0

اعتقادات شیعه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

جایگاه مراجع تقلید در حکومت اسلامی

 

تقلید

جایگاه مراجع تقلید در نظام ولایی کجاست و نسبت آنان با ولی فقیه چیست؟

ابتدا لازم است درباره «مرجع تقلید»، «افتاء» و «حکم» توضیحی داده شود. «مرجع تقلید» در فرهنگ دینی ما فقیهی است که دارای شرایط خاصی است و مردم عادی برای آگاهی از احکام شرعی به او مراجعه می کنند. ایشان نیز مانند هر کارشناس دیگر نظر خود را اظهار می دارد.

 

جایگاه مراجع تقلید و نقش آنان

برای عموم مردم جایگاه و موقعیت مرجع تقلید روشن و مشخص است. کار مرجع تقلید «افتاء» است؛ یعنی فتوان دادن. وقتی فقیه جامع الشرایط فتوا می دهد، مانند آن است که به پزشکی مراجعه کنیم و درباره ناراحتی جسمی نظرش را بخواهیم و او هم نظرش را می دهد. پزشک در واقع فقط راهنمایی می کند، تا اگر بیمار خواست معالجه شود، به راهنمایی او عمل نماید. پزشک هیچ ولایت و سلطه ای بر بیمار ندارد و دستور او فقط جنبه ی «ارشاد» دارد، نه «مولویت»(1). مرجع تقلید نیز نسبت به مقلدان خود همین نقش را دارد.

هم ادله شرعی و هم ذوق عقلایی اقتضا می کند در میان آن مراجع هر کس به دنبال اعلم باشد

همچنین فقیه در هنگام فتوا دادن، نظری کلی می دهد. او مثلاً می گوید: شرایط صحت نماز چیست، مبطلات روزه کدام است، خون چه حیوانی نجس است. او حتی در مورد مسائل اجتماعی می گوید در چه مواردی جنگ مشروع است و یا شرکت زنان در جنگ در چه اوضاعی شرعی است. او احکام کلی را عرضه می کند، ولی اینکه آیا امروز و در این جنگ زنان باید شرکت کنند یا خیر، که در واقع تطبیق احکام کلی بر موارد خاص است، کار فقیه نیست. پس در موارد خاص چه کسی باید تعیین وظیفه نماید؟ پاسخ این سوال گفته خواهد شد.

در همین جا به مسأله ای دیگر توجه می کنیم و آن این است که ممکن است در یک زمان چند مرجع تقلید داشته باشیم. البته هم ادله شرعی و هم ذوق عقلایی اقتضا می کند در میان آن مراجع هر کس به دنبال اعلم باشد. اگر کسی می تواند اعلم را تشخیص دهد، مشکلی ندارد، ولی عموم مردم که توان شناسایی اعلم را ندارند، از اهل فن سوال می کنند و گفتار متخصصان برایشان دلیل است.

آیا تعدد مراجع مشکلی ایجاد نمی کند؟

کار مرجع تقلید «افتاء» است؛ یعنی فتوان دادن

در مسائل فردی تعدد مراجع و اختلاف فتاوا مشکلی ایجاد نمی کند. فرض کنید دو نفر با هم به مسافرت می روند؛ یکی مقلد مرجعی است که طبق فتوای او باید نماز را شکسته بخواند و دیگری مقلد مرجعی است که به فتوای او باید نماز را تمام بخواند. در اینجا مشکلی رخ نمی دهد، ولی اگر در مسائل اجتماعی فتاوا متعدد باشد، موجب هرج و مرج و اختلال در اجتماع می شود. فرض کنید زن و مردی قصد دارند با هم ازدواج کنند؛ یکی مقلد کسی است که می گوید: فلان امر، شرط صحت ازدواج است، و دیگری مقلد مرجعی است که آن شرط را لازم نمی داند. حال اگر ازدواج بصورتی واقع شد که طبق فتوای یکی از مراجع صحیح و طبق فتوای دیگری باطل است چه باید کرد؟

از این مثال ساده می توان مشکلاتی را که در صورت تعدد مراجع و اختلاف فتاوای آنان در مسائل مهمتر اجتماعی- مانند جنگ و صلح- پدید می آید، فهمید. پس در مسائل اجتماعی چه باید کرد؟ پاسخ این سوال را در نوشتار بعدی خواهیم داد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص106 –

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:18 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

نقش ولیّ فقیه

خطای مجتهد در فتوا

ولی فقیه، فقیهی است که علاوه بر اجتهاد در احکام شرعی، دارای تقوا، عدالت، مدیریت کلان جامعه، آگاهی کافی از اوضاع و احوال کشور و جهان، شجاعت و برخی امور دیگر است، زیرا ولایت و امامت جامعه مانند هر پُست و مقام دیگر ضوابطی دارد که تا آن ضوابط در شخصی نباشد، او نمی تواند آن مقام و پست را احراز کند. فرض ایده آل این است که ولی فقیه اعلم فقهای زمان خویش باشد؛ از دیگران با تقواتر باشد و آگاهترین فرد به مصالح جامعه باشد، ولی این ایده آل معمولاً محقق نمی شود، اما معنایش این نیست که ولی فقیه می تواند بعضی از این شرایط را نداشته باشد؛ بلکه باید حد نصاب این شرایط در او وجود داشته باشد. وقتی فقیهی منصب ولایت و امامت جامعه را عهده دار شد در این صورت او حق دارد مصداق و مورد احکام کلی را در هر اوضاع و احوالی تشخیص دهد، که البته برای تشخیص صحیح از نظر مشاوران و متخصصان مختلف بهره می برد و مثلاً می گوید: رابطه سیاسی با فلان کشور قطع شود، یا اعلان جنگ یا صلح می دهد و امثال آن. پس پاسخ اولین سوال- که تعیین مصداق احکام به عهده چه کسی است- معلوم شد .

در مسائل اجتماعی تنها نظر و فتوای ولی فقیه است که نظر رسمی در کشور است و در موارد اختلاف فتاوا فقط نظر اوراباید مراعات و عمل کرد؛ یعنی نظر نهائی در مسائل اجتماعی فتوای ولی فقیه است که باعث ریشه کن شدن اختلاف و رفع هرج ومرج می شود .با این گفته پاسخ سوال دوم هم داده شد ؛ یعنی مراجع متعدد در مسائل فردی نظر شان مطاع است و ولی فقیه در مسائل اجتماعی واجب الاطاعه است .

وقتی ولی فقیه در امری اجتماعی- بنا به اقتضای مصالح اسلام و مسلمانان- لازم دید حکمی بکند، دیگران حتی به فرض اینکه اعلم از او باشند، حق مخالفت با حکم او را ندارند

تفاوت حکم و فتوا

تفاوت حکم و فتوا در این است که فقیه در مقام فتوا، حکم کلی را بیان می کند، ولی «حکم» دستور دادن و الزام کردن است. کار دیگر ولی فقیه حکم دادن است. ولیّ فقیه با صدور حکم، مردم را به کاری وادار می کند. زمان حیات امام راحل را در نظر آورید؛ ایشان در اوایل جنگ دستور  دادند حصر آبادان باید شکسته شود. این فتوا نبود، بلکه حکم بود و جایز نیست که فقهای دیگر آنرا نقض کنند. در کتب فقهی گفته شده است: اگر قاضی حکم کرد، هیچ فقیهی حق ندارد حکم آن قاضی فقیه را نقض کند. در باب ولی فقیه این مسأله به طریق اَولی باید مراعات شود؛ یعنی وقتی ولی فقیه در امری اجتماعی- بنا به اقتضای مصالح اسلام و مسلمانان- لازم دید حکمی بکند، دیگران حتی به فرض اینکه اعلم از او باشند، حق مخالفت با حکم او را ندارند.

باید توجه کرد تا «حکم» حکومتی فقیه نباشد، امر اجتماع به سامان نمی رسد چون اگر بنا باشد امور اجتماعی بر اساس فتاوای متفاوت اداره گردد، هرج و مرج و اختلال پیش می آید. از این روست که باید اداره امور اجتماعی تحت تسلط و قدرت یک نفر باشد.

خلاصه مطالب فوق این است که اولاً با وجود ولیّ فقیه در رأس حکومت اسلامی مراجع تقلید جایگاه خاص خود را دارند و هر کس می تواند از آنان تقلید کند.

ثانیاً: امور اجتماعی باید تحت نظر یک نفر اداره گردد، تا هرج و مرج رخ ندهد.

ثالثاً: اگر در موردی ولی فقیه حکمی داد، هیچ فقیهی گرچه از نظر فقهی اعلم از ولی فقیه باشد، حق نقض آن حکم را ندارد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 108-109

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:18 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

عصمت و علم امام

 

علم
مقدمه

اختلاف شیعه و سنّی پیرامون موضوع امامت، در سه مسأله است: یکی آنکه امام باید از طرف خدای متعال نصب شود، دیگر آنکه باید دارای ملکه ی عصمت باشد، و سوم آنکه باید دارای علم خدادادی باشد. و در درس سی و هفتم هر سه مسأله را با یک بیان عقلی، اثبات کردیم، و در درس سی و هشتم به بعضی از دلایل نقلی منصوب بر بودن ائمه اطهار علیهم السلام از طرف خدای متعال، اشاره کردیم و اینک در این درس به بیان عصمت و علم خدادادی ایشان می پردازیم.

 


عصمت امام

بعد از اثبات اینکه امامت، منصبی است الهی که خدای متعال به علی بن ابی طالب و فرزندانشان(علیهم السلام) عطا فرموده است می توان عصمت ایشان را از این آیه ی شریفه، استنباط کرد: «لاینال عهدی الظالمین» (1) که اعطاء مناصب الهی را به کسانی که آلوده به گناه باشند نفی می کند.

و نیز از آیه ی «اولوالامر» (2) که اطاعت مطلق از ایشان را لازم شمرده و آن را قرین اطاعت رسول خدا (ص) قرار داده است استفاده می شود که هیچگاه اطاعت ایشان منافاتی با اطاعت خدای متعال نخواهد داشت پس امر به اطاعت ایشان به طور مطلق، به معنای ضمانت عصمت است.

همچنین عصمت اهل بیت علیهم السلام را می توان با آیه ی تطهیر، اثبات کرد: «انّما یریدالله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»(3) با این بیان که اراده ی تشریعی الهی درباره ی تطهیر بندگان، اختصاص به کسی ندارد، پس این اراده که اختصاص به اهل بیت (ع) دارد اراده ی تکوینی الهی و تخلف ناپذیر است چنانکه می فرماید: «انّما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون: (4) و تطهیر مطلق و نفی هر گونه رجس و پلیدی، همان عصمت است. و می دانیم که هیچ طایفه ای از مسلمانان، ادعای عصمت هیچیک از منسوبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را ندارند به جز شیعه که معتقد به عصمت حضرت زهرا سلام الله علیها و ائمه ی دوازده گانه علیهم السلام هستند. (5)

لازم به تذکر است که بیش از هفتاد روایت که اغلب آنها را علماء اهل سنت نقل کرده اند دلالت دارد بر اینکه این آیه شریفه، در شأن «خمسه طیبه» نازل شده است. (6) و شیخ صدوق از امیرمومنان (ع) نقل کرده است که رسول خدا (ص) فرمودند: یا علی! این آیه درباره ی تو و حسن و حسین و امامان از نسل تو نازل شده است.

پرسیدم: امامان بعد از شما چند نفرند؟ فرمود: تو یا علی، و بعد حسن، و بعد حسین و بعد از وی فرزندش علی و بعد از وی فرزندش محمد، و بعد از وی فرزندش جعفر، و بعد از وی فرزندش موسی و بعد از وی فرزندش علی، و بعد از وی فرزندش محمد، و بعد از وی فرزندش علی، و بعد از وی فرزندش حسن و سپس فرزندش حجت خدا.

از حسن بن یحیای مدائنی نقل شده که از امام صادق (ع) پرسیدم: هنگامی که سوالی از امام می شود چگونه (و با چه علمی) جواب می دهد؟ فرمود: گاهی به او الهام می شود، و گاهی از فرشته می شنود، و گاهی هر دو

 

آنگاه اضافه فرمود: این چنین، نامهای ایشان بر ساق عرش الهی نوشته است، و من از خدای متعال پرسیدم که اینها نام چه کسانی است؟ فرمود: یا محمد، ایشان امامان بعد از تو هستند که تطهیر شده و معصومند و دشمنان ایشان مورد لعنت من خواهند بود.(7)

همچنین حدیث «ثقلین» که پیغمبر اکرم (ص) اهل بیت و عترت خود را همسنگ قرآن قرار دادند و تأکید کردند که هیچگاه از آن، جدا نمی شوند دلیل روشنی بر عصمت ایشان می باشد زیرا ارتکاب کوچکترین گناه حتی اگر بصورت سهوی باشد مفارقت عملی از قرآن است.

 

علم امام

بی شک اهل بیت پیغمبر (ص) بیش از سایر مردم از علوم آن حضرت، بهره مند بودند چنانکه درباره ی ایشان فرمود: «لاتعلموهم فانّهم اعلم منکم» (8) مخصوصاً شخص امیرمومنان (ع) که از دوران کودکی در دامان رسول خدا (ص) پرورش یافته و تا آخرین لحظات عمر آن حضرت ملازم وی، و همواره درصدد فرا گرفتن علوم و حقایق از پیامبر اکرم (ص) بود، و درباره ی وی فرمود:«انا مدینه العلم و علیّ بابها» (9) و از خود امیرمومنان (ع) نقل شده که فرمود: «انّ رسول الله صلی الله علیه و آله علّمنی الف باب، و کلّ باب یفتح الف باب فذلک الف الف باب، حتی علمت ما کان و ما یکون الی یوم القیامه و علمت علم المنایا و البلایا و فصل الخطاب»(10) یعنی رسول خدا (ص) هزار باب علم به من آموخت که هر بابی هزار باب دیگر می گشاید و مجموعاً می شود هزارهزار باب، تا آنجا که از هر چه بوده و تا روز قیامت خواهد بود آگاه شدم و علم منایا و بلایا (مرگها و مصیبتها) و فصل الخطاب (داوری بحق) را فرا گرفتم.

آگاه بودن از برخی از علم الکتاب چنین اثر شگفت انگیزی داشته است، و از اینجا می توان حدس زد که داشتن همه ی علم الکتاب چه آثار عظیمتری را در برخواهد داشت

 

ولی علوم ائمه اهل بیت (ع) منحصر به آنچه از پیامبر اکرم (ص) بی واسطه یا با واسطه شنیده بودند نبوده است بلکه ایشان از نوعی علوم غیرعادی نیز بهره مند بوده اند که بصورت «الهام» و «تحدیث»(11) به ایشان افاضه می شده است نظیر الهامی که به خضر و ذوالقرنین (12) و حضرت مریم و مادر موسی علهیم السلام شده (13) و بعضاً در قرآن کریم، تعبیر به «وحی» گردیده که البته منظور از آن، وحی نبوّت نیست، و با چنین علمی بوده که بعضی از ائمه اطهار (ع) که در سنین طفولیت به مقام امامت می رسیدند از همه چیز آگاه بودند و نیازی به تعلّم و فراگیری از دیگران نداشتند.

این مطلب، از روایات فراوانی که از خود ائمه اطهار علیهم السلام نقل شده و با توجه به عصمت ایشان، حجیّت آنها ثابت است استفاده می شود. ولی پیش از آنکه به ذکر نمونه ای از آنها بپردازیم به آیه ای از قرآن کریم، اشاره می کنیم که از شخص یا اشخاصی بعنوان «من عنده علم الکتاب»(14) یاد کرده بعنوان شاهد بر حقانیّت پیغمبر اکرم (ص) معرفی می کند، و آن آیه این است: «قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب» (15) بگو برای شهادت میان من و شما، خدا و کسی که علم الکتاب دارد کفایت می کند.

بدون شک، چنین کسی که شهادت او قرین شهادت خدای متعال قرار داده شده و داشتن علم الکتاب او را شایسته ی چنین شهادتی کرده دارای مقامی بس ارجمند بوده است.

در آیه ی دیگری نیز اشاره به این شاهد کرده و او را «تالی تلو» رسول خدا (ص) شمرده است: «افمن کان علی بینه من ربّه و یتلوه شاهد منه ...» (16) و کلمه ی «منه» دلالت دارد بر اینکه این شاهد از خاندان رسول خدا (ص) و اهل بیت اوست. و روایات متعددی از طرق شیعه و اهل سنت، نقل شده که منظور از این شاهد، علی بن ابیطالب (ع) است.

خاندان عصمت

از جمله، ابن مغازلی شافعی از عبدالله بن عطاء روایت کرده که گفت: روزی در حضور امام باقر (ع) بودم که فرزند «عبدالله بن سلام» (یکی از علماء اهل کتاب که در زمان رسول خدا (ص) اسلام آورد) عبور کرد، از آن حضرت پرسیدم: آیا منظور از «من عنده علم الکتاب» پدر این شخص است؟ فرمود: نه، بلکه منظور علی بن ابی طالب (ع) است که آیه ی «و یتلوه شاهد منه» و آیه «انّما ولیّکم الله و رسوله و الذین آمنوا ...» (17) نیز در شأن او نازل شده است. و نیز چندین روایت از طرق فریقین نقل شده که منظور از «شاهد» در سوره ی هود، علی بن ابی طالب (ع) می باشد.(18) و با توجه به ویژگی یاد شده «منه» روشن می شود که مصداق آن جز آن حضرت کسی نبوده است.

اهمیت داشتن «علم الکتاب» هنگامی روشن می شود که در داستان حضرت سلیمان (ع) و احضار تخت بلقیس که در قرآن کریم آمده است دقت کنیم در آنجا که می فرماید: «و قال الذی عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل أن یرتدّ الیک طرفک ...» (19) یعنی کسی که بهره ای از علم الکتاب داشت گفت: من تخت بلقیس را حاضر می کنم پیش از آنکه چشم به هم زنی ...

از این آیه، استفاده می شود که آگاه بودن از برخی از علم الکتاب چنین اثر شگفت انگیزی داشته است، و از اینجا می توان حدس زد که داشتن همه ی علم الکتاب چه آثار عظیمتری را در برخواهد داشت. و این نکته ای است که امام صادق (ع) در حدیثی که «سدیر» نقل کرده خاطر نشان ساخته اند:

سدیر گوید: من و ابوبصیر و یحیایی بزّاز و داود بن کثیر در مجلس (بیرونی) امام صادق (ع) بودیم که آن حضرت با حالت غضب، وارد شدند و پس از نشستن فرمودند: تعجب است از مردمی که گمان می کنند ما علم غیب داریم! در صورتی که جز خدای متعال کسی علم غیب ندارد، و من خواستم کنیزم را تنبیه کنم، او فرار کرد. و ندانستم در کدام اطاق رفته است. (20)

سدیر گوید: هنگامی که حضرت برخاستند که به منزلشان (اندرونی) بروند من و ابوبصیر و میسر، همراه آن حضرت رفتیم و عرض کردیم، فدایت شوم، ما سخنانی که درباره ی کنیز گفتد شنیدیم، و ما معتقدیم که شما علوم فراوانی دارید ولی ادعای علم غیب درباره ی شما نمی کنیم.

حدیث «ثقلین» که پیغمبر اکرم (ص) اهل بیت و عترت خود را همسنگ قرآن قرار دادند و تأکید کردند که هیچگاه از آن، جدا نمی شوند دلیل روشنی بر عصمت ایشان می باشد زیرا ارتکاب کوچکترین گناه حتی اگر بصورت سهوی باشد مفارقت عملی از قرآن است

 

حضرت فرمود: ای سدیر، مگر قرآن نخوانده ای؟ عرض کردم: چرا. فرمود: این آیه را خوانده ای: «قال الذی عنده علم من الکتاب انا اتیک به قبل ان یرتدّ الیک طرفک» گفتم: فدایت شوم، خوانده ام. فرمود: می دانی که این شخص چه اندازه از علم الکتاب داشت؟ عرض کردم: شما بفرمایید. فرمود: باندازه ی قطره ای از دریای پهناور! سپس فرمود: آیا این آیه را خوانده ای «قل کفی بالله شهیداً بینی و بینکم و من عنده علم الکتاب»؟ گفتم: آری. فرمود: آن کسی که علم همه ی کتاب را دارد داناتر است یا کسی که بهره ی اندکی از علم الکتاب دارد؟ عرض کردم: آن کسی که علم همه ی کتاب را دارد. پس با اشاره به سینه ی مبارکش فرمود: بخدا قسم علم همه ی کتاب نزد ماست، بخدا قسم علم همه کتاب نزد ماست.(21) اینک به ذکر نمونه های دیگری از روایات وارده در علوم اهل بیت علیهم السلام اشاره می کنیم.

حضرت رضا (ع) در ضمن حدیث مفصلی درباره ی امامت فرمود: هنگامی که خدای متعال کسی را (بعنوان امام) برای مردم برمی گزیند به او سعه ی صدر، عطا می کند و چشمه های حکمت را در دلش قرار می دهد و علم را به وی الهام می کند تا برای جواب از هیچ سوالی در نماند و در تشخیص حق، سرگردان نشود، پس او معصوم و مورد تأیید و توفیق و تسدید الهی بوده از خطاها و لغزشها در امان خواهد بود. و خدای متعال، این خصلتها را به او می دهد تا حجت بر بندگان و شاهد بر آفریدگانش باشد و این بخشش الهی است که به هر کس بخواهد می دهد.

آنگاه اضافه فرمود: آیا مردم می توانند چنین کسی را (بشناسند) و برگزینند؟! و آیا برگزیده ی ایشان دارای چنین صفاتی است (22)؟!

و از حسن بن یحیای مدائنی نقل شده که از امام صادق (ع) پرسیدم: هنگامی که سوالی از امام می شود چگونه (و با چه علمی) جواب می دهد؟ فرمود: گاهی به او الهام می شود، و گاهی از فرشته می شنود، و گاهی هر دو. (23)

و در روایت دیگری امام صادق (ع) فرمود: امامی که نداند چه مصیبتی به او می رسد و کار او به کجا می انجامد حجّت خدا بر بندگانش نخواهد بود.(24)

و نیز چند روایت از آن حضرت نقل شده است که فرمود: هرگاه امام بخواهد چیزی را بداند خدای متعال او را آگاه می سازد. (25)

و همچنین در روایات متعددی از آن حضرت آمده است که فرمود: روح، آفریده ایست اعظم از جبرئیل و میکائیل که با رسول خدا (ص) بود و بعد از وی با ائمه (ع) است و ایشان را تسدید می کند. (26)

 

پی نوشت:

1) ر.ک: سوره ی بقره- آیه ی 124

2) ر.ک: سوره ی نساء- آیه ی 59.

3) ر.ک: سوره ی احزاب- آیه ی 33.

4) ر.ک: سوره ی یس- آیه ی 82.

5) برای توضیح بیشتر پیرامون این آیه، رجوع کنید به تفسیر المیزان و کتاب «الامامه و الولایه فی القرآن الکریم».

6) ر.ک: غایه المرام: ص 287- 293.

7) ر.ک: غایه المرام (ط قدیم) ص 293، ج6.

8) ر.ک: غایه المرام: ص 265، اصول کافی: ج1، ص 294.

9) ر.ک: مستدرک حاکم، ج3، ص 226، جالب این است که یکی از علماء اهل سنت کتابی بنام «فتح الملک» العلی بصحه حدیث مدینه العلم علی» نوشته که در سال 1354 هـ در قاهره به چاپ رسیده است.

10) ر.ک: ینابیع الموده: ص 88، اصول کافی: ج 1، ص 296.

11) ر.ک: اصول کافی، کتاب الحجه، ص 264 و ص 270.

12) ر.ک: اصول کافی: ج1، ص 268.

13) ر.ک: کهف- 65- 98، آل عمران- 42، مریم- 17- 21، طه- 38، قصص- 7.

14) سوره ی رعد، آیه ی 43.

15) سوره ی رعد، آیه ی 43.

16) سوره ی هود، آیه ی 17.

17) سوره ی مائده، آیه ی 55.

18) ر.ک: غایه المرام (ط قدیم) ص 359- 361.

19) سوره ی نمل- آیه ی 40.

20) از دنباله ی حدیث، روشن می شود که این سخنان را بخاطر حضور نامحرمان بیان کرده اند. و باید دانست که منظور از علم غیبی که اختصاص به خدای متعال دارد علمی است که احتیاج به تعلیم نداشته باشد، چنانکه امیر مومنان (ع) در جواب کسی که سوال کرد: آیا شما علم غیب دارید؟ فرمود: «انما هو تعلم من ذی علم» وگرنه همه ی انبیاء و بسیاری از اولیاء خدا از علوم غیبی که به ایشان وحی یا الهام می شده مطلع بوده اند و یکی از موارد تشکیک ناپذیر آن، این خبر غیبی است که به مادر حضرت موسی (ع) الهام شد: «انّا رادّ وه الیک و جاعلوه من المرسلین» (قصص- 7).

21) اصول کافی: ج1، ص 257 (ط دارا کتب الاسلامیه).

22) ر.ک: اصول کافی، ج1، ص 198- 203.

23) ر.ک: بحارالانوار، ج26، ص 58.

24) ر.ک: اصول کافی، ج1، ص 258.

25) ر.ک: اصول کافی: ج1، ص 258.

26) ر.ک: اصول کافی: ج1، ص 273.

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان

منبع:آموزش عقاید، آیة الله مصباح یزدی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:19 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

حکومت فدرال اسلامی

اسلام

اگر همزمان با حکومت حق در ایران یک یا چند حکومت حق دیگر وجود می داشت و یا آن که در آینده بوجود بیاید، آنگاه چه طرحی را پیشنهاد خواهید کرد؟ در پاسخ باید گفت: اگر چه این فرض در شرایط کنونی سخنی از واقعیت های خارجی نمی گوید و صرفاً بعنوان فرضی ذهنی مطرح می شود، ولی در هر حال شکل هایی از حکومت در این صورت نیز می توان در نظر گرفت.

بنظر ما بهترین شیوه ی تحقق حاکمیت اسلام در فرض یاد شده - که تحقق طرح اصلی حکومت جهانی اسلام هم ممکن نیست - شکل «فدراسیون اسلامی» می باشد.

 

معنای فدراسیون

برای روشن تر شدن طرح یاد شده، ابتدا توضیحی پیرامون واژه های «فدراسیون» و «حکومت فدرال» می دهیم.

واژه ی فدراسیون از واژه ی لاتین Foedus  به معنی «قرار داد» یا «موافقتنامه» برآمده است. فدراسیون هنگامی بوجود می آید که دو یا چند دولت مستقل موافقت کنند که یک دولت جدید تشکیل دهند و حاکمیت خود را به آن واگذارند و حکومت فدرال، محصول چنین اتحادی است و خود دارای دو رشته حکومت است: حکومتی مرکزی و حکومت های محلی.

در حکومت فدرالی، حکومت مرکزی در مورد مسائل عمده ی مربوط به منافع عمومی یا مشترک مانند: امنیت، اقتصاد، سیاست خارجی و سایر مسائل کلان تصمیم گیری و اقدام می کند. و واحدهای محلی، یا تشکیل دهنده فدراسیون به مسائلی که از لحاظ محلی اهمیت دارند می پردازند.

فدراسیون اسلامی شکلی از حکومت است که با مشارکت کشورهای دارای حکومت مشروع و بر حق بصورت اتحادیه بوجود می آید و دارای دولت مرکزی قدرتمند و دولت های محلی مستقل می باشد

فدراسیون اسلامی

حال با توجه به این مقدمه، فدراسیون اسلامی شکلی از حکومت است که با مشارکت کشورهای دارای حکومت مشروع و بر حق بصورت اتحادیه بوجود می آید و دارای دولت مرکزی قدرتمند و دولت های محلی مستقل می باشد. دولت مرکزی عهده دار تصمیم گیری و تدبیر امور مسلمانان بر مبنای قواعد دینی، در مقیاس کل جامعه ی اسلامی است، و با تنظیم قوانین عام، کل اتحادیه را به سمت اهداف مادی و معنوی سوق می دهد.

از سوی دیگر هر یک از کشورهای عضو اتحادیه با رعایت مصالح جامعه ی محلی خود و با در نظر گرفتن وضعیت زمانی و مکانی آن کشور به وضع قوانین خاصّ و تدبیر امور می پردازد. ضمن آن که با رعایت و اجرای قوانین عامّ اتحادیه، خود را در پیشبرد جامعه ی بزرگ اسلامی و تأمین اهداف آن یاری می دهد.

به این ترتیب هم در سطح گسترده - یعنی کلّ جامعه و اتحادیه اسلامی - و هم در سطح هر یک از کشورهای عضو، حاکمیّت اسلام محقق، و اهداف فردی و اجتماعی حاصل می گردد. ادامه ی این روند(= داشتن حکومت فدرالی) چه بسا به تشکیل حکومت واحد جهانی، بر اساس الگوی اصلی اسلام منتهی شود، و بیش از پیش سعادتمندی را فراهم آورد.

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 101-102

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:19 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

چرا رهبر را «ولی امر مسلمین» می نامیم؟

رهبر

الگوی اولی اسلام برای حکومت، حکومت واحد جهانی تحت رهبری امام معصوم می باشد. در این الگو مرزهای جغرافیایی جای خود را به مرزهای عقیدتی می دهد و کشور اسلامی شامل کلیه مناطقی خواهد بود که در آن مسلمان زندگی می کند.

 

نقش ولی فقیه در حکومت اسلامی

از سوی دیگر حکومت اسلامی به معنای تدبیر امور مسلمین بر اساس قوانین دینی و رعایت مصالح شهروندان می باشد و حاکم بعنوان مجری احکام اسلامی کسی است که شرایطی  ویژه را دارا است و با نبود یا از بین رفتن آن شرایط صلاحیّت حکومت نیز از او سلب می گردد.

این شرایط که عبارتند از: آگاهی همه جانبه و عمیق نسبت به مقررات اسلامی، داشتن تقوی بعنوان ضامن اجرای احکام دین و رعایت مصالح مسلمین، و شناخت کافی از مصالح اجتماعی و سیاسی، مولفه هایی هستند که باعث هدایت جامعه ی اسلامی به سوی سعادت مادّی و معنوی خواهند بود.

نگاهی هر چند گذرا به گذشته و حال مسلمین و مشاهده ی نابسامانی ها، گروه بندی ها، برادر کشی ها، و عقب ماندگی های مادی و معنوی به روشنی گویای این واقعیت است که عامل اصلی بروز چنین وضعیتی، نبود پایگاهی محکم بعنوان محورّیت جامعه ی اسلامی جهت هدایت افراد، رفع اختلافات، جلوگیری از بروز فتنه ها، و خنثی سازی نقشه ی دشمنان بوده است.

از این رو اسلام، حکومت ولیّ عادل را بعنوان عاملی سعادت بخش و وحدت آفرین تشریع کرده، و آن را برای «تمام مسلمین» می خواهد. همچنان که بر اساس واقعیت های موجود، در هیچ نقطه ای از دنیا، حکومتی اسلامی با زیرساخت های دینی به چشم نمی خورد و تنها، نظام جمهوری اسلامی ایران است که منطبق با نظریه دینی حکومت شکل گرفته است. این نظام برخوردار از پشتوانه ی بسیار محکم مردمی و سرمایه ی عظیم بیعت امّت با رهبر می باشد.

امروزه شاهد اعلام حمایت و تبعیت بسیاری از گروه ها و شخصیت های اسلامی سراسر دنیا از ولیّ امر ایران بعنوان ولی امر مسلمین جهان می باشیم و از این روست که ما ولیّ امر خود را «ولیّ امر مسلمین» می دانیم

روش عقلاء در تبعیت از یک حکومت

نکته ی دیگری که تذکّر آن ضروری می نماید آن است که: مطابق رویّه ی عقلایی و بینش عرفی مردم دنیا، هرگاه در یک کشور حکومتی تشکیل شود و اهل تشخیص و افراد مجتمع در پایتخت، از آن مرکز حکومت تبعیت کنند، سایر شهرها و مناطق که گرایش به حفظ آن حکومت دارند به حمایت از آن می پردازند.

بر همین اساس در نامه هایی که بیم امیر مؤمنان و معاویه ردّ و بدل شده است به سوالی از جانب معاویه برمی خوریم که می پرسد: چرا باید از شما اطاعت کنم در حالی که با شما بیعت نکرده ام؟ حضرت در جواب می فرمایند: تو خلفای  قبل از من را جانشین رسول الله، و اطاعت آنها را بر همه ی مسلمین واجب می دانستی در حالی که فقط اهل مدینه با آنها بیعت کرده بودند ولی این منشأ وجوب اطاعت بقیه افراد شده بود، پس اطاعت از من هم بر تو واجب بوده است. البته این سخن حضرت به معنای تأیید و مشروعیت بخشیدن به حکومت خلفای سه گانه قبلی نیست و تنها بحثی جدلی و بر اساس پذیرفته های طرف مقابل می باشد.

اسلام حکومت را برای همه ی مسلمین می خواهد و رکن اصلی این حکومت وجود اسلام شناسی عادل و زمان شناس جهت اجرای احکام دینی است

بنابراین، با توجه به اینکه اسلام حکومت را برای همه ی مسلمین می خواهد و رکن اصلی این حکومت وجود اسلام شناسی عادل و زمان شناس جهت اجرای احکام دینی است، و از طرفی در حال حاضر، مطابق دیدگاه اسلامی، هیچ حکومت حقی بجز جمهوری اسلامی ایران در جهان وجود ندارد و از سوی سوم تنها حکومت بر حق، در مرکز خود برخوردار از تأیید و بیعت اسلام شناسان صالح و مردم می باشد، پس بر همه ی مسلمانان لازم است پیرامون محور ولایت فقیه تجمّع کرده و با حمایت از نظام مبتنی بر آن به احیای مجدّد تمدّن اسلامی و تأمین عزّت مسلمین کمک نمایند. همانطور که امروزه شاهد اعلام حمایت و تبعیت بسیاری از گروه ها و شخصیت های اسلامی سراسر دنیا از ولیّ امر ایران بعنوان ولی امر مسلمین جهان می باشیم و از این روست که ما ولیّ امر خود را «ولیّ امر مسلمین» می دانیم.

ناگفته نماند این نامگذاری، مبتنی بر نظریّه مکتبی ما و منطبق با طرح اصلی حکومت اسلامی است و منافاتی با طرح ثانوی حکومت که مستلزم وجود قانون اساسی در چارچوب یک کشور مانند ایران و رعایت قوانین بین المللی در تنظیم روابط با سایر کشورها است ندارد، چرا که این دو طرح در طول همدیگرند نه در عرض هم که با هم تنافی پیدا کنند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 99 - 100

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:19 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

نام "علی" در لوح زبرجد!

امام علی

 


اسامی و نام ها گاهی اوقات فلسفه ها و ماجراهایی در پشت خود دارند! اسامی بایستی به نوعی بر مسّمای خود دلالت داشته باشند، در غیر این صورت و اگر میان اسم مسّمی ارتباط و دلالتی نباشد، اسم گذاری چه معنا و هدفی خواهد داشت؟! بعضی از اسم‌ها و نام ها مخصوص برخی از مسّماها هستند که شاید تنها برازنده ی خود آنها باشند و بر غیر آنها دلالت روشنی نداشته باشند.  نام گذاری کودکی که متولد می شود یکی از این موارد است که بایستی نهایت دقت در انتخاب اسم انجام شود. اما بعضی از کودکان و نوزادان را کسانی برتر از انسان های معمولی برایشان اسم انتخاب می کنند. بعضی از نوزادان اسم شان از جانب خدا و عالم غیب برگزیده می شود!

 


نام گذاری از عالم غیب

از جمله ویژگی های مختص امیرالمومنین(علیه السلام) که تنها در مورد ایشان صادق است و مزید شرافت آن حضرت است موضوع نام گذاری حضرت امیر(علیه السلام) است که از عالم غیب برایشان این نام یعنی ((علی)) برگزیده شد.

در واقع قبل از ولادت حضرت علی(علیه السلام) نام او در تمام کتب آسمانی بوده است و هزاران سال قبل از خلقت او در تمام آسمان ها و ابواب جنب و عرض حق تعالی نام ((علی)) ثبت شده بود. نام مبارک امیرالمومنین(علیه السلام) همراه با نام گرامی رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به عنوان نبی و امام نزد پروردگار عالم و نیز همه کتب آسمانی ثبت و ضبط بوده است و بر این مطلب فریقین از شیعه و اهل سنن گواهی داده اند!

در شب معراج وقتی به بیت المقدس رسیدم بر صخره آن یافتم لا اله الا الله محمد رسول الله ابدته به علی وزیره یعنی لا اله اله الله محمد (صلی الله علیه و آله) رسول خداست او را به علی(علیه السلام) وزیر او تایید نمودم

شواهد روایی

محمد بن جریز طبری در تفسیر کبیر خود و ابن عساکر در تاریخ خود ضمن ترجمه ی حالات امام علی(علیه السلام)، همچنین محمد بن یوسف گنجی شافعی ضمن باب 62 کفایت الطالب و حافظ ابوبغیم در حلیة الاولیاء و شیخ سلیمان بلخی حنفی در نیابیع المودة به نقل از ذخائر العقبی امان الحرم الشریف احمد بن عبدالله طبری شافعی هنگی مسند از ابوهریره نقل نموده اند که رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«مکتوب علی ساق العرش لا إلا إلا الله وحده لاشریک له و محمد عبدی و رسولی ایدته به علی بن ابی طالب؛ بر ساق عرش این کلمات مقدس نوشته شده که خدایی نیست مگر ذات ذوالجلال الله که یگانگی بدون شریک است و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و رسول من است که او را به علی بن ابیطالب(علیه السلام) تایید نمودم.»

همچنین جلال الدین سیوطی در خصائص الکبری و در تفسیر در المنثور در اوایل سوره شریفه ی بنی اسرائیل به نقل از ابن عدی و ابن عسکر از انس بن مالک روایت نموده اند که رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:

شب معراج در ساق عرش دیدم نوشته شده است لا اله الا الله محمد رسول الله ایدته بعلی؛ همچنین در ینابیع به نقل از ذخائر العقبی امام الحرم از سیره ملاّ آورده اند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند:

در شب معراج که مرا به ملکوت اعلی بردند، نظرتُ إلی ساق الایمن من العرض فرأیت مکتوباً محمّد رسول الله ایّدته بعلی و نصرته به؛ یعنی نظر نمودم به طرف راست عرش دیدم نوشته شده است محمد(صلی الله علیه و آله) چنانچه مشاهده می‌شود همگی به نقل از علماء و کتب اهل سنن است و دلالت بر قرین بودن نام علی(علیه السلام) یا رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در عرش الهی دارد.

 

امام علی

قبل از خلقت

هنچنین روایات بسیاری از اهل سنن و شیعه دلالت بر آن دارد که قبل از خلفت انتخاب نام و نام گذاری امیرالمومنین(علیه السلام) رخ داده است. از جمله به نقل از مناقب فقیه واسطی ابن مغاز شافعی و میر سید علی همدانی شافعی و نیز خطیب خوارزمی در مناقب و این شیرویه در فردوس و ابن مغازلی در مناقب هنگی از جابرین عبدالله انصاری نقل نموده اند که رسول الله(صلی الله علیه و آله) قبل أن یخلق السموات و الارض بالفی عام؛ نوشته شده است بر در بهشت لا اله الا الله محمد رسول خدا علی ولی خدا و برادر رسول خدا بوده پیش از آنکه آسمان ها و زمین را به دو هزار سال خلق کند.

 

شب معراج و  چهار محل اسم امام علی(علیه السلام)

در حدیثی زیبا که میرسید علی فقیه شافعی همدانی در مودة القربی نقل نموده است رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) به امام علی(علیه السلام) فرمودند: در چهار محل اسم تو را با اسم خودم توام دیدم:

1. در شب معراج وقتی به بیت المقدس رسیدم بر صخره آن یافتم لا اله الا الله محمد رسول الله ابدته به علی وزیره؛ یعنی لا اله اله الله محمد(صلی الله علیه و آله) رسول خداست او را به علی(علیه السلام) وزیر او تایید نمودم.

2. به سدرة المنتهی که رسیدم دیدم ثبت شده است: أنی أنا الله لا اله الا انا وحدی و محمد صفوتی من خلقی ایدته به علی وزیره و نصرته به، یعنی به درستی که من خدایی هستم که غیر از من خدای یگانه ای نیست، محمد(صلی الله و علیه و آله) حبیب من است از میان خلق تایید و یاری نموده او را به علی(علیه السلام) وزیر او.

3. وقتی به عرض رب العالمین رسیدم دیدم بر قوائم آن نوشته شده است إنی أنا الله لا اله الا أنا محمد حبیبی من خلقی ایدته به علی(علیه السلام) وزیره و نصرته به.

4. وقتی به بهشت رسیدم دیدم بر در بهشت نوشته شده لا اله الا أنا محمد حبیبی من خلقی ایدته بعلی وزیره و نصرته به.

ابوطالب موحدی الهی بوده است که تقاضای نام فرزندش را از پروردگار می نماید و نیز معلوم می شود که چگونه ابوطالب پاکدل از نامگذاری الهی برای علی(علیه السلام) امیرالمومنین مطلع گردیده است

 

امام ثلعبی و شیخ سلیمان حنفی به نقل از محمد بن جریز و ابن عساکر از ابن عباس و ابوهریره آورده اند که آیه «هو الذی أیَّدَکَ بنصر؛ خدای تعالی است که به نصرت خود و یاری مومنان تو را موید و منصور گردانید».(انفعال /62)

درباره ی حضرت علی(علیه السلام) آمده است و آنگاه حدیث رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) را نقل نموده اند که حضرت (صلی الله علیه و آله) فرمودند: رایت مکتو با علی العرض لا اله الله وحده لا شریک له محمد عبدی و رسولی ایدته و نصرته بعلی بن ابیطالب؛ دیدم بر عرش نوشته شده است خدایی نیست مگر خدای یگانه ای که شریکی ندارد و محمد بنده و رسول من است و تایید و یاری نمودم او را به علی بن ابیطالب(علیه السلام).

همه این روایات شریفه و نیز بسیاری دیگر از احادیث معتبر در نزد اهل سنن و شیعه نشان می دهند که نام گذاری رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و علی بن ابیطالب امیرالمومنین(علیه السلام) از جانب پروردگار متعال بوده است. و بر عرش الهی قبل از خلقت ایشان ثبت بوده است.

 

امام علی

ابوطالب و نقش او در نامگذاری امام علی(علیه السلام)

ممکن است گفته شود با توجه به این روایات و احادیث معلوم می شود نام "علی" برای امیرالمومنین(علیه السلام) قبل از ولادت ایشان انتخاب شده بود اما رسم است از گذشته که نام فرزند را پدر او انتخاب می کند. با این احوال آیا ابوطالب پدر بزرگوار امیرالمومنین(علیه السلام) در انتخاب نام فرزند خویش نقش نداشته است؟ آیا نام "علی" را او انتخاب کرده یا دیگران؟ چگونه ابوطالب از انتخاب نام "علی" توسط خداوند متعال برای فرزند دلبندش اطلاع یافته است؟!

برای پاسخ به این پرسش ها و چگونگی نقش ابوطالب در نامگذاری فرزند خویش به نامی که پروردگار متعال آن را برایش انتخاب کرده بود باید به نحوه ی ارتباط ابوطالب با خداوند متعال توجه نمود!

 

لوح آسمانی و نامگذاری امام علی(علیه السلام)

میر سید علی همدانی فقیه شافعی در مودة القربی به نقل از عباس بن عبدالمطلب نقل نموده است که هنگامی که علی (علیه السلام) از مادرش فاطمه متولد شد، فاطمه نام پدرش اسد را بر او گذارد اما ابوطالب از آن نام راضی نبود به فاطمه همسرش فرمود امشب بیا برویم بالای کوه ابوقبیس و خدا را بخوانیم شاید ما را خبر دهد از اسمی که برای این بچه انتخاب شده است. چون شب شد هر دو به کوه ابوقبیس رفتند و به دعا مشغول شدند. ابوطالب در قالب شعری چنین مناجات می کرد:

یا ربّ هذا الغسق الدجی      والقمر المبتلج المضی

بیّن لنامن أمرک الخفّی       ماذا تری فی اسم ذاالصبّی

لما تسمّی لذاک الصبّی

همه این روایات شریفه و نیز بسیاری دیگر از احادیث معتبر در نزد اهل سنن و شیعه نشان می دهند که نام گذاری رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) و علی بن ابیطالب امیرالمومنین (علیه السلام) از جانب پروردگار متعال بوده است. و بر عرش الهی قبل از خلقت ایشان ثبت بوده است

 

یعنی ای پروردگار ای صاحب شب ظلمانی و ماه و نور دهنده آشکار کن برای ما از خزانه ی اسرار غیب خود اسم این نوزاد را چه بگذاریم.

در آن حین ندایی از طرف آسمان بلند شد و ابوطالب سر بلند نمود. لوحی مانند زبرجد سبز دید که بر آن چهار سطر نوشته اند، لوح را برگرفت و به سینه چسبانید و دید این اشعار بر آن ثبت است:

خصصّنما بلوالد الزکی       و الطاهر المنتخب الرضی

واسمه من قاهر العلیّ       علیّ اشتق من العلی

 

یعنی اختصاص دادم شما را به فرزند پاک و پاکیزه که انتخاب شده است و بی نهایت از او راضی هستم و اسم او از جانب خدای اعلی، "علی" گذارده شده که مشتق از علی اعلی می باشد.

آنگاه ده شتر به شکرانه ی این امر عظیم قربانی نمود. آن لوح را در مسجد الحرام آویختند و بنی هاشم به آن لوح افتخار می نموند. آن لوح موجود بود تا زمان جنگ حجاج با عبدالله بن زبیر در مکه که پس از آن مفقود شد.

این روایت و مشابه آن در بسیاری دیگر از کتب اهل تسنن و نیز شیعه نقل شده است و موید آن است که ابوطالب موحدی الهی بوده است که تقاضای نام فرزندش را از پروردگار می نماید و نیز معلوم می شود که چگونه ابوطالب پاکدل از نامگذاری الهی برای علی (علیه السلام) امیرالمومنین مطلع گردیده است.

 

پایان سخن....

شگفتی ها درباره ی کسی که شیعه او را امام اول خویش می خواند پایان ناپذیر است و آیا برتر و شایسته تر از او در زمان خویش و پس از آن برای جانشینی رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) بود؟!....

                                                                                                                                       ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع :

1. شبهای پیشاور-سلطان الواعظین شیرازی (ره)

2. آنگاه که هدایت شدم- دکتر محمد یتجانی ....

3. تفسیر المیزان 0علامه طباطبایی (ره)

4. مودة القربی- میر سید علی همدانی فقیه شافعی

5. بنابیع المودة- سلیمان بخلی حنفی

6. کفایت الطالب-محمد بن یوسف گنجی شافعی

7. حلیة الاولیاء حافظ الویغیم

8. ذخائر العقبی- امام الحرم الشریف احمد بن عبدالله طبری شافعی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:20 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

ولایت مطلقه فقیه در کلام امام خمینی(ره)

کرامت انسان در نظام ولایت فقیه 3

 

امام خمینی (ره) می فرماید:

«اگر فرد لایقی که دارای این دو خصلت (آگاهی به قانون الهی و عدالت) باشد، بپا خاست و تشکیل حکومت داد، همان ولایتی را که حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) در امر اداره ی جامعه داشت، دارا می باشد، و بر همه ی مردم لازم است که از او اطاعت کنند. این توهّم که اختیارات حکومتی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) بیشتر از حضرت امیر (علیه السلام) بود، یا اختیارات حکومتی حضرت امیر (علیه السلام) بیش از فقیه است، باطل و غلط است. البته فضائل حضرت رسول اکرم (علیه السلام) بیش از همه ی عالم است و بعد از ایشان فضائل حضرت امیر (علیه السلام) از همه بیشتر است، لکن زیادی فضائل معنوی، اختیارات حکومتی را افزایش نمی دهد.»

 

همچنین ایشان در کتاب «شۆون و اختیارات ولیّ فقیه»- ترجمه ی مبحث ولایت فقیه از «کتاب البیع»- می فرماید:

در تمام مسائل مربوط به حکومت، همه ی آنچه که از اختیارات و وظایف پیامبر و امامان پس از او- که درود خداوند بر همگی آنان باد- محسوب می شود، در مورد فقهای عادل نیز معتبر است. البته لازمه ی این امر این نیست که رتبه ی معنوی آنان همپایه ی رتبه ی پیامبران و امامان تلقی شود، زیرا چنان فضایل معنوی، خاصّ آن بزرگواران است و هیچ کس، در مقامات و فضایل با آنان همرتبه نیست.»

امام در همان کتاب می فرماید:

«کلیه امور مربوط به حکومت و سیاست که برای پیامبر و ائمه(علیهم السلام) مقرر شده، در مورد فقیه عادل نیز مقرر است. و عقلاً نیز نمی توان فرقی میان این دو قایل شد».

امام در جای دیگری می گویند:

«در زمان غیبت، در تمام اموری که امام معصوم(علیه السلام) در آنها حق ولایت دارد، فقیه دارای ولایت است»

این توهّم که اختیارات حکومتی رسول اکرم (ص) بیشتر از حضرت امیر (علیه السلام) بود، یا اختیارات حکومتی حضرت امیر (علیه السلام) بیش از فقیه است، باطل و غلط است

و نیز در جایی دیگر می فرماید:

«کلیّه اختیاراتی که امام (علیه السلام) دارد، فقیه نیز داراست، مگر دلیل شرعی اقامه شود مبنی بر آنکه فلان اختیار و حق ولایت امام (علیه السلام) به سبب حکومت ظاهری او نیست، بلکه به شخص امام مربوط می شود و یا اگرچه مربوط به مسائل حکومت و ولایت ظاهری بر جامعه ی اسلامی است، لکن مخصوص شخص امام معصوم (علیه السلام) است و شامل دیگران نمی شود».

این سخنان حضرت امام (علیه السلام) که حاکی از دیدگاه مترقّی ایشان در ولایت مطلقه ی فقیه است، سالها قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در نجف اشرف و در درس خارج فقه بیان شده، و همان چیزی است که دشمنان اسلام را بشدّت عصبانی کرده و آنها را در صدد خاموش کردن این نور الهی قرار داده است.

آیا معمار گرانقدر انقلاب اسلامی(ره) از این ولایت عظمی طیّ حکومت چند ساله‌ی خویش بهره عملی هم جست یا خیر؟

1. منصوب کردن مهندس بازرگان بعنوان نخست وزیر و رئیس دولت موقّت از سوی امام خمینی (ره)

حضرت امام (ره) در این باره می فرمایند: ”و من باید یک تنبّه دیگری هم بدهم و آن این که، من که ایشان را نصب کردم، یک نفر آدمی هستم که بواسطه ی ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم، ایشان را قرار دادم. ایشان را که من قرار دادم واجب الاتباع است، ملت باید از او اتباع کند، یک حکومت عادی نیست، یک حکومت شرعی است، باید از او اتباع کنند، مخالفت با این حکومت، مخالفت با شرع است، قیام بر علیه شرع است».

در زمان غیبت، در تمام اموری که امام معصوم(علیه السلام) در آنها حق ولایت دارد، فقیه دارای ولایت است

این کلام امام (ره) ضمن دلالت بر بکار بستن ولایت مطلقه از سوی ایشان، به روشنی دلالت می کند بر این که ولایت ایشان از سوی خداست و از جانب شارع مقدس مشروعیت می یابد، و چنین مشروعیتی از مردم و آراء آنها بدست نیامده است بلکه حکمی الهی مانند سایر احکام شرعی (چون: وجوب نماز و روزه، حج و ...) می باشد و تابع رأی و نظر مردم نیست.

2. تصریح به «نصب» در متن احکام تنفیذ ریاست جمهوری بنی صدر، شهید رجائی (ره) و مقام معظم رهبری (مد ظله) از سوی حضرت امام (ره) با آن که مطابق اصل ششم قانون اساسی، رئیس جمهور و با اتکاء به آراء عمومی انتخاب می شود و نیز مطابق بند نهم اصل یکصد و دهم قانون اساسی- که وظایف و اختیارات رهبر را تعیین می کند- رهبر فقط حق امضاء و تنفیذ حکم ریاست جمهوری را پس از انتخاب مردم دارد، ولی حضرت امام (ره) بموجب «ولایت مطلقه»ای که از سوی خدای متعال به ایشان عنایت شده است، علاوه بر تنفیذ حکم رۆسای جمهور مذکور تصریح می کنند که: این افراد را به این سمت «منصوب» نمودم. و این فراتر از اختیارات مندرجه قانون اساسی و بموجب حق اعمال «ولایت مطلقه فقیه» می باشد.

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص111-113

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:20 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

شیوه های انتخاب رهبر

 

ولایت فقیه
در فقه شیعه، مبنای فقهی کار مجلس خبرگان چیست؟

ابتدا باید ملاحظه کرد که اصولاً مشروعیت رهبری به چیست؟ آیا مشروعیت رهبری از بالا است و نوعی انتصاب است؟ یعنی همان گونه که خدای متعال پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) را نصب فرمود و ایشان نیز از سوی خدا ائمه ی اثنی عشر(علیهم السلام) را تعیین فرمود و حضرات ائمه(علیهم السلام) هم در زمانی که می توانستند حکّامی را برای شهرها منصوب می کردند، در زمان غیبت نیز فقها به صورت عام نصب شده اند و یا اینکه مشروعیت از پایین است و نوعی انتخاب در کار است؟

 

نظریه انتخاب رهبر و نقد و بررسی آن

نظریه ی دیگری که از جانب برخی فقهای معاصر مطرح شده نظریه ی «انتخاب» نام گرفته است. طبق این نظریه- در زمان غیبت- ولیّ فقیه از سوی مردم انتخاب می شود و با همین رأی و انتخاب، حکومت وی مشروعیت می یابد؛ یعنی مشروعیت ولیّ فقیه، از سوی مردم است. آنها با انتخاب رهبر، حق تسلطی را که بر خود دارند، به او واگذار می کنند.

البته نظریه ی «انتخاب» برداشتهای مختلفی دارد، ولی همه ی برداشتها بر این اتفاق دارند که مردم ولیّ فقیه را انتخاب می کنند و به نحوی در مشروعیت حکومت او مۆثرند، به گونه ای که اگر مردم نباشند، ولایت فقیه مشروعیت ندارد؛ یعنی نه تنها مقبولیت ندارد که مشروعیت هم ندارد.

این دو نظریه (انتخاب و انتصاب) در مبنای کار خبرگان اثر می گذارد. اگر کسی معتقد باشد مردم باید با رأی خود به رهبر، اعتبار و مشروعیت ببخشند، در این صورت مردم، خبرگان را برمی گزینند و خبرگان هم از سوی مردم، رهبر را انتخاب می کنند؛ یعنی به او مشروعیت می بخشند. در این فرض، گویی مردم، امانتی را به خبرگان سپرده اند و آنها به عنوان امین مردم، امانت را به رهبر می سپارند. پس نقش خبرگان، وساطت و رساندن مشروعیتی است که از سوی مردم به ولیّ فقیه داده می شود.

باید توجه داشت که اولاً: این نظریه سابقه فقهی ندارد یعنی فقهای گذشته هیچکدام چنین نظریه ای را مطرح و قبول نکرده اند.

طبق نظریه ی «انتصاب» نقش خبرگان در واقع شهادت دادن و معرفی کردن رهبر است؛ یعنی فرض این است که در هر زمانی «فقیه اصلح» برای اداره ی جامعه اسلامی از سوی امام زمان (ع) منصوب شده است، ولی مردم او را نمی شناسند. برای شناسایی ولی فقیه، بناچار- بنابر ادله ی شرعی و نیز به اقتضای ذوق عقلایی- باید از خبرگان بهره جست

ثانیاً: بر اساس این نظریه، مشروعیت حکومت از ناحیه ی مردم به فقیه اعطا می شود حال آنکه مردم اصلاً حق حاکمیتی از خودشان ندارند تا به کسی اعطا کنند. در جای خودش مفصل بحث شده (برای شناخت بیشتر به مباحث اولیه مراجعه کنید) که از دیدگاه اعتقادی اسلام مشروعیت حکومت باید از جانب خدا به هر کس اعطا شود. در مورد پیامبران و امامان معصوم این واگذاری به صورت نصب خاص بوده است و در مورد فقیه جامع شرایط بصورت نصب عام است.

ثالثاً: اگر بپذیریم که مشروعیت را مردم به حاکم شرع می بخشند جای این سوال هست که چون همه ی مردم با حاکم شرع بیعت نمی کنند بلکه اکثریت به او رأی می دهند، آیا آن اقلیت چه وظیفه ای دارند. حکومت حاکم اسلامی بر آن اقلیت چه مشروعیتی دارد؟

بطور خلاصه اشکالاتی که بر نظام دموکراتیک مبتنی بر انتخابات وارد است بر این نظریه هم وارد است.

 

نظریه ی انتصاب

مشهور در میان فقهای شیعه همان نظریه انتصاب است. ما نیز همان نظریه انتصاب را تأیید می کنیم. بعضی سخنان امام (ره) هم صراحت در «انتصاب» دارد؛ مثلاً ایشان می فرماید: «من به واسطه ولایتی که از طرف شارع مقدس دارم، ایشان را نخست وزیر قرار دادم. ایشان را که من قرار دادم، واجب الاتباع است». (1) ایشان در کتاب «ولایت فقیه» و در بحثها و کتابهای دیگری نیز به نظریه انتصاب اشاره می کنند.

طبق نظریه ی «انتصاب» نقش خبرگان در واقع شهادت دادن و معرفی کردن رهبر است؛ یعنی فرض این است که در هر زمانی «فقیه اصلح» برای اداره ی جامعه اسلامی از سوی امام زمان (عج) منصوب شده است، ولی مردم او را نمی شناسند. برای شناسایی ولی فقیه، بناچار - بنابر ادله ی شرعی و نیز به اقتضای ذوق عقلایی- باید از خبرگان بهره جست.

نظریه ی «انتخاب» برداشتهای مختلفی دارد، ولی همه ی برداشتها بر این اتفاق دارند که مردم ولیّ فقیه را انتخاب می کنند و به نحوی در مشروعیت حکومت او مۆثرند، به گونه ای که اگر مردم نباشند، ولایت فقیه مشروعیت ندارد؛ یعنی نه تنها مقبولیت ندارد که مشروعیت هم ندارد

روش عقلاء مراجعه به متخصصان

«ذوق عقلایی» مبنای زندگی اجتماعی در تمام شۆون مردم است، زیرا هیچ کس در تمام شۆون زندگی خود صاحبنظر نیست، و بناچار در بخشی از شۆون زندگی از دیگران تقلید می کند. مثلاً همه به هنگام بیماری باید به پزشک مراجعه کنند و به نظر او اهمیت دهند؛ حتی پزشکها نیز ممکن است در مواردی به پزشکان متخصص دیگری مراجعه کنند. پس اساس زندگی اجتماعی و عقلایی مردم بر این اصل استوار است و اگر این اصل نباشد، نظام اجتماعی مختل می شود.

در مورد شناسایی رهبر نیز از طرف شارع مقدس، فقیه اصلح تعیین شده است، اما از آن رو که مردم از فقاهت چیزی نمی دانند و شرایط ولیّ فقیه را نمی توانند احراز کنند، با ذوق عقلایی خود به خبره رجوع می کنند.

در زمان تسلط رژیم طاغوت، گرچه مسأله رهبری اسلامی مطرح نبود، ولی مردم برای تشخیص مرجع تقلید همین کار را می کردند، یعنی وقتی مرجع تقلید از دنیا می رفت و کسی به تکلیف می رسید و می خواست به احکام دینی عمل کند، درصدد بود که از کسی بپرسد مرجع تقلید اعلم کیست. طبیعی است که او به عالِم محلّ خود مراجعه می کرد و اگر در روستا عالِم سرشناسی نبود، به شهر یا مرکز استان مراجعه می نمود و آن قدر جستجو می کرد تا مطمئن شود اصلح را یافته است و نیازی نبود به مردم یاد بدهند از خبره ها بپرسید، تا اصلح را بیابید؛ بلکه آنها با ذوق عقلایی خود این کار را انجام می دادند.

 

پی نوشت :

1-   صحیفه نور ، ج 5 ، ص 31 و 34

بخش  اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 121 – 119

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:20 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

جایگاه عملی مجلس خبرگان

خبرگان

اکنون نیز حکم ولی فقیه تنها راه حل مشکلات نظام است، با این تفاوت که در آن زمان اگر مردم به مرجع واحدی نمی رسیدند، در امور شرعی آنها مشکلی پیش نمی آمد. فرض کنید دو نفر همسفرند، یکی وظیفه اش را نماز قصر بداند و دیگری نماز تمام؛ این دو اگر برادر هم باشند، مشکلی پیش نمی آید. حتی در نجاست و طهارت یا سایر چیزها هم اگر اختلافی باشد، مشکلی پیش نمی آید.

اما اگر در مسائل اجتماعی، تعدد فتوا مشکل به وجود آورد و نیاز به یک رأی رسمی معتبری است که مورد قبول جامعه باشد، تا به آن عمل بشود. مثال ساده آن ازدواج است. اگر در شرایط خاصی فقیهی فتوا بدهد که این ازدواج صحیح بوده، اما فقیه دیگری برخلاف آن فتوا بدهد، در این صورت زن نمی تواند بگوید من طبق فتوای مجتهد خودم عمل می کنم و تو هم طبق فتوای مجتهد خودت عمل کند. در اینجا باید کسی باشد که هر دو نفر او را قبول داشته باشند و به فتوای او عمل کنند.

مسائل سیاسی نیز همین طور است. اکثر مردم باید کسی را قبول داشته باشند که در مسائل کلی جامعه نظر بدهد. اگر مردم- در این حال- پراکنده شوند و هر کس به فتوای مرجع تقلید خود عمل بکند، نظام اجتماع مختل می شود. بنابراین ضروری است آن قدر تلاش کنیم تا به شخص واحدی برسیم، تا مصالح جامعه ی اسلامی تأمین شود وگرنه پراکندگی ایجاد می شود. وظیفه ی اصلی حاکم اسلامی و ولی فقیه حفظ وحدت جامعه ی اسلامی و تأمین مصالح امت اسلامی است.

مبنای فقهی تعیین رهبر همان سیره ی عقلا است که معمولاً مردم برای رجوع به متخصص اصلح و اعلم، از خبرگان و کارشناسان سوال می کنند و برای این سیره مۆیدات فراوانی از ادله شرعی و سیره ی متشرعین وجود دارد

جایگاه عملی مجلس خبرگان

بنابراین، ضرورت مراجعه به خبرگان به شکل نظام مند دانسته شد. نظام آن در کشور ما به این صورت است که شورای نگهبان صلاحیت داوطلبان واجد شرایط را تأیید می کند و مردم آنان را انتخاب می کنند. کسانی که از آراء بیشتری برخوردار بودند به عضویت مجلس خبرگان پذیرفته می شوند و آنان با بررسیهای مسئولانه کسی را که با احراز شرایط لازم برای رهبری جامعه اسلامی از دیگران شایسته تر است شناسایی و به مردم معرفی می کنند. در جایی که اکثریت قاطع خبرگان به اصلح بودن فردی شهادت بدهند، بالاترین ظنّ اطمینان بخش برای افراد بدست می آید و شبهه ای باقی نمی ماند. عقلا چنین ظنی را معتبر می دانند و به آن احترام می گذارند.

از آن رو که مثال قبلی بهترین نمونه ای است که انسان می تواند تأثیر شهادت خبرگان را بفهمد، بار دیگر از آن بهره می گیریم. فرض کنید کسی به مرض سختی مبتلا شده و دنبال پزشکی می گردد که از همه حاذقتر باشد؛ اگر در میان همه ی پزشکانی که خود صاحب نظرند، هشتاد یا نود درصد بگویند که فلان پزشک از همه ی ما عالم تر و حاذق تر است، دیگر برای آن مریض شکی باقی نمی ماند که باید به او رجوع کند.

در مورد رهبری هم این گونه است؛ اگر خبرگان مجتهدشان شهادت بدهند این فرد از همه اصلح و اعلم است، شهادت آنها یقین آور می شود. همان کاری که پس از رحلت حضرت امام (ره) درباره مقام معظم رهبری پیش آمد.

خلاصه آنکه، مبنای فقهی تعیین رهبر همان سیره ی عقلا است که معمولاً مردم برای رجوع به متخصص اصلح و اعلم، از خبرگان و کارشناسان سوال می کنند و برای این سیره مۆیدات فراوانی از ادله شرعی و سیره ی متشرعین وجود دارد.   

بخش اعتقادات شیعه تبیان 

 

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص123-121

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:20 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

وظایف مجلس خبرگان

 

مجلس خبرگان-
جایگاه مجلس خبرگان چیست و وظایف آن کدام است؟

پس از پذیرش اصل «ولایت فقیه» باید چگونگی تعیین رهبر و ولی فقیه را مشخص کرد. در اینجا وجود خبرگان رهبرشناس تحت عنوان مجلس خبرگان ضرورت پیدا می کند.

روشن است که در نظام حکومتی اسلام، مقام رهبری از اهمیت ویژه ای برخوردار است، بگونه ای که اگر ولی فقیه در رأس حکومت اسلامی حضور نداشته باشد، صبغه ی اسلامی بودن حکومت از بین می رود. پس خبرگان که با تصمیم خود و تعیین رهبر مانع از خلاء رهبری می گردند جایگاه والایی پیدا می کنند.

توجه به اوضاع و احوال کشور اسلامی بعد از رحلت حضرت امام (ره) و تعیین رهبری حضرت آیه الله خامنه ای در کمتر از بیست و چهار ساعت گواه صادقی بر اهمیت و جایگاه خاص مجلس خبرگان در نظام اسلامی است.

 

وظایف مجلس خبرگان

وظیفه ی اصلی خبرگان، تعیین رهبر یا عزل وی است. یعنی اگر رهبری به دلیل کهولت سن یا حوادث دیگر، نتواند وظایف خود را بخوبی انجام دهد، یا به فراموشی مبتلا شود، یا اینکه صلاحیت اخلاقی خود را از دست بدهد، در این صورت خبرگان باید او را عزل کنند. البته اگر رهبر عدالت و تقوا یا سایر شرایط خود را از دست بدهد، خود به خود عزل می شود، اما تشخیص این مورد و اعلام آن به وسیله ی خبرگان است که مقام رسمی می باشد.

دیگر وظیفه ی خبرگان، نظارت بر کارهای رهبر است تا کار به عزل وی کشیده نشود. مجلس خبرگان با تعیین «هیأت تحقیق» کار کنترل و نظارت را انجام می دهد. حتی گاه ممکن است جریانی، تدریجاً واقع شود، از این رو، می توان از نقطه ای شروع کرد که احتمال وقوع خطا در آن هست، و می توان راه خطا را بست. بنابراین هیأت تحقیق بر اساس قاعده ی «هرچه بعد از وقوع رفعش واجب است، قبل از وقوع، دفعش واجب است» از بروز اختلال در فعالیت های رهبری جلوگیری می کند.

وظیفه ی اصلی خبرگان، تعیین رهبر یا عزل وی است. یعنی اگر رهبری به دلیل کهولت سن یا حوادث دیگر، نتواند وظایف خود را بخوبی انجام دهد، یا به فراموشی مبتلا شود، یا اینکه صلاحیت اخلاقی خود را از دست بدهد، در این صورت خبرگان باید او را عزل کنند

وظیفه دیگر مجلس خبرگان آن است که با تشکیل کمیسیونی به مطالعه دقیق و جدی افرادی که می توانند ولایت مسلمین را بعهده بگیرند می پردازند تا همیشه افرادی را که شرائط تصدی ولایت را دارند شناسایی شده باشند و در صورتی که رهبر از دنیا رفت و یا بخاطر فقدان شرائط از مقام خود برکنار شد، سریعاً از بین آن افراد شناسایی شده، اصلح را برای رهبری معرفی کنند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع:

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص124-123

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:20 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

  •  
  • شنبه 20/3/1391
  • تاريخ :

انگیزه های سکولاریزم

 

سکولاریزم

انگیزه های خیرخواهانه ی ترویج سکولاریزم

1. انگیزه های خیرخواهانه، که از سوی برخی دینداران دنبال می شد. آنها می خواستند قداست دین را حفظ کنند و از طرفی دین را در تعارض با بعضی ارزشهای پذیرفته شده در جامعه ی غربی می دیدند. بنابراین، برای حلّ مشکل گفتند: اساساً حوزه ی علوم و فلسفه جداست. تعارض در جایی فرض می شود که دو چیز در یک نقطه تلاقی کنند، اما اگر دو خط موازی باشند و در هیچ نقطه ای با هم تلاقی نکنند، تعارضی پیش نمی آید. از این جهت، برای آشتی دادن دین از یک طرف و علم و فلسفه و عقل از طرف دیگر، چنین گفتند که حوزه ی دین تنها سلسله ای از مسائل شخصی است که در ارتباط انسان با خدا است همچنین آنها درباره ارزشها و باید و نبایدها گفتند: هر باید و نبایدی که در محدوده ی ارتباط انسان با خدا مطرح می شود، مربوط به  دین است و علم با آن تعارضی ندارد ، اما اگر بایدها و نبایدها مربوط به زندگی اجتماعی انسان باشد، دین نباید دخالت کند. به عنوان مثال، مجازاتهایی که در دین برای مجرمان در نظر گرفته شده است، قابل قبول نیست؛ چون مجازات با کرامت انسانی سازگار نیست. هر مجرمی بیمار است و بیمار را باید مداوا کرد، نه مجازات.

اساس رنسانس بر «اومانیسمم (انسان مداری) متمرکز است. محور همه چیز انسان است؛ از معرفت و شناخت گرفته تا ارزشها، اخلاق، سیاست، حقوق و حکومت

2. انگیزه های مغرضانه ترویج سکولاریزم

گاه انگیزه های مغرضانه ای بود که از سوی کسانی مطرح می شد که دین را سدّ راه رسیدن به مطامع و منافع خود می دیدند. از جمله ی آنها گردانندگان حکومتها بودند که برای دستیابی هر چه بیشتر به منافع شخصی خود، نغمه ی جدایی دین از سیاست را سر می دادند. از سوی دیگر نیز، دانشمندانی که دین را در تعارض با یافته های علمی خود می پنداشتند، با آنها همنوا شدند و در نتیجه، اندیشه ی سکولاریزم تقویت شد.

نکته ی قابل توجه این است که سکولاریزم در سیر تاریخی خود در دنیای ؛غرب، به دو درجه ی ضعیف و شدید تقسیم گشته است. به عبارت دیگر دو مرحله ی تاریخی را طی کرده، که در آن از شکل ضعیف به شکل شدید و افراطی تبدیل شده است:

مرحله ی اول سکولاریزم مربوط به دوران «رفورمیسم» و نهضت اصلاح دینی است. در این دوران، جریان «پروتستانیسم» به انگیزه ی اصلاح دین به وجود آمد. سکولاریزم در این شکل، نافی دین نیست، بلکه دین را منحصر در امور فردی نموده، آن را از مسائل اجتماعی دور می سازد.

 

اما در مرحله ی بعد، این جریان به «رنسانس» که دوره ی دوری از دین است، منجر شد و اندیشه ی سکولاریزم به شکل افراطی آن مطرح گشت. در این مرحله، این اعتقاد رواج یافت که باید از ماورای طبیعت صرف نظر کرد و در زندگی زمینی متمرکز شد و به جای خدا، انسان را مطرح نمود. اساس رنسانس بر «اومانیسمم (انسان مداری) متمرکز است. محور همه چیز انسان است؛ از معرفت و شناخت گرفته تا ارزشها، اخلاق، سیاست، حقوق و حکومت.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص135-

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:22 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 
  • تعداد بازديد :
  • 216
  • پنج شنبه 18/3/1391
  • تاريخ :

دور و تسلسل در نظام های دموکراتیک یا حکومت ولی فقیه!

خبرگان

در نظریه ی «انتخاب» در واقع خبرگان وکیل مردم اند تا رهبر را انتخاب کنند؛ آیا در نظریه «انتصاب» نیز خبرگان برای شهادت اصلح، وکیل مردم اند؟

طبق نظریه «انتصاب» وکالتی در کار نیست، و خبرگان برای اینکه اختلافی پیش نیاید انتخاب می شوند. مثل اینکه کسانی می خواهند ملکی را معامله کنند. ابتدا باید بر کارشناس ها توافق کنند. چون ممکن است ده ها کارشناس وجود داشته باشند، اما طرفین باید بر دو کارشناس توافق کنند. این توافق بر کارشناسان، در واقع همان رأی به خبرگان است؛ یعنی ما به آنها رأی می دهیم تا آنان به کاندیدای اصلح شهادت بدهند. پس مردم کسانی را که صلاحیت شهادت دارند انتخاب می کنند تا در شاهدان اختلافی پیش نیاید.

 

تشکیل مجلس خبرگان با کدام یک از دو نظریه ی انتصاب و انتخاب، سازگارتر است؟

در قانون اساسی تصریح نشده که تشکیل مجلس خبرگان مبتنی بر نظریه ی انتخاب است یا انتصاب، ولی شواهدی وجود دارد که تشکیل مجلس خبرگان مبتنی بر نظریه انتصاب است.

اصولاً در نظام های دموکراتیک با یک دور و تسلسل مواجه هستیم. توضیح آنکه مردم پیش از آنکه بخواهند در انتخابات ریاست جمهوری یا مجلس و یا همه پرسی قانون اساسی و یا مطلب دیگر رأی بدهند. قانون هایی از پیش برای آنها نوشته می شود، بدون آنکه نظر مردم برای این کار پرسیده شود. مثلاً سن رأی دهندگان، جنسیّت آنها و دیگر شرایطی که پیش از انتخابات می گذارند. اینها همه پیش فرض هایی است که مردم به وسیله آن در انتخابات شرکت می کنند. این دور و تسلسل، مشکلی است که در نظام های دموکراتیک دنیا وجود دارد. هر اشکالی که غربی ها به ما درباره پذیرش پیش فرض ها بکنند، به نظام دموکراتیک آنها به گونه شدیدتری وارد است.

ما این مشکل را با نظریه ی «انتصاب» حل می کنیم، چون اگر به این نظریه قائل شدیم مشکل ما در تسلسل مشروعیت حل می شود زیرا نهایتاً به جایی می رسیم که فوق مردم است. در آن صورت دیگر نمی گوییم مردم طبق چه قانونی چنین کردند یا اگر رهبر کسی را تعیین کرد، اعتراض نمی کنیم. اما اگر این را نپذیرفتیم، همان اشکالی که بر سایر نظام های دموکراتیک وارد است، بر نظریه ی انتخاب هم وارد خواهد شد.

اصولاً در نظام های دموکراتیک با یک دور و تسلسل مواجه هستیم. توضیح آنکه مردم پیش از آنکه بخواهند در انتخابات ریاست جمهوری یا مجلس و یا همه پرسی قانون اساسی و یا مطلب دیگر رأی بدهند. قانون هایی از پیش برای آنها نوشته می شود، بدون آنکه نظر مردم برای این کار پرسیده شود

 

بعضی از منصب های مهم را شخص رهبر انتخاب می کند؛ آیا اگر نظریه انتخاب را بصورت مزبور بپذیریم، در واقع نقش رهبر و ولیّ امر در انتصاب از بین می رود و به عهده ی متخصصان هر رشته می افتد؟

در روش انتخابات غیرمستقیم و چند مرحله ای- که به نظر ما روش صحیح تری است- همه  ی اینها یک اسکلت می شود که مخروط وار به عالی ترین مرتبه ی اجرایی که ریاست جمهوری باشد، می رسد و او هم اعتبارش به نصب رهبر است. وقتی رهبر این نظام را امضا و از بالا نظارت کرد، اعتبار معنوی و شرعی همه مقامها از بالا خواهد بود.

رهبر که همه شهردارها و قاضی ها و مقامات را نمی شناسد و شناسایی یکایک آنها برای ایشان امکان ندارد پس ناچار است از نظر دیگران استفاده کند. بنابراین مردم، نظام خود را آماده و طراحی می کنند، اما این نظام هنوز روح ندارد. رهبر با امضای خود به آن نظام روح می دهد و آن را قابل اجرا می کند.

با این نظام هیچ لطمه ای به نظریه ی «انتصاب» نمی خورد و نقش مردم هم در تمام امور سیاسی- اجتماعی محفوظ می ماند. این نظام مبنای عقلایی و شرعی دارد، چون هر کس در حد فهم و صلاحیت خود رأی داده؛ نه بیش از آنچه که می فهمد و صلاحیت دارد. پس هم شرع آن را، می پذیرد و هم از نظر عقلایی معتبر است. هر نظامی در دنیا به هر اندازه که به این نحو کار نزدیک تر باشد مسائل جامعه را بهتر می تواند حل کند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع: مشکات هدایت، آیت الله مصباح یزدی، ص 125- 124

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:22 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

لایت مطلقه فقیه به چه معناست؟

ولایت فقیه

آیا امام خمینی (ره) معتقد به ولایت مطلقه ی فقیه بودند و از این دیدگاه نظری در مقام عمل بهره جسته اند؟

ابتدا باید نزاع و تلاقی افکار در باب ولایت مطلقه فقیه تبیین شود، تا با دستیابی به تصوّری درست بتوان دیدگاه حضرت امام (ره) را در آن باره جویا شد و نگاهی صحیح به عملکرد ایشان داشت.

از آنجایی که شأن ولی فقیه به عنوان حاکم و ولیّ منصوب از طرف خداوند، سرپرستی و هدایت جامعه به سوی اهداف دینی به وسیله اجرای قوانین الهی است، باید نخست اقسام قوانین از دیدگاه اسلام و سپس رابطه و حدود ولایت فقیه در هر یک از آنها را بررسی کنیم.

 

قوانین ثابت و متغیّر

از دیدگاه اسلامی، قوانین بر دو گونه است: قوانین ثابت و متغیّر.

قوانین ثابت: (شامل احکام اوّلی و ثانوی) به قوانینی گفته می شود که قید زمان و مکان ندارد و تا ابد ثابت و غیرقابل تغییر است و هیچ کس حق تصرّف در آنها را ندارد. این بخش از قوانین به دو قسمت تقسیم می گردد: قسمت اول مستقیماً از سوی باری تعالی وضع می شود و قسمت دیگر قوانینی است که بلاواسطه از سوی خدا تشریع و تعیین نگردیده، بلکه خدای متعال، حق وضع و تشریع آنها را به پیامبر گرامی اسلام (ص) و سایر معصومان سلام الله علیهم اجمعین اعطا کرده است و در واقع کیفیت تشریع را به آنها الهام کرده است.

معنای ولایت مطلقه- آن چنان که برخی دشمنان و آگاهان مغرض مطرح می کنند- هرگز به معنی سرپیچی از احکام الهی و احیاناً تعطیل حکم خدا- به دلخواه ولیّ امر- نیست

قوانین متغیّر: به احکام و قوانینی گفته می شود که تابع شرایط زمان و مکان است. این قوانین در چارچوب قوانین ثابت و با رعایت اصول و مبانی ارزش های اسلامی و با توجه به ضرورت ها و نیازمندی های جامعه ی اسلامی از سوی ولیّ امر وضع می گردد. به این قوانین اصطلاحاً «احکام حکومتی» یا «احکام ولایتی» و یا «احکام سلطانیّه» می گویند.

مطابق بینش توحیدی و به مقتضای ربوبیّت تشریعی حضرت حقّ- جلّ شأنه- حقّ حاکمیت و تشریع، اصالتاً و بالذّات مختص خداست و او می تواند به میزانی که می خواهد اجاره ی تشریع و قانونگذاری را به کسی عنایت فرماید.

این اذن به طور کامل به پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (علیه السلام) اعطا شده است، ولی در مورد «ولی فقیه» کمابیش اختلافاتی بین فقیهان شیعه وجود دارد. هر چند اصل ولایت وفقیه از مسلّمات فقه شیعه است و هیچ فقیهی در طول تاریخ تشیّع منکر آن نشده است. این اختلاف نظر همان اختلاف معروف در باب"حوزه و قلمرو ولایت فقیه " است که محل بحث ماست.

 

اختیارات ولی فقیه از دیدگاه فقها

برخی از فقها دامنه ی بکارگیری ولایت و امر و نهی ولی فقیه را که اطاعت آن بر مسلمانان واجب است به وضعیت های اضطراری و نیازمندی های غیرقابل اجتناب جامعه محدود کرده اند. اما در مقابل، گروهی دیگر این دامنه را وسیع تر دانسته و معتقدند: دایره ی ولایت فقیه بسیار گسترده و شامل جمیع امور اجتماعی است مگر اموری که دخالت در آنها از موارد مختصّ امام معصوم (علیه السلام) است.

برای روشنتر شدن این دو دیدگاه مثالی می زنیم: گاه توسعه ی راه ها و عریض کردن خیابان ها چنان ضرورت می یابد که اگر انجام نشود، جان عده ای به خطر می افتد و تصادفات زیاد می گردد و در نتیجه زیان های مالی و جانی بسیار وارد می شود. برای جلوگیری از وقوع چنین وضعی، هر دو گروه دخالت ولیّ فقیه را روا و او را مجاز می دانند که حکم به تخریب خانه ها و یا اماکن دیگر نماید، تا توسعه در معابر و خیابان ها انجام شود. اما اگر این تخریب برای راحت تر بودن مردم یا زیباسازی شهر باشد، به عقیده ی گروه اول ولیّ فقیه مجاز نیست حکم تخریب صادر کند. اما گروه دوم می گویند: هر جا امری به مصلحت جامعه باشد- هر چند به حدّ اضطرار نرسد- باز ولیّ فقیه می تواند برای تأمین مصالح مردم حکم کند، مثلاً در مثال قبل حکم به تخریب نماید و دیگران موظّف به عمل کردن می باشند.

قوانین متغیّربه احکام و قوانینی گفته می شود که تابع شرایط زمان و مکان است. این قوانین در چارچوب قوانین ثابت و با رعایت اصول و مبانی ارزش های اسلامی و با توجه به ضرورت ها و نیازمندی های جامعه ی اسلامی از سوی ولیّ امر وضع می گردد. به این قوانین اصطلاحاً «احکام حکومتی» یا «احکام ولایتی» و یا «احکام سلطانیّه» می گویند

ناگفته نماند معنای ولایت مطلقه- آن چنان که برخی دشمنان و آگاهان مغرض مطرح می کنند- هرگز به معنی سرپیچی از احکام الهی و احیاناً تعطیل حکم خدا- به دلخواه ولیّ امر- نیست، زیرا در مواردی که ولیّ امر- به دلیل تسلط بر فقه اسلامی و شناخت مصالح اجتماعی- مدتی حکم اولی را وامی گذارد و به حکم ثانوی رجوع می کند، در واقع از حکمی به حکمی دیگر رجوع می نماید که آن حکم ثانوی نیز از احکام خداست، و این رجوع، ضابطه مند و به اذن و تجویز خدای متعال است و هرگز تابع سلیقه و دلخواه ولیّ فقیه نیست. فلسفه ی وجودی ولیّ فقیه اجرای احکام الهی و زمینه سازی برای پیاده شدن احکام متعالی و مترقّی اسلام است، نه بکارگیری سلیقه ی شخصی و پیروی از هواهای نفسانی.

همان گونه که گفته شد حق قانونگذاری و تشریع اصالتاً متعلق به خداست و او می تواند به کسانی اذن قانونگذاری و حکومت بر بندگان را بدهد. از این رو هر گونه قانونگذاری و امر و نهی بر انسانها بدون اجازه ی خدا غیرمجاز و از دیدگاه اسلامی مردود است. بنابراین از دیدگاه دینی همه ی قوانین یک حکومت و یک کشور- چه قانون اساسی و چه سایر قوانین مصوّب- وقتی مشروعیت و رسمیّت پیدا می کند که به گونه ای به تأیید ولیّ فقیه- که در زمان غیبت به سبب نصب عام الهی اذن حکومت و قانونگذاری دارد- رسیده باشد. این یک امر مسلم دینی و مورد اتفاق همه ی معتقدان به ولایت فقیه- چه ولایت مطلقه و چه غیر آن- است.  

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع: مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 110- 111

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:22 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

برداشت وهابیت از توحید

 

وهابیت

 


طبق اعتقاد هر مسلمانی، اصلی ترین رکن اعتقادی اسلام که جدا کننده بین مسلمانان و غیر مسلمانان است، توحید خداوند تبارک و تعالی می باشد، که هر چه افراد در این اعتقادات کامل تر شوند، بیشتر به معرفت و رضایت و رضوان الهی دست یافته و کمالات معنوی و روحی و نفسانی و انسانی و اخلاقی آنان فزونتر می گردد.


در میان اهل سنت نیز پیرامون توحید كتاب‌های بسیاری نوشته شده است. كتاب توحید فخرالدین رازی، كتاب توحید زمخشری از جمله این کتب می باشد. همچنین تفاسیر علمای پیشین حتی تفسیر قرطبی و تفاسیر علمای كلامی از جمله تفسیر محمد غزالی طوسی، همه در مورد توحید سخن گفته‌اند، با این همه جریان وهابیت معتقد است که همه مسلمین در شناخت توحید مسیر غلط را پیموده اند و به همین دلیل به تکفیر مسلمانان پرداختند.

 

مهم ترین اندیشه وهابیت

در متون وهابی‌ها هیچ واژه‎ای به اندازه «توحید» و «شرک» به کار نرفته است؛ لذا مهم‌ترین پایه اندیشه وهابیون را باید در ذیل این دو واژه بررسی کرد. از دیدگاه محمد بن عبدالوهاب و پیروان او، توحید بر دو بخش است: توحید ربوبیّت و توحید الوهیّت. منظور اینان از توحید ربوبیّت؛ اعتقاد به یکتایی خداوند در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان است. و منظورشان از توحید الوهیّت، چیزی است که آن را توحید در عبادت معرفی می‌نمایند. از نگاه وهابیان، توحیدی که در برابر شرک قرار می‌گیرد ترکیبی از هر دو بخش است. بنابراین، امکان دارد کسی به یگانگی خداوند متعال در آفرینش، تشریع و تدبیر جهانیان معتقد باشد، اما کاملاً «مشرک»باشد! بدین معنا که غیر خداوند یکتا را مورد «عبادت» قرار دهد.

تفسیری که وهابیان از «عبادت» ارائه می‌دهند آنچنان وسیع و گسترده است که هرگونه تعظیم و تقدیسی را شامل می شود. از این رو، معتقدند که مسلمانان با تقدیس برخی افراد یا مکان‎ها، و حتی تعظیم قبور پیامبر و ائمه، در واقع آنان را عبادت می‌کنند. از نگاه اینان هرگونه توسل به اولیاء و عرض حاجت در نزد قبور آنان از مصادیق کفر است!

تفسیر ربوبیت به خالقیت و الوهیت به پرستش از اشتباهاتی است که وهابیان دچار آن شدند، که هرگز حاضر به تجدید نظر در آن نیستند. زیرا ربوبیت از کلمه رب به معنای صاحب اخذ شده و صاحب یا مالک بودن با خالقیت و آفرینندگی تناسبی ندارد، چه بسا شخصی مالک چیزی باشد که در خلق آن هیچ نقشی نداشته است، بلکه ربوبیت به معنای تدبیر، کارگردانی، و سرپرستی چیزی است که زمینه ادامه حیات او را فراهم می سازد

دیدگاه محمد بن عبدالوهاب درباره توحید در یکی از رسائل او به نام«القواعد الأربعة» آمده است. او در این رساله، با استناد به ظواهر برخی آیات و روایات، برای توحید، چهار رکن ذکر نموده، که در واقع ارکان وهابیت است:

1- کافران زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) به این که خداوند خالق و مدبّر جهان است اقرار داشتند ولی این اقرار، باعث مسلمان شدن ایشان نمی‎شد.

2- کافران عصر پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌گفتند که برای نزدیک شدن به خداوند و طلب شفاعت، بت‎ها را می‌خوانیم.

3- پیامبر(صلی الله علیه و آله) در میان کسانی ظهور فرمود که از حیث عبادت متفاوت بودند؛ برخی فرشتگان، برخی پیامبران و صالحان، بعضی درختان وسنگ‎ها، و عده‎ای خورشید و ماه را می‌پرستیدند، اما پیامبر با همه آنان جهاد فرمود و میان آنان فرقی نگذاشت.

4- مشرکان زمان ما از مشرکان زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) مشرک‌تر اند! چرا که مشرکان زمان پیامبر تنها به هنگام آسایش شرک می‌ورزیدند و به هنگام دشواری، مخلص می‌شدند، اما مشرکان زمان ما، هم به هنگام آسایش و هم به هنگام دشواری مشرک‌اند! 1

وی در رساله دیگرش به نام «کشف الشبهات» نیز بر این دیدگاه افراطی اصرار ورزیده، و بیش از 24 بار مسلمانان غیر وهابی را مشرک، و بیش از 25 مرتبه آنان را کافر، بت‌پرست، مرتد، منافق و شیطان خوانده است! این دیدگاه عجیب تقریباً در همه منابع وهابی به چشم می‌خورد. از این رو، بسیاری از اندیشمندان شیعه و سنی، وهابیان را به «خوارج» تشبیه، و دیدگاه‎های اینان را به تفصیل با یدگاه‎های آنان مقایسه و تطبیق داده‎اند.

از جمله آلوسی بغدادی که خود در زمره طرفداران اندیشه سلفی گری و وهابیت به شمار می رود در کتاب تاریخ نجد بر آنها خرده گرفته و می گوید:

وهابیت در طول سه قرنی که آثار و کتابهای خویش را منتشر می سازد، همه مسلمانان به جز گروه خود را مشرک در توحید عبادی پنداشته

«سعود ابن عبدالعزیز به اطراف لشکر کشی کرد و بزرگان عرب در برابر او سر تعظیم فرو آوردند، ولی متاسفانه او مردم را از زیارت خانه خدا بازداشت و بر خلیفه عثمانی خروج کرد و مخالفان خود را تکفیر نمود. در قسمتی از احکام آنچنان شدت عمل به خرج  داد و درباره برخی از اعمال مسلمین با دیدی ظاهربینانه قضاوت کرد که آنان را متهم به شرک ساخت. در حالی که اسلام آئین سهل و آسان است، نه آئین سخت، آنچنان که علمای نجد اندیشیده اند و پیوسته بر مسلمانان منطقه یورش برده و آنان را به عنوان جهاد فی سبیل الله غارت می کنند.»2

وهابیت در طول سه قرنی که آثار و کتاب های خویش را منتشر می سازد، همه مسلمانان به جز گروه خود را مشرک در توحید عبادی پنداشته و این در حالی است که در نوشته های خویش هیچ تعریفی از عبادت، اختصاص نداده اند و صرفا به کلی گویی بسنده کردند. این مهم شایان توجه است که تبیین و بررسی توحید در عبادت و مصادیق آن کلید پاسخ به شبهات آنان، و گشودن گره هایی است که جمود وهابیان از آن مایه می گیرد، و تا این گره گشوده نشود و عبادت و پرستش به صورت دقیق تفسیر نگردد، هر نوع بحث و مناظره ای با این گروه بی فایده است.

عبادة

همه مسلمین بر این متفقند که عبادت فقط مخصوص خداست  و توحید در پرستش اصل مشترک در میان تمام پیامبران می باشد چنانکه می فرماید: «و لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت.»3

بنابراین اصل کلی که عبادت از آن خداست و هر نوع شرک و دوگانه پرستی از خط توحید محکوم است، اختلافی نیست.

آنچه که دستاویز دشمنی و اختلاف وهابیت با مذاهب دیگر اسلامی گردیده اختلاف در مصادیق و جزئیات پرستش است.

برای مثال پاسخ به این سئوال که آیا توسل به انبیاء و اولیاء مصداق پرستش قرار می گیرد یا توسل به اسباب است، مورد اختلاف میان وهابیان و دیگر مسلمانان می باشد. اینجاست که لازم است مقیاس و ضابطه صحیح عبادت مشخص شود تا محدوده منطقی آن به دست آید.

در کتاب های وهابیان توحید از دو بخش اصلی تشکیل گردیده که یکی از آنها را توحید ربوبی و دیگری را توحید الوهی نامگذاری می کنند که اولی را به توحید در خالقیت  و دومی را توحید در عبادت و پرستش تفسیر می کنند، و یادآور می شوند که همه فرق اسلامی توحید در خالقیت را پذیرفته و به خالقی جز خدای متعال اعتقاد ندارند، ولی آنان در الوهیت و پرستش گرفتار شرک شدند. توسل به پیامبران و صالحان و استغاثه و استمداد از آنان و یا طلب شفاعت از آنان، همه و همه مصادیق عبادت و پرستش است و از این جهت مسلمین با مشرکان زمان رسالت یکسان و همگام هستند.

بسیاری از اندیشمندان شیعه و سنی، وهابیان را به «خوارج» تشبیه، و دیدگاه‎های اینان را به تفصیل با یدگاه‎های آنان مقایسه و تطبیق داده‎اند

تفسیر ربوبیت به خالقیت و الوهیت به پرستش از اشتباهاتی است که وهابیان دچار آن شدند، که هرگز حاضر به تجدید نظر در آن نیستند. زیرا ربوبیت از کلمه رب به معنای صاحب اخذ شده و صاحب یا مالک بودن با خالقیت و آفرینندگی تناسبی ندارد، چه بسا شخصی مالک چیزی باشد که در خلق آن هیچ نقشی نداشته است، بلکه ربوبیت به معنای تدبیر، کارگردانی، و سرپرستی چیزی است که زمینه ادامه حیات او را فراهم می سازد. نظیر چنین اشتباهی در کلمه الوهیت رخ داده است، چرا که الوهیت و کلمه اله به معنای معبود(موجودی که مورد پرستش قرار می گیرد) نیست، و هرگز قرآن با این اصطلاح سخن نمی گوید. به عنوان مثال به یکی از این آیات اشاره می کنیم که می فرماید:

(لو کان فیهما الهةالا الله لفسدتا فسبحان الله عما یصفون)4؛ اگر در آسمان ها و زمین خدایان دیگری جز الله وجود داشتند، نظام آفرینش دچار فساد و تباهی می شد.

مضمون آیه و برهانی که در آن وجود دارد در صورتی صحیح است که اله را به معنای خدا بگیریم و نه معبود، چون در این صورت استدلال آیه نا تمام خواهد بود. چرا که مقصود آیه این نیست که اگر معبودهایی جز خدا بودند جهان دچار تباهی می شد، زیرا در جهان معبودانی به باطل جز خدای متعال هستند در حالی که نظام آفرینش همچنان پا برجاست.

 

چکیده

از مجموع آنچه گذشت چنین بر می آید که وهابیان در تلقی درست از مفهوم توحید دچار خطا شده، و تفسیر نادرستی از توحید الوهی و توحید ربوبی دارند که تعصب کور بر این اشتباه، آنان را از مسیر حق منحرف ساخته و تطبیق مصادیق توحید و شرک را در نزد آنان مشتبه ساخته است.

 

پی نوشتها:

1-         القواعد الاربعه ص4

2-         کشف الارتیاب ص 9 به نقل از تاریخ نجد

3-         نحل- 36

4-      انبیاء 22 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:22 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

اسلام و سکولاریزم

 

سکولاریزم
آیا اسلام با سکولاریزم (= جدایی دین از سیاست) موافق است؟

سکولاریزم، حق قانونگذاری و حاکمیت را به غیر خدا واگذار می کند، اما بینش توحیدی می گوید: مالکیت و حاکمیت حقیقی و اصلی از آن خداست، و بدون اذن او هیچ انسانی حق ندارد بر دیگری حکم براند.

اندیشه ی سکولاریزم مبتنی بر اختصاص دین به رابطه ی فردی انسان با خداست ولی وقتی ضرورت دین به عنوان مجموعه ای مشتمل بر قوانین اجتماعی برای سعادت مادّی و معنوی انسان اثبات شود، گرایش سکولاریزم باطل می گردد. در اینجا، به بررسی این مسأله از دیدگاه اسلام می پردازیم.

بر اساس بینش توحیدی و اسلامی، قانونگذاران و مسئولین قضایی و مجریان قانون، باید به گونه ای از سوی خدا مأذون باشند، در غیر این صورت حقّ تصدّی مقامات مذکور را ندارند. اسلام برای همه ی شۆون انسانی، چه فردی و چه اجتماعی، قوانین و مقرراتی دارد و دربردارنده احکام حقوقی نیز هست. آیات و روایات فراوانی بر این مطلب دلالت دارد، که گزیده ای از آیات را ذکر می کنیم:

برخی از آیات دال بر ربوبیت تشریعی خدا

1. برخی از آیات می گوید: اختلافات مردم باید با رجوع به کتاب و احکام الهی حل شود:

كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ (1)

2. خداوند کسانی را که احکامی، چه فردی و چه اجتماعی از پیش خود و بدون اذن الهی وضع کردند، مذمت می کند، مثلاً در آیه ای خطاب به مشرکان می فرماید:

قُلْ أَرَأَیْتُم مَّا أَنزَلَ اللّهُ لَكُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلاَلاً قُلْ آللّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللّهِ تَفْتَرُونَ (2)

3. در پاره ای از آیات، به پیامبر (ص) مۆکداً دستور داده شده از وحی الهی پیروی کند و از پیروی آرای دیگران شدیداً پرهیز نماید: وَأَنِ احْكُم بَیْنَهُم بِمَآ أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءهُمْ . (3)

مسلمانان معتقدند که همانگونه که خلقت و تکوین منسوب به خداست تشریع و قانونگذاری هم منتسب به اوست و هیچکس دیگر را در کنار خدا صاحب حق قانونگذاری نمی شمارند

4. در آیاتی نیز کسانی که برخلاف آنچه خداوند نازل کرده است حکم کنند، فاسق و ظالم و کافر محسوب شده اند:

وَمَن لَّمْ یَحْكُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ (الظّالمون) (الفاسقون). (4)

5. در آیات دیگر، حکم (قانون و فرمان) فقط از آن خداوند دانسته شده است.

انِ الحُکم إلا لله. (5)

چنان که گفته شد، فقط در صورتی این حق (حق قانون و فرمان دادن) به دیگران انتقال می یابد که با اذن خدا باشد.

6. آیاتی که خداوند را ربّ معرفی می کند، برای مقصود ما کفایت می کند؛ زیرا ربوبیت به معنای صاحب اختیار بودن است. ربّ کسی است که با اختیار کامل، هرگونه که بخواهد در مربوب تصرّف می کند. گاه ربّ هر طور که می خواهد مربوب را ساخته و پرداخته می کند، و این تصرّف تکوینی است و گاه برای او قانون وضع کرده و امر یا نهی مقرر می دارد، و این تصرّف تشریعی است.

اگر کسی برای خداوند ربوبیّت تشریعی قائل نباشد، نخستین مرتبه ی اسلام را فاقد است؛ زیرا نصاب توحید که برای مسلمان بودن ضرورت دارد، اعتقاد به توحید در خالقیّت و ربوبیّت تکوینی و تشریعی است. ابلیس با این که خداوند را خالق و ربّ تکوینی می دانست و به معاد هم اعتقاد داشت، از دیدگاه قرآن کافر است به دلیل انکار ربوبیّت تشریعی الهی و سرپیچی از فرمان حق تعالی.

اندیشه ی سکولاریزم مبتنی بر اختصاص دین به رابطه ی فردی انسان با خداست ولی وقتی ضرورت دین به عنوان مجموعه ای مشتمل بر قوانین اجتماعی برای سعادت مادّی و معنوی انسان اثبات شود، گرایش سکولاریزم باطل می گردد

خدای متعال در قرآن در مقام ملامت یهودیان و مسیحیان می گوید: اتّخذوا احبارهم و رهبانهم ارباباً من دون الله (6) یعنی آنان در برابر خدا احبار (= دانشمندان) و راهبان خویش را ارباب گرفته بودند. شکی نیست که نه یهود و نه نصاری بزرگان کنیسه و کلیسا را خدا و آفریننده و هستی بخش نمی دانستند بلکه آنان را فقط صاحب اختیار در تشریع و قانونگذاری می دانستند. در واقع اینان احبار و راهبان را ربّ تشریعی قلمداد می کردند یعنی اختیار امر حرام و حلال کارها را بدست بزرگان کنیسه و کلیسا می دانستند.

در جای دیگر، خدای متعال خطاب به پیامبر اکرم (ص) می گوید: اهل کتاب را به اموری فرا بخوان. از جمله اینکه: لایتخذ بعضنا بعضاً اربابا من دون الله(7) یعنی بعضی از ما (= مسلمین و اهل کتاب) بعضی دیگر را ارباب در برابر خدا نگیرند. در روایاتی این آیه چنین تفسیر شده است که آنان (= اهل کتاب) اعتقاد به اطاعت از بزرگانشان داشتند و بزرگانشان را صاحب اختیار در امر دین می شمردند نه اینکه آنان را مبلّغ دین خود بدانند.

برخلاف این اندیشه، مسلمانان معتقدند که همانگونه که خلقت و تکوین منسوب به خداست تشریع و قانونگذاری هم منتسب به اوست و هیچکس دیگر را در کنار خدا صاحب حق قانونگذاری نمی شمارند. بنابراین در نظر مسلمانان هم ربوبیت تکوینی و هم ربوبیت تشریعی منحصراً از آن خداست. بنابر ربوبیت تشریعی الهی همه ی شۆون تدبیر و اداره ی جامعه باید به خدا انتساب یابد.

 

پی نوشت :

1- بقره (2)، آیه ی 213.

2- یونس (10)، آیه ی 59.

3- مائده (5)، آیه ی 49.

4- مائده (5)، آیات 44، 45، 47.

5- انعام (6)، آیه ی 57، یوسف (12)، آیات 40 و 67.

6. توبه (9) آیه ی 31.

7. آل عمران (3) آیه ی 64.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 138 -135

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:22 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها