0

اعتقادات شیعه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

ویژگی های حکومت

اجتهاد

می دانیم که هر تشکیلات حکومتی اهدافی از قبیل: تأمین نیازمندیهای شهروندان، برقراری امنیت داخلی، برقراری روابط با کشورهای دیگر که تضمین کننده منافع ملی است و غیره را تعقیب می کند، پس باید هر حکومتی دو ویژگی را دارا باشد یکی راه رسیدن به این اهداف را بداند و در این راستا جامعه را آن چنان اداره کند که این اهداف تحقق یابند، دیگر اینکه مورد اعتماد مردم باشد، یعنی شهروندان مطمئن باشند در سایه این حکومت ،آبرو ،جان و مالشان حفظ می شود. هر انسانی – با هر عقیده – این دو ویژگی را شرط لازم حکومت می داند و انتظار دارد سردمداران حکومت به این دو شرط جامه عمل بپوشاند.

اگر حکومتی دینی باشد باید در کنار اهداف مذکور هدف دیگری را نیز در نظر داشته باشد و آن آماده کردن زمینه رشد و ترقی معنوی شهروندان است. این هدف برای حکومت دینی از چنان اهمیتی برخوردار است که اهداف دیگر تحت الشعاع آن قرار می گیرند به عبارت دیگر این هدف اولویت اول را در نظام اسلامی دارد.

حال با توجه به تمایز حکومت دینی از حکومتهای دیگر چه کسی باید رهبری این حکومت را که برآورنده اهداف فوق است برعهده بگیرد؟

 

شرایط حاکم دینی

از آن رو که در حکومت دینی اداره جامعه بر اساس قوانین اسلامی است آن کسی که در رأس قدرت قرار دارد باید آگاهی کافی به قوانین اسلامی داشته باشد تا در جریان اداره اجتماع از این قوانین سرپیچی نشود. این آشنایی باید در حدّ اجتهاد باشد.

بنابراین ، اولین شرط حاکم دینی اجتهاد در فقه است. ضرورت این شرط بسیار روشن است زیرا هر کس مجری قانون شد باید کاملا از آن آگاهی داشته باشد و در میان مسلمانان، فقها بیشترین اطلاع و آگاهی را از قوانین شرعی و دینی دارند.

دومین شرط ، تقوا و صلاحیت اخلاقی است ، زیرا اگر حاکم از تقوا برخوردار نباشد قدرت، او را تباه می کند و ممکن است منافع شخصی یا گروهی را بر منافع اجتماعی و ملی مقدم دارد. برای حاکم – در هر نظام – درستکاری و امانت داری شرط است ، تا شهروندان با اطمینان و اعتماد زمام امور را بدو بسپارند، ولی برای حاکم دینی، تقوا و درستکاری در حد اعلا ضروری است.

، اولین شرط حاکم دینی اجتهاد در فقه است. ضرورت این شرط بسیار روشن است زیرا هر کس مجری قانون شد باید کاملا از آن آگاهی داشته باشد و در میان مسلمانان، فقها بیشترین اطلاع و آگاهی را از قوانین شرعی و دینی دارند

سومین شرط آگاهی و اهتمام به مصالح اجتماعی است یعنی کسی که حاکم مردم است، باید بداند در چه اوضاعی جامعه را اداره می کند. او باید روابط بین المللی را بداند و دشمنان و دوستان داخلی و خارجی را تشخیص دهد. اینها مهارتهایی است که برای هر حاکم لازم است وگرنه او در تدبیر جامعه با مشکلات فراوانی روبرو خواهد شد.

ممکن است سایر شرایط مذکور در غیر فقیه موجود باشد ولی شرط فقاهت ما را ملزم می دارد حاکم شرع فقیه جامع شرایط باشد. باید گفت شرایط مذکور برای حاکم دینی مورد تأکید پیشوایان دینی است. حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید:

"ایها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه"(1) ای مردم! شایسته ترین مردم برای حکومت کسی است که از دیگران تواناتر و به دستور خدا در امر حکومت داناتر باشد.

با توجه به شرایط مذکور ما مدعی هستیم حکومت مشروع از دیدگاه ما فقط ولایت و حکومت فقیه است.

 

 پی نوشت:

نهج البلاغه، خطبه 173

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع:

آیه الله مصباح یزدی، ج1، ص51-

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:13 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

دموکراسی چیست؟

 

دموکراسی

آیا دموکراسی غربی، در جامعه اسلامی می تواند اجرا شود؟

در ابتدا ببینیم دموکراسی به چه معناست و چگونه در غرب به وجود آمد.

دموکراسی به معنای حکومت مردم بر مردم یا "مردم سالاری" است. دموکراسی جدید در غرب هنگامی شروع شد که متدینین غربی متوجه شدند آئینی که به نام مسیحیت در دست آنهاست، کارآیی و قابلیت آن را ندارد که در تمام جنبه های زندگی انسان بویژه در زندگی اجتماعی نقش داشته باشد و قانونگذاری نماید. از این رو مشکل را بدین گونه حل کردند که حوزه کاربرد دین و حکمرانی خدا محدود به زندگی فردی انسان و چگونگی رابطه او با خدا باشد. آنها حاکمیت دین را در مسائل اجتماعی و سیاسی نپذیرفتند به عبارت ساده تر دین کارش این شد که بگوید: نماز بخوان دعا بکن توبه و مناجات بنما و اما اینکه بگوید حکومت چگونه باید باشد ، سیاست چیست ، قضاوت کدام است و یا نظامهای ارزشی جامعه برچه مبنایی است، ربطی به دین ندارد و به صلاح خداست که در این مسائل مهم بشر دخالت نکند!

بدین ترتیب دنیای غرب، تکلیف خود را با دین مسیحیت که تحریف شده بود روشن کرد و در مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی خیال خود را از خدا راحت کرد. آن گاه این مسأله برای غربیها مطرح شد که پس از گرفتن حکومت از دست خدا آن را به چه کسی بسپاریم؟

 

متفکران غربی به دو راه حل رسیدند:

نخست آنکه حکومت به دست یک نفر سپرده شود و او مطابق میل خود با مردم رفتار کند. این شیوه را "دیکتاتوری" نامیدند.

راه حل دوم: آنکه حکومت را به دست مردم بسپارند مردمی که بالغ هستند و می توانند مصلحت و مفسده خود را تشخیص دهند و مطابق با رأی خود قانون وضع کنند و یا هر چه را دوست دارند تصویب کنند یا تغییر دهند.

دموکراسی غربی زاییده تفکر و جدایی دین از سیاست است و هیچ گاه نمی تواند با اسلام همسو گردد

براساس این نظریه ملاک خوب و بد، خواست مردم است. خوب و بد مفاهیمی اعتباری اند که تابع سلیقه مردم اند و ما در عالم واقع و در حقیقت خوبی و بدی نداریم. اگر مردم یک روز گفتند فلان عمل خوب است آن عمل خوب می شود، ولی نه برای همیشه، بلکه تا وقتی مردم بخواهند، اگر روز بعد گفتند: همان عمل بد است، آن کار بد می شود باز هم نه برای همیشه. بنابراین ما خوب و بد حقیقی و عینی نداریم، اینها مفاهیمی اعتباری و ساخته و پرداخته خود مردم اند، غربی ها این شیوه را که متکی بر رأی مردم بود دموکراسی نامیدند.

هنگامی که آنها حل مشکل حکومت را منحصر در این دو راه یافتند، به این نتیجه رسیدند که حکومت دموکراسی و آزاد بر حکومت فاشیستی و دیکتاتوری رجحان دارد. آنها یکدل و یکصدا شدند و فریاد زدند: درود بر دموکراسی درود بر آزادی و بدین ترتیب دموکراسی در دنیای غرب رواج یافت و روز به روز بر اوج و قرب آن افزوده گشت، تا آنجا که هم اکنون به عنوان ارمغان دنیای غرب به کشورهای دیگر صادر شده، در مملکت ما نیز شعار برخی از روشنفکر نماها گردیده است. غافل از آنکه دموکراسی غربی زاییده تفکر و جدایی دین از سیاست است و هیچ گاه نمی تواند با اسلام همسو گردد. زیرا همان گونه که بیان شد، در غرب ابتدا فرض کردند دین نباید در عرصه مسائل حکومتی و سیاسی دخالت کند ، آن گاه ناچار شدند حکومت را به دست مردم بسپارند تا گرفتار دیکتاتوری نشوند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

آیه الله مصباح یزدی، مشکات هدایت، ج1، ص42-

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:14 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

روح و جان ما از اهل بیت است؟!

 

همه از یک سنخیم؟!

 

اهل بیت

 


بدون شناخت معصومین(علیهم السلام) هرگز نمی توانیم به سعادت دنیوی و اخروی دست یابیم. زیرا آن ها رابطه ها و واسطه های میان ما و خداوند هستند. حال باید بپرسید نسبت آنها با ما و وظیفه ی ما نسبت به آن ها چیست؟

 


معصومین(علیهم السلام) مظاهر الهی!

جز خود خداوند متعال هیچ کس نمی تواند درباره ی مقام معصومین (علیهم‌السلام) و نسبت آن ها با خلق خدا آن طور که شایسته و کامل باشد سخن بگوید. لذا ما در شناخت معصومین(علیهم‌السلام) پس از خداوند به خود آن ها نیازمندیم. بدون وحی و کلام خود ایشان نمی توان اطلاعات دقیق و کاملی از شخصیت، آن ها بدست آورد. جز کلیاتی محدود که کمک چندانی به ما نمی کند. شاید کامل ترین متن امام شناسی زیارت بسیار معتبری است که از وجود مقدس امام هادی(علیه السلام) به ما رسیده به نام زیارت جامعه ی کبیره. این زیارت مورد سفارش های اکید علما و بزرگان دینی پس از آن قرار گرفت که خود امام زمان(عجل الله تعالی و فرجه) شیعیان را به خواندن آن تأکید ویژه نمودند. در این زیارت درباره ی معصومین (علیهم السلام) داریم که «اهل بیت پیامبر (علیهم السلام)» ریشه و اصل کرم و صاحب نعمت های خداوند هستند. زیرا آنها خلیفه و جانشین خدا و مظهر او هستند و تمامی مجاری و راه های نعمت ها بدست آنهاست. آنها عنصر وجود و اصل ریشه ی نیکوکاران و پایه های خوبان و سیاست گزاران بندگان خدا و ارکان و پایه ی شهرها و درهای ایمان و امین های خداوند هستند.

 در ادامه این زیارت در وصف اوصاف اهل بیت (علیهم السلام) می خوانیم: اهل بیت (علیهم السلام) چراغ های شب تار و پرچمداران تقوا و دارندگان عقل کامل و پناهگاه مردم و وارثان انبیاء و صاحب نیکوترین دعوت ها و محبت های بالغه ی خدا بر اهل دنیا و آخرت هستند. آن ها محل های شناخت حقیقی خداوند، منازل برکت او، معدن های حکمت او، حافظان سرّ او و حاملان کتاب او هستند. بر اساس این زیارت شریف خداوند متعال آن ها را به صورت انواری در گرداگرد عرش خود قرار داد و سپس بر انسان ها منت نهاد و آن ها را در دسترس مردم قرار داد. پذیرش ولایت آن ها نشانه های نیکویی فطرت و ساختار وجودی و شاکله ی انسان ها و مایه ی پاکی نفوس و پاکیزگی روح و کفاره ی گناهان است.

کامل ترین متن امام شناسی زیارت بسیار معتبری است که از وجود مقدس امام هادی (علیه السلام) به ما رسیده به نام زیارت جامعه ی کبیره. این زیارت مورد سفارش های اکید علما و بزرگان دینی پس از آن قرار گرفت که خود امام (عجل الله تعالی و فرجه) شیعیان را به خواندن آن تأکید ویژه نمودند

اصل و حقیقت انسان!

بر اساس توصیفات زیارت جامعه کبیره از معصومین(علیهم السلام)، آن ها اصل و حقیقت ما هستند و رابطه ی ما با آن ها یک رابطه ی وجودی است آن ها همان روح خداوند هستند که در همه ی انسان ها پرتو و تجلّی دارند و همه ی ما ذاتاً سهمی از وجودمان از سنخ وجود آن ها و تابش و تجلّی آن هاست. در فراز دیگری از جامعه کبیره می خوانیم: ارواحکم فی الارواح و أنفسکم فی النفوس؛ روح های شما در روح ها و جان های شما در جان هاست.

در واقع روح الهی همه ی انسان ها همان تجلی حقیقت معصومین(علیهم السلام) است و در صورتی که انسان فطرت پاکش را آلوده نسازد به پذیرش هدایت ایشان سر می سپارد و هدایت می شود. امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: إن الله خلقنا من أعلی علّیین و خلق قلوب شیعتنا مما خلقنا و خلق أبدانهم من دون ذلک فقلوبهم تهوی إلینا لا نّها خلقت ممّا خلقنا؛ همانا خدا ما را از اعلی علیین آفرید و دل های شیعیان ما را از آنچه ما را آفریده، آفرید و پیکرهایشان را از درجه ی پایینش آفرید. از این رو دل های شیعیان به ما متوجه است زیرا از آنچه ما آفریده شده ایم، آفریده شده اند.

 

رابطه ی وجودی ما و اهل بیت (علیهم السلام)!

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که حضرت فرمودند: نزد ما سرّی از سرّ خدا و علمی از علم خداست که ما را به تبلیغ آن مأمور فرمود و ما آن را از جانب خدای عزّ و جلّ تبلیغ کردیم و برایش محلّی و اهلی و پذیرنده ای نیافتیم تا آن که خدا برای پذیرش آن مردمی را از همان طینت و نوری که محمّد و آل و ذریّه ی او را آفریده بود خلق کرد و آن ها را از فضل و رحمت خود ساخت چنان که محمّد و ذریّه ی او را ساخت، پس چون ما آنچه را از جانب خدا به تبلیغ آن مأمور بودیم تبلیغ کردیم، آن ها پذیرفتند و تحمل کردند و یاد ما به آن ها رسید سپس دل های ایشان به شناسایی و به حدیث ما متوجه گشت. اگر آن ها از آن طینت و نور خلق نمی شدند این چنین نبودند. نه به خدا قسم آن را تحمّل نمی کردند.

براساس این روایت شریفه میان معمومین(علیهم‌السلام) و شیعیان ایشان که سخن حق را پذیرفته‌اند و فطرت‌هایشان را منوّر ساخته‌اند، رابطه‌ای وجودی است و سنخ هر دو یکی است. رمز این مطلب در آن است که روح انسان نفخه‌ای الهی است و کسی که فطرت پاک خویش را نیالوده باشد سخن حق را که از جانب معصومین(علیهم‌السلام) به عنوان واسطه‌های بی بدیل الهی عرضه می‌شود، به راحتی می‌پذیرد و به این تربیت کمالات وجودی را کسب می‌نماید و هر چه بیشتر به معصومین که خود انسان‌های کامل هستند، تشابه می‌یابد و بدین ترتیب وجودش را به آن‌ها نزدیک می‌نماید و از سنخ نورانیت آن‌ها کسب می‌کند.

آن ها اصل و حقیقت ما هستند و رابطه ی ما با آن ها یک رابطه ی وجودی است آن ها همان روح خداوند هستند که در همه ی انسان ها پرتو و تجلّی دارند و همه ی ما ذاتاً سهمی از وجودمان از سنخ وجود آن ها و تابش و تجلّی آن هاست

امام زمان(عجل الله تعالی و فرجه) و رابطه ی وجودی ما!

در این عصر که امام زمان ما مهدی موعود (عجل الله تعالی و فرجه) است رابطه ی وجودی بندگان الهی با اهل بیت (علیهم‌السلام) شدید می شود. زیرا که امام عصر عصاره ی همه هستی است. حضرت(عجل الله تعالی و فرجه) درباره ی رابطه ی وجودی بندگان خدا با خودشان می فرمایند: نحن صنایع و ربّنا و الخلق بعد صنائعنا؛ ما ساخته شدگان خدا هستیم و خلق ساخته شده ی ما هستند. با توجه به این بیان نورانی امام حاضر، همه انسا ن ها به واسطه ی وجود شریف معصومین(علیهم السلام) است که روزی می خورند و دنیا و آخرتشان را می سازند. و معصومین (علیهم السلام) چه در بُعد تکوین و چه در بُعد تشریع به عنوان اصل و اساس و هادی و واسطه به سوی خداوند متعال هستند و از این رو در صورت تشبّه هر چه بیشتر انسان به ایشان در کمالات مسیر انسان به سوی پروردگار متعال هموار می گردد و این همان بیان نورانی زیارت جامعه است که اهل بیت (علیهم السلام) را اصل و اساس و قوام همه چیز و همه جا معرفی می نماید.

 

سخن پایانی و نتیجه گیری

با توجه به آ نچه ذکر شد می توان نتیجه گرفت که نسبت معصومین(علیهم‌السلام) به ما نسبتی وجودی است و وظیفه ی اصلی ما در این راستا، قوام بخشی هر چه بیشتر به وجودمان با افزایش کمالات روحانی و معنوی است که بدین وسیله به خداوند متعال تقرب می جوییم.

                                                                                                                                      

  ن. رادفر

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع و مآخذ

1- آشتی با امام زمان (عجل الله تعالی و فرجه)- محمد شجاعی

2- بحارالانوار- علامه ی مجلسی

3- مفاتیح الجنان- شیخ عباس قمی- دعای جامعه ی کبیره

4- شرح دعای جامعه کبیره- آیت الله جوادی آملی

5- تفسیر المیزان- علامه ی طباطبائی (ره)

6- عصاره ی هستی- آیت الله جوادی آملی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:14 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

تاریخچه نظریه ولایت فقیه

ولایت فقیه

آیا پیشینه ی نظریه ولایت فقیه به زمان غیبت امام زمان(عج) می‌رسد یا اینکه ریشه های این نظریه در دوران حضور امامان معصوم هم وجود داشته است؟

شاید در ذهن اکثر مردم چنین باشد که ولایت فقیه به پس از دوران غیبت کبرای امام زمان(عج) برمی گردد یعنی در کمتر از 1200 سال قبل ولی با توجه به مفاد نظریه ی ولایت فقیه و با مروری اجمالی به تاریخ دوران حضور امامان معصوم براحتی می توان ولایت فقیه را در عصر حضور معصومین هم دید.

حکومت خدا و منصوبین او

بر اساس دیدگاه عقیدتی شیعه حاکمیت در اصل از آن خداست و به عبارتی دیگر: حاکمیت از شؤون ربوبیت الهی است. هیچ کس حق حکومت بر انسانی را ندارد مگر آنکه خدا به او اجازه دهد. پیامبران و خاتم آنها (حضرت محمد صلی الله علیه و آله) و اوصیای معصوم ایشان از طرف خدا اجازه حکومت برانسانها را داشتند. ما در اینجا قصد بیان دلیل مشروعیت حکومت حضرت رسول و امامان معصوم را نداریم. از نظر تاریخی مسلم است از میان امامان معصوم فقط حضرت علی (علیه السلام) و امام حسن مجتبی (علیه السلام) برای مدت بسیار کوتاهی به حاکمیت ظاهری رسیدند و دیگر امامان بدلیل سلطه ی حاکمان غیر شرعی از اداره جامعه برکنار بودند و مجالی برای حکومت به دست نیاوردند.

حضرت علی (علیه السلام) در زمان حاکمیتشان کسانی را در نقاط مختلف کشور اسلامی به حکومت می گماردند که منصوب خاص آن حضرت بودند و اطاعت از آنها – مانند اطاعت از خود آن حضرت – واجب بود، چون این افراد بواقع منصوب با واسطه از طرف خدا بودند یعنی لازم نیست شخص منصوب بی واسطه از سوی خدا باشد، تا اطاعتش واجب گردد. ولایت فقیه هم – در واقع – نصب با واسطه است و فقیه از طرف خدا اجازه دارد حکومت کند. در زمان امامانی که حاکمیت ظاهری نیافتند امور جامعه ی مسلمانان تحت تسلط و حاکمیت حاکمان جور بود. این حاکمان در فرهنگ شیعه "طاغوت" محسوب می شدند و بر اساس نصّ قرآن "یریدون ان یتحاکموا الی الطاغوت و قد امروا ان یکفروا به"(1) مردم حق مراجعه به آن حاکمان و کسانی را که به سوی آنها برای تدبیر امور گمارده شده بودند نداشتند در حالی که در مواردی نیاز بود به شخصی مثل حاکم یا قاضی مراجعه شود، در چنین مواردی وظیفه ی مردم چه بود؟

از امامان معصوم دستورهایی رسیده است که مردم باید در زمان یا مکانی که دسترسی به معصوم ممکن نیست به کسانی که دارای شرایط خاصی هستند مراجعه کنند تا کارهای آنان زمین نماند. مثلا از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: "من کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکما ..."مقصود از شخص آگاه به حلال و حرام و آشنا به احکام همان فقیه مورد نظر ماست

ولایت فقیه در کلام معصوم

از امامان معصوم دستورهایی رسیده است که مردم باید در زمان یا مکانی که دسترسی به معصوم ممکن نیست به کسانی که دارای شرایط خاصی هستند مراجعه کنند تا کارهای آنان زمین نماند. مثلا از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: "من کان منکم قد روی حدیثنا و نظر فی حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکما ..." (2) مقصود از شخص آگاه به حلال و حرام و آشنا به احکام همان فقیه مورد نظر ماست. طبق روایات مشابه به هنگام دسترسی نداشتن به معصوم  ،"فقیه حاکم مردم است و این حاکمیت از معصوم به او رسیده است. در همین روایت آمده است: "فانّی قد جعلته علیکم حاکما،" (3) من او را حاکم شما قرار دادم.

روشن است امام شخص معینی را به حاکمیت نصب نکرده بلکه به صورت عام منصوب نموده است. در همین روایت آمده است "فاذا حکم بحکمنا فلم یقبل منه فانّما استخفّ بحکم الله و علینا ردّ و الرّاد علینا کالرّاد علی الله و هو علی حّد الشّرک بالله"(4) حاکمی که منصوب عام از طرف معصوم است اطاعتش واجب است و اگر کسی حکم او را نپذیرد، مانند آن است که حاکمیت معصوم را نپذیرفته است. با توجه به نصب عام فقها نظریه ولایت فقیه اختصاص به زمان غیبت ندارد، بلکه در زمان حضور اگر دسترسی به امام معصوم ممکن نباشد این نظریه نیز باید اجرا گردد. زیرا محتوای این نظریه، چیزی جز چاره جویی برای مردمی که دسترسی به امام ندارند، نیست پس ریشه این نظریه را در زمان حضور معصوم نیز می توان دید.

 

پی نوشت ها:

1- نساء /60، "می خواهند طاغوت را در اختلافات خود حاکم قرار دهند در حالی که مأمور شده اند به طاغوت کفر ورزند." 

2 و 3 و 4 . اصول کافی، ج1، ص67

بخش اعتقادات شیعه تبیان

منبع: ولایت فقیه، مصباح یزدی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:14 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

شیعه در عمل و رفتار

شیعه

از مهم ترین شاخص هایی که برای شناخت پیروان یک مکتب، قابل طرح است، شاخص رفتار و عمل است و در این راه، ما را نیازی است دقیق به مطالعه و مشاهده حالات، حرکات و اتخاذ مواضع یک یک افراد و انطباق این مواضع بر تعالیم و طرز فکر یک مکتب.

در ملاک های شیعه بودن، از دید امامان نیز همین امر مدنظر است. در جمله ای از امام صادق (علیه السلام) آمده است: مردم درباره ما به سه دسته تقسیم شده اند ... فرقه ای که ما را دوست می دارند و پاسدار قول ما هستند و فرمان ما را اطلاعت می کنند و فعل ما را مورد مخالفت قرار نمی دهند. آن ها از ما هستند و ما نیز از آنانیم. افترق الناس فینا علی ثلاث فرق ... و فرقه احبونا و حفظ قولنا- و اطاعوا امرنا- و لم تخالفوا فعلنا- فاولئک منا و نحن منهم و در نتیجه آن ها که مورد نفی اند باز شناخته می شوند.

 

دامنه این نشانه ها

اگر بنای طرح همه نشانه ها درباره یک شیعه باشد، خود کتابی قطور را تشکیل می دهد. ما در اینجا طبق روال با تأکید بر اصل اختصار، مواردی را عرضه و ارائه می کنیم:

1. در حیات فردی: یک شیعه در رابطه با خود و درحیات شخصی خود، سعی دارد به:

- شناخت خود و شناخت رمز و راه آفرینش خود، نقاط قدرت و ضعف خود نائل شود که خودشناسی سرچشمه معرفت خداوند است، من عرف نفسه فقد عرفه ربه.

- سازندگی خود به صورت کلی و عام، شامل سازندگی جسم و ذهن و عاطفه و روان با همه دامنه و زیرمجموعه اش.

- حسابرسی خود که فرمودند: از ما نیست کسی که حسابرسی وجود خود را در هر روز انجام ندهد. اگر عملی نیکی انجام داد؛ بر آن بیفزاید و اگرعمل بدی انجام داد، استغفار و توبه کند. لیس منا من لم یحاسب نفسه کل یوم- فان عمل حسناً استزادالله و ان عمل سیئاً استغفرالله منه و تاب الله.

- زهد و تقوا و مراقبت در مصرف کمتر و بازدهی بیش تر، امام باقر فرمود: شیعه علی رنگ پریده (از عبادت و بیداری شب)، لاغراندام، پژمرده با لب های خشک، شکم چسبیده به پشت است. بستر شب او زمین و پیشانی او بر خاک و اهل سجده و دعا و ندبه است. امام صادق فرمود: او با شکمی تهی، لب پژمرده اهل مهر و علم و حلم است اهل پارسایی و کوشش است- فزونی های دنیا را رها کرده و ... برای خدا کار می کند و به او امیدوار است و از کیفر او بیمناک.

علی (علیه السلام) هم فرمود: او خشکیده لب با شکمی فرو رفته است. شب زنده دار و راهب شب و شیر به هنگام روز است. به هنگامی که شب تاریک گردد، آماده عبادت شود ... و چون روز گردد، چون عالمان پاک و سر میز ار است.

از ما نیست کسی که حسابرسی وجود خود را در هر روز انجام ندهد. اگر عملی نیکی انجام داد؛ بر آن بیفزاید و اگرعمل بدی انجام داد، استغفار و توبه کند

2. در روابط اجتماعی: شیعه دوستدار حیات جمعی است. دوست دارد در میان جمع و با جامعه باشد که رهبانیت در اسلام منع شده لارهبانیه فی الاسلام. و اصولاً اینان به پیروی از رهبر اسلام برای خود در میان جمع، مسؤولیتی را احساس می کنند و باورشان این است که برای مردم آفریده شده اند: کنتم خیر امه اخرجت للناس.

حیات جمعی را بر اساس وحدت پایه می گذارند که مردم از نظر ریشه و منشأ امت واحد بوده اند: کان الناس امه واحده و سعی بر این دارند که همگان را به رشته محکم و واحد الهی، متصل سازند و از تفرقه آفرینی بپرهیزند: واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا و عوامل و تفرقه را از میان بردارند که عرب را بر عجم برتری نیست و تعصب در این عرصه ها، نارواست.

در این حیات جمعی، اصل بر حرمت گذاری بر پیران و رحمت آوران بر کوچکتران و امر به معروف و نهی از منکر است: لیس منا من لم یوقر الکبیر و یرحم الصغیر و تأمر بالمعروف و ینه عن المنکر. همه در یک خطند و در طریق عبادت خداوند: ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون.

در آن، ایمنی همسایه از همسایه است: لیس منا من لم یأمن جاره بوائقه. فریب و حقه بازی در میان نیست: لیس منا من غش مسلماً. خیانت در امانت نیست: لیس منا من تلف بالامانه. توجه غنی به فقراست و گذشت نیکوکار از بدکار و مواسات فیمابین است ... یعطف الغنی علی الفقیر... یتجاوز المحسن علی المسئی و یتواسون. حق اهل بیت در آن جامعه شناخته شده و مورد مراعات است: لیس منا من ... لم یعرف فضلنا اهل البیت. ترک دنیا برای آخرت و ترک آخرت برای دنیا نیست. لیس منا من ترک دنیاه لاخره لدنیاه. ستمگر را دشمن ا ند و مظلومان را یاور: وکونا للظالم حضماً و للمظلوم عوناً وبه ندای دعوت مظلوم پاسخ مثبت می دهند: من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم.

 

خط زندگی

خط زندگی شیعیان، خط تقوا و اطاعت خداوند است، فوالله ما شیعتنا من اتقی الله و اطاعه. از دید شیعه آن کس که مطیع خدا باشد، ولیّ اهل بیت است و هر آن کس که نافرمان باشد دشمن اهل بیت است، من کان مطیعاً لله فهو لنا ولی- و من کان عاصیتاً لله فهولنا عدد.

اهل کوشش و تلاشند، دائماً در مسیر انجام وظیفه ای هستند که خداوند برای شان معین فرموده است. در قیام به وظیفه، کوشش به بیدارسازی وجدان های خفته دارند و مبارزه با ظلم و جهل و دوروئی. در این رده تا پذیرش شهادت به پیش می روند، خط شان خط انقلاب است، خط متحول سازی، حرکت آفرینی، زندگی سازی و امر به معروف و نهی از منکر و استمرار اسلام و احکام آن در جامعه

امام باقر (علیه السلام) فرمود: شیعه ما نیست، جز کسی که تقوای الهی پیشه و اطاعت او کند و در نشانه های شان، تواضع و خشوع، ادای امانت و بسیاری ذکر خدا و روزه و نماز است. به پدر و مادر، همسایگان فقیر، افراد بیچاره و گرفتار بدهکار عنایت دارند. اهل راستگویی و تلاوت قرآنند. زبان تند و تیز خود را از مردم باز می دارند، جز در امر خیر. امین مردمشان در منطقه خویشند. ما شیعتنا الامر اتقی الله و اطاعه ...

اینان دوستداران اهل بیت اند. اهل زهدند، حرص بر عمل دارند، در دین خدا ورع دارند به عبادت خدا راغبند، اهل توبه پیش از مرگند، در نماز شب اهل نشاطند.به آنچه که در دست مردم است، طمع ندارند، پاسدار امر و نهی خداوند عز و جل اند. دشمن وابستگی به دنیایند، اهل سخاوتند ... الزهد و الحرص علی العمل- والورع فی الدین و الرغبه فی العباده والتوبه قبل الموت ...

اهل پرهیز از حرام و عمل به دین اند- لاینال و لایتنا الا بالعمل و الورع. اهل 51 رکعت نماز در شبانه روزند (شامل 17 رکعت نماز واجب، 11 رکعت نماز شب، و الباقی نمازهای نافله) شب ها بر سر پایند، برای اقامه نماز شب و روزها اهل روزه اند. اموال شان را با پرداخت زکات پاک می کنند، اهل طواف خانه خدایند و از حرام می پرهیزند. شیعتنا ... اصحاب احدی و خمسین رکعه فی الیوم و اللیله- القائمون باللیل، الصائمون بالنهار ... عبادت دارند، ولی به میزان اندک آن راضی نیستند و اگر هم زیاد عبادت کنند، آن را زیاد نمی شمارند، لایرضون من اعمالهم القلیل، و لایستکثرون الکثیر.

اهل کوشش و تلاشند، دائماً در مسیر انجام وظیفه ای هستند که خداوند برای شان معین فرموده است. در قیام به وظیفه، کوشش به بیدارسازی وجدان های خفته دارند و مبارزه با ظلم و جهل و دوروئی. در این رده تا پذیرش شهادت به پیش می روند، خط شان خط انقلاب است، خط متحول سازی، حرکت آفرینی، زندگی سازی و امر به معروف و نهی از منکر و استمرار اسلام و احکام آن در جامعه.

 

منابع:

1- تحف العقول، ص 514.

2- کلینی، کافی، ج2، ص 453.

3- خصال، ج2، ص 58.

4- صفات الشیعه، ص 167.

5- کافی، ج 2، ص 233.

6- نهج البلاغه

7- سوره آل عمران، آیه 103.

8- سوره آل عمران، آیه 110.

9- سوره بقره، آیه 213.

10- سوره آل عمران، آیه 103.

11- خطبه پیامبر در مسجد خیف.

12- مسند احمد بن حنیل، ج1، ص 554.

13- سوره انبیاء، آیه 91.

14- عیون اخبار الرضا، ج2، ص 24.

15- کلینی، کافی، ج5، ص 133.

16- همان

17- امالی فقید، ص 18.

18- الققبه، ج 3، ص 156.

19- نهج البلاغه، نامه 47.

20- نهج البلاغه

21- کافی باب التقوی

22- همان

23- تحف العقول، ص 295.

24- خصال صدوق، ص 515.

25- صفات الشیعه، ص 81.

26- نهج البلاغه، خطبه 184.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


برگرفته از: 

دکتر علی قائمی، چرا تشیع؟ ، ص 479- 475

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:14 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

مقصود از "حکومت دینی" چیست؟

حکومت

حداقل سه معنا ممکن است از "حکومت دینی" اراده شود، 1. حکومتی که تمام ارکان آن بر اساس دین شکل گرفته باشد.  2.حکومتی که در آن احکام دینی رعایت می شود. 3. حکومت دینداران و متدینان.

این سه معنا و تفاوت آنها را با یکدیگر چنین می توان توضیح داد: طبق معنای اول حکومت دینی حکومتی است که نه تنها همه ی قوانین و مقررات اجرایی آن برگرفته از احکام دینی است بلکه مجریان آن نیز مستقیماً از طرف خدا منصوبند یا به اذن خاص یا عام معصوم منصوب شده اند چنین حکومتی "حکومت دینی" ایده آل و کمال مطلوب است ، زیرا حکومتی با این خصوصیات از پشتوانه حکم الهی برخوردار است و براساس اراده تشریعی خدا شکل گرفته است. پس حکومت رسول الله و امام معصوم و نیز حاکمیت افرادی مانند مالک اشتر در زمان حضور معصوم و یا حکومت ولی فقیه جامع شرایط در عصر غیبت این گونه است.

اما طبق معنای دوم لازم نیست شخص حاکم ، منصوب مستقیم یا غیر مستقیم خدا باشد.در این صورت مجری این حکومت پشتوانه الهی ندارد و دینی بودن حکومت فقط به این معناست که قوانین دینی در این حکومت رعایت می شود. حتی طبق این معنا لازم نیست تمامی قوانین حکومت برگرفته از احکام و قوانین شرع باشد بلکه کافی است که تا حدودی احکام و ارزشهای دینی در این حکومت رعایت گردد. این شکل از حکومت در مرتبه بعد از حکومت دینی به معنای اول قرار دارد.

براساس معنای سوم اصلا رعایت قوانین اسلامی هم لازم نیست بلکه همین که حکومتی مربوط به جامعه ای است که افراد آن متدین هستند چون شهروندان متدین هستند حکومت هم ، مسامحتاً دینی به حساب می آید. مشابه این تعبیر، تعبیر فلسفه اسلامی است که بعضی آن را "فلسفه مسلمانان" معنا می کنند یعنی فلسفه ای که در بین مسلمانان رایج است هرچند منطبق با تفکراسلامی نباشد  از این رو برای صدق این معنای سوم حکومت دینی، ضرورتی ندارد که حاکم مقید به اجرای احکام شرع باشد. و طبق این معنا همه حکومتهای که از صدر اسلام تاکنون در مناطق مختلف جهان در جوامع مسلمان تشکیل شده است "حکومت دینی" نامیده می شوند.

سه معنا ممکن است از "حکومت دینی" اراده شود، 1. حکومتی که تمام ارکان آن بر اساس دین شکل گرفته باشد. 2. حکومتی که در آن احکام دینی رعایت می شود. 3. حکومت دینداران و متدینان

شکی نیست که معنای سوم حکومت دینی طبق معیار و موازین عقیدتی ما معنای صحیح و قابل قبول نیست بلکه در نظام عقیدتی اسلام حکومت دینی است که تمام ارکان آن دینی باشد یعنی به معنای اول از معانی حکومتی دینی، دینی باشد. اما معنای دوم "حکومت دینی" در واقع "بدل اضطراری" حکومت دینی مقبول است نه اینکه حقیقتا حکومت دینی باشد، یعنی در صورت عدم امکان تحقق حکومت به معنای اول به ناچار به سراغ حکومت دینی به معنای دوم می رویم.

توضیح اینکه وقتی شرائط بگونه ای بود که حکومت دینی به معنای اول قابل تحقق نبود:

از میان اشکال مختلف حکومت ،"حکومت دینی" به معنای دوم اضطراراً پذیرفته می شود. برای تبیین معنای "اضطرار" به این مثال توجه کنید. از نظر فقه اسلامی خوردن گوشت مرده حرام است. لکن اگر مسلمانی در شرائطی قرار گرفت که بخاطر گرسنگی مشرف به مرگ است و مقداری گوشت مرده در اختیار اوست. در اینجا فقها به استناد ادله ی شرعی فتوا می دهند که خوردن گوشت مرده به مقداری که از مرگ نجات پیدا کند جایز است دراین صورت گفته می شود چنین شخصی مضطرّ به خوردن گوشت مرده است.

در بحث کنونی هم در شرایطی که تحقق حکومت دینی واقعی امکان ندارد مسلمانان مضطر هستند که حکومتی را تشکیل دهند که "دینی" به معنای دوم است. پس در هر شرایطی نمی توان حکومت دینی به معنای دوم را تجویز کرد همانگونه که خوردن گوشت مرده در هر شرایطی تجویز نمی شود. اگر مردم اضطرار داشته باشند در آن هنگام می توانند به حکومت دینی به معنای دوم اکتفا کنند. چرا که در حکومت دینی به معنای دوم تا حدودی احکام الهی اجرا می شود و همین اندازه بهتر از حکومتی است که مطلقاً اعتنایی به احکام الهی ندارد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع:

آیه الله مصباح یزدی، مشکات هدایت، ج1، ص48-47

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

دلیل ناسازگاری دموکراسی غربی با اسلام

دموکراسی

آیا اسلام مانند مسیحیت تحریف شده است که نتواند درباره مسائل اجتماعی و حکومتی و بین المللی نظر دهد و حکم کند؟ اگر اسلام مانند مسیحیت بود، ما دموکراسی را روی چشممان می گذاشتیم و با غربیها همدل و همنوا می شدیم اما هرگز اسلام همچون مسیحیت نیست، بدون تردید اسلام به تمام جنبه های زندگی بشر عنایت دارد و متن قرآن و سنت پیامبر و سیره ائمه اطهار سرشار از دستورات اجتماعی و حکومتی است. آیا چنین اسلامی به ما اجازه می دهد فقط در مسائل فردی بنده خدا باشیم و در مسائل اجتماعی بنده مردم؟! آیا اسلام به ما اجازه می دهد فقط در مسائل نماز ، روزه ، زکات و مانند اینها به سراغ خدا برویم اما در مسائل حکومت و سیاست معیار مشروعیت قانون را رأی مردم بدانیم؟!

بهتر است روشنفکران جامعه ما، ابتدا اسلام را به درستی بشناسند آن گاه تأمل کنند آیا اسلام با دموکراسی غربی قابل جمع است، آن گاه شعار دهند ما مسلمانیم و در عین حال دموکراسی غربی را می خواهیم!!

 

چرا ادعا می کنید دموکراسی با دین ناسازگار است؟

برای ورود به هر بحث در ابتدا باید مفردات آن بخوبی روشن شود. واژه دموکراسی – که از آن به "مردم سالاری" نیز تعبیر می شود- همچون واژه آزادی، توسعه، جامعه مدنی و ... تعریف روشنی ندارد و مفهومی شناور و لغزنده را تداعی می کند. باید مقصود خود را از دموکراسی مشخص کنیم و به تعریف مشترکی از آن دست یابیم، سپس آن را با دین بسنجیم تا به نتیجه درستی برسیم.

اگر مراد از دموکراسی آن باشد که هر قانونی را مردم وضع کردند معتبر و لازم الاجرا ست و باید محترم شناخته شود چنین مفهومی قطعا با دین سازگار نیست. زیرا از نظر دین حق حاکمیت و تشریع مختص به خداست "إِن ِ الحُکمُ اِلاّ لِلّه"(1) فقط خداست که همه مصالح و مفاسد انسان و جامعه را می شناسد و حق قانونگذاری و تصمیم گیری برای انسان را دارد و انسانها باید در مقابل امر ونهی الهی و قوانین دینی فقط پیرو و فرمانبردار بی چون و چرا باشند. زیرا عبودیت خداوند عالیترین درجه کمال است و اطاعت از فرامین الهی سعادت آدمی را تأمین می نماید. بنابراین دموکراسی و مردم سالاری اگر به معنای ارزش رأی مردم در مقابل حکم خداوند باشد، هیچ اعتباری ندارد، زیرا آنچه باید در مقابل آن خاضع و مطیع باشیم فرمان خداست نه رأی مردم.

اگر مراد از دموکراسی آن باشد که هر قانونی را مردم وضع کردند معتبر و لازم الاجرا ست و باید محترم شناخته شود چنین مفهومی قطعا با دین سازگار نیست. زیرا از نظر دین حق حاکمیت و تشریع مختص به خداست "إِن ِ الحُکمُ اِلاّ لِلّه"

بنابراین اگر مردم کشوری در وضعیتی خاص بر امر نامشروعی توافق نمایند و رأی دهند – چنان که در برخی از کشورهای غربی این گونه است – در چنین موقعیتی قطعاً فرمان دین مقدم است زیرا حکم خدا بر تشخیص مردم رجحان دارد. اگر رأی مردم را برحکم خدا ترجیح دهیم عملا خدا را نپرستیده ایم و تابع فرمان او نبوده ایم و ربوبیت تشریعی خداوند را زیر پا گذاشته ایم که این عمل با توحید منافات دارد.

دموکراسی غربی به معنای بی نیازی از احکام دین و بسنده کردن به آرای جمعی است و این دقیقاً سرپیچی از اطاعت پروردگار به شمار می آید. اهمیت دادن به رأی مردم در مقابل حکم الهی، روگرداندن از توحید و پذیرش شرک جدید دنیای معاصر است که باید با این بت پرستی جدید مبارزه شود.

 

معنای مورد قبول از دموکراسی

اگر منظور از دموکراسی این باشد که مردم در چارچوب احکام الهی و قوانین شرعی در سرنوشت خود مؤثر باشند، چنین تعبیری با دین مخالفت ندارد. در قانون اساسی این معنا – بروشنی – تأیید شده و مقصود امام امت که فرمودند: میزان، رأی مردم است، بدون تردید همین بوده است، نه آنکه هر چه مردم خواستند – حتی اگر مخالف حکم خدا باشد – ارزش و اعتبار دارد. میزان رای مردم است تا زمانی که از قوانین الهی خارج نشود و با مبانی شرع مخالفتی نداشته باشد در غیر این صورت، رأی مردم ارزشی ندارد.

آیه شریفه " وَاَمرُهُم شُوری بَینَهُم"(2) به این معنا نیست که مردم در همه چیز می توانند نظر بدهند و حلال و حرام خدا را با شور و گفتگو تغییر دهند، بلکه طبق آیه شریفه "وَ ما کانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضی اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمراً اَن یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَةُ مِن اَمرِهِم" (3) در احکامی که از سوی خدا و پیغمبر صادر شده است مؤمنان هیچ اختیاری در دخل و تصرف ندارند.

 

پی نوشت ها:

1- یوسف/ 67 حاکمیت فقط از آن خداست

2- شوری/38 مومنان کارشان را با مشورت یکدیگر انجام می دهند

3- احزاب/36 هیچ مرد وزن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، با آن مخالفت نماید.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع:

آیه الله مصباح یزدی، مشکات هدایت، ج1، ص 44-

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

رفراندوم دوباره....!!

رفراندوم

قبل از پرداختن به پاسخ ، توضیحی درباره ی احتمال ضروری است.

احتمال به معنای عام امری است که در هر جا راه دارد. مثلاً در اتاقی که شما به استراحت پرداخته اید احتمال هست سقف آن فرو ریزد یا اگر برای اصلاح سر و صورت به آرایشگر مراجعه می کنید احتمال دارد آرایشگر دچار جنون شده به جای اینکه با تیغ موهای زیر گلوی شما را اصلاح کند رگ گردنتان را قطع نماید! نمی توان گفت این احتمالات وجود ندارند، ولی این احتمالات بسیار ضعیف – است شکی نیست هیچ عاقلی به چنین احتمالاتی وقعی نمی نهد و آنها را سفیهانه و غیرعاقلانه می شمارد.

گاهی یک احتمال ، قراین و شواهدی دال برصحت دارد. این گونه احتمالات را "عقلایی" یا "احتمال به معنای خاص" می نامیم. خردمندان به چنین احتمالاتی ترتیب اثر می دهند و آنها را در زندگی بعید نمی دانند. مثلا اگر کسی در سقف اتاق شکافهایی مشاهده کند، احتمال عقلانی می دهد سقف فرو ریزد، از این رو به بنا مراجعه  می کند تا آن را تعمیر کند.

با توجه به این توضیح می توان به سؤال چنین پاسخ داد:

احتمالی که در سؤال مطرح شده احتمال عقلایی نیست ، بلکه احتمال به معنای عام است پس جواب دادن به این احتمال لزومی ندارد.

ممکن است کسی پافشاری کند و بگوید: در مسائلی مانند تعیین نوع حکومت هر چند احتمال ضعیفی وجود داشته باشد لکن چون محتمل بسیار اهمیت دارد باید به آن ترتیب اثر داد، ولی خواهیم گفت: این احتمال در مورد هر نظام و حکومتی وجود دارد. فرض کیند کسی بگوید: اگر در آمریکا انتخابات برگزار شود ، مردم نظام دو حزبی کنونی را نمی پذیرند پس باید رفراندوم برگزار شود. آیا فقط با این احتمال می توان انتخابات مجدد برگزار کرد؟ آیا تاکنون در کشوری – با هر شکل از حکومت – انتخاباتی به صرف احتمال و ادعا انجام شده است تا نظام جمهوری اسلامی هم چنین کند؟! اگر این ادعا را بررسی کنیم مستلزم تالی فاسد مهمی است، توضیح آنکه: اگر مردم با انتخابات آزاد نماینده ای را برگزینند و پس از گذشت زمان اندکی احتمال داده شود رأی دهندگان از نظر خویش برگشته اند باید تقاضای تجدید انتخابات بشود؟!

نظامهایی که مشروعیت خویش را وامدار آرای مردم می دانند و به زعم سردمداران آنها همیشه باید آرای عمومی به نفع آنان باشد تا مشروعیتشان محفوظ بماند هیچ گاه با احتمال تغییر در آراء مردم به انتخابات جدید مبادرت نمی کنند و تاکنون کسی به آنها اشکالی نکرده است

همین احتمال در مورد انتخابات ریاست جمهوری اعضای شورای شهر،شهرداران و مسؤولان دیگری که در نظامهای مختلف از طریق انتخابات برگزیده می شوند نیز مطرح می شود. اگر در انتخابات به صرف احتمال تغییر نظر و رأی مردم – که در هیچ زمانی منتفی نیست – انتخابات مجدد برگزار گردد، کار دولتها و حکومتها فقط برگزاری انتخابات می شود! آیا چنین امری در دنیا پذیرفته است؟!

 

مشروعیت نظام و رأی مردم

باید توجه کنیم انتخابات و مراجعه به آرای مردم از دیدگاه عقیدتی ما هیچ گاه مشروعیت آور نیست تا با منفی شدن آرای عمومی مشروعیت نظام باطل گردد. گو اینکه آرای مثبت و موافق مردم عامل تحقق حاکمیت دینی است یعنی اگر مردم موافق نباشند حاکمیت دینی برقرار نمی گردد، چرا که چنین حاکمیتی با قهر و غلبه تحقق نمی یابد. انتخابات از نظر ما دو فایده دارد یکی اینکه با برگزاری آن و توجه به آرای مردم آنها خود را در ایجاد حکومت دینی سهیم خواهند دانست و در نتیجه بیشتر و بهتر در حمایت از نظامی که به دست خودشان تحقق یافته می کوشند و آن گاه آرمانهای مهم حکومت دینی تحقق می یابد. فایده دیگر این است که امام راحل بنیانگذار این نظام الهی – با تأکید براهمیت نقش مردم و آرای آنان مخالفان نظام را خلع سلاح کردند، زیرا آنان با تبلیغات مسموم خود قصد داشتند نظام اسلامی را مستبد جلوه دهند ولی هنگامی که آرای مردم در این نظام مورد احترام و اهتمام باشد حربه ی مخالفان از کار خواهد افتاد.

نظامهایی که مشروعیت خویش را وامدار آرای مردم می دانند و به زعم سردمداران آنها همیشه باید آرای عمومی به نفع آنان باشد تا مشروعیتشان محفوظ بماند هیچ گاه با احتمال تغییر در آراء مردم به انتخابات جدید مبادرت نمی کنند و تاکنون کسی به آنها اشکالی نکرده است با اینکه به نظر می آید این اشکال به صورت جدی متوجه آنان است ولی وقتی مشروعیت نظام اسلامی به حکم الهی است – نه آرای مردم – ضرورتی ندارد که به صرف این احتمال ضعیف مسأله انتخابات مجدد را پیش کشید.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع:

آیه الله مصباح یزدی، مشکات هدایت، ج1، ص38-36

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

مفهوم امامت چیست؟

امامت

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) بعد از مهاجرت به مدینه، و حمایت بی دریغ مردم آن شهر از آن حضرت و از مسلمانانی که از مکه مهاجرت می کردند(مهاجرین) – که موجب مفتخر شدن ایشان به لقب "انصار" گردید – یک جامعه اسلامی را پی نهادند و به تدبیر امور آن پرداختند و مسجدالنبی علاوه بر آنکه محل عبادت و تبلیغ رسالات الهی و تعلیم و تربیت مردم بود پناهگاه مهاجرین و محرومان نیز بود و در همانجا به وضع اقتصادی ایشان رسیدگی می شد، و همچنین محل قضاوت و فصل خصومت و تصمیم گیریهای نظامی و اعزام نیرو به جبهه های جنگ و پشتیبانی از جبهه ها و سایر مسائل حکومتی بود. و در یک جمله، اداره امور دین و دنیای مردم به دست پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) انجام می گرفت و مسلمانان خود را موظف می دانستند که دستورات آن حضرت را اطاعت کنند زیرا خدای متعال، علاوه بر ایجاب مطلق اطاعت از آن حضرت(1) در خصوص مسائل سیاسی و قضایی و نظامی، اوامر مؤکدی به فرمانبرداری از رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) صادر کرده بود.(2)

به دیگر سخن: پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) علاوه بر منصب نبوت و رسالت و منصب تعلیم و تبیین احکام اسلام، منصب الهی دیگری به عنوان فرمانروای جامعه اسلامی نیز داشتند که منصبهای فرعی قضاوت و فرماندهی نظامی و ... از آن، اشتقاق می یافت. و همانگونه که دین اسلام، علاوه بر وظایف عبادی و اخلاقی، دارای احکام سیاسی و اقتصادی و حقوقی و ... بود پیامبر اسلام هم علاوه بر وظایف تبلیع و تعلیم و تربیت از طرف خدای متعال عهده دار اجرای احکام و قوانین الهی و دارای همه مقامات حکومتی بودند.

بدیهی است دینی که ادعای رهبری همه جوامع بشری تا پایان جهان را دارد. نمی تواند نسبت به اینگونه مسائل بی تفاوت باشد و جامعه ای که بر اساس این دین بوجود می آید نمی توان فاقد چنین مناصب سیاسی و حکومتی باشد. مناصبی که تحت عنوان "امامت" مندرج می شود.

در اصطلاح علم کلام امامت عبارت است از: "ریاست همگانی و فراگیر بر جامعه اسلامی در همه امور دینی و دنیوی." و ذکر کلمه "دنیوی" برای تأکید بر وسعت قلمرو امامت است وگرنه تدبیر امور دنیوی جامعه اسلامی جزیی از دین اسلام است

اما سخن در این است که بعد از رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) چه کسی باید عهده‌دار این مقام شود؟ و آن را از چه کسی دریافت کند؟

آیا همانگونه که خدای متعال این منصب را به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) عطا فرموده بود به کسان دیگری نیز داده است و تصدی این مقام تنها در سایه نصب الهی مشروعیت می یابد یا اعطاء این مقام از طرف خدای متعال اختصاص به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) داشته و بعد از آن حضرت، مردم هستند که باید امامی برای خودشان برگزینند و او را فرمانروای خودشان قرار دهند؟ و آیا براستی مردم دارای چنین حقی هستند یا نه؟

کرامات امام زمان (عج) در جبهه‌ها

و این درست همان نقطه ی اصلی اختلاق بین شیعه و سنی است. یعنی از یک سوی شیعیان معتقدند که امامت، منصبی است الهی که باید از طرف خدای متعال به کسانی که صلاحیت آن را دارند داده شود و خدای متعال بوسیله پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) این کار را انجام داده و امیر مؤمنان علی علیه السلام را جانشین بلافصل وی قرار داده و سپس یازده نفر از فرزندان او را یکی پس از دیگری برای تصدی مقام امامت تعیین و نصب فرموده است.

و از سوی دیگر اهل سنت معتقدند که امامت الهی همانند نبوت و رسالت با رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) خاتمه یافت و از آن پس، تعیین امام به مردم واگذاشته شد. و حتی بعضی از بزرگان اهل سنت تصریح کرده اند که اگر کسی به زور اسلحه، بر مردم مسلط شود بعد از تسلط، اطاعت وی بر دیگران لازم خواهد بود.(3) و روشن است که چنین نظرهایی تا چه حد می تواند راه را برای سوء استفاده زورمندان و جباران و حیله گران باز کند و موجبات پراکندگی و انحطاط مسلمانان را فراهم آورد.

در حقیقت اهل سنت با پذیرفتن مشروعیت امامت بدون نصب الهی نخستین پایه ی تفکیک دین از سیاست را نهاده اند و به عقیده شیعیان، همین امر، بزرگترین نقطه انحراف از مسیر صحیح اسلام راستین و پرستش خدای متعال در همه ابعاد و شوؤن زندگی است و نیز خاستگاه هزاران انحراف دیگری است که از زمان رحلت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در میان مسلمانان رخ داده یا خواهد داد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) علاوه بر منصب نبوت و رسالت و منصب تعلیم و تبیین احکام اسلام، منصب الهی دیگری به عنوان فرمانروای جامعه اسلامی نیز داشتند که منصبهای فرعی قضاوت و فرماندهی نظامی و ... از آن، اشتقاق می یافت

از این روی ضرورت دارد که شخص مسلمان این موضوع را با کمال جدیت و دور از هر گونه تقلید و تعصب مورد تحقیق و بررسی قرار دهد(4) و مذهب حق را تشخیص داده با تمام توان از آن حمایت کند.

ناگفته پیدا است که باید مصلحت کلی جهان اسلام را در نظر گرفت و از فراهم کردن زمینه برای بهره برداری دشمنان اسلام از اختلاف و رویارویی طرفداران مذاهب مختلف، دوری جست و نباید کاری کرد که موجب بروز شکاف در صفوف مسلمانان شود و هماهنگی ایشان را در برابر کفار، از بین ببرد. چیزی که زیان آن، عائد همه مسلمانان می شود و نتیجه ای جز ضعف جامعه اسلامی نخواهد داشت. ولی از سوی دیگر نباید حفظ وحدت و هماهنگی مسلمانان مانع از تحقیق و تلاش در راه شناختن مذهب حق و ایجاد جو سالم برای بررسی مسائل امامت گردد مسائلی که حل صحیح آنها تأثیر بسزایی در سرنوشت مسلمانان وسعادت دنیا و آخرت آنان دارد.

 

مفهوم امامت

امامت در لغت به معنای پیشوایی و رهبری است و هر کسی که متصدی رهبری گروهی شود "امام" نامیده می شود خواه در راه حق باشد یا در راه باطل. چنانکه در قرآن کریم واژه "ائمّة الکفر"(5) درباره سران کفار بکار رفته است و کسی که نمازگزاران به او اقتدا می کنند. "امام جماعت" نامیده می شود.

اختلاف شیعه و سنی در موضوع امامت در سه مسأله ظاهر می شود: نخست آنکه امام باید از طرف خدای متعال نصب شود. دوم آنکه باید دارای علم خدادادی و مصون از خطا باشد. سوم آنکه باید معصوم از گناه باشد

اما در اصطلاح علم کلام امامت عبارت است از: "ریاست همگانی و فراگیر بر جامعه اسلامی در همه امور دینی و دنیوی." و ذکر کلمه "دنیوی" برای تأکید بر وسعت قلمرو امامت است وگرنه تدبیر امور دنیوی جامعه اسلامی جزیی از دین اسلام است.از دیدگاه شیعه، چنین ریاستی هنگامی مشروع خواهد بود که از طرف خدای متعال باشد و کسی که اصالة (و نه به عنوان نیابت) دارای چنین مقامی باشد معصوم از خطا در بیان احکام و معارف اسلامی و نیز مصون از گناهان خواهد بود در واقع امام معصوم همه منصب های پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) بجز نبوت و رسالت را دارد و هم سخنان او را تبیین حقایق و قوانین و معارف اسلام حجت است و هم فرمانهای وی در امور مختلف حکومتی واجب الاطاعه می باشد.

بدین ترتیب اختلاف شیعه و سنی در موضوع امامت در سه مسأله ظاهر می شود:

نخست آنکه امام باید از طرف خدای متعال نصب شود.

دوم آنکه باید دارای علم خدادادی و مصون از خطا باشد.

سوم آنکه باید معصوم از گناه باشد.

البته معصوم بودن مساوی با امامت نیست زیرا به اعتقاد شیعه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هم معصوم بودن هر چند مقام امامت را نداشتند چنانکه حضرت مریم سلام الله علیها نیز دارای مقام عصمت بوده اند و شاید در میان اولیاء خدا کسان دیگری نیز چنین مقامی را داشته اند هر چند ما اطلاعی از آنان نداریم و اساساً شناختن شخص معصوم جز از طریق معرّفی الهی میسّر نیست.

 

پی نوشت:

1-       ر.ک: آل عمران – 32,132, نساء – 12,14,69,80, مائده -92, انفال -1,20,46, توبه – 71, نور – 51,54,56, احزاب – 66, 71, حجرات – 14, فتح – 16,17, محمد -32, مجادله -12, ممتحنه – 12, تغابن – 12, حن – 23.

2-       ر.ک: آل عمران -152, نسا -42,59,65,105, مائده -48, حج -67, احزاب -6,36, مجادله -8,9, - حشر -7.

3-       ر.ک: الاحکام السطانیّه از ابویعلی, و ترجمه "السواد الاعظم" از ابوالقاسم سمرقندی, ص40,42.

4-       خوشبختانه دانشمندان بزرگ در این زمینه هزاران کتاب به زبانهای مختلف و با شیوه های گوناگون نوشته و راه تحقیق را کاملاً بر روی جویندگان حق و حقیقت گشوده اند و برای نمونه می توان از این کتابها یاد کرد: عبقات الانوار, الغدیر, دلائل الصدق, غایة المرام, و اثیات الهداة. و به کسانی که فرصت زیادی برای مطالعه ندارند سفارش می کنیم که کتاب "المراجعات" که مجموعه ای از مکاتبات بین دو نفر از علمای شیعه و سنی است و کتاب "اصل الشیعة و اصولها" که هر دو به زبان فارسی نیز ترجمه شده را مطالعه کنند.

5-       ر.ک: سوره توبه – آیه 12.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع:

آموزش عقاید، آیة الله مصباح

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:15 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

نمایندگان امام زمان(عج)، ایرانی‌اند؟

امام زمان

اگر ولی فقیه نماینده امام زمان(عج) در زمین و ولی امر همه ی مسلمانان جهان است، چرا قانون اساسی به گونه ای تنظیم شده است که ولی فقیه، نمایندگان مجلس خبرگان رهبری و دیگران باید ایرانی باشند؟

ابتدا توضیحی درباره ی خود سوال می دهیم. منظور سوال کننده این است که آیا ولایت فقیه مقامی است مشابه مقامات دولتی که تمام اختیارات و وظایفشان محدود به همان کشوری است که در آن حکمرانی می کنند یا اینکه ولایت فقیه مقام و منصبی الهی است و محدود به مرزهای جغرافیایی نمی شود؟ اگر فرض اول مورد قبول است، چرا ولی فقیه را ولی امر همه مسلمانان می دانید؟ و اگر فرض دوم را می پذیرید، چرا قانون اساسی به گونه ای است که در قوانین مربوط به رهبری، نمایندگان خبرگان و امثال آن، مرز جغرافیایی اهمیت دارد و گویا امور مربوط به رهبری به ایران محدود می گردد، مثلاً در قانون اساسی پیش بینی نشده است رهبر جمهوری اسلامی یک غیر ایرانی باشد، یا برخی از اعضای خبرگان از کشورهای دیگر باشند.

در پاسخ، ذکر مقدماتی ضروری است:

دَوَران امر میان همه یا هیچ؟!

1. بعضی از مکاتب سیاسی یا حقوقی یا اخلاقی و ... هستند که نظرات آنها دایر میان همه یا هیچ است؛ بدین معنا که اگر همه شرایط مورد نظر آنها در موردی جمع شد، نتیجه به دست می آید، ولی اگر کمتر از همه شرایط فراهم شد، دیگر هیچ نتیجه ای به بار نمی نشیند. به عبارت دیگر: با همه شرایط حصول نتیجه را شاهدیم و با کمتر از همه شرایط هیچ نتیجه ای را به دست نمی آوریم.

برای روشنتر شدن این ادعا به مثالی از فلسفه اخلاق «کانت» توجه کنید: او معتقد است اگر کسی در کاری هیچ انگیزه و نیّتی جز اطاعت امر عقل و وجدان نداشت، کارش دارای ارزش اخلاقی خواهد بود، ولی اگر در کنار انگیزه اطاعت از فرمان عقل، مثلاً علاقه به نتیجه ی کار هم در او وجود داشت، دیگر هیچ ارزش اخلاقی بر کار او مترتب نیست. در مکاتب سیاسی و یا حقوقی نیز از این گونه نظرات وجود دارد که امر انسان را دایر میان همه یا هیچ می دانند.

ولی باید گفت: این نظرات غیرواقع بینانه است و از آن رو که اسلام در همه زمینه ها احکام و ارزشهایی واقع بینانه مطرح کرده است، نظرات آن دارای مراتب و درجاتی است. اسلام نمی گوید اگر در مسأله ای نتیجه ی ایده آل و صد در صد میسر نشد، دیگر هیچ، بلکه می گوید: درجه پایینتر را انجام دهید.

فقها اتفاق نظر دارند که حتی در حکومت های نامشروع هم فقیه در امور حسبیه ولایت دارد، یعنی حتی اگر قدرت حاکمیت بر مردم را نداشته باشد، باز باید این امور را به عهده گیرد و در آنها دخالت کند

برای پی بردن به درستی این ادعا می توان اندک توجهی به مباحث فقهی کرد، که در آنها بدلهای متعدد در یک امر پیش روی مکلف است. حالتهای متفاوت برای انجام نماز در موقعیتهای مختلف نمونه ای از این مدعا است. حتی در مهمترین مسأله ی دینی یعنی ایمان هم مراتب وجود دارد.

 

رهبر
ایده آل اسلام در مسأله رهبری جامعه

2. ایده آل اسلام در نظریه امامت و رهبری جامعه آن است که جامعه ای اسلامی با رهبر معصوم اداره شود، همان گونه که در عصر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) چنین بود. ما معتقدیم این امر شدنی است و ان شاءالله در زمان ظهور حضرت حجت- عجل الله تعالی فرجه الشریف- این چنین خواهد شد. ولی در زمان فعلی عملاً چنین ایده آلی قابل تحقق نیست، زیرا در زمان غیبت به سر می بریم و رهبر معصوم غایب است.

اگر اسلام می خواست در مسأله امامت غیر واقع بینانه برخورد کند، باید در زمان غیبت هیچ حکومتی را مشروع نداند، چون در دوران غیبت رهبر معصوم در رأس حکومت دینی قرار ندارد، ولی اسلام برای این دوران وضعی  نازلتر را پیش بینی کرده است و فقهایی را که دارای شرایط خاصی هستند، حاکم قرار داده است.

فقها اتفاق نظر دارند که حتی در حکومت های نامشروع هم فقیه در امور حسبیه ولایت دارد، یعنی حتی اگر قدرت حاکمیت بر مردم را نداشته باشد، باز باید این امور را به عهده گیرد و در آنها دخالت کند.

در زمان رژیم طاغوت که از دیدگاه دینی ما حکومتی ظالم، زورگو و غیرشرعی بود فقها معتقد بودند در مسائلی که منوط به حکم حاکم شرعی است، باید مردم به مجتهد جامع شرایط (حاکم شرع) مراجعه کنند؛ مثلاً اگر زن و مردی در زندگی دچار اختلاف می شدند و برای رهایی از این وضع به طلاق تن می دادند، از نظر قانون آن زمان به یکی از دفترخانه های رسمی طلاق مراجعه و دفتر خاصی را امضاء می کردند، و همین طلاق رسمی شمرده می شد، در حالی که از نظر فقه شیعه باید دو شاهد عادل برای اجرای صیغه طلاق حاضر باشند. به همین دلیل خانواده های متدین، طلاق را نزد امام جماعت یا مجتهد و با حضور دو شاهد عادل جاری می کردند و بعداً برای رسمی کردن آن به دفترخانه رسمی مراجعه می نمودند.

این نوع دخالت فقیه، تحقق بخش ایده آل اسلام نیست، ولی بالاخره بهتر از دخالت نکردن اوست. پس اسلام نمی خواهد مردم ایده آل یا هیچ را انتخاب کنند، بلکه درجات متوسط را هم پیش روی مسلمانان گذاشته است.

ما معتقدیم این امر شدنی است و ان شاءالله در زمان ظهور حضرت حجت- عجل الله تعالی فرجه الشریف- این چنین خواهد شد. ولی در زمان فعلی عملاً چنین ایده آلی قابل تحقق نیست، زیرا در زمان غیبت به سر می بریم و رهبر معصوم غایب است

پاسخ نهایی مسأله

بر اساس نظر اسلام، ایده آل این است که حکومت جهانی واحدی داشته باشیم و مرزهای جغرافیایی هیچ دخالتی نداشته باشند. اما آیا در جهان فعلی که شرایط تحقق این ایده آل وجود ندارد، به بن بست می رسیم؟ قطعاً خیر.

اکنون که نمی توان تمام جهان را با حکومت دینی اداره نمود، باید درهمین منطقه (ایران) حکومت دینی را برقرار کنیم. وقتی چنین باشد دیگر پذیرفته نیست قانون اساسی و سایر مقررات به گونه ای باشد که خارج از ایران را نیز در بر بگیرد. از این رو اگر بخواهیم در این وضع، حکومت دینی داشته باشیم، باید مرزهای جغرافیایی را محترم شمرده، روابط با سایر کشورها را مطابق با عرف بین الملل تنظیم بنماییم یعنی با کشورها مبادله سفیر داشته باشیم، قراردادهای بین المللی را محترم بشماریم و ...

پس نمی توان در جهان کنونی گفت: چون رهبر حکومت ما رهبر هر مسلمانی است، بنابراین باید مسلمانان دیگر کشورهای اسلامی نیز تحت فرمان او باشند. این مطلب در عرف بین المللی پذیرفته نیست. اگر قانون اساسی به گونه ای است که حکومت اسلامی ایران، رهبری و ارگانهای آن را محدود به یک کشور می کند، به دلیلی است که گفته شد، وگرنه از نظر اسلام مرزهای جغرافیایی جداکننده کشورها و ملتها نیست، بلکه آنچه مرز واقعی و جداکننده مردم از همدیگر است، عقیده است.  

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع :

مشکات هدایت، آیت الله مصباح یزدی، ص96-99

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:16 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

اعلمیت ولی فقیه در چه زمینه؟

 

ولایت فقیه

1.رجوع به اعلم

به دلیل اختلاف نظرهایی که در برخی مسائل فقهی وجود دارد افراد به حکم ذوق فطری خود سراغ کسی می روند که از دیگران حاذقتر، برجسته تر، استادتر، یا به اصطلاح «فقیه اعلم» باشد، پس اعملیّت شرط لازم برای رجوع به یک فقیه در امور اختلافی است.

 

2. تعدّد مراجع و وحدت ولی فقیه

ممکن است افراد پس از تحقیق در مورد فقیه اعلم و بعد از مراجعه به خبرگان به نتایج مختلفی برسند، و در نتیجه هر یک، از مرجعی تقلید نمایند، که البته این تعدد مراجع در احکام فردی باعث مشکلی نخواهد شد؛ اما در مسائل اجتماعی که رابطه ی افراد با یکدیگر مطرح است، چند گانگی دیدگاهها خصوصاً در مسائل کلان و سرنوست ساز، مشکل آفرین خواهد بود و چه بسا باعث هرج و مرج و حتی اختلال نظام زندگی اجتماعی بشود. بنابراین ضرورت دارد یک دیدگاه در کشور حاکم باشد که اولاً: از سوی فقیه آگاه به مسائل سیاسی و اجتماعی ارائه شده باشد، ثانیاً: دارای رسمیّت باشد؛ و ثالثاً: صاحب آن دیدگاه، از سوی تعداد قابل توجهی از مجتهدان خبره به عنوان اعلم در مسائل اجتماعی معرفی گردیده باشد. به این ترتیب مبنای تصمیم گیری در مسائل کشور و حلّ معضلات و اجرای احکام اسلامی همین دیدگاه رسمی قرار می گیرد.

 

3. شأن ولی فقیه در اسلام

ولی فقیه به عنوان حافظ شریعت و مجری احکام و قوانین الهی و مقام رسمی برای تعیین مصداق در مواجهه با مشکلات به وجود آمده، و تصمیم گیرنده نهایی در جامعه ی اسلامی از طرف شارع مقدس معرفی گردیده است. این مقام شامخ، شأنی است که برای فقهای جامع الشرایط در عصر غیبت از سوی ائمه معصومین (ع) در نظر گرفته شده است هر چند رهبر برخی از اختیارات خود را مانند قضا به رئیس قوه قضائیه و اختیارات قانونگذاری را به مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان- به عنوان ضامن اسلامی بودن قوانین- می سپارد، ولی در همان حال نقش حیاتی او در جلوگیری از انحرافها، حقظ وحدت، اجرای احکام دینی و همچنین تصمیم گیری در مورد مشکلات کلان و سرنوشت ساز امری غیرقابل انکار است. همچنان که این امر از اختصاصات رهبر است و دیگران حق دخالت در آن را ندارند.

این تفکیک مرجعیت از رهبری هیچ گونه مشکل و یا تعارضی در فتاوی پیش نمی آورد زیرا حوزه عملکرد این دو مقام از هم جداست . اگر چه در صورت امکان ، جمع بین مرجعیت ورهبری در یک شخص ، فوائدی داشته واز جهاتی برتر است

4. اعلمیّت در مسائل سیاسی

اعلمیت در مسائل سیاسی و اجتهادی مفهومی انتزاعی است که دارای دو مشخصه مهم است.

الف. داشتن شناخت بهتر از احکام اسلامی

ب. داشتن شناخت عمیق تر از مصالح اجتماعی مسلمانان و آگاهی کامل از اوضاع سیاسی و بین المللی.

هرگاه فقیهی این دو را به ضمیمه ی شرط عدالت و تقوا و توان مدیریت دارا بود، به ولایت و حاکمیت معرفی می گردد.

 

5. آگاهی به مصالح اجتماعی، سیاسی

با عنایت به کار ویژه ی ولی فقیه، که تدبیر جامعه بر اساس احکام اجتماعی و سیاسی اسلام است، اگر چه در احکام فردی فقهی، اعلم از فقهای دیگر نباشد، اما چون شناخت او نسبت به احکام و مصالح اجتماعی سیاسی بیش از فقهای دیگر است، برای تصدّی رهبری جامعه ی اسلامی اولویت خواهد داشت.

 

 6 . ضرورت اطاعت از احکام حکومتی

مطابق دیدگاه فقهاء هرگاه حاکم اسلامی حکمی صادر کند، بر همه مسلمانان و از جمله مراجع تقلید و فقهای دیگر اطاعت از آن واجب است و هیچ فقیهی حق نقض حکم او را ندارد.

ولی فقیه به عنوان حافظ شریعت و مجری احکام و قوانین الهی و مقام رسمی برای تعیین مصداق در مواجهه با مشکلات به وجود آمده، و تصمیم گیرنده نهایی در جامعه ی اسلامی از طرف شارع مقدس معرفی گردیده است

با در نظر گرفتن مطالب مذکور به این نتیجه می رسیم که مراجع تقلید، محل رجوع مردم در شناخت احکام فقهی هستند و ولی فقیه عهده دار امر و نهی و تصمیم گیری در مورد مسائل اجتماعی کشور بوده و اوامر او لازم الاجراست و به دلیل جدا بودن حیطه وظیفه مراجع تقلید و ولی فقیه تعارضی پیش نخواهد آمد، زیرا یکی فقط به ارائه کلی اسلامی می پردازد، و دیگری به اجرای احکام الهی امر می کند و احیانا با وضع قوانینی متغیر، راه را برای عملی شدن احکام ثابت و رسیدن به اهدافی چون عزت مسلمانان و عدالت اجتماعی هموار می سازد ، و با نظارت دقیق بر حسن اجرای احکام دینی، سیاست گذاریهای لازم را به عمل می آورد.

از سوی دیگر تنها نظر رسمی و مورد قبول در مسائل اجتماعی همان دیدگاه "ولی امر" است و احکام صادره از سوی او در مسائل سیاسی و اجتماعی بر همه لازم الاطاعه استمطابق نظر فقیهان هیچ فقیهی پس از صدور حکم ولی فقیه حق صدور حکمی دیگر در آن باب و یا نقض حکم ولی امر را ندارد.

بنابر این تفکیک مرجعیت از رهبری هیچ گونه مشکل و یا تعارضی در فتاوی پیش نمی آورد زیرا حوزه عملکرد این دو مقام از هم جداست . اگر چه در صورت امکان ، جمع بین مرجعیت ورهبری در یک شخص ، فوائدی داشته واز جهاتی برتر است.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص103 -

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:16 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

ضرورت نصب امام

عید غدیر خم

در درس پیشین توضیح دادیم که ختم نبوّت بدون نصب امام معصوم، خلاف حکمت الهی است و کامل بودن دین جهانی و جاودانی اسلام، منوط به این است که بعد از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) جانشینان شایسته ای برای او تعیین گردند بگونه ای که بجز مقام نبوّت و رسالت، دارای همه ی مناصب الهی وی باشند.

این مطلب در آیه سوم از سوره ی مائده می فرماید: «الیومَ اَکملتُ لکم دینَکم و اَتممتُ علیکم نعمتی و رَضیتُ لکُم الاسلامَ دیناً»

این آیه که به اتفاق مفسرّین در حجه الوداع و تنها چند ماه قبل از رحلت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) نازل شد بعد از اشاره به ناامیدی کفّار از آسیب پذیری اسلام «الیومَ یَئسَ الذین کفروا مِن دینکم ...» تأکید می کند که امروز دین شما را کامل، و نعمتم را بر شما تمام کردم، و با توجه به روایات فراوانی که در شأن نزول این آیه وارد شده کاملاً روشن می شود که این «اکمال و اتمام» که توأم با نومید شدن کفّار از آسیب پذیری اسلام بوده با نصب جانشین برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از طرف خدای متعال، تحقق یافته است. زیرا دشمنان اسلام، انتظار داشتند که بعد از وفات رسول خدا(صلی الله علیه و آله) مخصوصاً با توجه به اینکه فرزند ذکوری نداشتند اسلام بدون سرپرست بماند و در معرض ضعف و زوال قرار گیرد، ولی با نصب جانشین برای وی دین اسلام به نصاب کمال، و نعمت الهی به سر حدّ تمام رسید و امید کافران بر باد رفت.(1)

و کیفیت آن، چنین بود که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) هنگام بازگشت از حجه الوداع همه ی حجاج را در محلّ «غدیرخم» جمع کردند و ضمن ایراد خطبه ی مفصّلی از ایشان سوال کردند: «ألست أولی بِکم مِن انفسکم؟»(2) آیا من از طرف خدای متعال بر شما ولایت ندارم؟ همگی یکصدا جواب مثبت دادند، آنگاه زیر بغل علی (علیه السلام) را گرفته او را در برابر مردم بلند کردند و فرمودند: «مَن کُنتُ مولاه فَعَلیُّ مولاه». و بدین ترتیب، ولایت الهی را برای آن حضرت، اعلام فرمودند. سپس همه حضّآر با آن حضرت بیعت کردند و از جمله، خلیفه ی دوم ضمن بیعت با امیرمۆمنان علی (علیه السلام) بعنوان تهنیت گفت: «بخّ بخّ لک یا علیّ، اصبحت مولای و مولی کلّ مۆمن و مۆمنه»(3)

درباره ی آیه ی اولوالامر از امام صادق (علیه السلام) سوال کردم. فرمود: در شأن علی بن ابی طالب و حسن و حسین نازل شده است. عرض کردم: مردم می گویند چرا قرآن کریم، علی و اهل بیتش (علیه السلام) را بنام، معرفی نکرده است؟ فرمودند: به ایشان بگوی: آیه ی نماز که نازل شد اسمی از سه رکعت و چهار رکعت نبرد، و این رسول خدا (ص) بود که آن را برای مردم تفسیر کرد، همچنین آیات زکات و حجّ و ... این آیه را هم می بایست پیامبر اکرم (ص) برای مردم تفسیر کند

 

و در این روز بود که این آیه ی شریفه، نازل شد:«الیوم اکملتُ لکم دینکم و اتممتُ علیکم نعمتی و رضیتُ لکم الاسلام دیناً» و پیامبر اکرم (ص) تکبیر گفتند و فرمودند: «تَمامُ نبوّتی و تمامُ دین الله ولایه علی بعدی»

و در روایتی که بعضی از بزرگان اهل سنت (حموینی) نیز نقل کرده اند آمده است که ابوبکر و عمر از جا برخاستند و از رسول خدا (ص) پرسیدند که آیا این ولایت، مخصوص علی است؟ حضرت فرمودند: مخصوص علی و اوصیاء من تا روز قیامت است. پرسیدند: اوصیاء شما چه کسانی هستند؟ فرمودند:«علیٌ أخی و وزیری و وارثی و وصیّی و خلیفتی فی امّتی و ولیّ کل مۆمن من بعدی، ثمّ ابنی الحسن، ثمّ ابنی الحسین، صم تسعه من ولد ابنی الحسین واحداً بعد واحد، القرآن معهم و هم مع القرآن، لایُفار قونه و لایفارقهم حتّی یردوا علیّ الخوض».(4)

بر حسب آنچه از روایات متعدد، استفاده می شود پیامبر اکرم (ص) قبلاً مأمور شده بودند که امامت امیرمۆمنان (علیه السلام) را رسماً اعلام کنند ولی بیم داشتند که مبادا مردم، این کار را حمل بر نظر شخصی آن حضرت کنند و از پذیرفتن آن، سر باز زنند. از اینروی، در پی فرصت مناسبی بودن که زمینه ی این کار فراهم شود تا اینکه این آیه ی شریفه نازل شد:«یا ایهاالرّسول بَلّغ ما اُنزلَ الیک مِن رِبّکَ و اِن تَفعَل فَما بَلّغتَ رسالَتَهُ والله یَعصِمکَ مِنَ الناس»(5) و ضمن تأکید بر لزوم تبلیغ این پیام الهی- که همسنگ با همه ی پیامهای دیگر است و نرساندن آن بمنزله ی ترک تبلیغ کلّ رسالت الهی می باشد- به آن حضرت مژده داد که خدای متعال تو را از پیامدهای آن، مصون خواهد داشت. با نزول این آیه، پیامبر اکرم (ص) دریافتند که زمان مناسب، فرا رسیده و تأخیر بیش از این، روا نیست. از این روی، در غدیرخم به انجام این وظیفه، مبادرت ورزیدند.(6)

حضرت محمد

البته آنچه اختصاص به این روز داشت اعلام رسمی و گرفتن بیعت از مردم بود وگرنه رسول خدا (ص) در طول دوران رسالتشان بارها و به صورتهای گوناگون، جانشینی امیر مۆمنان علی (علیه السلام) را گوشزد کرده بودند و در همان سالهای آغازین بعثت، هنگامی که آیه ی «واَنذر عَشیرتَکَ الأقربین»(7) نازل شد در حضور همه ی خویشاوندان فرمودند: نخستین کسی که دعوت مرا بپذیرد جانشین من خواهد بود و به اتفاق فریقین، نخستین کسی که پاسخ مثبت داد علی بن ابی طالب (علیه السلام) بود.(8)

و نیز هنگامی که آیه ی «یا ایهاالذین آمنوا اطیعوالله و اطیعوالرّسول و اولی الأمر منکم» (9) نازل شد و اطلاعت کسانی که بعنوان «اولوالامر» بطور مطلق، واجب کرد و اطاعت ایشان را همسنگ اطاعت پیغمبر اکرم (ص) قرار داد جابربن عبدالله انصاری از آن حضرت پرسید: این «اولوالامر» که اطاعتشان مقرون به اطاعت شما شده چه کسانی هستند؟ فرمود: «هُم خلفائی یا جابر و أئمه المسلمین من بعدی. أوّلهم علیّ بن أبی طالب، ثم الحسن، ثم الحسین، ثم علیّ بن الحسین، ثم محمد بن علی المعروف فی التوراه بالباقر- ستدرکه یا جابر، فإذا القیته فاقرأه منّی السلام- ثم الصادق جعفربن محمد، ثمّ موسی بن جعفر، ثمّ علی بن موسی، ثم محمد بن علی، ثم علی بن محمد، ثم الحسن بن علی، ثم سمییّ و کنیی حجه الله فی ارضه و بقیته فی عباده ابن الحسن بن علی ...» (10) و طبق پیشگویی پیامبر اکرم (ص) جابر تا زمان امامت حضرت باقر (علیه السلام) زنده ماند و سلام رسول خدا (ص) را به ایشان ابلاغ کرد.

ابوبکر و عمر از جا برخاستند و از رسول خدا (ص) پرسیدند که آیا این ولایت، مخصوص علی است؟ حضرت فرمودند: مخصوص علی و اوصیاء من تا روز قیامت است

 

در حدیث دیگری از ابونصر نقل شده که گفت: درباره ی آیه ی اولوالامر از امام صادق (علیه السلام) سوال کردم. فرمود: در شأن علی بن ابی طالب و حسن و حسین نازل شده است. عرض کردم: مردم می گویند چرا قرآن کریم، علی و اهل بیتش (علیه السلام) را بنام، معرفی نکرده است؟ فرمودند: به ایشان بگوی: آیه ی نماز که نازل شد اسمی از سه رکعت و چهار رکعت نبرد، و این رسول خدا (ص) بود که آن را برای مردم تفسیر کرد، همچنین آیات زکات و حجّ و ... این آیه را هم می بایست پیامبر اکرم (ص) برای مردم تفسیر کند و او چنین فرمود:

«مَن کُنت مولاه فعلیّ مولاه» و نیز فرمود: «اوصیکم بکتاب الله و اهل بیتی، فانّی سَألت الله عزّ و جلّ أن لایفرّق بینهما حتی یورد هما علیّ الحوض فَأعطانی ذلک» یعنی شما را سفارش می کنم به (ملازمت) کتاب خدا و اهل بیتم، همانا از خدای عز و جل درخواست کردم که میان قرآن و اهل بیتم، جدایی نیندازد تا در حوض کوثر ایشان را بر من وارد سازد و خدای متعال درخواست مرا اجابت کرد و نیز فرمود: «لاتُعلّمو هُم فَانَّهُم أعلمُ منکم انّهم لن یُخرجُوکم من باب هدیَّ وَ لَن یُدخِلوکُم فی باب ضلاله» (11)

(یعنی: در مقام تعلیم ایشان برنیایید که ایشان از شما داناترند. همانا هرگز شما را از باب هدایت، خارج و در باب ضلالت، وارد نمی سازند.)

و همچنین بارها و از جمله در آخرین روزهای حیاتش فرمود: إنّی تارکُ فیکم الثّقَلین کتاب الله و اهل بیتی انّهما لن یفترقا حتّی یردا علی الحوض» (12) و نیز فرمود: ألا إنَّ مَثَل أهل بیتی فیکم مثل سفینه نوح من رکبها نجا و من تخلّف عنها غرق»(13) و نیز بارها خطاب به علی بن ابی طالب (علیه السلام) فرمود: «انت ولیّ کل مۆمن بعدی» (14) و نیز دهها حدیث دیگری که مجال اشاره به آنها نیست.(15)

 

پی نوشت:

1. برای توضیح بیشتر پیرامون دلالت این آیه، به تفسیر المیزان مراجعه کنید.

2. اشاره به آیه ی (6) از سوره ی احزاب «النبی اولی بالمومنین من انفسهم».

3. برای اثبات قطعی بودن سند و دلالت این حدیث، رجوع کنید به عبقات الانوار و الغدیر.

4. ر.ک: غاید امرام، باب 58، حدیث 4. به نقل از فرائد حموینی.

5. سوره ی مائده، آیه ی 67. برای توضیح بیشتر پیرامون دلالت این آیه، به تفسیر المیزان مراجعه کنید.

6. این موضوع را بزرگان اهل سنت از هفت نفر از اصحاب رسول خدا (ص) نقل کرده اند: زیدبن ارقم، ابوسعید خدری، ابن عباس، جابربن عبدالله انصاری، براء بن عازب، ابوهریره و ابن مسعود. ر.ک.: الغدیر: ج1

7. سوره ی شعرانء/ آیه ی 214.

8. ر.ک: عبقات الانوار، الغدیر، المراجعات (مراجعه 20).

9. ر.ک: سوره ی نساء، آیه ی 59.

10. غایه المرام (ط قدیم) ص 267، ج10، و اثبات الهداه: ج3، ص 123 و یتابع الموده: ص 494.

11. ر.ک: غایه المرام (ط قدیم) ص 265، ج3.

12. این حدیث نیز از روایات متواتر است که بزرگان اهل سنت از جمله ترمذی و نسائی و صاحب مستدرک به طرق متعدد از رسول خدا (ص نقل کرده اند.

13. ر.ک: مستدرک حاکم، ج3، ص 151.

14. ر.ک: مستدرک حاکم: ج3، ص 34. ص 111، صواعق ابن حجر، ص 103، مسند ابن حنبل، ج 1، ص 331، ج4، ص 438 و ...

15. ر.ک.: کمال الدین و تمام النعمه از مرحوم صدوق و بحارالانوار مجلسی.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع: آموزش عقاید،آیة الله مصباح یزدی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:17 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

کلاس: امام شناسی، استاد: امام هادی(علیه‌السلام)

جامعه کبیره

بد نیست هر از گاهی بعضی از شاخصه های رفتاری مان را سنجش کنیم. نگاهی به درونمان بیاندازیم و ببینیم هر آنچه برای ما لازم و ضروری است، در وجودمان یافت می شود یا نه؟ ببینیم آیا به همه آنچه روحمان نیاز دارد، دسترسی داریم یا از خلاء بعضی ضروریات رنج می بریم.

یک شیعه آگاه و اثرگذار باید دارای ابعاد و مراتبی باشد که هر کدام به تنهایی او را از سایرین متمایز می کند.

برای مثال باید هر کس که ولایت و محبت اهل بیت(علیهم السلام) را مسلک و مرام خود قرار داده بررسی کند و ببیند که آیا معرفت و شناختش نسبت به ائمه طاهرین روزافزون و رو به تزاید است یا خیر؟

اساساً دغدغه ای به عنوان دین دارد یا نه؟ درک دین و درد دین در او دیده می شود یا خیر؟

اگر یک چنین سنجش و آزمایشی را از خود داشته باشیم، می توانیم به نقاط ضعف خود پی ببریم و نسبت به رفع آن اقدام نماییم.

از نکاتی که یک شیعه واقعی باید بدان آگاهی و معرفت داشته باشد، شناخت جایگاه امام و آشنایی با مرتبه والای اوست.

یکی از میراث های جاودانه و ماندگار امام علی النّقی علیه السلام که در صحت سند آن کمترین تردید و ابهامی وجود ندارد، زیارت جامعه کبیره است.

این زیارت که خواندن آن در همه اوقات و در همه ی زمانها مطلوب و پسندیده است و قرائت آن در اعتاب مقدسه و حرمهای نورانی معصومین از امتیاز بیشتری برخوردار است در اغلب کتب دعا و مناجات از جمله مفاتیح الجنان ذکر شده است.

آنچه محتوای این زیارت نامه را از سایر زیارات متمایزتر می کند، پرداختن به دو اصل مهم در فرهنگ شیعی است.

 

اول امام شناسی و دوم شیعه شناسی

ابتدا در این زیارت نامه شریف، به این نکته واقف می شویم که امام و پیشوای معصوم ما دارای چه ویژگی هایی است. ثانیاً در می یابیم که ما به عنوان پیروان آنها باید چه خصوصیاتی را دارا باشیم.

علم غیب و دانش ذاتی امام که از منبع لایزال الهی سرچشمه می گیرد، تنها به او داده شده است. از گذشته و آینده و تمام اسرار آفرینش اطلاع دارد

 

در این مقال به طور خلاصه و اجمال به رکن اول یعنی مسأله ی امام شناسی اشارتی خواهم داشت.

امام و پیشوا در فرهنگ شیعی دارای مفهومی خاص می باشد. برخلاف مکتب خلافت که امام صرفاً جنبه ی رهبری و مدیریت سیاسی جامعه را بر عهده دارد، امام در نزد شیعیان مقامی فراتر از آن بر عهده دارد.

امامان معصوم در دیدگاه ما شیعیان، دارای دو جنبه ی مُلکی و ملکوتی هستند.

جنبه ی ملکی حضرات معصومین ناظر به جنبه ی انسانی آنهاست. انسانهایی کامل و در اوج. اگر سخن از شهامت و شجاعت باشد آنان در اوجند. اگر از مهربانی و رأفت سخن بگوییم، آنها بر فراز قله های مهرورزی به انسانها قرار دارند. اگر صحبت از یتیم نوازی و توجه آنان به کودکان بی سرپرست باشد، آنها سرآمد روزگار خویش هستند .

 

امام، انسان است. اما چه انسانی. امیرالمومنین یک بشر است. اما کیف بشر؟!

اما جنبه ملکوتی امامان به جنبه هایی گفته می شود که آنها را از انسانها عادی جدا می کند. قدرتهایی را در بر می گیرد که خدا تنها و تنها به آنها اختصاص داده است.

هیچ کس حتی بزرگان و عارفان و علما در آن مقامات و مراتب با آنها شریک و سهیم نیستند.

مثلاً مقام مفترض الطاعه بودن امام از مقامات مخصوص به اوست.

علم غیب و دانش ذاتی امام که از منبع لایزال الهی سرچشمه می گیرد، تنها به او داده شده است. از گذشته و آینده و تمام اسرار آفرینش اطلاع دارد.

ابتدا در این زیارت نامه شریف، به این نکته واقف می شویم که امام و پیشوای معصوم ما دارای چه ویژگی هایی است. ثانیاً در می یابیم که ما به عنوان پیروان آنها باید چه خصوصیاتی را دارا باشیم

 

زیارت جامعه به این نکته اشاره دارد. امام هادی علیه السلام در توصیف مقامات امام می فرمایند:

                                  اصطفاکم بعلمه وارتضاکم لغیبه و اختارکم لسره...

یعنی خدای متعال شما اهل بیت را بر علم و دانش لایزال خود برگزید و شما را بر غیب خویش پسندید و شما را بر سرّ خود اختیار نمود.

در جای دیگر می فرماید:

                      وَ رَضیَکُم خُلفاءَ فی اَرضِه... و حَفَظةً لسِرِّه و خزنةً لعلمه

یعنی خدای متعال پسندید شما را به عنوان جانشینان خود بر روی زمین و حافظان سرّ او و گنجینه های دانش الهی.

امامان معصوم که درود خدا بر تک تک آنان باد، ترجمان وحی الهی هستند.(تَراجِمَةً لِوَحیِهِ)

تنها در مقابل آنها باید زانو زد و معارف الهی را آموخت.

ولایت آنها مایه ی امان از آتش دوزخ است. مقام شفاعت از آنِ آنهاست(و شفعاء دار البقاء) و از آنِ کسانی که آنها می پسندند.

پاکی و عصمت از گناه و حتی لغزش و اشتباه از جمله ابعاد ملکوتی آنان است.

عصمکم الله من الزلل و آمنکم من الفتن و طهرکم من الدنس و اذهب عنکم الرجس اهل البیت و طهرکم تطهیرا

یعنی خدا  شما را از لغزشها حفظ كرد، و از فتنه‏ها ایمن داشت، و از آلودگى پاك كرد،و پلیدى را از شما ببرد، و پاكتان نمود، پاك‏كردنى شایسته‏.

شناخت واقعی و صحیح امام، آگاهی از این مسایل و پذیرش تمام آن مراتب است.

اینها تنها پاره ای از مراتب ملکوتی ائمه ی بزرگوار بود. مراتب دیگر آنها مجالی دیگر می طلبد که انشاءالله در مقالات بعد به برخی دیگر از آنها خواهم پرداخت.

علیرضا مهدوی شاهرودی

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:17 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

ضرورت وجود امام

 

امام علی

بسیاری از کسانی که تعمّق و ژرف نگری در مسائل اعتقادی ندارند چنین می پندارند که اختلاف شیعه و سنّی درباره ی امامت، جز این نیست که شیعیان معتقدند پیامبر اکرم (ص) علی بن ابی طالب (علیه السلام) را برای جانشینی خود در اداره امور جامعه، تعیین کرده ولی اهل سنت معتقدند که چنین چیزی انجام نگرفته و مردم به دلخواه خود، فرمانروایی را تعیین کردند و او جانشین را شخصاً برگزید، و در مرحله ی سوم، تعیین فرمانروا به یک گروه شش نفری سپرده شد و خلیفه ی چهارم بار دیگر با انتخاب عمومی تعیین گردید. و بنابراین، روش خاصّی برای تعیین فرمانروا در میان مسلمانان، وجود نداشته است. و از این روی، بعد از خلیفه ی چهارم، هر کسی قدرت نظامی بیشتری داشت متصدّی این مقام شد چنانکه در کشورهای غیراسلامی نیز کمابیش امر به همین منوال بود.

و به دیگر سخن: چنین تصور می کنند که شیعیان درباره ی تعیین نخستین امام، همان چیزی را معتقدند که اهل سنّت درباره ی تعیین خلیفه دوم از طرف خلیفه ی اول، اعتقاد دارند با این تفاوت که نظر پیغمبر اکرم (ص) مورد قبول مردم واقع نشد ولی نظر خلیفه اول، از طرف مردم پذیرفته شد!

ولی صرف نظر از این سوال که خلیفه اول، این حق را از کجا بدست آورده بود؟ و چرا رسول خدا (ص) بر اساس اعتقاد اهل سنّت به اندازه ی وی برای اسلام، دلسوزی نکرد و جامعه ی نوبنیاد اسلامی را بی سرپرست رها کرد با اینکه هنگام بیرون رفتن از مدینه برای جهاد، جانشینی برای خودش معیّن می کرد و با اینکه خود آن حضرت از وقوع اختلافات و فتنه ها در امّتش خبر داده بود، صرف نظر از این سوالها و سوالهای دیگر، اساساً باید توجه داشت که اختلاف شیعه و سنّی، قبل از هر چیز در این است، که آیا امامت، یک مقام دینی و تابع تشریع و نصب الهی است یا یک سلطنت دنیوی و تابع عوامل اجتماعی است، و شیعیان معتقدند که حتی شخص پیامبر اکرم (ص) هم نقش استقلالی در تعیین جانشین خود نداشتند بلکه آن را به امر الهی، انجام دادند. و در واقع، حکمت ختم نبوّت با نصب امام معصوم، ارتباط دارد و با وجود چنین امامی است که مصالح لازم الاستیفاء جامعه ی اسلامی بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) تأمین می شود.

از این جا روشن می شود که چرا امامت از دیدگاه شیعه بعنوان یک «اصل اعتقادی» مطرح است نه بعنوان یک حکم فقهی فرعی، و چرا ایشان شرایط سه گانه (علم خدادادی، عصمت، نصب الهی) را در امام، معتبر می دانند و چرا در عرف کلام شیعی، این مفاهیم با مفهوم مرجعیّت در شناختن احکام الهی و حکومت و فرمانروایی بر جامعه ی اسلامی، عجین شده بدان گونه که گویی واژه ی امامت، بر همگی آنها دلالت می کند.

ختم نبوّت هنگامی موافق با حکمت الهی خواهد بود که توأم با نصب امام معصوم باشد امامی که همه ی ویژگیهای پیامبر اکرم (ص) به جز نبوّت و رسالت را دارا باشد

اینک با توجه به مفهوم امامت و موقعیت آن در میان مجموعه ی عقاید شیعه، به بیان صحت این عقیده می پردازیم.

 

ضرورت وجود امام

 تحقق یافتن هدف از آفرینش انسان، منوط به راهنمایی وی بوسیله ی وحی است، و حکمت الهی اقتضاء داشته که پیامبرانی را مبعوث فرماید تا راه سعادت دنیا و آخرت را به بشر بیاموزند و این نیاز وی را برطرف سازند، و نیز به تربیت افراد مستعد بپردازند و آن را تا آخرین مرحله ی کمالی که بر ایشان میسر است برسانند و همچنین در صورتی که شرایط اجتماعی، مساعد باشد اجراء قوانین اجتماعی دین را به عهده بگیرند.

از سوی دیگر دین مقدس اسلام، همگانی و جاودانی و نسخ ناشدنی است و بعد از پیامبر اسلام (ص) پیامبری نخواهد آمد. و ختم نبوّت در صورتی با حکمت بعثت انبیاء وفق می دهد که آخرین شریعت آسمانی، پاسخگوی همه ی نیازهای بشر باشد و بقاء آن تا پایان جهان، تضمین شده باشد.

سعادت

این ضمانت، در مورد قرآن کریم، وجود دارد و خدای متعال، این کتاب عزیز را از هر گونه تغییر و تحریفی تضمین کرده است. ولی همه ی احکام و قوانین اسلام، از ظاهر آیات کریمه استفاده نمی شود و فی المثل تعداد رکعات نماز و کیفیت انجام آن و صدها حکم واجب و مستحب آن را نمی توان از قرآن کریم بدست آورد و معمولاً قرآن درصدد بیان تفاصیل احکام و قوانین نیست و تعلیم و تبیین آنها را به عهده ی پیامبر اکرم (ص) گذاشته تا با علمی که خدا به او عطا فرموده (غیر از وحی قرآنی) آنها را برای مردم بیان کند (1) و بدین ترتیب، حجیّت و اعتبار سنت آن حضرت بعنوان یکی از منابع اصیل برای شناخت اسلام، ثابت می شود.

اما شرایط دشوار زندگی آن حضرت مانند چند سال محصور بودن در شعب ابی طالب و ده سال جنگ با دشمنان اسلام، اجازه نمی داد که همه ی احکام و قوانین اسلام را برای عموم مردم، بیان کند و همان اندازه هم که اصحاب فرا می گرفتند ضمانتی برای محفوظ ماندن نداشت ، و حتی کیفیت وضو گرفتن آن حضرت که سالها در مرئی و منظر مردم بود مورد اختلاف واقع شد و در جایی که احکام چنین عملی در معرض اختلاف باشد- عملی که روزانه مورد حاجت همه ی مسلمانان بوده و هست و انگیزه ی چندانی برای تغییر و تحریف عمدی ندارد- خطر اشتباه در نقل و تحریفات عمدی در مورد احکام دقیق و پیچید ه بویژه احکام و قوانینی که با هوسهای افراد و منافع گروهها برخورد می کند به مراتب بیشتر خواهد بود. (2)

با توجه به این نکات، روشن می شود که هنگامی دین اسلام می تواند بعنوان یک دین کامل و پاسخگوی نیازهای همه ی انسانها تا پایان جهان، مطرح باشد که در متن دین، راهی برای تأمین مصالح ضروری جامعه، پیش بینی شده باشد مصالحی که با رحلت پیامبر اکرم (ص) در معرض تهدید و تفویت قرار می گرفت. و این راه، چیزی جز نصب جانشین شایسته برای رسول اکرم (ص) نخواهد بود. جانشینی که دارای علم خدادادی باشد تا بتواند حقایق دین را با همه ی ابعاد و دقایقش بیان کند، و دارای ملکه ی عصمت باشد تا تحت تأثیر انگیزه های نفسانی و شیطانی واقع نشود و مرتکب تحریف عمدی در دین نگردد. و نیز بتواند نقش تربیتی پیامبر اکرم (ص) را بعهده بگیرد و افراد مستعد را به عالی ترین مدارج کمال برساند و همچنین در صورت مساعد بودن شرایط اجتماعی، متصدی حکومت و تدبیر امور جامعه شود و قوانین اجتماعی اسلام را اجراء کند و حق و عدالت را در جهان گسترش دهد.

اختلاف شیعه و سنّی، قبل از هر چیز در این است، که آیا امامت، یک مقام دینی و تابع تشریع و نصب الهی است یا یک سلطنت دنیوی و تابع عوامل اجتماعی است

حاصل آنکه: ختم نبوّت هنگامی موافق با حکمت الهی خواهد بود که توأم با نصب امام معصوم باشد امامی که همه ی ویژگیهای پیامبر اکرم (ص) به جز نبوّت و رسالت را دارا باشد.

بدین ترتیب، هم ضرورت وجود امام، ثابت می شود؛ و هم لزوم علم خدادادی و مقام عصمت برای وی؛ و هم اینکه باید از طرف خدای متعال، نصب شود زیرا اوست که می داند چنین علمی و چنین ملکه ای را به چه کسی عطا فرموده و اوست که اصالهً حق ولایت بر بندگانش را دارد و می تواند چنین حقّی را در مرتبه ی نازلتر به افراد واجد شرایط بدهد.

لازم به تذکّر است که اهل سنت، هیچیک از این ویژگیها را برای هیچیک از خلفاء قائل نیستند و نه ادعای منصوب بودن آنان از طرف خدا و پیغمبر را دارند و نه ادعای علم خدادادی و ملکه ی عصمت برای خلفاء بلکه موارد زیادی از لغزشها و اشتباهات و عجز ایشان از پاسخگویی به سوالات دینی مردم را در کتابهای معتبر خودشان ثبت کرده اند،  از جمله از خلیفه ی اول نقل کرده اند که گفت: «انّ لی شیطاناً یعترینی» و از خلیفه دوم نقل کرده اند که بیعت با خلیفه اول را «فلته» (کار عجولانه و حساب نشده) نامید(3) و نیز بارها این جمله را به زبان آورد: «لولا علیّ لهلک عمر»(4) و اما لغزشهای خلیفه سوم (5) و خلفاء بنی امیّه و بنی عباس، واضح تر از آن است که نیازی به اشاره داشته باشد و هر کس اندک آشنایی با تاریخ مسلمین داشته باشد به قدر کافی، از این مطالب آگاه می باشد.

تنها شیعیان هستند که به وجود شرایط سه گاه در امامان دوازده گانه معتقدند. و با توجه به بیان فوق، صحّت اعتقاد ایشان در مسأله ی امامت، ثابت می شود و دیگر نیازی به دلایل تفصیلی نخواهد بود. در عین حال، در بحث آینده به بعضی از دلایل مستفاد از کتاب و سنت، اشاره خواهیم کرد.

 

پی نوشت ها :

1.ر.ک: بقره- 151. آل عمران- 164. جمعه- 2. نحل- 66- 62. احزاب- 21. حشر-7.

2. علامه ی امینی (ره) نام هفتصد تن از دورغ پردازان و جعل کنندگان حدیث را در کتاب الغدیر آورده اند که به بعضی از آنان بیش از یک صد هزار حدیث نسبت داده شده است. (الغدیر: ج5/ ص 208 به بعد)

3. ر.ک: شرح نهج البلاغه: ج1/ص142، 158/ ج3 ص 57

4. ر.ک: الغدیر: ج6، ص 93 به بعد

5. ر.ک: الغدیر: ج8، ص 97 به بعد

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

آموزش عقائد ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 304 – 307

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:17 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

آیا لازم است رهبر مرجع تقلید باشد؟

توصیه های رهبر به طلاب

 


آیا جدایی رهبری نظام از مرجعیت تقلید- آن گونه که در قانون اساسی جدید پیش بینی شده است- مشکلی برای مردم پیش نمی آورد؟

 


اسلام آفرینش انسان را هدفدار و حکیمانه می داند و معتقد است آدمی برای نیل به هدفی خاص آفریده شده است. این هدف والا رسیدن به کمال نهایی، یعنی قرب به خدا و برخورداری از رحمت ابدی اوست. از آن رو که نیل به چنین هدفی بدون برنامه ممکن نیست، بناچار باید راهی فراروی انسان قرار گیرد تا وسیله ی رسیدن به مقصد باشد. این راه جز عبودیّت خدا و تسلیم محض در برابر اوامر و نواهی او نیست.

از سوی دیگر اسلام دینی جامع است که هم در جنبه فردی و هم اجتماعی زندگی دارای احکام و مقررات است، و تأمین سعادت انسان در گرو عمل به قوانین فردی و اجتماعی است.

باید افزود که عمل به احکام و قوانین الهی نیازمند شناخت صحیح و دقیق آن است و تا زمانی که این احکام بخوبی شناخته نشود، نمی توانیم بدرستی به آنها عمل کنیم؛ همچنان که شناخت این احکام در غیر ضروریات دین نیازمند پژوهش گسترده و عمیق کارشناسانه و روش تحقیقاتی ویژه ای است (که اصطلاحاً به آن «فقاهت» و به شخص پژوهنده و دین شناس «فقیه» و به علم در برگیرنده آن، «فقه» می گویند).

 

ضرورت تقلید در احکام

از آن رو که رسیدن به فقاهت و اجتهاد و در نتیجه استنباط صحیح دین، نیازمند گذراندن سالیان درازی در راه تحصیل علوم مختلف اسلامی و تلاش بی وقفه در جهت یافتن قدرت استنباط احکام دینی از منابع آن است، در هر زمان بر گروهی از افراد جامعه واجب است به این مهم بپردازند و نتیجه ی تحقیقات خود را در اختیار دیگران قرار دهند تا از این طریق آنها نیز قوانین اسلامی را بشناسند و به آن عمل کنند.

کار ویژه مرجع تقلید بیان کردن مقررات اسلامی به صورت قواعد کلی در جنبه های فردی و اجتماعی است، اما تعیین مصادیق احکام بر عهده وی نیست

این روش در همه ی تخصصهای بشر به کار گرفته می شود. از این روست که انسانها به حکم قریحه ی عقلایی خود در آنچه دارای تخصص کافی نیستند، به کارشناسان مراجعه می کنند، تا ناشناخته های خود را شناسایی کنند و زندگی خویش را سامان دهند؛ مانند رجوع افراد به مهندس ساختمان، مکانیک، پزشک و ...

به همین ترتیب برای شناخت احکام دینی نیز به فقها مراجعه می کنند، تا پس از آشنایی با احکام اسلام، آن را در زندگی به کار بندند. از این رو در عُرف دینی از مجتهدان به عنوان «مرجع تقلید» یعنی کسی که در مسائل دین به او رجوع می شود، یاد می کنند.

بنابراین کار ویژه مرجع تقلید بیان کردن مقررات اسلامی به صورت قواعد کلی در جنبه های فردی و اجتماعی است، اما تعیین مصادیق احکام بر عهده وی نیست. در احکام فردی این وظیفه برعهده خود اشخاص است یعنی هر شخص خودش باید مصداق مثلاً این حکم را که «خون حیوانی که خون جهنده دارد نجس است، پیدا کند. وظیفه ی فقیه نیست که مشخص کند آیا فلان حیوان خونش جهنده است یا نه. اما در احکام اجتماعی، نیازمند مقامی رسمی در جامعه هستیم که برای مردم معتبر باشد.

حال این سوال به ذهن می آید که آیا برای شناخت احکام می توان به هر فقیهی، مراجعه و از او تقلید کرد؟ همچنین آیا فقط با تبیین احکام از سوی فقها می توان به حاکمیت اسلام در جامعه امیدوار بود؟ و بالاخره، آیا شأن فقیه در تبیین خلاصه می شود، یا وظیفه ی دیگری مانند تصدّی اجرای احکام الهی نیز بر عهده اوست؟

برای پاسخ به پرسشهای فوق در نوشتار بعدی نیز با ما همراه شوید .

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع:

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 102-103

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:18 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها