0

اعتقادات شیعه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

در قرآن، ادیان نداریم

 

اصل نبوت (14)


پس از بیان اصل نبوت عامه، به نبوت خاصه و دلایل آن پرداختیم. در مبحث نبوت خاصه به بیان دیدگاه ‌ها درباره پیامبری حضرت رسول اکرم (ص) پرداختیم و دلایل اثبات پیامبری ایشان را ذکر کردیم. مسئله مهمی که در همین زمینه باید مورد بررسی و تدقیق قرار گیرد، مسئله «ختم نبوت» است. آیا پیامبری پایان یافته است؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا؟ به چه دلیل در طول تاریخ با تجدید نبوت ‌ها روبرو بودیم و ب چه دلیل این روند پایان پذیفته است؟ ختم نبوت به چه معناست؟ آیا ختم نبوت به معنای بی ‌نیازی ابناء بشر از تعلیمات الهی است؟


نبوت را ظهور از آدم آمد         کمالش در وجود خاتم آمد

معنای ختم نبوت

مقصود از خاتمیت این است که پس از رسول گرامی، دیگر پیامبری نخواهد آمد و باب وحی تشریعی به روی بشر بسته شده است و همچنین بر هیچ انسانی، وحیی که حامل تشریع حکمی و تعیین تکلیفی و تحلیل حرامی یا تحریم حلالی باشد, فرود نخواهد آمد. هرکس مدعی آن باشد که از جانب خدا در مورد احکام الاهی به او وحی شده, و احکام جدید و بی‏سابقه‏ای را که در شریعت پیامبر اسلام نبوده است، بر او نازل شده‌است ، چنین فردی مشتبه یا مغرض, و از نظر مسلمانان منکر اصل ضرور دینی است. از طرف دیگر, قرآن مجید از اکمال دین در قرآن خبر داده است؛ آن جا که می‏فرماید:

الیَوْم أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینکُمْ وَأَتْمَمتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی وَرَضیتُ لَکُمُ الإِسْلامَ دِیناً.(مائده(5):3).

امروز دین شما را کامل, و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را در جایگاه آیین جاودان پذیرا شدم.

کمال دین در این است که کلیه مسائل مربوط به آن اعم از اصول و فروع بر پیامبر گرامی نازل شده و او نیز به گونه‏ای در اختیار امت قرار داده است.

تعلیمات پیامبران، بصورت تدریجی و با توجه به استعداد جوامع بشری در هر دوره نازل شده است. هرچند قرآن در برخی موارد اختلاف شرایع را می ‌پذیرد؛

«لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجاً»

«برای هر کدام(هر قوم و امت)یک راه ورود و یک طریقه خاص قرار دادیم» (مائده/48)

در عین حال، منشاء همه این تعالیم را از سرچشمه واحد می ‌داند و بر پیوستگی تعالیم انبیاء تاکید می ‌کند؛

«شَرَعَ لکم من الدین ما وصی به نوحا و الذی اوحینا الیک و ما وصینا به ابراهیم و موسی و عیسی»

«خداوند برای شما دینی قرار داد که قبلا به نوح توصیه شده بود و اکنون بر تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی نیز توصیه کردیم» (شوری/ 13)

مسلمین معتقدند إنزال تدریجی معارف الهی از طریق وحی، با بعثت حضرت رسول اکرم (ص) پایان پذیرفت یعنی ظهور دین اسلام، با پایان یافتن دفتر نبوت توأم بوده است، و قرآن آخرین کتاب آسمانی است که از سوی خداوند متعال برای بشر نازل شده است

بنابراین هسته مرکزی تعالیم انبیاء واحد است و اختلاف شرایع از نوع اختلافات عرضی (در برابر هم) نیست بلکه اختلافی طولی است؛ به عبارت دیگر، همه انبیاء هدف واحدی را دنبال می ‌کرده ‌اند و اختلاف و تفاوت تعلیمات آسمانی پیامبران از نوع اختلاف در درجه و مرتبه است؛ یعنی پیامبران تعالیم یکدیگر را تکمیل و تتمیم کرده ‌اند. به همین دلیل است که قرآن کریم هرگز کلمه «دین » را به صورت جمع (ادیان) بکار نبرده است و خداوند قرآن را با عنوان «مهیمن» (حافظ و نگهبان سایر کتب آسمانی) نام می ‌برد:

«و انزلنا الیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهیمنا علیه»

«ما این کتاب را به حق فرود آوردیم در حالی که تایید و تصدیق می کند کتب آسمانی پیشین را و حافظ و نگهبان آنهاست» (مائده/48)

مسلمین معتقدند إنزال تدریجی معارف الهی از طریق وحی، با بعثت حضرت رسول اکرم (ص) پایان پذیرفت یعنی ظهور دین اسلام، با پایان یافتن دفتر نبوت توأم بوده است، و قرآن آخرین کتاب آسمانی است که از سوی خداوند متعال برای بشر نازل شده است. پس از محمدبن عبدالله (ص) تجدید نبوت ‌ها ـ چه پیامبران صاحب شریعت و چه پیامبرانی که تبلیغ پیامبران صاحب شریعت را به عهده داشتند ـ پایان یافت. در قرآن به مسئله ختم نبوت اشاره شده است:

حضرت محمد (ص)

«ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین»

«محمد پدر هیچیک از مردان شما نیست، همانا او فرستاده خدا و پایان دهنده پیامبران است» (احزاب/40)

در آیه بالا، از حضرت محمد (ص) صریحاً با عنوان «خاتم النبیین» نام برده شده است. در آیات دیگری نیز به این مسئله اشاره شده است:

«و تمّت کلمة ربّک صدقاً و عدلاً لا مبدّل لکلماته»

«پیام راستین و موزون پروردگارت کامل گشت، کسی را توانایی تغییر دادن آنها نیست» (انعام/115)

البته باید توجه داشت که معنی ختم نبوت این نیست که نیاز بشر به تعلیمات الهی و تبلیغاتی که از راه وحی رسیده رفع شده است. بلوغ و رشد فکری جوامع بشری هیچگاه آنها را از تعلیمات پیامبران مستغنی نخواهد کرد. تلقّی رایج و فراگیر از خاتمیت، کمال دین و جامعیت آن است. آنچه به واسطه ختم نبوت رفع شده، نیاز به وحی جدید و تجدید نبوت‏هاست، نه نیاز به دین و تعلیمات الهی.

حضرت امیرالمومنین در نهج البلاغه می ‌فرمایند: 

«و لم یخل سبحانه خلقه من نبی مرسل او کتاب منزل او حجة لازمة او محجة قائمة، رسل لا تقصر بهم قلة عددهم و لا کثرة المکذبین لهم، من سابق سمی له من بعده او غابر عرفه من قبله.علی ذلک نسلت القرون و مضت الدهور و سلفت الآباء و خلفت الابناء، الی ان بعث الله محمدا رسول الله صلی الله علیه و آله لا نجاز عدته و تمام نبوته، ماخوذا علی النبیین میثاقه، مشهورة سماته، کریما میلاده»

«خداوند هرگز خلق را از وجود یک پیامبر یا کتاب آسمانی یا حجت کافی یا طریقه روشن، خالی نگذاشته است، فرستادگانی که اندکی عدد آنها و بسیاری عدد مخالفانشان آنها را از انجام وظیفه باز نداشته است.هر پیامبری به پیامبر پیشین خود قبلا معرفی شده است و آن پیامبر پیشین او را به مردم معرفی کرده و بشارت داده است.به این ترتیب نسلها پشت سر یکدیگر آمد و روزگاران گذشت تا خداوند محمد(صلی الله علیه و آله)را به موجب و عده ای که کرده بود، برای تکمیل دستگاه نبوت فرستاد در حالی که از همه پیامبران برای او پیمان گرفته بود.علائم او معروف و مشهور و ولادت او بزرگوارانه بود» (نهج ‌البلاغه، خطبه 1)

وحی یعنی نزول فرشته بر گوش و بر دل به منظور ماموریت و پیامبری، هر چند منقطع شده است و دیگر فرشته ای بر کسی نازل نمی شود و او را مامور اجرای فرمانی نمی نماید، زیرا به حکم «اکملت لکم دینکم» آنچه از این راه باید به بشر برسد رسیده است، ولی باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد، ممکن نیست این راه مسدود گردد

خاتمیت به معنای ختم  پیامبری است زیرا پیامبری که «خَتَمَ المَراتب باَسرها» باشد؛ یعنی همه مراحل کمال را طی کرده است و راه نرفته و نقطه کشف ناشده‏ای را از نظر وحی باقی نگذاشته است. پیوند نبوت‏ها و رابطه اتصالی آن‏ها بیانگر این است که نبوت یک سیر تدریجی به سوی تکامل داشته و آخرین حلقه نبوت، مرتفع‏ترین قله آن است. با کشف آخرین دستورهای الهی جایی برای کشف جدید و پیامبر جدید باقی نمی‏ماند.

صدر المتالهین در مفاتیح الغیب می گوید:

«وحی یعنی نزول فرشته بر گوش و بر دل به منظور ماموریت و پیامبری، هر چند منقطع شده است و دیگر فرشته ای بر کسی نازل نمی شود و او را مامور اجرای فرمانی نمی نماید، زیرا به حکم «اکملت لکم دینکم» آنچه از این راه باید به بشر برسد رسیده است، ولی باب الهام و اشراق هرگز بسته نشده و نخواهد شد، ممکن نیست این راه مسدود گردد» (ملاصدرا، مفاتیح الغیب: ص 13 )

پس ختم نبوت به معنی ختم انزال وحی برای ارشاد و هدایت مردم است و این به معنای عدم نیاز بشر به هدایت در هیچ دوره ‌ای نیست.

علیزاده

بخش اعتقادات تبیان


منابع:

نهج البلاغه، سید جعفر شهیدی (مترجم)، انشارات علمی فرهنگی، 1387

مفاتیح الغیب، محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی، محمد خواجوی (مترجم)، علی عابدی شاهرودی (مقدمه) انتشارات مولی

برای مطالعه بیشتر

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388

عبداله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء، 1388

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:35 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

تجدید نبوت و دلایل آن

 

اصل نبوت (15)

نبوت

آنچه گذشت:

 

در مسئله‌ی نبوت ابتدا مسئله‌ی نبوت عامه و سپس مبحث نبوت خاصه را آغاز نمودیم. دلایل نبوت عامه را ذکر کرده و سپس به دلایل نبوت خاصه پرداختیم. بعد از بیان مسائلی در مورد نبوت خاصه به مسئله‌ی خاتمیت رسیدیم. معنا و مفهوم خاتمیت را بیان کردیم و گفتیم ختم نبوت به معنای بی‌نیازی بشر از رهنمودهای پیامبران نیست.


اگر فلسفه خاتمیت را جانشینی هدایت عقلانی و عقل استقرایی و تجربی نسبت به هدایت‌های وحیانی بدانیم، به این معنا که باب وحی و هدایت وحیانی بسته شده است و بشر امروز نیازمند آموزه‌های وحیانی و تعلیمات آسمانی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله نیست، لازمه چنین امری تعطیلی اصل دین و به تعبیر استاد مطهری ختم دیانت است نه نبوت. ایشان میگوید: «این فلسفه اگر درست باشد فلسفه ختم دیانت است نه ختم نبوت و کار وحی اسلامی تنها اعلام پایان دوره دین و آغاز دوره عقل و علم است. این مطلب نه تنها خلاف ضرورت اسلام است، مخالف نظریه خود اقبال است. تمام کوششها و مساعی اقبال در این است که علم و عقل برای جامعه بشر لازم است اما کافی نیست. بشر به دین و ایمان مذهبی همان اندازه نیازمند است که به علم» (مرتضی مطهری، وحی و نبوت، ص 57)

در مسئله‌ی «ختم نبوت» نخست باید به این مسئله پرداخت که دلایل تجدید نبوت‌ها چه بوده است که اینک با از بین رفتن آن دلایل، دیگر نیازی به نبوت جدید نیست. استاد مطهری سه دلیل برای تجدید نبوت ذکر می‌کند که به طور خلاصه به آن‌ها می‌پردازیم.

 

1- تحریف کتاب آسمانی پیش از قرآن

نخستین دلیلی که ایشان برمی‌شمارد «تحریف کتاب آسمانی پیش از قرآن» است؛ از آنجا که بشر قدیم به علت عدم رشد و عدم بلوغ فکری قادر به حفظ کتاب آسمانی خود نبود، معمولا کتب آسمانی مورد تحریف و تبدیل قرار می‌گرفت و یا به کلی از بین می‌رفت، از این رو لازم می‌شد که این پیام تجدید شود. زمان نزول قرآن یعنی چهارده قرن پیش مقارن است با دوره‌ای که بشریت، کودکی خود را پشت سر گذاشته و مواریث علمی و دینی خود را می‌تواند حفظ کند و لهذا در آخرین کتاب مقدس آسمانی یعنی قرآن تحریفی رخ نداده است. مسلمین از ساعت نزول هر آیه عموما آن را در دل‌ها و در نوشته‌ها حفظ می‌کردند به گونه‌ای که امکان هر گونه تغییر و تبدیل و تحریف و حذف و اضافه از بین می‌رفت، لهذا دیگر تحریف و نابودی در کتاب آسمانی رخ نداد و این علت که یکی از علل تجدید نبوت بود منتفی گشت.

 

 

2- نقص در استعداد بشری برای پذیرش طرح جامع الهی

همه شریعتها از اصول فکری و علمی واحدی برخوردار بودند که قرآن از آن با نام «دین» یا «اسلام» نام میبرد. دلیل وحدت دین آن است که دین از فطرت و مقتضای وجود انسان برخاسته است و فطرت در همه انسانها یکی است. سعادت همه انسانها وابسته به حرکت در یک شاهراه و به سوی یک مقصد است. بنابراین این یک مسیر تکاملی و تدریجی است. اگر سیر تکاملی جهان چنان بود که در هر مقطعی، بشر در مسیری متفاوت حرکت میکرد، ختم نبوت و ارائه قانونی ابدی ممکن نبود.

دومین دلیل تجدید نبوت‌ها رسیدن به یک نقشه‌ی کلی و جامع در زندگی بشر است. در دوره‌های پیش، بشریت به واسطه عدم بلوغ و رشد قادر نبود که یک نقشه کلی برای مسیر خود دریافت کند و با راهنمایی آن نقشه، راه خویش را ادامه دهد، لازم بود مرحله به مرحله و منزل به منزل راهنمایی شود و راهنمایانی همیشه او را همراهی کنند. ولی مقارن با دوره رسالت ختمیه و از آن به بعد، این توانایی که نقشه کلی دریافت کند برای بشر پیدا شده است و برنامه دریافت راهنمایی‌های منزل به منزل و مرحله به مرحله متوقف گشت. با پیدایش این امکان و این استعداد، طرح کلی و جامع در اختیار بشر قرار گرفت و این علت تجدید نبوت‌ها و شرایع نیز منتفی گشت.

به نظر استاد مطهری، علمای امت در عصر خاتمیت که عصر علم است قادرند با معرفت به اصول کلی اسلام و شناخت شرایط زمان و مکان، آن کلیات را با شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی تطبیق دهند و حکم الهی را استخراج و استنباط نمایند

3- تداوم راه و شریعت انبیاء

 

پیامبر و فرشته

لازم به ذکر است که غالب پیامبران، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آن‌ها، پیامبران تبلیغی بوده‌اند نه تشریعی. پیامبران تشریعی شاید از انگشتان یک دست تجاوز نکنند. کار پیامبران تبلیغی، ترویج و تبلیغ و اجرا و تفسیر شریعتی بود که حاکم بر زمان آن‌ها بوده است. به نظر استاد مطهری، علمای امت در عصر خاتمیت که عصر علم است قادرند با معرفت به اصول کلی اسلام و شناخت شرایط زمان و مکان، آن کلیات را با شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی تطبیق دهند و حکم الهی را استخراج و استنباط نمایند. نام این عمل «اجتهاد» است. علمای شایسته امت اسلامی بسیاری از وظایفی را که پیامبران تبلیغی و قسمتی از وظایف پیامبران تشریعی را (بدون آنکه خود مشرع باشند) با عمل اجتهاد و با وظیفه خاص رهبری امت انجام می‌دهند، از این رو در عین اینکه نیاز به دین همواره باقی است و بلکه هر چه بشریت به سوی تمدن پیش رود نیاز به دین فزونی می‌یابد، نیاز به تجدید نبوت و آمدن کتاب آسمانی جدید و پیامبر جدید برای همیشه منتفی گشت و «پیامبری » پایان یافت .

البته لازم به ذکر است که مرجعیت دینی ائمه معصومین علیهم‌السلام و علمای دینی ـ‌آنگونه که برخی مدعی شده‌اند با فلسفه‌ی ختم نبوت ناهمسازی ندارد چرا که معصومین علوم و معارف الهی خود را یا از رسول خدا  دریافت و نقل می‌کنند  و یا از کتاب و سنت استنباط می‌کنند. در مورد الهام‌های غیبی که یکی دیگر از منابع علم معصومین است، می‌توان گفت، الهام به پیامبران اختصاص نداشته است و در طول تاریخ, گروهی از شخصیت‌های والای الاهی از آن بهرهمند بودهاند. قرآن از افرادی خبر میدهد که گرچه پیامبر نبودند، اسراری از جهان غیب بر آن‌ها الهام میشد و قرآن به برخی از آن‌ها اشاره دارد؛ چنان‌که درباره مصاحب موسی (خضر) که چند صباحی او را آموزش داد، میفرماید:

«آتَیْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلماً»

«او مورد رحمت خاص ما قرار داشت و از خزانه علم خویش به وی دانشی ویژه عطا کرده بودیم» (کهف:65)

در مقاله‌ی بعد به بررسی این دلایل و علل ختم نبوت خواهیم پرداخت.

 علیزاده

بخش اعتقادات تبیان


منابع:

مطهری، مرتضی، ختم نبوت، تهران، صدرا، 1388

مطهری، مرتضی، خاتمیت، تهران، صدرا، 1388

مرتضی مطهری، وحی و نبوت، انتشارات صدرا، قم، چاپ دوم، 1357،


برای مطالعه بیشتر:

عبداله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء، 1388

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

ناصر مکارم شیرازی، اعتقاد ما: شرح فشرده‌ای از عقاید شیعه امامیه، انتشارات نسل جوان، 1387

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:35 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

معراج پیامبر(ص)، معجزه نبود

 

معجزه و نبوت خاصه (12)


کارهای خارق العاده بسیاری به دست پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) برای تأیید آن حضرت رخ داده که برخی از آن‌ها معجزه بوده و برخی تنها کرامت محسوب می‌شود و نه معجزه مانند: قرآن کریم، شقّ القمر، شهادت حیوانات به نبوّت ایشان و ...
حضرت محمد

در مقالات پیشین به اثبات نبوت عامه و نبوت خاصه پرداختیم. در بحث نبوت عامه اشاره کردیم وجود پیامبران الهی برای راهیابی انسان به مسیر سعادت بخش ضروری است. سپس به مبحث نبوت خاصه پرداخته و دلایل اثبات نبوت خاصه را به اجمال توضیح دادیم. گفتیم یکی از مهم‌ترین دلایل اثبات نبوت یک شخص توانایی در ارائه‌ی معجزه است، به گونه‌ای که بسیاری از اندیشمندان اسلامی دلالت معجزه بر نبوت خاصه را برهانی دانستند. در ابتدای بحث نبوت خاصه به این مطلب اشاره کردیم که در این مبحث ما تنها به ذکر دلایل اثبات نبوت حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌آله‌و‌سلم) اکتفا می‌کنیم و ذکر معجزات انبیاء دیگر نیاز به مجال بسیار وسیع‌تری دارد. بنابراین، با ذکر شرایط معجزه و چگونگی دلالت آن، لازم است به برخی از معجزات حضرت رسول اکرم (صلی‌الله‌علیه‌آله‌و‌سلم) اشاره‌ای کوتاه داشته باشیم. خواننده‌ی محترم می‌تواند شرایطی که درباره‌ی معجزه در مباحث گذشته مطرح کردیم را بر این مصادیق تطبیق دهد و نتیجه‌ی لازم را اخذ کند. بدیهی است که اگر معجزه بتواند نبوت خاصه را اثبات کند و از سویی مصادیقی که در ادامه بیان می‌کنیم شرایط معجزه را احراز کند، می‌توان نتیجه گرفت که هر یک از این معجزات دلیلی است برای نبوت حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌آله‌و‌سلم).

کارهای خارق العاده بسیاری به دست پیامبر اعظم(صلی الله علیه وآله) برای تأیید آن حضرت رخ داده که برخی از آن‌ها معجزه بوده و برخی تنها کرامت محسوب می‌شود و نه معجزه مانند: قرآن کریم، شقّ القمر، شهادت حیوانات به نبوّت ایشان، تسبیح سنگ ریزه در دست حضرت و خبر از مسموم بودن غذا با علم غیب، حرکت ابر بالای سر حضرت برای سایه افکندن بر ایشان معراج و ...

در دو مقاله‌ی کوتاه پیش رو به سه امر می‌پردازیم: 1- قرآن 2- شق القمر 3- معراج (معراج را نمی‌توان از معجزات پیامبر اکرم (صلی‌الله‌علیه‌آله‌و‌سلم) دانست و می‌توان یکی از کرامات آن حضرت عنوان کرد ولی به دلیل اهمیت مسئله و ارتباط آن با نبوت خاصه‌ی آن حضرت، در مقاله‌ای جداگانه به آن خواهیم پرداخت)

طبق شواهد تاریخی، نیز پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به قرآن با عنوان یک امر خارق العاده الهی برای اثبات نبوّت خویش تحدّی کرده و مخاطبان آن حضرت، به ویژه ادبای فصیح و بلیغ، برای همانندآوری آن تلاش فراوان کرده‌اند، ولی به این امر موفق نشده اند. بنابراین، ثابت می‌شود که قرآن کریم معجزه الهی است

‌أ. اعجاز قرآن:

دانشمندان علم بلاغت و کلام نظریات مختلفی درباره‌ی اعجز قرآن بیان نموده‌اند. برخی اعجاز قرآن را به دلیل فصاحت و بلاغ خاص آن می‌دانند، برخی دیگر بر ترتیب و نظم کلامی آن اشاره می‌کنند، برخی دیگر اعجاز را ناشی از ناتوانی دیگران در آوردن مثل آن می‌دانند و برخی نیز بر حقیقت محتویات و اندیشه‌ی آن تاکید می‌کنند. به برخی از ویژگی‌های اعجازی قرآن اشاره می‌کنیم:

گفتیم یکی از ویژگی‌های معجزه این است که از توان بشر خارج بوده و همراه با تحدّی باشد. قرآن کریم معجزه بودن خود را با تحدّی ثابت می‌کند، یعنی از همگان می‌خواهد اگر در اعجاز آن شک دارند، همانند قرآن و یا سوره‌ای همانند سوره‌های آن را بیاورند: 

«وَ إِن کُنتُمْ فِی رَیْب مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَی عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَة مِن مِثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ فَإِن لَمْ تَفْعَلُواْ وَلَن تَفْعَلُواْ فَاتَّقُواْ النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْکَافِرِینَ»

«و اگر در آنچه بر بنده خود نازل کرده‌ایم شک دارید، پس اگر راست می‌گویید سوره‌ای همانند آن بیاورید و گواهان خود را از غیر خدا فراخوانید. پس اگر نکردید و هرگز نمی‌توانید کرد، از آتشی که سوختش مردمان و سنگ‌هایند و برای کافران آماده شده است، به پرهیزید» (بقره:24-23)

طبق شواهد تاریخی، نیز پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) به قرآن با عنوان یک امر خارق العاده الهی برای اثبات نبوّت خویش تحدّی کرده و مخاطبان آن حضرت، به ویژه ادبای فصیح و بلیغ، برای همانندآوری آن تلاش فراوان کرده‌اند، ولی به این امر موفق نشده اند. بنابراین، ثابت می‌شود که قرآن کریم معجزه الهی است. اما چرا کسی نمی‌تواند همانند قرآن بیاورد؟

متکلمین یکی از دلایل این امر را  «فصاحت و بلاغت» (کلماتی شیوا و تلفّظی روان و آهنگی دلنشین و سخنی رسا و گویا) قرآن دانسته‌اند: امام رضا(علیه السلام) به این امر چنین اشاره می‌کنند:

خداوند آنگاه محمّد(صلی الله علیه وآله) را برنگیخت که سخنوری و خطابه میان مردم رواج داشت. پس او از جانب خدا پندها و حکمت‌هایی آورد و کلام آنان را باطل نمود.( محمّدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، کتاب «عقل و جهل»، ح 20)

حضرت محمد(ص)

البته باید توجه داشت که ناتوان ساختن دیگران بر دو گونه است:

1. اینکه توانایی کسی قهراً و با زور از وی سلب شود.

2. دیگر آن که کاری انجام گیرد که بدون هرگونه اقدام قهری، دیگران از انجام آن عاجز باشند.

اعجاز قرآن از نوع دوم است؛ قرآن در بلاغت، فصاحت، استواری گفتار، رسا بودن بیان به گونه‌ایست که کسی را توانایی انجام آن را ندارد. از آنجا که قرآن این تحدی را برای تمام دوران‌ها می‌داند لذا قرآن را «معجزه جاوید» می‌نامند. قدیمی‌ترین اثری که مسئله‌ی اعجاز قرآن را مورد بررسی قرار داده است و به نکات مهمی در این زمینه اشاره کرده است، رساله «بیان اعجاز القرآن» نوشته ابو سلیمان حمد بن محمد بن ابراهیم خطابی بستی (2) (متوفای 388) است .(1)

از دیگر نشانه‌های معجزه بودن قرآن کریم «امّی بودن آورنده آن» است. «خبرهای غیبی و پیشگویی‌های» قرآن نیز یکی از دلایل اعجاز آن است: برای نمونه قرآن کریم از شکست ایرانیان در جنگ با رومیان خبر می‌دهد:

«الم. غُلِبَتِ الرُّومُ»

روم مغلوب شد. (روم: 2-1)

برخی نیز جامعیت و گستردگی قرآن را دلیلی بر اعجاز آن می‌دانند:

«قرآن برای فرد بلیغ در بلاغت و فصاحتش و برای حکیم در حکمتش و برای دانشمند در دانشش و برای عالم اجتماعی در مسائل اجتماعی و برای قانونگذار در قانون گذاری و برای سیاست مداران در سیاستشان و برای حاکمان در حکمرانی‌شان و برای همه عالمیان در حقایقی مانند امور غیبی و اختلاف در حکم و علم و بیان، که راهی برای کشف آن ندارند، معجزه است» (سید محمّدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیرالقرآن، ج1، ص 61)

قیامت نزدیک شد و ماه دو پاره گردید. و اگر کافران معجزه‌ای ببینند، روی بگردانند و گویند: جادویی دایم است. و دروغ شمردند و هوس‌های خویش را دنبال کردند. و هر کاری را قراری است

ب. شق القمر

یکی دیگر از معجزاتی که قرآن کریم برای حضرت محمّد(صلی الله علیه وآله)بیان می‌کند، دو پاره شدن ماه به دست آن حضرت است. پیش از هجرت مشرکان از پیامبر درخواست معجزه می‌کنند و خداوند متعال به دست حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه‌آله‌و‌سلم) ماه را به دو پاره تقسیم کردند ولی مشرکان آن را سحر و جادو خواندند. اندیشمندان اسلامی تاریخ این معجزع را در شب چهاردهم ماه ذی الحجه می‌دانند:

«اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انشَقَّ الْقَمَرُ وَ إِن یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ وَ کَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْوَاءهُمْ وَکُلُّ أَمْر مُسْتَقِرٌّ»

«قیامت نزدیک شد و ماه دو پاره گردید. و اگر کافران معجزه‌ای ببینند، روی بگردانند و گویند: جادویی دایم است. و دروغ شمردند و هوس‌های خویش را دنبال کردند. و هر کاری را قراری است» (قمر: 3-1)

به نظر مفسرین، مراد از «انشّق القمر» دوپاره شدن ماه به دست پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) است. برخی این آیه را مربوط به عالم قیامت دانسته‌اند و نه معجزه‌ی حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌آله‌و‌سلم) ولی به نظر بسیاری از مفسرین، از آنجا که قیامت عالم ظهور حقایق است و کسی نمی‌تواند حقایق را انکار کند و هر نشانه الهی را که دید، سحرش بخواند، ولی در آیه‌ی شریفه‌ی بالا می‌فرماید آن را سحر خواندند و ... بنابراین ظاهر آیه با تفسیر ایشان همسازی ندارد. 

در مقاله‌ی بعد مسئله‌ی معراج پیامبر گرامی اسلام را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

پی نوشت:

1. اخیرا کتاب‌ها و رساله‌های فراوانی در زمینه اعجاز قرآن نوشته شده که مشهورترین آن‌ها عبارتاند از: «المعجزة الخالدة » علامه سید هبة الدین شهرستانی، «اعجاز القرآن » استاد مصطفی صادق رافعی، «النبا العظیم »استاد عبدالله دراز، «اعجاز قرآن » علامه طباطبایی. علاوه بر نوشته‌هایی نیز به عنوان مقدمه تفسیر نوشته‌اند مانند مقدمه تفسیر«آلاء الرحمان »شیخ محمد جواد بلاغی و «البیان »استاد آیت الله خویی.

علیزاده

بخش اعتقادات تبیان


منابع:

سید محمّدحسین طباطبائی، المیزان فی تفسیرالقرآن، قم، مؤسة النشرالاسلامی،

محمدبن یعقوب کلینی، اصول الکافی، انتشارات اسوه، 1386

برای مطالعه بیشتر

محمدتقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

ناصر مکارم شیرازی، اعتقاد ما: شرح فشرده‌ای از عقاید شیعه امامیه، انتشارات نسل جوان، 1387

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388

عبداله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء، 1388

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:36 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

 

علماء، علت ختم نبوتند!

 

ختم نبوت و دلایل آن(2)

اصل نبوت (16)


در مقاله‌ی پیشین، به علل تجدید نبوت‌ها اشاره کردیم. گفتیم از نظر برخی اندیشمندان، سه دلیل برای تکرار نبوت‌ها وجود دارد؛ 1- خطر تحریف، 2- نقص شرایع پیشین و 3- نیاز به تفسیر و تبلیغ شریعت سابق. از آنجا که دلایل تجدید نبوت‌ها متعدد است لذا می‌توان دلایل ختم نبوت را نیز متعدد دانست:


قرآن مجید کے متعلق مستشرقین کا نظریہ

1- عدم انحراف قرآن

مهم‌ترین دلیل از دلایل ختم نبوت، خطر تحریف است. یکی از دلایلی که ضرورت وجود شریعت لاحق را نشان می‌دهد، انحراف در محتوای شریعت سابق است. به نظر مسلمین، قرآن کتابی است که برخلاف کتب آسمانی دیگر، در طول تاریخ از تحریف مصون مانده است. خداوند نیز در قرآن کریم، خود را حافظ کتاب آسمانی قرآن می‌داند؛

«انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون»

«ما خود این کتاب را فرود آوردیم و هم البته خود نگهبان آن هستیم» (حجر/9)

در این آیه، از محفوظ ماندن قرآن از تحریف و تغییر و نابودی سخن رفته است، و در واقع، به منتفی شدن یکی از دلایل تجدید نبوت و رسالت و یکی از ارکان ختم نبوت اشاره می‌کند.

 

2- کمال بشر برای پذیرش طرح جامع الهی

مشهورترین استدلالی که برای فلسفه خاتمیت بیان میکنند «کمال دین» است؛ یعنی، دین اسلام دینی است کامل، تا ابد برای بشریت کافی میباشد و نیاز به دین دیگری نیست. پیامبر اسلام هم به عنوان کامل‌ترین پیامبر است؛ او کسی است که تمام مراحل کمالات را طی نمودهاند؛ وقتی انسان به نهایت کمال دست بیابد، دیگر کمال بالاتری وجود نخواهد داشت تا شخص جدیدی برای کشف آن بیاید.

دین اسلام نسبت به ادیان قبل از اسلام دو برتری عمده دارد: یکی از ناحیه پیامبر؛ یعنی، پیامبران دیگر ادیان، مراحلی از پلکان معارف را طی کرده بودند، نه همه آن‌ها را، به طوری که توان درک بالاتر از آن مراحل را نداشتند؛ ولی پیامبر اسلام به منت‌های مراحل رسید و دیگر حقایقی غیرقابل کشف برای او باقی نماند.(1)

دیگری از ناحیه مخاطبان پیامبر است که پیامبر اسلام با مخاطبانی روبرو بود که توان درک حقایق را دارا بودند؛ ولی مخاطبان پیامبران پیشین از چنین درک عمیقی برخوردار نبودند؛ پیامبر مجبور بودند به حدّ فهمشان با آن‌ها سخن بگویند(2). اسلام دینی است که قرآن هم از کامل بودن آن سخن میگوید: «أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإِْسْلامَ دِیناً»(3) دین شما را به کمال رساندم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پسندیدم.

دلیل دوم برای تجدید نبوت‌ها معتقد بود از آنجا که بشرِ نخستین، ظرفیت دریافت همه‌ی معارف الهی را نداشته است، لذا خداوند با تجدید نبوت انبیاء، متناسب با ظرفیت آن‌ها معارف الهی را نازل نموده است.

چگونه ممکن است مقررات زندگی او در این عصر همان مقررات عصر اسب و الاغ و شتر باشد؟ به عبارت دیگر، توسعه و پیشرفت عوامل تمدن، لزوماً و جبراً مقتضیات جدیدی می‌آورد، نه ممکن است جلو «جبر تاریخ» را گرفت و زمان را به یک حال نگه داشت و نه ممکن است با مقتضیات زمان هماهنگی نکرد.پابند بودن به مقررات ثابت و یکنواخت، مانع انعطاف و انطباق با مقتضیات زمان و هماهنگی با قافله تمدن است

بنابراین، این دلیل بر دو نکته استوار است:

‌أ. معارف الهی اموری دارای مراتب بوده و می‌توان لایه‌های سطحی و عمیق برای آن قائل شد. 

‌ب. استعداد و ظرفیت‌های معنوی بشر در طول تاریخ متغیر بوده و این امر به مرور زمان رو به کمال می‌رود.

با پذیرش این دو مطلب، می‌توان گفت در طول تاریخ، انسان‌ها با توجه افزایش ظرفیت معنوی خود، پذیرای معارف عمیق‌تری از سوی خداوند متعال بوده‌اند. به نظر اندیشمندان اسلامی، در زمان ظهور اسلام، بشر به مرحله‌ای رسیده بود که آنچه از سوی خداوند برای بشر لازم است، از طریق وحی نازل شده است و دیگر نیازی به نبوت جدید نیست. قرآن در این زمینه می‌فرماید:

«و تمّت کلمة ربّک صدقاً و عدلاً لامبدّل لکلماته»

«سخن راستین و موزون پروردگارت کامل شد. کسی را یارای تغییر کلمات او نیست» (انعام/115)

 

3- وجود اولیاء الهی

همان‌طور که پیش‌تر اشاره کردیم، پیامبران دو گونه بوده‌اند؛ 1-  پیامبران تشریعی 2- پیامبران تبلیغی. دسته‌ی نخست پیامبران بسیار محدود هستند و شاید از تعداد انگشتان دست تجاوز نکنند و مابقی پیامبران همگی از پیامبران تبلیغی به شمار می‌آیند. پیامبران تشریعی صاحب شریعت و کتب آسمانی هستند و پیامبران تبلیغی به تبلیغ و تفسیر آیین‌های گذشته می‌پردازند.

از آنجا که با پیشرفت بشر، نقشی که پیامبران تبلیغی به عهده داشته‌اند را می‌توان از طریق علمای امت برآورده کرد، لذا به نظر متکلمین، دیگر نیازی به نبوت جدید نیست. البته باید توجه داشت که این دلیل تنها به نفی تجدید نبوت تبلیغی می‌انجامد و نمی‌تواند دلیلی برای نفی تجدید نبوت تشریعی محسوب شود. عالمان دینی، با تمسک اصول و قواعد کلی دین، می‌توانند به تبلیغ مبانی دینی بپردازند. نام این عمل که همان «اجتهاد» است انسان‌ها را از وجود انبیاء مجدد مستغنی می‌کند. البته همان‌طور که بارها اشاره شد، این استغنا به معنای استغنای از دین و معارف الهی نبوده و تنها عدم ضرورت ارسال پیامبر جدید را نشان می‌دهد.

قرآن مجید

در پایان تذکر این نکته لازم است که اندیشه ختم نبوت بر پایه‌ی فطری بودن دین در میان همه‌ی ابناء بشر بنا نهاده شده است. یکی بودن سرشت انسان‌ها مستلزم وجود یک راهنمای جامع و مطابق با فطرت انسانی است. اندیشمندان مسلمان معتقدند از آنجا که دین اسلام، دینی فطری، جامع و کلی و به دور از مصونیت از تحریف و تبدیل است و به همین دلیل می‌تواند برای همیشه راهنمایی و هدایت انسان‌ها را به عهده داشته باشد.

بعد از بیان مسئله‌ی ختم نبوت احتمال ایجاد برخی سوالات در ذهن خواننده وجود دارد. به برخی از آن‌ها اشاره

سوال: آیا ممکن است چیزی همیشگی و دائمی بماند؟ چگونه در طبیعتی که همه چیز در حال نوسان و سیلان است می‌توان از شریعت ثابت و دائمی سخن گفت؟ از سوی دیگر، مقررات اجتماعی یک سلسله مقررات قراردادی است که بر اساس نیازمندی‌های اجتماعی وضع می‌شود. نیازمندی‌ها که مبنا و اساس مقررات و قوانین اجتماعی می‌باشند به موازات توسعه و تکامل عوامل تمدن در تغییرند، نیازمندی‌های هر عصر با نیازمندی‌های عصر دیگر متفاوت است، نیازمندی‌های بشر در عصر موشک و هواپیما و برق و تلویزیون با نیازمندی‌های عصر اسب و الاغ و شتر به کلی فرق کرده است، چگونه ممکن است مقررات زندگی او در این عصر همان مقررات عصر اسب و الاغ و شتر باشد؟به عبارت دیگر، توسعه و پیشرفت عوامل تمدن، لزوماً و جبراً مقتضیات جدیدی می‌آورد، نه ممکن است جلو «جبر تاریخ» را گرفت و زمان را به یک حال نگه داشت و نه ممکن است با مقتضیات زمان هماهنگی نکرد.پابند بودن به مقررات ثابت و یکنواخت، مانع انعطاف و انطباق با مقتضیات زمان و هماهنگی با قافله تمدن است.

پاسخ: اندیشمندان مسلمان معتقدند، در طبیعت، «پدیده‌ها» متغیرند نه قانون‌ها و اسلام قانون است نه پدیده. یک قانون زمانی از اعتبار ساقط می‌شود که با قوانین طبیعت ناهماهنگ باشد و نه پدیده‌های طبیعی. تغییری که در سوال بالا مطرح شده است تغییر در پدیده‌هاست و چنین تغییری نمی‌تواند به قانون اسلام ضرری بزند. در واقع، آنچه متحول است، ماده است؛ نه نظامها و قوانین حاکم بر ماده و جهان.

 علیزاده

بخش اعتقادات تبیان


منابع:

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388

عبدالله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء، 1388

برای مطالعه بیشتر:

محمد تقی مصباح یزدی، معارف قرآن (4 و 5): راه و راهنماشناسی، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، 1386

ناصر مکارم شیرازی، اعتقاد ما: شرح فشرده‌ای از عقاید شیعه امامیه، انتشارات نسل جوان، 1387

جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه: شرحی گویا و مستدل از عقاید شیعه اثنی‌عشری در یکصد و پنجاه اصل، انتشارات امام صادق (ع)، 1385

مرتضی، مطهری، نبوت، انتشارات صدرا، 1388

مرتضی، مطهری، ختم نبوت، انتشارات صدرا، 1388

عبدالله جوادی آملی، وحی و نبوت، انتشارات اسراء، 1388

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:36 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

اطاعت از رسول خدا تا کجا؟!

پيامبر

يکي از مسايلي که در ذهن دين‌پژوهان جاي مي‌گيرد، حدود اطاعتي است که بايد نسبت به پيامبر اسلام انجام شود. آيا اين اطاعت کلي و مطلق است و در هر زمينه بايد صورت پذيرد، يا در برخي موارد مي‌توان از دستورات رسول خدا روي بر تافت؟ از آنجا که برخي گويندگان در سخنراني‌هاي خود تلويحاً اين موضوع را بررسي کرده‌اند، اين نوشته نيز بر آن است تا در اين زمينه به دفع القائات احتمالي بپردازد.

از کلام برخي گويندگان، اين‌گونه بر شنوندگان القا مي‌گردد که در اسلام اطاعت بي چون و چرا وجود خارجي ندارد و اين اطاعت تنها به خداوند تعلق داشته و هيچ‌کس جز ذات ربوبي را در آن نصيبي نيست.

از آن رو که يکي از نتايج اين سخن، نفي اين نوع از اطاعت نسبت به رسول خدا است، بررسي قرآني آن خالي از فايده نخواهد بود. در اين نوشته دو آيه از سوره‌ي احزاب مدنظر هستند:

 

1. سوره‌ي احزاب، آيه‌ي ششم:

النَّبِي أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ

(پيامبر نسبت به مؤمنين از خودشان مقدّم است.)

مفهوم «اولويّت» در اين آيه مي‌رساند که در هر جا که هر مؤمني نسبت به خود و يا امور متعلق به خود حقي دارد، رسول خدا نسبت به آن حق اولويت دارد. بنابراين؛ مؤمنان بايد خواستِ ايشان را بر خواست خود ترجيح دهند و در مواردي که ايشان حکمي دارند، آن دستور را بر ميل و خواسته‌ي خويش مقدم دارند.

اولويّت ذکرشده در اين آيه، محدود به حدّي و مقيّد به قيدي نيست و از اين رو، به وجوب اطاعت بي چون و چرا از پيامبر اسلام مي انجامد.

2. سوره‌ي احزاب، آيه‌ي سي و ششم:

وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يكُونَ لَهُمُ الْخِيرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا

(هيچ مرد و زن با ايماني حق ندارد هنگامي که خدا و پيامبرش امري را لازم بدانند، اختياري (در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر کس نافرماني خدا و رسولش را کند، به گمراهي آشکاري گرفتار شده است!)

نکته‌ي ديگر، عطف کلمه‌ي «رسول» به «الله» است. يعني هم حکم خدا و هم حکم رسول را شامل مي‌شود. از اينکه اين دو حکم جداي از هم آورده شده و به هم عطف گرديده‌اند، مي‌توان فهميد که علاوه بر احکام قرآن، براي فرامين پيامبر نيز شأني مستقل توسط خود قرآن ذکر گرديده است
با توجه به اين آيه، دانسته مي‌شود که هيچ مرد و زن مؤمني در صورت وجود حکمي از جانب خدا و رسول او، اختياري از خود ندارد و بايد بر اساس آن عمل کند.

تعبير جالب توجه در اين آيه، همان نفي «الخيرة من أمرهم» است که مي‌رساند با وجود حکم خدا و رسول، مؤمنين ديگر صاحب اختيار امور خود نيستند. بلي؛ اگر حکمي از جانب خدا يا رسول بيان نشده باشد، مؤمنان مطابق اختيار شخصي خود و مبتني بر عقل عمل خواهند کرد.

اينجا هم در عبارت «إذا قضي الله و رسوله أمراً»، کلمه‌ي «امر» به صورت مطلق آمده است؛ يعني مقيّد به وصفي نيست. پس شامل همه‌ي امور مي‌شود. چه مسايل دنيوي و چه موضوعات آخرتي. چه امور شخصي و چه کارهاي اجتماعي. چه مصلحتش بر ما معلوم باشد، چه معلوم نباشد.

نکته‌ي ديگر، عطف کلمه‌ي «رسول» به «الله» است. يعني هم حکم خدا و هم حکم رسول را شامل مي‌شود. از اينکه اين دو حکم جداي از هم آورده شده و به هم عطف گرديده‌اند، مي‌توان فهميد که علاوه بر احکام قرآن، براي فرامين پيامبر نيز شأني مستقل توسط خود قرآن ذکر گرديده است.

تصوير پيامبر (ص) در ادبيات فارسي

در عطف، اصل اين است که معطوف و معطوفٌ عليه مغاير هم باشند نه متحد با يکديگر. بنابراين؛ درست است که ما حکم خدا را هميشه از طريق بيان رسول مي‌فهميم، ولي رسول خدا گاهي فقط ابلاغ احکام مي‌کنند که اين همان شأن اول ايشان است که آن را «تبليغ» مي‌ناميم. و گاهي نيز در مواردي که لازم مي‌آيد، خود حکم مي‌کنند بدون آنکه آن حکم به شکلي مستقيم از جانب خدا و به وسيله‌ي جبرئيل بر ايشان نازل شده باشد. اين همان حالت دومي است که مي‌توان آن را «حکم رسول» ناميد و آن غير از احکام خدا در قرآن مي‌باشد.

آيه‌ي مورد بحث، هم درباره‌ي حکم خدا و هم درباره‌ي حکم رسول، بيان مي‌فرمايد که با وجود هر يک از اين دو، براي هيچ مرد و زن مؤمن اختياري وجود ندارد. در غير اين صورت؛ يعني اگر منظور از حکم رسول همان حکم خدا باشد که به وسيله‌ي او ابلاغ مي‌شود، و شامل احکام رسول که مستقيماً از طرف خدا به ايشان وحي نشده، نگردد، آنگاه ذکر «و رسوله» در آيه‌ي مورد بحث لغو و بيهوده خواهد بود. و غير از تبليغ اين احکام شأن ديگري ندارد. و اين معني با آمدن عبارت «قضي الله» رسانده مي‌شود و نيازي به ذکر رسول پس از الله نيست.

پس منظور آيه با توجه به عطف «رسول» بر «الله»، اين است که:

ما کان لمومن و لامومنة اذا قضي الله امراً ان يکون لهم الخيرة من امرهم

ما کان لمومن و لامومنة اذا قضي رسول الله امراً ان يکون لهم الخيرة من امرهم

خلاصه اينکه؛ اين آيه هم لزوم اطاعت کلي و مطلق از خدا، و هم وجوب اطاعت کلي و بي چون و چرا از رسول او را به اثبات مي‌رساند.

در اين زمينه آيات ديگري نيز در قرآن ديده مي‌شوند. و از آنجا که بناي اين نوشته بر اختصار است، تنها به ذکر آن‌ها پرداخته شده و نتيجه گيري به خوانندگان گرامي واگذار مي‌گردد:

o سوره‌ي حشر، آيه‌ي هفتم:

مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا

(آنچه را رسول خدا براي شما آورده بگيريد (و اجرا کنيد)، و از آنچه نهي کرده خودداري نماييد)

به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينکه در اختلافات خود، تو را به داوري طلبند؛ و سپس از داوري تو، در دل خود احساس ناراحتي نکنند؛ و کاملا تسليم باشند

o سوره‌ي نساء، آيه‌ي پنجاه و نهم:

يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيوْمِ الْآخِرِ ذَلِكَ خَيرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا

(اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اطاعت کنيد خدا را! و اطاعت کنيد پيامبر خدا و اولو الأمر [= اوصياي پيامبر] را! و هرگاه در چيزي نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داوري بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (کار) براي شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيکوتر است.)

o سوره‌ي نساء، آيه‌ي شصت و پنجم:

فَلَا وَرَبِّكَ لَا يؤْمِنُونَ حَتَّى يحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَينَهُمْ ثُمَّ لَا يجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيتَ وَيسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينکه در اختلافات خود، تو را به داوري طلبند؛ و سپس از داوري تو، در دل خود احساس ناراحتي نکنند؛ و کاملا تسليم باشند.)

اکنون که حدود اطاعت از رسول خدا با توجه به اين بحث قرآني معلوم گرديد، سخن را با کلامي از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به پايان مي‌بريم :

قال الله سبحانه: « فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ ...»، فردّه الي الله ان نحکم بکتابه، و ردّه الي الرسول ان ناخذ بسنته»

همانا خداي سبحان گفته است: «اگر در چيزي خصومت کرديد، آن را به خدا و رسول باز گردانيد.»، پس بازگرداندن آن به خدا اين است که کتاب او را به داوري بپذيريم؛ و بازگرداندن به رسول اين است که سنت او را بگيريم.

بخش اعتقادات تبيان


منبع: پايگاه اطلاع‌رساني تراث

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:37 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

آیا پیامبران موفق بودند؟

پیامبران

اینکه ادعا کنیم، پیامبران در تمام برنامه خود موفق بودند و به همه مقاصد و اهداف خود دست یافته اند ادعای گزافی است. به ویژه که آنان را اندیشه ای عالی و همتی بلند بود و می خواستند مردم راه حق را بیابند و به کمال مقدّر خود برسند.

اما چنان هم نبود که آنان در کار خود کاملا ناموفق باشند و برنامه شان با شکست مواجه شده باشد. هر پیامبری در حیطه توان و امکان خود به تبلیغ پرداخته و به تربیت پیروانی همت گمارده است که پای بند به تعالیم و مقررات آنها شده اند.

عدّه پیامبران نسبتاً موفق اندک نبود، به ویژه پیامبران اولوالعزم چون حضرت ابراهیم (ع) موسی(ع) عیسی (ع) محمد (صلی الله علیه و آله) و ... که شعاع دعوتشان وسیع و در عصر و دوره خودشان جهانی بودند و تازه همانها که پیروان کمتری داشتند، در دل نسل و جامعه خود نفوذ کرده و خط و اندیشه خود را با گوشها و ذهنها آشنا نمودند.

در واقع اگر چه عده ای از مخالفان، ایمان نیاورده و حتی در سر راهشان موانع و سدهایی قرار دادند، ولی همان ها نیز اصل تعالیم و دعوت انبیاء را قبول داشتند و کمتر در صدد بحث و احتجاج برای ردّ مطالب و نظرات آنان برآمدند و این خود یک موفقیت و پیروزی برای انبیاء به حساب می آید.

 

علل موفقیت آنان:

اینکه چه شد پیامبران در دل مردم جا می گرفته و سخنان و تعالیم شان در جای آنان نشسته است، سوالی است که پاسخهای متعددی دارد:

1- تبیین فطرت: مذهب در واقع چیزی نیست جز تبیین فطرت. به عبارت دیگر پیامبران با مردم از زبان فطرت سخن می گفتند و فطرت امری عام و همه شمول است. بر این اساس سخنان پیامبران از تأیید درونی مردم برخوردار بوده و مورد قبول فطرتشان قرار می گرفته است. آنها دعوت به حق و عدل و قسط داشتند، دعوت به رحمت و عطوفت و محبت و صلح و تقوا و پاکی کرده اند. هیچ فطرت سلیمی با این امور مخالف نیست حتی افراد ظالم و ستمکار نیز دوست دارند، با آنها به حق و عدالت رفتار شود حتی افراد خشن و سنگدل هم دوست دارند که دنیایشان دنیای مهر و صفا و محبت گردد.

آنان مردم را به کار و تلاش دعوت می کردند در حالیکه خود الگوی کار وکوشش بودند، مردم را به عبارت می خواندند و خود در عبادت نمونه و سمبل بودند، مردم را به مبارزه علیه ظلم و جور نفاق دعوت می کردند و در این رابطه خود در میدان مبارزه حضور داشتند

2- بعد الگویی: پیامبران الگوی عملی را به مردم ارائه می دادند. هر گونه تعلیماتی را که به مردم عرضه کردند، خود مورد رعایت و عمل قرار می دادند. آنها به مردم می گفتند که در کارها خدا را در نظر داشته باشند، به دنبال گناه و انحراف نروند امین مردم باشند و اهل نظم و انضباط باشند و .... خود در این امور پیشتاز و پیشگام بودند.

آنان مردم را به کار و تلاش دعوت می کردند در حالیکه خود الگوی کار وکوشش بودند، مردم را به عبارت می خواندند و خود در عبادت نمونه و سمبل بودند، مردم را به مبارزه علیه ظلم و جور نفاق دعوت می کردند و در این رابطه خود در میدان مبارزه حضور داشتند.

این بعد و این جنبه الگوئی خود سبب جلب و جذب مردم بود. زمینه ساز باورها و تقویت ایمان آنها به حساب می آمد و طبیعی است چنین شرایطی در مردم کارسازتر است تا آنکه آدمی چیزی را بگوید و بدان عامل نباشد و یا مثلا مردم را به جنگ و جهاد فراخواند و خود از میدان بگریزد.

3- همنشینی با عامه: پیامبران افرادی مردمی بودند، با عامه مردم از سیاه و سفید، غنی و فقیر نشست و برخاست داشتند و از مردم احوال می پرسیدند و به درد و دل آنها گوش می دادند و سعی در حل مشکل و چاره درد آنان داشتند.

 

پیامبران با همه رتبت و درجه ای که داشتند از مردم عامی و عادی فاصله نمی گرفتند، همه سطح و هم طراز با آنان بودند و در مجالس و محافل برای خود مکانی ویژه و شاخص و برتر معین نمی کردند و این خود سبب انس بیشتر و جلب و جذب مردم بود.

4- طرفدارای از حق و عدل: پیامبران طرفدار حق و عدالت بودند و با ظلم و ستم مبارزه و ناسازگاری داشتند. ارزش عدل و قسط را با تمام وجود درک می کردند و می دانستند که این دو چه تأثیر ارزنده ای بر شخصیت اجتماعی انسان دارد.

انبیاء در دعوت خود صادق بودند. هرگز از راه دروغ و فریب با مردم وارد نشدند و هرگز برای نفع آنی و جمع کردن هوادار، با مردم از در حیله وارد نشدند. با مردم راست و امین بودند و خود را حامل امانت الهی می دانستند

به همین خاطر مردم محروم و ستمدیده طبقه رنج کشیده و مستضعف با آنان هم صدا شده و به قیام علیه اشرار، ستمکاران و استثمارگران پرداختند. مبارزه پیامبران با ستم پیشگان جدی و حرکتی تا پای جان بود و مردم نیز در بسیاری از موارد با آنان همگام شده و در پای حق و عدالت جان دادند. هیچ پیامبری را نمی شناسم که با ستمکاران همدست و هم پیمان شده باشد و هیچ رسولی را سراغ نداریم که دست در دست سرمایه داران و مرفهان، علیه طبقه ضعیف، حرکتی انجام داده باشد و بدین سان، دین هرگز در خدمت اغنیاء نبوده و مذهب برای آنان پدید نیامده بود و دعوی مارکسیسم که دین را در خدمت اغنیاء معرفی می کند، کمال بی انصافی است.

5- صدق در دعوت: انبیاء در دعوت خود صادق بودند. هرگز از راه دروغ و فریب با مردم وارد نشدند و هرگز برای نفع آنی و جمع کردن هوادار، با مردم از در حیله وارد نشدند. با مردم راست و امین بودند و خود را حامل امانت الهی می دانستند.

صداقت آنان به حدی بود که در هیچ یک از سیاستمداران گذشته و حال شبیه آن را سراغ نداریم. در تاریخ اسلام رسول گرامی را می بینیم که در سه سال اول در منتهای فشار و تنهایی بود و در همان زمان به او پیشنهاد شد که قول دهد خلافت پس از خود را به قبیله ای معروف واگذارد تا آنان به او ایمان آورند، ولی پیامبر نپذیرفت و فرمود این امر مربوط به خداست نه من. در حالی که سیاستمداران روز سعی دارند فعلا آن را پذیرفته و بنیان خود را قوی می کنند و آنگاه زیر حرف خود بزنند.

به طور کلی در رمز موفقیت انبیا نکات اساسی وجود دارد که عبارتند از: خوب فهمیدن کلام خدا، ایمان آوردن به تعالیم آن و درست عمل کردن. دینداری شان واقعی است نه اسمی و نه پوشالی و باور آنها باوری قطعی بود.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع: دکتر علی قائمی، چرا مذهب؟، ص 123-119

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:37 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

آیا دین هدفمند است؟

جاده

دین را چه اهداف و مقاصدی است؟ خداوند چرا برای افراد بشر مذهب مدوّنی را عرضه کرده است؟ این سوالی است که پاسخ درست به آن خود می تواند راهگشا و جهت دهنده انسان به سوی کار، تعهد و انجام وظایف باشد. ولی پیش از آن سوال دیگری قابل طرح است، و آن اینکه آیا مذاهب هدف و مقصدی را تعقیب می نمایند؟ اگر آری، آن هدف یا اهداف کدامند؟ و چه رابطه ای با زندگی انسان دارند؟

در پاسخ به این سوالات باید گفت: آفرینش که ساخته و پرورده خدای دانا و حکیم و قادر و علیم است، نمی تواند بدون هدف باشد. دور از شأن و مقام خداوند است که کاری عبث و بیهوده از او سر بزند. حتی این توقع از یک کودک عاقل بعید است که کارش را بی حساب و سرسری انجام دهد. کودک نیز برای بازی خود نقشه و هدفی دارد، اگر چه آن هدف از نظر یک فرد بزرگسال بی بها و یا کم ارزش باشد. توقع هدفداری، حتی در ظریف ترین امور، برای خدای علم آفرین و خرد آفرین سزوارتر است.

 

کلیات این اهداف

اینکه هدف از آوردن مذهب چیست؟ در عبارتی کلی می توان از نام مذهب برای پاسخ به آن سود جست. مذهب راه است، روش است و آوردن مذهب در واقع راه نشان دادن و ارائه طریق است. ما دعوت شده خداوند و میهمان وارد شده براوئیم، او مهماندار و میزبان ماست. هر میزبانی در پذیرایی از مهمان سعی دارد او را برای بهره مندی از مواهب این مهمانداری، راهنمایی کرده راه و چاه را به او نشان دهد به ویژه برای مهمانی که نخستین بار وارد سرایی می شود که آن سرای، پیچیده ، تو در تو، فضای آن اسرار آمیز نیز می باشد.

اگر بخواهیم به صورت جزئی تری از این اهداف آگاه شویم، می توانیم آن را در موارد زیر دسته بندی و عرضه نمائیم:

1- تبیین آفرینش: از اهداف مذهب این است که بشر را نسبت به آفرینش و اسرار آن توجیه کند. از رمز و راز آسمانها، کرات، زمین و پدیده های گوناگون آگاهی دهد. به او بفهماند که در آشکار و نهان این جهان چه چیز است، آیا در ورای آن وجهی که می بینیم و لمس و احساس می کنیم؛ چیزهای دیگری وجود دارند که در سرنوشت و زندگی ما موثر باشند یا خیر؟

مذهب راه است، روش است و آوردن مذهب در واقع راه نشان دادن و ارائه طریق است

آیا پدیده های جهان همین اشیاء ریز و درشتی هستند که ما از آنها مطلع هستیم؟ خداوند چرا آسمان را آفریده؟ چرا کرات را خلق کرده است؟ چرا مرگ و حیات را در جهان هستی قرار داد؟ چرا حیوانات را به وجود آورد؟ چرا آب؟ چرا درخت؟ چرا انسان و هزاران چرای دیگر. در جهان چه مواهب و نعمتهایی هست؟ چه چیزهایی خوردنی است؟ نوشیدنی است؟ چه چیزهایی را نباید خورد و یا نباید آشامید؟ چرا گوشت سگ و خوک حرام است؟ چرا گوشت مرغ و ماهی و گوسفند حلال است؟ و ما را در این حلال و حرام چه نفعی و زیانی است؟ و....

2- آوردن قانون: در جهان هدافدار، بی قانون و بی ضابطه نمی توان زیست، به ویژه که ما با انسانهای مختلف، با گیاه و حیوان با مالکیت ها و تصرف ها، با زندگی مشترک، منافع و زیانهای مشترک سروکار داریم. این مسائل و امور را نمی توان ساده و سرسری گرفت. همه چیز باید روی ضابطه باشد و براساس قانون صورت گیرد. اما آن ضابطه ها را چه کسی تدوین کند؟ بشر؟ مگر او به همه جوانب و اسرار حیات انسانها و پدیده ها آگاه است؟ مگر او می تواند گذشته و آینده را ببیند و بداند؟ مگر به همه امور احاطه و سلطه دارد؟ از کجا قوانین او جاهلانه نباشد؟ و به نفع شخصی خود و خانواده خویش نیندیشد؟ و به زیان دیگران اقدام نکند؟ و... هدف دین، آوردن قانون الهی و سلطه و سیطره دادن آن بر زندگی انسانهاست. قانونی که در آن خیر و مصالح همگان محفوظ بماند و جوانب و ابعاد زندگی بشر در آن مد نظر قرار گیرد و این هدف بسیار مهم و والایی است.

3- تعیین فلسفه زندگی: از اهداف مهم ادیان تعیین فلسفه زندگی و پاسخ دادن به چراهایی است که در این عرصه وجود دارد ما که ایم؟ چه ایم؟ چرا آفریده شده ایم؟ چرا زنده ایم؟ چرا ازدواج؟ چرا جنگ؟ چرا صلح؟ چرا خوردن و خوابیدن؟ چرا کسب علم؟ چرا کار و تلاش؟ و ...

حاصل این همه نشست و برخاست چیست؟ زندگی هدف است یا وسیله؟ زنده ماندن برای خوردن و لذت بردن است یا خوردن برای زنده ماندن؟ و تازه آدمی زنده بماند که چه شود؟ چه کند؟ و....

ده ها سوال دیگر از این قبیل که هدف دین روشن کردن و پاسخگویی به آنهاست.

از اهداف مهم ادیان تعیین فلسفه زندگی و پاسخ دادن به چراهایی است که در این عرصه وجود دارد ماکه ایم؟ چه ایم؟ چرا آفریده شده ایم؟ چرا زنده ایم؟ چرا ازدواج؟ چرا جنگ؟ چرا صلح؟ چرا خوردن و خوابیدن؟ چرا کسب علم؟ چرا کارو تلاش؟ و...

 

4- تنظیم روابط: آدمی در عرصه حیات، برای تداوم زندگی خود نیاز به روابط متعددی دارد که ناگزیر به پذیرش آنهاست و طبعا این روابط باید اندیشیده و مبتنی بر خیر و صلاح ومنافع آینده او باشد. دامنه این روابط، وسیع و شامل موارد زیر است:

الف) رابطه با خدای خود، یعنی رابطه با جسم و ذهن و عاطفه و روان خود در عرصه سلامت ، بهداشت، شناخت عوامل و موانع رشد، راه و رسم سعادت و بدبختی، و ....

ب) رابطه با خدای خود از نظر اطاعت و عبادت و تسلیم، اعتماد و توکل براو، استمداد و وابستگی به او، تنظیم ارتباط توام با انس و بندگی، صفا و اخلاص، و....

ج) رابطه با انسانهای مختلفی که آدمی با آنها سروکار دارد، چون مادر، پدر، برادر، خواهر، همسر، همسایه، دوست، دشمن، مومن، کافر، اهل کتاب و ... .

هدف این است که این روابط را سامان دهد و به انسانها بیاموزد که با والدین چگونه باشیم؟ با همسر چطور؟ با دوست و دشمن چگونه؟ با آب و خاک و کرات و ... به چه صورت؟

5- تبیین جهان دیگر و سرای پس از مرگ: با جهان برزخ که همه ما با آن سروکار خواهیم داشت، با پرسش های پس از مرگ در قبر، با جهان آخر و رستاخیز، با مسائل مربوط به آن از حشر و نشر و کتاب و حساب و پاداش و عقوبت و بهشت و دوزخ و ... از طریق دین می توان آشنا شد. اگر بخواهیم از همه اهداف مذهب سخن بگوییم کار به درازا می کشد تنها فهرست وار می گوییم هدف مذهب معرفی نعمتهای خدا، نشان دادن آیات او شکوفا کردن ذخایر عقلانی، معرفی تضادها و تعارض های موجود در دوران حیات، کیفیت اتخاذ مواضع در قبال آنها، تبیین تعهد و تکلیف میثاق انسان با خداوند و با فطرت و وجدان خویش، راههای تزکیه نفس و ... و بالاخره هدف  انیباء هدایت انسان به سوی فلاح است و به فرموده علامه طباطبایی:

تضمین سعادت حقیقی انسان می باشد و البته این سعادت به دور از امور دنیای مردم نیست.

بخش اعتقادات شیعه تبیان  

 


منبع: دکتر علی قائمی، چرا مذهب، ص 83-

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:37 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

نیاز به مذهب در زندگی شخصی

در حال عبادت

براساس آنچه که انسان در زندگی شخصی احساس می کند و هم براساس پژوهش های صاحب نظران مذهب برای آدمی یک نیاز اصیل و در همه شرایط، برای حیات، انکارناپذیر است و نمی توان آن را ناچیز و نادیده گرفت. اصولا ناهماهنگی موجود در ابعاد وجودی، بوجود آورنده نیازهایی است که به مراتب عالی تر و مهمتر از نیازهای حیوانی اوست و آدمی ناگزیر است با اتکای به قدرتی بالاتر و در مرز بی نهایت، آن ناهماهنگی ها را از میان برده و آن چند گونه گی ها و تفرقه ها را به وحدت مبدل سازد.

به گفته یونگ بی مذهبی، پوچی و به معنی بودن، زندگی را سبب می شود و داشتن مذهب و آرمان، به زندگی معنی و مفهوم می بخشد. آن کس که با شهامت در راه خودشناسی قدم نهاد، به خداشناسی می رسد و در مرحله آخر به تکامل نفس و فردیت خود واصل می گردد.(1)

 

نیاز فطری

شما ممکن است بسیاری از افکار و اندیشه ها را از بین ببرید، اما نمی توانید دین را بمیرانید، چون در آن صورت دوباره زنده می گردد.(2)

بررسی های علمی نشان می دهند که دین شدیدترین نیاز فطری بشر است. به دلیل پرسش اطفال از ریشه ها و علل امور، طرفداری مردم حتی از انبیای دروغین و مدعیان دروغین آن، کنجکاوی و چراجویی افراد از مرز و راز امور، کهنگی همه افکار و عقاید دینی، پذیرش اصل علت و معلول، احترام به رؤسا و بزرگان مذهب، تفاوت گذاری اصیل و اساسی، بین صاحبان پست و رتبت و مقام با انبیاء و اولیای الهی و ... .

به گفته اریک فروم هیچ کس را در جهان نمی یابی که به دین نیازمند نباشد و حدودی برای جهت یابی و موضوعی برای دلبستگی خویش نخواهد(روانکاوی و دین). دین در حوزه وجود است و از انسان جدایی ندارد. از  آن بابت که قانون علیت را از انسان جدا نمی توان کرد. انسان وقتی که به خود مراجعه می کند، در می یابد که درباره وجود هستی خویش ناگزیر است، حساب پس بدهد و برای غلبه بر جدایی درونی خویش، ناگزیر است به وحدتی دست یابد. علائق دینی، از نوع علائقی هستند که در درون قلب جا دارند و آدمی بدان گرایش شدید دارد.

مذهب یک نیاز عقلانی است. با این که عقل راهنمای انسان در زندگی است، نمی تواند جای خلاء مذهبی را بگیرد و آن را پر سازد. اگر مذهب را نپذیریم، ناگزیریم عقل را سرکوب کنیم. زیرا عقل نمی پذیرد که چیزی بدون علت باشد

خواسته های فطری چون آزادی، میل به بی نهایت، ارضای تمایلات عمیق، یا کسب مزایا، تلاش برای وصول به بی نهایت یا وصول به یک مطلوب مطلق، در درون همه انسانها وجود دارد و هیچ بدلی و کمبودی برای آن نیست و هیچ خواسته ای فوق آن تصور نمی شود.

 

نیاز عقلانی

مذهب یک نیاز عقلانی است. با این که عقل راهنمای انسان در زندگی است، نمی تواند جای خلاء مذهبی را بگیرد و آن را پر سازد. اگر مذهب را نپذیریم، ناگزیریم عقل را سرکوب کنیم. زیرا عقل نمی پذیرد که چیزی بدون علت باشد. سنگی که به هوا پرتاب می شود پرتاب کننده دارد و اگر در هوا معلق بماند نیروی نگه دارنده می خواهد.

عقل می گوید که حرکت در اقیانوس، نیازمند به قطب نما است، وگرنه به ساحل رسیدن آن زیر سؤال است. عقل می گوید انسان نیاز به آگاهی از جهان قبل و بعد و دنیای آینده دارد و آگاهی های تجربی قادر به پاسخگویی آن نیست. عقل می گوید که بشر را نیاز به قانون است و قوانین بشر ساخته، زمینه صف آرایی در برابر یکدیگرند.

ایجاد نظام از طریق اعمال زور، حق کشی و ضعیف کشی، سوء استفاده از قدرت و عدم تعاون و تکافل، سودجویی شخصی دارد و آدمی در سایه علم و تجربه و عقل نمی تواند این مسائل را حل کند. به ویژه که دریافت های عقلی و تجربی، جنبه شخصی و آنی دارند و خطرات بسیاری را ممکن است به دنبال داشته باشند. عقل می تواند ما را تا حدودی به راه راست هدایت کند و تا حدودی بدی ها و خوبی ها را درک کند. ولی ادراکات عقلانی به کمک تجربه است و آنچه تجربی نیست، کار عقل نیست، میدان دید عقل محدود است و همه جوانب را نمی بیند.

در رابطه با دنیا و آخرت درکی ندارد و نمی تواند قانون کامل و همه جانبه ای برای بشر ارائه دهد. لذا این کار مذهب است که نارسایی های فوق را پاسخ دهد و موجباتی را برای زندگی بهتر فراهم سازد. همچنین قانون موجد خیر و صلاح را پدید آورد و موازین اجتماعی سالم و منطبق با شرایط فطرت را آماده نماید.

 

دین

نیاز روانی

دین نیاز روانی بشر و زمینه ساز آرامش خاطر و اطمینان اوست. همچنین روشن کننده راه و مسیر زندگی و ارضا کننده میل وصول به ابدیت است. عقیده و ایمان، رابطه ای است که تمام ارکان شخصیت را به یکدیگرمربوط ساخته و وحدت و یکپارچگی خاصی به وجود می آورد که می تواند آدمی را به سوی رشد و تعالی و کمال مطلق سوق دهد.

برخی از روانکاوان نیاز به یک نظام اعتقادی را جزیی از ذات و سرشت انسان می دانند و آن را بخشی از هستی او به حساب می آورند. جدایی از آن، زمینه ساز بیماری روانی و لااقل عدم درمان روانی است. بدبختی این است که عده ای گمان دارند تنها با نان زندگی می کنند در حالی که روان نیازی برتر از نان و غذا را عرضه می دارد و آن نیاز به مذهب است. به گفته اریک فروم: هیچ کس نیست که نسبت به دین نیازمند نباشد و حدودی را برای جهت یابی موضوعی برای دلبستگی خویش نخواهد. او خود ممکن است از مجموعه معتقداتش به عنوان دین ممتاز از عقاید غیردینی آگاه نباشد و ممکن است برعکس فکر کند که هیچ دینی ندارد و معنای دلبستگی خود را به مقاصدی ظاهراً غیر دینی، مانند قدرت و پول با کامیابی، نشانه علاقه به امور جمع و موافق مصلحت بداند. مسأله او بر سر این نیست که انسان دین دارد یا ندارد، بلکه مسأله این است که کدام دین را دارد.(3)

مذهب می تواند قوای مختلفه وجود را به هنگام طغیان، به حال اعتدال برگرداند و رشته زندگی دنیوی و اخروی انسان را به هم پیوند دهد. مذهب در آدمی تحرکی ایجاد می کند که خود برای تداوم بقا و هستی اش بیندیشد و برای رفع درماندگی خود، راه حل و راه چاره بیابد. آدمی میان دو نیروست، یکی دعوت کننده به خوبی و خیر است و دعوت کننده به دادگستری، مساوات، مهر و بخشش، دستگیری از هم، فریادرسی و ... و مذهب حلاّل این مشکلات و غلبه دهنده خیر بر شر و خوبی بر بدی است

نیاز در حل مسائل زندگی

مذهب حلاّل مشکلات آدمی است و راه حل های قابل اعتمادی برای حل دشواری های انسان در مسیر زندگی، در اختیار او می گذارد. الهام مذهبی، زمینه ساز توجه به خداوند است و ایمان به خدا راه حل آرامش بخشی را به انسان عرضه می دارد. به گفته یکی از نویسندگان ممکن است مذهب برای آدمی اختراعات به ارمغان نیاورده و درسی از فیزیک و شیمی نداشته باشد، ولی گام ها را در آن مسیر قرار داده و آرامش، آسایش، سکون و رفاه را موجب شده است.

مذهب می تواند قوای مختلفه وجود را به هنگام طغیان، به حال اعتدال برگرداند و رشته زندگی دنیوی و اخروی انسان را به هم پیوند دهد. مذهب در آدمی تحرکی ایجاد می کند که خود برای تداوم بقا و هستی اش بیندیشد و برای رفع درماندگی خود، راه حل و راه چاره بیابد. آدمی میان دو نیروست، یکی دعوت کننده به خوبی و خیر است و دعوت کننده به دادگستری، مساوات، مهر و بخشش، دستگیری از هم، فریادرسی و ... و مذهب حلاّل این مشکلات و غلبه دهنده خیر بر شر و خوبی بر بدی است.

اینکه آدمی خواستار سعادت است، جای بحث و سخنی نیست. اما این که برای وصول به سعادت، از چه راهی باید به پیش رفت، سؤالی است که برای آن پاسخهای متعددی عرضه شده است. برخی راه عقل را مطرح کرده اند، گروهی راه تجربه را و عده ای راه علم و ... ولی همه این راهها آزمایش شده، اما به نتیجه مثبتی نرسیده اند.

آنچه را که علمای روز و صاحبنظران بدان رسیده اند، این است که تنها راه جهت گیری به سوی مقاصد کمال، راه مذهب است. البته مذهبی که به دور از تحریف و بر کنار از خرافات باشد. تنها در این صورت است که می توان با اعتماد و باور، به پیش رفت و حتی نگرانیها را از خود زدود، به ویژه که به گفته ویلیام جیمز پدر روانشناسی جدید، دین مؤثرترین داروی شفابخش نگرانی هاست.

 

پی نوشت ها:

1- کیهان 8196، مصاحبه با یونگ

2- ویل دورانت، درس های تاریخ، ص66

3- اریک فروم، روانکاوی و دین

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع:

دکتر علی قائمی، چرا مذهب؟، ص254- 249

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:37 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

انواع ادیان و مذاهب، چرا؟

دین

اینکه از روزگاران گذشته تا عصر ما چند مذهب و مکتب در میان بشر رایج و حاکم بوده ما را اطلاع درستی از آن نیست. نیز اینکه در عصر ما و در جای جای این کره خاکی چند مکتب و مذهب حیات و حضور دارند باز هم از آن بی خبریم. ولی مطالعه ی اجمالی در تاریخ ادیان و حیات ملت ها به ما نشان می دهد که رقم مذاهب و ادیان گذشته و حال متعدد و توان شمارش آن از امکان ما خارج است.

چه بسیار بودند ادیان و مذاهبی که در روزگاری میان مردم حضور داشته و پس از چند صباحی از میان رفتند، آنچنان که امروز حتی نامی از آنها نیز وجود ندارد و چه بسیار دیگر که در عصر و زمانی در جامعه حضور داشته و تدریجا تحویل و تغییر یافته و حتی مسخ شده اند و ما امروز تنها شبح هایی از آنها را می بینیم. ادیان و مذاهب را از جهات متعددی می توان دسته بندی کرد که شاید بهترین آنها به صورت زیر باشد:

الف – مذاهب بشر ساخته: منظور، مذاهب و ادیان و یا شبه ادیان هستند که ساخته فکر بشرند و ما در این زمینه به نمونه هایی برخورد می کنیم که اهم آنها عبارتند از:

1- ره آورد فردی: دین و یا شبه دینی است که توسط یک فرد پدید آمده و امروزه مورد رعایت و عمل عده ای می باشد. مذهب بود! کنفسیوس از این نوع است. البته آنچه را که آنان برای بشر آورده اند، دین نیست بلکه شامل یک سری از دستورات تعالیم اخلاقی است که توسط آنها پیشنهاد شده است.

2- ره آورد جمعی: گاهی یک مذهب یا یک مکتب زاییده فکر یک جمع و یا برگرفته از اندیشه جمع است که در زمانی معین و یا در جریان تاریخ، صورت تکاملی پیدا کرده و مورد پذیرش و عمل عده ای قرار گرفته است، مثل هومانیسم یا انسان گرایی، ماتریالیسم یا ماده گرایی و .... که این ها نیز بر اساس ملاک ها عنوان دین نمی توانند داشته باشند. بد نیست متذکر شویم که این ره آوردهای جمعی امروزه در قالب ایدئولوژی های متعددی چون سرمایه داری،کمونیسم، فاشیسم عرضی وجود دارند و هر کدام مدعی تأمین سعادت بشرند. شگفت این که پیروان هر کدام سعی دارند خط و ایدئولوژی خود را کاملتر و برترین معرفی کنند، بدون آنکه حاضر باشند در پای عقیده شان جان فشانی کنند (خلاف آنچه که در مذهب است)

دینی که از جانب خدا باشد در طول تاریخ واحد و همان دین فطری است. دین ابراهیم همان بود که یهود، و دین مسیحیت همان بود که دین اسلام، اگر در عصر ما در بین آن ها تفاوتی می بینیم بخاطر ورود دست تحریف در برخی از آنهاست. کمال یک دین در عمر ترقی و پیشرفت بشراست. به عبارت دیگر دینی چون اسلام کاملتر و دامنه آن وسیع تر از دین مسیح است، زیرا مردم روزگار حضرت مسیح از نظر فکری همانند مردم زمان اسلام نبودند

ب – مذاهب الهی: ادیانی هستند که ریشه پیدایش آن را خدا ذکر می کنند و معتقدند که آن از سوی پروردگار بشر توسط پیامبری به مردم ابلاغ شده است. و در این زمینه اسلام، مسیحیت، یهود و به نظر عده ای زرتشت قابل ذکرند. به علت تحریف ها و دست کاری هایی که در مذهب به عمل آورده اند، در طول تاریخ در امر مبدأ آفرینش اختلاف نظرهایی بوجود آمده تا حدی که:

- برخی قائل به ثبوت شده اند و در واقع دو مبدأ خیر و شر را برای جهان ذکر کرده اند.

- برخی قائل به تثلیث شده و در واقع وحدتی از خدایان سه گانه را قائل شده اند.

- و اسلام قائل به توحید شده وبرای خلق و امر تنها یک خدا قائل است.

ج – مذاهب از نظر مبدأ: در این دسته بندی نیز دو گونه مذهب را از هم تفکیک می کنند:

1- مذاهبی که برای جهان یک مدبر و خالق متفکر و عالم و قدیر قائل نیستند و معتقدند جهان را خدایی نیست و بشریت برای انجام وظایف و کارها نیاز به خدا ندارد.

2- مذاهبی که الهی هستند و معتقدند جهان دارای مبدئی علیم و قادر و ازلی و ابدی است و جهان و بشریت را آغازی اندیشیده و فرجامی هدفدار است.

 

 

معاد

خصایص مذاهب الهی :

مذاهب الهی تحت هر نام و عنوانی که باشند خصایصی و صفاتی برای پیروانشان مطرح است که مهمترین آنها عبارتند از:

- اعتقاد به وجود مبدأ و معاد برای انسان و تکلیف و پاداش و جزا.

- تسلیم بودن در برابر فرمان خداوند و گردن نهادن به تعالیم آن.

- منطبق بودن تعالیم آن با فطرت سلیم همه انسانها در همه مکانها.

- تضمین اجرای احکام و تعالیم از طریق وجدان و جنبه های درونی انسان.

- طبیعی بودن تعالیم به گونه ای که اجرای آن برافراد سنگینی نکند.

- ایجاد زمینه برای تحول و دگرگونی در همه ابعاد وجودی و درهمه اعصار.

- ثابت بودن احکام برای همه افراد و رعایت تساوی در عرصه حقوق بدون امتیاز فردی بر دیگری.

- در نظر داشتن همه جنبه ها و ابعاد وجودی انسان در امر تربیت و تحول.

 

ملاک های لازم برای شناخت ارزش مذهب

مذاهب متعددی هستند که خود را برحق و نسبت به مذاهب دیگر برتر می دانند. برای شناخت برتری مذهب یا مکتبی نسبت به مکتب و مذهب دیگر این ملاکها در خور ذکرند:

- مبنای تعقلی: به این معنی که مبانی این مذهب و مکتب تا چه میزان با مبانی عقلی سازگار است.

- جامعیت: به این معنی که مذهب در مورد امور انسان از اقتصاد و سیاست و فرهنگ و .... چه نظری دارد.

- تعمق مکتب: یعنی مذهب یا دین درباره یک مسأله تا چه عمقی به پیش می رود.

مذاهب الهی: ادیانی هستند که ریشه پیدایش آن را خدا ذکر می کنند و معتقدند که آن از سوی پروردگار بشر توسط پیامبری به مردم ابلاغ شده است. و در این زمینه اسلام، مسیحیت، یهود و به نظر عده ای زرتشت قابل ذکرند. به علت تحریف ها و دست کاری هایی که در مذهب به عمل آورده اند، در طول تاریخ در امر مبدأ آفرینش اختلاف نظرهایی بوجود آمده است

 

- ظرفیت: به این معنی که درباره ی مسائل جزئی زندگی تا چه حد پیش رفته است.

- مشمول مکتب: به این معنی که آیا مکتب درباره همه انسانها رأی و نظر دارد یا طبقه ای خاص را مورد توجه قرار داده است.

- چاره سازی مکتب: به این معنی که برای حل مسائل و مشکلات انسان تا چه حد رأی و نظر دارد.

- قابلیت اجرای مکتب: یعنی آیا تعالیم آن قابل اجراست یا فقط جنبه نظری دارد.

 

واحد بودن دین الهی

دینی که از جانب خدا باشد در طول تاریخ واحد و همان دین فطری است. دین ابراهیم همان بود که یهود، و دین مسیحیت همان بود که دین اسلام، اگر در عصر ما در بین آن ها تفاوتی می بینیم بخاطر ورود دست تحریف در برخی از آنهاست. کمال یک دین در عمر ترقی و پیشرفت بشراست. به عبارت دیگر دینی چون اسلام کاملتر و دامنه آن وسیع تر از دین مسیح است، زیرا مردم روزگار حضرت مسیح از نظر فکری همانند مردم زمان اسلام نبودند.

به گفته علامه طباطبایی، دین خدا از ابتدای  پیدایش تا آخر به صورت یک جریان پیوسته است و یک نام دارد که همان "اسلام" است، "إن الدین عند الله الاسلام" (16/آل عمران)

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع:

دکتر علی قائمی، چرا مذهب، ص 28-24

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:38 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

مخصوص عاقل‌ها!

نبوت

از جمله مباحث مهم اعتقادی موضوع بعثت و نبوّت است که خود شامل بحث‌های فرعی بسیاری است. می‌کوشیم طی مقالاتی به برخی زوایای نو و جدید در این موضوع بپردازیم. امید است که بتوانیم این موضوع اعتقادی مهم را به خوبی از نظر عقلانی برای خویش تبیین گردانیم. چرا که در این مسأله مجاز به تقلید از سایرین نیستیم بلکه هر کس خود می‌بایست با دلایل عقلانی و منطقی این مسأله را برای خود روشن نماید و بدان ایمان آورد.

 

نبوّت برای آدم‌های عاقل است!

در تعریف نبوّت می‌گویند: نبوّت ارتباط بین خدا و صاحبان عقل و خرد از بندگان است. که در امور دنیا و آخرت ایشان را هدایت می‌نماید و نبی یا پیامبر کسی است که عهده دار امر نبوّت است و او کسی است که از خداوند متعال به یکی از طرف چهارگانه که قرآن بدان اشاره نموده است. پیام الهی را دریافت می‌نماید.

از این تعاریف چند نکته‌ی مهم بدست می‌آید. نخست آنکه نبوّت نوعی واسطه گری میان خدا و بندگان است. بنابراین پیامبر پل ارتباطی بندگان با خداست و فیض الهی از و به واسطه‌ی ایشان به بندگان می‌رسد. از این دیدگاه پیامبر نه تنها پیام از جانب خدا می‌آورد بلکه از جانب بندگان نیز می‌تواند نزد خداوند شافع و واسطه‌ی رحمت باشد پس توجه به جایگاه والا و معنوی پیامبر خود موضوع مهمی است که به خوبی مورد لحاظ قرار می‌گیرد. نکته دیگر آن است که نبی پیام الهی را برای صاحبان فرد از میان بندگان می‌آورد. بنابراین هر کس هم که از اندک بهره‌ی خرد و عقل بی نصیب نمانده باشد می‌تواند به راحتی پیام نبی را دریابد و آن را با جان و دل بپذیرد. به بیان دیگر آدم‌های عاقلند که پیام الهی را در می‌یابند. زیرا این پیام، پیامی مطابق و منطبق بر خرد و عقل آدمی است.

 

دنیا و آخرتت آباد باد!

از دیگر نکات مهم که از تعریف نبوّت بدست می‌آید آن است که نبی برنامه‌ی هدایتی دنیا و آخرت را برای انسان به ارمغان می‌آورد. بنابراین در همه‌ی مباحث و مسائل زندگی می‌توان به دین و امر الهی که بنی عهده دار رساندن آن به بندگان است، اعتماد کرد و از آن هدایت جست!

در تعریف نبوّت می‌گویند: نبوّت ارتباط بین خدا و صاحبان عقل و خرد از بندگان است. که در امور دنیا و آخرت ایشان را هدایت می‌نماید و نبی یا پیامبر کسی است که عهده دار امر نبوّت است و او کسی است که از خداوند متعال به یکی از طرف چهارگانه که قرآن بدان اشاره نموده است. پیام الهی را دریافت می‌نماید

چهارراه معروف!

قرآن کریم در جاهای مختلفی به بیان راه‌های ارتباطی پیامبر با خداوند پرداخته است که به طور خلاصه چهارراه را می‌توان نام برد که عبارتند از:

1- ارتباط بی واسطه    2- ارتباط از طریق فرشته‌ی وحی      3- ارتباط از وراء حجاب     4- شنیدن صدای وحی بدون دیدن فرشته‌ی وحی.

 این راه‌های چهارگانه طرقی است که انبیاء گذشته هر کدام به یک یا برخی از این طرق پیام الهی را دریافت نموده‌اند.

 

نبوّت دو جور است!

بحث از نبوّت می‌تواند به دو صورت باشد:

1- بحث از مطلق نبوّت که خود شامل 4 محور فرعی است.

2- بحث از نبوّت خاص که نبوّت هر یک از انبیاء است مثل نبوّت پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله).

بحث از نبوّت عامه در 4 محور انجام می‌شود که عبارتند از:

1- فوائد بعثت و لزوم آن و تحلیل ادله و دلایل کسانی که بعثت را اثبات و یا انکار می‌نمایند.

2- راه‌هایی که می‌توان پیامبر صادق را از غیب گوی دروغگو شناخت.

3- راه و یا وسیله‌ای که پیامبر از آن طریق تعالیم را از خداوند سبحان دریافت می‌نماید.

4- صفات و ویژگی‌های خاص برای پیامبر شدن که نبی را از سایرین متمایز می‌سازد.

پس از آن مباحثی است که حول نبوّت خاص برخی از انبیای الهی مطرح می‌شود.

هر کس به غریزه، حبّ ذات دارد یعنی خود و نیازهایش را بر سایرین ترجیح می‌دهد. با این شرایط اجتماع، انسان‌ها به کشمش و مشاجره میان آن‌ها مبتلا می‌شود که برای رهایی از این وضعیت قانون کامل و متقنی نیاز است که نیاز انسان‌ها را مرتفع نماید و بقای اجتماع را تضمین کند و این قانون کامل قانون الهی است که توسط انبیاء به بشر ارزانی می‌گردد

قانون کامل برای اجتماع!

از جمله ادله‌ی مهم در لزوم بعثت و نبوّت نیاز اجتماعات انسانی به قانون کامل است. که این قانون کامل را پیامبران الهی به بشر عرضه می‌دارند. پس لازم است نبوّت باشد. دلیل مهم این موضوع آن است که بشر بذاته موجودی اجتماعی است یعنی میل دارد با سایرین تشکیل گروه و اجتماع را بدهد و از تنهایی خود را نجات دهد.

از سوی دیگر هر کس به غریزه، حبّ ذات دارد یعنی خود و نیازهایش را بر سایرین ترجیح می‌دهد. با این شرایط اجتماع، انسان‌ها به کشمش و مشاجره میان آن‌ها مبتلا می‌شود که برای رهایی از این وضعیت قانون کامل و متقنی نیاز است که نیاز انسان‌ها را مرتفع نماید و بقای اجتماع را تضمین کند و این قانون کامل قانون الهی است که توسط انبیاء به بشر ارزانی می‌گردد.

دلایل دیگری نیز در لزوم بعثت انبیا در مبحث نبوّت عام وجود دارد که قصد داریم به حول و قوه الهی در مقالات آینده بدان‌ها بپردازیم.

 

سخن پایانی...

نبوّت و بعثت انبیای الهی یکی از مباحث هم اعتقادی است که لازم است زوایای آن با کنکاش دقیق و موشکافانه نگریسته شود تا کلیه‌ی نقاط ابهام آن برطرف گردد و کاملاً از نظر عقلی معقول و متقن تبیین گردد.

ن . رادفر

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


فهرست منابع و مآخذ

1- فی الالهیات، آیت الله سبحانی، مبحث نبوّت عامه

2- کشف المراد – علامه‌ی حلّی، مبحث بعثت انبیاء

3- تجرید الاعتقاد – خواجه نصیرالدین طوسی – بحث بعثت و نبوّت.

4- آموزش کلام اسلامی، سعیدی مهر، ج دوم، مبحث نبوّت و بعثت.

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:38 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

بردگى در اسلام

برده داری

شبهه بردگى، ناپاكترین شبهه اى است كه در گمراه ساختن جوانان، دست آویز مى كنند و برّنده ترین حربه اى است كه در سست نمودن عقاید نسل جوان به كار مى برند، مى گویند اسلام اگر با هر زمانى سازگار بود چنانكه رهبرانش ادعا مى كنند هرگز بردگى را مباح نمى كرد و به رسمیت شناختن بردگى، بهترین دلیل است كه اسلام براى مدت محدودى نازل شد و پس از انجام وظیفه خود، در ردیف آثار تاریخى و سنن باستانى قرار گرفت .

بدیهى است كه در اینجا براى هر جوان با ایمانى، پاره اى شكها و تردیدها خود به خود عارض مى شود كه چگونه اسلام، بردگى را به رسمیت شناخته، این دینى كه بدون تردید از جانب خدا نازل شده و در صدق و صحتش جاى شبهه نیست و قطعا براى خیر بشریت آمده و با تمام ادوار زندگى سازگار است، چگونه بردگى را قانونى دانسته، آنچنان دینى كه براى برقرارى مساوات كامل قیام كرده و همه افراد بشر را در یك اصل مشترك یكسان مى داند و با همه آنها روى این اصل مشترك رفتار كرده، چگونه بردگى را پاره اى از نظام خود قرار داده و درباره اش قانون تصویب نموده است .

آیا اراده خدا این بوده كه بشر همیشه به دو گروه مالك و مملوك تقسیم شود؟ آیا واقعا خواسته پروردگار عادل در جهان همین است؟ آیا خداوند راضى مى شود بشرى كه در شانش: وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنى آدَمَ(1) صادر نموده، گروهى از آن، مانند كالاى بازرگانى به بازار خرید و فروش عرضه شود؟ چنانكه حال بردگان همین است و اگر خدا به این امر راضى نیست، پس چرا در قرآنش به صراحت شراب، قمار، ربا و سایر چیزها را حرام كرده اما درباره الغاى(لغو) بردگى، حكمى صادر نكرده است؟

البته هر جوان با ایمانى یقین دارد كه دین اسلام حق است، ولى مانند ابراهیم خلیل در جستجوى اطمینان بیشترى مى باشد، وقتى كه از وى سؤال شود آیا باور ندارى كه اسلام حق است؟ مى گوید: چرا! من مى خواهم اطمینان بیشتر به دست آورم و آرامش قلب بیشترى مى خواهم .

اما آن جوانى كه عقل و عقایدش را استعمار، فاسد كرده، صبر نمى كند كه حق آشكار شود، بلكه چون دایم اسیر هوا و هوس است بدون تحقیق مى گوید اسلام نظام فرسوده اى است، زمانش گذشته و وظیفه خود را انجام داده و مقاصدش را به پایان برده است .

هنگامى كه اسلام آمد، دنیا تازه به آخر عصر بردگى و اول دوران تیول رسیده بود، بنابراین، قوانین و عقاید و نظام آن نیز مناسب همین قسمت از تحولات اجتماع بوده كه به ناچار نظام بردگى و آیین تیول را به رسمیت شناخت

اما كمونیستها و بخصوص مدعیان مقام بى اساس علمى آنان ادعاى خود را مافوق علوم نمودار مى سازند و خیال مى كنند كه تازه به یك حقیقت بى پایان رسیده اند كه دیگر جاى بحث و گفتگو نیست و این ادعاى دروغین همان عقاید محكوم ماتریالیستى است كه زندگى بشریت را به مراحل اقتصادى قهرى معدودى تقسیم مى كند و آن مراحل ضرورى به ترتیب ذیل است:

1  - اشتراكى ابتدایى .

2  - دوران بردگى .

3  - دوران تیول .

4 - رژیم سرمایه دارى .

5 - سیستم اشتراكى دوم كه در قاموس كمونیزم پایان عالم است .

پیروان این نظام معتقدند: تمام نظامها و همه عقاید و افكار كه تاكنون بشر با آنها آشنا شده از یك رشته حالات اقتصادى منعكس شده و یا از یك سلسله جهش و تحولات اقتصادى همزمان خود پدید آمده كه با زمان و علل محیط خود، سازگار بوده و با عصر آینده اى كه مسلما بر پایه اقتصاد نوین پى ریزى مى گردد سازگار نخواهد بود و از این جاست كه تاكنون در عالم هیچ نظامى دیده نشده كه با همه ادوار زندگى بشر سازگار باشد.

دینى كه براى برقرارى مساوات كامل قیام كرده و همه افراد بشر را در یك اصل مشترك یكسان مى داند و با همه آنها روى این اصل مشترك رفتار كرده، چگونه بردگى را پاره اى از نظام خود قرار داده و درباره اش قانون تصویب نموده است

آنان مى گویند هنگامى كه اسلام آمد، دنیا تازه به آخر عصر بردگى و اول دوران تیول رسیده بود، بنابراین، قوانین و عقاید و نظام آن نیز مناسب همین قسمت از تحولات اجتماع بوده كه به ناچار نظام بردگى و آیین تیول را به رسمیت شناخت؛ زیرا از محیط قدرتش بیرون بود كه بر تحولات اقتصادى همگام خود سبقت گیرد و یا قانون و نظام جدیدى بیاورد كه هنوز امكانات اقتصادى براى پذیرفتن آن آماده نشده بود و بزرگترین دلیل گروه كمونیزم این است كه كارل ماركس؛ رهبر و پیشواى عالى مقام آنان گفته كه پیدایش این گونه نظام در عالم، امكان پذیر نیست .

این بود خلاصه شبهه كمونیستها درباره بردگى در اسلام .

اكنون ما مى خواهیم قبل از آنكه به معركه غبارآمیز كمونیستها و پیروانشان وارد شویم، موضوع بردگى را در حدود حقیقت تاریخى و جغرافیایى و از نظر اجتماعى و روانى به دقت بررسى كنیم؛ زیرا وقتى كه از این راه به حقیقت پى بردیم و اصل مطلب را به دست آوردیم ، دیگر نه از دانشمندان ادعایى كمونیستها باك داریم و نه از جنجال پیروان كج اندیش آنان مى ترسیم.

 (دوست عزیز در مطالب بعدی  همراه ما باش)

 

پی نوشت ها:

1- مقاله‌اى از كتاب اسلام و نابسامانیهاى روشنفكران به قلم محمد قطب و با ترجمه: محمدعلى عابدى(مربوط به سؤال 58).

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 

 


منبع: 82 پرسش، شهید آیة الله سید عبدالحسین دستغیب

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:38 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

آئین برده داری در امپراطوری روم

برده داری

امروز كه به موضوع بردگى نگاه مى كنیم و آن را در شعاع جنایاتى كه در عالم انسان فروشى انجام مى شود مورد دقت قرار مى دهیم و آن رفتار وحشیانه اى كه تاریخ در عصر امپراطورى روم ثبت كرده با فكر مطالعه مى كنیم ، آن را یك كار وحشیانه و یك جنایت بس ناجوانمردانه مى بینیم و احساس مى كنیم كه وجدان ما هرگز نمى تواند این گونه رفتار ضد بشرى را كار خردمندانه و مشروع بشمارد.

سپس از این لحاظ تحت تاثیر احساسات قرار گرفته و روى اصل عاطفه بشریت، خود به خود به تعجب مى گوییم كه اسلام چگونه بردگى را به رسمیت شناخته است. در صورتى كه همه برنامه ها و قوانین آن متوجه این است كه بشر را از تمامى قیدهاى بردگى در هر قیافه و رنگى كه هست آزاد سازد و از شدت ناراحتى و سوزش احساسات، بدون در نظر گرفتن امكانات، آرزو مى كنیم كه اى كاش اسلام قلب ما را راحت و عقل ما را مطمئن مى ساخت و با بیان صریح، بردگى را قدغن مى كرد.

باید اینجا در مقابل حقایق تاریخ اندكى توقف كنیم و به موضوع بردگى دقت لازم به عمل آوریم؛ زیرا آن وقت خواهیم دید آن جنایتها و وحشیگری ها كه در امپراطورى روم درباره بردگان انجام مى گرفت، هرگز تاریخ اسلام آنها را به رسمیت نشناخته است .

ساده ترین مطالعه و كمترین دقت به زندگى بردگان در امپراطورى روم مى تواند ما را به سوى آن تحول بزرگى كه اسلام در وضع آنها به وجود آورده هدایت كند. حتى به فرض غلط اگر بگوییم كه نسبت به آزادى آنان هیچ گونه اقدامى نكرده است، آرى به طور عموم برده  در قاموس امپراطورى روم غیر از بشر بود، واقعا موجودى بود خارج از صف بشریت و از حقوق انسانیت هیچ گونه بهره اى نداشت و با این وصف، همه وظایف سنگین و كارهاى توان شكن را به عهده داشت .

هم اكنون اول لازم است بدانیم كه این گروه محروم از ارزش انسانیت، از چه راهى و به چه علتى به این كشور فساد آلود وارد مى شدند. واضح است كه از طریق جنگهاى خونین و لشكر كشیهاى رومیان تمدن ساز به این دیار كشانده مى شدند.

همان جنگهایى كه هرگز براى پیشرفت فكرى و تثبیت آیینى نبود، یگانه علت این جنگها این بود كه دیگران باید براى مصلحت كشور باستانى روم، استعمار شوند. براى این بود كه غارتگران روم در ناز و نعمت و در نهایت عیاشى و خوشگذرانى به سر ببرند، لباسهاى فاخر به تن كنند و از لذتهاى گوناگون و از حمامهاى سرد و گرم استفاده نمایند.

برده در قاموس امپراطورى روم غیر از بشر بود، واقعا موجودى بود خارج از صف بشریت و از حقوق انسانیت هیچ گونه بهره اى نداشت و با این وصف، همه وظایف سنگین و كارهاى توان شكن را به عهده داشت

براى این بود كه انواع غذاهاى رنگارنگ و گوارا، در سفره رومیان چیده شود و نجیب زادگان رومى، غرق در فسق و فجور گشته از شرابهاى گوناگون و بزمهاى عیش و طرب و زنان زیباروى مه پیكر و از جشنها و شب نشینیهاى باشكوه بهره مند گردند و به ناچار رومیان در تاءمین این گونه زندگى، از اسارت دیگران استفاده مى كردند و براى آسایش وحشیانه خود از مكیدن خون دیگران لذت مى بردند.

بهترین شاهد سخن ما كشور باستانى مصر است، هنگامى كه در تصرف رومیان بود و قبل از آنكه اسلام آن را از چنگال جنایتكار آنان نجاتش دهد؛ زیرا كشور مصر، همیشه براى امپراطورى روم مانند یك مزرعه پیش خرید بود، به هر نحوى كه هوسش اقتضا مى كرد اموال و ثروت آن را به تاراج مى برد. از روز اول، استعمار روم از این شهوترانى پلید متولد شده و به آداب و رسوم آن خو گرفته بود و بدیهى است كه بردگى نیز یكى از محصولات شوم این استعمار جفازاده بود.

اما بردگان در سایه این رفتار وحشیانه یك نوع موجوداتى بودند. که از مزایاى هستى و حقوق انسانیت بى نصیب، دائم در مزرعه ها به كار مشغول بودند و براى اینكه فرار نكنند زنجیرهاى سنگین كنترل به پاى آنان مى بستند، به طورى كه از كار باز ندارد و از فرار جلوگیرى كند و خوراك و غذا به اندازه اى مى دادند كه فقط زنده بمانند و كار كنند، نه براى آنكه حق غذا خوردن داشتند، حتى به قدر چهارپایان ونباتات، بلكه فقط براى بهره بردارى و استفاده و هنگام كار در اثناى عمل با تازیانه ها به هر سو رانده مى شدند، نه براى آنكه جرمى را مرتكب شده اند بلكه فقط براى اینكه نجیب زادگان رومى و یا نمانیده آنان از آزار و شكنجه این مخلوق خارج از صف انسانیت، لذت ببرند.

هنگام استراحت، آسایشگاه آنان بیغوله هاى متعفن و تاریك بود، در گودالهایى كه محل سكونت موشها و سایر حشرات موذى بود، سكونت داشتند و اغلب در این گودالهاى ظلمانى با زنجیرهاى كنترل كه در پا داشتند عددشان به پنجاه نفر مى رسید، فاصله دو نفر برده به اندازه دو راس گاو نبود كه در محل زندگى حیوانات براى گاوها آماده مى كنند ولیكن جنایات توحش آمیز رومیان باز هم دلخراش تر از آن بود كه به توصیف آید و این خود بهترین دلیل است كه چه توحش عجیبى گریبان طبیعت امپراطورى كهنسال روم و نجیب زادگانش را گرفته بود، همان وحشیگرى اى كه اروپاى تازه به دوران رسیده امروز، از رومیان ارث برده و با قیافه حق به جانب در استعمار و بردگى مردم و ملل ناتوان به كار مى برند.

در سایر كشورها مانند ایران و هندوستان، رفتار مردم با بردگان از نظر تضییع حقوق انسانیت و تحمیل كارهاى توان شكن چندان اختلافى با امپراطورى روم نداشت، گاهى از نظر شدت و ضعف در این بلاد اندك تفاوتى دیده مى شد سپس در این محیط پر از فساد و در این زمان تاریك اسلام آمد

شمه اى از این جنایات بى شرمانه این بود كه رومیان، میدانهاى مبارزه براى بردگان بى پناه آماده نموده و با شمشیرهاى برنده و نیزه هاى جگر شكاف، آنان را مسلح مى كردند و خود در اطراف این میدانها دور هم حلقه مى زدند، رجال مملكت و اركان دولت و گاهى خود امپراطور نیز در آن اجتماع ضد انسانى شركت مى جستند تا مبارزه حقیقى بردگان را از نزدیك تماشا كنند و بینند كه این موجودات بى پناه چگونه با هم مصاف مى دهند و چگونه ضربات شمشیرها و سرنیزه ها بر بدن بى دفاع آنها وارد مى آید و چسان از جان گذشتگان این میدان استعمار، بى پروا یكدیگر را با شمشیرهاى بران و نیزه هاى جان ستان، قطعه - قطعه مى سازند، بلكه هنگامى كه یكى از مبارزان بر حریف خود پیروز شده و جسم بى روحش را آغشته به خون، نقش بر زمین مى كرد، شادى و سرور تماشاچیان با انصاف تكمیل و به حد اعلا مى رسید، فریادها به هوا برمى خاست و تحسین بلند مى شد و دستها براى تهییج سایر مبارزین كه هنوز با جان خود بازى مى كردند به هم مى خورد، صداى كف زدن و خنده هاى سعادتمندانه حضار فضا را پر مى كرد!

این بود شمه اى از داستان رقت بار بردگان در امپراطورى متمدن آن روز و با این بیان، دیگر احتیاجى نداریم كه از وضع قانونى بردگى و برده فروشى سخن بگوییم و از آزادى مالك در بهره بردارى و در آزار دادن و كشتن آنها بدون اینكه آن بیچاره حق شكایت و یا ناله داشته باشد گفتگو كنیم. و اگر احیانا از فشار درد ناله و یا شكایت مى كردند، گوش كسى به ناله آنان بدهكار نبود و مقام صالحى نیز براى رسیدگى به شكایت وجود نداشت .

اما در سایر كشورها مانند ایران و هندوستان، رفتار مردم با بردگان از نظر تضییع حقوق انسانیت و تحمیل كارهاى توان شكن چندان اختلافى با امپراطورى روم نداشت، گاهى از نظر شدت و ضعف در این بلاد اندك تفاوتى دیده مى شد سپس در این محیط پر از فساد و در این زمان تاریك اسلام آمد.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع : 82 پرسش، شهید آیه الله سید عبدالحسین دستغیب

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:38 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

آزادی روحی بردگان در اسلام

برده

اسلام در زمانی ظهور کرد که محیط بشری در تاریکی و فساد غوطه ور بود .

اسلام آمد تا انسانیت از دست رفته این بشر بى پناه را به خود باز گرداند.

آمد به هر دو گروه مالك و مملوك بگوید همه شما پاره تن یكدیگرید.

آمد كه به آدم فروشان بگوید هر كس بنده خود را بكشد او را مى كشیم، هر كس عضوى از اعضاى برده خود را از تن جدا كند از وى قصاص ‍ مى گیریم .

آمد كه اصل وحدت و منشاء و سرنوشت انسان را براى او بیان كند و با آواز رسا بگوید اى برده فروشان! و اى غارتگران ناموس انسانیت! اى بردگان! و اى غفلت ربودگان وادى بردگى! شما همه فرزندان آدمید و آدم از این خاك تیره به وجود آمده .

اسلام آمد تا بیان كند كه هیچ مالكى را به عنوان مالكیت بر بنده خویش ‍ برترى و فضیلت نیست، بلكه فضیلت و برترى فقط در تقوا و پاكدامنى نهفته است .

اسلام آمد تا اعلام كند كه اى اهل جهان! بدانید عجمى را بر عرب و عربى را بر عجم، سیاهى را بر سرخ و سرخى را بر سیاه پوست حق تقدم نیست مگر با تقوا و پرهیز از كردار زشت .

اسلام آمد تا به گوش برده فروشان برساند كه با زیردستان خود خوش ‍ رفتارى و در حق(1) پدر و مادر نیكویى نمایید. پیوند قرابت را محترم بشمارید و از یتیمان و بیچارگان دستگیرى كنید و حق همسایگان دور و نزدیك را پایمال منمایید، دادرس درماندگان باشید. و بربندگان خود حقوق انسانیت عطا كنید، كبر و غرور نورزید، حیله و تزویر به كار نبندید؛ زیرا خداى توانا حیله گران و فخرفروشان را دوست ندارد.

اسلام آمد تا به جهانیان بگوید كه روابط مالك و مملوك رابطه آقایى و نوكرى نبوده و ارتباط تسخیر و حقارت نیست ، بلكه علاقه پیوندى و برادرى است و بنابراین مالك و مملوك و غلام و كنیز در نظر اسلام اهل یك خانواده اند.

اسلام آمد تا اعلام كند كه اى اهل جهان! بدانید عجمى را بر عرب و عربى را بر عجم، سیاهى را بر سرخ و سرخى را بر سیاه پوست حق تقدم نیست مگر با تقوا و پرهیز از كردار زشت

حتى اجازه ازدواج آنان نیز احتراما باید از مالك گرفته شود كه به جاى پدر محسوب است. قرآن مى گوید كسى كه قدرت مالى ندارد(2) زنان آزاد و پاكدامن ازدواج بكند، نباید بى همسر بماند، از دوشیزگان با ایمان خود كه كنیزان و بردگان شمایند به همسرى خود انتخاب كنید، همه شما چه مالك و چه مملوك، پاره تن یكدیگرید، كنیزان را از اهل و صاحبان آنها خواستگارى كرده و با آنها ازدواج نموده و حقوق آنها را به نحو احسن بپردازید.

پیامبر اسلام مى فرماید: مالك و مملوك، برادرند. و باز مى گوید با بردگان زیر دست خود برادرانه رفتار كنید، هر كس برادر همنوعش به عنوان برده زیر دستش قرار بگیرد، باید از غذاى خود به او بدهد و مانند لباس خود لباسش ‍ بپوشاند. كارهاى خارج از قدرتشان را به آنان واگذار نكنید و در كارهاى سنگین آنان را یارى نمایید. و براى اینكه حال این گروه دلشكسته را بیشتر مراعات كند، پیامبر بزرگ اسلام مى فرماید: مبادا كسى به بنده خود بگوید این غلام و یا كنیز من است بلكه باید بگوید این دختر و پسر جوان من است.

چنانكه این احساسات پاك، وجدان ابوهریره یك فرد معمولى مسلمان را چنان پر كرده بود كه وقتى مى بیند كسى بر مركبش سوار و غلامش در پشت سرپیاده مى رود، فریاد مى زند: او را هم سوار كن مگر برادرت نیست، مگر روحت با روح وى فرق دارد.

این نمونه كه از رفتار اسلام درباره بردگان بیان شد، در برابر دریاى حسن سلوك آن، خیلى اندك و ناچیز است .

ولى شایسته است میزانى كه اسلام براى بردگان معین كرده بیان كنیم. پیش از این گفتیم كه این طایفه در جامعه آن روز هیچ گونه ارزشى نداشتند و در پرتو عنایت اسلام، در صف بشریت قرار گرفتند. و در این نظام، روح مالك و مملوك مساوى اعلام شد، در صورتى كه سایر ملتها هنوز جنس برده را غیر از جنس مالكش مى شناختند و معتقد بودند كه برده موجودى است كه فقط براى بندگى و ذلت آفریده شده و از این جهت بود كه هرگز وجدانشان از شكنجه و آزار و كشتن و سوزاندن و سایر كارهاى ضد انسانى و تحمیل وظیفه هاى توان شكن ، ناراحت نمى شد.

پیامبر بزرگ اسلام با این بیان حكیمانه از تكبر و غرور مالكان برده كاسته و همه را به سوى عاطفه بى پایان انسانیت كه همه را با هم مربوط مى سازد رهبرى نمود. در نتیجه نیروى دوستى و محبت چنان قوى شد كه رابطه برادرى همه جا برآن جامعه مختلط از آقا و برده فرمانروایى كرد

در این محیط پر از فساد بود كه اسلام به دادرسى بردگان شتافت و آنان را از این منجلاب پست وحشیت، به مقام كریمانه برادرى و نوع پرورى ارتقا داد، نه تنها در عالم ظاهر و خیال، بلكه در عالم واقع و حقیقت نیز با شهادت تاریخ كه تاكنون كسى حتى صلیبیون متعصب اروپایى انكارش نكرده اند كه حسن رفتار اسلام با بردگان در صدر اول، به حدى از انسانیت رسید كه آن روز در تمام جهان بى سابقه بود، خوشرفتارى به جایى رسید كه آزادشدگان اغلب راضى نبودند كه از خانواده صاحبان خود جدا شوند و حال آنكه دیگر داراى آزادى اقتصادى بودند و مى توانستند به خوبى مشكلات زندگى را متحمل شوند؛ زیرا مسلمانان در پرتو پرورش اسلام آنان را جزو خاندان خود قرار داده بودند، دیگر روابط آنها مانند روابط خانوادگى شده بود.

در سایه كوشش و عنایت اسلام، بردگان، هستى از دست رفته خود رابازیافته و انسانیت خود را از نو آغاز كردند. و در پرتو قانون اسلام، داراى احترام و سعادت شدند. دیگر قانون اجازه نمى داد كسى زبانا و عملا به حقوقشان تجاوز نماید.

پیامبر ارجمند اسلام اكیدا ممنوع كرد كه دیگر آقا، بنده خود را بنده خطاب نكند و امر فرمود كه با جمله هایى كه ذلت بندگى را از پیشانى آنان پاك كرده و برگرفته از محبت خانوادگى باشد، خطاب كنند و در توجیه این مطلب به برده فروشان چنین فرمود كه خداوند شما را بر آنان مالك و مسلط قرار داده، اگر مى خواست با قدرت خود آنها را بر شما مسلط مى كرد، پس باید بدانید كه بردگى یك علت خارجى است كه بر جامعه بشریت عارض شده و آنان را به ذلت بردگى گرفتار نموده، ممكن است روزى چرخ برگردد و آنان بر مالكان امروز خود مالك شوند.

پیامبر بزرگ اسلام با این بیان حكیمانه از تكبر و غرور مالكان برده كاسته و همه را به سوى عاطفه بى پایان انسانیت كه همه را با هم مربوط مى سازد رهبرى نمود. در نتیجه نیروى دوستى و محبت چنان قوى شد كه رابطه برادرى همه جا برآن جامعه مختلط از آقا و برده فرمانروایى كرد.

(با ما باشید در نوشتارهای بعدی)

 

پی نوشت ها:

1- وَاعْبُدُوا اللّه ولاَ تُشْرِكُواْ بِهِ شَیئاً وَبالوَالِدَیْنِ إ حسَناً... وَ مَا مَلَكَتْ ایْمنُكُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ مَن كَانَ مُختَالاً فَخُوراً )(نساء/ 36)

2- وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً اَنْ یَنْكِحَ ... (نساء/ 25)

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع : 82 پرسش، شهید آیه الله سید عبدالحسین دستغیب

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:39 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

چرا اسلام بردگی را پذیرفت؟

 

برده داری
اگر چه اسلام قدمهای مفید و موثری در جهت آزادی بردگان برداشته اما هنوز این سوال بی پاسخ است که چرا  با صراحت کامل بردگی را لغو نکرد؟

براى اینكه خود را در پاسخ این سؤال آماده سازیم، بهتر است كه یك رشته حقایق اجتماعى، سیاسى و روانى را كه در اطراف موضوع بردگى حلقه زده و باعث تاخیر صدور این فرمان عمومى گردیده بررسى نماییم .

پیش از هر چیزى باید بدانیم كه الغاى بردگى در اثر بعضى از پیشامدها، واقعا از مقصود اسلام به تاخیر افتاد؛ زیرا اگر اسلام به مسیرش ادامه مى داد، كج رفتارى و شهوترانى عده اى هوسباز از پیشرفت آن مانع نمى شد، این انتظار به پایان مى رسید و حكم بردگى، بس، در عالم صادر مى شد.

پس از اعتراف به این حقیقت، اولا:

لازم است در پاسخ بگوییم: هنگامى كه اسلام آمد، بردگى در عالم، نظام رسمى جهانى بود و بلكه یك عمل اقتصادى و اجتماعى محسوب مى شد؛ زیرا هم داراى منافع خصوصى و هم شامل عوامل بزرگ اجتماعى و سیاسى شده بود و در نظر كسى زشت نبود و هیچ كس فكر نمى كرد كه ممكن است روزى این نظام شوم تغییر بپذیرد و به همین جهت، ابطال یاتغییرش به طول زمان و عمل تدریجى نیازمند بود و حال آنكه به خوبى مى دانیم با وجود اینكه تحریم شراب كه یك عادت شخصى بود، باز هم چند سال به طول انجامید، گرچه شراب گاهى در مظاهر اجتماع آن روز به طور رسمى خودنمایى مى كرد، اما بعضى عربها در زمان جاهلیت هم از خوردن آن خوددارى مى نمودند و بلكه میگسارى را مایه فساد بزرگى پنداشته و شایسته مردان با شخصیت نمى دانستند. باز هم تحریم آن به طول زمان احتیاج داشت .

هنگامى كه اسلام آمد، بردگى در عالم، نظام رسمى جهانى بود و بلكه یك عمل اقتصادى و اجتماعى محسوب مى شد؛ زیرا هم داراى منافع خصوصى و هم شامل عوامل بزرگ اجتماعى و سیاسى شده بود و در نظر كسى زشت نبود و هیچ كس فكر نمى كرد كه ممكن است روزى این نظام شوم تغییر بپذیرد و به همین جهت، ابطال یاتغییرش به طول زمان و عمل تدریجى نیازمند بود

اما موضوع بردگى در هستى اجتماع و در اعماق فكر بشر آن روز بیش از هر چیزى رسوخ كرده بود، به حدى رسیده بود كه دیگر كسى آن را زشت نمى دانست چنانكه پیش از این بیان كردیم و به همین جهت، ابطال بردگى بیش ‍ از زمان زندگى پیامبر اسلام(صلّى اللّه علیه و آله) وقت لازم داشت در صورتى كه زندگى پیامبر (صلّى اللّه علیه و آله)، زمانش كوتاه بود و مرتب هم وحى نازل مى شد و جنابش دائم مشغول تنظیم قوانین و تشریح احكام بود و فرصت بیشترى نداشت . و از طرف دیگر خداى توانا به وضع آفریده خود آشناتر است و صلاح آنها را بهتر مى داند، اگر مى دانست كه براى تحریم شراب، صدور یك فرمان بس است، هرچه زودتر صادر مى كرد و در ظرف چند سال به تاخیر نمى انداخت. و همچنین اگر پروردگار مهربان مى دانست كه ابطال بردگى را در عالم، یك تصویب نامه معمولى بس است، هرگز از صدورش مضایقه نمى كرد.

آنچه گفتیم اشتباه نشود كه اسلام به نفع همه افراد بشر نازل شده و با هر زمانى سازگار است و تمام عوامل و نیروى هستى را به سوى كمال و بقا، رهبرى مى كند، معناى آن این نیست كه اسلام در برابر همه مسائل جزئى، قوانین تفصیلى تصویب مى نماید؛ زیرا این گونه قوانین در مواردى لازم است كه هیچ وقت تغییر نپذیرد.

اما در مواردى كه دائم در حال تغییراست، وظیفه اسلام این است كه پاره اى اصول كلى مقرر نماید كه بشر بتواند زندگى خود را در حدود همان اصول پیش ببرد.

این افتخار براى اسلام بس كه جنبش آزادى بردگان را هفت قرن پیش از آنكه دیگران به مزایاى آن آشنا شوند در قلمرو خود شروع كرد و با این اقدام حكیمانه، همه منابع بردگى را در جزیرة العرب خشك نمود، به طورى كه اگر منابع دیگرى در سایر نقاط جهان به تولید آن مشغول نبود، شایسته بود كه در آینده نزدیك در عالم اسلامى ابطال بردگى را رسما اعلام نماید

اسلام در مساله بردگى نیز همین طریقه را به كار بسته؛ زیرا با تصویب یك رشته قوانین حكیمانه براى آزادى بردگان، نزدیكترین راهى را كه انسانیت مى توانست در حل این مشكل كهنسال بپیماید، نشان داده تا فرصت مناسب ترى فرا رسد، فرمان نهایى را براى از بین بردن انسان فروشى صادر نماید، بر همگان واضح است كه اسلام براى تغییر دادن طبیعت بشر نازل نشده، بلكه در حدود فطرت و طبیعت بشریت براى تهذیب افراد آمده است. براى این آمده كه بدون هیچ گونه فشار و اجبارى، انسان را به بالاترین مقام انسانیت برساند، حتى براى نمونه در تهذیب بعضى افراد به حد اعجاز رسید و به جایى رسید كه هیچ نظامى در تاریخ بدانجا نرسیده است .

اما با وجود این، اسلام مامور نبود كه همه مردم را در تهذیب اخلاق به این مقام برساند؛ زیرا اگر خدا مى‌خواست در روز اول بشر را فرشته خلق مى كرد و وظایف فرشتگان را به عهده آنها واگذار مى نمود كه هرگز خطا نمى كنند و آنچه را كه مامورند به نحو احسن انجام مى دهند ولیكن این موجود را بشر آفرید و خود به قدرتش كاملا آشناست و بهتر مى داند كه براى پرورش انسان تا چه حدى كوشش لازم است .به هرحال، این افتخار براى اسلام بس كه جنبش آزادى بردگان را هفت قرن پیش از آنكه دیگران به مزایاى آن آشنا شوند در قلمرو خود شروع كرد و با این اقدام حكیمانه، همه منابع بردگى را در جزیرة العرب خشك نمود، به طورى كه اگر منابع دیگرى در سایر نقاط جهان به تولید آن مشغول نبود، شایسته بود كه در آینده نزدیك در عالم اسلامى ابطال بردگى را رسما اعلام نماید، بدین جهت آن روز نتوانست بردگى را رسما در عالم الغا نماید كه تنها به عالم اسلامى مخصوص نبود بلكه اغلب به دشمنانش اختصاص داشت كه از محیط اسلام بیرون بودند و آن عبارت از بردگى محصول جنگ است و ما اندكى بعد از این به تفصیل درباره آن سخن خواهیم گفت.

(با ما باشید)

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع: 82 پرسش ،شهید آیه الله سید عبد الحسین دستغیب

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
نثر واضحی ندارد.بهتر بود در مواردی توضیح روشن تر وکاملتر داده می شد.

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:40 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:اعتقادات شیعه

بردگی پنهانی

برده

از آنجا كه آزادى، هیچ وقت به آسانى به دست نمى آید بلكه همیشه به اجبار گرفته مى شود، به همین نسبت باید بدانیم كه تصویب نامه معمولى نیز نمى تواند برده را آزاد بكند، بهترین شاهد این سخن، تجربه آمریكائیان است كه در آزادى بردگان با قلم فرسایى آبراهام لینكلن در آن سرزمین انجام گرفت؛ زیرا بردگانى كه با تصویب نامه لینكلن در ظاهر آزاد شده بودند نتوانستند حریت خود را حفظ كنند. سرانجام به امید اینكه دوباره به بردگى پذیرفته شوند به سوى مالكان خود برگشتند. و عملا تقاضاى بندگى نمودند، براى اینكه این آزادى از داخل ضمیر آنان نبود تا واقعا آزاد شوند و به همین جهت در نهاد خود تمایل به آزادى احساس نمى كردند.

پوشیده نماند كه این مساله در ابتداى امر خیلى بعید به نظر مى رسد، اما اگر در پرتو حقایق روانى و در حدود قانون فطرت مورد دقت قرار بگیرد، هیچ بعید نیست؛ زیرا زندگى بشر در بدو امر یك عادت ساده و بى رنگ است و بعد عواملى كه در مسیر آن قرار مى گیرد باعث مى شود كه وجدان و افكار و دستگاه احساسات درونى بشر رنگ آن عوامل را به خود گرفته و به آداب و رسوم محیط تربیت شود.

بنابراین، پیداست كه شخصیت و هستى برده با شخصیت و هستى انسان آزاد فرق فاحش دارد، نه از این نظر كه برده یك جنس دیگر است؛ چنانكه عده اى از پیشینیان مى گفتند، بلكه از این نظر كه زندگى او در اثر بردگى طورى شده كه دستگاه تشخیص درونى و افكار و وجدانش رنگ محیط بندگى را به خود گرفته و با اخلاق پست عبودیت ببار آمده، به طورى كه نیروى اطاعت و فرمانبرى در نهادش تا آخرین حد ممكن ریشه دوانده و در مقابل به همان نسبت دستگاه احساس مسؤولیت و تحمل زحمت زندگى دچار بحران ناتوانى شده است؛ زیرا با كمترین دقت مى توان دید كه برده وقتى كه از طرف آقا مامور است كارهاى بس دشوار و طاقت فرسا را بدون احساس ناراحتى به نحو احسن انجام مى دهد، به جهت اینكه جز حسن اطاعت و روح فرمانبرى در نهاد خود چیزى را به رسمیت نمى شناسد، اما اگر همین برده، همین بشر پرطاقت، هنگامى كه مسؤولیت به خودش واگذار شود، هیچ كارى از وى ساخته نیست، گرچه آسانترین كارها باشد، نه براى اینكه جسمش در مقابل آنان ناتوان و فكرش در همه احوال براى درك این گونه مطالب نارساست، بلكه براى این است كه نفس ‍ او هیچ گاه بدون فرمان، آماده به كار نبوده و بدون فرمانده نمى تواند مشكلات مسؤولیت وظیفه سنگین زندگى را به خود هموار سازد؛ زیرا روح فرمانبرى و پیروى از غیر و فكر حلقه به گوشى بر اعماق بشریت وى تسلط كامل دارد و چون فرمان و فرمانده بالاى سرش نباشد در آن مسؤولیت خطرهاى موهوم را در نظرش مجسم و مشكلات بى اساسى را در ضمیرش مشكل تر مى سازد و براى اینكه به محظورى دچار و باخطرى روبه رو نگردد از انجام وظیفه شانه خالى مى كند.

بردگانى كه با تصویب نامه لینكلن در ظاهر آزاد شده بودند نتوانستند حریت خود را حفظ كنند. سرانجام به امید اینكه دوباره به بردگى پذیرفته شوند به سوى مالكان خود برگشتند. و عملا تقاضاى بندگى نمودند، براى اینكه این آزادى از داخل ضمیر آنان نبود تا واقعا آزاد شوند

آثار بردگى هنوز در جهان مشهود است  

شاید كسانى كه در عصر حاضر در زندگى عموم شرقیها بخصوص مصریها با دقت كامل نگاه كنند، اثر لطیف این بردگى نهانى را در نهاد آنها به خوبى مشاهده خواهند كرد، به آسانى خواهند دید كه استعمار پلید چه اثر شومى در روح این مردم به ودیعت نهاده است تا آنها را براى بندگى و سرسپردگى دول استعمارگر غرب آماده تر سازد.

همچنین اهل دقت این آثار ذلت را در اكثر كارهاى تعطیل شده این سرزمین به خوبى احساس مى كنند. و كاملا پیداست كه علت اساسى تعطیل و این همه سستى در كارهاى مشروع فقط ترس رو به رو شدن با محظورات موهوم است؛ حتى دولتها در امور جارى مملكتى بدون احضار مستشار انگلیسى و یا آمریكایى نمى توانند عملى را انجام بدهند؛ زیرا این حكومتها چنین گمان مى كنند كه تا نظارت متخصصین خارجى نباشد، بار مسؤولیت از دوش آنها برداشته نخواهد شد و همین طور این نابسامانیهاى خطرناك همه جا كارمندان دولت را فرا گرفته و به نان جوین محتاج نموده است و به همین جهت هیچ یك از آنها بدون اجازه و دستور ناظرین خارجى، خود را براى انجام كارى قادر نمى دانند، نه براى اینكه همه از انجام وظیفه عاجزند، بلكه دستگاه مسؤولیت و همچنین دستگاه احساس استقلال در نهادشان تعطیل شده و رگهاى بندگى و فرمانبرى كاملا متورم گردیده و در حقیقت چون خوب بنگرى آزاد نیستند، بلكه بردگانند در لباس آزادى و این همان شكستگى روحى و احساس ‍ حقارت است كه برده را به ذلت بردگى وا مى دارد.

برده

بدیهى است كه این پست پندارى و خود را حقیر شمردن، از خصوصیات ذاتى برده نیست، بلكه از محیط آلوده زندگى و از یك رشته عوامل خارجى پیدا شده كه طوق فرمانبرى بر گردن این بشر نهاده است .

این طور نیست كه همیشه باید در این ذلت بماند، بلكه به اقرار گرفتن در محیط زندگى سالم و با اتكا به نیروى ذاتى مى تواند استقلال و شخصیت خود را دریابد، مانند شاخه درختى كه در اثر فشار باد حوادث بشكند و از تنه درخت آویزان شود، قسمتى از آن در دل زمین پنهان گشته و با مرور زمان ریشه دار شده و استقلالى به دست آورده سرانجام درخت تنومندى گردیده و بر همگان روشن است كه این كسالت روحى را هرگز با تصویب نامه دولتها علاج نتوان كرد، بلكه اول با ایجاد عوامل دیگر و محیط سالمتر و با پرورش دادن افكار نوین در داخل ضمیر و آماده ساختن دستگاه روانى در نهاد برده این عارضه را باید مداوا نمود.

و در اثر این چنین كوشش حكیمانه مى توان او را مانند بشر آزاد به محیط زندگى انسانى باز آورد و از زندگى ذلت بار بندگى نجاتش داد و این همان عمل كریمانه است كه اسلام درباره بردگان انجام داد؛ زیرا در درجه اول با حسن رفتار خود به دلجویى آنان شتافت و بدیهى است كه در این مورد بهتر از حسن سلوك و خوشرفتارى چیزى نبوده كه بتواند نفس منحرف برده را تعدیل نموده و اعتبار از دست رفته را به وى بازگرداند تا در اثر آن بتواند هستى خود را دریابد و شخصیت خود را بشناسد و اینجاست كه طعم شیرین استقلال در كامش شیرینتر مى گردد و با چشیدن آن دیگر از آزادى نمى گریزد، چنانكه بردگان آزاد شده آمریكا گریختند.

پیامبر اسلام در میان عده اى از بزرگان عرب و بردگان، رابطه برادرى ایجاد كرد، چنانكه بلال بن ریاح را كه برده سیاهى بیش نبود، با خالدبن رویحه و بنده خود زید را با عموى گرامیش حمزه و خارجة بن زید را با ابوبكر برادر خواند و این عمل حكیمانه در واقع یك رشته اتصال دامنه دارى بود مانند رابطه خون و قرابت كه تا حدود شركت در ارث پیش مى رفت

همه مى دانند كه اسلام در خوشرفتارى و اعطاى اعتبار بشریت به بردگان تا حد اعجاز رسید، به آن ترتیب كه سابق در ذیل آیات قرآن و احادیث پیامبر آزادیبخش اسلام، پاره اى از نمونه هاى آن بیان شد و در اینجا نمونه هاى دیگرى درباره اجراى واقعى این قانون بیان مى كنیم .

پیامبر اسلام در میان عده اى از بزرگان عرب و بردگان، رابطه برادرى ایجاد كرد، چنانكه بلال بن ریاح  را كه برده سیاهى بیش نبود، با خالدبن رویحه  و بنده خود زید را با عموى گرامیش حمزه  و خارجة بن زید را با ابوبكر برادر خواند و این عمل حكیمانه در واقع یك رشته اتصال دامنه دارى بود مانند رابطه خون و قرابت كه تا حدود شركت در ارث پیش مى رفت .

عجیب تر اینكه پیامبر روشن ضمیر به این اندازه نیز اكتفا نكرده بار دیگر قدمى فراتر نهاد و اقدام درخشان ترى انجام داد؛ زیرا دختر عمه خود را به همسرى بنده خود، زید نامزد كرد، واضح است كه موضوع ازدواج یك موضوع حساسى است بخصوص از طرف زن. زیرا زن، مردى را كه از خودش ‍ بهتر و بالاتر است با افتخار به همسرى مى پذیرد، و هیچ وقت حاضر نمى شود با كسى كه در رتبه و مقام و در اصل و نسب كمتر از اوست ازدواج نماید، و همیشه خیال مى كند كه این شوهر براى وى ننگ است و از بزرگى و شخصیت او مى كاهد ولیكن هدفى كه پیامبر اسلام در نظر داشت به مراتب با ارزش تر از این معنا بوده و آن عبارت بود از برانداختن مفهوم بردگى از عالم و بالا بردن سطح زندگى بردگان و هم مقام نمودن آنان با بزرگان و شخصیتهاى برجسته قریش ‍ باز هم پیامبر بزرگ به این اندازه اكتفا نكرد، قدم دیگرى به پیش رفت .

فرماندهى ارتش پیروز مسلمانان را كه همه مهاجر و انصار از بزرگان در آن شركت داشتند به بنده خود زید واگذار نمود و سفارش كرد كه اگر زید كشته شد فرزندش اسامه فرمانده لشكر است، یعنى باید ارتش با عظمت آزادى تحت فرماندهى برده و برده زاده بجنگد تا بارزترین نمونه آزادى را در بزرگترین منبع بردگى و عبودیت به جهانیان نشان بدهد. در صورتى كه معظم یاران پیامبر كه همه صاحب منصبان عالى رتبه اسلام بودند در این ارتش تحت لواى فرماندهى زید گرد آمده بودند.

بخش اعتقادات شیعه تبیان

 


منبع: 82 پرسش ،شهید آیه الله سید عبد الحسین دستغیب

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

دوشنبه 6 شهریور 1391  3:40 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها