0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : صدور انقلاب تمنا و تقابلي از درون و بيرون
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
جستجو براي شناسائي دلايل اين تقابل كه حتي در نظام دو قطبي - توسط دو بلوك رقيب - شاهد آن نبوده‏ايم، دليل اجماع دو قطب قدرت براي شكست و نابودي انقلاب اسلامي، و اينكه چرا روح حماسي انقلاب اسلامي همچنان روبه عروج و عزت باقي مانده و تمناي صدور آن از درون و بيرون پا برجاست، به اضافه تهاجم جديدي كه عليه انقلاب اسلامي توسط دوستان نادان و دشمنان دانا آغاز گرديده است.انگيزه نوشتن اين سطور مي‏باشند. بحث صدور انقلاب اسلامي از لحظه ورود حضرت امام (ره) به پاريس و اوجگيري نهضت مقدس مردم ايران در كانون توجهات جامعه جهاني قرار گرفت و اولين پرسشها در اين باب توسط نهادهاي سياسي غرب و قبل از پيروزي انقلاب اسلامي مطرح گرديده‏اند، دلايل امر نيز روشن بوده است. زيرا انقلاب اسلامي ايران يكبار ديگر پس از جنگهاي صليبي، اسلام و ارزشهاي متعالي آنرا مبناي هويت و حركت مجدد مسلمانها قرار مي‏داد. و اگر جنگهاي صليبي با آزادسازي سرزمينهاي غصب شده عملا خاتمه يافت انقلاب اسلامي به دليل وقوع در استراتژيك‏ترين منطقه جهان و در مهمترين كشور اين منطقه و با شورانگيزترين شعائر و وحدت بخش ترين ايدئولوژي و با بي‏شمارترين مخاطبين و در گسترده‏ترين جغرافيا و با شديدترين تمنا و تمايل براي توسعه و صدور - از درون و بيرون - براي تغيير مباني نظام بين‏الملل و بالتبع تغيير ساختار آن - نظام دو قطبي - مواجه بود، به همين دليل موج مقابله با مقوله صدور انقلاب اسلامي قبل از پيروزي نهائي آن در 22 بهمن 1357 آغاز گرديد. البته پاسخ حضرت امام (ره) نيز روشن و صريح بود. "نهضت مقدس ايران نهضت اسلامي است و از اين جهت‏بديهي است كه همه مسلمين جهان تحت تاثير آن قرار مي‏گيرند." (1)

با پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل دولت‏بحث صدور انقلاب به يكي ا زاصلي‏ترين و جذابترين موضوعات جامعه انقلابي ايران تبديل گرديد. برداشتهاي اوليه نزد دوستان و دشمنان يكسان بود، انقلاب اسلامي همچون ساير انقلابهاي دنيا بايد يكي از سه ديدگاه ذيل را انتخاب نمايد:

الف - ديدگاه راديكال. در اين ديدگاه منافع ملي با منافع آرماني يكسان فرض مي‏شود و هر نوع نرمش در برابر نظام بين‏المللي مطرود و براندازي نظامهاي مخالف در اولويت‏خط حماسي صدور انقلاب قرار مي‏گيرد.

ب - ديدگاه فرصت طلبانه. طرفداران اين ديدگاه منافع ملي را اصل و منافع آرماني را فرع بر آن مي‏دانند. تكيه‏گاه اصلي را بر بازسازي ملي و كوشش براي صدور انقلاب را غير منطقي و موكول به اقتضاء شرايط بين‏الملي مي‏دانند.

ج - ديدگاه محافظه‏كارانه. اين گروه منافع آرماني را فاقد وجاهت‏بين‏المللي دانسته و تنها منافع ملي را به رسميت مي‏شناسند اين ديدگاه هر گونه فعاليتي را براي صدور انقلاب عملي نادرست و موجب برانگيختن حساسيت منفي جامعه جهاني بر عليه منافع ملي مي‏داند. لكن بنيانگذار جمهوري اسلامي در ايران، علي‏رغم تاكيد دائمي بر خدشه ناپذير بودن اصل صدور انقلاب به نفي و طرد هر سه ديدگاه پرداخته‏اند، دلايل حضرت امام را مي‏توان به شرح ذيل دسته‏بندي نمود:

الف - دلايل مكتبي: هر سه ديدگاه از صدور انقلاب كسب قدرت را هدف دارند، حال آنكه در باور حضرت امام هدف از صدور انقلاب انجام تكليف براي ترويج اسلام است نه كسب قدرت.

ج - دلايل جامعه‏شناختي: از ديد حضرت امام صدور انقلاب بايد نتيجه كار مشترك و موكول به خواست توام با كوشش خود مردم باشد. در صورتي كه هر سه ديدگاه حركتهاي زورمدارانه كه مستلزم اخذ تصميم و اقدام بجاي ملتها است را در دستور كار دارند.

د - دلايل سياسي: هر سه ديدگاه به صدور انقلاب نگاه ابزاري دارند، حال آنكه حضرت امام آن را يكي از اصول سياست‏خارجي در اسلام مي‏دانند.

مزيد بر دلايل فوق بايد توجه داشت كه حضرت امام در زمان نفي و طرد هر يك از سه ديدگاه مطروحه لحن و نحوه استدلال بخصوصي داشته‏اند كه مبين دقت و توجه ايشان به جبهه خودي و بيگانه نيز مي‏باشد.

ايشان در پاسخ به گروه اول - ديدگاه راديكال - كه توجيه قدرتمند خود را از عبارت زيباي ايشان "اسلام مرزي نمي‏شناسد" (2) گرفته بودند، با لحني آمرانه و ارشادي مي‏فرمايند: "ما كه مي‏گوئيم بايد انقلاب به همه جا صادر بشود. اين معني غلط را از او برداشت نكنند كه ما مي‏خواهيم كشورگشائي كنيم. ما همه كشورهاي اسلامي را از خودمان مي‏دانيم. همه كشورها بايد در جاي خودشان باشند." (3) علت طرد اين ديدگاه توسط حضرت امام (ره) آن است كه طرفداران اين نظريه به دليل روح حماسي، قدرت دشمن را ناديده و يا كم ارزيابي مي‏كنند و به دليل عدم موفقيت‏به ماجراجوئي و نهايتا به شكست تن خواهند داد. لحن ايشان در نفي و طرد ديدگاه دوم - فرصت طلبانه - هشدار دهنده است: "مسائل اقتصادي و مادي اگر لحظه‏اي مسئولين را از وظيفه‏اي كه بر عهده دارند منصرف كند. خطري بزرگ و خيانتي سهمگين را به دنبال دارد. بايد دولت اسلامي تمام سعي و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنمايد، ولي اين بدان معني نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهاني است منصرف كند." (4) به باور حضرت امام طرفداران اين ديدگاه با اضافه ارزيابي نمودن نظام سلطه، فرصت طلبي را مشي سياست‏خود قرار خواهند داد و استفاده از زور - قدرت ظالمانه - را براي حفظ دستاوردهاي محدود و مقطعي - اگر دستاوردي را تصور كنيم - مجاز خواهند دانست و در نهايت‏يا شكست‏خورده يا بدتر از شكست‏به همان قدرتي تبديل مي‏شوند كه براي براندازي آن قيام كرده بودند.

لكن لحن پاسخ ايشان به گروه سوم - ديدگاه محافظه‏كارانه - قاطع و كوبنده است "ما انقلابمان را به تمام جهان صادر مي‏كنيم". (5)

از منظر امام ا ين ديدگاه كه خاستگاهي ملي‏گرايانه - ناسيوناليستي - دارد ضمن آنكه از فضاي پيراموني غافل و موجبات محاصره و اضمحلال انقلاب را فراهم مي‏نمايد، اساسا ديدگاهي ضد (غير) اسلامي است زيرا نسبت‏به اولين وظيفه دولت اسلامي يا هر فرد مسلمان كه نشر و تبليغ اسلام در جهان است موضعي منفي دارد، وظيفه‏اي كه مسلمانان در ضعيف‏ترين شرايط سياسي و اجتماعي خود و در زمان دور بودن از قدرت از آن دست نكشيدند، و جهاد مستمر حضرت امام در اين رابطه نزديك به هفتاد سال قدمت دارد.

آنچه از بررسي مواضع حضرت امام در نفي و طرد سه ديدگاه فوق مسلم است، تلاش ايشان براي بنيانگذاري روش و شيوه جديدي براي صدور انقلاب (اسلامي) است. زيرا شكست هر سه ديدگاه، مبين وجود روشهاي مقابله با آنها در ادبيات سياسي غرب و نظامهاي استعماري پيشرفته و سازمانهاي جاسوسي با سابقه‏اش مي‏باشد و امام با طرد آنها و جايگزيني روش جديدي براي صدور انقلاب نيروي بازدارندگي غرب در اين مقوله را زمينگير، سردرگم و ناتوان ساخت. به گونه‏اي كه يكي از مناديان ديدگاه سوم كه هم سابقه زندگي طولاني در غرب و هم ارتباطات وسيعي با محافل اين كشورها دارد، به شكل ناشيانه‏اي ضمن منحوس دانستن واژه"صدور انقلاب" (6) در محاوره بين‏المللي دلايل مخالفت‏خود و جريان همفكرش را با صدور انقلاب چنين بيان مي‏كند. " انقلاب كالا نيست كه در كوله‏پشتي‏هاي انقلابي‏هاي ايران بشود به دنيا صادرش كرد". (7) ترديدي نيست كه‏انديشه صدور انقلاب در كوله‏پشتي متعلق به هيچيك از مسئولين و انقلابيون جمهوري اسلامي ايران نبوده و نيست. زيرا كساني كه فكر مي‏كنند انقلاب كالائي است كه در كوله پشتي قابل صدور باشد همان‏اندازه احمقند كه كساني بخواهند با همين انگ و بر چسب از صدور انقلاب جلوگيري كنند، علي ايحال از ديدگاه حضرت امام اعتقاد به اسلام و ارزشهاي متعالي آن مترادف با احساس مسئوليت دائمي نسبت‏به سرنوشت كليه انسانهاست، در اين ديدگاه همانگونه كه ناديده انگاشتن مرزها نتيجه‏اي جز ماجراجوئي و شكست در پي ندارد، بستن مرزها و اسير شدن در قيوداتي نظير رشد و توسعه ملي بدون توجه به سرنوشت‏ساير ملتها كاري عبث و بيهوده است و نمي‏توان الگوي مناسبي براي ملتها گرديد مگر آنكه در قبال مسائل و معضلات آنها احساس مسئوليت دائمي داشت و به نداي مظلوميت آنها پاسخ داد. به بارو حضرت امام اشاعه پيام رهايي بخش و عزت آفرين انقلاب اسلامي د رعصر ارتباطات موكول به اجازه نشر ا ز جانب مخالفان نيست، بويژه اگر اين انقلاب بر عليه درد و رنج مشترك همه انسانها باشد، حضرت امام، انقلاب اسلامي را الگوي ارزشهاي مطلوب مردم تحت‏ستم مي‏دانستند و معتقد بودند انقلاب اسلامي از آن جهت كه معرف آرمانهاي مردم محروم و مسلمانان مظلوم است، مورد پذيرش آنان قرار خواهد گرفت و مشي خود را بر نفي ظلم و ظلم‏پذيري، نفي سلطه و سلطه‏گري و نفي سكوت و برخورد انفعالي قرار دادند. ايشان بدينسان انقلاب اسلامي را نه به عنوان يك آرمان و آرزوي دست نيافتني بلكه به عنوان يك امر عملي و تحقق پذير به دنيا صادر كردند. بهتر آن است كه خاتمه اين فصل را مزين به كلمات هميشه جاويد آن حضرت كنيم و شاهد كوشش خستگي ناپذير ايشان از قبل از پيروزي انقلاب اسلامي تا آخرين روزهاي حيات مباركشان درباره همين تكليف الهي - صدور انقلاب - باشيم. و در اين رابطه، مخاطبين انقلاب اسلامي و مفاهيم قابل صدور آن را به شماره‏اي ديگر واگذا رنمائيم.

"نهضت مقدس ايران، نهضت اسلامي است. از اين جهت‏بديهي است كه همه مسلمين جهان تحت تاثير آن قرار مي‏گيرند." (8) (10/10/1357)

"ما انقلابمان را به جهان صادر مي‏كنيم. چرا كه انقلاب ما اسلامي است. و تا بانگ لا اله الا الله و محمد رسول الله (ص) بر تمام جهان طنين نيفكند مبارزه هست و تا مبارزه در هر كجاي جهان عليه مستكبرين هست ما هستيم." (9) (22/11/58)

"ما بايد در صدرو انقلابمان به جهان كوششم كنيم و تفكر اينكه ما انقلابمان را صادر نمي‏كنيم كنار بگذاريم زيرا اسلام بين كشورهاي مسلمان فرقي قائل نمي‏باشد و پشتيبان تمام مستضعفين جهان است. از طرفي ديگر تمام قدرتها و ابرقدرتها كمر به نابودي مان بسته‏اند و اگر ما در بسته بمانيم قطعا با شكست مواجه خواهيم شد. ما بايد حسابمان را صريحا با قدرتها و ابرقدرتها يكسره كنيم و به آنها نشان دهيم كه با تمام گرفتاريهاي مشقت‏باري كه داريم با جهان برخورد مكتبي مي‏نمائيم." (10) (1/1/59)

"ما امروز دورنماي صدور انقلاب اسلامي را در جهان مستضعفان و مظلومان بيش از پيش مي‏بينيم." (11) (15/2/62)

"اسلام صادر شد در سرتاسر دنيا، از اين سياه‏هاي عزيزي كه در امريكا هستند و تا افريقا و تا شوروي و همه جا، نور اسلام تابيده است و توجه مردم به اسلام شده است. و مقصود ما از صدور انقلاب همين بود و تحقق پيدا كرد و انشاءالله اسلام در همه‏جا غلبه بر كفر پيدا خواهد كرد." (12) (4/2/64)

"عطر خونهاي پاك شهداي عزيز ما، در تمامي جهان پيچيده و اثرات آن را در اقصي نقاط عالم مشاهده مي‏كنيم. حماسه مردم فلسطين يك پديده تصادفي نيست، آيا دنيا تصور مي‏كند كه اين حماسه را چه كساني سروده‏اند و هم اكنون مردم فلسطين به چه آرماني تكيه كرده‏اند كه بي‏محابا و با دست‏خالي در برابر حملات وحشيانه صهيونيست‏ها مقاومت مي‏كنند؟ آيا تنها آواي وطن‏گرايي است كه از وجود آنان دنيايي از صلابت آفريده است؟ آيا از درخت‏سياست‏بازان خود فروخته است كه بر دامن فلسطينيان ميوه استقامت و زيتون نور و اميد مي‏ريزد؟ اگر اين چنين بود، اينها كه سالهاست در كنار فلسطينيان و به نام ملت فلسطين نان خورده‏اند! شكي نيست كه اين آواي الله اكبر است، اين همان فرياد ملت ماست كه در ايران شاه را و در بيت‏المقدس غاصبين را به نوميدي كشاند. و اين تحقق همان شعار برائت است كه ملت فلسطين در تظاهرات حج، دوشادوش خواهران و برادران ايراني خود فرياد رساي آزادي قدس را سر داد و مرگ بر آمريكا، شوروي و اسرائيل گفت، و بر همان بستر شهادتي كه خون عزيزان ما بر آن ريخته شد، او نيز نثار خون نمود و به رسم شهادت آرميد. آري، فلسطيني راه گم كرده خود را از راه برائت ما يافت و ديديم كه در اين مبارزه چطور حصارهاي آهنين فرو ريخت و چگونه خون بر شمشير و ايمان بر كفر و فرياد بر گلوله پيروز شد و چطور خواب بني‏اسرائيل در تصرف از نيل تا فرات آشفته گشت، و دوباره كوكب دريه فلسطين از شجره مباركه لاشرقيه و لاغربيه ما برافروخت. و امروز به همان گونه كه فعاليت‏هاي وسيعي در سراسر جهان براي به سازش كشيدن ما به كفر و شرك در جريان است، براي خاموش كردن شعله‏هاي خشم ملت مسلمان فلسطين نيز به همان شكل ادامه دارد و اين تنها يك نمونه از پيشرفت انقلاب است. و حال آن كه معتقدين به اصول انقلاب اسلامي ما در سراسر جهان رو به فزوني نهاده است و ما اينها را سرمايه‏هاي بالقوه انقلاب خود تلقي مي‏كنيم، و هم آنهايي كه با مركب خون طومار حمايت از ما را امضا مي‏كنند و با سرو جان دعوت انقلاب را لبيك مي‏گويند و به ياري خداوند كنترل همه جهان را به دست‏خواهند گرفت.

امروز جنگ حق و باطل، جنگ فقر و غنا، جنگ استضعاف و استكبار و جنگ پابرهنه‏ها و مرفهين بي‏درد شروع شده است. و من دست و بازوي همه عزيزاني كه در سراسر جهان كوله‏بار مبارزه را بر دوش گرفته‏اند و عزم جهاد در راه خدا و اعتلاي عزت مسلمين را نموده‏اند، مي‏بوسم و سلام و درودهاي خالصانه خود را به همه غنچه‏هاي آزادي و كمال نثار مي‏كنم و به ملت عزيز و دلاور ايران هم عرض مي‏كنم خداوند آثار و بركات معنويت‏شما را به جهان صادر نموده است، و قلب‏ها و چشمان پر فروغ شما كانون حمايت از محرومان شده است، و شراره كينه انقلابي‏تان جهانخواران چپ و راست را به وحشت‏انداخته است." (13)

فهرست منابع
1. صدور انقلاب از ديدگاه امام خميني - تبيان دفتر ششم چاپ اول تابستان 1374 ص‏25
2. همان صفحه 13
3. همان ص 59
4. همان ص 47
5. همان ص‏34
6و7. مصاحبه دكتر يزدي با مجله آبان شماره 50 و 49
8. صدور انقلاب از ديدگاه امام خميني - ص‏25
9. همان ص‏34
10. همان ص‏35و34
11. همان ص‏92
12. همان ص 114
13. همان ص‏119و118
در اين مقاله از مقدمه ارزشمند جناب آقاي حميد انصاري بر "صدور انقلاب از ديدگاه امام خميني" استفاده بي‏شماري شده است و در جاي جاي مقاله عبارات و برداشتهائي از آن وجود دارد كه به علت كثرت استفاده از پي‏نوشت‏خودداري شده است.

مجله حضور شماره 26
فيروز دولت‏آبادي

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:14 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : آثار و نتايج انقلاب اسلامي ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
پيش گفتار
جواني زيباترين، درخشان‏ترين و به يادماندني‏ترين فراز زندگي است كه همانند آن را نمي‏توان يافت. وقتي صحبت از جواني است بايد طراوت، تازگي و احساس كردن را باور كرد. جواني دوران تجربه و بلوغ نيز هست و آميختگي آن با زيبائي‏هاي دل‏انگيز فطرت، دنياي ديگري پديد آورده و در ژرفاي آن، نگاهي ديگر و شوري ديگر. و جوان از ميان تمام اين «ديگرها» به يك «خود» خواهد رسيد.

او در اين تجربه نو به دنبال رابطه‏اي تازه است با يك حقيقت گمشده، با يك كشش اصيل و يك جاذبه ريشه‏دار و در اين راه، پيوند خويش را با آرام دلها برقرار مي‏كند. با سرود هستي همنوا مي‏شود و مي‏خواند ترانه دل‏انگيز «بودن» را و سرود حماسي «حركت» را. «بودن» يك كشف مهم است. يك نجواي پنهان با «خويشتن» و «حركت» جهت مي‏خواهد و «پرسش»! پرسشي براي رسيدن.

و چه زيباست پرسيدن و رسيدن! دانستن و خواستن!

گوهر ارزشمند جواني را بايد باز شناخت. اين جام جهان نما ابعاد و زواياي ناشناخته‏اي دارد كه بايد در پرتو يك «نيروي دروني» و يك «نور حقيقي» به بالندگي برسد. ما، «نيروي دروني» را «ايمان» و «نور حقيقي» را «انديشه» ناميده‏ايم.

كانون انديشه جوان با انگيزه «انديشه بيشتر براي شناخت بهتر» تا كنون به تحقيق و تأليف آثار متعددي ويژه نسل نو همت گمارده است.

اين بار نيز، بحث و بررسي پيرامون موضوع «آثار و نتايج انقلاب اسلامي» ما را بر آن داشت تا با همكاري محقق ارجمند جناب آقاي دكتر محمد باقر حشمت‏زاده اين اثر از سلسله جوان را تقديم محضرتان نمائيم. شما بايد بتوانيد پس از مطالعه اين دفتر به سؤالات زير پاسخ گوئيد.

1- مهمترين ملاك‏ها در ارزيابي آثار انقلاب اسلامي كدام است؟

2- در مجموع، دستاوردهاي انقلاب اسلامي را چگونه ارزيابي مي‏كنيم؟

منتظر نظرات خوب شما هستيم.

كانون انديشه جوان


طرح موضوع و مسأله‏
انقلاب اسلامي براي تحقيق و بررسي، يك موضوع كلان است. از لحاظ متدولوژي و روش تحقيق سؤالات و مجهولات اساسي زير در اين رابطه طرح مي‏شود:

1- تاريخچه و مراحل انقلاب اسلامي چه بوده است؟

2- زمينه‏ها، علل و عوامل شكل‏گيري و پيروزي انقلاب اسلامي چه بوده‏اند؟

3- اهداف و شيوه‏هاي انقلاب اسلامي چه هستند؟

4- در مقايسه با ساير انقلابها ويژگيهاي انقلاب اسلامي چه هستند؟

5- انقلاب اسلامي در مسير خود با چه آفات و موانعي روبرو بوده است؟

6- پي‏آمدها، آثار و نتايج انقلاب اسلامي چه هستند؟

در يك پژوهش بنيادي و گروهي بايد پاسخهاي مستند و مستدل به سؤالات فوق ارائه نمود. در آن صورت نسبت به انقلاب اسلامي شناختي وسيع، عميق و دقيق بدست خواهد آمد. سؤال دوم از لحاظ علمي و فلسفي دشوارترين مجهول است. زيرا پرسش از علت و چرايي پديده‏ها مشكل و سخت است. براي مثال در حاليكه بيش از دويست سال از انقلاب فرانسه و بيش از هشتاد سال از انقلاب روسيه مي‏گذرد هنوز هم درباره علل و چرايي آنها نظريه‏پردازي مي‏شود. (1)


اهميت و ضرورت موضوع‏
در بين مجهولات فوق سؤال ششم حساس‏ترين، سياسي‏ترين و كاربردي‏ترين پرسش مي‏باشد. در حاليكه سؤال دوم عمدتاً در آكادمي‏ها، دانشگاهها و پژوهشگاهها مطرح مي‏باشد، سؤال ششم بطور وسيع و عميق در عرصه جامعه و در بين دولت و ملّت، دوست و دشمن و داخل و خارج طرح مي‏شود.

اين مدعا مبتني بر اين استدلال است كه انسانهاي ذيربط با انقلاب اسلامي اعم از موافق و مخالف، واقعيت آن را پذيرفته‏اند و مي‏گويند به هر دليلي و متأثر از هر علّتي انقلاب اسلامي، دولت شاهنشاهي را براندازي كرده و جمهوري اسلامي را مستقر كرده است. پس مهم آن است كه ببينيم اين پديده كلان چه آثار و نتايجي در عمل ببار آورده است؟ و اين فضاي جديد چه تأثيري بر زندگي ما داشته است؟ در اين ميان آثار و نتايج اقتصادي انقلاب دانسته و ندانسته، كم يا زياد، مستقيم و غير مستقيم، بحق يا ناحق، بيشتر مورد توجه و استناد قرار مي‏گيرد.


ملاك اقتصادي‏
براي مثال در بسياري از محافل كه گفتگوهايي بين توده مردم صورت مي‏گيرد مباحث به گراني و تورم كشيده مي‏شود و در اين رابطه قيمت اجناس و كالاهاي اساسي، قبل و بعد از انقلاب با هم مقايسه مي‏شود. در اين موارد تبعاً مخالفان، قيمت بالاي كالاها و خدمات در شرايط كنوني را مهم‏ترين دليل براي ناكامي و ناتواني انقلاب مي‏دانند، در مقابل موافقان، ضمن توجه به اين امر، به برخي از تحولات اساسي اقتصادي و صنعتي استشهاد مي‏كنند و از خدمات رساني به روستاها، افزايش توليد برق و گاز، لوله‏كشي، جاده كشي و... سخن مي‏گويند. در اين موارد بعضاً مي‏گويند كه اصولاً ماديات و اقتصاد هدف اصلي و اولي انقلاب نبوده و لذا به آثار و دستاوردهاي سياسي و فرهنگي انقلاب اشاره مي‏كنند.

در زمينه اهميّت اقتصاد به عنوان ملاك و معيار سنجش نتايج انقلاب اسلامي مي‏توان به تبليغات كشور در ايام بزرگداشت پيروزي انقلاب در دهه‏ي فجر و همچنين ايام هفته دولت در شهريور ماه اشاره نمود. در اين مقاطع نيز ديده مي‏شود كه دولتمردان و مقامات رسمي نيز بخش عمده‏اي از گفتارشان درباره آثار و نتايج اقتصادي انقلاب اسلامي است. در اين مناسبت‏ها عمدتاً آمارهايي از فعاليتهاي عمراني و اقتصادي كشور ارائه شده و با قبل از انقلاب مقايسه مي‏شوند.

اين مقدار توجّه به اقتصاد كه به صورت دانسته يا ندانسته مبذول مي‏شود مي‏تواند ناشي از چند عامل باشد:

اولاً انسان از بدو تولد، دو دسته نيازهاي مادي و معنوي را بصورت بالقوّه با خود دارد. ابتدا نيازهاي مادي فعليت مي‏يابند، گرچه نيازهاي معنوي از لحاظ ارزشي تقدم و اولويت دارند و اينها نيز در وقت خودشان از قوّه به فعل مي‏آيند. به اين ترتيب ملاحظه مي‏شود كه نيازهاي مادي از نظر فعليت تقدم دارند و لذا تحريك پذيري آنها بيشتر است.

ثانياً متأثر از تمدن غرب، جوّ نظام جهاني بشدت اقتصادي و مادي است و صنعت و اقتصاد بزرگترين ارزش و دستاورد فرهنگ و تمدن غربي شده است. در چنين شرايطي براي ارزش گذاري هر پديده انساني و اجتماعي، از جمله انقلاب‏ها، چنين القاء مي‏شود كه چه دستاورد مادي و اقتصادي داشته است؟ يعني عملاً ارزش پديده‏ها تابع نتايج مادي و اقتصادي شده است.

البته اين حد افراط در اقتصاد و امور مادي تنگناهايي در آن تمّدن ايجاد كرده است و خلأهايي در آنجا بوجود آورده است كه اتفاقاً انقلاب اسلامي با پيامهاي انساني و ارزشي خود مي‏تواند براي آنها جالب و جاذب باشد امّا در وضعيّت كنوني به هر حال نتايج مادي و اقتصادي پديده‏ها و ميزان رفاهي كه براي شهروندان دارند در ارزيابي و ارزش گذاري آنها نقش اصلي را دارد.


حساس‏ترين مسأله در شناخت انقلاب اسلامي‏
مجدداً به اين مدعا باز مي‏گرديم كه ششمين سؤال و مسأله در باب شناخت انقلاب اسلامي، مهم‏ترين و حساس‏ترين و سياسي‏ترين پرسش مي‏باشد و اذهان همگان بطور عمده متوّجه اين قضيه است كه صرفنظر از اينكه انقلاب اسلامي تحت تأثير چه علل و عواملي ايجاد شده و پيروز گرديده است، اين پديده در عمل چه آثار و نتايجي داشته است؟ طبعاً دو دهه پس از پيروزي انقلاب و استقرار جمهوري اسلامي همه ما در اطراف خود مسائلي را لمس و تجربه مي‏كنيم كه بعضاً به مذاق‏مان تلخ يا شيرين مي‏نمايد و آنها را نوعاً به حساب پيامدهاي انقلاب اسلامي مي‏گذاريم.

اهميت فوق‏العاده اين قضيه آنجاست كه اگر اكثريت مردم به اين نتيجه برسند كه در مجموع، انقلاب اسلامي دستاوردهاي مثبتي داشته و مسير نظام به سوي خير و سعادت است، از تداوم و توسعه آن حمايت مي‏كنند. امّا چنانچه استنتاج و استنباط عامه بر خلاف اين باشد، بايد در انتظار انواع و اقسام بحران‏ها بود كه هزينه‏ها و خسارت آن شايد قابل بررسي و ارزيابي نباشد.

بنابراين جا دارد كه آثار و نتايج انقلاب اسلامي بطور عالمانه و منصفانه تحقيق و ارزيابي شده و به صورت شجاعانه و دلسوزانه تبليغ و ترويج شود.


اهميت ملاكها در ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي‏
همانطور كه اشاره شد انبوه مردم و شهروندان بطور روزمره با كثيري از وقايع و حوادث مواجه مي‏شوند كه در وهله اول با آنها برخوردهاي احساسي و عاطفي دارند بطوريكه در يك لحظه ممكن است تصور كنند نظام در وضع مطلوب بوده و به سوي خير و سعادت مي‏رود اما در دقايقي ديگر بعكس بينديشند.

پژوهشگران علوم اجتماعي دنبال شناخت و كشف اين مسأله هستند كه در دراز مدت جمع بندي رأي و نظر يك شهروند چيست؟ و از آن بالاتر جمع بندي افكار عمومي درباره‏ي شناخت و ارزيابي ساختار و كاركرد نظام چيست؟ و از همه مهم‏تر اينكه چطور مي‏توان افكار عمومي را به يك تصور صحيح، وسيع و عميق از واقعيات درباره دولت و نظام رساند تا بتوان حمايت و مشاركت شايسته‏اي از شهروندان كسب نمود. (2)

اينك برخي از اخبار و وقايعي را كه مردم و شهروندان به صورت كوتاه مدت و بلند مدت با آنها مواجهند و به عنوان آثار و نتايج انقلاب اسلامي آنها را ارزيابي مي‏كنند مورد اشاره قرار مي‏دهيم.

برپايي كنفرانس سران كشورهاي اسلامي، مشاركت‏هاي متعدد و وسيع مردم در انتخابات، راهپيمايي‏ها و نماز جمعه‏ها، انواع آمار جرم و جنايت، گراني و تورم، انواع آمار از عمران و خدمات رساني در شهرها و روستاها، افزايش ظرفيت دانشگاه‏ها، تشديد اختلاف درآمدها در بين اقشار مختلف مردم، رواج ابتذالهاي فرهنگي و اخلاقي در بين نسل جوان، تثبيت موقعيت كشور در منطقه و جهان، توسعه و بسط نماز و روزه در اقشار مختلف مردم و جوانان، تداوم اعتياد و قاچاق مواد مخدر، افزايش حجم و ارزش صادرات غير نفتي، افزايش توليد برخي از اقلام اساسي كشاورزي، افزايش سهم گاز در الگوي مصرف انرژي تا حد 30%، افزايش تعداد ميلياردرها، گراني نرخ خريد و اجاره مسكن و...

شاهد مثالهاي فراواني از اين دست مسايل، بصورت خرد و كلان در ابعاد سياسي، اقتصادي و فرهنگي مي‏توان ارائه نمود. هر يك از اين مسايل به نوعي در اذهان و تصورات اقشار مختلف مردم بازتاب مي‏يابد و هر فرد و هر گروهي به نسبتهاي مختلف از حوادث و جريانهاي فوق متنفع و متضرر مي‏شوند.

سؤال اين است كه مجموعه پديده‏هاي فوق چگونه توسط مجموعه آحاد، افراد و اقشار دريافت و ارزيابي مي‏شود و نهايتاً افكار عمومي مردم آثار و نتايج انقلاب اسلامي ايران را از زاويه اين مسايل چگونه مي‏بينند؟ و آنها را با چه ملاك‏هايي بررسي و ارزيابي مي‏كنند؟


مهم‏ترين ملاكها در ارزيابي انقلاب اسلامي‏
در اينجا برخي از ملاكها براي بررسي و ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي ارائه مي‏شود:

1- مقايسه نتايج و آثار با اهداف انقلاب اسلامي‏

2- مقايسه نتايج و آثار با امكانات دولت و كشور

3- سنجش نتايج و آثار انقلاب اسلامي با اهداف و امكانات به طور همزمان‏

4- مقايسه وضع موجود نظام جمهوري اسلامي با كشورهاي پيشرفته.

5- مقايسه وضع موجود نظام جمهوري اسلامي با كشورهاي همطراز

6- مقايسه وضع موجود نظام جمهوري اسلامي با قبل از انقلاب‏

7- مقايسه وضع موجود نظام جمهوري اسلامي با سناريوي فرضي كه اگر تا كنون شاهنشاهي دوام مي‏داشت؟


اهداف انقلاب اسلامي بعنوان ملاك ارزيابي‏
انقلاب اسلامي در همه‏ي ابعاد فردي و اجتماعي، داخلي و خارجي، سياسي و اقتصادي و فرهنگي، اهداف بسيار بلندي براي مردم و دولت ترسيم نموده است.

اين اهداف عمدتاً مأخوذ از قرآن و سنت بوده كه عمدتاً در كلام امام خميني (ره) و شعارهاي مردم متجلي شده‏اند.

اين اهداف درمنبع قانون اساسي بصورت رسمي و قانوني به تأييد و تصويب امام و امت رسيده‏اند. بطور بسيار عادي و عقلايي و حقاني، اين اهداف يكي از بهترين ملاك‏ها براي سنجش وضعيت كنوني نظام و ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي هستند و هر كس مي‏تواند بپرسد:

بعد از دو دهه از وقوع انقلاب و استقرار نظام جديد، اهداف فوق چقدر محقق شده‏اند؟

و وضع موجود با اهداف فوق چقدر فاصله دارد؟

آيا اصولاً وضع موجود انقلاب و نظام در راستاي تحقق اهداف فوق هستند يا خير؟

اهداف انقلاب و نظام جمهوري اسلامي در اصل سوم قانون اساسي بشرح زير ترسيم شده‏اند و هر خواننده‏اي مي‏تواند با مطالعه‏ي آنها و با اتكاء به اخبار و اطلاعاتي كه شخصاً از وضع موجود دارد نسبت به آثار و نتايج انقلاب اسلامي ارزيابي و قضاوت نمايد.

البته حق آن است كه اين سنجش در يك پژوهش گروهي وسيع و عميق متكي به آمار و ارقام و اسناد صورت بپذيرد و نتيجه‏ي آن براي همگان تبيين شود.


اصل سوم قانون اساسي‏
«دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است براي نيل به اهداف مذكور در اصل دوم همه امكانات خود را براي امور زير بكار برد:

1- ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوي و مبارزه با كليه مظاهر فساد .

2- بالا بردن سطح آگاهيهاي عمومي در تمام زمينه‏ها با استفاده صحيح از مطبوعات و رسانه‏هاي گروهي و وسايل ديگر.

3- آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان براي همه در تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالي.

4- تقويت روح بررسي و تتبع و ابتكار در تمام زمينه‏هاي علمي و فني، فرهنگي و اسلامي از طريق تأسيس مراكز تحقيق و تشويق محققان .

5- طرد كامل استعمار و جلوگيري از نفوذ اجانب.

6- محو هر گونه استبداد و خودكامگي و انحصارطلبي.

7- تأمين آزاديهاي سياسي و اجتماعي در حدود قانون.

8- مشاركت عامه مردم در تعيين سرنوشت سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي خويش.

9- رفع تبعيضات ناروا و ايجاد امكانات عادلانه براي همه در تمام زمينه‏هاي مادي و معنوي‏

10- ايجاد نظام اداري صحيح و حذف تشكيلات غير ضروري‏

11- تقويت كامل بنيه دفاع ملي از طريق آموزش نظامي عمومي براي حفظ استقلال و تماميت ارضي و نظام اسلامي كشور.

12- پي ريزي اقتصاد صحيح و عادلانه بر طبق ضوابط اسلامي جهت ايجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هر نوع محروميت در زمينه‏هاي تغذيه و مسكن و كار و بهداشت و تعميم بيمه.

13- تأمين خودكفايي در علوم و فنون، صنعت و كشاورزي و امور نظامي و مانند اينها.

14- تأمين حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ايجاد امنيت قضايي عادلانه براي همه و تساوي عمومي در برابر قانون.

15- توسعه و تحكيم برادري اسلامي و تعاون عمومي بين همه مردم .

16- تنظيم سياست خارجي كشور بر اساس معيارهاي اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه‏ي مسلمانان و حمايت بي دريغ از مستضعفان جهان»

همانطور كه ملاحظه مي‏شود قانون اساسي همه‏ي نيازها و اهداف مردم و نظام را از جنبه‏هاي فردي و اجتماعي، داخلي و خارجي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي بصورت وسيع و عميق طرح و ترسيم نموده است.

بطور كلي مبتني بر تجربيات شخصي مي‏توان اين مدعا و فرضيه را مطرح كرد كه در برخي از اهداف توفيقات نسبي حاصل شده و در پاره‏اي ديگر عدم توفيق‏هايي ديده مي‏شود.

براستي اگر همه‏ي شهروندان و امت در حال حاضر فعليت اهداف فوق را بخواهند آيا دولت توان پاسخگويي را خواهد داشت؟ در اين مورد اگر فقط بند 12 اصل سوم مورد توجه قرار گيرد وسعت و پيچيدگي و حساسيت مطلب روشن مي‏شود. براستي انقلاب و جمهوري اسلامي چه مقدار رفاه را برقرار نموده و فقر را بر طرف كرده است؟ در زمينه‏هاي تغذيه و مسكن و كار و بهداشت و تعميم بيمه چقدر محروميت زدايي شده است؟ بدون يك پژوهش اسنادي و ميداني و صرفاً مبتني بر تجربيات شخصي و محدود، مي‏توان مدعي شد كه پس از دو دهه از انقلاب هنوز فاصله‏ي زيادي با اهداف فوق داريم.

در مورد بند 3 از اصل سوم نيز مي‏توان پرسش كرد كه آيا آموزش و پرورش و تربيت بدني رايگان در جامعه محقق شده است؟ پيدايش و رشد مدارس غيرانتفاعي با شهريه‏هاي بالا و اخذ وجه از دانش‏آموزان به عناوين مختلف، مسايل مشهود و ملموسي است كه تقريباً تمامي خانواده‏هاي كشور با آن سرو كار دارند.

اما به اهدافي نيز مي‏توان اشاره كرد كه در راستاي عمل و تحقق قرار دارند مثلاً بندهاي 2 و 4 در زمينه پيشرفتهاي علمي و فرهنگي اهدافي را ترسيم نموده‏اند كه مي‏توان مدعي بود كه محقق شده‏اند. قرائن زيادي موجود است كه حكايت از بالا بودن سطح آگاهيهاي عمومي در تمام زمينه‏ها دارد. همچنين تشكيل و توسعه‏ي ده‏ها مؤسسه‏ي پژوهشي و تحقيقي مي‏تواند قرينه‏اي دال بر تقويت روح بررسي و ابتكار و تتبع در كشور باشد. (3)

در مجموع مدعا اين است كه اگر آثار و نتايج انقلاب با اهداف آن مقايسه شود نمره‏ي بالنسبه پائيني حاصل مي‏شود. زيرا اهداف، فوق‏العاده بلند و عالي ترسيم و تدوين شده است.



امكانات بعنوان ملاك ارزيابي‏
انقلاب اسلامي براي تحقق اهدافش و برآورده كردن خواسته‏ها و نيازهاي مردم چه امكاناتي در اختيار داشته است؟ اين پرسش، عقلايي است و در رشته‏هاي علمي و معرفتي گوناگون بصور مختلفي متجلي شده است. مثلاً در علم حقوق و فقه مي‏گويند: «تناسب حق و تكليف» يعني‏(4) اگر كسي تكليفي بعهده داشت بايد متناسب با آن حقوقي داشته باشد تا بتواند آن تكليف را انجام دهد. در علم مديريت از تناسب وظايف و مأموريتها با امكانات و اختيارات سخن مي‏گويند. (5)

اصل سوم قانون اساسي نيز نكته فوق را ملحوظ داشته و چنين آورده كه: «دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است براي نيل به اهداف مذكور در اصل دوم، همه امكانات خود را براي امور زير بكار برد» يعني مقنن عنايت داشته كه براي تحقق اهداف، قهراً امكاناتي مورد نياز است. با توجه به وسعت و كثرت اهداف انقلاب اسلامي كه در اصل سوم بيان شده است، امكانات بسيار عظيمي بايد در اختيار دولت باشد.

همانطور كه مي‏توان اهداف و نيازهاي انقلاب و نظام را به دو دسته‏ي مادي و معنوي تقسيم نمود، امكانات نيز اعم ا مادي و معنوي است.


امكانات كيفي و معنوي را مي‏توان به اين شرح برشمرد:

1- ايمان و روحيه‏

2- اراده و عزم ملي‏

3- علم و عقل‏

4- زمان‏

امكانات مادي را هم به اين شرح مي‏توان نام برد:

1- منابع طبيعي‏

2- سرمايه‏

3- تكنولوژي (6)

از نظر معنوي مي‏توان ادعا كرد كه انقلاب اسلامي امكانات عظيمي را آزاد و فراهم كرد. بنابر اين براي تحقق اهداف بايد انتظار بالايي از آن داشت. اما چرا اهداف آنچنانكه بايد و شايد حاصل نشده‏اند؟

اولاً امكانات معنوي عمدتاً شرط لازم براي تحقق اهداف هستند. يعني براي تغيير و تحول و نيل به وضع مطلوب لازم است مردمي با روحيه و با ايمان و با عزم و اراده در صحنه حاضر شوند. اما اين كافي نيست بلكه اينان بايد امكانات و ابزار مادي هم داشته باشند.

ثانياً عمده‏ي امكانات معنوي و بسيج عمومي مردم براي حضور و مشاركت، صرف دفع آفات و موانع انقلاب و حفظ اصل نظام و انقلاب و آب و خاك شد و تحقق اهداف را تحت الشعاع قرار داد.

آشوبها و تشتت‏هاي داخلي، محاصره اقتصادي، حمله نظامي، تهاجم فرهنگي، امواج تروريسم، رشد شديد جمعيت، مهاجرت وسيع از روستاها به شهر، آفات و موانعي هستند كه توان و انرژي فوق العاده سنگيني براي دفع آنها صرف شده است و در نتيجه تحقق اهداف دچار ركود و تأخير شده‏اند.

يكي از مهم‏ترين امكاناتي كه براي تحقق هر هدفي مورد نياز است، مقوله‏ي زمان و زمانبندي است. بر اساس عقل و تجربه براي اينكه بتوان در ايران مطابق بند 12 از اصل سوم، اقتصادي صحيح و عادلانه داشت كه در آن رفاه ايجاد شده و فقر رفع شده باشد و در زمينه كار و بهداشت و مسكن و تغذيه هيچ نوع محروميتي نباشد حتي در صورت فراهم بودن امكانات مادي و معنوي، به چند سال زمان نياز هست؟ مسلماً اين هدف به زمان زيادي نياز دارد.

اقتصاد سرمايه‏داري غرب براي تحقق رفاه حداقل چند صد سال از زمان رنسانس و انقلاب صنعتي، وقت صرف كرده است با اين وجود در زمينه رفع فقر كاملاً موفق نبوده و آمار حكايت از آن دارد كه ده‏ها ميليون نفر در كشورهاي مرفه غربي زير خط فقر زندگي مي‏كنند. (7)

اقتصاد دولتي و اشتراكي شرق نزديك هفتاد سال براي رفع فقر تلاش كرد اما توفيق چشمگيري در زمينه رفاه عمومي نداشت و سرانجام دستخوش فروپاشي و اضمحلال گرديد.

اصولاً برخي از اهداف مندرج در اصل سوم قانون اساسي به نوعي متخذ از قرآن و سنت مي‏باشند و مكتب اسلام از صدر ظهور خود آنها را به عنوان اهداف و ايده‏آلهاي نوع بشر مطرح كرده است و در صورت فراهم بودن امكانات در هر عصر و دوره‏اي، انسانها بطور نسبي مي‏توانند به آنها نائل شوند. بنابر اين انقلاب اسلامي نيز با بيست سال عمر و كمبود امكانات و هجمه‏ي آفات و موانع، راه درازي تا تحقق اهداف اصولي و كلان خود دارد. بنابر اين نكته مهم در ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي آن است كه حداقل مردم مطمئن باشند كه در مسير تحقق اهداف قرار دارند.

پس از بررسي امكانات كيفي و معنوي و نقش آنها در تحقق اهداف اينك امكانات مادي و اقتصادي انقلاب اسلامي را بررسي مي‏كنيم.

در باب اهميت امكانات مادي كافي است به اين نكته اشاره كنيم كه اينها نه تنها براي تحقق اهداف و نيازهاي مادي لازم و ضروري هستند، حتي پيشبرد اهداف معنوي و كيفي نيز نيازمند استفاده از ابزارها و امكانات مادي است. براي مثال بند 1 از اصل سوم قانون اساسي يك هدف كاملاً اخلاقي و معنوي است:

«1- ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي بر اساس ايمان و تقوي و مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهي‏

اولاً- مبارزه با كليه مظاهر فساد و تباهي نيازمند هزينه و تشكيلات قابل توجهي است.

ثانياً- بايد براي تبليغ و تعريف فضايل اخلاقي نيز تشكيلات ارشادي و تبليغي برپا كرد كه اين هم هزينه‏بر است.

ثالثاً- رواج يك اقتصاد خلاق و عادلانه كه در آن انسانها مجبور نباشند براي رفع نيازهاي مادي‏شان پست و زبون شوند، از پيش شرطهاي ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي است.»

بنابراين دولت برخاسته از انقلاب اسلامي با اهداف وسيع و كلان كه طبق اصل سوم در پيش رو دارد نيازمند امكانات مادي و اقتصادي عظيمي است. بنابراين در ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي بخصوص در ابعاد اقتصادي و رفاهي بايد ميزان امكانات اقتصادي و مادي آن را ملاك قرار داد.

يكي از مهم‏ترين و اصلي‏ترين امكاناتي كه در اختيار نظام قرار داشته است، درآمدهاي حاصل از فروش نفت مي‏باشد. از گذشته‏هاي دور، يعني طي چندين دهه‏ي اخير، اقتصاد ايران تك محصولي و تك پايه‏اي شده است، كه اين امر به عنوان يكي از اتهامات مهم رژيم گذشته همواره مورد انتقاد مخالفان رژيم شاه و شخص امام خميني (ره) بود و يكي از اهداف و آرمانهاي انقلاب اسلامي نيز قطع وابستگي دولت و كشور به نفت بود. لذا در ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي اين نقد و ايراد قابل طرح است كه چرا با وجود گذشت دو دهه از پيروزي انقلاب اين هدف حاصل نشده است؟ لكن در اين قسمت هدف آن است كه بررسي شود كه دولت و نظام جديد در مقايسه با نظام و حكومت شاه چه مقدار از درآمد نفت برخوردار بوده است تا بتواند اهداف انقلاب اسلامي را محقق گرداند؟ براي اين منظور جدول زير ارائه مي‏شود: طي اين بيست سال جمعيت تقريباً دو برابر شده است پس بطور كمي نيازها دو برابر شده است. اما از لحاظ كيفي نيازها و خواسته‏هاي مردم چند برابر شده است.

اولاً- متأثر از شعارهاي عدالت خواهانه و آرماني انقلاب اسلامي، توقعات مردم از اين نظام بيشتر است.

ثانياً جمعيت شهري طي اين مدت دو برابر شده است و الگوي مصرف زندگي شهري بالا و پر تنوع مي‏باشد.

ثالثاً- متأثر از شعارهاي عدالت خواهانه انقلاب اسلامي و رواج راديو و تلويزيون در روستاها، الگوي مصرف روستايي نيز شهري شده است.

رديف‏شاخص‏ها13761356

1جمعيت‏ايران‏33 ميليون نفر64 ميليون نفر

2توليد نفت‏6 ميليون بشكه‏3/5 ميليون بشكه‏

3مصرف نفت‏0/5 ميليون بشكه‏1/5 ميليون بشكه‏

4صادرات نفت‏5/5 ميليون بشكه روزانه‏2 ميليون بشكه‏

5درآمد نفت‏24 ميليون دلار14 ميليون دلار

6قيمت يك بشكه‏13 دلار13 دلار

7هزينه‏هاي عمده‏حفظ نظام شاهنشاهي‏هزار ميليارد دلار خسارت جنگ‏

8جمعيت شهري‏17 ميليون نفر34 ميليون نفر

9جمعيت روستايي‏16 ميليون نفر30 ميليون نفر

10سرانه درآمد نفت‏750 دلار150 دلار

11انتظارات مردم‏پائين‏بالا

12قدرت خريد دلار1 دلار0/6 دلار

13سهم نفت در الگوي مصرف‏65%95%

14سهم گاز در الگوي مصرف‏1% 30%

با اين تفاصيل، انتظارات و خواسته‏هاي مردم از لحاظ كمي و كيفي نسبت به سال آخر حكومت شاه چندين برابر شده است.

بنابراين از لحاظ مفروضات نظريه سيستمها، اين حجم از توقعات و انتظارات كه به اين سرعت متوجه هر نظام سياسي شود مي‏تواند بحران‏زا و فلج كننده باشد. لكن طي اين دو دهه به دلايل‏(8) مختلفي اين واقعه حادث نشده است كه اين را مي‏توان به حساب انعطاف و ظرفيت بالاي انقلاب اسلامي گذاشت. زيرا از يك طرف دولت علي رغم اين مشكلات و كمبودها، خدمات رساني خود را در حد مقدور افزايش داده است و از طرف ديگر مردم بخاطر مشروعيتي كه براي دولت خودشان قائل هستند تا حد مقدور خواسته‏ها و انتظارات خود را كنترل كرده و از قوه به فعل نياورده‏اند.

در رديفهاي ديگر جدول ديده مي‏شود كه توليد نفت نسبت به رژيم گذشته نصف شده است كه اين امر خودش از اهداف انقلاب اسلامي بود. زيرا نفت يك ماده‏ي معدني تجديدناپذير و تمام شدني است كه امام معتقد بود بايد توليد آن حساب شده و محدود باشد تا نسلهاي آينده نيز از درآمد نفت و انرژي سوختي آن بهره‏مند باشند. (9)

جدول نشان مي‏دهد كه طي اين مدت مصرف داخلي نفت از نيم ميليون بشكه به 1/5 ميليون بشكه رسيده است يعني علي رغم آنكه جمعيت حدود دو برابر شده اما مصرف نفت سه برابر شده است. اين افزايش از نظر ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي حاوي علايم و پيامهاي‏(10) متفاوتي است:

از يك طرف اين امر يك علامت مثبت است و نشان مي‏دهد كه نفت بعنوان يك كالاي مهم و ضروري كه در كنترل و مالكيت دولت مي‏باشد، بطور وسيع در سطح كشور و بين اقشار مردم توزيع مي‏شود و اين امر مي‏تواند به رشد و توسعه اقتصادي كشور كمك كرده و رضامندي عامه را نيز افزايش دهد.

از طرف ديگر افزايش مصرف نفت بيش از افزايش جمعيت مي‏تواند حامل پيامي منفي باشد به اين صورت كه احتمالاً نفت بصورت غير بهينه و صرفاً به صورت سوخت مصرف مي‏شود كه بإ؛2ط توجه به نقش بنيادي اين ماده در اقتصاد ملي كشور اين امر يك نتيجه منفي است. همچنين آمار و قرائن دال بر آن است كه توزيع و مصرف اين ماده‏ي ارزشمند نيز نامناسب و ناعادلانه است. بطوري كه سهم يك روستايي از اين ماده چند ده ليتر نفت سفيد در سال است. در حالي كه سهم يك فرد مرفه و متمول شهري چند هزار ليتر بنزين و گازوئيل براي اتومبيل و شوفاژ منزل است. با توجه به يارانه‏ي بالايي كه دولت براي هر ليتر فرآورده‏ي نفتي مي‏پردازد مشخص مي‏شود كه‏(11) سهم اين فرد شهري از يارانه‏هاي دولتي دهها برابر يك فرد روستايي است.

در زمينه‏ي صادرات نفت جدول نشان مي‏دهد كه صادرات كشور نسبت به گذشته از نصف كمتر شده است. از يك نظر اين كاهش مي‏تواند يك نتيجه‏ي مثبت باشد يعني مردم ما سهم بيشتري از توليد را به مصرف خودشان اختصاص داده‏اند و باقي را هم براي نسلهاي آينده گذاشته‏اند. اما كاهش توليد و صادرات از اين پس مي‏تواند يك اثر و نتيجه‏ي منفي تلقي شود. زيرا بطور منطقي ميزان توليد و صادرات بايد با ميزان ذخاير شناخته شده و ظرفيت توليد و روند رشد اقتصادي كشور و نيازهاي ارزي آن تناسب داشته باشد.

واقعيت آن است كه ايران با قريب يكصد ميليارد بشكه ذخاير، حدوداً معادل 10% ذخاير جهان را در اختيار دارد و از سوي ديگر ظرفيت توليد ايران قريب 4/5 ميليون بشكه مي‏باشد و(12) نسبت به توليد بالفعل خود نزديك يك ميليون بشكه اضافه‏ي ظرفيت توليد دارد. با توجه به‏(13) اينكه ايران براي ظرفيت‏سازي توليد ميلياردها دلار خرج كرده است كه با مشكلات اقتصادي كه دارد مي‏توانست آن را در ساير بخشهاي اقتصادي خود هزينه كند، حق دارد كه در حد ظرفيت توليد كند تا سرمايه‏گذاريهايش توجيه اقتصادي داشته باشد.

به همين ترتيب ايران مي‏تواند حداقل سهمي معادل گذشته در توليد و صادرات داشته باشد. امإ؛گأ شرايط سياسي و اقتصادي نظام بين‏الملل، سهم كنوني را در واقع به ايران تحميل كرده است. چون با محدوديت تقاضا و افزايش عرضه، افزايش توليد و صادرات ايران مي‏تواند موجب كاهش شديد قيمت و درآمد نفت شود.

بنابراين اگر ايران بخواهد بعنوان يكي از اهداف و نتايج مهم انقلاب اسلامي سهم شايسته‏اي از توليد و صادرات نفت جهان را داشته باشد:

اولاً با يك سازماندهي و ديپلماسي فعال منطقه‏اي و جهاني بايد جلوي كاهش قيمت نفت را بگيرد.

ثانياً افزايش سهم ايران در توليد و صادرات نفت نبايد موجب ناديده گرفتن هدف انقلابي يعني قطع و كاهش وابستگي دولت و اقتصاد به نفت شود.

نكته‏ي بديعي كه در مسأله‏ي نفت وجود دارد آن است كه در حال حاضر قيمت يك بشكه نفت تقريباً معادل قيمت بيست سال قبل از آن است در حاليكه كشورهاي جهان سوم براي هزينه‏هاي جاري و عمراني خود عمدتاً وابسته به صادرات مواد خام هستند قيمت اين مواد متأسفانه يا ثابت مانده يا كاهش مي‏يابد در حاليكه قيمت كالاهاي ساخته شده كشورهاي پيشرفته روز به روز بيشتر مي‏شود.

يكي از مهم‏ترين دستاوردها و نتايج مثبت انقلاب اسلامي آن بود كه موجب شد قيمت نفت كه 13 دلار بود به حدود سه برابر افزايش يابد و به مرز بشكه‏اي 40 دلار برسد، و همواره با(14) چشم‏انداز توسعه و صدور انقلاب به كشورهاي نفت خيز منطقه، كشورهاي بزرگ اين نگراني را داشتند كه قيمت نفت نيز به همان ميزان افزايش يابد و كنترل عرضه و قيمت اين ماده‏ي حياتي در اختيار دولت اسلامي و انقلابي جديد قرار گيرد و بتواند از اين اهرم براي پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي استفاده نمايد. همين نگراني مي‏تواند يكي از دلايلي باشد كه دولتهاي بزرگ مصرف كننده‏ي نفت جهت تضعيف، تجزيه و براندازي انقلاب اسلامي دست به اقدام بزنند. محاصره اقتصادي، تقويت دستجات معارض، فشار و انزواي سياسي، حمله‏ي نظامي، تهاجم فرهنگي‏(15) و... از جمله‏ي اين اقدامات بود كه ضمن خارج كردن كنترل عرضه و قيمت نفت از دست ايران، بخش عمده‏اي از امكانات و توان انقلاب اسلامي را صرف كرده و در نتيجه به تحقق اهداف انقلاب آسيبهاي شديدي وارد كرد.

بنابراين تحت تأثير مجموعه‏ي شرايط فوق ملاحظه مي‏شود كه قيمت نفت پس از يك افزايش شديد و انقلابي در سالهاي اوليه‏ي پيروزي انقلاب، به سرازيري كاهش افتاد و اينك پس از بيست سال بجاي اول خود بازگشته است در حاليكه افزايش قيمت نفت يك هدف عمده و اصلي انقلاب بوده است.

بخاطر ثابت ماندن قيمت نفت و كاهش صادرات كشور، در نتيجه درآمد نفتي كشور به حدود نصف كاهش يافته است. اين امر نشان مي‏دهد كه تا چه مقدار تعادل بين اهداف و نيازهاي انقلاب از يك سو با امكانات از سوي ديگر بهم خورده است و از همين جا مي‏توان به ميزان ازدياد مسايل و مشكلات نظام پي برد. يعني جمعيت دو برابر شده اما درآمد نفت نصف شده است.

مشكلات اين امر زماني روشن مي‏شود كه بدانيم درآمدهاي دولت از سه منبع مي‏باشد:

1- فروش نفت‏

2- مالياتها

3- سود كارخانجات دولتي.

اقلام دوم و سوم نيز وابسته به نفت مي‏باشند. چون كارخانجات و فعاليتهاي اقتصادي و صنعتي دولت براي تأمين مواد اوليه، تعميرات قطعات يدكي، خريد ماشين آلات، اساساً به ارزهاي حاصل از نفت وابسته هستند. همچنين چون كل اقتصاد كشور وابسته به نفت و تزريق ارزهاي حاصل از نفت بوده، رشد و رونق فعاليتهاي كشور، وابسته به ميزان ارز تزريقي نفت مي‏باشد و در شرايط ركود اقتصادي ناشي از جنگ و انقلاب، دولت نمي‏توانسته چندان مالياتها را مورد توجه قرار دهد و فشارهاي مالياتي به مردم را به ساير فشارها اضافه نموده و نارضايتي و ناخرسندي توده‏ها را افزايش دهد.

با توجه به نكات فوق معلوم مي‏شود كه درآمد نفت چقدر براي دولت و نظام حياتي و اساسي است و كاهش و افت آن تا چه ميزان مي‏تواند آسيب آفرين باشد.

نكته‏ي ديگر آن است كه قدرت خريد دلار و ارزش برابري آن در برابر ساير ارزهاي معتبر طي بيست سال اخير كاهش چشمگيري داشته است. درآمدهاي نفتي كشور به دلار محاسبه و پرداخت مي‏شود اما ايران بايد عمده‏ي خريدهاي خود را از ژاپن و اروپاي غربي انجام دهد. به اين ترتيب مي‏توان تخمين زد كه 14 ميليارد دلار درآمد نفتي در سال 76 شايد قدرت خريدي معادل 8 ميليارد دلار سال 1356 داشته باشد. بنابراين در حاليكه جمعيت دو برابر شده است، درآمد نفتي به حدود يك سوم كاهش يافته است و اين نكته ميزان مشكلات نظام و دولت را در تحقق اهداف و رفع نيازهاي ملت را شفاف‏تر مي‏نمايد.

از تقسيم كل درآمد نفت در يك سال به كل جمعيت، شاخصي بنام درآمد سرانه نفت بدست مي‏آيد كه اين رقم در سال 1356 حدوداً معادل 750 دلار و در حال حاضر معادل 200 دلار مي‏باشد. به اين ترتيب سهم هر ايراني از درآمد نفت به يك چهارم تقليل يافته است و اگر افت ارزش دلار نسبت به بيست سال قبل را در نظر بگيريم، اين رقم به حدود 100 دلار مي‏رسد و در واقع به طور واقعي سهم هر نفر از درآمد نفت نسبت به گذشته به يك هفتم كاهش يافته است.

در جمع بندي مطالب بالا و نقش نفت در انقلاب و تأمين نيازهاي نظام مي‏توان گفت: در حالي كه درآمد صوري و واقعي كشور چندين برابر كم شده، اما جمعيت دو برابر شده است. ضمن آنكه دولت جديد مطابق قانون اساسي وظايفش فوق‏العاده متنوع و متعدد شده و انتظارات و نيازهاي مردم نيز به دلايل عديده‏اي از لحاظ كمي و كيفي چندين برابر شده است.

پس صورت مسأله نظام و انقلاب اسلامي چنين است: اهداف، خواسته‏ها و نيازهاي فوق‏العاده وسيع و بزرگ اما امكانات مادي بالفعل، فوق‏العاده محدود و كم.

اين صورت مسأله، مقابل هر علم و عقلي گذاشته شود راه حلها و تجويزهاي محدود و معيني قابل ارائه است و بحرانهاي عديده‏اي قابل پيش بيني است. قدرتهاي بزرگ نيز صورت مسأله ايران را نوعاً اينطور مي‏بينند و پيش‏بيني و تجويزشان اين است كه مردم و مسئولان در يك بازي منطقي و عقلايي يا از اهداف و اصول و ارزشهاي انقلابي دست بر مي‏دارند و يا براي تأمين امكانات مادي كشور به كشورهاي بزرگ متوسل مي‏شوند. كه اين امر نيز در دراز مدت‏(16) نتيجه‏اش استحاله انقلاب و كنار گذاشتن اصول و آرمانهاي انقلاب است. لذا مشاهده مي‏شود كه براي تشديد مسأله فوق و هضم انقلاب اسلامي و نظام برخاسته از آن، در روند نظام بين‏المللي، آمريكا همواره نفت را اهرم كرده است. مثلاً در نوبتهاي مختلف خريد نفت ايران تحريم شده است يا طي طرح داماتو سرمايه گذاري در بخش بالادستي و افزايش ظرفيت توليد ايران تحريم شده است، يا از طريق تقويت بازارهاي بورس تلاشي در جهت كاهش و تثبيت قيمت نفت بعمل آورده است. (17)

صورت مسأله‏اي كه به انقلاب و نظام تحميل شده است بايد بطور وسيع، عميق و دقيق از سوي دولت و جناحهاي سياسي تبيين و تبليغ شود. في الواقع يكي از مهم‏ترين كاربردهاي احزاب و دستجاب سياسي آن است كه توان خود را صرف مسأله‏شناسي و نياز سنجي نظام كرده و به عنوان آموزش سياسي آن را به صورت شايسته تبليغ كرده و راه حلهاي مناسب تجويز نموده و مردم را براي حل مسايل و مشكلات بسيج و تجهيز نمايند.

شايد يكي از مهم‏ترين وظايف نخبگان سياسي و جناحها آن باشد كه بتوانند صورت مسأله را تغيير دهند تا راه حلها و تجويزها سهل‏تر شود. در حال حاضر بنظر مي‏رسد كه رجال سياسي و گروههاي اجتماعي و احزاب به دلايل مختلفي كمتر به اين امر توجه دارند و شدت رقابتها و بازي سياسي آنها را از اين مهم باز داشته است.

واقعيت آن است كه صورت مسأله نظام و انقلاب بطور شايسته‏اي قابل تغيير است بطوريكه راه‏حلها و راهكارهاي آن مستقل بوده و از كنترل و نظارت قدرتهاي بزرگ بي‏نياز باشد.

اولاً امكانات بالقوه مادي و معنوي نظام زياد است و كم نيست. بايد آنها را شناخت و فعليت بخشيد.

ثانياً نيازها، خواسته‏ها و اهداف را بايد زمانبندي و اولويت بندي و مرحله‏بندي كرد. قطعاً تحقق فوري همه‏ي آنها امري محال و غير منطقي است. پس اين نكته را بايد درست تحقيق و تبليغ شود.

ثالثاً عامه و توده‏ي مردم نيز با صورت مسأله فعلي و موجود نظام آشنا هستند و عمده‏ي مشكلات و كمبودهاي مادي و اقتصادي را براي يك نظام اسلامي و انقلابي و جنگ زده، طبيعي مي‏دانند و تحمل مي‏كنند.

قرينه‏ي اين مدعا آن است كه طي دو دهه با وجود همين مسايل با نظام و دولت همراهي كرده‏اند. اما چيزي كه قابل توجيه نيست و تحمل مردم را محدود مي‏كند تبعيض‏هاست. مردم مي‏دانند امكانات مادي و اقتصادي محدود است اما متأثر از روح انقلاب اسلامي و اصل عدالت، انتظار دارند اين امكانات محدود لااقل منصفانه و عادلانه توزيع شود و ضمن رعايت اين نكته بدانند كه نظام با تحمل اين مشكلات در راستاي اهداف انقلاب حركت مي‏كند و در بعد اقتصادي نيز «توسعه» هدف است.

آخرين نكته‏اي كه در جدول قابل ذكر است افزايش سهم گاز در الگوي مصرف انرژي كشور مي‏باشد. اين امر اهداف قابل توجه اقتصادي انقلاب بوده و حصول آن به عنوان يكي از آثار و نتايج مثبت انقلاب اسلامي قابل ارزيابي است. اين ارقام نشان مي‏دهد كه سهم گاز در الگوي مصرف انرژي طي دو دهه از انقلاب به حدود 30% رسيده است. بنابراين گاز كه يك ثروت‏(18) عظيم خدادادي است و ساليان درازي بي‏مصرف مي‏سوخت، اينك جايگزين نفت مي‏شود و وابستگي صنعت و اقتصاد كشور به نفت را كم مي‏كند و اين فرصت را نيز فراهم مي‏كند كه سهم بيشتري از نفت بجاي مصرف داخلي صادر شده و براي اقتصاد ما ارز فراهم شود.

در اينجا براي ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي، از منظر امكانات، مي‏توانيم پس از احتياجات بالنسبه طولاني فوق به اين مدعا برسيم كه: با توجه به امكانات بالنسبه محدود مادي وابسته به درآمد نفت آنچه كه در زمينه تحقق اهداف و برآورد خواسته‏هاي مادي مردم صورت گرفته است مثبت و قابل توجه مي‏باشد.


تلفيق اهداف و امكانات‏
معمولاً آحاد مردم كه براي پيروزي انقلاب اسلامي رنجها و زحمات زيادي را متحمل شده‏اند، آثار و نتايج انقلاب اسلامي را با ملاك اهداف و نيازهاي خود مي‏سنجند كه در اين صورت - به دلايلي كه در سطور و صفحات قبل ذكر شد اين اهداف و نيازها چنانكه بايد و شايد محقق نشده‏اند، لذا اين مدعا قابل طرح است كه از زاويه اين ملاك، مردم نمره بالنسبه پائيني به آثار و نتايج انقلاب مي‏دهند.

از سوي ديگر دولت كه طبق قانون اساسي مكلف به تحقق اهداف انقلاب اسلامي است، عملكرد خود را با توجه به امكانات مادي كه در اختيار داشته مي‏سنجد و نظر به تنگناها و مشكلاتي كه از اين بابت وجود داشته، قاعدتاً نمره بالايي به خودش مي‏دهد و آثار و نتايج انقلاب را عمدتاً خوب و بالا ارزيابي مي‏نمايد.

بنابر اين دولت و ملت به دليل تفاوت ملاك، ارزيابيهاي مخالفي از آثار و نتايج انقلاب اسلامي مي‏كنند كه همين امر مي‏تواند موجب انشقاق و تكدر رابطه‏ي اين دو قطب مهم نظام شده و فوق العاده آسيب‏زا باشد. با توجه به اين امر بايد گفت كه بررسي و ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي از اين نظر امري بسيار لازم و ضروري است كه بايد درست تحقيق شده و درست تبليغ شود.

بنابراين در قدم نخست شايسته است ملاكي عالمانه و منصفانه فراهم كنيم و اين چيزي نيست جز آنكه براي ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي، بطور توأمان از هر دو ملاك، يعني اهداف و امكانات استفاده كنيم. تبليغ نتايج چنين تحقيقي مي‏تواند تا حد زيادي موجب تقرب و بسط روابط دولت و ملت شده به ايجاد ثبات و رفع بحران و تنش ياري كند. اگر دولت و ملت هر كدام فقط به ملاكهاي خودشان بسنده كنند تفرقه و تشتت زيادي قابل پيش‏بيني است.

براي مثال آحاد ملت با توجه به نيازهايشان، خيلي فوري و آني خواهان مسكن، كار، بهداشت، تغذيه، امنيت، عزت و عفت هستند، اين طبيعت نيازهاي انسان است كه بايد سريعاً اشباع شوند. اما از طرف ديگر دولت با توجه به كمبودها و مشكلات مادي ممكن است بگويد براي اشباع اين نيازها و تحقق اين اهداف در سطح عمومي پنجاه سال وقت نياز است. اين هم مي‏تواند منطقي باشد اما نوشداروي بعد از مرگ است. اما اگر ملاك تلفيقي مورد قبول واقع شود از يك سو ملت تلاش مي‏كند همه‏ي توانهاي بالقوه‏ي خود را بالفعل كند و از سوي ديگر تا حد ممكن نيازها را محدود كرده و به تأخير بيندازد. دولت نيز تلاش مي‏كند ضمن توزيع عادلانه‏ي امكانات محدود، اعتماد و مشاركت عمومي را جلب كرده و براي افزايش توليد و بالفعل كردن امكانات بالقوه تلاش بيشتري بعمل آورد.


مقايسه با كشورهاي پيشرفته‏
مانند ديگر انقلابها، انقلاب اسلامي ايران نيز تلاشي بود براي بر هم زدن وضع موجود(نظام شاهنشاهي) و برقراري وضع مطلوب (جمهوري اسلامي). يكي از ملاكهايي كه مي‏تواند بسنجد كه انقلاب در تحقق مدينه فاضله و جامعه آرماني خود به چه نتايجي رسيده، وضعيت و موقعيت كشورهاي به اصطلاح پيشرفته و توسعه يافته است. چرا؟ اين كشورها به حق و ناحق، درست يا غلط الگوي توسعه و تحول هستند و اينك در مرحله‏اي از ثبات و رفاه هستند كه مطلوب بسياري از ملل است. نكته‏ي فوق از كلام بسياري از غرب رفته‏ها شنيده مي‏شود كه دانسته يا ندانسته، به عمد يا غير عمد از آسايش و رفاه و امنيت و... آن بلاد سخن مي‏گويند. رسانه‏هاي گروهي نيز به همين سبك با نمايش زندگي مردم آن سامان توده‏ي مردم غرب نديده را به مقايسه وضع ايران با آن كشورها سوق مي‏دهند و نتيجه‏ي اين مقايسه نيز كم و بيش روشن است.

اما براي استفاده از اين ملاك و معيار، در سنجش و ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي و عملكرد نظام حتماً بايد به چند نكته توجه داشت تا نتيجه‏ي تحقيق، عالمانه و منصفانه باشد:

اولاً كشورهاي پيشرفته و مرفه اقتصادي و صنعتي طي چه زماني، طي چه مراحلي و با چه امكاناتي به وضع موجود فعلي رسيده‏اند؟ از لحاظ نظري و فكري و فرهنگي و علمي، آنها حداقل اين مسير را از 5 قرن قبل و از زمان رنسانس آغاز كرده‏اند و از لحاظ علمي، فني و تكنولوژيك و از لحاظ اداري و سياسي و حقوقي، اين مهم را از دويست سال پيش با انقلاب فرانسه شروع نموده‏اند. (19)

با اين شاخصها، مقايسه انقلاب بيست ساله‏ي ايران با آنها وجهي نداشته و فعلاً زود است.

ثانياً مهم‏ترين هدف و غايت دولت و تمدن نوين غربي، ايجاد بهشت روي زمين بود. اين هدف‏(20) در ضديت با فرهنگ و سلطه كليسايي قرون وسطي بود كه بطور افراطي بي‏توجه به نيازهاي مادي، انسانها را دعوت به ترك دنيا و تقرب به يك خدا و آخرت آلوده به خرافات مي‏نمود. در حالي كه انقلاب اسلامي هدف غايي و نهايي‏اش معنويت و تقرب به خداي واحد و منزه است. و البته بطور واقعي و متعادل، اقتصاد و نيازهاي مادي را هم بعنوان وسيله و ابزار مي‏پذيرد.

ثالثاً بايد ديد كه پس از پانصد سال اين بهشت روي زمين به چه بهايي بدست آمده است؟ و چشم انداز آينده‏ي آن چيست؟ مهم‏ترين هزينه و پيامد اين بهشت روي زمين و جامعه‏ي مادي و رفاهي، آلودگي و تخريب شديد طبيعت بوده است. يعني بهشت طبيعت مبدل به جهنم مي‏شود تا بهشت شهر صنعتي حاصل شود. اينك تمدن غربي با اين سؤال اساسي مواجه است كه آيا آنچه را كه از دست داده و چشم‏انداز ترسناكي كه از اين رهگذر براي آينده وجود دارد، نسبت به آنچه كه بدست آورده مي‏ارزد يا خير؟ (21)

- اين بهشت روي زمين به بهاي استعمار و استثمار و عقب ماندگي جهان سوم حاصل شده است و در حال حاضر فقط 15% از جمعيت جهان كه در نيمكره شمالي هستند از مواهب اين بهشت مادي برخوردار هستند كه در آنجا نيز بخشي از مردمان زير خط فقر زندگي مي‏كنند.

- افراط دولتمردان و رجال كليسا در قرون وسطي در معنويت گرايي (كه آلوده به خرافات بود) موجب افراط اصحاب رنسانس در دنياطلبي و ماده گرايي شد و اين افراط گرايي نوين دارد آثار منفي خودش را بروز مي‏دهد و گروههاي زيادي از مردمان كه شاهد قرباني شدن اخلاق و معنويت و افزايش جرم و جنايت و شيوع بيماريهاي نوين جسمي و رواني، متلاشي شدن و تضعيف شديد خانواده و... هستند به مسايل معنوي گرايش نشان مي‏دهند.

اين نكته مي‏تواند يكي از مهم‏ترين اهداف و آثار و نتايج انقلاب اسلامي را كه عرفان و معنويت باشد تبليغ و ترويج نمايد. دلزدگي مردمان غرب از بهشت روي زمين و جامعه رفاهي و مصرفي و گرايش آنها به سوي حقيقت و معنويت، عمدتاً دچار آسيب‏هاي جدي شده است و از جن‏گيري و شيطان پرستي، پوچ گرايي، جادوبازي و احضار ارواح و... سردرآورده است كه بعنوان عوارض و آسيبهاي جدي تمدن نوين بايد به آن نگريست. در واقع يكي از اهداف و انگيزه‏هاي وقوع انقلاب اسلامي در دو دهه‏ي قبل، اعتراض به ماده گرايي حكومت شاه بود. آن دولت با الگو قرار دادن توسعه غرب در آمدهاي نفتي را هزينه كرد و ضمن آنكه نتوانست همان جامعه مادي و رفاهي غرب را هم محقق نمايد، بلكه قسمتي از آسيبها و ابتذالهاي فرهنگي و معنوي آنجا را وارد كرد و من حيث المجموع سبب در هم ريختگي و نابساماني شديد جامعه ايران شد.

بنابراين استفاده از ملاك كشورهاي پيشرفته براي سنجش و ارزيابي آثار و نتايج انقلاب جاي ترديد و تأمل دارد چون غايت فرهنگ و ارزش آنها ماديت و اصالت و اولويت اقتصاد است، در حاليكه غايت انقلاب اسلامي معنويت و نگاه ابزاري به اقتصاد است.(22)


مقايسه با كشورهاي همطراز
يكي از ملاكهاي عالمانه و منصفانه براي سنجش و ارزيابي انقلاب اسلامي مقايسه با كشورهاي همطراز است. در اين رابطه مي‏توان موقعيت كنوني كشور را كه نتيجه‏ي دو دهه عملكرد انقلاب اسلامي است با وضعيت كشورهايي مانند مصر، پاكستان و تركيه سنجش كرد. اين كشورها مسلمان هستند و با ايران، هم منطقه مي‏باشند. از لحاظ جمعيتي كم و بيش در حد و اندازه‏ي ايران هستند. در يك تحقيق وسيع و دقيق و مبتني بر آمار و اطلاعات ضروريست كه پژوهشگران جمهوري اسلامي را با اين كشورها مقايسه كنند.

نتايج چنين پژوهشي از لحاظ نظري و كاربردي مي‏تواند فوق‏العاده مفيد و قابل استفاده باشد. در چنين پژوهشي بايد بررسي كرد كه كشورهاي همسايه و همطراز ايران طي دو دهه‏ي گذشته در حالي‏كه جنگ و انقلاب نداشته‏اند، اينك از لحاظ اقتصادي، فرهنگي و سياسي چه وضعيتي دارند؟

يك نكته‏ي بديع و مهم اين است كه اغلب اين كشورها از لحاظ مادي و اقتصادي، اتفاقاً از انقلاب اسلامي ايران و جنگ تحميلي منتفع نيز گرديده‏اند. در حالي كه ايران بطور طبيعي ضمن آنكه از آثار و بركات معنوي جنگ و انقلاب در دراز مدت به بلوغ و جوشش رسيده است لكن از لحاظ مادي و اقتصادي لطمات فراواني ديده است. زماني كه ايران بواسطه‏ي پيروزي انقلاب اسلامي و در راستاي حفظ استقلال خود از پيمان نظامي سنتو خارج شد و مبدل به تهديدي براي منافع غرب گرديد، آمريكايي‏ها و غربيها براي جبران اين خلأ و كنترل اين تهديد كمكهاي فراوان مالي، اقتصادي و نظامي به پاكستان و تركيه ارائه نمودند. (23)

همين كشور تركيه زماني كه بين ايران و عراق جنگ شعله‏ور بود و راههاي تجاري خليج فارس براي آنان ناامن شده بود بعنوان مركز ترازيت كالا براي دو كشور ميلياردها دلار سود برده است.

مصر نيز بعنوان سردمدار صلح و سازش با اسرائيل و سد نفوذ انقلاب اسلامي در منطقه‏ي عربي و اسلامي، از لحاظ سياسي و اقتصادي مورد توجه بيشتر آمريكا و غرب قرار گرفت.

پاكستان نيز وضعيتي مشابه مصر و تركيه داشت.

با وجود اين مسايل، كشورهاي فوق اينك از لحاظ مادي و معيشتي و رفاهي در مقايسه با ايران چه وضعيتي دارند؟ و براي جلب و جذب كمكهاي اقتصادي، مالي و نظامي غرب، از لحاظ سياسي و فرهنگي چه هزينه و خسارتهايي نموده‏اند؟

اين سؤالاتي است كه در يك تحقيق بايد منصفانه و عالمانه به آن پاسخ گفت تا بتوانيم با شجاعت و صراحت نقاط قوت و ضعف كشورمان را شناسايي كنيم. اما در حد اين نوشتار و مبتني بر برخي از خوانده‏ها و شنيده‏ها، حداقل مي‏توان چند فرضيه و مدعا را مطرح كرد تا پژوهشگران بعداً آنها را شرح و آزمون كنند.

اولاً كشورهاي مذكور اغلب بدهيهاي خارجي سنگيني دارند. براي مثال تركيه 90 ميليارد دلار بدهي دارد. در حاليكه ايران با توجه به هزينه‏هاي سنگين بازسازي حدود 12 ميليارد دلار(24) بدهي دارد. مصر نيز بدهيهاي زيادي دارد كه در جريان جنگ نفت خليج فارس در 1990 زماني كه به تبعيت از آمريكا در لشكركشي عليه عراق مشاركت نمود به عنوان پاداش، چند ميليارد دلار از اين بدهيها بخشوده شد كه طبعاً اين امر از لحاظ استقلال و حيثيت ملي نمي‏تواند خوشايند باشد.

نكته‏اي كه پژوهشگران در اين مقايسه بايد مدنظر داشته باشند، وضعيت تورم، پيشرفت امور زيربنايي اقتصادي و توليدي، حجم فعاليتهاي عمراني و رفاهي، وضعيت توزيع ثروت و درآمدها و چگونگي قشربندي جمعيت بر اساس ثروت و درآمد و مقايسه وضعيت زندگي شهري و روستايي است.

اين كشورها با وجود اينكه طي دو دهه‏ي گذشته، در حد ايران و انقلاب اسلامي خطر و تهديد نداشته‏اند، لكن حجم وسيعي از درآمدهايشان صرف تجهيز ارتش و خريد تسليحات از خارج گرديده است كه مسلماً موجب فشار به مسايل مادي و معيشتي مردم مي‏شود. ارقام تورم در تركيه بالاست.

نكته‏ي قابل توجه آن است كه انقلاب اسلامي از ابتدا عزم و اراده‏ي جدي براي توسعه‏ي صنعتي و اقتصادي، توجه به امور زيربنايي، بهبود وضعيت روستاها، توزيع عادلانه امكانات، استقلال و خلاقيت صنعتي و اقتصادي داشته است. لكن در عمل به دليل مشكلات ناشي از انقلاب و جنگ و فشارهاي بين‏المللي و برخي ضعفها و سوء مديريتها، هنوز نتوانسته‏اند اهداف و آرمانها را در حد مطلوب محقق گرداند، اما داشتن اين اهداف و داشتن عزم و اراده براي تحقق آنها مسأله‏ي مثبتي است كه بايد به فال نيك گرفت در حاليكه غالب كشورهاي همطراز عليرغم داشتن برخي از آثار توسعه و رفاه فاقد اهداف و اراده‏ي فوق هستند.

ثانياً بايد بررسي شود كشورهاي همطراز همين مقدار از توسعه و رفاه را به چه بهايي بدست آورده‏اند؟

از نظر اقتصادي اينها به اقتصاد بين‏الملل و اقتصاد كشورهاي بزرگ بشدت پيوند خورده و وابسته شده‏اند و تبع اين امر تنگناها و محدوديتهاي زيادي از نظر اقتصادي و سياسي دارند. براي مثال از لحاظ سياسي اين كشورها علي‏رغم منافع ملي و اسلامي خودشان، تا حدود زيادي همراه و همگام سياستهاي غرب و آمريكا هستند كه اين نكته مشروعيت مردمي اين دولتها را آسيب‏پذير كرده است و تنشهاي داخلي و سياسي قابل توجهي ايجاد كرده است. بطوريكه در همين راستا جريانهاي ملي و مذهبي نسبتاً نيرومندي در اين كشورها ايجاد شده است كه مي‏توان آن را(25) بطور غير مستقيم از آثار و نتايج انقلاب اسلامي تلقي كرد كه بعضاً اين دولتها و همراهان غربي‏شان براي سرپوش گذاشتن به ضعفها و عملكردهايشان آن را بطور مستقيم به مداخله جمهوري اسلامي نسبت مي‏دهند تا بهانه‏اي براي اعمال فشار و تحريم بر عليه ايران فراهم كنند.

از لحاظ سياسي مي‏توان نگاهي به وضعيت ديگر كشورهاي مسلمان منطقه انداخت. عراق، عربستان، كويت و امارات كه به همراهي كشورهاي بزرگ در مقابل انقلاب اسلامي صف آرايي كردند و عملاً بطور مستقيم و غير مستقيم در اشغال ارتش آمريكا هستند و قراردادهاي فراواني در زمينه‏ي سياسي امنيتي، نظامي و اقتصادي با غرب و آمريكا بسته‏اند كه مسلماً استقلال آنها را بشدت آسيب‏پذير كرده است.

نكته‏ي ديگري كه بايد به آن توجه شود هزينه‏هاي فرهنگي است. هويت زدايي ديني و مذهبي در تركيه و مصر سابقه‏ي طولاني دارد اما آنها بعنوان سد نفوذ انقلاب اسلامي و جلب حمايت اقتصادي غرب اين روند را توسعه و تشديد كردند، اما تا حدودي نتيجه‏ي عكس گرفته‏اند و موجب تحريك عواطف ملي و مذهبي مردم خودشان شده‏اند و همانطور كه اشاره شد دولتهاي آنان با امواج وسيع و قوي اسلام گرايي مواجه شده‏اند.


مقايسه انقلاب با قبل از انقلاب‏
يكي از مهم‏ترين و رايج‏ترين شيوه‏هاي سنجش و ارزيابي آثار و نتايج انقلاب اسلامي مقايسه با قبل از انقلاب مي‏باشد. اين ملاك اهميت و كاربرد فوق‏العاده‏اي دارد.

يك نكته‏ي مهم آن است كه اصلي‏ترين علت وقوع انقلاب نارضايتي وسيع و عميق عمومي از ساختار و عملكرد نظام شاه بود. مردم و رهبران بوسيله انقلاب اسلامي آن وضعيت را به اميد دست يافتن به يك وضع مطلوب طرد و نفي كردند. اينك اگر ثابت نشود كه بوسيله انقلاب، در راستاي تحقق وضع مطلوب هستيم و تا كنون نتايج قابل قبولي بدست آورده‏ايم، فلسفه‏ي وجودي انقلاب و جاذبيت و نافعيت آن مورد سؤال و ترديد قرار مي‏گيرد.

نكته‏ي ديگر آن است كه بخش عمده‏اي از جمعيت جوان كشور خود شخصاً نظام پيشين را لمس و تجربه نكرده‏اند و شايد دقيقاً با تمام وجود ندانند و حس نكنند كه چرا نسل ما قبل آنها دست به انقلاب زده است. اين نسل وضعيت موجود نظام را با انتظارات و توقعات و آرمانهاي خودش مي‏سنجد و عمدتاً ممكن است وضعيت مادي زندگي غربي را الگوي ارزيابي و سنجش قرار دهد.

با توجه به اين ملاك نتيجه‏ي ارزيابي كم و بيش مشخص است. واقعاً اگر چنين باشد چگونه مي‏توان آثار و نتايج انقلاب اسلامي را براي اين نسل تحقيق و تبليغ كرد؟

اما نسلي كه شرايط قبل از انقلاب را درك و لمس كرده و خود در وقوع و پيروزي آن نقش آفريني كرده تحت چه شرايط و ضوابطي قبل و بعد از انقلاب را مقايسه مي‏كند؟

عمده‏ي اين نسل، زحمات و لطمات انقلاب و جنگ را صبورانه و داوطلبانه به اميد تحقق اهداف و آرمانهاي انقلاب تحمل كرده‏اند و بسياري از نتايج اقتصادي، سياسي و فرهنگي نظام را مثبت تلقي كرده و عملكردها و روندها را در راستاي تحقق اهداف مي‏دانند. اما در عين حال از برخي مسايل رنج مي‏برند و از يك انقلاب الهي و مردمي بسيار بسيار انتظار دارند. مثلاً در ابعاد اقتصادي، همواره مسأله‏ي تورم، گراني، احتكار، افزايش شديد ثروت برخي از افراد و اقشار، تبعيضها و اختلاف درآمدها، كاهش قدرت خريد اقشار متوسط و ضعيف... آزار دهنده است.

بنابراين پاره‏اي از مشكلات طبيعي و غير طبيعي ناشي از جنگ و انقلاب مي‏تواند براي تعدادي از افراد و اقشار ترديد آفرين باشد. مثلاً قشر چند ميليوني كارگر و كارمند و حقوق‏بگير حساب مي‏كند قيمت بسياري از كالاها و خدمات با ضريب بسيار بيشتري نسبت به دستمزدهايش افزايش يافته است و اين به معني كاهش قدرت خريد وي مي‏باشد.

بنابر اين نسل انقلاب نيز كه خود با تمام وجود شرايط دو نظام را حس و لمس كرده است ممكن است از اين زاويه نمره بالايي به آثار و نتايج اقتصادي انقلاب ندهد.

در بعد فرهنگي و اخلاقي نيز مسايل و سؤالاتي نسل اول انقلاب و تحليل‏گران و پژوهندگان را به خود مشغول مي‏كند. نكته آن است كه بزرگترين هدف و نتيجه‏ي انقلاب، احياء ديني و اخلاقي و فرهنگي و معنوي بوده است و بسياري از كسان آثار و دستاوردهاي معنوي و فرهنگي انقلاب را آنقدر زياد و روشن مي‏بينند كه معتقدند تمام خسارات و هزينه‏هاي مادي و اقتصادي كه تا كنون به نظام تحميل شده، به اين دستاوردها مي‏ارزد.

اما در كنار اين آثار قرائني ديده مي‏شود كه بايد تأمل كرد. مثلاً چرا هنوز تعداد قابل توجهي معتاد وجود دارد و چرا عده‏اي درگير قاچاق مواد مخدر هستند؟ چرا برخي از جوانان و اقشار ما دچار ابتذال و تهاجم فرهنگي شده و نشانه‏هايي از منكرات و منهيات بصورت نيمه آشكار و پنهان ديده مي‏شود؟ بطوريكه برخي مي‏گويند فساد اخلاقي و ابتذال فرهنگي قبل از انقلاب آشكار بود اما اينك پنهان شده است و از بين نرفته است.

سؤالات و نكات فوق در يك پژوهش گروهي و همه جانبه و عميق بايد عالمانه و منصفانه شرح و اندازه‏گيري شود تا ما بتوانيم تصوير دقيق و درستي از نقاط قوت و ضعف جمهوري اسلامي داشته باشيم. اما نگارنده در حد تجربيات و معلومات و متدولوژي خود در پاسخ سؤالات و ترديدهاي فوق فرضيه‏ها و مدعاهايي را پيش مي‏نهد.

نگارنده كه مي‏تواند بصورت عيني و تجربي دو دهه قبل و بعد از انقلاب اسلامي را به محك آزمون و مقايسه بزند، مبتني بر يافته‏ها، خوانده‏ها و ديده‏هايش مي‏گويد كه ايران از نظر فردي و اجتماعي، اقتصادي و سياسي و فرهنگي، داخلي و خارجي، طي دو دهه‏ي گذشته تحولات وسيع و عميق و عمدتاً مثبتي را حاصل كرده است. لكن شدت حب و بغضهاي موافقان و مخالفان و غوغاي طبيعي انقلاب و جنگ تا كنون مانع از آن بوده كه اين امر بطور عالمانه و دلسوزانه و نقادانه بطور روشن و دقيق، تحقيق و تبليغ شود. ذيلاً برخي تحولات و نتايج انقلاب اسلامي را در ابعاد اقتصادي و فرهنگي و سياسي بررسي مي‏شود:

در سطح اقتصاد كلان در مقايسه با قبل از انقلاب نكات زير قابل توجه است:

افزايش صادرات غير نفتي، بسط و توسعه فعاليتهاي عمراني و رفاهي در سطح روستاها از قبيل تأسيس خانه بهداشت، ساخت راه، حمام بهداشتي، برق، آب لوله‏كشي، تلفن، تأسيس مدارس تا سطح دبيرستان، توسعه ظرفيت پالايشگاهها و خودكفايي در تأمين فرآورده‏هاي نفتي عليرغم افزايش شديد مصرف و جمعيت جلوگيري از اتلاف گاز و جايگزين كردن براي نفت و پوشش دادن صدها شهر و ميليونها نفر، افزايش قابل توجه ظرفيت توليد برق تا حد رفع خاموشيها، توسعه ظرفيت پتروشيمي و افزايش توليد آن تا بيش از بيست برابر.

براي نمونه مسأله‏ي افزايش صادرات غير نفتي يك توفيق راهبردي است كه مي‏تواند در آينده آرمان استقلال اقتصاد از نفت را تحقق بخشيده و آسيب پذيري امنيت اقتصادي كشور را مانع شود. در حالي كه در سالهاي 56 و 57 صادرات غير نفتي ايران حدود نيم ميليارد دلار و معادل‏(26) يك چهلم صادرات نفت ارزش داشت، در برخي از سالهاي اخير صادرات غير نفتي تا مرز 5 ميليارد دلار پيش رفت يعني ده برابر شدن نسبت به قبل از انقلاب. اين رقم معادل يك سوم ارزش صادرات نفت بود كه با يك چهلم قبل از انقلاب اگر مقايسه شود نشانه افزايش توان اقتصاد فعلي كشور است. البته افزايش صادرات غير نفتي كه يك شاخص مثبت در اقتصاد كلان ماست به دليل فراهم نبودن برخي از زمينه‏ها، در سطح اقتصاد خرد آثار ناخوشايندي داشت بطوريكه قيمت عمده اقلام صادراتي براي مصرف كننده داخلي افزايش يافت.

اما با تمام اين مشكلات نشان داده شد كه در صورت فراهم كردن شرايط، اقتصاد ملي توان بسط صادرات غير نفتي را تا حد بسيار بالايي دارد و اين علامت بسيار اميدوار كننده‏اي بر رشد و استقلال اقتصادي ماست.

اما از نظر سياسي مسايل كلان زير قابل توجه است:

سقوط نظام استبدادي، طرد نفوذ استعمار، حصول آزادي و استقلال، عطف توجه سياست خارجي به جهان سوم و جهان اسلام.

آثار و نتايج فوق شايد بعضاً در ميان مدت جلب توجه ننمايند، اما در دراز مدت قطعاً ثمرات آنها بسيار ملموس و روشن خواهد بود. براي مثال نظام سلطنتي استبدادي وابسته به يك فرد به نام شاه، موجب ركود و عدم رشد شخصيت آحاد ملت مي‏شود. در حالي‏كه بزرگترين سرمايه‏ي يك كشور افراد آن هستند كه در يك فضاي آزاد و سازنده اگر رشد كنند همين‏ها اصلي‏ترين عوامل توسعه و پيشرفت هستند. جمهوري اسلامي بايد فضاي آزاد و خلاق را براي حفظ و بسط شخصيت شهروندان محافظت كند.

از نظر فرهنگي نكات زير قابل بحث است:

بزرگترين هدف و دستاورد انقلاب ايران تجديد حيات اسلام بود. در عصر ارتباطات جهاني و سلطه اقتصاد بر تمام شئون بشر، بطور كلي مكتب و اخلاق و ايدئولوژي تعطيل و طرد شده بود. اما انقلاب اسلامي حاوي اين پيام بود كه اخلاق و معنويت براي انسان ارزشمندتر است و(27) اسلام براي اداره و هدايت زندگي بشر در همه زمانها و مكانها مفيد و عملي است.

افزايش و رشد مطبوعات و نشريات، افزايش ظرفيت دانشگاهها، گسترش مراكز علمي و تحقيقي در همه زمينه‏ها، افزايش و گسترش مدارس در همه مقاطع، توجه به كتاب و كتابخواني، گسترش كمي و تحول كيفي حوزه‏هاي علميه و مدارس ديني، همگي نكاتي هستند كه در توسعه و تحول فرهنگي نقطه قوت و توجه هستند.

با توجه به نتايج كلان فرهنگي و سياسي و اقتصادي فوق مي‏توان اين فرضيه و مدعا را مطرح نمود كه تحقيقاً انقلاب اسلامي آثار و دستاوردهاي فراواني داشته است، در عين حال علي‏رغم اينكه بطور تحقيقي چنين نتايجي حاصل شده از نظر تبليغي نيز بايد علمي و هنري برخورد شود، مثلاً در ايام هفته دولت و دهه‏ي فجر مسئولان از طريق وسايل ارتباط جمعي و تبليغي معمولاً از آثار و نتايج انقلاب بخصوص در بعد اقتصادي سخن مي‏گويند و براي اثبات پيشرفت كشور وضعيت فعلي را با قبل از انقلاب مقايسه مي‏كنند ديده شده كه عدم ظرافت در اين شيوه‏ي تبليغي، معمولاً در مخاطبان اثر عكس گذاشته و مي‏گويند چرا و چقدر مقايسه با نظام قبل؟


نتيجه گيري‏
حاصل كلام آنكه اگر مبتني بر اطلاعات وسيع و عميق و به مدد ملاكهاي علمي و عيني كه در اين نوشتار مطرح شده آثار و نتايج انقلاب اسلامي را بررسي كنيم مشاهده مي‏شود كه اهداف زيادي محقق شده و اهداف زيادي هم در راستاي تحقق هستند، اما در عين حال عدم توفيقها و ناكاميهايي نيز بچشم مي‏خورد.

نكته آن است كه نتايج مثبت براي انقلابها طبيعي و ضروري است. زيرا انقلاب يعني بر هم زدن وضع موجود جهت تحقق جامعه مطلوب، اما ناكاميها و نتايج منفي براي انقلابها غير طبيعي و خطرساز است. بنابراين بايد اينها نيز دقيقاً شناسايي و علت‏يابي شوند.



--------------------------------------------------------------------------------

پاورقي ها:
(1) -آلن، بيرو، فرهنگ علوم اجتماعي، ترجمه باقر ساروخاني، كيهان، 1370، ص 323.
(2) -باقر، ساروخاني، دائرةالمعارف علوم اجتماعي، كيهان، 1370، ص 589.
(3) -وزارت فرهنگ و آموزش عالي، مركز مدارك علمي ايران، مؤسسات پژوهشي كشور (بخش دولتي)، 1376.
(4) -دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، درآمدي بر حقوق اسلامي، سمت، 1368، ص 219.
(5) -علي محمد، اقتداري، سازمان و مديريت، چ 12، دانشگاه تهران، 1355، ص 73.
(6) -عبدالعلي، قوام، اصول سياست خارجي و سياست بين الملل، سمت، 1370، ص 69.
(7) -ژان، فوراستيه، تمدن سال 2001، خسرو رضايي، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، 1368، ص 77.
(8) - the sovier economic experiment.ed iuy susan .millar james r -1 .university of illiois 1990 :urban .linz .P j}
(9) -فرامرز، رفيع پور، توسعه و تضاد، دانشگاه شهيد بهشتي، 1376، ص 40.
(10) -روابط عمومي وزارت نفت، نفت در كلام امام، 1364، ص 49.
(11) -گزارش اقتصادي و ترازنامه سال 1375 بانك مركزي و سال 1375.
(12) -روابط عمومي وزارت نفت، نشريه مشعل، سال 4، خرداد 77، ش 133، ص 8.
(13) -مؤسسه مطالعات بين المللي انرژي، تحولات بازار نفت، ش 6 مورخ 77/6/31، ص 49.
(14) -گزارش اقتصادي و ترازنامه سال 1375 بانك مركزي، ص 32.
(15) -پي‏ير، ترزيان، داستان اوپك، عبدالرضا عفراني، فرانديش، 1367، ص 355.
(16) -مجيد، مختاري، تجزيه و تحليل اجمالي مقاطع و مراحل جنگ ايران و عراق، فصلنامه‏ي بررسيهاي نظامي سال 5، شماره 18، 1373، ص 41-45.
(17) -دفتر نمايندگي دائمي جمهوري اسلامي ايران در سازمان ملل، خطوط اصلي استراتژي آمريكا و اولويتهاي اطلاعاتي آن در دهه 90، مرداد 1369، ص 20.
(18) -روابط عمومي وزارت نفت، نشريه مشعل، سال 4، خرداد 77، ش 133.
(19) -پل، كندي، ظهور و سقوط قدرتهاي بزرگ، محمود رياضي، نشر خجسته، 1369.
(20) -بهاءالدين، پازارگاد، فلسفه سياسي غرب، ج 2، نشر زوار، چ 4، 1359.
(21) - greeno owen the glbalization of world politics edited by john baylis and steve smith oxford 1997 p 314
(22) -مقدمه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران.
(23) -سيامك، كاكايي، نقش تركيه در منطقه خاورميانه پس از جنگ سرد، (فصلنامه خاورميانه) شماره 4، 1376، ص 75.
(24) -هرايرد دكميجيان، جنبشهاي اسلامي در جهان عرب، حميد احمدي، انتشارات كيهان، 1373.
(25) -گزارش اقتصادي و ترازنامه سال 1375 بانك مركزي، ص 49.
(26) -گزارش اقتصادي و ترازنامه سال 1373 بانك مركزي، ص 68.
(27) - مهران، كندري، ايدئولوژي، فصلنامه فرهنگ، كتاب نهم، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1370، ص 197.

نويسنده: دكتر محمد باقر حشمت زاده‏

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:15 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : كتاب‏شناسي انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اين مقاله، طي استقرائي كه در منابع تاريخ انقلاب بعمل آورده، خواننده را به تحريفاتي كه‏در تاريخ معاصر ايران، بويژه تاريخ انقلاب اسلامي از سوي مخالفان آن بعمل مي‏آيد، توجه‏داده و در طبقه‏بندي علمي و مستندي كه صورت داده، برخي نقاط ضعيف يا قوت سبكهاي‏مختلف تاريخنگاري انقلاب را توضيح داده است.

تاريخ معاصر ملت ايران كه رخداد مهم انقلاب اسلامي را در دل خود جاي داده است، مشحون ازپيچيدگي‏ها و فراز و فرودهاي فراواني است كه بازشناسي آنها فرصت، زمان و تحقيق و پژوهش بسياري‏مي‏طلبد.

ساده‏بيني است اگر بخواهيم تاريخ معاصر و انقلاب اسلامي را در چند كتاب و خاطر و يا اسناد خلاصه‏نمائيم و يا با برداشتي يك سويه حوادث را تحليل نمائيم.

به همان ميزان كه دوران معاصر و انقلاب اسلامي به علت‏شرايط و بستر زماني و اهميت استراتژيك وباورهاي ديني و تعارض نظام حاكم و قدرتهاي جهاني با آن، بسيار پيچيده و درهم آميخته از گوناگوني‏هاي‏بسيار است، تاريخ نگاشته شده آن نيز گرفتار پيچيدگي و درهم آميختگي ابهام، يكسويه‏نگري و نگارش‏براساس منافع جريانهاي مختلف است. ما تلاش خواهيم كرد به طور اجمال چگونگي تدوين تاريخ و طبقات‏متعدد و نگرشهاي گوناگون نسبت‏به حوادث تاريخ معاصر و انقلاب اسلامي را ترسيم نمائيم.

اين تلاش هرچند ممكن است‏به طور دقيق نتواند صف‏بندي‏هاي مختلف را ترسيم نمايد اما قطعا خطوطكلي اين صف‏بندي‏ها را از هم متمايز خواهد نمود و نگرشي نسبتا جديد نسبت‏به چگونگي قرائت‏هاي مختلف‏از تاريخ انقلاب بدست‏خواهد داد. اين طبقه بندي بر اساس استقراء نگارنده از آثار منابع مربوط به تاريخ‏انقلاب صورت گرفته است و تاكيد مي‏نمايد كه يك امر قياسي مطلق نمي‏باشد.

نويسنده: يعقوب توكلي

 
 
 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:15 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تبارشناسي راهبرد صدور انقلاب اسلامي ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
يكي از عناصر با اهميت در ميان هر قومي ريشه هاي تاريخي-ديني آن قوم به شمار مي آيد . الگوهاي قومي كهن كه در سازه ي خود سبب تكوين نوعي جدا انگاري و هويت سازي مي گردند واجد آگاهي هايي است كه اقوام مختلف را از هم متمايز مي سازد. بيگومان خود آگاهي تاريخي- ملي حلقه ي واسط و پيوند گذشته با حال و آينده است به گونه اي كه استمرار و تداوم آن را در زمانهاي تاريخي نمي توان منكر شد.از اين زاويه بررسي هر پديده اي در جوامع، بدون پرداختن و پيراستن ريشه هاي تاريخي و عناصر حياتي هويت سازي از قبيل دين،جهان بيني فلسفي، خاطرات مشترك جمعي ،اساطير و ناخودآگاه تاريخي جمعي و ... در كليت خود ناتمام و نابسنده خواهد بود. بدين سبب باز خواني پديده اي سترگ به مانند انقلاب و الزامات آن نيز از اين قاعده مستثني نبوده و بازيابي و بازشناسي ريشه هاي اسطوره اي و تاريخي در هر انقلابي كمك شاياني در تفسير و تحليل آن به شمار مي رود.
آشكار است انقلاب اسلامي ايران نيز كه با هويتي ديني شناخته شده است و پيوند ناگسستني با مذهب تشيع و انديشه هاي آريايي – ايراني به عنوان زمينه ساز شكل گيري آن دارد مشمول اين رويكرد خواهد بود. از منظراحمد اشرف، مفهوم تاريخي"هويت ايراني" در نهضت هاي قومي،سياسي و ديني كه در دوران ساسانيان ، شكل گرفته، در دوران اسلامي با فراز و نشيب هايي پايدار مانده و در عصر صفوي تولدي ديگر يافته و در عصر جديد به صورت "هويت ملي ايراني" متجلي شده است.(تاجيك،۱۳۷۹: ۱۵۹) پرواضح است بر مبناي يافته اين نوشته طرح و پيگيري پديدة "صدور انقلاب "تداوم و استمرار بخشي هويت ايراني - بر مبناي همان خوانش ايراني از اسلام (تفكر شيعي) - از مسير امت اسلامي مي باشد. با اين رهيافت در تحليلي كوتاه بر بازخواني عناصر گفتماني مذكور تأكيد و از اين منظر با تكيه بر مفاهيم نهادينه شده دين باستان و نيز مذهب تشيع در قالب ناسيوناليسم توسعه طلب ايراني در بافت " صدور انقلاب" ، به تصوير كشيده مي شود.
● مقدمه
يكي از مفاهيم برآمده و برساخته از گفتمان شيعي- ايراني به عنوان تز "صدور انقلاب اسلامي " از جمله مباحث بسيار مناقشه بر انگيزي بوده است كه انعكاس و پيامدهاي داخلي و خارجي فراواني داشته است و در اين راستا گروه بندي و دسته بنديهايي را در سطوح داخلي ،منطقه اي و بين المللي پديد آورده است. فارغ از مباحث فني آن ، نفس عمل صدور پديده اي در ايران، سابقه اي كهن دارد و انتشار و صادر كردن انديشه اي همواره در جهان بيني ايرانيان در دوره هاي گوناگون تاريخي بازنمود داشته است. بر اين مبنا بازخواني ۱- عناصر ديني(زرتشتي و اسلامي) و ۲- عناصر هويتي و ناسيوناليستي ايرانيان و نشان دادن تأثير آنها بر ايده ي " صدور انقلاب اسلامي" تلاشي است كه نگارنده در اين يادداشت در پي آن مي باشد. اين مهم بر اين سنگ بنا استوار است كه بدون فهم ريشه هاي تاريخي ـ ديني و تكوين هويت فرهنگي يك ملت، امكان فهم انقلاب وجود نخواهد داشت، در حقيقت فهم جامعه و مراحل آگاهي هويتي آن از يك سو كمك شاياني در شناخت علل و عوامل انقلاب به شمار رفته و از ديگر سو آن را مي تواند به تصوير بكشد. شكي نيست انقلاب اسلامي ايران نيز از اين قاعده مستثني نمي باشد. با اين رويكرد هويت ايراني كه مبناي ناسيوناليسم ايراني قرار مي گيرد بر دو مؤلفه اساسي و تاريخي قوميت آريايي و ديگري مزدا پرستي برآمده از زرتشت و تكوين آگاهي نسبت به آن، بنا گرديده است كه بدون ترديد استمرار آن را در تفكرات سياسي ايران بعد از اسلام و نيز متفكران مسلمان مشخصاً مذهب شيعه اثني عشري مي توان رصد كرد. صاحب نظران از مدتها پيش گفته اند وجود مذهب واحد و مشترك در يك كشور سرچشمه ي پر توان ناسيوناليسم مي باشد اما گاه ارزش هاي ملي كه در يك كشور در مقابل ارزش هاي مذهبي قرار مي گيرند موجب پيدايش رفتار تعارض آميز مي شوند.همين پيوند نزديك مذهب و ناسيوناليسم موجب مي شود تا ناسيوناليسم ايران قدري عجيب و غير عادي جلوه كند. (كاتم،۱۳۸۵ :۱۶۴ ) مطهري نيز با اندكي تعصب نسبت به اسلام در كتاب خدمات متقابل اسلام و ايران،ورود آيين اسلام به ايران را نقطه عطفي در تكوين "هويت ايراني " مي داند.شريعتي نيز در اين باب چنين قلم مي زند:«طي چهاده قرن همراهي تاريخ ايران و اسلام،فرهنگي غني و گسترده اي پديد آمده است كه در آن هيچ يك را نمي توان از ديگري باز شناخت.جستن فرهنگ ايراني بدون جستن اسلام به همان اندازه محال و غير قابل تصور است كه ديدن فرهنگ اسلامي بدون آن.»(شريعتي ،ص۲۷ ،به نقل از فاضلي نيا) با اين وصف دكتر اسلامي ندوشن مي نويسد: «ايرانيان با آورردن اسلام تغييري بنيادين در بعضي از شئون خود پديد نياوردند [بلكه] اعتقاد به يكتا بر جا ماند و ابليس به جاي اهريمن نشست، آتشكده تبديل به مسجدگرديد و نماز و نيازها تنها تغييرشيوه دادند». (نفيسي ، ص۳)
● راهبرد صدورانقلاب اسلامي: تبلور تاريخي هويت ايراني ـ شيعي
ايرانيها در طول تاريخ و به موازات توسعه طلبيهاي خود چنين نگرشهاي داشته اند و همواره در پي صدور و گسترش عوامل عيني و ذهني فرهنگ خويش بوده ، به گونه اي كه اين مسئله به عنوان يكي از ويژگيهاي بارز ناسيوناليسم توسعه طلبانه ي ايراني شناخته مي شود؛ اين ناسيوناليسم در ابعاد گوناگون سياسي،فرهنگي،اجتماعي و باورهاي مذهبي دايمآ در صدد گسترش نفوذ و اقتدار خود بر نظام بيروني بوده است. ويژگي ديگر ايرانيّت در فرم ناسيوناليستي آن گسترش عدالت به مفهوم ايراني آن مي باشد كه ايرانيها در اعصار كهن تا انقلاب اسلامي ايران با تفسير خاص شيعي ار آن پيوسته در تلاش براي توسعه و اجراي آن به درازاي مرزهاي امپراطوري خود و نيز در سطوح آرمانگرايي بوده است و اين يكي از چهره هاي ديگر صدور انقلاب در معناي ديني(زرتشتي و اسلامي) آن مي باشد. از اين مفّر در جهان بيني ايراني، اهداف و مأموريت هاي شاه همان اهداف بهدين مي باشد به طوريكه در يك فضاي آرماني امپراطوري ايراني بايد تمام عالم را برگيرد، بگونه يي كه شاه به شهريار جهان گفته مي شود. (زنر،۱۳۸۳ : ۴۹۲) از اين روست كه سهروردي پادشاهان ايران باستان را پيامبر خطاب مي كند؛ در حقيقت يكي از اركان اصول دين نزد تشيع عدالت است كه سوداي بازگشت به نظم آرماني يعني قرار گرفتن حقيقت به جاي واقعيت را دارد و آن نيز به نوبه خود به غير از خواست خداوند نيست كه جز از راه امامت انتصابي با تإكيد بر عصمت آنان ( همساز با فرٌه ايزدي آئين مزد يسني ) كه خود از ديگر اصول پايه اي فقه شيعه به شمار مي رود محقق نمي شود؛ و اين به مثابه يگانه راه راستين در چهارچوب اصل " اشايي" به شمار رفته است. اين تعبير در پايان يَسِن ها به اين صورت آمده است «يكي است راه اشه [راستي ] و راههاي ديگر راه نيست». (طباطبايي، ۱۳۸۲ : ۲۳۱)
خواجه نظام بر اين باور است كه:«ايزد تعالي در هر عصر و روزگاري يكي را از ميان خلق برگزيند و او را به هنرهاي پادشاهانه و ستوده آراسته گرداند. تا مردم اندر عدل او روزگار همي گذرانند و آمن همي باشند و بقاي دولت همي خواهند...». (خواجه نظام الملك،۱۳۶۴: ۱۲ ـ ۱۱).
همانطور كه از مفاد اين سخن استنباط مي شود نخستين صفت پادشاه برگزيده شده اي از جانب ايزد، عدل است كه خود فرع بر فرَّه شاهي است، بنابراين نظم و امنيت تا زماني در كشور وجود دارد كه پادشاهي عادل و دارنده فره ايزدي بر آن فرمانروايي مي كند. (طباطبايي،همان،۴۴).
از اين منظر با مقايسه تفكر شيعي با اين سخنان كه نشأت گرفته از هويت ايراني است مي توان مفهوم امامت انتصابي (ولي فقيه انتخابي) شيعه را با پادشاهي صاحب فرَّه ايزدي ،عدل ايراني را با عدالت شيعي كه ماحصل وجود همان نظم حقيقي و آرماني مورد تمناي اهل تشيع است يكي بدانيم كه آن نيز به نوبه خود دقيقاً نظم اشايي موردنظر تفكر زرتشتي ايراني است. با كمي توجه مي توان اركان نظري فوق را دقيقاً در نظريه ولايت فقيه و ايده صدور انقلاب اسلامي ( منظور بازگشت به نظم آرماني) يافت، و شايد بتوان يكي از اهداف انقلاب ايران را بازگشت به همان نظم آرماني تلقي كرد. با اين صغراي گفته شده در انقلابات مهم و تأثيرگذار دنيا از جمله انقلاب باشكوه (۱۶۸۸) بريتانيا و هم در انقلاب (۱۷۸۹) آمريكا، توده انقلابها معتقد بودند كه يك نظم اخلاقي گمشده اي را دوباره برقرار كنند نه اينكه نظمي از لحاظ تاريخي جديد بيافرينند. (عالم،۱۳۸۳: ۵۴۷ )
فرّه ايزدي كه حق حاكميّت بي چون و چراي پادشاهان بهدين ايراني_آريايي است در راستاي " اشاي" آئين زرتشتي كه درضمن اشاعه نظم راستين(دنيايي و كيهاني) و همچنين عدالت جهاني كاربردي مي شود در ناسيوناليسم ايراني از اعصار كهن تا دوران انقلاب اسلامي ايران به گونه اي ماهرانه كم و بيش نهادينه شده است. چنين سوژه اي در مذهب تشيع بر مبناي قرائت ايراني به وضوح قابل بازخواني است. بازخواني رگه هاي اصلي تئوري ولايت فقيه در انديشة انقلاب اسلامي ايران ما را با شباهتهاي سترگ و بنياديني آشنا مي سازد. بررسي قاعده ي "لطف" اهل تشيع كه شباهتي بي مانند به فرّه ايزدي زرتشتي دارد، در توجيه نظريه ولايت فقيه در عصر غيبت از اين منظر نيز قابل تشريح و پيگيري است. بر اين اساس است كه ريچارد فراي مي نويسد:«... ايران اسلام را پذيرفت ولي آن را با ايراني ساختن، جهاني و ديني ساخت كه به خويها و آيينها و اعتقادات عربان باديه ربطي نداشت».(فراي،همان ،ص۱۹) عبد الجليل قزويني رازي، نويسنده نقض معروف، به نقل از كتاب فضايع الروافض، از باوري در سده ي ششم هجري ياد كرده است كه به همسويي فره ايزدي و عصمت وامامت و بسياري از مفاهيم تصريح مي كند:« همچنان كه گبران به يزدان و اهرمن گويند و اعتقاد كرده اند هرچه نيكي و خرمي و راحت است از فضل يزدان است و هرچه زشتي و بدي و مضر است از فعل اهرمن است؛ رافضي همين گويد... و چنان كه گبركان خود را مولاي آل ساسان دانند،رافضيان خود را مولاي علويان دانند و همچنان كه گبركان مُلك به نسبت و به فر يزدان دانند،رافضيان خلافت به نسبت دانند و نص گويند به جاي فره يزداني... و همچنان كه گبركان گويند كه كيخسرو و نمرود به آسمان شد و زنده است و زير آيد و كيش گبركي تازه كند، رافضي گويد قائم زنده است، بيايد مذهب رفض را قوت دهد و جهان بگيرد و ...». (كريمي زنجاني،ص۹۰ ).
از همين ديدمان مي توان به تحليل انقلاب اسلامي ايران با تأكيد بر ايده صادر كردن آرمان آن پرداخت. استراتژي صدور انقلاب در انديشه هاي آيت ا... خميني حاكي از خاستگاه تكوين آن براساس هويت ايراني و ريشه هاي تاريخي جهان بيني زرتشتي است كه آن نيز به نوبه خود پشت سر نظريه ولايت فقيه قرار گرفته است. « آيت ا... خميني خواهان عدالتي جهاني بود و اعتقاد داشت كه فقط نظم جهاني اسلام مي تواند چنين عدالتي را فراهم آورد» (دولت آبادي،ص۲) وي همچنين اصرار مي ورزيد كه مقصد اسلام ،عرصه عدالت براي همه عالم و نه صرفاً براي ايران يا حهان اسلام است. .( فاضلي نيا،ص۳) بيشترين توجه سلطنت نيز در انديشه ايراني «... به نظم و دولت عادل در اين جهان است .. سلطنت همه به اين جهان مربوط است و همه به جهان ديگر ... خداوند سرور هر دو عالم است، پادشاه نيز نماينده او بر روي زمين است». ( طباطبايي،همان، ص۴۹۰)
در اين انديشه پادشاه حدواسط خدا و خلق پنداشته مي شود و اين لطفي است بر پادشاه دين آگاه.استقرار نظام جهاني عادلانه و تعبيه ارزشهاي ديني- اسلامي در دل آن بر سرتاسر جهان از جمله، مأموريت هاي انقلاب اسلامي در ايران ذكر گرديده است و قانون اساسي نيز در بند (۱۱) با اشاره به تلاش مستمر به منظور وحدت فرهنگي و اسلامي و ... جهان اسلام و همچنين بند (۵۴) آن با مبنا قرار دادن همه ابناء بشر در اين راستا و از طريق ديسكورس صدورانقلاب(اسلامي) گامهاي را برداشته اند.( شفيعي،ص۵) با اين وصف در جهان بيني ايراني، اهداف و مأموريت هاي شاه همان اهداف بهدين مي باشد به طوريكه در يك فضاي آرماني امپراطوري ايراني بايد تمام عالم را برگيرد و شاه به شهريار جهان گفته مي شود. ( طباطبايي ،همان، ۴۹۲) داريوش پادشاه هخامنشي مي گويد" با ارادة اهورامزدا من شاه هستم "او مي گويد «اهورامزدا شاهي را به آن اعطا كرد. اهورامزدا مرا آفريد و مرا شاه ساخت». ( نفيسي،۱۳۷۹ : ۲۲۹)«خداي بزرگ اهورامزدا است كه اين زمين را آفريد ... كه داريوش را شاه كرد. يك شاه از ميان بسياري، يك فرمانروا از ميان بسياري. (همان،۲۳۰).
همانطور كه مي دانيم همين مفاهيم در قالب واژه هاي ديگري در مذهب تشيع تئوريزه گرديده است بطوريكه ايدئولوژيستهاي انقلاب اسلامي و در رأس آنها آيت ا... خميني تنها راه و مسير درست را از طريق صدور انقلاب و آماده نمودن زمينه ظهور امام زمان و سپردن زمام امور به دست ايشان مي دانستند. نگاهي به اصل انتصابي امامت مطابق نص قران كه مورد اصرار تشيع مي باشد اين مهم را آشكارتر مي سازد. بر همين اساس از نظر« كارگزاران صدور انقلاب اسلامي، وطن اسلامي توسعه مي يابد و در نهايت كل جهان را در بر مي گيرد و از آنجا كه برنامه اسلام نجات انسانهاست ، لذا در اين راستا اولين قدم بحث صدور انقلاب است و به اين ترتيب صدور انقلاب به مفهوم صدور ارزشها ، آرمانها و تجربيات انقلاب اسلامي همچون استقلال، نيل به خصلت هاي انساني ، خودكفايي و حمايت از مستضعفين ، ايجاد عدالت اجتماعي و ... در دستور كار انقلابيون قرار گرفت».( فلاح نژاد،ص۵)
از اين منظر بازخواني اعتقاد تشيع به دين و امامت و عصمت، بسيار سودمند مي باشد، بطوريكه بارزترين وجه سياسي آن خود را در پديدة ولايت مطلقه فقيه برجسته مي سازد و اين يكي از مهمترين ريشه ها و بستر فكري لازم براي صدور انقلاب اسلامي بر پاية ناسيوناليست ايراني به جهان مي باشد؛ ريچارد كاتم مي نويسد:«... آنچه كه موجب شد ايرانيان مذهب شيعه را بر گزينند اين احساس قوي بود كه آنان از نظر فرهنگي قومي يگانه و منحصر به فردند».( كاتم،همان، ص ۱۶۳)؛ وي سپس چند سطر بعد مي افزايد:« ... ناسيوناليسم ايراني در اين مسئله دخالت داشته است، ايرانيان شيعه معتقدند كه حسين بن علي با دختر يزگرد سوم آخرين شهريار ساساني ازدواج كرد و امامان بعدي حاصل اين پيوند زناشوي اند. با اين توضيح شجره نامه ي امامان شيعه آريايي مي شود و تحقير هجوم عرب ها و از بين بردن آيين ايراني زرتشت با اين توضيح تخفيف و تسكين مي يابد. اهميت اين جنبه از اعتقادات شيعيان خود دليلي بر خصوصيت طلبي و تمايز جويي ايرانيان از ساير جريان هاي اسلامي در طول تاريخ است.... بعلاوه طرفداري ايرانيان از يك فرقه ي اسلامي كه فرقه ي اكثريت مسلمانان نبوده است َ، موجب تقويت ناسيوناليسم ايراني گرديده است».( همان، ص ۱۶۴)
بازكشف، بازسازي و بازتوليد انديشه هاي باستاني ايراني در عصر ايران بعد از اسلام و بازنمايي و بازنمود آنها با رنگ و لعاب اسلامي كه تلاشي در راستاي استمرار و تسريِ هويت اين سرزمين برآورد مي گردد كه لاجرم اين تكاپو خود را در مذهب شيعه نشان داده و بحق مي توان مذهب شيعه (در مفهوم سياسي ـ اجتماعي آن) را تلاش هرچند موفق در بستر حفظ و استمرار هويت زرتشتي ـ ايراني بشمار آورد. و اين همان نكته اي است كه ما را به ديگر مقوله هايي كه در ابتداي اين نوشته به آن اشاره گرديد يعني ناسيوناليسم در ارتباط با تحولات و در اثناي تاريخي آن مرتبط مي سازد. «چهارصد سالي كه از نابودي دودمان ساساني تا پيدايش حماسه ي فردوسي و يورش تركان طول مي كشد، سرشار است از جنبش ها، پايداري ها، حماسه ها و استقلال خواهي ها كه البته واكنشي است در برابر پيروزي نظامي ـ ديني اعراب و به خصوص پذيرش و اعتقاد بخشي از خود ايرانيان كه در اعتقاد و ايمان نوين تعصب مي ورزيدند و گوي سبقت از هم مي ربودند و غالبا از طبقات بالاي جامعه بودند. بنابراين بخشي ديگر از روح ايراني در برابر اين خطر براي حفظ هويت خود و بازيابي تعادل، واكنش نشان مي دهد. دو سده ي نخست را شايد بتوان بيش تر دوره ي جنبش هاي پايداري نظامي ـ ديني ناميد و گرچه همه ي اين جنبش‎ها در ظاهر به شكست انجاميدند، اما شالوده ي پيدايي دولت هاي مستقل سده هاي سوم تا پنجم را پي ريختند. همگي اين جنبش ها، جدا از اهداف گوناگون خويش، در يك صفت ويژه با هم مشترك هستند و آن، دشمني با دستگاه خليفه‎گري بغداد و در بيش تر موارد، چيرگي اعراب بر ايران است. اين پيكارها سرانجام در سده هاي سوم تا پنجم به پيدايي فرمانروايي هاي مستقل طاهريان در خراسان، صفاريان در سيستان، سامانيان در خراسان بزرگ، و خاندان هاي بويه و زيار در گيلان و تبرستان و مركز ايران انجاميد و هم زمان با آن، رشد دانش و فلسفه و انديشه و هنر به اوجي رسيد كه نه تنها در تاريخ ايران، بلكه در تاريخ جهان، مانند نداشت»(ثاقب فر ،ص۴).
سياست صدور انقلاب كه حول موضوعات ذيل قرار گرفته است در كنه خود به گونه اي آشكار و نهان تحليل فوق را در خود نهادينه و بيان ساخته است: (جمعي از نويسندگان،۱۳۸۶)
الف) ايجاد نهضت بيداري در ميان ملتها ، خصوصا ملتهاي اسلامي و به اصطلاح و مستضعفين .
ب)تبديل شدن ايران اسلامي بعنوان ام القراي جهان اسلام و صدور ارزشهاي خود بر مبناي قرائت خويش.
ج) تبديل شدن تفكر شيعي بعنوان يك الگوي غالب در ميان مسلمانان و نخبگان متعهد .
● بهره سخن
با ريشه يابي هويت ايراني در تفكر و خوانش شيعي از اسلام مي توان اين ادعا را مطرح كرد كه مليّت ايراني در مفهوم امت اسلامي بدون ترديد از زاويه ديد تفكري شيعي بر همان اركانهاي هويتي(آگاهانه و نآگاهانه) مورد بحث در اين مقاله قابل رصد مي باشد؛ با عنايت به خوانشي ايراني از اسلام و تكوين و شكل گيري مذهب تشيع در ايران با تأكيد بر انقلاب اسلامي متأثر از برداشتهاي خاص گرايانه شيعي( در چهارچوب تئوري ولايت فقيِه) در پايان اين نوشتار، و نيز مد نظر قرار دادن داده ها و يافته هاي مورد اشاره ، نكات ذيل را بعنوان نتيجه گيري مي توان ارائه داد:
۱) استمرار و تداوم هويت ايراني-آريايي ،كه از شناسه هاي اصلي آن عناصر ديني(زرتشتي) وعوامل تاريخي-سياسي(ناسيوناليسم توسعه طلب ايراني) مي باشد در نضج و قوت گرفتن مذهب تشيع و آن نيز به نوبه ي خود در حفظ و تداعي جهان بيني ايراني را نمي توان انكار كرد.
۲) مذهب تشيع كه بخشي از انديشه هاي ايراني- مزدايي را در خود جمع و هضم كرده است يكي از پايگاههاي زمينه ساز انقلاب اسلامي ايران و نيز تدوين و تكوين راهبرد " صدور انقلاب" شناخته شده و در قوام و دوام آن تأثير مكنون و البته برجسته اي داشته است.
۳) هويت آريايي ناسيوناليسم ايراني با همان استمرار تاريخي آن در شكل گيري ريشه هاي انقلاب اسلامي و بسته شدن نطفه ايده ي صدور انقلاب بر پايه ي نظريه ولايت مطلقه فقيه، نقش اساسي بازي كرده است.
۴) نظر به اينكه از يك سو انقلاب اسلامي ايران با تأكيد بر آموزه هاي سياسي تشيّع و قرائت خاصي از آن بنا نهاده شده است و از سوي ديگر رابطه اي ايجابي و سازنده ميان تشيّّع و آموزه هاي ديني و ناسيوناليسم ايران باستان، وجود داشته است، مي توان به اين نتيجه ي منطقي كه " استمرار تاريخي ناسيوناليسم ايراني بر ريشه هاي دكترين صدور انقلاب اسلامي تأثير بارزي از خود بر جاي نهاده است" رسيد.

جلال حاجي زاده
منابع:
- آر.سي. زنر، طلوع و غروب زرتشتي گري، ترجمه ،دكتر تيمور قادري،۱۳۸۳.
- اسميت،آنتوني.د،ناسيوناليسم،نظريه،ايدئولوژي،تاريخ،ترجمة:منصور انصاري،،مؤسسة مطالعات ملي،۱۳۸۳.
- تاجيك ،محمد رضا،" روشنفكر ايراني و معماي هويت ملَي"،فصلنامه مطالعات ملي،سال دوم،پاييز۱۳۷۹.
- جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي ايران، چاپ نشر معارف،۱۳۸۶.
- خواجه نظام الملك ،سيرالملوك يا سياستنامه، به اهتمام هـ . دارك، انتشارات علمي و فرهنگي،۱۳۶۴.
- شفيعي،نوذر،جزوة درسي دانشگاه اصفهان،۱۳۸۵.
- طباطبايي سيد جواد، درآمدي فلسفي بر انديشه هاي سياسي در ايران ،انتشارات كوير، چاپ ششم،۱۳۸۲.
- فراي ريچارد،عصر زرين فرهنگ ايران، ترجمه ي مسعود رجب نيا،انتشارات مركز ايراني مطالعات فرهنگها، تهران،چاپ اول،۱۳۸۵.
- كاتم،ريچارد،"ناسيوناليسم در ايران"، ترجمه، حاتم قادري،چاپ چهارم،بهار ۱۳۸۵.
- كريمي زنجاني محمد،"سرچشمه ها و منابع انديشه ي سياسي در دوران اسلامي"،اطلاعات سياسي-اقتصادي،سال۲۱،شماره مرداد و شهريور۸۶
- مقدمه نظريه سياسي،ترجمة عالم ،عبدالرحمن ،نشر قومس،۱۳۸۳.
- نفيسي،رسول، "فرهنگ سياسي و هويت ملي"، فصلنامه مطالعات ملي،سال دوم،پاييز۱۳۷۹.
- فاضلي نيا،نفيسه، "علل نگراني غرب از انقلاب اسلامي با تأكيد بر ژئوپوليتيك شيعه"، /IN%۲۰THE%۲۰NAME%۲۰OF%۲۰GREAT%)wwwIrandoc.org(
- فلاح نژاد علي،"سياست صدور انقلاب اسلامي"،(http://www.ketabnews.com/detail-۷۵۹-fa-۱۷.html)
- فيروز دولت آبادي ، "صدور انقلاب ، تمنا و تقابلي از درون و بيرون" ، فصلنامه حضور ، شماره۳۵.
- ثاقب فر،مرتضي،"ناسيوناليسم ايراني و «مساله ي مليت ها» در ايران" ،( http://forum.p۳۰world.com/archive/index.php/t-۱۲۱۸۹۷.htmT

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:15 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تاثير فرهنگي انقلاب اسلامي ايران بر نظريه هاي انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
ظهور انقلاب اسلامي ايران، ناتواني بسياري از نظريه هاي انقلاب را در تحليل و تبيين انقلابهاي سياسي و اجتماعي نمايان كرد. شايد وقوع انقلاب اسلامي را بتوان نقطه عطفي در نظريه پردازي هاي انديشمندان علوم سياسي و اجتماعي دانست كه بسياري از آنان را به بازانديشي در نظريه هاي خويش وادار نمود و بعضي آشكارا به ضعف نظريه هاي خود در مواجهه با انقلاب اسلامي ايران اعتراف كردند.
نوشتار حاضر، چكيده اي از سخنراني دكتر محمد حسين پناهي با عنوان: تأثير فرهنگي انقلاب اسلامي ايران بر تئوري هاي انقلاب، در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبائي(ره) است.
پناهي داراي مدرك دكتراي جامعه شناسي و فوق ليسانس علوم سياسي از دانشگاه ويسكانسين- مديسون آمريكا و اكنون عضو هيئت علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبائي(ره) است. حوزه تخصصي وي جامعه شناسي سياسي و انقلاب مي باشد. از او تا به حال علاوه بر مقالات متعدد، كتاب "جامعه شناسي شعارهاي انقلاب اسلامي" نيز منتشر شده است.
انقلاب اسلامي ايران به عنوان يكي از انقلاب هاي برجسته قرن بيستم ، آثار متعددي را به دنبال داشت و توجه بسياري از انديشمندان انقلاب را به خود جلب نمود. شايد هيچ انقلابي در چنين مدت كوتاهي به اندازه انقلاب اسلامي مورد توجه انديشمندان قرارنگرفته باشد. در نتيجه امروزه شما كتابنامه هاي قطوري از تحقيقات، مقالات و كتابهايي در زمينه انقلاب اسلامي مي بينيد كه حاوي صدها مقاله علمي و كتاب است. براي مقايسه اي اجمالي جهت تبيين دامنه وسيع كار بر روي انقلاب اسلامي توجهتان را به جستجويي كوتاه در سايت گوگل(Google) با موضوع انقلاب اسلامي جلب مي كنم. براي نمونه امروز صبح اين جستجو را انجام دادم. در اين جستجو در ارتباط با انقلاب اسلامي يك ميليون و ششصد و هفتاد و يك هزار مدخل وجود داشت. همين جستجو را نيز براي انقلاب نيكاراگوئه كه تقريباً همزمان با انقلاب اسلامي اتفاق افتاده است،انجام دادم. نتيجه، پنجاه و يك هزار مدخل در گوگل بود. بدين ترتيب مي بينيم كه به هيچ وجه اين دو انقلاب(انقلاب اسلامي و انقلاب نيكاراگوئه) قابل مقايسه نيستند.اين نكته خود به خود اين سؤال را مطرح مي كند كه اساساً چرا چنين توجهي به انقلاب اسلامي ايران شده است؟
براي مثال اگر پيرامون انقلاب فرانسه كه دويست و سي سال پيش اتفاق افتاده است و هنوز روي آن مطالعه مي كنند، در سايت گوگل جست وجو كنيم، تعداد مدخل آن حدود دو ميليون و سيصدهزار مورد است. به عبارت ديگر انقلاب اسلامي ايران در اين مدت كوتاه سي ساله تقريباً ششصد هزار مدخل كمتر از انقلاب فرانسه دارد. انقلابي كه در واقع به عنوان مادر انقلاب هاي مدرن شناخته مي شود و جزء مهمترين آنهاست. البته اين مدخل ها دائماً در حال تغيير است.
به احتمال زياد اگر از امروز ده سال بگذرد و شما بار ديگر اين جستجو را انجام دهيد، خواهيد ديد كه دامنه كار بر روي انقلاب اسلامي بيش از انقلاب فرانسه خواهد بود. به هر حال اين نكته اهميت انقلاب اسلامي را در صحنه بين المللي و براي انديشمندان حوزه انقلاب و جامعه شناسي سياسي و انقلاب نشان مي دهد. اينكه چه عواملي باعث اهميت فراوان انقلاب اسلامي شده است، خود جاي بحث دارد.
قطعاً عواملي مانند: زمان و مكان وقوع ، ايدئولوژي، ميزان موفقيت، آثار بين المللي، هويت دشمنان و مخالفان انقلاب اسلامي و عوامل ديگري در توجه فراوان به انقلاب اسلامي ايران مؤثر بوده اند. اين اهميت براي انديشمندان حوزه جامعه شناسي انقلاب قاعدتاً منجر به اين خواهد شد كه مطالعات بسياري بر روي انقلاب اسلامي ايران انجام دهند كه يكي از اولين تلاشها آزمون تئوريهاي خودشان است. به عبارت ديگر بررسي كنند، تئوريهايي كه تا آن زمان براي تبيين انقلابها به كار مي رفته به چه ميزان در مورد انقلاب اسلامي صادق است و مي تواند براي تبيين اين انقلاب مفيد باشد؟ و الزاماً اين مسئله آثار علمي فراواني را ايجاد خواهد نمود. براي نمونه جالب است بگويم طبق بررسي كه انجام داده ام، هيچ مطالعه اي بر روي آثار علمي انقلابات حتي انقلاب كبير فرانسه را مشاهده نكردم. به عبارت ديگر تحقيقي كه اثر يك انقلاب را به عنوان پديده اي اجتماعي در روند تغيير و تحولات علمي بررسي نمايد، نديدم.
بنابراين مطالعه اي كه من انجام داده ام، كار بسيار جديدي است و تقريباً به معنايي منحصر به فرد است. البته دو- سه نفر از دوستان در ايران چنين صحبتهايي را به طور پراكنده و سطحي در برخي سمينارها داشته اند، اما مقاله علمي مدوني در اين زمينه پيدا نكردم و اين خود جاي شگفتي است كه در حوزه جامعه شناسي علم كه محملي براي چنين مطالعاتي است، به اين موضوع و اين انقلاب توجهي نشده است. به هر حال مستحضر هستيد، موضوعي كه به اين شكل انتخاب كرده ام، به لحاظ مباني نظري در حوزه جامعه شناسي علم قرار مي گيرد. يعني بررسي اثر يك پديده اجتماعي در روند تغيير و تحولات علمي. بنده حوزه مطالعاتي ام جامعه شناسي علم نبود، بنابراين براي اينكه بتوانم اين تحقيق را انجام دهم، ناچار بودم كه مطالعه دقيقتري در جامعه شناسي علم و جامعه شناسي معرفت داشته باشم و طبيعتاً مي بايد با مطالعات كلاسيك و متأخر در اين زمينه آشنا مي شدم كه وقت زيادي از من گرفت. با مطالعاتي كه در اين حوزه انجام دادم به اين نتيجه رسيدم كه شايد يك مبناي نظري تلفيقي، از جامعه شناسي علم بتواند مرا در اين تحقيق كمك كند.
دو مطالعه در بين كارهايي كه در حوزه جامعه شناسي علم يا تاريخ تحولات علمي صورت گرفته بسيار شاخص هستند؛ يكي از آنها كاري است كه توماس كوهن تحت عنوان "ساختار انقلابات علمي"
انجام داده كه كتاب آن نيز به فارسي ترجمه شده است. اين كتاب، انقلابات علمي يا بطور عام تر تحولات علمي را مورد مداقه قرار مي دهد. از نظر توماس كوهن دو شكل دگرگوني در علم وجود دارد: اولي دگرگوني تدريجي در داخل يك پارادايم يا نظريه موجود است كه از آن تحت عنوان علم عادي يا معمولي و يا فعاليت علمي معمول ياد مي كند. اغلب ما اينگونه عمل مي كنيم، يعني يك نظريه مورد قبول و جاافتاده اي را مبناي كار قرار مي دهيم و يا با اصلاحاتي در آن فرضياتي را مطرح مي نماييم و سپس به بررسي آنها مي پردازيم كه اين شيوه باعث توسعه علم در درون يك پارادايم مي شود. توماس كوهن مقايسه بسيار جالبي را ميان انقلاب هاي علمي و انقلابات اجتماعي انجام مي دهد. به نظر او همانطور كه زمينه هايي براي انقلاب هاي اجتماعي فراهم مي شود، شرايط انقلابي بوجود مي آيد،انقلاب اتفاق مي افتد و بعد هم پيامدهايي را به دنبال مي آورد، انقلاب هاي علمي نيز فرآيندي شبيه انقلابات اجتماعي دارد. از ديدگاه او معمولاً توسعه جامعه در شرايط عادي،در بستر ساختار موجود اتفاق مي افتد و بنابراين علم عادي هم علمي است كه در واقع بر اساس نظريه هاي مقبول موجود تحول مي يابد.همچنين در اين ساختار است كه فعاليت هاي علمي و پژوهشي و اساساً توسعه علمي به وقوع مي پيوندد.اين قضيه نوعي تغيير علمي است، منتها اين پارادايمهاي مورد قبول و نظريه هاي حاكم در زمان هايي و به علل مختلف مورد تشكيك قرار مي گيرند، چراكه توانايي تبيين پديده هاي نوظهور را ندارند.
البته اين را هم اشاره كنم كه بحث كوهن بيشتر معطوف به علوم تجربي است. البته در مورد علوم انساني هم اشاراتي دارد كه با علوم تجربي قابل تطبيق مي باشد.توجه به اين نكته بسيار مهم است.
به هر حال اين نظريات يا پارادايمهاي موجود مورد سؤال قرار مي گيرند و نمي توانند اتفاقات جديد را تبيين كنند. به اين صورت رفته رفته دانشمندان و انديشمندان مبتكري به وجود مي آيند كه نظريه ها و پارادايمهاي جديد را مطرح مي كنند و آن نظريه ها به تدريج مورد پذيرش قرار مي گيرند و بعد از يك دوره گذار، جايگزين نظريات و پارادايمهاي قبلي مي شوند. به اين ترتيب نظريه يا پارادايم بعدي با قبلي قابل قياس نيست، به طوري كه اساساً ساختار ديگري پيدا مي كند و به همين دليل كوهن حركت از يك پارادايم به پارادايم ديگر يا از يك نظريه به نظريه ديگر را انقلاب علمي مي نامد و نشان مي دهد كه از اين دست انقلابها، بسيار در تاريخ علم و در سطوح مختلف كلان و خرد اتفاق افتاده است. اين كار توماس كوهن بستر نظري را براي من فراهم نمود. بر اين مبنا و در حوزه جامعه شناسي علم مي توانيم انقلاب اسلامي را به عنوان يك حادثه بين المللي مهم تلقي كنيم كه ظهور آن قاعدتاً نظريات موجود، پيرامون انقلاب را به چالش مي كشد و بايد اين واقعه با آن نظريه ها آزمون شوند.آنوقت متوجه خواهيد شد كه نظريه هاي موجود چقدر توان اين تبيين پديده را دارند و اگر چنين تواني وجود نداشته باشد، حركتي براي خلاقيتهاي علمي جديد را بوجود مي آورد كه مباحث جديد علمي مطرح شوند و به اين ترتيب تغيير در نظريه هاي انقلاب حاصل مي شود. يكي از كتابهاي برجسته ديگر در اين زمينه(حوزه جامعه شناسي علم) كه متأخرتر از كتاب ساختار انقلابات علمي كوهن و متعلق به اواسط دهه ۸۰ ميلادي است ، كتابي است كه دو نفر با نامهاي شاپين و شفر نوشته اند. نام اين كتاب، "قدرت و پمپ هوا" تا اندازه اي گمراه كننده است. اين اثر هم، از كارهاي بسيار برجسته و كلاسيك در حوزه جامعه شناسي علم است. اين دو نفر(شاپين و شفر) مطالعه اي بر روي فرآيند ساخت پمپ هوا توسط رابرت بويل كه از دانشمندان علم مكانيك بود، انجام دادند. آنها قصد داشتند دريابند كه نظريه پردازي رابرت بويل و دستگاهي كه او به عنوان يك تكنولوژي علمي جديد ساخت، چگونه مورد پذيرش جامعه علمي قرار گرفت؟ آنها به طور دقيق مراحل ساخت و آزمايش دستگاه و در نهايت،پذيرفته شدن آنرا علي رغم انتقادات شديدي كه افرادي مانند توماس هابز به آن وارد كرده اند، مورد مطالعه قرار داده اند. توماس هابز به شدت به اين دستگاه و نحوه عملكرد آن انتقاد مي كند و تمام يافته ها و استدلالهاي بويل و آزمايشهايي را كه او انجام داده است، زير سؤال برده و آنها را رد مي كند.
اما چيزي كه در نهايت اتفاق مي افتد پذيرش نظر بويل از طرف جامعه علمي و رد نظر توماس هابز است. آنها نشان مي دهند كه شرايط فرهنگي، سياسي و اجتماعي حاكم در آن زمان به گونه اي بود كه درواقع به سود نظرات و دستگاه ساخته شده بويل و بر ضد نظرات هابز بوده است، درحاليكه هر دوي اين نظريه ها اشكالات جدي داشتند. نكته جالب اين است كه هر دو نظريه مي توانستند به يك اندازه مورد پذيرش قرار گيرند، اما يكي رد و ديگري پذيرفته مي شود. علت اين اتفاق پشتوانه سياسي نظريه بويل بوده است. حرف اساسي شاپين و شفر اين است كه اساساً داده هاي علمي و تفسير و تعبير هاي اين داده ها و نيز نظريه پردازي هاي علمي به شدت تحت تأثير شرايط فرهنگي، تاريخي، اجتماعي و سياسي است، به طوري كه هيچكدام از آنها و روشهايي هم كه براي توليدشان بكار گرفته مي شود، حقيقت نيستند. از اين منظر ساخته و پرداختن علوم مي تواند داراي تعبير و تفسيرهاي متعدد و مختلفي باشد و اينگونه نيست كه عينيت و حقيقتي وجود دارد كه قابل كشف باشد.
به اين معنا كلاً كشف حقيقت و واقعيت بيروني توسط علم زير سؤال رفته و رد مي شود. نكته جالبي از اين كتاب نقل مي كنم؛ شاپين و شفر مي گويند: "علوم تجربي، اجتماعي و انساني كنوني در غرب محصول ساختار اجتماعي ليبرالي و كثرت گرايي غربي است و حامي و حافظ چنين ساختاري مي باشد و با آن رابطه متقابل دارد، به نحوي كه اگر يكي را برداريم، ديگري فرو مي ريزد". البته دقت كنيد كه آنها از علوم، مخصوصاً علوم تجربي سخن مي گويند. حال وقتي تاريخ علوم تجربي ثابت كند كه يك دستاورد علمي تجربي، محصول شرايط سياسي و اجتماعي جامعه است، ديگر علوم اجتماعي جاي خود را دارد. به طور كلي امروز ديگرآن نوع تلقي كه از علم به عنوان پوزيتويستي كلمه در گذشته مورد قبول بود و به عنوان يك حقيقت مطلق، بازنماينده واقعيتها و حقايق بيروني شناخته مي شد- حتي در علوم تجربي جايگاهش را در نزد جامعه شناسي علم، از دست داده و قابل قبول نيست،چه برسد به علوم اجتماعي و انساني يا به معنايي علوم فرهنگي. قاعدتاً نظريه ها در اين علوم بسيار كمتر از علوم تجربي مي توانند ادعاي جهانشمولي داشته باشند، درحاليكه در گذشته چنين بوده است.
بدين ترتيب من از تلفيق اين دو نظريه و بعضي نظريه هاي ديگر كه در زمينه جامعه شناسي علم مطرح بود، مباني نظري خود را در اين تحقيق سازمان دادم.
در واقع نتيجه اين شد كه انقلاب اسلامي در زماني اتفاق مي افتد كه مي توان گفت نظريه هاي پوزيتويستي، تدريجاً زير سؤال رفته و خود انقلاب اسلامي هم ضربه بسيار سنگيني به اين پوزيتيويسم حاكم مخصوصاً در علوم اجتماعي و در جامعه شناسي سياسي و انقلاب وارد مي كند. از سوي ديگر اين جريان همزمان با شرايط تاريخي و شروع چرخش فرهنگي و پست مدرنيسم(فرا مدرنيته) در غرب است.
اين عوامل دست به دست هم داده و باعث شده است كه انقلاب اسلامي اثرات بسيار مهمي را در روند تحقيقات - لااقل مربوط به حوزه انقلاب و كمي عامتر در حوزه جامعه شناسي انقلاب- ايجاد كند.
بدين ترتيب چارچوب نظري من شكل گرفت و فرضيه ام نيز بر اين اساس،بررسي دگرگوني است كه انقلاب اسلامي در نظريه هاي انقلاب ايجاد كرده است. بار ديگر تأكيد مي كنم كه وقتي ما از نظريه هاي علمي مخصوصاً در حوزه علوم اجتماعي و جامعه شناسي صحبت مي كنيم، بايد ببينيم با چه نوع نظريه هايي سر و كار داريم، ماهيت شكل گيري اينها چگونه و در چه بسترهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي بوجود آمده اند و چقدر مي توانند در تبيين پديده هاي اجتماعي جامعه خودمان مفيد واقع شوند. به هر حال براي بررسي فرضيه خود مي بايد به نظريه هاي انقلاب، قبل از مقطع وقوع انقلاب اسلامي بپردازم و نشان دهم كه موضوع فرهنگ و عوامل فرهنگي در اين نظريه ها دخالت نداشته و سپس با نظريه هاي بعد از انقلاب اسلامي مقايسه نمايم تا نقش انقلاب اسلامي را در توجه آنها به فرهنگ و عوامل فرهنگي بيابم.
نظريه هاي غالب در جامعه شناسي انقلاب، نظريه هاي ماركسيستي كلاسيك و جديد هستند كه اساساً نقش چنداني به فرهنگ به معناي كلي آن- با در نظرگرفتن مذهب- نمي دهند و فرهنگ را به عنوان عامل تعيين كننده نمي پندارند، بلكه آنرا عامل تعيين شده مي دانند. نظريه هاي روانشناختي انقلاب نيز كه متأخرترين آنها نظريه هاي محروميت نسبي يا نظريه هاي توقعات فزاينده است، جايگاهي را براي ارزشها و ايدئولوژي قائلند، اما بسيار رقيق و كم اثر. به عبارت ديگر آنها به عوامل ديگر ذهني مانند: نارضايتي هاي اقتصادي، اجتماعي، سياسي و نيز قدرتهاي حاكم موجود اهميت بيشتري نسبت به ايدئولوژي و فرهنگ مي دهند. از سوي ديگر نظريه هاي ساختارگرايي هم وضع مشابهي دارند. اساساً يكي از ويژگيهاي نظريه هاي ساختاري اين است كه براي فرهنگ و عامليت نقشي قائل نيستند، چرا كه آنها را عواملي ذهني و غير از عوامل ساختاري مي دانند.. به عبارت ديگر ساختارگرايي هر چه خالص تر باشد به همان ميزان كمتر به عامل ايدئولوژي، فرهنگ و مذهب اهميت مي دهد. از برجسته ترين نظريه هاي ساختارگرايي در حوزه انقلاب نظريه ي اسكاچپول است. اين نظريه در واقع بهترين و كاملترين نمونه ساختارگرايي مدرن مي باشد. شما در اين نظريه به وضوح مي بينيد كه چندان وزني براي فرهنگ و ايدئولوژي قائل نيست و بيشتر عوامل ساختاري-طبقاتي، ساختار دولت، ساختار طبقاتي اجتماعي و ساختار بين المللي مورد توجه است تا فرهنگ و ايدئولوژي.
با بررسي نظريه هاي سياسي- اجتماعي ، نظريه هاي بسيج و انتخاب عقلاني نيز خواهيد ديد كه آنچنان بايد و شايد به مقوله فرهنگ، مذهب و عوامل اعتقادي يا ارزشي نمي پردازند. درواقع اگر هم به اين عوامل توجهي نشان دهند بصورت جنبي و سطحي از آن مي گذرند و آنها را به عنوان يك متغير اصلي تعيين كننده به حساب نمي آورند. براي نمونه شما نمي بينيد در دسته بندي هايي كه در مورد نظريات انقلابهاي اجتماعي وجود دارد، دسته اي هم به نام نظريه هاي فرهنگي انقلاب داشته باشيم. چنين چيزي تا زمان وقوع انقلاب اسلامي ايران اصلاً وجود نداشت و اگر هم فرهنگ به شكلي در نظريات انقلاب وارد شده بود، به صورت جنبي و سطحي حضور داشت. همه اين نظريه ها ادعاي جهانشمولي داشتند. به عبارت ديگر هر نظريه پردازي، نظريه خويش را براي تمامي انقلابها صادق مي دانست و براي آن قدرت تبيين كنندگي همه انقلابها را قائل بود.
اما وقتي انقلاب اسلامي ايران به وقوع پيوست همه اين نظريه پردازان به سراغ نظريه هاي خويش رفتند تا انقلاب اسلامي را تبيين نمايند. تلاشهاي اوليه اي نيز صورت گرفت. حتي ماركسيست ها سعي كردند انقلاب اسلامي را بر اساس چارچوب ماركسيستي خود تبيين كنند، ولي موفق نشدند. هر تلاشي كه كردند متوجه شدند كه اين انقلاب داراي محتواي فرهنگي بسيار غليظي است كه نمي توان به سادگي از كنار آن گذشت و آنرا بر اساس چارچوبهاي قبلي تحليل نمود. به هر حال تلاشهاي ابتدايي و آزمون اين نظريه ها براي تبيين انقلاب اسلامي ايران با شكست مواجه شد و رفته رفته نظريه پردازان در آراء خويش تجديد نظر كردند. براي نمونه اسكاچپول كه از نظريه پردازان برجسته انقلاب بود در آنزمان سعي نمود تا با نظريه ساختارگرايي، انقلاب اسلامي ايران را تبيين نمايد. وي در مقاله اي كوشش كرد تا انقلاب اسلامي را تحليل نمايد اما خود به ناتواني نظريه خويش واقف بود و به همين دليل در مقاله ديگري به ضعف پاسخگويي نظريه ي خود در تبيين انقلاب اسلامي اذعان نمود و سعي كرد تا با بازنگري در نظريه ي خويش انقلاب اسلامي را در چارچوب نظريه ي خود تبيين نمايد.
ديگر نظريه پردازان انقلاب نيز به گونه اي به اين مشكل دچار شدند. دليل آن هم اين بود كه انقلاب اسلامي ايران با هر نگاهي داراي محتواي فرهنگي غليظي بود كه در بستر شكل گيري، فرآيند و پيامدهاي انقلاب اسلامي وجود داشت. در ادامه مي توان به بعضي از ابعاد فرهنگي انقلاب اسلامي اشاره كرد: مذهبي بودن مردم؛ چالش باورها و اعتقادات مردم با نخبگان غرب زده اي كه تلاش مي كردند فرهنگ مردم را غربي كنند و اين قضيه تضادهاي فرهنگي متعددي را به وجود آورد كه نهايتاً به از خود بيگانگي فرهنگي براي بخشي از مردم جامعه - لااقل شهرنشينان - منجر شد ؛ تبليغات فرهنگ غربي و مليت ايراني گذشته در برابر فرهنگ اسلامي نقشي اساسي در زمينه سازي انقلاب داشتند؛ از طرف ديگر عناصر و مجموعه هاي فرهنگي بارزي در ايران وجود داشت كه كاركرد مهمي را در انقلاب اسلامي بر عهده داشتند: از جمله روحانيت به عنوان قشري كه به هر صورت كارگزار فرهنگي به معناي عام است و نهادهاي مربوط به عزاداري امام حسين (عليه السلام) و شهداي انقلاب؛ مساجد به عنوان يك نهاد فرهنگي مهم كه در آن زمان به عنوان پايگاه فعاليت فرهنگي و مذهبي به شمار مي رفتند؛ احيا و بازسازي ايدئولوژي اسلامي قبل از وقوع انقلاب به وسيله ي افرادي چون مرحوم دكتر علي شريعتي، استاد شهيد مطهري (ره) و امام خميني (ره). البته اين بازسازي و ايدئولوژيزه كردن اسلام و شيعه بسيار نقش آفرين بود؛ اعتقادات شيعه بر امامت و رهبري مؤمنان؛ ماهيت فرهنگي و مذهبي رهبران انقلاب در فرآيند انقلاب؛ استقبال مردم از ايدئولوژي اسلامي در مقابل ايدئولوژي هاي ديگري كه در آن زمان مطرح بودند؛ نماد پردازيهايي كه از شخصيتهاي اسلامي، تاريخي و اساطيري در فرآيند انقلاب اسلامي اتفاق افتاد و به ويژه اينكه اين نماد پردازيها بر اساس اسطوره هاي شيعه بودند؛ اعلام و طرح خواسته ها و آرمانهاي انقلابي به زبان مذهبي و به ويژه زبان تشيع؛ فهم و تفسير نظام حاكم - پهلوي - بر اساس همين فرهنگ و نماد پردازيها منتها در مقابل انقلابيون و رهبران انقلابي؛ از طرف ديگر مشاركت عظيم مردمي در اين انقلاب بي سابقه بوده است به طوري كه در هيچ انقلابي اين ميزان مشاركت مردمي بر پايه ي چنين مباني فرهنگي وجود نداشته است كه از چشم نظريه پردازان دور بماند، آن هم در زماني كه مذهب به شدت مورد حمله قرار گرفته و سكولاريزم ديدگاه غالب بود، چنانكه تصور مي شد دين به طور كلي به صورت تدريجي از صحنه ي فعاليت اجتماعي بيرون مي رود. بنابراين مجموعه ي اين عوامل نشان مي دهد كه انقلاب اسلامي داراي محتوايي غني به لحاظ فرهنگي مي باشد. البته اين بدان معنا نيست كه عوامل ديگري مانند عوامل سياسي، اقتصادي نقشي نداشته باشند. نه! قطعاَ آنها هم نقش مهمي داشتند، اما در مقايسه با بعضي از انقلابها يا ديگر ابعاد انقلاب بعد فرهنگي بسيار برجسته تر بود. اين به معني آن است كه نظريه هاي موجود انقلاب توان تبيين چنين پديده اي را نمي توانند داشته باشند و لازم است كه نظريه پردازيهاي جديد صورت گيرد كه اين اتفاق نيز افتاد. در حقيقت بعد از انقلاب اسلامي حوزه ي مطالعات انقلاب شور و شوق و دامنه جديدي پيدا كرد. هيچ وقت با اين شتاب اين ميزان توجه به انقلاب نشده بود. بدين ترتيب نه تنها انقلاب اسلامي با نظريات جديد به اصطلاح باز نگري شده يا نظريه هاي جديدي كه مطرح شده بودند تبيين شد. حتي بعضي از نظريه پردازان نيز به انقلابهاي قبلي بازگشتند و حتي انقلابهاي ديگر از جمله انقلاب فرانسه را بازخواني نمودند و قرائتي مجدد داشتند تا عناصر فرهنگي را در آن كشف كنند. از اين نمونه تلاشها را مي توان در مقالاتي كه به عناصري چون فرهنگ و ايدئولوژي در انقلاب فرانسه و ديگر انقلابها پرداخته اند اشاره نمود. به عبارت ديگر تبيين هاي گذشته از اين انقلابها مورد تشكيك قرار گرفته اند و تحليل هاي جديد بر اساس رويكرد فرهنگي براي توجه به بعد فرهنگ بوجود آمدند و به اين شكل حركت جديدي در حوزه نظريه پردازي انقلاب بوجود آمد. در مجموع تلاش من اين بود كه نظريه پردازيهايي راكه بعد از انقلاب اسلامي ايران صورت گرفته، بررسي نمايم تا دريابم اين نظريه پردازيها چه بصورت مستقيم (يعني با موضوع انقلاب اسلامي يا مقايسه آن با انقلابات ديگر) و يا غيرمستقيم
(يعني نظريه هايي كه بر روي انقلابهاي ديگر انجام شده) متأثر از مطالعاتي است كه بر روي انقلاب اسلامي ايران و يا مرتبط با آن انجام شده است.
شما اگر مراجع مطالعات جديد در حوزه ي نظريه پردازي انقلاب را ملاحظه كنيد مي بينيد كه توجه به انقلاب اسلامي ايران بسيار زياد است.به عبارت ديگر هر چند كه موضوع مطالعه مربوط به انقلاب اسلامي نيست، اما ملهم از آن است.
البته پژوهش من همچنان ادامه دارد و به بيان دقيقي نمي توانم اثر انقلاب اسلامي را بر نظريه پردازي جديد انقلاب ها مشخص كنم.اما مجموعه ي اين بررسي ها براي من تا كنون اين مطلب را روشن كرده كه انقلاب اسلامي موج جديدي از نظريه پردازي انقلابات را ايجاد كرده است كه بعضي از انديشمندان به آن نسل چهارم انقلابات يا نسل چهارم نظريه پردازي در انقلابات لقب داده اند.در اين نسل، وجه فراموش شده فرهنگ كاملا برجسته مي شود و درك ابعاد ديگر اگر چه نه غالب ترين عنصر، اما به عنوان يك عنصر غالب و مهم بر انقلابات مورد توجه قرار گرفته است.براي مثال چهره هايي مانند جان فورن، گلدستون و حتي ساختارگراهاي قبلي در اين زمينه بحث هاي جدي را دارند.آنها سعي مي كنند به فرهنگ و بعد فرهنگي انقلاب تكيه كنند و نشان دهند اين بعد كمتر از ابعاد ديگر در انقلابات اثر گذار نبوده و بايد به آن توجه ويژه اي داشت.

نويسنده: محمد حسين پناهي
خبرگزاري فارس

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:15 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تاثير انقلاب اسلامي ايران در سودان
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
سودان كشوري مهم و استراتژيك در قاره آفريقا محسوب مي شود، ماهيت استراتژيك اين كشور پهناور از آن جا ناشي مي شود كه با هشت كشور آفريقايي همسايه است. اكثريت ۲۸ ميليون نفري سودان (آمارگيري در سال ۱۹۹۳) مسلمانان هستند. (سيد جوادي، ۱۳۷۹، ۴۹) كه ۷۲% جمعيت را به خود اختصاص داده اند، ۲۳% هم آنيسيست (طبيعت پرست) و ۵% مسيحي مي باشند.
تا سال ۱۸۲۰ كه حكومت مشترك ترك و مصر بر سراسر شمال و جنوب سودان استقرار مي يابد، اطلاعات محدودي از تاريخ و وضعيت سياسي اين كشور در دست است. (سودان ، ۱۳۶۸، ۱۳) اين حكومت مشترك دو كشور تركيه و مصر تا سال ۱۸۸۱ ادامه يافت. با سلطه انگلستان بر مصر دامنه نفوذش را تا سودان گسترش داد. ابتدائا در سودان افرادي كه خود را «مهديون» مي ناميدند به رهبري «محمد احمد» بر عليه انگلستان قيام كردند، اما ..... ايالات سودان در اين قيام با او همكاري كردند. و اينگونه بود كه پس از ۶ ماه از تصرف خارطوم توسط مهديون ، با مرگ محمد احمد بين پيروان او اختلاف افتاد و سرانجام «عبدالله» به همراه نيروهايش كه به «انصار» معروف شدند، در سال ۱۸۹۱ توانستند كليه مخالفان را سركوب نمايند. (همان ، ۱۶ و ۱۷) اما ديري نگذشت كه در سال ۱۸۹۶ در جنگ با نيروهاي انگليسي شكست خوردند و عبدالله به قتل رسيد . در ادامه سلطه كامل انگلستان بر سودان نيروهاي باقيمانده «المهدي» نيز در شهر «ام درمان» در جنگي با نيروهاي انگليسي شكست خورده و كاملا منهدم شدند و به اين شكل انگلستان سودان را تا ۶۰ سال تحت انقياد كامل خود در آورد. در سال ۱۸۹۹ سودان به طور كامل مستعمره انگلستان گرديد. (همان ، ۱۸). در همين سال «سر ريچنالد وينگيت» در سمت فرماندار كل سودان سازمان اداري سودان را با اقتباس از تشكيلات انگليسي پي ريزي كرد.
پس از استقلال مصر در سال ۱۹۲۲، يكي از افسران سوداني به نام «علي عبداللطيف» با همكاري مصر جنبش استقلال طلبانه اي را شروع كردند. در سال ۱۹۲۴ سرآغاز مبارزات مردم سودان عليه استعمار انگلستان به شمار مي رود و كم كم فكر استقلال بين طبقات مختلف و دانشجويان سوداني رشد يافت. در سال ۱۹۴۳ حزب سياسي «العشقاد» و حزب ديگري به نام «الامه» هر دو با هدف استقلال طلبي تأسيس شدند. با توجه به مقاومت ها و حركته ا در ۱۹ ژوئن ۱۹۴۸ قانون شوراي اجرايي و مجلس قانون گذاري تصويب شد و ا نتخابات برگزار گرديد، با اينكه فقط ۱۸% از ثبت نام كنندگان در انتخابات شركت كردند، با اين حال گام سياسي مهمي برداشته شده بود. از نتايج مجلس مذكور وارد كردن زبان عربي در ادارات و مدارس ، ملي كردن مراكز بزرگ كشوري چون «جزيره شم» را مي توان نام برد. البته هنوز در موارد بروز اختلاف فرماندار كل قدرت كامل خود را حفظ مي كرد. (كورنون ، ۱۳۶۵، ۱۵۱) در نوامبر ۱۹۵۳ سوداني ها براي اولين بار مجلس كشور خود، در انتخابات شركت كردند و حزب «العشقاد» با ۵۱ كرسي به رهبري «اسماعيل الازهري» به پيروزي رسيد. در سال ۱۹۵۵ مجلس موسسان ملي خواستار خروج كليه نيروهاي انگليسي از اين كشور شدند و در دسامبر همان سال مجلس سودان تصميم به استقلال سودان به عنوان يك كشور مستقل و حاكم گرفت. نهايتا در سال ۱۹۵۶ پرچم هاي بريتانيا و مصر از كشور سودان پايين كشيده شد و جشن استقلال در ژانويه ۱۹۵۶ برگزار گرديد. (براكينسكي ، ۱۳۵۲، ۴۲) اما اين به معناي پايان نا آرامي ها در سودان نيست، چرا كه اين كشور ازجهت تعداد كودتاي نافرجام از زمان استقلال كشور كوي سبقت را از ساير كشورهاي آفريقايي ربوده است. (كورنون، ۱۳۶۵، ۴۰۹) بر همين اساس در سال ۱۹۵۸ «ابراهيم عبود» كودتا نمود، و در سال ۱۹۶۴ مجددا يك دولت ائتلافي تشكيل شد. در سال ۱۹۶۹ سرهنگ «جعفر نميري» كودتا نمود و طي ۱۶ سال ديكتاتوري خود را در توسعه روابط آمريكا با آمريكا ادامه داد. در سال ۱۹۸۵ ژنرال «سوار الذهب» با پشتيباني حركت ها و جنبش هاي مردم و گروه هاي سياسي توانست با كودتاي بدون خونريزي قدرت را دست بگيرد، اما اعلام كرد كه با انتخابات و رأي مردم كنار خواهد رفت و قدرت را به شخص منتخب مردم واگذار خواهد كرد. (سودان ۱۳۶۸ ، ۱۳۱) به اين صورت يك سال بعد، »صادق المهدي» از حزب الامه قدرت را به دست گرفت. در ۳۰ ژوئن ۱۹۸۹ ، «ژنرال عمر البشير» با يك حركت نظامي بدون خونريزي حكومت المهدي را سرنگون و قدرت را به دست گفت و دولت «نجات ملي» را برقرار كرد. او طي انتخابات رياست جمهوري در سال ۱۹۹۶ با اكثريت آرا رييس جمهور سودان گرديد.(سيدجوادي ، ۱۳۷۹، ۲۲ ،۲۳) .
● انقلاب اسلامي و روابط ايران و سودان
دو كشور ايران و سودان در روابط خارجي خود تحت تأثير انقلاب اسلامي ۳ دوره را پشت سر گذارده اند:
ـ دور اول تا گروگان گيري (۱۹۸۰): همكاري محدود
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي روابط بين ايران و سودان بيشتر در حيطه بازرگاني تعريف مي شد. كه البته آن هم بسيار محدود بود. طبق آمار منتشر شده ، واردات ما تا سال ۱۳۶۰، ۳۸۲ هزار دلار و صادرات ما در سال ۱۳۵۴ ، از ۱۱۶ هزار دلار فراتر نمي رفت. (سودان، ۱۳۶۸، ۷۵) در سال ۱۳۵۱ براي اولين بار بين دو كشور مبادله سفير انجام گرفت و نميري در همان سال از ايران ديدار كرد و روابط بين دو كشور به عنوان حاميان عرب استحكام بيشتري يافت. با پيروزي انقلاب اسلامي، مسئولين رژيم سودان اعلاميه هايي در حمايت از انقلاب اسلامي منتشر نمودند. در همين راستا دكتر ترابي رهبر اخوان المسلمين هم با رهبر كبير انقلاب اسلامي ديدار نمود.
ـ دور دوم از گروگان گيري تا سقوط نميري (۱۹۸۵-۱۹۸۰) : خصمانه شدن روابط
پس از حادثه گروگان گيري در لانه جاسوسي رويه دولت سودان به عنوان هم پيمان آمريكا در آفريقا تغيير كرد و روش هاي خصمانه بين دو كشور حاكم شد. در سال ۱۳۶۱ نميري كاركنان سفارت جمهوري اسلامي ايران را عناصري نامطلوب خواند و دستور اخراج آنها را صادر كرد.
ديكتاتوري نميري در طي ۱۶ سال حكومت، كاملا گرايش به غرب داشت و با ويران نمودن موقعيت اقتصادي سودان در عين دارا بودن اين كشور از منابع غني كشاورزي وضعيت را به شدت براي مردم سخت نمود. از حركت هاي دولت نميري كه بسيار براي مسلمانان گران است مي توان به شركت در جنگ تحميلي به نفع عراق و حمايت از انور سادات در جهت امضاي « كمپ ديويد» و صلح با اسراييل در ميان كشورهاي عربي نام برد. از اين رو كليه گروه ها و جنبش هاي سوداني مخصوصا جنبش هاي اسلامي چون اخوان المسلمين در مقابل او قرار گرفتند. كه نهايتا كودتاي سوارالذهب با مشاركت گروه ها وا حزاب مردمي در سال ۱۹۸۵ صورت گرفت و به پيروزي رسيد (همان ، ۷۹) .
ـ دور سوم از سقوط نميري تا كنون: به سوي گسترش روابط
پس از سقوط نميري و با قدرت گرفتن سوارالذهب فصل جديدي از روابط بين دو كشور آغاز شد . جمهوري اسلامي ايران در گام اول پيروزي حركت مردم مسلمان سودان را تبريك گفته و هيأتي براي اعلام پشتيباني به كشور سودان اعزام داشت، كه از نتايج آن مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:
▪ توافق در برقراري مناسبات بين دو كشور
▪ وعده آزادي اسراي سوداني در جنگ تحميلي
▪ افتتاح سفارت جمهوري اسلامي ايران در خارطوم
▪ بررسي زمينة هاي همكاري هاي فني ـ اقتصادي بين دو كشور
يك سال بعد با روي كار آمدن صادق المهدي روابط بين دو كشور مشخص تر شد، مخصوصا پس از رأي منفي دولت سودان به قطعنامه تنظيمي كميسيون حقوق بشر عليه جمهوري اسلامي ايران در شوراي امنيت روابط طرفين مودت آميز تر گرديد. (همان ، ۱۳۲) برخي از نويسندگان اوج روابط دو جانبه بين دو كشور تا سال ۱۳۷۹ را سفر معاون اول رييس جمهور سودان به ايران و در خواست وام از دولت ايران ذكر كرده اند. (سيدجوادي ۱۳۷۹ ، ۴۷) .
● تأثير انقلاب اسلامي بر كشور سودان
امروزه مفروض اين است كه سودان از مهم ترين كشورهاي آفريقايي و اسلامي است كه از انقلاب اسلامي متأثر شده است. حكومت فعلي سودان كه در پي اتحاد نظامي هاي مسلمان به رهبري عمرالبشير و جبهه قومي اسلامي جدا شده از اخوان المسلمين به رهبري «دكتر ترابي» حكومت را به دست گرفت تكيه بر اسلام و فعاليت براي تضعيف و جدايي صوفيه گري را در ميان مردم اساس كار خود قرار داد. در اين راستا دكتر حسن ترابي الگوي نويني را براي اسلام سياسي طراحي نموده است، و با مفتوح اعلام نمودن باب اجتهاد، به حركتي جديد روي آور شده است. (همان ، ۲۳)
واضح است كه اين نوع نگرش به اسلام و در آوردن آن از انزوا و پويا نمودنش در عرصه سياسي در دوره معاصر با انقلاب اسلامي ايران شروع شد، و اين .. را كه اسلام قدرت ايجاد و ساماندهي به ساز و كار حكومتي را داراست احيا نمود. اين نوع نگاه و در آوردن الگوي سياسي از اسلام را مي توان در كشورهايي چون مالزي، اندونزي، الجزاير و .... نيز مشاهده نمود.
سودان نيز در اجتهاد خود نسبت به سياست اسلامي از دايره متأثرين انقلاب اسلامي خارج نمي شود. در همين راستا برخي از نويسندگان ، قانون اساسي سودان (۱۹۹۸) را آينده اي از قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و قوانين اساسي مصر، ليبي و انگليس دانسته اند. (همان، ۱۹۰) از زمينه هايي كه قابليت جذب و جلب انقلاب اسلامي را در سودان سبب شد، ريشه عميق تفكر مهدويت و سابقه مبارات اسلامي «مهدي سوداني» عليه استعمارگران اروپايي است.
البته بايد اضافه نمود، انقلاب اسلامي ايران به دليل ماهيت اسلامي بودنش ، حوزه نفوذش را گسترش داده و همين كه كشوري شامل مسلماني باشد، از رويكرد و نگرش انقلاب اسلايم ايران متأثر خواهد شد. در سودان اين مسأله به صورت واضح در كلام صادق المهدي منعكس شده است:
«انقلاب اسلامي ايران بر مردم سودان تأثير عميقي داشته است آنان بسياري از پديده هاي تاريخي خود را در انقلاب ايران يافته اند .... مردم سودان در انقلاب اسلامي ايران يك بعثت جديد را مي يابند. در سودان عده اي بودند كه اسلام را به عنوان يك راه حل براي مشكلات نمي پذيرفتند، آنها متعقد بودند كه راه حل ها از طريق ناسيوناليسم و با پيروزي از افكار غربي به دست مي آيد. ولي انقلاب ايران، اين افكار را به كلي دگرگون كرد و ثابت كرد كه اسلام زنده و متحرك است و مي تواند در مقابل امواج ايدئولوژيكي ايستادگي كند».(حشمت زاده ، ۱۳۸۵، ۱۳۷)
سودان با توجه به بعضي از نكات مورد اشاره از انقلاب اسلامي ايران متأثر گرديده و اين تأثير به شكل تحولات چشمگير در سطح دولت و ملت منعكس شد. اين كشور در نيمه هاي دوم دهه انقلاب به نل از مقاله (وال استريت ژورنال) به سر پلي براي نشر و بسط انقلاب اسلامي در آفريقا مبدل شده است. (همان ، ۱۳۸)
در نهايت بايد اشاره كرد كه هنوز با توجه به گذشت نزديك به سه دهه از انقلاب اسلامي، روابط دو كشور محدود است و ايران نتوانسته از ظرفيت هاي انقلابي و اسلامي خود در كشور سودان با توجه به فضاي مناسب پديد آمده در اين كشور سود ببرد. بنابراين ايران در سياست هاي آفريقايي خود بايد هم از حيث فرهنگي و در كنار آن از لحاظ اقتصادي دست به توسعه روابط با كشور سودان بزند، در غير اين صورت كشورهاي متمايل به غرب ، جاي ايران را در اين عرصه ها، تنگ خواهند كرد.



پژوهشگر: ابا صالح تقي زاده
منابع و مأخذ
۱ـ براكينسكي ، بيداري آفريقا (علوي نيا ، رضواني) ، انتشارات حقيقت : تهران ۱۳۵۲
۲ـ حشمت زاده، محمدباقر ، تأثير انقلاب اسلامي ايران بر كشورهاي اسلامي، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي: تهران ۱۳۸۵
۳ـ سيد جوادي، سيدباقر ، شناسنامه مطبوعات جهان سودان ، بنياد انديشه اسلامي ، ۱۳۷۹
۴ـ كورنون ، ماريان ، تاريخ معاصر افريقا (ابراهيم صدقياني) ، انتشارات اميركبير : تهران ۱۳۶۵
۵ـ وزارت امور خارجه ، جمهوري سودان، انتشارات وزارت امور خارجه: تهران ۱۳۶۸
مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:16 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : تاثير انقلاب اسلامي ايران بر عراق
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اين نوشتار به بررسي تاثير انقلاب اسلامي ايران بر عراق پرداخته و بر اين اساس به ارزيابي تاثير در دو سطح اشاره مي كند؛ سطح اول به جنبش ها و گروه هاي موجود در دو كشور اختصاص دارد. در سطح دوم نيز روابط در دولت ايران و عراق بررسي مي شود.
پيروزي انقلاب اسلامي در آخرين دهه هاي قرن بيستم خط بطلاني بر انديشه سكولاريسم بود. پيام رهايي بخش اين انقلاب به سرعت به گوش جهانيان رسيد و بيشترين تاثير را بر كشورهاي اسلامي، نهضتها و جنبش هاي اسلامي گذاشت. اين تاثيرپذيري هم در حوزه هاي نظري و هم در حوزه هاي عمل اجتماعي انجام گرفته به گونه اي كه تبيين ديدگاه ها و عملكرد اين جنبشها بدون توجه به اين تاثيرپذيري غيرممكن گرديده است. در واقع پيروزي انقلاب اسلامي در ايران در شكل گيري، قوام بخشي، محتوا و شكل مبارزه جنبش هاي اسلامي معاصر تاثير جدي داشته است.
اين نوشتار به بررسي تاثير انقلاب اسلامي ايران بر عراق پرداخته و بر اين اساس به ارزيابي تاثير در دو سطح اشاره مي كند؛ سطح اول به جنبش ها و گروه هاي موجود در دو كشور اختصاص دارد. در سطح دوم نيز روابط در دولت ايران و عراق بررسي مي شود.
● تاثير انقلاب اسلامي ايران بر گروه هاي معارض
▪ اول: سالهاي ۱۳۵۷تا ۱۳۵۹
الف) تاثير انقلاب اسلامي بر معارضين عراق
پيروزي انقلاب اسلامي به دليل پيام مهم رهايي بخشش، الهام دهنده گروه ها و نهضت هاي آزادمنش در سراسر جهان به خصوص عراق شد. در واقع موفقيت انقلاب ايران، تاثيري عميق و سريع در ميان شيعيان عراق برجاي گذاشت و ايجاد سازمانهاي مخالف و انقلابي شيعه كه مردم را پيدا مي كردند، تهديدي جدي براي ثبات رژيم بعثي شد.(۱)
حضور ۱۴ ساله رهبر كبير انقلاب ايران از سال ۱۹۶۳ تا ۱۹۷۸ در عراق سبب ايجاد روابط و علاقه هاي سياسي- عاطفي بين رهبران نهضت شيعيان عراق و ايشان شده بود.
به طور كلي تاثير رهبري و انقلاب اسلامي ايران بر جنبش اسلامي عراق با توجه به مسائل و وقايع زير قابل تبيين است:
۱) در عراق وجود حزب الدعوه الاسلاميه، جماعه العلماء، حزب الفاطمي و ديگر احزابي كه نظريات فقهي امام را قبول داشتند، تحت تاثير حركت امام خميني(ره) بود.
۲) شهيد آيت الله صدر و رهبري ايشان در ميان مراجع بزرگ عراق در چند دهه اخير، تنها آيت الله صدر است كه هم در زمينه انديشه سياسي اسلام كار كرده است و هم عملا وارد حوزه سياست شده و رهبري سياسي مردم عراق را به عهده گرفته است. ايشان اطاعت از امام را ضروري و لازم مي دانست و خود را نيز پيرو امام محسوب مي كرد.
۳) حركتي كه آيت الله صدر در الگو قرار دادن انقلاب اسلامي ايران و تبعيت از آن براي رسيدن به پيروزي در عراق به وجود آورد، خاندان آيت الله سيدمحسن حكيم، شاگردان و پيروان آيت الله صدر و به ويژه سيدمحمد مهدي حكيم دنبال كردند.
۴) مراسم و برنامه هاي عزاداري ايام محرم، صفر و رمضان و ارتباطي كه اين مراسم با مراسمي كه همزمان در ايران تشكيل مي شد، داشتند. اين امر بويژه در ۲ سال اول انقلاب بسيار برجسته بود.
۵) وجود عتبات عاليات و رفت و آمد ايرانيان به عراق و شيعيان عراق به ايران.
۶) وجود حوزه هاي علميه قم، نجف، كربلا و ارتباط بين آنها.
۷) وجود مراجع بزرگ در كشور عراق و ايران. بسياري از عراقيها از امام و ديگر مراجع تقليد، تبعيت مي كردند كه مسائل سياسي را نيز در برمي گرفت.
۸) مهاجرت و تبعيد برخي از روحانيون برجسته عراق به ايران، اين ديدگاه را در ميان مردم شيعه عراق بوجود آورد كه ايران مأمن دانشمندان و روحانيون برجسته و مبارز آنان است.
تأثير سريع و عميق انقلاب ايران در ميان شيعيان عراق، به گونه اي بود كه شهيد صدر در روز پيروزي انقلاب، با تعطيل نمودن جلسه درس روزانه خود، در جمع طلاب علوم ديني نجف گفت: امروز موسي بر فرعون پيروز شد... امروز آيت الله خميني حكومت شاه را سرنگون ساخت و اينك هم ما بايد كارگزاران آن رهبر و منتظران دستورات وي باشيم.۲
به دنبال پيروزي انقلاب حركتهاي مختلفي از سوي شيعيان عراق صورت گرفت كه عموماً توسط رژيم بعث سركوب شدند. از جمله اين حركتها، قيام رجب سال ۱۳۹۹ هجري قمري بود. در اين حركت، شيعيان به مناسبت جشن ميلاد حضرت علي(ع) با برگزاري مراسم جشن و راهپيمايي، ملت عراق را به قيام عليه نظام بعثي فراخواندند. قيام به اكثر شهرهاي عراق نظير بغداد، كربلا، خالص، كوت، كاظمين و ناصريه رسيد و روز به روز دامنه آن گسترش مي يافت. اين قيام در نهايت با دستگيري آيت الله صدر و خواهرش بنت الهدي و سركوب شديد جوانان انقلابي، تا حد زيادي مهار شد.۳
با روي كار آمدن صدام در ژوئيه ۱۳۷۹، دولت تاكتيكهاي خود را تغيير داد و قوانين جديدي براي مجازات مخالفان وضع كرد. چند روز پس از وضع قانون جديد آيت الله صدر و خواهرش، اعدام شدند و در مدت كوتاهي پس از آن نيز صدها تن از هواداران آيت الله صدر اعدام شدند.
با تشديد موج سركوب، تعدادي از گروهها و شخصيتهاي برجسته معارض حكومت، سياست ادامه معارضه در خارج از مرزهاي عراق را اتخاذ نمودند. اين گروهها و شخصيت ها عبارت بودند از: حزب الدعوه، سازمان عمل اسلامي، جماعه العلماء و جندالامام.۴
در اين دوران اشخاص برجسته اي چون سيد محمدباقر حكيم و سيد محمود هاشمي تصميم گرفتند تا با سفر به ايران، وظيفه هدايت و آموزش نيروهاي اسلامي عراق را در ايران برعهده گيرند.
ب) تأثير انقلاب اسلامي بر معارضين ايران
با پيروزي انقلاب اسلامي، جريان خودمختاري در مرزهاي كشور به شدت مطرح شد. در ناحيه غربي كشور به طور مشخص دو حركت استقلال طلبي ظهور يافت كه رابطه اي مستقيم با دولت عراق داشتند. اين دو حركت يكي در ناحيه شمال غربي كشور رخ داد و مربوط به كردها مي شد و ديگري در بخش جنوب غربي مربوط به تجزيه طلبان خوزستاني بود.
به طور كلي وقايعي كه از سوي كردها تا پيش از آغاز جنگ تحميلي ايجاد شد، عبارت بودند از: سقوط پادگان و هنگ ژاندارمري مهاباد و پاسگاههاي ژاندارمري، جنگ نقده، گفتگوهاي سياسي رهبران كرد با نمايندگان دولت موقت، مخالفت گروههاي كرد با حضور سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در مناطق كردنشين، فرمان امام در شكست محاصره پاوه و آزادسازي شهرهايي چون بانه، سردشت، مريوان و ... به دست نيروهاي سپاه و ارتش. ۵
در حوزه جنوب نيز با حمايت دولت عراق، حركت هايي از سوي گروه هاي معارض صورت گرفت. مهمترين گروه معارض، در اين منطقه، جبهه التحرير اهواز بود. اين جبهه با هدف تجزيه خوزستان تشكيل شده بود.
اساسا اوضاع و احوالي كه پس از انقلاب در ايران بوجود آمد، زمينه مناسبي براي شروع مجدد فعاليتهاي اين جبهه فراهم آورد. اين فعاليتها طيف وسيعي را مانند تشويق به تظاهرات و راهپيمايي، اعتصاب، ايجاد اغتشاش، نشر جزوات و انجام عمليات مسلحانه عليه مراكز دولتي دربرمي گرفت. به عنوان مثال در تيرماه ۱۳۵۸ حوادث خشونت بار متعددي در خوزستان صورت گرفت. از روي پل خرمشهر به سمت چند پاسدار نارنجك پرتاب شد كه در اثر آن ۴ نفر مجروح شدند.
در اواخر تيرماه نيز براي دومين بار به فرودگاه اهواز حمله شد. در همان زمان انواع سلاح هاي با تريلي از عراق وارد ايران مي شد. به دليل ضعف ژاندارمري و نداشتن نيروي كافي در مرزها، ورود سلاح از عراق به خوزستان و توزيع آن ميان عشاير عرب به راحتي صورت مي گرفت.۶
به طور كلي تا قبل از شروع جنگ عراق ايران عمده گروه هاي معارض ايران را كردها و اعراب خوزستاني تشكيل مي دادند.
▪ دوم: سالهاي ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷
الف) گروه هاي معارض عراق
با آغاز جنگ تحميلي تعدادي از شخصيت هاي مستقل و گروه هاي معارض با همكاري مسئولان جمهوري اسلامي ايران، تشكلي نظامي با نام «الجيش الثوري الاسلاميه العراق» ايجاد نمودند و مقرر كردند كه همكاريها و فعاليتهاي نظامي گروهها در آينده، در قالب اين تشكل انجام خواهد شد.
در اين ميان گروه هاي عراقي نيز اقدام به ايجاد تشكيلات نظامي نمودند. از جمله حزب الدعوه تشكلي چريكي با نام «الجيش الغضب» ايجاد نمود و پس از آن مجموعه جديد ديگري را با نام «قوات الشهيد الصدر» بنيان نهاد و هدف آن را انجام عمليات و جنگهاي نامنظم در شمال و داخل عراق اعلام كرد.
فارغ از فعاليتهاي گروهي معارضان عراقي، مسئولان امور جنگ جمهوري اسلامي ايران كه به تدريج با مراجعه و استقبال نيروهاي عادي و غيرحزبي عراقي براي شركت در جبهه مواجه شدند، با همكاري برخي مسئولان معارض عراقي، تيپ بدر را تشكيل دادند كه بعدها تبديل به لشكر ۹ بدر» شد.۷
همچنين حزب الدعوه در آغاز جنگ تحميلي، با استفاده از امكانات جمهوري اسلامي ايران در شهرهاي مرزي غرب و جنوب كشور به آموزش نظامي و اعزام نيرو به جبهه پرداخت.۸
كردهاي معارض عراق نيز در طول جنگ، فعاليتهاي عمده اي عليه رژيم بعث انجام دادند. از جمله گروههاي كرد معارض عراق، «اتحاديه ميهني كردستان» به رهبري جلال طالباني بود. اين تشكل كه در ابتدا با گروه هاي گرد معارض ايران همچون كومله و دموكرات همكاري داشت، در طول جنگ به سمت ايران متمايل شد و عمليات مشتركي را عليه رژيم بعث ترتيب داد۹.
ب) گروههاي معارض ايران
به طور كلي گروه هاي معارض ايران متشكل از سه گروه بودند: سازمان مجاهدين خلق، گروه هاي كرد و جبهه التحرير اهواز.
سازمان مجاهدين خلق در ابتداي جنگ تحليل خود را از وقايع به صورت اطلاعيه هايي اعلام مي كرد. از ديد آنان جنگ عراق و ايران، جنگي است ارتجاعي و ناعادلانه كه طرفين، هر يك به دنبال هدف خويش است.۱۰
آنان اعلام كردند كه در جنگ نقش پيشتاز را نخواهند داشت و فقط در كنار مردم خواهند جنگيد.۱۱
با اين تحليلها آنان وارد جنگ شدند و به طور عمده فعاليت خود را آغاز نمودند. مجاهدين خلق تمركز فعاليت خود را بر تهيه اطلاعات مربوط به نيروهاي ايراني و صف بندي آنان قرار دادند كه به تدريج با گسترده شدن حوزه فعاليت، از سوي نيروهاي نظامي ايران بويژه ارتش جمهوري اسلامي متوقف شدند.
در كل عمده تلاشهاي اين سازمان در طول جنگ را مي توان در جهت كسب حيثيت و مردمي جلوه دادن خود، دانست.۱۲
گروههاي كرد معارض ايران متشكل از دو گروه كومله و دموكرات بودند. اين دو حزب به دليل داشتن هدف مشترك، با رژيم بعث عراق همكاري داشتند. هدف آنان سرنگون كردن نظام جمهوري اسلامي ايران بود.
دولت عراق اجازه فعاليت را به اين دو گروه در خاك خود داده بود و مهمات، تجهيزات نظامي و كمكهاي مالي در اختيار آنان قرار مي داد. دولت عراق همچنين امكان انتقال مجروحان اين دو گروه را به اروپا از طريق هواپيما فراهم آورده بود.۱۳
جبهه التحرير اهواز نيز از گروههاي معارض ايران محسوب مي شد كه در اوايل جنگ تحت تاثير تبليغات و وعده هاي رژيم بعث قرار گرفت و بسياري از اعضاء خود را به همراه خانواده آنها به عراق فرستاد و خواستار پناهندگي براي آنان شد.۱۴
نقش جبهه التحرير اهواز به لحاظ نظامي بسيار مهم بود و اعضاي اين گروه دوشادوش نيروهاي عراق عليه ايران مي جنگيدند.
▪ سوم: سالهاي ۱۳۶۷ تا سقوط صدام
الف) گروه هاي معارض عراق
اساسا پايان جنگ و شروع دوره اي كه آنرا دوران «نه جنگ و نه صلح» نامده اند، با پذيرش قطعنامه ۵۹۸ و شروع مذاكرات، به كاهش تشنج بين دو كشور انجاميد و روندي آغاز شد كه چشم انداز آن دقيقا براي هر دو كشور و رهبران گروه هاي معارض روشن نبود. در اين دوره بسياري از رهبران و كادرهاي معارض عراق به كشورهاي همجوار چون عربستان، كويت، پاكستان و كشورهاي حاشيه خليج فارس و برخي كشورهاي اروپايي عزيمت نمودند.۱۵
فضاي ركود و سردرگمي در ميان گروه هاي معارض عراق تا آغاز هجوم دولت عراق به كويت، حاكم بود. به دنبال شكل گيري ائتلاف بين المللي عليه دولت عراق و تصميم بر حمله به نيروهاي اشغالگر عراقي، اوضاع سياسي و اجتماعي اين كشور كاملا به هم ريخت و در نتيجه مردم و گروه هاي مخالف با استفاده از ضعف حكومت و خلا قدرت سعي كردند اعتراض هاي پنهاني خود را عملي كنند تا جائي كه قيام عمومي و خودجوش، ابتدا در جنوب و سپس در سرتاسر عراق آغاز گرديد. اين قيام در پانزدهم شعبان ۱۴۱۱ (۱۹۹۰) به طور رسمي آغاز شد و به قيام شعبانيه شهرت يافت.۱۶
در ادامه اين قيام سيدمحمدباقر حكيم از كردهاي شمال عراق خواست تا با موضع گيري عليه صدام جبهه ديگري از قيام را به راه بيندازد. به علاوه، وي با صدور بيانيه اي از ارتش عراق خواست تا خود را به صفوف ملت عراق ملحق نمايد. ۱۷ در اين دوران اكثر قيامهاي گروه هاي معارض عراق و مردم، توسط دولت عراق سركوب شدند.
ب) گروه هاي معارض ايران
در اين دوره مهمترين گروه هاي معارض ايراني را كردها تشكيل مي دهند. اساسا حزب دموكرات و كومله، در سالهاي اوليه پيروزي انقلاب و در طول جنگ تحميلي بر مشي مسلحانه تاكيد داشتند و بدين منظور به اقداماتي چون انجام جنگهاي نامنظم در جوار مرز ايران و عراق، ترور شخصيتها، شعارنويسي و تبليغات منفي عليه جمهوري اسلامي ايران از طريق نشريات و راديوي خود و رسانه هاي ساير گروه هاي معارض مانند گروه «پان ايرانيست ها» دست مي زدند. اما در سالهاي پس از جنگ در استراتژي خود جهت تعارض با جمهوري اسلامي ايران، تغييراتي ايجاد نمودند.
در واقع تثبيت نظام جمهوري اسلامي ايران، طولاني شدن مبارزه گروه هاي معارض ايراني كه سبب ايجاد شكاف و مستولي شدن روحيه ياس و نااميدي بر آنان شده و... باعث تغيير استراتژي آنان از رويكرد مبارزه مسلحانه به مشي سياسي و بكارگيري روشها و ابزارهاي نرم براي تعارض با جمهوري اسلامي ايران گرديد.۱۸
اين مساله به وضوح در سخنان يكي از اعضاء دفتر سياسي حزب دموكرات مشخص مي شود. او مي گويد: «ما شعار دموكراسي براي ايران و خودمختاري براي كردستان را برداشته ايم و به مساله دموكراسي در سراسر ايران اولويت داده ايم... ما معتقديم بدون برقراري دموكراسي در سراسر ايران، تحقق خودمختاري در كردستان غيرممكن است.۱۹
▪ چهارم: سالهاي پس از صدام
به طور كلي هرچه از سالهاي اوليه انقلاب اسلامي ايران فاصله مي گيريم، وجهه انقلابي كمرنگ تر شده و نهضت ايران در چارچوب يك نظام سياسي مورد بررسي قرار مي گيرد. بر اين اساس تأثيرپذيري جنبش هاي مختلف از جمله گروه هاي عراقي در قالب نظام جمهوري اسلامي ايران و عملكرد مسئولين اين نظام تعريف مي شود. اگر در سالهاي اوليه پيروزي انقلاب، گروه هاي معارض عراقي با رنگ و لعابي ايدئولوژيك از نظريه ولايت فقيه حضرت امام(ره) تبعيت مي كنند، امروزه اركاني چون مجلس اعلاي عراق -كه واژه انقلاب را از نام خود حذف كرده است- جنبه اي كاملا سياسي به خود مي گيرند. بنابراين در بررسي تأثيرپذيري گروه هاي عراقي از ايران، بايد خاطرنشان كرد كه در اوايل انقلاب، تاثيرپذيري از نوع فكري است اما با گذشت زمان جنبه سياسي تأثيرپذيري اهميت بيشتري مي يابد.
با توجه به مطالب فوق مي توان فضاي عراق پس از صدام را مورد بررسي قرار داد. بدين منظور مهمترين گروه هايي كه پس از سقوط دولت بعثي در عراق نقش ايفا كردند را بر مي شمريم.
۱) مجلس اعلاي عراق (گروه حكيم)
مهمترين محور فعاليت مجلس اعلا در قبال شكل گيري ساختار دولت آينده عراق، كمك به فروپاشي نظام حكومتي سني محور و تشكيل نظام سياسي شيعه محور است. اين جناح براي رسيدن به اهداف خود درصدد كنار زدن ساير كادرها و گروه هاي شيعي رقيب نظير احمد چلبي، حزب الدعوه، بحرالعلوم و خويي است. مجلس اعلا همچنين درصدد رفع نگراني دولتهاي عربي در زمينه نقش و جايگاه شيعيان در دولت آتي عراق است.
اين گروه از ايده تشكيل حكومت اسلامي تا حدود زيادي دست كشيده و اكنون خواستار تشكيل حكومت دموكراتيك برپايه انتخابات است؛ زيرا با توجه به اكثريت شيعيان در عراق محتمل مي داند كه اكثر پستهاي دولت و پارلمان نصيب شيعيان مي شود.۲۰
۲) اتحاديه ميهني كردستان عراق (گروه طالباني)
اتحاديه ميهني از حفظ وضع موجود در ساختار حكومتي عراق يعني خارج بودن سه استان دهوك، اربيل و سليمانيه از كنترل حاكميت و اقتدار و حوزه نفوذ دولت خرسند است و تغيير ساختار دولت مركزي را به شرطي مفيد مي داند كه نظام فدرالي در عراق جديد تثبيت شده و اداره مناطق كردنشين كنوني به علاوه كركوك، در چارچوب قانون اساسي فدرال به رسميت شناخته شود.
۳) حزب دموكرات كردستان عراق(جناح بارزاني)
گروه بارزاني نيز مانند گروه طالباني خواستار استقرار نظام فدراليسم و تاسيس ايالت كردستان به مركزيت كركوك است. اين گروه خواستار افزايش سهم كردها در دولت مركزي عراق به ويژه اعمال نظرات و ديدگاه هاي كردها در زمينه پستهاي حساس بوده اند.۲۱
۴) كنگره ملي عراق (احمد چلبي)
گروه چلبي ضمن حمايت از سرنگوني رژيم بعث، خواستار تشكيل حكومتي است كه كنگره ملي در آن نسبت به گروه هاي كرد و مجلس اعلا، از برتري برخوردار باشد. از اين رو ضمن لابي و رايزني با تركيه براي مهاركردن كردها، نوعي رفتار كج دار و مريز را با مجلس اعلا پيگيري مي كند كه در چارچوب آن درباره به قدرت رسيدن شيعيان همسويي نشان مي دهد، اما تلاش مي كند با جلب حمايت آمريكا و انگليس بر مجلس اعلا پيشي گيرد. از اين رو، اين گروه به تشكيل نوعي حكومت لائيك در عراق چراغ سبز نشان مي دهد و در تلاش است كه خود را نماينده شيعياني معرفي كند كه به ساختار ديني حكومت اعتقادي ندارند.
● روابط دولت ايران و عراق؛ سالهاي پس از جنگ تا سقوط صدام
از پايان جنگ ايران و عراق تا سقوط صدام حسين صلح پرتنشي بر روابط دو كشور حاكم بوده است. روابط دو كشور در اين دوره گاهي از آرامش نسبي برخوردار بوده و زماني درگير تنشهاي شديد شده است. با وجود ديد و بازديدهاي مقامات دو كشور، مسائل زيادي وجود داشت كه حل نشد و مانع از بهبود در روابط دو كشور گرديده بود.
● مذاكرات صلح ميان دو كشور
پس از پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوي ايران و برقراري آتش بس ميان دو كشور مذاكرات صلح تحت نظارت سازمان ملل آغاز شد. مذاكرات صلح ميان ايران و عراق به مدت دو سال ادامه داشت، اما هيچگونه پيشرفتي حاصل نشد. چرا كه از يك سو صدام خود را پيروز جنگ مي دانست و ادعاي حاكميت خود بر اروند را تكرار مي كرد و از سوي ديگر برخي از كشورهاي غربي به ويژه آمريكا خواستار ادامه حالت «نه جنگ، نه صلح» بودند، تا زماني كه تغييري در سياست خارجي ايران نسبت به غرب مشاهده نشود. در هر حال مذاكرات صلح با توجه به عوامل مذكور با بن بست مواجه شد.
● مبادله هاي فيمابين
از اوايل سال ۱۹۹۰ تغييرات مهمي در صحنه سياست داخلي و خارجي ايران و عراق روي داد كه بر روابط دو كشور شديداً تأثيرگذاشت. در ايران شاهد روي كارآمدن دولتي هستيم كه بنا به نيازهاي موجود و مقتضيات زمان، درصدد بهبود روابط با كشورهاي غربي است و از سوي ديگر روابط عراق با آمريكا نيز به تدريج رو به تيرگي نهاد؛ به گونه اي كه راديو صداي آمريكا در ۱۴ فوريه ۱۹۹۰ گفتاري را پخش كرد كه در آن سرنگون كردن ديكتاتورهاي جهان از جمله صدام حسين درخواست شده بود۲۳ در چنين شرايطي بود كه صدام، در يك اقدام بي سابقه نامه اي براي مقامات ايراني ارسال كرد. وي در اين نامه، ضمن اشاره به تهديدهايي كه از طرف صهيونيسم و برخي كشورهاي بزرگ عليه عراق و امت عرب به عمل مي آيد، پيشنهاد مذاكره مستقيم بين رؤساي جمهوري دو كشور را در مكه مكرمه ارائه داد. در نامه اي ديگر، صدام تنها راه دستيابي به صلح را مذاكرات مستقيم اعلام كرده بود.
در ۳۰ ژوئيه ۱۹۹۰، عراق نامه اي به ايران نوشت. در اين نامه عراق براي اولين بار از مواضع قبلي خود در مورد اروندرود بسيار عدول نموده بود. ۳ روز پس از ارسال اين نامه بود كه نيروهاي عراقي وارد كويت شدند و اين كشور را اشغال كردند. ۲۴ بدين ترتيب بود كه هدف اصلي صدام از ارسال چنين نامه هايي به ايران آشكار شد.
● بهبود روابط ايران و عراق
پس از اشغال كويت توسط عراق و در پي ارسال نامه هاي متعدد عراق به ايران، نيروهاي عراقي اراضي اشغالي ايران را تخليه و به مرزهاي بين المللي عقب نشيني كردند. همچنين تعداد بسياري از اسرا آزاد شدند.
در سپتامبر ۱۹۹۰، طارق عزيز وزير خارجه عراق، از ايران ديدار نمود. ۲۵ به دنبال آن روابط دو جانبه ايران و عراق از سرگرفته شد. همچنين در اين سال مقامات ايراني از جمله وزير امور خارجه از عراق ديدار كردند.
به طور كلي در مدتي كه عراق، كويت را اشغال كرده بود، به علت شرايط خاص ايجاد شده براي عراق، روابط دو كشور دوستانه و رو به گسترش بود.
● ايران و تجاوز عراق به كويت
ايران، تجاوز عراق به كويت را محكوم كرد و خواستار خروج نيروهاي عراقي از كويت و احترام به استقلال و تماميت ارضي اين كشور شد. ايران همچنين خواستار آن شد كه تمام نيروهاي خارجي پس از تنبيه متجاوز، منطقه را ترك كنند.
به دنبال آغاز حملات هوايي نيروهاي ائتلاف به عراق و خروج نيروهاي عراقي از كويت، شيعيان مناطق جنوبي عراق دست به شورش زدند. دولت عراق با خشونت تمام، شيعيان را سركوب كرد؛ به طوري كه ۳۰ هزار نفر در جريان اين شورش ها كشته شدند. دولت عراق، ايران را متهم كرد كه در اين شورش ها دست داشته است و نيروهاي نظامي آن از مرز عبور كرده و در شورش ها شركت داشته اند. اين امر سبب تيرگي روابط ايران و عراق شد، به طوري كه مذاكرات وزراي امور خارجه عراق و ايران كه قرار بود در مه ۱۹۹۱ انجام شود، صورت نگرفت.۲۶
● نگراني عراق از گسترش روابط ايران با كشورهاي حوزه خليج فارس
از سال ۱۹۹۷ (۱۳۷۶) با روي كار آمدن دولت جديد در ايران و اتخاذ سياست تنش زدايي، روابط ايران با كشورهاي خليج فارس، بويژه عربستان سعودي و كويت به نحو قابل توجهي بهبود يافت. همكاري هاي ميان ايران و اين دو كشور بيشتر در زمينه هاي امنيتي، تروريسم و مواد مخدر شكل گرفت. به گونه اي كه در اين دوران چندين پيمان ميان اين كشورها منعقد شد. از سوي ديگر ايران سعي كرد اختلافات خود را با اين دو كشور در حوزه هاي مختلف از جمله تعيين فلات قاره حل كند.۲۷
گسترش روابط ايران با كشورهاي خليج فارس باعث ايجاد تنش در روابط ايران و عراق گرديد. به دنبال آن به كرات آتش بس از سوي دو طرف نقض شد. ايران، عراق را متهم مي كرد كه اجازه فعاليت به نيروهاي مجاهدين در نزديك مرزهاي ايران مي دهد. دولت عراق نيز در بيانيه هاي خود مدعي بود كه ايران، عوامل داخلي خود را تجهيز مي كند تا به اعمال تجاوزكارانه در عراق دست بزنند.
تنش در روابط دو كشور با سخنان صدام حسين در مورد ايران افزايش يافت. وي در اظهارات خود به مناسبت يازدهمين سالگرد پايان جنگ ايران و عراق كه آن را پيروزي بزرگ نام نهاد، به شدت به ايران حمله كرد. او با لحني تهديدآميز گفت، در صورتي كه عراق در متقاعد ساختن طرف مقابل از طريق منطق موفق نشود و زماني كه تشخيص بدهد تنها راه ابراز درستي نظر خود استفاده از قوه قهريه است، از بكاربردن آن درنگ نخواهد كرد.۲۸
چنين فضايي در روابط ميان ايران و عراق تا حمله آمريكا به كشور اخير و ايجاد بحران در اين كشور حاكم بود.
● اتحاد استراتژيك ايران و عراق
ايران علناً با حمله آمريكا به عراق مخالفت كرد و در عين حال عراق را ترغيب نمود تا با همكاري با سازمان ملل، مانع از افزايش تنش و بحران در منطقه شود اما دولت عراق برعكس تلاش مي كرد تا ايران را در كنار خود براي مقابله با آمريكا قرار دهد. در اوت ۲۰۰۲ رئيس جمهوري عراق در پيامي به ايران گفت كه بهتر است در شرايط فعلي جنگ را فراموش كنيد و بر مبناي مقتضيات فعلي، روابط دو كشور را سامان دهيم. وي از ايرانيان خواست كه در مقابل تهديدات مشترك عليه ايران و عراق، به اتحادي استراتژيك بينديشد.۲۹
براين اساس بود كه تا پيش از حمله آمريكا به عراق، روابط دو كشور به سمت تنش زدايي پيش رفت.



سيديوسف قرشي
منبع:ir irdc
پي نوشت ها:
۱- حبيب الله، ابوالحسن شيرازي، كامران، طارمي، نقش گروه هاي معارض در روابط ايران و عراق، تهران: مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۴۱۳۸، ص۸.۶
۲- همان، ص۱۷
۳- همان، ص۳۷
۴- همان، ص۶۷
۵- همان، ص۴۸
۶- همان
۷- همان، ص۰۱۵
۸- همان، ص۸۱۴
۹- همان، ص۲۱۵
۰۱- همان، ص۱۱۱
۱۱- همان، ص۲۱۱
۲۱- همان، ص۵۱۱
۳۱- همان، ص۵۱۳
۴۱- همان، ص۵۱۴
۵۱- همان، ص۹۱۷
۶۱- همان، ص۱۱۸
۷۱- همان، ص۳۱۸
۸۱- همان، ص۴۲۱
۹۱- همان، ص۳۲۱
۰۲- سيروس، برنا بلداجي، نامه دفاع: روند دولت سازي در عراق نوين، تهران: مركز تحقيقات استراتژيك دفاعي، ۳۱۳۸، ص۲۳
۱۲- مراد، ويسي، مسائل ايران و عراق، مؤسسه فرهنگي مطالعات و تحقيقات بين المللي ابرار معاصر تهران، ۲۱۳۸، ص۴۶
۲۲- همان، ص۵۶
۳۲- اصغر، جعفري ولداني، روابط خارجي ايران، تهران: آواي نور، ۲۱۳۸، ص۳۱۰
۴۲- همان، ص۴۱۰
۵۲- همان، ص۵۱۰
۶۲- همان، ص۷۱۰
۷۲- همان، ص۴۱۱
۸۲- همان، ص۵۱۱
۹۲- همان، ص۸۱۱
روزنامه كيهان

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:16 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : پرداختن به دستاوردهاي عميق انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
هنر چيست؟ جواب اين پرسش همواره به عنوان يكي از مجهولات در قرون گذشته ودر بين متفكران گوناگون باعث شده تا افرادي با طرز تفكر هاي ضدو نقيض سعي به تبيين آن برآيند. گرچه امروزه به هر كس بگوييم هنرراتعريف كن در پاسخ تعريف هاي مشابه و صد البته سطحي از هنر خواهيم شنيد اما به راستي هنر چيست ؟
اگر هنر را بافته اي از مشاهده وتفكر بناميم آنگاه به اين نكته مي رسيم كه اين راز آفرينش در روان انسان به امانت گذاشته شده تا او به درستي جانشين خالق خود باشد. در واقع اثر هنري مخلوق خالقي خلاق و شاهدي انديشمند است كه بدون شك ريشه هاي اين خلاقيت را بايد در آنچه ناديدني است به جستجو نشست. در اين ميان هنرمند نيز صاحب مقام والايي مي شود و براي هنرمند همين بس كه او را جانشين خالقش ناميديم وهنر را نوعي هديه الهي به او مي دانيم كه با دركي عميق ازاتفاقات و اشياي دور وبرش و سپس تبييني هنري به بهترين نحو، به وظيفه وتكليف خود عمل مي كند. اما، مگر هنرمند هم مكلف به انجام تكليف است؟
در جواب اين سوال به پشتوانه صدها سال هنر اسلامي وديني مي گوييم بله، هنرمند بايد خود را به اصل وحقيقتي متعهد و مقيد بداند. ذهن پرسشگر از اينجا به اين شك مي رسد كه مگر هنر هم ملزومات دارد مگر نه اينكه هنر زائيده تخيل واحساسات آدمي است وتعهد يعني محصور ماندن درمحيطي بسته پس چگونه مي توان اين دو را گرد هم آورد ! درپاسخ به اين پرسش، پرسشي مي آوريم وآن اينكه مگر هنرمند، موجودي وراي انسانها است يعني هر كس هنرمند ناميده شد بنا به آزادي خيال اجازه مطرح كردن ونشان دادن هر چيزي را در هر سطح و منزلتي دارد و از تعلقات انساني و اخلاقي خلاص مي شود واضح است كه هنرمند قبل از اينكه به آن ادراك وتبيين هنري برسد انساني است مخلوق خالق خود واين حقيقتي است كه هنرمند خود را بايد متعهد به آن بداند. تعهدي هم در برابر شيوه ونوع روايت، وهم در قبال موضوع و مضمون اثر خويش. اگر معتقديم كه انسان هنرمند در قبال جهان واشياي پيرامون خود مسووليت دارد ناگزيريم بپذيريم كه پيش از همه وبلكه بيش از همه درمقابل ساير انسانها مسوول است و به سبب اين تعهد ديگر حق ندارد قالبي نازل را براي اثر هنري خود برگزيند. تعهد ديگر همانطور كه پيشتر آمد در قبال مضمون وروح اثر است، آيا به حكم هنرمندبودن وصاحب ذوق هنري حق داريم هر مضموني را به خورد مخاطب خود بدهيم؟ !
اصلا اين انسان كه مي گوييم، كدام انسان است انسان ضعيف النفس، شهوت ران، افسرده، هيجان زده، ترسو و. . .
آيا به راستي هنر يعني اينكه عده اي را جهت ترسيدن، خنديدن و يا شهوت راندن به دور هم جمع كنيم؟ پس در اين ميان نيازهاي فطري بشر را كدام ذوق هنري پاسخ مي گويد؟ بار ديگر اين سوال را مطرح مي كنيم كه آزادي خيال يعني چه؟ اصلا اين آزادي، آزادي از چيست؟ آيا هنرمند حق دارد توهمات وتصورات ماليخوليايي ذهن پريشان ومشوش خود را نقش دهد وجلوي دوربين ببرد؟ بال وپر دهد ودر ميان خطوط كتاب آورد؟ وباز آيا هر منقطع از وحي اي كه تكنيك هاي هنري را مي داند حق دارد ياس هاي نفساني خود را به جامعه تزريق كند؟ واگر حق دارد پس بحث فضيلت و اخلاق چه مي شود؟ اگر پذيرفتيم كه هنرمند قبل از هنرمندي انسان است پس چگونه او را از حيطه اخلاق وحكمت و فضيلت جدا كنيم؟
گرچه درجامعه اي كه هر ديوانه اي را هنرمند مي نامند و هر معلوم الحالي را هنرمندتر ناگزير به اين معني مي رسيم كه شايد هنرمندان (بخوانيد ديوانه ها) به حكمت واخلاق نيازي ندارند و فقط به بيان احساسات ماليخوليايي خود متعهداند، آنان حتي به وجود خويش نيز متعهد نيستند. از دوران خردسالي به هر كودك مي آموزند: اول فكر كن بعد سخن بگو! مي خواهم بدانم هنرمند امروز آيا هرگز ازخود نمي پرسيد اين كه مي خواهم بگويم اصلا ارزش بيان كردن دارد؟!
● سينما هزار حرف نگفته
بنا نداشتم دراين مجال به سينماي ايران اشاره كنم - به بهانه وجود برخي كارگردانان و فيلم سازان متعهد به خود اجازه ندادم كه از لفظ سينماي آبگوشتي استفاده نمايم- اما برخوردهاي روزانه با مخاطباني كه دانسته و ندانسته پاي فيلم هاي منحرف وآبگوشتي سينماها مي نشينند و آنچنان مغروق پرده نقره اي در ظلمات سينما مي شوند كه گويي هيپنوتيزم شده وبا ريسمان نامرئي جذابيت به پرده سينما بسته شده اند وآن هنگام خلاص مي شوند كه لامپ هاي سينما يكي يكي روشن مي شوند ودرهاي خروجي مملو ازمفتونان عالم سينما است مرا بر آن داشت كه به صورت محدود به بيان انحرافات متعدد آن از منظر ذهن كوته انديش خود بپردازم.
سالها پيش زماني كه فيلم هاي قيصر،گنج قارون - وسريال هايي چون دايي جان ناپلئون- و امثالهم عنوان فيلمفارسي وسينماي آبگوشتي براي سينماي ايران به ارمغان آورد شايد اصلا كسي به ذات واصالت سينما كه همان ذات واصالت تكنيك غرب است فكر نمي كرد. با وقوع انقلاب وبحث انقلاب فرهنگي در دانشگاهها كم كم انديشه هاي ناب در بحث هنر وعلي الخصوص سينما نمودار شد كه شايد مهمترين و برجسته ترين آنها شهيد آويني باشد. گرچه در تفكر اسلامي بحث هنر وهنرمند چيزي جدا از دستورات و تعاليم و آموزه هاي ديني نيست ومي توان تعاريفي از هنر متعهد را درتفكرات ناب شهيد مطهري وبعضا شهيد بهشتي وخود حضرت امام (ره) پيدا كرد اما سيدمرتضي آويني به سبب فعاليت در عرصه سينما و تلويزيون و به طور كلي هنر اسلامي پر آوازه تر است ومرز ما نيز براي هنر متعهد و غير متعهد نقدا انديشه ها و تفكرات اوست.
پس از دهه ۶۰ وبا ساخت آثاري رده پايين در سينماي ايران اين صنعت پا به دهه هفتاد گذاشت. گر چه با وقوع جنگ تحميلي فرصتي نادر در اختيار فيلم سازان ايراني قرار گرفت كه هنر اسلامي را به نمايش بگذارند اما به جز چند فيلم انگشت شمار دراواخر دهه ۶۰ ديگر آثار توليدي نه تنها چنگي به دل نزد كه حتي بسياري از ارزشهاي رزمندگان ودستاوردهاي جنگ را زير سوال برد. اما دهه ۷۰ با ساخت آثاري درخشان، متفكرانه ومتعهدانه آغاز شد.
فيلم از كرخه تا راين ساخته ابراهيم حاتمي كيا حكايت از رويكردي جديد درعرصه سينما دارد كه يكي دو سال بعد با ساخت آثاري ديگر از اين كارگردان وديگر كارگردانان در عرصه هاي اجتماعي وخانوادگي همچون بچه هاي آسمان ساخته تحسين برانگيز مجيد مجيدي وساخته هايي از مرحوم رسول ملا قلي پور ادامه يافت. از سال ۷۶ به بعد اما نزولي چشمگير در ساخت آثاري سينمايي و كلا هنري شاهد بوديم. دليل اين نزول را فقط دريك كلمه مي توان خلاصه كرد و آن آزادي است.
همان آزادي كه پيشتر از آن به عنوان اسارت انسان در بند هواي نفساني نام برديم. گرچه در دهه ۸۰ با ساخت آثاري همچون خيلي دور خيلي نزديك رضا ميركريمي و يك تكه نان كمال تبريزي جرقه هايي جهت برون رفت از آن دوره زده شد اما همچنان سينماي ما و بعضا تمامي عرصه هاي هنري در بند نفسانيات شيطاني وتصورات ماليخوليايي سازندگان وپديد آورندگان آن است.
گالري ها و كارگاه هاي هنرهاي زيباي ما آنقدر سرد و خاموش است كه گويي اصلا هيچ تفكر سيالي نقش دهنده آثار آنها نبوده است و نياز است كه آن - به اصطلاح- هنرمند خود، تك تك آفريده هايش را شرح دهد!آيا اينچنين ديگر مي توان از آن آثار لذت برد ! !حال شما بگوييد آيا اين تصورات، تصوراتي است كه گيشه را فتح مي كند يا ذهن جستجوگر فطرت هاي پاك را ؟!
آنچه امروزه مخاطبان را به سالن هاي تاريك سينما مي كشاند در واقع همان ميل او به ارضاي نيازهاي شهواني وجسماني اوست. در واقع سينماها غفلتكده هايي هستند كه درآنها فيلم ساز با هوشياري وهنرمندي تمام اختيار را از انسان گرفته و عنان او را به دست مي گيرد وتاجايي پيش مي رود كه با نفي عقل واختيار مخاطب وايجاد تعليق رواني، او را تسليم خود كرده ودر حقيقت بنده خود مي سازد.
● راه نجاتي هم هست
شايد يگانه راه نجات در اين باشد كه سعي كنيم طرحي نو دراندازيم واين همان هنر متعهد است. مبرهن است كه وقتي سخن از هنر به ميان مي آيد همه عوالم هفت گانه هنر را شامل مي شود.
نخستين گام در طراحي اين راه وروش شناخت اصول فكري و پايه هاي تكنيكي سينما است. سينما به مثابه يك صنعت امروزه چه بخواهيم و چه نخواهيم بيرون از ذهن ما وجود دارد، ومقبوليت آن در آنجاست كه به خوبي به تامين نيازهاي حيواني بشر مي پردازد ودر اين ميان كساني راه نجات را يافته اند كه اهل ولايت خداوند اند، آنها كه خويش را از اسارت به تعلقات دنيوي رهانيده اند.
جذابيت، بي چون وچرا بهترين ابزار فيلم جهت جذب مخاطب است. حال آنكه اين جذابيت ها دنيوي وحيله هاي سينمايي است. بشر امروز مضطرب وبي قرار است اين اضطراب وبي قراري دوايي جز بازگشت به حقيقت ويكتا پرستي خالق عالم ندارد باقي راهها هر چه پر طمطراق تر باشد سرابي متعفن بيش نيست. راه نجات در اين نيست كه جذابيت را كنار بگذاريم كه اگر چنين پنداريم راه را اشتباه رفته ايم. مي توان ازاين جذابيت ها طوري بهره برد كه نهايت آن، نه ازخودبيخودي مخاطب،كه رسيدن به معاني و ارزش هاي بزرگ انساني و اسلامي باشد.
هنرمند همانگونه كه گفتيم هم مشاهده مي كند وهم تفكر. در واقع چشم به ماورا مي گشايد عالم خيال هنرمند هم مي تواند عوالم دنيوي و هم مي تواند خزاين غيب باشد، پس چه بهتر كه هنرمند چشم دل را به عالم سراسر مظاهر و آيات ملكوتي باز كند و آن حقايق ملكوتي را با درك هنري خود به بهترين نحو ممكن تبيين كند. هنرمند رازدار اين خزاين است و زبان او زبان تمثيل، پس بايد رمز و راز حقايق متعالي وقدسي را درجهان بنماياند.
● هنر متعهد
نكته پاياني اينكه هرمعناي مجردي امكان تصويرشدن ندارد اگر هم داشته باشد با ترجمه ساده لفظ به تصوير ممكن نمي شود. كار تصويرگر تمثيل بخشيدن به حقايق نوراني وملكوتي است واين همان هنر ديني ومتعهد است.
هنر ديني آن هنري است كه معارف همه اديان وبيش از همه دين مبين اسلام را نشر داده، و بيان كند كه چه جان هاي پاكي درراه اثبات حقانيت اين حقايق نثار شده است. لزومي ندارد كه با واژگان ديني هنر ديني به وجود آوريم هنري كه عدالت، مهرورزي وايثار و. . . را درجامعه به نمايش بگذارد ولو اينكه هيچ آيه وحديثي در آن ذكر نشده باشد هنر ديني است.
آن چيزي كه درهنر متعهد و فراتر از آن هنر ديني مورد توجه است اين است كه اين هنر درخدمت شهوت وخشونت وابتذال و استحاله هويت انسان وجامعه قرار نگيرد در اين راستا پرداختن به معارف ودستاوردهاي عميق انقلاب اسلامي شايد مهمترين وظيفه هنرمندان مسلمان باشد.

امير حسين يزدان پناه
روزنامه جوان

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:16 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : به سوي انقلاب ۱۳۵۷
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب سال ۱۳۵۷ نشانگر پايان دوره اجتماعي ـ تاريخي بود. دوره اي طولاني كه با كودتاي سال ۱۲۹۹ شروع شد و به ظهور و سقوط استبداد شبه مدرنيست رضاشاه، ۱۲ سال فترت و حاكميت دوگانه (۳۲ ـ ۱۳۲۰) دهه ديكتاتوري (۴۲ ـ ۱۳۳۲)، و پانزده سال استبداد شبه مدرنيست متكي به نفت انجاميد؛ و دوره اي كوتاه كه با حركت ضد انقلابي شاه در ۱۳۴۲ آغازيد....
محمد علي همايون كاتوزيان اقتصاددان، مورخ و فارسي پژوه متولد۱۳۲۰، يكي از پركارترين و معتبرترين اساتيد مقيم خارج از كشور محسوب مي شود. كاتوزيان كه در خارج به Homa Katouzian شهرت دارد، دانشيار دانشگاه كنت انگلستان است و در دانشگاه آكسفورد نيز ادبيات فارسي و تاريخ ايران تدريس مي كند.
وي تاليفات متنوع و اغلب معتبري دارد كه تعداد آنها به زبان انگليسي ۸ كتاب و به فارسي ۲۴ كتاب مي رسد، كه مشهورترين آنها كه به فارسي ترجمه يا منتشر شده اند عبارتند از:
▪ ويرايش خاطرات سياسي خليل ملكي(نشر رواق ـ ۱۳۶۰)
▪ ايدئولوژي و روش در اقتصاد (نشر مركز ـ ۱۳۷۳)
▪ سعدي (نشر مركز ـ ۱۳۸۴(
▪ اقتصاد سياسي ايران (نشر مركز ـ چاپ يازدهم )
▪ آموزش عالي و دانشگاههاي امروز (دانشگاه شيراز ۱۳۵۳ ـ ترجمه)
▪ ثروت ملل آدام اسميت (اميركبير ۱۳۵۸ ـ ترجمه و شرح)
▪ تجارت و بين الملل (دانشگاه تهران ـ ۱۳۵۳)
و ...
محمد علي همايون كاتوزيان در سالهاي اخير علاوه بر اقتصاد، فلسفه اقتصاد و تاريخ معاصر ايران، پژوهش هاي عميقي در آثار صادق هدايت و نظم و نثر سعدي شيرازي انجام داده است.
متن زير، پاراگراف هاي منتخبي از بخش چهارم كتاب «اقتصاد سياسي ايران از مشروطيت تا پايان سلسله پهلوي» است كه به مناسبت ايام پيروزي انقلاب اسلامي، تقديم مي شود.
كتاب ياد شده با ترجمه شيواي محمد رضا نفيسي و كامبيز نوروزي توسط نشر مركز منتشر شده و يكي از معتبر ترين منابع علمي براي درس "اقتصاد ايران" در دانشكده هاي اقتصاد محسوب مي شود .
متن اصلي اين كتاب در سال ۱۹۸۱ (دو سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي) توسط انتشارات مك ميلان در لندن و نيويورك منتشر شده است.
● به سوي انقلاب ۱۳۵۷
انقلاب سال ۱۳۵۷ نشانگر پايان دوره اجتماعي ـ تاريخي بود. دوره اي طولاني كه با كودتاي سال ۱۲۹۹ شروع شد و به ظهور و سقوط استبداد شبه مدرنيست رضاشاه، ۱۲ سال فترت و حاكميت دوگانه (۳۲ ـ ۱۳۲۰) دهه ديكتاتوري (۴۲ ـ ۱۳۳۲)، و پانزده سال استبداد شبه مدرنيست متكي به نفت انجاميد؛ و دوره اي كوتاه كه با حركت ضد انقلابي شاه در ۱۳۴۲ آغازيد، با «انفجار قيمت نفت» در سال ۱۳۵۲ به اوج رسيد، و با يكي از بزرگترين انقلاب هاي تاريخ بشر پايان يافت.
در اين ضرب المثل امريكايي كه، «هيچ چيزي نظير موفقيت موفق نمي شود» حقيقتي نهفته است، چرا كه «موفقيت» به موفقيت بيشتر مي انجامد. اما در اين ضرب المثل قديمي ايراني كه، «فواره چون بلند شود سرنگون شود» نيز حقيقتي (شايد بنياديتر) نهفته است، زيرا «موفقيت» بيش از اندازه به شكست مي انجامد. مكانيسم تغييرات طبيعي و اجتماعي احتمالاً متفاوتند، مع هذا هر دو پديده اي ديالكتيكي به مفهوم ساده بالا هستند. تفاوت اصلي در اينست كه آگاهي انساني ميتواند همراه، يا مانع ـ و حتي موجب تغيير جهت ـ فرايند ديالكتيك اجتماعي شود. در اين مورد، دوره استبداد نفتي (كه گريزناپذير نبود) زمينه سقوط خود را فراهم و اراده مردم ايران آخرين ضربه را وارد كرد. لكن اين امر به معناي آن نيست كه نهاد تاريخي استبداد ايراني بطور كلي ريشه كن شده است. «موفقيت» شاه به وضوح نه براي جامعه ايراني كه بر ضد آن بود و به همين جهت به شكست وي انجاميد.
براي اولين بار از زمان سقوط رضاشاه، انتخابات مجلس جديد در پاييز سال ۱۳۴۲ كاملاً تحت كنترل بود. تركيب نمايندگان نيز نشانه ديگري از حوادث بزرگي بود كه در شرف وقوع بود . آنان از ميان كساني دستچين شده بودند كه حاضر بودند بدون توجه به طبقات و رده هاي اجتماع، حرفه، تجربه سياسي، و غيره ... چون عروسك هايي بدون اراده عمل كنند. اكثرشان ناشناخته بودند، تعدادي شان جزو كشتي گيران، وزنه برداران، كمدين هاي معروف، و نظاير اينان بودند. از اين امر به عنوان شاهدي بر «نابودي فئوداليسم» و ظهور «دمكراسي سياسي» ياد مي شد. اين مجلس در واقع همتاي پارلماني دولت هايي بود كه به آن راي اعتماد مي داد.
مساله با تاسيس يك "حزب" رسمي كامل شد. از دو حزب وابسته به دولت، مليون و مردم، اولي تقريباً يكشنبه از بين رفت و بناگهان يك حزب جديد ـ ايران نوين ـ به رهبري منصور، هويدا و عده اي ديگر از همين قماش پديد آمد. حتي نام اين حزب نيز ـ گرچه اغلب به آن توجه نشده است- سمبليك بود. رضا شاه زماني در نظر داشت يك حزب سياسي با همين عنوان درست كند، اما بعدها از اين كار منصرف شده بود. «انفجار قيمت نفت»در سال ۱۳۵۲/۱۹۷۳ از جمله منجر به اين كشف شاهانه شد كه به رغم موعظه هاي (كاملاً ناصادقانه) قبلي خودش دمكراسي غربي و نظام چند حزبي (حتي در خود غرب) رو به زوال است. به اين ترتيب بود كه دو حزب مضحك ايران نوين و مردم جاي خود را به كمدي سياه حزب رستاخيز ملي دادند.
در اواخر سال ۱۳۴۲ شاه مي توانست از دستاوردهاي خويش با رضايت و غروري در خور ياد كند. وي انقلاب سفيدش را رهبري كرده، و نمايشاتي تحت عنوان كنگره دهقانان، كنگره آزادمردان و آزادزنان وغيره براه انداخته بود. نداي «نابودي فئوداليسم» را در سراسر كره ارض سر داده و حتي عنوان رعيت را از فرهنگ لغات فارسي حذف كرده بود، جبهه ملي را از توان انداخته بود، قيام مردم را به خون كشيده بود، حمايت هر دو ابر قدرت را خريده بود، افراد بي ريشه و وابسته ـ به عبارت ديگر افراد خودش ـ را در كابينه، مجلس، و ارتش (كه هنوز چند فرمانده به نسبت مستقل ولي نه لزوماً امين و با صلاحيت داشت) قرار داده بود، تيمسار بختيار ناآرام ـ رييس سابق ساواك ـ را از كشور بيرون رانده بود، و ساواك را از كليه كساني كه انتصاب و يا ترقي خويش را به وي مديون بودند تصفيه كرده بود. اكنون زمان پي گيري سياست هاي شبه مدرنيستي زير لواي رشد و ترقي فرا رسيده بود.
انضمام فروش اموال دولتي در رفراندوم انقلاب سفيد شاه، نتيجه بلاواسطه اين ميراث بود. به ويژه آنكه ارسنجاني، طراح اصلاحات ارضي، تا يكسال پس از سقوط اميني، به عنوان وزير كشاورزي بر سر كار نگاه داشته شد. هنگامي كه افرادي از تبار خود شاه بر سر كار آمدند، طرح غير ملي كردن انحصارات دولتي به نفع بخش خصوصي هنوز در دستور كار قرار داشت. آنها از اين امر به عنوان «واگذاري كار مردم به مردم» يا به قول ملكي، قبل از دستگيري و محاكمه اش، «واگذاري كار مردم به نامردم» ياد مي كردند ـ اين برداشت آنان از اقتصاد آزاد .(Laissez. Faire) بود.
لكن وضع به سرعت عوض شد. تعدادي سهام خصوصي از سوي چند انحصار دولتي صادر و به مالكان داده شد . اما درآمدهاي نفتي روبه افزايش و رونقي فزاينده، به رشد صنايع دولتي موجود و ايجاد صنايع جديدي انجاميد كه طبق معمول با روش هاي كاملاً بوروكراتيك اداره مي شد، از اين حيث، فرق زيادي ميان يك بانك دولتي و وزارت كشور وجود نداشت! در عين حال تغيير هويت سريع اصلاحات ارضي راه را براي رشد تمركز و بوروكراتيزه شدن مالكيت، زنگي و كار در جامعه روستايي باز كرد.
تركيب خصلت هاي شبه مدرنيسم و شبه ناسيوناليستي و استبداد ايراني در شخص شاه به پيدايش رويايي انجاميد كه آن را با كمك درآمدهاي نفتي و به بهاي تباهي مردم ايران و سرانجام خودش متحقق ساخت. «مدرنيزه كردن» اقتصاد سياسي ايران از طريق سرمايه گذاري در صنايع سنگين، افزايش چشمگير مصرف با تعقيب سياست جايگزيني واردات و اشاعه كالاهاي مصرفي بادوام (durable goods نظير تلويزيون، يخچال، و مانند اينها.) كه طبقات مرفه و تحصيلكرده را ساكت نگاه مي داشت، نابودي شيوه هاي سنتي كشاورزي و كوچ نشيني كه هم از لحاظ سياسي كنترلش مشكل و همه نشانه «عقب افتادگي» اجتماعي بود، و وارد كردن آخرين و پيشرفته ترين تكنولوژي، تا تمام دنيا اقرار كند (چنانچه بسياري از مفسرين صادقانه يا غير صادقانه اقرار كردند) كه ايران «ژاپن و خاورميانه» خواهد شد، تقويت بنيه نظامي ايران، تا حدي براي تامين امنيت داخلي خودش، عمدتاً به عنوان ابزاري در راه گزافه ها (و احتمالاً طرح هاي) شوونيستي وي، ايجاد كشوري پليسي براي سركوب كليه كساني كه حتي اجازه تفكر در خارج از چهارچوب ماموريت جديد وي براي وطنش را به خود مي دادند، و انجام هر اقدام ضروري براي خريدن و حفظ حمايت و يا دوستي ابر قدرتها و ساير قدرتهاي بزرگ موجود يا در حال پيدايش، تا هم از مداخله هاي خارجي بر هم زننده ثبات در امان باشد و هم قسمت عمده مخالفان راديكال خود را به واسطه ساده انگاريشان و يكي گرفتن حق، عدالت، ايدئولوژي هاي راديكال يا هر چيز ديگر با اين يا آن كشور خارجي، سردرگم كند.
آيا فدا كردن ثروت اجتماعي ايران به راستي براي توسعه سريع اقتصادي صورت مي گرفت؟ جواب آري است اگر «توسعه اقتصادي» عبارت باشد از، رشد آني و فزاينده در استفاده از وسايل نقليه، وسايل خانگي، تعطيلات خارج، تفريحات عرضه شده در رستوران ها و قمارخانه ها، خانه هاي كاخ مانند، و مانند اينها توسط اقليتي ممتاز، هزينه هاي سرسام آور نظامي، و بر بادكردن سرمايه كشور، در تاجگذاري دير هنگام(۱۳۴۷)، جشني مضحك و بين المللي به بهانه موهم ۲۵۰۰ سال پادشاهي ايران(۱۳۵۰)، دهمين سالگرد ضد انقلاب خونين شاه (۱۳۵۲)، و تفنن هاي سالانه فرح در شيراز بنام «جشن هنر» كه در آن علاوه بر اتلاف پول هاي فراوان، زندگي روزمره مردم محل بكلي مختل مي شد، موسيقي جديد غربي در بازار قديمي شيراز نواخته مي شد و تجار با حربه تهديد وادار مي شدند مغازه هايشان را باز نگاه دارند تا سياهي لشكر لازم فراهم آورند و تاثير موسيقي بر آنها مشاهده شود، و خرابه هاي تخت جمشيد به جولانگاه دلقكان درياي بين المللي و تماشاچيان شبه مدرنيست ايراني شان بدل مي شد.
ترور منصور به نخست وزيري امير عباس هويدا انجاميده بود. طي حدود سيزده سال نخست وزيري اش، هويدا بيش از هر فرد ديگري، جز اربابش، به جامعه ايران صدمه زد، وي كلبي مشربي (cynic) باهوش، جاه طلب و بي اخلاق بود كه نظير بسياري ديگر از همگنانش نمي توانست عزت نفس چنداني داشته باشد، اما بهتر از بسياري ديگر از هم مسلكانش مي دانست كه چگونه ارباب را خشنود سازد، به او همان چيزهايي را بگويد كه او خود مي خواست بشنود، و خلاصه به شاه كمك كند تا قرباني تبليغات خودش باقي بماند.
انفجار قيمت نفت در مهر ۱۳۵۲/ اكتبر ۱۹۷۳ ، بقاياي واقع بيني و حزم و احتياط را در شاه و مزدورانش نابود كرد. شاه در اسفند۱۳۵۴ پس از برقراري صلح با عراقي ها (با ميانجيگري پرزيدنت بومدين در يك كنفرانس اسلامي اسلامي در الجزيره و از پشت خنجر زدن به چريك هاي كرد كه تحت الحمايه اش بودند) و بدين سان خلاص شدن از دست آخرين خصم خارجي، حقه جديدش را از آستين بدر آورد، حزب رساخيزملي. لكن اين بار مردم نمي توانستند به آريامهر بي اعتنايي كنند، او به همه كساني كه داراي شناسنامه ايراني بودند گفت، يا به اين «حزب فراگير» ملحق شوند، يا ساكت بمانند و هيچ انتظاري از ما نداشته باشند، و يا پاسپورتشان را گرفته كشور را ترك كنند زيرا مملكت احتياجي به «خائن» ندارد. يك نماينده چاپلوس و هيجان زده مجلس اسفند ماه را «ماه سرنوشت» ناميد، و لرد چالفونت، روزنامه نگار انگليسي و وزير سابق خلع سلاح در دولت حزب كارگر، اين عبارت تهوع آور را در مقاله اي به طرفداري از رژيم در روزنامه تايمز، آورد. اما دست سرنوشت به زودي درستي اين سخن را به دلايلي كاملاً متفاوت با آنچه اينان فكر مي كردند به ايشان ثابت كرد. حزب هيچ نتيجه اي به بار نياورد. اكثر مردم دفاتر عضويت را امضا كردند و همچنان به شاه و دستگاهش لعنت فرستادند، عده اي از پيوستن به حزب خودداري كردند، «چيزي از«آنان» دريافت نكردند، و بسته به مورد، فشارهاي گوناگوني را تحمل كردند، و خود حزب به مجراي ديگري براي اشتغال كاذب، پيشبردبوروكراتيك منافع شخصي، و فساد مالي بدل شد.
سر انجام بحران ۱۳۵۵ شاه را واداشت تا به انتخاب نخست وزيري جديد، صورت ظاهر دولتش را تازه كند (همانگونه كه چندي پيش پوست صورت خودش را با عمل جراحي كشيده بود)، در ابتدا هوشنگ انصاري كارچاق كن نامزد اصلي نخست وزيري بود، اما سرانجام تكنوكرات متكبر، جمشيد آموزگار ـ سخنگوي نفت و وزير كشور ـ به اين مقام رسيد. هويدا به عنوان وزير، همچنان نگاه داشته شد، و شايد حتي ترفيع يافت و اسدالله علم وفادار به شدت مريض و مبتلا به سرطان بود، بدون هيچ تقديري كنار گذاشته شد. كابينه جديد (گر چه هوشنگ انصاري، رييس آتي شركت ملي نفت پس از مرگ دكتر اقبال، نيز جزو آن بود) كابينه بهتري بود و حتي چند فرد مورد احترام نيز در آن عضويت داشتند. اين وقايع در مرداد ۱۳۵۶ رخ داده، درست يكسال بعد اين افراد در پي تحولات انقلاب كنار گذاشته شدند. و شش ماه پس از آن خود آريامهر به يك فراري بين المللي بدل شد.
سياست هاي سياسي ـ اقتصادي دولت به گسترش سريع شهرهاي كوچك و بزرگ و فعاليت هاي شهري انجاميد. افزايش درآمدها و مصرف در شهر، و زوال كشاورزي و روستا نشيني، به مهاجرت جمعي روستاييان به شهرها منجر شد، گسترش بوروكراسي دولتي و تمركز بيش از پيش و در واقع شگفت انگيز تصميمات اجرايي سيل مهاجرت از شهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ را باعث شد.
در آبان ۱۳۵۱ جلسات مذاكره براي تصويب نهايي برنامه پنجم (۷- ۱۳۵۲) در شهر پررونق شيراز برگزار شد و نتيجه جلسات روزانه دولت نيز در آن شهر برگزار گرديد. راديوي محلي گزارش داد كه منوچهر پيروز (استاندار فارس)، كه براي گزارش مشكلات استان به جلسه هيات دولت دعوت شده بود، توجه وزيران را به خدمات اتوبوس شهري جلب كردو آنها نيز قول دادندكه براي بهبود وضعيت اتوبوسراني در شهر شيراز تصميمات مقتضي اتخاذ كنند. اين بود معناي تمركز زياده از حد بوروكراسي براي اداره امور روزانه يك شهر بزرگ، تاريخي، پررونق، و غير صنعتي كه به دلايل تبليغاتي مورد توجه خاص شاه و همسرش قرار داشت.
آن هنگام من در شيراز بودم. يك هفته قبل از ورود شاه، اوضاع شهر به دليل «زيبا سازي» شهر، لكه گيري و رنگ آميزي كليه خيابان هاي مركزي شهر و شستشوي تك تك برگ هاي درختان اين خيابان ها با كف صابون مختل شد، ادارات دولتي از كار باز ايستادند، تردد وسايل نقليه با مشكل روبرو شد و ... مع هذا، شهري كه محل برگزاري جشن هاي سالانه هنر بود، سواي محله هاي متعدد فقير نشين دو حلبي آباد بزرگ نيز داشت كه به خوبي از انظار پنهان بود و تحت مراقبت دقيق ساواك قرار داشت. من توانستم به كمك دو راهنما از يكي از اين نواحي و نيز يكي از آلونك هاي آن ديدن كنم .
اين آلونك به طور كامل از تكه هاي حلبي (بشكه هاي بزرگ و مستعمل نفت) ساخته شده بود، فضاي تقريبي آن ۱۵ متر مكعب بود، و يك خانواده هشت نفري – شش بچه از شش ماهه تا دوازده ساله و والدينشان – در آن ساكن بودند. پدر خانواده "باباصفر" كارگر فصلي بود، شغل وي تخليه سطل چاه فاضلاب محلات فقير نشين بود كه لوله كشي نداشت. او به ترياك معتاد بود، زيرا آن گونه كه مي گفت: در غير اينصورت نمي توانست به اين كار بپردازد. او اعتيادش را به همسرش منتقل كرده بود و همسرش نيز بنوبه خود آن را به كوچكترين فرزند خود انتقال داده بود . آثار تراخم در چشمان پنج بچه بزرگتر ديده مي شد. هيچ نوع اثاث خانه اي در اين آلونك ديده نمي شد بجز تكه هاي بزرگ مقواريال چند دست رختخواب مستعمل و يك منقل براي گرما. زمستان بسيار سردي بود و برف روي زمين نشسته بود. در هيچ كجاي اين ناحيه حمام عمومي اي خصوصي و مستراح وجود نداشت. يك كيوسك كوچك شركت نفت بود كه جايگاه فروش روغن پارافين بود، بالاي آن يكپارچه آويخته بود و روي آن نوشته بود، «زنده باد والاحضرت رضا پهلوي، وليعهد محبوب ما.»
آنچه در ايران روي داد نه پيشرفت اجتماعي و اقتصادي بود، و نه مدرنيستم، بلكه شبه مدرنيسمي بود كه عوايد نفت آن را تسريع كرد. به همين شكل تغييرات ساختاري اقتصاد نيز نه به علت شهرنشيني كه به واسطه شهر زدگي بود. هنگامي كه كشور در آستانه «دروازه هاي تمدن بزرگ» قرار داشت، سهم كل توليدات صنعتي (شامل توليدات دستي روستايي و سنتي) در توليد ناخالص داخلي غير نفتي ۲۰ درصد بود، در حالي كه سهم خدمات ۵۶ درصد بود. با اين همه حمل و نقل شهري در همه جا، به ويژه تهران، به قدري خراب بود كه غير قابل توصيف است: وضع مسكن، جز براي وابستگان دولت و تجار، يا وحشتناك بود و يا مشكلي هولناكي، اغلب شهرهاي كوچك و بزرگ، از جمله تهران، فاقد سيستم فاضلاب كارا بودند ، خدمات درماني و بهداشتي براي اغنيا بسيار گران و نامطمئن بود و براي فقرا گران و خطرناك ...

محمد علي كاتوزيان
سايت الف

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:17 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : بازنگري ريشه هاي انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب مشروطيت ايران (۱۲۸۵ ش / ۱۹۰۶ م / ۱۳۲۴ ق) كه به هدف پايان استبداد داخلي و در درجه دوم به منظور كاهش فشارهاي خارجي در بيش از يكصد سال قبل به پيروزي رسيد، خيلي زود دچار بحران هاي عديده سياسي، اجتماعي و اقتصادي داخلي و مشكلات روز افزون خارجي شده در تحقق اهدفي كه انقلابيون به دنبال آن بودند، با ناكامي مواجه شد.
كودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹ و سپس صعود رضاخان به سرير سلطنت و حكومت، تقريباً به عمر نظام مشروطه پايان داد. ديكتاتوري ۱۶ ساله رضا شاه، مجلس شوراي ملي (به عنوان سنبل و نماد اصلي نظام مشروطه) و ديگر دستاوردهاي آزاديخواهانه مردم ايران را به سخره گرفته و با حاكم شدن رعب و وحشتي مثال زدني در عرصه سياسي ـ اجتماعي، مردم كشور از تمام حقوق سياسي، اجتماعي، اقتصادي خود (مصرح در قانون اساسي مشروطيت) محروم شدند. عزل رضاخان از سلطنت (هر چند با اشغال نظامي كشور از سوي متفقين متجاوز همراه بود) بارقه اميدي براي بازگشت دوباره روش دموكراتيك و انساني تر حكومت در دل بسياري از مردم و فعالان سياسي كشور ايجاد كرد. اين روند، برغم تمام مشكلات سياسي و اجتماعي داخلي، مدت زماني طولاني پايدار نماند و در حالي كه ملت ايران با ملي كردن صنعت نفت ايران در واپسين روزهاي دهه ۱۳۲۰ پيشگام تحول نويني در عرصه داخلي و بين المللي شده بود، تحركات و توطئه هاي عديده داخلي و خارجي پس از ماهها نخست وزيري پر تنش و بحران زاي دكتر محمد مصدق، كودتاي بد فرجام ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را رقم زد. با پيروزي كودتاگران دور تازه اي از سركوب و منزوي ساختن مخالفان سياسي، اجتماعي حكومت از اقشار مختلف (حزب توده و گروههاي چپ، گروه هاي مختلف تشكيل دهنده جبهه ملي، اسلامگرايان و علما و غيره) با شدت و حدت هر چه تمامتر آغاز شده و در تمام سالهاي دهه ۱۳۳۰ش. تداوم يافت و بدين ترتيب رژيم برآمده ازكودتا كه به سرعت روش استبداد سراسر گسترش يابنده اي را در پيش گرفته بود، شكاف و فاصله خود را با مردم كشور از اقشار و گروه هاي مختلف به گونه اي روز افزون گسترش داد و بالاخص با حمايت و پشتيباني قدرت هاي خارجي (دردرجه اول امريكا و سپس انگلستان) حقوق سياسي، اجتماعي و فرهنگي (و حتي فردي) مردم ايران را بازيچه اميال و خواست هاي خلاف قاعده خود قرار داد و در حالي كه در واپسين سالهاي دهه ۱۳۳۰ بحران سياسي، اجتماعي و اقتصادي گسترده اي دامنگير حكومت شده بود، موضوع اصلاحات امريكايي (كه بعدها به پروژه انقلاب سفيد شاه و ملت موسوم گرديده و چنين وانمود شد كه گويا شخص شاه مبدع و مبتكر آن بوده است) بحران و تنش تازه اي را ميان حكومت و مردم ايران از اقشار و گروه هاي مختلف رقم زد. هنوز مدت زماني كوتاه (در اواسط سال ۱۳۴۱ ش) از اعلام برخي از مواد اصلاحي مذكور (كه متضمن نايده گرفتن قانون اساسي مشروطيت بود) سپري نشده بود كه افراد و گروههاي سياسي و مذهبي بسياري (كه عمدتاً علما و روحانيون در رأس آن قرار داشتند) آشكارا با آن به مخالفت پرداختند و حكومت همزمان با گسترش فضاي رعب و وحشت در عرصه سياسي و اجتماعي كشور و دستگيري بسياري از مخالفان ، درصدد تحميل نظرات و ديدگاههاي خود برآمد.
اما مخالفت ها، اساساً با محوريت، رهبري و هدايت علما و روحانيون با حكومت تداوم پيدا كرد و به ويژه امام خميني، كه اينك آشكار شده بود در رأس تمام مخالفان حكومت جاي دارد، مجموعه حاكميت را با صراحت و شجاعت به چالش و مبارزه طلبيد. قيام معروف ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ كه با سركوبگري و دهشت آفريني هاي باز هم بيشتر حكومت توأم بود به زودي به نقطه عطفي مهم در تاريخ مبارزات مردم ايران بر ضد نظام استبدادي وخودكامه حكومت و سلطه خارجي تبديل شد و به دنبال آن فاصله ميان حكومت با مردم كشور به وضعيتي التيام ناپذير و غيرقابل بازگشت رسيد. مخالفان حكومت به تدريج بر اين باور درست رسيدند كه نظام استبدادي حاكم بر كشور هيچگونه حقوقي را براي مخالفان و منتقدان از خود به رسميت نمي شناسد و توسل به حربه خشونت و زور را به عنوان آخرين چاره برخورد با معارضان و منتقدان برگزيده است.
به همين دليل بسياري از مخالفان حكومت بر اين اعتقاد دست يافتند كه در شرايط افسار گسيختگي پايان ناپذير حكومت كه با سلطه روز افزون خارجي نيز توأم شده بود، امكان هرگونه راه حل مسالمت آميز و آشتي جويانه ميان طرفين كاملاً منتفي شده است و بنابراين چاره اي جز مبارزه و مخالفت علني و رو در رو با حكومت (تا به سقوط كشانيدن نهايي آن) وجود ندارد. بروز و ظهور گروه هاي چريكي و مسلح بالاخص از اواسط دهه ۱۳۴۰ و قهر اميز شدن برخورد ميان حكومت و اقشاري از مخالفان نشان مي داد كه حكومت قصد ندارد حقوق مخالفان و منتقدان را مورد توجه قرار دهد. هر چند روش چريكي و مبارزه مسلحانه با حكومت في نفسه تأثيري جدي در تزلزل موقعيت رژيم پهلوي بر جاي ننهاد اما موجب شد حكومت مخالفان و منتقدان از خود را با شدت و حدت بيشتري سركوب و منزوي سازد. بدين ترتيب در طول دهه ۱۳۴۰ بسياري از گروه هاي سياسي نظير نهضت آزادي ايران، جبهه ملي و احزاب و گروه هاي وابسته به آن، حزب توده و ديگر گروه هاي چپ تقريباً به طور كامل از تأثير گذاري در عرصه سياسي و اجتماعي كشور حذف شده و به كناري نهاده شدند و نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي حكومت سيطره قابل توجهي بر مجموعه تحركات و فعاليت هاي آنان به دست آوردند.
در حالي كه رعب و وحشت روز افزوني در اقصي نقاط كشور حاكم مي شد، گروه هايي از مخالفان حكومت به ناچار به خارج از كشور رفتند. در اين ميان علما و روحانيون و ديگر گروه هاي اسلامگرا كه اساساً از سوي امام خميني رهبري و هدايت مي شدند، در طول سالهاي پس از قيام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به انحاء گوناگون و برغم تمام فشارها و ددمنشي هاي ساواك و غيره به مخالفت و مبارزه با حكومت ادامه دادند. امام خميني هم كه پس از اعتراض صريح به تصويب لايحه موسوم به كاپيتولاسيون در مجلسين شوراي ملي و سنا، در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ به تركيه و سپس عراق (نجف) تبعيد شده بود، در طول سالهاي دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ ارتباط نزديك و هماهنگي با علما و اسلامگرايان مخالف حكومت در داخل و خارج از ايران داشت. در حاليكه حكومت به غلط بر اين تصور بود كه با سركوب و منزوي ساختن مخالفان، دوراني طولاني از ثبات و آرامش را براي خود رقم زده است، مخالفان از هر فرصت و امكاني ولو اندك جهت به چالش كشيدن حكومت بهره مي بردند و اين در حالي بود كه روند سركوب، شكنجه و برخوردهاي ضد بشري حكومت با مخالفان در تمام سالهاي دهه ۱۳۴۰ و اوايل دهه ۱۳۵۰ تداومي سراسر گسترش يابنده داشت.
شواهد و قراين موجود نشان مي دهد كه برغم تصور باطل حكومت، روحانيون و علما و اسلامگرايان كه به دلايل عديده در ميان مردم مسلمان ايران در اقصي نقاط كشور در پيوند و ارتباطي نزديك بودند، در رأس مخالفان جاي داشتند و همواره رقم قابل توجهي از دستگير شدگان سياسي آن روزگار را اسلامگرايان و علماي مخالف تشكيل مي داد.
در همان حال حكومت كه در تمام سالهاي دهه ۱۳۴۰ بي محابا مخالفان خود را به گونه اي اساساً قهر آميز سركوب مي كرد، با آغاز دهه ۱۳۵۰بر شدت سركوبگري هاي البته كمتر ثمر بخش خود افزود. در اين ميان شاه كه به ويژه پس از افزايش روز افزون عايدات سرشار نفت و حمايت هاي كمتر محدود شونده امريكا و غرب دچار نخوت و خودبزرگ بيني فزاينده شده بود، با اين توهم كودكانه كه در آينده اي نه چندان دور كشور را به اصطلاح به دروازه هاي «تمدن بزرگ» رسانيده و در رديف چند كشور درجه اول جهان قرار خواهد داد، در سركوب، توهين، افترا و ناديده گرفتن حقوق و خواست هاي مخالفان و منتقدان حكومت، كه به گونه اي روز افزون بر شمارشان اضافه مي شد، از هيچ كوششي فروگذار نمي كرد. اين در حالي بود كه آگاهان به امور در همان روزگار، برغم آنچه ظاهر امر نشان مي داد، به درستي بحران هاي پيدا و پنهان (و در عين حال گسترده و روز افزون) عديده سياسي، اجتماعي و اقتصادي دامنگير كشور و حكومت را درك مي كردند و از فساد روز افزون و عميقي كه اركان حاكميت را در خود فرو برده بود آگاهي داشتند اما حاكميت و در رأس همه آنها شخص شاه، وقع چنداني بر اين موضوع نمي نهادند. درحالي كه به دلايل عديده مجموعه حاكميت بالاخص از اوايل دهه ۱۳۵۰ به گونه اي تدريجي ولي مداوم (بدون اعتقاد جدي به اصالت و ماندگاري حكومت) در فسادي گسترده دست و پا مي زدند و توهم قدرت و ثبات سياسي، حكومت را از هرگونه نگرش انتقادي به موقعيت موجود مانع مي شد، مخالفان پرشمار و روز افزون حكومت آرام آرام انسجام دروني بيشتري را تجربه مي كردند.
شاه كه با تأسيس و تداوم فعاليت احزاب فرمايشي و حكومت ساخته مردم، مليون و سپس ايران نوين عملاً نظام مشروطه و پارلماني حكومت را به مسخره گرفته بود، با انحلال همين احزاب دست آموز و تأسيس يكباره حزب رستاخيز بيش از پيش در راه و روش خودكامه و استبدادي گام نهاد و مخالفت و نارضايتي عمومي از مجموعه حاكميت را، كه با فساد و ناكارآمدي باز هم بيشتر اركان حكومت همراه بود، به نهايت رسانيد.
بدين ترتيب علاوه بر مخالفان سياسي حكومت، دستگاه ناكارآمد و فاسد و زورگوي حكومت هم نقش بدون بديلي در گسترش هر چه فزون تر نارضايتي و مخالفت سازي ايفا كرد. علاوه بر استبداد سياسي، ناديده گرفته شدن شعائر و آموزه هاي ديني و اسلامي از سوي حكومت و بي توجهي آشكار به خواست ها و علايق ديني و فرهنگي مردم ايران از اقشار و گروه هاي مختلف از اقصي نقاط كشور، بيش از پيش بر دامنه مخالفت ها و گسترش مخالفان حكومت افزود. روابط سلطه پذير رژيم پهلوي با جهان غرب و نيز همراهي و نزديكي آن با رژيم منفور اسرائيل باز هم موقعيت اين رژيم (پهلوي) را در نزد مردم ايران متزلزل مي كرد. در نيمه دهه ۱۳۵۰ بر خلاف آنچه ظاهر نشان مي داد رژيم پهلوي موقعيت سخت شكننده اي پيدا كرده بود و در همان حال مخالفان آن به تدريج در كانون هاي متمركز تري سازماندهي مي شدند.
در اين ميان برخي تحولات داخلي و بين المللي و از جمله پيروزي دموكرات ها در انتخابات رياست جمهوري امريكا و نيز فشاري كه ازسوي مخالفان سياسي حكومت در داخل و خارج از كشور وارد مي شد، شاه را بر اين اعتقاد سوق داد كه با اعلام نوعي فضاي سياسي باز و معتدل و كاهش سركوبگري و خشونت ورزي، موقعيت متزلزل و شكننده خود را در عرصه داخلي و خارجي ترميم كرده تحكيم بخشد. اما بر خلاف انتظار شاه، مجموعه حاكميت و تصميم گيرندگان حكومت هيچگونه آمادگي و توانايي مديريت فضاي جديد و مورد دلخواه شاه را نداشتند و بدين ترتيب و در حالي كه مجموعه حكومت مأيوسانه مي كوشيدند فضاي جديد اعلام شده را بر حسب خواست ها و انتظارات شاه مديريت و هدايت كنند، مخالفان پرشمار و روز افزون حكومت آرام آرام ولي مداوم آماده مي شدند تا برخلاف توقع و انتظار رژيم پهلوي (و در حالي كه ديگر اميد چنداني به مصالحه و آشتي سياسي با حكومت نداشتند) مخالفت و مبارزه با آن را در روندي كارآمدتر و عملي تر سوق دهند. در اين ميان حاميان خارجي شاه البته چنانكه مطلوب حكومت او بود هرگز نتوانستند روند تحولات سياسي ـ اجتماعي سريعي كه مي رفت اركان حاكميت را به طور جدي و بنيادي مورد حمله و تزلزل قرار دهد، پيش بيني به هنگامي كرده و احياناً اقدامي عملي و مؤثردر جلوگيري از آن به عمل آورند. بدين ترتيب هنگامي كه تحركات انقلابي مردم ايران (تحت رهبري هاي تقريباً مطلق و غير قابل انكار امام خميني آغاز و تداومي سريع و مهار نشدني پيدا كرد، كشورهاي حامي رژيم پهلوي (بالاخص امريكا ـ انگلستان واسرائيل) سخت غافلگير شدند و برغم وعده هاي پرشمار و در حالي كه شاه و حكومت او مأيوسانه و همواره چشم به كمك هاي آنان دوخته بود، هيچگاه نتوانستند در روند تحركات انقلابي مردم ايران مانعي قابل اعتنا ايجاد كنند.

در حالي كه تحولات سياسي ـ اجتماعي جاري در كشور طي ماههاي نيمه دوم سال ۱۳۵۵ و اوايل سال ۱۳۵۶ آشكارا از گسترش روز افزون مخالفت هاي سياسي با حكومت حكايت مي كرد، شهادت آيت الله سيدمصطفي خميني در آبان ۱۳۵۶ و موضعگيري هاي صريح امام خميني در قبال روند خلاف قاعده و غير انساني حكومت در ايران موجبات واكنش هاي آشفته و غير اصولي شخص شاه و مجموعه حكومت او را فراهم آورد تا مهمترين نقطه عطف در آغاز تحركات انقلابي مردم ايران بر ضد رژيم پهلوي شكل بگيرد و آن انتشار مقاله توهين آميز «ايران و استعمار سرخ و سياه» به قلم مستعار احمد رشيدي مطلق در روز ۱۷ دي ۱۳۵۶ در يكي از ستون هاي صفحات مياني روزنامه اطلاعات بود. اين مقاله كه حاوي مطالبي اهانت آميز نسبت به امام خميني رهبر انقلاب و روحانيت بود، بر خلاف انتظار شاه و حكومت (كه هنوز تصور مي كردند از موقعيت تثبيت شده اي برخوردار هستند) به سرعت با واكنش مردم روبرو شد و بالاخص مردم قم در ۱۹ دي ۱۳۵۶ به تظاهرات و قيام خونين بر ضد دستگاه حكومت دست زدند و به دنبال آن موج مخالفت ها در ديگر شهرها و مناطق كشور نيز بالا گرفت و در همان حال حكومت بر مجموعه اقدامات امنيتي خود افزود. تا شايد بار ديگر كنترل اوضاع را به دست گيرد. اما اين واقعه آشكارا از انسجام دروني انقلابيون (بالاخص اسلامگرايان و علما) در اقصي نقاط كشور و ارتباط نزديك و هماهنگشان با رهبري انقلاب، آيت الله امام خميني، در عراق نويد مي داد. بر همين اساس هم بود كه قيام گسترده مردم تبريز و آذربايجان به مناسبت چهلم شهداي قم در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ حكومت را به تدريج بر گستره وسيع مخالفتهاي انقلابي مردم كشور واقف ساخت. اما برغم تلاش هاي مأيوسانه حكومت جهت قدرت نمايي در برابر مخالفان، شواهد و قراين موجود آشكارا نشان مي داد كه تحركات انقلابي مردم ايران وارد مرحله نوين و در عين حال غير قابل بازگشتي شده و تحركات و مانورهاي سياسي، نظامي حكومت هم نخواهد توانست آرامش دوباره اي را كه رژيم پهلوي آرزومند آن بود، بازگرداند. هر چه زمان بيشتري سپري مي شد ارتباط سياسي و تشكيلاتي مخالفان حكومت با يكديگر گسترده تر و نقش رهبري و هدايت گرانه امام خميني در تحركات انقلابي ملموس تر و كارآمدتر مي شد. مردم كشور از اقشار مختلف به گونه اي روز افزون تر به صف انقلابيون مي پيوستند و پيام ها، سخنراني ها، عكس ها و تصاوير و ديگر آثار و خواست هاي هدايتگرانه و انقلابي امام خميني با سهولت و كارآمدي بيشتري در اختيار پيروان پرشمار او در داخل كشور قرار مي گرفت. در همان حال دستگاه حكومت (نظير دولت، ارتش، ساواك، حزب رستاخيز، گروه هاي چماقدار و مجلسين شوراي ملي و سنا و غيره) ناتوان تر از قبل در برابر مخالفان و انقلابيون روزافزون و پرشمار به اصطلاح خلع سلاح مي شد. تا جايي كه اين روند تا اواسط سال ۱۳۵۷ موقعيت مخالفان و انقلابيون را در برابر مجموعه حاكميت سخت برتري بخشيد.
واقعه تأسفبار آتش سوزي در سينما ركس آبادان در واپسين روزهاي مرداد ۱۳۵۷ كه به استعفاي جمشيد آموزگار از نخست وزيري و جايگزيني شريف امامي (در ۵ شهريور ۱۳۵۷) در اين مقام شد، موقعيت حكومت را باز هم در برابر مخالفان وخيم تر كرد. شريف امامي با شعار دولت آشتي ملي، بر آن بود كه روند شتاب آلود تحركات انقلابي را به تأخير اندازد، اما با دست يازيدن به كشتار مردم در روز جمعه ۱۷ شهريور ۱۳۵۷ مجموعه حاكميت راچند گام بزرگ ديگر به سوي نيستي و زوال سقوط داد و واقعه ۱۷ شهريور نقطه عطف ديگري در تاريخ تحركات انقلابي مردم ايران بر ضد رژيم پهلوي شد. در حالي كه انقلابيون و مخالفان تحت رهبري هاي سرنوشت ساز و غير قابل انكارا امام خميني (كه از مهر ۱۳۵۷ و به دنبال آزارها و فشار حكومت بعثي عراق به محل نوفل لوشاتو در حومه پاريس مهاجرت كرده و انقلاب را رهبري مي كردند) آشكارا و به سرعت سنگرهاي حكومت را يكي پس از ديگري فتح كرده توان مقاومت و ددمنشي هاي آن را به حداقل مي رسانيدند، برخي اقدامات شاه نظير تعويض نخست وزيران؛ انحلال حزب رستاخيز؛ لغو تدريجي سانسور؛ آزادي زندانيان سياسي؛ اعتراف شاه مبني بر شنيدن صداي انقلاب مردم ايران؛ برقراري حكومت نظامي در شهرهاي مختلف و راه اندازي برنامه كشتار مردم انقلابي در اقصي نقاط كشور؛ بهره گيري از مشاوران و رايزني هاي نمايندگان و فرستادگان كشورهاي خارجي؛ و دهها اقدام ديگر، موقعيت حكومت و رژيم پهلوي را در جامعه متزلزل و بي اعتبار ساخت و اين نشان جدي ديگري از پيروزي قريب الوقوع انقلاب مردم در برابر حكومت بود. مخالفان با نيرنگ و خدعه خواندن بسياري از اقدامات حكومت، آن را به تمسخر گرفتند و در حالي كه انقلابيون، گروههاي سياسي و اجتماعي متعددي را در بر مي گرفتند، با اين احوال هيچكس ترديدي نداشت كه بخش اعظمي از تحركات انقلابي از سوي اسلامگرايان و علما و روحانيون هدايت و سازماندهي مي شود و رهبري بلامنازع و مطلق امام خميني از سوي تمام گروه هاي سياسي مورد قبول و پذيرش واقع شده است.
مجموعه قراين و شواهد موجود نشان مي داد كه جنبش انقلابي مردم ايران اساساًً رنگ و بويي ديني و اسلامي دارد و هرگونه تحرك سياسي ديگري را تحت الشعاع قرار خواهد داد.
بدين ترتيب دوران چند ماه نخست وزيري شريف امامي و غلامرضا ازهاري پروژه ناتوان سازي و استيصال رژيم پهلوي در برابر انقلابيون را به كمال رسانيده و در حالي كه هم حكومت و هم حاميان خارجي آن ديگر ترديد بسيار كمي در پيروزي نه چندان دور انقلابيون داشتند، انتصاب شاپور بختيار به نخست وزيري و رأي اعتماد مجلس شوراي ملي به دولت او و خروج فرارگونه شاه از كشور در ۲۶ دي ۱۳۵۷ واپسين نقطه هاي پازل به منتها رسيدن نظام شاهنشاهي حكومت را در ايران تكميل كرد. شاپور بختيار كه مأيوسانه مي كوشيد با طرح هايي مانند انحلال ساواك؛ لغو سانسور؛ دفاع از قانون اساسي و نظاير آن در ميان مخالفان حكومت علي الظاهر جايگاهي كسب كنند، به سرعت مورد بي اعتنايي و مضحكه انقلابيون قرار گرفت و با اعلام خبر بازگشت آيت الله امام خميني به كشور موقعيت او و مجموعه حاكميت در برابر انقلابيون سخت متزلزل و بي اعتبار شد. ورود پيروزمندانه امام خميني به تهران در روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ و اعلام تشكيل دولت موقت در روز ۱۶ بهمن ۱۳۵۷، دولت بختيار و نيروهاي نظامي و غير وفادار به شاه و رژيم پهلوي را كاملاً مأيوس كرد. روز هاي منتهي به روز ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، كه با اعلام تسليم و بي طرفي ارتش و نيروهاي نظامي و نيز اختفاي بختيار و پيروزي نهايي انقلاب اسلامي همراه بود، برغم آن كه سخت حساس و سرنوشت ساز مي نمود، به سرعت سپري شد. پيروزي انقلاب اسلامي نويد بخش پايان دوراني طولاني از روش استبدادي، خودكامانه و خلاف قاعده حكومت در ايران و آغاز دوراني جديد براي مردم ايران بود.


مظفر شاهدي
منابع و مآخذ
مظفر شاهدي، حزب رستاخيز اشتباه بزرگ، ۲ جلد، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ۱۳۸۲.
مظفر شاهدي، مردي براي تمام فصول: اسدالله علم و سلطنت محمد رضا پهلوي، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ۱۳۷۹.
حميد روحاني، بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، قم، دارالفكر و دارالعلم، ۱۳۵۶.
حميد روحاني، نهضت امام خميني، تهران، واحد فرهنگي بنياد شهيد، ۱۳۶۴.
علي دواني، نهضت روحانيون ايران، ۱۱ جلد، تهران، مؤسسه فرهنگي امام رضا، ۱۳۶۰.
مارك. ج. گازيوروسكي، سياست خارجي امريكا و شاه، ترجمه فريدون فاطمي، تهران، نشر مركز، ۱۳۷۱.
جيمز .ا. بيل، شير و عقاب، ترجمه فروزنده برليان، تهران، نشر فاخته، ۱۳۷۱.
نيكي. ر. كدي، ريشه هاي انقلاب ايران، ترجمه عبدالرحيم گواهي، تهران، قلم، ۱۳۶۹.
حسين فردوست، خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست: ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، تهران، مؤسسه اطلاعات، ۱۳۶۷.
غلامرضا نجاتي، تايخ سياسي بيست و پنج ساله ايران، ۲ جلد، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، ۱۳۷۱.
غلامرضا نجاتي، جنبش ملي شدن صنعت نفت ايران و كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تهران، انتشار، ۱۳۶۴.
مصطفي تقوي، فراز و فرود مشروطه، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، ۱۳۸۴.
سقوط: مجموعه مقالات نخستين همايش بررسي علل فروپاشي سلطنت پهلوي، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ۱۳۸۴.
ع. باقي، بررسي انقلاب ايران، جلد اول، چاپ اول، قم، نشر تفكر، ۱۳۷۰.
محمد علي سفري، قلم و سياست، ۴ جلد، تهران، نامك، [۱۳۷۱ تا ۱۳۸۰].
دوران

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:17 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : بازتاب انقلاب اسلامي ايران بر مصر
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اولين واكنش نسبت به انقلاب اسلامي ايران توسط جماعت اخواان المسلمين صورت گرفت. اين جماعت در اعلاميه اي كه در سال ۱۹۷۹ آنرا منتشر نمود، ضمن ستايش انقلاب اسلامي ايران آن را الگويي براي مبارزت اسلامي خود عليه دولت وابسته و ضد اسلامي مصر به كار بندد.وقوع انقلاب اسلامي موجب شد اين جنبش از ركودي نزديك به يك دهه خارج شود.
● مقدمه:
كشور مصر در شمال قاره آفريقا و در كنار درياي مديترانه و سرخ قرار دارد. وسعت آن در حدود يك ميليون كيلومتر مربع مي باشد كه از اين نظر بيست و هشتمين كشور جهان محسوب مي گردد. (۱)
جمهوري عربي مصر با داشتن جمعيتي بالغ بر ۷۴ ميليون نفر، از لحاظ وسعت، موقعيت جغرافيايي، جمعيت و پيشرفت مهم ترين كشور عربي محسوب مي شود. مصر از نظر تاريخي از جمله كشورهاي با قدمت تاريخي است. حكومت فراعنه در اين كشور به حدود ۶۰ قرن قبل از ميلاد باز مي گردد كه بعد از آن ها ايراني ها، يوناني ها و اعراب بر اين كشور حكومت رانده اند.
فرهنگ مصر فرهنگي اسلامي و غني است كه از زمان هاي قديم دانشمندان و متفكران بسياري در معروف ترين دانشگاه مصر يعني دانشگاه الازهر فعاليت داشته اند. مصر تنها كشور عربي است كه اقتصاد آن نسبت به ديگر كشورهاي عربي و آفريقايي پيشرفت چشمگيري داشته است. اكثر جمعيت مصر كشاورز مي باشند كه در دره و يا دلتاي نيل يعني تنها مناطق قابل كشاورزي مصر زندگي مي كنند. (۲)
مهمترين نقش تعيين كننده از نظر عوامل طبيعي و جغرافيايي در مصر كانال سوئز است. اگر چه اين كانال در زمان جمال عبدالناصر ملي اعلام گرديد اما وجود آن در خاك مصر يكي از بارزترين عوامل تعيين كننده جغرافيايي براي اين كشور محسوب مي گردد.
موقعيت جغرافيايي و شرايط اقليمي مصر سبب شده اين كشور در منطقه خاورميانه و قاره آفريقا نقش مهمي ايفا نمايد. همچنين وجود شهرهاي قديمي در اين كشور يعني قاهره و اسكندريه به آن اهميت ويژه اي داده است. از ديگر موقعيت هاي مهم مصر قرار گرفتن اين كشور د رمنتهي اليه شمال شرقي آفريقاست كه قاره آفريقا را به قاره آسيا وصل مي مايد و در واقع پل ارتباطي بين آسياي غربي و آفريقا و مديترانه است. (۳)
دين رسمي كشور مصر اسلام مي باشد و اكثريت مردم (۹۴ درصد) پيروان آن مي باشند. اكثريت قريب به اتفاق مردم مصر شافعي مذهب هستند كه نزديك ترين مذهب اهل سنت به شيعه اثني عشري است و همين باعث شده تا مردم مصر از يكپارچگي خوبي برخوردار باشند. (۴)
با توجه به اهميت دو كشور ايران و مصر در دنياي اسلام و پيشينه تاريخي كهن دو كشور بررسي تأثيرات و بازتاب هاي انقلاب اسلامي ايران بر اين كشور مهم اسلامي و عربي قابل تأمل و توجه است كه مقاله حاضر در صدد بررسي روابط دو كشور و تبيين اين تأثيرات مي باشد.
● تاريخچه روابط ميان ايران و مصر
سابقه تاريخي ارتباطات سياسي ايران و مصر از زمان كوروش پادشاه هخامنشي آغاز مي گردد. با ظهور اسلام رابطه ميان دولت ايران و مصر وارد مرحله جديدي شد. اسلام از دروازه مصر وارد آفريقا شد و با روي كار آمدن سلسله هاي اموي و عباسي و تحت تعثيب قرار گرفتن اهل بيت (ع) و شيعيان آنان بسياري از بزرگان سادات در جستجوي پناهگاه به مصر و ايران كه به دور از دسترسي حاكميت مركزي بود سفر كردند و از اينجا جايگها اهل بيت (ع) را در مصر و ايران مي توان مشاهده كرد. سلسله فاطميان بر اساس نهضت اسماعيليات و بدست مرداني كه ايراني بودند در مصر بوجود آمد. اين حكومت مقتدر شيعي كه از سال هاي ۹۶۹ تا ۱۱۷۱ ميلادي بر مصر حكومت مي رانده اند، دانشگاه الازهر را كه به نام حضرت زهرا (س) الازهر ناميده شده را بنا نمودند كه قديمي ترين دانشگاه به سبك و سياق جديد در دنياي اسلام محسوب مي شود.
در قرون معاصر مصر مهد ظهور انديشه هاي نوين اسلامي و عربي بوده است. روابط فرهنگي ايران با مصر در اين دوره با شروع فعاليت هاي اصلاحي سيد جمال آلدين اسد آبادي در دنياي اسلام به ويژه در ايران و مصر نمود مي يابد و سيد جمال با احياي انديشه اصلاح گرايي نوين در انديشه سياسي مسلمانان عرب و نيز سردادن نداي وحدت ميان شيعه و اهل سنت موفق به ايجاد نهضتي شد كه پس از او شاگردانش از جمله محمد عبده مفتي الازهر مصر آن را پيگيري و دنبال نمودند.
● روابط ايران و مصر پيش از انقلاب اسلامي ايران
در دوران معاصر روابط ميان ايران و مصر دستخوش تحولات و دگرگوني هاي زيادي شده است. با توجه به نفوذ و سلطه انگليس در اين دوره بر هر دو كشور، ما شاهد نزديكي روابط ايران و مصر هستيم تا جايي كه مي بينيم ازدواج سياسي ميان خاندان پادشاهي دو كشور صورت مي گيرد و فوزيه خواهر فاروق پادشاه مصر با محمدرضا پهلوي وليعهد ايران ازدواج مي نمايد كه البته اين ازدواج چندان دوام نمي آورد و به جدايي مي انجامد.
از اين زمان به بعد با كودتاي افسران آزاد در مصر در ۱۹۵۲ به رهبري جمال عبدالناصر و كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در ايران، كه در مصر منجر به سرنگوني رژيم پادشاهي و در ايران منجر به تثبيت رژيم پهلوي شد روابط دو كشور شديدا تيره بود به طوري كه منجر به قطع روابط ايران و مصر گرديد.
رژيم پهلوي دولت ناصر را به دست داشتن در قيام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ متهم نمود و مصر نيز رژيم پهلوي را به خاطر روابط نزديك خود با اسرائيل مورد هجوم تبليغاتي خود قرار داد. اين شرايط تا زمان مرگ ناصر در ۱۹۶۹ و روي كار آمدن انورسادات همچنان ادامه داشت. (۵)
با روي كار آمدن انور سادات و گرايشات فراوان او به آمريكا روابط ايران و مصر مجددا رو به گرمي نهاد به نحوي كه در سال ۱۳۵۷ شاه ايران اولين منزلگاه خود را براي فرار از ايران، كشور مصر قرار داد و نهايتا نيز با مرگ شاه در يكي از بيمارستان هاي قاهره در آن كشور به خاك سپرده شد.
از لحاظ مراودات فرهنگي و ديني نيز شاهد هستيم كه در اين دوره و از اواخر دهه ۱۹۴۰، نهضت جديد و منسجم تري شكل گرفت تا بار ديگر ميان شيعيان و اهل سنت نزديكي ايجاد شود. اين نهضت مورد تأييد مرجع تقليد شيعه يعني آيت الله بروجردي قرار داشت و آيت آلله محمدحسين كاشف الغطاء از مراجع تقليد نجف در عراق و علامه شرف الدين از مراجع لبنان از ديگرحاميان اين نهضت از علماي شيعه بودند. در كشور مصر نيز نهضت ياد شده مورد تأيي شيخ عبدالمجيد سليم از دانشگاه الازهر و تعدادي از شاگردان او از جمله شيخ محمود شلتوت (رييس بعدي الازهر) و شيخ حسين البناء رهبر اخوان المسلمين قرار داشت. (۶)
در راستاي نهادنيه شدن اين رابطه نزديك ميان شيعه و سني كه توسط علما و مراجع دو كشور ايران و مصر صورت مي گرفت، در سال ۱۹۴۷ «دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه» در قاهره تأسيس شد. روند بهبود روابط ديني و مذهبي ميان شيعيان و اهل سنت تا جايي پيش رفت كه شيخ محمود شلتوت مفتي الازهر در ۱۹۵۸ و در فتوايي شيعه اثني عشري را مكتب بر حق اعلام كرد و به دنبال اين فتوا براي تدريس تشيع در الازهر كرسي اختصاص داده شد. (۷)
● روابط ايران با دولت مصر پس از پيروزي انقلاب اسلامي
پيروزي انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۹۷۹ ميلادي و همزمان با مذاكرات كمپ ديويد در مصر رخ داد. با امضاي پيمان كمپ ديويد ميان مصر و اسرائيل و خروج مصر از جرگه كشورهاي عربي در حال جنگ با اسرائيل روابط ايران و مصر قطع گرديد و با پذيرش پناهندگي محمدرضا پهلوي از طرف دولت مصر و استقبال از شاه در قاهره متشنج تر گرديد.
پس از امضاي قرارداد كمپ ديويد حضرت امام خميني (ره) با انتشار بيانيه اي به اين خيانت مصر شديدا اعتراض كردند.
متن بيانيه امام (ره) به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
«اينجانب بيش از پانزده سال است كه خطر اسرائيل غاصب را گوشزد كرده ام و به دول و ملل غرب اين حقيقت را اعلام نموده ام. اكنون با طرح استعماري صلح مصر و اسرائيل اين خطر بيشتر ، نزديك تر و جدي تر شده است. سادات با قبول اين صلح وابستگي خود به دولت استعمارگر آمريكا را آشكارتر نمود، از دوست شاه سابق ايران انتظاري بيش از اين نمي توان داشت.
ايران خود را همگام با برادران مسلمان كشورهاي عربي دانسته و خود را در تصميم گيري هاي آنان سهيم مي داند. ايران صلح سادات و اسرائيل را خيانت به اسلام و مسلمين و برادرات عرب مي داند و موضع سياسي كشورهاي مخالف اين پيمان را تأييد مي كند.(۸)
والسلام عليكم و رحمهٔالله
روح الله الموسوي الخميني
۵/۱/۱۳۵۸
متأسفانه دولتمردان وقت پيام اين بيانيه امام (ره) را درك نكردند تا آنكه حضرت امام در تاريخ ۱۱ ارديبهشت ماه ۱۳۸۵، دستور قطع رابطه ديپلماتيك با مصر را صادر فرمودند. متن دستور امام (ره) به اين شرح است:
بسم الله الرحمن الرحيم
جناب آقاي دكتر يزدي وزير امور خارجه
با در نظر گرفتن پيمان خائنانه مصر و اسرائيل و اطاعات بي چون و چراي دولت مصر از آمريكا و صهيونيست، دولت موقت جمهوري اسلامي ايران قطع رابطه ديپلماتيك خود را با دولت مصر بنمايد.
روح الله الموسوي الخميني
علي رغم اينكه انور سادات صدام را آغازگر جنگ عليه ايران دانسته و موضع منفي نسبت به وي اتخاذ كرده بود، با ترور سادات، حسني مبارك در جهت بهبود هر چه سريع تر روابط خود با عراق تلاش نمود تا آنجا كه با تمام توان در برابر ايران و در كنار عراق ايستاد. مصر كه در اين مقطع زماني به دليل بهبود روابط خود با رژيم صهيونيستي در ميان كشورهاي اسلامي و عربي در انزوا قرار داشت. با بزرگ جلوه دادن خطر انقلاب ايران براي كشور منطقه سعي در ايجاد ائتلاف با اين كشورها عليه ايران نمود تا ضمن بهبود روابط خود با كشورهاي اسلامي امواج خروشان انقلاب اسلامي ايران را هر چه بيشتر مهار نمايد.
● بازتاب انقلاب اسلامي ايران بر جامعه مصر
از سال ۱۹۷۸ م، غالب جريان هاي اسلامي سياسي مصر ، به صورتي صريح يا ضمني ، سياست هاي رسمي نظام سياسي حاكم بر مصر در تأييد شاه ايران ، انتقاد از انقلاب اسلامي ايران و رهبري آيت الله امام خميني را مورد انتقاد قرار داده اند . برخي از اين جريان هاي اسلامي ، هدف اين موضع و سياست رسمي را تلاش براي برانگيختن احساس نفرت توده مردم نسبت به الگوي « اسلام گرا » در ايران قلمداد و تفسير كردند . دعوت رژيم انورسادات از شاه ايران ، براي اقامت در مصر و پس از آن موضع گيري رسمي اين رژيم در مسئله گروگان هاي امريكايي در تهران ، بر فاصله ميان ديدگاه دولت و ديدگاه حركت هاي اسلامي در مصر افزود .(۹)
گروه هاي اسلام گراي مصري ، اين ديدگاه دولت كه كمك به شاه را نشانه حق شناسي نسبت به كمك هاي نفتي و نظامي و اقتصادي وي به مصر در طي جنگ سال ۱۹۷۳ و پس از آن مي دانست ، به شدت مورد سرزنش قرار دادند . آنان در مقابل ، اقدامات شاه در فروش نفت به اسرائيل ، در دوره تحريم نفتي سال ۱۹۷۳ م و همكاري مستحكم با اين رژيم در زمينه نظامي و اطلاعاتي را يادآور شدند . جريان هاي اسلامي مصر بر آن بودند كه اقدامات رژيم سادات در حمايت از شاه ، بر اساس تقاضاي ايالات متحده امريكا و به هدف اقناع امريكا ، بر توانايي مصر ، براي پر كردن جاي رژيم شاه – به عنوان قدرت بزرگ منطقه اي – انجام گرفته است . اين جريان ها ، رسانه هاي تبليغاتي مصر را متهم مي كردند كه از طريق حمله به آيت الله خميني و حكومت جديد ايران ، در جهت گسترش شكاف ميان شيعه و سني مي كوشند .
انقلاب اسلامي ايران در سال هاي نخست ، عواطف بخش وسيعي از نيروهاي اسلام گراي مصري را به سوي خود جلب كرده بود . تصويرهاي امام خميني در قاهره و برخي شهرهاي ديگر رواج يافت و تظاهرات گسترده اي در مخالفت با ورود شاه به مصر به راه افتاد .
ملت و جامعه مصر به طور كلي به نحو خوبي با انقلاب اسلامي ايران برخورد نموده و از آن استقبال نمودند. علت اين استقبال در جامعه ديني مصر به خصوص از سوي گروه هاي اسلام گرا و مبارز مصري به دليل شرايط خاص آن زمان در جامعه مصر بود.
تأثير مهم انقلاب ايران بر مصر، تقويت و تشديد جريان«بازگشت به اسلام» است كه در تاريخ مصر ريشه ي ديرينه اي دارد. اين گرايش اگر چه در پي تحولات سياسي زمان جنگ اسراييل و مصر و شكست مصر تا حدود زيادي تضعيف شد، ليكن با پيروزي انقلاب اسلامي ايران جان تازه اي گرفت.
به رغم اختلاف نظر ميان جريان هاي مختلف اسلامي مصر بر سر انقلاب اسلامي ايران و تحولات آينده آن ، پيروزي اين انقلاب در نگاه غالب اين جريان ها ، در حقيقت پيروزي ايدئولوژي سياسي اسلام و تجسم آن در شكل يك دولت بود . برخي گروه هاي اسلامي مصر ، از ابعاد و شعارهاي فرامرزي و فراوطني انقلاب ايران كه همه مسلمانان بتوانند در سايه آن تاريخ و الگوي برتر و تحولات امت اسلامي را با اين واقعيت جديد پيوند دهند ، استقبال كردند. انقلاب ايران به آنان ثابت كرد كه قدرت رويارويي با نيروهاي امپرياليستي و پيروزي بر آنان را دارند .
جنبش هاي اسلامي مصر از اين كه انقلاب ايران خواهان عقب نشيني اسرائيل از تمامي خاك فلسطين اشغالي، يعني اراضي سال ۱۹۴۸ م و ۱۹۶۷ م شده بود، استقبال كردند و اين موضع را با موضع غالب كشورهاي عرب آن زمان كه به عقب نشيني اسرائيل از اراضي اشغالي سال ۱۹۶۷ م و اعطاي حق تعيين سرنوشت به ملت فلسطين اكتفا مي ورزيدند ، مقايسه كردند . گروه هاي طرفدار ايران در ميان جريان هاي اسلامي در مصر ، ايالات متحده امريكا ، اتحاد جماهير شوروي سابق ، اسرائيل و شاه سابق را به توطئه چيني عليه انقلاب ايران متهم مي كردند . باور به وجود چنين توطئه بين المللي عليه انقلاب اسلامي ، در ادبيات سياسي حركت هاي اسلامي مصر به فراواني به كار گرفته شده است و در تفسير بسياري حوادث ، رخدادها و روابط ، از همين مفهوم توطئه پنداري استفاده شده است .
هيكل كه از روزنامه نگاران معروف مصر مي باشد در رابطه با تأثيرات انقلاب اسلامي بر توده هاي مردم در كشورهاي اسلامي و همچنين ديدگاه هاي حضرت امام خميني (ره) مي گويد:
«در سال ۱۹۷۸ در حالي كه انقلاب اسلامي ايران در اوج خود بود، حكومت مصر از رژيم شاه حمايت مي كرد و حتي فتواي ديني مبني بر لزوم اطاعت از ولي امر از سوي برخي از علماي مصر صادر شده بود به طوري كه هنگام مصاحبه با امام خميني (ره) در پاريس [قبل از پيروزي انقلاب] و مصاحبه بعدي با ايشان در قم [بعد از پيروزي انقلاب] ايشان با تلخي از من پرسيد كه چرا بعضي از علماي دين در مصر عليه انقلاب اسلامي فتوا مي دهند در حالي كه پيش از اين اعراب از شركت شاه در طرح هاي غربي در منطقه شكايت داشتند و حالا انقلاب اسلامي نه تنها ايران را از اين طرح ها خارج ساخته، بلكه در مقابل آن ها به مبارزه پرداخته است. اضافه بر اين اعراب از روابط ايران با اسرائيل شاكي بودند و حالا اين روابط قطع شده و مقر نمايندگي اسرائيل به سازمان آزادي بخش فلسطين واگذار شده است. با اين وجود تأثيرات انقلاب اسلامي بر توده هاي مردم و جنبش هاي اسلامي انكار ناپذير است. (۱۰)







با وجود اينكه عده اي سعي نمودند تا با پر رنگ جلوه دادن جنبه هاي ايرانيت و شيعي بودن انقلاب اسلامي در مقابل جنبه اسلامي و احياي فكر ديني در دنياي معاصر، از تأثيرات اين انقلاب در مصر بكاهند، ولي انقلاب اسلامي ايران توانست به خوبي جاي خود را در ميان توده مردم و نيز گروه هاي مبارز و اسلام گراي جامعه مصر باز كند.
۱) جماعت اخوان المسلمين
اولين واكنش نسبت به انقلاب اسلامي ايران توسط جماعت اخواان المسلمين صورت گرفت. اين جماعت در اعلاميه اي كه در سال ۱۹۷۹ آنرا منتشر نمود، ضمن ستايش انقلاب اسلامي ايران آن را الگويي براي مبارزت اسلامي خود عليه دولت وابسته و ضد اسلامي مصر به كار بندد.
وقوع انقلاب اسلامي موجب شد اين جنبش از ركودي نزديك به يك دهه خارج شود. جنبش اخوان المسلمين به ويژه در سال هاي نخست پيروزي انقلاب اسلامي اين انقلاب را در چارچوب مبارزه جهاني ميان اسلام و كفر قلمداد كرده و با صدور بيانيه هاي متعدد حمايت خود را از انقلاب اسلامي اعلام نمود.
اخوان المسلمين ، در سال ۱۹۷۹ م آشكارا انقلاب اسلامي ايران را مورد تأييد قرار داد و از پناه دادن شاه ، توسط رژيم مصر انتقاد كرد . « عمر تلمساني » رهبر فقيد اخوان المسلمين نيز از مخالفت جماعت هاي اسلامي در دانشگاه هاي مصر با استقبال از شاه پشتيباني كرد . هم چنين اين جماعت ، پيش تر از شاه به دليل به رسميت شناختن اسرائيل و احياي سنت هاي ايراني پيش از اسلام و بي اعتنايي به سنت هاي اسلامي انتقاد كرده بود. (۱۱)
اخوان المسلمين از تمام مسلمانان جهان خواست تا از مسلمانان جهان خواست تا از مسلمانان ايران سرمشق بگيرند ؛ اما در عين حال توضيح داد كه اين به معناي فراخواندن ملت هاي مسلمان به انقلاب نيست ، بلكه به معناي دعوت حاكمان و ملت ها به وحدت در زير پرچم اسلامي است .
در تحليل موضع اخوان المسلمين نسبت به انقلاب اسلامي ايران ، بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه اين جماعت ، همواره موضعي معتدل در برابر مذهب شيعه داشته و برافروختن آتش اختلافات مذهبي ميان شيعه و سني را به شدت رد و محكوم كرده است . اين جماعت اگر چه به وجود اختلافات آشكار ميان دو مذهب اذعان دارد ، همواره اعلام كرده است كه اين اختلاف ها ماهيتي ثانوي دارند .
جماعت اخوان المسلمين در مقابل كساني كه آنان را به تقليد از امام خميني متهم مي كردند ، اين اتهام را رد و اعلام كرد كه هم چنان به برنامه هاي امام حسن البنا وفادار است. اين جماعت در توجيه حمايت خود از انقلاب ايران اعلام كرد كه دليل حمايت از انقلاب ايران اين بوده است كه رهبران جديد ايران اعلام كرده اند ، انقلابشان اسلامي است و هدف آنها پياده كردن شريعت است .
جماعت اخوان المسلمين در جداسازي موضع گيري خود از موضع سازمان هاي اسلام گراي زيرزميني و راديكال در مقابل انقلاب ايران ، شفاف عمل كرده و در مقابل ، در برابر دعوت حكومت انقلابي ايران از ديگر جنبش هاي اسلامي در ديگر نقاط جهان ، براي جهاد فراگير با حكومت كشورهاي خود ، با احتياط رفتار كرده است. (۱۲)
انقلاب اسلامي به حدي توانست بر جنبش اخوان المسلمين تأثير بگذارد كه به محض پيروزي انقلاب اسلامي دبيرخانه تشكيلات بين المللي اخوان المسلمين مبادرت به تماس با مسئولان جمهوري اسلامي نمود تا هيأتي مركب از نمايندگان جناح هاي مختلف اخوان المسلمين از ايران ديدن كرده و پيروزي انقلاب را به مسئولان و مقامات بلندپايه ايران تبريك گفتند و در مورد راه هاي همكاري، گفت و گو و تبادل نظر كنند.
در همان سال ۱۹۷۹، ايران رابطي را معرفي كرد و او با نماينده تشكيلات جهاني اخوان المسلمين در لوگانوي سوئيس تماس گرفت و ضمن برنامه ريزي براي انجام اين سفر و بحث پيراموان روابط با ايران، تصميمات فوري اتخاذ شد و در اين خصوص طرفين در مسايل ذيل به توافق رسيدند. (۱۳)
الف) تشكيل يك هيأت مركب از نمايندگان اخوان المسلمين براي عزيمت به ايران و تقديم تهنيت به مناسبت پيروزي انقلاب ايران و سرنگوني رژيم شاه . (اين هيأت در ژوئن ۷۹ از ايران ديدن كرد).
ب) صدور جزوه اي از سوي اخوان المسلمين براي معرفي انقلاب و نشان دادن دستاوردهاي مثبت و انتشار اظهارات و مواضع رهبري انقلاب.
ج) ايجاد روابط سازمان يافته با حركت دانشجويان مسلمان ايراني از طريق اتحاديه جهاني دانشجويان مسلمان و مبادرت به ترجمه ادبيات نويسندگان دو طرف به ويژه ادبيات اخوان المسلمين از عربي به فارسي و بالعكس.
د) قراردادن عناصر و فعاليت هاي فرهنگي و مطبوعاتي اخوان المسلمين در اختيار ايران با هدف استفاده از آنان در مراكز مطبوعاتي و ارگان هاي انقلابي اين كشور. (۱۴)
اخوان المسلمين در سال ۱۹۷۹ كتابي تحت عنوان «خميني آلترناتيو اسلامي» منتشر ساخت كه توسط فتحي عبدالعزيز نوشته شده بود. در اين كتاب شيوه امام خميني (ره) و انقلاب اسلامي به عنوان راه حل براي نظام هاي وابسته ذكر شده است.
فتحي عبدالعزيز در اين كتاب اظهار مي دارد كه : «انقلاب [امام] خميني ، انقلاب يك فرقه اسلامي عليه فرقه اي ديگر نيست، بلكه مركز ثقل ارزش ها و اعتقادات مشتركي است كه همه مسلمانان را به وحدت مي خواند، همان چيزي كه انقلاب ايران براي آن به وقوع پيوست.» (۱۵)
با گذشت نزديك به دو سال از وقوع انقلاب اسلامي ايران و با آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران حمايت هاي اوليه رهبران اخوان المسلمين نسبت به انقلاب ايران كاهش يافت كه دليل آن بروز مسائل فرقه اي ـ مذهبي ميان اعضاي اين جنبش بود.
اين مساله تا جايي بود كه رهبر اخوان المسلمين عمر تلمساني در مرحله اي اعلام كرد : « ايران موضعي عداوت آميز در برابر جماعت اخوان المسلمين در پيش گرفته است » . اين موضع، در پاسخ اتهام ايران به اخوان المسلمين كه آنان را مجموعه اي از مزدوران امريكايي ها بر مي شمرد ، اتخاذ شد . اين اتهام به اخوان المسلمين ، پس از آن ابراز شد كه جيمي كارتر رئيس جمهور سابق ايالات متحده ، از عمر تلمساني خواست تا براي آزادي گروگان هاي آمريكايي كه در ايران نگه داري مي شدند ، وساطت كند . تلمساني اين درخواست را پذيرفت و در حال برداشتن گام هاي نخست بود كه مقامات ايراني اعلام كردند ، هر كس در صدد آزادسازي گروگان ها باشد ، مزدور امريكاست .
پاسخ تلمساني به اين اتهام آن بود كه دست گيري ديپلمات ها و به گروگان گرفتن آنان ، از نظر ديني گناه است ؛ به اين ترتيب عناصر درون جماعت اخوان المسلمين ، در مواضع سابق خود تجديد نظر كردند و تحت تأثير مواضعي ، در صف مخالفان شيعه و انقلاب ايران قرار گرفتند .
موضع جديد جماعت اخوان المسلمين را نيز مي توان ، در سايه رد ابتكارات صلح در جنگ عراق با ايران از سوي ايران در آن زمان و هم چنين مواضع دشمنانه عربستان سعودي در برابر انقلاب ايران كه برخي رهبران و عناصر اخوان المسلمين ارتباطات مستحكمي با آن كشور داشتند ، تفسير كرد .
جماعت اخوان المسلمين در شفاف سازي موضع خويش در خصوص جنگ عراق و ايران ، در آغاز با استناد به آياتي از قرآن ، عراق را متجاوز خوانده، محكوم كرد و هم چنين مواضع برخي كشورهاي اسلامي را كه به جاي تلاش براي توقف جنگ ، به عراق با ايران كمك مي كردند، محكوم نمود .
عمر تلمساني از رهبران همه مسلمانان جهان خواست تا براي متوقف كردن اين جنگ اقدام كنند؛ وي هم چنين ايالات متحده و اتحاد جماهير شوروي و اسرائيل را متهم كرد كه براي تضعيف دو طرف جنگ و رفع تهديد احتمالي اسرائيل از سوي ايران و عراق ، اين جنگ را به راه انداخته اند . در اين جا هم جماعت اخوان المسلمين، در تفسير علت جنگ ميان دو دولت مسلمان ، از مفهوم توطئه بين المللي عليه السلام استفاده كرد. در مراحل بعدي نيز اين جماعت از استمرار اين جنگ كه آن را مخالف اصول شريعت مي شمرد ، ابراز تأسف كرد . زماني كه شيخ صلاح ابواسماعيل ( از اعضاي اخوان المسلمين )، طي سخناني كوشيد، اين تصور را ايجاد كند كه جماعت اخوان المسلمين در جنگ عراق با ايران ، طرفدار عراق است ، استاد تلمساني اعلام كرد كه شيخ ابواسماعيل نظر شخصي خود را بيان كرده است .(۱۶)
در ايم مقطع، عده اي در درون اخوان المسلمين، انقلاب ايران را يك انقلاب شيعي قلمداد كردند كه در صدد سلطه بر كل جهان اسلام است و لذا دست به تبليغات و انتشار كتاب عليه ايران زدند.
يكي ديگر از علل تغيير رويه اخوان المسلمين را مي توان ناشي از فشار كشورهاي عربي بر اين جنبش دانست .(۱۷) . به طور كلي تأثير انقلاب اسلامي ايران در شكل گيري نهضت بازگشت به خويشتن اسلامي در مصر و احياي فكر ديني را نمي توان انكار نمود. نهضتي كه علي رغم وجود حكومت پليسي در مصر و فشارهاي مختلف از درون و بيرون مصر تاكنون در قالب جنبش هاي عظيم دانشجويي، اتحاديه هاي ارگري و تشكل هاي ديني و مذهبي به كار خود ادامه داده است. اخوان المسلمين از اين مقطع زماني با پيش گرفتن شيوه مبارزاتي زيرزميني در صدد ايجاد خيزش هاي مردمي در دانشگاه ها و در ميان مردم بر آمد هر چند كه در اين زمينه نتوانست موفق بشود.
۲) تشكل هاي اسلام گراي زيرزميني
مقصود از تشكل هاي اسلامي زيرزميني در مصر ، جماعت شباب محمد كه « صالح سريه » رهبر آن بود و در سال ۱۹۷۴ كوشيد تا دانشكده فني نظامي را به تصرف درآورد، و جماعت التكفير و البحره كه خود را جماع المسلمين مي ناميد، و نيز جماعت الجهاد است كه مسئوليت قتل انور سادات، رييس جمهور سابق مصر را بر عهده گرفت .
الجهاد يكي از جنبش هاي راديكال و پرطرفدار در مصر مي باشد كه در سال ۱۹۸۱ توسط يكي از اعضاي خود به نام خالد اسلامبولي دست به ترور رييس جمهور وقت مصر يعني انور سادات زد.
برخي بر اين عقيده اند كه انقلاب اسلامي بيشترين تأثير را در ميان گروه هاي مصر بر جنبش الجهاد داشته است. نيروهاي الجهاد نحوه پيروزي انقلاب ايران را به خوبي ترسيم كرده و آثار مبارزان ايراني را مطالعه كردند به طوري كه در زمان دستگيري آنان، يادداشت هايي از كتاب «حكومت اسلامي» امام خميني (ره) و خلاصه دست نويسي درباره انقلاب ايران و كتاب هاي دكتر شريعتي توسط نيروهاي امنيتي مصر از آنان ضبط شد.
دولت مصر نيز اين وسايل را دست آويز قرار داده و دولت ايران را متهم به دخالت در امور داخلي مصر و ايجاد تشنج در اين كشور نمود.
نشريات و مطبوعات ايران در اين دوره، هر روز به انتشار عمليات گروه هاي مصري مي پرداختند و ضمن ستايش آنان اسامي شهداي آنان بر خيابان هاي ايران گذاشته مي شد و اينگونه اقدامات مورد تأييد مقامات و مسئولين ايراني قرار مي گرفت.
به عنوان مثال امام خميني (ره) در پيام خود در فروردين ۱۳۵۸ خطاب به مردم مصر از آنان خواستند تا عليه حكومت سادات قيام كنند و اين پيام در واقع اولين موضع گيري رسمي دولت انقلابي ايران بود كه در آن صريحا سرنگوني حكومت سادت خواسته شده بود.
از نظر اين تشكيلات ، ريشه هاي انقلاب ايران به انديشه حسن البنا و سيدقطب باز مي گردد . برخي رهبران تشكيلات الجهاد ، انقلاب امام خميني را الگويي برشمردند كه سازمان ها و گروه هاي اسلامي ، در ديگر كشورهاي اسلامي ، بايد از آن پيروي كنند . رهبران اين تشكيلات ، نشريات ، كاست ها و بيانيه هايي صادر كردند و در آن از مسلمانان سني خواستند تا از انديشه هاي امام خميني پيروي كنند ؛ حتي برخي عناصر تشكيلات الجهاد ابراز اميدواري كردند كه ايران، در جنگ سال ۱۹۸۰ م عراق را شكست دهد و پس از آن زمينه براي استيلاي ايران بر اردن و سپس آزادسازي فلسطين فراهم شود. اين عناصر، اختلافات ميان انقلاب ايران و جنبش هاي اسلام گرا در مصر را داراي ماهيتي ثانوي و فرعي دانستند ؛ به ويژه آن كه موضع هر دو در برابر دشمنان اسلام ، مشابه است.(۱۸)
آنان انقلاب ايران را نخستين انقلاب شيعي مبتني بر مباني اسلامي صحيح توصيف كردند . برخي از تحليل گران معتقدند كه رهبران تشكيلات الجهاد در مصر ، از طريق برخي فلسطيني هاي نواز غزه ، كوشيدند تا ارتباطات نزديكي با رهبران انقلاب ايران برقرار كنند .
اما بايد توجه داشت كه جناح سنتي تشكيلات الجهاد معتقد بود كه اعتقادات شيعه ، انحراف از اسلام صحيح است . با اين حال ، وجود اين جناح با چنين موضعي ، مانع از ابراز تأييد انقلاب ايران در مناسبت هاي مختلف و توافق با آن درباره برخي مسائل نيست .
از ديگر جنبش ها و گروه هاي مصري كه از انقلاب اسلامي ايران تأثير پذيرفته است مي توان به اليسار الاسلامي يا چپ اسلامي اشاره نمود.
گروه اليسار الاسلامي نيز مانند الجهاد جزو گروه هاي مبارز راديكال به شمار مي رود. اين گروه نقش ايدئولوژي شيعي را در انقلاب اسلامي ايران مي ستوند و به آن توجه زيادي داشتند و در همين راستا تعدادي از كتب امام خميني و دكتر علي شريعتي را به زبان عربي ترجمه نموده و منتشر كردند و خود نيز كتاب هايي پيرامون انقلاب اسلامي ايران به رشته تحرير در آوردند. (۱۹)





پژوهشگر: حامد عبدوس
پي نوشت ها:
۱- كتاب سبز مصر ، ص ۱ .
۲- همان ، ص ۱۱ .
۳- همان ، ص ۱۲ .
۴- منوچهر محمدي ، بازتاب جهاني انقلاب اسلامي ، ص ۲۷۱ .
۵- منوچهر محمدي ، بازتاب جهاني انقلاب اسلامي ، ص ۲۷۲ .
۶- جان . ال . اسپوزيتو ، انقلاب ايران و بازتاب جهاني آن ، ص ۱۵۳ .
۷- همان ، ص ۱۵۴ .
۸- كتاب سبز مصر ، ص ۹۸ .
۹- بوستان كتاب قم ، انقلابي متمايز ( جستارهايي در انقلاب اسلامي ايران ) ، ص ۳۷۳ .
۱۰- جميله كديور ، مصر از زاويه اي ديگر ، ص ۱۲ .
۱۱- بوستان كتاب قم ، انقلابي متمايز ( جستارهايي در انقلاب اسلامي ايران ) ، ص ۳۷۵ .
۱۲- همان ، ص ۳۷۶ .
۱۳- منوچهر محمدي ، بازتاب جهاني انقلاب اسلامي ، ص ۲۷۹ .
۱۴- عباس خامه يار ، تأثيرات انقلاب اسلامي بر جنبش اخوان المسلمين ( پايان نامه ) ، صص (۲۵۷-۲۵۶)
۱۵- جان . ال . اسپوزيتو ، انقلاب ايران و بازتاب جهاني آن، ص ۱۵۹.
۱۶- بوستان كتاب قم ، انقلابي متمايز ( جستارهايي در انقلاب اسلامي ايران ) ، ص ۳۷۷ .
۱۷- منوچهر محمدي ، بازتاب جهاني انقلاب اسلامي ، ص ۲۸۰
۱۸- بوستان كتاب قم ، انقلابي متمايز ( جستارهايي در انقلاب اسلامي ايران ) ، ص ۳۷۹ .
۱۹- منوچهر محمدي ، بازتاب جهاني انقلاب اسلامي ، ص ۲۷۸ .
مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:17 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : اين بود سرگذشت انقلاب ما
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
خداوندا ! به نام تو آغاز مي كنم و از تو هدايت و كمك مي طلبم ... زندگي و مرگ و نياز و نيايش من متعلق به توست. تو خود روشني و گيرايي سخن حق را به گفته هايم ببخش و آن را پيك «حقيقت» به سوي صدها ميليون گوش و دلي قرار ده كه هم اكنون ملتهبانه آن را مي طلبند و به سوي صدها برابر كه در آينده چنين خواهند بود.

آنچه مي خوانيد ، متن كامل سخنراني آيت الله خامنه اي در سازمان ملل است كه در دوران رياست جمهوري ايشان(بيست سال پيش) ايراد شده است:
خداوندا ! به نام تو آغاز مي كنم و از تو هدايت و كمك مي طلبم ... زندگي و مرگ و نياز و نيايش من متعلق به توست. تو خود روشني و گيرايي سخن حق را به گفته هايم ببخش و آن را پيك «حقيقت» به سوي صدها ميليون گوش و دلي قرار ده كه هم اكنون ملتهبانه آن را مي طلبند و به سوي صدها برابر كه در آينده چنين خواهند بود.
بارالها درودي سپاسگزارانه از سوي من و ملتم به روان پيامبران بزرگ، به ويژه ابراهيم و موسي و عيسي و محمد صلي الله عليه و آله بفرست كه پيام رهايي و آگاهي انسان را به بهاي جاه و با همه توان در جهان پراكندند و ابدي ساختند، و سلامي تكريم آميز به دل هاي پاك و روشن كه آن پيام را نيوشيدند، به ويژه آنان كه بر سر آن جان باختند.
● آقاي رييس! آقاي دبيركل! حضار محترم!
من رييس جمهور كشوري هستم كه در يكي از بلندترين و حساس ترين دوران هاي تاريخ، مهد تمدن و كانون فرهنگ بشريت بوده است،
و اكنون نيز قلمرو نظامي است كه بر همان پيشينه استوار بنا شده و به پشتوانه فرهنگ بي نظير آن كه اكنون به بركت بيداري اسلامي، غناي بيشتر يافته، تكيه كرده است. من از ايران مي آيم كه زادگاه پرآوازه ترين و در عين حال ناشناخته ترين انقلاب دوران هاي معاصر است. انقلابي بر پايه دين خدا و در امتداد راه پيامبران و مصلحان بزرگ الهي ... راهي به درازاي همه تاريخ بشر ...
ريشه استوار و انديشه زيربنايي اين انقلاب « جهان بيني توحيدي اسلام» است. تفسير انسان، تفسير تاريخ، تحليل حوادث حال و گذشته و آ ينده، تفسير طبيعت، تبيين همه علائقي كه انسان را با دنياي بيرون از وجود او: جهان، انسان ها و اشياء مرتبط مي كند، و نيز فهم و درك آدمي از وجود خود، و خلاصه همه چيزهايي كه نظام ارزشي جامعه را مي سازد و آن را بر اداره مطلوب خود قادر مي كند ... همه و همه از اين جهان بيني الهي، ريشه و مايه مي گيرد و منشعب مي شود.
در انديشه الهي اسلام، همه هستي آفريده خدا و جلوه گاه علم و قدرت او و پوينده به سوي اوست، و انسان برترين آفريده و جانشين او.
انسان مي تواند با استخراج گنجينه هاي استعداد كه در نهاد اوست، خود را و جهان را ـ كه براي او آفريده شده ـ به زيباترين وجهي بسازد و بيارايد و با دو بال علم و ايمان به عروج معنوي و مادي نائل آيد. و مي تواند با تضييع يا به انحراف كشاندن اين استعدادها، جهنمي از ظلم و فساد در جهان بيافريند. چراغ هدايت بشر، ايمان او به خدا و تسليم او در برابر امر و نهي الهي است. دنيا كشتزار آخرت است، و مرگ، نه پايان زندگي، كه دروازه ابديت و سرآغاز نشاه ئي جديد.
در انديشه الهي اسلام، افراد بشر، برادران و خواهران يكديگر و همه بندگان خدايند. ميان نژادها، رنگ ها، مردم سرزمين ها هيچ تفاوت نيست، و اينها مايه برتري كس يا ملتي نيست. انسانيت، پيوسته است و تعرض به يك انسان، تجاوز به همه انسانيت است، بدون دخالت خصوصيات جغرافيايي و نژادي.
برتري جويي و انحصارطلبي، برادري را به جان برادري افكند و خوني كه جاري شد ديگر فرو ننشست و شبيه آن ضربه و آن انگيزه جويي هاي خون به راه انداخت و ميان برتري جويان و قربانيان برتري جوي، درياهاي خون پديد آورد ... و آسايش از بشر گرفته شد.
پيغمبران، مردم را به بندگي خدا كه پتكي بر سر خودخواهي و برتري جويي است، فرا خواندند و آييني كه بهشت صفا و آرامش را، حتي پيش از بهشت اخروي، به بشر ارزاني مي داشت، بدو عرضه كردند. و او را به مهار كردن غريزه افزون خواهي و سلطه جويي تشويق نمودند و از تباه شدن و هرز رفتن استعدادها و غلتيدن در لجنزار فساد اخلاقي بر حذر داشتند، و سرچشمه هاي فضيلت و راستي و محبت و كار و ابتكار و دانش و آگاهي را در او جاري ساختند، و ياد خدا و عشق به او را كه ضامن اين همه و تعالي بخش روان اوست بدو تلقين كردند.
آنها، همچنين به او آموختند كه بازوي خود را براي حراست از اين ارزش ها نيرومند كند، و راه را بر شيطان هاي شر و فساد و انحطاط آفرين ببندد، با جهل و ظلم و استبداد بستيزد و از علم و عدل و آزادي، پاسداري كند . بدو آموختند كه بايد نه ستم كند و نه ستم پذيرد. بايد براي اجراي قسط و عدل قيام كند و بايد به راهزنان صلاح و فلاح انسان امان ندهد. تسليم در برابر دشمنان فضيلت و عدالت و صلاح، رضا دادن به نابودي اين ارزش ها و قبول رذيلت و ظلم و فساد است.
در انديشه الهي اسلام، دين خدا، قالب و شكل زندگي بشر است و نه تنها گوهري بر تارك آن. دين، يك نظام اجتماعي به بشر ارائه مي كند و نه فقط يك سلسله عبادات و عادات، هر چند كه عبادات و عادات نيز ا نباشته از روح زندگي و در جهت همان نظام است. و اين نظام ا جتماعي، مبتني بر همان جهان بيني و ساخته به شكل آن است. آزادي، برابري انسان ها، عدل اجتماعي، خود آگاهي افراد جامعه، مبارزه با كجي و زشتي، ترجيح آرمان هاي انساني بر آرزوهاي شخصي، توجه و ياد الهي، نفي سلطه هاي شيطاني و ديگر اصول اجتماعي نظام اسلامي، و نيز اخلاق و رفتار شخصي و تقواي سياسي و شغلي، همه و همه ملهم و زائيده آن جهان بيني و برداشت كلي از جهان و انسان است. اسلام، نظام هاي مبتني بر زور و قلدري و زاينده ظلم، جهل، اختناق، استبداد، تحقير انسان و تبعيض نژادها، ملت ها، خون ها و زبان ها را رد مي كند و غلط مي شمرد، و با هر آن نظام و كس كه به ستيزه نظام اسلامي كمر بندد با شدت و مقاومت مي ستيزد .... و به جز آنان، با همه انسان ها ـ چه همكيش و چه ناهمكيش ـ به محبت و مساعدت امر مي كند.
بر چنين پايه ها و با چنين هدف هايي انقلاب اسلامي در ايران پديد آمد و نظام جمهوري اسلامي را بنا نهاد. بسياري، پيدايش انقلاب اسلامي در بهمن ۵۷ (فوريه ۷۹) را ريشه جويي كرده و بسياري به خطا در فهم درست اين مسأله دچار شده اند. ما اين پديده عظيم را از جمله ناشي از نارسايي سيستم هاي موجود جهان و پوچ در آمدن شعارهاي آزادي، دموكراسي و برابري در اين سيستم ها مي دانيم. اسلام در اين تاريكي دلهره آميز توانست از لابلاي غبار توهم و تحريفي كه پيرامونش در طي چند قرن برانگيخته بودند، برق بزند. در ايران اين برق، به درخششي و سپس به طوفاني انجاميد و در بسياري از نقاط ديگر جهان هنوز بايد چشم به راه حوادث بود ... نهضت بيداري مسلمانان در بسياري از كشورهاي اسلامي ـ بر خلاف آنچه تصور و تبليغ مي شود ـ فرزند انقلاب اسلامي ايران نيست، برادر آن است.
ايران در يكي از حساس ترين نقاط استراتژيك جهان قرار گرفته است، با تاريخي و پيشينه علمي و فرهنگي و نيز ذخائري كم نظير. و انقلاب اسلامي ايران بر ضد رژيمي برپا شد كه آن همه را در خدمت منافع قدرت هاي سلطه گر جهاني و در ۲۵ سال اخير، بيش از همه در خدمت رژيم ايالات متحده آمريكا، گذاشته بود. هيچ كس از خود ملت ايران به دارايي هاي مادي و معنوي آن محتاج تر نبود، اما اين همه از او بازداشته مي شد. ادعاهاي دهن پر كن آنان دروغ و فريب بود. هر چند دستگاه هاي تبليغاتي غرب، مخصوصا آنچه به صهيونيست ها مربوط مي شد، به آن آب و تاب زيادي مي دادند. انقلاب اسلامي بر ضد چنين رژيمي و با هدف هايي بزرگ و استوار پديد آمد. از آن روز نزديك به ۹ سال مي گذرد، اما همچنان مسائل زيادي براي گفتن هستند. درباره ما و انقلابمان و اصول و نقطه نظرهايمان، بيش از معمول، سخن مغرضانه يا جاهلانه گفته شده است ...
در انقلاب ما چند نقطه اختصاصي هست كه مي توان آن را استثنايي از سرگذشت معمولي انقلاب ها شمرد. من به آن نقطه ها مي پردازم ...و در پايان، پيام خودمان را خواهم گفت ...
۱) اين انقلاب حتي در شروع خود صددرصد مردمي بود. نه يك گروه چريكي مسلح، نه يك حزب فعال سياسي ـ نظامي، نه گروهي از افسران انقلابي و آزادي خواه و نه هيچ يك از ديگر انواع رايج و معمولي كه تحولات انقلاب كشورها را پديد مي آوردند، در انقلاب ما وجود و حضور و فعاليت نداشتند. فقط مردم بودند و مردم، (آن هم كاملا بي سلاح) كه در تهران و همه جاي ديگر، چنان فضا را و خيابان ها را و محيط زندگي شهر را از وجود و حضور خود و شعارهاي انقلابي خود پر كردند كه ديگر جايي براي هيأت حاكم و حكومتش باقي نماند. ... و آنان مجبور شدند يكي يكي و دسته جمعي از كاخ ها و مراكز اقتدار خود و سپس از كشور خارج شوند ... شاه، نخست وزير، بزرگان ارتش، وزراء و ديگر سرجنبانان، هر كدام كه توانستند، از مردم گريختند ....
اين پس از آن بود كه در مدتي بيش از يك سال آنان با استفاده از همه توانايي خود ـ سياسي، نظامي، پليسي ـ كوشيده بودند مردم را متفرق سازند و به خانه ها يا مراكز كارشان برگردانند و در اين مدت هزاران نفر از مردم جلو چشم ديگران، در خيابان ، در مسجد، در دانشگاه، در محيط كار كشته شده بودند، اما حضور مردم روز به روز بيشتر شده بود. در آخرين ماه ها خشونت دستگاه بيشتر و متقابلا حضور مردم هم بيشتر شد. رژيم كه زير فشار خشم مردم دست از جان شسته، قادر به مقاومت نبود مجبور شد بزرگترين امتياز خود را بدهد: شاه رفت ... و بعد از آن عقب نشيني هايش پي در پي و سريع شد. رهبر بزرگ انقلاب كه كلمه كلمه سخنانش به تك تك ملت، روح و آگاهي و درس مي داد، به اتكاء خداوند متعال كه همه قدرت ها در يد قدرت اوست، و با اعتماد به همين اراده عظيم و خدشه ناپذير مردم، دولت انقلاب را تشكيل داد .... دولت ستم شاهي خودبخود و بي آن كه راه ديگري داشته باشد، مسند را رها كرد و گريخت ... آخرين سنگرها، پادگان هاي خالي از سرباز و افسر بود ... آنها هم گريخته بودند و بسياري به صف مردم پيوسته. در آخرين لحظات، چند پادگان اندكي مقاومت كردند، اما بيهوده. در آنجا هم مردم حضور داشتند .... و معجزه اين انقلاب، پيروزي مردم بود .... تنها پس از سقوط پادگان ها بودكه مردم به اسلحه دست يافتند، اما آن روز ديگر نظام پادشاهي سقوط كرده بود، اين سلاح ها براي مراقبت از نهال نو رس انقلب به كار گرفته شد. مردم، جوانان و پيران، زنان و مردان، تنها كساني بودند كه رژيم پهلوي را كه به نظر قوي و كاملا مسلح مي رسيد و از پشتيباني بزرگترين قدرت ها برخوردار بود، شكستند و نظام جمهوري اسلامي را بر سر كار آوردند. سلاح آنان ايمانشان، اراده نيرومندشان و خونشان بود ... و خون بر شمشير پيروز شد.
سياست پيروزي خون بر شمشير، همان سياست مقاومت مظلومانه است. رهبر ما پيش از پيروزي انقلاب، آن را اعلام كرد و اولين معجزه آن، پيروزي بر رژيم سر تا پا مسلح شاه بود كه كاملا حمايت آمريكا و غرب را نيز با خود داشت.
... و پس از آن نيز پيروزهايي داشت كه برخي حتي از غلبه بر رژيم شاه نيز بزرگتر بوده اند. اين تجربه بي نظير ـ لااقل در يك قرن اخير ـ بود و خو ب است مورد تأمل و دقت قرار گيرد، هم از سوي كشورهاي زير سلطه، و هم نيز از سوي قدرت هاي سلطه گر جهاني.
۲) اين انقلاب متكي به دين بود و به اسلام، بسيارند انقلاب هايي كه ريشه هاي مبارزاتي آن از ايمان ديني تغذيه كرده است، هر چند در ساختار انقلاب، اين ايمان چندان يا هيچ به حساب نيامده است. اما انقلاب ما همه چيزش را: هدف ها را، اصول را و حتي روش هاي مبارزاتي را و نيز شكل نظام نوين و نوع اراده آن را .... از اسلام گرفت.
اين، ابعاد شگفت آوري به انقلاب مي بخشد و تعريف تازه اي از پيروزي آن ارائه مي دهد. چه، اسلام به خاطر دارا بودن اين ظرفيت عظيم انقلابي و سازندگي، اكنون حداقل ۱۵۰ سال است كه مورد تهاجم قدرت هاي استعمارگر و عوامل مرتجع و زبون آنان بوده است، به علاوه، اسلام در بيش از ۵۰ كشور و ميان يك ميليارد انسان، يك ايمان مقدس، يك دين الهي است، پيروزي انقلابي كه روح و محتوايش اسلام است، در حقيقت پيروزي بر همه آن مهاجمان و در عرصه زندگي همه اين يك ميليارد است. صدها ميليون مرد و زن مسلمان در دهه ها كشور، از پيروزي انقلاب ما، احساس پيروزي كردند.
اين خصوصيت همچنين راه عقب نشيني، شكست، ضعف و ترس را بر مردم و رهبر انقلاب و مديران آن مي بندد: در راه خدا شكست نيست تا ضعف و ترس و عقب نشيني باشد.
۳) عدم اتكاء به شرق يا غرب، خصوصيت استثنايي ديگر اين انقلاب بود و هم اكنون نيز سياست قاطع نظام انقلابي ما است. اين خود يكي از مظاهر اعتقاد و اتكاء به خدا در همه صحنه هاي حيات فردي و اجتماعي ما است. امروز تفكر مسلط بر دنياي سياست در سراسر جهان اين است كه بدون اتكاء به يكي از قطب هاي قدرت نمي توان در صحنه سياسي معاصر زنده ماند اگر در شدت و ضعف اين اتكاء اختلاف نظر باشد در اصل آن حرفي نيست. حتي آنان كه در انديشه، عدم اتكاء و عدم تعهد را پذيرفته اند معتقدند در عمل نمي توان چنين بود. انقلاب ما در چنين جوي، يك فلسفه جديد را عرضه كرد و تا امروز به آن پايبند ماند. انقلاب ما ثابت كرد كه مي توان قدرت هاي سلطه گر را به خود راه نداد و قلدري آنان را جدي نگرفت و به آنان باج نداد، مشروط بر اين كه نقطه اتكائي قوي تر از هر قدرت مادي را باور داشت: خدا را.
ما دانسته ايم كه براي اين عقيده و اين راه، بهاي سنگيني نيز بايد پرداخت و خود را آماده كرده ايم. بگذاريد اين تجربه، ملت ها را به استقلال واقعي و خدشه ناپذير و در نهايت نفي كامل سلطه هاي بزرگ جهاني، رهنمون شود؛ روند كنوني تقسيم قدرت، بشريت را به آينده باز هم تلخ تري تهديد مي كند.
۴) يك خصوصيت استثنايي ديگر نيز در انقلاب ما بود و هست، و آن خصومت ها و ضربه هاي استثنايي عليه آن است. هيچ انقلابي از دشمني نظام «سلطه» در جهان بر كنار نمي ماند، اما تنوع، عمق، گستردگي و خشم آلودگي خصومت هايي كه در طول ۹ سال با ما شده حكايتي استثنايي و شنيدني است:
هنوز انقلاب به پيروزي نرسيده بود كه دشمني با آن شروع شد، و بيشتر از سوي آمريكا ... دست اندركاراني كه گذشت زمان را مجوز افشاي رازهاي نهان دانسته اند امروز اعتراف مي كنند كه در ماه هاي آخر عمر رژيم ستم شاهي، دستگاه رياست جمهوري آمريكا، مشاور امنيتي رييس جمهور و شخص او، به شاه دلگرمي مي داده و او را تشويق به «قاطعيت» مي كرده اند! مقصود از اين قاطعيت همان چيزي است كه بعدها به صورت مشخص تر در گفته هاي شخصي به نام ژنرال هايزر شنيده شد، شخصي كه با مأموريت ويژه از سوي رييس جمهور آمريكا به تهران آمده بود .... از نظر او و طبق توصيه هايي كه به او شده بود، بايد رژيم شاه ولو به بهاي كشته شدن ده ها هزار نفر محفوظ بماند ... با اين استدلال موجه كه: اين بهتر از آن است كه بعدها چند برابر اين كشته شوند!! به نظر رژيم ايالات متحده آمريكا اين فرض كه با عدم مداخله آمريكا در امور داخلي ايران مي توان خون ده ها هزار نفر در آن روز و چند برابر آن را پس از آن بر زمين نريخت، كاملا مردود بوده است!
يقينا ناكام ماندن مأموريت هاي هايزر و فرار او از تهران و به دام افتادن يا فراري شدن همه كساني كه آمريكا براي اجراي آن نقشه شوم به آنها اميد داشت، دليلي جز كوبندگي موج انقلاب و قدرت عظيم ملتي كه براي خدا قيام كرده و از هيچ چيز جز خدا نمي ترسد، نداشت. اين دشمنان انقلاب نبودند كه كوتاه آمدند، اين انقلاب بودكه هر دشمني را از ميدان مي راند، دشمن قبلا نيز به دست شاه خائن، هر فشاري را كه ممكن بود وارد آورده بود.
پس از پيروزي انقلاب، توطئه هاي خصمانه به شكل هاي ديگري آغاز شد: اولين كار، تلاش همه جانبه براي نفوذ دادن ايادي دشمن در مديريت هاي انقلاب بود، و سپس با استفاده از جو باز سياسي پس از يك دوره اختناق چند ده ساله، سازماندهي احزاب و گروه هاي مخالف انقلاب بود. در مورد اول اين نمونه جالب است كه مهره سرسپرده ولي نه چندان معروفي كه چند هفته پس از پيروزي انقلاب در دادگاه انقلاب، خائن و مجرم شناخته شد، در اولين روزهاي پيروزي با برانگيختن وسائل و وسائط، توانست فرمانده نيروي هوايي شود! و در مورد دوم كافي است گفته شود كه طيفي از سلطنت طلب تا كمونيست و از تجزيه طلب تا پان ايرانيست را شامل مي شد و لازم است فراموش نشود كه برخي سفارت خانه هاي مقيم تهران، از جمله سفارت آمريكا ـ مركزي براي هدايت و حمايت بعضي از اين گروه ها بودند!
تروريسم خشن، يكي ديگر از خصومت هاي انتقام آميز با انقلاب بود، گروهك هاي فاقد پايگاه مردمي با دزدي سلاح و مواد، كه آن روزها كار دشواري نبود و سپس با پشتيباني دولت هاي خارجي، بزرگترين شبكه تروريستي را در ايران ايجاد كردند.
ترور فردي و جمعي، انفجارهاي مهيب، هواپيما ربايي، آدم ربايي، شكنجه و كشتارهاي هولناك، كاري بود كه به دست چندين گروه تروريستي مورد حمايت و تشويق دشمنان بزرگ انقلاب، در ايران اتفاق افتاد. قربانيان اين موج قساوت و خشونت را همه ي قشرها تشكيل مي دادند: از بزرگترين مديران انقلاب و كشور، تا افراد عادي جامعه، كارگران، زحمتكشان، زنان و كودكان و رهگذران بي خبر.
امروز افراد و سران همان تروريست ها كه غالبا مسئووليت جنايات خود را نيز بر عهده گرفته اند در آمريكا و فرسانه و برخي ديگر از كشورهاي غربي مصونيت و زندگي راحت دارند و به نام «اپوزيسيون انقلاب» ناميده مي شوند .... و آن كشورها غالبا جمهوري اسلامي را به تروريسم متهم مي كنند .... از شگفت ترين بازي هاي سياست اين كه مظلوم ترين قربانيان تروريسم كور و خشن، به تروريسم متهم مي شوند، آن هم از سوي كساني كه خود در پيش راندن تروريست ها به سوي آن و سپس پناه دادنشان، نقشي بزرگ داشته اند!
من به عنوان رييس جمهور و خدمتگزار كشورم و به نام كسي كه خود نيز هدف يكي از اين جنايت هاي خشن قرار گرفته و خدا آن را ناكام گذارده، افتخار مي كنم كه ملتم در برابر اين قساوت ها نلرزيد و حوادث بي نظيري كه فقط در يكي از آنها ۷۲ نفر از رهبران و كارگزاران بلندپايه انقلاب (شامل چند وزير، چندين نماينده مجلس، تعدادي مسؤولان بزرگ و شخصيت كم نظير، شهيد بهشتي) و در يكي ديگر رييس جمهور و نخست وزير با هم به شهادت رسيدند، تنها ايمان و توكل او به خدا و خشم انقلابيش را افزايش داده است.
كودتا، تجربه خونين سنتي و معمول قدرت ها با همه انقلاب ها، نيز در ايران بارها سازماندهي شد و در يك مورد تا مراحل بسيار نزديك و خطرناك پيش رفت ... اگر هوشياري مأموران و كمك مردم نمي بود بايد همان پيش بيني ژنرال آمريكايي اتفاق مي افتاد: حمام خون و كشتارهاي ميليوني، آن هم بيش از يك بار .... بزرگترين، دردناك ترين و فاجعه آميز ترين خصومت دشمنان ما به راه انداختن جنگ تحميلي بود: تحريك حس جاه طلبي يك همسايه، تشويق او به حمله، و دلگرم كردن او به پشتيباني و كمك ....
امروز ديگر پس از گذشت هفت سال همه به روشني مي توانند يقيين كنند كه حمله ارتش عراق در ۳۱ شهريور ۵۹ يعني نوزده ماه بعد از تشكيل جمهوري اسلامي كه با ۱۰ لشكر و صدها فروند جنگنده از زمين و هوا و دريا انجام شد، به جز توسعه طلبي و انضمام بخشي از ايران به عراق ـ چيزي كه بارها در كتب و مطبوعات عراقي يا غير عراقي جيره خوار بدان تصريح شده ـ شكست انقلاب و سرنگوني جمهوري اسلامي را هم هدف گرفته بوده است. آنها بارها هر دو هدف را به صراحت گفته و خود را افشاء كرده اند.
نتايج بزرگي كه عراق از پيروزي اين جمله مي توانست به دست آورد غير از تثبيت وضع داخليش، ظهور در صحنه منطقه و حتي در عرصه عربي به عنوان يك قدرت فائقه بود. و اين براي بي سر و پايان حاكم بر عراق، چيز زيادي است .... و نيز دستيابي به مرز قابل توجهي در حوضه بسيار مهم خليج فارس.
با اين پيروزي كه ناگزير مي بايد شكست ايران و تجزيه آن و سقوط نظام جمهوري اسلامي را همراه داشته باشد، قدرت هاي سلطه انديش نيز به هدف بزرگي مي رسيدند: حذف نظامي كه با ظهور خود معادلات سياسي ـ اقتصادي منطقه را عوض كرده و دست استكبار مخصوصا آمريكا را از كشور بزرگ ايران كوتاه كرده بود. براي آمريكا و بعضي ديگر، در صورت شكست ما، آب رفته به جوي برمي گشت و همان داستان هميشگي نفوذ اقتصادي و سياسي و ... تكرار مي شد.
ما اول غافلگير شديم. اين را اعتراف مي كنيم. سرگرمي به مسائل بي شمار انقلاب در داخل كشور و عدم تجربه كافي، آن را بر ما تحميل كرد ....ولي ويژگي هاي انقلاب به دادمان رسيد ....ظرف چند ماه مردم و نيروهاي مسلح با حضور و تلاش معجزه آساي خود حماسه بزرگي آفريدند و بخش مهمي از سرزمين هاي مغصوب آزاد شد... ولي فاجعه اي كه در اين مدت اتفاق افتاده بود حقيقتا غير قابل وصف است .... چه شهرهاي آبادان همچون خرمشهر، آبادان، هويزه، قصرشيرين كه با خاك يكسان شد و تنها، شهر دزفول مورد اصابت بيش از ۲۵۰ موشك زمين به زمين قرار گرفت، چه روستاهاي آبادي كه از آن، حتي ديوار نيمه خرابي بر جاي نماند، چه كارخانه هايي كه به آهن پاره ي تبديل گشت و چه مزارعي كه در آن نشاني از آبادي نماند. و چه آثار گران بهاي فرهنگي كه مورد آسيب قرار گرفت و از همه عزيزتر، چه جان هاي گرامي و انسان هاي بيگناهي كه به قتل رسيدند.
ارتكاب جنايات جنگي از حمله وحشيانه به مناطق مسكوني غير نظامي تا كشتار بي رحمانه هزاران كودك و زن بي دفاع و به اسارت گرفتن مسافران عادي در جاده هاي اشغالي (در هفته هاي اول جنگ) و زير پا گذاشتن تعهدات و مقررات بين المللي و به كارگيري حجم گسترده اي از سلاح هاي شيميايي و بمباران كشتي هاي تجاري، هواپيماهاي غير نظامي و مسافربري، قطارهاي مسافران عادي از جمله كارهاي هميشگي و شناخته شده عراق در طول اين جنگ است.
ملت ايران در اولين وهله اي كه پس از تلاش هاي آغازين جنگ توانست حوادث را مورد تدبير و جمع بندي قرار دهد، به حقيقتي تلخ دست يافت، و آن اين كه بنيان امنيتي كه با اعتماد بر قول و قرار عنصري متجاوز و آتش افروز نهاده شده باشد، بسي سست و بي اعتبار است و اعتماد به چنين امنيتي ساده لوحانه و غير منطقي است.

رييس رژيم عراق صريحا اعلان مي كرد كه قرارداد قبلي اش با دولت ايران در سال ۱۹۷۵، معروف به قرارداد الجزاير، چون در هنگام ضعف عراق بوده اكنون لازم الاجرا نيست؛ قرارداد را پاره كرد و پس از روزهاي معدودي، حمله را آغاز نمود.
اين براي ملت ما درسي تلخ و آموزنده بود ... از آن لحظه ملت بيدار و انقلابي ما تصميم خود را گرفت و هدف خود را مشخص كرد؛ اين هدف تنها باز پس گرفتن زمين هاي اشغالي يا گرفتن غرامت جنگي نبود ـ هر چند كه اين هر دو حق مسلم ملت ايران بود و هر چند كه بسي خسارت ها قابل جبران نبود ـ بلكه هدف مهم تر، تنبيه متجاوز و برچيدن بساط تجاوز بود.
با طرح مسأله تنبيه متجاوز ما نه فقط يك تكيه گاه مطمئني براي امنيت ملي خود جستجو مي كرديم، بلكه اين براي همه ي منطقه متضمن امنيت و ثبات بود و هست. اگر يك بار متجاوزي به دليل تجاوز، از سوي خانواده بين المللي مجازات شود مي توان مطمئن شد كه دست كم تا سالياني، اين انگيزه ـ كه همواره در عناصر شرير و فرصت طلب قابل جستجو است ـ فرو خواهد نشست و منطقه و شايد جهان مصيبت هاي يك جنگ متجاوزانه و بي دليل را تحمل نخواهد كرد.
دادگاه نورنبرگ توانسته است بيش از ۴۰ سال صلح و امنيت اروپاي جنگ خيز را تضمين كند. چرا نبايد از آن تجربه استفاده كرد؟
قدرت هاي بزرگ، حتي در هنگامي كه هزاران كيلومتر مربع از خاك ما در زير چكمه هاي اشغال گران متجاوز بود با استفاده از ابزار فوق العاده نيرومند، ما را زير فشار قرار مي دادند كه آتش بس را بپذيريم. در مقابل اين وعده كه كميته اي تشكيل خواهد شد كه ترتيب بازگشت متجاوز به مرزهاي بين المللي را بدهد. اين بدان معني بود كه ما بخشي از وجود خود را، بخشي از شرف خود را در زير دست و پاي دشمن رها كنيم و به اميد بازگرداندن آن به دريوزگي اين يا آن كميته بين المللي برويم! براي يك ملت بزرگ و پر افتخار و انقلابي هيچ اهانتي از اين بالاتر نيست. بي هوش ترين انسان هاي عالم هم براي رد چنين پيشنهاد ظالمانه ي، سرگذشت غم انگيز و خونبار ملت فلسطين را به عنوان دليلي بزرگ و زنده در پيش روي خود دارند ...
اگر آتش بس هاي تحميلي و وعده هاي فريبنده و پوچ توانسته است ملت فلسطين را به حق واضح و مسلم خود برساند هر ملت ديگر را هم خواهد رساند.
ما امروز هم كه بيشترين بخش از سرزمين هاي اشغالي را با مجاهدت قهرمانانه ملت خود و با نثار هزاران جان عزيز آزاد كرده ايم – و البته هنوز بخش هايي از آن از جمله نفت شهر در تصرف ارتش متجاوز است – مهمترين هدف خود را تنبيه متجاوز مي شماريم، و امروز با نگاه به سرمايه عظيم و غيرقابل جبراني كه جنگ تحميلي از ما گرفته، بيش از هميشه به آن اهميت مي دهيم و هر دستاورد ديگري را بدون آن براي ملت خود خسارت مي دانيم، ... ما كه بار سنگين جنگ تحميلي هفت ساله اي را بر دوش داريم از هر كسي به صلح تشنه تريم، اما صلح را، صلح پايدار را فقط در سايه مجازات تجاوزگري كه گناه تجاوز را با گناهان فراوان ديگر در جنگ همراه كرده قابل دسترسي مي دانيم و بس.
امروز نيز مانند سال ۱۹۷۵ عراق در موضع ضعف است و اين را همه دنيا مي داند. صلحي كه امروز از سوي آن رژيم قبول شود چند سال بعد – آنگاه كه وي به خود گمان قدرت ببرد – در يك لحظه دود خواهد شد و منطقه را دوباره آتش جنگ فرا خواهد گرفت. تنها تضمين براي آينده آن است كه متجاوز مجازات شود.
صلح، بي شك كلمه اي زيبا و جذاب است، تا آن حد كه حتي آتش افروزان بزرگ بين المللي و پديدآورندگان سلاح هاي جهانسوز نيز بدان علاقه نشان مي دهند و رياكارانه از آن دم مي زنند. اما به نظر ما، عدالت – واژه اي كه زورمندان و متجاوزان همواره با ترس و احتياط به آن مي نگرند – از صلح بالاتر و مهم تر است.
اي بسا مظلوماني كه زندگي را و رفاه را و صلح را به خاطر رسيدن به عدالت فدا كرده اند. اينها همواره قهرمان شناخته شده اند. شهرهاي اروپا هنوز به مقاومت خود در برابر تجاوز هيتلري افتخار مي كنند و لنينگراد هنوز به خودسوزي اش كه ارتش ناپلئون را ناكام و مبهوت كرد و به مقاومت چهارساله اش در محاصره مهاجمين نازي، به خود مي بالد.
سازمان ملل – بخصوص – بنا بر اولين ماده منشور خود موظف به تأمين عدالت در شكل ويژه اش، يعني مقابله با متجاوز است. ما همين را از دنيا و از سازمان ملل مي طلبيم.
قدرت هاي بزرگ، رياكارانه، اين جنگ را كه بر ما تحميل شده «بي معني» مي نامند و اين در حالي است كه خود همواره از آغازگر متجاوز آن، حمايت نظامي، سياسي و اقتصادي كرده اند. شك نيست كه به راه انداختن چنين جنگي همواره بي معني است؛ ولي آنان تا وقتي هنوز متجاوز از دست يافتن به هدفهاي شومش مأيوس نشده بود، چنين تعبيري نمي كردند.
اما امروز اين جنگ براي ملت ما داراي معنايي بسيار مهم است: كوشش مجاهدت آميز و فداكارانه براي سوزاندن ريشه تجاوز و اثبات اين كه يك ملت قادر است عليرغم خواست قدرتهاي بزرگ، از انقلاب و ثبات و شرف خود دفاع كند. ملت ما با فداكاري و ايثار خود، در حال شكستن و ابطال معادله اي است كه هميشه مشوق تجاوز و جنگ بوده است، و آن معادله اين است كه تكيه بر سلاح پيش رفته و تكيه بر حمايت قدرتها، تضمين كننده موفقيت است.
ملت ايران درمدت اين هفت سال پاسخ به سؤال بزرگي را جستجو كرده است. من مايلم از اين تريبون آن سؤال را مطرح كنم. سؤال اين است است كه چرا دولتهايي كه به روشني و قاطعيت دانسته اند كه رژيم عراق برافروزنده آتش جنگ و اقدام كننده به تجاوز است – و كم نيستند كساني كه اين حقيقت را مي دانند – در مقابل اين جرم بزرگ و گناه بين اللمللي سكوت كرده اند؟ و چرا رسانه هاي گروهي عالم، مسؤوليت عظيم خود در برابر وجدان بشريت و استيضاح تاريخ را در اين مورد به فراموشي سپرده اند؟ ممكن است آشنايي به وضع رابطه سياسي در دنياي امروز و هندسه معيوبي كه سلطه قدرتهاي بزرگ در روابط جهاني به وجود آورده، كليد حل اين معما باشد! و اين از نظر ملت ما پوشيده نيست ...
اما سؤالي كه هيچ پاسخ قانع كننده براي آن نمي توان يافت اين است كه چرا شوراي امنيت سازمان ملل – ارگاني كه اساسا براي مقابله با تجاوز و تأمين امنيت بين المللي به وجود آمده – در قبال اين تجاوز بكلي وظيفه خود را از ياد برد و حتي ضد آن عمل كرد. خوب است همه بدانند كه شوراي امنيت در شروع حمله عراق كه در جبهه اي به عرض هزار كيلومتر واقع شد هيچ عكس العملي نشان نداد ... ارتش عراق ظرف يك هفته مرزهاي بين المللي را در نورديد و در برخي از نقاط تا عمق ۷۰-۸۰ و ۹۰ كيلومتري پيش رفت و در آن مستقر شد، و چنان كه برخي از سران عراق گفتند، با اين نيت كه هرگز از آن خارج نخواهد شد!
تنها پس از آن بود كه اولين قطعنامه شوراي امنيت صادر شد: (۲۸ سپتامبر ۱۹۸۰ ) اين قعطنامه نه به تجاوز اشاره كرد، نه به اشغال، و نه به بازگشت به مرزهاي بين المللي را لازم شمرد، بلكه به جاي اين همه – با كمال تعجب – طرفين را به عدم توسل "بيشتر " به زور دعوت كرد!
اين عبارت در حقيقت از آنچه تا آن روز توسط قواي قهريه عراق تصرف شده بود چشم پوشي مي كرد و فقط از او مي خواست بيش از آن پيشروي نكند، و از ايران نيز مي خواست كه از جنگ براي عقب راندن متجاوز خودداري كند.
اين اولين اقدام شوراي امنيت بود كه در آن، وظايف اصلي شورا يعني نگاهباني از صلح و امنيت بين المللي، به شكل زشت و تأسف انگيزي به وسيله خود آن شورا پايمال مي شد!
پس از آن شوراي امنيت را سكوتي مرگبار فرا گرفت. و تا آزادي خرمشهر -عملياتي كه در آن ستون فقرات نيروهاي اشغالگر شكست و هزاران نفر از آنان به وضعي ذلت بار اسير شدند – جنگ خونين و مستمري را كه خبرهاي آن در صدر اخبار جهان بود فراموش كرد! در اين مدت، قهرمانيهاي ملت ما و شكل گيري نيروهاي رزمنده ما، سر بر آوردن يك نيروي جوان، انقلابي و تعيين كننده در منطقه را خبر داد و قدرتهاي جهاني را از دست يافتن به هدفهاي شومي كه در حمله عراق به ايران جستجو مي كردند، بكلي مأيوس ساخت.اين بود كه بار ديگر شوراي امنيت به ياد جنگ ايران و عراق افتاد:
چند هفته پس از فتح خرمشهر، دومين قطعنامه شورا صادر شد ( ۱۲ ژوئيه ۱۹۸۲ ): اين قطعنامه "بازگشت به مرزهاي بين المللي " را درخواست مي كرد. يعني چيزي را كه بخش اعظم آن با فداكاري ملت ما و با شجاعت بي نظير رزمندگان ما، خود حاصل شده بود!
در اين قطعنامه نيز نه سخني ازتجاوز، نه نامي از متجاوز، نه يادي از خسارتها و چاره اي براي جبران آن، و نه بالاخره تضميني براي امنيت و ثبات حقيقي و تنبيهي براي عمل ناامني، وجود نداشت. بار ديگر، ما خود را در تلاش براي احقاق حق خود تنها يافتيم. تا امروز شوراي امنيت همواره در مورد جنگي كه بر ما تحميل شده، با همين روش، موضع گرفته است.
ابتكارات مستقل دبيركل مي رفت تا راهگشا شود و سازمان ملل را در وصول به هدف هاي خود كمك كند، ولي از اين امكان بهره اي گرفته نشد؛ من در اينجا لازم مي دانم خشنودي خودمان را از تلاشهاي ايشان ابراز دارم و همچنين از نخست وزير فقيد سوئد آقاي اولاف پالمه كه در سمت نماينده دبير كل، تلاش هاي دلسوزانه اي كرد، به نيكي ياد كنم.
آيا شوراي امنيت براي تخلف از اولين وظيفه خود يعني مقابله با تجاوز – كه در ماده اول منشور از همه هدفهاي ديگر ارجح شمرده شده – استدلالي دارد؟
آيا براي مقابله با "تهديد صلح " و "نقض صلح " و "توسل به زور " (مفاد مواد فصل هفتم ) چقدر عراق را تحت فشار گذارده است؟
بي طرفي كمترين چيزي است كه جمهوري اسلامي كه قرباني تجاوزگري خونين و خسارتبار قرار گرفته مي تواند از شوراي امنيت انتظار داشته باشد زيرا وظيفه آن شورا مقابله با تجاوز و حمايت از قرباني تجاوز است و نه بي طرفي ميان اين دو. اما آيا شوراي امنيت مي تواند ادعا كند كه در اين رابطه حتي بي طرف بوده است؟
احساس ما اين است كه شوراي امنيت تحت تأثير خواست و اراده برخي از قدرتهاي بزرگ مخصوصا آمريكا در موضعي چنين ناشايسته و محكوم شونده قرار گرفته است. در اين صورت بايد گفت بناي امنيتي كه به پشتيباني چنين شوراي امنيتي نهاده شده، كاخي پر زرق و برق از مقوا است! ملتها، مخصوصا ملتهاي جهان سوم و بويژه آنان كه مايلند كاملا مستقل از ابرقدرتها زندگي كنند، هرگز نمي توانند تضمين امنيت خود را از اين شوراي امنيت بخواهند.
خودداري از محكوم كردن عراق به عنوان متجاوز، آتش جنگ تحميلي را مشتعل نگهداشته و حتي گسترش داده است. اكنون خليج فارس به خاطر حضور نظامي آمريكا و ديگر كشورهايي كه به دنبال شيطان بزرگ و بنا به اصرار و فشار او وارد آن منطقه شده اند، تبديل به انبار باروتي خطرناك شده است.
من لازم مي دانم مجمع عمومي سازمان ملل و نيز افكار عمومي ملت آمريكا را به خطر بسيار بزرگ و بسيار نزديكي كه اكنون رژيم آمريكا با اقدام اخير خود در خليج فارس همه دنيا را و نه فقط منطقه را با آن تهديد مي كند معطوف سازم.
ديروز ناوهاي امريكايي يك كشتي تجاري، ايراني بنام "ايران – اجر " را مورد حمله قرار داد، پنج نفر كشته، چهار مجروح بجاي نهاد، كشتي را تصرف و تعدادي را دستگير كرد و به گروگان گرفتند، ديروز تلويزيون آمريكا اين را به عنوان زدن يك قايق در حال مين ريزي پخش كرد و طبق معمول به افكار عمومي دنيا دروغ گفت.
اما من اينك اعلام مي كنم كه اين يك كشتي تجاري و موسوم به "ايران – اجر " بوده است و نه يك قايق تندر و جنگي، اين آغازي است براي حوادثي كه بي شك عواقب تلخ آن به خليج فارس منحصر نخواهد ماند و مسئوليت هاي همه پيشامدهاي بعدي به عهده شروع كننده يعني آمريكاست.
آيا ادعاهاي بي تابانه آمريكا براي صلح در خليج فارس را بايد باور كرد، يا اين آتش افروزي عملي آشكار را؟ من صريحا اعلام مي كنم كه آمريكا پاسخ اين اقدام زشت را دريافت خواهد كرد.
اين تنها يكي از دنباله هاي شوم جنگ تحميلي و نتيجه ناتواني شوراي امنيت در مقابله با تجاوز عراق است. اگر شوراي امنيت عراق را به خاطر شروع جنگ تحميلي، و سپس شروع جنگ شهرها و آنگاه شروع جنگ كشتيها محكوم مي كرد، امروز آمريكا نمي توانست عليرغم فشار افكار عمومي جهان و حتي داخل آمريكا دست به چنين تهديد آشكاري عليه صلح و امنيت جهاني بزند، آن هم بلافاصله و عليرغم قطع نامه ۵۹۸ كه خود عامل اصلي تهيه و صدور آن بود.
آيا قطعنامه ۵۹۸ فقط براي فشار بر جمهوري اسلامي تهيه شده است؟ من بايد به همه جهان و مخصوصا به ملت بزرگ آمريكا اعلام كنم كه حضور نظامي تهديد كننده آمريكا در خليج فارس، تنها يكي از خصومت هاي آشكار رژيم ايالات متحده با ملت ما است.
تاريخ ملت ما در فصلي سياه، تلخ و خونين، آميخته به انواع دشمني ها و كينه ورزيهاي رژيم آمريكا است: ۲۵ سال حمايت از رژيم ديكتاتور و جلاد پهلوي با آن همه جنايتي كه وي نسبت به ملت ما مرتكب شد، غارت اموال اين ملت با همدستي شاه، مقابله جدي با انقلاب در آخرين ماههاي عمر رژيم شاه و تشويق وي به سركوب تظاهرات ميليوني مردم، كارشكني نسبت به انقلاب به وسايل گوناگون در اولين سالهاي پيروزي، تماس تحريك آميز سفارت آمريكا در تهران با عناصر ضد انقلاب، كمك به كودتاچيان، كمك مستمر به عناصر تروريست و ضد انقلاب در خارج از كشور، بلوكه كردن نقدينه ها و اموال ايران و عدم تحويل اجناسي كه بهاي آن مدتها قبل دريافت شده است، عدم تحويل اموالي كه شاه از بيت المال برداشته و به نام خود در بانكهاي آمريكا گذارده بود، تلاش براي محاصره اقتصادي و ايجاد جبهه متحد غرب عليه ملت ما، حمايت آشكار و مؤثر از عراق در جنگ عليه ما، و بالاخره لشكركشي بي منطق قلدرمآبانه به خليج فارس و در خطر قرار دادن جدي امنيت و آرامش منطقه ... اينها بخشي از ادعانامه ملت ما عليه رژيم ايالات متحده آمريكا است.
ادعانامه اي كه مي تواند كليه ادعاهاي صلح طلبي و اظهارات سران اين رژيم در مورد حسن نيت نسبت به جمهوري اسلامي را – كه ظاهرا هدفي جز حل مشكلات داخلي شان ندارد – مورد ترديد جدي قرار دهد.
آخرين نمونه از طومار خصومت هاي آمريكا با ملتمان فاجعه خونيني است كه نسبت به حجاج بي دفاع و مظلوم در سرزمين مقدس مكه و در حرم امن الهي آفريده شد و در آن نزديك به چهارصد نفر ايراني و غير ايراني كه اكثرا زنان بودند به شهادت رسيدند و چندين برابر مجروح و مصدوم و مضروب شدند. بنا به قرائني دست آمريكا در اين فاجعه بي نظير تاريخي، مؤثر بوده است.
آيا رژيم آمريكا و دست نشاندگان سعودي اش براي كشتار اين تعداد زن و مرد مظلوم و بي گناه، پاسخ قانع كننده اي مي توانند ارائه دهند؟
بي شك فاجعه آفرينان براي توجيه عمل خود ناگزيرند بهانه اي بتراشند و تهمتهايي بزنند، اما طبيعت حادثه اي كه يك طرف آن قريب چهارصد تن مسافر كشته ـ و بيشتر بانوان ـ است و يك طرف پليس محلي مسلح به مسلسل و چماق و گاز سمي، راه هر بهانه را مي بندد.
درست است كه خون ـ خوني كه به ناحق و از سر ظلم و قساوت ريخته شود – پيام رسايي را، نه فقط براي امروز، كه براي همه زمانها با خود حمل مي كند و دست خونريز را افشاء مي كند، اما حادثه مكه، از اين جهت كه هماهنگي سياست آمريكا با ارتجاع عرب را نشان مي دهد و پرده از پنهانكاريهاي اين دو، در منطقه خليج فارس بر مي دارد، داراي ابعادي جهاني است و در خور آن كه در مجامع بين المللي به دقت در آن نگريسته شود.
من لازم مي دانم كه مؤكدا بگويم كه اين ادعانامه عليه سردمداران رژيم آمريكا است و نه عليه ملت آمريكا كه خود در صورت اطلاع از آنچه دولتش با ملتي كرده، پاي آن ادعانامه را امضاء خواهد كرد.
ملت ما نشان داده است كه به هدفهاي خود مؤمن و در راه آن تا سر حد نثار جان ايستاده است.
چنين ملتي از آمريكا و از هيچ قدرتي نمي ترسد. و به ياري خدا نشان خواهد داد كه پيروزي از آن حق و مؤمنان به حق است.
● آقاي رئيس! آقاي دبيركل! حضار محترم!
اين بود سرگذشت انقلاب ما، انقلابي كه اگر موج اميدي گسترده ميان ملتهاي رنجديده از سلطه استكبار پديد آورد، موج مخالفتي به همان گستردگي نيز ميان قطبهاي سلطه بين المللي ايجاد كرد. و اين مخالفتها هر چند جدي، عميق و متنوع بود نتوانست نهالي را كه ريشه در اعماق داشت و روز به روز استوارتر مي شد از پا بيندازد، هر چند سنگ و زخم فراوان به آن زده شده ...
اكنون همه دنيا ببيند و مي بيند كه ما به رغم انف سلطه ها زنده ايم و زنده خواهيم بود، سنتهاي الهي در تاريخ اين را حكم كرده و جز اين نخواهد بود. و اين زنده ترين و گوياترين پيام ما است. نظام سلطه همواره خواسته است عكس اين را ثابت كند و اراده خود را براي ملتها و كشورهاي جهان سوم سرنوشت ساز بداند.
ما اين را تخطئه كرديم. شك نيست كه نظام سلطه، حيات و استمرار جمهوري اسلامي را نمي خواست ولي اراده ما غالب شد. پيام ما به همه ملتها و دولتهايي كه مي خواهند مستقل و بي اعتنا به خواست و اراده سلطه هاي بزرگ جهاني بمانند اين است كه از آنان نترسند و به خود و ملت خود اعتماد كنند.
انقلاب ما، همچنين پيام بزرگ خود را نفي نظام سلطه در جهان مي داند ...
امروز عملا جهان ميان قدرتهاي بزرگ و سلطه گر تقسيم شده است و آنان خود را صاحب اختيار دنيا مي شمرند. به اعتبار ديگر، جهان به دو بخش سلطه گر و سلطه پذير تقسيم شده است و بخش اول خود را مالك سرنوشت بخش دوم مي داند. نظام سلطه عبارت از وجود همين روابط نابرابر ميان اين دو بخش از جهان است.
نظام سلطه، به ميل خود، انقلاب ها را نفي و براي رژيم هاي انقلابي مشكل تراشي مي كند. نيكاراگوئه و كشورهاي انقلابي جنوب آفريقا چند مثال زنده اين حقيقت اند. نظام سلطه علي رغم ملت ها براي آنان تصميم مي گيرد. فلسطين مظلوم نمونه كامل و افغانستان نمونه ديگر اين حقيقت اند.
نظام سلطه، با مفاهيم به ميل خود بازي مي كند و آن را بر طبق مصالح خود تغيير مي دهد و همه امكانات خود را براي جا انداختن آن به كار مي برد، تروريسم و حقوق بشر نمونه هايي از مفاهيم دستكاري شده اند.
نظام سلطه براي همه دنيا و به عوض همه ملت ها تصميم مي گيرد، نمونه ديروز آن هيروشيما است و امروز هم رئيس جمهور آمريكا به كار هولناك اسلاف خود افتخار مي كند با اين استدلال كه: اگر ما اين چندين هزار را نمي كشتيم بعدا ممكن بود بيشتر از آن در همه دنيا كشته شوند! و بدين ترتيب دلسوزي قيم مآبانه آمريكا نسبت به همه دنيا را به رخ مي كشد!
نظام سلطه از رژيم هاي فاشيست و نژادپرست مانند: اسراييل و آفريقاي جنوبي حمايت مي كند و آنان را چون دست مسلح و خونريزي به جان ملت هاي مظلوم مي اندازد؛ لبنان مسلمان كه صبورانه و مقاوم در برابر تجاوزهاي جنايت آميز صهيونيست ها مي ايستد نمونه بارز و كوشرهاي خط مقدم جنوب آفريقا نمونه هاي ديگر آن است. نظام سلطه به خود حق مي دهد كه سازمان هاي بين المللي را زير فشار قرار دهد: نمونه حاضر آن فشار آمريكا بر شوراي امنيت و يونسكو است.
نظام سلطه منافع سلطه گران را مطلق و موجب ناديده انگاشتن منافع ديگران مي شمرد، نمونه آن حضور تشنج زا و خطر آفرين ناوهاي آمريكا در خليج فارس است كه به استدلال «حفظ منافع آمريكا» و بدون توجه به منافع كشورهاي منطقه انجام گرفته است .... و خلاصه نظام سلطه، تبليغات جهاني را در دست مي گيرد و به كمك آن، همه حقايق را واژگونه و همه اين شيطنت ها را خدمت جلوه مي دهد و راه مقابله با خود از سوي افكار عمومي عالم را مي بندد.
پيام ما به همه ملت ها و دولت هاي جهان سوم و نيز به ملت هايي كه دولت هاي آنان خود به جود آورندگان نظام سلطه اند، اين است كه دنيا بيش از اين نبايد اين وضع ناهنجار را تحمل كند. بايد به قدرت ها و دولت هاي بزرگ از سوي همه گفته شود: در خانه هاي خودتان بنشينيد و دنيا را به همه مردم دنيا بسپريد! شما قيم آنها نيستيد!
در سازمان ملل، دو تبعيض ناروا هست: حق وتو و عضويت دائم در شوراي امنيت، اين دو تبعيض بايد برداشته شود.
اين تنها چيزي است كه مي تواند سازمان ملل و شوراي امنيت را به راستي همان كانوني كند كه همه ملت ها به آن دل ببندند و مسائل في مابين خود را در آن حل كنند، و گرنه هميشه مثل امروز شوراي امنيت جايي خواهد بود براي صدور احكام بي اعتبار و دستورهاي بي عمل. و هميشه مثل امروز ملت ها احساس خواهند كرد كه جايي براي حل مسائل بين المللي وجود ندارد و خشونت تنها راه پيشبرد كارها است.
پيام ما به دولت هاي جهان سوم اين است كه تا نظام سلطه و وضع كنوني باقي است در راه اتحاد ميان خود بكوشند. اين بهترين راه براي قوي شدن است. سلطه هاي جهاني از قوت و قدرت هيچ نمي فهمند و در برابر زبان قدرتي كه آنان به كار مي گيرند با زبان قدرت بايد سخن گفت.
بيداري ملت ها و آگاهي يافتن آنان از ماهيت و نقش نظام سلطه، بزرگترين پشتوانه دولت هاي جهان سوم و مايه قدرتي حقيقي در برابر سلطه گران است. رهبران اين دولت ها هيچ بازوي قدرتمندي و نيز هيچ چاره اي جز، فكر روشن و اراده نيرومند ملت هاي خود ندارند. اتحادي كه ما به كشورهاي جهان سوم پيشنهاد مي كنيم، اتحاد براي جنگيدن با قدرت هاي بزرگ نيست، اتحاد براي دفاع از خود و جلوگيري از تضييع حقوق حقه خود است.
قدرت هاي سلطه گر بزرگترين عامل توجيه و نشر فسادند ... فساد اخلاقي، فساد جنسي و فساد اعتقادي ... همه و همه در انگيزه هاي سياسي و اقتصادي و جاسوسي اين قدرت ها، پشتوانه ها و مروجين عمده و اصلي خود را مي يابند... و چنين شده است كه امروز در ديناي سياه و تلخي كه اين بار شامل خود ملت هاي متعلق به قدرت هاي بزرگ نيز مي شود، ارزش هاي اخلاقي بر باد رفته، بنيان خانواده سست و لرزان، ديو الكليسم و اعتياد به مواد مخدر از هميشه مسلط تر و جاذبه معنويت و اخلاق از هميشه كمتر ا ست.
ما بايد در كشورهاي خود با فساد مبارزه ي جدي آغاز كنيم، بايد بنيان خانواده را محكم و نخستين و اصلي ترين پرورشگاه آدمي را كانون محبت، صفا، عاطفه و معنويت سازيم. بايد حراست از حقوق و ارزش هاي زن را مورد تأكيد قرار داده، در معيارهاي كنوني آن كه ساخته دست و پندار همين نظام سلطه است تجديد نظر كنيم و زن را جدا از «وسيله اي براي التذاذ» كه فرهنگ سلطه غرب عملا بر او تحميل كرده رها سازيم. زن يك عالم، يك سياستمدار، يك مدير، يك شخصيت برجسته و برتر از همه يك همسر و يك مادر، آري؛ اما يك وسيله براي كامجويي و سرگرمي، نه؛ اين است آنچه خواهد توانست به نيمي از بشريت، هويت و شخصيت حقيقي اش را اعطا كند و خانواده را بنياني ماندگار و مقدس ببخشد.
اينها پيام هاي انقلاب ما است. نه فقط به آنان كه گوش خود را آماده شنيدن نگهداشته اند، بلكه به همه آنان كه مي توانند حجاب هاي شنيدن را كنار زنند و به قضاوت عادلانه روي آورند ....
والسلام

رضا ساعي شاهي
منبع:
عصر ايران

 
 
 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:17 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب مذهب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اسلام شيعي در واقع خصوصياتي دارد كه مي تواند به خواست حكومت اسلامي رنگ ويژه اي بدهد، نبود سلسله مراتب در ميان روحانيت، استقلال روحانيون از يكديگر و در عين حال وابستگي ايشان به مديران خود اهميت مرجعيت روحاني محض در نزد مقلدان و نقشي كه روحاني بايد براي حفظ حاميان و مريدان خود ايفا كند كه هم نقش راهنماست و نقش بازتاب اين از لحاظ سازماني.
● بررسي نقش رهبري روحانيت و مرجعيت شيعه در نظر فوكو، لدين، لوئيس و هانتينگتون
“اسلام شيعي در واقع خصوصياتي دارد كه مي تواند به خواست حكومت اسلامي رنگ ويژه اي بدهد، نبود سلسله مراتب در ميان روحانيت، استقلال روحانيون از يكديگر و در عين حال وابستگي ايشان به مديران خود اهميت مرجعيت روحاني محض در نزد مقلدان و نقشي كه روحاني بايد براي حفظ حاميان و مريدان خود ايفا كند كه هم نقش راهنماست و نقش بازتاب اين از لحاظ سازماني.
از لحاظ اعتقادي هم اين اصل كه حقيقت با آخرين پيامبر كارش به پايان نمي رسد و بعد از محمد(ص) دور ديگري آغاز مي شود كه دور ناتمام اماماني است كه با سخن خود با سرمشقي كه با زندگي خود مي دهند و با شهادت خود حامل نوري هستند كه همواره يكي است نوري كه شريعت را كه تنها براي اين نيامده است كه حفظ شود بلكه معنايي باطني دارد كه بايد به مرور زمان آشكار گردد از درون روشن مي كند.”(۱) فوكو معتقد است: “در برابر قدرت هاي مستقر، تشيع پيروان خود را به نوعي بي قراري مدام مسلح مي كند و در ايشان شوري مي دهد كه هم سياسي و هم ديني است.
اين اصل كه حقيقت با آخرين پيامبر كارش به پايان نمي رسد. بنابراين امام دوازدهم، هرچند بيش از ظهور از چشم ها پنهان است، به طور كلي غايب نيست. خود مردمند كه هرچه بيشتر نور بيدارگر حقيقت بر دلشان بتابد بيشتر اسباب بازگشت او را فراهم مي كنند.”(۲) فوگو بنياد تحول در ايران را مذهب مي داند.
او معتقد است: “اراده مردم به تغيير ريشه اي زندگي خود در راستاي پي ريزي نظام جديدي است كه مردم از آن به حكومت اسلامي تعبير مي كنند. فوكو قدرت ناشي از اين اراده را بيش از همه دانست واين قدرت ريشه دار در اسلام شيعي مي داند او در توصيف اين مردم مي گويد: ايرانيان با قيام شان به خود گفتند... ما بايد همه چيز را در كشور... تغيير دهيم. اما بويژه بايد خودمان را تغيير دهيم. بايد شيوه بودنمان و رابطه مان با ديگران با چيزها با ابديت با خدا و غيره كاملا تغيير كند.
درست اينجاست كه مذهب ايفاي نقش مي كند. مذهب براي آنان نويد و تضمين وسيله اي براي تغيير ريشه اي ذهنيتشان است. تشيع دقيقا شكلي از اسلام است كه با تعاليم و محتواي باطني خود، ميان اطاعت صرف بيروني و زندگي عميق معنوي تمايز قائل مي شود. آنان از طريق اسلام در جستجوي تغييري در ذهنيت خويش اند. اين گفته كاملا سازگار است با اين واقعيت كه روش سنتي اسلامي از پيش حضور داشته و به آنان هويت مي داده است.
قصد و اراده آغازي نوين، در كل زندگيشان از طريق تجديد حيات يك آزمون و تجربه به معنويت گرايانه بود كه به زعم خودشان در بطن اسلام شيعي آنها يافت مي شد.”(۳) فوكو اعتقاد دارد كه اسلام در سال ۱۹۷۸ نه تنها افيون ملت ايران نبوده بلكه روح يك جهان بي روح بوده است. او مي نويسد: مي دانيد كه اين روزها چه عبارتي بيش از هرچيز براي ايراني ها خنده آور است؟ به نظرشان ازهر حرفي ابلهانه تر، خشك تر، غربي تر است؟ “دين افيون توده هاست.”
نود درصد ايراني ها شيعه اند و منتظر بازگشت امام دوازدهم اند تا نظام راستين اسلام را روي زمين مستقر كند. اما اين اعتقاد هر روز نمي گويد كه فردا حادثه بزرگ فرا خواهد رسيد. همچنين همه شوربختي هاي جهان را هم نمي پذيرد. نقش مذهب در انقلاب ايران نقش يك ايدئولوژي نيست كه به لاپوشاني و پنهان ساختن تضادها كمك كند يا بين يك سري منافع متضاد، نوعي اتحاد مقدس برقرار سازد.
مذهب در ايران در واقع يك واژگان، فرهنگ، مراسم، آئين و درام فاقد زماني است كه مي توان درام تاريخي ملتي را در آن متبلور و مجسم كرد كه در مبارزه عليه حكومت از حيات هستي خود دست مي شويد.”(۴) مايكل لدين و ويليام لوئيس با ذكر نمونه اي عيني تصوير جالبي از فضاي انقلاب مذهبي ايران مي دهند كه در آن بسياري از گروه هاي غيرمذهبي با شبه مذهبي شديدا تاثير پذيرفته و تنها مي توانستند به دنبال امواج انقلاب ديني حركت كنند.
به گزارش آنان: “در نوامبر ۱۹۷۸ گروهي از استادان دانشگاه تهران تصميم گرفتند، انجمني براي دفاع از آزادي بيان تشكيل بدهند. در طول دو هفته دريافتند كه روزگار به قدري از آنان پيشي گرفته است كه به ناچار هدف رسمي انجمن خود را نابودي سلطنت وايجاد جمهوري قرار دادند ولي اين سازگاري دير هنگام استادان دانشگاه تهران و روشنفكران ليبرال يا كلا سوسياليست را قادر نساخت كه پيشاپيش آن توده اي قرار بگيرند كه تحت رهبري مذهبيون، نيروي حركت يافته بود.
از سوي ديگر به اعتقاد آنان رهبران جبهه ملي و ساير اعتداليون غيرمصمم، قدرت آيت الله خميني(ره) و روحانيون را دستكم گرفته بودند.”(۵) مايكل لوين و ويليام لوئيس تاكيد مي كنند: در مجموع تصور مي شود كه مخالفان شاه تحت رهبري دانشجويان و روشنفكران قرار دارند و بعضي از تكنوكرات ها و مذهبيون و همچنين بازاريان و گروه هاي حاشيه اي معمولي از آنان پشتيباني مي كنند.
بيشتر ناظران آمريكايي و نيز بسياري از نزديكان خودشان تصور مي كردند كه مخالفان از نوع هميشگي هستند و هدف هايشان شبيه هدف هاي طبقه متوسط دموكراتيك يا حتي سوسيال دموكرات غربي مآب است. هيچ شناختي از ولايت فقيه كه آيت الله خميني تجسم زنده آن بود وجود نداشت.”(۶) هانتينگتون واضع نظريه معروف برخورد تمدن ها درباره نقش مذهب در انقلاب سال ۵۷ مي گويد: در نيمه قرن بيستم مدرنيزاسيون اقتصادي واجتماعي ابعادي جهاني يافت و همزمان با آن دين هم در سرتاسر جهان تجديد حيات كرد.
مشاهدات ژيل كپل حاكي از آن است كه در اواسط دهه ۷۰ گرايش به دين گريزي و سلطه سكولاريسم جهت حركت خود را تغيير داده و رويكردي ديني تازه اي شكل گرفت كه ديگر با ارزش هاي غيرديني سازگاري نداشت بلكه به دنبال ترميم شالوده مقدس دين براي سازمان جامعه بود و براي تحقق اين هدف در صورت لزوم خود جامعه را هم تغيير مي داد.
اين رويكرد به اشكال مختلفي مدافع فاصله گرفتن از مدرنيسمي بود كه شكست خورده بود و ادعا مي شد كه ناكامي و بن بست موجود در آن ناشي از جدايي مدرنيسم از خدا بوده است.
ديگر كسي از سازگار كردن دين با مقتضيات جديد سخن نمي گفت، صحبت از مسيحي كردن اروپا بود، هدف اين نبود كه اسلام را مدرنيزه كرد؛ بلكه سخن از اسلامي شدن مدرنيته بود.”(۷) وي مشكل اصلي غرب را نه بنيادگرايي اسلامي بلكه خود اسلام مي داند، و مي نويسد: “تمدن متفاوت كه وابستگان به آن، به برتري فرهنگي خود اطمينان دارند... مشكل هم سازمان سيا يا وزارت دفاع آمريكا نيست بلكه خود غرب است.
تمدني متفاوت كه ملت هاي وابسته به آن در مورد جهاني بودن فرهنگ خود به يقين رسيده اند و معتقدند كه قدرت برتر آنها، هرچند در حال افول است اين تعهد را براي ايشان ايجاد كرده كه فرهنگ غربي را در سراسر جهان پيدا كنند.”(۸)

پي نوشتها:
۱- ميشل فوكو، ايراني ها چه رويايي در سر دارند، ص ۳۶-۳۷
۲- همان ص ۳۰
۳- همان ص ۲۹
۴- همان ص ۲۹ و ۶۰-۶۵
۵- مايكل لوين و ويليام لوئيس، كارتر و سقوط شاه، روايت دست اول ص ۶۳ و ۷۵
۶- همان ص ۵۲
۷- هانتينگتون، برخورد تمدن ها، ص ۱۵۰-۱۵۱
۸- همان، ص ۳۴۷
عباس خسرواني
روزنامه رسالت

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:17 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب كبير ايران!
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب كبير ايران!
اگر انقلابهاي فرانسه و روسيه را انقلابهاي كبير بناميم، انقلاب اسلامي را چه بناميم و اگر انقلاب اسلامي، انقلابي واقعي و تمام عيار است، آنچه را كه در فرانسه و روسيه رخ داده است چه بايد ناميد؟
● مقدمه
اين مقاله به مقايسه انقلاب اسلامي ايران با انقلاب فرانسه و روسيه كه بزرگترين انقلابات معاصر اروپا و جهان خوانده شده و منشأ رواج گفتمان ليبراليستي و سوسياليستي در قرن گذشته شدند، پرداخته و نشان مي دهد كه چگونه انقلاب اسلامي ايران، از جهات متعدد، عميق تر، جد ي تر و مردمي تر از آن دو بوده و گفتمان سومي را به بشريت معاصر عرضه كرده است. در اين مقاله سعي شده كه انقلاب اسلامي با انقلابهاي فرانسه و روسيه كه از بزرگترين و معروفترين انقلابهاي جهان مي باشند در وجوه اقتصادي، سياسي و اجتماعي مقايسه شود.
۱) موقعيت اقتصادي رژيم هاي پيش از انقلاب:
در فرانسه در دوران قبل از انقلاب ۱۷۸۹ نشانه هاي روشني دال بر وخامت موقعيت اقتصادي از هر لحاظ وجود داشته و اين كشور از پنجاه سال قبل از انقلاب، دچار مشكلات و بحرانهاي مالي و اقتصادي فراواني بود كه روزبروز بر دامنه و ابعاد آن افزوده مي گشت.
شرايط اقتصادي در روسيه نيز قبل از انقلاب، از آغاز دهه اول قرن بيستم وضع مطلوبي نداشت. دو جنگ خارجي كه در اين دوره اتفاق افتاد بر شدت نابسامانيهاي اقتصادي افزود، ركود اقتصادي كه تا سال ۱۹۰۹ دوام داشت شرايط ناگواري را براي كاركنان و دهقانان ايجاد كرده بود، از يك سو بيكاري را سخت دامن مي زد و از سوي ديگر شرايط كار و ميزان درآمد اين دو طبقه را طاقت فرسا و غير قابل تحمل ساخته بود اعتصاباتي كه در اين دوران كارگران راه مي انداختند عمدتاً ماهيت اقتصادي داشت و مرتباً بر تعداد اعتصابات و شماره شركت كنندگان در اعتصابات افزوده مي گشت.
حال آنكه در ايران، در اواخر حكومت شاه رژيم، ايران در مطلوبترين سطح از قدرت اقتصادي كه در تمام سلطنت ۵۷ ساله رژيم پهلوي بي سابقه بود به سر مي برد. با افزايش سريع و غير قابل پيش بيني درآمد نفت ، رژيم ايران نه تنها تبديل به يكي از دولتهاي ثروتمند شده بود بلكه جامعه ايراني را به يك جامعه كاملاً مصرفي تبديل كرده بود. بدين ترتيب ملاحظه مي گردد در حالي كه دولتهاي فرانسه و روسيه از نظر اقتصادي در بدترين شرايط بودند و در حقيقت در مرحله ورشكستگي نهايي قرار داشتند دولت ايران با توجه به افزايش ناگهاني و غير قابل پيش بيني قيمت نفت از نظر ذخائر ارزي و توانائيهاي مالي در مطلوبترين و مناسبترين شرايط اقتصادي در تاريخ خود بوده است.
۲) اقتدار نظامي رژيمهاي پيش از انقلاب :
از مهمترين و در عين حال محسوسترين ابزار قدرت و اعمال حاكميت هر رژيم سياسي به ويژه نظامهايي كه با بحرانها و فشارهاي داخلي مواجه مي باشند و نياز به تهديد و ارعاب و احياناً سركوب حركتهاي معارض و مخالف خود را دارند قدرت نظامي آنها مي باشد. هر گاه در يك نظام سياسي، قدرت نظامي از انسجام لازم برخوردار نباشند و روحيه خود را در اثر شكستيهاي پي در پي از دست بدهد و همچنين دولت بخاطر مشكلات اقتصادي امكان تأمين تداركات و خواسته هاي آنها را نداشته باشد و در نهايت قدرت نظامي اعتقاد و ايمان خود را به رژيم سياسي از دست بدهد نه تها قدرت سياسي قادر به بهره برداري از چنين نيروي نظامي براي سركوب قدرت اجتماعي معارض نخواهد بود، بلكه خود بصورت يك مدعي خطرناك درآمده و احياناً به گروههاي اجتماعي مخالف خواهد پيوست و احتمال سقوط قدرت سياسي را شديداً افزايش خواهد داد.
فرانسه در طول پنجاه سال قبل از انقلاب مدت ۲۶ سال در جنگ و منازعات مهم بين المللي بوده است و در اين منازعات جز يك ايالت، نه تنها چيزي بدست نياورده، بلكه شكستها و خسارتهاي عظيم مالي، جاني و ارضي به همراه داشته و قابل پيش بيني بود كه افسران ارتش نسبت به سركوب مقاومت در دوره اي كه بحران برعليه مقامات دولتي افزايش يافته بود بي علاقه باشند و اين امر موجب اختلاف و تضاد سياسي و اجتماعي شد به طوري كه نهايتاً هر حركت محدودي را براي سركوب مخالفين پادشاه و طبقات محافظه كار مسلط غير ممكن مي ساخت و زمينه را براي پيروزي انقلاب فرانسه مهيا كرد.
موقعيت نظامي روسيه نيز در اروپا بدليل جنگهاي كريمه و جنگ ۱۹۰۵ تغيير كرده بود. كشوري كه در ۱۸۱۵ تنها قدرت قوي قاره اروپا بود و بعد از ۱۸۴۸ به نظر مي رسيد كه هنوز فاصله زيادي با ساير قدرتهاي اروپايي داشت بعد از جنگ كريمه به حد يكي از چند قدرت مساوي، تنزل يافت و تا زماني كه تزار در سن پطرزبورگ حاكم بود هرگز موقعيت ۱۸۱۵ را پيدا نكرد. جنگ جهاني اول از نظر وسعت و مدت و نزديكي به مرزهاي روسيه از جنگ روس و ژاپن به مراتب مهمتر بود و تأثير بيشتري در داخل كشور بر جاي گذاشت بطوريكه قواي نظامي اين كشور را كاملاً به تحليل برده و سربازان شكست خورده و بازگشته از جبهه را بصورت مدعياني براي قدرت سياسي حاكم درآورد و به همين علت بود كه انقلاب روسيه در اوج اشتعال جنگ جهاني اول بوجود آمد.
با اين ترتيب ملاحظه مي گردد كه نظام سياسي حاكم بر روسيه قبل از انقلاب نه تنها نيروي نظامي و قواي مسلح نيرومند و وفادار به قدرت سياسي با خود نداشتند بلكه ارتشي شكست خورده، روحيه از دست داده و عاصي شده از نظام با پيوستن به كارگران اعتصابي نقشي مهم در پيروزي انقلاب بازي كردند. اما ارتش شاهنشاهي ايران بر خلاف فرانسه و روسيه در طول حداقل ۵۷ سال قبل از پيروزي انقلاب در هيچ جنگ خارجي مهمي شركت نكرده بود. بيش از هر پادشاهي در ايران محمدرضا شاه به نيروهاي مسلح توجه داشت. او بعنوان فرمانده نيروهاي مسلح، احساس مي كرد كه يك ارتش قوي و نيرومند و در عين حال وفادار به پادشاه، نه تنها مي تواند نظام سياسي او را در قبال مخالفين داخلي حفظ كند بلكه با توجه به جاه طلبيهايش مي تواند ابزار و اهرم لازم را براي دخالت در امور منطقه و همسايگانش و پيشبرد اهداف بين المللي او فراهم نمايد.
مي توان با قاطعيت ادعا كرد در فرانسه و روسيه از نظر نظامي با توجه به شكستهاي پي در پي در جنگهاي متعدد ضعيف ترين و نامطمئن ترين وضعيت بوده و ارتشهاي آنها نه تنها حمايت لازم را از نظام سياسي حاكم نمي كردند بلكه نسبت به انقلابيون گرايش نشان داده و بعضاً به آنها مي پيوستند، در حاليكه ارتش ايران در بهترين شرايط از نظر نيرو و تجهيزات بوده و جز در موارد استثنايي و آن هم به صورت پراكنده، تا آخرين لحظات عمر رژيم شاه نسبت به نظام وفادار باقي مانده و اكثراً در سركوب انقلابيون نيز كوتاهي نكردند.
كشورهاي مورد بررسي ما هر سه از جمله كشورهايي هستند كه نه تنها داراي موقعيت استراتژيكي مهم و حساس مي باشند بلكه بعنوان قدرتهاي بالفعل يا بالقوه بزرگ محسوب مي شوند و در طول تاريخ نقش فعالي در روابط بين الملل جهاني و منطقه اي بازي كرده و مي كنند. بديهي است كه در قبال تحولات انقلابي اين كشورها چه قبل از پيروزي و چه بعد از پيروزي كشورهاي ديگر بويژه كشورهاي همسايه و ذينفع عكس العمل نشان داده و به نفع قدرت سياسي حاكم و يا بالعكس در جهت حمايت از گروههاي اجتماعي معارض فعال مي گردند. در نتيجه مسئله واكنش بين المللي از جمله عوامل مهمي است كه در بررسي قدرت و توانائيهاي رژيم سياسي حاكم قبل از انقلاب ضرورت دارد كه مورد توجه و دقت كافي قرار گيرد.
در فرانسه قرن ۱۸ با توجه به جنگهاي طولاني كه لويي پانزدهم و شانزدهم با كشورهاي همسايه خود منجله اترش، روسيه، انگليس و اسپانيا داشت نه تنها در شرايط بحراني دوران انقلاب از حمايت آنها برخوردار نبود بلكه همه اين دول همسايه در جهت تضعيف لويي شانزدهم تلاش كرده و متقابلاً به حمايت از گروههاي معارض و مخالف برخواستند. روسيه نيز از اين نظر تفاوت چنداني با فرانسه نداشت بدين معنا كه جنگ جهاني اول و درگيري مستقيم روسيه تزاري در جنگ با آلمان، عثماني و ژاپن دشمني اين دولتها بويژه دولت قدرتمند و نوپاي آلمان را برعليه خود داشت به طوريكه لنين با حمايت و امكانات فراهم شده اين دولت توانست به انقلابيون روسيه ملحق شده، و پايه انقلاب بلشويكي اكتبر ۱۹۱۷ را بريزد. از طرف ديگر با توجه به اينكه دولتهاي روسيه تزاري يعني فرانسه و انگليس خود مستقيماً با آلمان و متحدينش درگير بودند امكان هيچ نوع حمايتي از تزار روسيه در شرايط بحراني نداشتند.
اما دولت ايران و رژيم شاه از حداقل يك دهه قبل از سقوط خود عليرغم وجود شرايط دو قطبي با توجه به پايان جنگ سرد و آغاز دوره آرامش و همزيستي مسالمت آميز از حمايت كامل دو ابرقدرت، و قدرتهاي بزرگ و منطقه اي، تا آخرين روزهاي حكومتش برخوردار بود و متقابلاً انقلابيون ايران از هيچگونه حمايت بين المللي برخوردار نبودند. با اين ترتيب در حاليكه دولتين فرانسه و روسيه از نظر حمايت بين المللي در شرايط نامناسب به سر مي بردند و دول اروپايي اغلب نسبت به رژيمهاي اين دو كشور در شرايط قبل از انقلاب نظر مساعدي نداشته و بعضاً تخاصم بودند و نه تنها هيچگونه حمايتي از نظامهاي سياسي در آن شرايط نكردند بلكه در مواردي به حمايت از انقلابيون پرداختند دولت ايران از اين نظر در شرايط مطلوبي به سر مي برد.
۳) پيچيدگي و استحكام رژيم هاي قبل از انقلاب :
در هر نظام و سيستم سياسي وجود ابزارهاي قدرت از جمله قدرتهاي اقتصادي، نظامي و حمايت بين المللي بالقوه و في نفسه نمي تواند در جهت تحكيم و تثبيت قدرت سياسي حاكم كارساز و مفيد باشد بلكه توانايي، مهارت و مديريت مطلوب در نظام سياسي است كه مي تواند در مواقع بحراني ابزارهاي قدرت را از قوه به فعل درآورده و به بهترين وجه و در مناسبترين زمان و مكان مورد استفاده قرار دهد در نبردهاي نظامي اغلب اين امر به اثبات رسيده است كه فرماندهي لايق و كارآمد مي تواند با كمترين امكانات، تجهيزات و نيرو بر فرماندهي نالايق و ناتوان و در عين حال با امكانات وسيع پيروز شود. در حاليكه نظامهاي سياسي فرانسه و روسيه عليرغم وجود استبداد حاكم به خاطر بي كفايتيهاي پادشاهان و نفوذ افراد ناصالحي كه در دربار حضور داشتند، هرگز نتوانستند منافع خود را تشخيص داده و در جهت حفظ ثبات و موقعيت رژيم خود مديريت مناسب و توانايي برقرار نموده و تغييرات لازم را اعمال كنند. رژيم شاه بعد از گذراندن دوره پرتلاطمي از تاريخ ۳۸ ساله حكومت خود تدريجاً به مرحله اي از اعتماد به نفس و حاكميت مطلقه رسيده و با برخورداري از مستشاران ورزيده داخلي و خارجي به ويژه برخورداري از پليس مخفي خشني همچون ساواك از توانايي لازم براي حفظ و تداوم قدرت مستبده خود برخوردار بوده است.
در تئوري نظام دولتهاي مستبده مي بايست ضعيف شده باشد تا اينكه حركتهاي انقلابي مردمي بتواند توفيقي كسب كند يا حتي بروز كند. در حقيقت از نظر تاريخي، شورشهاي مردمي به خودي خود قادر نبوده اند دولتهاي مستبده را واژگون كنند. در عوض فشار نظامي از خارج اغلب با تضادها و انشعابهاي سياسي ميان طبقه مسلط و دولت به موازات هم مي بايست وجود داشته باشد تا استبداد را تضعيف كرده و راه را براي شورشها و نهضتهاي انقلابي باز كنند.

به خاطر همين ضعفها بود كه در انقلاب فرانسه نظام سياسي حاكم نه به علت مخالفت نيروهاي مردمي بلكه تنها به علت استيصال كامل در حل معضلات اقتصادي و سياسي - اجتماعي كشور به مجلس طبقات سه گانه روي آورد و خود را تسليم آنها كرد و آنگاه بود كه حركتهاي مردمي و تركيب گروههاي اجتماعي شكل گرفت و به روند انقلاب شتاب فزاينده اي داد. و همين طور در انقلاب روسيه نيز اگرچه نيروهاي مخالف وجود داشتند، دسته بنيها و احزاب سياسي مختلف كه با آرمانها و اهداف خاص و متفاوت خود از اوائل قرن بيستم شكل گرفته بودند، نه تنها هيچگونه نقشي در سقوط نظام رومانوفها نداشتند بلكه تصور هم نمي كردند كه بدين سادگي نظام امپراتوري روسيه سقوط كند. البته دولت تزار روسيه عليرغم استيصال و فشار زيادي كه تحمل مي كرد داوطلبانه و رأساً خود را تسليم ملت نكرد ولي در مقابل اولين حركت و شورش مردمي كه ناشي از انفجار و وجود بحران اقتصادي بود و به صورت تظاهرات و اعتصابات كارخانجات و صنايع در شهر پتروگراد متبلور شد، تسليم گرديده و همچون كوه يخي ذوب گرديد. در حاليكه انقلاب ايران در شرايطي پيروز شد كه نظام شاهنشاهي خود را در اوج قدرت و استحكام و تثبيت شده مي ديد و در مقابل مخالفتها و معارضه ها تا آخرين حد توان خود مقاومت مي كرد و گروههاي اجتماعي براي به زانو درآوردن چنين نظامي مي بايست بر اساس برنامه ريزي و بسيج تمام نيروها و قرباني كردن بسياري از انسانها نظام قدرتمند حاكم را سرنگون سازد.
● قدرت اجتماعي
قدرت اجتماعي متشكل از گروههاي اجتماعي فعالي است كه بر پايه ارزشها و باورهاي مسلط و مشترك به هم نزديك شده اند و زماني كه قدرت سياسي توانايي تأمين ارزشها و خواسته هاي آنها را نداشته باشد يا نخواهد اين ارزشها و خواسته ها را تأمين كند گروههاي اجتماعي مأيوس شده به دنبال رهبر يا رهبراني كه مي توانند خواسته ها و نظرات آنها را تعقيب و تأمين نمايند حركت خواهند كرد در ايجاد و تشكل قدرت اجتماعي سه ركن اساسي قابل تفكيك هستند: مردم، رهبري و ايدئولوژي.
الف ) مشاركت مردمي
در حالي كه در فرانسه و روسيه ميزان مشاركت مردم در براندازي رژيمهاي مستبده حاكم بسيار اندك بوده و حتي در فرانسه همانطور كه گفته شد، نقشي نداشته اند(۷) و رژيم فرانسه به خاطر ضعفهاي خود الزاماً تسليم شده و در روسيه تعداد محدودي از كارگران كارخانجات پطرزبورگ و سربازان پادگان همان شهر سر به شورش برداشته و موجبات سقوط خانواده رومانوفها را فراهم كردند (۸) در انقلاب اسلامي ايران به استثناي اقليت محدودي و بخش اعظم ارتش كه وابسته به نظام بودند همه اقشار مردم از همه طبقات و گروههاي اجتماعي و در سراسر كشور اعم از شهرها و روستاها، كارگران، كارمندان، كشاورزان، اصناف و ... همه و همه چرخهاي اقتصادي و اداري كشور را از كار انداخته و در مقابل رژيم تا دندان مسلح آن هم با دست خالي ايستادند و آن را ساقط كردند. مطالعات بعدي هم نشان داد كه حتي بعد از پيروزي انقلاب كه زنجيرهاي استبداد و ديكتاتوري گسسته شده و زمينه مناسب براي ايجاد آگاهي سياسي و مشاركت توده هاي مردم فراهم شده بود به تدريج و به علت بي ميلي حاكميتهاي بعد از انقلاب اعم از ميانه روها و راديكالها در دو انقلاب فرانسه و روسيه، اين مشاركت رو به كاهش نهاده است. تاريخ و آمار مشاركت مردم در انتخابات بعد از انقلاب اين نظريه را ثابت مي كند.
در مقابل توده هاي ملت ايران بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در انتخابات هاي مكرر و پي در پي شركت كرده اند و حتي در شرايط بحراني و بمباران شهرها هيچيك از انتخابات لازم براي تداوم فعاليتهاي سياسي نظام جمهوري اسلامي متوقف نشده يا به تأخير نيافتاد. در طول ده سال گذشته مردم كشور ما در بيش از بيست انتخابات (هشت انتخاب رياست جمهوري، پنج انتخاب مجلس شوراي اسلامي، سه انتخاب مجلس خبرگان، يك انتخابات نوع حكومت، و دو انتخابات رفراندوم قانون اساسي و دو انتخابات شوراهاي اسلامي) شركت كرده اند. آمار مشاركت روزافزون مردم در اين انتخابات چشمگير و جالب توجه است. و از همه مهمتر حضور همه ساله مردم در اجتماعات و تظاهرات ميليوني كه به خاطر سالگرد انقلاب صورت مي گيرد نشانه حضور، بيداري و حمايت مردم از انقلابشان مي باشد.
ب ) رهبري
نقش و شخصيت رهبر به ويژه زماني روشن تر و برجسته تر مي شود كه توسلات ايدوئولوژيكي گروههاي انقلابي پراكنده و غير منسجم باشد يا سازماندهي آن ضعيف باشد در اين صورت نقش و اهميت رهبري در پروسه انقلابي و در طول زمان توسعه مي يابد. از طرف ديگر نقش رهبران انقلاب را در سه بعد مهم مي توان مشاهده كرد كه عبارت است از رهبر بعنوان ايده ئولوگ انقلاب، رهبر بعنوان فرمانده و نهايتاً رهبر بعنوان معمار نظام بعد از پيروزي انقلاب. در بررسي و مقايسه اجمالي ميان نقش رهبران در سه انقلاب مورد بحث مشاهده خواهيم كرد كه در اين ركن از انقلاب نيز مانند ركن مردم انقلاب اسلامي داراي قدرت، امتيازات و ويژگيهايي فوق العاده و استثنايي بوده است كه دو انقلاب فرانسه و روسيه از آن بي بهره بوده اند.
۱) در انقلابهاي فرانسه و روسيه رهبران انقلاب از طبقات متوسط و بالاي جامعه بوده اند در حاليكه در انقلاب اسلامي ايران رهبران انقلاب وابسته و متعلق به طبقات محروم و فقير جامعه بوده اند.
۲) در انقلابهاي فرانسه و روسيه به ويژه در انقلاب روسيه رهبران مدافع و نماينده طبقه اي بودند كه خود متعلق به آن طبقه نبودند در حاليكه در انقلاب اسلامي رهبران انقلاب دقيقاً مدافع طبقه اي بودند كه از آن طبقه برخاسته بودند.
۳) در انقلابهاي فرانسه و روسيه طبقه روشنفكر و تحصيل كرده رهبري انقلاب را بر عهده داشته و اشراف و روحانيون نقش ضد انقلاب را داشتند در حاليكه در انقلاب اسلامي رهبري ضد انقلاب را روشنفكران وابسته به چپ و راست بر عهده داشتند.
۴) در انقلاب فرانسه و روسيه ما به چهره شاخصي كه همه ويژگيهاي سه گانه رهبري را در خود جمع داشته و از نظر ارائه ايدئولوژي، فرماندهي انقلاب و سازندگي بعد از انقلاب داراي استعداد، نبوغ و قدرتي همچون رهبري در انقلاب اسلامي باشد برخورد نمي كنيم. در انقلاب فرانسه چهره هايي مانند لافايت، روبسپير، دوك د. اورلئان مطرح هستند كه هيچكدام رهبري انقلاب را در تمام دوران شكل گيري و پيروزي آن بطور جامع در دست نداشتند.
در انقلاب روسيه چهره لنين از چهره هاي شاخص و برجسته تاريخ اين انقلاب مي باشد وي در واقع داراي امتيازات و استعدادها و نبوغ مشخصي بود كه در جهت به مرحله عمل درآوردن آنچه را كه به انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ معروف است نقش اصلي و محوري داشت. در حاليكه در سقوط رژيم رومانوفها در فوريه همان سال مطلقاً نقشي نداشت چهره هايي مانند زينوويف، كامنف، استالين، تروتسكي و كرنسكي هم از شهرت ويژه اي برخوردار هستند ولي آنها هم دخالتي در سقوط رژيم نداشتند. در حقيقت سقوط رژيم تزاري در اثر يك حركت خودجوش و بدون رهبري صورت گرفت. بطور خلاصه مطالعات ما نشان مي دهد نه در انقلاب فرانسه و نه در انقلاب روسيه به چهره اي با ويژگيهاي ايدئولوگ و فرمانده انقلاب برخورد نمي كنيم آنهايي را كه نام برديم هيچكدام نه ايدئولوگ انقلاب بودند و نه فرمانده آن بلكه سازندگان و معماران دولتهاي بعد از انقلاب بودند. آنها اشخاصي بودند كه بر اسب سركش تحولات بعد از سقوط نظام سوار شده و در سير تحولات بعدي اثر گذاردند. در حاليكه در انقلاب اسلامي رهبر انقلاب حضرت امام خميني(ره) بويژه با برخورداري از جايگاه مرجعيت ديني و با نبوغ، قدرت و ويژگيهاي خاصي كه داشتند كه در نوع خود بي نظير بود نقش ايدئولوگ، فرمانده و معماري انقلاب را به نحو احسن و در طول ربع قرن از حيات پربركت خود بر عهده گرفته و ايفأ كردند.

ج ) ايدئولوژي
با توجه به اينكه تنها عامل مشروعيت و انسجام در جامعه و نظام قبلي در هر سه كشور نهادهاي پادشاهي بوده كه در موقعيت انقلابي بي اعتبار شده بودند بنابراين ايدئولوژيهاي انقلاب مطرح مي شوند تا آنكه تجديد بنا و اعمال قدرت دولتي را بر مبناي جديدي توجيه و استدلال كنند. ضمناً مكاتب مطرح شده به نخبگان انقلابي كمك مي كند تا انسجام و تشكل لازم را براي حركت توده ها در جهت مبارزات و فعاليتهاي سياسي تحقق بخشند.
با بررسي اجمالي از ايدئولوژيهاي حاكم بر انقلابهاي مورد نظر درمي يابيم در حالي كه مكتبهاي ليبراليسم و ماركسيسم در فرانسه و روسيه با برداشتهاي مادي خود افق محدودي را براي پيروان خود در همين دنيا و تنها از يك زاويه فراهم مي كردند، نقش مهمي هم در ايجاد انگيزه لازم در براندازي رژيمهاي پادشاهي فرانسه و روسيه نداشته اند و حتي در پياده كردن ارزشها و معيارهاي خود بعد از سقوط نظامهاي مطرود با مشكل مواجه شده و الزاماً تغييرات زيادي بر نظريات تئوريكي خود اعمال كردند. از طرف ديگر هر دو مكتب براي مردم فرانسه و روسيه نامأنوس بود و با بنيانهاي عقيدتي عامه مردم كه غالباً مذهبي بود در تعارض بود لذا اين ايدئولوژيها هرگز نتوانستند خميرمايه لازم را در ايجاد تشكل، انسجام، و وحدت اقشار و توده هاي جوامع خود فراهم كنند و تنها به عنوان ايدئولوژي طبقه خاص روشنفكر و با تعابير متفاوت باقي ماندند.
در حالي كه مكتب اسلام كه از ۱۴۰۰ سال قبل به ايران وارد شده بود و با مردم مأنوس بوده و قاطبه مردم به آن اعتقاد داشته و با آن زيست كرده و در تاروپود زندگي آنها نفوذ و رسوخ كرده بود و با توجه به جهان بيني الهي افق بسيار وسيعي براي پيروان خود فراهم كرده علاوه بر آنكه سعادت اخروي را نويد مي داد براي همين دوره كوتاه زندگي در اين دنيا نيز دستورالعملها و راهنماييهاي لازم براي امور روزمره زندگي فردي و اجتماعي و اداره جامعه در جهت تامين سعادت دنيوي فراهم كرده بود و در مقايسه با دو مكتب ديگر از عظمت ويژه اي برخوردار است. بويژه آنكه در مكتب تشيع با برخورداري از جوهره هاي لازم انقلابي زمينه هاي كاملاً مساعدي براي بهره مندي از يك مكتب قدرتمند در پروسه انقلاب اسلامي در ايران فراهم بود. انقلابهاي فرانسه و روسيه نه تنها برعليه دولت بلكه برعليه روحانيت و كليسا بود. كليسا در فرانسه فرانسوي شده، از حيطه اقتدار پاپ در واتيكان خارج گرديد و در روسيه مطرود و مقهور شد در حالي كه در انقلاب اسلامي تمام روحانيت شيعه برعليه دولت قيام كرد و انقلاب را رهبري نمود.
موفقيت ايدئولوژي انقلابي اسلام همچون امري ارزشمند و علامت مميزه انقلاب اسلامي در ايران بود. اين ايدئولوژي پاسخي قدرتمند به خواسته هاي سياسي شده معاصر و در عين حال مأيوس شده از مكاتب مادي بود. اين ايدئولوژي در عين بهره برداري از همه امتيازات تكنولوژيكي و تجربه نهضتهاي ايدئولوژيكي و سياسي غرب به كار گرفته شد. به عبارت ديگر اين ايدئولوژي امتياز قابل توجهي بر كمونيسم كه با مذهب در تعارض است، داشت. به جاي اينكه يك جايگزيني جديدي براي مذهب خلق كند همان طور كه كمونيستها كردند، انقلاب اسلامي مذهب پرتلاش و تهاجمي را كه وجود داشت به كار گرفته و با ابزار ايدئولوژيكي مورد نياز براي جنگ در صحنه سياست مردمي مجهز گرديد. با اين عمل آنها كمك بزرگي و ممتازي به تاريخ جهان كردند. بنا به گفته زاگورين، نويسنده آمريكايي، اگر امروز كسي بپرسد كه در تئوري انقلاب ماركس چه چيزي معتبر و چه چيز بي اعتبار مي باشد، جواب بايد اين باشد كه آن تئوري ديگر به گذشته و تاريخ تعلق دارد. عدم تناسب نظريه ماركس آنگاه آشكار شد كه برخلاف پيش بيني ماركس انقلابها در پيشرفته ترين كشورهاي غربي تحقق نيافت و در عوض سوسياليسم در عقب افتاده ترين جوامع كشاورزي روسيه و چين به مرحله اجرا درآمد. با رشد تحقيق روي بسياري از انقلابها اين امر به اثبات رسيد كه مدل ماركس به خاطر ساده انگاري بيش از حد آن غير قابل بهره برداري است و در حقيقت مانعي براي درك بيشتر انقلابها است.
بدين ترتيب ملاحظه مي گردد كه رمز پيروزي انقلاب اسلامي را تنها مي توان در عظمت و مديريت و ميزان اعمال گسترده سه ركن انقلاب يعني مردم، رهبري و مكتب جستجو كرد كه توانست برخلاف پيش بينيها و محاسبات تحليل گران و حيرت جهانيان نظام قدرتمند و كهن شاهنشاهي را به زانو درآورده و آن را سرنگون سازد.
پيروزي انقلابهاي فرانسه و روسيه نه ناشي از انسجام، استحكام، و قدرت نيروهاي انقلابي بوده است بلكه به خاطر ضعف بنيادين رژيمهاي حاكم بود كه ساختار حكومتي را شديداً پوسانده و بحرانهاي نظامي اقتصادي و فشارهاي بين المللي اين ضعيف را تشديد كرده بودند به طوريكه سقوط نظام سياسي را امري اجتناب ناپذير ساخت. در واقع گروههاي اجتماعي رقيب در جو ناشي از خلأ قدرت و حاكميت سياسي به عنوان و وارثان نظام از هم پاشيده و دور از صحنه شده و به عنوان نيروهاي انقلابي به تلاش و رقابت برخاسته و قدرت را به دست گرفتند. بر اساس همين مقايسه ها است كه ملاحظه مي گردد كه انقلاب اسلامي در مقايسه با انقلابهاي فرانسه و روسيه از عظمت به مراتب بيشتري برخوردار است.
پيروزي انقلاب اسلامي بيشتر در كانونهاي سياسي و دانشگاهي موجب حيرت شد كه بر اساس مطالعات خود از انقلابهاي گذشته هرگز نمي توانستند تصور كنند كه چنين حادثه اي در ايران اتفاق افتد. مطالعات سازمانهاي اطلاعاتي آمريكاCIA وDIA چهار ماه قبل از سقوط رژيم شاه به اين جمع بندي رسيده بود كه ايران نه در شرايط انقلابي و نه پيش از انقلاب است و براي ده سال آينده رژيم شاه پابرجا است.
تداسكاچيل در اين زمينه مي گويد:
«سقوط رژيم شاه، آغاز نهضت انقلابي ايران مابين ۱۹۷۷ تا ۱۹۷۹، به عنوان يك شگفتي ناگهاني براي ناظرين خارجي اعم از دوستان شاه تا روزنامه نگاران و دانشمندان علوم سياسي و اجتماعي از جمله آنهايي كه همچون من به اصطلاح از كارشناسان انقلابهاي هستيم، بود. همه ما حوادث انقلاب را با حيرات و ناباوري نظاره مي كرديم. بالاتر از همه انقلاب ايران پديده اي كاملاً خلاف قاعده و طبيعت بود. اين انقلاب محققاً يك انقلاب اجتماعي است. معذالك پروسه انقلاب مخصوصاً حوادثي كه منجر به سقوط شاه بود، علتهايي را كه در مطالعه تطبيقي خود از انقلابهاي فرانسه، روسيه و چين مطرح كرده بود، زير سئوال برد. انقلاب ايران آشكارا آن قدر مردمي بود و آن قدر روابط اساسي و پايه فرهنگي - اجتماعي و اقتصادي - اجتماعي را در ايران تغيير داد كه حقيقتاً از نمونه انقلابهاي اجتماعي - تاريخي بزرگ مي باشد.»
اينك اين سئوال مطرح مي گردد كه اگر انقلابهاي فرانسه و روسيه را انقلابهاي كبير بناميم، انقلاب اسلامي را چه بناميم و اگر انقلاب اسلامي، انقلابي واقعي و تمام عيار است، آنچه را كه در فرانسه و روسيه رخ داده است چه بايد ناميد؟ به همين جهت است كه گفته اسكاچيل صدق مي كند كه انقلابهاي فرانسه و روسيه آمدند و ساخته نشدند ولي انقلاب اسلامي ايران نيامد بلكه با توجه به شرايط موجود ساخته شد آن هم نه به سادگي بلكه با تجهيز همه امكانات مردمي سراسر كشور و از همه اقشار و طبقات اجتماعي و با رهبري قوي و پرداخت بهايي گزاف كه همانا قرباني كردن چند صد هزار انسانهاي عاشق انقلاب بود، و به همين دليل بوده كه ظهور پيروزي انقلاب اسلامي حيرت و شگفتي همگان بر برانگيخت. و به يقين مي توان ادعا كرد كه انقلاب اسلامي انقلابي بي نظير در تاريخ بشريت مي باشد.

منبع: سايت ايران ۱۴۰۴
مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:18 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب زنده
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
رهبر انقلاب اسلامي در جمع مردم تبريز در سخنان مهمي به پايداري انقلاب ايران در مقايسه با ساير انقلابهاي بزرگ جهان پرداختند و بر زنده بودن شعارهاي انقلاب در آستانه سي سالگي تأكيد كردند.

گفتار زير از دكتر حسن رحيم پور ازغدي كه در جمع اعضاء شوراي هماهنگي تبليغات اسلامي ايراد شده است، به تشريح زواياي دقيقي از واقعيت مورد اشاره رهبري اختصاص دارد. در اين گفتار مطالب مهمي درباره ويژگيها و ضروريات تبليغ از حيث سلبي و ايجابي بيان شده است.
رحيم پور در سخنان خود از تبليغات شعارزده و كليشه اي انتقاد مي كند و سفرهاي استاني رئيس جمهور و زحمات شبانه روزي وي را نمونه موفقي از تبليغ مي خواند.
او در يك تقسيم بندي نمادين از نيروهاي پس از دوره جنگ به سياه پوست، سرخ پوست و سفيد پوست و ذكر ويژگيهاي هريك، معتقد است سرنوشت انقلاب و زمامداري امور نبايد به دست سفيدپوستها بيفتد. متن كامل اين سخنراني در ادامه آمده است:
بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه اي عرض مي كنم در مورد نحوه تبليغاتي كه از رسانه هاي رسمي به نام حكومت به عنوان اتحاد ملي- اسلامي يا تضعيف و فروپاشي اين وحدت و انسجام پخش مي شود. در واقع اسم اين كار را مي شود تعظيم شعائر انقلاب و مديريت مناسك آن گذاشت كه جزئي از تعظيم شعائر اسلامي محسوب مي شود.
اين كار، بركاتي دارد و صدماتي. بركات آن روشن است اما وقتي ستادهاي رسمي براي تبليغات تشكيل مي شود، هميشه يك خطر محتوايي و يك آفت جدي وجود دارد. درست است كه بعد از يك انقلاب از لحاظ لجستيكي و هماهنگي اوضاع منطقي تر مي شود، منتهي نمي شود براي تبليغات مفاهيم انقلابي و در دوره آرامش بعد از جنگ و جامعه سازي، با ادبيات ديگري با مردم حرف زد.
به تعبير فني ،علت مقبيه هر چيزي علت محدثه آن هم است. بقاي يك جنبش فقط با همان مفاهيمي امكان دارد كه آن را ايجاد كرده است. اگر شعارها و مفاهيم يا روش گفتگو با افكار عمومي عوض شد، يا ديگر انقلاب نيست يا چيز ديگري است كه با همان پوسته و ظواهر جايگزينش شده اما باطن اش استحاله شده است. اين مشكل اولاً از نظر جامعه شناختي و تاريخي متوجه همه انقلابها است. مي گويم "انقلابها" براي اينكه حكومتهاي غير انقلابي يا تحميلي، اساساً خيلي دغدغه ايدئولوژي ندارند. مبتني بر فرهنگ و تفاهم و گفتگو و امثالهم نيستند. اما انقلابها چون روي شانه مردم بر سر كار مي آيند، بيشتر با اين مسئله درگير مي شوند كه حالا چه بايد كرد تا مفاهيم و ارزشهاي جنبش به يك نهاد مستقر تبديل شود؟
اگر تاريخ انقلاب هاي مدرن را نگاه كنيد، مي بينيد بعد از پيروزي، شعارهايشان روي دستشان مانده است و نمي دانند چه كنند؟ عده اي سريعاً كودتا مي كنند اما عده اي كه نمي توانند يا جرأت ندارند، همه چيز را علناً زير پا گذارند، تفسيرهاي ديگري از همان شعارهاي قبلي ارائه مي دهند؛ يعني لفظ شعارها باقي است ولي اهداف ديگري تعقيب مي شود.
اين مشكل در خيلي از انقلابها به وجود آمده است. انقلابهاي قرن نوزدهم و قرن بيستم دنيا كه تحت عنوان revolution (انقلاب) ثبت شده اند، مانند انقلاب كمونيستي يا جنبشهاي فاشيستي و خرده جنبشهاي اروپا مانند جنبشهاي ناسيوناليستي و جنبشهاي تحت تأثيرش در كشورهاي آسيايي و افريقايي. مثل انقلاب مشروطه خودمان كه شعارش عدالتخواهي، اسلامخواهي و مبارزه با استبداد و فساد بود كه تبديلش كردند به شعارهاي قرار داد اجتماعي روسويي و فرانسوي. مردمي كه به رهبري علما در كوچه و بازار در تظاهرات بودند، ناگهان ديدند كه يك نفر آمد و گفت ما مشروطه مي خواهيم گفتند مشروطه خانم كيه؟! و يا مي آمدند درِ خانه ها مي گفتند مشروطه يعني هر روز نان سنگك با كباب! اصلاً صحبت مشروطيت و الهام از انقلاب فرانسه نبود. مشروطيتي كه در ذهن مردم و علما بود، يك مشروطه اسلامي بود كه بعد تفسير شد، ميوه اش چيده شد، مشروطه انگليسي از آب درآمد. يعني تثبيت و نهادينه كردن ديكتاتوري؛ تبديل ديكتاوري قاجار به ديكتاتوري مدرنتر رضاخاني تحت عنوان مشروطيت.
در خود انقلاب فرانسه هم اين اتفاق افتاده است. عمدتاً شعارها طبقاتي و عدالتخواهانه بوده و واقعاً يك انقلاب ليبراليستي نبود و بعدها تفسير شد. دست كم جمهوري خواهي، حقوق بشر و آزاديخواهي شعار درجه يك و پررنگش نبود.
عده اي انقلاب مي كنند و عده اي تفسيرش را مي نويسند. در انقلاب اسلامي هم داشت اين اتفاق مي افتاد، امام نگذاشت و هوشياري بدنه انقلاب مانع شد. يعني كشته ها را داده بوديم، عده اي آمدند پشت فرمان انقلاب بنشينند، امام نگذاشت. اين خطر وجود دارد.
بالاخره هر انقلابي -چه با ماهيت مذهبي و چه با ماهيت ضد مذهبي- موفق شده با قدرت بسيج اجتماعي، افكار عمومي را متقاعد و شالوده شكني كند و سيستم جديدي را مستقر نمايد. اين يك امتياز است كه اين كار را با زور اسلحه و سركوب نكرده و از طريق تفاهم با افكار عمومي و بسيج مردم اين كار را كرده است. اما اتفاقي كه مي افتد اين است كه جاي هدف و وسيله عوض مي شود. بعد خود انقلابيون فكر مي كنند انقلاب شده است براي اينكه ما بياييم سركار. اصلاً شهدا و درگيريها و شكنجه ها و جنگ براي اين بود كه يك عده بروند و يك عده بيايند. مي بيند شعارهاي انقلاب روي دستش مانده و اگر بخواهد با همان شعارها عمل كند بايد پاسخگو باشد. شعار عدالت و آزادي و استقلال و معنويت هزينه مي خواهد و لوازم عملي و ملزومات نظري دارد. آن وقت -اگر نتوانند اصل شعارها را عوض كنند- شروع مي كنند به تفسير شعارها.
مي دانيد شعارهاي خيلي از انقلاب ها عوض شده است. در همين دهه گذشته انقلاب ما -اواخر دهه دوم و اوايل دهه سوم- حتي داخل حكومت يك تلاش جدي براي تغيير شعارهاي انقلاب داشتيم. اصلاً اين شعارهايي كه در انقلاب مطرح مي شد، كم كم در حاشيه رفت و شعارهاي ديگري مطرح شد كه امام و هيچكس ديگر هيچوقت اين شعارها در انقلاب و در مبارزات نگفته بودند.
شعار سياست خارجي انقلاب، "صدور انقلاب" بود، يك مرتبه تبديل شد به "تنش زدايي" كه غيرقابل جمعند. صدور انقلاب يعني ايجاد تنش، منتهي نه با مردم، نه با دخالت در امور داخلي و نظامي گري و تروريزم. صدور انقلاب يعني با بشريت حرفهايمان را مي زنيم و سكوت نمي كنيم و انقلاب ما يك انقلاب جهاني است. اما تنش زدايي به مفهوم ديپلماتيك يعني اين كه ما بحثي و حرفي نداريم. هركسي كار خودش را بكند. البته تنش زدايي به معناي عدم دخالت در امور ديگران و مبارزه با تروريسم و جنگ افروزي صحيح است.
آقاي مطهري دوماه قبل از شهادت شان صحبتهايي دارد كه واقعاً آدم مي ترسد اين روزها بگويد. ايشان چوب ايدئولوگ انقلاب بودن را خورده اند ولي واقعاً بياييم ببينيم چه گفتند. به نظر من شنيدن و دوباره خواندن اين شعارها ضروري است. اگر ايشان ايدئولوگ جمهوري اسلامي است، بايد زبان تبليغاتي ما با اين حرفها تناسب داشته باشد.
حرفهايي كه ايشان در مورد، عدالت و برابري و آزادي زده، قابل گفتن نيست. راجع به روحانيت صريحاً مي گويد قرار نيست حكومت صنفي و حكومت آخوندي برقرار كنيم. جمهوري اسلامي قرار نيست آزادي ها را سلب كند و عدالتخواهي به معني واقعي كلمه است. هيچ تفاوتي بين عالي ترين مقامات جمهوري اسلامي و عادي ترين مردم از لحاظ برخورداري از مزاياي اقتصادي، اجتماعي و حكومتي نبايد باشد. انقلاب ما براي حاكم كردن طبقه اي بر ساير طبقات و صنفي بر ساير صنوف نيامده. اگر اينطور نباشد، جمهوري اسلامي نابود خواهد شد و رفتني است. اگر نگاه به عدالت، برابري، اخلاق و معنويت وفادار نباشيم از همين الآن اعلام مي كنم اين انقلاب رفتني است و اگر بماند اين انقلاب، آن انقلاب نيست. ممكن است جسمش بماند اما ديگر آن انقلاب نيست.
در رژيمهاي بعد از انقلاب هدف كم كم تبديل مي شود به تثبيت قدرت. انقلابيون يادشان مي رود كه كسب قدرت و حكومت وسيله اي بود براي تبيين آزادي، برابري، برادري، عدالت، اخلاق، معنويت و استقلال. كم كم وسيله جاي خود را به هدف مي دهد. اصل اين است كه ما سركار باشيم. اصلاً مهم نيست كه آن ارزشها و شعارها تبيين شود و نهادينه شود. اينها دو طرز حكومت است.
تفاوت حكومت اسلامي علي با حكومت اسلامي خلفا در صدر اسلام، تفاوت اين دو نوع گرايش است. هر دو تبليغ حج و نماز و روزه و تقوا مي كنند و از كتاب و سنت رسول الله مي گويند و ظواهر يكي است ولي دو تيپ حكومت اسلامي است. اينها دو تيپ تبليغ است.
سخنراني هاي علي بن ابيطالب (عليه السلام) بعد از حكومت، از قبل انقلابي تر است. چه طور بعد از اينكه حكومت دستش آمده -با آن همه تهديد داخلي و خارجي- زبانش از زبان اپوزيسيوني هيچ فاصله نگرفته بلكه تندتر است. اين علامت صداقت است. اگر ما قبل از حاكميت، عدالتخواه و آزاديخواه باشيم، بعد يادمان برود، يعني با منافعمان كار داريم. اميرالمومنين(عليه السلام) بر سر همين مفاهيم، سه جنگ راه انداخته و متحمل شده و الا خودشان مي فرمايند والله من از معاويه ديپلمات ترم، اما به هر قيمتي حكومت را نمي خواهم.
نمي خواهم تبليغ ارزشهاي انقلابي به مناسك رسمي تبديل شود. هدف ما افكار عمومي است و بدون آن نمي توانيم جلو بياييم. اين مسئله اصلي است. افكار عمومي بازيچه نيست و خود يك هدف است.
اگر ما براي افكار عمومي اهميت و اصالت قائل نشويم و به درك و درد و شعور و حقوق مردم احترام نگذاريم، تبليغات به كليشه تبديل مي شود. مقدس ترين كلمات زنده به كلمات مرده تبديل مي شود. بعد بايد به زور جنازه بعضي از مفاهيم و ارزشها را سرپا نگه داريم. درحالي كه اينها پر از روح و پر از زندگي هستند. اين شعارها در تمام دنيا مانند فلسطين و لبنان اينقدر زنده است و خون درون آن در جريان است كه هنوز پتانسيل و ظرفيت به هم ريختن دنيا را دارد.
پس اين انقلاب زنده است، چون شعارهاي آن زنده است. جنازه اي نيست كه روي دست ما مانده باشد و ما بخواهيم تشريفاتي و فرمايشي اداره بكنيم، مشمول مرور زمان بشود، كارتابلي بنويسيم و گزارش كاري بدهيم كه الحمدلله كار ما انجام شد.
آن خطر بزرگي كه هر ستاد تبليغات رسمي را تهديد مي كند، توخالي شدن كلمات مقدس و كليشه اي شدن و جنازه شدن زنده ترين ارزشها و شعارهاست. خطر بزرگ اين است كه گرما و حرارت انقلابي به سرماي بوروكراسي تبديل بشود. رودخانه شور خودجوش انقلابي به يك مرداب سرد و بي روح ديوان سالاري تبديل شود. مجاهد آتش گرفته شهيد پرور به آدمهاي كوك شده كه شعارهايي را از بالا مي گويند و شما هم بايد تكرار كنيد، تبديل شود. البته قبول دارم كه نمي شود هميشه جامعه را در نقطه جوش نگه داشت.
در مورد ساختار نهادهاي رسمي تبليغاتي دو رويكرد وجود دارد: گاهي ابزار است و گاهي شغل مي شود. البته براي كار با افكار عمومي، منطقاً همه چيز پشت سرهم مطرح مي شود؛ برنامه ريزي و مديريت مي خواهد. اينها كه آماده شد، نيرو و ستاد، سازماندهي، كارمند رسمي، دفتر و دستك، ماشين و امكانات وساختمان و...
اما بعضي از شما كه دست اندركار انقلاب و تظاهرات بوديد، خوب به خاطرتان هست كه شعارهاي دوره انقلاب چگونه ساخته مي شد. اصلاً ما جاي تعريف شده اي كه براي مردم شعار بسازد، نداشتيم. يك اتفاقي مي افتاد، مثلاً يك مرتبه صبح خبر مي دادند خانه امام در نجف محاصره شده است، تا ظهر، همه مردم از مشهد تا تبريز و از زاهدان تا اهواز يك شعار مي گفتند. يكي از گيجي هاي دستگاه -كه در اسناد ساواك هست- كه مي گفتند آخوندها اين سيستم را چگونه ساختند كه در عرض صبح تا ظهر يك حرف در كل كشور منتقل مي شود. تا آخر هم نفهميدند. براي اينكه دنبال تشكيلات خاصي مي گشتند. نمي خواهم بگويم كه تشكيلات نبود ولي مسئله اصلي سازماندهي و برنامه ريزي آدم هاي خاص نبود، مسئله تشنگي و خلوص جامعه و نيز انسجام داخلي آن بود.
شعارسازي و تبليغات فقط قافيه سازي نيست؛ آن چيزي است كه در جامعه شناسي سياست از آن به نهضت و نهاد تعبير مي شود. اولين بار ابن خلدون مي گويد تاريخ اينگونه ساخته شده كه از حاشيه -تمدنها و فرهنگهاي ايلي-، به متن -فرهنگ هاي شهري- حمله صورت مي گيرد و حاشيه تبديل به متن مي شود. چون شهري به قدرت و امكانات رسيده و خرفت مي شود. شجاعت و ضريب هوشي شهري پايين مي آيد. محافظه كار مي شود.
بعد از قطعنامه، ما داشتيم برمي گشتيم. داخل اتوبوس يكي از رزمنده ها مي گفت حزب اللهي ها ۳ تيپ اند: سرخپوست و سفيد پوست و سياه پوست. سياه پوستها ماييم كه هشت سال در منطقه اصلاً تصور اينكه جنگ تمام مي شود و ما زنده مي مانيم، نداشتيم. سقف خانه ما تار عنكبوت مي بست، يك نفر نبود تارعنكبوت ها را پاك كند. هربار مي رفتم خانه دوباره بچه هايم من را نمي شناختند، خانمم از من رو مي گرفت، دوباره بايد عقد مي خوانديم. چون دور بوديم. بايد مي نشستيم مثل اول ازدواج با هم آشنا مي شديم. الآن كه جنگ تمام شده و داريم برمي گرديم، نمي دانم دارم كجا مي روم و چه كار مي كنم.
دسته دوم سرخپوست هستند. مي گفت شماها طلبه ايد، دانشجوييد عقب جبهه زندگيتان را مي كنيد و درستان را مي خوانيد. موقع عمليات ها منطقه مي آييد. اگر شهيد شديد، برديد و اگر هم مانديد، دوباره سركارتان برمي گرديد.
مي گفت يك عده حزب اللهي سفيدپوست هم داريم كه اينها خط مقدمشان اهواز است. اينها دعاي كميل و نماز جمعه هايشان را مرتب شركت مي كنند. يقه شان را هم تا بالا مي بندند. سه تا انگشتر عقيق هم دارند. مستحبات را هم رعايت مي كنند ولي حاضر نيست اسلحه دستش بگيرد و برود استقبال شهادت. گفت حالا كه بايد برگرديم، بدبختي آن است كه سرنوشت سياه پوستها هم دست سفيدپوستها است. مسئول ديگري داشتيم از بچه هاي قديمي جنگ كه برادر ۳-۲ تا شهيد بود. يكسال بعد از جنگ گفتند كه در ميدان تره بار يكي از شهرستانهاست. يك وانت قراضه خريده و سبزي و ميوه حمل مي كند كه مخارج زندگيش بگذرد.
ما بايد مراقب باشيم سرنوشت انقلاب دست سفيدپوستها نبايد بيفتد، هرچه هم آدمهاي خوبي باشند. در تبليغات رسمي من نگرانم كه سفيدپوستانه تبليغ كنيم. آن حالت سياه پوستي و اقلاً سرخ پوستي تبديل شود به سفيد پوستي. يعني كساني كه درد انقلاب و جنگ ندارند، نه تركش خوردند و نه شهيد دادند و نه معني بدبختي و گشنگي و در محاصره گير افتادن و جنازه برادر به دوش كشيدن را مي فهمند، نه ديدند كه جلوي ديدگانش استخوان بشكند و سرها قطع شود و چشمها كور شوند، ولي صاحب انقلابند.
وقتي اين جور رئيسها مي خواهند براي افكار عمومي تصميم بگيرند، مصيبت شروع مي شود. كساني كه هزينه اي نپرداختند و نمي پردازند. نه اينكه قبلاً نپرداخته اند و بعداً مي پردازند، بعداً هم اگر پيش بيايد، نمي پردازند. اين همان تبديل ارزش به كليشه است. نمي گويم با سفيدپوستها بايد درگير شد ولي نبايد زمام امور را به دست شان داد.
مردم مي فهمند. نمي شود در آرامش بنشيني و به مردم دستور بدهي كه بايد ارزشي و انقلابي باشيد. انبيا اينگونه عمل نمي كردند. بزرگترين و موفق ترين مبليغين تاريخ انبيا هستند. اميرمؤمنان كه به عنوان سمبل شجاعت و رزمندگي مطرح هستند، مي فرمايند هروقت در جنگها فشار به ما زياد مي شد به قول بچه هاي جبهه هوا پس بود، پناه مي برديم به پيغمبر. پناهگاه ما پيغمبر بود. اين حرف عجيبيست. اميرمؤمنان مي فرمايند من چگونه شب بخوابم در جامعه اي كه احتمال مي دهم امشب در طرفي از اين سرزمين يك خانواده گرسنه بخوابد. اينگونه مي شود انقلاب را نگه داشت.
مردم حاضر نيستند بازيچه ما بشوند. اگر از من به عنوان مردم، فداكاري و حضور در صحنه مي خواهي بايد هزينه آن را بپردازي. من حاضر نيستم از خودم، بچه ام و جان و مال و آبرويم بگذرم براي اينكه تو به اينها برسي ولي اگر تو از آن مي گذري، من هم مي گذرم. در انقلاب و جنگ همينگونه بود. فرمانده لشكر ما هميشه جلوتر از همه بود. اگر مي ديد كه خط در خطر بود، مي ديديم كه فرمانده لشكر ما در كنار بچه ها بود.
شهيد برونسي را خراساني ها مي شناسند. ايشان يك بنا بودند. گاهي بچه ها مشهور بود كه مي گفتند كه مثلاً از اينجا تا آنجا گردان مي خواهد حركت كند وجب مي كند كه مي شود چند كيلومتر. در عراق در عمليات بدر ۴۰ كيلومتر در خاك عراق ما گير افتاده بوديم. در لشكر نصر مشهد غواص بوديم با بلم ۴۰-۳۰ كيلومتر رفتيم و بعد وارد آب شديم و خط شكست و ما گير افتاديم. هركسي مي افتاد، افتاده بود. از سه طرف هم تانك و توپ و آتش سنگين و دو روز شيميايي مي زدند. نيروي كمكي هم نمي توانست به شرق دجله بيايد. اگر هم مي توانست، طوري شده بود كه حركت مي كرد از يك نقطه اي تا بيايد جلو حركت مي كرد به طرف ما مثلاً ۳۰ نفر مي آمدند. بقيه يا نمي رفتند يا شهيد و مجروح مي شدند. شهيد برونسي كه همانجا شهيد شد و همانجا جنازه اش ماند، درگيري تن به تن و تن به تانك شده بود. سر قطع شده، پاي له شده و آدم سالم در آنجا در چهارراه خندق نبود. يادم است به جايي رسيد كه ۱۰ نفر سالم نبودند و ۴۸ ساعت، ۷۲ ساعت بچه ها جنگيده بودند. گشنه، خسته. وضعيت طوري بود كه تانكهاي عراقي جلو مي آمدند. آرپي جي زن خوابيده بود. مي زديم بهش كه بلند شو آمدند. مي گفتند وقتي به ۴۰ ۵۰ متري رسيدند، مرا بيدار كن. اينقدر خسته. به برنسي گفتند كه آقا خط سقوط كرده شما عقب بيا. ايشان گفتند من عقب بيايم بچه ها را همينجا بگذارم؟ من به چه حجتي عقب بيايم؟ همانجا هم شهيد شد. اگر اينگونه بود، نيازي به تبليغات نيست. به حضرت عباس، چيزهايي كه به مردم مي گوييم، بهتر از ما مي دانند. مردم -نه همه مردم، آنهايي كه در جنگ و انقلاب سرمايه گذاري كردند- قبل از ما و جلوتر از ما در صحنه هستند و احتياجي به تشريفات نيست. ولي اگر اين نبود، تبليغات، اثر معكوس دارد و حالت تهوع ايجاد مي كند.
اميرمؤمنان مي فرمايند كه من چگونه راضي شوم كه به من بگويند اميرمؤمنان حاكم اسلامي هستند و مسئول هستند "ولا اشاركهم في مكارح الدهر" ولي در مشكلات زندگي در كنار مردم نباشم. در مشهدحاج آقا غفوري نامي بودند، سه نفر از پسرهايش و يك دامادش شهيد شد. مردم گريه مي كردند اين پدر نشسته بود تعجب مي كرد كه چرا مردم گريه مي كنند. مردم خجالت مي كشيدند مي گفتند ما با چه رويي به ايشان تسليت بگوييم. بسياري از خانواده هاي شهيد شما بهتر از من مي دانيد يك قران از حكومت نگرفتند. بسياري از بچه هاي جبهه -كه بخشي از آنها جانباز شيميايي اند- نصف صفحه مدرك جمع نكردند كه جبهه بوده اند. اينها با تبليغات جلو نيامدند. تبليغات فرع است.









در انقلاب كسي به كسي گزارش رسمي نمي داد. روحيه كارمندي و چانه زني و قرار و مدار نبود. عمل پنهاني و شبانه روزي و ايثار و مسابقه در فداكاري بود. زرنگ كسي بود كه مخفي تر اين كار ها را مي كرد.
شهيد سعيدي كه از بچه هاي مشهد بود و تحصيلاتي هم نداشت ولي بزرگ بود. در كربلاي ۴ مجروح شده بود، يواشكي به مسئول قرارگاه مي گفت چه كاري است كه هيچكس حاضر نيست، بكند عين عبارتش است. همه بچه ها خسته اند. هركاري هست به من بگو. بدن مثل ني قليان لاغر مجروح هم شده بود. واقعاً يك سيلي به ايشان مي زدي، مي افتاد. ولي اينقدر روح قوي و بزرگ. كسي تبليغات نكرده بود. منتهي صداقت ديده بود و منطق.
كم كم كارها بوروكراتيزه و تشريفاتي و ظاهرسازانه شد و تغيير ماهيت داد و ظاهرسازي و تصنع -به تعبير كوچه و بازاري خالي بندي- و آب بستن به شعارهاي انقلاب جايگزين شد.
بزرگترين توهين به افكار عمومي ناديده گرفتن نيازها و استعدادها و پرسش هاي واقعي به مردم است. بازي با الفاظ و آواها، فكرسازي و فرهنگ سازي نمي كند. اصلاً مردم گوش نمي كنند. اين نمي تواند اتحاد ملي وانسجام اسلامي توليد كند.
دو عنصر مي تواند جلب اعتماد مردم را بكند يكي صداقت است و ديگري قدرت توليد فكر و نوآوري. شعارها لازم است ولي كافي نيست. تبليغ يعني فرهنگ سازي يعني غني سازي ادبيات انقلاب. اين تعبير به نظر من تعبير رسايي است. واجب تر از غني سازي اورانيوم -كه خيلي مهم است- غني سازي ادبيات انقلاب است. مفهوم سازي، تئوري سازي، واژه سازي، نوآوري، بازتوليد دائمي ارزش ها و شعارهاي انقلاب.
زمان به شدت مشغول فرسايش سرمايه اجتماعي است. سرمايه اجتماعي يعني انسجام و اعتماد عمومي. زمان مشغول خنثي سازي بمب انساني انقلاب است و آب در آتش انقلاب مي ريزد. متقابلاً دستگاه هايي بايد باشند كه مشغول فكرسازي و مفهوم سازي مداوم باشند كه بتوانند انرژي تخليه شده تدريجي يك انقلاب را پي در پي بازتوليد كنند وگرنه اين انرژي و انگيزه ها لايتناهي نيستند و تمام مي شوند.
اما انقلاب ما استثنايي است. هيچ انقلابي نيست بعد از ۲۹ سال باز راهپيمايي يك ميليوني و ده ميليوني داشته باشد. چرا كه صداقت و غناي فرهنگ اسلامي -با اينكه كاري روي آن انجام نداديم- در اندازه خودش نيمه بالفعل يا بالقوه كار خودش را كرده است. ولي اينها كافي نيست. همانطور كه سرمايه اقتصادي مصرف مي شود، ما داريم سرمايه اجتماعي را مصرف مي كنيم. كجا بايد توليد شود؟ مثلاً ما اگر اين سرمايه اجتماعي را نداشتيم، جنگ را نمي توانستيم از سرمان بگذرانيم؟ اين سرمايه قبل از جنگ توليد شده بود و در جنگ مصرف شد. سرمايه اي بايد توليد شود كه بتواند تحريم و فشار و تهديد را از سر بگذراند. اين سرمايه بايد يك جايي توليد شود.
بنابراين نبايد اتاقهاي مفهوم سازي مشغول كليشه سازي باشند. چشمي به مردم داشته باشند؛ مردم واقعي نه مردم فرضي كه همه آنها هم روشنفكر يا حزب اللهي نيستند. همه شان نه انقلابي اند نه ضد انقلابي. انواع و اقسام دارند. چون از قول مردم همه چيز مي گويند. مردم واقعي يعني مردمي كه در خيابانها هستند.
شما ديديد كه عده اي در همين انتخابات اخير دائماً مردم، مردم مي كردند اما مردم هم با اردنگي زدند به ايشان. همين اشتباه را اين طرف هم كردند. يك وقتهايي مردم امت شهيد پرور گفتيم ولي نفهميديم امت شهيد پرور قضاوتهاي ديگري راجع به مسائل دارد امت شهيدپرور اردنگي هم مي زند.
حرف زدن با مردم بايد دوطرفه باشد. اتاق مفهوم سازي بايد چشمي هم به ايدئولوژي انقلاب داشته باشد. هدف انقلاب ما برخلاف انقلاب كمونيستي و جنبش فاشيستي فريب افكار عمومي نيست. آنها هدفشان فريب افكار عمومي است ولو از طريق فريب مردم يا ارعاب مردم. هدف ما اين نيست. برنامه ريزي مي كنند، آدمها را ماشين رأي ريزي مي بينند. تبليغات رسمي درست مي كنند كه مداوم به جاي جواب دادن به سئوالات، سئوالها را سركوب كنند. هدف اصلي آنها مهارسازي نيروهاي تازه متولد شده در انقلاب و اخته كردن ذهن جامعه است.
انقلاب اسلامي بدون ايمان مردم نه وجود دارد نه ماهيت. اين مسئله مهمي است. انقلاب اسلامي بدون مردم، بدون ايمان مردم نه وجود دارد نه ماهيت. اين ايمان يك ايمان كور فاشيستي نيست، بلكه با معرفت تغذيه مي شود. اگر مردم ايمان مي خواهند، بايد معرفت به آنها داده شود. معرفت سازي به خزانه هاي فكري براي محتوا و به خلاقيت براي روش شعارسازي براي انقلاب احتياج دارد. شعار يك انقلاب براي مردم مي ماند به طوري كه نسل بعد به آن نخندند. شعاري كه اولاً شفاف و معنادار و منطقي باشد و از آن مهمتر اينكه از اعماق واقعيت و احساس و درد جامعه برخاسته باشد. مردم نگويند كه اينها چه مي گويند.
من عقيده دارم كه يك انقلاب، يك حكومت وقتي سقوط كرده كه مردم شعارهاي رسمي را نفهمند و حتي مسخره كنند. كار ضد انقلاب همين است. ولي حساب مردم از ضد انقلاب جداست. شعاري، شعار مردم مي شود كه مردم بتوانند هم منطقاً و هم فطرتاً تصديقش كنند. ولو تريبون هاي رسمي مداوم تكرار كنند. درواقع وجود حقيقي و ذهني آن شعار و ارزش بين مردم باشد. شعاري كه ساخته مي شود، وجود لفظي يا كتبي همان حقيقت باشد. ما به ازاي واقعي داشته باشد. روح موجود در جامعه تجسم پيدا كند نه اينكه شعارهاي نچسب بي ارتباط با وجدان و احساس مردم، بيگانه با واقعيات جامعه، بي ربط با مشكلات جامعه، فاقد پشتوانه تئوريك اسلامي و خالي از صداقت وا حساس باشد. بنابراين اگر تبليغات مؤثرمي خواهيم بايد به اينها توجه كنيم.
در غياب مردم كاري نمي شود، كرد. اگر انقلاب است اما اگر قدرت فقط مطرح است هرچه مردم نباشند، بهتر است. مردم موي دماغ اند. تا مي توانيد بايد از مردم سياست زدايي كنيد و ايزوله و حذفشان كنيد. فريب بدهيد و به حاشيه ببريد، كمااينكه ۹۹% حكومتها و انقلابهاي دنيا بعد از حاكميت دنيا اين كار را مي كنند ولي در فرهنگ اسلامي و انقلاب ما انقلاب بايد خودش مردم را تحريك و هوشيار كند. حكومتها مردم را مي خوابانند. لالايي مي كنند كه بخوابد. در حكومت اسلامي بايد بگذاريم سئوال كنند و ايراد بگيرند. ما اين را مي خواهيم.
تعبير آقاي مطهري اين است: تبليغ ارزشهاي انقلاب به معناي تبليغ روح تمكين و تسليم در جامعه نيست كه مردم هرچه ساكت تر و نفهم تر باشند و هرچه بي دردسرتر باشند، براي ما بهتر باشد. يك انقلاب اينگونه نمي ماند. يك جامعه به خواب رفته را مگر مي شود در شرايط خاص بسيج كرد.
مي گويند بگذار مردم به حال خودشان باشند، هروقت كارشان داشتيم تحريك عمومي و بسيج را انجام مي دهيم. آن وقت مثل عراق مي شود. وقتي ارتش آمريكا آمد، مردم نگاه مي كردند (مقايسه كنيد با لبنان). اين يك حرف تازه است و كلاسيك نيست كه ما بايد جامعه را يكسره بيدار و هوشيار و حساس و حتي معترض نگه داريم. اين مدل در دنيا مدل عجيبي است. اين را ۲۸-۲۷ سال پيش، مطهري دو سه ماه قبل از شهادتش مي گويد: روح امر به معروف و نهي از منكر بايد در جامعه احيا شود. اسلام دين تسليم در برابر وضع موجود نيست. تسليم در برابر خدا غير از تسليم در برابر وضع موجود است.
زماني مسئله زهد و توكل و رضايت را به معناي تحمل وضع موجود تفسير مي كردند. رضا و مسلماني تسليم در برابر خداست نه تسليم در برابر ظالم و منكر و ستم. براي اينكه اشكالات برطرف شود، به وضع موجود هميشه بايد معترض باشيم؛ هرچه هم خوب باشد. تعبير را گوش كنيد:
اسلام مداوم به پيروانش حس پرخاشگري، مبارزه، نفي فساد و ظلم را القا مي كند كه بي تفاوت نشوند، تسليم نشوند. مسيحيت دين حكومتي شد. دين امپراتوري روم شد. اساس آن بر تسليم و تمكين، نفي جهاد و مبارزه با ظلم بلكه توجيه شرعي ظلم شد. اما اسلام مي گويد افضل الجهاد، كلمة عدل عند امام الجائر. مي خواهي مجاهد في سبيل الله باشي؟ بالاترين جهاد، مقدس ترين جهاد، اين است كه روبروي ستمگر بايستي و صدايت را بالا ببري.
نگذاريد ظلم را به نام حكومت ديني تحميل كنند. اين بالاترين جهاد است. اين روحيه مخصوص قبل از انقلاب نبود. بايد بعد از انقلاب هم اين روحيه را در جامعه حفظ كرد وگرنه انقلاب نمي ماند. فرياد عدالت و خروش اعتراض عليه يك مسئول ستمگر، بالاترين جهاد مقدس ديني است.
بنابراين اسلام يك مكتب انقلابي است، نه يك مكتب توجيه گر. مكتب انقلابيون است نه محافظه كاران. تبليغات انقلاب هم بايد اينگونه باشد. اسلام يك بعدي و انقلاب يك بعدي را نبايد تبليغ كرد كه اين كاريكاتور انقلاب و اسلام است. اگر انقلاب و انسجام مي خواهيد به همه ابعاد و ماهيت انقلاب هم در تبليغات هم در مديريتها وفادار باشيد.
آقاي مطهري فردوين ۵۸ در مسجد الجواد، يك ماه قبل از شهادتش مي گويد اگر فكر مي كنيم با انحصار مي شود يك انقلاب را نگه داشت، اشتباه مي كنيم. اين اشتباه را كمونيستها كردند. بايد ايدئولوژي انقلاب، منطقي، شفاف و حتي متواضعانه طرح شود و از آن دفاع شود، آن وقت اين انقلاب مي ماند.
مي گويد با تبعيض اجتماعي، قضايي، حقوقي و يا اقتصادي شما نمي توانيد اين انقلاب را نگه داريد و از حالا بگويم اين جمهوريت از بين خواهد رفت اگر مسئله درجه يك آن مسئله عدالت اقتصادي و اجتماعي نباشد.
مي گويد اين انقلاب اگر به مسئله معنويت و اخلاق در جامعه توجه نكند از بين خواهد رفت. اين انقلاب اگر براي حفظ حاكميت از مردم آزادي هاي مشروع را سلب كند، از بين خواهد رفت.
عرضم را با اين روايت از حضرت زهرا(س) ختم كنم كه فرمودند خداوند عدالت را براي ائتلاف قلبها واجب كرد. آزادي هم جزئي از عدالت است، چون عدالت يعني حق به حقدار برسد و بخشي از اين حقوق هم آزاديهاي مشروع مردم است. لذا عدالت بدون مردم معنا ندارد. همانطور كه آزادي خارج از چارچوب عدالت مورد قبول نيست.
● پرسش و پاسخ
▪ نحوه جذب افكار عمومي؟
ـ به نظرم اين شدني است. سخت ولي شدني است. ما دو كار را نبايد بكنيم. يكي اينكه محافظه كارانه و توجيه گرايانه برخورد كنيم. اتفاقاً من با رفوگري مخالفم. اگر چيزي پاره شدني است، بگذاريد پاره شود. از آن طرف هم يك رسمي شده بين ما كه مسئولين خودشان از بقيه تندتر صحبت مي كنند. اين هم يك تاكتيك است. اين هم خوب نيست نه اپوزيسيون سازي و ادا درآوردن و راديكالسيم و حرف هاي توخالي زدن خوب است، نه رفوگري و توجيه.
من عرضم اين است آنجايي كه مردم اعتراض مي كنند، انتقاد مي كنند يا دارند حق مي گويند يا ناحق مي گويند، يعني يا مطالبه مشروعي دارند حقشان است يا نيست. اينها را بايد تفكيك كرد. جايي كه نيست بايد صريحاً گفت. البته معلوم نيست وظيفه شما باشد. ولي اگر وظيفه شما باشد و مطالبه مشروعي نداشته باشند، بايد بگوييم مطالبه شما مشروع نيست و اگر هست ديگر نبايد رفو كرد و بايد گفت حق به جانب توست و من هم در حد توانم سعي مي كنم.
در غرب روي جزئيات افكار عمومي مي نشينند و كار مي كنند. شما مي دانيد مثلاً نطقي كه رئيس جمهور امريكا مي كند، چند صد نفر پشت اين نطقند؟ در خاطرات نيكسون كه "در صحنه قدرت" چاپ و ترجمه شد، خواندم مي گفت مي خواستم بروم چين، سياست پينگ پينگ بود كه مي خواستند چين را از شوروي و كمونيستها جدا كنند و سفر نيكسون خيلي موفق بود كه دعوا بين چين و شوروي راه افتاد و بعد از آن سفر تشديد شد. مي گفت مي خواستم يك نطق بيست دقيقه اي بكنم. از نه ماه قبل پنج، شش تيم مشغول شدند. يك تيم اقتصادي، يك تيم سياست خارجي، يك تيم فرهنگي يك تيم كه در تاريخ چين فعال بود، يك تيم كه روي مسائل ايدئولوژيك و كمونيزم كار مي كرد. دقت كنيد! تبليغ يعني اين. به هدف كار ندارم. ببينيد روششان چقدر هزينه بردار است. اينها مينياتوري تبليغ مي كنند ما كيلويي و تندتند تبليغ مي كنيم.
من دو وظيفه را مهم مي دانم. يكي توجيه افكار عمومي در مورد مشكلات نظام و راجع به خدماتش. بالاخره داريم آقاي احمدي نژاد به اندازه ده تا آدم دارد مي دود. (بعنوان مثال) اين را كه مردم مي فهمند، آرامش بيشتري دارند. اين فكر را با خودشان نمي كنند كه اينها دارند مي خورند و مي خوابند و زندگي مي كنند، به ما هم موعظه مي فرمايند. نه طرف خودش مي فهمد كه فلاني گرسنه است و خواب ندارد و يكسره گرفتار است و نگران مردم است. اينها مثبتند. اينها جزء نقاط مثبت اين دولت آقاي احمدي نژاد است. دولت را برمي دارد از اين شهر به آن شهر از اين استان به آن استان مي برد. ولي ببينيد همين يك نكته را كه وقتي به مردم حالي شود كه آقا ما نوكر شماييم داريم دلم مي سوزانيم براي شما. دنبال منافع خودمان هم نيستيم داريم براي شما زحمت مي كشيم، مردم چقدر آرامش پيدا مي كنند. شما خودتان حتماً مي دانيد، واقعاً مردم خوشحال مي شوند. اعتماد مي كنند. مي گويند حتي اگر نتواند كار كند همينكه دلش مي سوزد ما هم اين را قبول داريم. ولي غرب به اين چيزها اكتفا نمي كند.
من به دوستانم گفتم ظلمي كه به طور سيستماتيك در كشورهاي غربي تغيير در شأن ظلم به آنها و تجاوز به حقوقشان مي شود، شايد در كمتر جايي شود ولي چنان اين را روغن كاري كردند، سيستم تبليغاتي و كار با افكار عمومي مردم متوجه نمي شوند. يعني آزادي ندارد ولي احساس آزادي مي كند. اين خيلي هنر است تا ما كه خيلي از آزاديها هست ولي عده اي احساس خفقان مي كنند.آزادي هست ولي احساسش نيست. يك جايي مي بيني كه آزادي نيست، احساسش هست. دموكراسي هست يكي از صادقانه ترين دموكراسي هاي دنيا كه صداقتش ما را كشته! ولي احساس دموكراسي نيست. چون هيچ نظام دموكراتيكي در دنيا اجازه نمي دهد، مخالفين قانون اساسي در مجلس و دولت آنها بيايند. دموكراسي اينگونه در دنيا كمتر هست. در يك نظام ديني كساني سران حكومت شوند كه لائيك هستند كه اين چند بار از اول انقلاب تا بحال شد.
اينها اين كار را نمي كنند ولي كاري مي كنند با افكار عمومي كه مردم احساس نمي كنند آزادي حقيقي نيست آزادي جنسي و اخلاقي هست. آزادي سياسي كوچكي است تا حد خيزش يك گربه. از آنجا به بعد بسيار محدود است. احساس نمي كنند. ما برعكسيم. اصل دين، اسلام، قانون اساسي هرچه بالا و پايين است مي زنند. ولي در عين حال چون كار با افكار عمومي را بلد نيستيم، توجيه مردم را بلد نيستيم، احساس خفقان مي كنند.
نيكسون مي گويد كه اينها نشستند چندصد صفحه يك مطلبي را نوشتند براي يك نطق بيست دقيقه اي من. هر كدامشان از يك زاويه به مسئله نگاه كردند. نطقي كه نيكسون مي گويد تك تك كلماتش فكر شده بود. يعني براي هر كلمه ده كلمه ديگر بديل بود ولي از آن كلمات اين كلمه انتخاب شده بود. حالا من نمي خواهم مبالغه و بزرگنمايي كنم كه عجب چه كاري كردند. با همه اين كارهايشان گند مي زنند. با همه اين كارهايشان صداي انقلاب ما همينطور در دنيا جلو رفته. با همه اين دقتها و هوشياري هايشان، وضعيتشان در لبنان و عراق و ايران و فلسطين اينگونه است كه داريم مي بينيم. ولي ما با اين غناي انقلاب با اين هزينه اي كه براي انقلاب پرداخته ايم، يك هزارم غربيها دقت كنيم روي افكار عمومي چگونه بگوييم، از چه كلماتي استفاده كنيم. ما با اولين كلماتي كه دم دستمان است حرف مي زنيم. براي اين مضمون شما بيست جمله مي توانيد بگوييد. اولين جمله اي كه در ذهنت متبادر مي شود، به كار مي بري. به لوازم درجه يك و دو تربيتي و سياسي و ا خلاقي فكر نمي كني؟ اينها در كار تبليغات مؤثرند.
توجيه افكار عمومي. در فكر مردم اين است كه اينها شعار مي دهند بعد رأي مي آورند و يادشان مي رود. راجع به اين يك گزاره بايد نشست فكر كرد يعني افكارعمومي برايشان مهم است ما مي نشينيم بسم الله مي گوييم بعد فكر مي كنيم كه چه چيز بگوييم . اين هم تفاوت دو تا روش.
▪ شوراي انقلاب فرهنگي در مسئله تبليغات چه مي كند؟
ـ هفت هشت مسئله است كه بايد رفع شود. كه به تدريج بهتر مي شود. يكي از آنها، اين است كه مردم حتي نخبگان نمي دانند در شورا چه خبر است؟ نخبگان نمي دانند چه رسد به مردم. چند پيشنهاد آنجا طرح كرديم. شورا بايد هرچند وقت يك بار، موضع رسمي فرهنگي جمهوري اسلامي را درمورد مسائل مختلف فرهنگي اعلام كند. با تسامح، من تعبير مانيفست را بكار بردم. بايد نگاه جمهوري اسلامي به اينترنت، حجاب، اخلاق جنسي، خانواده و مطبوعات روشن شود.
قبلاً مصوبه ها فقط در آرشيو مي رفت. بستگي كاملاً داشته و دارد به دولتي كه سركار است. خيلي از مصوبات خوب در يكي دو سال اخير در شورا تصويب شد كه مردم نمي دانند و بايد گفته شود و خيلي ها به سمت اجرا رفت. اما قبلش اينگونه نبود گعده بود. يك چيزي بايد مي گفتيم كه بقيه خوششان بيايد. تازه چيزي از هفت خوان مي گذشت، طرحي تصويب مي شد، در آرشيو مي رفت. در شوراي انقلاب فرهنگي نه بودجه اي تصويب مي شود، -البته بودجه هم كه بود كاره اي نبود-، هيچ بودجه فرهنگي و علمي در شوراي انقلاب فرهنگي نه بررسي مي شود، نه تصويب مي شود و نه رد مي شود. اصلاً دست شورا نيست. همين يكي به نظر من خودش كافي است. بنابراين آنجا تقريباً اينگونه بود. شورا نه بحث تئوريك است نه جاي قانونگذاري و اجرايي است. اين وسط بايد جايي براي خودش پيدا كند و مشكل هم سر همين بوده است.

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  9:18 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها