0

اعتقادات شیعه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

از شیعیان ما نیست...

عمر

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) در یک شب به اذن الهی در سفری به معراج رفت. اعتقاد به معراج از مواردی است که تنها در اسلام وجود دارد و مختص مسلمانان است. امّا آیا عقیده به معراج از ضروریات دین است یعنی از جمله اموری است که قرآن کریم بر آن صراحت دارد و همه اهل دین آن را جزء دین می دانند و در آن اختلاف ندارند؟ یا اینکه جزء اعتقادات است و اعتقاد به آن یا عدم اعتقاد به آن چه شرایطی را دارا می باشد؟ این نوشتار می کوشد به این مسائل پاسخ دهد.

 

 


معراج از ضروریات دین است؟!

ضروریات دین اموری هستند که علمای اسلام، آن ها را مواردی می دانند که مورد تصریح قرآن کریم باشد و همه اهل دین آن را جزء دین بدانند و اختلاف در آن وجود نداشته باشد. آنچه مسلم است معراج مساله ای است که از نظر عقیده مختص مسلمانان است و مستند به قرآن و حدیث می باشد و کسی که به قرآن و حدیث با توجه به شخصیت آسمانی پیامبر معتقد باشد به معراج هم که از معجزات باهره رسول خاتم است معتقد خواهد بود.

 

اختلاف نظر در ضروری بودن معراج!

در مورد اصل قضیه معراج برخی آن را از ضروریات دین می دانند و منکر آن را موجب ارتداد می شناسند و بعضی ضروری نمی دانند و برخی نیز قائل به تفصیل اند. به بیانی، عدم اعتقاد به معراج آسمانی را سبب ارتداد نمی دانند امّا عدم پذیرش خود معراج به طور کلی را موجب ارتداد می دانند.

 

شیعه و مساله معراج!

آنچه از روایات و کلام معصومین(علیهم السلام) برداشت می شود این است که عدم اعتقاد به مساله معراج موجب ارتداد می شود. امّا ارتداد در فقه شیعی به دو معنا آمده است: یکی ارتدی فطری و دیگری ارتدی ملی.

ارتداد کسی که مساله معراج را انکار نماید ارتدادی است که سبب واجب القتل شدن وی نمی شود، امّا شخص با قبول نداشتن معراج دارای ایمانی ناقص به خداوند متعال می شود و در نتیجه توحیدی ناقص را به همراه خود خواهد داشت

ارتدادها ی فطری!

ارتداد فطری یعنی خروج فرد از دین به طوری که شخص مرتد واجب القتل می گردد ، ولی ارتداد ملّی سبب واجب القتل شدن شخص مرتد نمی گردد بلکه موجب تعزیراتی برای وی می گردد که البته قوانین و تفصیل کار همگی در فقه شیعه به طور مبسوط آمده است و ما در اینجا قصد نداریم، آن احکام فقهی را طرح نماییم و علاقمندان را به جستجو و مراجعه به کتب فقهی راهنمایی می نماییم.

 

ارتداد شخص منکر معراج!

ارتداد کسی که مساله معراج را انکار نماید ارتدادی است که سبب واجب القتل شدن وی نمی شود، امّا شخص با قبول نداشتن معراج دارای ایمانی ناقص به خداوند متعال می شود و در نتیجه توحیدی ناقص را به همراه خود خواهد داشت. زیرا از طرفی قبول داشتن خدا و از طرف دیگر انکار قدرت لاتیناهی او در مساله معراج، با هم منافات دارد و چنین شخصی با این حالت دارای توحیدی ناقص به حق تعالی می باشد و ما برای اثبات مدعای خود برخی از روایات معصومین(علیهم السلام) را ذ کر می نماییم.

 

ارتداد

از شیعیان ما نیست...

علامه مجلسی(ره) از کتاب صفات الشیعه از حضرت امام صادق(علیه السلام) روایتی را نقل فرموده که حضرت فرمودند: از شیعیان ما نیست کسی که چهار چیز را انکار نماید: سوال قبر، معراج، خلقت بهشت و جهنم و شفاعت روز قیامت.

بر اساس این روایت شریفه عدم اعتقاد به مساله معراج نبی مکرم اسلام سبب خروج از شیعه بودن می گردد و این به سبب آن است که ایمان خالصی که برای شیعه بودن لازم است در منکر معراج وجود ندارد.

همچنین از حضرت امام رضا(علیه السلام) نقل شده است که حضرت فرمودند: کسی که معراج را انکار و تکذیب نماید پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را تکذیب نموده و کسی که اقرار به توحید و معراج و سوال قبر و حوض و کوثر و خلقت بهشت و جهنم و صراط و میزان و بعث و نشر و جزا و حساب را معتقد باشد او مومن است و از شیعیان ماست.

چنانچه مشاهده می شود در این روایت شریف انکار معراج، معادل انکار و تکذیب رسول اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) شمرده شده است و این مساله سبب خروج از شیعه بودن می شود. همچنین بر اساس این روایت شریفه اعتقاد به معراج سبب ایمان و مومن بودن می شود و این مساله تذکر ظریفی است که اعتقاد به معراج از جمله مواردی است که مسلمان بودن را به درجه ی مومن بودن ارتقاء می دهد .

معراج مساله ای است که از نظر عقیده مختص مسلمانان است و مستند به قرآن و حدیث می باشد و کسی که به قرآن و حدیث با توجه به شخصیت آسمانی پیامبر معتقد باشد به معراج هم که از معجزات باهره رسول خاتم است معتقد خواهد بود

از امام رضا(علیه السلام) در جایی دیگر چنین نقل شده است که فرمودند: منکر معراج، منکر نبوت است. زیرا رسالت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) اسلام به قدرت خداوند متعال است و بردن پیامبر با همین بدن عنصری به قرب خود نیز از قدرت اوست. اگر کسی قدرت خدا را از جهتی انکار و تکذیب و از جهتی تصدیق کند ایمانش به توحید کامل نیست.

با توجه به این بیان نورانی عدم اعتقاد به معراج که مساله قدرت خداوند متعال را نشان می دهد، سبب نقص در ایمان فرد می شود و او را از مرتبه ی ایمان کامل و مومن واقعی بودن سقوط می دهد به طوری که با توجه به روایات دیگری که ذکر شد شیعه بودن انسان دچار خدشه می گردد!

هر آن کس را که در معراج ریسی است                یقین در عقل او نقصان و غیبی است

 

 

کلام پایانی...

بر اساس آنچه ذکر شد معراج نبی مکرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) ضروری دین به معنای عامی که ذکر شد نیست، به طوری که هیچ کس در آن اختلافی نداشته باشد بلکه معراج را از آن جهت ضروری دین می گویند که همه مسلمانان به عنوان یک ضروری دینی آن را پذیرفته تا در عنایات و کمالات و پرتوهای آن قرار گیرند و راه سعادت و کمال خود را طی نموده به قرب حق تعالی نائل گردند. البته همان طور که ذکر شد معراج مستند به قرآن و احادیث است و از جمله معیارها و محک های سنجش ایمان می باشد که موضوع فرد را نسبت به شیعه بودن یا نبودن مشخص می نماید!

                                                                                                                                        ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


فهرست منابع و مآخذ

1- معراج- علیرضا زکی زاده

2- صفات الشیعه- علامه مجلسی

3- بحارالانوار- علامه مجلسی- ج 18 و ج 6

4- امالی شیخ صدوق (ره)

5- معراج محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)- عمادزاده

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:40 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

انواع جهان بینی

جهان بینی

هدف این کتاب تبیین عقاید اسلامی است که اصطلاحاً "اصول دین" نامیده می شود. از اینروی، لازم است قبل از هر چیز توضیح مختصری پیرامون واژه ی "دین" و واژه های مناسب با آن بدهیم زیرا چنانکه در علم منطق بیان شده، جایگاه "مبادی تصوّری" (=تعریفات) قبل از سایر مطالب است.

دین واژه ای است عربی که در لغت به معنای اطاعت و جزا و ... آمده ، و اصطلاحاً به معنای اعتقاد به آفریننده ای برای جهان و انسان، و دستورات عملی متناسب با این عقاید می باشد. از اینروی، کسانی که مطلقاً معتقد به آفریننده ای نیستند و پیدایش پدیده های جهان را تصادفی، و یا صرفاً معلول فعل و انفعالات مادی و طبیعی می دانند "بی دین" نامیده می شوند. اما کسانی که معتقد به آفریننده ای برای جهان هستند هر چند عقاید و مراسم دینی ایشان، توأم با انحرافات و خرافات باشد "با دین" شمرده می شوند. و براین اساس، ادیان موجود در میان انسانها به حق و باطل، تقسیم می شوند، و دین حق عبارتست از: آیینی که دارای عقاید درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهایی را مورد توصیه و تأکید قرار دهد که از ضمانت کافی برای صحت و اعتبار برخوردار باشند.

اصول و فروع دین

با توجه به توضیحی که درباره ی مفهوم اصطلاحی دین، داده شد روشن گردید که هر دینی دست کم از دو بخش تشکیل می گردد: 1- عقیده یا عقایدی که حکم پایه و اساس و ریشه ی آن را دارد . 2- دستورات عملی که متناسب با آن پایه یا پایه های عقیدتی و برخاسته از آنها باشد. بنابر این، کاملاً بجاست که بخش عقاید در هر دینی "اصول" و بخش احکام عملی "فروع" آن دین نامیده شود چنانکه دانشمندان اسلامی، این دو اصطلاح را در مورد عقاید و احکام اسلامی بکار برده اند.

 

جهان بینی و ایدئولوژی

واژه های جهان بینی و ایدئولوژی به معنای کمابیش مشابهی بکار می رود. از جمله معانی جهان بینی این است: "یک سلسله اعتقادات و بینشهای کلی هماهنگ درباره ی جهان و انسان و بطورکلی درباره هستی" و از جمله معانی ایدئولوژی اینست: "یک سلسله آراء کلی هماهنگ درباره رفتارهای انسان".

طبق این دو معنی می توان سیستم عقیدتی و اصول هر دین را جهان بینی آن دین، و سیستم کلی احکام عملی آن را ایدئولوژی آن به حساب آورد و آنها را براصول و فروع دین تطبیق کرد. ولی باید توجه داشت که اصطلاح ایدئولوژی شامل احکام جزئی نمی شود چنانکه جهان بینی نیز شامل اعتقادات جزیی نمی گردد.

نکته دیگر آنکه: گاهی کلمه ایدئولوژی به معنای عامی بکار می رود که شامل جهان بینی هم می شود.(1)

دین حق عبارتست از: آیینی که دارای عقاید درست و مطابق با واقع بوده، رفتارهایی را مورد توصیه و تأکید قرار دهد که از ضمانت کافی برای صحت و اعتبار برخوردار باشند

جهان بینی الهی و مادی

در میان انسانها انواعی از جهان بینی وجود داشته و دارد ولی همگی آنها را می توان براساس پذیرفتن ماوراء طبیعت و انکار آن، به دو بخش کلی تقسیم کرد: جهان بینی الهی ، و جهان بینی مادی.

پیرو جهان بینی مادی در زمان سابق بنام "طبیعی" و "دهری" و احیاناً "زندیق" و "ملحد" نامیده می شد و در زمان ما "مادی" و "ماتریالیست" نامیده می شود.

مادی گری نحله های مختلفی دارد و مشهورترین آنها در عصر ما "ماتریالیسم دیالکتیک" است که بخش فلسفی مارکسیسم را تشکیل می دهد.

ضمناً روشن شد که دایره ی کاربرد "جهان بینی" وسیعتر از عقاید دینی است زیرا شامل عقاید الحادی و ماده گرایانه نیز می شود. چنانکه واژه ایدئولوژی نیز اختصاص به مجموعه احکامی دینی ندارد.

 

ادیان آسمانی و اصول آنها

درباره ی کیفیت پیدایش ادیان مختلف، در میان دانشمندان تاریخ ادیان و جامعه شناسی و مردم شناسی، اختلافاتی وجود دارد. ولی براساس آنچه از مدارک اسلامی بدست می آید باید گفت: تاریخ پیدایش دین، همزمان با پیدایش انسان است و اولین فرد انسان (حضرت آدم ,ع,) پیامبر خدا و منادی توحید و یگانه پرستی بوده، و ادیان شرک آمیز همگی در اثر تحریفات و اعمال سلیقه ها و اغراض فردی و گروهی پدیده آمده است. (2)

ادیان توحیدی که همان ادیان آسمانی و حقیقی هستند دارای سه اصل کلی مشترک می باشند: اعتقاد به خدای یگانه، اعتقاد به زندگی ابدی برای هر فردی از انسان در عالم آخرت و دریافت پاداش و کیفر اعمالی که در این جهان انجام داده است. و اعتقاد به بعثت پیامبران از طرف خدای متعال برای هدایت بشر بسوی کمال نهایی و سعادت دنیا و آخرت.

این اصول سه گانه، در واقع پاسخهایی است به اساسی ترین سؤالاتی که برای هر انسان آگاهی مطرح می شود: مبدء هستی کیست؟پایان زندگی چیست؟ از چه راهی می توان بهترین برنامه ی زیستن را شناخت؟ و اما متن برنامه ای که از راه تضمین شده وحی، شناخته می شود همان ایدئولوژی دینی است که برخاسته از جهان بینی الهی می باشد.

عقاید اصلی، لوازم و ملزومات و توابع و تفاصیلی دارد که مجموعاً سیستم عقیدتی دین را تشکیل می دهد و اختلاف در اینگونه اعتقادات، موجب پیدایش ادیان و فرقه ها و نحله های مذهبی مختلف شده است. چنانکه اختلاف در نبوت بعضی از انبیاء الهی و تعیین کتاب آسمانی معتبر، عامل اصلی اختلاف بین ادیان یهودی ومسیحی و اسلام شده و اختلافات دیگری را در عقاید  و اعمال، بدنبال آورده است که بعضاً با اعتقادات اصلی، سازگار نیست. مانند اعتقاد به تثلیث مسیحی که با توحید، وفق نمی دهد هر چند مسیحیان در صدد توجیه آن برآمده اند همچنین اختلاف در کیفیت تعیین جانشین پیامبر که باید از طرف مردم تعیین شود عامل اصلی اختلاف بین شیعه و سنی در اسلام شده است.

در میان انسانها انواعی از جهان بینی وجود داشته و دارد ولی همگی آنها را می توان براساس پذیرفتن ماوراء طبیعت و انکار آن، به دو بخش کلی تقسیم کرد: جهان بینی الهی ، و جهان بینی مادی

حاصل آنکه: توحید و نبوت و معاد، اساسی ترین عقاید در همه ادیان آسمانی است ولی می توان عقاید دیگری را که یا از تحلیل آنها بدست می آید، یا از توابع آنها می باشد طبق اصطلاح خاصی جزء عقاید اصلی بحساب آورد، مثلا می توان اعتقاد به وجود خدا را یک اصل، و اعتقاد به وحدت او را اصل دوم شمرد، یا اعتقاد به نبوت پیغمبر خاتم (ص) را اصل دیگری از اصول دین اسلام شمرد. چنانکه بعضی از دانشمندان شیعه "عدل" را که یکی از عقاید فرعی توحید است اصل مستقلی شمرده اند و  "امامت" را که از توابع نبوت است اصل دیگری محسوب داشته اند. در حقیقت، استعمال واژه "اصل" در مورد اینگونه اعتقادات، تابع اصطلاح و قرار داد است و جای بحث و مناقشه ندارد.

بنابراین، واژه "اصول دین" را می توان به دو معنای عام و خاص بکار برد: اصطلاح عام آن در برابر "فروع دین" و بخش احکام بکار می رود وشامل همه عقاید معتبر می شود. و اصطلاح خاص آن، به اساسی ترین عقاید، اختصاص می یابد. نیز می توان تعدادی از عقایدمشترک بین همه ادیان آسمانی مانند اصول سه گانه (توحید، نبوت، معاد) را "اصول دین" – بطور مطلق – و آنها را با اضافه یک یا چند اصل دیگر "اصول دین و مذهب" یا "اصول عقاید یک مذهب" بحساب آورد.

ازجمله تحریفهای که در بعضی از ادیان آسمانی برای جلب رضایت جباران و ستمگران انجام گرفته اینست که دایره ی دین را محدود به رابطه انسان با خدا و احکام دین را منحصر به مراسم مذهبی خاصی کرده اند و مخصوصاً سیاست و تدبیرامورجامعه را خارج از قلمرو دین معرفی نموده اند در صورتی که هر دین آسمانی عهده دار بیان همه مطالبی است که مورد نیاز افراد جامعه  برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخرویشان می باشد و عقل انسانهای عادی برای شناختن آنها کافی نیست،  چنانکه توضیح این مطلب در جای خودش خواهد آمد. و آخرین پیامبری که از طرف خدای متعال مبعوث می شود می بایست معارف و دستوراتی را که تا پایان جهان مورد نیاز انسانهاست در اختیار ایشان قرار دهد و از اینروی بخش مهمی از تعالیم اسلام مربوط به مسائل اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

آموزش عقائد ، آیت الله مصباح یزدی ، ص11-14

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:40 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

آمدنم بهر چه بود؟

 

خلقت

 


انسان موجودی است شگفت انگیز که از آفرینش او در این عالم هدف و مقصودی در کار بوده است. به راستی هدف آدمی در حیات دینوی چیست و چگونه می تواند هدف نیکوی حیات و آفرینش خویش را بشناسد؟ انسان که موجودی بی نهایت است و توان و قدرت های شگفت انگیزی را در خود دارد.

 


حقیقت انسان

انسان هر چند در بعد طبیعی و دنیایی اش دارای ابعاد جمادی و گیاهی و حیوانی می باشد ولی حقیقت او و کمالات ویژه اش به عنوان یک انسان که می تواند مظهر خدا و خلیفه ی او باشد نه از سنخ کمالات جمادی از قبیل وزن، حجم، رنگ، بو و... می باشد و نه از سنخ کمالات گیاهی از قبیل رشد، تغذیه، قدرت تولید مثل و... و نه از سنخ کمالات و غرایز و عواطف حیوانی از قبیل شهوات و تشکیل اجتماع و طی مدارج اعتباری در اجتماع، کار و تفریح و مسکن گزینی و غیره می باشد بلکه حقیقت او و کمالات ویژه ی او غیر از اینها و فوق این کمالات است. به فرموده ی قرآن عظمت روحی و حقیقت انسان تا جایی می تواند برسد که خداوند همه ی آسمان ها و زمین را برای او خلق نموده است:

«هوالّذی خلق لکم ما فی الارض جمیعاً؛ اوست کسی که تمام آنچه را که در زمین است برای شما خلق کرد.» (بقره /29)

 

مراحل حیات انسان

انسان این موجود شگفت انگیز در حیات و زندگانی خویش مراحل متفاوتی را طی می نماید: مرحله  قبل از دنیا و مرحله ی دنیا و مرحله ی بعد از دنیا. در مرحله ی اول قبل از دنیا، انسان در اوج جز نطفه ای بی مقدار و جنینی ناتوان نبوده است اما به واسطه ی روح خداوندی که در وی دمیده می گردد دارای عظمت و بزرگی می شود و استعداد های شگرفی را کسب می نماید. پس از تولد از مادر زندگی دنیایی او آغاز می شود. عالم طبیعت با همه ی محدودیت ها ضعف ها و نقص های بی شماری در مقابل وی وجود دارد. انسان می کوشد در مقابله با محدودیت های دنیوی ، آزادی و اراده خویش را باز جوید و طبیعت را در اختیار خویش در آورد!

معرفت حقیقی تنها توسط ارتباط انسان با انبیای الهی میسر خواهد بود. زیرا آن ها همان کسانی هستند که می توانند از هدف الهی خبر دهند و انسان را آگاه نمایند

سیر خوشبختی از کجاست؟

انسان به واسطه ی اختیار خویش ملزم است در این زندگی مادی و دنیایی راه سعادت ابدی خویش را پیدا کند و به آن حقیقت متعالی که مقصودی از حیات است دست یابد. قرآن کریم می فرماید: «إنّا هدنیاه السبیل امّا شاکراً و امّا کفوراً؛ ما به حقیقت راه را به انسان نشان داریم خواه شکر این نعمت را به جا آورد و خواه ناسپاسی کند.» (انسان/3)

 

شرط خوشبختی؟

حال اگر انسان بخواهد عقل خویش را به کار گیرد و راه خوشبختی و سعادت را همان طور که خدا به او نشان داده است، بپیماید و خود را به جوار رحمت الهی برساند، ابتدا بایستی به شناخت و معرفتی صحیح از خود و راه و هدف دست یابد. معرفت آنچه که امیرالمومنین آن ها را سرلوحه و آغاز کننده مسیر آدمی می داند: رحم الله امراً علم من أین و فی أین و إلی أین؛ خدا رحمت کند کسی را که بداند از کجا آمده و در کجاست و به کجا می رود. پس می توان بر اساس این روایت شریف نتیجه گرفت که همه ی رحمت الهی برابر است با معرفت به آغاز و راه و انتهای حیات آدمی که با کسب این معرفت سعادت حقیقی امکان پذیر خواهد بود. انسان چگونه می تواند به کسب معرفت در این موارد بپردازد؟ معرفت درباره ی از کجا بودن و به کجا رفتن معرفتی درباره ی ماورای عالم طبیعت است که برای کسب معرفت بدان ها بایستی به کسانی رجوع نمود که عالم بدان ها باشند و ایشان جز انبیای الهی نیستند که از علم الهی برخوردار شده و به این معرفت ها دست یافته اند. امّا معرفت به در کجا بودن معرفتی است مربوط به همین عالم طبیعت و همین عمر گرانبها که با شناخت آن می توان یک سوم راه را پیمود!

معرفت به در کجا بودن است!

 

فکر

شناختی که برای مرحله ی طبیعت به آن نیاز داریم خود به 5 مرحله تقسیم می شود که عبارتنداز:

1- شناخت جسم انسان

2- شناخت روح انسان

3- شناخت رابطه ی جسم و روح و نوع تأثیر متقابل آن ها بر یکدیگر

4- شناخت عالم طبیعت بدون انسان

5- شناخت رابطه طبیعت با انسان و کیفیت تأثیر متقابل میان انسان و طبیعت.

هر مکتبی که بخواهد سعادتمندی و خوشبختی را به انسان عرضه نماید بایستی در همه ی این معرفت ها انسان ها را غنی گرداند تا بتواند نقشه ی راه را برای وی ترسیم کند.

 شناخت جسم انسان هر چند توسط علوم طبیعی و تجربی تا حدود بسیار زیادی می تواند شناخته شود امّا شناخت روح انسان میسر نخواهد بود مگر به توسط منبعی برتر و مافوق انسان که به روح او اشراف داشته باشد. روح انسان از روح الهی است و به فرموده ی قرآن: قل الروح من امر ربی، از جمله اموری است که تنها پروردگار متعال به حقیقت آن اشراف دارد. از این دو معرفت روح آدمی جز از طریق انبیای الهی که واسطه های پروردگارند میسر نخواهد بود!

همه ی رحمت الهی برابر است با معرفت به آغاز و راه و انتهای حیات آدمی که با کسب این معرفت سعادت حقیقی امکان پذیر خواهد بود

همچنین برای شناخت تأثیر متقابل روح و جسم، گر چه علوم روانشناسی و شناخت شناسی تا حدودی بتوانند با شناخت جسم نوع این رابطه را حدس بزنند، امّا اصل معرفت این رابطه نیز توسط کسی میسر است که به روح آدمی اشراف داشته باشد.

 

شناخت طبیعت!

در شناخت طبیعت و نیز رابطه ی آن با آدمی نیز بشر با پیشرفت علوم و تکنولوژی تا حدودی توانسته است آگاهی هایی را بدست آورد امّا آگاهی به سنت های الهی که حاکم بر طبیعت و روابط انسان و طبیعت است جز از طریق آگاهی به انبیای الهی و واسطه های خدایی میسر نخواهد بود. بشر می تواند با علم جزیی خود برخی از آگاهی ها را در مورد طبیعت و اساساً در  کجایی انسان بدست آورد امّا معرفت حقیقی تنها توسط ارتباط انسان با انبیای الهی میسر خواهد بود. زیرا آن ها همان کسانی هستند که می توانند از هدف الهی خبر دهند و انسان را آگاه نمایند.

 

سخن پایانی!

با توجه به آنچه گذشت معلوم می شود برای کسب سعادت و رسیدن به خوشبختی حقیقی انسان نیازمند معرفت و شناخت هایی است که این مهم محقق نمی شود مگر با توسل به واسطه های خدا و خلق یعنی انبیای الهی که هدف حیات آدمی را به نحوی برای او ترسیم می نمایند که بتواند در همه ی مراحل حیات از قبل از تولد و زندگی دینوی و زندگی اخروی سعادت و خوشبختی را درک نماید!

                                                                                                                                            ن. رادفر

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 

 


منابع و مآخذ

1- آشتی با امام زمان (عجل الله تعالی و فرجه)- محمد شجاعی

2- اسرار الآیات- صدر المتالهین

3- جامع السعادات- ملا احمد نراقی

4- جهان بینی- شهید مطهری

5- 15 گفتار- شهید مطهری

5- نبوت- شهید مطهری

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:41 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

حلّ چند شبهه در باب نبوت

 

از بعثت تا ولایت
پیرامون برهانی که برای ضرورت بعثت انبیاء علیهم السلام بیان شده، سوالات و شبهاتی مطرح می شود که اینک به ذکر و پاسخ آنها می پردازیم:

1-اگر حکمت الهی، اقتضای بعثت انبیاء برای هدایت همه ی انسانها را دارد پس چرا همگی ایشان در یک منطقه ی خاصّ جغرافیایی (خاورمیانه) مبعوث شده اند. و سایر بخشهای روی زمین از این نعمت، محروم مانده اند؟ مخصوصاً با توجه به اینکه در روزگاری های پیشین، وسایل ارتباط و تبادل اطلاعات، خیلی محدود بوده و انتقال اخبار از نقطه ای به نقطه ی دیگر به کندی، انجام می گرفته است و شاید اقوام و مللی بوده اند که اصلاً اطلاعی از دعوت انبیاء پیدا نکرده اند.

پاسخ این است که اولاً ظهور انبیاء علیهم السلام اختصاص به منطقه ی خاصّی نداشته و آیات کریمه ی قرآن، دلالت دارد بر اینکه هر قوم و امتی پیامبری داشته اند، چنانکه در آیه (24) از سوره ی فاطر می فرماید:

«و ان مِن اُمَّه إلا خَلافیه نَذیرٌ» و در آیه (36) از سوره نحل می فرماید: «وَ لَقَد بَعثنا فی کلّ اُمَّه رَسُولاً اَن اعبُدوالله وَاجتَنبواالطّاغُوتَ». و اگر در قرآن مجید تنها نام عده ی معدودی از انبیاء عظام علیهم السلام برده شده، بدین معنی نیست که تعداد ایشان منحصر به همین افراد بوده است، بلکه در خود قرآن، تصریح شده به اینکه بسیاری از پیامبران بوده اند که نامی از ایشان در این کتاب شریف به میان نیامده است. چنانکه در آیه ی (164) از سوره نساء می فرماید: «وَ رُسُلاً لَم نَقُصُصهُم عَلَیک».

ثانیاً مقتضای برهان مزبور این است که باید راهی و رای حسّ و عقل باشد که بتوان از آن برای هدایت مردم، استفاده کرد. اما فعلیّت یافتن هدایت افراد، مشروط به دو شرط است: یکی آنکه خودشان بخواهند از این نعمت الهی، بهره مند شوند؛ دوم آنکه دیگران موانعی برای هدایت آنان فراهم نکنند. و محروم ماندن بسیاری از مردم از هدایت انبیاء در اثر سوء اختیار خودشان بوده است، چنانکه محرومیّت بسیاری دیگر، در اثر موانعی بوده که دیگران در راه گسترش دعوت انبیاء بوجود آورده بودند. و می دانیم که پیامبران الهی همواره برای برداشتن این موانع می کوشیده اند و با دشمنان خدا و به ویژه زورمندان و مستکبران به ستیز برمی خاسته اند و بسیاری از ایشان در راه ابلاغ رسالت الهی و هدایت مردم، جان خود را فدا کرده اند و در مواردی که پیروان و یارانی یافته اند به جنگ و نبرد نظامی با جبّاران و ستمگران که مهمترین عامل ایجاد موانع برای گسترش دین خدا بوده اند پرداخته اند.

نکته ی قابل توجه این است که ویژگی اختیاری بودن حرکت تکاملی انسان، ایجاب می کند که همه ی این جریانات بصورتی انجام یابد که زمینه ی حسن یا سوء انتخاب برای طرفین حق و باطل، فراهم باشد مگر اینکه تسلط زورمندان و اهل باطل بجایی برسد که راه هدایت دیگران را بکلی مسدود کنند و نور حق و هدایت را در جامعه، خاموش سازند که در این صورت، خدای متعال از راههای غیبی و غیرعادی، طرفداران حق را یاری خواهد فرمود.

انبیاء الهی غیر از انجام وظیفه اصلی- یعنی هدایت بشر بسوی کمال و سعادت حقیقی و ابدی- کمکهای فراوانی به بهتر زیستن مردم در همین زندگی دنیا کرده اند و هر جا حکمت الهی، اقتضا داشته تا حدودی پرده از حقایق ناشناخته و اسرار طبیعت برداشته اند و به پیشرفت تمدن بشر کمک کرده اند چنانکه نمونه های این گونه کمکها را در زندگی حضرات داود و سلیمان و ذوالقرنین علیهم السلام می توان یافت

 

حاصل آنکه: اگر چنین موانعی بر سر راه انبیاء نمی بود دعوت ایشان بگوش همه ی جهانیان می رسید و همگی از نعمت هدایت الهی بوسیله ی وحی و نبوت، بهره مند می شدند. پس گناه محرومیت بسیاری از مردم از هدایت انبیاء، بگردن کسانی است که جلو گسترش دعوت ایشان را گرفته اند.

2- اگر انبیاء برای تتمیم شرایط تکامل انسانها مبعوث شده اند چرا با وجود ایشان این همه فساد و انحطاط، پدید آمده و اکثریت مردم در اکثر زمانها مبتلی به کفر و عصیان شده اند و حتی پیروان ادیان آسمانی نیز به دشمنی و ستیز با یکدیگر برخاسته اند و جنگهای خونین و خانمان براندازی برپا ساخته اند؟ آیا حکمت الهی، اقتضاء نداشت که خدای متعال اسباب دیگری نیز فراهم کند که جلو این فسادها گرفته شود و دست کم، پیروان انبیاء به نبرد با یکدیگر برنخیزند؟

پاسخ این سوال از تأمل در ویژگی اختیاری بودن تکامل انسان، روشن می شود زیرا چنانکه گفته شد حکمت الهی، اقتضاء دارد که اسباب و شرایط تکامل اختیاری (و نه جبری) برای انسانها فراهم شود تا کسانی که بخواهند، بتوانند راه حق را بشناسند و با پیمودن آن به کمال و سعادت خودشان برسند، ولی فراهم شدن اسباب و شرایط برای چنین تکاملی بدین معنی نیست که همه انسانها از آنها حسن استفاده کرده لزوماً راه صحیح را برگزینند. و به تعبیر قرآن کریم، خدای متعال انسانها را در شرایط این جهانی بدین منظور، آفریده است که ایشان را بیازماید که کدامیک نیکوکارترند.(1) و همچنانکه مکرراً در قرآن کریم، تأکید شده است اگر خدای متعال می خواست می توانست همه را به راه راست بدارد و جلو انحراف و کجروی را بطور کلی بگیرد (2)، ولی در این صورت، زمینه ای برای انتخاب و گزینش، باقی نمی ماند و رفتار انسانها فاقد ارزش انسانی می شد و غرض الهی از آفرینش انسان مختار و انتخابگر، نقض می گشت.

حاصل آنکه: گرایش انسانها به فساد و تبهکاری و کفر و عصیان، مستند به سوء اختیار خودشان است و داشتن قدرت بر چنین رفتارهایی در متن آفرینش ایشان ملحوظ است و رسیدن به لوازم و تبعات آنها مقصود بالتبع می باشد. و هر چند اراده ی الهی اصاله به تکامل انسانها تعلق گرفته است ولی چون متعلق این اراده مشروط به اختیاریت می باشد سقوط و انحطاط ناشی از سوء اختیار را نفی نمی کند و مقتضای حکمت الهی، این نیست که همه ی انسانها خواه ناخواه در مسیر صحیح به حرکت درآیند هرچند برخلاف میل و اراده ی ایشان باشد.

انبیاء کی بعثت کا فلسفہ

3- با توجه به اینکه حکمت الهی اقتضاء دارد که انسانها هر چه بیشتر و هر چه بهتر، به کمال و سعادت برسند آیا بهتر این نبود که خدای متعال، اسرار طبیعت را بوسیله ی وحی، بر مردم مکشوف سازد تا با بهره گیری از انواع نعمتها بتوانند به سیر تکاملی خودشان شتاب ببخشند؟ چنانکه کشف بسیاری از نیروهای طبیعی در چند قرن اخیر و اختراع اسباب و وسایل زندگی، تأثیر شگرفی در پیشرفت تمدن داشته و آثار مطلوبی را در حفظ سلامتی و مبارزه با امراض و نیز تبادل اطلاعات و توسعه ی ارتباطات و مانند آنها به ارمغان آورده است. بدیهی است اگر انبیاء با ارائه علوم و صنایع شگفت انگیز و فراهم کردن وسایل آسایش، به مردم کمک می کردند می توانستند بر نفوذ اجتماعی و قدرت سیاسی خودشان بیفزایند و بهتر به اهدافشان برسند.

پاسخ این است که نیاز اصلی به وجود وحی و نبوت، در اموری است که بشر با ابزار شناختهای عادی نتواند به آنها پی ببرد و در صورت جهل به آنها، نتواند جهت حرکت خود را به سوی کمال حقیقی، تعیین کند و در مسیر آن، گام بردارد. به دیگر سخن: وظیفه ی اصلی انبیاء علیهم السلام این است که انسانها را در جهت دادن به زندگی و حرکت تکاملی، یاری دهند تا بتوانند در هر شرایطی وظیفه خود را بشناسند و نیروهایشان را در راه رسیدن به هدف مطلوب بکار گیرند، خواه مردمی بیابانگرد و چادرنشین باشند و خواه مردمی اقیانوس پیما و فضانورد، ارزشهای اصیل انسانی را بشناسند و بدانند چه وظایفی در مورد پرستش خدای متعال و درباره ی فرد فرد خودشان و نیز نسبت به همنوعان و سایر آفریدگان دارند تا با انجام دادن آنها به کمال و سعادت حقیقی و ابدی، نائل گردند، اما اختلاف استعدادها و امکانات طبیعی و صنعتی، چه در زمان واحد و چه در زمانهای مختلف، امری است که بر طبق اسباب و علل خاصی پدید می آید و نقش تعیین کننده ای در تکامل حقیقی و سرنوشت ابدی ندارد چنانکه پیشرفتهای علمی و صنعتی امروز که موجب گسترش و افزایش بهره های مادی و دنیوی شده، تأثیری در تکامل معنوی و روحی مردم نداشته بلکه می توان گفت که با آن، تناسب معکوس داشته است.

حاصل آنکه: مقتضای حکمت الهی این است که انسانها بتوانند با بهره گیری از نعمتهای مادی، به زندگی دنیوی خودشان ادامه دهند و با بهره گیری از عقل و وحی، جهت حرکت خود را به سوی کمال حقیقی و سعادت ابدی، تعیین کنند، اما اختلاف در توانشهای بدنی و روحی و نیز اختلاف در شرایط طبیعی و اجتماعی و همچنین اختلاف در بهره مندی از علوم و صنایع، تابع اسباب و شرایط تکوینی خاصی است که بر طبق نظام علّی و معلولی، پدید می آید و این اختلافات، نقش تعیین کننده ای در سرنوشت ابدی انسانها ندارد و چه بسا فردی یا گروهی که به ساده ترین وجهی زندگی کرده و از حداقل نعمتهای مادی و دنیوی، بهره مند شده و در عین حال، به درجات والایی از کمال و سعادت، نائل گشته است و چه بسا فرد یا گروهی که از پیشرفته ترین صنایع و علوم و بهترین وسایل زندگی، برخوردار بوده و در اثر ناسپاسی و غرور و استکبار و ستم به دیگران در پست ترین درکات شقاوت، سقوط کرده است.

البته هنگامی که مردمی با میل و رغبت و با گزینش آزاد، به دین حق گرویدند و جامعه ای الهی و خداپسند تشکیل دادند استفاده از انواع قدرتها در راه پیشبرد اهداف الهی بویژه برای سرکوبی تجاوزگران و دفاع از حقوق مۆمنان، مطلوب خواهد بود چنانکه نمونه ی آن در حکومت حضرت سلیمان علیه السلام ملاحظه می شود

 

البته انبیاء الهی غیر از انجام وظیفه اصلی- یعنی هدایت بشر بسوی کمال و سعادت حقیقی و ابدی- کمکهای فراوانی به بهتر زیستن مردم در همین زندگی دنیا کرده اند و هر جا حکمت الهی، اقتضا داشته تا حدودی پرده از حقایق ناشناخته و اسرار  طبیعت برداشته اند و به پیشرفت تمدن بشر کمک کرده اند چنانکه نمونه های این گونه کمکها را در زندگی حضرات داود و سلیمان و ذوالقرنین علیهم السلام می توان یافت (3) و یا در اداره ی جامعه و حسن تدبیر امور، تلاشهایی انجام داده اند چنانکه حضرت یوسف علیه السلام در سرزمین مصر، انجام داد(4) ولی همه ی اینها خدماتی زائد بر وظیفه ی اصلی ایشان بوده است.

و اما درباره ی اینکه چرا انبیاء الهی برای پیشبرد مقاصدشان از قدرت صنعتی و اقتصادی و نظامی، استفاده نکردند باید گفت: هدف انبیاء علیهم السلام- همانگونه که بارها گفته شد- فراهم کردن زمینه برای انتخاب آگاهانه و آزادانه بوده است و اگر می خواستند با توسّل به قدرت های غیرعادی، قیام کنند رشد معنوی و تکامل آزادانه برای انسانها حاصل نمی شد بلکه مردم تحت فشار قدرت ایشان تن به پیروی درمی دادند نه با انگیزه ی الهی و بر اساس انتخاب آزاد.

امیر مومنان علیه السلام در این باره می فرماید:

«اگر خدای متعال می خواست هنگامی که پیامبران را برمی انگیخت گنجینه های زر و سیم و معادن گوهرهای ناب و باغ و بستانهای پر میوه را در اختیار ایشان قرار می داد و پرندگان هوا و چرندگان زمین را به خدمت ایشان می گماشت و اگر چنین می کرد زمینه ی آزمایش و پاداش از بین می رفت.

 

... و اگر می خواست به پیامبران، قدرتی دست نیافتنی و عزتی شکست ناپذیر و ملک و سلطنتی عطا می کرد که دیگران از روی ترس یا طمع، تسلیم ایشان شوند و دست از گردنکشی و بزرگی فروشی بردارند و در آن صورت، انگیزه ها و ارزشها همسان می شد ولی خدای متعال چنین خواسته است که پیروی از پیامبران و تصدیق کتابهای او و کرنش و فروتنی و تسلیم مردم، تنها با انگیزه ی الهی و بدون شائبه باشد. هر قدر بلاء و آزمایش، بزرگتر باشد پاداش و ثواب الهی، فراوانتر و افزونتر خواهد بود».(5)

البته هنگامی که مردمی با میل و رغبت و با گزینش آزاد، به دین حق گرویدند و جامعه ای الهی و خداپسند تشکیل دادند استفاده از انواع قدرتها در راه پیشبرد اهداف الهی بویژه برای سرکوبی تجاوزگران و دفاع از حقوق مۆمنان، مطلوب خواهد بود چنانکه نمونه ی آن در حکومت حضرت سلیمان علیه السلام ملاحظه می شود. (6)

 

پی نوشت:

1)ر.ک: آیات (7) از سوره ی هود و (7) از سوره ی کهف و (2) از سوره ی مُلک و (48) از سوره ی مائده و (165) از سوره ی انعام.

2) (1) ر.ک: آیات (35، 107، 112، 137، 128) از سوره ی انعام (99) از سوره ی یونس (118) از سوره ی هود (9، 93) از سوره ی نحل (8) از سوره ی شوری (4) از سوره ی شعراء و (253) از سوره ی بقره.  

3) (1) ر.ک: سوره ی انبیاء: آیه 78- 82، سوره ی کهف: آیه 83- 97، سوره ی سبأ: آیه 10- 13، لازم به تذکر است که برحسب چند روایت، ذوالقرنین پیامبر نبوده بلکه از اولیاء خدا بوده است.

4) (2) ر.ک: سور ه ی یوسف، آیه 55.

5) (1) ر.ک: نهج البلاغه: خطبه ی قاصعه، سوره ی فرقان: آیه ی 7- 10، سوره ی زخرف: آیه 31- 35.

6) (1) ر.ک: سوره ی انبیاء: آیه 81- 82، سوره ی نمل: آیه 15- 44.

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان

منبع: آموزش عقاید،آیة الله مصباح یزدی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:42 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

دلایل عصمت انبیاء

 

عصمت

 


اعتقاد به عصمت انبیاء علیهم السلام از گناهان عمدی و سهوی، یکی از عقاید قطعی و معروف شیعه است که ائمه ی اطهار علیهم السلام آنرا به پیروانشان تعلیم داده اند و با بیانات گوناگونی به احتجاج با مخالفان پرداخته اند. و یکی از معروفترین احتجاجات ایشان در این زمینه ی احتجاج حضرت رضا صلوات الله و سلامه علیه است که در کتب حدیث و تاریخ، مضبوط می باشد.

و اما نفی سهو و نسیان از ایشان در امور مباح و عادی کمابیش مورد اختلاف، واقع شده و ظاهر روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام هم خالی از اختلاف نیست و تحقیق درباره ی آنها نیاز به مجالی گسترده تر دارد و بهرحال، نمی توان آنرا یکی از اعتقادات ضروری قلمداد کرد. و اما دلایلی که برای عصمت انبیاء علیهم السلام آورده شده به دو دسته، تقسیم می شود: یکی دلایل عقلی و دیگری دلایل نقلی. هر چند بیشترین اعتماد، بر دلایل نقلی است. ما در این جا به ذکر دو دلیل عقلی، مبادرت می ورزیم و سپس به ذکر بعضی از دلایل قرآنی می پردازیم.        


دلایل عقلی بر عصمت انبیاء

نخستین دلیل عقلی بر لزوم عصمت انبیاء علیهم السلام از ارتکاب گناهان این است که هدف اصلی از بعثت ایشان راهنمایی بشر بسوی حقایق و وظایفی است که خدای متعال برای انسانها تعیین فرموده است و ایشان در حقیقت، نمایندگان الهی در میان بشر هستند که باید دیگران را به راه راست، هدایت کنند. حال اگر چنین نمایندگانی و سفیرانی پای بند به دستورات الهی نباشند و خودشان برخلاف محتوای رسالتشان عمل کنند مردم، رفتار ایشان را بیانی مناقض با گفتارشان تلقی می کنند و دیگر به گفتارشان هم اعتماد لازم را پیدا نمی کنند، و در نتیجه، هدف از بعثت ایشان بطور کامل، تحقق نخواهد یافت. پس حکمت و لطف الهی اقتضاء دارد که پیامبران، افرادی پاک و معصوم از گناه باشند و حتی کار ناشایسته ای از روی سهو و نسیان هم از ایشان سر نزند تا مردم، گمان نکنند که ادعای سهو و نسیان را بهانه ای برای ارتکاب گناه، قرار داده اند.

افراد مستعد با برخورداری از دانش و بینش لازم و بهره مندی از تربیت صحیح، مراتب مختلفی را از کمال و فضیلت بدست می آورند تا آنجا که به مرز عصمت، نزدیک می شوند و حتی خیال گناه و کار زشت را هم در سر نمی پروانند چنانکه هیچ فرد عاقلی به فکر نوشیدن داروهای سمّی و کشنده یا خوردن مواد پلید و گندیده نمی افتد

دومین دلیل عقلی بر عصمت انبیاء علیهم السلام این است که ایشان علاوه بر اینکه موظفند محتوای وحی و رسالت خود را به مردم، ابلاغ کنند و راه راست را به ایشان نشان دهند همچنین وظیفه دارند که به تزکیه و تربیت مردم بپردازند و افراد مستعد را تا آخرین مرحله ی کمال انسانی برسانند. به دیگر سخن، ایشان علاوه بر وظیفه ی تعلیم و راهنمایی، وظیفه ی تربیت و راهبری را نیز به عهده دارند آن هم تربیتی همگانی که شامل مستعدترین و برجسته ترین افراد جامعه نیز می شود و چنین مقامی در خور کسانی است که خودشان به عالیترین مدارج کمال انسانی رسیده باشند و دارای کاملترین ملکات نفسانی (ملکه ی عصمت) باشند.

افزون بر این، اساساً نقش رفتار مربّی در تربیت دیگران بسی مهمتر از نقش گفتار اوست و کسی که از نظر رفتار، نقصها و کمبودهایی داشته باشد گفتارش هم تأثیر مطلوب را نمی بخشد. پس هنگامی هدف الهی از بعثت پیامبران بعنوان مربیّان جامعه، بطور کامل تحقق می یابد که ایشان از هر گونه لغزشی در گفتار و کردارشان مصون باشند.

 

 

دلایل نقلی بر عصمت انبیاء

1- قرآن کریم، گروهی از انسانها را مخلَص (1)، (خالص شده برای خدا) نامیده است که حتی ابلیس هم طمعی در گمراه کردن ایشان نداشته و ندارد و در آنجا که سوگند یاد کرده که همه ی فرزندان آدم (ع) را گمراه کند مخلصین را استثناء کرده است چنانکه در آیه ی (82 و 83) از سوره ی ص از قول وی می فرماید: «قال فبعزّتک لاغویّنهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین». و بی شک، طمع نداشتن ابلیس در گمراهی ایشان بخاطر مصونیتی است که از گمراهی و آلودگی دارند وگرنه دشمنی وی شامل ایشان هم می شود و در صورتی که امکان می داشت هرگز دست از گمراه کردن ایشان برنمی داشت.

بنابراین، عنوان «مخلص» مساوی با «معصوم» خواهد بود و هرچند دلیلی بر اختصاص این صفت به انبیاء علیهم السلام نداریم ولی بدون تردید، شامل ایشان هم می شود، چنانکه قرآن کریم تعدادی از انبیاء را از مخلصین شمرده و از جمله در آیه ی (45 و 46) از سوره ی ص می فرماید:

«واذکر عبادنا ابراهیم و اسحق و یعقوب اولی الایدی و الابصاره انّا اخلصناهم بخالصه ذکری الدّار» و در آیه ی (51) از سوره ی مردم می فرماید: «واذکر فی الکتاب موسی انّه کان مخلصاً و کان رسولاً نبیّاً» و نیز علت مصونیت حضرت یوسف (ع) را که در سخت ترین شرایط لغزش، قرار گرفته بود مخلص بودن وی دانسته و در آیه ی (24) از سوره ی یوسف می فرماید:

«کذلک لنصرف عنه السّوء و الفحشاء انّه من عبادنا المخلصین».

عصمت

2- قرآن کریم، اطاعت پیامبران را بطور مطلق، لازم دانسته، و از جمله در آیه ی (63) از سوره ی نساء می فرماید: «و ما ارسلنا من رسول الا لیطاع باذن الله» و اطاعت مطلق از ایشان در صورتی صحیح است که در راستای اطاعت خدا باشد و پیروی از آنان منافاتی با اطاعت از خدای متعال نداشته باشد وگرنه امر به اطاعت مطلق از خدای متعال و اطاعت مطلق از کسانی که در معرض خطا و انحراف باشند موجب تناقض خواهد بود.

3- قرآن کریم، مناصب الهی را اختصاص به کسانی داده است که آلوده ی به «ظلم» نباشند و در پاسخ حضرت ابراهیم (ع) که منصب امامت را برای فرزندانش درخواست کرده بود می فرماید: «لاینال عهدی الظالمین».(2) و می دانیم که هر گناهی دست کم، ظلم به نفس می باشد و هر گنهکاری در عرف قرآن کریم «ظالم» نامیده می شود پس پیامبران یعنی صاحبان منصب الهی نبوّت و رسالت هم منزّه از هر گونه ظلم و گناهی خواهند بود.

از آیات دیگر و نیز از روایات فراوانی می توان عصمت انبیاء علیهم السلام را استفاده کرد که از پرداختن به آنها صرف نظر می کنیم.

 

راز عصمت انبیاء

در پایان این درس، مناسب است اشاره ای به راز عصمت انبیاء علیهم السلام داشته باشیم. اما راز مصونیت ایشان در مقام دریافت وحی این است که اساساً ادراک وحی از قبیل ادراکات خطابردار نیست و کسی که استعداد دریافت آنرا داشته باشد واجد یک حقیقت علمی می شود که حضوراً آنرا می یابد و ارتباط آنرا با وحی کننده خواه فرشته ای واسطه باشد یا نباشد مشاهده می کند.(3) و امکان ندارد که گیرنده ی وحی، دچار تردید شود که آیا وحی را دریافت داشته یا نه؟ و یا چه کسی به او وحی کرده است؟ و یا مفاد و محتوای آن چیست؟ و اگر در پاره ای از داستانهای ساختگی آمده است که پیامبری در پیامبری خودش شک کرد یا مفاد وحی را درک نکرد یا وحی کننده را نشناخت کذب محض است و چنین اباطیلی شبیه آن است که گفته شود کسی در وجود خودش یا در امور حضوری و وجدانیش شک کرده است!!

حکمت و لطف الهی اقتضاء دارد که پیامبران، افرادی پاک و معصوم از گناه باشند و حتی کار ناشایسته ای از روی سهو و نسیان هم از ایشان سر نزند تا مردم، گمان نکنند که ادعای سهو و نسیان را بهانه ای برای ارتکاب گناه، قرار داده اند

اما بیان راز عصمت انبیاء علیهم السلام در انجام وظایف الهی- و از جمله ابلاغ پیام و رسالت پروردگار به مردم- نیاز به مقدمه ای دارد و آن این است:

کارهای اختیاری بشر به این صورت، انجام می گیرد که میلی در درون انسان نسبت به امر مطلوبی پدید می آید و در اثر عواملی مختلفی برانگیخته می شود و شخص به کمک علوم ادراکات گوناگونی راه رسیدن به هدف مطلوب را تشخیص می دهد و اقدام به کاری متناسب با آن می کند. و در صورتی که میلهای متعارض و کششهای متزاحمی وجود داشته باشد سعی می کند بهترین و ارزنده ترین آنها را تشخیص دهد و آنرا برگزیند. ولی گاهی در اثر نارسایی دانش، در ارزیابی و تشخیص بهتر، اشتباه می کند یا غفلت از امر برتر یا عادت و انس به امر پست تر، موجب سوء گزینش می شود و مجالی برای اندیشه ی صحیح و انتخاب اصلح، باقی نمی ماند.

پس هر قدر انسان، حقایق را بهتر بشناسد و نسبت به آنها آگاهی و توجه بیشتر و زنده تر و پایدارتری داشته باشد و نیز اراده ی نیرومندتری بر مهار کردن تمایلات و هیجانات درونیش داشته باشد حسن انتخاب بیشتری خواهد داشت و از لغزشها و کجرویها بیشتر در امان خواهد بود.

و به همین جهت است که افراد مستعد با برخورداری از دانش و بینش لازم و بهره مندی از تربیت صحیح، مراتب مختلفی را از کمال و فضیلت بدست می آورند تا آنجا که به مرز عصمت، نزدیک می شوند و حتی خیال گناه و کار زشت را هم در سر نمی پروانند چنانکه هیچ فرد عاقلی به فکر نوشیدن داروهای سمّی و کشنده یا خوردن مواد پلید و گندیده نمی افتد.

اکنون اگر فرض کنیم که استعداد فردی برای شناختن حقایق در نهایت شدت باشد و نیز صفای روح و دلش در حدّ اعلا باشد و به تعبیر قرآن کریم همانند روغن زیتون خالص و زلال و آماده ی احتراق باشد که گویی خودبخود و بدون نیاز به تماس با آتشی در حال شعله ور شدن است. «یکاد زیتها یضیّ و لو لم تمسسه نار» و بخاطر همین استعداد قوی و صفای ذاتی، تحت تربیت الهی قرار گیرد و بوسیله ی روح القدس تأیید شود چنین فردی با سرعت غیرقابل وصفی مدارج کمال را طی خواهد کرد و ره صد ساله را یک شبه خواهد پیمود و حتی در دوران طفولیت بلکه در شکم مادر هم بر دیگران برتری خواهد یافت. برای چنین فردی، بدی و زشتی همه گناهان همانقدر روشن است که زیان نوشیدن زهر، و زشتی اشیاء پلید و آلوده برای دیگران، و همانگونه که اجتناب افراد عادی از چنین کارهایی جنبه ی جبری ندارد اجتناب معصوم از گناهان هم به هیچ وجه منافاتی با اختیار وی نخواهد داشت.

 

پی نوشت:

1) باید توجه داشت که مخلص (به فتح لام) غیر از مخلص (به کسر لام) است و اولی دلالت دارد بر اینکه خدا شخص را خالص کرده است و معنای دومی این است که شخص اعمالش را با اخلاص انجام می دهد.

2) سوره ی بقره، آیه ی 124.

3) قرآن کریم در این باره می فرماید: «ما کذب الفواد ما رای» (سوره ی نجم، آیه ی 11).

 

بخش اعتقادات شیعه تبیان


منبع: آموزش عقاید،‌آیة الله مصباح یزدی

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:42 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

ویژگی انحصاری دین اسلام !

 

دین

 


دین اسلام خاتم ادیان الهی است و نبی مکرم اسلام حضرت محمد (صلی الله علیه واله وسلم) نیز آخرین فرستاده ی خداست. پس از رحلت نبی اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) باب نزول وحی بسته گردید. چرا که بشر می تواند با استفاده از تعالیم دین خاتم ، سعادت ابدی خویش را بدست آورد و دیگر نیازی به وحی جدید از جانب پروردگار نیست. حال این سوال می تواند مطرح گردد که نسبت دین اسلام با سایر ادیان آسمانی چگونه است؟ آیا همه ی آنها از یک چیز واحد سخن می گویند؟ اگر چنین است چه نیازی به تجدید ادیان بوده است و اگر این امر به تناسب رشد بشر نیاز است چرا دین خاتم داریم؟ مگر بشریت بیشتر از این رشد نمی کند؟!

در این نوشتار می کوشیم ابعاد مختلف این موضوع را بشکافیم و دلایل عقلانی و منطقی آن ها را ارائه نماییم.

 


دین واحد یا ادیان متعدد!

در یک دیدگاه اصالت به گوهر و مغز ادیان داده می شود و تعالیم و آموزه ها و به خصوص آداب و مناسک ظاهری آن به عنوان پوسته و صدف دین تلقی می شوند. بر اساس این رویکرد که به تمایز میان «گوهر دین» و «صدف دین» قائل است، گوهر همه ی ادیان شیء واحدی است که آن شرع واحد در هر دین به تناسب فرهنگ آن دین توسط صدفی خاص احاطه شده است و به این طریق است که تعداد ادیان به وجود می آید. براساس این نظریه همه ی ادیانی که واجد این گوهر هستند هم حقند و هم نجات بخش.

از مهم ترین نکات درباره ی این رویکرد بی توجهی آن به تعالیم و آموزه ها و آداب و مناسک و عبادات ادیان است که این مساله معمولاً مورد اعتقاد صاحبان ادیان نیست. زیرا هر دینی مدعی است که دستیابی به گوهر آن دین فقط از طریق همان عناصری میسر است که این نظریه آن را پوسته و صدف می نامد.

دین اسلام بر خلاف سایر ادیان الهی که در مقاطع خاص و برای فرهنگ های خاص تنزل یافته بودند، دینی است که برای همه ی بشریت در همه ی مقاطع آمده است

نقد رویکرد گوهر و صدف!

با توجه به مقیاس های این نوع رویکرد به دین و نسبت ادیان مختلف به یکدیگر، شاهد نوعی تکثرگرایی در ادیان خواهیم بود که بر این مبنا همه ی ادیان دارای گوهری هستند که نجات بخش و بر حق است و این مساله نه تنها به هنگام ظهور ادیان و ارسال وحی از جانب پروردگار، بلکه پس از آن نیز همین طور است و همه ی ادیان گوهرهایی را شاملند که بدون تحریف نجات بخش است و از سوی دیگر پوسته ی ادیان که همان مناسک و آداب و رسومات ظاهری است اهمیت چندانی ندارد. بر این اساس مشاهده می شود که چنین تفسیر تکثر گرایانه ای معمولاً مورد قبول هیچ یک از ادیان نمی تواند باشد. چرا که اولاً هر دینی خود را بر حق و نجات بخش می داند در حالی که بر اساس این رویکرد، پیروی از هر دینی صحیح و بر حق است و انسان را سعادتمند می نماید. از سوی دیگر همه ی ادیان توجه خاصی به مناسک و آداب عبادی دارند و این اعمال را شرط رسیدن به گوهر و حقیقت دین می دانند لذا اهمیت خاصی برای آن قائلند.

 

شیعه

رویکرد شیعه چیست؟

بر مبنای تفکر شیعی همه ی ادیان الهی در هنگام نزول از جانب پروردگار بر حق بوده اند و برای سعادت مردمان کافی. امّا پس از طی قرون و زمان ، بسیاری از آن ها دچار تحریف شده و اصل و حقیقت با دروغ و انحراف آمیخته شده اند. براین اساس هم اکنون نمی توان همه ی ادیان را نجات بخش و بر حق دانست بلکه لازم است دینی را که بر حق است و از تحریف به دور مانده برای به سعادت رسیدن برگزید. از سوی دیگر ادیان مختلف به ترتیب تنزل خود از جانب حق تعالی به تناسب رشد بشریت متکامل تر شده اند و همواره بشر را به سوی سعادت ابدی رهنمون بوده اند.

بر این مبنا نمی توان همه ی ادیان را هم اکنون نجات بخش دانست بلکه هر کدام در زمان خود این چنین بوده اند و پس از آمدن دینی کامل تر از آن ها همگان موظف به اطاعت از دین بعدی بوده اند.

 

خاتمیت دین اسلام

در زمان ظهور دین اسلام، بشریت به یک حد بلوغ و تکاملی رسید که می توانست از آن پس دین خود را از تحریف حفظ نماید. بر این مبنا پس از اسلام دین جدیدی از جانب پروردگار نیامده است. ممکن است این سوال مطرح شود که چگونه بشریت دیگر به دینی جدید نیاز ندارد در حالی که هم چنان در تکامل و رشد است و اسلام دینی است که 14 قرن قبل برای مردمان از جانب خداوند آمده است؟

بر این مبنا نمی توان همه ی ادیان را هم اکنون نجات بخش دانست بلکه هر کدام در زمان خود این چنین بوده اند و پس از آمدن دینی کامل تر از آن ها همگان موظف به اطاعت از دین بعدی بوده اند

ویژگی منحصر به فرد دین اسلام

در پاسخ به این پرسش مهم و اساسی باید دانست که دین اسلام بر خلاف سایر ادیان الهی که در مقاطع خاص و برای فرهنگ های خاص تنزل یافته بودند، دینی است که برای همه ی بشریت در همه ی مقاطع آمده است. این ویژگی دین اسلام نیز به خصوصیت مهم آموزه های دین اسلام بر می گردد که در بیانی ساده باید گفت آموزه های اسلامی در قالبی کلی ارائه شده اند. یعنی آنچه را برای سعادت بشر لازم است به صورت قوانین کلی ارائه نموده است و البته تصریح دارد که در شرایط زمانی و مکانی مختلف بایستی این قوانین کلی را به جزییات تطبیق نمود. بدین ترتیب آموزه های اسلامی هم قوانین کلی سعادت بشرند و هم قابلیت تناسب یافتن با شرایط مختلف زمان و مکان و فرهنگ های مختلف را دارند. بدین ترتیب دیگری نیازی به تجدید ادیان نخواهد بود.

 

سخن پایانی...

هر دینی که از جانب پروردگار برای هدایت بشریت آمده است در زمان خود کارآمد بوده امّا پس از مدتی دچار تحریف شده و نیاز بشر را پاسخگو نبوده است.

با ظهور اسلام، دینی به بشریت عرضه شد که هم قابلیت متناسب شدن با زمان ها و مکان های مختلف را دارند و هم قوانین کلی را عرضه می دارد که تا بشر هست برای آن کفایت می کند. 

                                                                                                                                            ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع و مآخذ

1- واژگان شناسی- روزنامه ی پرتو

2- خاتمیت- شهید مطهری

3- پانزده گفتار- شهید مطهری

4- نبوت- شهید مطهری

5- عقل و اعتقاد دینی- گروهی از نویسندگان

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:42 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

کمال انسان در گرو پیروی عقل

 

فکر

 


در مقاله پیشین، ضرورت پی جویی دین و تلاش برای شناختن دین حق را، با بیان ساده ای اثبات کردیم که مبتنی بر انگیزه ی فطری منفعت جویی و زیان گریزی انسان بود(1)، انگیزه ای که هر کسی می تواند در درون خود بیابد و باصطلاح، علم حضوری خطاناپذیر به آن دارد.

 


در این فرصت می خواهیم همان مطلب را با بیان دیگری اثبات کنیم که مبتنی بر مقدمات دقیق تری است. و نتیجه آن اینست که اگر کسی درباره ی دین نیندیشد و به جهان بینی و ایدئولوژی صحیحی معتقد نشود به کمال انسانی نخواهد رسید، بلکه اساساً نمی توان او را انسان حقیقی دانست. و به دیگر سخن: شرط انسان زیستن، داشتن جهان بینی و ایئولوژی صحیح است.

 

این دلیل، مبتنی بر سه مقدمه است::

1-انسان، موجودی کمال جو است.

2- کمال انسانی در سایه ی رفتارهای اختیاری برخاسته از حکم عقل، حاصل می شود.

3- احکام عملی عقل در پرتو شناختهای نظری خاصی شکل می گیرد که مهمترین آنها اصول سه گانه جهان بینی است، یعنی شناخت مبدء وجود (توحید)، سرانجام زندگی (معاد) راه تضمین شده برای یافتن برنامه ی سعادت بخش(نبوّت)، یا: هستی شناسی، انسان شناسی، و راه شناسی.

اینک به توضیحی پیرامون هر یک از مقدمات سه گانه می پردازیم:

انسان، کمال جو است

هر کس در انگیزه های درونی و تمایلات روانی خودش دقت کند خواهد دید که ریشه ی بسیاری از آنها رسیدن به کمال است. اساساً هیچ فردی دوست ندارد که نقصی در وجودش باشد و سعی می کند که هرگونه کمبود و نارسایی و عیب و نقصی را تا سر حدّ امکان از خودش برطرف سازد تا به کمال مطلوبش برسد، و پیش از برطرف شدن نقصها، آنها را از دیگران پنهان می دارد.

یافتن ایدئولوژی صحیح- یعنی همان نظام ارزشی حاکم بر رفتارهای اختیاری- در گروه داشتن جهان بینی صحیح و حل مسائل آن است و تا این مسائل را حل نکند نمی تواند قضاوتی قطعی درباره ی ارزش رفتارها داشته باشد

این میل در صورتی که در مسیر فطری خودش جریان یابد عامل هرگونه ترقی و تکامل مادّی و معنوی می شود، ولی اگر در اثر اسباب و شرایطی در مسیر انحرافی بیفتد موجب بروز صفاتی مانند بزرگی فروشی، ریاکاری، ستایش طلبی و ... می گردد.

به هرحال، گرایش به کمال، یک عامل فطری نیرومند در ژرفای روح انسان است که غالباً نمودها و شاخه های آن، مورد توجه آگاهانه قرار می گیرد ولی با اندکی دقت، روشن می شود که ریشه ی همه آنها کمال جویی است.

اخبار: گیاه 30000 ساله را احیا شد

 

کمال انسان در گرو پیروی عقل است

تکامل یافتن پدیده های نباتی، مرهون فراهم شدن اسباب و شرایط بیرونی و بصورت جبری است. هیچ درختی به اختیار خودش رشد نمی کند و با گزینش خودش میوه نمی دهد زیرا شعور و اراده ای ندارد.

در تکامل جانوران کمابیش جایی برای اراده و انتخاب می توان یافت، اما اراده ای برخاسته از غرایز کور حیوانی با بُردی محدود به نیازهای طبیعی، و در پرتو شعوری محدود به توان اندامهای حسّی هر حیوان.

اما انسان، علاوه بر خواصّ نباتی و حیوانی، دارای دو امتیاز روحی است: از یک سوی، خواسته های فطریش در دایره ی نیازهای طبیعی، محدود نمی شود، و از سوی دیگر از نیروهای عقل، برخوردار است که بوسیله آن می تواند دایره ی معلوماتش را بسوی بی نهایت، توسعه دهد. و بر اساس این ویژگیها بُرد اراده اش از مرزهای محدود طبیعت فراتر می رود و بسوی بی نهایت، میل می کند.

همانگونه که کمالات ویژه نبات بوسیله ی قوای نباتی خاصّ حاصل می شود و کمالات حیوانی در سایه ی اراده ی برخاسته از غرایز و ادراکات حسی، پدید می آید کمالات ویژه انسان هم که در واقع همان کمالات روحی اوست در سایه اراده ی آگاهانه و در پرتو رهنمودهای عقل بدست می آید، عقلی که مراتب مختلف مطلوبیت را بشناسد و در موارد تزاحم، بهترها را ترجیح دهد.

بنابراین، انسانی بودن رفتار به این است که با اراده ای برخاسته از تمایلات ویژه ی انسان و در پرتو هدایت عقل، انجام گیرد. و رفتاری که تنها با انگیزه های حیوانی انجام می گیرد رفتاری حیوانی خواهد بود ،چنانکه حرکتی که تنها در اثر نیروی مکانیکی در بدن انسان پدید آید حرکتی فیزیکی خواهد بود.

احکام عملی عقل، نیاز به مبانی نظری دارد

رفتار اختیاری، وسیله ای است برای رسیدن به نتیجه ی مطلوب، و ارزش آن، تابع مرتبه مطلوبیت هدفی است که از آن در نظر گرفته شده و تأثیری است که در تکامل روح دارد، چنانکه اگر رفتاری موجب از دست دادن یک کمال روحی شود دارای ارزش منفی خواهد بود. پس هنگامی عقل می تواند درباره ی رفتارهای اختیاری، قضاوت و ارزش گزاری کند که از کمالات انسان و مراتب آنها آگاه باشد و بداند که انسان چگونه موجودی است و شعاع دایره ی زندگی او تا کجا امتداد می یابد و به چه درجه ای از کمال می تواند برسد، و به دیگر سخن: بداند که ابعاد وجود او کدام است و هدف آفرینش او چیست.

انسانی بودن رفتار به این است که با اراده ای برخاسته از تمایلات ویژه ی انسان و در پرتو هدایت عقل، انجام گیرد

بنابراین، یافتن ایدئولوژی صحیح- یعنی همان نظام ارزشی حاکم بر رفتارهای اختیاری- در گروه داشتن جهان بینی صحیح و حل مسائل آن است و تا این مسائل را حل نکند نمی تواند قضاوتی قطعی درباره ی ارزش رفتارها داشته باشد، چنانکه تا هدف، معلوم نباشد تعیین مسیری که منتهی به آن می شود امکان نخواهد داشت. پس این شناختهای نظری که مسائل اساسی جهان بینی را تشکیل می دهد، در واقع مبنای نظام ارزشی و احکام عملی عقل بشمار می رود.

 

نتیجه گیری

اکنون با توجه به این مقدمات می توانیم ضرورت پی جویی دین و تلاش برای بدست آوردن ایدئولوژی و جهان بینی صحیح را بدین گونه اثبات کنیم:

انسان فطرتاً طالب کمال انسانی خویش است و می خواهد بوسیله ی انجام دادن کارهایی به کمال حقیقی خودش برسد. اما برای اینکه بداند چه کارهایی او را به هدف مطلوبش نزدیک می کند باید نخست کمال نهایی خودش را بشناسد، و شناخت آن در گرو آگاهی از حقیقت وجود خودش و آغاز و انجام آن است، سپس باید رابطه مثبت یا منفی میان اعمال مختلف و مراتب گوناگون کمالش را تشخیص دهد تا بتواند راه صحیحی را برای تکامل انسانی خودش بیابد و تا این شناختهای نظری (اصول جهان بینی) را بدست نیاورد ،نمی تواد نظام رفتاری (ایدئولوژی) صحیحی را بپذیرد.

پس تلاش برای شناختن دین حقّ که شامل جهان بینی و ایدئولوژی صحیح می باشد ضرورت دارد، و بدون آن، رسیدن به کمال انسانی، میسر نخواهد بود چنانکه رفتاری که برخاسته از چنین ارزشها و بینشهایی نباشد رفتاری انسانی نخواهد بود و کسانی که در صدد شناختن دین حق برنمی آیند یا پس از شناختن آن، از روی لجاج و عناد، کفر می ورزند و تنها به خواسته های حیوانی و لذتهای زودگذر مادی، بسنده می کنند در واقع حیوانی بیش نیستند. چنانکه قرآن کریم می فرماید: «یَتَمتّعونَ و یأکُلونَ کما تَأکُلُ الانعام»(2) و چون استعدادهای انسانی خود را تباه می کنند به کیفری دردناک خواهند رسید «ذَرهُم یَکُلوا و یَتَمَتَّعوا و یُلهِهِمُ الأمَلُ فَسَوفَ یَعلَمون»(3)

 

پی نوشت ها :

1. شکل فنی دلیل مزبور اینست: اگر رسیدن به منفعت و گریز از زیان، مطلوب فطری انسان است پژوهش درباره ی دینی که مدعی ارائه راه صحیح بسوی منفعت بی نهایت و ایمنی از ضرر بی نهایت است ضرورت دارد (ضرورت بالقیاس علت ناقصه برای تحقق معلول) اما رسیدن به منفعت و ایمنی از ضرر، مطلوب فطری انسان است، پس پژوهش درباره ی چنین دینی ضرورت دارد.

این استدلال که در شکل «قیاس استثنایی» بیان شده مبتنی بر تحلیل منطقی خاصی درباره احکام عملی عقل و بازگشت آنها به ضرورت بالقیاس علت (فعل اختیاری) برای رسیدن به معلول (نتیجه مطلوب) است چنانکه در جای خودش بیان شده است.

دلیل مورد بحث در این زمینه را نیز می توان به این شکل بیان کرد: اگر رسیدن به کمال انسانی مطلوب فطری باشد شناختن اصول جهان بینی که شرط لازم برای تکامل روح می باشد ضرورت خواهد داشت. اما رسیدن به کمال، مطلوب فطری است، پس شناختن اصول مزبور، ضرورت دارد.

2. سوره محمد (ص) آیه 12. همانند چهارپایان بهره می گیرند و می خورند.

3. سوره حجر، آیه 3. بگذار بخورند و بهره گیرند و آرزوی دنیوی، ایشان را سرگرم کند که بزودی (نتیجه آن را) خواهند دانست.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

آموزش عقائد ، آیت الله مصباح یزدی ، ص 31- 27

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:42 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

ضرورت پی جویی دین

 

دین

انگیزه های پژوهش

از ویژگیهای روانی انسان، میل فطری و غریزی به شناختن حقایق و اطلاع از واقعیتهاست که از آغاز کودکی در هر انسانی ظاهر می شود و تا پایان عمر، ادامه دارد. همین فطرت حقیقت جویی که گاهی بنام "حس کنجکاوی" نامیده می شود می تواند انسان را وادار کند تا درباره مسائلی که در چارچوبه دین، مطرح می شود بیندیشد و در صدد شناختن دین حق برآید، مانند این مسائل:

آیا موجود نامحسوس و غیرمادی (غیب) وجود دارد؟ در صورت وجود، آیا رابطه ای بین جهان غیب و جهان مادی و محسوس هست؟ در صورت وجود رابطه، آیا موجود نامحسوسی هست که آفریننده ی جهان مادی باشد؟

آیا وجود انسان منحصر به همین بدن مادی، و حیات او محدود به همین زندگی دنیوی است، یا زندگی دیگری هم دارد؟ در صورت وجود زندگی دیگر آیا رابطه ای بین زندگی دنیا و زندگی آخرت، وجود دارد؟ در صورت وجود رابطه، چه نوع از پدیده های دنیوی در امور اخروی مؤثر است؟ و چه راهی برای شناختن برنامه صحیح زندگی وجود دارد برنامه ای که سعادت انسان را در دو جهان تضمین نماید؟ و سرانجام آن برنامه کدام است؟

پس غریزه ی حقیقت جویی، نخستین عاملی است که انسان را برای بررسی همه مسائل و از جمله مسائل دینی و شناختن دین حق بر می انگیزاند.

عامل دیگری که رغبت انسان را به شناختن حقایق تقویت می کند اینست که رسیدن به سایر خواسته ها که هر کدام متعلق یک یا چند میل فطری دیگر (غیر از میل به شناخت حقایق) است در گرو شناختهای خاصی می باشد، چنانکه بهره مندی از نعمتهای گوناگون مادی و دنیوی مرهون تلاشهای علمی است و پیشرفت علوم تجربی کمک فراوانی به دستیابی انسان به خواسته هایش می کند و در صورتی که دین نیز بتواند کمکی به تأمین خواسته ها و منافع و مصالح انسان بکند و جلو زیانها و خطرها را بگیرد برای وی مطلوب خواهد بود و غریزه منفعت طلبی و گریز از زیان عامل دیگری برای پژوهش درباره ی دین شمرده خواهد شد .

ولی با توجه به وسعت دایره دانستنیها و فراهم نبودن شرایط کافی برای شناختن همه حقایق ممکن است انسان مسائلی را برای پژوهش برگزیند که حل آنها آسانتر و نتایج آنها محسوس ترو آسان تر باشد و از بررسی مسائل مربوط به دین به گمان اینکه حل آنها دشوار است یا نتایج علمی مهمی ندارد خودداری کند. از این روی باید توضیح داده شود که مسائل دینی از اهمیت ویژه ای برخوردار است بلکه پژوهش درباره ی هیچ موضوعی ارزش بررسی و تحقیق پیرامون این موضوعات ر ا ندارد.

منفعت احتمالی پی جویی دین بی نهایت است هرقدر هم احتمال دستیابی به نتیجه قطعی درباره آن ضعیف باشد باز هم ارزش تلاش در راه آن بیش از ارزش تلاش در هر راهی است که نتیجه محدودی داشته باشد

یادآوری می کنیم که بعضی از روانشناسان و روانکاوان(1) معتقدند که اساساً خداپرستی یک خواست فطری مستقل است و منشاء آن را "حس دینی" می نامند و آن را در کنار حس کنجکاوی و حس نیکی و حس زیبایی بُعد چهارمی برای روح انسانی به حساب می آورند.

ایشان با استفاده از شواهد تاریخی و دیرینه شناسی خاطر نشان می کنند که خداپرستی همواره به نوعی در میان انسان ها وجود داشته و همین همگانی و همیشگی بودن نشانه فطری بودن آنست.

البته معنای عمومیت گرایش فطری این نیست که همیشه در همه افراد زنده و بیدار باشد و انسان را آگاهانه بسوی مطلوب خودش برانگیزاند، بلکه ممکن است تحت تأثیر عوامل محیطی و تربیتهای ناصحیح بصورت خفته و غیر فعال در آید. یا از مسیر صحیح خودش منحرف گردد چنانکه در مورد سایر غرایز هم، چنین خفتنها و سرکوفتگیها و انحرافات کما بیش یافت می شود.

طبق این نظر پی جویی دین دارای انگیزه ی فطری مستقلی است و نیازی به اثبات لزوم آن از راه دلیل و برهان ندارد.

این بیان را می توان با شواهدی از آیات و روایات مربوط به فطری بودن دین کما بیش تأیید کرد ولی نظر به اینکه تأثیر این میل فطری، آگاهانه نیست ممکن است کسی در مقام بحث و احتجاج ، منکر وجود چنین گرایشی در خودش بشود. از این روی ما به این بیان بسنده نمی کنیم و به اثبات اهمیت پی جویی دین از راه دلیل عقلی می پردازیم.

 

اخلاق پیامبر در خانواده

اهمیت پی جویی دین

روشن شد که میل فطری به شناخت حقایق از یک سوی، و علاقه به دستیابی به منفعت و مصلحت و ایمنی از زیان و خطر از سوی دیگر، انگیزه نیرومندی برای اندیشیدن و تحصیل دانشها و بینشهای اکتسابی می باشد. بنابراین هنگامی که شخصی مطلع شود از اینکه در طول تاریخ، سلسله ای از انسانهای برجسته ادّعا کرده اند که ما از سوی آفریننده ی جهان برای هدایت بشر بسوی سعادت دو جهان، برانگیخته شده ایم و در راه رساندن پیام خویش و راهنمایی بشر، از هیچ کوششی و تلاشی دریغ نورزیده اند و هر گونه سختی و رنجی را تحمل کرده اند و حتی جان خودشان را نیز در راه این هدف فدا کرده اند ، چنین شخصی با همان انگیزه ی یاد شده در صدد تحقیق پیرامون دین برمی آید تا ببیند که آیا ادّعای پیامبران درست و دارای دلایل منطقی کافی است یا نه. بویژه هنگامی که اطلاع پیدا کند که دعوت ایشان مشتمل بربشارت به سعادت و نعمت ابدی و انذار از شقاوت و عذاب جاودانی بوده است. یعنی پذیرفتن دعوت ایشان مستوجب منافع احتمالی بی نهایت و مخالفت با ایشان مستوجب ضررهای احتمالی بی نهایت می باشد. چنین کسی چه عذری می تواند برای تغافل و بی تفاوتی نسبت به دین بیاورد و درصدد تحقیق و پژوهش درباره ی آن برنیاید؟

آری ممکن است کسانی در اثر تنبلی و راحت طلبی نخواهند زحمت تحقیق و بررسی را به خود بدهند، و یا به این علت که پذیرفتن دین، محدودیتهایی را پیش می آورد و ایشان را از پاره ای کارهای دلخواهشان باز می دارد از پی جویی دین سرباز بزنند.(2)

اما چنین کسانی می بایست به عاقبت وخیم این تنبلی و خودکامگی تن در دهند و سرانجام عذاب ابدی و شقاوت جاودانی را پذیرا شوند.

وضع چنین افرادی به مراتب بدتر از کودک بیمار نادانی است که از ترس داروی تلخ از رفتن نزد پزشک خودداری می کند و مرگ حتمی را به جان می خرد زیرا کودک مزبور رشد عقلی کافی برای تشخیص سود و زیان مخالفت با دستورات پزشک هم بیش از محرومیت از بهره های چند روزه ی زندگی دنیا نیست ولی انسان بالغ و آگاه توان اندیشیدن درباره ی سود و زیان و سنجیدن لذتهای زودگذر را با عذاب ابدی دارد.

آیا موجود نامحسوس و غیرمادی (غیب) وجود دارد؟ در صورت وجود، آیا رابطه ای بین جهان غیب و جهان مادی و محسوس هست؟ در صورت وجود رابطه، آیا موجود نامحسوسی هست که آفریننده ی جهان مادی باشد؟

 

به همین جهت قرآن کریم چنین افراد غفلت پیشه ای را از چارپایان هم گمراه تر دانسته درباره ایشان می فرماید: "اولئک کالانعام بل هم اضلّ اولئک هم الغافلون"(3) و در جای دیگر آنان را بدترین جنبدندگان معرفی می کند: "انّ شرّ الدوابّ عندالله الصّم البکم الذین لایعقلون".(4)

 

حل یک شبهه

ممکن است کسانی چنین بهانه ای را دستاویز خودشان قرار دهند که تلاش برای حل یک مسأله، در صورتی مطلوب است که انسان امیدی به یافتن راه حل آن داشته باشد ولی ما چندان امیدی به نتیجه اندیشیدن درباره ی دین و مسائل آن نداریم. و از این روی ترجیح می دهیم که وقت و نیروی خود را صرف کارهایی کنیم که امید بیشتری به نتایج آنها داریم.

در برابر چنین کسانی باید گفت:

اولاً امید به حل مسائل اساسی دین به هیچ وجه کمتر از دیگر مسائل علمی نیست و می دانیم که حل بسیاری از مسائل علوم در سایه دهها سال تلاش پیگیر دانشمندان میسر شده است.

ثانیاً ارزش احتمال تنها تابع یک عامل (=مقدار احتمال) نیست بلکه می بایست "مقدار محتمل" را نیز در نظر گرفت. مثلاً اگر احتمال سوددهی در مورد یک کار اقتصادی 50% و در مورد کار دیگری 10% باشد ولی مقدار سود محتمل در کار اول یکهزار ریال و در کار دوم یکصد ریال باشد کار اول پنج مرتبه برکار دوم رجحان خواهد داشت با اینکه مقدار احتمال آن(50%) نصف مقدار احتمال در کار دوم (10%) است.

و چون منفعت احتمالی پی جویی دین بی نهایت است هرقدر هم احتمال دستیابی به نتیجه قطعی درباره آن ضعیف باشد باز هم ارزش تلاش در راه آن بیش از ارزش تلاش در هر راهی است که نتیجه محدودی داشته باشد. و تنها در صورتی ترک پژوهش درباره دین عقلاً موجه است که انسان، قطع به نادرستی دین یا غیر قابل حل بودن مسائل آن داشته باشد اما چنین قطع و اطمینانی از کجا بدست می آید؟!

 

پی نوشت ها :

1-    رجوع کنید به: کتاب حس مذهبی و کتاب انسان موجود ناشناخته، و کتاب دین و روان.

2-    بل یرید الانسان لیفجر امامه، سوره القیامة، آیه 5

3-    سوره اعراف آیه 179. آنان مانند چهار پایان بلکه گمراهترند آنان همان غافلانند.

4-    سوره انفال، آیه 23. همانا بدترین جنبندگان نزد خدا کرو لالهایی هستند که حقایق را درک نمی کنند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :

آموزش عقائد ،ایت الله مصباح یزدی، ص 23-

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:42 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

قانون عتق چیست؟

برده

در قانون اسلام كیفر تجاوز مقابله به مثل است. پیامبر اسلام مى فرماید: هر كس بنده خود را بكشد او را مى كشیم.این فرمان حكیمانه یك اصل متین و دلیل روشن است كه مالك و مملوك در اصول انسانیت از همه جهات كاملا مساویند و همچنین دلیل محكم است در بیان تضمینهایى كه براى تاءمین زندگى این گروه بشر لازم است، همان زندگى بیمه شده اى كه دیگر هیچ گونه عوارض خارجى نتواند آنها را از صفات اصل بشریت بیرون كند.

روشن است كه این تضمینها یك رشته بیمه هاى محكمى است كه بردگان را به حد عجیبى مى رساند كه تاكنون در هیچ قانون و نظامى نه پیش از اسلام و نه بعد از آن نظیر نداشته و نخواهد داشت؛ زیرا در این قانون آسمانى همه حقوق انسانیت درباره آنان مراعات شده ، حتى به محض زدن یك سیلى بدون قصد تأدیب و آن هم از حدود تأدیب خانوادگى و تربیت پدر و فرزندى بیرون نباشد، باعث آزادى بنده مى گردد.

پس از بیان این حقایق درخشان به مباحث بعدی عطف سخن مى كنم .به عبارت دیگر، به مرحله آزادى واقعى قدم مى گذاریم . تاكنون آنچه بیان شد در واقع راجع به آزادى روحى بردگان بود كه با بیدار نمودن حس رشادت ، آنها را به سوى انسانیت كامل رهبرى كرده و با این گروه محكوم مانند یك بشر سعادتمند رفتارمى كرد، به طورى كه در میان مالك و مملوك و بنده و آزاد از نظر اصول كلى انسانیت فرقى نمى ماند، بلكه مى گوید بردگى در جهان از یك رشته عوارض خارجى دوام ناپذیرى به وجود آمده و در ظاهر در اجتماع آن روز بر آزادى یك طایفه از بشر تحمیل شده و در غیر این نقطه بردگان باید از كلیه حقوق انسانى استفاده نمایند ولیكن اسلام هرگز به این اندازه آزادى اكتفا نكرد؛ زیرا قانون كلى اسلام در همه جا و درهمه وقت براى برقرارى مساوات كامل در میان همه افراد بشر است ، جاى شبهه نیست كه این مساوات بجز با اعطاى آزادى واقعى به همه افراد عملى نیست .اسلام براى اجراى این قانون حكیمانه عملا با دو وسیله بزرگ كه عبارت از قانون عتق و قانون مكاتبه  است به آزادى بردگان قیام كرد.

آزاد ساختن یك برده اسیر در مقابل فقدان فردى كه در اثر اشتباه فرد دیگرى انجام شده، خود زنده كردن یك نفس انسانیت است؛ زیرا در نظر اسلام، برخلاف تمام قوانین بردگى، بردگى مرگ و یا مانند مرگ است و به همین جهت، اسلام همه جا فرصت را براى زنده كردن بردگان مغتنم شمرده و با توجه فوق العاده به آزادى آنان همت مى گمارد

قانون عتق این است كه :

شخص مالك ، برده خود را بدون قید و شرط آزاد نماید، اسلام در این باره مردم را تحریك نمود، اول پیامبر اسلام ، براى آزادى انسانها، پیشرو و رهبر این كاروان شد، به یكباره بندگان خود را دسته جمعى آزاد ساخت و به عبارت دیگر، براى اولین بار در اسلام عفو عمومى را در محیط خوداجرا كرد و یارانش قدم به قدم از جنابش پیروى كرده ، بندگان خود را آزاد نمودند.یحیى بن سعید مى گوید: من از طرف عمربن عبدالعزیز مامور جمع آورى زكات آفریقا شدم ، رفتم صدقات آن ناحیه را جمع كردم و بعد به سراغ فقرا رفتم ، فقیرى نیافتم كه زكاتى از من بگیرد، به ناچار همه را دادم بندگان زیادى خریدم و آزاد كردم.

پیامبر اسلام اعلام نمود كه هر یك از بردگان اگر ده نفر مسلمان را با خواندن و نوشتن آشنا سازد یا اینكه یك خدمت بزرگى به نفع مسلمانها انجام بدهد، خود به خود آزاد است .قرآن كریم به صراحت كفاره بعضى از گناهان را آزاد كردن بنده اعلام نمود؛ چنانكه خود پیامبر، مردم را تحریص مى كرد كه در مقابل گناهى كه از انسان سر مى زند، بنده اى را آزاد كنند.

بدیهى است كه این قسمت آزادشدگان خود به خود عدد بزرگى را تشكیل داد، به طورى كه خود پیامبر اسلام مى فرماید خطا و گناه همیشه با بشر همراه است و همه اولاد آدم خطاكارند، لازم است اینجا به یكى از كفارات اشاره كنیم؛ زیرا دلالت ویژه ای به نظر اسلام دارد و آن این است كه اسلام كفاره قتل خطایى (غیرعمدى) را به دو قسمت كرده، یكى پرداخت خونبها به وارث مقتول و دیگرى آزاد نمودن یك نفر برده(1) قرآن كریم به صراحت مى گوید هر كس مسلمانى را از روى اشتباه بكشد، باید بنده مۆ منى را از قید بردگى آزاد نماید. و نیز خونبهاى مسلمى به وارث مقتول بپردازد.

پس انسانى كه به اشتباه كشته شده در حقیقت یك روح انسانیت را خانواده او از دست داده است؛ چنانكه با كشته شدن آن، یك آدمى از اجتماع بشر پیش ‍ از بهره بردارى مفقود گردیده است و چون در اینجا حق دو طایفه ضایع شده، اسلام نیز براى قاتل دو نوع وظیفه در پرداخت غرامت مقرر مى كند، پرداخت غرامت به وارث و پرداخت غرامت به اجتماع .

بنابراین، آزاد ساختن یك برده اسیر در مقابل فقدان فردى كه در اثر اشتباه فرد دیگرى انجام شده، خود زنده كردن یك نفس انسانیت است؛ زیرا در نظر اسلام، برخلاف تمام قوانین بردگى، بردگى مرگ و یا مانند مرگ است و به همین جهت، اسلام همه جا فرصت را براى زنده كردن بردگان مغتنم شمرده و با توجه فوق العاده به آزادى آنان همت مى گمارد.

تاریخ مى گوید با این اقدام خردمندانه اسلام عدد بزرگى از بردگان طبق قانون عتق آزاد شدند، كه تا كنون نظیرش در تاریخ سایر ملتها نه قبل از اسلام و نه بعد از آن دیده نشده و چنانكه این تاریخ نشان مى دهد كه عامل آزادى این گروه اسیر، فقط مراعات عاطفه انسانیت بود كه از ضمیر پاك مسلمانان سرچشمه مى گرفت ، هدف ، رضاى خدا بود و بس و بجز خشنودى او عامل دیگرى دركار نبود. (ادامه بحث را با ما باشید )

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع :  82 پرسش ، شهید آیه الله دستغیب

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:43 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

ضرورت بعثت انبیاء

پیامبران

این مسأله را که بنیادی ترین مسائل بخش نبوّت است می توان با برهانی اثبات کرد که از سه مقدمه، تشکیل می یابد:

1- هدف از آفرینش انسان این است که با انجام دادن افعال اختیاری، مسیر تکامل خود را بسوی کمال نهائی بپیماید کمالی که جز از مجرای اختیار و انتخاب بدست نمی آید. به دیگر سخن: انسان برای این آفریده شده که با عبادت و اطاعت خدای متعال، شایستگی دریافت رحمتهایی را پیدا کند که ویژه ی انسانهای  کامل است. و اراده ی حکیمانه ی الهی اصالهً به کمال و سعادت انسان، تعلق گرفته است اما از آنجا که این کمال و سعادت والا و ارجمند جز از راه انجام دادن افعال اختیاری، حاصل نمی شود مسیر زندگی بشر، دو راهه و دو سویه قرار داده شده تا زمینه ی انتخاب و گزینش برای وی فراهم شود و طبعاً یک راه آن هم بسوی شقاوت و عذاب خواهد بود که بالتّبع (و نه بالاصاله) مورد اراده ی الهی واقع می شود.

این مقدمه ضمن بحث از حکمت و عدل الهی(1) روشن شد.

2- اختیار و انتخاب آگاهانه، علاوه بر قدرت بر انجام کار و فراهم شدن زمینه های بیرونی برای کارهای گوناگون و وجود میل و کشش درونی بسوی آنها، نیاز به شناخت صحیح نسبت به کارهای خوب و بد و راههای شایسته و ناشایسته دارد و در صورتی انسان می تواند راه تکامل خویش را آزادانه و آگاهانه، انتخاب کند که هم هدف و هم راه رسیدن به آن را بشناسد و از فراز و نشیبها و پیچ و خمها و لغزشگاههای آن، آگاه باشد. پس مقتضای حکمت الهی این است که ابزار و وسایل لازم برای تحصیل چنین شناختهایی را در اختیار بشر قرار دهد. وگرنه همانند کسی خواهد بود که مهمانی را به مهمانسرایی دعوت کند ولی محل مهمانسرایش و راه رسیدن به آن را به او نشان ندهد! و بدیهی است که چنین رفتاری خلاف حکمت و موجب نقض غرض است.

این مقدمه هم روشن و بی نیاز از تفصیل و توضیح بیشتر است.

3- شناختهای عادی و متعارف انسانها که از همکاری حسّ و عقل، بدست می آید هر چند نقش مهمی را در تأمین نیازمندیهای زندگی، ایفا می کند اما برای باز شناختن راه کمال و سعادت حقیقی در همه ی ابعاد فردی و اجتماعی، و مادّی و معنوی، و دنیوی و اخروی، کافی نیست و اگر راه دیگری برای رفع این کمبودها وجود نداشته باشد هدف الهی از آفرینش انسان، تحقق نخواهد یافت.

با توجه به مقدمات سه گانه، به این نتیجه می رسیم که مقتضای حکمت الهی این است که راه دیگری ورای حسّ و عقل برای شناختن مسیر تکامل همه جانبه، در اختیار بشر، قرار دهد تا انسانها بتوانند مستقیماً یا با وساطت فرد یا افراد دیگری از آن، بهره مند شوند.(2) و آن همان راه وحی است که در اختیار انبیاء علیهم السلام قرار داده شده و ایشان بطور مستقیم و دیگران بوسیله ی ایشان، از آن بهره مند می شوند و آنچه را برای رسیدن به سعادت و کمال نهائی، لازم است فرا می گیرند.

یکی دیگر از برکات وجود انبیاء در میان مردم این است که در صورت فراهم بودن شرایط لازم، رهبری اجتماعی و سیاسی و قضائی مردم را به عهده می گیرند و بدیهی است که رهبر معصوم، یکی از بزرگترین نعمتهای الهی برای جامعه می باشد و بوسیله ی او جلو بسیاری از نابسامانیهای اجتماعی گرفته می شود و جامعه از اختلاف و پراکندگی و کجروی نجات می یابد و به سوی کمال مطلوب رهبری می گردد

 

در میان مقدمات این برهان، ممکن است مقدمه اخیر، مورد تشکیک واقع شود، از این روی به توضیح بیشتری پیرامون آن می پردازیم تا نارسایی دانش بشری برای تشخیص مسیر تکامل همه جانبه ی انسان، و نیاز وی به راه وحی کاملاً روشن گردد.

 

نارسایی دانش بشر

برای اینکه راه صحیح زندگی در همه ی ابعاد و جوانبش شناخته شود باید آغاز و انجام وجود انسان و پیوندهایی که با موجودات دیگر دارد و روابطی که می تواند با همنوعان و سایر آفریدگان برقرار کند و تأثیراتی که انواع روابط گوناگون می تواند در سعادت یا شقاوت او داشته باشد، معلوم گردد و نیز باید کسر و انکسار بین سودها و زیانها و مصالح و مفاسد مختلف، شناخته شود و مورد ارزیابی قرار گیرد تا وظایف میلیاردها انسانی که دارای ویژگیهای بدنی و روانی متفاوت هستند و در شرایط مختلف طبیعی و اجتماعی، زندگی می کنند مشخص شود. ولی احاطه بر همه ی این امور، نه تنها برای یک یا چند فرد، میسر نیست بلکه هزارها گروه متخصص در رشته های علوم مربوط به انسان هم، نمی توانند چنین فرمولهای پیچیده ای را کشف و بصورت قوانین و مقررات دقیق و مضبوطی بیان کنند بگونه ای که همه ی مصالح فردی و اجتماعی و مادّی و معنوی و دنیوی و اخروی همه ی انسانها تضمین گردد و در صورت تزاحم بین انواع مصالح و مفاسد که فراوان اتفاق می افتد مصلحت اهمّ دقیقاً تعیین و مقدّم داشته شود.

روند تغییرات حقوقی و قانونی در طول تاریخ بشر، نشان می دهد که با وجود پژوهشها و تلاشهای هزاران دانشمند متخصص، در طول هزارها سال هنوز هم یک نظام حقوقی صحیح و کامل و همه جانبه بوجود نیامده است و همواره محافل حقوقی و قانونگذاری جهان به نقص قوانین خود ساخته شان پی می برند و با لغو و نسخ  ماده ای یا اضافه کردن ماده و تبصره ی جدیدی به اصلاح و تکمیل آنها می پردازند.

آخرت

نباید فراموش کنیم که برای تدوین همین قوانین هم، بهره های فراوانی از نظامهای حقوق الهی و شرایع آسمانی برده اند. و نیز باید توجه داشته باشیم که تمام همّ و تلاش حقوقدانان و قانونگذاران، صرف تأمین مصالح دنیوی و اجتماعی شده و می شود و هرگز اهتمامی به تأمین مصالح اخروی و کسر و انکسار آنها با مصالح مادی و دنیوی نداشته و ندارد و اگر می خواستند این جهت را هم که مهمترین جهات مسأله است رعایت کنند هرگز نمی توانستند به نتیجه ی قطعی، دست یابند زیرا مصالح مادی و دنیوی را تا حدودی می توان بوسیله ی تجارب عملی، تشخیص داد اما مصالح معنوی و اخروی، قابل تجربه ی حسّی نیست و نیز نمی توان آنها را دقیقاً ارزشیابی کرد و در صورت تزاحم با مصالح مادی و دنیوی، میزان اهمیت هر یک را باز شناخت.

با توجه به وضع فعلی قوانین بشری می توان میزان کارآیی دانش انسانها را در هزاران یا صدها هزار سال قبل، حدس زد و به این نتیجه ی قطعی رسید که بشر ابتدایی، برای تشخیص راه صحیح زندگی بسیار ناتوانتر از بشر این عصر بوده است. و به فرض اینکه انسان این عصر با استفاده از تجارب هزاران ساله توانسته بود به نظام حقوقی صحیح و کامل و فراگیری دست یابد و به فرض اینکه چنین نظامی ضامن سعادت ابدی و اخروی هم بود تازه، جای این سوال باقی می ماند که رها کردن میلیاردها انسان در طول تاریخ و وانهادن ایشان با جهل خودشان، چگونه با حکمت الهی و غرض از آفرینش آنان سازگار است؟!

حاصل آنکه: هدف از آفرینش انسانها از آغاز تا انجام، هنگامی قابل تحقق است که راه دیگری ورای حسّ و عقل برای شناختن حقایق زندگی و وظایف فردی و گروهی، وجود داشته باشد و آن، چیزی جز راه وحی نخواهد بود.

ضمناً روشن است که مقتضای این برهان، آن است که نخستین انسان، پیامبر خدا باشد تا راه صحیح زندگی را بوسیله ی وحی بشناسد و هدف آفرینش در مورد شخص او تحقق یابد و سپس دیگر انسانها بواسطه ی او هدایت شوند.

یکی از مهمترین عوامل تربیت و رشد و تکامل انسان، وجود الگو و نمونه ی رفتار است که اهمیت آن، در مباحث روان شناسی به ثبوت رسیده است. انبیاء الهی بعنوان انسانهای کامل و تربیت شده ی الهی، این نقش را به بهترین وجه ایفاء می کنند و علاوه بر تعلیمات و آموزشهای مختلف، به تربیت و تزکیه ی مردم نیز می پردازند. و می دانیم که در قرآن کریم «تعلیم و تزکیه» توأماً ذکر شده و حتی در بعضی از موارد «تزکیه» مقدم بر «تعلیم» آمده است

فوائد بعثت انبیاء

�%A

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:43 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

  • 190
  • سه شنبه 23/3/1391
  • تاريخ :

آزادی واقعی بردگان

برده داری

در قانون اسلام كیفر تجاوز مقابله به مثل است.

پیامبر اسلام مى فرماید: هر كس بنده خود را بكشد او را مى كشیم. این فرمان حكیمانه یك اصل متین و دلیل روشن است كه مالك و مملوك در اصول انسانیت از همه جهات كاملا مساویند و همچنین دلیل محكم است در بیان تضمینهایى كه براى تامین زندگى این گروه بشر لازم است، همان زندگى بیمه شده اى كه دیگر هیچ گونه عوارض خارجى نتواند آنها را از صفات اصل بشریت بیرون كند.

روشن است كه این تضمینها یك رشته بیمه هاى محكمى است كه بردگان را به حد عجیبى مى رساند كه تاكنون در هیچ قانون و نظامى نه پیش از اسلام و نه بعد از آن نظیر نداشته و نخواهد داشت؛ زیرا در این قانون آسمانى همه حقوق انسانیت درباره آنان مراعات شده ، حتى به محض زدن یك سیلى بدون قصد تادیب و آن هم از حدود تاءدیب خانوادگى و تربیت پدر و فرزندى بیرون نباشد، باعث آزادى بنده مى گردد.

پس از بیان این حقایق درخشان به مباحث بعدی عطف سخن مى كنم. به عبارت دیگر، به مرحله آزادى واقعى قدم مى گذاریم . تاكنون آنچه بیان شد در واقع راجع به آزادى روحى بردگان بود كه با بیدار نمودن حس رشادت، آنها را به سوى انسانیت كامل رهبرى كرده و با این گروه محكوم مانند یك بشر سعادتمند رفتارمى كرد، به طورى كه در میان مالك و مملوك و بنده و آزاد از نظر اصول كلى انسانیت فرقى نمى ماند، بلكه مى گوید بردگى در جهان از یك رشته عوارض خارجى دوام ناپذیرى به وجود آمده و در ظاهر در اجتماع آن روز بر آزادى یك طایفه از بشر تحمیل شده و در غیر این نقطه بردگان باید از كلیه حقوق انسانى استفاده نمایند ولیكن اسلام هرگز به این اندازه آزادى اكتفا نكرد؛ زیرا قانون كلى اسلام در همه جا و در همه وقت براى برقرارى مساوات كامل در میان همه افراد بشر است ، جاى شبهه نیست كه این مساوات بجز با اعطاى آزادى واقعى به همه افراد عملى نیست. اسلام براى اجراى این قانون حكیمانه عملا با دو وسیله بزرگ كه عبارت از قانون عتق و قانون مكاتبه است به آزادى بردگان قیام كرد.

آزاد ساختن یك برده اسیر در مقابل فقدان فردى كه در اثر اشتباه فرد دیگرى انجام شده، خود زنده كردن یك نفس انسانیت است؛ زیرا در نظر اسلام، برخلاف تمام قوانین بردگى، بردگى مرگ و یا مانند مرگ است و به همین جهت، اسلام همه جا فرصت را براى زنده كردن بردگان مغتنم شمرده

قانون عتق این است كه:

شخص مالك، برده خود را بدون قید و شرط آزاد نماید، اسلام در این باره مردم را تحریك نمود، اول پیامبر اسلام ، براى آزادى انسانها، پیشرو و رهبر این كاروان شد، به یكباره بندگان خود را دسته جمعى آزاد ساخت و به عبارت دیگر، براى اولین بار در اسلام عفو عمومى را در محیط خود اجرا كرد و یارانش قدم به قدم از جنابش پیروى كرده ، بندگان خود را آزاد نمودند. یحیى بن سعید مى گوید: من از طرف عمربن عبدالعزیز مامور جمع آورى زكات آفریقا شدم ، رفتم صدقات آن ناحیه را جمع كردم و بعد به سراغ فقرا رفتم ، فقیرى نیافتم كه زكاتى از من بگیرد، به ناچار همه را دادم بندگان زیادى خریدم و آزاد كردم.

پیامبر اسلام اعلام نمود كه هر یك از بردگان اگر ده نفر مسلمان را با خواندن و نوشتن آشنا سازد یا اینكه یك خدمت بزرگى به نفع مسلمانها انجام بدهد، خود به خود آزاد است. قرآن كریم به صراحت كفاره بعضى از گناهان را آزاد كردن بنده اعلام نمود؛ چنانكه خود پیامبر، مردم را تحریص مى كرد كه در مقابل گناهى كه از انسان سر مى زند، بنده اى را آزاد كنند.

بدیهى است كه این قسمت آزادشدگان خود به خود عدد بزرگى را تشكیل داد، به طورى كه خود پیامبر اسلام مى فرماید خطا و گناه همیشه با بشر همراه است و همه اولاد آدم خطاكارند، لازم است اینجا به یكى از كفارات اشاره كنیم؛ زیرا دلالت ویژه ای به نظر اسلام دارد و آن این است كه اسلام كفاره قتل خطایى (غیرعمدى) را به دو قسمت كرده، یكى پرداخت خونبها به وارث مقتول و دیگرى آزاد نمودن یك نفر برده(1) قرآن كریم به صراحت مى گوید هر كس مسلمانى را از روى اشتباه بكشد، باید بنده مۆمنى را از قید بردگى آزاد نماید. و نیز خونبهاى مسلمى به وارث مقتول بپردازد.

پیامبر اسلام مى فرماید: هر كس بنده خود را بكشد او را مى كشیم.این فرمان حكیمانه یك اصل متین و دلیل روشن است كه مالك و مملوك در اصول انسانیت از همه جهات كاملا مساویند

پس انسانى كه به اشتباه كشته شده در حقیقت یك روح انسانیت را خانواده او از دست داده است؛ چنانكه با كشته شدن آن، یك آدمى از اجتماع بشر پیش‍ از بهره بردارى مفقود گردیده است و چون در اینجا حق دو طایفه ضایع شده، اسلام نیز براى قاتل دو نوع وظیفه در پرداخت غرامت مقرر مى كند، پرداخت غرامت به وارث و پرداخت غرامت به اجتماع .

بنابراین، آزاد ساختن یك برده اسیر در مقابل فقدان فردى كه در اثر اشتباه فرد دیگرى انجام شده، خود زنده كردن یك نفس انسانیت است؛ زیرا در نظر اسلام، برخلاف تمام قوانین بردگى، بردگى مرگ و یا مانند مرگ است و به همین جهت، اسلام همه جا فرصت را براى زنده كردن بردگان مغتنم شمرده و با توجه فوق العاده به آزادى آنان همت مى گمارد.

تاریخ مى گوید با این اقدام خردمندانه اسلام عدد بزرگى از بردگان طبق قانون عتق آزاد شدند، كه تا كنون نظیرش در تاریخ سایر ملتها نه قبل از اسلام و نه بعد از آن دیده نشده و چنانكه این تاریخ نشان مى دهد كه عامل آزادى این گروه اسیر، فقط مراعات عاطفه انسانیت بود كه از ضمیر پاك مسلمانان سرچشمه مى گرفت ، هدف ، رضاى خدا بود و بس و بجز خشنودى او عامل دیگرى دركار نبود. (ادامه بحث را با ما باشید )

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع : 82 پرسش ، شهید آیه الله دستغیب

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:43 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

بعد از رحلت نبی جانشین کیست؟

 

امام

از جمله اصول اعتقادی مهم مسأله ی ولایت و امامت است که در اصول اعتقادی شیعه از اهمیتی بسیار برخوردار است. اما به راستی چرا شیعیان امامت را جزء اصول اعتقادی خود می دانند اما اهل تسنن نه؟! چه رمزی در این میان است؟!

 


تعریف امامت!

امامت از منظر شیعیان یکی از اصول اعتقادی دین است که هم سنگ توحید و نبوت مطرح می گردد. در حالی که اهل تسنن مسأله ی جانشینی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را از جمله مباحث فقهی قلمداد می نمایند و وجوب آن را از نوع وجوب کفائی می خوانند. این اختلاف در واقع ریشه در تعریف امامت و جانشینی نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) در میان شیعیان و اهل تسنن دارد و با تعریفی که هر کدام از جایگاه و مقام امام و جانشینی نبی (صلی الله علیه و آله) ارائه می نمایند این موضوع معلوم می گردد.

 

جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) یا امام؟!

اهل تسنن اعتقاد دارند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) پیش از رحلت خویش کسی را به عنوان جانشین پس از خود معین نفرمودند و اگر در احادیث و روایاتی حضرت علی (علیه السلام) را به مردم معرفی نموده اند مضمون این روایات و احادیث دلالت بر محبت و دوستی امیر المومنین (علیه السلام) دارد. براین اساس جانشین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) هر کسی است که توسط مردم ولو گروهی اندک از آنها معین گردد. در حالی که شیعیان قائل به انتخاب جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) توسط خداوند متعال و معرفی به مردم توسط خود رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) هستند. در واقع شیعیان انتخاب امام و جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مخصوص می دانند یعنی حتماً نص صریحی از جانب خداوند براین مطلب وجود دارد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) پیش از رحلت خویش آن را معرفی فرموده اند.

جانشین پیامبر در دیدگاه اهل تسنن امام نیست بلکه او خلیفه ای است که حاکم جامعه ی اسلامی می گردد. بنابراین جانشین پیامبر تنها حکومت باید بکند و از این رو مهمترین ویژگی او آن است که بتواند حکومت تشکیل دهد و لذا هر کس که بتواند حکومت تشکیل دهد در جامعه ی اسلامی او شایستگی دارد که جانشین پیامبر و خلیفه باشد

امام کیست؟

در اندیشه ی شیعه امامت مقام و جایگاهی منصوص از جانب خداوند است و براین اساس ویژگی های خاصی را دارا می باشد. در حقیقت امام کسی است که کلیه ی وظایف و مسئولیتها و نقش های پیامبر و نبی را ایفا می کند و تنها تفاوت آنها آن است که بر پیامبر وحی می شود و برا مام دیگر وحی مصطلح توسط فرشته ی وحی انجام نمی گیرد گرچه امام نیز از الهامات غیبی برخوردار است. براین اساس امامت نیز همچون نبوت منصبی الهی است که در ابعاد مختلف هدایت و رهبری مردم را بر عهده می گیرد که این ابعاد عبارتند از: هدایت تکوینی و هدایت تشریعی.

 

امام

هدایت تکوینی امام!

امام نیز همچون پیامبر در اندیشه ی شیعه نقش هدایت باطنی و روحانی و معنوی همه ی خلقت و در رأس همه ، انسانها را بر عهده دارد و ایشان را به سوی سعادت رهنمون می شود. براین مبنا آگاهی به نفوس و باطن غیب از ویژگی های امام همچون پیامبر است.

 

هدایت تشریعی امام!

امام مجری احکام الهی و شریعت به اذن الهی پس از پیامبر است و کلیه ی قوانین و دستورات الهی را در جامعه اجرا می نماید. براین اساس وظیفه ی تشکیل حکومت برای اجرای احکام و قوانین اجتماعی دین در جامعه نیز برعهده ی امام است ،همان طوری که در زمان پیامبر برعهده ی شخص نبی بود. به عبارت دیگر تدبیر و اداره و هدایت همه ی امور دنیوی و اخروی مردم برعهده ی امام است زیرا او جانشین پیامبر است و همه ی وظایف و نقش های او را عیناً اجرا می نماید و برعهده دارد.

 

جانشین پیامبر، امام یا خلیفه؟!

در دیدگاه اهل تسنن جانشین پیامبر که از طریق خود مردم انتخاب می شود نمی تواند نقشی چنان گسترده همچون پیامبر داشته باشد بلکه اوتنها وظیفه دارد احکام را در جامعه پیاده نماید و بدین منظور باید حکومت اسلامی تشکیل دهد. براین اساس جانشین پیامبر در دیدگاه اهل تسنن امام نیست بلکه او خلیفه ای است که حاکم جامعه ی اسلامی می گردد. بنابراین جانشین پیامبر تنها حکومت باید بکند و از این رو مهمترین ویژگی او آن است که بتواند حکومت تشکیل دهد و لذا هر کس که بتواند حکومت تشکیل دهد در جامعه ی اسلامی او شایستگی دارد که جانشین پیامبر و خلیفه باشد.

در اندیشه ی شیعه امامت مقام و جایگاهی منصوص از جانب خداوند است و براین اساس ویژگی های خاصی را دارا می باشد. در حقیقت امام کسی است که کلیه ی وظایف و مسئولیتها و نقش های پیامبر و نبی را ایفا می کند

خلاصه مباحث

براساس آنچه در تعریف جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اندیشه اهل تسنن و شیعیان آمده است، معلوم می شود که به چه علت شیعیان امامت را از اصول اعتقادی خویش می دانند و اهل تسنن آن را یکی از احکام فقهی در شرع به حساب می آورند! در واقع نگاه به امامت به عنوان نقش جایگزین نبوت پس از پیامبر با همه ی ویژگی های آن به جز دریافت وحی از فرشته ی وحی در نظر شیعیان سبب می شود این مقام را مقامی هم رتبه ی نبوت و از اصول اعتقادی به شمار آورند، در حالی که اهل تسنن تنها نقش جانشین پیامبر را در حکومت و تشکیل حکومت اسلامی تعریف می نمایند که برآن اساس جزو احکام عملی شرعی و فقهی به شمار خواهد رفت.

 

نتیجه گیری و سخن پایانی ....

جانشین پیامبر در اندیشه شیعیان و اهل تسنن جایگاه و نقش متفاوتی دارند .با توجه به این بحث متقن و دلایل منطقی که دیدگاه اهل تسنن و شیعه را در باب جانشینی پیامبر معلوم می نماید، باید قضاوت را برعهده ی مسلمانان نهاد که به راستی جانشین پیامبر چه کسی باید باشد؟! امام یا خلیفه؟!.....

                                                                                                                                                           ن. رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


فهرست منابع و مآخذ:

1-    کلام اسلامی – دکتر سعیدی مهر

2-    مسأله ی امامت – شهید مطهری (ره)

3-    الهیات – آیت الله سبحانی

4-    امام شناسی – علامه ی مجلسی (ره)

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:44 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

به ما لطف فرمودند!

 

انبیا

از جمله ادله ی مشهور برای اثبات لزوم و وجوب بعثت انبیاء قاعده ی لطف است. براساس این قاعده ی عقلی ، پیامبران بایستی از جانب خداوند متعال فرستاده می شدند چون لطف الهی واجب است. ما در این نوشتار می کوشیم این استدلال را تبیین نماییم و توضیح دهیم چگونه چنین موضوعی درست است و آیا مخالفی برای این نظریه وجود ندارد؟!


 

باید می آمدند!

براساس نظر اندیشمندان شیعی و متفکران عقلی بعثت و نبوت  پیامبران واجب است! یعنی بر خداوند متعال لازم بود که انبیاء را برای هدایت بشر بفرستد. استدلال این مطلب آن است که تکالیفی که از طریق گفته ی انبیاء و اوامر و نواهی آن ها برای ما ثابت می شوند، الطافی هستند در تکالیف عقلی. یعنی هر گاه انسان برانجام واجباتی که شرع معین کرده است کوشا باشد و از نواهی که شرع معین نموده است برحذر باشد به انجام واجبات عقلی و خودداری از نواهی عقلی نزدیکتر می گردد. زیرا شرع و احکام شرع را به بشر ارزانی دارند. بنابراین بعثت انبیاء امری واجب و لازم بوده است!

لطف چیزی است که مکلّف با بودن آن به انجام طاعت نزدیکتر می شود و از انجام معصیت دورتر می گردد به شرط آن که تأثیری در متمکن ساختن مکلف برانجام تکلیف نداشته باشد و به حد اجبارمکلف برانجام فعل هم نرسد

لطف شما زیاد!

ممکن است گفته شود چرا لطف برخداوند واجب است؟! یعنی براساس این ادعا برخدا ضروری و واجب است که به بندگان خود لطف نماید؟! برای توضیح و تبیین این مساله نخست باید دانست لطف دقیقاً به چه معناست؟! لطف چیزی است که مکلّف با بودن آن به انجام طاعت نزدیکتر می شود و از انجام معصیت دورتر می گردد به شرط آن که تأثیری در متمکن ساختن مکلف برانجام تکلیف نداشته باشد و به حد اجبارمکلف برانجام فعل هم نرسد.

 

لطف با قید و شرط!

براساس تعریف دقیقی که از لطف ارائه شده است. هر آنچه از جانب خداوند متعال برای هدایت و نزدیکتر ساختن بندگان به اطاعت از اوامر الهی فرستاده شود، لطف است و نیز هر آنچه از جانب پروردگار برای دور ساختن بندگان از ارتکاب معاصی و محرمات ارائه شود لطف است. البته در صورتی که مکلف مجبور به انجام تکلیف و خودداری از معاصی نشود چون در این صورت دیگرلطف نیست بلکه اجبار خواهد بود و لطف الهی منافاتی با آزادی و اختیار بنده ندارد و بنده خود باید انتخاب کند و راه صحیح را بپیماید. بنابراین لطف پروردگار اختیار انسان را محدود و یا خدشه دار نمی کند!

 

لطف و فایده ناباکوفی
لطف واجب!

حال که تعریف دقیق لطف معلوم شد باید گفت لطف و لطف کردن برخداوند متعال واجب است زیرا در غیر این صورت نقض غرض شارع مقدس می شود. به بیان واضح تر لطف خداوند موجب تحقق غرض شارع می شود. زیرا شرع نیز نزدیکی به واجبات و ترک از معاصی را می خواهد و لطف ، مسیر بنده را در این راه هموار می نماید، بنابراین لطف برخداوند واجب است!

 

گروههای مخالف لطف!

البته باید تصریح نمود که وجوب لطف برخداوند از نظر همه ی اندیشمندان اسلامی مورد قبول نیست! گروهی از متکلمان اسلامی به نام اشاعره هستند که معتقدند لطف برخداوند واجب نمی تواند باشد زیرا در این صورت خداوند را مجبور ساخته اند که لطف نماید!

براساس قاعده ی عقلانی لطف ، بعثت انبیاء لازم و واجب است و اگر خداوند متعال انبیاء را نمی فرستاد در غرض خود نقض نموده بود و این در مورد خداوند متعال محال است

و این با اراده ی ازلی الهی در تنافی است. در توضیح باید گفت با توجه به تعریف دقیق لطف، لطف کردن خود از صفات الهی است و اگر آن را برخداوند لازم ندانیم در واقع خداوند متعال را از صفتی که دارد بری و تهی فرض نموده ایم!

با توجه به این توضیحات معلوم میشود  که نمی توان لطف را برخداوند واجب ندانست!

 

پایان بحث!

براساس مباحثی که مطرح شد معلوم می شود که براساس قاعده ی عقلانی لطف ، بعثت انبیاء لازم و واجب است و اگر خداوند متعال انبیاء را نمی فرستاد در غرض خود نقض نموده بود و این در مورد خداوند متعال محال است. در کلامی از امیر المۆمنین (علیه السلام) نیز به این مطلب اشاره شده است که حضرت فرمودند: ایها الناس، ان الله تبارک و تعالی لما خلق خلقه اراد أن یکونوا علی آداب رفیعة و اخلاق شریفة فعلم انهم لم یکونوا ذلک الا بان یعرفهم ما لهم وما علیهم و التعریف ما یکون الا بالامر و النهی و الامر و النهی لا یجمعان الا بالوعدو الوعید، ای مردم همانا وقتی خداوند متعال خلقش را آفرید اراده نمود که آن ها براساس آداب رفیع و اخلاق شریف باشند ، پس می دانست که این امر تحقق نمی شود مگر به آن که  ،آنها بدانند چه چیزی به نفعشان و چه چیزی بر علیه شان است و شناخت (آنچه به نفع و ضرر آدمی است) نیز جز با امر و نهی محقق نمی گردد و امرو نهی تنها با وعده و وعید حاصل می شود. (بحار الانوار، ج5، ص316) و می دانیم که وعده و وعید ازطریق انبیاء به بشر می رسد، بنابراین خداوند از هنگامی که بشر را خلق نمود برای تحقق غرض خویش لازم بوده است که انبیاء را برای هدایت بشر بفرستد! این استدلال دقیق و محکم در نهایت سادگی در تعبیر شریف حضرت مطرح شده است که به قول معروف "مو لای درزش نمی رود"!

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منابع و مآخذ:

1-    محاضرات فی الالهیات – سبحانی – فی النبوة العامة

2-    کشف المراد – علامه ی حلی – فی وجوب البعثة

3-    تجرید الاعتقاد – خواجه نصیر الدین طوسی – فی وجوب البعثة

4-    بحار الانوار – علامه ی مجلسی – ج5، ص316

5-    شرح کشف المراد – دکتر علی شیروانی – ج1، ماهیت لطف و احکام آن

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:44 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

انسان های اولیه که بودند؟!

 

فرشته

پس از آنکه خداوند متعال حضرت آدم و حّوا را آفرید و آن دو به سبب نافرمانی و غفلت از بهشت رانده شدند، نسل بشریت در روی زمین تداوم یافت. گاهی برخی از افراد چنین می پندارند که آدم و حوا نخستین انسانها نبودند بلکه پیش از آنها هم انسانهایی برروی زمین می کرده اند- این مقاله می کوشد با توجه به شواهد قرآنی و روایی حقیقت امر را روشن گرداند.


 

آدم و حوا انسانهای نخستین!

بهترین دلیل برای آنکه آدم و حوا اولین انسانهای روی زمین بوده اند اشارات ظریف قرآنی در مورد این موضوع است. شاهد نخست آن است که قابیل پس از قتل برادرش نسبت به جسد وی متحیر مانده و نمی دانست که با آن چه معامله ای باید کرد. سرانجام در اثر تعلیم کلاغی که خدا برای تفهیم وی به سوی او فرستاد (و با چنگال خود چیزی را در زمین دفن کرد) مشکل قابیل حل شد: "فبعث الله غُراباً یبحَثُ فی الارض لیُریه کیفَ یُواری سۆأةَ أخیه ، پس خداوند کلاغی را برانگیخت که در زمین جستجو می کرد برای آنکه به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان سازد." (مائده /31)

اگر قابیل فرزندان نسل های پیشین بود و قبل از آدم و حوا انسان های دیگری هم بودند یقیناً دفن مرده را از اجداد خویش آموخته بودند و هرگز قابیل در این امر بدیهی متحیر نمی ماند.

 

تحیر قابیل!

بنابراین تحیّر قابیل برای آنکه نمی دانست با جسد مرده ی برادرش چه کند نشان از آن دارد که این واقعه نخستین بار بوده است که مورد مواجهه ی او قرار گرفته است. بنابراین قبل از قابیل و پدر و مادرش انسانهایی نبوده اند.

بهترین دلیل برای آنکه آدم و حوا اولین انسانهای روی زمین بوده اند اشارات ظریف قرآنی در مورد این موضوع است. شاهد نخست آن است که قابیل پس از قتل برادرش نسبت به جسد وی متحیر مانده و نمی دانست که با آن چه معامله ای باید کرد

خطاب الهی!

دومین دلیل روشن براین مطلب که آدم و حوا نخستین انسانها بوده اند آن است که خداوند متعال در ابتدای سوره ی مبارکه ی نساء همه ی انسانها را مخاطب ساخته و می فرماید: بپرهیزد از خدایی که شما را از حقیقت و نفس واحدی آفرید و از همان نفس واحد همسرش را خلق کرد و از این دو مردان و زنان فراوانی را در عالم پراکند: "یا أیها الناس اتقّوا ربّکم الذی خلقکم من نفسٍ واحدةٍ و خلق منها زوجها و بَثَّ منهما رجالاً کثیراً ونساءً ...." (نسا/1) براساس این آیه ی شریفه آدم و حوا نمی توانند فرزندان انسانهای دیگر باشند زیرا در قرآن از این دو به عنوان سرسلسله انسانهای موجود یاد شده است.

 

جدال احسن قرآنی!

روشن ترین دلیل قرآنی براین مطلب که آدم (ع) خود فرزند کسی نبوده و خود سرآغاز نسل بشر است جدال احسنی است که قرآن کریم با مسیحیان درباره ی خلقت عیسی (ع) دارد که می فرماید: "إن مَثلَ عیسی عندالله کمثل ادَم َ خلقه من تُرابٍ تُمَّ قالَ له کن فیکون،همانا مثل عیسی نزد خداوند همانند مثل آدم است که او را از خاک آفرید هم به او گفت باش پس می باشد." (آل عمران/59) یعنی شما ای مسیحیان پذیرفته اید که خدا، آدم (ع) را بدون پدر و مادر از خاک آفرید. پس درباره ی مسیح (ع) چه مشکلی دارید که تولد را بدون پدر تحقق پذیر نمی دانید و مسیح (ع) را فرزند خداوند می پندارید؟!

 

 

قرآن
اقوال مختلف درباره ی آدم و حّوا!

برخی معتقدند که آدم و حوا (ع) فرزند انسان های دیگری بودند! اما دیگران به دلیل نداشتن رشد فکری بشر غیر مسئول بوده و تنها آدم و حوا از میان آنها انتخاب شدند و مسئولیت یافتند. صاحبان این تفکر حتی به برخی از آیات قرآنی برای مدعای خویش تمسّک جسته اند:

یک پدر و مادر دیگه!

دلیل اول براین نظر آن است که خدا انسان ها را به صورت جمع خطاب کرده و می فرماید: "ما شما را آفریدیم و صورت گری کردیم و سپس به فرشته ها فرمان سجده برای آدم دادیم،"لقد خلقناکم ثُمّ صورنا کم ثم قلنا للملئکة اسجدوا لِادم ..." (اعراف /11) با توجه به معنای کلمه ی "ثُم" (سپس) معلوم می شود که خداوند متعال نخست جمع انسانها را آفریده و سپس آدم (ع) را از میان آنها برگزیده و سجده براو را برفرشتگان فرمان داده است.

پاسخ این استدلال آن است که کلمه ی "ثمّ" همه جا به ترتیب وقوعی دلالت ندارد و گاهی ترتیب در گزارش را می رساند. برای مثال خداوند در جایی نخست از فرستادن قرآن سخن می گوید و با اشاره به برکت های حاصل از انزال قرآن می فرماید: "و هذا کتاب أنزلناه مبارک مصدق الّذی بین یدیه و لتنذر اُمّ القری و من حولها ...." (انعام /92) سپس با کلمه ی "ثم" از انزال تورات که دیر زمانی پیش از قرآن فرو فرستاده شده است خبر می دهد: "ثمّ ایننا موسی الکتاب ..." (انعام /154)

 

"سپس" دلالت وقوعی ندارد!

روشن است که این "ثم" برتربیت وقوعی دلالت ندارد زیرا نزول تورات از حیث وقوع برنزول قرآن مقدم است اما براساس نکته ای، از فرستادن قرآن پیش از فرستادن تورات یاد شده است. پس این تقدیم تنها از حیث گزارش است و این گونه ترتیب را "ترتیب ذکری" می گویند. درباره ی خلقت انسان ها نیز وقتی قرآن کریم سجده برآدم را با "ثم" در مرحله ی دوم بیان می کند ترتیب در ذکر را اراده کرده است نه ترتیب در وقوع را!

 

یک دلیل دیگر!

از دیگر دلایلی که برای گزینش آدم و حوا و از میان انسانهای دیگر ارائه شده است که دلالت برآن دارد آنکه غیر از آدم و حوا انسان های دیگری هم آفریده شده بودند آیه ای در قرآن است که می فرماید: ".... و بداً خلق الانسان من طینٍ ثمّ جعل نسله من سلالهٍ من مّاءٍ مهین ثمّ سوَّئه و نفخ فیه من رّوحه" (سجده /آیات 9-7)

یا أیها الناس اتقّوا ربّکم الذی خلقکم من نفسٍ واحدةٍ و خلق منها زوجها و بَثَّ منهما رجالاً کثیراً ونساءً ...." براساس این آیه ی شریفه آدم و حوا نمی توانند فرزندان انسانهای دیگر باشند زیرا در قرآن از این دو به عنوان سرسلسله انسانهای موجود یاد شده است

در این آیه ی شریفه نخست دو نحوه ی خلقت انسان (از گل و آب) را یاد آور شده و سپس با کلمه "ثم" از تسویه و دمیده شدن روح الهی در موردی ویژه خبر می دهد. براین اساس نخستین مرحله آفرینش انسان از گل بود و بعد نسل انسانی را از آب (نطفه) استمرار بخشیده آن گاه از میان انسانها آدم ابوالبشر را برای دمیدن روح الهی برگزیده است. و بنابراین انسانهای دیگری هم بوده اند که البته شایستگی دمیده شدن روح الهی را نداشتند.

 

آدم و بنی آدم!

پاسخ این استدلال روشن است زیرا این آیه ی شریفه آدم (ع) را آفریده شده از گل می داند و نسل او را از نطفه ی او می شمارد و بعد از این از دمیدن روح الهی در او سخن می گوید که نفخ روح آدم (ع) بعد از پدید آمدن او از گل و نفخ روح در نسل او هنگام پدید آمدن آنان از آب (نطفه) بوده است و تفاوت آفرینش آدم با بنی آدم نیز درست در همین جا نمایان می شود که آفرینش آدم تراب و طین و حماء مسنون و صلصال را پیموده است امّا بنی آدم سلسله نطفه، علقه، مضغه و عظام و ... را پشت سرگذاشته است که در سایر آیات قرآنی به هردوی این موارد اشاره شده است.

 

پایان سخن ...

با توجه به برخی از دلایل قرآنی که ذکر شد معلوم می شود که آدم و حوا نخستین انسانها بوده اند و پیش از آنها انسان هایی نبوده اند حتی انسانهایی که مسئولیت و عهدی بر عهده ی آنها نبوده است!

                                                                                                                        ن . رادفر

                                                                                                                                   بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منابع و مآخذ:

1-    انسان از آغاز تا انجام – سیری در آثار آیت الله جوادی آملی

2-    انسان از آغاز تا انجام – علامه طباطبایی (ره)

3-    شرح نهج البلاغه – علامه ی جعفری

4-    تفسیر انسان به انسان – آیت الله جوادی آملی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:44 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

چرا انبیاء گناه نمی کنند؟

 

راز عصمت

اعتقاد به عصمت انبیاء (علیهم السلام) از گناهان عمدى و سهوى، یكى از عقاید قطعى و معروف شیعه است كه ائمه اطهار (علیهم السلام) آنرا به پیروانشان تعلیم داده‌اند و با بیانات گوناگونى به احتجاج با مخالفان پرداخته اند. و یكى از معروفترین احتجاجات ایشان در این زمینه احتجاج حضرت رضا (صلوات الله و سلامه علیه) است كه در كتب حدیث و تاریخ، مضبوط مى‌باشد.

و اما نفى سهو و نسیان از ایشان در امور مباح و عادى كمابیش مورد اختلاف، واقع شده و ظاهر روایات منقول از اهل بیت (علیهم السلام) هم خالى از اختلاف نیست و تحقیق درباره آنها نیاز به مجالى گسترده‌تر دارد و به هرحال، نمى‌توان آنرا یكى از اعتقادات ضرورى قلمداد كرد .


دلایلى كه براى عصمت انبیاء (علیهم السلام) آورده شده به دو دسته، تقسیم مى‌شود: دلایل عقلى، و دیگرى دلایل نقلى.هر چند بیشترین اعتماد، بر دلایل نقلى است. ما در اینجا به ذكر دو دلیل عقلى، مبادرت مىورزیم و سپس به ذكر بعضى از دلایل قرآنى مى‌پردازیم.

 

دلایل عقلى بر عصمت انبیاء

نخستین دلیل عقلى بر لزوم عصمت انبیاء (علیهم السلام) از ارتكاب گناهان این است كه هدف اصلى از بعثت ایشان راهنمایى بشر بسوى حقایق و وظایفى است كه خداى متعال براى انسانها تعیین فرموده است و ایشان در حقیقت، نمایندگان الهى در میان بشر هستند كه باید دیگران را به راه راست، هدایت كنند. حال اگر چنین نمایندگانى و سفیرانى پاى بند به دستورات الهى نباشند و خودشان بر خلاف محتواى رسالتشان عمل كنند،  مردم رفتار ایشان را بیانى متناقض با گفتارشان تلقى مى‌كنند و دیگر به گفتارشان هم اعتماد لازم را پیدا نمى‌كنند، و در نتیجه، هدف از بعثت ایشان بطور كامل، تحقق نخواهد یافت. پس حكمت و لطف الهى اقتضاء دارد كه پیامبران، افرادى پاك و معصوم از گناه باشند و حتى كار ناشایسته‌اى از روى سهو و نسیان هم از ایشان سر نزند تا مردم، گمان نكنند كه ادعاى سهو و نسیان را بهانه‌اى براى ارتكاب گناه، قرار داده اند.

در برابر اوامر و نواهى پیامبر (صلی الله علیه وآله) تسلیم مطلق بود و تسلیم و اطاعت بى قید و شرط، جز در برابر معصوم ممکن نیست، زیرا در صورت خطا یا ارتکاب گناه یا معصیت، نه تنها باید تسلیم نبود، بلکه باید تذکر داد و نهى کرد

دومین دلیل عقلى بر عصمت انبیاء (علیهم السلام) این است كه ایشان علاوه بر اینكه موظفند محتواى وحى و رسالت خود را به مردم، ابلاغ كنند و راه راست را به ایشان نشان دهند ، همچنین وظیفه دارند كه به تزكیه و تربیت مردم بپردازند و افراد مستعد را تا آخرین مرحله كمال انسانى برسانند. به دیگر سخن: ایشان علاوه بر وظیفه تعلیم و راهنمایى، وظیفه تربیت و راهبرى را نیز به عهده دارند آن هم تربیتى همگانى كه شامل مستعدترین و برجسته ترین افراد جامعه نیز مى‌شود و چنین مقامى در خور كسانى است كه خودشان به عالیترین مدارج كمال انسانى رسیده باشند و داراى كاملترین ملكات نفسانى (ملكه عصمت) باشند.

افزون بر این، اساساً نقش رفتار مربى در تربیت دیگران بسى مهمتر از نقش گفتار اوست و كسى كه از نظر رفتار، نقصها و كمبودهایى داشته باشد گفتارش هم تأثیر مطلوب را نمى‌بخشد. پس هنگامى هدف الهى از بعثت پیامبران بعنوان مربیان جامعه، بطور كامل تحقق مى‌یابد كه ایشان از هرگونه لغزشى در گفتار و كردارشان مصون باشند.

 

دلایل نقلى(قرآنی ) بر عصمت انبیاء

على رغم ادعاى عدم وجود آیاتى که دلالت بر عصمت می کنند، آیات فراوانى وجود دارد که بیانگر لزوم عصمت در انبیاى الهى مى‏باشد. در ذیل به برخى از آن‏ها اشاره مى‏گردد.

1, «واذا ابتلى ابراهیم ربُّه بکلمات فاتمهن. قال انى جاعلک للناس اماماً. قال: و من ذریتى. قال: لاینال عهدى الظالمین» و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى بیازمود، و وى آن همه را به انجام رسانید (خدا به او) فرمود: من تو را پیشواى مردم قرار دادم. )ابراهیم( پرسید: از دودمانم )چطور(؟ فرمود: پیمان من به بیدادگران نمى‏رسد».[ بقره، 124, ر.ک: تفسیر پیام قرآن، ج 7، ص 83 – 82,]

عصمت

با چشم پوشى از نکات و درس‏هایى که در آیه وجود دارد، به این مطلب باید اشاره نمود که در برابر آزمایش‏هاى مهمى که حضرت ابراهیم (علیه السلام) با آن روبرو شد و از عهده‏ى همه‏ى آنان به خوبى برآمد، خداوند مقام «امامت» را که پاداش مهمى بود، به ایشان عطا فرمود. و در مقابل درخواست آن حضرت در خصوص بخشش این مقام به گروهى از دودمانش، فرمود: ظالمان به این مقام دست نخواهند یافت. و کاملاً روشن است، کسى که در حال ظلم باشد و یا دوره‏اى از عمر خویش را – هرچند در گذشته – در مسیر اشتباه و انحراف و… سپرى کرده باشد، از مصادیق ظالم خواهد بود. از این روى است که فخر رازى در تفسیر آیه‏ى فوق با بیان این که هر پیامبرى نیز امام است و اگر امام نمى‏تواند فاسق و گنهکار باشد، پیامبر به طریق اولى نمى‏تواند گنهکار باشد، مى‏گوید: خواه مراد از تعبیر «عهدى» که در آیه آمده، نبوت باشد و خواه امامت، در هر دو صورت، احدى از ظالمان به مقام نبوت و امامت نمى‏تواند برسد و پیامبر باید معصوم باشد.[ ر.ک: فخر رازى، تفسیر کبیر، ج 10، ص 193,]

البته در گفتار ایشان کمبودى احساس مى‏شود و هر پیامبرى را امام دانسته و حال آن که امامت مرتبه‏اى فراتر از پیامبرى است و… که پرداختن به آن مجال دیگرى را طلب مى‏نماید، ولى اعتراف صریح او در زمینه‏ى دلالت آیه بر لزوم عصمت انبیاء و امام قابل توجه است، خواه عصمت بعد از بعثت، یا قبل از آن.[ تفسیر روح البیان، ج 1، ص 338,]

2, «و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عند فانتهوا و اتقوا اللَّه ان اللَّه شدید العقاب». آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگیرید (و اجرا کنید) و آنچه را از آن نهى کرده، خوددارى نمایید و از (مخالفت) خدا بپرهیزید که خداوند شدید العقاب است.[ حشر، 7,]

دقت در این آیه نشان مى‏دهد منظور از «ماآتاکم الرسول» تمام اوامر پیامبر اکرم (ص) است زیرا نقطه‏ى مقابل آن، نواهى اوست (ومانهاکم عنه فانتهوا). به همین دلیل بسیارى از مفسران تصریح کرده‏اند که مفاد آیه «عام» است.[ مانند: مرحوم طبرسى در مجمع البیان ؛ ابوالفتوح رازى در روح الجنان؛ قرطبى در تفسیر خود ؛ فخر رازى در تفسیر کبیر و… .]

حكمت و لطف الهى اقتضاء دارد كه پیامبران، افرادى پاك و معصوم از گناه باشند و حتى كار ناشایسته‌اى از روى سهو و نسیان هم از ایشان سر نزند تا مردم، گمان نكنند كه ادعاى سهو و نسیان را بهانه‌اى براى ارتكاب گناه، قرار داده اند

طبق این آیه باید در برابر اوامر و نواهى پیامبر (صلی الله علیه وآله) تسلیم مطلق بود و تسلیم و اطاعت بى قید و شرط، جز در برابر معصوم ممکن نیست، زیرا در صورت خطا یا ارتکاب گناه یا معصیت، نه تنها باید تسلیم نبود، بلکه باید تذکر داد و نهى کرد.

3, «من یطع الرسول فقد اطاع اللَّه و من تولى فما ارسلناک علیهم حفیظاً». کسى که از پیامبر اطاعت کند، اطاعت خدا کرده و کسى که سرباز زند، تو در برابر او مسئول نیستى.[ نساء، 80,]

 این آیه، مفهومى شبیه مفهوم آیه‏ى پیشین دارد و شایان ذکر است که فخر رازى در تفسیر خود این آیه را از قوى‏ترین دلیل‏هاى عصمت پیامبر اسلام (ص) در تمامى اوامر و نواهى و ابلاغ‏هاى او از سوى خداوند و افعال آن حضرت مى‏داند.[ فخر رازى، تفسیر کبیر، ج 10]

آیات دیگرى نیز در موضوع عصمت انبیا که به بیان دیگر ابعاد و کیفیت عصمت انبیا و امامان معصوم ‏(علیه السلام) مى‏پردازند وجود دارد که از ذکر و بررسى جداگانه‏ى آنها خود دارى مى‏شود و تنها به نام سوره‏ها و شماره‏ى آیه‏هاى آنان اشاره مى‏گردد.

4, سوره‏ى نساء، آیه ی شصت و پنج؛ 5, سوره‏ى احزاب، آیه‏هاى بیست و یک، سى و دو؛ 6, سوره‏ى انعام، آیه‏ى نود؛ 7, سوره‏ى نجم، آیه‏هاى سه و چهار؛ 8, سوره‏ى زمر، آیه‏ى سى و هفت؛ 9, سوره‏ى یس، آیه‏ى شصت و دو؛ 10, سوره‏ى ص، آیه‏هاى چهل و پنج تا چهل و هفت – هشتاد و دو – هشتاد و سه؛ 11, سوره‏ى جن، آیه‏هاى بیست و شش تا بیست و هشت.

 

نتیجه

 بنابر ادله‏ى عقلى عصمت انبیا و آیات قرآن کریم و روایات امامان معصوم‏(علیه السلام) انبیاى الهى از مقام والاى عصمت برخوردارند.

                                                                                                                                                فرآوری: زهرا اجلال

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منابع :

آموزش عقاید ؛ نوشته  آیت الله مصباح

سایت  اسلام پدیا

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:44 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها