0

اعتقادات شیعه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

علل انحراف برخى از روشنفكران مسلمان

فتنه

علل انحراف برخى از روشنفكران مسلمانان چیست؟

براى پاسخگویى به پرسش فوق، بهتر است كه علل انحراف یك مسلمان ـ نه فقط روشنفكر ـ را بررسى كنیم:

آنچه امروزه انحراف و كجروى خوانده مى شود، در صدر اسلام عنوان «فتنه» داشته است: فتنه یا انحراف امرى است كه نخست در فكر و اندیشه پدیدار مى گردد و آنگاه ممكن است به مقام عمل نیز سرایت كند و به صورت قتل و خون ریزى، تجاوز و... جلوه كند.

بنابراین، انحراف (= فتنه) در بُعد فكرى ریشه و اساس است و آنچه در عمل بروز مى یابد، ثمره و میوه آن محسوب مى شود. به همین دلیل قرآن كریم انحراف فكرى (= فتنه) راـ از نظر ارزشگذارى ـ بدتر از اعمال ناشى از آن مى داند. «... وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ...»1؛ فتنه از قتل بدتر است.

پس از رحلت پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) با این كه مردم عقاید و نگرش صحیح را از ایشان آموخته بودند و در زمان حیات نبى اكرم(صلى الله علیه وآله) آماده هرگونه جانفشانى و فداكارى در راه اسلام و حفظ جان پیامبر(صلى الله علیه وآله) بودند و در جنگهاى گوناگون دوشادوش حضرتش به كارزار پرداخته بودند، به اعمالى دست زدند و فتنه هایى را پایه گذاردند كه نه تنها در سرنوشت مسلمانان كه در آینده بشریّت تأثیرهاى زیان بار و حسرت انگیز بر جاى گذارد. تأثیرهایى كه براى قرنها جامعه بشرى را از نیل به سعادت محروم ساخت و این پرسش را در اذهان بر جاى گذاشت كه چرا چنین فتنه هایى بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) رخ داد و این نتایج را به بار آورد؟

سۆالى كه مسلمانان صدر اسلام نیز آن را از حضرت على(علیه السلام) پرسیدند و ایشان در پاسخ فرمودند: «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ»2

فتنه یا انحراف امرى است كه نخست در فكر و اندیشه پدیدار مى گردد و آنگاه ممكن است به مقام عمل نیز سرایت كند و به صورت قتل و خون ریزى، تجاوز و... جلوه كند

امیرمۆمنان(علیه السلام) در این سخن علّت انحراف (= فتنه) را دو چیز معرّفى مى كند:

1ـ هوى و هوس:3 هوى و هوس اقسامى دارد كه از آن جمله علاقه شدید به پول و ثروت و انواع شهوترانى را مى توان نام برد.

یكى از هوسها كه شاید خاستگاه بیشتر فرقه هاى خاص دینى باشد، میل و علاقه فراوان به «شهرت» و مطرح بودن است. تا جایى كه فرد تمام تلاش خود را به كار مى گیرد و انواع مشكلات را به جان مى خرد و با صرف هزینه هاى بسیار سعى مى كند تا مورد توجّه و محبوبیّت دیگران قرار گیرد.

در طول تاریخ، بسیار بوده اند كسانى كه سالها مشقّت و سختى زندان و حتى شكنجه و تبعید را پذیرا مى شدند تا شاید طرفدارانى بیابند كه برایشان آواى «زنده باد» سر دهند. نظیر چیزى كه در بعضى از اقطاب صوفیّه مشاهده مى كنیم. چون هدف اصلى كسب محبوبیّت و شهرت است و این میسور نمى گردد مگر با گفتن سخنانى كه مورد پسند و خوشایند دیگران باشد، بنابراین چنین كسانى هیچ باكى از تغییر و تحریف حقایق ـ به گونه اى كه اهداف آنها را تأمین كند ـ ندارند، تا جایى كه بعضاً تناقضهاى اساسى در سخنانشان مشاهده مى گردد و در توجیه این تناقض گویى ها مى گویند: همه راه ها مستقیم و همه آراء بر حق اند و به اصطلاح طرفدار «صلح كل» مى شوند!

یكى از هوسها كه شاید خاستگاه بیشتر فرقه هاى خاص دینى باشد، میل و علاقه فراوان به «شهرت» و مطرح بودن است. تا جایى كه فرد تمام تلاش خود را به كار مى گیرد و انواع مشكلات را به جان مى خرد و با صرف هزینه هاى بسیار سعى مى كند تا مورد توجّه و محبوبیّت دیگران قرار گیرد

2ـ احكام تبتدع: دومین عامل پیدایش انحراف و فتنه، همان چیزى است كه تحت عنوان نوآورى و «بدعت در دین» مطرح مى شود كه از عامل اوّل ناشى مى گردد. حضرت على(علیه السلام) این دو عامل را به عنوان دو عامل آغازین انحراف انسان معرّفى مى كنند و در واقع هشدار مى دهند كه در تفسیر دین باید بنا را بر «تسلیم» گذارد و نه امیال و آراء شخصى.

به عبارت دیگر، انسان به دو گونه مى تواند با آیات و احكام الهى برخورد كند، یكى آن كه آنچه در آیات و روایات براى بیان احكام الهى آمده است بى چون و چرا بپذیرد و به آنها عمل كند و در فهم منابع شناخت دین؛ یعنى، آیات و روایات از روش صحیح استنباط و اجتهاد پیروى كند. دیگر آن كه از قبل امورى را بپذیرد و به آن معتقد گردد و با این پیش فرضها به سراغ تفسیر و تأویل آیات و احكام برود و بر خلاف شیوه اوّلْ آیات و روایات را به گونه اى تأویل كند كه مطابق فهم و میل او باشد و به جاى آن كه او تابع دین و شریعت باشد، دین تابع وى و مطابق خواست او تفسیر گردد. هر كجا كه احكام دینى با سلیقه اش سازگار نبود آن را آن طور كه خود و یا دیگران مى پسندند ارائه كند.

این در واقع همان نوآورى و بدعت در دین است كه به هدف تأمین منافع و جلب محبوبیّت و توجّه دیگران، و بُت ساختن خود در نزد آنها صورت مى گیرد و در قالب بیان و عبارات جذّاب ادبى و به عنوان «قرائت نو» از دین عرضه مى گردد.

به هر حال، دو عامل پیش گفته در كلام امیر مۆمنان(علیه السلام) ریشه انحراف (= فتنه) هر مسلمانى و از جمله روشنفكران است و باید از هر دو سخت پرهیز كرد.

 

پی نوشت ها :

\1ـ بقره / 191.

2- نهج البلاغه، خ 50.

3. بطور كلّى آن دسته از گرایشها و امیال انسانى كه موجب ضعف ایمان، سلب ایمان و یا عدم پیدایش ایمان مى شوند و یا مانع از كسب فضایل و ارزش هاى اخلاقى مى گردند «هوى و هوس» نامیده مى شوند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

-          مشکات هدایت ، آ یت الله مصباح یزدی ، ص 191 -

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:59 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

لزوم تقویت معنویّات

جوان و دوراهی وجدان و غریزه

علل كمرنگ شدن معنویات در بین جوانان چیست؟ و روش صحیح در تبلیغ دین و مصونیّت بخشیدن جوانان در برابر شبهات معاندین كدام است؟

پرسش فوق از آنجا ناشى مى شود كه در سالهاى اولیّه پس از پیروزى انقلاب اسلامى و دوران دفاع مقدّس، گرایش جوانان به معنویّات و ارزشهاى دینى تا حدّى بود كه تا سرحدّ شهادت و جانفشانى از آنها پاسدارى مى كردند. امّا اكنون و پس از گذشت چند سال این گرایش رو به ضعف نهاده است و كمتر مى توان از معنویّت گذشته سراغ گرفت.

ما نخست مقدّمه اى را بیان مى كنیم، آنگاه به پاسخ اصلى خواهیم پرداخت:

انسان موجودى است كه از درون تحت تأثیر عواطف و احساسات است و از بیرون نیز متأثّر از عوامل گوناگونى است. این عوامل بیرونى عواطف و گرایشهاى انسان را جهت مى دهند و به هر میزان كه فربه تر باشند از قدرت بیدار كردن عواطف و جهت دهى بیشترى نیز برخوردار خواهند بود. از سوى دیگر، حالات روانى انسان پیوسته و در هر زمان از وضعیّت یكسانى برخوردار نیست و با تغییر شرایط، دچار فراز و نشیب هایى مى شود. در روانشناسى نیز گفته اند كه در شرایط خاص محیطى ،ممكن است یك پدیده اجتماعى به اوج خود برسد، ولى به موازات ضعیف شدن عوامل شتاب دهنده، آن پدیده تنزّل خواهد یافت.

اینك با توجّه به مقدّمه فوق، برخى شرایط اجتماعى حاكم بر روزهاى قبل از پیروزى انقلاب و بعد از آن و همین طور دوران دفاع مقدّس را برمى شماریم:

1ـ حاكمیّت دست نشاندگان غرب و تسلّط آنها بر مقدّرات كشور

2ـ خفقان و نبود آزادى

3ـ ترویج بى بندوبارى

4ـ استعمار فرهنگى و از دست رفتن هویّت ملّى و دینى

5ـ وابستگى اقتصادى

6ـ مقابله رژیم گذشته با ارزشهاى الهى و دینى (به عنوان مهمترین انگیزه پیدایش نهضت اسلامى مردم ایران)

7ـ ترور شخصیّت هاى بزرگ دینى و حمله همه جانبه استكبار به كشور و شهادت جوانان عزیز.

این گرایش در دوران دفاع مقدّس به اوج خود رسید و شهادت و اسارت و جانبازى جوانان در راه دین و كشور، عشق و علاقه همگان و به ویژه جوانان را به عرفان و معنویّت دو چندان كرد. به نحوى كه دوران پیروزى انقلاب اسلامى و دفاع مقدّس به فصل زرّینى از رویكرد به معنویّت و تقوا تبدیل شد

این عوامل در كنار روشنگرى رهبر كبیر انقلاب اسلامى، حضرت امام خمینى(رحمه الله)، مردم را بر آن داشت كه بحق نجات و سعادت خود را در پناه آوردن به دین و معنویّات ببینند و با پشتوانه بزرگ فكرى به طرف اخلاق اسلامى و رفتار دینى حركت كنند.

این گرایش در دوران دفاع مقدّس به اوج خود رسید و شهادت و اسارت و جانبازى جوانان در راه دین و كشور، عشق و علاقه همگان و به ویژه جوانان را به عرفان و معنویّت دو چندان كرد. به نحوى كه دوران پیروزى انقلاب اسلامى و دفاع مقدّس به فصل زرّینى از رویكرد به معنویّت و تقوا تبدیل شد.

 

مسکن-اجاره
اكنون سۆال این است كه چرا این حالت فروكش كرده است و گرایش به معنویّت رو به كاستى نهاده است؟

اگر بخواهیم عوامل عمده موثر در چنین فرآیندى را بازگوییم، مى توانیم به امور زیر اشاره كنیم:

1ـ تغییر شرایط حاكم بر جامعه

2ـ نبود تصویرى روشن از دوران پیروزى انقلاب و دفاع مقدّس و شرایط حاكم بر جامعه آن روز در نزد نسل جوان كنونى

3ـ وجود مشكلات معیشتى و تحصیلى

4ـ مشكل اشتغال و ازدواج

5ـ تغییر سیاست استكبار در مقابله با نظام اسلامى از تهاجم نظامى به تهاجم فرهنگى و ساماندهى این تهاجم در اشكال گوناگون آن و از جمله شبهه افكنى در مسائل عقیدتى و جنبه نظرى نظام اسلامى كه با در نظر گرفتن عدم غناى فكرى دینى جوانان و سوء استفاده از احساسات و عواطف آنان صورت مى گیرد.

اینها مجموعه عواملى هستند كه با توجّه به نكته روان شناختى پیش گفته درباره تغییر حالات انسان، دست به دست هم مى دهند و امیال و عواطف و گرایشهاى جوانان را به سوى مادیّات سوق مى دهند و آنان را از توجّه به معنویّات باز مى دارند.

امّا دغدغه اصلى این است كه چه باید كرد تا جوانان خود را در برابر خطرهایى كه آنها را از نظر عقاید و ارزشهاى دینى تهدید مى كند، بیمه كنند؟

مادام كه مسلمانان از نظر شناخت معارف دینى قدرت كافى پیدا نكرده اند و توان ارزیابى و نقد و تحلیل سخنان حقّ و باطل را ندارند، از ورود به حوزه برخى مباحث پرهیز كنند؛ زیرا شنیدن و خواندن برخى مطالب تخصّصى كه دشمنان و شبهه افكنان با ایجاد تشكیك در آنها قصد منحرف كردن افراد را دارند، در دل اثر گذاشته، انسان را از مسیر حق منحرف مى كند

به نظر مى رسد كارآمدترین راه این است كه دست اندركاران امور فرهنگى كشور از موقعیّت عاطفى دوران جوانى كمال استفاده را بكنند و آن را زمینه تقویت قواى فكرى و عقلانى جوانان قرار دهند و به شناخت آنها عمق بخشند. زیرا در صورتى كه اندیشه و فكر جوان با استدلالهاى قوى مستحكم نشود، همواره بیم آن مى رود كه دستخوش توطئه فرهنگى دشمنان شود.بنابراین، باید با تدوین كتب و نشریّات فكرى و فرهنگى از یك سو؛ و از سوى دیگر برنامه ریزى و تشكیل جلسات منظّم و ارتباط مستقیم ـ كه جوانان براحتى بتوانند پرسشهاى خود را طرح كنند و پاسخ در خور را بیابند ـ شرایطى فراهم شود تا نگرش و بینش جوانانْ بالنده و در مقابل هجمه هاى دشمنان بیمه شود.

در پایان نیز سفارشى از قرآن كریم براى جوانان ارجمند بیان مى كنیم:

«وَ إِذَا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِى آیَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّى یَخُوضُوا فِى حَدِیث غَیْرِهِ...»1

پیام این آیه و آیات مشابه آن این است كه مادام كه مسلمانان از نظر شناخت معارف دینى قدرت كافى پیدا نكرده اند و توان ارزیابى و نقد و تحلیل سخنان حقّ و باطل را ندارند، از ورود به حوزه برخى مباحث پرهیز كنند؛ زیرا شنیدن و خواندن برخى مطالب تخصّصى كه دشمنان و شبهه افكنان با ایجاد تشكیك در آنها قصد منحرف كردن افراد را دارند، در دل اثر گذاشته، انسان را از مسیر حق منحرف مى كند.

البتّه این گفته بدان معنا نیست كه كسى حق ندارد به سخنان مخالفین گوش فرا دهد، بلكه مراد آن است كه تا افراد از قدرت كافى در شناخت و نقد و تحلیل مسائل تخصّصى برخوردار نگردیده اند، بایستى از پرداختن به آنها پرهیز كنند. البتّه در صورت حصول شرایط لازم، این گونه مطالعات و ورود در مباحث نیز روا خواهد بود؛ بلكه در مورد كسانى كه توان نقد استدلالى آراء غیر اسلامى و تبیین معارف دینى را دارند، واجب است كه بپاخیزند و از شیوع شبهات در جامعه و تأثیرگذارى آن جلوگیرى کند.

 

پی نوشت :

1ـ انعام / 68

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 194 -196

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:00 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

نظارت استصوابى

 

قانون

نظارت استصوابى چیست؟ و جایگاه عقلایى و قانونى آن كدام است؟

بطور كلّى نظارت بر چگونگى و حُسن اجراى فرآیندهاى قانونى ـ سیاسى در هر كشور، به دو گونه انجام مى پذیرد: یكى به صورت استطلاعى و دیگرى به صورت استصوابى.

نظارت استطلاعى: به نظارتى گفته مى شود كه ناظر موظّف است تنها از وضعیّتى كه مجریان انجام مى دهند اطّلاع یابد، سپس بدون آن كه خود اقدام عملى كند و نحوه اجراء را تأیید یا ردّ كند، آنچه را مشاهده كرده به مقامِ دیگرى گزارش كند.

این گونه نظارت كه صِرفاً جنبه اطّلاع یابى دارد، به واقع حقِّ همه شهروندان جامعه نیز هست؛ وگرنه از این حیث كه ناظران نمى توانند هیچ گونه تصمیم گیرى در مورد تخلّفات احتمالى داشته باشند، تفاوتى با نظارت سایر شهروندان ندارد.

نظارت استصوابى: استصواب كه واژه اى عربى است با واژه صواب هم مادّه (= ریشه) است. صواب به معناى «درست» در مقابل «خطا»، و استصواب به معناى «صائب دانستن و درست شمردن» است؛ مثل این كه گفته شود: این كار صحیح و بى اشكال است.

در اصطلاح، نظارت استصوابى به نظارتى گفته مى شود كه در آن ناظر در تمام موارد تصمیم گیرى، حضور دارد و باید اقدامات انجام شده را تصویب كند تا جلوى هر گونه اشتباه و یا سوء استفاده اى از جانب مجریان گرفته شود.

 

جایگاه عقلایى و قانونى نظارت استصوابى

در تمام كشورهاى جهان و نزد تمامى عقلاى عالم، براى تصّدى مسۆولیت هاى مهّم یك سرى شرایط ویژه در نظر گرفته مى شود. تا هم وظایف محوّله به فرد مورد نظر به درستى انجام پذیرد و هم حقوق و مصالح شهروندان در اثر بى كفایتى و نالایق بودن مسۆول برگزیده پایمال نگردد.

نظارت استصوابى به نظارتى گفته مى شود كه در آن ناظر در تمام موارد تصمیم گیرى، حضور دارد و باید اقدامات انجام شده را تصویب كند تا جلوى هر گونه اشتباه و یا سوء استفاده اى از جانب مجریان گرفته شود

از این رو، امروزه در دموكراتیك ترین نظامهاى دنیا نیز شرایط ویژه اى براى انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان (در فرآیندهاى انتخاباتى) در نظر گرفته مى شود و قانون ، مرجعى رسمى را براى اعمال نظارت و احراز شرایط داوطلبان انتخابات تعیین مى كند. این مرجع رسمى عهده دار بررسى وضعیّت و روند انجام انتخابات و وجود یا عدم وجود شرایط لازم در داوطلبان ـ كه در نتیجه به تأیید یا ردّ صلاحیّت داوطلبان مى انجامد ـ مى باشد.

بنابراین، نظارت استصوابى امرى شایع، عقلایى و قانونى در تمامى كشورها و نظامهاى موجود دنیا مى باشد. مثلاً یكى از شرایط معتبر در كلیّه نظامهاى حقوقى جهان این است كه كاندیداى مورد نظر سابقه كیفرى نداشته باشد و افراد داراى سوء سابقه كیفرى از پاره اى از حقوق اجتماعى، از جمله انتخاب شدن براى مجالس تصمیم گیرى، هیأت هاى منصفه، شوراها و غیره محروم اند.

امّا آیا وضع چنین شرایطى به معناى سلب حقّ مردم براى انتخاب شدن است؟ پاسخ به این سوال در نوشتار بعدی دنبال کنید .

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 196 –

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:00 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

واسطه های فیض الهی !

 

امامت

از جمله اعتقادات بسیار مهم و اساسی به ویژه در میان شیعیان اعتقاد به مسأله ی امامت است که در ذیل آن اعتقاد به واسطه گری امامان در رسانیدن فیض الهی به انسانها قرار داد. این موضوع همان مسأله ولایت و بُعد ولایت تکوینی امامان معصوم (ع) است که در میان شیعیان از اهمیت بسیاری برخوردار است و جزء اعتقادات اصلی به شمار می رود.


علاوه بر امامان این عقیده در مورد خود نبی مکرم اسلام (ع) نیز وجود دارد و ولایت معنوی حضرت رسول (ص) و واسطه ی فیض بودن حضرتش (ص) نیز از اعتقادات مهم و اساسی به شمار می رود. اما گاهی از اوقات عدم درک صحیح از این اعتقاد اصلی و ریشه ای و فقدان تبیین صحیح و جامع از آن سبب می شود برخی در این موضوع دچار شبهه شده و ولایت معنوی معصومین (ع) را قبول ننمایند و یا حتی آن را نشانه ی شرک، کفر، و بی دینی قلمداد نمایند! این نوشتار می کوشد به بررسی این موضوع بپردازد و مقصود از آن را تبیین نماید.

 

واسطه های فیض الهی !

معصومین (ع) انسان های کاملی هستند که توانسته اند همه ی ظرفیتهای معنوی خود را تکمیل نموده و به مرتبه ای برسند که با خدای متعال ارتباطی نزدیک داشته باشند و چون از سوی دیگر آنها بشر و انسان هستند، می توانند آنچه را از صعود و رشد معنوی خویش نزد پروردگار بدست آورده اند به بشریت و انسانهای دیگر ارائه و عرصه نمایند. در واقع شیعه معتقد ست امامان معصوم (ع) مستقل در حل و عقد امور نیستند بلکه آنها عباد صالح و واسطه های فیض از مبدء فیاض الهی هستند. انسان های کاملی که راه رشد و صعود معنوی و به خدا رسیدن را پیموده اند و اکنون به هدایت و ارشاد سایر مردم می پردازند تا آنها نیز به پیمودن این مسیر موفق شوند!

و رجوع به خلق برای رفع حاجت از باب توسل به اسباب الهی است. زیرا خداوند متعال دنیا را دار اسباب قرار داده است

توسل به ائمه معصومین (ع)!

معنای توسل به معصومین (ع) نیز براساس همان نقش واسطه گری ایشان در رسانیدن فیض الهی به خلق بدست می آید. به بیان دیگر توسل به معصومین (ع) به معنای حاجت خواستن و طلب خیر از آنهاست که ایشان از خداوند متعال برای ما طلب نمایند نه آنکه به معنای دیدن آنها به طور مستقل و نقش ایشان به طور مستقل در هستی باشد. به بیان دیگر حاجت خواستن و توسل به هیچ یک از خلق شرک نیست چه رسد به معصومین (ع) اما در جایی شرک معنا می دهد که مۆثر حقیقی بنگریم. اما در اعتقادات شیعه همواره به مخلوق بودن خود معصومین (ع) و نقش وساطت و واسطه گری ایشان میان خلق و خالق تأکید می شود پس این اتهام بزرگی است که شیعه را به خاطر توسل به معصومین (ع) دچار و مبتلا به شرک تلقی نماییم!

 

دار اسباب!

اصولاً حاجت خواستن از خلق با شرک منافات دارد. زیرا مثلاً مریض از دکتر تقاضای شفای می کند و یا مثلاً غریق در میان دریا حاجت خود را فریاد می زند و نجات می خواهد و یا در بسیاری از تعاملات میان انسانها نیازهای خویش را بوسیله ی یکدیگر مرتفع می سازند، این مسأله اساساً ربطی به شرک ندارد. زیرا به هر حال مۆثر حقیقی بودن در همه ی این احوال خدای تعالی است و رجوع به خلق برای رفع حاجت از باب توسل به اسباب الهی است. زیرا خداوند متعال دنیا را دار اسباب قرار داده است و در روایات است که أبی الله أن یجری الامور إلا بأسبابها، خدای تعالی ابا دارد از آنکه امور را به جز از طریق اسبابشان به جریان بیندازد.

علما, توسل, حضرت زهرا, فاطمه زهرا

اساساً دار دنیا منافاتی با این موضوع ندارد و بلکه لازمه ی دنیا چنین امری است که اسباب مادی زمینه ساز دفع حاجات انسانی باشند اما معلوم است که خود اسباب را پروردگار متعال قرار داده است و این خود عین توحید و نفی شرک است.

 

معصومین (ع) و مشکل گشایی!

بر همین اساس توسل به معصومین (ع) در مشکلات و در خواست از ایشان برای حاجت امری منطقی و موافق با عقل است که انسان در هنگام نیاز به سوی کسی یا اسبابی برود که بتواند مشکل او را حل نماید. اما همان طور که اشاره شد این هرگز به معنای مستقل دیدن اسباب از مۆثر حقیقی یعنی پروردگار عالمیان نیست بلکه توسل به اسباب از باب آیات الهی است و در این میان توسل به معصومین (ع) به عنوان انسانهای کاملی که آبرومند نزد خدا هستند امری منطقی است که شفاعت فرد را در نزد پروردگار نمایند و هرگز این مسأله نشانی از شرک را بدنبال نخواهد داشت. اگر شیعیان در مشکلات و گرفتاری ها می گویند: "یا علی ادرکنی" معنای آن این نیست که "یا علی الله ادرکنی"! بلکه ایشان بوسیله ی معصومین (ع) توجه به خدای متعال پیدا کرده و از معصومین (ع) به عنوان اسباب نجات و وسیله ی قرب به پروردگار بهره می برند.

توسل به معصومین (ع) به معنای حاجت خواستن و طلب خیر از آنهاست که ایشان از خداوند متعال برای ما طلب نمایند نه آنکه به معنای دیدن آنها به طور مستقل و نقش ایشان به طور مستقل در هستی باشد

وسایل الهی در خلق!

ابن ابی الحدید معتزلی که از اشرف علمای اهل تسنن است در جلد چهارم شرح نهج البلاغه ی خویش خطبه ی حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا (س) را در قضیه غصب فدک در حضور مهاجر و انصار نقل نموده که در اول خطبه حضرت زهرا (س) اشاره به معنای آیه 25 سوره ی مائده می فرماید. در سوره ی مائده خداوند متعال می فرماید: یا ایها الذین امنوا اتقوا الله و ابتغوا إلیه الوسیله، ای اهل ایمان از خدا بترسید و بوسیله توسل جوئید به خدای متعال (یعنی با وسیله به درگاه با عظمت بروید تا به نتیجه ی کامل برسید.) (مائده /35)

حضرت زهرا (س) در خطبه ی فدکیه فرمودند: و الحمد الله الذی لعظمته و نوره یبتغی من فی السموات و الارض إلیه الوسیله و نحن وسیلة فی خلقه، حمد می کنم خدای را که از پرتو نور عظمتش اهل آسمانها و زمین او را بندگی می کنند و هدف تمام وسائل ذات اقدس اوست و مائیم وسیله در میان خلق." با توجه به فرمایش حضرت زهرا (س) تقرب به عظمت کردگار به واسطه ی وسائل فیضی است که همانا معصومین (ع) هستند که ریسمان میان خلق و خالقند. با توجه به این موضوع که خود معصومین (ع) نیز مخلوقات خدای متعال هستند اما توانسته اند از نظر معنوی رشد و کمالی بسیار بیشتر از سایر مخلوقات داشته باشند.

 

سخن پایانی ....

براساس آنچه گذشت اتهام شرک به شیعه به خاطر تقرب و توسل و حاجت خواستن از معصومین (ع) و اعتقاد به نقش واسطه گری ایشان میان خالق و خلق، اتهامی نادرست و غیر منطقی است زیرا در هیچ یک از قسمتهای اعتقادی در این موضوع و در باب اعتقاد به ولایت معنوی معصومین (ع) شرک به معنای صحیح و مصطلح آن که شریک کردن و شریک قرار دادن برای خدای تعالی است به هیچ عنوان وجود ندارد و این بهتان عظیمی است که به شیعه روا دانسته اند!

                                                                                                                                       

   رادفر

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 

 


منابع و مآخذ:

1-    شبهای پیشاور – سلطان الواعظین شیرازی

2-    اسرار الآیات – صدر المتألهین شیرازی

3-    جهان بینی توحیدی – شهید مطهری

4-    تفسیر المیزان – علامه طباطبایی

5-    شرح نهج البلاغه – ابن ابی الحدید – ج4 – ص79

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:00 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

اگر کافر بود ...

 

حضرت ابوطالب

عموی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و پدر بزرگوار امیر المومنین علی (علیه السلام) ، ابوطالب است که نقش بسیار مهمی در نگهداری از حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) پس از، از دست دادن پدر بزرگ و پدر و مادر ایشان داشت. پس از بعثت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) در اینکه آیا ابوطالب ایمان آورد یا آنکه نه ، سخنان بسیاری گفته شده است و گروهی معتقدند او به برادر زاده ی خود ایمان نیاورد. اما دلایل متقنی وجود دارد که ابوطالب پیش از رحلت به پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) ایمان آورد و مسلمان شد و با ایمان از دینا رحلت نمود. این نوشتار می کوشد برخی از این دلایل را مورد ارزیابی قرار دهد.

 


سخن خود پیامبر (صلی الله علیه و آله)!

از جمله دلایل واضح برایمان حضرت ابوطالب سخن و فرمایش خود حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) است که فرمودند: أنا و کافل الیتیم کها تین فی الجّنه، (حضرت دو انگشت مبارک را به چسبانیدند وفرمود ند) من و کفالت کننده ی یتیم مانند این دو انگشت (که بهم چسبیده اند) در بهشت هستیم.

ابن ابی الحدید با ذکر این حدیث در جلد چهارم شرح نهج البلاغه ی خود نقل نموده است که بدیهی است مراد از فرمایش آن حضرت (صلی الله علیه و آله) هر  کافل یتیمی نیست زیرا چه بسیار کفالت کنندگان یتیمی که فاسق و فاجر و بلکه لاابالی و بی دین و مستحق آتشند، بلکه مقصود از آن ابوطالب و همچنین جد بزرگوار حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) عبدالمطلب است که کفیل زندگانی پیامبر خاتم(صلی الله علیه و آله) بوده اند. مخصوصاً در مکه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) معروف به یتیم ابوطالب بودند که پس از وفات عبدالمطلب از سن هشت سالگی تحت کفالت و نگهداری ابوطالب قرار داشتند.

 

حرمت آتش!

در بیان نورانی دیگری که خبری معروف است و فریقین از شیعه و اهل تسنن به طرق مختلف آن را نقل نموده اند، از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) نقل است که فرمودند: جبرئیل برمن نازل شد و به این عبارت مرا بشارت داد که : إن الله حرم علی النار صلبا انزلک و بطناً حملک و ثد یاً ارضعک و حجراً کفعک، خداوند پشتی و شکمی را که تو را آورده و برخورد حمل نموده و پستانی که تو را شیر داد و کباری که تو را کفالت نموده بر آتش حرام کرده است.

اگر ابوطالب کافر و مشرک بود در همان ابتدای بعثت و همان روز اول که پیامبر (ص) مبعوث به رسالت شد بایستی در مقابل حضرت رسول (ص) قیام می نمود و آن حضرت را تهدید و ارعاب می داد و یا حداقل از دین خود منع می کرد و او را طرد می نمود

این روایت شریف و برخی روایات مشابه آن برایمان عبدالمطلب و ابوطالب و فاطمه بنت اسد همسر ابوطالب که تکفل زندگانی پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بر عهده داشتند، دلالت می نماید. همچنین عبدالله پدر پیامبر(صلی الله علیه و آله) و آمنه بنت وهب مادر آن حضرت و نیز حلیمه سعدیه که دایه ی حضرت بودند را شامل می گردد.

 

اشعار اهل تسنن!

از جمله دلایل دیگر اشعاری است که عز الدین عبد الحمید بن ابی الحدید معتزلی که از بزرگان علمای اهل تسنن است در مدح ابوطالب و ایمان وی سروده است و در جلد سوم شرح نهج البلاغه و سایر کتب ثبت گردیده است که ما حصل معنای آن این است که "اگر ابوطالب و پسرش (علی ,ع,) نبودند دین اسلام تشخیص و قوامی نداشت. ابوطالب در مکه آن حضرت را حمایت نمود و علی(علیه السلام) در مدینه ملکوت نبوت را بدست آورد و حمایت نمود. عبد مناف (ابوطالب) به امر عبدالمطلب پدر بزرگوارش کفالت زندگانی حضرت رسول (ص) را برعهده گرفت و ادامه داد و علی(علیه السلام) آن خدمات را به اتمام رسانید. تأسفی نیست که ابوطالب به قضای الهی از دنیا رحلت نمود زیرا بوی خوش خود (علی ,ع,) را به یادگار گذارد. ابوطالب برای رضای خدا به دین خدا خدمت کرد و علی(علیه السلام) به آن خدمات خاتمه بخشید تا به اوج اعلی رسید."

بر این اساس معلوم می شود که ابوطالب ایمان آورده بوده است و گرنه چگونه برای خدایی که به او ایمان نیاورده است کمر همت به خدمت می بندد؟!

 

حضرت محمد
اشعار شخصی ابوطالب!

از دیگر دلایل برایمان ابوطالب اشعاری است که خود وی در مدح حضرت رسول

(صلی الله علیه و آله) سروده است که دلالت واضحی برایمان آن جناب دارد که بخشی از آن را ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه بیان نموده است.

همچنین بسیاری از بزرگان علمای اهل تسنن مانند شیخ ابوالقاسم بلخی و ابن جعفر اسکافی از همان اشعار استدلال برایمان وی نموده اند. ترجمه بخشی از یکی از اشعار ابوطالب چنین است: "پناه می برم به خالق کعبه از گروهی که بندی برما طعن می زنند و یا ما را نسبت باطل می دهند و از شر کسانی که غیبت ما را می کنند به معایبی و از شر کسانی که اموری را به دین نسبت می دهند و حال آنکه دین شامل آنها نیست. به خالق کعبه دروغ گفتید شما که به من تبری از محمد(صلی الله علیه و آله) را نسبت دادید و یا برعلیه او جنگی بر پا  و شمشیری کشیده باشیم. قطعاً یاری و دفاع می کنیم از او تا جان خود را نثار او کنیم به طوری که زن و فرزند خود را فراموش کرده باشیم. و چه بسیار که مردم بواسطه  او از ابر رحمت آبیاری شدند زیرا ایشان نگهبان یتیمان و پناه بی پناهان هستند. افتادگان بنی هاشم را پناهگاه است و ایشان را از هر گونه نعم بی نیاز می نماید. به جان خودم به قدری بواسطه ی وجود احمد و محمد(صلی الله علیه و آله) در وجد و سرور غوطه ورم که وجد را به زحمت آورده ام زیرا او را بسیار دوست می دارم مانند کسی که دوست خود را به سینه گرفته باشد و جان خود را نثار او کنم و حمایت از او نمایم و دفاع از او دارم به اعضای رئیسه و غیر رئیسه خود خداوند او را پاینده بدارد که جمال اهل دنیاست و نقمت دشمنان و زینت هر کوی و محفل است خلایق عالمیان او را با توفیقات خود تأیید و یاری نمود و ظاهر و محقق کرد دین حقی را که باطل در او راه نداشت."

همچنین در فراز دیگری از اشعار خویش می سراید: "مردم امیدوارند که ما علیه دین اسلام قیام نموده و شمشیر کشیده محمد را بکشیم و دین را نسخ کنیم و خود را در رکاب او خون آلود نکنیم. دروغ می گویید به خالق کعبه ما دست بردار نیستیم تا حطیم و زمزم پر از قطعات اجساد کشته گان گردد و ظلم برپیامبری که برانگیخته شده به منظور هدایت خلایق و کتابی که از طرف خالق عرش نازل شد غلط و بی مصرف است."

 

دلیل پشت دلیل!

از دیگر مواردی که ایمان ابوطالب را اثبات می نماید، صراحت رسمی آن جناب برایمان خویش است آن چنان که ابی الحدید در شرح نهج البلاغه اش نقل نموده است که گفت:

"یا شاهد الله علی فاشهد               إنی علی دین النبی احمد"

یعنی ای گواهان خدا شاهد باشید که من بر دین پیغمبر خدا احمد(صلی الله علیه و آله) استوارم.

 

اقرار در حین موت!

علاوه بر اشعار بسیار ابوطالب که در آن ها به صراحت شهادتین را جاری نموده است ودلالت بر اسلام وی دارد، نقل است که در هنگام موت در بیماری که ابوطالب را از پا انداخته بود، جمعی از بزرگان کفار قریش از قبیل ابو جهل و عبدالله بن ابی امیه به عیادت جناب ابوطالب رفتند در آن حال رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به عموی خود ابوطالب فرمودند: بگو لاإله إلا الله تا من بر آن شاهد باشم در نزد پروردگار متعال – ابوجهل و ابن ابی امیه گفتند: ای ابوطالب آیا از ملت عبدالمطلب برمی گردی و پیوسته این کلمات را تکرار می نمودند تا آنکه فرمود: بدانید ابوطالب بر ملت عبدالمطلب است . ابوجهل و ابن ابی امیه خوشحال بیرون رفتند. آثار موت برابوطالب ظاهر شد برادرش عباس که بالای سر وی نشسته بود دید لبهای وی حرکت می نمایند، گوش کرد و دید می گوید: لاإله إلا الله. عباس رو به رسول الله(صلی الله علیه و آله) نمود و عرض کرد: برادر زاده به خدا قسم برادرم (ابوطالب) آن کلمه ای را که تو گفته بودی، گفت.

ابوطالب برای رضای خدا به دین خدا خدمت کرد و علی (ع) به آن خدمات خاتمه بخشید تا به اوج اعلی رسید." براین اساس معلوم می شود که ابوطالب ایمان آورده بوده است و گرنه چگونه برای خدایی که به او ایمان نیاورده است کمر همت به خدمت می بندد؟!

بیان ابوطالب به ابوجهل و ابن ابی امیه برآن که من بر ملت عبدالمطلب هستم، خود سیاستی از جانب وی بود که آنها را ظاهراً ساکت گردانید ولی در اصل باز هم اقرار به توحید بود. زیرا عبدالمطلب جد بزرگوار پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز موحّد و بر دین حضرت ابراهیم(علیه السلام) بوده است و بر عبادت بت ها آلوده نگردیده بود.

 

اگر کافر بود ....

گذشته از همه ی این دلایل و روایات اگر ابوطالب کافر و مشرک بود در همان ابتدای بعثت و همان روز اول که پیامبر

(صلی الله علیه و آله) مبعوث به رسالت شد بایستی در مقابل حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) قیام می نمود و آن حضرت را تهدید و ارعاب می داد و یا حداقل از دین خود منع می کرد و او را طرد می نمود در حالی که ابوطالب همواره حامی پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود و قول مساعدت به وی می داد و در راه دین متحمل سختی ها می شد.

 

چکیده:

 عموی پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و پدر بزرگوار امیر المومنین علی (علیه السلام) ، پس از بعثت نبی مکرم اسلام

(صلی الله علیه و آله) به حضرت ایمان آورد و مسلمان شد و با ایمان از دینا رحلت نمود.شاهد بر این مدعا اسناد تاریخی موجود در این زمینه می باشد ، از جمله اشعار اهل تسنن ، اشعار حضرت ابوطالب(علیه السلام) ، روایات منقول از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ...

                                                                                                                                                                ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع و مآخذ:

1-    شبهای پیشاور – سلطان الواعظین شیرازی (ره)

2-    شرح نهج البلاغه – ابن ابی الحدید – ج3و4

3-    شرح نهج البلاغه – علامه ی جعفری (ره)

4-    ایمان آباء پیامبر (ص)

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:01 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

ضرورت استمرار اجراى احكام‏

حضرت محمد

بدیهى است ضرورت اجراى احكام، كه تشكیل حكومت رسول اكرم (ص) را لازم آورده، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نیست؛ و پس از رحلت رسول اكرم (ص) نیز ادامه دارد. طبق آیه شریفه، احكام اسلام محدود به زمان و مكانى نیست و تا ابد باقى و لازم الاجراست‏(1). تنها براى زمان رسول اكرم (ص) نیامده تا پس از آن متروك شود، و دیگر حدود و قصاص، یعنى قانون جزاى اسلام، اجرا نشود؛ یا انواع مالیاتهاى مقرر گرفته نشود؛ یا دفاع از سرزمین و امت اسلام تعطیل گردد. این حرف كه قوانین اسلام تعطیل‏پذیر یا منحصر و محدود به زمان یا مكانى است، بر خلاف ضروریات اعتقادى اسلام است.

بنا بر این، چون اجراى احكام پس از رسول اكرم (ص) و تا ابد ضرورت دارد، تشكیل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره ضرورت مى‏یابد. بدون تشكیل حكومت و بدون دستگاه اجرا و اداره، كه همه جریانات و فعالیتهاى افراد را از طریق اجراى احكام تحت نظام عادلانه درآورد، هرج و مرج به وجود مى‏آید، و فساد اجتماعى و اعتقادى و اخلاقى پدید مى‏آید. پس، براى اینكه هرج و مرج و عنان گسیختگى پیش نیاید و جامعه دچار فساد نشود، چاره‏اى نیست جز تشكیل حكومت و انتظام بخشیدن به همه امورى كه در كشور جریان مى‏یابد. بنا بر این، به ضرورت شرع و عقل آنچه در دوره حیات رسول اكرم (ص) و زمان امیر المۆمنین على بن ابی طالب (ع) لازم بوده، یعنى حكومت و دستگاه اجرا و اداره، پس از ایشان و در زمان ما لازم است.

براى روشن شدن مطلب این سۆال را مطرح مى‏كنم: از غیبت صغرا تا كنون كه بیش از هزار سال مى‏گذرد و ممكن است صد هزار سال دیگر بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشریف بیاورد، در طول این مدت مدید احكام اسلام باید زمین بماند و اجرا نشود، و هر كه هر كارى خواست بكند؟ هرج و مرج است؟ قوانینى كه پیغمبر اسلام در راه بیان و تبلیغ و نشر و اجراى آن 23 سال زحمت طاقت فرسا كشید فقط براى مدت محدودى بود؟ آیا خدا اجراى احكامش را محدود كرد به دویست سال؟ و پس از غیبت صغرا اسلام دیگر همه چیزش را رها كرده است؟

اعتقاد به چنین مطالبى یا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است.

به ضرورت شرع و عقل آنچه در دوره حیات رسول اكرم (ص) و زمان امیر المۆمنین على بن ابی طالب (ع) لازم بوده، یعنى حكومت و دستگاه اجرا و اداره، پس از ایشان و در زمان ما لازم است

هیچ كس نمى‏تواند بگوید دیگر لازم نیست از حدود و ثغور و تمامیت ارضى وطن اسلامى دفاع كنیم؛ یا امروز مالیات و جزیه‏(2) و خراج (3) و خمس (4) و زكات‏(5) نباید گرفته شود؛ قانون كیفرى اسلام و دیات و قصاص باید تعطیل شود. هر كه اظهار كند كه تشكیل حكومت اسلامى ضرورت ندارد، منكر ضرورت اجراى احكام اسلام شده، و جامعیت احكام و جاودانگى دین مبین اسلام را انكار كرده است.

 

رویه امیر المۆمنین على بن ابی طالب (ع)

امام علی

پس از رحلت رسول اكرم (ص)، هیچ یك از مسلمانان در این معنا كه حكومت لازم است تردید نداشت. هیچ كس نگفت حكومت لازم نداریم. چنین حرفى از هیچ كس شنیده نشد. در ضرورت تشكیل حكومت همه اتفاق نظر داشتند. اختلاف فقط در كسى بود كه عهده‏دار این امر شود و رئیس دولت باشد. لهذا، پس از رسول اكرم (ص)، در زمان متصدیان خلافت و زمان حضرت امیر (ع)، هم حكومت تشكیل شد. سازمان دولتى وجود داشت و اداره و اجرا صورت مى‏گرفت.

 

ماهیت و كیفیت قوانین اسلام‏

دلیل دیگر بر لزوم تشكیل حكومت، ماهیت و كیفیت قوانین اسلام (احكام شرع) است. ماهیت و كیفیت این قوانین مى‏رساند كه براى تكوین یك دولت و براى اداره سیاسى و اقتصادى و فرهنگى جامعه تشریع گشته است:

اولًا، احكام شرع حاوى قوانین و مقررات متنوعى است كه یك نظام كلى اجتماعى را مى‏سازد. در این نظام حقوقى هر چه بشر نیاز دارد فراهم آمده است: از طرز معاشرت با همسایه و اولاد و عشیره و قوم و خویش و همشهرى و امور خصوصى و زندگى زناشویى گرفته تا مقررات مربوط به جنگ و صلح و مراوده با سایر ملل، از قوانین جزایى تا حقوق تجارت و صنعت و كشاورزى. براى قبل از انجام نكاح و انعقاد نطفه قانون دارد و دستور مى‏دهد كه نكاح چگونه صورت بگیرد، و خوراك انسان در آن هنگام یا موقع انعقاد نطفه چه باشد، در دوره شیرخوارگى چه وظایفى بر عهده پدر و مادر است، و بچه چگونه باید تربیت شود، و سلوك مرد و زن با همدیگر و با فرزندان چگونه باشد.

پس از رحلت رسول اكرم (ص)، هیچ یك از مسلمانان در این معنا كه حكومت لازم است تردید نداشت. هیچ كس نگفت حكومت لازم نداریم. چنین حرفى از هیچ كس شنیده نشد. در ضرورت تشكیل حكومت همه اتفاق نظر داشتند. اختلاف فقط در كسى بود كه عهده‏دار این امر شود و رئیس دولت باشد. لهذا، پس از رسول اكرم (ص)، در زمان متصدیان خلافت و زمان حضرت امیر (ع)، هم حكومت تشكیل شد. سازمان دولتى وجود داشت و اداره و اجرا صورت مى‏گرفت

براى همه این مراحل دستور و قانون دارد تا انسان تربیت كند- انسان كامل و فاضل- انسانى كه قانون متحرك و مجسم است و مجرى داوطلب و خودكار قانون است. معلوم است كه اسلام تا چه حد به حكومت و روابط سیاسى و اقتصادى جامعه اهتمام مى‏ورزد تا همه شرایطْ به خدمت تربیت انسان مهذب و با فضیلت درآید. قرآن مجید و سنت شامل همه دستورات و احكامى است كه بشر براى سعادت و كمال خود احتیاج دارد. در کتاب كافى فصلى است به عنوان تمام احتیاجات مردم در كتاب و سنت بیان‏6) شده است و كتاب یعنى قرآن، تِبیانُ كُلِّ شَیْ‏ءٍ(7) است. روشنگر همه چیز و همه امور است.

امام سوگند یاد مى‏كند (طبق روایات) كه تمام آنچه ملت احتیاج دارد در كتاب و سنت هست‏(8). و در این شكى نیست. ثانیاً، با دقت در ماهیت و كیفیت احكام شرع درمى‏یابیم كه اجراى آنها و عمل به آنها مستلزم تشكیل حكومت است؛ و بدون تأسیس یك دستگاه عظیم و پهناور اجرا و اداره ، نمى‏توان به وظیفه اجراى احكام الهى عمل كرد.

در مقاله بعدی بعضى موارد را ذكر مى‏كنیم .

 

پی نوشت :

1-      برای نمونه به آیات : 52 سوره ابراهیم ، 2 سوره یونس ، 49 سوره حج ، 40 سوره احزاب و70 سوره یس .

2-      جزیه مالی است که اهل کتاب به حکومت اسلام می دهند و در ازای آن جان و مال و عرض ایشان از سوی حکومت اسلام حمایت می شود .

3-      خراج مقدار مالیاتی است که حکومت اسلامی برزمینهائی که به دست مسلمانان فتح شده وموسوم به " اراضی خراجیه " است می بندد .

4-      خمس یکی از حقوق واجب دراسلام که با احراز شرایط به اموال هفتگانه تعلق می گیرد .

5-      زکات مالیات حکومت اسلامی است که با شرایط آن از 9 جنس گرفته می شود .

6-      اصول کافی ، ج 1 ، ص 76 – 80 کتاب فضل العلم .

7-      نحل / 89

8-      اصول کافی ، ج 1 ، ص 76و77

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

-  امام خمینی ، ولایت فقیه ، ص 18 – 22

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:01 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

دفاع ملى‏ در حکومت اسلامی

طلاق-حقوق

احكامى كه راجع به حفظ نظام اسلام و دفاع از تمامیت ارضى و استقلال امت اسلام است، بر لزوم تشكیل حكومت دلالت دارد. مثلًا این حكم: وَ أَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ‏(1). كه امر به تهیه و تدارك هر چه بیشتر نیروى مسلح و دفاعى به طور كلى است؛ و امر به آماده‏باش و مراقبت همیشگى در دوره صلح و آرامش.

هرگاه مسلمانان به این حكم عمل كرده و با تشكیل حكومت اسلامى به تداركات وسیع پرداخته، به حال آماده‏باش كامل جنگى مى‏بودند، مشتى یهودى جرأت نمى‏كردند سرزمینهاى ما را اشغال كرده مسجد اقصاى ما را خراب كنند و آتش بزنند، و مردم نتوانند به اقدام فورى برخیزند. تمام اینها نتیجه این است كه مسلمانان به اجراى حكم خدا برنخاسته و تشكیل حكومت صالح و لایق نداده‏اند. اگر حكومت كنندگان كشورهاى اسلامى نماینده مردمِ با ایمان و مجرى احكام اسلام مى‏بودند، اختلافات جزئى را كنار مى‏گذاشتند، دست از خرابكارى و تفرقه‏اندازى برمى‏داشتند، و متحد مى‏شدند و ید واحده مى‏بودند، در آن صورت مشتى یهودى بدبخت، كه عمال امریكا و انگلیس و اجانبند، نمى‏توانستند این كارها را بكنند، هر چند امریكا و انگلیس پشتیبان آنها باشند. این از بى‏عرضگى كسانى است كه بر مردم مسلمان حكومت مى‏كنند.

آیه وَ أَعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ ... دستور مى‏دهد كه تا حد امكان نیرومند و آماده باشید تا دشمنان نتوانند به شما ظلم و تجاوز كنند. ما متحد و نیرومند و آماده نبودیم كه دستخوش تجاوزات بیگانه شده و مى‏شویم و ظلم مى‏بینیم.

 

احكام احقاق حقوق و احكام جزایى‏

بسیارى از احكام، از قبیل دیات كه باید گرفته و به صاحبانش داده شود، یا حدود و قصاصى كه باید با نظر حاكم اسلامى اجرا شود، بدون برقرارى یك تشكیلات حكومتى تحقق نمى‏یابد. همه این قوانین مربوط به سازمان دولت است؛ و جز قدرت حكومتى از عهده انجام این امور مهم برنمى‏آید.

شرع و عقل حكم مى‏كند كه نگذاریم وضع حكومتها به همین صورت ضد اسلامى یا غیر اسلامى ادامه پیدا كند. دلایل این كار واضح است: چون برقرارى نظام سیاسى غیر اسلامى به معناى بى‏اجرا ماندن نظام سیاسى اسلام است

لزوم انقلاب سیاسى‏

پس از رحلت رسول اكرم (ص)، معاندین و بنى امیه‏ ،لعنهم اللَّه، نگذاشتند حكومت اسلام با ولایت على بن ابی طالب (ع) مستقر شود. نگذاشتند حكومتى كه مرضىّ خداى تبارك و تعالى و رسول اكرم (ص) بود در خارج وجود پیدا كند. در نتیجه، اساس حكومت را دگرگون كردند. برنامه حكومتشان بیشترش با برنامه اسلام مغایرت داشت.

رژیم حكومت و طرز اداره و سیاست بنى امیه و بنى عباس  ضد اسلامى بود. رژیم حكومت كاملًا وارونه و سلطنتى شد؛ و به صورت رژیم شاهنشاهان ایران و امپراتوران روم و فراعنه مصر درآمد. و در ادوار بعد غالباً به همان اشكال غیر اسلامى ادامه پیدا كرد تا حالا كه مى‏بینیم.

شرع و عقل حكم مى‏كند كه نگذاریم وضع حكومتها به همین صورت ضد اسلامى یا غیر اسلامى ادامه پیدا كند. دلایل این كار واضح است:

چون برقرارى نظام سیاسى غیر اسلامى به معناى بى‏اجرا ماندن نظام سیاسى اسلام است.

همچنین به این دلیل كه هر نظام سیاسى غیر اسلامى نظامى شرك‏آمیز است، چون حاكمش طاغوت (2) است؛ و ما موظفیم آثار شرك را از جامعه مسلمانان و از حیات آنان دور كنیم و از بین ببریم.

بسیارى از احكام، از قبیل دیات كه باید گرفته و به صاحبانش داده شود، یا حدود و قصاصى كه باید با نظر حاكم اسلامى اجرا شود، بدون برقرارى یك تشكیلات حكومتى تحقق نمى‏یابد. همه این قوانین مربوط به سازمان دولت است؛ و جز قدرت حكومتى از عهده انجام این امور مهم برنمى‏آید

و باز به این دلیل كه موظفیم شرایط اجتماعى مساعدى براى تربیت افراد مۆمن و با فضیلت فراهم سازیم. و این شرایط درست ضد شرایط حاكمیت طاغوت و قدرتهاى نارواست. شرایط اجتماعى‏اى كه ناشى از حاكمیت طاغوت و نظام شرك‏آمیز است لازمه‏اش همین فسادى است كه مى‏بینید. این همان فساد فى الارض است كه باید از بین برود؛ و مسببین آن به سزاى اعمال خود برسند. این همان فسادى است كه فرعون با سیاست خود در كشور مصر به وجود آورد، و إنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدینَ (3) در این شرایط اجتماعى و سیاسى، انسان مۆمن و متقى و عادل نمى‏تواند زندگى كند و بر ایمان و رفتار صالحش باقى بماند. و دو راه در برابر خود دارد: یا اجباراً اعمالى مرتكب شود كه شرك‏آمیز و ناصالح است. یا براى اینكه چنین اعمالى مرتكب نشود و تسلیم اوامر و قوانین طواغیت نشود با آنها مخالفت و مبارزه كند تا آن شرایط فاسد را از بین ببرد. ما چاره نداریم جز اینكه دستگاههاى حكومتى فاسد و فاسدكننده را از بین ببریم و هیأتهاى حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جائر را سرنگون كنیم. این وظیفه‏اى است كه همه مسلمانان در یكایك كشورهاى اسلامى باید انجام بدهند، و انقلاب سیاسى اسلامى را به پیروزى برسانند.

 

پی نوشت :

1-      انفال / 60

2-      طاغوت هر متجاوز و هر معبود غیر خداوند را گویند .

3-      قصص / 4

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

-امام خمینی ، ولایت فقیه ، ص 24 – 26

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:02 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

شیعه ریشه دارد!

 

شیعه

شیعه از چه زمانی بوده است؟ آیا مکتب اسلام با تشیع منافاتی دارد؟ اساسا مذهب شیعه از چه زمانی در اسلام به وجود آمد؟ آیا در زمان رسول گرامی اسلام (ص) شیعیان وجود داشته اند؟!

 


شیعه یعنی ....

شیعه به معنای پیرو در لغت است و به همین معنا در قرآن کریم نیز مکررا به کار رفته است. اما در اصطلاح به معنای مکتب خاصی است که از فرق اسلامی به شمار می رود. اهل تسنن قائلند که مذهب شیعه مذهبی سیاسی است و اساسا در دوره ی رسول خدا (ص) مذهب شیعه وجود نداشته است بلکه در زمان خلافت عثمان به وجود آمده و پس از عثمان با حکومت امیرالمۆمنین (ع) قوت یافته است به همین دلیل اطاعت و پیروی از عقاید شیعیان جایز نیست!

 

شیعه ریشه دارد!

با توجه به دلایل نقلی و عقلی بسیار می توان ثابت نمود که ر گرفته است  در واقع رئیس مذهب شیعیان امیرالمۆمنین علی بن ابیطالب (ع) است که از طفولیت در دامن نبوت رسول اکرم (ص) تربیت شده و ریشه ی مذهب شیعه در زمان رسول الله (ص) بوده است و توسط خود حضرت رسول (ص) مورد تأیید قرامعالم دین را از آن حضرت آموخته است.

ائمه ی شیعه که عترت نبوی (ص) هستند چه از لحاظ زمانی که ملاقات علی (ع) با پیامبر (ص) و تحت تعلیم ایشان بودن است و چه از لحاظ رتبه ی علمی و معرفتی به اذعان خود اهل تسنن، تقدم بر ائمه ی اربعه ی اهل تسنن دارند

اهل تسنن و روایات نبوی!

مطابق با اخباری که در کتب خود اهل تسنن نیز وجود دارد پیامبر اکرم (ص) حضرت علی (ع) را باب علم خود خوانده و صریحا می فرماید: اطاعت از علی (ع) اطاعت از من است و مخالفت با او مخالفت با من است" بنابراین خود رسول اکرم (ص) آنچنان که در کتب اهل تسنن نیز نقل شده است از همان ابتدا در دوران حیات پربرکت خود، امیرالمۆمنین علی (ع) را به منزله ی جانشین خویش قرار دادند. همچنین سندی قوی تر و معتبرتر از غدیر که شرح جزئیات آن در کتابهای اهل تسنن نیز آمده است که رسول مکرم اسلام (ص) در حضور هفتاد هزار نفر علی (ع) را به امارت و خلافت منصوب نمودند که پس از خودشان (ص) زمام دین را در دست گیرند و عموم مسلمین حتی خلفای اول و دوم اهل تسنن نیز با حضرت علی (ع) بیعت نمودند و به ایشان شاد باش و تبریک گفتند!

 

 

عید غدیر خم
اصالت شیعه!

بنابراین به صراحت می توان گفت که مذهب شیعه از زمان رسول اکرم (ص) وجود داشته است و در واقع مذهب شیعه چیزی جدای از تعالیم نبوی (ص) نیست بلکه امتداد خط اسلام اصیل در مذهب شیعه تبلور می یابد. با به حکومت رسیدن امیرالمۆمنین علی (ع) این خط راستین که از زمان رسول خدا (ص) آغاز شده و پس از رحلت حضرت (ص) امتداد یافته بود، آشکارتر و واضح تر در جامعه ی اسلامی می شود و گرنه از قبل هم وجود داشته است.

بنابراین نمی توان مذهب شیعه را صرفاً یک مذهب سیاسی دانست که پس از عثمان به وجود آمده اند!

ابن حجر از علمای اهل تسنن در کتاب صواعق باب وصیة النبی از آن حضرت نقل می نماید که فرمودند: قرآن و عترت من در میان شما ودیعه ی من هستند که اگر به هر دوی آنها با هم تمسک جستید هرگز گمراه نخواهید شد

مذاهب اهل تسنن و اصالت حقیقی؟!

اما در میان مذاهب اهل تسنن که به پیروی از چهار فقیه که عبارتند از ابوحنیفه، مالک احمد بن حنبل و شافعی به وجود آمده اند، کدامیک اصیل است؟! مذاهب اربعه حنفی مالکی و شافعی و حنبلی روی چه پایه ای قرار گرفته اند؟ کدامیک از چهار امام اهل تسنن رسول خدا (ص) را ملاقات نموده اند؟! بگذاریم که در دامان نبوی پرورش یافتن و تحت تعالیم و تربیت رسول الله (ص) بودن خود مطلب دیگری است!

آیا نص و دستوری به قوت غدیر و همانند آن از رسول مکرم اسلام (ص) درباره ی ائمه ی اربعه ی اهل تسنن و لزوم پیروی و اطاعت از آن ها همین طور که احادیث نبوی در مورد امیرالمۆمنین علی (ع) به وفورند، یافت می شوند؟! چرا مسلمانان مجبور به تبعیت و اطاعت کورکورانه از ائمه اربعه ی اهل تسنن هستند؟! امیرالمۆمنین علی (ع) سبقت در دین و ملاقات نبی اسلام (ص) دارد یا ائمه ی اربعه ی اهل تسنن؟!

 

السابقون السابقون....

براساس تعالیم قرآنی و اسلامی تبعیت و اطاعت به ویژه در امر دین درجایی لزوم می یابد که پیشوا و امام شخصی فقیه، عالم و مجتهد و زاهد و باتقوا باشد و بعلاوه نصوص صریحی از جانب رسول اکرم (ص) برای تبعیت از آن ها وجود داشته باشد. کسانی که سبقت در دین دارند اولی به تبعیت هستند یا کسانی که متأخرترند؟! "السابقون السابقون اولئک المقربون"

 

حضرت محمد
در زمان پیامبر (ص)!

اگر صفات اجتهاد و تقوا و زهد توأم با نصوص وارده از رسول اکرم (ص) درباره ی عترت طاهره آن حضرت (ص) جمع شد تبعیت و پیروی اولی است یا تبعیت و پیروی از کسانی که ابدا از رسول خدا (ص) درباره ی آن ها دستور و نصی نرسیده است؟! آیا مذاهبی که در زمان پیامبر (ص) اثری از آنها نبوده و هیچ یک از ائمه اربعه در زمان آن حضرت (ص) نبودند و دستوری از آن حضرت (ص) درباره ی آنها نرسیده و پس از قرنی در دنیا پدید آمدند، صاحبان مذهب سیاسی و ساختگی می باشند یا مذهبی که ریشه گذار آن رسول خدا (ص) و پیشوای آن تربیت شده دست آن حضرت (ص) بوده و سایر ائمه آن  تا نفر دوازدهم همگی به تمام و به نام کامل و فرد فرد در موردشان دستور و نص رسول اکرم (ص) رسیده است و آن ها را ذیل قرآن قرار داده است؟!

آنچنان که صریحا در حدیث ثقلین می فرماید: "من تمسّک بهما فقد نجی و من تخلف عنهما فقد هلک" یعنی هر کس به آن دو یعنی قرآن و عترت پیامبر (ص) تمسک جوید نجات می یابد و کسی که از آن دو تخلف نماید هلاک می گردد.

آیا نص و دستوری به قوت غدیر و همانند آن از رسول مکرم اسلام (ص) درباره ی ائمه ی اربعه ی اهل تسنن و لزوم پیروی و اطاعت از آن ها همین طور که احادیث نبوی در مورد امیرالمۆمنین علی (ع) به وفورند، یافت می شوند؟!

قضاوت عادلانه!

ابن حجر از علمای اهل تسنن در کتاب صواعق باب وصیة النبی از آن حضرت نقل می نماید که فرمودند: قرآن و عترت من در میان شما ودیعه ی من هستند که اگر به هر دوی آنها با هم تمسک جستید هرگز گمراه نخواهید شد. آنگاه ابن حجر می گوید: مۆید این قول حدیث دیگری است که آن حضرت درباره ی قرآن و عترت فرمودند: "فلا تقدموا هما فتهلکوا و لاتقصر و اعنهما فتهلکوا و لا تعلموهم فانهم أعلم منکم" یعنی بر قرآن و عترت من تقدم نجویید و از آنها دوری نجویید که هلاک خواهید شد و به عترت من تعلیم ندهید زیرا که آنها اعلم از شما می باشند.

آنگاه ابن حجر اظهار نموده است که این حدیث شریف دلالت دارد براینکه عترت و اهل بیت آن حضرت (ص) در مراتب علمیه و وظایف دینی حق تقدم بردیگران دارند.

بنابراین چگونه است که اهل تسنن فقهای اربعه و ائمه ی چهارگانه خود را در امور دینی و مذهبی مقدم برخاندان عترت طاهره ی پیامبر (ص) می دانند؟!

 

تقدم رتبی و زمانی ...

بنابر آنچه که گذشت معلوم می شود که ائمه ی شیعه که عترت نبوی (ص) هستند چه از لحاظ زمانی که ملاقات علی (ع) با پیامبر (ص) و تحت تعلیم ایشان بودن است و چه از لحاظ رتبه ی علمی و معرفتی به اذعان خود اهل تسنن، تقدم بر ائمه ی اربعه ی اهل تسنن دارند. بنابراین در امر دین که مهمترین مسأله ی هیات آدمی و بشریت است بایستی به کسی رجوع نمود و کسی را ذی صلاح دانست که تقدم برسایرین داشته باشد! از ا ین رو شیعه و مذهب تشیع مفتخر است که ائمه ی اثنی عشر تقدم رتبی و زمانی برائمه ی سایر فرق اسلامی دارند!

                                                                           قضاوت با شما!!

                                                                                                                                                           ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع و مآخذ:

1-    شبهای پیشاور – مرحوم سلطان الواعظین شیرازی (ره)

2-    امامت و رهبری – شهید مطهری (ره)

3-    آنگاه که هدایت شدم – دکتر محمد تیجانی تونسی

4-    شیعه در اسلام – علامه طباطبایی (ره)

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:02 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

نمونه‏هایى از احكام اجتماعی اسلام‏

احكام مالى‏

مالیات

 


مالیاتهایى كه اسلام مقرر داشته و طرح بودجه‏اى كه ریخته نشان مى‏دهد تنها براى سد رمق فقرا و سادات فقیر نیست؛ بلكه براى تشكیل حكومت و تأمین مخارج ضرورى یك دولت بزرگ است.

مثلًا خمس یكى از درآمدهاى هنگفتى است كه به بیت المال مى‏ریزد و یكى از اقلام بودجه را تشكیل مى‏دهد. طبق مذهب ما، از تمام منافع كشاورزى، تجارت، منابع زیرزمینى و روى زمینى، و به طور كلى از كلیه منافع و عواید، به طرز عادلانه‏اى [خمس ]گرفته مى‏شود. به طورى كه از سبزى فروش درب این مسجد تا كسى كه به كشتیرانى اشتغال دارد، یا معدن استخراج مى‏كند، همه را شامل مى‏شود. این اشخاص باید خمس اضافه بر درآمد را پس از صرف مخارج متعارف خود به حاكم اسلام بپردازند تا به بیت المال وارد شود. بدیهى است درآمد به این عظمت براى اداره كشور اسلامى و رفع همه احتیاجات مالى آن است. هرگاه خمسِ درآمد كشورهاى اسلام، یا تمام دنیا را- اگر تحت نظام اسلام درآید- حساب كنیم، معلوم مى‏شود منظور از وضع چنین مالیاتى فقط رفع احتیاج سید و روحانى نیست؛ بلكه قضیه مهمتر از اینهاست. منظور رفع نیاز مالى تشكیلات بزرگ حكومتى است. اگر حكومت اسلامى تحقق پیدا كند، باید با همین مالیاتهایى كه داریم، یعنى خمس و زكات- كه البته مالیات اخیر زیاد نیست- جزیه و خراجات (یا مالیات بر اراضى ملى كشاورزى) اداره شود.

سادات كى به چنین بودجه‏اى احتیاج دارند؟ خمسِ درآمد بازار بغداد براى سادات و تمام حوزه‏هاى علمیه و تمام فقراى مسلمین كافى است تا چه رسد به بازار تهران و بازار اسلامبول و بازار قاهره و دیگر بازارها. تعیین بودجه‏اى به این هنگفتى دلالت دارد بر اینكه منظور تشكیل حكومت و اداره كشور است. براى عمده حوایج مردم و انجام خدمات عمومى، اعم از بهداشتى و فرهنگى و دفاعى و عمرانى، قرار داده شده است.

خراج یعنى مالیات بر اراضى وسیعى را كه مال اللَّه و در تصرف دولت اسلامى است، جمع‏آورى كند. این كار مستلزم تشكیلات منظم و حساب و كتاب و تدبیر و مصلحت‏اندیشى است؛ و با هرج و مرج انجام شدنى نیست. این به عهده متصدیان حكومت اسلامى است كه چنین مالیاتهایى را به اندازه و به تناسب و طبق مصلحت تعیین كرده؛ سپس جمع‏آورى كنند، و به مصرف مصالح مسلمین برسانند

مخصوصاً با ترتیبى كه اسلام براى جمع‏آورى و نگهدارى و مصرف آن تعیین كرده: كه هیچ گونه حیف و میلى در خزانه عمومى واقع نشود؛ و رئیس دولت و همه والیان و متصدیان خدمات عمومى، یعنى اعضاى دولت، هیچ گونه امتیازى در استفاده از درآمد و اموال عمومى بر افراد عادى ندارند؛ بلكه سهم مساوى مى‏برند. آیا این بودجه فراوان را باید به دریا بریزیم؟ یا زیر خاك كنیم تا حضرت بیاید ؟ یا براى این است كه آن روز مثلًا پنجاه نفر سید بخورند؟ یا اكنون فرض كنید به پانصد هزار سید بدهند كه ندانند چكارش كنند؟! در صورتى كه مى‏دانیم حق سادات و فقرا به مقدارى است كه با آن امرار معاش كنند. منتها طرح بودجه اسلام این طور است كه هر درآمدى مصارف اصلى معینى دارد. یك صندوق مخصوص زكات، و صندوق دیگر براى صدقات و تبرعات، و یك صندوق هم براى خمس است. سادات از صندوق اخیر تأمین معاش مى‏كنند. و در حدیث است كه سادات در آخر سال باید اضافه از مخارج خود را به حاكم اسلام برگردانند. و اگر كم آوردند، حاكم به آنان كمك مى‏كند.

از طرفى، جزیه، كه بر اهل ذمه (1) مقرر شده، و خراج كه از اراضى كشاورزى وسیعى گرفته مى‏شود، درآمد فوق العاده‏اى را به وجود مى‏آورد. مقرر شدن چنین مالیاتهایى دلالت دارد بر اینكه حاكمى و حكومتى لازم است. وظیفه حاكم و والى است كه بر اهل ذمه بر حسب استطاعت مالى و درآمدشان مالیات سرانه ببندد؛ یا از مزارع و مواشى‏(2) آنها مالیات متناسب بگیرد. همچنین، خراج یعنى مالیات بر اراضى وسیعى را كه مال اللَّه و در تصرف دولت اسلامى است، جمع‏آورى كند. این كار مستلزم تشكیلات منظم و حساب و كتاب و تدبیر و مصلحت‏اندیشى است؛ و با هرج و مرج انجام شدنى نیست. این به عهده متصدیان حكومت اسلامى است كه چنین مالیاتهایى را به اندازه و به تناسب و طبق مصلحت تعیین كرده؛ سپس جمع‏آورى كنند، و به مصرف مصالح مسلمین برسانند.

ملاحظه مى‏كنید كه احكام مالى اسلام بر لزوم تشكیل حكومت دلالت دارد؛ و اجراى آن جز از طریق استقرار تشكیلات اسلامى میسر نیست.

 

پی نوشت :

1-      اهل ذمه به کسانی از اهل کتاب گفته می شود که با شرط پرداخت جزیه و خراج در سرزمین اسلام و تحت حمایت حکومت اسلام زندگی می کنند .

2-      ستور و چهار پایان بویژه شتر ، گاو وگوسفند .

بخش اعتقادات شیعه تبیان


منبع :

امام خمینی ، ولایت فقیه ، ص 22- 24

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:02 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

حکومت رمز وحدت امت اسلام

وحدت

وطن اسلام را استعمارگران و حكام مستبد و جاه طلب تجزیه كرده‏اند. امت اسلام را از هم جدا كرده و به صورت چندین ملت مجزا درآورده‏اند. یك زمان هم كه دولت بزرگ عثمانى به وجود آمد، استعمارگران آن را تجزیه كردند. روسیه و انگلیس و اتریش و سایر دولتهاى استعمارى متحد شدند، و با آن جنگها كردند، و هر كدام قسمتى از قلمرو آن را به تصرف یا تحت نفوذ خود درآوردند.(1)

گرچه بیشتر حكام دولت عثمانى لیاقت نداشتند، و بعضى از آنها فاسد بودند و رژیم سلطنتى داشتند، باز این خطر براى استعمارگران بود كه افراد صالحى از میان مردم پیدا شوند، و به كمك مردم در رأس این دولت قرار گرفته، با قدرت و وحدت ملى بساط استعمار را برچینند. به همین علت، پس از جنگهاى متعدد، در جنگ بین الملل اول آن را تقسیم كردند، كه از قلمرو آن ده تا پانزده مملكت یك وجبى پیدا شد! هر وجب را دست یك مأمور یا دسته‏اى از مأمورین خود دادند. بعدها بعضى از آنها از دست مأمورین و عمال استعمار بیرون آمده است.

ما براى اینكه وحدت امت اسلام را تأمین كنیم، براى اینكه وطن اسلام را از تصرف و نفوذ استعمارگران و دولتهاى دست نشانده آنها خارج و آزاد كنیم، راهى نداریم جز اینكه تشكیل حكومت بدهیم. چون به منظور تحقق وحدت و آزادى ملتهاى مسلمان بایستى حكومتهاى ظالم و دست نشانده را سرنگون كنیم؛ و پس از آن حكومت عادلانه اسلامى را كه در خدمت مردم است به وجود آوریم. تشكیل حكومت براى حفظ نظام و وحدت مسلمین است؛ چنانكه حضرت زهرا، سلام اللَّه علیها، در خطبه خود مى‏فرماید كه امامت براى حفظ نظام و تبدیل افتراق مسلمین به اتحاد است.(2)

 

لزوم نجات مردم مظلوم و محروم‏

به علاوه، استعمارگران به دست عمال سیاسى خود، كه بر مردم مسلط شده‏اند، نظامات اقتصادى ظالمانه‏اى را تحمیل كرده‏اند؛ و بر اثر آن مردم به دو دسته تقسیم شده‏اند: ظالم و مظلوم. در یك طرف، صدها میلیون مسلمان گرسنه و محروم از بهداشت و فرهنگ قرار گرفته است. و در طرف دیگر، اقلیتهایى از افراد ثروتمند و صاحب قدرت سیاسى، كه عیاش و هرزه گرد و فاسدند. مردم گرسنه و محروم كوشش مى‏كنند كه خود را از ظلم حكام غارتگر نجات بدهند، تا زندگى بهترى پیدا كنند، و این كوشش ادامه دارد؛ لكن اقلیتهاى حاكم و دستگاههاى حكومتى جائر مانع آنهاست. ما وظیفه داریم مردم مظلوم و محروم را نجات دهیم. ما وظیفه داریم پشتیبان مظلومین و دشمن ظالمین باشیم. همین وظیفه است كه امیر المۆمنین(علیه السلام) در وصیت معروف به دو فرزند بزرگوارش تذكر مى‏دهد و مى‏فرماید: وَ كُونا لِلظّالِمِ خَصْماً، وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً(3)؛ (دشمن ستمگر، و یاور و پشتیبان ستمدیده باشید).

امیر المۆمنین (ع) مى‏فرماید من حكومت را به این علت قبول كردم كه خداوند تبارك و تعالى از علماى اسلام تعهد گرفته و آنها را ملزم كرده كه در مقابل پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى و محرومیت ستمدیدگان ساكت ننشینند و بیكار نایستند

علماى اسلام موظفند با انحصارطلبى و استفاده‏هاى نامشروع ستمگران مبارزه كنند؛ و نگذارند عده كثیرى گرسنه و محروم باشند، و در كنار آنها ستمگران غارتگر و حرامخوار در ناز و نعمت به سر ببرند. امیر المۆمنین (ع) مى‏فرماید من حكومت را به این علت قبول كردم كه خداوند تبارك و تعالى از علماى اسلام تعهد گرفته و آنها را ملزم كرده كه در مقابل پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى و محرومیت ستمدیدگان ساكت ننشینند و بیكار نایستند:

أما وَ الَّذی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ، لَوْ لا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قِیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ وَ ما أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَماءِ أَنْ لا یُقارُّوا عَلى كِظَّةِ ظالِمٍ وَ لا سَغَبِ مَظْلُومٍ، لأَلْقَیْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها وَ لَسَقَیْتُ آخِرَها بِكَأْسِ أَوَّلِها؛ وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیاكُمْ هذِهِ أَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ(4).

سوگند به آنكه بذر را بشكافت و جان را بیافرید، اگر حضور یافتن بیعت كنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدى من با وجود یافتن نیروى مددكار تمام نمى‏شد، و اگر نبود كه خدا از علماى اسلام پیمان گرفته كه بر پرخورى و غارتگرى ستمگران و گرسنگى جانكاه و محرومیت ستمدیدگان خاموش نمانند، زمام حكومت را رها مى‏ساختم و از پى آن نمى‏گشتم. و دیدید كه این دنیاتان و مقام دنیایى‏تان در نظرم از نمى كه از عطسه بزى بیرون مى‏پرد ناچیزتر است.

امروز چطور مى‏توانیم ساكت و بیكار بنشینیم و ببینیم عده‏اى خائن و حرامخوار و عامل بیگانه به كمك اجانب و به زور سرنیزه ثروت و دسترنج صدها میلیون مسلمان را تصاحب كرده‏اند و نمى‏گذارند از حداقل نعمتها استفاده كنند؟ وظیفه علماى اسلام و همه مسلمانان است كه به این وضع ظالمانه خاتمه بدهند؛ و در این راه، كه راه سعادت صدها میلیون انسان است، حكومتهاى ظالم را سرنگون كنند، و حكومت اسلامى تشكیل دهند.

 

پی نوشت :

 1 - انحطاط امپراطورى عثمانى از اوایل قرن نوزدهم آغاز شد. در جنگ اتحاد بالكان كه به عهد نامه لندن (1913 م) انجامید، این دولت تقریبا كلیه مستملكات اروپایى خود و دریاى اژه را از دست داد. در جریان جنگ جهانى اول و با انعقاد قرارداد لوزان (1932 میلادى) سرزمینهاى عربى شامل عراق، سوریه، عربستان، اردن و فلسطین از تصرف آن خارج شد و تحت قیمومت دول اروپایى درآمد. پس آن نواحى ترك نشین مستقل شد و به كشور تركیه فعلى محدود گشت.

2 - و طاعتنا نظاما للمله و امامتنا لما للفرقه. كشف الغمه، ج 1، ص 483.

3 - نهج البلاغه، نامه 47.

4 - نهج البلاغه، خطبه 3 (شقشقیه).

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

امام خمینی ، ولایت فقیه ، ص26-29

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

اختلاف حكومت اسلامی با سایر حكومتها

حکومت

حكومت اسلامى هیچ یك از انواع طرز حكومتهاى موجود نیست. مثلًا استبدادى‏(1) نیست، كه رئیس دولت مستبد و خودرأى باشد؛ مال و جان مردم را به بازى بگیرد و در آن به دلخواه دخل و تصرف كند؛ هر كس را اراده‏اش تعلق گرفت بكشد، و هر كس را خواست انعام كند، و به هر كه خواست تیول بدهد و املاك و اموال ملت را به این و آن ببخشد. رسول اكرم (ص) و حضرت امیر المۆمنین (ع) و سایر خلفا هم چنین اختیاراتى نداشتند. حكومت اسلامى نه استبدادى است و نه مطلقه (2)؛ بلكه مشروطه است. البته نه مشروطه‏(3)به معناى متعارف فعلى آن كه تصویب قوانین تابع آراى اشخاص و اكثریت باشد. مشروطه از این جهت كه حكومت كنندگان در اجرا و اداره مقید به یك مجموعه شرط هستند كه در قرآن كریم و سنت رسول اكرم (ص) معین گشته است. مجموعه شرط  همان احكام و قوانین اسلام است كه باید رعایت و اجرا شود. از این جهت حكومت اسلامى حكومت قانون الهى بر مردم است.

فرق اساسى حكومت اسلامى با حكومتهاى مشروطه سلطنتى (4) و جمهورى (5 در همین است: در اینكه نمایندگان مردم، یا شاه، در این گونه رژیمها به قانونگذارى مى‏پردازند؛ در صورتى كه قدرت مقننه و اختیار تشریع در اسلام به خداوند متعال اختصاص یافته است. شارع مقدس اسلام یگانه قدرت مقننه است. هیچ كس حق قانونگذارى ندارد؛ و هیچ قانونى جز حكم شارع را نمى‏توان به مورد اجرا گذاشت. به همین سبب، در حكومت اسلامى به جاى مجلس قانونگذارى، كه یكى از سه دسته حكومت كنندگان را تشكیل مى‏دهد، مجلس برنامه‏ریزى وجود دارد كه براى وزارتخانه‏هاى مختلف در پرتو احكام اسلام برنامه ترتیب مى‏دهد؛ و با این برنامه‏ها كیفیت انجام خدمات عمومى را در سراسر كشور تعیین مى‏كند.

حكومت اسلام حكومت قانون است. در این طرز حكومت، حاكمیت منحصر به خداست و قانونْ فرمان و حكم خداست. قانون اسلام، یا فرمان خدا، بر همه افراد و بر دولت اسلامى حكومت تام دارد

مجموعه قوانین اسلام كه در قرآن و سنت گرد آمده توسط مسلمانان پذیرفته و مطاع شناخته شده است. این توافق و پذیرفتن كار حكومت را آسان نموده و به خود مردم متعلق كرده است. در صورتى كه در حكومتهاى جمهورى و مشروطه سلطنتى، اكثریت كسانى كه خود را نماینده اكثریت مردم معرفى مى‏نمایند هر چه خواستند به نام قانون تصویب كرده، سپس بر همه مردم تحمیل مى‏كنند.

حكومت اسلام حكومت قانون است. در این طرز حكومت، حاكمیت منحصر به خداست و قانونْ فرمان و حكم خداست. قانون اسلام، یا فرمان خدا، بر همه افراد و بر دولت اسلامى حكومت تام دارد. همه افراد، از رسول اكرم (ص) گرفته تا خلفاى آن حضرت و سایر افراد تا ابد تابع قانون هستند، همان قانونى كه از طرف خداى تبارك و تعالى نازل شده و در لسان قرآن و نبى اكرم (ص) بیان شده است. اگر رسول اكرم (ص) خلافت را عهده‏دار شد، به امر خدا بود. خداى تبارك و تعالى آن حضرت را خلیفه قرار داده است، خلیفةُ اللَّه فى الأرض. نه اینكه به رأى خود حكومتى تشكیل دهد و بخواهد رئیس مسلمین شود. همچنین بعد از اینكه احتمال مى‏رفت اختلافاتى در امت پدید آید- چون تازه به اسلام ایمان آورده و جدید العهد بودند- خداى تعالى از راه وحى رسول اكرم (ص) را الزام كرد كه فوراً همان جا، وسط بیابان، امر خلافت را ابلاغ كند(67). پس رسول اكرم (ص) به حكم قانون و به تبعیت از قانونْ حضرت امیر المۆمنین (ع) را به خلافت تعیین كرد؛ نه به این خاطر كه دامادش بود، یا خدماتى كرده بود؛ بلكه چون مأمور و تابع حكم خدا و مجرى فرمان خدا بود.

 

پی نوشت :

1 - استبداد حكومتى است كه مردم در آن نماینده یا حق رأى نداشته و از هر سهمى در اداره امور كشور محروم باشند. نامحدود بودن قدرت فرمانروا از لحاظ قانونى و وجود دستگاه ممتركزى كه هر نوع محالفتى را سركوب مى‏كند، از مشخصات این نظام است.

2- پادشاهى.

3- مشروطیت نوعى رژیم حكومتى است كه در آن قدرت حكومت ناشى از مردم شناخته مى‏شود و به اصول معین و قابل اجرائى محدود و مشروط مى‏گردد . قانون اساسى، بالاترین مرجع و سند عالیه كشورى مى‏باشد كه در آن حقوق اصلى و و اساسى كلیه افراد گروهها محترم شناخته شده است. حكومت مشروطه به دو شكل اصلى و سلطنتى و جمهورى وجود دارد. اختیارات رئیس كشور عنوان نظام مشروطه كمتر مى‏باشد.

4 - پادشاهى یا سلطنت شكلى است از نظام حكومت كه در آن رئیس كشور عنوان پادشاه یا ملكه دارد. ویژگى این نوع نظام جانشینى ارثى است اگر چه گاه به صورت انتخاب از سوى شاه یا دیگران انجام مى‏پذیرد. حكومت سلطنتى گاه نامحدود است تمامى اقتدارات دولتى در دست شاه بوده و قواى سه گانه از او ناشى مى‏شود كه آن را سلطنت مطلقه گویند. و گاه اقتدارات شاه توسط مجلس قانون گذارى محدود مى‏شود وضع قوانین به نمایندگان مردم تفویض مى‏گردد. این نوع حكومت را سلطنت مشروطه نامند.

5- جمهورى نوعى حكومت است كه زمامدار آن توسط رأى مستقیم یا غیر مستقیم مردم انتخاب مى‏شود. در این شكل از حكومت توارث دخالتى ندارد و مدت ریاست محدود است. جمهورى رژیم كشورهائى است كه دمكراسى پارلمانى دارند، اما گاه بر حكومتهاى دیكتاتورى غیر سلطنتى نیز اطلاق مى‏شود.

6- اشاره است به واقعه غدیر خم كه با نزول آیه یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته...، اى پیامبر آنچه را بر تو از پروردگارت فرو فرستاده شده برسان، اگر این كار را انجام ندهى رسالتت را نرسانده‏اى . (مائده / 67) الغدیر، ج 1، ص 214 - 229.

بخش اعتفادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

امام خمینی، ولایت فقیه ، ص 32-34

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

ویژگیهای حکومت اسلامی

حکومت پیامبر

حكومت در اسلام به مفهوم تبعیت از قانون است، و فقط قانون بر جامعه حكمفرمایى دارد. آنجا هم كه اختیارات محدودى به رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) و ولات داده شده، از طرف خداوند است. حضرت رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) هر وقت مطلبى را بیان یا حكمى را ابلاغ كرده‏اند، به پیروى از قانون الهى بوده است: قانونى كه همه بدون استثنا بایستى از آن پیروى و تبعیت كنند. حكم الهى براى رئیس و مرءوس متبع است.

یگانه حكم و قانونى كه براى مردم متبع و لازم الاجراست، همان حكم و قانون خداست. تبعیت از رسول اكرم (صلی الله علیه و آله) هم به حكم خدا است كه مى‏فرماید: و اطیعُوا الرَّسول (از پیامبر پیروى كنید). پیروى از متصدیان حكومت یا اولوا الامر نیز به حكم الهى است، آنجا كه مى‏فرماید: أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسولَ وَ أُولِی الأمْرِ مِنْكُمْ.(1) رأى اشخاص، حتى رأى رسول اكرم(صلی الله علیه و آله)، در حكومت و قانون الهى هیچ گونه دخالتى ندارد: همه تابع اراده الهى هستند. حكومت اسلام سلطنتى هم نیست تا چه رسد به شاهنشاهى و امپراتورى.(2)

در این نوع حكومتها حكام بر جان و مال مردم مسلط هستند و خودسرانه در آن دخل و تصرف مى‏كنند. اسلام از این رویه و طرز حكومت منزه است. به همین جهت در حكومت اسلامى بر خلاف رژیم سلطنت و شاهنشاهى و امپراتورى، اثرى از كاخهاى بزرگ، عمارات كذایى، خدم و حشم، دفتر مخصوص، دفتر ولیعهد، و دیگر لوازم سلطنت، كه نصف یا بسیارى بودجه مملكت را از بین مى‏برد، نیست. زندگى پیغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) را كه رئیس دولت اسلام بود و حكومت مى‏كرد همه مى‏دانید. بعد از آن حضرت نیز تا قبل از دوره بنى امیه این سیره و روش باقى بود. دو نفر اول سیره پیغمبر(صلی الله علیه و آله) را در زندگى شخصى و ظاهرى حفظ كرده بودند؛ گرچه در امور دیگر مخالفتها كردند؛ كه انحراف فاحشْ دوره عثمان ظاهر شد(3) همان انحرافهایى كه ما را امروز به این مصیبتها دچار كرده است.

در عهد حضرت امیر المۆمنین(علیه السلام) طرز حكومت اصلاح شده و رویه و اسلوب حكومت صالح بود. آن حضرت با اینكه بر كشور پهناورى حكومت مى‏كرد، كه ایران و مصر و حجاز و یمن از استانهاى آن بود، طورى زندگى مى‏كرد كه یك طلبه فقیر هم نمى‏تواند زندگى كند. به حسب نقل وقتى كه دو پیراهن خرید، یكى را كه بهتر بود به قنبر (مستخدم خود) داد؛ و پیراهن دیگر را كه آستینش بلند بود براى خود برداشت؛ و زیادى آستین را پاره كرده پیراهن آستین پاره را بر تن كرد.(4)

رأى اشخاص، حتى رأى رسول اكرم (صلی الله علیه و آله)، در حكومت و قانون الهى هیچ گونه دخالتى ندارد: همه تابع اراده الهى هستند

در صورتى كه بر كشور بزرگ و پر جمعیت و پر درآمدى فرمانروایى مى‏كرد. هرگاه این سیره حفظ مى‏شد و حكومت به شیوه اسلام مى‏بود، نه تسلط بر جان و مال مردم، نه سلطنت و نه شاهنشاهى، این ظلمها و غارتگریها و دستبرد به خزانه عمومى و فحشا و منكرات واقع نمى‏شد. بسیارى از این مفاسد از همان هیأت حاكمه و خانواده حاكم مستبد و هوسران سرچشمه مى‏گیرد. این حكام هستند كه اماكن فساد درست مى‏كنند؛ مراكز فحشا و میگسارى مى‏سازند؛ و موقوفات را صرف ساختن سینما مى‏كنند.

از طرف دیگر، تشكیلات ادارى زاید و طرز اداره توأم با پرونده‏سازى و كاغذباز كه از اسلام بیگانه است، خرجهایى بر بودجه مملكت تحمیل مى‏كند كه از خرجهاى حرام نوع اول كمتر نیست. این سیستم ادارى از اسلام بعید است. این تشریفات زاید كه براى مردم جز خرج و زحمت و معطلى چیزى ندارد از اسلام نیست. مثلًا آن طرزى كه اسلام براى احقاق حقوق و حل و فصل دعاوى و اجراى حدود و قانون جزا تعیین كرده است بسیار ساده و عملى و سریع است. آن وقت كه آیین دادرسى اسلام معمول بود، قاضى شرع در یك شهر با دو سه نفر مأمور اجرا و یك قلم و دوات فصل خصومات مى‏كرد، و مردم را به سراغ كار و زندگى مى‏فرستاد. اما حالا این تشكیلات ادارى دادگسترى و تشریفات آن خدا مى‏داند چقدر زیاد است. و تازه هیچ كارى هم از پیش نمى‏برد.

اینهاست كه مملكت را محتاج مى‏كند، و جز زحمت و معطلى اثرى ندارد.

 

پی نوشت :

1 - نساء / 59.

2 - امپراطورى عنوان كشورهائى است با وسعت زیاد، داراى جمعیت بسیار، مركب از ملل و نژادهاى مختلف كه تحت حكومت یك فرمانروا (امپراطور) وحدت یافته باشد.

3 - شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 2، ص 126 - 161، شرح خطبه 30؛ و ص 324 - 333 و ج 3، ص 3 - 69، شرح خطبه 43؛ و ج 9، ص 3 - 30؛ شرح خطبه 135. و الغدیر، ج 8، ص 97 - 323.

4 - بحار الانوار، ج 40، ص 324.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

امام خمینی ، ولایت فقیه ، ص 34 – 36

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

شرایط حاکم در حکومت اسلامی

حضرت محمد

شرایطى كه براى زمامدار ضرورى است، مستقیماً ناشى از طبیعت طرز حكومت اسلامى است. پس از شرایط عامه، مثل عقل و تدبیر، دو شرط اساسى وجود دارد كه عبارتند از:

1- علم به قانون؛ 2- عدالت.

چنانكه پس از رسول اكرم (ص) وقتى در آن كس كه باید عهده‏دار خلافت شود اختلاف پیدا شد، باز در اینكه مسئول امر خلافت باید فاضل باشد هیچ گونه اختلاف نظرى میان مسلمانان بروز نكرد. اختلاف فقط در موضوع بود. 1- چون حكومت اسلام حكومت قانون است، براى زمامدار علم به قوانین لازم مى‏باشد. چنانكه در روایت آمده است. نه فقط براى زمامدار، بلكه براى همه افراد، هر شغل یا وظیفه و مقامى داشته باشند، چنین علمى ضرورت دارد. منتها حاكم باید افضلیت علمى داشته باشد. ائمه ما براى امامت خودشان به همین مطلب استدلال كردند كه امام باید فضل بر دیگران داشته باشد(1). اشكالاتى هم كه علماى شیعه بر دیگران نموده‏اند در همین بوده كه فلان حكم را از خلیفه پرسیدند نتوانست جواب بگوید، پس لایق خلافت و امامت نیست. فلان كار را بر خلاف احكام اسلام انجام داد، پس لایق امامت نیست‏(2). و ....

قانوندانى و عدالت از نظر مسلمانان شرط و ركن اساسى است. چیزهاى دیگر در آن (3)دخالت و ضرورت ندارد. مثلًا علم به چگونگى ملائكه، علم به اینكه صانع تبارك و تعالى داراى چه اوصافى است هیچ یك در موضوع امامت دخالت ندارد. چنانكه اگر كسى همه علوم طبیعى را بداند و تمام قواى طبیعت را كشف كند، یا موسیقى را خوب بلد باشد، شایستگى خلافت را پیدا نمى‏كند. و نه به این وسیله بر كسانى كه قانون اسلام را مى‏دانند و عادلند نسبت به تصدى حكومتْ اولویت پیدا مى‏كند. آنچه مربوط به خلافت است و در زمان رسول اكرم (ص) و ائمه ما (ع) درباره آن صحبت و بحث شده و بین مسلمانان هم مسلّم بوده، این است كه حاكم و خلیفه اولًا باید احكام اسلام را بداند، یعنى قانوندان باشد؛ و ثانیاً عدالت داشته از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد.

سلاطین اگر تابع اسلام باشند، باید به تبعیت فقها درآیند و قوانین و احكام را از فقها بپرسند و اجرا كنند. در این صورت حكام حقیقى همان فقها هستند؛ پس بایستى حاكمیت رسماً به فقها تعلق بگیرد؛ نه به كسانى كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت كنند

عقل همین اقتضا را دارد؛ زیرا حكومت اسلامى حكومت قانون است، نه خودسرى و نه حكومت اشخاص بر مردم. اگر زمامدار مطالب قانونى را نداند، لایق حكومت نیست:

چون اگر تقلید كند، قدرت حكومت شكسته مى‏شود. و اگر نكند، نمى‏تواند حاكم و مجرى قانون اسلام باشد. و این مسلّم است كه الفقهاءُ حكّام على السلاطین(4). سلاطین اگر تابع اسلام باشند، باید به تبعیت فقها درآیند و قوانین و احكام را از فقها بپرسند و اجرا كنند. در این صورت حكام حقیقى همان فقها هستند؛ پس بایستى حاكمیت رسماً به فقها تعلق بگیرد؛ نه به كسانى كه به علت جهل به قانون مجبورند از فقها تبعیت كنند. البته لازم نیست كه صاحب منصبان و مرزبانان و كارمندان ادارى، همه قوانین اسلام را بدانند و فقیه باشند؛ بلكه كافى است قوانین مربوط به شغل و وظیفه خویش را بدانند. چنانكه در زمان پیغمبر (ص) و امیرالمۆمنین (ع) این طور بوده است. مصدر امور باید داراى این دو امتیاز باشد؛ لكن معاونین و صاحب منصبان و مأمورانى كه به شهرستانها فرستاده مى‏شوند باید قوانین مربوط به كار خود را دانسته و در موارد دیگر از مصدر امر بپرسند.

حاكم و خلیفه اولًا باید احكام اسلام را بداند، یعنى قانوندان باشد؛ و ثانیاً عدالت داشته از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار باشد

2- زمامدار بایستى از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد؛ و دامنش به معاصى آلوده نباشد. كسى كه مى‏خواهد حدود جارى كند، یعنى قانون جزاى اسلام را به مورد اجرا گذارد، متصدى بیت المال و خرج و دخل مملكت شود، و خداوند اختیار اداره بندگانش را به او بدهد، باید معصیت‏كار نباشد: قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ‏(5)

خداوند تبارك و تعالى به جائر چنین اختیارى نمى‏دهد. زمامدار اگر عادل نباشد در دادن حقوق مسلمین، اخذ مالیاتها و صرف صحیح آن، و اجراى قانون جزا، عادلانه رفتار نخواهد كرد؛ و ممكن است اعوان و انصار و نزدیكان خود را بر جامعه تحمیل نماید، و بیت المال مسلمین را صرف اغراض شخصى و هوسرانى خویش كند.

بنا بر این، نظریه شیعه در مورد طرز حكومت و اینكه چه كسانى باید عهده‏دار آن شوند در دوره رحلت پیغمبر اكرم (ص) تا زمان غیبت واضح است. به موجب آن امام باید فاضل و عالم به احكام و قوانین و در اجراى آن عادل باشد.

 

پی نوشت :

1 - على (علیه السلام) مى‏فرماید: ایهاالناس، ان أحق الناس بهذا ألامر أقواهم علیه و أعلمهم بأمرالله منه. (اى مردم، سزاوارترین مردمان براى خلافت، تواناترین و داناترین ایشان به دستورهاى خداوند است) نهج البلاغه، خطبه 172. والاحتجاج، ج 1، ص 229؛ بحارالانوار، ج 25، ص 116، كتاب الامامه، باب جامع فى صفات الامام.

2 - كشف المراد فى شرح تجرید الاعتقاد، علامه حلى، مقصد پنجم مسأله ششم.

3 - زمامدارى.

4 - امام صادق (علیه السلام) فرمود: الملوك حكام على الناس، والعلماء حكام على الملوك. (پادشاهان حاكم بر مردم‏اند، عالمان حاكم بر پادشاهان اند.) بحارالانوار، ج 1، ص 183 كتاب العلم، باب 1، حدیث 92.

5 - (بقره / 124).

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

امام خمینی ، ولایت فقیه ، ص 37 -

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

تفاوت ولایت پیامبر و امام با فقیه

ولایت فقیه

وقتى مى‏گوییم ولایتى را كه رسول اكرم (ص) و ائمه (ع) داشتند، بعد از غیبت، فقیه عادل دارد، براى هیچ كس این توهم نباید پیدا شود كه مقام فقها همان مقام ائمه (ع) و رسول اكرم (ص) است. زیرا اینجا صحبت از مقام نیست؛ بلكه صحبت از وظیفه است.

ولایت، یعنى حكومت و اداره كشور و اجراى قوانین شرع مقدس، یك وظیفه سنگین و مهم است؛ نه اینكه براى كسى شأن و مقام غیر عادى به وجود بیاورد و او را از حد انسان عادى بالاتر ببرد. به عبارت دیگر، ولایت مورد بحث، یعنى حكومت و اجرا و اداره، بر خلاف تصورى كه خیلى از افراد دارند، امتیاز نیست بلكه وظیفه‏اى خطیر است.

ولایت فقیه از امور اعتبارى عقلایى‏(1) است و واقعیتى جز جعل ندارد؛ مانند جعل (قرار دادن و تعیین) قیّم براى صغار. قیّم ملت با قیّم صغار از لحاظ وظیفه و موقعیت هیچ فرقى ندارد. مثل این است كه امام (ع) كسى را براى حضانت‏(2)، حكومت، یا منصبى از مناصب، تعیین كند. در این موارد معقول نیست كه رسول اكرم (ص) و امام با فقیه فرق داشته باشد.

مثلًا یكى از امورى كه فقیه متصدى ولایت آن است ، اجراى حدود (یعنى قانون جزاى اسلام) است. آیا در اجراى حدود بین رسول اكرم (ص) و امام و فقیه امتیازى است؟ یا چون رتبه فقیه پایین‏تر است باید كمتر بزند؟ حد زانى كه صد تازیانه است اگر رسول اكرم (ص) جارى كند، 150 تازیانه مى‏زند، و حضرت امیر المۆمنین (ع) صد تازیانه، و فقیه پنجاه تازیانه؟ یا اینكه حاكمْ متصدى قوه اجراییه است و باید حد خدا را جارى كند؛ چه رسول اللَّه (ص) باشد، و چه حضرت امیر المۆمنین (ع)، یا نماینده و قاضى آن حضرت در بصره و كوفه، یا فقیه عصر.

ولایتى كه براى رسول اكرم (ص) و امام در تشكیل حكومت و اجرا و تصدى اداره هست، براى فقیه هم هست

دیگر از شئون رسول اكرم (ص) و حضرت امیر (ع) اخذ مالیات، خمس، زكات، جزیه، و خراج اراضى خراجیه (3)است. آیا رسول اكرم (ص) اگر زكات بگیرد، چقدر مى‏گیرد؟ از یك جا، ده یك و از یك جا ، بیست یك؟ حضرت امیر المۆمنین (ع) خلیفه شدند چه مى‏كنند؟ جنابعالى فقیه عصر و نافذ الكلمه شدید چطور؟ آیا در این امور ولایت رسول اكرم (ص) با حضرت امیر المۆمنین (ع) و فقیه فرق دارد؟ خداوند متعال رسول اكرم (ص) را ولىّ همه مسلمانان قرار داده؛ و تا وقتى آن حضرت باشند، حتى بر حضرت امیر (ع) ولایت دارند. پس از آن حضرت، امام بر همه مسلمانان، حتى بر امام بعد از خود، ولایت دارد؛ یعنى، اوامر حكومتى او درباره همه نافذ و جارى است و مى‏تواند قاضى و والى نصب و عزل كند. همین ولایتى كه براى رسول اكرم (ص) و امام در تشكیل حكومت و اجرا و تصدى اداره هست، براى فقیه هم هست. لكن فقها ولىّ مطلق به این معنى نیستند كه بر همه فقهاى زمان خود ولایت داشته باشند و بتوانند فقیه دیگرى را عزل یا نصب نمایند. در این معنا مراتب و درجات نیست كه یكى در مرتبه بالاتر و دیگرى در مرتبه پایین‏تر باشد؛ یكى والى و دیگرى والیتر باشد.

پس از ثبوت این مطلب، لازم است كه فقها اجتماعاً یا انفراداً براى اجراى حدود و حفظ ثغور و نظامْ حكومت شرعى تشكیل دهند. این امر اگر براى كسى امكان داشته باشد، واجب عینى است؛ و گر نه واجب كفایى است (4). در صورتى هم كه ممكن نباشد، ولایت ساقط نمى‏شود، زیرا از جانب خدا منصوبند. اگر توانستند، باید مالیات، زكات، خمس و خراج را بگیرند و در مصالح مسلمین صرف كنند؛ و اجراى حدود كنند. این طور نیست كه حالا كه نمى‏توانیم حكومت عمومى و سراسرى تشكیل بدهیم، كنار بنشینیم؛ بلكه تمام امور [ى ]كه مسلمین [بدان ]محتاجند و از وظایفى است كه حكومت اسلامى باید عهده‏دار شود، هر مقدار كه مى‏توانیم باید انجام دهیم.

 

پی نوشت:

1 - امور اعتبارى، در برابر امور تكوینى، امورى را گویند كه به فرض و جعل و قرارداد ایجاد مى‏شود و آن را به واضع و جاعل آن نیست دهند. چنانچه اگر وضع آن شارع باشد، آن را اعتبار شرعى نامند. و اگر واضع آن مردم باشند كه براى اداره امور زندگى خود وضع و جعل كنند، آن را اعتبار عقلائى گویند.

2 - حضانت اداره و نگهدارى كودك یا مجنون را گویند. حضانت طفل در درجه اول بر عهده مادر و پدر است. و اگر این دو حیات نداشته باشند یا فاقد صلاحیت باشند، امام و حاكم اسلامى كسى را براى این كار بر مى‏گزیند.

3- اراضى خراجیه یا زمینهاى خراجى به زمینهاى آباد گفته مى‏شود كه مسلمانان به فرمان پیغمبر (ص) یا امام آن را فتح كرده باشند. این نوع زمینها به تمام مسلمین تعلق دارد و خرید و فروش آن ممنوع است. حكومت اسلامى آنها را واگذار مى‏كند و در برابر استفاده از آن مالى دریافت مى‏كند كه به آن خراج مى‏گویند.

4- واجبى را عینى گویند كه انجام آن براى یكایك مكلفین الزامى است؛ و انجام دادن یكى موجب سقوط تكلیف از عهده دیگرى نمى‏شود، مانند: نماز و روزه. و واجبى را كفایى نامند كه اگر شخص یا عده‏اى آن را به جا آورند از عهده دیگران ساقط مى‏شود، مانند: امروز به معروف و نهى از منكر.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

امام خمینی ، ولایت فقیه ، ص 40 -42

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:03 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

حکومت یا تکلیف ؟‏

امام

لازمه اثبات ولایت و حكومت براى امام (ع) این نیست كه مقام معنوى نداشته باشد. براى امام مقامات معنوى هم هست كه جدا از وظیفه حكومت است. و آن، مقام خلافت كلى الهى است كه گاهى در لسان ائمه، علیهم السلام، از آن یاد شده است.خلافتى است تكوینى كه به موجب آن جمیع ذرات در برابر ولىّ امر خاضعند. از ضروریات مذهب ماست كه كسى به مقامات معنوى ائمه (ع) نمى‏رسد، حتى ملك مقرب و نبى مرسل.

اصولًا رسول اكرم (ص) و ائمه (ع)- طبق روایاتى كه داریم- قبل از این عالم انوارى بوده‏اند در ظل عرش؛ و در انعقاد نطفه و طینت از بقیه مردم امتیاز داشته‏اند (1) . و مقاماتى دارند الى ما شاء اللَّه. چنانكه در روایات معراج جبرئیل عرض مى‏كند: لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً، لَاحْتَرَقْتُ‏(2). (هرگاه كمى نزدیكتر مى‏شدم، سوخته بودم.)

یا این فرمایش كه إنَّ لَنا مَعَ اللَّهِ حالات لا یَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ‏(3) . (ما با خدا حالاتى داریم كه نه فرشته مقرب آن را مى‏تواند داشته باشد و نه پیامبر مرسل). این جزء اصول مذهب ماست كه ائمه (ع) چنین مقاماتى دارند، قبل از آنكه موضوع حكومت در میان باشد. چنانكه به حسب روایات این مقامات معنوى براى حضرت زهرا، سلام اللَّه علیها، هم هست‏(4) ؛ با اینكه آن حضرت نه حاكم است و نه قاضى و نه خلیفه. این مقامات سواى وظیفه حكومت است. لذا وقتى مى‏گوییم حضرت زهرا، علیها سلام، قاضى و خلیفه نیست، لازمه‏اش این نیست كه مثل من و شماست؛ یا بر ما برترى معنوى ندارد. همچنین اگر كسى قائل شد كه النَّبىُّ أَوْلى‏ بِالْمُۆْمِنِینَ مِن أَنْفُسِهِمْ‏(5)

سخنى درباره رسول اكرم (ص) گفته بالاتر از اینكه آن حضرت مقام ولایت و حكومت بر مۆمنان را دارد. و ما در این باره اكنون صحبتى نداریم، زیرا به عهده علم دیگرى است.

بعضى از مردم چون دنیا چشمشان را پر كرده، خیال مى‏كنند كه ریاست و حكومت فى نفسه براى ائمه (ع) شأن و مقامى است، كه اگر براى دیگرى ثابت شد دنیا به هم مى‏خورد

حكومت وسیله‏اى است براى تحقق بخشیدن به هدفهاى عالى‏

عهده‏دار شدن حكومت فى حد ذاته شأن و مقامى نیست؛ بلكه وسیله انجام وظیفه اجراى احكام و برقرارى نظام عادلانه اسلام است. حضرت امیر المۆمنین (ع) درباره نفس حكومت و فرماندهى به ابن عباس‏(6) فرمود: این كفش چقدر مى‏ارزد؟ گفت: هیچ. فرمود: فرماندهى بر شما نزد من از این هم كم ارزشتر است؛ مگر اینكه به وسیله فرماندهى و حكومت بر شما بتوانم حق (یعنى قانون و نظام اسلام) را برقرار سازم؛ و باطل (یعنى قانون و نظامات ناروا و ظالمانه) را از میان بردارم‏(7). پس، نفس حاكم‏شدنْ و فرمانروایى وسیله‏اى بیش نیست. و براى مردان خدا اگر این وسیله به كار خیر و تحقق هدفهاى عالى نیاید، هیچ ارزش ندارد. لذا در خطبه نهج البلاغه مى‏فرماید: اگر حجت بر من تمام نشده و ملزم به این كار نشده بودم، آن را (یعنى فرماندهى و حكومت را) رها مى‏كردم. بدیهى است تصدى حكومتْ به دست آوردن یك وسیله است؛ نه اینكه یك مقام معنوى باشد؛ زیرا اگر مقام معنوى بود، كسى نمى‏توانست آن را غصب كند یا رها سازد. هرگاه حكومت و فرماندهى وسیله اجراى احكام الهى و برقرارى نظام عادلانه اسلام شود، قدر و ارزش پیدا مى‏كند؛ و متصدى آن صاحب ارجمندى و معنویت بیشتر مى‏شود. بعضى از مردم چون دنیا چشمشان را پر كرده، خیال مى‏كنند كه ریاست و حكومت فى نفسه براى ائمه (ع) شأن و مقامى است، كه اگر براى دیگرى ثابت شد دنیا به هم مى‏خورد. حال آنكه نخست وزیر شوروى یا انگلیس و رئیس جمهور امریكا حكومت دارند، منتها كافرند. كافرند، اما حكومت و نفوذ سیاسى دارند؛ و این حكومت و نفوذ و اقتدار سیاسى را وسیله كامروایى خود از طریق اجراى قوانین و سیاستهاى ضد انسانى مى‏كنند.

ائمه و فقهاى عادل موظفند كه از نظام و تشكیلات حكومتى براى اجراى احكام الهى و برقرارى نظام عادلانه اسلام و خدمت به مردم استفاده كنند. صِرف حكومت براى آنان جز رنج و زحمت چیزى ندارد؛ منتها چه بكنند؟ مأمورند انجام وظیفه كنند.موضوع ولایت فقیه مأموریت و انجام وظیفه است.

 

پی نوشت :

1 - بصائر الدرجات، ج 1، ص 20، باب 10. بحارالانوار، ج 25، ص 1 - 103.

2 - بحار الانوار، ج 18، ص 328، باب اثبات المعراج و معناه و كیفیته.

3 - اربعین، علامه مجلسى، ص 177. شرح حدیث 15. كلمات مكنونه، ص 101. با اندكى تغییر در عبارت. بصائر الدرجات، ص 23، باب 11.

4 - علل الشرائع، ج 1، ص 123، باب 143، حدیث 1؛ معانى الاخبار، ص 64 و 107. بحارالانوار، ج 43، ص 12 به بعد.

5 - پیامبر از خود مومنان به آنها سزاوارتر است. (احزاب / 6).

6- عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب (3 سال قبل از هجرت - 68 ه) پسر عموى رسول خدا (ص) و على (علیه السلام) تفسیر را از على (علیه السلام) فرا گرفت و به رئیس المفسرین و حبرالامامه (دانشمند امت) معروف گردید. از یاران و سرداران سپاه حضرت در جنگهاى جمل و صفین و نهروان بوده است.

7 - نهج البلاغه، خطبه 33.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

امام خمینی ، ولایت فقیه ، ص 42- 44

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:04 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها