0

اعتقادات شیعه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

انحراف در عقیده!

 

شیعه

شیعیان قائل به امامت امیرالمومنین(علیه السلام) پس از رسول اکرم(صلی الله علیه واله و سلم) هستند و مقام امیرالمومنان را مخصوص از جانب رسول اکرم(صلی الله علیه واله و سلم) و نیز خداوند متعال می دانند.

 


در این میان برخی از گروه های افراطی در میان شیعیان ظهور کردند که، عقاید باطلی را ترویج می دادند تا جایی که برای برخی از مسلمانان امر مشتبه گردید که گروه های انحرافی، همان شیعیان هستند و عقاید افراطی آنها همان عقاید شیعیان واقعی است! بر این اساس شیعه را رافضی یعنی از دین بیرون شده خواندند و خود را، اهل سنّت یعنی عاملان به سنّت و سیره ی رسول اکرم(صلی الله علیه واله و سلم) تصور نمودند. چرا که بسیاری از عقاید افراطی گروه های انحرافی با نام شیعیان در بلاد منتشر شده بود و این توهم را پدید آورده بود که، شیعه جزء همان گروه های انحرافی نیستند. حال آنکه شیعیان حقیقی از این جماعت افراطی، تبرّی می جویند و عموم آنها را کافر ، مرتد و نجس می‌دانند و در تمامی کتب فقهی و رسائل علمیه خود، آن ها را در شمار کفّار می آورند.

زیرا عقاید فاسد و باطلی را دارا می باشند و از عقاید ناب و خالص شیعه فاصله گرفته اند. این نوشتار می کوشد از مهمترین این گروه های انحرافی، یعنی غلات را معرفی نماید که جزء همان فِرق انحرافی و ضاله ای هستند که خود را به شیعیان منتسب می نمایند و این شبهه را پدید آورده اند که شیعه جز غلات نیستند و حال آنکه خود شیعیان از همان ابتدا، و حتی در زمان خود امیرالمومنان(علیه السلام) ایشان را کافر و خارج از دین می دانسته اند!

 

غلات یک گروه انحرافی!

غلات یعنی غلو کنندگان که در مورد شأن و جایگاه حضرت علی (علیه السلام) دچار غلو و افراط شده اند. خود ایشان به گروه های مختلفی تقسیم شده اند که عبارتند از سبائیه، خطابیه، غرابیه، علیاویه و فحمسه و بزیغیّه و امثال آن ها مانند نصیریه که در قسمتی از شهرهای ایران و نیز سایر شهرها مانند موصل و سوریا متفرق هستند.

حضرت علی (علیه السلام) خود جمعی از اهالی هند و سودان را که در نزد ایشان اقرار به الوهیت آن حضرت نمودند، پس از آنکه پند و اندرز به آن ها ثمره و فایده ای نبخشید ، امر فرمودند که در چاه های دور به طریقی که در اخبار ثبت شده است، به هلاکت رساندند

غلات و انحرافات عقیدتی!

عمده اعتقاد گروه های غلات آن است که همان طور که جبرئیل امین که از جمله ی ملائکه ی روحانی الهی است هنگام ظهور بر رسول اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) خود را به صورت دحیه ی کلبی آشکار ساخت، معلوم می شود که ظهور روحانی و امر مجرد در قالب جسمانی و به صورت جسم محال نمی باشد. به همین دلیل خداوند متعال وقتی براساس حکمت حکیمانه ی خویش اراده بر ظهور ذات اقدسش نمود خود را در قالب هیکل جسمانی به بشر نشان داد که آن همان صورت و جسم امام علی(علیه السلام) بوده است. بر این اساس حضرت علی(علیه السلام) خود، خداست که به صورت جسمانی و در قالب بشری پیش چشم بشر هویدا شده است! (نعوذ بالله) به همین جهت مقام امام علی(علیه السلام) بسیار برتر و بالاتر از مقام مقدس رسول اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) نیز می باشد و اطاعت پیامبر (صلی الله علیه واله و سلم) از حضرت علی(علیه السلام) نیز واجب شمرده می شود!!

 

راه
غلات و امام علی (علیه السلام)!

ظهور و پیدایش این گروه های انحرافی از زمان خود امیرالمومنان علی(علیه السلام) بوده است. گروه هایی به اغوای شیاطین جن و انس، از همان ابتدا به این عقاید قائل بوده اند. حضرت علی (علیه السلام) خود جمعی از اهالی هند و سودان را که در نزد ایشان اقرار به الوهیت آن حضرت نمودند، پس از آنکه پند و اندرز به آن ها ثمره و فایده ای نبخشید، امر فرمودند که در چاه های دور به طریقی که در اخبار ثبت شده است، به هلاکت رساندند که شرح مفصل این مطلب در کتب حدیثی از جمله بحارالانوار علامه ی مجلسی (ره) به تفصیل آمده است. پس از امیرالمومنین سایر معصومین (علیهم السلام) نیز آن ها را لعن نموده و از آنها بیزاری جسته‌اند.

امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: پروردگارا من بیزارم از طایفه ی غلات، مثل بیزاری جستن عیسی از نصاری. پروردگارا مخذول و خوارگردان ایشان را و احدی از ایشان را یاری نفرما؛ اللهم إنی بری ء من الغلاة کبراءة عیسی بن مریم من النصاری اللهم اخذ لهم ابداً و لا تنصر منهم احداً. همچنین در خبر دیگر است که آن حضرت فرمودند: یهلک فی اثنان و لاذ نب لی محبّ مفرط و مبغض مفرط انا لنبراء الی الله ممنّ یغلوا فینا فوق حدنا کبراءة عیسی ابن مریم من النصاری؛ دو طایفه درباره ی من هلاک می گردند و مرا گناهی نیست. یک طایفه آن هایی هستند که در محبت من افراط می کنند و غلو بسیار می نمایند و طایفه ی دیگر کسانی اند که بغض و عداوت بی جهت به من دارند. به درستی که ما بیزاری می جوییم به سوی خداوند از کسانی که غلو می نمایند در حق ما و ما را از حدّ خودمان تجاوز می دهند مانند بیزاری عیسی ابن مریم از نصاری.

 

طرد غلات با قرآن!

بر اساس فرمایش خود معصومین(علیهم السلام) شیعیان حقیقی همواره از غلات بیزاری جسته اند و در کتاب های فقهی علمای شیعه حکم به نجاست و کفر غلات داده شده است. هم چنین در کتاب های کلامی و عقاید شیعیان حقه استدلال های قرآنی و محکمی نیز، مبنی بر انحراف غلات آمده است که به برخی از آن ها اشاره می شود. از جمله  در سوره ی مائده خداوند متعال می فرماید: قل یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم غیر الحقّ و لا تتّبعوا أهواء قوم قد ضلّوا من قبل وأضلوّا کثیراً و ضلوّاعن سواء السّبیل؛ بگو (ای پیامبر) ای اهل کتاب در دین خود به ناحق غلو نکنید، غلو ناروا و باطل (مانند غلوهای نصاری درباره ی حضرت مسیح و یهود درباره عزیر) و از پی خواهش های آن قومی که خود گمراه شدند و بسیاری را نیز گمراه کردند و از راه راست دور افتادند، نروید.(مائده/77)

خداوند متعال وقتی براساس حکمت حکیمانه ی خویش اراده بر ظهور ذات اقدسش نمود خود را در قالب هیکل جسمانی به بشر نشان داد که آن همان صورت و جسم علی (علیه السلام) بوده است. بر این اساس حضرت علی (علیه السلام) خود خداست که به صورت جسمانی و در قالب بشری پیش چشم بشر هویدا شده است!

براساس این آیه ی شریفه غلو کردن در حق اولیای الهی و بالاتر مقام ایشان تا حد الوهیت مذموم و مورد ردّ قرآن کریم است.

هم چنین نقل است از زرارة بن اعین از موثقین شیعه که گفت: خدمت امام صادق (علیه السلام) عرض کردم مردی از اولاد عبدالله ابن سبا قائل به تفویض است. حضرت فرمودند: تفویض چیست؟ عرض کردم می گوید: خدای عز و جل محمد و علی را آفرید پس امور عباد را به ایشان سپرد، پس ایشان خالق و رازق و زنده کننده و میراننده هستند. حضرت فرمودند: دشمن خدا دروغ گفت. سپس فرمودند وقتی که بر گشتی، این آیه را برای او بخوان که خداوند متعال فرمود: أم جعلوالله شرکاء خلقوا کخلقه فتشابه الخلق علیهم قل الله خالق کلّ شیء و هو الوحد القّهار؛ آیا مشرکان برای خدای تعالی شریکانی قرار دادند که آن ها هم مانند خدا چیزی خلق کردند و برایشان خلق خدا و آنها مشتبه گردید و ندانستند که آفریده ی خدا کدام است و آفریده ی شرکاء کدام. بگو (ای پیامبر) (هرگز چنین نیست) بلکه تنها خدای متعال آفریننده همه چیزهاست و اوست یگانه در الوهیت که همه ی عالم مقهور اراده ی اوست. (رعد/16)

بدین ترتیب معلوم می شود که فرقه ی انحرافی غلات مورد طرد خود ائمه معصومین و قرآن کریم بوده و لذا از طرف شیعیان نیز مطرود و مذومند.

 

سخن پایانی...

بی انصافی است فرقه ی انحرافی را که خود معصومین (علیهم السلام) از همان زمان امیرالمومنین علی (علیه السلام) مورد طرد و انکار قرار داده اند و به انحراف ایشان از عقاید صحیح شیعه گواهی داده اند، جزء شیعیان دانسته اند و انحراف آن ها از مسیر حق را به معنای طرد شیعه واقعی بگیریم! کاری که در طول تاریخ در حق شیعیان واقعی انجام شد و ایشان را معادل رافضی گرفتند!

                                                                                                                                      ن . رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع و مآخذ

1- شب های پیشاور- سلطان الواعظین

2- بحارالانوار- علامه ی مجلسی (ره)

3- تفسیرالمیزان- علامه ی طباطبائی (ره)

4- شرح نهج البلاغه- علامه ی جعفری (ره)

5- اصول کافی- شیخ کلینی(ره)

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:22 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

حکومت اسلامی ایران تکرار قرون وسطی

 

ایران
تنافی سکولاریزم با اندیشه ربوبیت تشریعی الهی

با توجه به مطالب گذشته روشن می گردد: اسلام در زمینه ی مسائل اجتماعی- از کوچکترین آنها گرفته تا مسائل اجتماعی بین المللی- قانون دارد. بنابراین چگونه می تواند با سکولاریزم که مبتنی بر تفکیک دین از مسائل جدی زندگی- چه سیاسی و چه حقوقی، اجتماعی و خانوادگی- است سازگار باشد؟!

یکی از دلایل ترویج سکولاریزم در غرب این بود که آنها می خواستند تعارضی بین خواسته های خدا و خواسته های مردم پدید نیاید. از این رو پنداشتند جای دین فقط کلیساست، و دین حق دخالت در مسائل اجتماعی و حقوقی را ندارد. اما در بینش اسلامی، بالاترین ارزش این است که انسان، تابع اراده ی خدا و بنده ی خالص او باشد و همه چیز را در اختیار او قرار دهد. پس بر اساس این بینش مسلمان نمی تواند معتقد به آزادی مطلق در مسائل مهم زندگی اش باشد.

 

آیا ایجاد حکومت دینی و دخالت روحانیت در سیاست تکرار تجربه مسیحیت در قرون وسطی نیست؟

اخیراً، در برخی نوشته ها و سخنرانی ها، شرایط کنونی ایران اسلامی به حکومت مسیحیت در قرون وسطی تشبیه می شود و با در نظر گرفتن وجوهی چند برای این شباهت چنین وانمود می گردد: همانگونه که حکومت بنام دین در جهان غرب پیامدهای ناهنجاری به دنبال داشت و عامل سرخوردگی و عقب افتادگی شد، در ایران امروز نیز چنین حالتی رخ نموده است و برای رهایی از آن، چاره ای جز پیمودن همان راهی که در آن سامان صورت گرفت، وجود ندارد.

قبل از هر چیز باید توجه داشت که از همان روزی که پیامبران (علیه السلام) برای هدایت بشر مبعوث شدند، حزب شیطان هم برای مقابله با آنها و خنثی کردن برنامه ها و فعالیتشان دست به کار شده در هر زمانی و هر جامعه ای متناسب با شرایط آن حرکتهایی انجام داد و در آینده هم صورت خواهد داد.

همانگونه که حکومت بنام دین در جهان غرب پیامدهای ناهنجاری به دنبال داشت و عامل سرخوردگی و عقب افتادگی شد، در ایران امروز نیز چنین حالتی رخ نموده است و برای رهایی از ن، چاره ای جز پیمودن همان راهی که در ن سامان صورت گرفت، وجود ندارد

مخدوش کردن چهره ی انقلاب

نسخه ای که استکبار جهانی برای ما پیچیده است و از همان سال های نخستین بعد از پیروزی انقلاب شروع به برنامه ریزی و اجرای آن نموده است، مخدوش جلوه دادن نظام اسلامی ما و یکسان انگاری آن با نظام قرون وسطی که بوسیله ی کلیسا (خصوصاً کلیسای کاتولیک) اداره می شد، می باشد.

مطابق این طرح اسلام بعنوان مانعی در برابر پیشرفت علم و دانش و صنعت و فنّ آوری معرفی می گردد، همچنان که بعنوان دیدگاهی ناکارآ و ناقص که نظام مبتنی بر آن توانایی حلّ مشکلات جامعه و اداره ی آن را ندارد شناخته می شود و با برشمردن مۆلفه هایی آن را دلیل همسانی این دو نظام- یعنی نظام اسلامی و نظام حکومتی مسیحیّت- قلمداد می کنند. تا از سویی تجارب مبارزاتی قرون وسطی با چنین نظامی را بهترین راه وانمود کنند و از سویی ادعا کنند، آنچه برای آن نظام اتفاق افتاد، برای این نظام هم خواهد افتاد.

اولین وجه شباهت، چنین بیان می شود: کسانی در آن زمان به نام دین بر مردم حکمرانی می کردند. اکنون نیز وضع بر همین منوال است، چرا که عده ای می خواهند به نام خدا و دین بر مردم حکومت کنند. پس وجه مشترکی بوجود آمد. سپس می افزایند: سخت گیری هایی که آن گروه در مورد افکار و عقاید خود می کردند، این عده نیز اعمال می کنند. آنها مخالف آزادی فکر و اندیشه بودند و مخالفین با افکار کلیسا را زندانی، محاکمه و یا اعدام می کردند. اینها نیز چنین اعمالی روا می دارند.

نسخه ای که استکبار جهانی برای ما پیچیده است و از همان سال های نخستین بعد از پیروزی انقلاب شروع به برنامه ریزی و اجرای ن نموده است، مخدوش جلوه دادن نظام اسلامی ما و یکسان انگاری ن با نظام قرون وسطی که بوسیله ی کلیسا (خصوصاً کلیسای کاتولیک) اداره می شد، می باشد

پیشنهاد پروتستانتیسم برای جامعه ی ما

واکنش جهان غرب برای مبارزه با آن نظام در گام اول، نهضت اصلاح دینی یا «پروتستانتیسم» بود، یعنی در بین خود کشیش ها و رجال دینی کسانی رفتار کلیسای کاتولیک را تقبیح نموده و گفتند: این شیوه، مسیحیت واقعی نیست و ما باید به مسیحیت اصیل برگردیم و پیشنهاد کردند، باید مذهب بگونه ای مطرح شود که در آن حکومت نباشد و به کار سیاست نپردازد و فقط وظیفه اش برقراری روابط بین خدا و فرد باشد و بدین ترتیب به مبارزه با روحانیت رسمی مسیحیّت پرداختند (این در واقع آغاز فکر پروتستانتیسم است که مارتین لوتر ابتدا مطرح و بعد کالون و دیگران به صورت های مختلف دنبال کردند و فرقه های پروتستان بوجود آمد. )

بهرحال در نظام اسلامی ما نیز چنین القاء می شود که: خلط بین دین و سیاست و قرار دادن دین بعنوان اساس حکومت  ، فرجامی نیک تر از آنچه برای کلیسای کاتولیک واقع شد، نخواهد داشت و شکستی عظیم برای اسلام به وجود خواهد آورد. پس همان بهتر که برای نجات دین حساب آن را از سیاست جدا کنیم.

از طرفی ورود در سیاست قداست روحانیت و متدینین را می شکند چرا که اولاً: سیاست دغل بازی های خاص خود را دارد، و ثانیاً: با دخالت این گروه چه بسا نابسامانی ها و نارسائی هایی بوجود آید که پیامدهای منفی آن دامنگیرشان شود و حرمت روحانیت در جامعه را زایل گرداند، پس خوب تر آن که اینها فقط به رابطه ی با خدا و موعظه مردم بپردازند و کارهای سیاسی را به اهلش واگذارند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع:

مشکات هدایت ؛ آیت الله مصباح یزدی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:23 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

نقش مردم در تعیین رهبر

 

رهبر
آیا می توان وظایف خبرگان را به مردم واگذار کرد؟

هر چند در قانون اساسی تصریح نشده که ولایت فقیه بر اساس نظریه ی انتصاب است ولی شواهدی بر پذیرفتن این نظریه وجود دارد. قبلاً اصل یک صدوهفتم قانون اساسی این بود: «هرگاه یکی از فقهای واجد شرایط مذکور در اصل پنجم این قانون از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شده باشد ...» در این جا پیش بینی شده بود که اگر مردم مرجع و رهبر را با رأی اکثر قبول کردند، رهبری او مشروع و مقبول است و دیگر نیاز به خبره و کارشناس نیست، همان طور که در مورد حضرت امام (ره) چنین شد.

البته این فرض در مسائل اجتماعی بسیار کم اتفاق می افتد. باید انقلابی با سی سال تلاش و سابقه و مقدمات صورت بگیرد تا مردم، رهبر اصلح را انتخاب کنند. فرض این مسأله در چنین مواردی ممکن است، اما همیشه میسر نیست و طبعاً در اوضاع و احوال عادی کاندیداهایی که برای رهبری انتخاب می شوند بیش از یکی خواهند بود و بناچار باید بین آنها ترجیح داده و یک مقام رسمی این ترجیح را اعلام کند.

اگر این ترجیح را به مردم واگذار کنیم، با توجه به اینکه مردم میان خودشان اختلاف دارند، یعنی یقین ندارند، حال اگر بیایند کسی را تعیین بکنند، این کار یقین آور نیست. البته گاه ممکن است خود مردم مستقیماً به طور غیر رسمی کسی را بشناسند و همه مردم یا اکثر آنان درباره او اتفاق نظر داشته باشند، اما در غیر این موارد، ارزش مراجعه به آرای عمومی بسیار کمتر از رأی خبرگان است؛ زیرا چنین کاری مثل این است که برای یافتن طبیب حاذق و اصلح از عابرین کوچه و بازار بپرسیم و بعد هر چه را اکثر مردم گفتند عمل کنیم. آیا این راه بهتر ما را به واقع می رساند یا اینکه اگر به جامعه پزشکان رجوع کنیم و از آنها بخواهیم که حاذقترین پزشک را به ما معرفی کنند؟ یقیناً مراجعه به متخصصان و طبیبان راهگشاتر است. اساساً وقتی ما انتخاب رهبر و ولیّ امر را یک مسأله دینی تلقی کنیم باید دلیل قویتری در پیشگاه خدا داشته باشیم.

بر اساس اصول اسلامی، صحیح تر این است که انتخاب سایر مقامات نیز چند مرحله ای باشد و هر کس واقعاً در موضوعی شهادت بدهد که صلاحیت تشخیص آن را دارد و در موضوعی که صلاحیت و تخصص ندارد، شهادت و رأی ندهد. در این صورت، قطعاً مصالح جامعه بهتر تأمین می شود و از هر جهت نیز عقلایی است و با موازین شرعی بیشتر مطابق است، ولی این کار نسبتاً سخت است و در حال حاضر جامعه ی ما آمادگی اجرای آن را ندارد

نظریه انتصاب و نقش مردم در تعیین رهبر

اگر خواستیم بر اساس مبنای انتصاب نقش مردم را تعیین کنیم و بگوییم مردم به جای خبرگان، این نقش را بر عهده گیرند، آیا این کار صحیح تر است؟

به نظر می آید این کار دور از واقع باشد. به نظر خردمندان اگر ابتدا پزشکان حاذق و امین را شناسایی کنیم و سپس آنها از میان خود، اصلح را انتخاب کنند اطمینان بخش و عقلایی تر است. می دانیم در شهر پزشکانی هستند که در طول معاشرتی که با آنان داشته ایم به صداقت و درستکاری شان پی برده ایم؛ تشخیص این کار برای مردم ممکن است. این گونه پزشکان را مردم انتخاب می کنند، تا آنان بهترین و ماهرترین پزشک را از میان خود انتخاب کنند. اگر چنین انتخابی صورت گرفت برای مردم اطمینان بخش است.

این گونه انتخاب از سوی مردم (انتخاب متخصصان متعهد) کار مشکلی نیست، اما انتخاب اصلح و اعلم از میان آن همه خبره و متخصص با رأی اکثر، کاری دقیق و تخصصی است.

اگر در انتخابات ریاست جمهوری و نیز تمام انتخابات دیگر، چنین روشی پیاده شود به نظر ما اصلح است و اگر بتوانیم یک نظام انتخاباتی پیاده کنیم که بتدریج متخصصان شناسایی شوند و اصلحشان انتخاب گردد، بسیار مناسب است. در همه جا می توانیم این کار را بکنیم، حتی برای انتخاب ریاست جمهوری، وزرا، قضات و همه ی مسۆولین کشور. این کار، شدنی است اما در اوضاع و احوالی که ما زندگی می کنیم- خصوصاً که فرهنگ غربی در جامعه ی ما نفوذ کرده- تغییر روش انتخابات مشکل است.

البته در کشور ما، یک چشم ناظر، بینا و بیداری فوق ریاست جمهوری و نهادهای دیگر هست که ما بیشتر به آن اهتمام داریم، که تا حدود زیادی مشکلات انتخابات به شیوه ی غربی را رفع می کند؛ یعنی اگر در مراتب پایین تر اشتباهی واقع شود، به سبب نظارت آن مقام بالاتر چندان مهم نیست.

بر اساس اصول اسلامی، صحیح تر این است که انتخاب سایر مقامات نیز چند مرحله ای باشد و هر کس واقعاً در موضوعی شهادت بدهد که صلاحیت تشخیص آن را دارد و در موضوعی که صلاحیت و تخصص ندارد، شهادت و رأی ندهد. در این صورت، قطعاً مصالح جامعه بهتر تأمین می شود و از هر جهت نیز عقلایی است و با موازین شرعی بیشتر مطابق است، ولی این کار نسبتاً سخت است و در حال حاضر جامعه ی ما آمادگی اجرای آن را ندارد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 127-125

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:23 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

چرا بعد از نبی، امام باید باشد؟!

 

امام

استدلال های عقلی و منطقی دلایل متقن و قوی هستند که اذهان بی طرف و غیرمغرض را به راحتی جلب می نماید و خود به صورت دقیق مدعا را اثبات می نماید. از جمله در اصول عقاید که بایستی هر فرد خودش با دلایل  عقلی اصول اعتقادات را مورد پذیرش قرار دهد این مساله اهمیت بیشتری می یابد. در موضوع امامت که از جمله اصول اعتقادی شیعیان است دلایل عقلی و منطقی بسیاری وجود دارد که انسان بی طرف می تواند آن ها را مورد پذیرش قرار دهد. در این نوشتار می کوشیم به برخی از این دلایل اشاره نماییم.

 


پذیرش امام؛ امری معقول!

خداوند متعال بر مبنای حکمت خویش پیامبر را برای هدایت بشریت فرستاده است. زیرا هدف از خلقت جز رسیدن به سعادت و کمال حقیقی نبوده است و سعادت شایسته ی بشر که کمال حقیقی ایشان است ، تنها با رسیدن به پروردگار متعال حاصل می گردد. از این رو خداوند حکیم برای مشخص شدن راه بندگی ، پیامبران را برای مردم فر ستاده است. اگر خداوند متعال نعوذ بالله حکیم نبود ارسال پیامبران معنایی نداشت زیرا حکیم کار بیهوده و بدون غرض انجام نمی دهد. از این رو برای رسیدن به هدف سعادت حقیقی ، خداوند حکیم راه را نشان داده است.

پس از پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) که نقشه راه کلی و قوانین همیشگی برای سعادت بشر به انسان ها عرضه گردید لازم است پیشوایانی برای مردم معرفی شوند که پس از نبی بتوانند راه صحیح را نشان دهند. ایشان باید توسط خود خدای متعال برگزیده شده باشند و توسط پیامبر صادق معرفی شده باشند.

بر این اساس شیعه قائل به امامت رهبران الهی است که پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) وظیفه و مسئولیت های پیامبر در جامعه را اجرا می نمایند، البته بدون آنکه همچون پیامبر بدان ها وحی شود. بلکه آن ها از همان وحی که به پیامبر شده بود قوانین الهی را در جامعه و در مورد افراد اجرا می نمایند. پس امام پس از پیامبر بنابر قاعده ی حکمت الهی و آنکه خداوند حکیم است باید معرفی و معین گردد.

براساس اعتقاد شیعه همواره انسان ها می توانند به سوی ملکوت الهی راهی داشته باشند و اساساً اگر واسطه ی فیضی میان آسمان و زمین وجود نداشته باشد، زمین متلاشی می گردد از این رو پس از پیامبر نیز واسطه هایی میان آسمان و زمین وجود دارند که فیوضات الهی را به مردم منتقل می سازند

قاعده ی عقلی لطف برای نصب امام!

از دیگر استدلالهای عقلی دقیق برای اثبات امامت پس از نبوت قاعده ی عقلی لطف است. براساس این قاعده ی عقلی، خداوند متعال براساس لطف خویش شریعت و دین را در اختیار انسان ها قرار داده است تا به سعادت برسند. فهم صحیح شریعت الهی و دین تنها از عهده ی کسانی بر می آید که بتوانند از خود پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) یا کسانی که با پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) ارتباط داشته اند علم را بیاموزند. امام معصوم (علیه السلام) کسی است که تحت تعلیم مستقیم پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) قرار گرفته و توانسته است همه ی علوم نبوی را بیاموزد. چنین کسی براساس لطف الهی پس از پیامبر بایستی دین و شریعت الهی را به مردم یاد دهد. بر این اساس شیعه معتقد است امام بر مبنای قاعده عقلی لطف ، هم قابل اثبات خواهد بود.

 

قاعده ی لزوم افاضه ی فیض!

از دیگر استدلال های عقلی برای اثبات امام پس از پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) اعتقادی راسخ به موقعیت عالی نبوی است. در توضیح آنکه پیامبر کسی است که وحی را از جانب خداوند متعال بدون اشتباه و خطا دریافت می دارد و آن را بدون خطا و اشتباه به مردم منتقل می سازد. بر این اساس پیامبر کسی است که واسطه میان خلق و خداست و می تواند فیوضات الهی را به مردم برساند. امّا پس از پیامبر دیگر باب وحی الهی بسته می شود. حال سوال این است که پس از پیامبر دیگر بشریت نمی تواند از افاضات نورانی عالم ملکوت بهره مند گردد؟

امام معصوم (علیه السلام) کسی است که تحت تعلیم مستقیم پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) قرار گرفته و توانسته است همه ی علوم نبوی را بیاموزد. چنین کسی براساس لطف الهی پس از پیامبر بایستی دین و شریعت الهی را به مردم یاد دهد

راه ملکوت باز است!

براساس اعتقاد شیعه همواره انسان ها می توانند به سوی ملکوت الهی راهی داشته باشند و اساساً اگر واسطه ی فیضی میان آسمان و زمین وجود نداشته باشد، زمین متلاشی می گردد از این رو پس از پیامبر نیز واسطه هایی میان آسمان و زمین وجود دارند که فیوضات الهی را به مردم منتقل می سازند.

براین اساس لازم است برای افاضه ی فیض الهی ، امام پس از پیامبر حضور داشته باشد. البته آنچه از فیض الهی ،امام به مردم منتقل می نماید وحی به معنای مصطلح آن نیست که بر پیامبر نازل گردید بلکه الهامات غیبی و الهی است که برای رشد انسان ها لازم است و امام به عنوان هادی و رهنمای تشریعی و تکوینی مطرح می گردد.

 

سخن پایانی...

استدلال های عقلی، استدلال ها و بر اهینی هستند که با توجه به مبانی منطقی و معقولی که ارائه می دهند می توانند مدعای خویش را اثبات نمایند. در لزوم وجود امام پس از پیامبر عقل می تواند بر مبنای استدلال های معقول و منطقی وجود امام را اثبات نماید که در این نوشتار به برخی از این استدلال ها که عبارتند از قاعده ی حکمت، قاعده ی لطف ، قاعده ی لزوم افاضه فیض، اشاره شد. باید توجه نمود که همه ی این استدلال ها و سایر براهین مشابه ، وجود امام پس از پیامبر را اثبات می نمایند. امّا در مورد مصداق امام پس از پیامبر بایستی به روایات و برخی آیات قرآنی مراجعه نمود که البته با توجه به تصریح نبوی می توان مصداق حقیقی امام پس از پیامبر را نیز شناسایی نمود!

                                                                                                                                                        ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع و مآخذ

1- امام شناسی- علامه ی تهرانی

2- رساله ی اصول عقاید- آیت الله مظاهری

3- محاظرات- آیت الله سبحانی

4- شیعه پاسخ می دهد- علامه ی طباطبایی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:24 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

انتخاب خبرگان یا قرارداد اجتماعی

 

مجلس خبرگان اسلامی
آیا انتخاب خبرگان برای تعیین رهبر، نوعی «قرارداد اجتماعی» است؟

تعبیر عقد اجتماعی یا قرارداد اجتماعی تعبیری است که در جهان غرب شیوع دارد و مبانی خاص خود را دارد و آثاری بر آن مترتب می شود. اگر دو نفر بخواهند معامله ای بکنند توافق آنان بر کارشناس، اعلام این است که ما این کارشناس ها را قبول داریم، حال اگر کسی نام این توافق را «قرارداد» یا عقد» بگذارد، اشکالی ندارد اما به این معنا نیست که مردم با توافق خود به نظر خبرگان، مشروعیت و اعتبار می بخشند بلکه بدین معناست که نظر کارشناس را می پذیرند.

 

آیا انتخابات دو مرحله ای چیزی شبیه «اهل حل و عقد» در نظام سیاسی اهل سنت است؟

آنچه اهل سنت درباره «اهل حل و عقد» می گویند فقط برای تعیین خلیفه است، اما انتخابات غیرمستقیم و چند مرحله ای مورد نظر ما، نظریه ای عام تر است که برای هر منصبی- از رئیس جمهور گرفته تا وزیر و قضات و حتی شهردارها و هر کس که بخواهد در منصبی قرار بگیرد- قابل اجراست؛ یعنی طبق این روش، متخصصان هر صنف، باید به اصلح رأی بدهند.

توضیح آنکه نحوه ی شناسایی و انتخاب بهترین فرد برای یک کار مشخص، این گونه می تواند باشد که ابتدا مردم، معتمدان محل را انتخاب کنند؛ چون مردم در طول سالهایی که با آنها زندگی کرده اند، خصوصیات آنها را می شناسند. بعداً معتمدان، متخصصان را معرفی کنند، زیرا آنها مورد وثوق مردم هستند و بی دلیل سخن نمی گویند. سپس خود متخصصان، افراد را از لحاظ تخصص، مهارت، تعهد و اهمیت کار درجه بندی می کنند و بهترین ها را معرفی می نمایند. پس کسانی که امتیاز بالاتری دارند، بر کاری سپرده می شوند که در درجه ی اول اهمیت است؛ مثلاً در کارهای عمران و شهرسازی، باید امتیاز بالا برای وزیر مسکن باشد، بعد مدیرکل مسکن در استان و همین طور پستهای پایین تر.

اگر همزمان با اعلام عدم صلاحیت رهبر از سوی خبرگان، رهبر نیز مجلس خبرگان را منحل کند، منحل کردن رهبر تأثیری ندارد، زیرا پیش از اعلام خبرگان، رهبر، به دلیل از دست دادن شرایط، خود به خود معزول شده است

وجود دور و تسلسل در اختیارات رهبر و خبرگان

با توجه به اختیارات ولی فقیه، اگر به طور همزمان وی، خبرگان را منحل و مجلس خبرگان نیز وی را عزل کند، چه باید کرد؟

این سوال فقط درباره ی ولی فقیه- با توجه به اختیارات وی- و مجلس خبرگان مطرح نمی شود، بلکه در هر موردی که دو قدرت وجود داشته باشد که هر یک بتواند دیگری را برکنار کند این سوال پیش می آید. برای مثال در کشورهایی که رئیس جمهور حق منحل کردن مجلس را دارد، این سوال مطرح می شود که اگر رئیس جمهور مجلس را منحل کند و در همان زمان مجلس رئیس جمهور را از قدرت برکنار کند، چاره چیست و تصمیم کدام یک نافذ است؟

این اشکال درباره ی ولی فقیه و مجلس خبرگان وارد نیست، زیرا خبرگان زمانی عزل رهبر و عدم صلاحیت او را برای رهبری اعلام می کنند که پیش از آن مطمئن باشند رهبر صلاحیتش را از دست داده است. مثلاً اگر خبرگان تشخیص دادند رهبر عدالت یا بینش فقهی و یا توانایی اداره ی امور اجتماعی را از دست داده است، عزل او را اعلام می کنند. روشن است پیش از اطمینان از عدم صلاحیت وی، برکنار شدن او از ولایت و اعلام عدم صلاحیت از ناحیه ی خبرگان پیش نخواهد آمد. پس اعلام عزل رهبری امری است که قبلاً برای خبرگان مشخص شده است و سپس اعلام می گردد.

بنابراین، اگر همزمان با اعلام عدم صلاحیت رهبر از سوی خبرگان، رهبر نیز مجلس خبرگان را منحل کند، منحل کردن رهبر تأثیری ندارد، زیرا پیش از اعلام خبرگان، رهبر، به دلیل از دست دادن شرایط، خود به خود معزول شده است.

اگر مشروعیت حاکم را از سوی خدا بدانیم، تا وقتی این مشروعیت باقی است که تمامی شرایط در شخص حاکم باقی باشد، و در صورتی که حاکم، فاقد یکی از آن شرایط گردد، شرعاً از مقام خود ساقط می شود، خواه کسی از فقدان شرایط آگاه بشود یا نشود. در حالی که اگر مردم بفهمند حاکم آنها شرایط حاکمیت را از دست داده است و تصمیم بر عزل او بگیرند، این کار در صورتی انجام می گیرد که طرفداران حاکم از اکثریت بیفتند و منافع گروهی خود را بر مصالح جامعه مقدم ندارند که معمولاً چنین هم نمی شود

امتیاز حکومت دینی

این مطلب یکی از افتخارات نظام حکومت ولایی است، که عزل و نصب حاکم شرعی از سوی خداست و حاکمیت او بر تقوا استوار است. بنابراین، با مشکلاتی که ممکن است در این زمینه برای حکومتها به وجود آید، کمتر مواجه هستیم، زیرا مشروعیت حکومت اسلامی از سوی خداست و مقبولیت آن از سوی مردم است.

ممکن است کسی ادعا کند از جهت عملی تفاوتی میان مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی وجود ندارد، ولی باید دانست اگر مشروعیت حاکم را از سوی خدا بدانیم، تا وقتی این مشروعیت باقی است که تمامی شرایط در شخص حاکم باقی باشد، و در صورتی که حاکم، فاقد یکی از آن شرایط گردد، شرعاً از مقام خود ساقط می شود، خواه کسی از فقدان شرایط آگاه بشود یا نشود. در حالی که اگر مردم بفهمند حاکم آنها شرایط حاکمیت را از دست داده است و تصمیم بر عزل او بگیرند، این کار در صورتی انجام می گیرد که طرفداران حاکم از اکثریت بیفتند و منافع گروهی خود را بر مصالح جامعه مقدم ندارند که معمولاً چنین هم نمی شود.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 129- 127

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:24 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

تاریخچه سکو لاریزم

سکولاریزم

سکولاریزم، نظامی است که دارای مشخصه هایی از جمله جدایی دین از دولت، شکل گیری دولت بر اساس ناسیونالیسم، قانونگذاری بر طبق خواست بشر، تأکید بر عینی گرایی به جای ذهنی گرایی و حاکمیت علوم تجربی به جای علوم الهی است.

بنابراین، سکولاریزم بر جدایی قلمرو دین از سیاست تأکید دارد. در این نظام، دین امری فردی قلمداد شده و رسالت آن تنها ایجاد رابطه میان فرد و خداوند است، که در آن سیاست هیچ دخالتی ندارد.

 

پیشینه ی سکولاریزم

زادگاه این فکر مغرب زمین است و می توان گفت سکولاریزم بازتاب طبیعی حوادث پیش از «رنسانس» است. در دوران قرون وسطی، کلیسای کاتولیک عملاً به صورت قدرت امپراتوری درآمده و در جامعه ی اروپایی، مذهب کاتولیک نمونه ی تمام عیار یک دین کامل بود؛ از این رو نواقص مذهب را به حساب دین می گذاشتند.

به سبب حاکمیت کلیسا، تنها مسائلی اجازه ی نشر یافتند که مۆیّد فرضیه ها و تعالیم انجیل بودند. در این عصر با هرگونه نوآوری مقابله می شد، زیرا، علم شجره ی ممنوعه تلقی شده و میان علم و دین تعارض برقرار بود.

ارزیابی نظریات علمی بر مبنای انجیل تحریف شده، باعث انحطاط جوامع مسیحی شد. از سوی دیگر، بر طبق متن تحریف شده ی انجیل، نوعی تقسیم کار میان کلیسا و قیصر پذیرفته شد، زیرا بر اساس گفته ی انجیل، آنچه که متعلق به قیصر است، می بایست به قیصر، و آنچه متعلق به خداست، می بایست به کلیسا واگذار شود. از این رو، برخی نویسندگان گفته اند در مسیحیت، زمینه ی مساعد رشد سکولاریزم یافت می شود، یعنی یکی از عوامل مۆثر در شکل گیری سکولاریزم، نارسایی تعالیم انجیل و مسیحیت بود.

نهضت اصلاح دینی (رفورمیسم) از دیگر عوامل مۆثر در شکل گیری سکولاریزم در غرب است؛ یعنی جریانی که طیّ آن بتدریج از نفوذ مذهب در شۆون زندگی کاسته شد.

نهضت اصلاح دینی، باعث درهم شکستن حاکمیّت کلیسا و ظهور فلسفه ی سیاسی جدیدی گشت. از پیامدهای این حرکت، درگیری فرقه های مذهبی بود که موجب سستی و زوال قداست دین و زمینه ساز سکولاریزم شد

مارتین لوتر (1483- 1546 م) از پیشگامان این حرکت بود. وی با هدف اصلاح دین و برقراری انضباط در کلیسا، دیدگاههای جدیدی درباره مسیحیت ارائه کرد. جدایی دین از سیاست، از جمله اصول مورد نظر وی بود. «لوتر» اظهار داشت پادشاهان قدرت خود را مستقیماً از خدا می گیرند و وظیفه ی کلیسا فقط پرداختن به امور معنوی و روحی است.

نهضت اصلاح دینی، باعث درهم شکستن حاکمیّت کلیسا و ظهور فلسفه ی سیاسی جدیدی گشت. از پیامدهای این حرکت، درگیری فرقه های مذهبی بود که موجب سستی و زوال قداست دین و زمینه ساز سکولاریزم شد.

 

به طور کلی، می توان انگیزه های ترویج سکولاریزم را در غرب به دو دسته تقسیم کرد:

1- انگیزه های خیرخواهانه ترویج سکولاریزم

2- انگیزه های معترضانه ترویج سکولاریزم، توضیح بیشتر در این زمینه به نوشتار بعدی موکول می کنیم. (با ما باشید)

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 134 -133

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:24 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

تفاوت دین و فرهنگ

 

دین در دنیای مدرن
تعریف «دین» و «فرهنگ» چیست؟

از سوی جامعه شناسان و اندیشمندان دینی تعاریف متعددی از دو واژه «فرهنگ» و «دین» ارائه گردیده است که نقل و بررسی هر یک از آنها و مقایسه بین دین و فرهنگ بر حسب هر یک از تعاریف، کاری بس دشوار و ملال آور خواهد بود. از این رو، ابتدا باید بر سر تعریفی از دین و تعریفی از فرهنگ توافق کنیم.

 تعریف دین

دانشمندان دینی و بویژه مسلمانان تلاش کرده اند تا تعریف کاملی از دین عرضه کنند. همچنین جامعه شناسان نیز بحثها و تحقیقات فراوانی در این باره داشته اند که دین چیست و جایگاه آن در میان نهادهای جامعه کدام است؟ آیا اساساً دین یک نهاد اجتماعی است و یا مقوله ای دیگر است که نمی توان آن را به عنوان نهادی اجتماعی در نظر گرفت؟

به هر حال، ذکر این مقدمه ضرورتی ندارد، آنچه برای ما اهمیت دارد این است که مفهوم دین حق توضیح داده شود و عناصر و مۆلفه های آن تبیین گردد تا بر اساس بود و نبود آنها، به حق، یا باطل بودن دینی حکم کنیم. بنابراین، در تعریف دین، به گونه ای که دین حق را شامل شود و بر تمام ادیان الهی که در زمان خود اصالت داشته اند و بعدها تحریف شده اند صادق باشد، باید گفت: «دین مجموعه ای است از باورهای قلبی، و رفتارهای عملی متناسب با آن باورها» که در بخش باورها، اعتقاد به یگانگی خدا و صفات جمال و جلال او، اعتقاد به نبوّت و اعتقاد به معاد قرار دارد که از آن به «اصول دین» یا «اصول عقاید» تعبیر می شود؛ و در بخش رفتارها نیز کلیه ی رفتارهای متناسب با باورها که بر حسب اوامر و نواهی الهی و به منظور پرستش و بندگی خدای متعال انجام می گیرد قرار دارد که از این بخش به عنوان «فروع دین» یاد می شود.

بنابراین، در تعریف اسلام به عنوان یگانه دین حق(1)، می توان گفت: «اسلام عبارت است از مجموعه ای از باورهای قلبی- که برآمده از امور فطری و استدلال های عقلی و نقلی است- و تکالیف دینی که از سوی خدای متعال بر پیامبر اسلام، صلی الله علیه و آله، و به منظور تأمین سعادت دنیوی و اخروی بشر نازل شده است». این تکالیف تمامی اموری را که به نحوی در سعادت دنیا و آخرت انسان نقش دارد در بر می گیرد.

این تعریف از دین، و به ویژه دین اسلام، نزد مسلمانان تعریفی شناخته شده و مقبول است.

مجموعه ای از باورهای قلبی- که برآمده از امور فطری و استدلال های عقلی و نقلی است- و تکالیف دینی که از سوی خدای متعال بر پیامبر اسلام، صلی الله علیه و آله، و به منظور تأمین سعادت دنیوی و اخروی بشر نازل شده است

(1) در چرایی این که «دین حق بیش از یکی نیست» باید گفت: همان گونه که گذشت دین دارای دو بخش باورها و رفتارهای متناسب با آنهاست و باورها در حقیقت حکایت از واقعیاتی دارد که عالم تکوین را پر کرده است؛ یعنی، براستی در عالم هستی خدایی یگانه با چنان ویژگی ها، انبیایی که حقیقتاً از سوی خدا مأموریت هدایت بشر را یافته اند و عالمی پس از این جهان، به نام آخرت، وجود دارند و این امور همگی نتیجه ی کاوش های ژرف عقلانی در عالم هستی است که به تأیید فطرت و کتب آسمانی تحریف ناشده - از جمله قرآن کریم- نیز رسیده است.

از سوی دیگر خدای متعال که غرضش از خلقت انسان، به خیر و کمال رسیدن بشر است، احکام و تکالیف را به گونه ای وضع کرده است که با انجام هر یک از آنها مصلحتی از مصالح انسان برآورده گردد و گامی در راه کمال انسانی برداشته شود، و به اصطلاح «احکام تابع مصالح و مفاسد واقعیّه هستند» و یا تحریف و تغییر این احکام بطور قطع راه رسیدن به آن مصالح و کمالات نیز بسته می شود، و این با غرض خدای متعال از خلقت در تضاد خواهد بود.

از این رو، دین مادام که برخوردار از این دو بخش آن هم به دور از هر گونه تحریف باشد، دین حق خواهد بود و چون ادیان همگی از سوی خدا هستند و عالم را نیز واقعیاتی یکسان تشکیل می دهد، پس امکان وجود دو دین حق در بستر زمان- که در عین حال با هم تنافی در همه یا برخی اجزاء داشته باشند- وجود ندارد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع : مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 149 -150

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:25 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

فرهنگ چیست ؟

فرهنگ

جامعه شناسان برای واژه ی «فرهنگ» حدود پانصد معنا ذکر کرده اند که پرداختن به تک تک آنها و بررسی نقاط قوّت و ضعف هر یک از آن معانی و مقایسه ی آن با دین بسی دشوار خواهد بود. ما در اینجا سه گونه تعریف- که هر یک از این گونه ها شامل تعداد زیادی از تعاریف می شود- را پیش می کشیم، سپس رابطه ی دین با هر یک را بررسی خواهیم کرد.

در برخی تعاریف، فرهنگ دربرگیرنده ی اعتقادات، ارزشها و اخلاق و رفتارهای متأثر از این سه، و همچنین آداب و رسوم و عرف یک جامعه معین تعریف می شود. در گونه ای دیگر از تعاریف، آداب و رسوم شالوده اصلی فرهنگ تلقی می شود و صرفاً ظواهر رفتارها، بدون در نظر گرفتن پایه های اعتقادی آن، به عنوان فرهنگ یک جامعه معرفی می گردد.

و بالاخره در پاره ای دیگر از تعاریف، فرهنگ به عنوان «عاملی که به زندگی انسان معنا و جهت می دهد» شناخته می شود.

 

رابطه دین و فرهنگ

پس از شناخت سه نوع تعریف از فرهنگ، اینک می گوییم:

دین- که عبارت است از مجموعه ای از باورهای قلبی و رفتارهای عملی متناسب با آن باورها- اگر با گونه ی نخست از تعاریف فوق مقایسه شود، جزء فرهگ تلقی می شود؛ زیرا فرهنگ در این دیدگاه هم شامل باورهای قلبی دینی و غیردینی و هم شامل رفتارها و اخلاق و آداب و رسوم دینی و غیردینی است. از این رو، «دین» جزء «فرهنگ» و زیرمجموعه ای از آن تلقی می شود.

چرا انسانها در جوامع دینی برای چیزهایی- علاوه بر اموری که سایر انسانها آنها را خوب یا بد می دانند- ارزش مثبت یا منفی قایل اند. به عبارت بهتر، منشأ خوبی و بدی چیست؟

اما اگر دین را با گونه ی دوم از تعاریف مقایسه کنیم، از آنجا که در این نوع از تعاریف ظواهر رفتار و آداب و رسوم به عنوان فرهنگ شناخته می شوند، رابطه ی دین با فرهنگ بسان دو مجموعه ای که فقط در بخشی از اعضا مشترک هستند قابل شناسایی است، و در این دیدگاه نه دین کاملاً جزء فرهنگ است و نه فرهنگ زیر مجموعه ای از دین می باشد.

شاید بتوان گفت تعریف فرهنگ به عاملی که به زندگی انسان معنا و جهت می دهد، منطقی ترین سخن در تعریف این واژه می باشد، اما پیش از هر چیز باید روشن کنیم که معنادار بودن زندگی انسان یعنی چه؟

اگر برخی رفتارهای انسان را با حیوانات مقایسه کنیم، خواهیم دید علی رغم برخی تفاوت های شکلی، ماهیت این دو گونه رفتار یکی است. به عنوان نمونه: انسان و حیوان هر دو به هنگام گرسنگی به دنبال غذا و رفع گرسنگی می روند و خود را سیر می کنند. اما در عین حال، علی رغم جابجایی فیزیکی و سیر شدن که در انسان و حیوان بطور یکسان واقع می شود، ممکن است رفتار انسان بار ارزشی مثبت یا منفی بیابد. مثلاً اگر انسانی غذای دیگری را بدزدد و خود را با آن سیر کند، عمل وی دزدی، غصب و تجاوز به حقوق دیگران تلقی می شود که همگی بار ارزشی منفی دارد. همچنین در جامعه ی دینی یک سلسله از رفتارها وجود دارد که دارای ارزش مثبت و یا منفی هستند. به عنوان نمونه، غیبت کردن و روزه خواری در اسلام دارای ارزش منفی، و رازداری و روزه گرفتن دارای ارزش مثبت اند. نکته ی حائز اهمیت در این میان این است که چرا انسانها در جوامع دینی برای چیزهایی- علاوه بر اموری که سایر انسانها آنها را خوب یا بد می دانند- ارزش مثبت یا منفی قایل اند. به عبارت بهتر، منشأ خوبی و بدی چیست؟

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع : مشکات هدایت ، آیت الله مصباح یزدی ، ص150 -151

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:25 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

منشأ ارزشها چیست؟

اسلام

یکی از بزرگترین و جنجالی ترین مسائل فلسفی جهان همین سوال است که آیا ارزشها ناشی از قراردادهای اجتماعی است، یا برگرفته از امور واقعی و تکوینی است؟ آیا معناداری امور ارزشی ناشی از قرارداد است یا ناشی از واقعیاتی که عقل و وحی انسانها را به آنها راهنمایی می کنند؟

بدیهی است که این دو نوع نگرش دو فرهنگ متفاوت می سازد: فرهنگی که معناداری ارزشها را تابع قرارداد اجتماعی می داند، و در نتیجه اخلاق و امور ارزشی را «نسبی» متغیر و تابع امیال انسانی می شناسد؛ و فرهنگی که معناداری ارزشها را تابع امور واقعی مستقل از خوش آمد و بدآمد انسانها می داند. این امور واقعی همان چیزهایی است که متن عالم هستی را پر کرده است و با راهنمایی عقل و وحی قابل شناسایی است و با تغییر ذائقه انسانها متحول نمی شود.

بنابراین، معناداری زندگی انسان برگرفته از نحوه ی نگرش انسان به جهان و انسان و یا به تعبیر دیگر تابع «جهان بینی و انسان شناسی» اوست. جهان بینی نیز به نوبه ی خود «نظام عقیدتی» و «نظام عقیدتی»، «نظام ارزشی» را شکل می دهد.

از طرفی چون افعال اختیاری انسان تابع اراده ی او هستند و اراده انسانها نیز در پرتو نوع نگرش و نظام ارزشی مورد قبول آنهات شکل می گیرد؛ رفتارهای انسان نیز تابعی از نظام ارزشی مورد قبول او خواهند بود.

معناداری زندگی انسان برگرفته از نحوه ی نگرش انسان به جهان و انسان و یا به تعبیر دیگر تابع «جهان بینی و انسان شناسی» اوست. جهان بینی نیز به نوبه ی خود «نظام عقیدتی» و «نظام عقیدتی»، «نظام ارزشی» را شکل می دهد

چکیده ی سخن آن که معناداری زندگی انسان در گروه انجام اعمال و رفتارهایی است که در چارچوب نظام ارزشی ویژه یک جامعه، و در راستای باورها و نظام عقیدتی آن جامعه انجام می گیرد؛ و چون مطابق بینش اسلامی، تنها جهان بینی حق و به تبع آن تنها نظام عقیدتی و ارزشی صحیح دین اسلام است، ما مسلمانان عامل معناداری و جهت دهنده ی زندگی انسان را «دین» می دانیم. از این رو، فرهنگ در گونه ی سوم از تعاریف پیش گفته بر دین انطباق می یابد. مگر آن که اجزای تشکیل دهنده ی فرهنگ را کمتر از اجزای تشکیل دهنده ی دین بدانیم، مثلاً اجزای فرهنگ را صرفاً نظام ارزشی و رفتارهای موجود در جامعه دینی بدانیم که در این صورت فرهنگ زیر مجموعه و تابعی از دین خواهد بود.

ناگفته نگذاریم که گاهی ارزشها در کشوری که دارای جامعه دینی است، فربه تر از صرف ارزشهای دینی تعریف می شوند، در این صورت دو گونه ارزش خواهیم داشت: گونه ی اول ارزشهای ثابت و غیرقابل تغییر که از باورهای دینی سرچشمه می گیرند، گونه ی دوم ارزشهای ناشی از آداب و رسوم و قراردادهای اجتماعی که قابل تغییر و عوض شدن هستند. اما پرواضح است که تغییر در دسته ی دوم گزندی به ارزشهای ثابت و غیرقابل تغییر نمی رساند؛ چرا که اساساً از دو خاستگاه متفاوت نشأت گرفته اند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان 

 

 


منبع :  مشکات هدایت ، آیت الله ،مصباح یزدی،ص 152-153

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:25 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

رابطه ی دین و آزادی

دریای آزادی (سرود، آزادی)

رابطه ی دین با آزادی چیست؟ آیا باید دین را مقدم بر آزادی دانست؟ یا بالعکس، آزادی اصل است و دین تابعی از آن؟

گروهی چنین پنداشته اند که آزادی اصل و مقدم بر هر چیزی و از جمله دین است. زیرا اگر دین را اصل بدانیم و آزادی را پرتوی از آن، به هنگام پذیرش دین آزاد نخواهیم بود. به عبارت دیگر، پذیرش اصل دین- مانند هر کار اختیاری دیگر انسان- وقتی ارزشمند و مستلزم اجر و ثواب الهی است که آزادانه و از روی اختیار باشد؛ و اگر آزادی را فرع و جایگاه آن را بعد از دین بدانیم، لازمه اش آن است که به هنگام پذیرش دین آزاد نباشیم و در نتیجه عمل ما هم عاری از اختیار می گردد. در حالی که انتخاب دین باید آزادانه صورت گیرد و ایمان، به عنوان یک عمل اختیاری که ریشه در ژرفای قلب آدمی دارد، چیزی نیست که با زور و اجبار بتوان بر کسی تحمیل کرد و از همین رو خداوند هم در قرآن کریم می فرماید:

«لااکراه فی الدین قد تبیّن الرّشد من الغی» بنابراین، آزادی اصل و مقدم بر دین است و اساساً وجود و اعتبار دین در پرتو آزادی معنا پیدا می کند.

حال که جایگاه آزادی قبل از دین است و دین زاییده و محصول آزادی است، دین هرگز نمی تواند آزادی را محدود کند؛ چرا که هیچ نتیجه و فرعی نمی تواند اصل و اساس خود را در بند کشد و با این کار اعتبار خود را نیز از میان بردارد. بنابراین، افراد در محیط های دینی باید از نهایت آزادی برخوردار شوند و احکام و قوانین دینی حق محدود کردن آزادی ها را ندارند.

بخشی از استدلال فوق سخن حقی است و بخش دیگر سفسطه ای بیش نیست که با اندک تأملی قابل شناسایی است. قسمت اول استدلال پیش گفته که انتخاب دین را در فضا و شرایطی آزاد قابل قبول و ارزشمند معرفی می کند و در تأیید آن به آیه ی «لااکره فی الدّین» تمسک می جوید، سخنی موجّه می باشد؛ اما قسمت دوم استدلال که در ادامه آمده است و چنین وانمود می کند که حتی بعد از پذیرش دین باید آزادی چنان محفوظ باشد که مقررات دینی هم نتواند گزندی به آن برساند، مغالطه ای بیش نیست.

اگر آزادی را فرع و جایگاه آن را بعد از دین بدانیم، لازمه اش آن است که به هنگام پذیرش دین آزاد نباشیم و در نتیجه عمل ما هم عاری از اختیار می گردد. در حالی که انتخاب دین باید آزادانه صورت گیرد

برای روشن تر شدن مطلب باید گفت: در این استدلال بین دو مرحله و دو مقام از آزادی خلط شده است: یکی آزادی قبل از گزینش دین و دوم آزادی بعد از گزینش دین. آن آزادی که شرط اختیار و قدرت انتخاب است منزلگاهی قبل از دین دارد و بدون آن گزینش آزاد منتفی خواهد شد. اما آزادی بعد از پذیرش دین، در چارچوب دین و محدود به حدود دینی خواهد بود. اما آزادی بعد از پذیرش دین، در چارچوب دین و محدود به حدود دینی خواهد بود. به عبارت دیگر، بعد از آن که انسان آزادانه دین را انتخاب کرد، مجموعه ی دین اعم از امور اعتقادی و دستورات عملی را نیز پذیرفته است و به لوازم این پذیرش که عمل و راه پویی در قالب این اعتقادات و فرامین عملی است گردن نهاده، آزادانه خود را تابع اوامر و نواهی خداوند متعال ساخته است.

نظیر این مسأله در بسیاری از امور زندگی انسان ها نیز اتفاق می افتد. به عنوان نمونه، افراد آزادانه و با گزینش خود به استخدام نیروهای نظامی و انتظامی درمی آیند، اما بعد از استخدام شدن و پذیرفتن آزادانه ی قوانین و مقررات حاکم بر نیروهای مذکور، حق تخطّی از قوانین و مقررات را ندارند و نمی توانند به هر گونه ای که خود خواستند تصمیم بگیرند.

گاهی نیز این مغالطه با رنگ و لعاب دینی و با استناد به برخی آیات قرآنی بیان می شود تا از مقبولیّت بیشتری برخوردار گردد. آیاتی چون:

1. «لست علیهم بمصطر»؛ تو بر مردم سیطره و تسلط نداری.

2. «ما جعلناک علیهم حفیظاً و ما أنت علیهم بوکیل»؛ و ما تو را مسۆول (اعمال) آنها قرار نداده ایم و تو وکیل مردم و نگهبان آنان نیستی.

3. «ما علی الرّسول الالبلاغ»؛ پیامبر تنها باید پیامهای خدا را به مردم برساند و نه چیز دیگر.

4. «ائّا هدیناه السّبیل امّا شاکراً و امّا کفوراً»؛ ما راه را به او نشان دادیم، خواه شاکر باشد (و پذیرا گردد) یا ناسپاس.

5. «فمن شاء فلیۆمن و من شاء فلیکفر»؛ هر که می خواهد بپذیرد و هر کس هم نخواست کفر بورزد.

آن آزادی که شرط اختیار و قدرت انتخاب است منزلگاهی قبل از دین دارد و بدون آن گزینش آزاد منتفی خواهد شد. اما آزادی بعد از پذیرش دین، در چارچوب دین و محدود به حدود دینی خواهد بود

آنها با استدلال به این آیات چنان فریاد آزادی سر می دهند که گویا- معاذالله- از خدا هم برای آزادی انسان دلسوزترند! غافل از آن که در مقابل آیات پیش گفته، برخی آیات می فرماید: هرگاه خدا و پیامبر او چیزی را برای مردم برگزیدند و به آنها دستوری دادند، هیچ کس حق انتخاب و اختیار در مقابل آنها ندارد و باید تابع خواست آنها باشد: پیامبر از خود مردم به خودشان اولی است.

تقریباً تمام مفسّرین این آیه شریفه را چنین تفسیر کرده اند که: تصمیم پیامبر بر تصمیم مردم مقدّم است و وقتی او تصمیمی گرفت دیگران حق مخالفت در برابر تصمیم او را ندارند.

در ابتدی امر شاید تصور شود بین این دسته از آیات تعارض وجود دارد، ولی کسی که اندک آشنایی با قرآن داشته باشد و مراجعه ای به سیاق و قبل و بعد آیات دسته ی نخست داشته باشد، درمی یابد که مصبّ و مورد این آیات ارتباطی به مسأله آزادی ندارند تا تهافتی رخ بنماید؛ بلکه در مقام دلداری دادن به پیامبر اکرم (علیه السلام) است. زیرا پیامبر به دلیل آن که مظهر رحمت و عطوفت الهی بود، بسیار از این که مردم راه حق و اسلام را نمی پذیرفتند نگران بود و گاه چنان غصه می خورد که گویا می خواهد خود را هلاک کند. خداوند متعال نیز در مقام دلداری پیامبر خود می فرماید: «لعلک باخغٌ نفسک»؛ شاید تو خویشتن را به سبب این که ایمان نمی آورند هلاک کنی. خداوند آیات دسته ی اول را نازل کرده است تا آرامشی به پیامبر داده باشد. بنابراین، این سخن که هر موقع دین در مقابل آزادی قرار گرفته است، دین شکست خورده است فاقد پشتوانه قرآنی است و نمی توان از منابع دینی برای آن مستندی یافت. چنان که آیات دسته ی اول به هیچ وجه مدعای دگراندیشان را اثبات نمی کند و برداشت آنها از مصادیق بارز «تفسیر به رأی» می باشد.

 بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 

 


منبع: مشکات هدایت، آیت الله مصباح یزدی ، ص153-

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:25 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

سیادت از کجا به سادات رسیده است؟

 

سادات

آن چنان که در تاریخ ثبت است رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) پسرانی داشتند که همگی در کودکی از دنیا رفتند و تنها فرزند حضرت (صلی الله علیه واله وسلم) که ذریه ی حضرت رسول (صلی الله علیه واله وسلم) را امتداد دادند بانوی عالمیان حضرت زهرا (سلام الله علیه) بودند. به این ترتیب سادات که خود را فرزندان رسول گرامی (صلی الله علیه واله وسلم) می دانند از طرف حضرت زهرا (سلام الله علیه) به رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) می رسند.


نقل برخی از علماء است که عقب و نسل آدمی را تنها از طرف اولاد ذکور یعنی پسر می دانند نه اناث یعنی دختر و چون پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) فرزند پسری نداشتند پس سادات را نوه و دخترزادگان رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) می دانند نه اولاد حضرت (صلی الله علیه واله وسلم) و همچنین قائلند که سادات بایستی خود را از ذریه ی حضرت علی (علیه السلام) بدانند نه پیامبر خدا (صلی الله علیه واله وسلم). در این نوشتار در صد هستیم به بررسی این مسئله  بپردازیم.

 

سوال هارون الرشید!

نقل شده است که حضرت امام موسی الکاظم (علیه السلام) فرمودند: روزی در مجلس هارون الرشید عباسی وارد شدم و وی از من سوالاتی نمود و جواب هایی شنید. از جمله سوالات وی این سوال بود که؛ چگونه شما می گویید ما ذریه ی پیامبریم در حالی که پیامبر اولاد ذکوری نداشت و به درستی که نسب از طریق پسر منتقل می شود نه از طریق دختر. پس شما اولاد دخترید برای حضرت رسول (صلی الله علیه واله وسلم) نه از نسل و نسب (صلی الله علیه واله وسلم). پاسخی که امام (علیه السلام) در جواب هارون فرمودند احتجاج  حضرت به قرآن است که بر اساس آن معلوم می شود که نسبت از طریق دختر نیز منتقل می شود و لذا ائمه معصومین (علیه السلام) و فرزندان حضرت از سادات همگی ذریه و اولاد رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) به شمار می روند و از نسل پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) محسوب می شوند.

نسب همه ی سادات از طرف اولاد ذکور به امیرالمومنین (علیه السلام) و از طرف اولاد اناث به رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) بر می گردد و لذا می توان گفت همگی از اولاد پیامبر و امیرالمومنین (علیه السلام) هستند

استدلال قرآنی!

حضرت امام موسی الکاظم (علیه السلام) در جواب هارون الرشید آیاتی از سوره مبارکه ی انعام را قرائت فرمودند: «و من ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون و کذلک نجزی المحسنین و ذکریا و یحیی و عیسی و الیاس کلّ من الصالحین؛ هدایت نمودم از ذریه ی نوح یا ابراهیم، داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسی و هارون و ذکریا و یحیی و عیسی و الیاس را که همه از صالحین بودند» (انعام/ 85- 84)

سپس حضرت فرمودند: پدر عیسی (علیه السلام) کیست؟ هارون در جواب گفت: برای عیسی پدری نبوده است. سپس حضرت فرمودند: جز این نیست که خداوند متعال عیسی (علیه السلام) را به ذریه و نسل انبیاء ملحق گردانید از طریق مریم. هم چنین ما را به ذریه ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) از طریق مادرمان فاطمه (سلام الله علیه) ملحق گردانیده است.

 

یک استدلال دیگر!

آنگاه حضرت فرمودند: آیا برای تو دلیل بیشتری را اضافه کنیم؟ هارون گفت: بله. حضرت سپس آیه ی شریفه ی مباهله را تلا وت فرمودند که می فرماید: فمن حاجّک عنه من بعد ما جاء ک من العلم فقل تعالوا ندع أبناء ناو أبناءکم و نساء کم و انفسنا و أنفسکم ثمّ نبتهل فنجعل لعنت الله علی الکاذبین؛ هر کس با تو در مقام مجادله بر آید پس از آنکه به وحی خدا به احوال او آگاهی یافتی بگو بیایید با فرزندان و زنان و کسانی که به منزله ی نفس ما هستند با هم به مباهله برخیزیم (یعنی در حق یکدیگر نفرین کرده و در دعا و التجاء به درگاه خدا اصرار کنیم تا دروغگویان و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم). (آل عمران/ 61)

امام کاظم

سپس حضرت کاظم (علیه السلام) فرمودند: احدی ادّعا ننموده است که در هنگام مباهله به امر پروردگار در مقابل نصاری، رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) کسی را وارد ننمود جز اصحاب کساء یعنی علی بن ابیطالب (علیه السلام) و فاطمه (سلام الله علیه) و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) را. بر این اساس استفاده می شود که مراد از انفسنا علی بن ابیطالب است و مراد از نسائنا فاطمه زهرا (سلام الله علیه) و مراد از ابناء نا یعنی فرزندان ما حسن و حسین هستند که خداوند آن ها را پسران رسول خود خوانده است.

 

تسلیم!

همین که هارون این دلایل قرآنی واضح را شنید بی اختیار گفت: أحسنت یا ابا الحسن- بر این اساس و با توجه به استدلال حضرت امام موسی الکاظم (علیه السلام) معلوم می شود که نسب  از طریق اولاد دختر نیز منتقل می شود. و امام حسن (علیه السلام) و امام حسین (علیه السلام) با آنکه نوه های پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) از طرف دختر بزرگوارشان فاطمه (سلام الله علیه) بودند اولاد و فرزندان رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) محسوب می شوند.

جز این نیست که خداوند متعال عیسی (علیه السلام) را به ذریه و نسل انبیاء ملحق گردانید از طریق مریم. هم چنین ما را به ذریه ی پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) از طریق مادرمان فاطمه (سلام الله علیه) ملحق گردانیده است

سادات از نسل حسنین (علیه السلام)

همه ی کسانی که امروزه خدا را سادات می نامند جز این نیست که نسبت شان به امام حسن (علیه السلام) و یا امام حسین (علیه السلام) بر می گردد. به همین دلیل می توان به راحتی استدلال نمود که همگی از اولاد رسول گرامی (صلی الله علیه واله وسلم) به شمار می روند و از ذریه ی حضرت رسول (صلی الله علیه واله وسلم) محسوب می شوند.

بر این اساس نسب همه ی سادات از طرف اولاد ذکور به امیرالمومنین (علیه السلام) و از طرف اولاد اناث به رسول اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) بر می گردد و لذا می توان گفت همگی از اولاد پیامبر و امیرالمومنین (علیه السلام) هستند.

 

سادات مادری!

ملحق به این استدلال که مبنای قرآنی دارد می توان نتیجه گرفت که همه ی کسانی که از طرف مادر نیز سادات به شمار می روند گر چه برخی از احکام فقهی نظیر خمس و زکات در مورد ایشان اجرا نمی شود، امّا به هر حال از ذریّه ی پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) و نیز امیرالمومنین (علیه السلام) به شمار می روند و از نسل ایشان به حساب می آیند.

 

نتیجه گیری

از مجموع آنچه در این نوشتار ذکر شد معلوم می شود نسل پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) و امیرالمومنین (علیه السلام) کلیه ی سادات چه از طرف پدر و چه از طرف مادر هستند که همگی ذریه ی پیامبر و علی (علیهماالسلام) به شمار می روند. البته تذکّر این مطلب نیز مهم است که نسب خونی گرچه نسل انسان را نشان می دهد امّا به تنهایی فضیلتی به همراه ندارد بلکه در صورت همراهی این نسب با تقوا و سایر فضایل معنوی و روحانی است که فرد را مقرب درگاه خداوند متعال و خود رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه واله وسلم) و نیز ائمه ی معصومین(علیه السلام) می گرداند و احتر ام به سادات نیز از باب احترام به مقام شامخ و برتر خود معصومین (علیه السلام) است که «إنّ اکرمکم عندالله أتقبکم».   

رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منابع و مآخذ:

1- عیون أخبارالرضا (علیه السلام)- شیخ صدوق

2- کتاب الاحتجاج- ابومنصور احمد بن علی بن ابیطالب الطبرسی

3- شب های پیشاور- مرحوم سلطان الواعظین

4- مسیری در سیره ی ائمه اطهار- شهید مطهری

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:26 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

معنای امام و امامت در شیعه

حضرت محمد(ص) امام علی(ع)

امامت یکی از مهم‌ترین اصول اعتقادی مذهب تشیع است، به همین دلیل، شیعیان دوازده ‌امامی «امامیّه» نامیده می شوند. در زمان پیامبر تقسیم بندی فعلی شیعه و سنی وجود نداشت. بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر سر امر خلافت اختلافاتی ایجاد شد. جمعی قائل به نص شدند و جمعی قائل به رأی و انتخاب مردم. دسته ی اول پیروان علی بن ابی طالب (علیه السلام) بودند. آنان مدعی شدند که خلافت ایشان در حدیث غدیر خم و احادیث متواتره دیگر و آیات کثیره قرآن ثابت است. جمعی دیگر گفته اند که مصلحت در انتخاب است. دسته اول را شیعه و دسته دوم را سنی نامیده‌اند.

به نظر ما شیعیان، ائمه علیهم السلام همگی از جانب خداوند انتخاب شده و  پیامبر گرامی اسلام (ص) آنها را به اسم معرفی نموده است. روایتی از پیامبر اکرم (ص) وجود دارد که جابربن عبداللّه (یکی از صحابه پیامبر ص) آن را نقل کرده است، و به همین دلیل به حدیث جابر مشهور شده است. زمانی که آیه ی «اطاعت» یا « ولوالامر» نازل شد؛

«یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَومِ الآخِرِ ذلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً»

«ای مومنان از خداوند و پیامبر و اولوالامرتان اطاعت کنید، و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، هرگاه در امری [دینی] اختلاف‌نظر یافتید، آن را به [کتاب] خدا و [سنت] پیامبر عرضه بدارید که این بهتر و نیک‌انجام‌تر است» (نساء/59)

پس از نزول این آیه ی شریفه، جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر اسلام پرسید: «یا رسول‌الله، ما خدا و رسول او را شناخته‌ایم، لازم است اولواالامر را نیز بشناسیم.» پیامبر اسلام فرمودند:

«ای جابر، آنان جانشینان من و امامان بعد از من اند. نخستین آنان علی ابن ابیطالب است و سپس به ترتیب: حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن حسین، محمد بن علی، که در تورات به "باقر" معروف است و تو در هنگام پیری او را خواهی دید و هر وقت او را دیدی، سلام مرا به او برسان. پس از محمد بن علی نیز به ترتیب، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از ایشان فرزندش می‌باشد که هم‌نام (محمد) و هم‌کنیه من (ابوالقاسم) است. اوست که از نظر مردم پنهان می‌شود و غیبت او طولانی می‌گردد تا آن جا که فقط افرادی که ایمان راسخ دارند، بر عقیده ی به او باقی می‌مانند» (کفایت‌الاثر، چاپ قدیم)

بنابراین، ائمه اطهار عبارتند از:

1. امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) ، ولادت 30 عام الفیل و شهادت 40 هـ .ق.

2. حضرت امام حسن مجتبی فرزند اکبر علی و فاطمه (علیهما السلام)، ولادت 3 هـ .ق. و شهادت 50 هـ .ق.

3. حضرت حسین بن علی فرزند علی و فاطمه، سید الشهدا در واقعه ی کربلا، ولادت 3هـ.ق. و شهادت 61 هـ .ق.

4. حضرت علی بن حسین فرزند امام حسین از نسل علی و فاطمة زهرا، ولادت 38 هـ.ق. و شهادت 95 ه.ق.

5. حضرت باقرالعلوم محمد بن علی بن حسین(علیه السلام)، ولادت 57 هـ .ق. و شهادت 114 هـ .ق.

6. حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) ‌‌‌فرزند محمد بن علی، ولادت 83 هـ .ق. و شهادت 148 هـ .ق.

7. حضرت موسی جعفر (علیه السلام) فرزند امام صادق، ولادت 138 هـ .ق. و شهادت 183 هـ .ق.

8. حضرت علی بن موسی (علیه السلام) ملقب به رضا، ولادت 148 هـ .ق. و شهادت203 هـ .ق.

9. حضرت محمد بن علی (علیه السلام) ملقب به جواد، ولادت 195 هـ .ق. و شهادت 230 هـ .ق.

10. حضرت علی بن محمد (علیه السلام) ملقب به هادی. ولادت 212 هـ .ق. و شهادت 254 هـ .ق.

11. حضرت امام حسن عسگری (علیه السلام) فرزند امام هادی، ولادت 232 هـ .ق. و شهادت 260 هـ .ق.

12. حضرت مهدی موعود. قائم آل محمد فرزند امام حسن عسگری و نرجس خاتون. این بزرگوار در سال 255 متولد و تا سنة 329؛ یعنی جمعا 74 سال در غیبت صغرا به سر برده و از آن زمان تا زمانی که غیر از خداکسی به طور قطعی نمی تواند اظهار نظر کند، در غیبت کبرا به سر می برد.

شیعیان معتقدند تمامی ائمه از ویژگی های بخصوصی برخوردارند؛ عصمت، عدالت، علم و ولایت از جمله این ویژگی هاست. ویژگی عصمت منحصر در ائمه ی اطهار نیست و مطابق اعتقادات شیعه، دوازده امام به همراه پیامبر و دختر گرامیشان حضرت زهرا علیها السلام چهارده نفری هستند که مطابق آیه تطهیر بریء از گناه و خطا هستند. از دیگر ویژگی های ائمه معصومین، عدالت ایشان است. امامان هیچ حقی را از خود، دیگران و خدا ایمال نمی‌کنند. تفسیر دین بعد از پیامبر گرامی بر عهده ی ائمه ی  اطهار است زیرا آنها به تمام زوایای دین آگاهی کامل دارند.

ای مومنان از خداوند و پیامبر و اولوالامرتان اطاعت کنید، و اگر به خداوند و روز بازپسین ایمان دارید، هرگاه در امری [دینی] اختلاف‌نظر یافتید، آن را به [کتاب] خدا و [سنت] پیامبر عرضه بدارید که این بهتر و نیک‌انجام‌تر است

 

معنای «امام»

امام واژه‌ای عربی و به معنای پیشوا و رهبر است. پیشوا به معنای پیشرو است، یعنی شخصی که عده ای تابع و پیرو او هستند. البته امام تنها در مورد پیشوای عادل بکار برده نمی شود، بلکه پیشوایان گرا و منحرف را نیز امام گفته می شود. قرآن هم این کلمه را در هر دو مورد اطلاق کرده است. در یک جا می فرماید:

«و جعلنا هم ائمة یهدون بامرنا» (انبیاء/73)

«ما آنها را پیشوایان هادی به امر خودمان قرار دادیم»

یا در جای دیگر می گوید:

«ائمة یدعون الی النار» (قصص/41)

غدیر خم

«پیشوایانی که مردم را به سوی آتش می خوانند»

در فرهنگ شیعه، امامت، مقامی دینی و معنوی و موهبتی الهی است که به برخی انسانهای خاص و کامل و معصوم و اعلم، اختصاص دارد. وظیفه و نقش آنها، رهبری، ولایت، تربیت و هدایت همه مسلمانان در همه زمینه ها و زمانها است. علمای امامیه در بحث های کلامی فرموده اند: امامت تصدی ریاست مطلقه امور مسلمانان در امر دین و دنیاست، آن هم به نیابت و جانشینی پیامبر (صلی الله وعلیه و آله)؛

«الامامة ریاسة عامة فی امور الدنیا و الدین لشخص من الاشخاص نیابه عن النبی و هی واجبه عقلا لان الامامة لطف» (علامه حلی، شرح باب حادی عشر؛ ص 38)

 آنان برای امام هم صفاتی را شرط دانسته اند که از جمله آن عصمت از گناه و خطا و نسیان در انجام وظایف امامت و نیز برتر بودن از تمامی امت در علم و عقیده و صفات فاضله انسانی و اخلاقی است. بر این اساس، افراد جاهل به احکام الهی و جائر در رفتار و کردار و گفتار شایسته برای این امر مهم نیستند. امام نیز مانند پیامبر باید معصوم باشد تا سخنان، اعمال و فرامینش برای مردم حجت باشد.

عصمت، مصونیت امام از انحراف، گناه، خطا و اشتباه در اندیشه، عمل و بیان احکام است. بنابراین، عصمت، از ضروریات رهبری امام است. از آنجا که مسئولیت امام در جامعه، تبیین مکتب و بیان دستورات الهی و دفاع از شریعت راستین است، باید از نظر فکری و عملی خودش کوچکترین انحرافی از اصول و احکام نداشته باشد. تنها در این صورت است که مردم می توانند به او اعتماد و اطمینان کنند. به نظر بسیاری، رابطه ی اطاعت و امامت از همین ویژگی عصمت ناشی می شود، زیرا در غیر این صورت تضمینی برای پیروی مردم از امام خود وجود نخواهد داشت:

«‌یحب ان یکون الامام معصوما... و لانه حافظ للشرع فلابد من عصمته» (علامه حلی، شرح باب حادی عشر؛ ص 41)

 و چون تشخیص عصمت و ارزش‌های اخلاقی بالذات در انحصار علم خداوند و به تعلیم خدا پیامبر و وارثان علم آن سرور است، تعیین امام و تشخیص آن از عهده توده مردم خارج و نیاز به نص خدا و رسول دارد:

«لانه من الامور الباطنیه التی لا یعلمها الا الله فلا بد من نص من یعلم عصمته علیه او ظهور معجزه علی یده تدل علی صدقه» (علامه حلی، شرح باب حادی عشر؛ ص 49)

یکی از وظایف ائمه اطهار، گسترش معارف دینی و جلوگیری از انحرافات علمی در دین است. چنین وظیفه ای زمانی می تواند به درستی انجام شود که امام شناخت همه جانبه ای از دین و معارف دینی داشته باشد:

«الامام یجب ان یکون افضل الرعیه» (علامه حلی، شرح باب حادی عشر؛ ص 44)؛ اگر امام افضل نباشد لازم می آید مفضول بر فاضل مقدم باشد و این عقلا و نقلا قبیح است.

 

نوشته علیزاده – گروه دین و اندیشه تبیان


منابع:

1. شرح باب حادی عشر، حسن بن یوسف علامه حلی، عبدالرحیم عقیقی بخشایشی (مترجم)، فاضل مقدادسیوری حلی (شارح)، انتشارات نوید اسلام، 1387. 

2. امامت و رهبری، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، 1388

برای مطالعه بیشتر:

1. امامت و رهبری، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، 1388

2. امامت در بینش اسلامی، علی ربانی گلپایگانی، انتشارات بوستان کتاب قم، 1387.

3. پاسخ به شبهات کلامی: امامت، محمد حسن قدردان قراملکی، انتشارات سازمان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1388.

4. امامت پژوهی: بررسی دیدگاه امامیه، معتزله و اشاعره، علی قربانی، محمد اسحاق عارفی، احدفرامرز قراملکی، عبدالکریم رضایی، میرحسین ضیائی، محمد قربان نیا، محمدربیع میرزایی (ویراستار)، محمود یزدی مطلق (زیرنظر)، انتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1387.

5. امام شناسی، سید محمد حسین حسینی طهرانی، انتشارات موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلامی مشهد مقدس، 1388.

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:28 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

جایگاه علم غیب در علم معصومین

غیب

با دقت و بررسی در آیات مختلف قرآن، به خوبی روشن می‌شود كه در زمینه علم و غیب و آگاهی از آینده دودسته آیات وجود دارد ؛

دسته اول: آیاتی كه علم غیب را مخصوص خدا معرفی می‌كند و این علم را از غیر خداوند نفی می کند ؛ « وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا ؛ كلیدهای غیب نزد خداست كه جز او كسی آنها را نمی‌داند . 1 « قُل لَّا یَعْلَمُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ ؛ بگو هیچ یک از كسانی كه در آسمان‌ها و زمین هستند غیب را نمی‌دانند ، جز خدا ». 2

این آیات ، به صراحت دلالت بر این مطلب دارند كه علم به غیب و نهان امور ، ‌مخصوص خداونداست .

دسته ی دوم  : آیاتی است که بیان می کنند ، اولیای الهی « اجمالاً » از غیب آگاهی دارند ؛

« مَا كَانَ اللّهُ لِیُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَیْبِ وَلَكِنَّ اللّهَ یَجْتَبِی مِن رُّسُلِهِ  ؛ چنان نبود خدا شما را از علم غیب آگاه كند ولی خداوند از میان رسولان خود هر كس را بخواهد بر می گزیند (و قسمتی از اسرار غیب را در اختیار او می‌گذارد) »3 و در معجزات حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ می‌خوانیم كه فرمود: « وَأُنَبِّئُكُم بِمَا تَأْكُلُونَ وَمَا تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِكُمْ ؛ من شما را از آنچه می‌خورید ، یا در خانه‌هایتان ذخیره می كنید ؛ خبر می دهم » 4

 

 

روایاتی در بیان علم غیب

روایات زیادی وارد شده است كه، نشان می‌دهد كه پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ و امامان ـ علیهم السّلام ـ ، آگاهی از غیب داشتند و گاه از آن خبر می دادند به طور مثال  در نهج البلاغه پیشگویی‌های زیادی به چشم می خورد كه خود می تواند شاهد و سندی بر این مطلب باشد که ؛ حضرت علی ـ علیه السّلام ـ به اموری غیبی آگاهی داشته اند ؛

در خطبه 13 در مذمت اهل بصره آمده است كه حضرت می‌فرمایند : « گویا می‌بینم عذاب خدا از آسمان و زمین بر شما فرود آمده و همه غرق شده‌اید، تنها کنگره های مسجد همچون سینه كشتی بر روی آب نمایان است .»

حضرت نسبت به « حجر بن قیس » فرمود: « تو را بعد از من مجبور به لعن می ‌كنند »5

و آنچه درباره «مروان» فرمود: كه او پرچم ضلالت را بعد از پیری به دوش خواهد كشید .6

یا در مورد آنچه كمیل بن زیاد به حجاج گفت : كه امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ به من خبر داده كه تو قاتل منی .7

حضرت در درباره خوارج نهروان فرمود: در جنگ با آنها ، از گروه ما ده نفر كشته نمی‌شوند و از آنها ده نفر نجات نمی یابد و مطلب عیناً چنین شد.8

مرحوم علامه مجلسی(ره) در جلد 26 بحار الانوار، بالغ بر 22 حدیث در زمینه آگاهی پیامبران و امامان بر اسرار غیب آورده است.

پیامبران و امامان دارای دو گونه علم می باشند ؛ یکی علم به باطن و نهان امور که از آن تعبیر به علم غیب می شود که اجمالاً در باره ی آن توضیح داده شد وطبق آیات قرآن خداوند آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد عطا می کند

ضمن بیان مطالبی که درباره علم غیب پیامبران و امامان و اولیاء خدا بیان شد ، می توان نتیجه گرفت که :

 1- منظور از اختصاص علم غیب به خدا ، علم ذاتی و استقلالی است ، بنابراین غیر او هیچ كس مستقلاً آگاهی از غیب ندارد و هر چه دارند از ناحیه خداست . « خداوند هیچكس را از اسرار غیب آگاه نمی ‌كند ، مگر رسولانی را كه مورد رضای او هستند .» 9

عروج

در نهج البلاغه بیان شده است که  حضرت علی ـ علیه السّلام ـ زمانی كه از حمله ی گروهی  به كشورهای اسلامی پیش بینی می ‌فرمود : فردی سؤال کرد : ای امیر المؤمنین آیا دارای علم غیب هستی ؟ حضرت فرمود : « لیس هم بعلم غیب و انما هم تعلم من ذی علم ؛ این علم غیب نیست این علمی است كه از صاحب علم  آموخته‌ام.  علم غیب ،علم قیامت است وآنچه خدا در گفته ی خود شمرده است . 10

2-  اسرار غیب دو گونه است. قسمتی مخصوص به خدا است و هیچ كس جز او نمی داند . مانند : قیامت ، برزخ ، بهشت و... و قسمتی دیگر را به اولیاء خود می‌آموزد چنانكه در نهج البلاغه نیز اشاره كرده است كه بعضی از علوم غیبی تنها مخصوص خداست و غیر از خدا كسی نمی‌داند و بعضی از علوم غیبی دیگر را به پیامبر آموخته و او به من آموخته است.11

3- خداوند بالفعل از تمامی اسرار عالم باخبر است ولی انبیاء و اولیاء بالفعل بسیاری از اسرار غیب را نمی‌دانند ، اما هنگامی  كه اراده كنند ، خداوند به آنها تعلیم می دهد ؛ در تصدیق این موضوع روایتی از امام صادق (ع) است که فرمودند :

« اذا اراد الامام ان یعلم شیئاً اعلمه الله بذلك؛ هنگامی كه امام اراده می‌كند چیزی را بداند ، خداوند به او تعلیم می‌دهد. » 12

اگر بخواهیم مختصری از علومی که در اختیار امام و پیامبران است مطلبی را بیان کنیم ، می توان گفت :

پیامبران و امامان دارای دو گونه علم می باشند ؛ یکی علم به باطن و نهان امور که از آن تعبیر به علم غیب می شود که اجمالاً در باره ی آن توضیح داده شد وطبق آیات قرآن خداوند آن را به هر یک از بندگانش که بخواهد عطا می کند .13

و دیگری علم عادی است که از طریق جریان علل و اسباب عادی و طبیعی به همان نحوی که برای ما انسان های عادی حاصل می شود ، برای آنان نیز رخ می دهد .

 

 

مبنای عمل چیست؟

 نکته ی قابل تأمّل این است که آن علمی که از طریق وحی و الهام برای پیامبر و امامان (علیه السلام) در جریان زندگی و ارتباط با مردم از معاشرت و معاملات تحقق می یابد ، نمی تواند مبنای عمل قرار گیرد ، به عبارتی می توان گفت : آن علم ملاک تکلیف نیست .

انسانها با تقویت و پرورش بعد روحانی خود می‌توانند از آینده و غیب ، آن هم به خواست و اراده خداوند آگاهی پیدا کنند و به مرحله ای برسند که تمام عالم به طور عینی و عملی به اذن خداوند در فرمان آنها قرار گیرد

 

ملاک تکلیف چه علمی است؟

مبنای عمل و تکلیف ، علمی است که از طریق موازین عادی به دست می آید و در این جهت فرقی میان پیامبر و امام و افراد عادی نباشد .

به عبارتی شناختن از طریق الهام غیبی و عمل کردن بر طبق آن ملاک تکلیف نمی باشد  ؛ به طوری که در قرآن می بینیم که حضرت یعقوب (علیه السلام) با وجود آنکه می دانست پسرش یوسف زنده است ومی داند که برادرها یوسف را به بیابان برده و در چاه انداخته اند ، اما ظاهر مطلب این است که این ده برادر ، گریه کنان آمده اند و اظهار می کنند که برادرشان طعمه ی گرگ ها شده است . ظاهر امر چنان صادق نما است که او نمی تواند بگوید دروغ می گویید ؛ اگر چه دروغ می گویند اما چاره ای جز صبر و تن دادن به تقدیر خدا ندارد .

در حقیقت اولیای خدا برنامه ی کارشان این است ، در عین حال که علم به نهان امور دارند ، موظف هستند طبق ظواهر جریان عمل کنند و حقیقتاً کار بسیار مشکل و سختی است!14

چرا ائمه در زندگی عادی بر اساس علم عادی عمل می کنند و به علم غیب روی نمی آورند؟

1- عمل بر اساس علم غیب با حکمت بعثت انبیا و نصب ائمه منافات دارد ؛ زیرا در این صورت جنبه اسوه و الگو بودن خود را از دست خواهند داد ؛ و سایر افراد بشر از وظایف فردی و اصلاحات اجتماعی به بهانه برخوردار بودن ائمه از علم غیب و عمل بر اساس علم خدادادی از وظیفه خود سرباز خواهند زد .

2- عمل براساس علم غیر عادی موجب اختلال در نظام عالم هستی است . زیرا :

مشیت و اراده خداوند به جریان امور بر اساس نظام اسباب و مسبّبات طبیعی و علم عادی نوع بشر تعلق گرفته است . به همین جهت پیامبر و ائمه(ع) برای شفای بیماری خود و اطرافیان خویش از علم غیب استفاده نمی‏کردند .15

 

 

علم غیب ، ملاک تکلیف نیست!

در یک نتیجه گیری کلی می توان گفت : انسانها با تقویت و پرورش بعد روحانی خود می‌توانند از آینده و غیب ، آن هم به خواست و اراده خداوند آگاهی پیدا کنند و به مرحله ای برسند که تمام عالم به طور عینی و عملی به اذن خداوند در فرمان آنها قرار گیرد

 

فرآوری : زهرا اجلال – گروه دین و اندیشه تبیان


برای مطالعه بیشتر :

1- تفسیر المیزان / علامه طباطبایی / ذیل سوره انعام ، آیه 59 ، نمل ، آیه 65.

2- تفسیر نمونه / حضرت آیت الله مكارم شیرازی  ج 25 / ص 142 ـ 151.

3- اصول كافی / كلینی / ج 1/ ص 284.


پی نوشت ها :

1- انعام / 59

2- نمل / 65

3- آل عمران / 179

4- همان / 49

5- مستدرك الصحیحین /حاكم نیشابوری / ج 2 / ص 358

6- طبقات ابن سعد / ج 5 / ص 30

7- الاصابة ابن حجر /عقلانی / ج 5 / ص 325

8- شرح ابن ابی الحدید /چ 2

9- جن /26

10- نهج البلاغه /خ 128

11- همان

12- بحار الانوار / علامه مجلس / ج 26 / ص 160

13-جن / 26 – 27

14- صفیر هدایت / سلسله مباحث تفسیری – اخلاقی سید محمد ضیاء آبادی

15- آیت الله لطف الله صافی / معارف دین / ج 1 / ص 121

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:28 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

دلایل نقلی اثبات امامت

امامت

در مقاله پیشین به مسئله امامت پرداختیم و گفتیم از منظر علمای امامیه امامان به نیابت و جانشینی پیامبر تصدی امور مسلمانان در امر دین و دنیا را به عهده دارند. از دیدگاه شیعیان بعد از پیامبر گرامی اسلام امامان معصوم عهده زمامداری دینی هستند و از منظر اهل سنت خلفا بعد از پیامبر گرامی اسلام زمامداران دینی محسوب می شوند.

شیعیان برای امام صفاتی را شرط دانسته اند که از جمله آن عصمت از گناه و خطا و نسیان در انجام وظایف امامت و نیز برتر بودن از تمامی امت در علم و عقیده و صفات فاضله انسانی و اخلاقی است. از سویی دیگر، تعیین امام و تشخیص آن از عهده توده مردم خارج و نیاز  به نص خدا و رسول دارد. ولی علمای اهل سنّت گفته اند که در امام نه علم کامل شرط است و نه عصمت از گناه و خطا. مردم می توانند شخصی را برای تصدی امامت انتخاب کنند، چه آن شخص معصوم باشد یا نباشد.

بنابر اعتقاد شیعیان، خداوند در حجه الوداع (هیجدهم ذی حجه) در غدیر خم در حضور جمع کثیری از صحابه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) را به عنوان خلیفة بلافصل خود معرفی کند:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته» (مائده، 5/67)

«ای پیامبر آن‌چه از قبل مأمور رسالت آن شده ای به مردم برسان. اگر این مأموریت انجام نشود در ابلاغ رسالت اسلام ر ا انجام نداده ای»

این مأموریت در حضور بیش از ده‌ها هزار نفر انجام شد. با وجود این، بعد از رحلت پیامبر (ص) جمعی به سقیفه رفتند و با ابوبکر بیعت کردند و او را به خلافت برگزیدند. بعضی غیبت امیرالمؤمنین را که مشغول تجهیزات خاکسپاری پیامبر و جمع آوری قرآن بود، دلیل بر اعراض ایشان از خلافت دانستند.

 

 

دلایل نقلی

علمای امامیه معتقدند برای اثبات امامت هم دلایل نقلی و هم دلایل عقلی وجود دارد. در این بخش به برخی از دلایل نقلی امامت اشاره می کنیم. در قرآن مجید آیاتی وجود دارد که به مسئله امامت اشاره دارد، برخی از این آیات چنین اند:

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته» (مائده، 5/67) «ای پیامبر آن‌چه از قبل مأمور رسالت آن شده ای به مردم برسان. اگر این مأموریت انجام نشود در ابلاغ رسالت اسلام ر ا انجام نداده ای»

 

1. آیه اکمال دین

«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» (مائده/3)
امامت

«امروز دین شما را برایتان كامل و نعمت‏خود را بر شما تمام گردانیدم و اسلام را براى شما [به عنوان] آیینى برگزیدم»

قرآن می‏گوید؛ در این روز دین‏ شما را به حد کمال رساندم و نعمت خودم را هم به حد اتمام رساندم و اسلام را برای شما به عنوان یک دین پسندیدم. یعنی امروز این اسلام همان اسلامی است که مورد نظر خداوند بودن است. آن دینی که خدا می‏خواسته همین اسلام کامل شده و تمام‏ یافته است. اما این روز کدام روز است؟ به اتفاق مفسران شیعی و سنّی این آیه مربوط به جانشینی امیرالمؤمنین است که در روز هجدهم ذیحجه در سال دهم هجری قمری هنگام برگشت پیامبر از حج در کنار غدیر خم ابلاغ شد. پیامبر اکرم (ص) از آغاز ذی‌القعده سال دهم هجری که آخرین سال زندگانی ایشان بود، به همه مناطق مسلمان‌نشین عربستان خبر داد که وی در این ماه به مکه خواهد رفت و حج به‌جای خواهد آورد و بدین‌ترتیب بزرگ‌ترین اجتماع مسلمانان شکل گرفت، که به «حجةالوداع» معروف است. با پایان حج محمد (ص) به سرعت دستور حرکت جهت اجتماع در غدیر خم را دادند. در میان راه مکه و مدینه در غدیر خم، آیه تبلیغ نازل شد و در پی نزول این آیه، پیامبر دستور داد همه کاروانیان در آن محل گرد هم آیند، و در همان‌جا پیامبر خطابه طولانی غدیر را ایراد کرد. دانشمندان شیعه و بسیاری از علمای اهل تسنن معتقدند که آیه اکمال دین، در روز عید غدیر نازل گریدیده است. هرچند، آغاز و پایان آیه مربوط به بیان احکام گوشت های حلال و حرام است، ولی این به مسئله ترتیب و نظم آیات بر می گردد. زیرا ترتیب نزول سوره ها و آیات قرآن با ترتیب فعلى آن كاملا مغایرت دارد. آیات قرآن برحسب حوادث و پیشامدهاى گوناگون و هدف هاى مختلف، تدریجاً از طرف خداوند فرستاده شده است; چه بسا در یك سوره مقصدهاى مختلف و موضوعات گوناگون مورد بحث واقع شده است و به همین دلیل نمى توان قبل و بعد آیه اى را گواه محكم بر چیزى گرفت و روابط آنها را حفظ نمود.چه بسا میان نزول دو آیه از یك سوره سال ها فاصله شده است. برای حلّ این مشکل باید به شأن نزول آیات توجه داشت.

علاوه بر این، روایاتى كه شأن نزول آیات را بیان می کنند نیز بخش دوم آیه را جداگانه و بدون این كه از صدر و ذیل آن سخن بگویند مورد بحث قرار داده اند و این خود دلیل بر استقلال این قسمت است كه به عللى در وسط آیه قرار گرفته است.

شیعیان برای امام صفاتی را شرط دانسته اند که از جمله آن عصمت از گناه و خطا و نسیان در انجام وظایف امامت و نیز برتر بودن از تمامی امت در علم و عقیده و صفات فاضله انسانی و اخلاقی است. از سویی دیگر، تعیین امام و تشخیص آن از عهده توده مردم خارج و نیاز  به نص خدا و رسول دارد. ولی علمای اهل سنّت گفته اند که در امام نه علم کامل شرط است و نه عصمت از گناه و خطا. مردم می توانند شخصی را برای تصدی امامت انتخاب کنند، چه آن شخص معصوم باشد یا نباشد

 

2. آیه تبلیغ

از دیگر آیاتى که در باب امامت خاصه امیرالمؤمنین على‏بن ابى‏طالب(ع) به آن استشهاد شده است، آیه معروف به «تبلیغ» است؛

«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته» (مائده/67) ؛ «ای پیامبر مأموریت خود را درباره آن‌چه به آن از طرف خدا مأمور شده ای انجام ده و اگر آن را انجام ندهی رسالت او را انجام نداده ای»

این آیه نیز به گواهی مفسران قرآن کریم درباره ولایت امیر مؤمنان است. آنچه که در این آیه به آن اشاره می شود، امر بسیار مهمی است تا آنجا که خداوند به پیامبر می گوید اگر این امر را به پایان نرسانی، رسالت الهی را ابلاغ نکرده ای. آیه با خطاب «یا ایهاالرسول» آغاز می شود که نشانگر یک رسالت مهم است. به نظر می رسد که به دلیل اهمیت موضوع و ترس و واهمه از مکر دشمن پیامبر تمایل داشته اند که بیان آن را به وقت مناسب موکول کنند و آیه با این نحوه بیان می خواهد پیامبر اراده پیامبر را در بیان آن رسالت تقویت کند. البته آیه به صراحت مشخص نمی کند که چه چیز باید تبلیغ شود، بلکه به آن اشاره می کند: «آن چه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده...». این بدان خاطر است که عظمت موضوع هرچه بیشتر آشکار و روشن شود که پیامبر در این موضوع فقط نقش پیام رسان دارد و چیزی از خود نمی گوید.

 

نوشته علیزاده - بخش اعتقادات تبیان


منابع:

1. امامت و رهبری، مرتضی مطهری، انتشارات صدرا، 1388

2. پاسخ به شبهات کلامی: امامت، محمد حسن قدردان قراملکی، انتشارات سازمان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1388.

3. امامت پژوهی: بررسی دیدگاه امامیه، معتزله و اشاعره، علی قربانی، محمد اسحاق عارفی، احدفرامرز قراملکی، عبدالکریم رضایی، میرحسین ضیائی، محمد قربان نیا، محمدربیع میرزایی (ویراستار)، محمود یزدی مطلق (زیرنظر)، انتشارات دانشگاه علوم اسلامی رضوی، 1387.

4. امام شناسی، سید محمد حسین حسینی طهرانی، انتشارات موسسه ترجمه و نشر دوره علوم و معارف اسلامی مشهد مقدس، 1388

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:29 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

دلایل عقلی اثبات امامت؛ قاعده لطف

امامت

 در مقالات گذشته به مسئله امامت از دیدگاه شیعه پرداختیم. گفتیم از دیدگاه ما شیعیان، همانطور که خداوند برای هدایت انسان ها پیامبرانی فرستاده است، بعد از پیامبران، امامانی را نیز منصوب کرده است تا شریعت الهی از تحریف و تغییر مصون بماند. مقام امامت یک استعداد و شایستگی عینی ویژه ای است که محصول عطا و عنایت الهی است و لذا اکتساب شخص، یا انتخاب و انتصاب مردم در تحقق آن نقشی ندارد علمای امامیه برای این مطلب، علاوه بر دلایل نقلی، دلایل عقلی هم ذکر کرده اند که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت.

یکی از دلایل عقلی که علمای امامیه برای اثبات اصل امامت ذکر کرده اند بر مبنای قاعده لطف است. اگر بخواهیم یک تعریف کلی از قاعده لطف بگوییم می توانیم به تعریفی اشاره کنیم که در بیشتر کتب کلامی با اندکی تغییر به آن اشاره شده است؛

«لطف، آن است که مکلّف، با آن، به فرمان برداری نزدیک تر و از انجام گناه دورتر شود.»

شیخ مفید نیز در تعریف قاعده لطف می گوید: لطف، عبارت است از آن چه که مکّلف، با آن، به فرمانبری نزدیک و از گناه دور می شود و در اصل توان مکلّف بر انجام تکلیف، مؤثّر نبوده و به حدّ اجبار نرسیده باشد:

«اللطف هو ما یقرب المکلف معه الی الطاعة و یبعد عن المعصیه و لاحظ له فی التمکین و لم یبلغ الالجاء» (شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، ص 35)

شیخ طوسی نیز مشابه همین تعریف را برای قاعده لطف ذکر می کند؛ لطف، عبارت است از آن چه که انسان را به انجام دادن واجب فرا می خواند و از فعل قبیح باز می دارد:

«هو ما یقرب العبد من الطاعة و یبعده عن المعصیه » (خواجه نصیرالدین طوسی، تلخیص الحصل، بیروت، دار الاضواء، ص 342)  1

مطابق این تعریف ها، لطف چیزی است که از سویی بنده را به اطاعت از مولی نزدیک تر کند و از سویی این عمل به حد اجبار و اکراه نیانجامد. ممکن است گفته شود، مطابق اصل تکلیف (بقره/ 286: لا یکلّفُ اللهُ نفسا إلاّ وسعها» و طلاق/ 7: «لا یکلّف الله نفسا إلاّ ما آتاها)، خداوند بندگان را به اندازه وسع خود مکلف می کند. اوامر و نواهی لازم را بیان کرده است و به این ترتیب حجت بر بندگان تمام است. کسانی که به اوامر عمل کنند و از نواهی دوری کنند به درگاه الهی تقرب می جویند. در این صورت دیگر چه ضرورتی در اعتقاد به قاعده لطف وجود دارد؟

مرحوم شبّر در پاسخ به این سوال می گوید؛ قاعده لطف غیر ازاصل تکلیف است. و مراد از لطف واجب، آن باشد که تکلیف بدون آن تمام نیست، مثل فرستادن رسولان و انبیا و نصب امامان و اوصیا علیه السلام در هر زمان» (شبّر، حق الیقین فی معرفة اصول الدین، ص 150). بنابراین پاسخ، قاعده لطف متمم و مکمّل قاعده تکلیف، در برخی از تکالیف خاص (مانند اعتقاد به نبوت، امامت و ...) است. غرض از دستورات و فرامین الهی رسیدن انسان به سعادت اخروی است. بنابراین اگر این غرض بدون نصب امامان علیهم السلام ممکن نباشد، نصب ائمه بر خداوند لازم است چرا که تحصیل غرض، بر خداوند حکیم، لازم است.

ابو علی سینا، در مورد ثبات نبوت از طریق قاعده لطف می گوید: «جایز نیست که عنایت نخستین خداوند، یعنی علم خداوند به نظام خیر، منافعی همانند وجود مو بر پلکهای چشم و ابروها و فرو رفتن کف پاها و غیره را اقتضا کند ولی نبوت را که اساس و سرامد منافع بشری است را، اقتضا نکند»

علامه حلّی در شرح تجرید می گوید:

«دلیل بر وجوب لطف، آن است که لطف، غرضِ مکلِّف (خداوند) را حاصل می گرداند. بنابراین، واجب است. و اگر نباشد، نقض غرض لازم می آید» (شرح تجرید الاعتقاد، ص 324- 325)

فلسفه امامت از منظر صدرا

شیخ مفید نیز پیش از علامه حلی همین دلیل را دلیل وجوب قاعده لطف می دانند؛

«الدلیل علی وجوبه توقف غرض المکلف علیه فیکون واجبا فی الحکمة و هو المطلوب» (شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، ص 35)

در بحث از نبوت اشاره کردیم که یکی از مصادیق قاعده لطف، اثبات نبوت عامه است. ابو علی سینا، در مورد ثبات نبوت از طریق قاعده لطف می گوید:

«جایز نیست که عنایت نخستین خداوند، یعنی علم خداوند به نظام خیر، منافعی همانند وجود مو بر پلکهای چشم و ابروها و فرو رفتن کف پاها و غیره را اقتضا کند ولی نبوت را که اساس و سرامد منافع بشری است را، اقتضا نکند» (ابوعلی سینا، الهیات کتاب شفا، ص 441 و 556)

اکنون می گوییم؛ یکی دیگر از مصادیق لطف، وجود امام است. مرحوم حاج ملا مهدی نراقی (متوفای 1203 ق) می گوید؛ هرچه دلالت می‌کند بر این که نبوت از اصول دین است و اعتقاد به آن جزء ایمان است همان دلیل به عینه دلالت می‌کند بر آن که امامت نیز از اصول دین می باشد (نراقی، شهاب ثاقب: ص 4). بنابراین، انتصاب امام مانند بعثت پیامبران لطف است و لطف بر خدای حکیم لازم و و اجب است؛ زیرا معنای لطف انجام کاری است که مردم را به سعادت نزدیک و از شقاوت ابدی دور می دارد. این کار از طرف خدا حاصل شد و در واقعه غدیر امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای آخرین بار و تجدید این امر سابقه دار به امامت منصوب شد و امام هم آن را پذیرفت و آمادگی خود را در رهبری امت را اعلام کرد. نقش نبوت، ارائه طریق و نشان دادن راه است و نقش امامت، دستگیری و رساندن به مقصود است. نبوت، برای راهنمائی وامامت، برای رهبری است. به همین جهت است که بعثت، تعطیل پذیر، ولی نصب امام و امامت، تعطیل ناپذیر است. تا زمانی که تشریع احکام و ارائه قوانین الهی به مرحله کمال نهائی نرسیده، بعثت انبیاء ادامه می یابد. اما همین که به کمال نهائی رسید، نیازی به بعثت جدید نخواهد بود. پس از پیامبر رهبری امت و تبیین وحی بر عهده امامان معصوم است. این نقش امامت تا قیام قیامت استمرار دارد.

در اثبات عقلی امامت، شیخ مفید می گوید:

«الدلیل علی ذلک انها لطف و اللطف واجب فی الحکمة علی الله تعالی فالامامه واجبة فی الحکمة.» (شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، ص 39)

بنابراین، قاعده لطف همانطور که می تواند دلیلی عقلی برای اثبات نبوت به حساب آید، به عنوان دلیل عقلی اثبات امامت نیز قابل استفاده است.

 

نوشته علیزاده - بخش اعتقادات تبیان


منابع:

1. شیخ مفید، النکت الاعتقادیه، در مجموعه مصنفات شیخ مفید، ج 10، قم، المؤتمر العالمی لالفیه الشیخ المفید،1413 ه.ق

2. خواجه نصیرالدین طوسی، تلخیص الحصل، بیروت، دار الاضواء.

3. سید عبدالله شبّر، حق الیقین فی معرفة اصول الدین، انتشارات انوارالهدی، 1386.

4.  مهدی نراقی، شهاب ثاقب: در اثبات امامت حضرت علی (ع) و پاسخ به شبهات، كنگره مولی مهدی نراقی، چاپ اول.

5. الهیات از کتاب شفا، حسین بن عبدالله ابن سینا، ابراهیم دادجو (مترجم)، انتشارات امیرکبیر، 1388.

6. کشف المراد: شرح تجرید الاعتقاد، محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، ابوالحسن شعرانی (مترجم)، حسن بن یوسف علامه حلی (شارح)، انتشارات هرمس، 1388.


1- تعاریفی مشابه تعاریف ذکر شده، در این منابع نیز ذکر شده است:

- علامه حلّی، نهج المستر شدین، ص 55.

- فاضل مقداد، اللوامع الالهیة، ص 166.

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  4:29 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها