0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : جامعه شناسي انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
از آنجا كه انقلابها در تاريخ جهان طي دو قرن گذشته بسيار مهم بوده اند،شگفت انگيز نيست كه نظريه هاي گوناگوني به منظور كوشش براي تبيين آنها بوجود آمده است.برخي از اين نظريه ها در اوايل عمر علوم اجتماعي تنظيم گرديدند؛مهمترين رويكرد در اين زمينه نظريه كارل ماركس است.ماركس مدتها پيش از هر يك از انقلابهايي كه به نام انديشه هاي او رخ داده زندگي مي كرد،اما بر آن بود كه نظرياتش تنها به عنوان تحليلي از شرايط دگرگوني انقلابي در نظر گرفته نشود،بلكه به عنوان وسيله اي براي پيشبرد اين گونه دگرگونيها مورد استفاده قرار گيرد.

▪ مقدمه
در طول دو يا سه قرن گذشته انقلابها برخي از بزرگترين تغييرات اجتماعي را در تاريخ جهان پديد آورده اند.انقلابهاي آمريكا و فرانسه ،به ترتيب در سالهاي ۱۷۷۶ و ۱۷۸۹ مهمترين انقلابهاي قرن هجدهم بودند.برخي از انديشه هاي رهبران آنها بعدها تاثير زيادي بر جاي گذاشتند.مفاهيم آزادي،شهروندي و برابري كه اين دو انقلاب به خاطر آنها نبرد مي كردند به صورت اساسي ترين ارزشهاي سياسي مدرن درآمدند.اعلام اين ارزشها به عنوان هدف و اين فرض كه با بسيج توده اي مي توان آنها را تحقق بخشيد يك نوآوري ژرف تاريخي بود.در دورانهاي پيشين ،تنها آرمان گراترين خيالبافان جرأت كرده بودند اظهار كنند كه انسانها مي توانند نظمي اجتماعي ايجاد كنند كه مشاركت سياسي در آن براي هر كسي آزاد باشد.
انقلاب چيست؟چه شرايط اجتماعي منجر به دگرگوني انقلابي مي شود؟چگونه بايد جنبشهاي اعتراض يا شورش را تحليل كنيم؟بدون شناخت شرايطي كه در آن فرايندهاي عمده دگرگوني رخ داده اند ممكن نيست بتوان انقلاب را بطور كلي درك كرد.
● انقلاب
▪ انقلابها در قرن بيستم
تقريباً همه انقلابهاي قرن بيستم در جوامع در حال توسعه رخ داده اند ،نه در كشورهاي صنعتي.دو رويداد انقلابي كه عميق ترين نتايج را براي كل جهان داشته اند،انقلاب ۱۹۱۷ روسيه و انقلاب ۱۹۴۹ چين بودند.هر دو انقلاب در جوامع عمدتاً روستايي و دهقاني رخ دادند،اگرچه شوروي از آن هنگام تاكنون به سطح بالايي از صنعتي شدن دست يافته است.بسياري از كشورهاي جهان سوم نيز انقلاب را در اين قرن تجربه كرده اند براي مثال مكزيك ،تركيه،مصر،ويتنام،كوبا و نيكاراگوئه.
ايران در سال ۱۳۵۷ شمسي (۱۹۷۸ ميلادي) انقلاب عظيم مردمي را پشت سر گذاشت .جامعه شناسان و متفكران غربي بنا به چند دليل از پرداختن به انقلاب ايران و نظريه پردازي در مورد آن پرهيز كردند:اول اينكه ماهيت جامعه شناسي بطور اخص آن در غرب يك ماهيت سرمايه داري و در خدمت دولتهاي استعمارگر غربي مي باشد و انقلاب ايران در نقطه مقابل اين تفكر مي باشد.ثانياً انقلاب ايران تمام نظريه پردازي هاي جامعه شناسي كه در مورد ماهيت انقلاب در سراسر جهان بوده است را بر هم زده است.زيرا انقلاب اسلامي ايران منطبق با هيچ كدام از نظريه هاي جامعه شناسي انقلاب نيست.براي همين بطور مثال گيدنز كه يك جامعه شناس انگليسي و مشاور توني بلر نخست وزير انگليس مي باشد در كتاب مباني جامعه شناسي خود در بيان انقلابهايي كه در قرن بيستم رخ داده است نامي از انقلاب مردمي ۱۹۷۸ ايران نبرده است.
▪ انقلاب روسيه
▪ انقلاب چين
▪ انقلاب كوبا
▪ انقلاب ايران
● نظريه هاي انقلاب
از آنجا كه انقلابها در تاريخ جهان طي دو قرن گذشته بسيار مهم بوده اند،شگفت انگيز نيست كه نظريه هاي گوناگوني به منظور كوشش براي تبيين آنها بوجود آمده است.برخي از اين نظريه ها در اوايل عمر علوم اجتماعي تنظيم گرديدند؛مهمترين رويكرد در اين زمينه نظريه كارل ماركس است.ماركس مدتها پيش از هر يك از انقلابهايي كه به نام انديشه هاي او رخ داده زندگي مي كرد،اما بر آن بود كه نظرياتش تنها به عنوان تحليلي از شرايط دگرگوني انقلابي در نظر گرفته نشود،بلكه به عنوان وسيله اي براي پيشبرد اين گونه دگرگونيها مورد استفاده قرار گيرد.انديشه هاي ماركس،صرف نظر از اعتبار حقيقي آنها،تأثير عملي فوق العاده زيادي بر دگرگونيهاي اجتماعي قرن بيستم داشته اند.
نظريه هاي مهم ديگر بسيار ديرتر به وجود آمدند و انديشمندان كوشش كرده اند هم انقلابهاي اوليه (مانند انقلابهاي آمريكا يا فرانسه)و هم انقلابهاي بعدي را تبيين كنند.برخي دامنه تحليل را حتي گسترده تر ساخته و كوشيده اند فعاليت انقلابي را در ارتباط با شكلهاي ديگر شورش يا اعتراض تبيين كنند.
▪ نظريه ماركس
▪ نظريه چالمرز جانسون
▪ نظريه جيمز ديويس
▪ نظريه چارلز تيلي
● نتايج انقلاب
وقايع بعد از انقلاب تا اندازه اي تحت تأثير همان رويدادهايي است كه منجر به انقلاب شده اند.گاهي بعد از يك دوره مبارزه انقلابي كشور فقير شده و به شدت دچار نفاق و از هم گسيختگي مي گردد.بقاياي رژيم شكست خورده يا گروههاي ديگري كه براي قدرت مبارزه مي كنند،ممكن است نيروهاي خود را دوباره گردآوري كرده و مجدداً دست به تهاجم بزنند.اگر دولتهاي مجاور با حكومت جديد دشمن باشند،احتمال موفقيت حكومت جديد در بازسازي اجتماعي كمتر مي شود مگر آنكه آنها از حكومت جديد طرفداري كرده و آماده حمايت جدي از آن باشند.
▪ نتايج كوتاه مدت
▪ نتايج دراز مدت
● جنبشهاي اجتماعي
علاوه بر جنبشهايي كه به فعاليت انقلابي مي پردازند،در جوامع امروزي انواع مختلفي از جنبشهاي اجتماعي ديگر وجود دارد كه برخي ديرپاي و بعضي بسيار زودگذرند.جنبشهاي اجتماعي به همان اندازه سازمانهاي رسمي بوروكراتيك كه اغلب مورد مخالفت آنها هستند يك ويژگي آشكار دنياي مدرن هستند.مطالعه ماهيت و تأثير جنبشهاي اجتماعي حوزه اي مهم و جالب توجه در جامعه شناسي است.
جنبش اجتماعي چيست؟
▪ طبقه بندي جنبشهاي اجتماعي
▪ نظريه هاي جنبشهاي اجتماعي
● جنبشهاي اجتماعي و جامعه شناسي
جنبشهاي اجتماعي از دو جهت مورد توجه جامعه شناسان قرار مي گيرند.از يك طرف ،موضوعي براي مطالعه فراهم مي سازند،اما مهمتر از اين،ممكن است به تغيير شيوه نگرش جامعه شناسان نسبت به حوزه هاي رفتاري كه در صدد تحليل آنها هستند ،كمك كنند.براي مثال جنبش زنان تنها از اين نظر كه موضوعي براي تحقيق به دست مي دهد مورد توجه جامعه شناسي قرار نگرفته است.اين جنبش ضعفهايي را در چارچوبهاي پذيرفته شده تفكر جامعه شناختي آشكار كرده و با توسعه مفاهيمي (مانند پدر سالاري )مسائل جنسيت و قدرت را قابل درك ساخته است.به اين ترتيب نه تنها ميان جنبشهاي اجتماعي و سازمانهايي كه رو در روي آنها قرار مي گيرند،بلكه بين جنبشهاي اجتماعي و خود جامعه شناسي نيز ارتباط متقابل مستمري وجود دارد.
جنبشهاي اجتماعي در ايران
شبكه رشد

 
 
 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:55 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : دستاوردهاي انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
براي آنكه به دستاوردهاي انقلاب اسلامي در عرصه اقتصاد واقف شويم، در ابتدا بايد شرايط حاكم بر اقتصاد كشور را در آخرين سالهاي حكومت پهلوي با سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي مقايسه كنيم؛
بيست و نه سال از پيروزي انقلاب اسلامي ايران مي گذرد، طي اين سالها، انقلاب اسلامي كارنامه درخشاني را در عرصه هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و … به ثبت رسانده است.
در اين نوشتار سعي داريم در حد بضاعت خويش، به دستاوردهاي انقلاب اسلامي در حوزه هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، بهداشت و درمان و در عرصه هاي مختلف علمي و آموزشي بپردازيم.
● دستاوردهاي انقلاب اسلامي در حوزه اقتصاد
براي آنكه به دستاوردهاي انقلاب اسلامي در عرصه اقتصاد واقف شويم، در ابتدا بايد شرايط حاكم بر اقتصاد كشور را در آخرين سالهاي حكومت پهلوي با سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي مقايسه كنيم؛
رژيم پهلوي در دهه ۴۰ (دهه ۶۰ ميلادي) با استراتژي نادرست خود كه تحت عنوان اصلاحات ارضي از آن ياد مي شد، باعث بيمار شدن اقتصاد ايران شد.
برنامه هاي عمراني رژيم شاه ، بر صنايع وابسته بويژه صنايع مربوط به كالاهاي مصرفي اتكا داشت و نتيجه آن عدم توازني فزاينده بين بخش كشاورزي و بخشهاي ديگر اقتصادي بود به گونه اي كه در بخش كشاورزي، توليد محصولات كشاورزي از ۲۹/۱ درصد توليد ناخالص ملي در سال ۱۳۳۹ به ۹/۱ درصد در سال ۱۳۵۶ ، يك سال قبل از فروپاشي حكومت پهلوي، تنزل يافت در بخش صنعت نيز باتوجه به بيگانگي صنايع مورد حمايت حكومت پهلوي با اقتصاد ملي و عدم توجه به نيازهاي داخلي كشور، وابستگي اقتصاد كشور به غرب روز به روز افزوده شد براساس برخي برآوردها، تا سال ۱۳۵۷ ، سي درصد جمعيت كشور را خانوارهاي ثروتمند تشكيل مي دادند كه معادل ۹۰ درصد كل درآمد كشور را به خود اختصاص داده بودند و ۷۰ درصد بقيه تنها ۱۰ درصد درآمد كشور را در اختيار داشتند.
با اجراي استراتژي هاي نادرست رژيم پهلوي، بخش كشاورزي فراموش شد و بيشترين سرمايه گذاري و امكانات كشور در بخش صنعت و صنايع متكي به واردات صورت گرفت كه همين امر باعث فاصله گرفتن امكانات شهري و روستايي بود كه پيامد آن مهاجرت روزافزون روستائيان به شهرها بود. بنابراين در سال ۱۳۵۷، سال پيروزي انقلاب اسلامي، كشور با يك اقتصاد «بيمار» كه با تورم بيش از ۱۶ درصد ، استقراض خارجي، كسري بودجه و كاهش توليد ناخالص ملي روبرو بود.
حال كه تا حدودي با وضعيت اقتصاد كشور در آخرين سالهاي حكومت رژيم پهلوي آشنا شديم، بهتر مي توانيم به دستاوردهايي كه انقلاب اسلامي در حوزه اقتصاد داشته است، بپردازيم؛
يك از اهداف مهم انقلاب اسلامي در حوزه اقتصاد، توجه به قشر نيازمند جامعه بويژه مردم محروم روستا، تامين استقلال اقتصادي، رفع بيكاري و تامين اجتماعي بود. انقلاب اسلامي در سالهاي اوليه به اهدافي كه اشاره شد، پرداخت. در سالهاي بعد انقلاب اسلامي اهدافي از جمله رشد و توسعه پايدار اقتصادي با محوريت بخش كشاورزي ، تربيت نيروي انساني، استفاده بهينه از منابع طبيعي ، كشور و تلاش در جهت تحقق عدالت اجتماعي را دنبال كرد و توانست در پايان برنامه هاي پيش بيني شده، به رشد قابل توجهي در برنامه هاي توسعه خود دست يابد.
انقلاب اسلامي در ادامه برنامه هاي توسعه اقتصادي خود، تلاش خود را براي مهار تورم، اصلاح نظام مالياتي، توسعه عمران روستايي، اشتغال زايي و آموزش نيروي انساني متمركز كرد. بايد واقعيت را پذيرفت كه امروز با وجود همه كاستي ها و ضعف هايي كه در حوزه اقتصاد كشور وجود دارد، اما دولتمردان جمهوري اسلامي ايران طي سالهاي پس از پيروي انقلاب اسلامي به موفقيت هاي مختلفي دست يافته اند و اقتصاد «بيمار» سال ۵۷ را امروز به يك اقتصاد «پويا» و در حال رشد تبديل كرده اند.
اكنون ايران اسلامي، با درايت رهبر معظم انقلاب اسلامي و با كوشش دولتمردان، كارشناسان اقتصادي و نخبگان كشور سعي دارد با پرداختن به «چشم اندازه ۲۰ ساله» ، كشور را به جايگاه اول اقتصاد در منطقه ارتقا دهد.
براي آنكه به دستاوردهاي انقلاب اسلامي در حوزه اقتصاد واقف شويم، به دستاوردهاي مهمي كه انقلاب اسلامي تنها در بخش كشاورزي داشته است، مي پردازيم:
● دستاوردهاي انقلاب اسلامي در بخش كشاورزي
سرزمين ايران داراي مساحتي بالغ بر ۱۶۴ ميليون هكتار است كه بيش از ۵۱ميليون هكتار آن از اراضي خوب و با استعداد براي توليد محصولات كشاورزي است تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بدليل سياستهاي نادرست رژيم پهلوي، كشاورزي كشور با ورشكستگي روبرو بود بسياري از محصولات استراتژيك كشاورزي نظير گندم و برنج از خارج وارد مي شد و كسري فزاينده مواد غذايي به تورم قيمت اين مواد در داخل كشور منجر شده بود.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي، عليرغم مشكلات بسياري كه كشور در سالهاي نخست با آن روبرو بود ـ نظير آشوبهاي گروههاي ضد انقلاب، تحريم هاي اقتصادي ايران توسط غرب و نيز جنك تحميلي هشت ساله عراق عليه ايران،بخش كشاورزي همواره يكي از بخشهاي اقتصادي مورد توجه دولتمردان جمهوري اسلامي ايران بوده است به گونه اي كه امروزه بالغ بر ۹۰ درصد از نياز كشور به محصولات كشاورزي در داخل تامين مي شود پس از پيروزي انقلاب اسلامي و به دنبال تاكيدات بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني (ره )، مبني بر ضرورت خودكفايي كشور در زمينه محصولات استراتژيك نظير گندم، برنج و جو، حركتهاي قابل توجهي در راستاي توليد اين محصولات صورت گرفته است مثلا در زمينه گندم، با سرمايه گذاريهاي مناسب انجام شده، ميزان توليد آن نسبت به قبل از انقلاب اسلامي ۳ برابر شده و بالغ بر ۱۳ ميليون تن مي باشد. توليد برنج، دومين محصول استراتژيك و پرمصرف كشور ( پس از گندم )، رشدي بالغ بر ۵۲ درصد نسبت به قبل از انقلاب اسلامي داشته است كه تا حد بسيار قابل توجهي از واردات آن كاسته شده است.
طي سالهاي پس از انقلاب اسلامي، عليرغم دو برابر شدن جمعيت ايران و افزايش مصرف سرانه، با خودكفايي كشور در بخش دام و تامين مواد غذايي، واردات اقلامي نظير گوشت قرمز، مرغ، تخم مرغ و شير قطع شده است.
يكي از دستاوردهاي مهم انقلاب اسلامي در بخش كشاورزي، خودكفايي در توليد محصولات باغي بوده است. امروزه مركبات، انار، كيوي، انبه، خرمالو و يا محصولاتي همانند پسته، زعفران، كشمش، همچنين ميوه هايي همچون هلو، شليل، زردآلو و سيب و انواع سبزيجات از ايران به كشورهاي مختلف صادر مي شود. شايان ذكر است ايران نخستين توليدكننده محصولاتي نظير پسته، زعفران و انار در جهان است.
در سالهاي اخير نيز با توجه به توانمنديهاي بالقوه ايران براي توليد ارزان، قيمت و نزديكي به بسياري از بازارهاي مصرف، صنعت گل و گياه مورد توجه بخش دولتي و خصوصي كشور قرار گرفته است در اين راستا مسئولين كشور برآن هستند با استفاده از فن آوري جديد، توليدكنندگان اين بخش را ياري دهند.
همچنين در زمينه جنگل و مرتع ، سطح جنگل كاري و احياي جنگلها نسبت به قبل ازانقلاب اسلامي ۲ برابر شده است.
امروزه دولتمردان جمهوري اسلامي ايران با در پيش گرفتن سياستهاي حمايتي ازجمله تامين به موقع تسهيلات، خريدهاي تضميني، حمايت از خسارت ديدگان خشكسالي و گسترش بيمه محصولات كشاورزي و دامي، سعي در حمايت هرچه بيشتراز توليد كنندگان بخش كشاورزي دارند.
● دستاوردهاي انقلاب اسلامي در حوزه اجتماعي
دستاوردهاي انقلاب اسلامي در حوزه اجتماعي را مي توان در چند مقوله مورد بحث قرار داد؛
۱) محروميت زدايي از روستاها
به جرات مي توان گفت كه « محروميت زدايي از روستاها» يكي از دستاوردهاي مهم انقلاب اسلامي در حوزه اجتماعي بوده است؛ پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، روستاها يكي از مناطق محروم كشور بودند. بيشتر روستاهاي كشور در دوران پهلوي، فاقد امكانات رفاهي بودند و مردم روستايي از لحاظ معيشت در سختي و مشقت بسر مي بردند پس از پيروزي انقلاب اسلامي و بدنبال تاكيدات بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني (ره ) مبني بر بسيج امكانات مادي و معنوي براي عمران و آباداني روستاها، مسئولان نظام جمهوري اسلامي ايران درصدد زدودن فقر و محروميت از چهره روستاهاي كشور برآمدند تا امكانات رفاهي شهرها و روستاهاي كشور را به يك سطح يكسان برسانند.
به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي و فرمان امام خميني (ره ) مبني بر كمك به روستائيان و آباداني روستاها، نهاد جهاد سازندگي شكل گرفت در اين نهاد كه بعدها به دليل عملكرد مثبت و قابل توجه آن به وزارتخانه جهاد كشاورزي تبديل شد ، جوانان متخصص و انقلابي در مناطق روستايي كشور حضور پيدا كرده و به ارائه خدمات زيربنايي نظير آبرساني، راهسازي، برق رساني و غيره در روستاها پرداختند.
از ديگر اقدامات انجام شده براي روستائيان پس از پيروزي انقلاب اسلامي، برخوردار شدن روستاها از امكانات برقراري ارتباط مخابراتي با دنياي خارج از روستاهاست، اقدامات صورت گرفته در اين خصوص به اندازه اي است كه ايران بدليل فعاليتهاي گسترده براي برخوردار نمودن مناطق محروم روستايي از ارتباطات مخابراتي، از سوي يونسكو لوح تقدير دريافت كرده است.
به منظور افزايش سطح بهداشت در روستاها،احدات اماكن بهداشتي در روستاها پس از انقلاب اسلامي روند رو به رشدي داشته است. در زمينه تعليم و آموزش روستائيان نيز كارنامه انقلاب اسلامي درخشان است.
۲) توجه به اقشار محروم و نيازمند جامعه
در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي يكي از دغدغه هاي مسئولين نظام، توجه به اقشار محروم و نيازمند جامعه بوده است. در اين راستا سازمانها و نهادهـاي مختلفي در ايران اسلامي براي تامين اجتماعي فعاليت مي كنند كه به چند مورد از آنها اشاره مي كنيم؛
الف) كميته امداد امام خميني (ره ): كميته امداد امام خميني (ره ) پس از انقلاب اسلامي در ۱۴ اسفند ۱۳۵۷ ( ۴ مارس ۱۹۷۹ ) تشكيل شد هدف اصلي كميته امداد امام (ره )، اشتغال زايي براي محرومين و رفع مشكلات اساسي آنهاست همچنين ارتقاء آموزشهاي علمي، فرهنگي و اجتماعي افراد تحت پوشش و ايجاد تسهيلات در امر ازدواج و تحكيم خانواده از جمله فعاليتهاي كميته امداد امام است كه تاكنون نتايج موثري به همراه داشته است تلاش مسئولين كميته امداد امام (ره ) بيشتر متمركز بر افراد روستايي و عشاير است طرح شهيد رجايي ازجمله طرحهاي موفق اين كميته است كه به منظور كمك بـه افراد سالمند كه بالاي ۶۰ سال سن دارند، پي ريزي شده است ؛ در اين طرح، ماهانه مبلغي مستمري به صورت نقد يا كالا در اختيار مددجويان قرار داده مي شود.
كميته امداد امام (ره ) با در اختيار گذاشتن سرمايه اوليه به صورت وام يا ساير كمكهاي مالي به افراد بي بضاعت يا بيكار، زمينه اشتغال آنها را فراهم مي كند و نيروي كار مثبت آنها را در كارگاههاي توليدي نظير صنايع دستي، دامداري و كشاورزي بكار مي گيرد خدمات درماني و بهداشتي و اجراي بيمه خانواده هاي تحت پوشش اين نهاد، از ديگر كارهاي كميته امداد امام (ره ) است در سال گذشته بيش از يك ميليون نفر از خدمات اين نهاد بهره برده اند از ديگر اقدامات كميته امداد امام (ره )- خدمات فرهنگي و آموزشي است در همين زمينه دانش آموزان و دانشجويان در خانواده هاي بي بضاعت مورد حمايت قرار مي گيرند بسياري از آنها در زمينه هاي مختلف تحصيلي به تخصصهاي گوناگون در رشته هايي نظير پزشكي، علوم مهندسي و غيره دست يافته اند كه بعضا از مهارتهاي خود در ياري رساندن به ساير نيازمندان استفاده مي كنند.
ب) جمعيت هلال احمر جمهوري اسلامي ايران: جمعيت هلال احمر از ديگر نهادهاي مسئول در قبال اقشار مختلف مردم، هنگام بروز حوادت و سوانح غير مترقبه نظير زلزله، سيل، آتش سوزي و غيره است. جمعيت هلال احمر كمكهاي خود را به صورت نقدي و غيرنقدي و با ارسال دارو، كادر پزشكي و كالاهاي ضروري زندگي به مناطق آسيب ديده انجام مي دهد.
ج) سازمان بهزيستي
چ) بنياد مستضعفان و جانبازان
ه) بنياد شهيد
د- برخي نهادها ديگر نظير سازمان تامين اجتماعي، سازمان بيمه خدمات درماني وسازمان بازنشستگي كشور نيز در ايران اسلامي به ارائه خدمات بيمه اي مشغول هستند.
۳) ارتقاي جايگاه واقعي زنان
قبل از انقلاب اسلامي زنان، اكثر بيسوادان جامعه را تشكيل مي دادند؛حكومت پهلوي به بهانه تجددگرايي، ديدگاه ابزاري نسبت به زن را ترويج مي كرد با شكل گيري انقلاب اسلامي، زن به عنوان عنصري سرنوشت ساز و موثر به عرصه هاي مختلف راه يافت.
پس از انقلاب اسلامي، براي زنان اين امكان فراهم شد تا جايگاه فردي و اجتماعي خود را بهتر بشناسند و با استفاده از توانمنديها و استعدادهاي خود، حضوري فعال در صحنه هاي مختلف اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و علمي داشته باشند.
امروزه در عرصه اقتصاد نيمي از نيروي كار در ايران را زنان تشكيل مي دهند كه در مشاغل مختلف نظير پزشكي، دندانپزشكي، داروسازي، پرستاري، مهندسي، معلمي و … حضور دارند. همچنين زنان در حوزه مديريت، بخشهاي علمي و پژوهشي و عرصه فعاليت هاي سياسي حضور و مشاركت فعال دارند.
● دستاوردهاي فرهنگي انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران، انقلابي ارزشي و معنوي است انقلابي براي خدا ومعنويت كه تحول روحي و فرهنگي عظيمي در آحاد ملت ايران به وجود آورد. اداره جامعه براساس دين و ارزشهاي اصيل آن، افزايش سطح آگاهي و مشاركت مردم در فعاليتهاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي و نيز تغيير الگوهاي رفتاري مردم با جهت گيري خصلتهاي اخلاقي و انساني ازجمله اين تحولات است. در ادامه به برخي از دستاوردهاي فرهنگي انقلاب اسلامي مي پردازيم.
از تحولات چشمگير در جامعه ايران پس از انقلاب اسلامي، تغيير در نگرش و نحوه زندگي مردم است. در دوران پهلوي، سياست آن رژيم، تبليغ غربزدگي و تبعيت از فرهنك غرب بدون توجه به ارزشهاي ديني و ملي مردم ايران بود؛ تجمل پرستي و پوچ گرايي تشويق مي شد و در تعيين منزلتهاي اجتماعي از سوي رژيم، ميزان غربزدگي و خودباختگي افراد در برابر فرهنك بيگانه، نقش مهمي داشت انقلاب اسلامي دريچه جديدي را بر روي مردم ايران گشود ارزشهايي چون خودباوري، آزاديخواهي، فداكاري، پايداري و استقامت و پس از سالها دوباره در روح جامعه ايران دميده شد.
جايگزيني ارزشهاي اصيل اسلامي به جاي معيارهاي مبتذل گذشته، تحول فرهنگي و اخلاقي نسل جوان، افزايش روحيه تلاش و اعتماد به نفس در مردم و اقشارجوان و تحصيلكرده جامعه، ازجمله دستاوردهاي فرهنگي انقلاب اسلامي به شمار مي روند.
تحول فرهنگي و اخلاقي نسل جوان از ره آوردهاي انقلاب اسلامي است جوانان مسلمان به عنوان بخش فعال جامعه، در تمام رويدادهاي انقلاب اسلامي حضوري چشمگير داشتند انقلاب اسلامي از اين جوانان، نسلي مسئوليت پذير، سرشار از ايمان و خودباور ساخت كه در صحنه ها و نهادهاي مختلف جامعه، مشاركتي سازنده دارند. پس از انقلاب اسلامي، اين جوانان مومن و بااخلاص بودند كه در برابر انواع توطئه هاي داخلي و خارجي ايستادند و از كيان انقلاب اسلامي و آرمانهاي آن دفاع كردند. صحنه هاي هشت سال دفاع سلحشورانه ملت ايران در برابر تجاوز رژيم بعت عراق كه با حمايت گسترده دولتهاي غربي صورت گرفت، بيانگر عمق دلبستگي و ايمان اين جوانان به ارزشهاي مقدس انقلاب اسلامي است جوانان انقلابي ايران با شجاعت فوق العاده در جبهه هاي جنك تحميلي عراق عليه ايران حضور يافتند و صحنه هايي زيبا و با شكوه از رشادت، گذشت و انسانيت را در صفحات تاريخ به ثبت رساندند.
● دستاوردهاي انقلاب اسلامي در حوزه بهداشت و درمان
يكي از اهداف انقلاب اسلامي، بالا بردن سطح سلامت و ايجاد شرايط لازم براي دسترسي عادلانه و فراگير آحاد مردم به خدمات بهداشتي درماني مناسب بود. به همين منظور از آغاز انقلاب اسلامي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي از جمله وزارتخانه هاي فعال ايران سعي در حفظ تامين و ارتقاء سلامت مردم جامعه داشت و براي رسيدن به اهداف خود اقدام به تامين نيروي انساني ورزيده، تاسيس مراكز درماني و ساخت بيمارستان ها، ارتقاء سطح كيفيت تجهيزات پزشكي و نيز دادن آموزش و بالا بردن سطح آگاهي مردم نسبت به بيماريها و آموختن روشهاي پيشگيري ازآنها، كرد.
پس از انقلاب اسلامي تعداد دانشكده هاي گروه علوم پزشكي و نيز اعضاي هيات علمي اين دانشكده ها روند رو به رشدي يافت درنتيجه بر ظرفيت پذيرش دانشجو در رشته هاي مختلف پزشكي به طور چشمگيري افزوده شد تا نياز كشور به پزشك برآورده شود.
يكي از دستاوردهاي بزرگ انقلاب اسلامي در زمينه بهداشت، تاسيس شبكه هاي بهداشتي- درماني به منظور كمك رساني به مردم است كه از كوچكترين روستاها تا شهرهاي بزرك كشور را تحت پوشش درماني قرار مي دهند اين شبكه ها همراه با بيمارستانها و پلي كلينيك هاي تخصصي و بيمارستانهاي دانشگاهي با خدمات فوق تخصصي، مراكز بهداشتي- درماني كشور را تشكيل مي دهند.
يكي از امور مهم و حساس در وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشكي، دارو و مسائل مربوط به آن است . مروزه بيش از ۹۵ درصد از نياز دارويي كشور، در داخل كشور توليد مي شود درحاليكه اين رقم قبل از انقلاب اسلامي تنها ۲۵ درصد بوده است.
بهداشت يكي از شاخص هاي توسعه كشورها به شمار مي رود و امروزه پيشگيري بيش از درمان مورد توجه قرار دارد ازاين رو مسئولان بهداشت ايران پس ازپيروزي انقلاب اسلامي، طي طرحهاي گسترده واكسيناسيون نظير واكسيناسيون فلج اطفال، ديفتري، كزاز و از بسياري از بيماريهاي مسري پيشگيري كرده اند.
در جهت تحقق اصول ۳ - ۲۹ و ۴۳ قانون اساسي مبني بر محوري شناختن سلامت انسان و مكلف بودن دولت در بسيج تمامي امكاناتش جهت سلامت افراد كشور، امروزه بيش از ۹۲ درصد جمعت كشور زير پوشش بيمه قرار دارند.
● دستاوردهاي انقلاب اسلامي در عرصه هاي مختلف علمي و آموزشي
انقلاب اسلامي در عرصه هاي مختلف علمي و آموزشي نيز كارنامه درخشان دارد؛ امروز مردم ايران اسلامي، به وضوح نتيجه اقدامات صورت گرفته در اين حوزه ها را مشاهده مي كنند؛ روزي نيست كه از نوآوري و خلاقيتهاي ارائه شده توسط جوانان پژوهشگر ايراني در رشته هاي مختلف علمي، علوم پايه، علوم انساني، بيوتكنولوژي، فني و مهندسي، كشاورزي، هنر و صنايع دفاعي در رسانه ها خبري انعكاس داده نشود.
امروزه ايران اسلامي در المپيادهاي علمي جهاني نظير رياضي، فيزيك، شيمي، كامپيوتر و غيره حضوري فعال و چشمگير دارد بگونه اي كه بعنوان يك كشور صاحب نام شناخته شده است و در رديف ۱۰ كشور برتر جهان در رقابتهاي المپيادي دانش آموزي جهان قرار گرفته است.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي به فرمان رهبر فقيد انقلاب اسلامي، امام خميني (ره )، سازمان نهضت سوادآموزي براي مقابله با جهل و بيسوادي در كشور شكل گرفت. اين سازمان توانست با فعاليت هاي چشمگير در امر مبارزه به بيسوادي، توزيع متناسب امكانات آموزشي بين زنان و مردان سوادآموز در شهرها و روستا، درصد بالايي از زنان و مردان بي سواد را با برگذاري دوره هاي آموزشي وارد دانشگاه هاي معتبر كشور كند و به همين دليل اين سازمان بدفعات از سوي يونسكو مورد تقدير و تشويق قرار گرفته است.
از دستاوردهاي مهم آموزش عالي كشور نيز در دوران پس از انقلاب اسلامي، تاسيس صدها دانشگاه و موسسه آموزش عالي است كه توانسته است سطح كيفي آموزش را ارتقا داده و با تاسيس دوره هاي مختلف تحصيلات تكميلي بويژه دكتراي تخصصي، مشكل اعزام دانشجو به خارج از كشور جهت كسب مهارتهاي علمي را رفع نمايد.

نويسنده: عليرضا تاجريان
باشگاه تحليل گران جوان آري

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تفاوت هاي انقلاب اسلامي ايران با انقلاب روسيه
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ روسيه به عنوان يكي از انقلابهاي تاثيرگذار در تاريخ سياسي جهان مطرح است. بررسي و مقايسه انقلاب اسلامي ايران با اين انقلاب كه بر اساس ايدئولوژي ماركسيسم بوقوع پيوست، مي تواند تا اندازه اي راهگشاي درك صحيح از انقلاب اسلامي و همچنين برتريهاي خيره كننده آن باشد

به گزارش سرويس بين الملل برنا، پيدايش انقلاب در هر جامعه اي امكان پذير نيست. تنها جوامعي مستعد انقلابند كه قدرت سياسي حاكم بر آن جوامع از مردم و اقشار جامعه فاصله گرفته و فاقد پايگاه اجتماعي باشد.
در اين حالت اگر قدرتي مورد حمايت اكثريت، در جامعه پديد آيد و در پي خواسته هاي اكثريت مخالف نظام حاكم باشد تضاد ميان قدرت سياسي و قدرت اجتماعي شكل مي گيرد. اين تضاد در بهترين حالت به يك انقلاب موفق تبديل مي شود و اين در صورتي است كه يا قدرت سياسي در حالت ضعف خود باشد و يا قدرت اجتماعي از حمايت قوي مردمي و رهبري قدرتمند برخوردار باشد.
مولفه هاي تشكيل دهنده قدرت سياسي عبارتند از:
1) شرايط اقتصادي
2) عامل نظامي
3) حمايت بين المللي
در قدرت اجتماعي هم سه عامل اصلي
1) مشاركت مردمي
2) رهبري
3) ايدئولوژي
مطرح مي شوند. با بررسي قدرت سياسي قبل از انقلاب و قدرت اجتماعي به وجود آورنده انقلاب در انقلابهاي فرانسه و روسيه و انقلاب اسلامي ايران مي توان به تفاوتهاي اين سه انقلاب و نقاط امتياز انقلاب اسلامي از دو انقلاب ديگر پي برد.
● قدرت سياسي:
▪ شرايط اقتصادي
شرايط اقتصادي روسيه در آغاز قرن بيستم پس از دو جنگ خارجي بسيار نابسامان بود و ركود و بيكاري به شدت بر آن حاكم بود. اوضاع كشاورزي در روسيه در اين دوران وضع نامطلوبي داشت. قحطي مرگباري كه از كم محصولي سال ۱۹۱۱ ناشي شد وحشت قحطي سال ۱۸۹۱ را تكرار كرد. دهقانان با جوشاندن تخم جارو تغذيه مي كردند و بيماري واگيردار تيفوس همه جا را فراگرفته بود.
در اواخر حكومت شاه، رژيم ايران در مطلوب ترين سطح از قدرت اقتصادي قرار داشت كه در تمام دوران سلطنت ۵۷ ساله رژيم پهلوي بي سابقه بود. با افزايش سريع و غير قابل پيش بيني درآمد نفت، رژيم ايران نه تنها تبديل به يكي از دولتهاي ثروتمند شد، بلكه جامعه ايراني را به يك جامعه كاملا مصرفي تبديل كرد. و برخلاف رژيم روسيه، نه تنها دولت مقروض نبود، بلكه به بسياري از دولتها، وام هاي سخاوتمندانه اي اعطا كرده بود و از ذخاير ارزي قابل توجهي برخوردار بود.
▪ عامل نظامي
موقعيت روسيه در اروپا پس از جنگهاي محدود موسوم به كريمه در سال ۱۸۵۴ دچار تغيير اساسي شده بود. كشوري كه در ۱۸۱۵ تنها قدرت قوي اروپا بود بعد از جنگ كريمه به يكي از چند قدرت بزرگتر تنزل پيدا كرد. وقوع جنگ جهاني اول نيز تير خلاصي به ارتش از هم پاشيده روسيه شليك كرد و درهمان زمان شرايط را براي پيروزي انقلاب روسيه فراهم كرد.
ارتش ايران برخلاف روسيه، در طول پنجاه سال پيش از پيروزي انقلاب در هيچ جنگ خارجي مهمي شركت نكرده بود. محمد رضا شاه نيز به عنوان فرمانده كل قوا بيش از هر پادشاهي در ايران به قواي مسلح توجه داشت. ميزان موافقت نامه هاي خريد تسليحاتي كه در طول بيست سال از ۱۹۶۹-۱۹۵۰ تنها ۷۴۱ ميليون دلار بود به رقمي معادل بيست ميليارد دلار در سالهاي بعد يعني از ۱۹۷۰-۱۹۷۱ رسيد. و ايران بزرگترين خريدار سلاح از كشورهاي امريكا، انگليس و فرانسه شد.
▪ حمايت بين المللي
انقلاب روسيه در شرايطي شكل گرفت و به پيروزي رسيد كه جهان در آتش جنگ اول جهاني مي سوخت. دولت روسيه تزاري اگرچه در يك اتحاديه نظامي شركت داشت اما در زمان بروز بحرانهاي انقلابي نه تنها مورد حمايت و كمك بين المللي قرار نگرفت بلكه جناحهاي انقلابي توانستند به طرق گوناگون حمايت بين المللي را به سمت خود جلب كنند.
در سالهاي دهه پنجاه رژيم شاه از نظر حمايت بين المللي در مطلوبترين موقعيت بود و كمتر كشوري وجود داشت كه علي رغم بروز بحران تحت تاثير رقابتها و تضادهاي بين المللي قرار نگيرد و از حمايت بلوك شرق و غرب و كمك مستقيم امريكا برخوردار باشد و در مقابل، انقلابيون از هرگونه كمك و همراهي بين المللي محروم بودند.
● قدرت اجتماعي
▪ مشاركت مردمي
در روسيه اقليت معدودي از كارگران كارخانجات اعتصابي و سربازان حزب بلشويك معترضين اصلي و مشاركت كنندگان در سرنگوني رژيم تزاري روسيه بودند . نقطه شروع اين انقلاب نيز پترزبورگ بود كه در پي آن مسكو نيز سقوط كرد.
اما در ايران، سابقه ۱۵ساله مبارزات مردمي كه از سال ۱۳۴۲ به صورت جدي شروع شده بود باعث شد تا اكثر مردم ضمن آشنايي با ايدئولوژي نهضت ضمن انزجار از رژيم پهلوي به مشاركت وسيع در مبازات بپردازند و تمام اقشار مردمي اعم از كارگران، كارمندان، دانشگاهيان، حوزويان و بازاريان حضور فعالي در اين مبارزه داشته باشند. از سوي ديگر مبارزات مردم منحصر به تهران و يا شهرهاي بزرگ نبود بلكه در تمام نقاط كشور، اين مبارزه به صورت فعالانه ادامه داشت.
▪ رهبري
سقوط رژيم تزاري در فوريه ۱۹۱۷ ناشي از حركت و قيامي بود كه توسط سربازان پادگان و كارخانجات پتروگراد انجام شد. اين قيام از رهبري خاصي برخوردار نبود و همه گروههاي چپ و راست معترف هستند كه در اعتصابات و تظاهرات فوريه، كه منجر به سقوط نيكلاي دوم شد، نقشي نداشتند. هيچ گروهي حتي بلشويكها ادعاي رهبري انقلاب فوريه را ندارند و حتي لنين پا را فراتر گذارده، ادعا مي كند كه انقلاب فوريه ناشي از تفكر خرده برژواري بود.
رهبري در انقلاب اسلامي ايران سه نقش محوري را به صورت كامل انجام داد. در ابتدا در يك دوره ۱۵ ساله ايدئولوژي نهضت را بر اساس آيين اسلام تدوين كرده و پشتيباني فكري و عقيدتي نهضت را انجام داد. و پس از حضور در كشور مبارزات نهايي سقوط رژيم و جايگزيني حكومت خواسته مردم را رهبري كرد. و پس از پيروزي انقلاب در يك فرصت ده ساله معماري يك نظام اسلامي را به انجام رساند. امام خميني در واقع سه نقش ايد ئولوگ، فرمانده و معمار انقلاب را به نحو احسن انجام داد.
▪ ايدئولوژي
افكار و انديشه هاي سوسياليستي و به ويژه ماركس و لنين در شكل گيري احزاب و گروههاي سياسي، در روسيه ، از اوايل قرن بيستم نقش مهم و عمده اي داشته است. لنين در اين زمينه مي گويد: مكتب ماركس همانا مكتب ماديگرايي است. بايد دانست چگونه با دين مبارزه كرد و براي اين كار بايد منابع ايمان و دين توده ها را با مفاهيم ماديگرايي توضيح داد.
در حالي كه مكتب اسلام از چهارده قرن پيش وارد ايران شده بود و كاملا با تار و پود زندگي مردم ايران مخلوط شده بود، ايدئولوژي اصلي مردم در مبارزه با رژيم شاه بود. حمايت مردم از رهبري نيز در واقع ريشه در مكتب داشت زيرا امام خميني نه فقط يك رهبر سياسي كه قبل از آن يك روحاني و رهبر ديني بود. از اين رو اساسي ترين تفاوت انقلاب اسلامي با انقلاب فرانسه و روسيه را مي توان در ايدئولوژي دانست. هر يك از دو انقلاب پيشين به نوعي به مخالفت با دين و محدود كردن آن در حيات انسان معتقد بودند در حاليكه انقلاب ايران يك انقلاب كاملا ديني و بر اساس و محور اسلام و قائل به حضور دين در همه عرصه هاي زندگي بود.
اينك اين سوال مطرح مي گردد كه اگر انقلاب روسيه را انقلاب كبير بناميم، انقلاب اسلامي را چه بناميم؟ و اگر انقلاب اسلامي، انقلابي واقعي و تمام عيار است، آن چه را كه در روسيه رخ داده است چه بايد بناميم؟



برنا نيوز ( www.bornanews.ir )

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تحليل گفتمان انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
گرچه اين گونه دوره ها در عرصه هاي سياست بسيار قليل و كوتاه مدت هستند. چنانچه همين الان هم نشانه هايي مبني بر انتقال به دوراني كه مجددا كلام به عرصه قدرت فراخوانده شود؛ ديده مي شود.
نسل، نسل انقلاب است. آن زماني كه در سال هاي ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ و در آستانه انقلاب اسلامي از «حكومت اسلامي» سخن مي گفتيم، اين كلام قدرت آفرين به مدد تداعي هاي متكثر، اقشار زيادي از مردم را به خود جذب كرده بود به طوري كه در آن زمان از سنتي ترين اقشار اجتماعي تا جناح هايي از چپ ماركسيستي احساس مي كردند كه در واقع در ذيل مفهوم حكومت اسلامي جايي دارند و به عبارت ديگر در ميان افكار عمومي مفهوم حكومت اسلامي قادر به تامين مهم ترين آرمان هاي انساني تا متنوع ترين خواسته هاي شخصي بود اما اختلاف از زماني شروع شد كه اين مفهوم به هيئت يكسري سياست هاي معيني درآمد.
گرچه اين گونه دوره ها در عرصه هاي سياست بسيار قليل و كوتاه مدت هستند. چنانچه همين الان هم نشانه هايي مبني بر انتقال به دوراني كه مجددا كلام به عرصه قدرت فراخوانده شود؛ ديده مي شود. در هر حال اين اتفاقي بود كه براي ايده پرقدرت «حكومت اسلامي» پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ افتاد.
براي فهم چرايي و چگونگي روند اتفاقات مزبور در مورد قدرت كلام در تبادلات سياسي جامعه ايران لازم است مروري هر چند مختصر بر برخي اتفاقات از زمان شكل گيري گفتمان انقلاب اسلامي در سال هاي منتهي به ۱۳۵۷ تا امروز داشته باشيم.
لازم به ذكر است كه مبناي تحليل اين نوشته در خصوص نسبت كلام و قدرت سياسي، مباحثات پير بورديو است.
به همين علت بهتر است در ابتدا اشاره اي هر چند كوتاه و مختصر به نظريات اين فيلسوف و جامعه شناس فرانسوي داشته باشيم.
يكي از مهم ترين متفكراني كه ما را متوجه اين نكته كرد كه كلام در عرصه سياست از عوامل مهم توليد قدرت است، فيلسوف و جامعه شناس فرانسوي، بورديو است.
بورديو در اين بحث اشاره اي دارد به بحث پول و نظريه ارزش كارل ماركس و همين مباحث ماركس را در خدمت تفسير كلام در عرصه سياست و تعاملات سياسي قرار مي دهد. ماركس بر اين اعتقاد است كه پول در تاريخ بشر پديده بديعي نيست اما طي دو قرن اخير نقش كاملا جديدي را در جوامع بشري اختيار كرده است. اگر پيش از اين پول سرمايه اي بود در كنار سرمايه هاي ديگر در جوامع امروزي و با عموميت پيدا كردن اقتصاد سرمايه داري پول عامل ارزشگذاري تمام كالاهاي ديگر شده است و بنابراين ارزش همه كالاها قبل از هر چيز به پول ترجمه شد و پول در واقع به عنوان واسط و ميانه كالاها در دنياي جديد عمل كرد و به عبارتي ديگر پول به عنوان معيار اصلي ارزشگذاري در عرصه اقتصاد سرمايه داري درآمد و به قول ماركس اين پديده نقش بديعي بود كه پول در دنياي جديد به خودش اختصاص داد. آنچه كه در بحث ماركس اهميت دارد اين است كه پول در جوامع امروز داراي يك نقش نمادين است.
بحث «بورديو» اين است كه شبيه چنين نقشي را كلام در عرصه تعاملات و رقابت هاي سياسي مدرن به عهده گرفته است. به اين معنا كه اگر بحث ماركس درخصوص اقتصاد سرمايه داري، توليد كالا و امثالهم است در عرصه سياست بحث، شكل گيري افكار عمومي و تبديل شدن جوامع جديد به جوامع رسانه اي شده است و ماحصل كلام اين كه در اين عرصه در جوامع رسانه اي شده، كلام نقش اساسي را بازي مي كند و همه چيز با واسطه كلام است كه شنيده و ارزيابي مي شود.
بنابراين به قول بورديو در جوامع جديد سياست به يك ماركت و بازار بدل مي شود كه كالاي اصلي عرضه شده در آن كلام است و در عصر جديد و روشنفكران اساسا توليدكنندگان اين كالا هستند (همچون بنگاه هاي اقتصادي توليدكننده كالا در عرصه اقتصاد). به عبارتي ديگر بورديو بر اين باور است كه جامعه سرمايه داري جديد به اقتضاي اقتصاد خودش، ساختاري از سياست را توليد مي كند كه از مقتضيات بازار سياست تبعيت مي كند و در واقع به اعتبار همين تحولات است كه به كلام به منزله يك نوع سرمايه در عرصه سياست نظر مي شود. اگر بخواهيم با يك ترم اقتصادي درخصوص كلام صحبت كنيم بايد بگوييم كه زماني كلام در عرصه سياست از ارزش افزوده و سودآوري برخوردار خواهد بود كه بتواند توهم و تداعي هاي كثير توليد كند و اين برمي گردد به ساختار بازار مورد نظر و مشخصات منحصر به فرد آن.
با اين مقدمه وارد بحث هاي عيني و انضمامي در جامعه ايران مي شويم: در ايران پيش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ بازار سياست كاملا انحصاري بود به اين معني كه در اين عرصه بيش از يك سخن رسمي وجود نداشت و ساختار كلام در سازمان قدرت مسلط كاملا تك ضلعي و تك ساختاري بود. اين امر سبب شده تا در كنار بازار تبادلات كلامي در دوران پهلوي دوم يك بازار حاشيه اي و غيررسمي نيز ايجاد شود.
اين وضعيت ادامه داشت تا اين كه در سال ۱۳۵۵ با گشايشي كه محمدرضا پهلوي در ساختار سياسي ايجاد كرد معلوم شد كه قدرت آن كلامي كه در حاشيه توليد مي شد و از لحاظ حاكميت اصلا قابل عنايت نبود به مراتب نيرومندتر و قدرت افكن تر از آن بوده است كه نظام سياسي احساس مي كرده است و انقلاب اسلامي چيزي نبود جز هجوم كلام قدرتمند حاشيه بر متن و زير و رو كردن آن چرا كه اين كلام در حاشيه در آن زمان در اوج توهم افكني و توهم زايي بود.
بعد از انقلاب اسلامي، شبيه اين اتفاق (هجوم كلام قدرتمند حاشيه بر متن) تا حدودي در جريانات دوم خرداد سال ۱۳۷۶ نيز اتفاق افتاد. بيان اين نكته مهم است كه ساختار بازار در جامعه امروز ايران با ساختار بازار در جامعه ايران پيش از انقلاب به طور كيفي متفاوت است. اين امر در تشخيص تطورات گفتار و تحولات معنا در عرصه سياست در جامعه ايران بسيار با اهميت است.
واقعيت اين است كه ساختار تبادلات كلامي در ايران پس از انقلاب، انحصاري (به آن مفهوم كه قبلا بيان شد) نيست و بنابراين محال و ممتنع است كه ديگر آن اتفاقي كه ميان ساختار متن و حاشيه در دوران پهلوي افتاد در دوران جمهوري اسلامي نيز به آن شدت و به آن صورت حاد اتفاق بيفتد و اساسا اتفاق افتادن آن صورت حاد امروزه ديگر موضوعيتي ندارد. زيرا سازمان نظام جمهوري اسلامي هيچ زماني تك پايه اي نشده و سازمان كلامي اش هميشه يك سازمان متكثر بوده است و هر چه تلاش شده تا اين سازمان متكثر تك پايه اي بشود اتفاقا بيش تر چند پايه اي شده است البته اين به آن معنا نيست كه در اين نظام هيچ گونه تمايلي براي تك پايه اي شدن وجود نداشته است بلكه به طور دقيق تر بايد گفت تمايل براي تك پايه اي شدن نظام جمهوري اسلامي هيچ گاه به تحقق نپيوسته است و اتفاقا همين چند پايگي باعث تداوم سيستم و نظام جمهوري اسلامي شده است.
بنابراين نظام جمهوري اسلامي يك سازمان چند پايه است و يك سازمان چند پايه ممكن است به ظاهر ضعيف محسوب شود اما اتفاقا اين سيستم نقطه قوتش در همين است كه بازاري كه ايجاد مي كند از آن بازارهايي نيست كه متن پرهياهو اما ضعيف و در عوض يك حاشيه قدرتمند داشته باشد. متن ايجاد شده توسط نظام جمهوري اسلامي به دليل چند پايگي اش هيچ وقت غافل از حاشيه نيست و به همين جهت در ساختار كلامي آن مي تواند اتفاقي بيفتد كه مطلقا در نظام پهلوي امكان آن وجود نداشت. اين اتفاق، قدرت مصادره كلام حاشيه است يعني همان اتفاقي كه در دوم خرداد ماه سال ۱۳۷۶ افتاد. از اواخر دهه ۱۳۶۰ به تدريج گفتاري در حاشيه نظام جمهوري اسلامي شكل گرفت كه كاركرد اصلي اين كلام در حاشيه، ستيز با ساختارهاي فهم ايدئولوژيك در عرصه هاي مختلف اجتماعي بود و به عبارتي ديگر نقش شالوده زدايي از فهم ايدئولوژيك را بر عهده گرفته بود مشابه همان نقشي كه اسيد در مقابل مواد دارد. بر اين نقش اسيد تكيه دارم چون براي تحليل وضعيت امروز جامعه ايران به شدت به اين واژه نيازمندم. اين حاشيه در مقابل ايدئولوژي مسلطي كه عميقا تاريخي بود و از بنيادها سخن مي گفت؛ عميقا افق مي آفريد و اتفاقا آرمان ستيز و بنيادستيز بود. هر چه طرف مقابل جدي، عبوس و سياه و سفيد بود، كلام در حاشيه نرم، متنوع و رنگارنگ بود. هر چه طرف مقابل رابطه هاي عميق توليد مي كرد كلام حاشيه رابطه هاي عرضي ايجاد مي كرد و به طور كلي اين كلام همچون اسيد در مقابل ساختار نظام مسلط كه كاملا ايدئولوژيك بود، عمل مي كرد. اين كلام توليد شده در حاشيه در آن زمان قدرت خيلي زيادي توليد مي كرد. البته بايد به اين نكته مهم اشاره داشت كه اين كلام نه به واسطه معناي خود بلكه به واسطه نقشي كه بر عهده داشت قدرت مي آفريد. چرا كه به خاطر همين نقش بود كه طليعه جهاني نو و متفاوتي را به مردم نويد مي داد و گرنه اگر در آن زمان ساختار ذهني همه سردمداران اصلاحات به چالش كشيده مي شد علي الاصول در باب مفاهيمي چون «جامعه مدني»، «دموكراسي»، «مردم سالاري» و «كثرت گرايي» دانايي خاصي وجود نداشت. با اين حال گرچه اين كلام عملا در دوم خرداد توليد قدرت كرد اما در واقع ساختار نظام جمهوري اسلامي بعدها اين توان را پيدا كرد تا منظومه كلام ارزشمند توليد شده در حاشيه بازار سياست را مصادره كند و در حقيقت نيز اين امر يكي از نشانه هاي قدرت اين نظام است. البته اين سخن نبايد اين گونه به ذهن متبادر شود كه يك نفر در نظام سياسي در حال برنامه ريزي براي مصادره كلام توليد شده در حاشيه بوده است بلكه مقتضيات عرصه سياست به طور غريزي اين امر را به بازيگر سياسي تلقين مي كند. پس از اين جريانات براي مدتي جامعه ايران شاهد يك نوع ركود در تاثيرگذاري كلام در افكار عمومي بود و كلام سياسي قدرت توليد تداعي و توهم هاي گسترده را نداشت و شايد به همين علت بود كه در انتخابات رياست جمهوري نهم، محمود احمدي نژاد به درستي تصور مي كرد كه يكي از عوامل مهم توليد قدرت مطرح نكردن شعار است. آن ها در آن زمان مي گفتند ما حرف نمي زنيم، ما اهل عمل هستيم و حتي در طول يك سال اول دوره رياست جمهوري احمدي نژاد شاهد بوديم كه وي با هيچ يك از رسانه هاي داخلي و خارجي مصاحبه نمي كرد و مي گفت كه كار بايد خودش حرف بزند و ما آمده ايم كه كارهاي بزرگ انجام دهيم به تحليل گفتمان جامعه امروز ايران مي توان از منظر ديگري نيز نگريست. براي تبيين اين امر ابتدا الگويي را شرح مي دهم به اين نحو كه تمام كلامي كه در ايران از دوره مشروطه تاكنون توليد شده است برخاسته از دو ميراث است: يكي ميراثي كه از انديشه ايران شهري در حافظه جمعي ايرانيان و ديگري ميراثي كه از انديشه اسلام در افكار عمومي مردم ايران باقي مانده است. از سويي ديگر ميراث دنياي جديد نيز به انحاي گوناگون در حافظه جمعي ايرانيان نفوذ كرده است. اين ميراث فراتر از چهار منظومه گفتاري «پيشرفت»، «ناسيوناليسم»، «دموكراسي» و «سوسياليسم» نيست.
حال در تطبيق اين الگو در تحليل گفتمان جامعه امروز ايران شاهد شكل گيري نوعي ناسيوناليسم ايراني هستيم. حتي در تحليل كلام اصلاح طلبان نيز بايد بگوييم كه حقيقتا اين كلام معطوف و متوجه هيچ نظام سياسي جايگزين نبود و هيچ نظمي را بازتوليد نمي كرد.بلكه اين كلام به گونه اي عطف به ناسيوناليسم و راهي براي پوشش دادن به كاستي هاي كلام و انديشه دموكراتيك بود.شاه بيت كلام رييس جمهوري نيز در اين دو سال اخير به گونه اي بازتوليد ناسيوناليسم ايراني است.ارجاع به نهضت ملي نفت و تشبيه كردن كالاي هسته اي به نفت هم مي تواند در راستاي بازتوليد ناسيوناليسم ايراني تفسير شود اما در نظم كلامي احمدي نژاد نشانه اي از نظم اخلاقي و حتي عدالت (كه در بدو امر با همين مفهوم ظاهر شد) ديده نمي شود.

دكتر غلامرضا كاشي
عضو هيات علمي دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه علامه طباطبايي
روزنامه سرمايه

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : روحانيت و انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
روحانيت در حفظ و تداوم انقلاب نقشي اساسي به عهده دارد و مي بايد با كوشش همه جانبه،مكان شايسته خودرا حفظ بكند و در صف اول حركت مردم همچنان به هدايت آنها ادامه بدهد. بحث درباره روحانيت و انقلاب اسلامي ايران است.اين مسئله از دو جنبه قابل بحث است،يكي مربوط به گذشته و آن اينكه روحانيت در اين انقلاب چه سهمي داشته و چطورشده كه به قول بعضي از آقايان،روحانيت اين چنين انقلابي شد وانقلابي از كار درآمد،و ديگر در رابطه با نقش روحانيت در آينده انقلاب اسلامي ايران.
بحث بيشتر ناظر به قسمت دوم خواهد بود.درباره قسمت اول گروه هاي به اصطلاح چپ،چه آنهايي كه در اظهار عقايدخود صريح هستند و رك و بي پرده سخن مي گويند و چه آنهايي كه يك پوشش اسلامي بر روي افكار خود كشيده اند در نوشته ها ونشريه ها و جزوات خود مي نوشتند كه امكان ندارد روحانيت انقلابي بشود زيرا بر اساس اصول ماركسيسم-كه البته دسته دوم مي گفتندبر اساس اصول قرآني-انقلاب از ناحيه طبقه محروم و به دليل محروميت آنها عليه طبقه مرفه و حاكم انجام مي گيرد.
بر اساس همين بينش آنها عقيده داشتند كه امكان ندارد از ناحيه گروههاي وابسته به طبقه حاكم انقلاب صورت گيرد و از آنجا كه روحانيت در طول تاريخ وابسته به طبقه حاكم بوده است،نمي تواند عليه همين طبقه انقلاب كند و اگر امروز مي بينيد كه روحانيت روحيه انقلابي به خودگرفته،اين صرفا دسيسه طبقه حاكم براي حفظ موجوديت خودش است.
در واقع اين طبقه حاكم است كه در گوش روحانيت خوانده كه:چهره انقلابي به خود بگيرد تا به موقع بتواني انقلاب را ترمز كني و به اين ترتيب هم خودت را حفظ كني و هم ما را.حتي در نشريه اي كه در اسفند پنجاه و شش از طرف يك گروه مخفي منتشر شده بود (۱) خواندم كه به مردم هشدار داده بود گول اينها را-منظور روحانيت است-نخوريد زيرا اينها با دستگاه شاه ساخته اند و مي خواهند او راحفظ كنند!
سالي كه رزم آرا ترور شد بعضي ها كه همه چيز را و هر حركتي را با بدبيني نگاه مي كردند و از سوي ديگر رزم آرا را كه در آن دوره قهرمان صحنه سياست به حساب مي آمد به ديده اعجاب مي نگريستند،مي گفتند هر نقشه اي هست سياست رزم آرا ست و حتي تير خوردن اورا هم مي گفتند اين هم نقشه خودش است!بعضي از روشنفكران ماهم در اين نوع تعصب به خرج دادنها دست كمي از آن بدبيني هاي دوره رزم آرا ندارند.اگر كسي نشريات به اصطلاح روشنفكران رامطالعه كرده باشد متوجه مي شود كه پيروزي انقلاب ايران به دست مذهبيها و روحانيون،اين ها را به شدت بهت زده كرده است.و از آنجاكه با معيارهاي آنها چنين انقلابي امكان وقوع نداشت،اين بودكه در ابتدا بسيار تلاش كردند تا موضوع را به هر نحو شده توجيه و تاويل كنند و خلاصه اينكه بگويند اينهم كار خود رزم آرا است!
ولي واقعيت بقدري قوي بود كه تمام گروه ها،حتي چپ ترين آنهاچاره اي نديدند جز اينكه بگويند رهبري روحانيت را مي پذيريم.آنهاپيش خود مي انديشند چرا ما كه دهها سال دم از انقلاب زديم و حزب درست كرديم و تشكيلاتي و طرحهايي داشتيم نتوانستيم كاري ازپيش ببريم،ولي اين آخوندها با اين امكانات كم،آنچنان ريشه يك رژيم ۲۵۰۰ ساله را در ايران كندند كه براي سياستمداران بزرگ دنيا هم غير قابل پيش بيني بود.حتي در خود ايران هم،جامعه شناسان ايراني روحانيت را به عنوان دكوري در كنار سياست واقتصاد،به حساب مي آوردند و براي آن اهميت چنداني قائل نبودند (۲).
قصد ندارم به اثبات نقش روحانيت درنهضت بپردازم،اين جهتي است كه هيچ كس منكر آن نيست.دراين جا مي خواهم بيشتر راجع به آينده نهضت و نقش روحانيت درتداوم انقلاب سخن بگويم.سوال مهمي كه كمك زيادي به روشن شدن موضوع مي كند اين است كه چرا روحانيت در ايران چنين قدرتي دارد؟در جزوه اي كه چندي قبل منتشر شد (۳) مقايسه اي كردم ميان روحانيت تشيع و تسنن.
در آنجا گفته ام با اينكه ميان روحانيون وعلماي تسنن سخنان اصلاحي بيشتر از علماي شيعه عنوان شده وطرحهاي اصلاحي از جانب آنها بيشتر ارائه شده است،ولي آنهانتوانستند يك حركت اصلاحي عميق به وجود بياورند.بر عكس، علماي شيعه با اينكه كمتر در اين زمينه ها حرف زده اند در طول اين صدسال حركتهايي را رهبري كرده اند كه نظير هيچ كدامشان حتي درميان اهل سنت وجود نداشته است تا چه رسد به روحانيت مسيحي وامثال اينها...
يك آمريكايي كه ظاهرا مسلمان شده است بنام حامدآلگار،كتابي نوشته بنام نقش روحانيت پيشرو در نهضت مشروطيت ايران كه به فارسي هم ترجمه شده است.البته نگارش وقايع تاريخي دراين كتاب از اول دوره قاجار آغاز شده.در اين كتاب به خوبي روشن شده است كه در طول دويست و پنجاه سال دوره قاجاريه،علماي شيعه همواره،درگير مبارزه با سلاطين و در كار رهبري نهضت هاي ضدسلاطين بوده اند.اين كتاب با اينكه نقطه ضعفهاي كوچكي هم دارد و آن هم البته به دليل آشنا نبودن به محيط ايران بوده است ولي در مجموع كتابي است كه بي طرفانه و بي غرضانه نوشته شده وبه خوبي اين نكته را آشكار مي كند كه وحانيت شيعه همواره در كنارمردم بوده و همواره بسود مردم قيام و حركت مي كرده است.
در همين نهضت ملي شدن نفت ايران كه خود شاهد آن بوديم،ديديم كه روحانيت به رهبري مرحوم آيت الله خوانساري و آيت الله كاشاني وهمكاري فدائيان اسلام چه نقش عظيمي داشتند،اگر قدرت و نفوذ كلمه اينها نبود محال بود كه نفت ايران ملي بشود.در نهضت ديگري كه از پانزده خرداد به اين طرف آغاز شد روحانيت تنها نيروي پيشتاز بود .
در صدر اسلام،مبارزه رودررو و عليه قدرت حاكم تا زمان امام حسين(ع)به شكل برخوردهاي گسترده،ادامه يافت.اما از اواخرقرن اول و بخصوص قرنهاي دوم و سوم كه دوره ساير ائمه است،در دنياي اسلام دگرگوني خاصي پيدا مي شود.به اين معني كه باگرويدن ملل مختلف به اسلام و با بسط قلمرو دنياي مسلمان، كم كم شمشيرها كنار گذاشته شد و در عوض كتابها به عنوان سلاحي تازه بكار گرفته شد.در همه سرزمينهاي اسلامي مردم با شور و ولع ميخواستند كتاب آسماني دين تازه را بشناسند و بخوانند و بفهمند.
دراين راه،تازه مسلمانان،عشقشان براي فهم و درك قرآن چند برابرديگر مسلمانها بود در همه جا مردم به دنبال كسي مي گشتند كه قرائت قرآن بداند و بتواند قرآن را از ابتدا تا انتها برايشان بخواند.اين روآوري به قرآن باعث رونق بازار مفسرها و محدثها شد.به خصوص كه بناي تفسير را براستفاده از حديث گذاشته بودند.خود اين توجه سبب پيدايش يك جريان انحرافي گرديد،جعل حديث. طبيعي است كه وقتي تقاضاي يك كالا خيلي زياد شد و عرضه به قدر كافي نبود،ميدان براي كالاي تقلبي هم باز مي شود.خدا رحمت كندمرحوم آيت الله بروجردي را كه اين نكته از يادگارهاي ايشان است. ايشان مي فرمود:در آن ايام وضع اينطور بود كه في المثل كسي ازمدينه بلند مي شد و به اقصي بلاد خراسان سفر ميكرد.
آنجا مي پرسيدنداين كيست؟ مي گفتند از صحابه پيامبر است.پيامبر را ملاقات كرده. همين يكي دو جمله كافي بود تا دهها هزار نفر دور اين آدم رابگيرند و از او طلب حديثي را بكنند كه خودش از لبهاي مبارك پيامبر شنيده است.خوب همه اين صحابه هم كه سالهاي متوالي باپيامبر نبودند،بلكه بسياري از آنها سال آخر عمر پيامبر مسلمان شده بودند و از پيامبر تنها چند حديث و يا چند قصه مي دانستند، ولي هجوم و اقبال مردم سبب مي شد آنهايي كه ضعيف الايمان بودندكم كم از خودشان به جعل حديث مي پرداختند و از بازار گرم سوءاستفاده مي كردند (۴. )به جز اين جريان انحرافي،جريانهاي فكري ديگري نيز پيدا شدند.
از جمله اينكه در ميان اقوامي كه اسلام به ميان آنهاراه يافته بود افرادي بودند وابسته به مذاهب ديگر.اينها در مقابل هجوم اسلام،به دفاع از مذاهب خود برخاستند.به دليل آزادي ابراز افكار و انديشه ها در آن زمان (۵) انواع و اقسام مسائل-حتي آن دسته از مسائلي كه در مخالفت صريح با اساس انديشه هاي اسلامي قرار داشتند-مطرح گرديد در اين مورد،داستان مفضل كه ازاصحاب امام صادق(ع)بود نمونه بسيار خوبي است.
امام صادق(ع)در زمان خود همان كار را مي كند كه پيامبر(ص)ويا علي(ع)و يا حسين(ع) مي كرد،يعني انجام رسالت و وظيفه با توجه به شرايط زمان و مكان خود.در شرايط زمان امام حسين(ع)مسئله اصلي اسلام يزيد و دار و دسته او بود.ولي در زمان امام صادق(ع)علاوه بر لزوم مبارزه با قلدر زمانه-كه امام خود به طور فعالانه در آن شركت داشت و نهضت هاي علوي را كه از روي خلوص نيت بودند،كاملاتاييد مي فرمود-مسئله مبارزه با نحله هاي فكري و مكتبهاي انحرافي نيز مطرح بود.واضح است كه به دنبال انقلاب،آزادي از راه مي رسدو آزادي به همراه خود،تضاد افكار و عقايد و بحثهاي فلسفي وكلامي را مطرح مي كند.در اين هنگام ديگر شمشير كاري از پيش نمي برد،اينجا اسلحه مناسب،درس و كتاب و قلم است.
وظيفه امام صادق در رويارويي با آن همه انديشه هاي گوناگون از فرقه هاي مختلف كلامي، فقهي و فلسفي گرفته تا مذاهب يهود ومجوس و جاثليق(كاتوليك)و مكاتب دهري و مادي چه بود؟ رسالت امام صادق اين بود كه در اين جبهه به مبارزه برخيزد و راه راست و مكتب صحيح را به امت نشان بدهد.نظير وضع امام صادق،در زمان حضرت رضا(ع)نيز وجود دارد.در آن هنگام مامون كه خودمردي دانشمند بود،جلسات بزرگي با شركت رجال و شخصيتهاي بزرگ علمي و مذهبي فرق و مذاهب گوناگون تشكيل مي داد و آنها را به مناظره با يكديگر دعوت مي كرد.مباحثات امام رضا(ع)در اين جلسات بسيار آموزنده و روشنگر است.
همه اينها كه عرض كردم براي روشن كردن اين نكته بودكه وقتي اوضاع زمانه آنگونه شود كه شناخت حق از باطل دشوار و صعب گردد،اصلي ترين وظيفه رهبر ديني نشان دادن صراط مستقيم ومبارزه با انحرافها و تحريفها ست.اگر امام حسين(ع)در زمان امام صادق و يا امام رضا مي بود،بي ترديد همانگونه عمل مي كرد كه آن دوبزرگوار عمل كردند.

براي نهضت ما نيز چنين آينده اي كه در آن بازار عرصه افكارداغ باشد،قابل پيش بيني است. از اين رو لازم است روحانيت دههابرابر گذشته،خود را تجهيز كند.روحانيت احتياج به تقويت دارد،احتياج به برنامه و كار منظم و حساب شده دارد.در برابر روحانيون مردم قرار دارند كه به مراتب بيشتر از گذشته به هدايت و راهنمائي وارشاد احتياج دارند.روحانيت بايد به سرعت به فكر چاره بيفتد و تا اين سيل عظيم به راه نيفتاده است،خود را براي مقابله با آن آماده كند.
مساجد از جمله بهترين پايگاههاي روحانيت به حساب مي آيند. نگاهي به وضع مساجد نشان مي دهد كه بعد از انقلاب،اغلب مساجدخلوت شده است،يك دليل اين امر اين است كه تا قبل از پيروزي انقلاب مساجد به بهترين نحو نقش انقلابي خود را انجام مي دادند. در آنها همان مسائلي مطرح مي شد كه مردم خواستارش بودند.
امابعد از پيروزي انقلاب،مساجد،خود را با اين تغيير هماهنگ نكردند. اكنون ضرورت احياي مسجد بيش از هر زمان ديگر احساس مي شود. البته لازم است در كنار مسجد راديو و تلويزيون هم برنامه هاي مذهبي داشته باشند. حزب اسلامي و كانونهاي تعليمات سياسي و مذهبي هم بايد بوجود بيايند.مردم از طريق اين كانونها،مي بايد تعليمات و آموزشهاي سياسي ببينند.اما اگر همه اين نهادها،جاي مسجد رابگيرند،آنوقت فاجعه به وجود مي آيد.راه جلوگيري از اين فاجعه تعطيل اين نهادها نيست،بلكه اين مساجدند كه بايد در وضع خود تجديدنظر كنند و در اين ميان سهم عمده و نقش اصلي به دوش روحانيت است.
انقلاب ايران اگر در آينده بخواهد به نتيجه برسد و همچنان پيروزمندانه به پيش برود، مي بايد باز هم روي دوش روحانيون و روحانيت قرار داشته باشد.اگر اين پرچمداري از دست روحانيت گرفته شودو به دست به اصطلاح روشنفكران بيفتد،يك قرن كه هيچ،يك نسل كه بگذرد،اسلام به كلي مسخ ميشود.زيرا حامل فرهنگ اصيل اسلامي،در نهايت باز هم همين گروه روحانيون متعهد هستند.به اين دليل لازم است روحانيت را اصلاح كرد.
نه اينكه آن را از بين برد.ثابت نگاه داشتن سازمان روحانيت در وضع فعلي نيز به انقراض آن منتهي خواهدشد. اين مطلب را حدود ده سال است كه بارها و بارها تكرار كرده ام و گفته ام كه روحانيت يك درخت آفت زده است و بايد با آفتهايش مبارزه كرد.اما كسي كه مي گويد دست به تركيب اين درخت نزنيد، معناي سخنش اين است كه با آفتهاي آن هم مبارزه نكنيد و اين باعث مي شودكه آفتها،درخت را از بين ببرند.آن كسي نيز كه مي گويد اصلا اين درخت را بايد از ريشه كند، اشتباه بزرگي مرتكب ميشود.زيرا اگراين درخت كنده شود،ديگر هيچ كس قادر نخواهد بود تا نهال جديدي به جاي آن بكارد.به اين ترتيب آينده انقلاب اسلامي ايران،پيوندزيادي با آينده روحانيت دارد.
سوالي كه در ابتداي سخنم مطرح كردم در اينجا پاسخ مي گويم.اينكه روحانيت شيعه توانسته است در طول تاريخ منشاءحركتهاي بزرگ بشود،ولي روحانيتهاي ديگر نتوانسته اند،دو دليل عمده دارد:
دليل اول- ويژگي خاص فرهنگ روحانيت شيعه است.خودفرهنگ شيعي يك فرهنگ زنده و حركت زا و انقلاب آفرين است.اين فرهنگي است كه از روش علي(ع)و از انديشه هاي او تغذيه مي كند،اين فرهنگي است كه در تاريخ خود عاشورا دارد.
صحيفه سجاديه ودوره امامت و عصمت دويست و پنجاه ساله دارد.هيچ يك ازفرهنگهاي ديگر چنين عناصر حركت زايي در خود ندارند.
دليل دوم- اينكه روحانيت شيعه-كه به دست ائمه شيعه پايه گذاري شده است از ابتدا اساسش تضاد با قدرتهاي حاكم بوده است.بقول حامدآلگاردر همان كتابي كه ذكرش گذشت اساس روحانيت شيعه برانكارحقانيت پادشاه است.روحانيت شيعه از نظر معنوي متكي به خدا واز نظر اجتماعي متكي به مردم است و هيچ گاه جزء دولت نبوده است.
روحانيت بايد در حفظ مساجد كوشا باشد.امامت جماعت بايد محفوظ بماند. روضه ها و ذكر مصيبتها بايد محفوظ بمانند،اما لازم است اصلاح شوند و تحريفات و جعلها و دروغها ازآنها حذف و پيراسته گردد.
سخن آخر اينكه روحانيت در حفظ و تداوم انقلاب نقشي اساسي به عهده دارد و مي بايد با كوشش همه جانبه،مكان شايسته خودرا حفظ بكند و در صف اول حركت مردم همچنان به هدايت آنها ادامه بدهد.

پي نوشتهادربخش فرهنگي موجود است
استاد شهيد مرتضي مطهري
روزنامه رسالت

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:56 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تصوير روح انقلاب (امام خميني (ره) و سينما ...... )
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
فيلم ساختن درباره شخصيت هاي صاحب نام و بزرگ تاريخ دغدغه بسياري از فيلمسازان بوده است. اين نوع توليد همواره از دو بعد برخوردار است: شخصيت هايي كه زنده و در قيد حيات هستند و آنها كه از ميان ما رفته و به تاريخ پيوسته اند. اما از دل اين تقسيم بندي فصل هاي ديگري نيز گشوده مي شود. شامل شخصيت هاي معاصر و قدما. درباره شخصيت هاي عهد قديم منابع محدودي چون مكتوبات و نقاشي كمك حال فيلمساز و محقق فيلم خواهد بود. در حالي كه در دوران معاصر و با ظهور و ساخت دوربين فيلمبرداري اين فرصت براي ثبت و ضبط تاريخ تصويري در دنيا ايجاد شد و بسياري از آثار مستند و داستاني با محور سندهاي زنده تاريخي به وجود آمد. البته باز اين نوع تقسيم بندي نيز قابل تقسيم است. آثاري در سينما در زمان حيات بسياري از شخصيت هاي صاحب نام و با خواست آن شخصيت ها توليد و برخي نيز پس از حيات آنها با استفاده از مواد و مصالح تصويري موجود ساخته شد. اين نوع آثار عمدتاً شامل آثار مستند و يا تركيبي مي شود. اما اين رويكرد محدود به سينماهاي مستند نيست.
سينماي داستاني ظرفيت هاي بالايي براي ايجاد درام و داستان پردازي دارد تا با بازسازي وقايع و شخصيت پردازي متناسب با اله مان هاي رفتاري و اخلاقي شخصيت موردنظر را طراحي كند. از اين رو آثار متعددي كه نوعي فيلم پرتره يا از سويي مبتني بر وقايع نگاري با محوريت شخصيت صاحب نام بوده اند در تاريخ سينما توليد شده اند. چه آنها كه مستند ساختند و از قدماي سينما هستند كه علاوه بر پرداختن به شخصيت هاي تاريخي مشهور نگاهي به جنبش ها، انقلاب ها و دستاوردهاي متعدد پيراموني و عظمت رويكردهاي منتهي و جهت دهنده با محور شخصيت ها بوده اند و چه آثاري مستند با رويكردي نزديك تر به شخصيت ها كه محورهاي خانواده، اطرافيان، دوستان و فعاليت هاي روزمره را شامل مي شود كه در اين راستا به نمونه هاي متعددي برمي خوريم كه آشناترين شان مستندهاي اخيري است كه اليور استون درباره شخصيت ها (كاسترو و...) ساخته است.
در حوزه داستان نيز كم نيستند آثاري كه با محور شخصيت هاي معاصر اما به مدد گريم، داستان پردازي و بازسازي وقايع و يا قرار گرفتن در لوكيشن هاي واقعي ساخته شده است.
آثاري كه با داستان پردازي و شخصيت سازي ساخته شد و نشان داد كه توانايي ها و مختصات پرداخت آثار بلند سينمايي قوت و ضعف هاي خود را دارد.
در سينماي ايران تلاش براي پرداختن به شخصيت هاي معاصر و مشهور كم نبوده است. از مستندهاي شرح حالي چون ابوريحان بيروني (محمدرضا اصلاني- ۱۳۵۰) گرفته تا مستندهاي سياسي مانند دكتر فاطمي (محمد تهامي نژاد- ۱۳۵۹) و... همگي مبناي كارشان را پرداختن و ارائه تصويري واقعي از شخصيت ها بنا كرده بودند. اما از مهم ترين وقايع و عظيم ترين رويدادهاي تاريخ معاصر؛ انقلاب اسلامي و از بزرگترين و مشهورترين شخصيت ها در دنيا امام خميني بوده است. اين واقعه علاوه بر تأثير فراوان در مسائل تاريخي ايران، اثرگذاري مستقيم و مهمي در مناسبات خاورميانه و در سطح دنيا داشته است. به طوري كه مهم ترين متفكران دنيا درباره انقلاب ايران گفته و نوشته اند: «سرشت نماي اين رويداد انقلابي اراده مطلقاً جمعي اي است كه كمتر مردمي در تاريخ چنين فرصت و اقبالي داشته اند.»(۱)
از سويي انقلاب ايران با شخصيتي چون امام خميني معناي متفاوت تري در نظريه هاي متعدد انقلابي يافته است. شخصيتي بشدت چند بعدي كه پرداختن و تصويرگري و حتي بررسي ابعاد شخصيتي او وسوسه انگيز به نظر مي رسد. فوكو در مورد او مي نويسد: «شخصيت آيت الله خميني، پهلو به افسانه ها مي زند. امروز هيچ رئيس دولتي و هيچ رهبر سياسي، حتي به پشتيباني همه رسانه هاي كشورش نمي تواند ادعا كند كه مردمش با او پيوندي چنين شخصي و چنين نيرومند دارند.»(۲)
فوكو او را قديس پيري در پاريس لقب داد و خطاب به اطرافيان امام از سوي خلبان بوئينگ گفت: گرانبهاترين ثروتي كه ايران از قرن ها پيش تاكنون داشته، در فرانسه پيش شماست. خوب نگهداري اش كنيد.(۳)
اين اظهارنظرها چه در دنيا و چه در ايران طي اين سه، چهار دهه پيش و پس از پيروزي انقلاب پرداختن و نزديك شدن حوزه سينما و تصويرسازي را با حساسيت و احتياط بسياري همراه ساخته است. تصاوير متعدد و متنوع بسياري در طول اين سال ها به وسيله شبكه هاي خبري داخلي و خارجي از امام برداشته شده كه قابليت ساختن مستند را داشته است. قطعاً اگر امام خميني زنده بود و موافقت مي نمود تا از او اثري مستند خلق شود وضعيت ساخت اثر مستند درخصوص او تفاوت بسياري مي كرد. مستندهايي كه در حال حاضر از شخصيت امام خميني ساخته شده عمدتاً وابسته به تصاوير متعددي است كه محدود به زوايا، فضاسازي و قاب بندي خاص تصويربرداران پيشين بوده است و بعضاً نياز به بازسازي و تركيب تدوين دارد كه بعضاً با نوشتن قابل انتقال است. كاري كه حزب الله لبنان در قالب ۱۲ لوح فشرده با نام روح الله در مورد امام توليد و عرضه كرد و سال گذشته از تلويزيون كشور پخش شد. اثري كه با شيوه و شگرد تركيبي ساخته شد و امام خميني را در دل وقايع متعدد بررسي نمود.
فكر ساخت فيلم در مورد امام پس از سال ۱۳۶۸ افزايش يافت. مستندهاي مرتبط با موضوع انقلاب اسلامي كه در واحدها و نهادهاي انقلابي و مراكزي چون مركز مستندسازي سيما و... توليد شدند با بررسي وضعيت انقلاب و نقش امام خميني در آن پيوند خورده بود. مشخص است كه اجازه ساخت اين موضوع با حساسيت زيادي كه مسئولين انقلاب و خانواده امام خميني نسبت به شخصيت وي داشته اند به هر فردي داده نشده است. به همين خاطر است كه درخواست ها، پيام ها و مذاكرات متعدد مصطفي عقاد از مسئولين جمهوري اسلامي براي ساخت اثري درخصوص امام (با بازي شون كانري) به نتيجه نرسيد. عقاد به دليل ساخت اثري كه خود در مورد پيامبر اسلام(ص) همواره از سوي جمهوري اسلامي مورد توجه بوده و اثرش بارها از تلويزيون كشور پخش شده است. همين امر گمانه هاي اندكي مبني بر به سرانجام رسيدن چنين تقاضايي را افزايش مي داد. هرچند اوايل دهه هشتاد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم از عقاد در جشنواره فجر تقدير و از وي دعوت به عمل آورد اما رؤياي ساخت چنين اثري با مرگ عقاد پايان پذيرفت. اين در حالي بود كه پس از رحلت امام خميني در سال ۱۳۶۸ مستندي به نام «آفتاب و عشق مظلوم» از طرف حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي و توسط كارگرداناني چون مجيد مجيدي، جواد شمقدري، ناصر سروي، عطاءالله سلمانيان و عباس ناصري در قطع ۳۵ ميلي متري و به مدت ۸۰ دقيقه توليد شد. فيلم حكايت تأثر مردم ايران در سوگ از دست دادن رهبر خويش بود و اين اثر مستند تلاش مي كرد تا از مصلا، محل زيارت امام و مراسم تدفين تا شب هفت و محل اقامت او در جماران را به تصوير بكشد. اثري كاملاً متكي به حضور كارگردانان در صحنه واقعه كه منوط و مربوط به درگذشت امام مي شد.
شيوه ساخت مستندي با هزينه تلويزيون، سالها پس از كار دسته جمعي مورد اشاره، رسول صدرعاملي را درگير خود كرد. صدرعاملي با حمايت تلويزيون اثر بلند سريال گونه اي با نام «پرواز قرن» را با تهيه كنندگي محمدمهدي عسگرپور توليدكرد كه علاوه بر پرداختن به زندگي امام در داخل كشور عمده توجه اش را معطوف به ديدگاه شخصيت هاي خارجي به زندگي و انديشه هاي امام كرده بود. از اين رو صدرعاملي با حضور در محل موقت زندگي امام در نوفل لوشاتوي فرانسه با همسايه ها و افراد مرتبط با وي كه حتي كمترين زمان ديدار را با امام داشته اند به شيوه مصاحبه اي و اثري مستند از نگاه خارجي ها به وي ارائه كرد.
حتي اين آثار هم باز پيرامون شخصيت امام خميني و حلقه اي بود كه شايد به دليل شرايط اجازه نزديكي كامل به او داده نمي شد. اما اندك اندك اخبار مختلفي از برخي فيلمسازان وابسته به نهادهاي دولتي- درخصوص امام- شنيده مي شد. فيلمسازاني از نسل انقلاب كه مسئولين به لحاظ حساسيت موضوع ترجيح مي دادند كار به آنها سپرده شود. مجتبي راعي از اين دست فيلمسازان بود كه در حوزه تاريخ معاصر (غزال)، سينماي ديني (تولد يك پروانه) و آثاري باموضوع انقلاب و وقايع ۱۷ شهريور (جاي امن) و ... آثاري ساخته بود. صنوبر نام اثري بود كه باز به لحاظ احتياط بالاي موجود پيرامون بخشي از زندگي امام توليد شد كه از نظر موضوع كمتر مي شد به آن ايراد و اشكال گرفت اين موضوع مربوط مي شد به دوران كودكي و نوجواني امام. از اين رو ساخت صنوبر و پخش آن و تمام آثاري كه اخبار ضد و نقيضش را در بر مي گرفت و از همه مهم تر گذشت زمان، آستانه احتياط درخصوص موضوع مورد اشاره را پائين مي آورد. به همين خاطر ساخت اثري پرسروصدا از زندگي امام خميني آغاز و به مدت چهار سال از اوايل دهه هشتاد با تهيه كنندگي بنياد حفظ و نشر آثار امام خميني و حمايت انجمن انقلاب اسلامي و دفاع مقدس و به كارگرداني بهروز افخمي ادامه يافت. اثري كه تا حال به دليل طراحي چهره امام و فرزندان وي خصوصاً سيد احمد خميني نشان از فيلمي متفاوت از شخصيت امام دارد. مضاف بر اين كه كارنامه افخمي در ميان فيلمسازان سينماي ايران كارنامه اي در خور توجه و تا حدودي جريان ساز است. او كارگرداني با دقت، صبور و جزئيات پرداز است. او در اين اثر دوره هاي مختلف زندگي امام را به تصوير كشيده و از بازيگران متعددي چون عبدالرضا اكبري (دوران ۱۵خرداد) ، جمشيد هاشم پور(پس از انقلاب) و محمدرضا شريفي نيا(سيد احمد خميني ) باگريم هاي متعدد كه از عكس هاي آن پيداست و كاري متفاوت است را روايت كرده است اثري كه بنابر برنامه ريزي گروه فيلمسازي تا پائيز امسال به نمايش در خواهد آمد.
شايد اثر افخمي نقطه عطفي باشد تا سينماي ايران به حريم هاي ديگر مرتبط با انقلاب اسلامي و حتي پيرامون شخصيت هاي مقدس اسلام نقبي زده و فصلي جديد در شمايل نگاري اسلام و انقلاب آغاز شود.

علي اصغر كشاني
پانويس:
۱- ميشل فوكو - ايران روح يك جهان بي روح - نشر ني، ص ۵۷
۲- همشهري ماه، شماره ۱۸ بهمن ،۸۶ ص ۶۹
۳- همان
روزنامه ايران

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:57 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي و گسست هاي اجتماعي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
در نوشتار حاضر ضمن كالبدشكافي بستر اجتماعي انقلاب اسلامي، از بروز گسست‏هايي در درون جامعه سخن به ميان خواهد آمد كه در صورت بي‏توجهي به آنها، به تدريج زمينه تبديل آنها از يك‏شكاف ساده به شكافي فعال كه به نوبه خود مي‏تواند مولد جنبشي اجتماعي در جامعه باشد، فراهم مي‏آيد.
مقاله، بنحو آسيب‏شناسانه به كالبد شكافي شكافهائي بالقوه در جامعه مي‏پردازد كه درصورت غفلت از آنها، در ايران دهه سوم پس از انقلاب، ممكن است مشكلات حاد اجتماعي‏درپي‏آورد. بطور خاص، به چهارگسست اقتصادي، سياسي، فرهنگ عمومي و نظري در ابعادداخلي و جهاني واستراتژي امام‏خميني در هر زمينه، اشاره‏ و عاقبت ‏پيشنهادهائي‏ارائه شده‏است.
«انقلاب اسلامي‏» عرصه تجلي ثابت قدمي مردمي مؤمن به ارزش‏هاي ديني، به رهبري مردي فرزانه بودكه در نهايت‏به ايجاد حكومت اسلامي به مثابه پاداش الهي براي مؤمنان صادق، منجر شد. بقاي انقلاب‏اسلامي مطابق سنن الهي حاكم بر اين جهان، قابل تفسير است و همين بينش است كه مي‏تواند درآسيب‏شناسي انقلاب ما را ياري رساند.
در نوشتار حاضر ضمن كالبدشكافي بستر اجتماعي انقلاب اسلامي، از بروز گسست‏هايي (شكافهايي) دردرون جامعه سخن به ميان خواهد آمد كه در صورت بي‏توجهي به آنها، به تدريج زمينه تبديل آنها از يك‏شكاف ساده به شكافي فعال كه به نوبه خود مي‏تواند مولد جنبشي اجتماعي در جامعه باشد، فراهم مي‏آيد.عصر حاضر با شكل‏گيري جنبش‏هاي اجتماعي تازه‏اي مواجه است.
براي تحليل ساخت اجتماعي انقلاب اسلامي و ارزيابي ميزان فعاليت گسست‏هاي موجود در گفتمان‏ انقلاب اسلامي، سيره عملي و نظري حضرت امام خميني(ره) را ملاك قرار داده‏ايم كه به عنوان معمار اصلي‏انقلاب، مي‏تواند راهگشاي باشد. تحليل حاضر جنبه آسيب‏شناسي دارد و از لحاظ زماني ناظر بر آينده است،بدين معنا كه نظام، مردم و گروهها را متوجه بروز شكاف‏هايي مي‏نمايد كه معالجه آنها نه متوجه حزب وگروهي خاص، بل رسالت تمام علاقمندان ارزش‏هاي الهي است كه توسط حضرت امام(ره) در دو دهه قبل به شكل جمهوري اسلامي، در ايران تاسيس گرديد.
● چارچوب مفهومي و نظري
الف) شرايط گذار از گسست اجتماعي به جنبش اجتماعي
مقوله گسست‏هاي اجتماعي (Social Cleavages) و نحوه تاثيرگذاري آنها بر جوامع مختلف را بايد، موضوع‏اصلي جامعه‏شناسي سياسي قلمداد كرد:
ـ «قاعده كلي جامعه‏شناسي سياسي اين است كه زندگي سياسي در هر كشوري به شيوه‏هاي گوناگون تحت تاثيرشكافهاي اجتماعي خاص آن كشور و نحوه صورتبندي آن شكاف‏ها قرار مي‏گيرد...تنوع جامعه‏شناسي سياسي‏كشورهاي گوناگون ناشي از نوع و شمار اين شكاف‏ها و نحوه صورتبندي يا تركيب آنهاست.»
اختلاف در علايق، نقطه آغازين بروز شكافهاي اجتماعي مي‏باشد. البته براي اينكه گسست‏ها - كه بطورطبيعي در جامعه وجود دارند - منشا اثر قرار گيرند و باصطلاح تبديل به جنبش شوند، لازم است‏شرايطديگري نيز فراهم آيد كه رسالت جامعه‏شناسي سياسي در عصر حاضر، شناخت و معرفي آنها مي‏باشد. پاسخ كلي‏اي كه مي‏توان به اين سئوال مهم داد اين است كه: «گسست‏هاي طبيعي طي فرآيندي پيچيده‏موسوم به بسيج اجتماعي از حالت غيرفعال خارج شده، به شكل جنبش در جامعه رخ مي‏نمايند كه خواهان‏ايجاد تغيير و تحول در ساختار اعمال قدرت و يا روابط اجتماعي، مي‏باشند.» بنابراين نفس وجود «گسست‏» درجامعه دال بر خطري براي كانون قدرت نيست‏بلكه مهم فرآيند بسيج اجتماعي است و اين كه گسست مزبور تاچه ميزاني فعال شده است. (نمودار شماره ۱)
ب) تحديد واژگان
۱) گسست (شكاف)
اگر جامعه را به مثابه كلي واحد بدانيم كه مركب است از افراد، مؤسسات و شبكه ارتباطي بين آنها، آنگاه به‏اقتضاي طبع و اصل منفعت‏طلبي، افراد در قالب گروههاي مختلفي تجمع مي‏نمايند كه از يكديگر متفاوت‏هستند. گسست در شكل طبيعي آن، دال بر مرزهاي اختلاف بين افراد، گروهها و نهادها دارد. شكافهاي‏اجتماعي با عنايت‏به عنصر آگاهي و عمل سياسي است كه به دو دسته تقسيم مي‏شوند:
گروه اول ) شكافهاي غيرفعال (Non-active Cleavages) كه صرفا به وجود اختلاف دو گروه اشاره دارد.
گروه دوم) شكافهاي فعال (Active Cleavages) كه مبتني بر گروه‏بندي‏ها و آگاهي سياسي است.
۲ ) اصل تراكم
شكاف هاي اجتماعي را مي‏توان به دو دسته مهم تقسيم كرد:
- گسست‏هاي متراكم (Reinforcing cleavages) كه مبين همسويي شكافها و تقويت پتانسيل عملياتيشان‏براي‏ايجاد تغييرات
- گسست‏هاي متقاطع (Crosscatting Cleavages) كه مبين برخورد دو يا چند شكاف با هم و تضعيف‏پتانسيل عملياتيشان است
از نكاتي كه در تاثيرگذاري شكافها مؤثر است، اين است كه شكافهاي مزبور از وضعيت تقاطع، خارج شده وبه همسويي‏متمايل شوند كه در آن صورت احتمال عمل زياد مي‏شود.
۳) بسيج اجتماعي
بسيج اجتماعي، فرآيند پيچيده‏اي‏است و دلالت‏بر آن دارد كه يكي از طرفين شكاف سعي دارد از وضعيت‏موجود - يعني نحوه استقرار شكافها در جامعه - استفاده نموده، با ارايه يك ايدئولوژي بديل و با رهبري مردم،در حداقل زمان ممكن بر منابعي از قدرت دست‏يابد. بسيج اجتماعي را مي‏توان تلاش براي فعال نمودن‏شكافهاي غيرفعال نيز تعريف كرد.
عناصر مهم بسيج اجتماعي عبارتند از:
اول) ارايه ايدئولوژي بسيج : يعني بينشي كه ناظر بر عمل بوده و غرض از آن انگيزش افراد به عمل‏است. ايدئولوژي با نكوهش از وضعيت موجود و تعيين مقصر، زمينه براي ترسيم ايده‏آل جامعه را فراهم‏مي‏آورد كه مبتني ارايه تفسيري تازه از جهان و ضرورت اقدام به ايجاد تغيير در جامعه مي‏باشد.
دوم) رهبري : به اين معني كه با آماده‏كردن اذهان، گروه معارض را به جامعه معرفي مي‏كند و او مي‏تواندتغيير موردنظر را راهبري كند. اگرچه تحليلگران توده‏اي به نقش رهبران چندان توجهي ندارند وليكن تجربه‏عملي خلاف آن را نشان داده است. بدين‏ترتيب در روند بسيج تا انتهاي جنبش اجتماعي ما به سه گونه رهبرمحتاج هستيم: «رهبر» فكري كه ايدئولوژي لازم را بدهد، «بسيج‏گر» كه بتواند توده‏ها را بر گرد آن ايدئولوژي‏گرد آورد و بالاخره «سياستگذار» كه بتواند مديريت جنبش را بعهده داشته به اهداف غايي‏اش برساند. پس‏فرآيند بسيج، بدون رهبري، ايدئولوژي بديل و توجه به وضعيت‏شكافها، كارآمد نيست.
۴) جنبش اجتماعي
جنبش اجتماعي را بايد محصول عيني فرآيند بسيج دانست، حالتي كه باورهاي حاصله در دوران بسيج رابه عرصه عمل سياسي مي‏كشاند. در اين مرحله، سرمايه به دست آمده در دوران بسيج، هزينه شده و سعي‏مي‏شود تغييري در ساختار اعمال قدرت و يا روابط اجتماعي حاصل آيد.
ج) جنبش‏هاي اجتماعي در دهه سوم انقلاب
ايران در دهه سوم از حياتش تا چه ميزاني با چالش‏هاي ناشي از شكل‏گيري جنبش‏هاي اجتماعي مواجه‏است؟ شاخص‏هاي اصلي ارزيابي وضعيت گسست‏هاي اجتماعي در هر جامعه‏اي به شرح ذيل مي‏آيد:
۵ ) شناسائي گسست‏ها
اول) نوع: از حيث نوع مي‏توان به گسستهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظري اشاره داشت. بروز شكاف‏در مبادي اوليه هر اجتماع و نظام را شكاف نظري مي‏گويند به عنوان مثال بروز اختلاف در معناي آزادي براي‏ايدئولوژي ليبراليسم مي‏تواند يك گسست تئوريك تلقي شود.
دوم) قلمرو: گسست‏ها از حيث قلمرو فعاليت‏به داخلي و خارجي تقسيم مي‏شوند.
سوم) وضعيت‏بسيج اجتماعي: «آيا ايدئولوژي جايگزين (بديل) ارايه شده يا خير؟»، «آيا رهبران سه‏گانه‏جنبش وجود دارد يا خير؟» و اينكه «ميزان اقبال و استعداد عمومي براي پذيرش اين ديدگاه بديل چقدر است؟»براساس اين پرسشها مي‏توان پيشرفت‏بسيج اجتماعي پيرامون هر شكاف را به كم و متوسط و زياد تقسيم كرد.
چهارم) حالت استقرار شكافها: آيا وضعيت استقرار شكاف‏ها متقاطع‏اند يا متراكم؟
گسست‏هاي چهارگانه در جامعه اسلامي ايران
۱) توصيف وضعيت گسست‏ها
اول ) شكاف اقتصادي: شكاف اقتصادي را بايد مهمترين گسستي دانست كه احتمالا در دهه سوم انقلاب‏اسلامي فعال خواهد بود. اين شكاف در هر دو حوزه داخلي و خارجي پتانسيل عمل بالايي را دارد كه عدم‏توجه به آن مي‏تواند خطرساز باشد.
الف) حوزه داخلي:
۱) هزينه‏هاي فزاينده خانوار و كاهش قدرت خريد:
از سال ۱۳۶۹ به بعد، همواره هزينه خانوار نسبت‏به درآمدهاي آن در روستا و شهر، بيشتر بوده و افزايش‏حقوق، جبران‏كننده نبوده است و در بيشترين افزايش حقوق نيز هزينه خانوار همچنان برتري دارد.
۲) بيكاري: ميانگين بيكاري در سالهاي اخير به شرح زير بوده است:
ـ سال‏۱۳۵۸ دولت‏بازرگان، ميانگين بيكاري‏۴/۱۱
ـ سال ۱۳۶۱-۱۳۵۹دولت رجايي، ميانگين بيكاري‏۰۰/۱۲
ـ سال ۱۳۶۸-۱۳۶۱دولت موسوي، ميانگين بيكاري‏۵/۱۳
ـ سال ۱۳۷۶-۱۳۶۸دولت هاشمي، ميانگين بيكاري‏۴/۱۱
درصد بالاي بيكاري در حالي كه ما شاهد چندپيشگي و يا ايجاد مشاغل كاذب پردرآمد مي‏باشيم، شكاف‏اقتصادي را به شدت تهييج نموده كه به نظر مي‏رسد خطرات آن غيرقابل چشم‏پوشي باشد.
۳)رشد اقتصادي آهسته: علي‏رغم كليه برنامه‏هاي توسعه، ما از سطح نيازهاي اقتصادي عقب هستيم. نرخ‏تورم از كمتر از ۱۰ درصد در سال ۶۹ به بيش از ۳۵ درصد در سال ۷۳ رسيد.
۴) كسري بودجه: اقتصاد ايران در سال ۷۷ مطابق محاسبات خوش‏بينانه حداقل ۷/۰۱۹/۵ ميليارد ريال وحداكثر ۸/۱۱۸/۲۳ ميليارد ريال - با توجه به قيمت هر بشكه نفت از ۱۶ تا ۸ دلار - كسري بودجه داشته است!وجود چنين حجمي از كسري بودجه كه پيامدهاي منفي‏اي چون استقراض، تورم و... رابه دنبال دارد و رو به‏افزايش بوده و به نظر مي‏رسد كه همين روند را طي خواهد كرد، به معناي تعميق شكاف اقتصادي در حوزه‏اقتصاد داخلي و فشار بيشتر بر قشر كم‏درآمد است.
۵) تورم: تورم را بايد غول مهارناپذير اقتصاد ايران قلمداد كرد كه به شدت در حال تهييج‏شكاف اقتصادي‏است. آمارهاي مختلف، درصدهاي گوناگوني از تورم را ارايه مي‏دهند كه رقم خوشبينانه آن در حدود زير است:
ـ سال‏۱۳۵۸دولت‏بازرگان، ميانگين تورم‏۳/۱۱
ـ ۱۳۶۱-۱۳۵۹دولت رجايي، ميانگين تورم‏۹/۲۱
ـ ۱۳۶۸-۱۳۶۱دولت موسوي، ميانگين تورم‏۶/۱۸
ـ ۱۳۷۶-۱۳۶۸دولت هاشمي،ميانگين تورم‏۴/۲۴
ـ دولت‏خاتمي، ميانگين تورم‏۷/۱۸
ـ ماخذ: مجله اقتصاد ايران، ش ۶، ص ۴
مطابق محاسبات مراكز ديگر اين رقم به ۲/۲۷% در سال ۷۶ رسيده است. لحاظ كردن كسري بودجه دولت،ثبات درآمدها، بيكاري و... منجر به تقويت ميزان تاثيرگذاري تورم براي تعميق گسست و شكل‏گيري جنبشي‏احتمالي مي‏شود.
در جدول زير، روندهاي مختلف حوزه اقتصاد ايران مقايسه شده است:
ـ سال شاخص ۳۵۸ميانگين رشد سالانه‏۷/۴،ميانگين بيكاري‏۴/۱۱،ميانگين تورم‏۳/۱۱،ميانگين‏كاهش‏ارزش‏پول‏۶۰
ـ سال شاخص‏۱۳۶۱-۱۳۵۹،ميانگين رشد سالانه ۲%-،ميانگين بيكاري ۰۰/۱۲،ميانگين تورم ۹/۲۱،ميانگين‏كاهش‏ارزش‏پول ۱۰۳
ـ سال شاخص‏۱۳۶۸-۱۳۶۱،ميانگين رشد سالانه ۸/۰،ميانگين بيكاري ۵/۱۳،ميانگين تورم ۶/۱۸،ميانگين‏كاهش‏ارزش‏پول ۲۰۱
ـ سال شاخص‏۱۳۷۶-۱۳۶۸،ميانگين رشد سالانه ۶/۵،ميانگين بيكاري ۴/۱۱،ميانگين تورم ۴/۲۴،ميانگين‏كاهش‏ارزش‏پول ۲۹۰
ـ سال شاخص‏۱۳۷۷-۱۳۷۶،ميانگين رشد سالانه ۷/۱،ميانگين بيكاري ۵/۱۲،ميانگين تورم‏۷/۱۸،ميانگين‏كاهش‏ارزش‏پول ۴۰
ـ ماخذ: مجله اقتصاد ايران، ش ۶، ص ۴
علل عدم فعاليت گسست اقتصادي: آنچه اين شكاف را از فعاليت‏بازداشته ملاحظات زير است:
اولا) ايدئولوژيهاي ناظر بر اين شكاف (بويژه ايدئولوژيهاي طبقاتي) به خاطر سابقه تاريكي كه در ايران‏داشته‏اند - معروف به ديدگاه توده‏اي - نتوانسته‏اند اقبال نخبگان و توده مردم را به خود جلب نمايند.
ثانيا) رهبران فكري كه در اين حوزه صاحب‏نظر باشند و بتوانند ايدئولوژيهاي مربوطه را در محيط ايران‏طرح نمايند، پيدا نشده‏اند. اگرچه از حيث عملي ما بعضا دوره‏هايي را تجربه كرده‏ايم كه بطور غيرمستقيم‏متاثر از ديدگاههاي اقتصادي مبتني بر بازار آزاد و يا اقتصاد دولتي بوده است، ولي به هر حال هنوز شخص يااشخاصي كه رهبري اين جريانها را بتوانند به دست‏بگيرند، پيدا نشده است
در نتيجه اين شكاف علي‏رغم پتانسيل زياد براي فعاليت، خوشبختانه فاكتور ايدئولوژيك و رهبري خود رانيافته و از فعاليت مؤثر عاجز مانده است: فعال بودن اين شكاف ما را نبايد از تاثيرگذاري‏هاي سوء گسست‏غافل سازد چرا كه ميزان نارضايتي پنهان و نيمه آشكار اين شكاف در سيطره جامعه قابل توجه مي‏نمايد.۲نارضايتي‏هايي كه به صورت پراكنده و گاه انفجاري اما محدود، عمل مي‏نمايد.
ب) حوزه خارجي اقتصاد:
۱) كاهش ميزان سرمايه‏گذاري واقعي: پايان جنگ تحميلي فرصت‏به دولت داد تا اصلاحات بنيادين‏اقتصادي صورت پذيرد، چرا كه در سالهاي ۵۷ و ۶۷ به ترتيب ۸/۱ و ۶/۶ درصد از توليد و سرمايه‏گذاري واقعي‏ايران كاسته شده بود و در مقابل رقم كل هزينه‏هاي مصرفي تا حدود زيادي راكد مانده بود و جمعيت‏با نرخ‏سالانه ۲/۳ تا ۹/۳ درصد افزايش يافته بود. در مجموع نرخ سالانه افت توليد، سرمايه‏گذاري و مصرف سرانه به‏ترتيب ۲/۴، ۷/۹ و ۶/۳ درصد محاسبه شده كه همگي حكايت از عقب‏ماندگي ايران در عرصه فعاليت‏هاي‏اقتصادي مفيد دارد. كاهش شديد سهم سرمايه‏گذاري توليد از ۲/۲۲ درصد در سال ۱۳۷۵ به ۸/۱۰% در سال‏۱۳۶۷ با عنايت‏به افزايش ميزان مصرف از ۶۶% به ۱/۷۱% در همين دوره به اندازه كافي گويا است و محتاج‏توضيح اضافه‏اي نمي‏باشد.
۲) در چنين وضعيتي در سطح جهاني شكاف بين كشورهاي پيشرفته و عقب‏مانده روز به روز افزايش يافته‏و تعداد كشورهاي تازه‏اي به جرگه عقب‏ماندگان مي‏پيوندد. تقسيم جهان به ۲۰% كشورهاي پيشرفته و ۸۰%عقب‏مانده يا در حال توسعه كه امكانات جهاني را به نسبت عكس مصرف مي‏نمايند، بيانگر مشكلات جدي‏اي‏در فراسوي كشورهاي عقب‏مانده - از آن جمله ايران كه سعي دارد در جرگه كشورهاي در حال توسعه خود رانگاه دارد - مي‏باشد.
متاسفانه شكاف اقتصادي فوق در سطح جهاني، مستقل از خواست ما درحال عمل‏كردن است و متفكران و كارگزاران خاص خود را يافته است و ما بالاجبار هزينه‏هاي آن را مي‏پردازيم. نكته‏اي‏كه منجر شده تا حدودي تاثيرات اين شكاف كاهش يابد، به عدم وجود اجبار بين‏المللي برمي‏گردد كه به‏كشورها اختيار آن را داده تا به موافقتنامه‏هاي مربوط ملحق شده يا سرباز زنند. البته روند آتي چنان روشن‏نبوده و معرف وجود فشارهاي غيرمستقيمي است كه كشورها را به قبول اين موافقتنامه و در نتيجه اعمال‏اصلاحات وادار مي‏سازد. به عنوان مثال مي‏توان به شرايط تاثيرگذار صندوق بين‏المللي پول اشاره داشت كه‏كشورها نهايتا به خاطر بهره‏مندي از وام‏هاي‏صندوق مجبور به پذيرش آنها - علي‏رغم خواست اوليه‏شان - شده‏و تن به نتايج اصلاحي آنها مي‏دهند. در نتيجه امكان فعال‏شدن هر چه بيشتر اين شكاف نيز در دهه آينده‏مي‏رود كه با توجه به بعد داخلي مساله، ميزان خطرآفريني را افزايش مي‏دهد.
در مجموع مقوله فقر و مشكلات اقتصادي در دهه آتي به مثابه خطري جدي براي سلامت‏حكومت‏اسلامي تلقي مي‏شود. توجه به تاثيرات منفي سياسي ناشي از شكاف فقير و غني، نكته مهمي است كه بايد دردستور كار دولت جمهوري اسلامي قرار گيرد.
دوم ) شكاف سياسي:
الف) بعد داخلي: متعاقب پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار حكومت اسلامي در ايران، شكاف انقلابي /غيرانقلابي در داخل ايران شكل مي‏گيرد كه منجر به تفكيك نيروهاي پيرو امام(ره) از احزاب و دستجاتي‏مي‏شد كه به نحوي نظريه حكومتي امام خميني(ره) را نمي‏پذيرفتند. اين شكاف در دهه گذشته دو تفسيربارز داشته است.
تفسير اول متعلق به دوره اول حيات حكومت اسلامي و تقريبا تا اواخر عمر مجلس دوم به طول‏مي‏انجامد. در اين دوره «غيرانقلابي‏» به گروههايي چون منافقين، توده‏اي‏ها، ... و در نهايت‏به گرايش‏هاي‏ناسيوناليستي اطلاق مي‏شد كه به نحوي با اصول مبارزه اسلامي همراه نبوده، اهداف ديگري را دنبال‏مي‏كردند.
تفسير دوم متعاقب يك دوره فترت كوتاه - كه حكايت از پيروزي انقلابيون به گروههاي ضد انقلابي‏داشت‏شكل مي‏گيرد. گروههاي ضد انقلابي - اعم از مجاهدين خلق، توده‏اي‏ها، كومله، دموكرات و... به خاطرتوسل به رفتارهاي خشن و اقدام‏هاي تروريستي، سريعا از سوي مردم طرد و انقلابيون طرفدار امام(ره) برفضاي سياسي كشور حاكم شدند. اما با نزديك شدن به دوره سوم از حيات مجلس شوراي اسلامي، درمسائل‏كلان سياسي، اقتصادي و فرهنگي بين دو جناح از انقلابيون تفاوت بينش بوجود مي‏آيد و در نتيجه تفسيردوم از انقلابي / غيرانقلابي شكل مي‏گيرد. از اين منظر انقلابيون در گفتمان سياسي تازه به گروهايي همچون‏راست و چپ و گروههاي ميانه و مستقل تقسيم مي‏شوند كه گذشته از حت‏يا عدم صحت اين الفاظ حكايت‏از شكل‏گيري شكاف تازه‏اي داشت.
شكاف سياسي داخلي را بايد شكافي فعال قلمداد كرد كه متاسفانه در حال تهييج مي‏باشد و به نظرمي‏رسد كه در صورت عدم توجه كافي مي‏تواند خطرساز نيز باشد. البته بيشتر تفسير دوم از انقلابي /غيرانقلابي هم اكنون نقش آفرين است و با توجه به رسوايي گروههاي ضدانقلابي در دهه اول انقلاب، بنظرنمي‏رسد كه اين تفسير بتواند موجد تاثير مهمي باشد.
جناح‏بندي‏هاي ايجادشده در درون نظام سياسي كشور در يك دهه گذشته، و طي مدت كوتاهي‏توانسته‏اند به بناي ايدئولوژي‏هاي مناسب حال خود بپردازند و تفاسير راديكال و محافظه‏كارانه و... از ولايت‏فقيه ارائه دهند كه هريك توسط نظريه‏پردازاني تبليغ مي‏شوند. متاسفانه تضاربات سياسي به شكل وسيعي‏در جامعه مورد اقبال قرار گرفته و ما شاهد سياسي‏شدن حوزه‏هايي چون تحقيق، آموزش، صنعت و...مي‏باشيم كه بعضا بر اصول بنياديني چون منافع ملي و امنيت ملي هم برتري مي‏جويند. نتيجه آن كه ما باشكافي سياسي در حوزه داخلي مواجه هستيم كه اعضاي دو طرف شكاف اكثرا متعلق به جناح انقلابي دهه‏اول انقلاب مي‏باشد! افرادي كه به دليل ارائه معيارها و تفاسير تازه‏اي از «انقلابي‏» از يكديگر تمييز يافته‏اند و باالقابي چون راست، چپ، محافظه‏كار، ليبرال و... مشهور شده‏اند بديهي است كه اين شكاف تاثير منفي زيادي‏داشته و نمي‏تواند مورد تاييد دلسوختگان انقلاب و بنيانگذاران اوليه آن باشد.
ب) بعد خارجي: انقلاب اسلامي از جمله پديده‏هاي سياسي مهم قرن بيستم مي‏باشد كه بدون شك درسطح بين‏المللي تاثيرات بسزايي را به جاي گذارده است. از اين حيث در گستره بين‏المللي مي‏توان دو گروه‏عمده را نسبت‏به موضع‏گيري‏شان در قبال انقلاب اسلامي از هم تفكيك نمود:
اول) گروهي كه جزو موافقان انقلاب اسلامي به حساب مي‏آمدند و دركنار جمهوري اسلامي ماندند. دوم) گروهي كه با بي‏تفاوتي و يا مخالفت‏نظري و عملي‏شان، به نحوي در مقابل انقلاب ايران ايستادند. آنچه دردو دهه گذشته تجربه شده، حكايت از صف‏بندي طيف وسيعي از كشورها -اعم از مسلمان و غيرمسلمان، جهان سومي و اولي، شرقي و اروپايي و... درمقابل ايران دارد به گونه‏اي كه تجليات آن را در دوران جنگ تحميلي و حتي‏دوران سازندگي به خوبي مي‏توان ديد.
در اين دوره است كه تعدادي از كشورها به عنوان دشمنان اصلي انقلاب(همچون آمريكا، اسرائيل) و تعدادي به عنوان كشورهايي كه ايران را براي حيات بين‏المللي خطرناك‏مي‏ديدند (همچون انگليس، فرانسه و اكثر كشورهاي اروپايي) و تعدادي به عنوان اينكه ايران تفسيري ازاسلام ارائه داده كه جهان اسلام را دچار شوك ساخته (همچون عربستان، امارات، كويت و...)، در مقام مقابله باايران برمي‏آيند و صف واحدي را عليه جمهوري اسلامي شكل مي‏دهند تحريم‏هاي سياسي و اقتصادي‏ايران، هشت‏سال جنگ تحميلي، تهديد نسبت‏به امنيت ملي ايران، ارسال سلاح و حمايت از گروههاي‏معارض، اقدامات تروريستي،حملات فرهنگي و... تماما ناشي از شكاف سياسي بين ايران از يك طرف ودشمنان ايران از طرف ديگر، در سطح بين‏المللي مي‏باشد كه به شكل تندي در دوران جنگ تحميلي خود رانشان داد.
اگرچه خاتمه جنگ تحميلي قدري به تخفيف آثار ناشي از اين شكاف كمك كرد وليكن مهمترين‏تحول در اين زمينه با روي‏كارآمدن حجة‏الاسلام خاتمي رخ داده كه شاهد به حداقل رسانيدن آثار منفي‏ناشي از اين شكاف مي‏باشيم.
در مجموع سياست‏هاي كلان تنظيمي از سوي نهادهاي مؤثر همچون رهبري، رياست‏جمهوري، مجلس‏شوراي اسلامي و مجمع تشخيص مصلحت نظام توانسته است در ابعاد مختلف به كاهش تنش در عرصه‏بين‏المللي منجر شود. البته نبايد فراموش كرد كه جبهه مقابل نيز در اين ارتباط نقش مؤثري داشته و به‏اقتضاي شرايط موجود، مجبور به پذيرش اصول تازه‏اي شده كه حكايت از ياس و نااميدي آنها نسبت‏به‏سياستهاي خصمانه پيشين‏شان دارد.
سوم ) شكاف فرهنگي: انقلاب اسلامي را بايد نتيجه احياء فرهنگ اسلامي دانست قابليت‏هاي خود را آشكارساخته است. تفاوت ماهوي اين فرهنگ با ساير فرهنگ‏ها، شكاف تازه‏اي را ايجاد مي‏نمايد:
الف) بعد داخلي: نظر به استقبال گسترده مردم ايران از نظام ارزشي پيشنهاد شده از سوي حضرت امام‏خميني(ره) و التزام اكثريت مردم به مباني ديني، متعاقب پيروزي انقلاب اسلامي شاهد تاسيس جامعه‏اي‏ديني باشيم كه در گذر از زمان حدود و ثغور آن بيش از پيش تعريف و روشن مي‏شود، سلطه روحيه انقلابي برمردم مسلمان ايران و فضاي معنوي ناشي از حضور گسترده و خالصانه مردم و مسؤولان در صحنه جنگ‏تحميلي، منجر به آن شد كه ما چيزي تحت عنوان شكاف بين طرفداران ارزشهاي ديني از يكطرف و افرادضدارزشي از طرف ديگر، در سال‏هاي اوليه انقلاب را تجربه ننمائيم.
اما با گذشت زمان و بروز مشكلات داخلي‏و هجمه‏هاي فرهنگي از خارج، كم‏كم جريان‏هاي تازه‏اي در توده مردم و جمع مسؤولان شكل گرفت كه نشان‏دهنده رشد و حيات عوامل ضدارزشي مي‏باشد. نارسايي‏هاي همچون رشوه، بدحجابي، مفاسد اجتماعي،اختلاس و... را بايد نمودهاي بارز احياء شكاف فرهنگي در بعد داخلي دانست‏به گونه‏اي كه امروزه مي‏توان ازآن به مثابه شكافي در آستانه فعاليت‏ياد كرد.
بروز برخوردهايي چند ميان بعضي از هواداران هر دو گروه كه منجر به شهادت بعضي از آمران به معروف وناهيان از منكر و يا متقابلا لطمه ديدن افرادي شده است كه ناآگاهانه از پاره‏اي از ظواهر غربي تبعيت‏مي‏نموده، ناشي از بروز همين شكاف مي‏باشد. اين شكاف اگرچه از حيث نظري پشتوانه‏هاي محكمي دارد ودر پژوهش‏هاي اجتماعي از آن به روش‏هاي ويژه بيان اعتراض به سبك غيرمستقيم ياد مي‏شود. اما درداخل كشور ما بومي نشده و عملا رهبر و نظريه‏پردازي براي آن نمي‏توان سراغ گرفت. لذا صحنه سياسي‏مظاهر فساد اجتماعي اندك بوده، بيشتر ناشي از تبليغ و يا مشكلات واحله‏اي است كه راه بر ازدواج، كار مفيد وزندگي سالم جوانان سد كرده‏اند. با اينحال روند فوق از آن جا كه حكايت از افزايش ميزان جرايم، مفاسداجتماعي، تعداد طلاق‏ها و در كل حاكميت روحيه‏اي غير از روح اسلامي برجا دارد مي‏تواند مشكل‏ساز باشد واين آمارها از اين حيث هشدار دهنده مي‏باشند. در مجموع اگر براي جبران كاستي‏هاي اين شكاف‏سياست صحيحي طراحي و اجرا نشود، شكاف مزبور در دهه سوم حتما در حد نيمه‏فعال ظاهر خواهد شد.
ب) بعد خارجي: با توجه به اصالت ارزش‏هاي ديني و تفاوت آن با نگرش سكولار اين شكاف از همان روزاول تاسيس حكومت اسلامي در سطح منطقه‏اي و جهاني رخ نمود. از اين منظر جهان به دو قسمت «خودي‏» و«غيرخودي‏» تقسيم مي‏شود كه در هر مرتبه‏اي از تفسير، مصاديق آن تغيير مي‏كند. تصوير جهاني عاري ازشكاف فرهنگي، محال مي‏نمايد و چنين گماني به سياست‏هاي استعمارگرايان و توتاليتر دامن مي‏زند كه ازبنيان مردود و از حيث تاريخي شكست‏خورده‏اند.
آنچه لازم است، نه امحاء شكافهاي فرهنگي، بل نهادينه كردن آنها به شكلي است كه به ميزان معقولي‏تاثيرگذار باشند. بايد به الگوئي از همزيستي دست‏يافت كه به بهترين وجهي در حكومت نبوي(ص) به نمايش گذارده شده است. در قالب اين الگو امكان همكاريهاي متعارف در سطحي پايين‏تر از ارزش‏هاي‏بنيادين طرفين وجود دارد. بدين صورت كه طرفين شكاف با حفظ ارزش‏هاي خود، در حوزه‏هايي چون‏سياست، اقتصاد و... با يكديگر همكاري مي‏نمايند. تجربه انقلاب اسلامي از اين حيث مثبت ازريابي شده وهمسو با اصول اسلامي مي‏باشد.
مهمترين مانع براي گسترش اين گفتگوهاي فرهنگي، تلاش‏هاي‏غيرفرهنگي‏اي است كه به صورت غيراستدلالي و هجوآميز، متوجه مباني فرهنگي شده و در نتيجه با بروزواكنش‏هايي چند فرآيند تعامل را به تعطيلي مي‏كشاند. از اين منظر، تلاش مذبوحانه سلمان رشدي رامي‏توان مصداق بارز موانع موجود بر سر راه گفتگوهاي فرهنگي دانست كه غرب با حمايت‏سياسي خود از او به‏تعميق شكاف فرهنگي كمك كرد تا تلاش براي امحاء آن.

نويسنده:اصغر افتخاري
منبع:فصلنامه كتاب نقد، شماره ۱۳
خبرگزاري فارس ( www.farsnews.com )

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:01 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي و اصالت
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي پيچيده و اسرارآميز مي‏نمايد; مساوات طلب است اما در عين حال سوسياليست‏يا دمكراتيك نيست. راديكال است، اما سنتي نيز به نظر مي‏رسد. بيگانه گريز است اما به ندرت انزوا گراست، و نمايانگر انقلابهاي فرانسه، روسيه و يا تجربه آمريكا نيست.
مقاله حاضر كه به قلم يكي از اساتيد علوم سياسي آمريكا نوشته شده است، كوششي است تا انقلاب اسلامي ايران را در چارچوب متدلوژي غرب تحليل نمايد. نگارنده اذعان دارد كه انقلاب اسلامي ماهيت‏خاصي دارد و در قالب متدلوژي متداول در غرب به آساني قابل تحليل نيست. لكن با استناد به ضرورت شناخت انقلاب اسلامي براي غرب و نيز برخي مشتركات موجود بين انقلاب اسلامي و انديشه‏هاي "اصالت" در غرب، البته از ديدگاه نويسنده، سعي مي‏كند انقلاب اسلامي را از نقطه نظر اصالت كه براي غرب آشنا است، و از طريق مقايسه بين آراء فلاسفه غربي و شخصيتهايي در جهان اسلام همچون امام خميني، سيد قطب، اقبال لاهوري و دكتر شريعتي بررسي و تحليل نمايد. از آن جهت كه آگاهي از تحليلها و شيوه‏هاي تحليل غرب از انقلاب اسلامي ايران حائز اهميت است. اين مقاله ترجمه و در دسترس علاقمندان قرار مي‏گيرد.
انقلاب اسلامي پيچيده و اسرارآميز مي‏نمايد; مساوات طلب است اما در عين حال سوسياليست‏يا دمكراتيك نيست. راديكال است، اما سنتي نيز به نظر مي‏رسد. بيگانه گريز است اما به ندرت انزوا گراست، و نمايانگر انقلابهاي فرانسه، روسيه و يا تجربه آمريكا نيست.
نظريه‏هاي علوم اجتماعي راجع به نوسازي، خواه ماركسيست، خواه ملهم از سرمايه داري ليبرال نتوانستند وقوع آن را پيش بيني كنند و هنوز توضيح قانع كننده‏اي براي آن ارائه نكرده اند، تنها در دل تاريخ اسلام كه با قيامهاي زاهدانه در هر عصري مشحون است، مي‏توان معنايي براي اين جنبش عظيم كه جهان اسلام را در نور ديد، پيدا كرد.
برنارد لوئيس مي‏نويسد: "با پيشينه انديشه‏ها و اقدامات انقلابي اسلامي (از طريق) يادها و نمادهاست كه انقلاب اسلامي بايد مورد مطالعه قرار گيرد، و تنها در اين صورت است كه احتمال درك آن وجود دارد. "
بررسي اين گونه پديده ها، ما را با معماي بزرگ شرق شناسان روبرو مي‏كند كه تلاش ما به منظور درك شرق به ما آموخته است كه شرق فراتر از حد درك ماست و جز براي گروهي منتخب از متخصصان، در نظر بقيه عجيب و غير متعارف مي‏نمايد و در ديدگاه بعضي ديگر غير عقلايي، غير قابل درك، خطرناك و يا وامانده مي‏آيد.
با اين حال يك بار ديگر متوجه مي‏شويم كه "خود" و "آنها" را به دو دسته تقسيم كرده ايم و در اين تقسيم بندي "عقلايي بودن" ما بر آنها مي‏چربد، و "آنها" در "چنبره كيشي" كه ما قادر به درك آن نيستيم و با معياري غير از معيار ما تنظيم شده، اسيرند و كمتر از تراز انسان كامل به نظر مي‏رسند، لذا هيچ گريزي از نگرش شرق شناسانه و قوم مداري نيست. چاره‏اي نداريم جز آنكه اسلام را از تنها منظري كه در اختيار داريم يعني منظر خودمان مورد تفسير قرار دهيم. آنچه بايد مورد تفحص قرار گيرد اين است كه آيا هيچ عنصر تجربي غربگرايانه‏اي وجود ندارد كه بتواند بينشي عميق تر از انقلاب اسلامي را امكان پذير ساخته، دلايل موفقيت آن در ايران، تهديد ديگر رژيمها در جهان اسلام و تقويت اعتراض فلسطينيها در ساحل غربي و غزه را توضيح دهد؟ آيا علوم اجتماعي قادر نيست چشم اندازي تطبيقي در اختيار قرار دهد كه از طريق آن بتوان به مطالعه قضاياي اين كشورها و جنبش‏هاي غير متعارف كه اهداف آنان با انتظارات ليبرال يا ماركسيست مطابقت ندارد، پرداخت؟
جنبش تجديد حيات اسلامي در دوره معاصر نياز به اصالت را مطرح مي‏كند. اين جنبش از مسلمانان مي‏خواهد به نقد فرهنگ كاذب بي‏تاثير و بيزار كننده جوامع خود پرداخته، ماهيت‏خود را در اسلام "اصيل" بيابند.
برخلاف ديگر اصلاح طلبان اوايل اين قرن كه درصدد بودند نشان دهند اسلام با يافته‏هاي علم و خرد غربي انطباق دارد، انقلابيون اسلامي در دوران معاصر، هم فرد و هم ميراث اسلامي را محدود كننده آزادي بشر مي‏دانند. آنها هم سنت را، كه رفتار مبتني بر تكرار شيوه‏هاي گذشته باشد، و هم نوگرايي را، كه علم و خرد را تنها منابع حقيقت مي‏داند، رد مي‏كنند. آنچه مي‏خواهند تنها ايمان داشتن نيست‏بلكه طالب اقدام ملهم از ايمان هستند كه مناسب اوضاع و احوال دوران معاصر باشد. آنها بر اين نكته پاي مي‏فشرند كه مسلمان حقيقي منبع الهام خود را در موقعيت انقلاب اسلام اوليه، در آزادسازي عربستان و بخش اعظم جهان متمدن از نظامهاي اعتقادي و فرهنگي مخالف تحقق توانائيهاي بشر، مي‏يابد. اسلام اصيل، اسلامي است كه به بشر امكان پيروي از انساني ترين غريزه‏هاي خود و وحدت با ديگر همنوعان، طبيعت و خداوند را مي‏دهد.
ويژگيهاي اساسي اصالت اسلامي عبارتند از:
▪ طرد سنتها و نوگرايي به شكل راديكال و تاكيد بر حقيقت‏به صورت موجود در قالب اعمالي خاص و واقعي نه حقايق انتزاعي يا شيوه‏هاي عرفاني.
▪ درك به عنوان نتيجه عمل انسان است كه تغيير مسير آن تنها از طريق عاليت‏بيشتر بشر است;
▪ تاكيد بر وحدت تجربه بشري و اعتقاد به اين وعده كه بشر مي‏تواند از بند بيگانگي از خداوند، طبيعت و خويشتن، كه بر خود تحميل كرده، رها شود.
▪ اعتقاد به اين واقعيت كه حاصل تلاشهاي واقعي انسانها چيزي بيش از هرج و مرج نخواهد بود.
اما آنچه برشمرديم وجه مشخصه تاليفات غربي در مورد اصالت نيز هست.
همانطور كه ليونل تريلينگ اشاره كرده است، جستجو براي اصالت (اصطلاحي مربوط به تاليفات هايدگر و سارتر) با انقلاب رمانتيك عليه روشنگري شروع شد. احتمالا اين جستجو با روسو آغاز شد كه بويژه در "ژولي" به توصيف بيزاري انسان از ساختارهاي سنتي اجتماعي و جامعه طبقاتي و تلاش عقلايي محض براي غلبه بر آن بيزاري، رسيد.
مساله‏اي كه روسو طرح كرد شبيه مساله‏اي است كه امروزه فراروي جهان اسلام قرار دارد، غربت انساني ناشي از ترتيب اجتماع اعم از امروزي و سنتي است، اما هيچ راه گريز از جامعه و بازگشت‏به وضع طبيعي يا حتي عربستان عصر محمد وجود ندارد. خرد و زاده آن، علوم جديد، جهان مادي را به شيوه هايي خارج از تسلط بشر تغيير مي‏دهند، جهان ملالت‏بار روستايي مصري جاي خود را به بي‏بند و باري، ازدحام و تجدد مادي قاهره مي‏دهد. ايمان بخودي خود موجب تسكين مي‏شود اما راه حل نيست. مساله‏اي كه در اينجا مطرح است، همانطوريكه براي روسو مطرح بود، اين است كه نوع بشر مي‏تواند يكبار ديگر بر سرنوشت فرد مسلط شود و دروني ترين احساس خود را راجع به اينكه انسان بودن به چه معناست، بازيابد.
روسو آنچه را برناردياك "اشتياق به انقلاب كامل" ناميد آغاز كرد، با اميد به جامعه‏اي كه نوع بشر رها از بيگانگي در آن به زندگي پردازد و انقلاب اسلامي بيشتر در پي اين اميد يا هدف است تا جنبشهاي آمريكايي، فرانسوي يا روسي كه معتدل تر هستند و كمتر راديكال به نظر مي‏رسند.
انقلاب ايران، جنبشهاي اعتراضي عليه دولتها در سراسر آفريقاي شمالي و خاورميانه و تظاهر كنندگاني كه عليه سلطه اسرائيل از اسلام مدد مي‏گيرند، همه در جستجوي اصالتي هستند كه حتي اگر مسلط بر تاريخ سياسي ما نبوده، در تجارب فكري ما موجود است. با اين گونه نگرش بر انقلاب اسلامي، توانايي بيشتري سبت‏به ذكر تفاوت نظرات طرفداران آن به دست‏خواهيم آورد; و مهمتر آنكه اين انقلاب را در حيطه درك خود براي نقد قرار مي‏دهيم.
دشوار بتوان به جنبش تجديد حيات اسلامي، برچسب چپ يا راست زد; و به همين دليل يافتن طرفداران غربي "اصالت" برطبق مقياس چپ يا راست دشوار است. روسو، كي. ير. كگارد، ماركس جوان، نيچه، هايدگر، گرامشي و سارتر را بايد در كجا قرار داد، به طور قطع اينها همه در يك جا قرار نمي‏گيرند. گرچه ياك رد اين انديشه را در " هگلي‏هاي چپ گرا" يافته، جفري هرف در آنچه مدرنيسم ارتجاعي مي‏نامد، به جريانهاي ديگر نظر دارد. به همين ترتيب نمي‏توان نظريات سياسي محمد اقبال شاعر و فيلسوف پاكستاني اوائل قرن بيستم، سيد قطب كه به خاطر محكوم كردن كليه نظامهاي اسلامي موجود ازجمله رژيم مصر به عنوان غير اسلامي به دستور ناصر اعدام شد، علي شريعتي كه قبل از آنكه شاهد وقوع انقلابي كه براي ايران مي‏خواست‏بشود از دنيا رفت، آيت الله خميني كه يك تئوري انقلاب به وجود آورد، نقشي براي خود در نظر گرفت و به اجراي عقايد خود پرداخت، و محمد ارغون يك پروفسور مطالعات اسلامي در پاريس با تاليفات فراوان، كه عقيده دارد مسلمانان تنها از طريق درك تماميت تاريخ خود، نه چسبيدن به هريك از جنبه‏هاي واحد آن خود را خواهند يافت (كاري را كه به نظر وي خميني و قطب كرده اند) يكي دانست; با اينحال مي‏توان آنها را نمونه‏هاي اصالت‏به شيوه‏اي كه در غرب ادراك مي‏شود دانست، اين سخن به معني متهم كردن انقلاب اسلامي به دو روئي نيست. برخي از اين متفكران مثل اقبال، شريعتي و ارغون در اروپا تحصيل كردند و تاثير غربيها ازجمله نيچه و گرامشي را تصديق مي‏كنند. در نوشته‏هاي ديگران مثل [امام] خميني (ره) و قطب نشانه‏اي از اطلاع آنها از فلسفه غرب ديده نمي‏شود گرچه تفسير تمدن غرب و نقائص آن در قلب مباحثات آنها قرار دارد. همه آنها از نظر رد درون گرائي يوناني و ماترياليسم جدالي به عنوان مباني كافي براي درك حقيقت، به كلي ضد غربي هستند. اما اصالت‏يك جريان مهم انديشه غرب از زمان نيچه به بعد، از لحاظ مقاومت در برابر ايدآليزم و ماترياليزم ضد غربي بوده است
در تاريخ اسلام، انقلاب در الگويي متناوب از زوال و تولد قرار مي‏گيرد، اما در پي رسيدن به فراسوي شيوه تفكر متداول است، همانطوريكه نيچه سعي كرد به فراسوي شيوه غربي گام بگذارد و احتمالا موفق نشد. انقلاب اسلامي در جستجوي يك آغاز تازه، يك تاسيس مجدد، بازآفريني و فعال كردن دوباره اقدامات انقلابي محمد[ص] است كه ملهم از كلام قرآن بود. به جز ارغون تمامي مولفاني كه نام برديم، مواضع خود را با تفاسير قرآن و سخنان پيامبر و اصحاب او و اشاره به منتخبي از كلمات عرفا و حكما و روايات اسلامي توجيه مي‏كنند. همه به استثناي ارغون از شيوه‏هاي سنتي استدلال اسلامي استفاده مي‏كنند. ولي ارغون با استفاده از علوم اجتماعي مغرب زمين مي‏گويد، اصالت اسلامي متكي بر هيچيك از اين آئينهاي گوناگون (ازجمله آئين قطب و امام خميني) نيست، بلكه بر همه آنها به صورت تصوير "حقيقت قرن "در طي اعصار، اتكاء دارد. به چشم ارغون جستجو براي اصالت مي‏بايست فراتر از دلبستگي به مرامي خاص رود و اين كار از طريق غور در اعماق تجربه تاريخي در پر معناترين اصالت و پايبندي به عقايد خاص صورت گيرد.
تضاد ظاهري به معناي پذيرش عقيده‏اي خاص و نفي سايرين به انديشه اصالت چنان انسجامي مي‏بخشد كه شرق و غرب و چپ و راست را در هم مي‏نوردد. اصالت از يك طرف به معناي تصديق صريح تفاوت انسانهاست. مسلمانان در جهاني كه اسلام به آن شكل داده زندگي مي‏كنند.
يك كليمي اصيل، كليميت را به صورت حقيقتي ايجاد شده توسط مواضع ديگران مي‏پذيرد. از يك طرف دلبستگي به مرامي خاص در حد افراطي آن، به معناي جهاني از افراد و گروههاست كه با تنوع محيط ها، خانواده ها، كار و دوستان به كلي از يكديگر مجزا هستند. از اينرو اگر انديشه اصالت درجاتي از اميد به آينده‏اي داشته باشد كه در آن افراد بشر با هماهنگي نسبت‏به خود، يكديگر و جهان زندگي كنند بايد همچنين يك منبع وحدت در تجربه بشري بيابد.
تشكيلات اسلامي در كشورهاي شيعي و مسلمان معمولا چنين گفته‏اند كه يك مسلمان خوب تنها نياز به ايمان به خدا، پذيرش خود متعارف و اطاعت از قدرت سياسي دارد. اما از نظر انقلابيون، مسلمان واقعي مي‏بايست‏با جامعه و خرد متعارف مخالفت كند. هر فرد مسلمان بايد مسئوليت‏بپذيرد و انتظار مداخله خداوند را نداشته باشد. مسلم نيست كه اينگونه اعمال فردي برخاسته از درون، اشتراك مورد نياز براي آرامش و جماعت را فراهم كند.
ايمان، انقلابيون مسلمان را به كي. ير. كگارد نزديك تر مي‏كند تا هايدگر. اما دل مشغولي آنها با جماعت و اعتقاد آنها به اينكه قرآن يك كيش انفرادي را تجويز نمي‏كند و احتمالا درك اينكه تنها گروهها مي‏توانند باعث انقلاب اجتماعي شوند آنها را به سمت اقدامي هايدگري سوق مي‏دهد. كه البته به صورت بسيار متفاوت بيان شده است. آنها صرفا با اين گفته كه مسلمانان با غير مسلمانان متفاوتند آغاز نمي‏كنند بلكه مي‏گويند مسلمانان واقعي با ساير مسلمانان متفاوتند. مشكل آنها حركت‏به سمت جامعه‏اي است كه در آن مسلمانان بتوانند به طرزي اصيل در عين حفظ اعتقاد خود بخشي از جهان باشند. سياست انقلاب اسلامي پيرو طريقه‏اي است كه مدافعان گوناگون آن، اين عمل مشكل آشتي دادن باور آئين خاص و وحدت را به انجام رسانند.
يك تصور پيچيده از اسلام به صورت خط مشي انقلابي براي تكامل خود حدود ۷۵ سال پيش در انديشه محمد اقبال (۱۹۳۸ - ۱۸۷۳) پديدار شد. اقبال در منطقه پنجاب هند كه مستعمره انگلستان بود بزرگ شد. قبل از اينكه درجه فوق ليسانس خود را اخذ و تدريس را آغاز كند به مطالعه فلسفه غرب، ادبيات عرب و فرهنگ اسلامي پرداخته بود. او به خاطر سرودن اشعاري به اردو شهرتي به هم رسانيد، اما بعد به سرودن اشعار به زبان فارسي پرداخت‏بدان منظور كه مخاطبان مسلمان بيشتري داشته باشد. او كه هنوز استقرار فكري نيافته بود، سه سال را (۸ - ۱۹۰۵) در اروپا سپري كرد و به مطالعه حقوق انگلستان و فلسفه اروپايي معاصر پرداخت.
وي در آثار نيچه، برگسون و ديگر فيلسوفان اروپايي مواد لازم براي انتقاد از اسلام به شيوه‏اي كه اعمال مي‏شد به دست آورد و با مدرك دكترا به وطن بازگشت درحاليكه متقاعد شده بود هند مي‏تواند با گريز از انفعال عرفاني مشرق زمين كه به چشم وي عبارت بود از حفظ سنن اسلامي و عقل گرايي غرب كه به نظر مي‏رسيد خود اروپا در حال ترك آن بود، مفهومي خاص خود را بيابد. اشعار وي اين عقايد را با شيوه‏اي ايراني، مضامين اسلامي، الهام عرفاني و فراخوان رزمي درهم آميخت. اولين كتاب بزرگ وي "رازهاي خود" هم كيشان مسلمان را به اينكه خود باشند و از اين طريق انسانهايي اصيل گردند، فرامي خواند.
اقبال با دركي از خود كه مبتني بر اعتقاد به مرامي خاص است آغاز كرد. وي در شعري كوتاه مي‏گويد:
هر ذره در اشتياق عظمت نفس مي‏كشد و كيش همه عالم طمع بردن به تمتع نفس است.
قلب تو چراغ راه و نفست تنها روشنايي است كه نياز داري تنها حقيقت اين جهان تويي و بقيه، پنداري به سان ساخته افسونگران.
خار بيابان، بسياري از شك و ترديدها را باعث مي‏شود اما تو از خونين شدن پاي برهنه ننال.
به چشم اقبال هم استنباط منطقي و هم ادراك حسي موجب فريب و اغفال است. تنها قدرت درك، شهود قلبي است كه مي‏تواند حقيقت را تشخيص دهد، اما افراد بشر با گريز از جهان مادي نمي‏توانند به كمال برسند، آنها بايد در جهان و عليه آن مبارزه كنند و "خار بيابان" را تحمل كنند همانگونه كه محمد در عربستان كرد.
اقبال به نسل مسلمانان بنيانگذار به چشم قهرمان نگاه مي‏كرد، نه به خاطر حقيقتي كه براي جامعه خود ساخته به ارمغان آوردند بلكه به خاطر زندگيشان كه مي‏تواند سرمشق ديگران باشد. آنها احساس مي‏كردند و عمل مي‏كردند. اقبال مي‏نويسد: " عمل برترين شكل تفكر است. "
پشتيباني بسيار دقيق اقبال از خويشتن خويش كار تدوين يك تئوري عملي انقلاب را براي وي دشوار ساخت. اقبال در كتاب بعدي خود "اسرار از خودبيگانگي" تلاش كرد منطقي براي جماعت‏به دست دهد، وي در آنجا گفت مسلمانان در عشق ورزي به محمد با يكديگر متحدند اما با اينحال سنت اسلامي را به طور اعم به خاطر شيفتگي آن نسبت‏به روحانيون درباري، عرفان و سلطنت مورد انتقاد قرار داد. وي ضرورت قانون را به عنوان مبنايي براي جامعه مي‏پذيرفت، اما قانون پرستي افراطي را به خاطر جمود آن محكوم مي‏كرد. وي همنوايي را تنها در هنگام انحطاط; صحيح مي‏دانست، در نوشته‏هاي اقبال سرانجام كفه مضمون تنهايي بر همبستگي مي‏چربد.
در نظر اقبال خداوند به عنوان خود مطلق ضامن وحدت جهان است. شناخت‏خود همان ناخت‏خداست و در طريق عكس خداشناسي يعني خودشناسي. به گفته وي اگر اين پيام اصلي اسلام باشد مسلمانان نيازي به ترك دين خود ندارند. و غيرمسلمين را چاره‏اي جز پشتيباني از اين قضيه در جهت تحقق وعده قرآني راجع به توحيد (توحيدگرايي) نيست. اعمال فردي ناشي از اعتقاد به كيش خاص در وحدتي جهاني ممزوج مي‏شود و بدين ترتيب معماي بزرگ تفكر اصالت‏حل مي‏گردد.
با اينحال اقبال هيچگاه به روشني نمي‏گويد مجري مبارزه انقلابي عليه نيروهاي تحميق كننده، منحرف كننده و بيزار كننده جهان كيست. او مي‏گفت: فرهنگ و ايمان ارزش جنگيدن را دارند و اين امر به دفاع از استقلال مسلمانان هند منتهي شد، اما وي در عين حال فريادهاي مبارزه بر مبناي احساسات ملي گرايانه يا قومي را كه به چشم وي سرچشمه‏هاي كاذب هويت‏بودند، محكوم مي‏كرد. اما چگونه مي‏توان تاريخ اوليه اسلام را از غرب جدا كرد يا پاكستان را به عنوان هسته‏اي در نظر گرفت كه روزي تمام مسلمين گرد آن جمع خواهند آمد؟ توحيدگرايي كه اقبال روياي آنرا در سر مي‏پروراند عمدتا به صورت يك ذهنيت‏باقي ماند. او زمينه‏اي عملي براي اقدام سياسي كه سازگار با درك خود از اصالت‏باشد پيدا نكرد، هرچند در ميان مردم به عنوان پدر معنوي پاكستان نوين شناخته شد، البته صورت بندي پيچيده اعتقادي اقبال الهام بخش انقلابيون بعدي ازجمله سيد قطب و علي شريعتي شد.
سيد قطب (۱۹۵۵-۱۹۰۶) با تمركز روي جماعت‏به عنوان عمده ترين محرك تاريخي، خود را از اقبال متمايز ساخت. احتمالا از كسي كه خود را وقف آرمان اخوت مسلمين در مصر كرد انتظاري جز اين هم نمي‏رود. او كه در يكي از ولايات مصر در خانواده‏اي توانگر متولد شده بود قرآن را در سن ده سالگي فراگرفت اما بعدا به مطالعه منابع و م‏آخذ غير ديني ازجمله ادبيات انگليسي در قاهره روي آورد. عشق او به آرمان اسلام در اواخر دهه ۱۹۴۰ و هنگام اوج گيري اعتراضات عليه پارلمانتاريسم پديدار شد. قطب پس از سفري به ايالات متحده به اخوان المسلمين كه تشكيلاتي مذهبي و معترض به ارتش بريتانيا و پادشاهي مورد حمايت انگلستان در مصر بود، پيوست.
تا ميانه دهه پنجاه قطب مبدل به عمده ترين مبلغ اخوان المسلمين و موضع راديكال آن شده بود. جمال عبدالناصر، حكمران مصر از ۱۹۵۲ به بعد ابتدا سعي كرد از اخوان المسلمين در جهت انقلاب خود استفاده كند اما پس از اينكه اخوان المسلمين درصدد ترور ناصر برآمد آن جمعيت را غير قانوني اعلام و سيد قطب را به زندان افكند. قطب در زندان دو كتاب نوشت و به تجديد نظر در كتابهاي ديگر پرداخت. سيد قطب وقتي در سالهاي دهه ۶۰ مدتي كوتاه از زندان آزاد شد كليه كشورهاي اسلامي موجود ازجمله مصر دوران ناصر را در كتابي تحت عنوان "نقاط عطف" محكوم كرد. وي در سال ۱۹۶۶ به خاطر خودداري از پس گرفتن اين نظريات كه گروههاي انقلابي دهه‏هاي هفتاد و هشتاد در كليه كشورهاي اصلي (سني) خاورميانه را تحت تاثير قرار داد به دار آويخته شد. قاتلان سادات براساس اصول اعتقادي سيد قطب دست‏به ترور وي زدند.
در افكار قطب توجه به جماعت‏بر تعهد نسبت‏به فرد تقدم دارد. از نظر قطب افراد بشر مي‏توانند "به زبان سري" با جهان راز دل بگويند. زباني كه دسترسي مابعدالطبيعي به وحدت طبيعي و وحدت خداوند را امكان پذير مي‏سازد، گرچه ممكن است اين زبان فصيح نباشد ولي جهاني است و به افراد بشر امكان مي‏دهد به طور مشابه به سوي خدايي واحد كشانده شوند.
آنها كه اين زبان را درك مي‏كنند آنرا از تمامي سر و صداي مزاحمي كه توسط جامعه نوين به پا شده تشخيص مي‏دهند و خود را متعهد به طريق خداوند كرده گروهي واحد تشكيل مي‏دهند كه تفاوت فراوان با توده‏هاي وسيعي كه خود را مسلمان مي‏نامند دارد. خط مشي الهي گروهي از مردم كه عهده دار كار مي‏شوند به وجود مي‏آيد. آنها كه يكسره به اين خط مشي ايمان دارند، تا سر حد امكان با آن هماهنگ مي‏شوند و سعي مي‏كنند آنرا در قلب و زندگي ديگران نيز ايجاد كنند و با هرآنچه دارند در اين راه تلاش كنند. آنها عليه ضعف انسان و اغراض نفساني خود مبارزه مي‏كنند و به مبارزه با آنها كه ضعف و اغراض نفسانيشان آنها را مجبور به مقاومت در برابر هدايت الهي مي‏كند مي‏پردازند.
در نگرش قطب، وجود گروهي افراد متعهد و الهام يافته، راز موفقيت محمد[ص ]بود و كليد موفقيت انقلاب اسلامي در دوران معاصر نيز همين است. مسلمان واقعي قبل از توجه به فرديت، با اشتياق به سوي اتصال به جماعت مي‏رود و هيچ حاكميتي جز حاكميت‏خداوند را نمي‏پذيرد.
قطب، قرآن را كتاب راهنمايي اين چاووشان مي‏داند كه توصيه‏هاي آن مناسب نيازهاي جنبش محمد[ص] و تبديل آن از هسته‏اي كوچك به حكومتي اسلامي با سلطه‏اي فراتر از عربستان مي‏باشد، قرآن طراح آنچه قطب شيوه اسلامي مي‏نامد و بسيار شبيه به يك استراتژي انقلابي نوين است مي‏باشد.
جلب نخبگان پيشرو، تقويت هوشياري گروهي، جدائي گروه از جامعه، توسعه گروه، كسب قدرت و استقرار جامعه‏اي جديد برنامه هايي است كه بخشهاي مختلف قرآن به مراحل مختلف اين برنامه كمك مي‏كند. به عنوان مثال آيات اوليه كه در مكه بر حضرتش وحي شده به صبر و تحمل توصيه مي‏كنند و مسلمانان را از جنگ و درگيري برحذر مي‏دارد. و اين امر مناسب حال گروه كوچكي است كه قبل از هجرت محمد به مدينه گرد او بودند.
قطب، آيات مكي را ارائه كننده استراتژي مناسب براي اقليت انقلابي مصر در دوران ناصر ذكر مي‏كند. با اينحال قطب هيچگاه در مورد نحوه هدايت‏يك گروه انقلابي و حكومت‏بر جامعه جديد چيزي نمي‏گويد، مسلمانان واقعي تسليم اراده خداوند مي‏شوند تا از سلطه ديگر افراد بشر رهايي يابند. حاكميت تنها از آن خداوند است. اما قطب قبلا گفته است كه خداوند سرنوشت جهان را به دست افراد بشر سپرده است، و مستقيما در امور دخالت نمي‏كند. قطب در اوايل كار خود به ذكر اصولي در اسلامي پرداخت كه جامعه اسلامي براساس آن بايد بنياد نهاده شوند، و بر اجراي قوانين اسلامي پافشاري كرد. قطب به خاطر توجهي كه به قرآن داشت‏بعضي مواقع بنيادگرا ناميده شده است. اما در آثار بعدي خود روȴن ساخت كه قرآن تنها اصول كلي اخلاق و اصول اخلاقي را روشن كرده، نه شيوه‏هاي به اجرا گذاردن آنها را. او پيشنهاد نمي‏كرد كه مصر با شيوه‏اي كه محمد[ص] مدينه را اداره مي‏كرد، اداره شود. به نظر وي لازم بود نهادهاي منطبق بر اصول اسلامي و حاكميت‏خداوند از دل اوضاع و احوال واقعي انقلاب سر برآورد.
به گفته قطب، نهادهاي مبتني بر حاكميت مردمي ضرورتا موجب بروز تناقض خواهند شد، تنها حاكميت‏خداوند است كه اين آرزوي بشر را كه به صورت واحد با خود و جهان زندگي مي‏كند محقق خواهد ساخت. با اين حال قطب مي‏دانست همه داوطلبانه دست از خودپرستي برنمي دارند تا تسليم جماعت‏شوند. بر اين اساس وي ضرورت استفاده از فشار و زور را تصديق مي‏كرد و در عين حال نهي قرآن از توسل به زور در تغيير دين را قبول داشت.
قطب هيچ منطقي در مورد اعمال قدرت به دست‏بشر ارائه نمي‏كند. خداوند افراد بشر را خليفه خود در روي زمين قرار داد بدون آنكه هيچيك از آنها را در اجراي اكميت‏خداوند و تحقق جامعه جديد بيش از ديگران مسئول سازد. دستورالعمل قطب اقدام گروهي و داوطلبانه به منظور براندازي رژيم قديم است. قطب مشكل جماعت را از طريق يكي دانستن خودسازي با از خودگذشتگي اختياري حل مي‏كند. جماعت مسلمانان واقعي وحدت خود را در اين انتخاب ناشي از غريزه و ايمان و نه فرد و سنت كسب مي‏كند. اين جامعه طبق هنجارهاي پيشنهاد شده در قرآن و سيره پيامبر زندگي مي‏كند. حاكميت تنها از آن خداوند است زيرا اعمال قدرت فردي از سوي افراد بشر بر ديگري موجب بيزاري مي‏شود. اما اين سؤال پيش مي‏آيد كه در طرح قطب براي اداره امور، مي‏توان رهبري بشري و نهادهاي سياسي را توجيه كرد؟ مساوات طلبي قطب، چشم انداز غير علمي او و موقعيتي كه در جهان اهل سنت داشت ممكن است مانع آن شده باشد كه يك تئوري ساختاري كه برخوردار از اصالت‏باشد تنظيم كند. جامعه‏اي كه او در سر داشت‏به نظر شكننده مي‏رسد و به علت عدم توجه به مساله قدرت در برابر اقتدارگرايي آسيب پذير است.
اگر سيد قطب در جهان سني بيشترين تاثير را روي انقلاب داشته است آية الله روح الله خميني بي‏چون و چرا شايسته كسب آن عنوان در بين شيعيان است. مسلمانان شيعي، مشروعيت‏بعضي از جانشينان پيامبر را نمي‏پذيرند و پيشوايان آنها پس از محمد، علي خليفه چهارم و اولاد او هستند. اسلام سني كه بر بيشتر كشورهاي خاورميانه مسلط است اين نظريه و اقتدار ائمه را قبول ندارد.
در ميان شارحان انقلاب ايران، علي شريعتي بيش از همه شارح صريح اصالت‏بوده است. اما به جاي اينكه هم شريعتي و هم امام خميني را در مجالي كوتاه مورد بحث قرار دهم، مورد پيچيده تر يعني امام خميني را مورد بحث قرار خواهم داد كه به نظر مي‏رسد هيچ اثري از تاثيرات غربي، راديكال يا اگزيستانسياليسم در افكارش ديده نمي‏شود، در غير اين صورت وي در معرض اتهام وجود تناقض در حملات آتشين خود نسبت‏به غرب قرار مي‏گرفت. اما مساله اين نيست كه آيا اقبال، قطب يا امام خميني متاثر از غرب هستند يا خير؟ بلكه پرسش اين است كه آيا مساله‏اي كه پيش مي‏كشند، و درخواستي كه مطرح مي‏كنند براي انديشه غربي آشناست‏يا خير؟ به نظر من با قضاوت بر روي آثار معدود امام خميني مي‏توان اصالت را يكي از اجزاي اصلي متشكله آنها دانست.
در نظر امام خميني خداي متعال افراد بشر را كه داراي نقايص بشري هستند، آزاد مي‏گذارد تا جهان را هرطور كه مايلند اداره كنند. آنها قرآن را براي هدايت در دسترس دارند هرچند آن را به درستي درك نمي‏كنند. خرد انسان با هر درجه از فايده قادر به دستيابي كامل به حقيقت نيست و متعهدترين عارفان نمي‏تواند، از تقرب كامل به درگاه باريتعالي برخوردار گردند. با اينحال خداوند افراد بشر را قادر به پيشرفت و اصلاح ساخته است، خداوند اين اختيار را به افراد بشر داده كه بين پذيرش انفعالي وضعيت ناقص خود و تلاش به منظور تبديل به انسانهايي واقعا اصيل از طريق مبارزه براي كمال دست‏به انتخاب بزنند. هرچند نيل به كمال [مطلق ]غير ممكن است، براي اينكه شخص مسلمان واقعي يا انسان واقعي باشد اداي شهادتين كه حداقل تعريف يك مسلمان است كافي نيست، شخص بايد از طريق تلاش به منظور خودسازي ايمان خود را تقويت كند.
خودسازي يعني دفاع از جنبه معنوي طبيعت‏بشري در برابر عناصر مادي جسماني و خودخواهانه، اما اكثريت‏بزرگي از افراد بشر كه در جوامعي آكنده از بي‏بندو باري، فساد، ماديگري و انفعال زندگي مي‏كنند حتي نمي‏توانند آرزوي خودسازي را داشته باشند.
در نظر امام خميني مثل "قطب" ترتيبات اجتماعي مانع از توانايي اكثر افراد بشر به درك اين معنا مي‏شود كه به طور اصيل انسان بودن يعني چه؟ آنها نمي‏توانند از وضعيتي [كه در آن قرار دارند] به سمت تعالي بروند مگر اينكه با تعليم، طرح خداوند براي تشكيل يك جامعه صالح را كه در قرآن توضيح داده شده است درك كنند. از همينجاست كه ضرورت انقلاب و نياز به اهل علم كه قادر به فهم كتاب خداوند و صلاحيت رهبري انقلابي را داشته باشند، پيش مي‏آيد، امام خميني به پيروي از نت‏شيعي مي‏گويد: "ائمه برخلاف خلفاي اهل سنت ارائه كننده هدايت مذهبي و نيز اقتدار سياسي هستند و علما وارثان تلاشهاي ائمه هستند. وي به ويژه مي‏گويد شاخص ترين مراجع در زمينه فقه در هر دوره بايد نقش مدير در بين جماعت را داشته باشند. چندين اثر امام خميني مشتمل بر درخواست از ديگر روحانيون جهت متعهد شدن به براندازي نهادهاي غير اسلامي شاه و عهده دار شدن ايجاد جامعه نوين به رهبري يك عالم برجسته فقه، از بين خودشان است.
خميني دو دليل براي استقرار حكومت اسلامي ارائه مي‏كند كه هر دوي آنها مربوط مي‏شود به مساله آشتي دادن وضعيت انسان شيعه با وحدت جهان، وي مي‏گويد: يك حكومت اسلامي، يك محيط اجتماعي مناسب ايجاد خواهد كرد كه زندگي پرهيزكارانه در آن امكان پذير خواهد شد. افراد بشري از خودخواهي فردگرايانه خود خارج خواهند شد و به سمت درك طبايع طبيعي مشترك، هرچند پنهان خود، خواهند رفت. از اين گذشته چنين دولتي موجب تقويت وحدت در خود اسلام خواهد شد. زيرا به گفته وي نهادهاي اصيل اسلامي توجهي به اختلاف زبان و خاستگاه قومي نخواهند كرد.
غرض اول بين خميني و قطب مشترك است. اما ديد امام خميني كمتر آرماني است، برخلاف قطب خميني اميدوار نيست كه نوع بشر را از كليه اقتدارهاي بشري رها كند. قطب درصدد براندازي تشكيلات مذهبي مصر بود.
خميني كه خود يك روحاني است از قدرت و اقتدار علما به عنوان ضرورتي براي نيل به جامعه نوين دفاع مي‏كند. باز هم بعضي از افراد بشر تابع ديگران خواهند بود. جامعه پاك قطب دقيقا مساوات طلب است و درك نحوه اداره آن دشوار. خميني روي وجود نخبگاني موجود و قابل شناسائي براي انجام انقلاب و استقرار جامعه‏اي با درجاتي كمتر از فضيلت‏حساب مي‏كند. تاريخ اخير ايران نشان دهنده مؤثر بودن اين الگو و نيز كيفيت نخبه گراي آن است.
خميني از طريق تمسك به سنن شيعه و تلاش به منظور مرتبط ساختن ولايت فقيه با كار ناتمام ائمه، مشكل ممزوج كردن اعمال ديني انفرادي در جماعت را حل مي‏كند. يك دولت نيرومند كه به درستي هدايت‏شود شرايط اجتماعي را تامين مي‏كند كه در آن مسلمانان آزادند تا تبديل به افرادي اصيل شوند. اما راه حل [امام ]خميني هدف ديگر او براي حكومت اسلامي، يعني وحدت اسلامي را، وجه المصالحه قرار مي‏دهد. ظاهرا راه حل ايشان در بين بسياري از شيعيان ايران مورد پذيرش قرار گرفته است اما مساله ولايت فقيه در جهان سنيان قابل قبول نبوده است. تاثير انقلاب اسلامي محدود به جماعتي خاص و متفرق بوده است. گرچه ممكن است مسلمانان ايراني را به خود جلب كرده باشد; اما اين امر در مورد جهان بزرگتر اسلامي كه مسلمانان ايران بخش ضروري آن هستند صدق نمي‏كند و خميني هيچ راه خروج نظري يا عملي از اين گونه پايبندي به عقيده‏اي خاص، ارائه نمي‏كند.
انقلاب اسلامي ايران در نظر خود راجع به تاريخ به عنوان حاصل عمر بشر گذشته و امروز كاملا متجدد است. اما تجدد به خاطر اعتماد نابجاي "خود" به خرد انسان تهديدكننده است. سرمايه داري ليبرال و ماركسيسم هردو همين نقص را دارند. اما نشانه تجدد غربي يعني تكنولوژي، ضرورتا متجاوز نيست. موفقيتهاي علمي و فني نمايانگر استفاده از خلاقيت‏بشر براي حل مسائل جهان گذراست گرچه ممكن است تكنولوژي حتي در ملالت‏بار كردن، غير انساني كردن و ايجاد بيگانگي ذي سهم باشد، هم گونه‏هاي غربي هم انواع شرقي مباحثات مربوط به اصالت، نشان دهنده اين سردرگمي راجع به تكنولوژي است. انقلاب اصالتي انسانهائي را مخاطب قرار مي‏دهد كه همراه امواج تغييرات اجتماعي كه خود موجد آن بوده‏اند به جلو كشيده مي‏شوند; اما سلطه‏اي بر آن ندارند. انديشه اصالت در پي يافتن تداوم، استمرار، احترام به خود و [معنويت است] كه بدون آنكه به خاطر جهان آخرت جهان فعلي را رها كند و اين ويژگيها را در احساس، عاطفه و امور غير عقلائي مي‏يابد. نوع بشر با " جهشي ايماني" از درماندگي و بي‏تحركي خارج مي‏شود و توانائي خود به اقدام خلاقانه را باز مي‏يابد.
هرچند اين تشخيص موقعيت‏خطرناك انساني و نسخه مربوط به درمان بيزاري انسان براي غرب جالب است; اما در اوضاع و احوال خاص جهان اسلامي معقول تر است. مباني ليبراليسم غرب درنتيجه كاهش ايمان به حقوق طبيعي، متزلزل شده است. سوسياليزم علمي نيز ديگر به اندازه گذشته موجب اطمينان نمي‏شود، اما هنوز هم ليبراليسم و ماركسيسم فوايدي ملموس در غرب دارند. در جهان اسلامي هر دوي اين مجموعه [: ليبراليسم و ماركسيسم] عقائد آكنده از نمادهاي غربي به نظر مي‏رسند و آلوده به شائبه امپرياليزم هستند و هيچ يك از آنها نتوانسته‏اند در عوض اين معايب موجب توسعه اقتصادي و اجتماعي اعجازآميز گردند. جهان اسلام تا كي بايد صبر كند تا تئوريهاي بزرگ جهان جادوي خود را به كار اندازند و يا خدا به مداخله پرداخته امور را اصلاح كند؟ انقلابيون مي‏گويند مهلت‏به پايان رسيده است. آنها مسلمين را دعوت به ايمان به خدائي مي‏كنند كه جهان را به دست مراقبت آنها سپرده است.
خودياري و خودسازي كه اجزاي ضروري اعتقادنامه آمريكائيان است، شعارهاي مبارزه را تشكيل مي‏دهند. آژانسهاي بين المللي توسعه در تلاش به منظور اجتناب از اتهام تحميل دكترينهاي خارجي در روستاها و ولايات، صحبت از خودياري و خودسازي كرده‏اند و اين خود مردمند كه بايد راه خود را به سمت زندگي بهتر انتخاب كنند. در بسياري از موارد قدرت تحريك انقلاب شبيه به جاذبه قدرت سياهان در آمريكا، پيام الهيات آزاديبخش در آمريكاي لاتين و منطق [مبارزه با ]تبعيض نژادي، در آفريقاي جنوبي است كه اين عقايد در همه آنها نفوذ كرده است.
اما اين خود در "خودياري" و "خودسازي" چيست؟ آگاهي اساسي از چه چيز تشكيل شده است. اقبال، قطب و خميني همگي جغرافيا، قوميت و زبان را ويژگيهاي قراردادي و غير ضروري انسانها مي‏دانند. آنها با تبليغ اينكه ايمان برخلاف نژاد يا زبان طريقي است كه همه امكان انتخاب آنرا دارند، از نازيها و آمريكائيها فاصله مي‏گيرند، هر كسي مي‏تواند مسلمان باشد. اقبال مي‏گويد هر كس كه بينشي نسبت‏به خود پيدا كند ضرورتا پذيراي كيشي خواهد شد كه بسيار شبيه اسلام خواهد بود. اما در نظر اقبال و حتي محمد ارغون كه از انحصارگري بنيادگرايان مثل قطب شكايت دارد، جهان اسلام به وسيله "حقايق قرآني" در وضعيت مناسبي قرار داده شده است. مسلمانان در حالي به جهان آورده مي‏شوند كه از يك شعور متداول برخوردارند و از اين لحاظ از ديگران كه اين شعور را از طريق تجربه به دست مي‏آورند متمايزند.
چرا اين تقسيم بندي كمتر دلبخواهي است و خطر آن از تقسيم جهان براساس قوميت، رنگ يا زبان كمتر است؟ يا اينكه اگر مذهب، موضوعي انتخابي است و ربطي به تعديل ندارد، چرا اسلام ستيزه جو بايد آنهائي را كه سرسختانه از "انسان واقعي" بودن مي‏گريزند تحمل كند! انديشه اصالت از طريق تاكيد بر تنوع بشري، رفتار برابر با اقليتهاي قومي، مذهبي، اجتماعي و سياسي را مشكل آفرين مي‏كند. اين نظريه، تقسيم جهان به هويتها و اهداف متفاوت را بدون ارائه راهنمائي راجع به نحوه اداره چنين جهاني مي‏پذيرد. مسئله عملي حفظ آرامش در داخل و روابط عادي با همسايگان سازش را الزامي مي‏كند; اما سازش موجب جدائي نظر از عمل و وارد آمدن اتهام دو روئي، از همان نوعي كه متوجه رژيم شاه شده است، مي‏شود. مدافعان اصالت اعم از شرقي يا غربي مي‏گويند افراد بشر تنها مي‏توانند در هماهنگي با خود و جهان خود زندگي كنند، مشروط بر آنكه تمايزهاي ميان نظر و عمل، فاعل و مفعول و انديشه و عمل از ميان برود. هرچه يك رژيم بيشتر مبتني بر اصالت‏شود ضرورتا فشار بيشتري را در جهت آشتي دادن نظر و عمل احساس خواهد كرد.
انديشه اصالت نمي‏تواند سلسله مراتب سنتي را به ديده اغماض بنگرد. حالت انفعالي انسانها در مقابل قدرتهاي بزرگ مانع از اين مي‏شود كه استعدادهاي آنها از قوه به فعل درآيد، اما انديشه اصالت همچنين تمايل دارد كه دمكراسي معاصر به شيوه غربي را يك فرآيند نامشهود فشار و هل دادن به سمت منافع مادي بدون توجه به حقيقت و فضيلت‏بداند.
جستجو براي اصالت، ضرورتا با يك فرد يا گروه كوچك آغاز مي‏شود و به طور بديهي به ارتقاء يك گروه نخبه به اقتدار فراوان منجر مي‏شود، به نظر قطب اين گروه نخبه با افراد عادي و ستيزه جو همراه هستند و براي خميني محدود كردن قدرت اين گروهها به شكلي مرسوم به معناي محدود كردن قدرت انقلاب خواهد بود. از طرف ديگر قطب و [امام] خميني قوانين شرع را به چشم يك بازدارنده مي‏بينند. خميني مدير واجد شرايط را شخصي مي‏داند كه بيش از همه از قوانين [فقه] اطلاع دارد. قطب وظيفه دولت اسلامي را تصميم گيري در مورد نحوه تطبيق دادن اصول اسلامي با اوضاع و احوال زمان مي‏داند. انقلاب اسلامي الهام گرفته از انگيزه مساوات طلبي اسلام به هيچ وجه نمي‏تواند شريك اشتياق نيچه نسبت‏به فضائل يك ذهن، خلاقيت و اراده برتر باشد اما در عين حال نمي‏تواند حامي حكومت اكثريت هم باشد.
كليه تلاشها به منظور توصيف "ما" در مقابل "آنها"، موجب بروز عدم تحمل عقايد ديگران و خشونت‏خواهد شد. انديشه اصالت‏با پذيرش ترتيبات اجتماعي به عنوان منبع اصلي بيگانگي اجتماعي خواستار حمله به دولت و انحصار آن بر شيوه‏هاي مشروع قدرت در جامعه مي‏شود. افزون بر اين، به نظر مي‏رسد مبارزه به خاطر تبديل شدن به انسانهاي واقعي به فنا و نيستي منتهي مي‏شود. سقراط زهر را با اشتياق نوشيد، ابراهيم [ع] تصميم به قرباني كردن فرزند خود گرفت، عيسي [ع ]مرگ خود را گواه انسانيت‏خويش قرار داد، محمد [ص] به خاطر عقيده خود آغاز به نبرد كرد. هم كي. ير. كگارد و هم هايدگر روياروئي با مرگ را تنها حقيقت گريز ناپذير شرايط بشري مي‏دانند كه به طور مسلم حالت‏شخصي دارد. تريلنيگ به اين نكته توجه مي‏كند كه ريشه يوناني واژه اصالت‏به معني قدرت كامل بر چيزي داشتن و نيز به معني مرتكب كشتار شدن است.
آثار اقبال، قطب و [امام] خميني حاوي تقاضاي انجام مبارزه (جهاد) است. آنها تصاويري از قدرت، جرات، شهامت و خشونت را در نبرد عليه دشمنان دروني چون خودفريبي و انفعال، عليه اوضاع و احوال بيزاركننده جهان خارج به كار مي‏گيرند. آثار نيچه هم همينطور; "روح آزاد" نيچه آزادي خود را از طريق اعمالي كه ناقض و مخرب نظام موجود است كسب مي‏كند. آنچه جامعه، بد مي‏داند براي روح آزاد (كه تا اين لحظه نتوانسته از اشكال مجازات كه به چشم نيچه در سراسر تاريخ، مبارزه ميان ارباب و رعيت را مشخص كرده است‏بگريزد) ، ضرورتا خوب است. با اينحال خشونت اولين گام ضروري در راه رهايي خود است. فرانتس فانون همين نكته را در " بيچارگان روي زمين" مطرح كرده است.
آرزوهاي اساسي جنبش انقلابي در اسلام براي سنت غرب ناآشنا نيست. از خود ما نيز خواسته شده است تا خود اصيل خويش را در فراسوي رسوبات گذشته و زرق و برق تمدن فعلي يعني "قلب ظلمت"، بيابيم. اما در عين حال با مشكلات وخيم سياسي اين گونه آرزوها آشنا هستيم، مشكل بنياد نهادن نهادهائي كه قادر به مقاومت در برابر تهاجمات انقلابي بعدي باشند; مساله مجاز دانستن مشاركت‏بدون قرباني كردن وحدت، مشكل كار كردن از چشم اندازي بسيار مرتبط با متابعت از آئيني خاص خود باعث است.
به منظور ساختن جهاني عاري از كشمكش و بيگانگي، مساله خفه كردن خشونتي كه براي انقلاب ضروري به نظر مي‏رسد اما براي روياي آرمانشهر نامساعد است. شارحان غربي اصالت، سرگرم دست و پنجه نرم كردن با اين مشكلات بوده اند. آيا نيچه، هايدگر، سارتر و گرامشي راه حلهاي سياسي عملي براي اصالت ارائه كرده اند؟ آيا انقلاب اسلامي مي‏تواند بهتر از آنها راه حل ارائه كند؟ ممكن است پاسخ افراد منطقي، متفاوت باشد. با نگرش به انقلاب اسلامي به عنوان مبارزه‏اي براي اصالت، دست كم مبنائي براي قضاوت در اختيار خواهيم داشت. احتمالا قطب و [امام] خميني با ارزيابي آراي خود در همه زمينه‏هاي ديگر غير از متن تاريخ اسلام، مخالفت‏خواهند كرد. آنها به چون و چرا در مورد توانائي ما نسبت‏به قضاوت راجع به اين جنبش از موضعي خارج از فرهنگ اسلامي خواهند پرداخت. اما ما به عنوان ساكنان سياره‏اي واحد چاره‏اي نداريم جز آنكه خود به قضاوت بپردازيم و براساس قضاوت خود نتيجه گيري كنيم. چه بسا نگرش به جنبش احياي اسلامي معاصر (به عنوان تلاشي براي گريز از وضعيت‏خطرناك فعلي بشر از طريق توسل به اصالت و عدم تلقي آن به عنوان يك پديده صرفا شرقي مبهم، مرموز و خصمانه) به ما كمك كند تا به ارزشيابي انقلاب و نتايج‏بالقوه آن بپردازيم.

رابرت دي. لي ترجمه: مهرداد وحدتي دانشمند
بنياد انديشه اسلام

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:01 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي در ۲۸ سال
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
بدون ترديد انقلاب ما ماهيت اسلامي دارد. نگاهي به ريشه ها، شعارها و رهبري اين انقلاب، هرگونه شكي در اين زمينه را زائل مي كند. بنابراين اهداف اين انقلاب همان اهداف كلي اسلام و همان اهداف انقلاب صدر اسلام به رهبري پيغمبر اكرم است.

يك نهضت و حركت اجتماعي براي آنكه بهتر و سريع تر به اهداف خود نائل شود بايد هرچند وقت يك بار خود را ارزيابي كند و نقاط مثبت و منفي خويش را برشمرد و راه آينده را با چشم باز و در پرتو رفع نقايص بپيمايد. انقلاب اسلامي ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست. بايد انتقاد از خود كنيم و ببينيم آيا راه را درست پيموده ايم يا نه، اگر درست پيموده ايم در كجاي راه قرار داريم و تا مقصد چقدر فاصله داريم و اگر درست نپيموده ايم چگونه بايد به راه اصلي بازگرديم.
اين ارزيابي و قضاوت، دو شرط اساسي دارد، يكي رعايت انصاف و خالي بودن از حب و بغض ها و برخورداري از تقواي الهي كه به فرموده قرآن كريم موجب روشن بيني است و ديگر بهره مندي از اطلاعات كافي در زمينه هاي مختلف به طوري كه ارزيابي تفصيلي انقلاب اسلامي از عهده يك شخص بيرون است و يك كار گروهي است. لذا اين بنده با اذعان به فاقد بودن هر دو شرط به طور كامل، مدعي چنين ارزيابي نيست و اين مقاله صرفاً يك ارزيابي اجمالي و كلي و نه تفصيلي و جزيي از انقلاب اسلامي در ۲۸ سال گذشته است، بدان اميد كه مقدمه و زمينه يي باشد براي آن كار بزرگ.
براي آنكه اين ارزيابي صورت بگيرد ابتدا بايد اهداف انقلاب اسلامي را بشناسيم. بدون ترديد انقلاب ما ماهيت اسلامي دارد. نگاهي به ريشه ها، شعارها و رهبري اين انقلاب، هرگونه شكي در اين زمينه را زائل مي كند. بنابراين اهداف اين انقلاب همان اهداف كلي اسلام و همان اهداف انقلاب صدر اسلام به رهبري پيغمبر اكرم است. از اين رو اين انقلاب با هيچ انقلابي از انقلاب هاي قرون اخير مانند انقلاب كبير فرانسه، انقلاب اكتبر روسيه و انقلاب فرهنگي چين قابل قياس نيست و تنها با انقلاب صدر اسلام قابل مقايسه است.
اگر هدف هاي آن انقلاب ها را نيز دارد، در قالب و شكل اسلامي دارد. مثلاً آزادي، دموكراسي، حقوق بشر و عدالت اجتماعي از اهداف انقلاب ماست اما در شكل و قالب اسلامي. پس اهداف اين انقلاب به طور كلي در حاكميت اسلام و اجراي احكام اين آخرين پيام الهي و تحقق جامعه الگوي اسلامي در ايران و سپس سراسر جهان خلاصه مي شود و به طور جزيي شامل چندين هدف مي شود كه اهم آنها عبارت است از؛ استقلال سياسي، اقتصادي و فرهنگي، عدالت اجتماعي، حاكميت مردم، آزادي، حقوق زن، اخلاق و معنويت، پيشرفت علمي و صنعتي.
هر يك از اين اهداف را مي توان در چهار دوره مورد ارزيابي قرار داد؛ دوره پيروزي انقلاب اسلامي تا پايان جنگ، دوره سازندگي، دوره اصلاحات و دوره اصولگرايي، كه به ترتيب، آنها را دوره اول، دوم، سوم و چهارم نامگذاري مي كنيم.
● استقلال سياسي
از استقلال سياسي آغاز مي كنيم. بدون ترديد ايران، مستقل ترين كشور جهان از نظر سياسي است. حتي امريكا به اين حد از استقلال سياسي نمي رسد زيرا مقدرات آن را صهيونيسم جهاني و كشور نامشروع اسرائيل معين مي كند. ايرانً بعد از انقلاب، خود براي خود تصميم مي گيرد و از قدرت هاي بزرگ جهان و سفارتخانه هاي آنها در تهران متاثر نيست. اين امر در هر چهار دوره انقلاب برقرار بوده است. تنها در سال هاي موسوم به اصلاحات كه غربگرايان و مرعوبان غرب در نظام اسلامي راه پيدا كردند نشانه هايي از اين گرايش و مرعوبيت ديده شد، گاهي دم از پيوستن به روند صلح خاورميانه زدند و گاهي از لزوم برقراري رابطه با امريكا سخن راندند كه به فضل خدا با درايت و آگاهي مردم چاره شد و در دوره اصولگرايي اين انحراف زائل و بار ديگر عنصر حماسه توام با تدبير در روابط با كشورهاي خارجي حاكم شد.
● استقلال اقتصادي
در اين زمينه انقلاب ما كارنامه خوبي ندارد. كافي است بدانيم كه در سال ۷۹ ايران بزرگترين واردكننده گندم در جهان بوده است و بخشي از آن را گندم امريكا تشكيل مي داد. در بخش اعظم اين ۲۸ سال نظارت دقيق بر واردات و صادرات محصولات كشاورزي وجود نداشته و حمايت لازم از كشاورز ايراني به عمل نيامده است. نمونه آن واردات بي حساب چاي خارجي در سال هاي گذشته است. در صنعت خودروسازي پيشرفت هايي داشته ايم گرچه در مجموع سياست مونتاژ دنبال شده و گاهي ناجي كمپاني هاي خارجي بوده ايم. در زمينه صادرات غيرنفتي آنچنان كه شايسته انقلاب اسلامي است پيشرفت نداشته ايم و در باب استخراج ميدان هاي نفتي گاه قرارداد هايي مخالف عزت و استقلال و منافع ملت ايران منعقد شده است. (قراردادهاي بيع متقابل)
دوره اول انقلاب، صرف دفاع از انقلاب شد و بديهي است كه نمي توان از آن انتظار زيادي از نظر پيشرفت و استقلال اقتصادي داشت. همين مقدار كه انقلاب توانست در مقابل نقشه هاي شوم دشمنان خود كه مهمترين آنها جنگ تحميلي بود مقاومت و كشور را اداره كند كار بزرگي بود و اين نبود مگر به همت مردمي كه انقلاب و نظام را از خود مي دانستند. در اين دوره جهاد سازندگي فعاليت هاي بسيار مفيدي در عمران و آباداني روستاها از خود نشان داد.
در دوره سازندگي كارهاي اساسي و زيربنايي خوبي در صنايع برق، راه، سدسازي و آبخيزداري، فولاد و آلومينيوم و پتروشيمي انجام شد و چرخ توليد به حركت درآمد گرچه به دليل شتاب در افتتاح برخي طرح ها ضرباتي نيز به اقتصاد كشور وارد شد.
دوره سوم انقلاب يعني دوره بعد از خرداد ۷۶ را بايد دوره كم توجهي به اقتصاد و كندي عمران و آباداني ناميد. در اين دوره، به بهانه توسعه سياسي بهاي لازم به اقتصاد كشور داده نشد و فرصت طلايي بعد از دوم خرداد از نظر حمايت هاي مردمي، از دست رفت و به دليل شدت يافتن گروه گرايي در نهادهاي سياسي كشور، وقت دولت و ملت صرف اختلافات بيهوده گروه هاي سياسي شد. در دوره چهارم شعار عدالت، محور سياست هاي اقتصادي قرار گرفته و تلاش خوبي براي عمران و آباداني استان هاي مختلف و شهرهاي كوچك براي كم كردن فاصله آنها با تهران و چند شهر بزرگ به كار مي رود كه مي تواند منجر به كم شدن مهاجرت به تهران و شهرهاي بزرگ ديگر شود و البته قضاوت درباره عملكرد اقتصادي اين دوره در پايان آن مقدور خواهد بود.
● استقلال فرهنگي
استقلال فرهنگي از استقلال سياسي و استقلال اقتصادي مهمتر است، بلكه پايه و اساس آنهاست. اين جمله از استاد شهيد مطهري مشهور است كه «استعمار سياسي و اقتصادي آنگاه توفيق حاصل مي كند كه در استعمار فرهنگي توفيق به دست آورده باشد.» اگر ملتي به فرهنگ و مكتب خود بدبين شد و در مقابل، فرهنگ و مكتب بيگانه در نظر او زيبا جلوه كرد، در واقع طوق بندگي آن بيگانه را به گردن خود آويخته است و از نظر سياسي و اقتصادي نيز تحت سيطره او خواهد بود. از اين رو براي استثمار يك ملت ابتدا اعتماد او را به داشته هاي معنوي خود سلب مي كنند، آنگاه به راحتي وي را به دنبال خود مي كشانند.
متاسفانه ظاهر دلفريب تمدن غربي و پيشرفت صنعت و تكنيك در آن سامان، باعث شده است كه نزد عده يي نقاط ضعف فرهنگ غربي پوشيده بماند. و ناخودآگاه اين گونه استدلال كنند كه اگر فرهنگشان غلط بود به اين پيشرفت هاي علمي و فني نائل نمي شدند. بعضي خيال مي كنند كه چون تكنيك غرب برتر است پس نظام خانوادگي يا اقتصادي يا حكومتي آن نيز برتر است، در حالي كه ده ها نقص در اين نظام ها وجود دارد كه فرياد فرزانگان آنها را بلند كرده است و اگر اين نقايص وجود نمي داشت، پيشرفت علمي و صنعتي آنها نيز چند برابر بود.
البته پيدايش اومانيسم و انسان گرايي در غرب كه انسان را محور جهان هستي مي داند و ظهور اين انديشه كه بهشت موعود را بايد در همين جهان ايجاد كرد نه اينكه در انتظار آن بود و خوي برتري طلبي غربي، از عوامل پديدآمدن اين پيشرفت فني بوده است و به همين جهت اين پيشرفت كه پشتوانه معنوي و الهي ندارد بلاي جان بشر شده و تيغي است در كف زنگي مست و در راه ظلم و استثمار ملت هاي ضعيف به كار مي رود.
در مقابل، انسان شرقي بيشتر به دنبال تكاليف خود بوده است تا حقوق خويش و هيچ گاه خود را محور جهان ندانسته و به فكر سيطره بر عالم نبوده است، لذا دنبال ابزار آن نيز نرفته و طبعاً از نظر علم تجربي و صنعت آنچنان پيش نرفته است گرچه در علوم الهي و فلسفي و انسان شناسي و اخلاق و معنويت و روش زندگي انساني به مراتبي رسيده است كه براي انسان غربي بسيار دوردست است.
نبايد از اين نكته غفلت كرد كه برخي جريان هاي فكري در دنياي اسلام مانند تصوف و زهد به معني دنياگريزي و بي توجهي به عمران و آباداني دنيا و برداشت غلط از رابطه ميان دنيا و آخرت، از عوامل عقب ماندگي مسلمين در علوم تجربي بوده است.
به هرحال، انقلاب ما بيش از هر چيز يك انقلاب فرهنگي است و با فطرت خداجويي و خداآگاهي انسان ها سروكار دارد. به همين جهت بود كه قلب هاي بسياري از كارگزاران رژيم شاه را تسخير كرد و اين رژيم از درون تهي شد و چاره يي جز تسليم نداشت.
مردم نداي امام خميني را ندايي آشنا و نداي پيغمبر اسلام و اميرالمومنين و امام حسين تلقي كردند و به عنوان وظيفه شرعي وارد ميدان شدند. انقلاب اسلامي تحولات فرهنگي جامعه ايران را به سرعت آشكار كرد. ارزش ها دگرگون و بالا و پايين شد، آن دسته از ارزش ها كه در بالا قرار داشتند پايين آمدند و آن دسته كه پايين بودند بالا رفتند. مال و ثروت و پست و مقام و تجددگرايي غربي از ارزش بودن افتاد و جاي آن را ايمان و تقوا و علم و فداكاري و ايثار و جهاد و شهادت و عفت و پاكدامني گرفت، درست همان تحولي كه در صدر اسلام پديد آمد.
اين وضعيت تا پايان جنگ به دليل معنويت حاصل از شهادت ها و فداكاري ها و ايثارها و تصفيه نفسي كه بعد از هر شهادتي براي جامعه پيدا مي شود، بدون آنكه نياز چنداني به تلاش هاي بازدارنده باشد به قوت خود باقي بود.

در دوره سازندگي به دليل آنكه بيشتر به متخصصين و طبقه تكنوكرات احتياج بود، اين گروه مورد تكريم و احترام قرار گرفتند و به تدريج فداكاران دوران جنگ به گوشه انزوا خزيدند و گاه كه بر برخي اصول پاي مي فشردند مورد بي مهري و طعن قرار مي گرفتند. به تدريج تجددگرايي هاي افراطي رخ مي نمود. مثلاً در پارك چيتگر تهران پيست دوچرخه سواري مختلط براي دختران و پسران داير كردند كه پس از عكس العمل اقشار متدين يك پيست نامناسب براي بانوان در كنار آن ايجاد كردند، در حالي كه مي بايست از ابتدا دو پيست مجهز جداگانه براي دختران و پسران ايجاد مي كردند.
فرهنگسراهاي شهرداري تهران به گونه يي ساخته شد كه زمينه ايجاد فساد اخلاق و ارتكاب گناه بود و اگر مداخله رهبر گرامي نبود تبديل به كاخ جوانان رژيم شاه مي شد. فيلم هاي سينمايي گاه براي جذب تماشاگر از چاشني ابتذال استفاده و به آساني مجوز دريافت مي كردند. همين طور رمان هايي كه براي اخلاق جوان ها و سست كردن پايه هاي نهاد خانواده به مثابه سم مهلك بود.
نظارت جدي بر مساله حجاب اعمال نمي شد و هرگاه درباره مسائل فرهنگي انتقاد مي شد، در پاسخ به مسائل آموزشي مي پرداختند كه اين تعداد دانشگاه و دانشكده به تعداد مراكز آموزش عالي افزوده شده و ظرفيت پذيرش دانشگاه ها اين مقدار افزايش يافته است و از اين قبيل، خلاصه تهاجم فرهنگي آغاز شده بود و نهيب رهبر انقلاب فضا را شكافت اما هما ن ها كه مسوول اين وضعيت بودند آن را جدي نگرفتند.
در دوره سوم انقلاب يعني از خرداد ۷۶ به اين سو، نظر به افكار خاص و متاثر از غرب دولت موسوم به دولت اصلاحات، اين موج شدت گرفت. آزادي و دموكراسي به مفهوم غربي آن يعني خواست و اراده مطلق مردم ترويج شد و چون اين تفسير با طبيعت حيواني انسان سازگار است و اصولاً حركت دادن مردم در جهت خواهش هاي نفساني كار آساني است، به سرعت آثار آن در ميان جوانان و نوجوانان آشكار و ظرف مدت كوتاهي جامعه از نظر اخلاق و معنويت دچار انحطاط شد. در اين دوره با هر نوع نظارت جدي بر امور فرهنگي مخالفت شد و دولت از زير بار آن بخش از امر به معروف و نهي از منكر كه نيازمند اعمال زور است و وظيفه دولت اسلامي است شانه خالي كرد بلكه بخشي از دولت با صدور مجوز براي فيلم هاي سينمايي مبتذل و با مطالبي كه در روزنامه هاي خود درج مي كرد مروج فساد و فحشا شد. وضعيت حجاب به وضع اسفناكي رسيد و پديده روسپي گري در خيابان ها ظاهر شد.
در اين دوره گاه به احياي سنت هاي خرافي ايران باستان و بازگرداندن ايران به جاهليت قبل از اسلام همت گماشته شد و احياناً اين كار تحت عنوان گفت وگوي تمدن ها انجام شد.
در اين دوره از انقلاب، يك نقطه مثبت از نظر فرهنگي وجود داشت و آن اينكه در ابتدا بسياري از اقشار بي تفاوت و احياناً مخالف انقلاب و قشري كه تقيد كافي به احكام اسلام ندارد و متاثر از غرب است جذب انقلاب شد و مي شد آنها را به روش و منش اسلامي سوق داد، اما به خاطر مغتنم نشمردن فرصت و احياناً توجه به جلب آرا، به جاي آنكه آنها جذب شوند و رفتار اسلامي پيدا كنند اخلاق و رفتار آنان به ديگران سرايت كرد.
اما نبايد همه مشكلات فرهنگي در اين دوره را به گردن گروه موسوم به «اصلاح طلب» انداخت. اقشار متدين نيز در مقابل انحراف ها و انحطاط هاي مذكور عكس العمل مناسب نشان ندادند. آنها به توصيه امام خميني (ره) كه اگر مسوولان كشور خلاف اسلام عمل كردند چند بار به آنها گوشزد كنيد و اگر توجه نكردند خود مستقيماً اقدام كنيد، عمل نكردند. گويي شعارهاي عدم خشونت و جامعه مدني و گفت وگو و غيره باورشان آمده بود.
در دوره چهارم يعني دوره يي كه اكنون در جريان است بايد بگوييم گرچه از سوي دولت و روزنامه هاي متمايل به دولت تهاجمي عليه ارزش هاي اسلامي وجود ندارد ولي سياست هاي جدي براي مقابله با انحرافات فرهنگي نيز اعمال نمي شود و مي توان گفت سياست هاي فرهنگي دولت نهم با سياست هاي فرهنگي دولت اصلاحات تفاوت زيادي ندارد و اساساً به مقوله فرهنگ عمومي در اين دوره اهميت لازم داده نشده است. بي تفاوتي نسبت به رواج كلمات لاتين در اماكن عمومي و مساله بدحجابي و روسپي گري و بي تفاوتي نسبت به رفتارهاي اجتماعي مردم مانند نحوه رانندگي شواهدي بر اين مدعاست.
● عدالت اجتماعي
عدالت اجتماعي از مهمترين اهداف انقلاب اسلامي است. استاد مطهري چند روز بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در يك سخنراني فرمودند؛ «اگر ما به عدالت اجتماعي اهميت ندهيم انقلاب ما شكست خواهد خورد و انقلاب ديگري جاي آن را خواهد گرفت.» عدالت اجتماعي در دو زمينه است، يكي در زمينه حقوق اجتماعي كه از آن به عدالت قضايي تعبير مي كنيم و ديگر در زمينه اقتصاد و امر معاش كه آن را عدالت اقتصادي مي ناميم.
عدالت قضايي يعني مردم در برابر قانون يكسان باشند. چنين نباشد كه قانون در مقابل ضعيف قوي باشد و در مقابل قوي ضعيف. پيغمبر اكرم فرمود؛ هرگز امتي به مقام قداست نمي رسد مگر آنگاه كه افراد ضعيف آن بتوانند حق خود را از افراد قوي بدون لكنت زبان بگيرند. اما عدالت اقتصادي يعني مردم در مسابقه زندگي بايد در شرايط مساوي بوده و تبعيض در كار نباشد، آنگاه هركس كه استعداد و توان بيشتري دارد و تلاش بيشتري مي كند از ديگران جلو مي افتد.
جامعه اسلامي، جامعه بدون تبعيض است نه جامعه بدون تفاوت، و البته اين تفاوت به دليل تدبيرهايي كه اسلام انديشيده - از قبيل اختيارات حاكم شرعي در وضع ماليات و پيوند دادن اقتصاد با اخلاق - هيچ گاه فاحش نخواهد بود.
در نظام سرمايه داري حاكميت با پول و سرمايه و ماشين است لذا شكاف طبقاتي عميق پديد مي آيد؛ و نظام سوسياليستي مي گويد؛ «كار به قدر استعداد، مزد به قدر نياز» كه مساوي است با ظلم به آنها كه كار بيشتري انجام مي دهند و حذف رقابت در عرصه توليد و ميراندن قوه ابتكار و نوآوري و عدم پيشرفت اقتصادي و صنعتي.
اما در دوره اول انقلاب، مي توان ادعا كرد كه در قياس با ساير انقلاب ها كه در ابتداي پيروزي خشك و تر با هم مي سوزند و انقلابيون درصدد انتقام جويي برمي آيند، انقلاب ما چون صبغه اسلامي داشت از كارنامه خوبي در عدالت قضايي برخوردار است، همچنان كه در عدالت اقتصادي نيز در مجموع كارنامه قابل قبولي داشته است؛ گرچه در اين دوره به دليل نوع تفكر دولت و ضرورت ناشي از جنگ، اقتصاد دولتي حاكم شد و در اثر اينكه دولت يگانه تاجر بود و رقيبي نداشت و انحصارهاي دولتي پديد آمده بود و از طرفي نظارت كافي بر خريدهاي خارجي و داخلي وجود نداشت و از جانب سوم نرخ ارز متفاوت بود، سوءاستفاده هاي كلاني در بخش دولتي پديد آمد و در بخش خصوصي نيز عده يي از راه فروش ارز دولتي سرمايه هاي هنگفتي انباشتند و به اصطلاح بار خود را بستند.
در دوره دوم، از آنجا كه محور امور، كار و سازندگي بود، مسائل قضايي مهمي وجود نداشت. ايراد مهمي كه به آن دوره وارد است اين است كه قوه قضائيه در برخورد با متخلفان دولتي رعايت حال رئيس جمهور وقت را كه از شخصيت هاي انقلاب بود مي كرد و مسامحه و سازش كاري به خرج مي داد و به همين جهت برخي تخلف ها رواج يافت. مثلاً شهردار وقت تهران كه تخلفات زيادي از نظر فروش تراكم و خراب كردن شهر تهران از حيث اصول شهرسازي انجام مي داد بايد در همان دوره سازندگي محاكمه مي شد. لذا وقتي در سال ۷۷ آن هم به اتهامات ديگر محاكمه شد عده يي آن را سياسي تلقي كردند و نتيجه لازم را نداشت.
از نظر عدالت اقتصادي، اين دوره كارنامه متوسطي دارد. از آن نظر كه بنيادهاي اقتصاد كشور محكم شد و عمران و آباداني به عمل آمد و چرخ توليد به حركت درآمد و ايجاد اشتغال شد، عدالت اقتصادي تا حدي تحقق يافت، اما از آن حيث كه نظارت لازم بر پروژه ها وجود نداشت و همه چيز فداي سرعت مي شد و حتي اختلاس ها را امري طبيعي و لازمه طرح هاي بزرگ معرفي مي كردند، عده يي از پيمانكاران خصوصي و دولتي سوءاستفاده هاي كلان كردند و اين امر موجب پديد آمدن شكاف طبقاتي و تورم بيش از حد شد و به اصطلاح عده يي از پولدارها پولدارتر شدند و عده يي از فقرا فقيرتر.
اما عدالت اجتماعي در دوره سوم داستان ديگري دارد. در زمينه عدالت قضايي برخي اقدامات از سوي قوه قضائيه در خصوص بعضي مسوولان انجام شد ولي بخشي از حاكميت يعني دولت و گاه دولت و مجلس با هم در مقابل قوه قضائيه صف آرايي كردند. اين اولين بار در عمر انقلاب اسلامي بود كه چنين حادثه يي رخ مي داد. از طرفي قوه قضائيه متهم به كار سياسي و ابزار بودن در دست يك گروه سياسي مي شد و از طرف ديگر از متهمان حمايت مي شد و در اين ميان حيرت و سرگرداني سهم مردم بود.
به هر حال به عناوين مختلف از زير بار عدالت شانه خالي شد. ايرادي كه به قوه قضائيه در اين دوره وارد است اين است كه كمتر به توضيح مواضع خود و رفع شبهه ها و روشن كردن مسائل براي مردم مي پرداخت، لهذا برخي تبليغات سنگين گروه مقابل كه زيركانه و شيطنت آميز با امكانات وسيع دولتي انجام مي گرفت كارگر مي افتاد. ضمن اينكه نمي توان اين مساله را كه گاهي قوه قضائيه ابزار دست واقع مي شد و به همه گروه هاي سياسي به يك چشم نگاه نمي كرد كتمان نمود؛ چنان كه گاه به مسائلي مي پرداخت كه قابل گذشت بود و گاه مسائل مهمي را ناديده مي گرفت.

اما در زمينه عدالت اقتصادي، كارنامه اين دوره شبيه كارنامه دوره سازندگي است، زيرا سياست هاي كلي اقتصادي اين دوره همان سياست ها بود با اين تفاوت كه دولت سازندگي در كار و تلاش و عمران و آباداني فعال تر بود و دولت اصلاحات همت خود را بر توسعه سياسي مصروف داشت تا آنجا كه گاه وارد مسائل نظري و تئوريك مي شد، كاري كه در شأن قوه مجريه نيست. در اين دوره از آنجا كه يك برنامه مشخص اقتصادي در كار نبود و نظارت كافي بر امور اقتصادي وجود نداشت، سودپرستان ميدان بازتري براي غارت بيت المال پيدا كردند و اختلاسي مانند اختلاس شهرام جزايري پديد آمد و چون همه چيز را رقابت سياسي تشكيل مي داد پول هاي بادآورده صرف تقويت اين گروه سياسي و آن حزب و آن شخصيت سياسي شد.
و اما عدالت اجتماعي در دوره چهارم. همان طور كه گذشت عدالت در اين دوره شعار اصلي دولت قرار گرفت و اقداماتي از قبيل سفرهاي استاني هيات دولت و توزيع سهام عدالت و توجه بيشتر به محرومين مي تواند شاهدي بر صدق اين شعار باشد، و البته قضاوت درباره عملكرد دوره چهارم در باب عدالت اجتماعي در پايان اين دوره امكان پذير است.
● آزادي
آزادي هدف ديگر انقلاب اسلامي بوده است. بدون شك انقلاب ما يك انقلاب آزادي بخش بوده است. ملت ايران در دوره رژيم شاهنشاهي آزادي بيان و آزادي انساني نداشت و در مقابل، از آزادي حيواني در حد اعلا برخوردار بود. آن آزادي كه موجب شكوفايي استعدادهاي انساني انسان و كسب كمالات انساني مي شود وجود نداشت و آزادي خشم و شهوت در نهايت درجه فراهم بود. انقلاب اسلامي آزادي را براي ملت ايران به ارمغان آورد.
نكته مهم اين است كه آزادي عقيده دو شرط مهم دارد، يكي اينكه از نظر اسلام بيان و ترويج عقايدي كه ناشي از تفكر است آزاد است ولي ترويج عقايدي كه صرفاً خرافات و ناشي از پيروي آبا و اجداد و مانند آن است و منشاء عقلاني ندارد و مانند زنجيره هايي به دست و پاي انسان ها بسته شده است بايد ممنوع باشد. ديگر اينكه بيان عقايد بايد از روي صداقت باشد و چنانچه كسي عقيده خود را پشت پرده نفاق ارائه كند، مثلاً يك عقيده ضداسلامي را در قالب آيه و روايت عرضه بدارد به طوري كه عده يي فريب بخورند، بايد جلوگيري شود. فلسفه حرمت كتب ضاله در اسلام همين است.
استاد مطهري بر مساله آزادي عقيده و بيان تاكيد فراوان داشت از آن جهت كه اسلام به خود اعتماد دارد و از هيچ شبهه و انتقادي هراس ندارد، بلكه هر مقدار شبهه درباره اسلام مطرح شود، اگر اسلام شناسان پاسخ هاي مناسب بدهند، چهره زيبا و جذاب اسلام آشكارتر مي گردد. لذا گروه هاي غيراسلامي نيز آزادند كه عقايد خود را مطرح كنند مشروط بر اينكه حرف خودشان را بزنند و تمسك به اسلام نكنند.
در دوره اول، يعني از پيروزي انقلاب تا پايان جنگ، طبيعي بود كه بايد محدوديت هايي در زمينه مطبوعات وجود مي داشت. در دوره سازندگي، بايد اذعان كرد كه آزادي بيان به حد كافي نبود و لذا برخي تخلفات مكتوم ماند و بعداً آشكار شد. اما بايد اعتراف كرد كه از نقاط قوت دوره سوم يعني بعد از خرداد ۷۶ افزايش آزادي بيان بوده است ولي همچنين بايد اعتراف كرد كه در اين دوره از اين آزادي سوءاستفاده شد و عده يي به منظور سست كردن ايمان مردم و زير سوال بردن افتخارات انقلاب اسلامي وارد ميدان شدند و خواب هاي خوشي ديده بودند كه با درايت رهبر عزيز و مردم هوشيار تعبير نشد. نقش مخرب مطبوعات منافق كه به قصد براندازي نظام تاسيس شده بودند، در حادثه كوي دانشگاه تهران بسيار آشكار است.
نكته ديگر اين است كه در اين دوره به گونه يي از آزادي تبليغ شد كه اولاً جوانان و نوجوانان تصور كردند كه در بيست سال گذشته هيچ گونه آزادي نبوده و گروه موسوم به «اصلاح طلب» پيام آور آزادي است و ثانياً از آزادي همان معني بي بندوباري را دريافتند و متاسفانه مسوولان امر نيز يا براي افزايش آراي خود و يا اينكه اصولاً اين نوع آزادي مورد علاقه آنها بود سكوت كردند يا توضيح كافي ندادند و اين امر ضربات مهلكي به انقلاب اسلامي و اخلاق و معنويت جوانان وارد كرد.
اما در مدت نزديك به دو سالي كه از دوره چهارم مي گذرد، آزادي بيان در سطح قابل قبولي بوده و تعداد قابل توجه مطبوعات مخالف دولت دليلي بر اين مدعا است.
● حقوق زن
از آنجا كه اسلام همواره از سوي غربي ها متهم به نقض حقوق زنان بوده است و اين امر دو ريشه داشته است يكي عدم درك صحيح آنها از قوانين اسلامي و ديگر عملكرد غلط برخي مسلمانان در اين زمينه، لذا مساله حقوق زن از ابتدا براي انقلاب اسلامي مطرح بوده و امام خميني و استاد مطهري توجه ويژه به اين مساله داشته اند. آنچه كه موردنظر اسلام است اين است كه زن - به تعبير آيت الله مطهري - به عنوان يك «شخص گرانبها» در جامعه مطرح باشد نه يك شيء گرانبها يا يك شخص بي بها. زماني كه زن پرده نشين است و استعدادهاي وجود او شكوفا نمي شود، چون خود را ارزان نكرده و دسترسي مردم به او آسان نيست، گرانبها است اما يك «شيء» گرانبها، مانند يك قطعه الماس.
و زماني كه زن وارد اجتماع شده و به كسب كمالات پرداخته است ولي در اثر ورود بي قيد و شرط به اجتماع و عدم رعايت حريم ميان زن و مرد حضور خود را در همه جا اعلام كرده و مرد براي دسترسي به زن نياز به تلاش زيادي ندارد، زن يك شخص بي بها است، يعني از شيء بودن خارج شده و شخصيتي پيدا كرده اما گرانبها نيست.
از نظر اسلام زن بايد هم شخص باشد نه شيء، و هم گرانبها باشد نه بي بها، هم استعدادهاي خدادادي او به فعليت برسد و كمالاتي را كسب كند و هم ارزش و احترام او محفوظ بماند؛ و براي نيل به اين مقصود، اسلام تدبيرهايي انديشيده است، از جمله پوشش اسلامي و ديگر حفظ حريم ميان زن و مرد و عدم اختلاط زنان و مردان. فلسفه كلي اسلام در اين زمينه اين است كه اجتماع بايد محيط كار و فعاليت باشد و هرگونه التذاذ جنسي اعم از بصري و سمعي و لمسي و غيره بايد منحصر در كادر خانواده باشد تا بنيان خانواده هر چه محكم تر شود.
نگاهي به وضعيت زن در بعد از پيروزي انقلاب اسلامي نشان مي دهد كه در مجموع، انقلاب در مساله زن موفق بوده ولي نمي توان آن را ايده آل دانست. گاهي رفتارهاي غربي تاثير گذاشته و در نتيجه نه اسلامي عمل كرده ايم نه غربي.
در بسياري موارد، مساله حفظ حريم و عدم اختلاط زنان و مردان جدي گرفته نشده است و در مساله حجاب نيز كوتاهي هايي از نظر نظارت رخ داده است. همچنين نبايد در تشويق بانوان به فعاليت اجتماعي افراط كرد، بلكه بايد قبل از تشويق و تحريك آنان به كار اجتماعي، محيط مناسب را براي كار بانوان مهيا كرد. كار اجتماعي بانوان در محيط هاي مختلط، ضررش از نفعش بيشتر است و موجب سست شدن بنيان خانواده ها مي شود. به علاوه در بسياري موارد بايد مردان از نظر اشتغال بر زنان اولويت داشته باشند زيرا مرد مسووليت نفقه را به عهده دارد و نان آور خانواده است. اشتغال زنان و عدم اشتغال مردان موجب پيدايش فساد و اعتياد و بزهكاري در ميان مردان و بالا رفتن سن ازدواج به طور كلي مي شود و هر دو مضاري براي جامعه دارد.
به هر حال بايد نظام خانوادگي و نظام حقوق زن در اسلام را در جامعه به طور كامل پياده كرد نه مخلوطي از اسلام و غرب. نبايد دستورات مسلم اسلامي را به اين بهانه كه گروه طالبان نيز آن را اجرا مي كرده است زير پا گذاشت. اينكه «طالبان» در اين زمينه از اسلام دورند دليل نزديكي ما به اسلام نيست، بلكه ما از جانب ديگر دوريم، آنها افراط مي كنند و ما تفريط. نه آن طور كه آنها زن را در كيسه مي پيچند درست است و نه آن گونه كه برخي زنان ما با حداكثر آرايش و لباس هاي نامناسب در جامعه ظاهر مي شوند صحيح است.
به هر حال عملكرد ما در اين زمينه مطلوب و ايده آل نبوده و در طول زمان سير نزولي داشته است. در دوره اول انقلاب از اين نظر وضع بهتري داشتيم، در دوره دوم انحطاط آغاز شد و در دوره سوم اين انحطاط شتاب بيشتري پيدا كرد و در دوره چهارم نيز تقريباً همان سياست دنبال شده است به طوري كه به جرات مي توان گفت كه برخي رفتارهاي ما در اين زمينه اسلامي نيست و غربي است و البته سينما و تلويزيون در ترويج آموزه هاي غلط نقش اساسي داشته اند. اميد است با اين ارزيابي اجمالي، راه آينده انقلاب اسلامي را بهتر بپيماييم. بديهي است اين ارزيابي كامل نيست و مقولات ديگري نيز بايد بررسي شوند. اگر توفيق دست داد به تكميل اين بحث خواهيم پرداخت.

دكتر علي مطهري
روزنامه اعتماد

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:02 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي چيست؟
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
از زمان انقلاب ۷۹-۱۹۷۸ ايران، جهان غرب نسبتا به احتمال انقلاب اسلامي بيمناك بوده است، انقلابي كه به نظر نقطه اوج جنبش احياگري اسلامي در نظر گرفته شده است؛ جنبشي كه در نهايت به دنبال تشكيل دولت اسلامي است. با اين همه نقشي كه انقلاب در پي ايفاي آن در جنبش احياگري اسلامي است به شفافيت مثال انقلاب ايران يا واكنش هاي روشنفكرانه به احياگري جنبش اسلامي نيست.
از منظر مودودي و همانطور كه در جاهاي ديگر در ادبيات جنبش احياگرانه بيان شده است، مادامي كه نظم سياسي موجود از صحنه خارج نشده است احتمال اينكه دولت اسلامي شكل گيرد بعيد است. همانطور كه مودودي عنوان داشته «يك درخت ليمو كه از ابتدا پرورش و تكامل مي يابد در نهايت نمي تواند ناگهان ميوه انبه توليد كند». و از آنجايي كه هر نظم سياسي در مقابل تغيير مقاومت مي كند شيوه هاي عمل مستقيم براي براندازي نظم موجود لازم و ضروري است.
مودودي معتقد است كه تاريخ اسلام در هنر نشان مي دهد كه موفقيت دين به كنترل مراكز قدرت وابسته است. كم شدن قدرت مسلمانان بعد از «اورنگ زيب» مانع گسترش اسلام و در نهايت باعث سقوط و فروپاشي قدرت مسلمانان در هنر شد. فجايع و مصيبت هاي حزب جماعت در سياست پاكستان بعد از ۱۹۴۷ محدوديت هاي مربوط به انعطاف پذيري يك نظم سياسي سكولار در برابر تقاضاهاي اسلام گرايانه را به تصوير كشاند و نمايش داد. از نظر مودودي تا زماني كه زمام امور در مراكز قدرت در دست كساني است كه منافع آنها در تضاد با منافع اسلام است نمي توان به بقاياي احيا دولت اسلامي اميدوار بود. بنابراين آنچه كه در اين شرايط از نظر مودودي ضروري است تغيير كامل در ساختار سياسي قدرت است.
با اين همه گستره و سرعت اين تغيير و همچنين حالت و كيفيتي كه منطق مودودي در آن در پراكسس حزب جماعت مسلمين خودي جاي سوال دارد. مودودي به هيچ وجه به انقلاب خشن علاقه اي ندارد و در عوض او به شدت به تعامل با صاحبان قدرت راغب است و بر آن تاكيد دارد.
آموزه هاي مودودي به نظر «انقلاب در ساختار اجتماعي» را ضروري مي شمارد: مادامي كه سيستم اجتماعي براساس مفاهيم و برداشت هاي غيراخلاقي و الحادي بنا شده است و رهبران آن «مريد شيطان» هستند، گردن نهادن و اطاعت كردن از چنين سيستم و ساختاري خلاف عقل است. اما آنچه كه هم اكنون در سياست پاكستان رخ مي دهد اطاعت حزب جماعت اسلامي از «چنين ساختار سياسي» است! به واقع اگر جماعت اسلامي موافق خوانشي انقلابي از آموزه هاي مودودي نيست پس چه چيزي فعاليت سياسي حزب را به پيش مي برد؟ چگونه حزب ايده تغيير سياسي كامل و همه جانبه مودودي را تفسير و تعبير كرده است؟ چه چيزي لازم است تا دولتي اسلامي حاصل شود؟ پرسش ها و پاسخ ها به درك پيچيده داشتن مودودي از مفهوم انقلاب برمي گردد كه لزوما همواره همسو و منطبق بر ايده هاي غربي واژه انقلابي نيست.
انقلاب اجتماعي فرآيند تغيير عميق و اغلب خشونت آميز است و شامل مخالفت كامل با نظم تثبيت شده موجود و كنار گذاشتن آن است و معمولا با نابودي نهادهاي نظامي و بوروكراتيك نظام قبلي، حذف تمايزات طبقاتي (به ويژه انقلاب از نوع ماركسيستي آن)، برطرف شدن موانع فرهنگي براي تغيير اجتماعي و شكل گيري نهاد كاملا جديدي از قدرت، توزيع ثروت و ساختار اجتماعي همراه است. انقلاب زماني شروع مي شود كه نيروي رقيب و چالش گر سيستم موجود دست به سازماندهي براي اقدام عملي مي زند كه در نهايت به فرآيند تغييرات راديكال ختم مي شود و آن زماني است كه اين نيروها مايلند و قادرند دست به اقدام خشونت آميز بزنند.
اما جماعت هرگز چنين ايده اي از انقلاب را نپذيرفته و هرگز هم به دنبال به راه انداختن انقلاب اجتماعي نبوده است. بلكه از هر گونه تغيير اجتماعي خشونت آميز اجتناب ورزيده است و در عوض در مسير رسيدن به دولت اسلامي از طريق نظم سياسي اجتماعي موجود است.
«جماعت اسلامي به دنبال برقراري يك اصلاح راديكال واقعي يك انقلاب صلح آ ميز و در كمال آرامش در پاكستان است. اما اين انقلاب تنها به شكلي تدريجي ميسور است. انقلاب مذكور بايد قدم به قدم صورت گيرد. با اين همه بسياري دولت اسلامي مودودي و برنامه عملي وي براي رسيدن به آن را نوعي انقلاب فرض مي كنند چرا كه در درجه نخست اين ايده بر كنار زدن دولت هندوها و بعدها پاكستان استوار بود و در طول زمان نيز تغيير چنداني در اين ايده به وقوع نپيوست. به ويژه بعد از انقلاب اسلامي ۷۹-۱۹۷۸ ايران، مودودي به عنوان تجسم واقعي طرفدار انقلاب اسلامي شناخته شد.
اما اشكال كار اين بود كه همان ابهام ها كه در مورد الهامات وي از مفاهيم غربي وجود داشت در مورد برخورد نيز با انقلاب به وجود آمد. در واقع برنامه مودودي از نظر نيت، انقلابي به نظر مي رسيد و احتمالا هم از نظر منشا، ماركسيستي بود به خصوص اينكه وي در كتاب «فرآيند انقلاب اسلامي» به اين نكته اشاره دارد كه «اسلام يك ايدئولوژي انقلابي و يك عمل انقلابي است كه هدف آن تخريب نظم اجتماعي جهان به طور كامل و بازسازي مجدد آن از اساس است... و جهاد حكايت از تلاش انقلابي دارد. مودودي درك اش از انقلاب به مثابه يك فرآيند روش شناختي و جبرگرايانه است كه در پي انتقال قدرت است اما خود وي در مورد سيستم سياسي كه قصد داشت به چالش بكشد دودل و مردد بود... [به واقع] آنچه مودودي نوشت لزوما هسته اصلي عقايد او نيست و لزوما مودودي انقلاب را صرفا در اين كتاب تعريف نكرده است. وي با جرح و تعديل واژگان سياسي غربي در مورد انقلاب دستورالعمل هايي را صادر كرد كه با روح آن زمانه سازگار نبود. مثلا او پيامبر اسلام را «بزرگترين انقلابي» خواند اما در همان مقاله در چرخشي واضح پيامبر را «پيامبر صبر و صلح» ناميد.
در ۱۹۴۱ مودودي رو به شوراي حزب جماعت اعلام داشت كه «ما هيچ تمايلي به تظاهرات و آشوب نداريم... و هرگونه نمايش كنترل شده و افسارگسيخته به منزله هلاكت است... نيازي نيست كه مخاطب تان را از طريق سخنان احساسي تحت تاثير قرار دهيد... اما شما بايد نور اسلام را در دل هاي آنان روشن سازيد و آنهايي را كه در اطراف تان هستند تغيير دهيد.» انقلاب محوري بود كه مودودي بحث خود را حول آن به پيش برد اما نكته اينجاست كه تعريف اين مفهوم با تغير در ديدگاه هاي ايدئولوژيكي مودودي دچار تحول شد. انقلاب هيچ تعريف مشخص و قطعي نداشت اما يكي از آن شعارهايي بود كه در خدمت اهداف وي بود.
از منظر مودودي مفهوم انقلاب و ايدئولوژي هيچ ارجاع طبقاتي مشخصي ندارند و همين مفهوم سازي به او اين امكان را مي دهد كه مباحث اش را حول آنچه پيشرفت، عدالت و ايده آليسم سياسي خوانده مي شود شكل دهد. در واقع مودودي در پي خلع سلاح كردن رقباي چپ گرايي است كه تعريض اسطوره اي از انقلاب دارند. در عمل نيز تلاش انقلابي وي فراتر از بيان نارضايتي نبوده است و هرگز عمل انقلابي وي به شكل يك ايده جهانشمول منسجم كه به شكل سيستم درآمده باشد نبوده است.
«سرشت و حد و اندازه استبداد و خودكامگي در كشورهاي مختلف مسلمان چنان متنوع و گوناگون است كه نمي توان يك الگوي جهانشمول را به عنوان استاندارد به آنها معرفي كرد. اما آنچه كه من واقعا احساس مي كنم كه در همه كشورهاي مورد نظر اسلامي ضروري است اين است كه از هرگونه وسوسه اي جهت استفاده از روش ها و تكنيك هاي جنبش هاي زيرزميني مخفي و انقلاب هاي خونين بايد اجتناب كرد.
زماني كه وي تحت فشار قرار مي گيرد تا تعريف مشخصي از انقلاب اسلامي ارائه دهد او آن را بيش از آنكه انقلاب بداند «تحول اسلامي» مي پندارد و مي گويد: «انقلاب آني نه ممكن است و نه مطلوب است. (۱۹۴۸) و هدف جماعت نيز تغيير تدريجي و همانندسازي عصر پيامبر اسلام است. به واقع انقلاب از نظر مودودي اساسا يك فرآيند اصلاح است. اگر واقعا به دنبال آنيم تا ببينيم كه ايده آل هاي اسلامي به واقعيت پيوسته اند نبايد قوانين طبيعي را ناديده بگيريم كه همه چيزهاي ثابت در زندگي جمعي مردم به تدريج تغيير مي كنند. هر چه تغيير ناگهاني باشد، عمر آن كوتاه تر خواهد بود. براي يك تغيير تدريجي ضرورت دارد كه از هرگونه جانبداري هاي افراطي و راهكارهاي نامتوازن اجتناب ورزيده شود.»
● جهاد و انقلاب:
ديدگاه مودودي در مورد مفهومي كليدي مثل جهاد، محافظه كارانه تر از ديگر متفكران جنبش احياي اسلامي بود و محدودكننده فعاليت انقلابي به شمار مي رفت. در ۱۹۴۸ او اعتبار اعلام جهادي را كه توسط دولت در كشمير طي آتش بس با هند اعلام شده بود زير سوال برد. مودودي با اين نوع اعلان جهاد كه توسط دولت انجام مي شد مخالفت كرد و در عين حال مخالف هر نوع خوانش محض انقلابي و سياسي از دكترين جهاد بود. او در اين باره عنوان داشت كه جهاد به معني ايمان كوركورانه و با چشمان بسته، در حالي كه فرياد الله اكبر سر دهيم و بگوييم كه هركس كه به اسلام باور نداشت را با شعار لااله الا الله بايد سر از بدنش جدا كرد. آن جهادي كه مودودي به دنبال توصيف و تشريح آن بود جنگ نبود بلكه جهد و تلاش بود – تلاشي نه به نام خدا بلكه در مسير راهي كه خداوند مشخص كرده است. بنابراين در اينجا تفاوتي بين آنچه كه موضع مودودي است با آنچه موضع ديگر متفكران رقيب وي خوانده مي شود به چشم مي خورد.
● پوپوليسم و انقلاب
مودودي نسبتا از مسايل اجتماعي و اقتصادي كه عموما در بطن حمايت هاي توده ها از يك جنبش انقلابي قرار دارد غافل بود. اغلب هم سعي داشته تا برخلاف جريان آب شنا كند. در دهه ۱۹۵۰ زماني كه وي صريحا با سياست نخست وزير لياقت علي خان با نام اصلاح زمين در پنجاب به مخالفت پرداخت در واقع دست به توجيه فئوداليسم زد و در اين باره نيز به حمايت اسلام از حقوق اموال فردي استناد كرد و به دولت نيز در مورد صاحبان اموال به دليل دارابودن اموال و دارايي زيادي هشدار داد. البته بعدها او موضع خود در دفاع از فئوداليسم را تعديل كرد و تنها عنوان داشت و بدين ترتيب به جاي تاكيد بر مزيت و برتري فئوداليسم به اسلاميت عمل دولت، تغيير موضع مي دهد.
عدم شفافيت موروثي در استفاده كردن يا نادرست استفاده كردن از واژگان و مفاهيم غربي باعث ايجاد سرگشتگي و ابهام در ميان همقطاران محفل اش شده بود. كوكب صديق، طرفدار پروپاقرص و مترجم آثار و انديشه هاي مودودي به انگليسي، آثار او را با مفاهيم ماركسيستي درك كرده بود و ترجمه وي از آثار مودودي اين تفاوت و تبعيض در ديدگاهش را نشان داد چرا كه آنچه وي ترجمه كرده بود با آنچه كه مودودي بيان كرده بود كمي گيج كننده و ابهام آميز مي نمود. او در به كارگيري تفسيري از مفاهيم مودودي نوشت كه دولت اسلامي «جامعه اي است كه در آن هركسي خليفه خداوند است و يك مشاركت كننده برابر در اين خلافت است و اين جامعه نمي تواند هرگونه تقسيم طبقاتي از نظر تولد و موقعيت اجتماعي را بپذيرد و همه از جايگاه و منزلتي برابر برخوردارند.
تفاوت ديدگاه مودودي و صديق در نهايت منتهي به جدا شدن راه آنها از يكديگر شد. مودودي هيچ رضايتي از تفسير باز ماركسيستي صديق نداشت و صديق نيز اينچنين مي پنداشت كه مودودي در تحقيق اش در مورد انقلاب در مسير اشتباهي قرار داشته است. اين ابهام با استفاده از واژه انقلاب، فرمول ها و اقدامات متناقضي را امروزه به وجود آورده است. بعد از انقلاب در ايران و كمي بعد از وقوع جنگ بين افغانستان و اتحاد شوروي بحث حول مفهوم انقلاب را تهييج كرد. انقلاب ايران درست در سالي اتفاق افتاد كه مودودي از دنيا رفت و بحث ها حول آموزه ها و تفسيرهاي وي در مورد انقلاب دوباره اوج گرفت. با وقوع انقلاب ايران، مفهوم انفعالي انقلاب اسلامي حزب جماعت اسلامي زير سوال رفت همانطور كه جنگ افغانستان چنين شرايطي را براي انديشه اين حزب به وجود آورد. قاضي حسين احمد امير جماعت از ۱۹۸۷ و رابط جماعت با مجاهدين افغان اظهار داشت كه مساله افغان تنها پيروزي ملموس اسلام است.
اما امروزه اعضاي حزب جماعت اسلامي پاكستان بيش از گذشته از انقلاب صحبت مي كنند. برخي از اعضاي امروز جماعت مثل سعيد اسعد گيلاني (امير لاهور) به مدل انقلاب اسلامي ايران علاقه مند است. وي معتقد است كه ايده هاي مودودي بايد مجددا مورد تفسير و بازخواني قرار گيرد تا براي جماعت اين امكان را فراهم آورد كه به يك انقلاب واقعي دست زند. نمونه هاي ايران و افغانستان براي جماعت اسلامي ثابت كرده اند كه انقلاب مي تواند مثمرثمر باشد. جماعت اسلامي مي تواند از سيد قطب تقليد و جامعه پاكستان را يك جامعه سراسر لامذهب معرفي كند. البته اين كار نه تنها فايده اي ندارد بلكه ممكن است ضررهايي نيز به همراه داشته باشد. با اين حال عمل انقلابي مجددا فرصتي براي مطرح شدن يافته است و امروزه در مركز بحث متفكرين و اعضاي حزب جماعت اسلامي قرار دارد.
تا اينجاي كار جماعت اسلامي در هيچ انتخاباتي پيروز نبوده است و مادامي كه انتخابات توسط نخبگان سنتي كنترل مي شود چنين اتفاقي نمي افتد. ماحصل بحث اين بوده است كه جماعت هنوز آمادگي لازم براي متوسل شدن و روي آوردن به انقلاب را ندارد اما براي چنين اقدامي بالقوه باقي مي ماند. رهبران جماعت اظهار مي دارند كه هدف (دولت اسلامي) قطعي است اما در باب اجتهاد باز است و روش ها و تفسيرها بسته به ضرورت زمان تغيير مي كند (يعني اجتهاد).
اين ديدگاه اعضا و رهبران جماعت، تاكيدي دوباره است بر عدم اطمينان و تعيين در باب مفهوم انقلاب كه در بالا عنوان شد. اين بدان معني است كه آنچه كه منظور مودودي بوده است لزوما مشابه آنچه كه بسياري از ناظران احياگري جنبش اسلامي مي پندارند نيست.
● انقلاب اسلامي چيست؟
از آنچه كه مودودي گفته مي توان پي برد كه پرواضح است كه وي مدافع و حامي تغييرات اجتماعي- سياسي از منظر انقلاب به معناي غربي اش نيست و مشخص است كه وي معناي خاصي را براي اين واژه مدنظر دارد.
سوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه آيا مودودي برداشت اش از انقلاب همان مفهوم رايج در فرهنگ واژگاني غربي است يا نه؟ بنا بود كه انقلاب اسلامي او برپايه فرآيند تدريجي و تحول خواهانه اصلاح فرهنگي، سياسي و اجتماعي بنا شود و هدفش هم عدل و احسان بود و نبايد بر مبناي شرايط اقتصادي اجتماعي درك شود اما بايد اخلاقي باشد. موانع انقلاب اسلامي آگاهي اجتماعي، توزيع منابع يا ديگر فرض ها و قضاياي معمول متفكران غربي نبود بلكه فحشا و منكرات بود.
مودودي تاكيد خود را متوجه سرشت اخلاقي انقلاب كرد تا اينكه به سرشت سياسي و اقتصادي آن توجه داشته باشد. بايد به اين نكته نيز اشاره كرد كه مودودي بعد از اينكه انقلاب را مناسب تشخيص مي دهد اما با مثله كردن اين مفهوم آن را براي يك نظم اجتماعي – سياسي يوتوپيايي كه در آينده نامعلوم به وجود خواهد آمد مي خواهد. ايده انقلاب او در تضاد كامل با ايده انقلاب اسلامي در ايران است؛ جايي كه ايدئولوژي انقلاب اسلامي با جنبش هاي ايدئولوژيكي و اديان سياسي غربي همسو و مشابه است چرا كه مودودي مفهوم «رستگاري در آن جهان» را در مفهوم سازي اش از انقلاب اسلامي وارد مي كند. از نظر او نبايد مسلمانان را به خاطر به دست نياوردن موفقيت ملموس دلسرد كرد. «تلاش براي دولت اسلامي هيچ گاه بيهوده نبوده است و آنهايي كه در اين راه تلاش مي كنند در آن دنيا پاداش مي گيرند و مهم تر اينكه اگر اين تلاش ها حتي يك قرن نيز طول بكشد بالاخره ثمر خواهد داد و در اين راه نيز قطعا روش ما جنبش عاري از خشونت است.»
نكته مهم اين است كه انقلاب براي مودودي فرآيند تغيير بنيان هاي اخلاقي جامعه است و اين تغيير نيز از بايد از بالا و رهبران شروع شود و به گروه هاي فرودست و پيروان اشاعه يابد. انقلاب از نظر او نوعي مهندسي فرهنگي براساس اصول و معيارهاي قطعي است كه نه تنها جامعه را از منظر دين شكل مي دهد بلكه زمينه را نيز براي تشكيل دولت اسلامي آماده مي كند.

ابوالاعلي مودودي و ايجاد جنبش احياگري اسلامي
ولي رضا نصر
پايگاه اطلاع رساني اصلاح

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:02 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : نظر فوكو درباره حكومت اسلامي(انقلاب اسلامي)
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
نظر فوكو درباره حكومت اسلامي نيز قابل توجه است. او حكومت اسلامي را نه يك آرمان صرف، نه يك مدل اقتباس شده از دموكراسي غربي، بلكه نوع منحصر به فردي كه عملي نيز هست معرفي مي كند.
ميشل فوكو فيلسوف فرانسوي يكي از فيلسوفان اروپايي است كه از لحاظ فكري تحت تاثير نيچه و مارتين هايديگر بوده و تئوري هايي را بر اساس آراي نيچه براي خود ساخته است. اين افراد به دليل آنكه قايل به حقيقت ثابت و مشخصي نيستند در جريان پست مدرن قرار مي گيرند.
جريان فوكو و جريان هايي مشابه آن از يك نظر جز جريان هاي اپوزيسيون فرهنگ رسمي غرب هستند.
نظرياتي كه فوكو ارائه مي نمود عمدتا با جريان رسمي سياست امپرياليستي غرب تناسب نداشت ضمن اينكه به اصول و مباني اين فرهنگ معتقد بود. او منتقد بود اما اين انتقاد نبايد ما را دچار خطا كند و فكر كنيم كه او با ماست، او غربي و متعلق به فرهنگ غرب و تمدن غرب است و در عين حال يكسري انتقاد به غرب هم دارد. فيلسوفاني چون فوكو به دولت هاي غربي متعهد نيستند و از آن انتقاد مي كنند اما انتقادات آنان آنچنان منتج به عمل نمي شود.
فوكو و امثال او با مدنيت غرب يكسري اشتراكات و يكسري افتراق دارند و به اشكال جديدتر و پست مدرن تر متعهد به اصول و مباني غرب معتقد هستند، اما در جزئيات نسبت به عملكردهاي تمدن غربي مخصوصا در حوزه سياست و برخي جنبه هاي معرفت شناسانه و علمي مدرنيته منتقد هستند.
جريان هايي كه در جهان ساختارشكن هستند مورد توجه او قرار مي گيرند. انقلاب اسلامي ايران كه در جهاني ماترياليستي و در حال غربي شدن اتفاق افتاده به عنوان رخدادي نو و منحصر به فرد مورد توجه فوكو قرار مي گيرد. اين انقلاب از ديدگاه فوكو معنويت و دين را به عنوان تصميم گيرنده اصلي وارد عرصه سياست مي كند و او تعبير معنويت سياسي را در مورد آن به كار مي برد.
علاقه فوكو به انقلاب اسلامي ايران به دليل نظريه هاي خاصي است كه او درباره مقوله هاي تاريخ، قدرت و مدرنيسم دارد. او اين انقلاب را مورد مناسبي براي محك نظريه هاي خود مي بيند.
از نظر فوكو انقلاب ايران يك جريان متفاوت محسوب مي شود كه تعريف هاي مدرن نمي تواند اين تحولات را تبيين كند، لذا نيازمند عالم ديگر و تصويري ديگر است.
او براي انقلاب حقيقتي قائل نيست. از نظر او در هر دوره اي هر پارادايم حرف خود را مي زند و اكنون پارادايمي آمده است كه معنويت و اخلاق در آن اهميت دارد و چون به اين گونه در دنياي مدرن سابقه نداشته است تعاريف مدرن نمي توانند اين انقلاب را توجيه كنند. فوكو انقلاب اسلامي را به عنوان يك تحول و تجربه پذيرفته است و نه به عنوان يك امر ذاتي. او انقلاب را به عنوان يك پارادايم جديد مي پذيرد.
فوكو در تحليل انقلاب اسلامي بر آن است كه اين انقلاب نمي تواند با انگيزه هاي اقتصادي و مادي صورت گرفته باشد، چرا كه اگر اين انگيزه ها ملاك بود اقشار مرفه مي بايست در آن شركت نمي كردند او از مدرنيسم و مظاهر آن در ايران به كهنه پرستي نام مي برد و معتقد است كه شاه صد سال دير آمده است چرا كه او متعلق به زماني است كه مدرنيسم به سر نيامده بود.
او در گزارش خود از سفر به ايران مي نويسد: در آن لحظه احساس كردم كه در رويدادهاي اخير عقب مانده ترين گروه هاي جامعه نيستند كه در برابر نوعي نوسازي بي رحم، به گذشته روي مي آورند، بلكه تمامي يك جامعه و فرهنگ است كه به نوسازي كه در عين حال كهنه پرستي است نه مي گويد.
بدبختي شاه اين است كه با اين كهنه پرستي همدست شده است. گناه او اين است كه مي خواهد به زور فساد و استبداد، اين باره گذشته را در زماني كه ديگر خريداري ندارد حفظ كند. آري نوسازي به عنوان پروژه سياسي و به عنوان اساس دگرگون سازي جامعه در ايران به گذشته تعلق دارد. فوكو تحليل هاي اقتصادي از انقلاب را كه علت جنبش را بويژه در مسائل اقتصادي نوسازي مي دانند نمي پذيرد و معتقد است كه مشكلات اقتصادي ايران در اين دوران آن قدرها بزرگ نيست كه مردم در دسته هاي صدهزار نفري و ميليوني به خيابان ها بريزند و در مقابل مسلسل ها سينه سپر كنند.
علل ديگر انقلاب اسلامي از ديدگاه فوكو را مي توان در علل زير دسته بندي كرد، اعتقاد به امام زمان(عج) و نقش او در زندگي مردم شيعه، وجود روحانيت مبارز و نقش آنها در حفظ دين و نحوه ارتباط آنها با مردم، نمايش اراده كاملا جمعي ملت در برابر قدرت حاكمه، نقش فعال دين و اراده و تصميم مردم به تغيير ريشه اي زندگي خود، وجود رهبر منحصر به فرد و افسانه اي امام خميني(ره)، ارتباط بين آئين هاي مذهبي و اراده جمعي همانند مراسم عزاداري امام حسين (عليه السلام)، و وارد كردن معنويت در سياست. او درباره رهبري افسانه اي حضرت امام(ره) جمله جالبي دارد. او مي نويسد: نقش شخصيت آيت الله خميني پهلو به افسانه مي زند. امروز هيچ رئيس دولتي و هيچ رهبر سياسي، حتي به پشتيباني همه رسانه هاي كشورش نمي تواند ادعا كند كه مردم با او پيوندي چنين شخصي و چنين نيرومند دارند.
نظر فوكو درباره حكومت اسلامي نيز قابل توجه است. او حكومت اسلامي را نه يك آرمان صرف، نه يك مدل اقتباس شده از دموكراسي غربي، بلكه نوع منحصر به فردي كه عملي نيز هست معرفي مي كند.
وي در عين حال كه از ماهيت حكومت اسلامي اظهار بي اطلاعي مي كند، اما معتقد است مردمي كه براي حكومت اسلامي جلوي گلوله مي روند دقيقا مي دانند كه چه مي خواهند، زيرا خود بازيگر آنند. از ديدگاه فوكو زبان و محتواي مذهبي انقلاب ايران امري اتفاقي نيست بلكه مكتب تشيع با تكيه بر موضوع مقاومت، جايگاه انتقادي هميشگي خود در برابر قدرت هاي سياسي حاكم و نفوذ عميق و تعيين كننده در مردم، توانست ملت ايران را در مقابل رژيم شاه بسيج كند.
فوكوبين علت انقلاب و هدف انقلاب تمايز قائل است.
او علت انقلاب را ماهيت رژيم شاه و اجراي طرح نوسازي مي داند و هدف از انقلاب را ايجاد حكومت اسلامي. او حكومت اسلامي را خواست سياسي مردم ايران مي داند. وي نقش اسلام و ويژگي هاي مكتب تشيع در جهت دهي به جنبش و چگونگي سازمان دهي به انقلاب و مسئله رهبري كاملا مورد توجه قرار مي دهد. فوكو نقش فرهنگ مذهبي را در ايران در هويت بخشي به مردم و طبقات اجتماعي كه در جريان نوسازي هويت و جايگاه طبقاتي خويش را از دست داده بودند مورد توجه قرار مي دهد. فوكو نقش اسلام و مكتب تشيع را بيشتر در هدف انقلاب موثر مي داند و در علت آن. او به نقش اسلام در ايجاد نارضايتي مردم و طبقات اجتماعي از رژيم شاه و در واقع نفي اين رژيم چندان توجهي نمي كند.
فوكو علي رغم تمجيدهاي فراواني كه درباره انقلاب ايران نموده است زماني كه جمهوري اسلامي به حاكميت مي رسد موضع گيري متفاوتي نسبت به اين نظام اتخاذ كرده است. او طي نامه اي سرگشاده به مهدي بازرگان ومقاله تحت عنوان طغيان بي حاصل به انتقاد از جمهوري اسلامي مي پردازد.
در اينجا به نكته اي كه در ابتدا اشاره كرديم يك بار ديگر اشاره مي كنيم و آن اينكه فوكو يك متفكر و نظريه پردازي غربي است و متعلق به فرهنگ و تمدن غرب است. روشنفكراني همچون فوكو به پديده هاي نو و دگرگون كننده علاقه دارند اما توجهي به اينكه اين پديده قطعيت دارد يا نه، ندارند. مهم اين است كه پديده متفاوتي باشد. او انقلاب اسلامي را يك پارادايم مي داند و پارادايم در منظر فوكو ايده اي است كه به سرمشق تاريخي تبديل مي شود، اما اين به معناي حجيت، واقعيت و اصالت داشتن آن پارادايم نيست.
اينكه يك روشنفكر غربي به وجد جديدي از انقلاب ايران توجه كرده جذاب است اما وي از نظر زندگي شخصي قائل به ارزش هاي اخلاقي و ديني انقلاب نيست، اما به عنوان اپوزيسيون فرهنگ غربي موضع خوبي اتخاذ مي كند. در مورد ادعاي فوكو كه انقلاب اسلامي از نوع پست مدرنيتي است اگرچه پست مدرنيسم و انقلاب اسلامي تفاوت هايي با هم دارند اما در فضاي نقد مدرنيته شكل گرفته اند بايد گفت، انقلاب اسلامي برخلاف پست مدرنيسم كه در فضاي خود مدرنيته شكل گرفته كاملا بيرون از دنياي مدرن شكل گرفته است.
در نهايت مي توان نتيجه گرفت كه تفكر پست مدرن كه طلايه دار آن فوكو است همانند تفكر مدرن در تبيين اين انقلاب درمانده اند، زيرا اين تفكر نيز از زيربناها و اصول حاكم بر مدرنيته پيروي مي كند. مدرنيسم و پست مدرنيسم دو ساقه از يك ريشه هستند. پست مدرن ها با ادبيات مدرن به نقد مدرنيته مي روند اما انقلاب اسلامي نه در بازشناسي و نه در تعريف و نه در نقد مدرنيته متكي بر ادبيات مدرن نيست بلكه خود ادبيات بيرون از ادبيات مدرن دارد.

عباس فراهاني
روزنامه رسالت

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:02 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : اصلاح در انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
روشن است كه ايران اكنون در وضعي بغرنج به سر مي برد و دليل اينكه عده قليلي اين پيچيدگي را انكار مي كنند، مسائلي است كه فعلاً روزنامه هاي اصلاح طلب در بيان آنها چندان آزاد نيستند و احساس امنيت خاطري هم نمي كنند. بنابراين هنگامي كه سخن از اصلاحات مي شود در واقع سويه يي ديگر از وضع بغرنج ما تبيين مي شود. به همين لحاظ است كه آقاي خاتمي در بحث هاي اخير خود ضمن تبيين مباني اصلاحات، به صراحت اصلاحات را «مناسب ترين راه برون رفت جامعه از شرايط فعلي» مي داند كه «سده هاي متمادي به آن دچار بوده ايم.» همين عبارت كوتاه واجد تفسيرهاي فراواني است كه يقيناً مخالفان اصلاحات را به مقاومت هاي شديد و غليظ برمي انگيزاند. توضيح آنكه چنان كه مي دانيم و آقاي خاتمي بارها- از جمله در بحث هاي اخير خود- بر آن تاكيد كرده است.
او به سه معضل اساسي در تاريخ ايران اشاره دارد كه عبارتند از استبداد، استعمار و عقب افتادگي و در تقابل با آنها سه مطالبه اساسي، آزادي، استقلال و پيشرفت (يا توسعه) پيوسته مطرح بوده است. وقوع انقلاب اسلامي بدين معنا بود كه مردم ايران عبور از سه بحران بالا و تحقق مطالبات تاريخي خود را از دالان دين ميسر مي دانند. بنابراين مفهومي از انقلاب و دين بايد در ثقل قرارداد اجتماعي و تاسيس دولت پس از انقلاب قرار مي گرفت كه بتواند با استقلال، آزادي و توسعه و پيشرفت همخواني داشته باشد. به عبارت ديگر چنانچه ۳۰ سال پس از انقلاب، اكنون، همچنان از اصلاحات به عنوان راهي براي تامين و استقرار آزادي و پيشرفت سخن مي گوييم، معناي ديگر آن اين خواهد بود كه نيروي ارتجاعي ضدانقلاب تنها به معناي وجود يك گروه متشكل آزادي ستيز نيست بلكه شايد مهم تر از آن، موجوديت حي و حاضر يك فرهنگ عليل رعيتي و اطاعت پذيري است كه چه بسيار حركت هاي دموكراسي خواهانه يي كه در چنبره آن گرفتار شده اند.
به همين جهت وقتي خاتمي، اشاره به «رسالت نظري اصلاحات» مي كند، بزرگ ترين وجه آن را «بازسازي ذهن اجتماعي و تاريخي جامعه، به گونه يي كه به عنوان ملت بتواند خود را بازيابد و قادر باشد در عرصه حيات سرزميني، منطقه يي و جهاني به طور فعال حضور داشته باشد» معرفي مي كند. بنابراين وظيفه اصلاحات، نه تنها تاسيس دولت دموكراتيك، بلكه تاسيس ملت به مثابه مصدر حق است. اگر پديده يي با نام انقلاب اسلامي سال ۵۷ به وقوع نپيوسته بود، به طور قطع مي گفتيم كه تحقق دو هدف بالا مستلزم يك انقلاب همه جانبه است. اما رخداد آن انقلاب، بخش مهمي از ستون هاي تاريخ استبداد در ايران را درهم شكسته است و آنچه نيز اكنون با نام اصلاحات، گاه خود را به شكل يك جنبش همه جانبه اجتماعي نشان مي دهد، تجديد عهدي با آن رخداد بزرگ است و شايد اصولاً با اين تجديد عهد است كه ضدانقلاب آزادي ستيز با آن همه تصلب و انحصار، قدرت مقاومت خود را به يكباره و به شكلي پيش بيني ناپذير از دست مي دهد.
هر چند به جهت منطقي در وضع پيشاملت، امكان استقرار دولت دموكراتيك ممتنع به نظر مي رسد اما آنچه در واقعيت تاريخي امروز ايران به چشم مي خورد، سپري كردن سيري از تاريخ دولت - ملت است كه مدار آن به طور كامل طي نشده و مدعاي اصلي پروژه اصلاحات جز اين نيست كه بدون طي طريق اصلاحي، اين مدار لامحاله ناقص خواهد ماند و سيكل معيوب آزاديخواهي- استبداد همچنان استمرار خواهد داشت.
انقلاب اسلامي كه خاتمي آن را «بزرگ ترين فراز اصلاحات در ۱۵۰ سال گذشته در ايران» و نيز «مردمي ترين انقلاب... در تاريخ معاصر بشري يا در كل آن» مي داند، با همسوكردن «خواست تاريخي مردم (استقلال، آزادي، پيشرفت و عدالت)... با هويت تاريخي و فرهنگي آنان» بحران هاي تاسيس دولت ملي را در ايران برملا ساخت و ضمن آزاد كردن نيروهاي ترقي خواه، در عين حال نشان داد كه ارتجاع متصلب از چه استطاعت تنومندي برخوردار است. ديالكتيك انقلاب اسلامي در سير تعارض آميز مبارزه دائمي آزادي و استبداد، هنوز به سنتز نهايي نرسيده است و در واقع پروژه اصلاحات، ماماي تاريخي براي تولد دولت ملي دموكراتيك از زهدان پرتضاريس وضع انقلابي است كه بيش از يكصدسال ايران در آن به سر برده است.
بنا به آنچه آمد مي توان چنين نتيجه گرفت كه از موضع حركت اصلاحي، مطالبات و درخواست هاي تاريخي مطرح شده در مرحله پيروزي انقلاب اسلامي در سال ۱۳۵۷ اصل و زيربنا و نهادها يا نظامي كه مدعاي نمايندگي آن انقلاب را دارد فرع و روبناست و به تناسب پيچيدگي مطالبات و عمق مبارزات دموكراتيك، قابل تغيير و بازسازي است. خاتمي نيز در تبيين اصلاحات، با تاكيد بر حق افراد در زمينه تصميم گيري براي اصلاح قانون اساسي، يادآور مي شود كه «انسان بر سرنوشت خويش حاكم است و هر نسل و عصري بايد با آگاهي و اراده خويش غدر مورد سرنوشت و حيات سياسي خودف تصميم بگيرد.» به عبارت ديگر مشاركت در زندگي سياسي، نه تنها حق بلكه تكليف است و هر نظام و حاكميتي كه محتوائاً در تعارض با اين حق و تكليف قرار گيرد، از درجه مشروعيت ساقط است.
آقاي خاتمي در تبيين مباني اصلاحات جنبه هاي يكسره ترقي خواهانه اهداف اين حركت را روشن مي سازد. اما مي دانيم يك حركت يا جنبش اجتماعي به ميزان پيشگام بودن و اهداف آزاديخواهانه اش كانون هاي مقاومت سخت جان تري را در مقابل خويش شكل مي دهد. به همين جهت گروهي نصيحت مي كنند كه با حذف خاتمي و به تبع آن مباني اصلاحي وي مانع از شكل گيري اين كانون هاي سرطاني شويم. اين ناصحان مشفق توجه ندارند كه شخص آقاي خاتمي يا افرادي نظير او علت موجده چنين كانون هاي بدخيمي نيستند بلكه حضور آنها ماهيت فعال آنان را در ايران برملا مي سازد. ما در پاسخ به آنها مي گوييم راه درمان يك بيماري بدخيم، فرار و چشم پوشيدن از آن نيست، شناسايي و درمان آن است. متاسفانه اين درماني دردناك خواهد بود و كسي كه براي چنين دردي خود را مهيا كرده است شايسته همه گونه ستايش و تكريم خواهد بود.

دكتر عليرضا رجايي
روزنامه اعتماد ( www.etemaad.com )

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : آينده انقلاب اسلامي ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
استاد شهيد مرتضي مطهري به عنوان يكي از شخصيت هاي تأثيرگذار در تئوري پردازي مباني انقلاب اسلامي توانست در طول عمر پربركت خود به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آن هم در مدت كوتاه عمر خود در دوران پس از انقلاب ضمن تشريح مباني عقلي و نقلي حكومت اسلامي و ولايت فقيه در قالب سخنراني، مناظره و يادداشت نقش بزرگي را در شكل گيري مباني تئوريك انقلاب اسلامي ايفا كند.
بررسي ماهيت و مفهوم انقلاب اسلامي و به خصوص «جمهوري اسلامي» و پاسخ به شبهات مربوط به آنها و نيز سخن گفتن از آينده انقلاب اسلامي ايران و آسيب شناسي آن از جمله مباحثي است كه استاد با دورانديشي خاص خود به درستي به آنها پرداخته بودند. اين مقاله كه توسط مركز اسناد انقلاب اسلامي تهيه و تنظيم شده است، به بازخواني نظرات استاد مطهري پيرامون ماهيت انقلاب اسلامي، راهكارهاي حفظ و تداوم آن و آسيب شناسي اين نهضت اسلامي مي پردازد.
استاد شهيد مرتضي مطهري انقلاب را از مقوله عصيان و طغيان عليه وضع موجود مي دانند، تا اوضاع دگرگون شده و وضع مطلوب حاصل شود. لذا ريشه انقلاب را به طور كلي در دو چيز مي دانند: يكي نارضايتي و خشم از وضع موجود و ديگري آرمان يك وضع مطلوب.
استاد مطهري در بيان تفاوت انقلاب در جامعه با اصلاح، انقلاب را دگرگون كننده بنيادهاي جامعه مي دانند، ولي اصلاح را تغيير بهبود در وضع جامعه قلمداد مي كنند بدون آنكه در بنيان هاي آن تغييري صورت پذيرد. از طرفي استاد يكي از ويژگي هاي بسيار شاخص انقلاب را ويژگي مردمي بودن آن مي دانند كه آن را از كودتا متمايز مي سازد.
● ماهيت انقلاب اسلامي ايران
شهيد آيت الله مطهري در مقام تطبيق ديدگاه هاي مطرح در مورد ماهيت انقلاب ها، در جهان با انقلاب اسلامي ايران قائل به وجود دو دسته كلي از ديدگاه ها هستند. در يك تقسيم بندي كلي مي توان گفت كه عده اي انقلاب اسلامي ايران را داراي ماهيتي تك ساحتي مي دانند و عده اي ديگر آن را ناشي از دخالت عوامل متعدد و گوناگون مي دانند.
انواع تفاسير ماركسيستي از انقلاب اسلامي كه گاه با تفاسير ديني نيز همراه است از نوع دسته اول هستند. به عنوان مثال ماركسيست ها به حكم آيه «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين» فلسفه تحولات تاريخ اسلام را براساس ايجاد نظام دو قطبي از فقير و غني در جامعه تفسير مي كند كه انقلاب اسلامي را يكي از مصاديق آن مي دانند. انواع تفاسير آزادي خواهانه و يا معنوي صرف از انقلاب اسلامي از ديگر مصاديق تفسير تك ساحتي از انقلاب اسلامي است كه به نقش عوامل ديگر معتقد نيستند.
دسته دوم آنهايي هستند كه انقلاب اسلامي ايران را نهضتي تك عاملي نمي دانند. آنها معتقدند كه انقلاب اسلامي ايران نهضتي شاخص و متمايز از ساير انقلاب هاست زيرا در ساير انقلاب ها ما اين ويژگي را سراغ نداريم كه مجموعه چند عامل با هم در آنها مشاركت داشته باشند و توانسته باشند دوش به دوش يكديگر حركت كنند. استاد شهيد مرتضي مطهري در اين زمينه مي فرمايند: «در دنيا ما انقلابي نداريم كه اين سه عامل در آن دوش به دوش يكديگر حركت كرده باشند. ما نهضت هاي سياسي داريم ولي طبقاتي نبوده، طبقاتي داريم سياسي نبوده يا اگر هر دوي اينها بوده مذهبي و معنوي نبوده. به هر حال در اينكه اين انقلاب برخي خصلت هاي مخصوص به خود را دارد شكي و بحثي نيست.»
استاد مطهري انقلاب اسلامي ايران را به دليل ماهيت اسلامي داشتن آن مشابه انقلاب صدر اسلام مي دانند؛ انقلابي كه پيامبر اعظم(ص) با آغاز بعثت خود آن را رهبري نمودند؛ انقلابي كه در مدتي كوتاه توانست آرمان هاي خود را به سراسر عرضه كند. استاد مي فرمايند كه انقلاب صدر اسلام نيز از آنگونه انقلاب ها بود كه در آن ابعاد مختلفي مطرح است.
انقلاب صدر اسلام كه يك انقلاب معنوي و سياسي بود، در عين حال مادي و اقتصادي نيز بود و نيز انقلابي آزادي خواهانه و عدالت خواهانه. البته استاد مي فرمايند كه در انقلاب صدر اسلام ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي بيرون از ماهيت اسلامي آن نيست و عدالت، آزادي و معنويت در كنار هم در اين انقلاب و آن هم تحت تأثير تعاليم اسلام در اين انقلاب دخيل بود. لذا استاد راز موفقيت نهضت اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني(ره) را در اين مي دانند كه در انقلاب همه عوامل سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي رنگ اسلامي به خود گرفت و لذا توانست همسو با هم نهضت را به پيروزي برسانند.
با مطرح شدن بحث شباهت انقلاب اسلامي ايران و الگو پذيري آن از انقلاب صدر اسلام كه توسط رسول اكرم(ص) صورت گرفت، استاد مطهري با استفاده از حوادث تاريخي آن زمان به بحث آسيب شناسي انقلاب اسلامي ايران مي پردازند.
در اين زمينه استاد با مطرح كردن اين مسئله كه انقلاب ايجاد كردن از انقلاب نگه داشتن آسان تر است، مي گويند كه زماني كه كشور در حال كوبيدن دشمن بيروني است، داراي قوت و قدرت و نشاط است و از نظر داخلي نيز همه به صورت متحد هستند تا با دشمن مشترك مقابله كنند اما با آشكار شدن علائم پيروزي و استقرار آن، وحدت و يكپارچگي اوليه و انگيزه هاي انقلابي به تدريج كمرنگ مي شود. استاد با مقايسه وضعيت ايران، در آغاز پيروزي انقلاب اسلامي با اوضاع ايام آخر عمر پيامبر اعظم(ص) كه حالت تثبيت شدن اسلام را داشت مي گويند كه در آن زمان اين آيه نازل شد كه: «اليوم يئس الذين كفروا عن دينكم فلا تخشوهم واخشون» كه مي فرمايد حالا كه بر دشمن بيروني پيروز شده ايد، ديگر از او ترس نداشته باشيد ولي ترس داشته باشيد آن هم ترس از خدا، براي آنكه آن آرمان هاي اوليه خود را فراموش كنيد و در نتيجه آن نهضت رو به گمراهي برود.
مي دانيم كه با رحلت پيامبر اسلام(ص) مسلمانان به دليل عمل نكردن به فرمايشات و وصاياي قرآن و پيامبر(ص) به جز اندكي كه راه صحيح را يافتند، از اسلام راستين فاصله گرفتند و لذا حاكماني غيرعادل بر آنان مسلط شدند تا اينكه اين جريان در اواخر حكومت عثماني خليفه سوم به انقلاب و قيام مردم عليه او و كشته شدنش منجر شد، كه اين بروز روند پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) را مي توان در بي توجهي به آيه شريفه فوق دانست، لذا استاد مطهري در بحث آسيب شناسي انقلاب اسلامي در ايران پافشاري بر آرمان ها و حفظ روحيه انقلابي و توجه به دستورات رهبر انقلاب را عامل حفظ و تداوم راه انقلاب مي دانند.
● عوامل تداوم انقلاب اسلامي
با نگاهي به مباحث آسيب شناسانه در آثار استاد مطهري مي بينيم كه چندين عامل را در تداوم راه انقلاب اسلامي مهم مي دانستند كه بدين ترتيب از نظر مي گذرد:
۱) تداوم عدالت خواهي: استاد معتقدند از آنجايي كه عدالت از اصول مهم در اسلام است و انقلاب اسلامي ماهيتا عدالت خواهانه بوده لذا در راه تداوم راه انقلاب اسلامي بايد توده مردم مستضعف جامعه طعم عدالت حقيقي اسلامي را بچشند و الا اگر عدالت فراموش شود، انقلاب شكست مي خورد.
۲) حفظ استقلال مكتبي: استاد شهيد مطهري يكي ديگر از عوامل تداوم انقلاب اسلامي را حفظ اسلام راستين و عرضه آن به سراسر دنيا مي داند. پيراستن ايدئولوژي اسلامي از پيرايه ها و گرايش هاي التقاطي مي تواند ضمن آشنايي دنيا با اين ايدئولوژي موجب گرايش آنها به اسلام شود.
۳) توجه به آزادي ها به شكل معقول: يكي از انتقادات مهمي كه انقلابيون مسلمان در ايران به حكومت طاغوت پهلوي وارد مي كردند محدود كردن آزادي هاي فردي بود كه خون هر انسان آزادي خواهي را به جوش مي آورد، لذا استاد مي گويند كه جمهوري اسلامي نبايد به هيچ وجه آزادي هاي معقول را كه در چارچوب اصول اسلامي است، محدود كند.
۴) حفظ جايگاه و استقلال روحانيت: استاد مطهري دليل اين مسئله را كه روحانيت شيعه توانسته انقلاب ها را رهبري كند، مسئله استقلال روحانيت از دستگاه هاي دولتي و غيردولتي مي دانند. متفكر شهيد آيت الله مطهري معتقدند كه با پيروزي انقلاب اسلامي روحانيت شيعه بايد در همان جايگاه خود باقي بماند و دولت را ارشاد و مراقبت كند. دايره امر به معروف و نهي از منكر زير نظر روحانيت از ديگر نهادهايي است كه استاد در زمان خود به دنبال شكل گيري آن بود تا اين نهاد مستقل از دستگاه حكومت بتواند زمام امر به معروف و نهي از منكر و در حقيقت ارشاد و هدايت مردم را به عهده بگيرد.

همشهري آنلاين ( www.hamshahrionline.ir )

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي ايران و نظريه اسكاچپل
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
يكي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي فرو شكستن قالب هاي فكري نظريه پردازي درمورد انقلاب هاست. ازجمله نظريه هاي مطرح در محافل علمي جهان، نظريه خانم تدا اسكاچپل دركتاب دولت ها و انقلاب هاي اجتماعي است كه همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي درسال ۱۹۷۹م به چاپ رسيد.
انقلاب اسلامي ايران كه مبتني بر آموزه هاي شيعي است، درسال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹م) به پيروزي رسيد. ماهيت انقلابي انديشه شيعي، اعتقاد به ظهور منجي موعود(عج) و برپايي حكومتي بر محور عدل و عدالت موجب پويايي تفكر شيعي بوده و سبب گرديده است تا شيعيان از وضع موجود ناراضي بوده و همواره به سوي وضعي مطلوب تر گام بر دارند.
بر اين اساس، سير تاريخي تفكر شيعه حاكي از آن است كه انديشه سياسي شيعه با توجه به وضع و شرايط هر زمان در قالبي خاص ظهور نموده و موجب بقاي سازمان خويش گرديده است.
اگر چه شيعه در طول حيات خويش در دوران هاي مختلف در قالب مفاهيمي همچون تقيه موجوديتش را حفظ نموده است؛ اما وجود مفاهيمي همچون امر به معروف و نهي از منكر، جهاد، ظلم ستيزي و دفاع از مباني و اصول اسلام دايره تقيه را محدود ساخته و شيعه را به اقدام عملي ملزم مي سازد. بنابراين نارضايتي و خشم از وضع موجود و آرمان وضع مطلوب آن گاه كه در كنار حس پرخاشگري و ظلم ستيزي قرار گيرد، منجر به وقوع تحولي در راستاي نفي وضع موجود و جايگزيني وضعيت مطلوب خواهد شد. در اين ميان آنچه محرك اصلي خواهد بود مكتبي است كه اين انديشه بر اساس آن شكل گرفته است.
براي وقوع چنين تحولي در كنار شاخصه هاي فوق، وجود رهبري آگاه و عالم كه نمونه اي از انسان ايده آل اسلام باشد ضروري مي نمايد؛ چراكه در هر مرحله از اين حركت تحول آفرين امكان انحراف از مسير حقيقت و موج سواري شخصيت هاي فرصت طلب دور از ذهن نمي باشد و تاريخ گواه اين مطلب است كه حركت هاي آزادي بخش شيعي همچون نهضت مشروطيت و نهضت ملي شدن صنعت نفت چگونه از مسير اصلي به بيراهه كشانده شد.
انقلاب اسلامي در ايران كه شالوده هاي خود را بر مكتب اسلام و مبناي خويش را حركت تحول آفرين حسين بن علي(ع) در عقبة تاريخي اش قرار داده بود، با وجود رهبري آگاه، فقيه و مجاهد و حضور مردمي پرشور با عزمي راسخ به وقوع پيوست. اين انقلاب در شرايطي رخ داد كه نظريه پردازان انقلاب نقش دين و مكتب را در وقوع انقلاب ها منكر شده يا به حداقل رسانده بودند.
از سوي ديگر كشور ايران داراي وضعيتي بود كه هيچ كدام از نظريه پردازان و صاحب نظران سياسي دنيا وقوع انقلاب را در آن نه تنها پيش بيني نمي كردند، بلكه به طور كلي احتمال آن را هم ناممكن مي شمردند. جيمي كارتر درباره ايران گفت:"ايران همچون جزيره اي با ثبات در يكي از بحراني ترين مناطق جهان مي باشد." ۱ تحليل گران سازمان سيا نيز يك سال قبل از انقلاب ادعا كردند: "ايران نه تنها در وضع انقلابي نيست، بلكه در حالت پيش از انقلاب هم به سر نمي برد."۲
به هر حال انقلاب رخ داد، به پيروزي رسيد و حدود ۳۰سال است كه به حاكميت خود ادامه مي دهد. امروز آنچه فراروي ماست كارنامه ۳۰ساله انقلاب اسلامي در حوزه هاي مختلف است.
درباره دستاوردهاي انقلاب اسلامي، كتاب ها و مقالات فراواني نوشته شده است و اين مسئله را از جهات مختلف علمي، سياسي، اقتصادي، اجتماعي و... مي توان مورد توجه قرار داد. آنچه در اين نوشتار به شكل مختصر و گذرا مورد بحث قرار مي گيرد تأثير انقلاب اسلامي ايران بر تئوري هاي انقلاب از سوي جامعه شناسان غربي مي باشد. كه در اينجا نظريه يكي از اين جامعه شناسان سياسي يعني خانم تدا اسكاچپل۳ مورد توجه مي باشد.
اسكاچپل متولد ۱۹۴۷ در ميشگان آمريكاست و دكتري خود را در سال ۱۹۷۶ از دانشگاه هاروارد اخذ كرده است و هم اكنون از استادان برجسته دانشگاه كمبريج انگلستان مي باشد. وي در تحليل جوامع و انقلاب ها در زمرة ساختارگرايان قرار دارد. مطالعه بسيار جدي و عميق درباره سه انقلاب روسيه، چين و فرانسه و مقايسه آنها با يكديگر و انتشار كتاب ها و مقالات متعدد در اين حوزه او را در شمار نظريه پردازان مطرح در اين زمينه قرار داده است.
● نظريه اسكاچپل
يكي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي فرو شكستن قالب هاي فكري نظريه پردازي درمورد انقلاب هاست. ازجمله نظريه هاي مطرح در محافل علمي جهان، نظريه خانم تدا اسكاچپل دركتاب دولت ها و انقلاب هاي اجتماعي۴ است كه همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي درسال ۱۹۷۹م به چاپ رسيد.۵
نويسنده با تفكيك بين "انقلاب سياسي" و "انقلاب اجتماعي" بيان مي دارد كه يك انقلاب سياسي با تغيير حكومت، بدون تغيير در ساختارهاي اجتماعي همراه است. همچنين، منازعات طبقاتي و دهقاني نقشي در آن ندارد. انقلاب هاي سياسي ساختار حكومت را تغيير مي دهند، ولي ساختار اجتماعي را تغيير نمي دهند، و ضرورتاً نيز ناشي از تعارضات طبقاتي نيستند.
اما يك انقلاب اجتماعي عبارت است از: انتقال سريع و اساسي دولت و ساختارهاي طبقاتي يك جامعه كه با اغتشاشات طبقاتي از پايين جامعه مثل دهقانان همراهي مي شود. علاوه بر اين، باعث دگرگوني هاي ريشه دار در ساختار طبقاتي و اجتماعي مي شوند.۶
بنابر اين تعاريف، انقلاب اسلامي ايران را بايد در زمرة انقلاب هاي اجتماعي به نظر اسكاچپل دانست. شرايطي كه درنظر وي خبر از وقوع انقلاب مي دهند عبارتند از:
۱)بحران سياسي دولت: به عقيده اسكاچپل:"تمام كساني كه دربارة انقلاب مطالبي به رشته تحرير در آورده اند، مي دانند كه انقلاب هاي اجتماعي با بحران هاي سياسي آشكار آغاز مي شود. بر همگان روشن است كه انقلاب هاي اجتماعي از طريق درگيري احزاب سياسي و انجمن هاي با نفوذ شكل مي گيرد. هيچ كس نمي تواند واقعيت جنبه هاي سياسي انقلاب اجتماعي را انكار كند". ۷
۲) شورش از پايين: اسكاچپل معتقد است كه عوامل بنيادين در تبيين صحيح شورشهاي روستايي عبارتند از:
الف) الگوهاي نهادي رابطه دهقانان با يكديگر، با ابزارهايشان و با زمين در روستا؛
ب) الگوي نهادي رابطه دهقانان با مالكين؛
ج) توانايي يا ناتواني دولت در فرونشاندن شور ش ها.
در خصوص شورش ها و اعتصابات شهري نيز، اسكاچپل معتقد است كه شورش هايي كه در مناطق شهري صورت مي گيرد درانقلاب هاي اجتماعي نقش مهمي داشته اند، ولي در مقايسه با شورشهاي دهقاني از اهميت كمتري بر خوردار هستند و در مقابل، اگر چه به شورش هاي روستايي نسبت به عوامل ديگر، كمتر توجه شده است، اين شورش ها در كليه انقلاب هاي اجتماعي كه در گذشته رخ داده نقش مهمي داشته اند.
۳) مشاركت نخبگان حاشيه اي: نخبگان به سبب ديدگاه ملي خود مي توانند جنبش هاي محلي دهقاني را در سطح ملي سازمان دهند و با سقوط رژيم حاكم، از جمله دولت سازان رژيم جديد باشند.۸
وي انقلاب ها را محصول اراده و فكر انسان ها نمي داند، بلكه به صورتي جبرگرايانه آنها را معلول ساختارهاي عمدتاً بيرون از قدرت انسان مي داند.
اسكاچپل مي گويد: "به نظر من انقلاب هاي اجتماعي توسط نهضت هاي انقلابي حقيقي كه در آنها يك رهبري ايدئولوژي حمايت توده اي را براي خلع يد از يك نظام موجود تحت عنوان يك جانشين جديد جلب كند، به نتيجه نرسيده اند، به خوبي روشن است كه رهبران انقلابي معمولاً تا هنگام فروپاشي يا اصلاً حضور نداشته اند و يا شخصيت سياسي حاشيه اي بوده اند و گروه هاي مردمي به ويژه دهقانان، از طريق شورش در دگرگوني هاي انقلابي براي رسيدن به آرمان هاي خاص و اهداف خود كه مورد حمايت رهبران انقلابي قرار گرفته مشاركت نموده اند.
به نظر اسكاچپل، جمع اين سه شرط، خبر از آمدن انقلاب مي دهد. انقلاب ربطي به تصميم آگاهانه افراد يا گروه ها ندارد و اين تلاقي تصادفي شروط مذكور است كه انقلاب ها را به دنبال خود مي آورد، انقلاب ها ساخته نمي شوند، انقلاب ها مي آيند.۹
به هر حال وي با رد ارادي بودن وقوع انقلاب، تفسير انقلاب اجتماعي را تنها مبتني بر عوامل ساختاري و از پيش تعيين شده مي داند. و در وقوع انقلاب نقش انقلابيون در گسترش ايدئولوژي خود را انكار مي كند.
● تحول در نظريه اسكاچپل
وقوع انقلاب اسلامي در ايران با تكيه بر ايدئولوژي خاص، رهبري آگاه و مردمي پرشور نشان داد كه اين انقلابي جبري و به دور از اراده و تفكر نيست. بلكه پيامد انديشة سياسي خاصي است كه حتي در شرايطي كه نظريه پردازان انقلاب، امكان وقوع انقلاب را منتفي مي دانند، مي تواند تحول عظيم در ساختارهاي مختلف جامعه به وجود آورد و نظامي ديرپا را كه از حمايت هاي داخلي و خارجي بر خوردار است به نابودي بكشاند.
شايد همين دور ماندن قدرت نهاني در انديشه سياسي شيعه از ذهن نظريه پردازاني چون اسكاچپل موجب شد تا وقوع انقلاب ها را تنها در قالب انقلاب هاي روسيه، فرانسه و چين ارزيابي نمايد و نقش ايدئولوژي و مكتب را در وقوع انقلاب انكار نمايد. اين مهم بود كه موجب شد ساختار نظري، نظريه پردازان انقلاب فرو ريخته وآنها را به اعتراف وا دارد:
اسكاچپل پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال ۱۹۸۲با نوشتن مقاله اي با عنوان"دولت تحصيلدار و اسلام شيعه در انقلاب ايران"مي نويسد: "اگر در واقع بتوان گفت كه يك انقلاب در دنيا وجود داشته كه عمداً و آگاهانه توسط يك نهضت اجتماعي توده اي ساخته شده است تا نظام پيشين را سرنگون سازد، به طور قطع آن انقلاب، انقلاب ايران عليه شاه است. انقلاب آنها صرفاً نيامد، بلكه به صورت آگاهانه و منطقي ساخته شد. اين انقلاب قابل توجه، همچنين مرا وادار مي سازد تا به درك خود در قبال نقش بالقوه و محتمل سيستم هاي عقايد و ادراك هاي فرهنگي در شكل بخشيدن به كنش هاي سياسي، عمق و وسعت بيشتري ببخشم. اين انقلاب مطمئناً شرايط يك "انقلاب اجتماعي" را دارا مي باشد. مع الوصف وقوع آن به ويژه در جهت وقايعي كه منجر به سقوط شاه شدند انتظارات مربوط به علل انقلاب ها را كه من قبلاً در تحقيق تطبيقي ـ تاريخي ام در مورد انقلاب هاي فرانسه، روسيه و چين تكامل و توسعه بخشيده ام زير سؤال برد."۱۰
نظريه اسكاچپل از جنبه هاي مختلف قابل نقد و ارزيابي است اين نوشتار تنها عهده دار بيان اين مسئله است تا تحول در نظريه پردازي انقلاب ها را به عنوان يكي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي معرفي نمايد. از اين روي نظريه اسكاچپل تنها به عنوان يكي از شواهد اين ادعا مطرح شده است.


نويسنده: مهدي طاهري شلمزاري
۱. منوچهر محمدي، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران،ص۲۰۴ ۲. همان،ص۱۵.
۳. Theda skocpol.
۴.states and social Revolutiin, new york, ۱۹۷۹.
۵. آموزه ۷، شرق شناسي نوين و انقلاب اسلامي، انقلاب اسلامي ايران: چالشي بر تئوري هاي سخت گرا، احمد رهدار، ص۱۷۱-۳۰۴.
۶. همان، ص ۱۸۱.
۷. همان، ص۲۰۳.
۸. همان، ص۲۰۴ ـ۲۰۶.
.۹ همان، ص ۲۰۷ و ر.ك: مصطفي ملكوتيان، سيري درنظريه هاي انقلاب، ص۱۴۴.
۱۰. همان، ۲۳۴.
منبع:ماهنامه معارف، شماره ۵۳
خبرگزاري فارس

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:03 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : ارجاعات انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
در زمينه هاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اخلاقي، فقاهتي، مبارزاتي، روانشناختي، تاريخي، حقوقي، عقيدتي و . . . مي توان ارجاعات و پيشينه هاي ذهني فراواني را براي تحقق انقلاب اسلامي برشمرد كه هركدام به نحوي موجب پيدايش حس و مواضع مشترك مردم در براندازي حكومت ستمشاهي گرديد.....

پيشينه هاي تاريخي يك قوم، چه منفي و يا مثبت، به هرحال قابل انفكاك از آن قوم نيست و سايه يا پرتويي از آن همواره در آينده امتداد مي يابد. تحولات اجتماعي در جوامع گوناگون نيز براساس همين پيشينه ها به وجود مي آيند و موجب حذف يا ثبات يك موضوع مي شوند. اين پيشينه ها گاه در جايگاه استنادات و يا روشن كننده راه جرياناتي مشابه در دوران پس از خود قرار مي گيرند و گاه نيز به عنوان تجربه موجود، از وقوع وقايع مشابه جلوگيري مي كنند. درخصوص انقلاب اسلامي ايران نيز به قطع و يقين مي توان به موارد عديده اي اشاره كرد كه رفتارهاي مردم و رهبران انقلاب براساس ارجاع به جريانات تاريخي گذشته شكل گرفته و تداوم يافته است.
اين پيشينه هاي تاريخي كه مورد ارجاع قرار مي گرفت، درحقيقت موضع گيريهاي مردم را سامان بخشيده و در به وجودآوردن حس و مواضع مشترك در ميان آنها تاثير اساسي داشت؛ به عنوان مثال، به ارجاع حافظه تاريخي جامعه به عملكرد دستگاه ظالمانه بني اميه و در كنار آن به قيام خونين امام حسين(ع) مي توان اشاره كرد كه به موضع گيري مردمي در مقابله با رژيم پهلوي و همراهي با امام خميني(ره) به گونه اي ملموس تر جهت مي بخشيد و شكل گيري حس مشترك قيام عليه ظلم را تسهيل مي نمود.
در زمينه هاي گوناگون سياسي، اقتصادي، اخلاقي، فقاهتي، مبارزاتي، روانشناختي، تاريخي، حقوقي، عقيدتي و . . . مي توان ارجاعات و پيشينه هاي ذهني فراواني را براي تحقق انقلاب اسلامي برشمرد كه هركدام به نحوي موجب پيدايش حس و مواضع مشترك مردم در براندازي حكومت ستمشاهي گرديد؛ از جمله آن كه مردم، مبارزه امام خميني(ره) با محمدرضاشاه را با ماجراي مقابله حضرت موسي(ع) با فرعون در قرآن كريم در تشابه و همساني مي ديدند؛ همچنين آيات و روايات نويد بخش غلبه مستضعفين بر مستكبرين را وعده خدا براي پيروزي انقلاب اسلامي مي دانستند؛ و يا سكوت مراجع پيشين در قبال نظام ستمشاهي را به شيوه مبارزاتي برخي از ائمه (عليهم السلام) ارجاع مي دادند؛ همين طور قيام امام خميني(ره) را به قيام امام حسين(ع) در روز عاشورا تشبيه مي كردند.
مقاله حاضر با برشمردن برخي از اين ارجاعات، پيشينه هاي ذهني مردم و رهبران نهضت اسلامي را مورد توجه قرار داده است.
يكي از اساسي ترين شروط تداوم و موفقيت هر انقلابي، آن است كه ميان رهبران اين انقلابات و مردم پيش زمينه هاي مشترك روانشناختي و ذهني وجود داشته باشد؛ به اين معناكه آنها به لحاظ عقايد، ارزشها و نگرشهايشان با يكديگر همساز بوده و صرفا از جهت تابع و متبوع و يا برتر و پايين تر بودن متفاوت باشند. به نظر مي رسد يكي از علل نافرجامي روشنفكري ليبراليستي در جامعه شيعي ايران در زمينه ايجاد دگرگونيهاي بنيادين و انقلابي نيز درواقع در همين مساله نهفته است؛ چنان كه آنها براي ايجاد تحولات موردنظر خود مجبور مي شدند به كودتا يا اغفال مردم روي آورند و به تبع آن، پس از مدتي كه مردم به حقايق واقف شده و لذا سرخورده و سياست گريز مي شدند، اين روشنفكران نيز منزوي گشته و به ناچار براي حفظ قدرت خود به سرنيزه تكيه مي كردند؛ غافل ازآنكه از سرنيزه هر استفاده اي بشود، مطمئنا براي تكيه دادن هيچ مناسب نيست. تمامي اين پيامدها را مي توان حاصل ناتواني اين رهبران در ارجاع مردم به زمينه هاي مشترك روانشناختي و ذهني و يا اصلا فقدان چنين اشتراكي دانست.
در انقلاب اسلامي ايران، روحانيون و شاخص ترين ايشان حضرت امام خميني(ره)، رهبران اصلي مردم بودند. روحانيت شيعه تاكنون از چند ويژگي مهم برخوردار بوده است:
۱) سلسله مراتب تعليمي، به دو شكل «تقليد از مراجع» و «سلسله مشايخ»
۲) روابط مراد و مريدي ميان مراجع و اساتيد حوزه و طلاب
۳) وجود نظامواره اي ارگانيك (به عنوان بخشي از پيكره اجتماع) به سان سلسله اعصاب حسي و حركتي (انتقال پيام و فرمان) در سراسر كشور بين مردم (مقلدان) و مراجع.
اين ويژگيهاي سه گانه باعث شد كه روحانيت شيعي ايران، دركل در جايگاه رهبر بي بديل و بدون جايگزين انقلاب اسلامي ايران قرارگيرد.
۴) ويژگي ديگري نيز كه در روحانيت سنتي شيعي ايران وجود داشت و موجب شد اين گروه عليرغم انقلابي نبودن اوليه خود، با روحانيون انقلابي همراه شده و يا حداقل مقاومت و كارشكني نكنند، و در نتيجه روحانيت را به طور خاص نيز در راس حركت انقلابي مردم ايران قرار داد، وجود اين تفكر در ميان آنان بود كه چنانچه يك مرجع تقليد براساس نگرش خاص خود به حوزه اختيار و ولايت فقيه، اقدام به تصرف، صدور فرمان و يا عمل خاصي كند كه از تقوا و دينداري به دور نبوده و در چارچوب يكي از بينشهاي فقهي قابل طبقه بندي باشد، اين مراجع سنتي با آن مخالفت ننموده و مردم را به نافرماني از آن نخوانند. اين ويژگي كه هم اكنون نيز در ميان فقهاي سنتي محفوظ مي باشد، موجب شد حضرت امام(ره) بي آنكه از ناحيه كليت روحانيت و حوزه با مقاومت قابل توجهي روبرو شود، ابتكار عمل را به دست گرفته، حوزه و اجتماع، از جمله دانشگاهها و ادارات را يكپارچه عليه حكومت پهلوي به حركت درآورد و سكان راهنمايي آنان را در اختيار گيرد.
رهبران قيامهاي عمومي، در هر انقلابي، مردم را به پيشينه هاي پذيرفته شده ذهني آنان ارجاع داده و تعارض ميان اين پيشينه ها و واقعيات رژيم موجود را به آنها متذكر مي گردند و از مردم مي خواهند با برپاداشتن اعتراض و دستيازي به نهضت و انقلاب، وضع موجود را در جهت همسان ساختن آن با عقايد، انديشه ها، ارزشها و حتي نظام اسطوره اي ذهني اكثريت جامعه، تغيير دهند؛ به عنوان مثال، انقلاب كبير فرانسه به تبع انديشه ها و باورهاي دموكراتيكي شكل گرفت كه دو سه قرن پيش ازآن توسط نويسندگان و متفكران اروپايي ابداع و تبليغ شده بود. همين طور، انقلاب امريكا نيز از همين تفكرات تغذيه كرد؛ چون اكثر مردم امريكا، درواقع اروپايي بودند. البته انقلاب اكتبر روسيه كه توسط كمونيستها شكل گرفت، با دو انقلاب مذكور تفاوت دارد؛ چراكه انقلاب اكتبر درواقع بيشتر شبيه يك كودتا بود، چنان كه پس از سرنگوني تزار به كشتار بيش از چهل ميليون روسي انجاميد. انقلاب اسلامي ايران اما تفاوت خاصي با همه اين انقلابها داشت و آن اين كه رهبران انقلاب، مردم را به حوزه هاي متنوعي ارجاع دادند كه به حضور گسترده اقشار، گروهها و خرده نظامهاي بسيار متعددي در عرصه انقلاب اسلامي منجر شد. مقاله حاضر درواقع بر آن است تا برخي از اين حوزه هاي مورد رجوع و ارجاع رهبران و مردم را در انقلاب اسلامي ايران بازشناسد.
● حوزه هاي ارجاعي انقلاب اسلامي
الف ) حوزه فقه و شريعت:
پيش از دوران پهلوي، حكومتهاي مختلف علي رغم تمامي كاستيها و مفسده انگيزي هايشان، معمولا با فقها روابط حسنه اي داشتند و دست آنها را تاحدودي در رتق وفتق امور مردم و اجراي سنتهاي اسلامي و شيعي باز مي گذاشتند؛ البته شايد هم مجبور بودند چنين كنند و به عبارتي فقها را به اين شيوه تحمل مي كردند. پس از آنكه زمينه هاي سكولاريستي به ويژه به تبع فعاليتهاي بابيه، بهائيه و روشنفكري دين ستيز (دهري مسلك و مادي) و نيز بر اثر انقلاب مشروطه، اعدام شيخ فضل الله نوري و سرانجام انزواي روحانيت ايجاد شده و قوام يافت، رضاخان ميرپنج طي كودتايي در راس قدرت قرارگرفت و درصدد برآمد روحانيت را سركوب كرده و شريعت را از صحنه جامعه و حكومت حذف و منزوي نمايد؛ همان رويه اي كه پسرش محمدرضا نيز همان را ادامه داد. بنابراين رهبران انقلاب اسلامي، كه برخلاف حاكمان با مردم به لحاظ انديشه مبتني بر فقه و شريعت اشتراك داشتند و درواقع اين تفكر را نيز خودشان در مردم شكل داده بودند، همواره مردم را به تناقض سياستها و رفتار حكام پهلوي و شخص شاه با احكام نوراني اسلام و فقه شيعه متذكر مي گرديدند و از آنها مي خواستند به اين وضع اعتراض كرده و تغيير اين رويه را از حكومت خواستار شوند و چنانچه ترتيب اثر داده نشد، حكومت را سرنگون كنند. اعتراض به دو موضوع مباين با فقه شيعي در ماجراي لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي، يعني حق راي زنان و رسميت يافتن سوگند به كتب آسماني غير از قرآن ــ كه اولي در آن زمان به فساد زنان و دومي به سيطره غيرمسلمانان مي انجاميد ــ از جمله مواردي بودند كه در اين راستا محل تذكر قرارگرفتند. همچنين به عنوان يكي ديگر از اين موارد، مي توان به تاكيد امام خميني (ره) به وعاظ مبني بر افشاي اين عمل رژيم پهلوي اشاره كرد كه به آنها اخطار كرده بود در سخنرانيهايتان در ماه محرم «نگوييد اسلام در خطر است» بلكه توصيه مي كردند وعاظ اين پرسش انكاري را كه «آيا اگر ما نگوييم اسلام در خطر است، در خطر نيست؟!»، در سخنرانيهايشان تكرار و تلقين كنند. همچنين توجه خاص امام خميني و ياران روحاني ايشان به ارجاع مردم به عنصر «امر به معروف» و «نهي از منكر» با هدف طرد حكومت پهلوي و ايجاد حكومت اسلامي، از جمله ديگر مصاديق اين گونه ارجاعات به پيش زمينه هاي فكري مشترك ميان رهبران انقلاب و مردم مي باشد كه باعث شده بود مردم شاه را به اتهام زيرپاگذاشتن شريعت، «زنديق» بخوانند.
ب ) حوزه اخلاق:
هدف از بعثت پيامبر اسلام(ص)، به استناد حديث مشهور نبوي، تمام كردن مكارم و فضائل اخلاقي بيان شده است. در قرآن كريم و احاديث شيعي نيز توجه و اهتمام فراواني به اخلاق الهي شده است. اين اهتمام، روحانيت شيعه را بر آن داشت تا همواره بيشتر در راستاي تهذيب نفس خود و تربيت نفوس مردم بكوشند. حكومتها نيز از آنجا كه معمولا اين حوزه را غيراجتماعي، غيرسياسي و خنثي تلقي مي كردند، نسبت به آن حساسيت كمتري از خود نشان مي دادند و حتي گاه روحانيون را بر اين اهتمام تحسين و ترغيب مي كردند. ازاين رو، مي توان به عنوان يك پيش زمينه مشترك كه بعدا در جريان انقلاب مورد استناد واقع شد، به همين تاثير عميقي اشاره كرد كه روحانيت شيعه در آن دوران در حوزه اخلاق اجتماعي برجاي گذاشت؛ كه در حقيقت بيشترين و عميقترين حوزه تاثير روحانيت نيز به حساب مي آيد؛ چنان كه به عنوان نمونه، مي توان به دروس اخلاق امام خميني(ره) و ديگران در دوره پهلوي اشاره كرد. باتوجه به بي مايگي فرهنگي و ابتذال اخلاقي شاه و كارگزارانش و نيز فساد اخلاقي رايج در دانشگاهها، ادارات، رسانه ها و ساير مراكز دولتي و حتي خصوصي عصر پهلوي، به واقع يك امر ضروري هم شده بود كه روحانيون شيعه همواره مردم را به تعاليم اخلاقي اسلام ارجاع داده و متوجه تعارض وضع اخلاقي و سياستهاي مربوط در اين عصر با تعاليم مذكور باشند؛ چنان كه اعتراضات حضرت امام خميني(ره) و مرحوم آيت الله شهيد سيدعبدالحسين دستغيب به جشنهاي شيراز، درواقع براساس ضرورت بود كه صورت مي گرفت. اهميت مسائل اخلاقي در نزد حضرت امام، به اندازه اي بود كه ايشان حتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز همواره تاكيد مي كردند كه اگر همه انبياء(ع) در يكجا جمع شوند، هيچ اختلافي ميان آنان پيش نخواهد آمد، چراكه همه اختلافات درواقع از «نفس» ناشي مي شود؛ و لذا به هنگام صحبت درباره «طاغوت» و از جمله در دوره حكومت بني صدر، همواره تاكيد داشتند كه «هي نگوييد من، بگوييد مكتب من!» اين قبيل موارد، همگي اهميت ارجاع ايشان به نظام اخلاقي اسلام براي تهذيب نفس در جريان انقلاب اسلامي و پس از پيروزي آن را نشان مي دهد كه نقش بسيار مهمي در تحريك و هدايت مردم انقلابي داشت و هنوز هم مي تواند داشته باشد.
ج ) حوزه روانشناختي:
اين حوزه به شخصيت و انگيزشهاي عالي انساني مربوط مي شود و به همين جهت نيز آن را با حوزه اخلاق (كه به يك نظام اخلاقي خاص نظر دارد) عليرغم نزديكي و قرابت بسيار در يك طبق بندي قرار نمي دهيم. يكي از ويژگيهاي رژيم شاه، تحقير مردم و ناديده گرفتن يا پايمال كردن شخصيت و حقوق مردم بود. روحانيت و امام نيز از همين ويژگي بهره برده و مردم را به شخصيت و حقوق خود متوجه و عليه رژيم تحريك مي نمودند. به عنوان مثال، حضرت امام (ره) در نطق خود عليه كاپيتولاسيون، پس از ذكر آيه استرجاع در ابتداي سخنراني خود، به عنوان مهمترين نكته بيان داشتند كه شخصيت ايرانيان به قدري ناديده گرفته و تحقير شده است كه اگر مثلا به يك سگ امريكايي آسيب برسانند، محاكمه مي شوند، اما اگر امريكاييان شاه ايران يا يك مرجع تقليد را لگدكوب كنند، ايرانيان حق تعقيب قضايي و محاكمه و مجازات آنها را ندارند. ارجاع به تباين سياستها و رفتارهاي شاه و رژيمش با شخصيت متعالي انساني ايرانيان، در تحريك عليه شاه و گسترش نفوذ و محبوبيت رهبران روحاني تاثير فراواني داشت.


د) حوزه اقتصاد:
اصلاحات ارضي و اقتصادي رژيم پهلوي، اقتصاد ايران را تك محصولي و وابسته به نفت بار آورده بود و لذا كشاورزي ايران رو به نابودي رفت و شهرها پرجمعيت و روستاها ويران شدند. لازمه اصلاحات ارضي شاه، سلب حق مالكيت اراضي از مالكان بزرگ و ايجاد خرده مالكاني بود كه امكانات لازم را براي كشاورزي و بهره وري از زمين نداشتند و به زودي با مهاجرت نيروي كشاورزي به شهرها، آنان به كارگران ساده اي تبديل شدند كه بالاجبار در حاشيه شهرها سكونت گزيده و به فقر و مسكنت دچار گرديدند. توجه به پيامها و مبارزات امام خميني(ره) از سال۱۳۴۲ تا پيروزي انقلاب اسلامي، به خوبي معلوم مي كند كه سياست نادرست اقتصادي رژيم شاه، وابستگي او به سياستهاي امريكا، بازگذاشتن دست بهائيان، يهوديان و غيرمسلمانان براي تصرف در بيت المال مسلمين و نيز جهت گيري اقدامات رژيم در راستاي فقير و وابسته كردن مردم تا چه اندازه در ميان مردم انعكاس سوء داشته است؛ چنان كه مردم در سال۱۳۴۴، حتي به تعطيل كردن اجباري روزهاي جمعه از سوي دولت، كه با هدف رونق بخشيدن به كسب و كار سينماها و مراكز مشابه صورت مي گرفت، با اين توجيه كه اين مركز در مالكيت عمال رژيم مي باشد، اعتراض كردند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز، رژيم شاه به عنوان عامل اصلي مشكلات اقتصادي حكومت اسلامي قلمداد مي شد و همچنان سياستهاي آن رژيم مورد ارجاع واقع مي شد. نكته مهم اين بود كه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، در ارجاع به حوزه اقتصاد، به برهم خوردن توازن قبلي اقتصادي بين ايرانيان مسلمان و غيرمسلمان به زيان مسلمانها، و نيز ميان ايران اسلامي وكشورهاي غيراسلامي به نفع كشورهاي غيرمسلمان و كافر توجه خاصي مي شد و اين را به حق، به عنوان عامل بسيار مهمي در سيطره كفار بر ايران و نفوذ آنها در سياستگذاري حكام پهلوي قلمداد مي نمودند. همچنين ارجاع به مكتب اقتصادي اسلام كه در كشف الاسرار و ساير آثار امام ديده مي شود، باعث توجه به تباين اصولي اين مكتب با مكاتب اقتصادي ليبرال و سوسيال و درنتيجه اميد بستن به آن براي رسيدن به عدالت مي شد.
هـ ) حوزه روابط بين الملل:
پس از جنگ جهاني دوم و به ويژه از ابتداي دهه۱۹۵۰، نظام بين المللي دوقطبي گرديده و كشورهاي جهان، هركدام تابع ايالات متحده امريكا (غرب) يا اتحاد جماهير شوروي (شرق) شدند. اين وضعيت نه تنها به معني هم پيماني و همراهي با يكي از آن دو يا حتي لحاظ كردن منافع و سياستهاي آنها در سياستها و رفتارهاي حكام كشورهاي ديگر بود، بلكه حكومتهاي كشورهاي جهان سوم (كشورهاي پيرامون) به مثابه سايه بازيگران اصلي عرصه بين المللي عمل مي كردند. اين تسليم و تذلّل محض رژيم پهلوي در مقابل امريكا ــ كه باتوجه به موقعيت ژئوپليتيك خاص ايران، بسيار مهم بود ــ همواره مورد توجه و ارجاع امام خميني(ره) و يارانش قرار مي گرفت. از آنجاكه انقلاب اسلامي ايران براساس «حق الهي فقيه براي حكومت كردن» و «پيوند دين، معنويت و اخلاق با سياست» شكل گرفته و تجربه مي شد، لذا لازم بود همواره تاكيد شود كه وابسته به هيچ يك از دو ابرقدرت مذكور نيست. به همين جهت، رهبريت روحاني انقلاب، مردم را به جايگاه مستقل و ناهمگون حكومت اسلامي در نظام بين المللي دوقطبي ارجاع مي داد كه در شعار «نه شرقي، نه غربي، جمهوري اسلامي» تبلور يافت، شعاري كه ريشه اصلي درگيريهاي قدرتهاي مسلط بر روابط بين الملل موجود در بيش از دو دهه پس از پيروزي انقلاب با حكومت اسلامي ايران بود؛ زيرا همه اين قدرتها درخصوص دو اصل «غيرالهي بودن حق حكومت» و «دنيوي و غيرديني بودن سياست» با يكديگر اتفاق و اشتراك نظر داشتند. بااين وجود، بايد گفت يكي از اصلي ترين ارجاعات رهبران انقلاب اسلامي كه در راستاي تداوم، پيروزي و سالم ماندن انقلاب و حكومت نقش اساسي ايفا كرد، درواقع پايبندي به عكس اين شعارها بود.
و) حوزه حقوق:
وقتي از «حقوق» صحبت مي شود، درواقع دو طرف وارد بحث مي شوند؛ طرفي كه «حق» دارد و طرفي كه «وظيفه» دارد؛ همچنين هركه «حق» دارد، متقابلا «وظيفه» هم دارد. در تعاليم اسلامي و شيعي، حقوق فراواني براي پدر، مادر، همسر، فرزند، معلم، شاگرد، همسايه، برده و كنيز، دوست و ساير اشخاص و امور و اشياء ذكر گرديده است كه برخي از آنها در نظام حقوقي رژيم پهلوي ــ به ويژه در حقوق مدني ــ لحاظ شده و برخي نيز مورد بي توجهي قرار گرفته بود. از جمله مهمترين حقوقي كه در سيستم حقوقي رژيم طاغوت جايگاهي نداشت، حقوق و وظايف متقابل «والي» و «رعيت» (حاكمان و مردم) بود. البته حكومت پهلوي حتي اگر آن را مي پذيرفت، از آنجا كه يك حكومت غاصب، جائر و ناحق تلقي مي شد، باز هم از نظر فقهاء حقي بر مردم و رعايا نداشت. حضور پررنگ اين نظر در تعاليم شيعه تا بدانجا است كه حتي مردم براي گرفتن حق خود از همديگر، مجاز به مراجعه به محاكم قضايي چنين حكومتي نيستند. لذا اين حوزه ــ نظر به شدت و تندي آن ــ پيش از پيروزي انقلاب اسلامي كمتر مورد ارجاع قرار مي گرفت، جز در يك مورد كه «حق فقيه براي حكومت كردن» را اعلام داشت و همين يك مورد، به عنوان اصلي ترين ادعاي براندازانه حضرت امام خميني(ره) در برابر رژيم پهلوي مورد استفاده قرار گرفت؛ چنان كه همواره، به ويژه در سالهاي۱۳۵۷ــ۱۳۵۶، بر آن تاكيد شد و ايشان همه نخست وزيران شاه را عليرغم آن كه پياپي عوض مي شدند، انكار و رد كرده و غيرقانوني دانستند و برهمين اساس امام(ره) در بهشت زهرا اعلام كرد: «من توي دهن اين دولت [بختيار] مي زنم، من به پشتيباني ملت دولت تعيين مي كنم» و حتي پيش از سقوط رژيم پهلوي، مهندس بازرگان را به سمت نخست وزيري منصوب كرد.
اما مجموعه حقوقي «حقوق بشر» كه حاوي حقوق دموكراتيك بشر براساس اومانيسم (انسان محوري) است، از آنجاكه با اصول اسلام ناسازگار مي باشد، نه تنها پيش از پيروزي انقلاب اسلامي بلكه پس از آن هم از سوي رهبران انقلاب مورد ارجاع واقع نمي شد و صرفا در دهه اخير، آن هم به صورت اقناعي، اين ارجاع صورت پذيرفته و لذا همواره مورد مناقشه غربيها قرارگرفته است. بي ترديد هرنوع اعمال محدوديت شرعي و نابرابري ميان افراد، كه در تعاليم اسلام موارد آن يافت مي شود، با حقوق دموكراتيك بشر ــ به شيوه اي كه در چارچوب موسوم به «حقوق بشر» غربي تدوين شده ــ ناسازگار و معارض است و ارجاع به اين حقوق، به معني ناديده گرفتن تعاليم عقيدتي و اخلاقي اسلام خواهد بود. البته به دليل برحق دانستن ولايت فقيه، در سالهاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي به حقوق و وظايف متقابل واليان و رعايا تاكيد و ارجاع داده شده است كه طرح و تبيين ولايت مطلقه فقيه در جهت حل معضلات مردم (مثلا مساله مسكن) در همين راستا مي باشد.
ز) حوزه تاريخ:
قرآن كريم به مناسبتهاي گوناگون مردم را به سرگذشت اشخاص، اقوام يا دولتها اشاره و ارجاع مي دهد تا بنيادي ترين آموزشهاي عقيدتي، اخلاقي، اقتصادي و سياسي را با موثرترين شيوه و به عميق ترين شكل به انجام رساند؛ چنان كه در اين كتاب مقدس، گاه حتي يك ماجراي واحد به صور مختلف بيان و تكرار مي شود و ازاين ميان، بيش ازهمه، مي توان به ماجراهاي مربوط به قوم بني اسرائيل (حكايتهاي مربوط به جمع) و نيز به داستان حضرت يوسف(ع) (حكايت مربوط به فرد) اشاره كرد. اغلب روحانيون پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، به آموختن علوم جديد ــ حتي علوم انساني ــ توجه زيادي نداشتند و بيشتر به آموزش ادبيات، فلسفه، فقه، حديث، اخلاق و تاريخ مي پرداختند و البته اصلي ترين پلهاي ارتباط ذهني و فكري آنها با مردم شيعه، همين فقه، حديث، اخلاق و تاريخ بود و از اين ميان نيز، تاريخ جايگاه بسيار مهمي داشت. مقصود از تاريخ، در اينجا تاريخ صدر اسلام، تاريخ زندگي اهل بيت (ع) و نحوه تعامل آنها با حكومتها و مردم، گاه نيز تاريخ ايران و روم پيش از اسلام و همچنين تاريخ پيامبران مي باشد. ازاين جهت به مرورزمان و در طي قرنها، نوعي بينش مشترك تاريخي ــ كه وجه عمده آن براي عبرت گرفتن يا ابراز همدردي بود ــ ميان روحانيت شيعه و مردم پديد آمد كه در جريان انقلاب اسلامي مورد ارجاع رهبران انقلابي جهت تحريك و هدايت مردم عليه رژيم پهلوي قرار گرفت.
ارجاع به تاريخ، گاه براي استناد به سنت يا كتاب خدا جهت اثبات مشروعيت اعمال صورت مي گرفت؛ به عنوان مثال، سكوت سياسي و حركت علمي و فقهي مرحوم آيت الله حاج شيخ عبدالكريم يزدي(ره) در دوره رضاخان و مرحوم آيت الله حاج سيدحسين طباطبايي بروجردي(ره) در دوره محمدرضا پهلوي را به رفتار سياسي و علمي امام محمدباقر(ع) و امام جعفرصادق(ع) در اواخر عصر اموي و اوائل عصر عباسي ارجاع مي دادند كه ايجاد نهضت علمي و فقهي، جهل زدايي و تربيت هزاران شاگرد را كه موجب احياء و تداوم حيات انديشه اسلامي شد، بر قيام و نهضت سياسي و نظامي ترجيح دادند؛ و يا همين طور، قيام امام خميني(ره) را به قيام امام حسين (ع) ارجاع مي دادند كه به فرموده خود آن حضرت(ع) براي امربه معروف ونهي ازمنكر و احياء سنت نبوي و استواركردن دين خدا صورت گرفت و چنانچه تحقق نمي يافت، دين خدا نابود مي شد و شايد امام(ره) نيز به همين خاطر بود كه تقيه را حرام اعلام كردند.
چنين ارجاعاتي براي اثبات مشروعيت رفتار سياسي صورت مي گرفت و بي آنكه به تفصيل چنداني نياز باشد، موجب برانگيختن پيروان روحانيت مي شد؛ چنان كه به عنوان مثال وقتي در توضيح علت قيام نكردن مرحوم آيت الله بروجردي(ره) و اعلام نهضت امام خميني(ره) گفته مي شد كه «آيت الله بروجردي، سيدحسني و امام، سيدحسيني است»، بلافاصله در ذهن شنونده ميان شخصيت امام خميني(ره) و امام حسين(ع) پيوند و پْل زده مي شد و او را تحريك مي كرد كه به همان گونه درباره قيام امام(ره) بينديشد و همدردي كند كه درباره وقايع سال۶۱ ــ۶۰ هجري از مدينه تا كربلا مي انديشيد و همدردي مي كرد. ارجاع وقايع پانزدهم خرداد به عاشورا نيز همين خصوصيت را داشت. كماآنكه پس از پيروزي انقلاب، ارجاع جبهه هاي جنگ تحميلي به كربلا نيز بسيار برانگيزنده بود (شعار معروف «نداي هل من ناصر حسيني ــ لبيك يا خميني!» يكي از همين ارجاعات بود). ارجاع شخصيت شاه، و بعدا صدام، به يزيدبن معاويه نيز همين گونه بود. گاه ارجاعات مذكور حتي از تاريخ اسلام نيز فراتر مي رفت؛ به عنوان مثال، زماني كه شاه ادعا كرد وقايع تبريز (در سال۱۳۵۶) را عده اي ماركسيست اسلامي(!) ــ كه از آن سوي مرز (از شوروي) آمده اند ــ به پا كرده اند، اين موضع گيري شاه فورا به موضع گيري فرعون عليه حضرت موسي (ع) ارجاع داده شد كه عوام فريبانه گفته بود: «مرا واگذاريد تا موسي را بكشم و او هم خدايش را (به حمايت از خود) بخواند، همانا من مي ترسم كه او دينتان را دگرگون سازد يااينكه فساد را در زمين آشكاركند!» (غافر/آيه۲۶) همين طور تبعيد حضرت امام خميني(ره) از ايران، به راحتي به خروج حضرت موسي(ع) از مصر يا پيامبراسلام(ص) از مكه به خاطر ترس از كشته شدن و ناتمام ماندن ابلاغ رسالت الهي ارجاع داده مي شد و البته با ارجاع به بازگشت پيروزمندانه آن دو پيامبر اولوالعزم به مصر و مكه و سپس غلبه بر فرعون و بت پرستان، آتش شوق و اميد به بازگشت و غلبه امام خميني(ره) نيز در دلهاي پيروانش شعله ور مي شد. به همين ترتيب، روحانيون از آسانترين و موثرترين نوع ارجاعات بهره مي بردند و همواره ميان وقايع و شخصيتهاي هر مرحله از انقلاب اسلامي با وقايع و شخصيتهاي تاريخ اسلام و تاريخ پيامبران نوعي تناظر يافته و پل مي زدند. اين ارجاعات به جاي برنامه ريزي حزبي و تئوريزه كردن مراحل مبارزه، به كار مي رفت و حتي از آن موثرتر بود؛ زيرا علاوه بر آن كه دشواري درك مطالب تئوريك و پيچيده از سوي عامه مردم را به راحتي مرتفع مي ساخت، اين تناظر و ارجاع براي بسياري از تحصيلكردگان دانشگاهي نيز به قدركافي وجهه داشت كه آنان را به همراهي با انقلاب و امام برانگيزد. البته اين فقدان طرح و فقر برنامه ريزي، پس از پيروزي انقلاب اسلامي موجب ايجاد برخي گرفتاريها شد ــ كه خود مقاله ديگري مي طلبد ــ اما تا آنجا كه به قبل از انقلاب مربوط مي شود، بايد گفت كه اين ارجاعات تاريخي بدون ترديد از مهمترين ابزارهاي تداوم و تشديد انقلاب اسلامي و پيروزي آن بوده است.
ج ) حوزه عقيده و آرمان:
عقايد شيعي، با آرمانهايش، به ويژه با آرمان سيطره نهايي عدل مطلق كه با عقيده به امام دوازدهم(عج) و ظهور، قيام و حكومت ايشان، پيوندي ناگسستني يافته است. براين اساس، يكي از حوزه هاي مهمي نيز كه در انقلاب اسلامي به آن ارجاع داده مي شد، حوزه عقيده و آرمان بود. در ايران انقلابي، شاه را «طاغوت» و رژيمش را «طاغوتي» مي گفتند. «طاغوت» واژه اي مهم در عقايد توحيدي به حساب مي آيد و به معني شخص طغيانگري است كه به جاي خدا از او اطاعت مي شود. به اين ترتيب، پيروي از امام خميني(ره) و انقلابي گري، به توحيد و پيروي از خدا و رسولش(ص) ارجاع داده شده و بين آنها ملازمه ايجاد مي شد.
همچنين اصل ولايت فقيه كه به سلسله ولايت از خدا تا به امام معصوم(ع) ارجاع داده مي شد، مبناي انقلاب اسلامي بود. ضرورت تشكيل حكومت اسلامي به فراهم كردن زمينه هاي عبوديت و بندگي خدا در جامعه ارجاع داده مي شد. از آنجا كه هر ولي فقيه، نايب عام امام مهدي (دوازدهمين و آخرين امام معصوم كه مردم پيوند معنوي حضرت امام خميني را با ايشان بسيار نيرومند مي دانستند) تلقي مي شد و انقلاب اسلامي نيز توسط فقهاء و مراجع هدايت و رهبري مي شد، بنابراين روحانيون مي توانستند علاوه بر حكومت عادلانه و الهي پيامبراسلام(ص) و اميرالمومنين(ع) ــ كه در كنار حكم و حدود و شريعت خدا، از شخصيت و حقوق انسانها نيز حفاظت، حراست و دفاع مي فرمودند ــ آرمانهاي انقلاب اسلامي را به آرمانهاي مهدويت ارجاع داده و آن را مقدمه ظهور و قيام امام مهدي(عج) و آماده سازي شرايط براي ياري به ايشان در هنگام ظهور بدانند. بنابراين در حوزه عقيده، همواره به توحيد، نبوت و امامت و در گستره آرمان، به مهمترين و شيرين ترين آرمان، يعني به تحقق عدالت و نيز سيطره دين خدا بر زمين و همچنين به تحقق ولايت و نيز به نابودي كفار و طاغوتها و قدرتهاي فاسد دنيوي ارجاع داده مي شد. يكي از رواياتي كه در اين زمينه به آن استناد مي شد، اين روايت از امام موسي كاظم(ع) بود كه فرمودند: «مردي از قم، مردم را به سوي خدا دعوت مي كند، افرادي گرد او جمع مي شوند كه قلبهايشان همچون پاره هاي آهن ستبر است، بادهاي تندحوادث آنان را نمي لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمي ترسند، اعتماد آنان برخداست و سرانجام كار از آن پرهيزكاران است.» همچنين اين روايت كه از حضرت امام محمدباقر(ع) در بحارالانوار علامه مجلسي(ره) و الملاحم و الفتن سيدبن طاووس(ره) آمده است مورد استناد قرار مي گرفت: «گوئيا مي بينم گروهي از مشرق زمين خروج مي نمايند و طالب حق اند، اما آنها را اجابت نمي كنند. مجددا بر خواسته هايشان تاكيد دارند، اما مخالفان نمي پذيرند. وقتي چنين وضعي را مشاهده مي كنند، شمشيرها را به دوش كشيده در مقابل دشمن مي ايستند و اينجا است كه پاسخ مثبت مي گيرند. اما اين بار، خودشان نمي پذيرند تااين كه همگي قيام مي كنند . . . و درفشِ هدايت را جز به دست تواناي صاحب شما (حضرت مهدي (عج) به كسي ديگر نمي سپارند. كشته هاي آنان شهيد محسوب مي شوند. اگر من آن زمان را درك مي كردم، خويشتن را براي ياري صاحب اين امر نگه مي داشتم.» معمولا مراحلي كه در اين روايت نقل شده، با مراحل مختلف انقلاب اسلامي، يعني به ترتيب با نهضت سالهاي ۱۳۴۳ــ۱۳۴۰، دوره انقلاب در سالهاي۱۳۵۷ــ۱۳۵۶ و در مرحله آخر با مقطع پيروزي انقلاب از سال۱۳۵۷و پس از آن تطبيق مي شد.
● مباحث پيراموني درخصوص ارجاعات انقلاب
الف ) تقابل سكولاريزم با مقدسات مورد ارجاع رهبران انقلاب اسلامي:
يكي از اساسي ترين و راهبردي ترين اهداف كشورهاي غربي در دو قرن اخير ، اين بوده و هست كه جوامع و كشورهاي پيرامون را هرچه بيشتر با خود همگون كنند. تحولات جوامع غربي از قرن شانزدهم تاكنون همواره در جهت سكولاريزم و دنيوي شدنِ همه چيز پيش رفته است؛ يعني در فرهنگ نوين غربي، شيء و امرِ «مقدس» كه جنبه غيرمادي داشته باشد، جايگاهي ندارد؛ هرچند شايد اين جوامع هنوز به برخي مقدسات در عمل پايبند هم باشند. اصلي ترين نهادهايي كه در غرب، از سكولارماندن آنها با وسواس مراقبت مي شود، نهاد آموزش، حقوق، اقتصاد و به ويژه سياست و قدرت مي باشد.
جريان سكولاريزم در ايران، با پيدايش بابيه و بهائيه و پس از آن روشنفكري غيرديني، آغاز شد؛ در مشروطيت مداخله و آن را مصادره كرد؛ توسط رضاخان نهادهاي مذكور را در اختيار گرفت و در زمان محمدرضا پهلوي فراگير شد. اين جهاني سازي سكولاريزم، درواقع نقطه بنيادين استعمار نوين بود. اما انقلاب اسلامي ايران، درواقع حركتي در جهت عكس اين جريان بود؛ يعني تصور مردم ما از انقلاب، از همان آغاز، آن بود كه «انفجار نور» و «مُطلَع فجر» است و به «جهاني سازي، فراگيركردن، دينداري و معنويت» منتهي خواهد شد. در ملاحظه ارجاعات انقلاب اسلامي ايران ، آشكار مي گردد كه اين ارجاعات همگي به امور، اشياء و اشخاص «مقدس» و يا «ضدمقدس» معطوفند. شهداء اين انقلاب به امام حسين (ع) و ياران شهيدش، جانبازانش به حضرت ابوالفضل عباس(ع)(جانبازكربلا)، اسرايش به امام سجاد(ع) و كاروان اسراي كربلا، سياست ضدصهيونيستي آن به ستيز اميرالمومنين(ع) با يهوديان قلعه خيبر، منافقان و مخالفان باطن پوش ظاهر الصلاح انقلاب به منافقان عصر پيامبراسلام(ص)، مخالفان خشك انديش و جامدالفكر به خوارج عصر امام علي (ع) و خلاصه هرچيزي از آن، به يك چيز متناظر تاريخ عصر پيامبر(ص) و ائمه اطهار(ع) معطوف مي گرديد.
بايد توجه كرد كه يكي از ويژگيهاي تفكر شيعه، ارتباط طولي آن با اشياء، اشخاص و امور مي باشد؛ يعني شيعيان تحت تعليم قرآن مجيد و سنت طاهره، وظيفه خود مي دانند نسبت به هر چيز يا شخص يا جريان بدي در طول تاريخ ــ از حضرت آدم(ع) تاكنون و تا آينده دور ــ «برائت» (بيزاري و جدايي) و نسبت به هر چيز يا شخص يا جريان و امور خوب در طول تاريخ جوامع بشري و آينده اش، «ولايت» (تولي، دوستي و پيوند) داشته باشند و اعتقاد دارند كه سرنوشت آيندگان و گذشتگان براساس «رضا» (خشنودي) و «سخط» (ناخشنودي) بوده و اعمال ايشان با هم پيوند خورده و مشترك و يكسان مي شود. به همين جهت، ارجاعات انقلاب اسلامي، آنها را به راحتي به حركت درآورده و به خروش و خيزش وامي داشت. اين مساله درواقع از رموز ناكامي دشمنان انقلاب اسلامي در فروپاشي نظام منبعث از آن (جمهوري اسلامي ايران) به شمار مي آيد و لذا نسل جديد و نسلهاي آينده هرچه كمتر اسلامي بينديشند و از اسلام و تاريخ اسلام و شيعه آگاهي كمتري داشته باشند و با نسلهاي گذشته و به ويژه با روحانيت و حوزه ارتباط اندكي يابند، دشمنان غربي به هدف خود نزديكتر و در رسيدن به مقصودشان كامرواتر خواهند بود؛ درحقيقت، اگر آنها بتوانند در اين نسل يا نسلهاي آينده تفكري سكولاريستي ايجاد كنند، انقلاب اسلامي ايران به ركود و مرگ خواهد رسيد. به همين دليل بايد فعاليت آموزشي و پرورشي و توليد فكري و فرهنگي شيعيان آگاه و به ويژه اساتيد حوزوي هرچه بيشتر، عميقتر و قويتر باشد و به خصوص به كربلا و عاشورا بيشتر توجه شود؛ زيرا ادامه حيات اين انقلاب و نظام، بلكه حيات تشيع و اسلام به آن وابسته است. بيهوده نيست كه امام علي(ع) و امام حسين(ع) هر دو «خونِ خدا» خوانده مي شوند؛ زيرا مايه تداوم زندگي معنوي مسلمانان ــ بلكه جوامع بشري ــ و احياء اسلام شده اند كه قرار است بر همه زمين حكمفرما شود. آيا هرگز انديشيده ايد كه چرا در هر مناسبتي از جمله در اول ماه رجب و نيمه آن، نيمه ماه شعبان، شبهاي قدر (ماه رمضان)، عيد فطر، روز عرفه، شب و روز عيد قربان، روز عاشورا (دهم محرم)، روز اربعين (بيستم ماه صفر) و روز مباهله (بيست وچهارم ذيقعده) و روز نزول سوره دهر (بيست وپنجم ذيقعده) و روز ولادت ايشان (سوم ماه شعبان) و هر شب جمعه، بلكه بنا به فرمايش امام صادق(ع) در هر وقت و هر زماني، زيارت امام حسين( ع) از بهترين مستحبات است؟ اين كه در برخي از زيارات، از جمله زيارات عرفه از خداوند مي خواهيم كه ما را در دنيا و آخرت در كنار امام حسين (ع) و ياران پاكش قرار دهد، مفهومي جز اين ارتباط طولي شيعيان و نحوه تفكر تاريخي و عقيدتي ايشان ندارد. همين پيوند يا درآميختگي عقايد، ارزشها، احساسات مذهبي و اطلاعات تاريخي شيعه، مهمترين عامل ارجاعات انقلاب اسلامي و توفيق آن مي باشد. به همين جهت، اين انقلاب و نظام نه فقط به روحانيان انقلابي، بلكه به همه روحانيان، مبلغان، معلمان، مربيان، اولياء و تك تك افرادي وابسته است كه گامي كوچك يا بزرگ در راه تقويت، تعميق و يا ترويج آن اطلاعات، احساسات، ارزشها و عقايد برمي دارند يا براي وحدت كلمه مسلمانان و شيعيان مي كوشند تا آنها به جاي توجه به آن منابع، به «خويشتن» (نفس) اهتمام نكرده و تعصب نورزند.
ب ) توجه رهبري انقلاب اسلامي به پذيرندگان (مخاطبان) ارجاعات:
يكي از اولين شروط موفقيت هر انقلابي، تشخيص و تصميم و عمل صحيح رهبري آن در ارتباط با مخاطبانش مي باشد. در بسياري از انقلابها، اتباع كشور انقلابي از ابتدا به دوگروه طرفدار رژيم و طرفدار انقلاب تقسيم مي شوند (بي طرفها به مرور به يكي از دو طرف مي پيوندند و يا همچنان بي طرف مي مانند كه اين به معناي پذيرش هر نوع «تقدير» و سرنوشت يا پيشامد از سوي آنان مي باشد.) و از طريق «شكافت»، نيروي انقلابي و شورش و نزاع داخلي براي تغيير وضع موجود، پديد مي آيد و رهبري انقلاب از آن نيرو بهره مي برد. پديده شگفت و متعالي در انقلاب اسلامي ايران، آن بود كه امام خميني(ره) اين نيرو را از طريق «گداخت» همه اقشار و نهادها و سازمانها ــ جز سازمانهاي كاملا وابسته به رژيم و شريك جناياتش (مثل ساواك) ــ پديد آورد و مورد استفاده قرار داد. از مهمترين وجوه اين استراتژي، مي توان به نحوه برخورد ايشان با ارتش، نيروهاي ملي گرا و نيز اهل سنت و حتي كمونيستها (پيش از پيروزي انقلاب اسلامي) اشاره كرد. ايشان بدواً مردم را به دو گروه طرفدار و مخالف انقلاب اسلامي تقسيم نكردند؛ زيرا هدف ايشان در اصل انجام وظيفه و تكليف الهي امربه معروف و نهي ازمنكر بود و نه خودِ انقلاب. در اين بحث، يك مقوله فيزيكي، يعني روشهاي توليد انرژي هسته اي (شكافت هسته اي و گداخت هسته اي) الهام بخش ماست. در انقلابهاي بزرگي چون انقلاب فرانسه و روسيه، آيين نفرت و خشونت تبليغ مي شد، اما در انقلاب اسلامي ايران كيش مهر، محبت و وحدت توصيه و عمل مي شد (تنها استثنائي كه به نظر نگارنده مي رسد، مبارزه ضداستعماري مهاتما گاندي در شبه قاره هند است). گلهاي ميخكي كه مردم انقلابي بر سر لوله هاي تفنگ ارتش شاه مي زدند، درواقع عمل به اين الگو بود. بي ترديد امام خميني(ره) در اين شيوه رهبري، به پيامبر اسلام(ص) اقتدا مي نمود كه در بحبوحه جراحات و صدمات در جنگ اُحْد دعا فرموده بود: «اللهم اهد قومي فانهم لايعلمون.» همچنين امام خميني(ره) حتي راه را بر نخست وزيران و وزراي رژيم شاه جهت پيوستن به انقلاب نبست و تنها شرط ايشان استعفاي آنها از مقام رسمي خود در دولتي بود كه از نظر فقهي و قانوني (قانون اساسي مشروطه) مشروعيت نداشت. نمونه ديگر اين روش ايشان را در انتخاب اعضاي دولت موقت و نيز برخي از اعضاي شوراي انقلاب مي توان مشاهده كرد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز بااينكه ايشان به اين شيوه رهبري كردن پاي بند بودند، ولي هرگاه شخص يا گروهي با اصول اساسي انقلاب و جمهوري اسلامي درگير شده و درصدد استحاله يا براندازي آن برمي آمد، در نهايت ايشان مجبور به تغيير روش و طرد، تنبيه و يا حتي سركوب آنها مي شد كه نمونه آن را در مورد احزاب كمونيستي، فدائيان، كومله، دموكرات، توده و نيز حزب خلق مسلمان، مجاهدين خلق و يا اشخاصي چون قطب زاده و بني صدر مي توان مشاهده كرد. بنابراين پس از پيروزي انقلاب هم اصل بر شيوه گداخت بود و شيوه شكافت در موارد حاد و استثناء به كار گرفته مي شد.
امام خميني(ره) در ارائه طريق و رهنمود يا تحريك به انقلاب، ذائقه مخاطبان و پذيرش آنها را مورد نظر داشته و رعايت مي نمود. مثلا ارتشيان و كارمندان سازمانهاي مرفه نظير شركت نفت و راديو و تلويزيون را بيشتر به حوزه روانشناختي (شخصيت و هويت ايشان) ارجاع مي دادند و طبقات فقير شهري و روستايي را به حوزه اقتصاد، تحصيلكرده هاي ليبرال مخالف رژيم استبدادي را به حوزه حقوق (مشروعيت سياسي و مشاركت) و روابط بين الملل (استعمار و امپرياليسم در مقابل استقلال و آزادي)، متدينين تحصيلكرده حوزه و دانشگاه را به فقه و شريعت و عامه متدينين را به حوزه تاريخ (اعم از سنت نبوي، سيره اهل بيت عليهم السلام، تاريخ خلفاء، تاريخ شاهنشاهي ايران طي بيست وپنج قرن و نهضتهاي معاصر در ايران) و نيز به آرمانها ارجاع مي دادند و خلاصه با هر گروهي به زبان خودشان سخن مي گفتند. پرواضح است كه اين شيوه پيامبران(ع) و به ويژه شيوه خاتم و سيد ايشان(ص) بوده است.

همچنين نبايد از نظر دور داشت كه طبق نظريه سياسي اهل سنت، شاه «ولي امر» و واجب الاتباع تلقي مي شد و لذا از نظر آنها هيچ گونه خدشه اي بر مشروعيت سياسي او وارد نبود و به همين جهت هم به عنوان مخاطبان امام(ره)، به اين مساله قابل ارجاع نبودند. همچنين آنها فقط دركتاب خدا و سنت نبوي (با منابعي متفاوت) با شيعه مشتركند؛ لذا كمتر به حوزه تاريخ، عقيده و آرمان موردنظر رهبران انقلاب ارجاع داده مي شدند. به علاوه از آنجا كه مناطق سني نشين ــ اعم از شرق خراسان، بلوچستان، هرمزگان، خوزستان، كردستان و گنبد ــ معمولا از نقاط ديگر فقيرتر و عقب نگه داشته شده تر بودند (كه البته پس از پيروزي انقلاب و به ويژه پس از پايان جنگ تحميلي، تلاش فراواني براي رفع اين محروميت شده است)، لذا اين مناطق قابل ارجاع به حوزه هايي كه نياز به اطلاعات نسبتا پيچيده اي چون حقوق و روابط بين المللي داشت، نبودند بلكه به راحتي به حوزه اقتصاد ارجاع داده مي شدند. البته پس از پيروزي انقلاب اسلامي، دشمنان انقلاب از همين زمينه بهره برداري كرده و مردم اين مناطق را به شورش عليه جمهوري اسلامي واداشتند؛ كه درواقع پيش درآمدي بر جنگ تحميلي بود. بدون ترديد، هرچه از طريق رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي، كتب درسي و نظام آموزشي، قوانين، زبان و . . . در جهت ايجاد پيوند و همسطح سازي و همگون سازي و امتزاج اين مناطق و اجتماعات با فرهنگ و اقتصاد مركزي و رسمي كشور كوشيده شود، ارتباط ميان رهبران انقلاب و حكومت ايران با جوامع سنّي آسانتر خواهد شد. عليرغم اين كه همين مشكل در مورد اقليتهاي ديني (زردشتي، يهودي و مسيحي) ايران به شكل حادتري (زبان، دين، تاريخ و حتي اقتصاد) وجود داشت، اما آنها در زمان رژيم پهلوي به قدري مرفه بودند كه قابل ارجاع به حوزه هاي مؤثر روانشناختي، حقوق، روابط بين الملل و حتي آرمانهاي مشترك بين الاديان و انساني نبودند بلكه جنگ و تااندازه اي نيز ترس مداوم از همسوتلقي شدن با دشمنان خارجي (مسيحي و يهودي)يِ نظام، در نزديكي و پيوند آنها با جمهوري اسلامي ايران موثر واقع شد.
ج ــ تخريب منابع مورد ارجاع از طريق تهاجم فرهنگي داخلي و خارجي:
بي آنكه تمامي تلاشهاي انجام شده قابل طبقه بندي در مفهوم «تهاجم فرهنگي» را ارادي و عمدي بدانيم، باتوجه به مضمون و نتيجه اقدامات مخالفان خارجي (اشخاص، گروهها يا دولتها) و نيز داخلي در دهه اخير، مي توان فهرستي از تخريب منابع مذكور فراهم كرد:
۱) تقليل و تنزل مفهوم و موقعيت «خدا» و «شريعت» در ذهن مردم، به نحوي كه حضور خدا در زندگي انسان به تجربه فردي محدود شود و شريعت به امري حداقلي مبدل گردد كه اداره امور دنيوي به عهده آن نبوده و صرفا حاوي برخي از رهنمودها در اين زمينه باشد. درواقع تصوير جامع الاطرافي اسلام مخدوش مي گردد و اين دين به گونه اي معرفي مي شود كه بتوانند آن را به سطحي تقليل دهند كه حكومت و تدبير امور را به «تعقل آزاد» بشر بسپارد.
۲) انكار وجه حكومتي پيامبراسلام(ص) با طرح اين ادعا كه ايشان حكومت نمي كرد؛ يا انكار «حق الهي» ايشان براي حكومت كردن و ترويج اين تفكر كه حكومت كردن، حق همه بر خودشان است كه آن را به طرقي از قبيل قرارداد، راي دادن، تمكين به حاكم خاص، شورش و يا حتي به صورت اعتراض نكردن، به يك فرد يا گروه تفويض مي كنند.
۳) انكار وجه ناپسند و غيرمشروع ماجراي سقيفه و ايجاد تصويري مطلوبتر و امروزي از نحوه دخالت ابوبكر و عمر و عايشه در سياست، به گونه اي كه در مقوله مشروعيت سياسي، تاريخچه وقايعي كه اين سه شخصيت در آنها نقش اساسي داشتند، قابليت ارجاع و عبرت آموزي را از دست بدهد. «مشاركت سياسي» و «بشري و غيرالهي بودن حق حكومت» و «حق برابر زنان با مردان» آموزه هاي اساسي اين گونه تلاشها به شمار مي آيد.
۴) توجيه سرمايه داري و مظاهر آن و نيز تخريب پتانسيل مرجع واقع شدن وقايع تاريخي مربوط به نخستين ثروت اندوزان پس از عصر نبوي، به ويژه عثمان و طلحه و زبير در حوزه اقتصادي.
۵ ) ايجاد تصوير غيرمعصوم و نامقدس از پيامبراسلام(ص) و اميرالمومنين(ع) و ساير ائمه اطهار(ع) براي تخريب مرجعيت سنت نبوي و سيره ائمه معصوم.
۶ ( ايجاد تصور پلوراليستي و به شدت تسامح آميز از نحوه برخورد پيامبراسلام(ص) و اميرالمومنين(ع) با مخالفان فكري (منحرفان و مرتدان).
۷) سعي در پوشاندن وقايع مربوط به معاويه، يزيد، بني اميه و كربلا و عاشورا، با طرح نظريات، معادلات و بازيهاي سياسي و نيز خشونت آميزخواندن عمل امام حسين(ع) و ياران پاكش.
۸ ) تخريب مرجعيت فقه شيعه به وسيله انكار يا تشكيك در احكام فقهي (مثلا تشكيك در ديه نابرابر زن و مرد، يا حقوق مربوط به زنان و كودكان و اهل كتاب و يا نحوه برخورد و روابط مومنان با كفار و . . .).
۹) تخريب تصور آرمانگرايانه شيعه و سني از آينده جهان و ظهور منجي، و تبليغ ضرورت شركت در جريان جهاني شدن كه به منزله پذيرش جهاني با رهبريت و آمر‏يت ايالات متحده امريكا و نيز پذيرش نظام سياسي و اقتصادي ليبرال دموكرات مي باشد.
۱۰) تخريب تصوير تاريخي ايرانيان از وقايع و حقايق دو قرن اخير و نفي يا كاهش مسئوليت و سبك كردن بار گناهان استعمارگران و متوجه كردن اتهامات به خودِ ايرانيان (ما چگونه ما شديم؟!) و نيز انكار نقش علماي دين در نهضتهاي ضداستبدادي و ضداستعماري دوران قاجار و پهلوي.
۱۱) تخريب وجهه علماء و متدينين شيعي مخالف فساد، استبداد و استعمار، كه باعث فقر گروه مرجع براي انقلابيگري شيعيان مي شود.
۱۲) تخريب وجهه انقلابيون ديني به اتهام مطلق گرايي يكجانبه، محدودنگري، عدم تعادل، كج انديشي، كين ورزي و بيزاري، مخالف ستيزي، خشونت گرايي و توجيه خشونت، خشك انديشي (جزميت) و . . . و متقابلا تبليغ واژه هاي زيبايي چون تساهل، تسامح، تحمل مخالفان، مدارا، حقانيت موازي تفاسير مختلف، انبساط و انقباض فهم ديني، گسترش تجربه نبوي، ضرورت مديريت علمي، انعطاف پذيري، مشروعيت از طريق دموكراسي و مشاركت سياسي، حقوق برابر (به معناي انكار امكان قرارگرفتن افراد در طول يكديگر) و . . . كه موجب اخلال در سازوكار انديشه انقلابي شيعه مي شود.
در بيشتر مواردي كه ذكر شد، به افكاري برمي خوريم كه اشخاص، آراء، گزاره ها و آموزه هايي كه به يك جريان بزرگ سكولاريستي منتسب هستند تقديس مي شوند و اين جريان همانا جوامع و حكومتهاي سكولار غربي و پرورش يافتگان ايراني آنان هستند. اين جريان كه از ابزارهاي موثري چون كرسيهاي درسي دانشگاهها، كنفرانسها و همايشهاي دولتي و غيردولتي، امكانات نشر كتاب دولتي و غيردولتي، روزنامه ها و مجلات دولتي و غيردولتي، ماهواره، سي دي، ويدئو، سينما، تئاتر و . . . بهره مي برد، متاسفانه از حمايت بخشي از رجال سياسي نيز برخورداري يافته است. اما مهمترين نهادها و عناصري را كه فعلا در كندي و ناكامي اين جريان موثرند، مي توان چنين برشمرد: حوزه علمي روحاني (فقهي) شيعه و نهاد مرجعيت و رهبري، نهاد آموزشي عمومي پيش از دانشگاه، نهاد خانواده و الگوهاي موجود در آن، وعاظ و گروههاي مختلف مذهبي فعال در ميان عامه مردم، بخش مهمي از بازاريان، بخشي از صدا و سيماي دولتي، برخي از مطبوعات و ناشران و بالاخره بخشي از دانشگاه.
همانطور كه پيشتر نيز گفته شد، ادامه حيات انقلاب و حكومت اسلامي ايران، به حفظ آن حوزه هاي مورد ارجاع بستگي تام و تمامي دارد و يكي از مهمترين عوامل كاميابي يا ناكامي آن جريان سكولاريستي داخلي و پيراموني، خرابي يا بهبود وضع اقتصادي و معيشت عامه مردم مي باشد.
ارجاعات انقلاب اسلامي، مقوله اي است كه گذشته، حال و آينده جامعه ما را به هم مي پيوندد و به اندازه اي از اهميت حفظ و صيانت برخوردار است كه بايد سرمايه گذاريها، فداكاريها و تلاشهاي فراوان و بزرگي در اين راستا صورت پذيرد.
● نتيجه
آيين مبين اسلام شيعي كه قابليت خود را در انقلاب اسلامي نشان داد، ثابت كرد كه جمله نوراني «الاسلام يعلو و لا يعلي عليه» (اسلام برتري مي يابد و بر آن برتري يافته نمي شود) صحيح است. جامع الاطراف بودنِ اين دين الهي باعث شد رهبران انقلاب اسلامي ايران بتوانند مخاطبان خود را به حوزه هاي مختلف ارجاع داده و آنان را به تغيير وضع موجود برانگيزند. در اين مقاله برخي از اين حوزه ها عنوان گرديد و نتيجه بحث را چنين مي توان جمع بندي كرد كه: هرچه حوزه هاي مورد ارجاع در انقلاب متنوع تر و پرطرفدارتر باشد و هرچه آگاهيهاي مشترك مردم از آنها بيشتر باشد و هرچه رهبران در اعتقاد و احاطه به اين آگاهيها با مردم بيشتر مشترك بوده و آن را بيشتر تعليم داده و تبليغ كنند و در بيان آن صادقتر باشند، مردم نيز بيشتر به اين ارجاعات تن داده و با رهبران انقلاب همراه خواهند شد. تنوع حوزه هاي ارجاعي باعث مي شود اقشار و گروههايي كه از نظر وضعيت اقتصادي و همچنين به لحاظ نقش و پايگاه اجتماعي و يا نحوه تفكر و وضع فرهنگي، با يكديگر تفاوت بسيار دارند، همگي يكپارچه به انقلاب بپيوندند، واقعيتي كه در تجربه انقلاب اسلامي ايران رخ داد و عملا تئوريهاي كمونيسم را درهم شكست.
نكته حائز اهميت در اين مقاله آن است كه آگاهيها، باورها، ارزشها و ارجاعات مشترك در ايران دوران انقلاب، به مثابه بخشي از ريشه هاي انقلاب اسلامي و نيز به عنوان بخشي از شيوه هاي مبارزه رهبران انقلاب اسلامي قابل بررسي مي باشد.

مصطفي امه طلب
ماهنامه زمانه

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:03 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها