پاسخ به:اعتقادات شیعه
دوشنبه 6 شهریور 1391 4:15 PM

آیا اسلام مانند مسیحیت تحریف شده است که نتواند درباره مسائل اجتماعی و حکومتی و بین المللی نظر دهد و حکم کند؟ اگر اسلام مانند مسیحیت بود، ما دموکراسی را روی چشممان می گذاشتیم و با غربیها همدل و همنوا می شدیم اما هرگز اسلام همچون مسیحیت نیست، بدون تردید اسلام به تمام جنبه های زندگی بشر عنایت دارد و متن قرآن و سنت پیامبر و سیره ائمه اطهار سرشار از دستورات اجتماعی و حکومتی است. آیا چنین اسلامی به ما اجازه می دهد فقط در مسائل فردی بنده خدا باشیم و در مسائل اجتماعی بنده مردم؟! آیا اسلام به ما اجازه می دهد فقط در مسائل نماز ، روزه ، زکات و مانند اینها به سراغ خدا برویم اما در مسائل حکومت و سیاست معیار مشروعیت قانون را رأی مردم بدانیم؟!
بهتر است روشنفکران جامعه ما، ابتدا اسلام را به درستی بشناسند آن گاه تأمل کنند آیا اسلام با دموکراسی غربی قابل جمع است، آن گاه شعار دهند ما مسلمانیم و در عین حال دموکراسی غربی را می خواهیم!!
برای ورود به هر بحث در ابتدا باید مفردات آن بخوبی روشن شود. واژه دموکراسی – که از آن به "مردم سالاری" نیز تعبیر می شود- همچون واژه آزادی، توسعه، جامعه مدنی و ... تعریف روشنی ندارد و مفهومی شناور و لغزنده را تداعی می کند. باید مقصود خود را از دموکراسی مشخص کنیم و به تعریف مشترکی از آن دست یابیم، سپس آن را با دین بسنجیم تا به نتیجه درستی برسیم.
اگر مراد از دموکراسی آن باشد که هر قانونی را مردم وضع کردند معتبر و لازم الاجرا ست و باید محترم شناخته شود چنین مفهومی قطعا با دین سازگار نیست. زیرا از نظر دین حق حاکمیت و تشریع مختص به خداست "إِن ِ الحُکمُ اِلاّ لِلّه"(1) فقط خداست که همه مصالح و مفاسد انسان و جامعه را می شناسد و حق قانونگذاری و تصمیم گیری برای انسان را دارد و انسانها باید در مقابل امر ونهی الهی و قوانین دینی فقط پیرو و فرمانبردار بی چون و چرا باشند. زیرا عبودیت خداوند عالیترین درجه کمال است و اطاعت از فرامین الهی سعادت آدمی را تأمین می نماید. بنابراین دموکراسی و مردم سالاری اگر به معنای ارزش رأی مردم در مقابل حکم خداوند باشد، هیچ اعتباری ندارد، زیرا آنچه باید در مقابل آن خاضع و مطیع باشیم فرمان خداست نه رأی مردم.
بنابراین اگر مردم کشوری در وضعیتی خاص بر امر نامشروعی توافق نمایند و رأی دهند – چنان که در برخی از کشورهای غربی این گونه است – در چنین موقعیتی قطعاً فرمان دین مقدم است زیرا حکم خدا بر تشخیص مردم رجحان دارد. اگر رأی مردم را برحکم خدا ترجیح دهیم عملا خدا را نپرستیده ایم و تابع فرمان او نبوده ایم و ربوبیت تشریعی خداوند را زیر پا گذاشته ایم که این عمل با توحید منافات دارد.
دموکراسی غربی به معنای بی نیازی از احکام دین و بسنده کردن به آرای جمعی است و این دقیقاً سرپیچی از اطاعت پروردگار به شمار می آید. اهمیت دادن به رأی مردم در مقابل حکم الهی، روگرداندن از توحید و پذیرش شرک جدید دنیای معاصر است که باید با این بت پرستی جدید مبارزه شود.
اگر منظور از دموکراسی این باشد که مردم در چارچوب احکام الهی و قوانین شرعی در سرنوشت خود مؤثر باشند، چنین تعبیری با دین مخالفت ندارد. در قانون اساسی این معنا – بروشنی – تأیید شده و مقصود امام امت که فرمودند: میزان، رأی مردم است، بدون تردید همین بوده است، نه آنکه هر چه مردم خواستند – حتی اگر مخالف حکم خدا باشد – ارزش و اعتبار دارد. میزان رای مردم است تا زمانی که از قوانین الهی خارج نشود و با مبانی شرع مخالفتی نداشته باشد در غیر این صورت، رأی مردم ارزشی ندارد.
آیه شریفه " وَاَمرُهُم شُوری بَینَهُم"(2) به این معنا نیست که مردم در همه چیز می توانند نظر بدهند و حلال و حرام خدا را با شور و گفتگو تغییر دهند، بلکه طبق آیه شریفه "وَ ما کانَ لِمُؤمِنٍ وَ لا مُؤمِنَةٍ اِذا قَضی اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمراً اَن یَکُونَ لَهُمُ الخِیَرَةُ مِن اَمرِهِم" (3) در احکامی که از سوی خدا و پیغمبر صادر شده است مؤمنان هیچ اختیاری در دخل و تصرف ندارند.
پی نوشت ها:
1- یوسف/ 67 حاکمیت فقط از آن خداست
2- شوری/38 مومنان کارشان را با مشورت یکدیگر انجام می دهند
3- احزاب/36 هیچ مرد وزن با ایمانی حق ندارد هنگامی که خدا و پیامبرش امری را لازم بدانند، با آن مخالفت نماید.
بخش اعتقادات شیعه تبیان
منبع:
آیه الله مصباح یزدی، مشکات هدایت، ج1، ص 44-
به رنگ سبز
سبز باشیم