0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
شنبه 13 خرداد 1391  8:56 AM

عنوان : روحانيت و انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
روحانيت در حفظ و تداوم انقلاب نقشي اساسي به عهده دارد و مي بايد با كوشش همه جانبه،مكان شايسته خودرا حفظ بكند و در صف اول حركت مردم همچنان به هدايت آنها ادامه بدهد. بحث درباره روحانيت و انقلاب اسلامي ايران است.اين مسئله از دو جنبه قابل بحث است،يكي مربوط به گذشته و آن اينكه روحانيت در اين انقلاب چه سهمي داشته و چطورشده كه به قول بعضي از آقايان،روحانيت اين چنين انقلابي شد وانقلابي از كار درآمد،و ديگر در رابطه با نقش روحانيت در آينده انقلاب اسلامي ايران.
بحث بيشتر ناظر به قسمت دوم خواهد بود.درباره قسمت اول گروه هاي به اصطلاح چپ،چه آنهايي كه در اظهار عقايدخود صريح هستند و رك و بي پرده سخن مي گويند و چه آنهايي كه يك پوشش اسلامي بر روي افكار خود كشيده اند در نوشته ها ونشريه ها و جزوات خود مي نوشتند كه امكان ندارد روحانيت انقلابي بشود زيرا بر اساس اصول ماركسيسم-كه البته دسته دوم مي گفتندبر اساس اصول قرآني-انقلاب از ناحيه طبقه محروم و به دليل محروميت آنها عليه طبقه مرفه و حاكم انجام مي گيرد.
بر اساس همين بينش آنها عقيده داشتند كه امكان ندارد از ناحيه گروههاي وابسته به طبقه حاكم انقلاب صورت گيرد و از آنجا كه روحانيت در طول تاريخ وابسته به طبقه حاكم بوده است،نمي تواند عليه همين طبقه انقلاب كند و اگر امروز مي بينيد كه روحانيت روحيه انقلابي به خودگرفته،اين صرفا دسيسه طبقه حاكم براي حفظ موجوديت خودش است.
در واقع اين طبقه حاكم است كه در گوش روحانيت خوانده كه:چهره انقلابي به خود بگيرد تا به موقع بتواني انقلاب را ترمز كني و به اين ترتيب هم خودت را حفظ كني و هم ما را.حتي در نشريه اي كه در اسفند پنجاه و شش از طرف يك گروه مخفي منتشر شده بود (۱) خواندم كه به مردم هشدار داده بود گول اينها را-منظور روحانيت است-نخوريد زيرا اينها با دستگاه شاه ساخته اند و مي خواهند او راحفظ كنند!
سالي كه رزم آرا ترور شد بعضي ها كه همه چيز را و هر حركتي را با بدبيني نگاه مي كردند و از سوي ديگر رزم آرا را كه در آن دوره قهرمان صحنه سياست به حساب مي آمد به ديده اعجاب مي نگريستند،مي گفتند هر نقشه اي هست سياست رزم آرا ست و حتي تير خوردن اورا هم مي گفتند اين هم نقشه خودش است!بعضي از روشنفكران ماهم در اين نوع تعصب به خرج دادنها دست كمي از آن بدبيني هاي دوره رزم آرا ندارند.اگر كسي نشريات به اصطلاح روشنفكران رامطالعه كرده باشد متوجه مي شود كه پيروزي انقلاب ايران به دست مذهبيها و روحانيون،اين ها را به شدت بهت زده كرده است.و از آنجاكه با معيارهاي آنها چنين انقلابي امكان وقوع نداشت،اين بودكه در ابتدا بسيار تلاش كردند تا موضوع را به هر نحو شده توجيه و تاويل كنند و خلاصه اينكه بگويند اينهم كار خود رزم آرا است!
ولي واقعيت بقدري قوي بود كه تمام گروه ها،حتي چپ ترين آنهاچاره اي نديدند جز اينكه بگويند رهبري روحانيت را مي پذيريم.آنهاپيش خود مي انديشند چرا ما كه دهها سال دم از انقلاب زديم و حزب درست كرديم و تشكيلاتي و طرحهايي داشتيم نتوانستيم كاري ازپيش ببريم،ولي اين آخوندها با اين امكانات كم،آنچنان ريشه يك رژيم ۲۵۰۰ ساله را در ايران كندند كه براي سياستمداران بزرگ دنيا هم غير قابل پيش بيني بود.حتي در خود ايران هم،جامعه شناسان ايراني روحانيت را به عنوان دكوري در كنار سياست واقتصاد،به حساب مي آوردند و براي آن اهميت چنداني قائل نبودند (۲).
قصد ندارم به اثبات نقش روحانيت درنهضت بپردازم،اين جهتي است كه هيچ كس منكر آن نيست.دراين جا مي خواهم بيشتر راجع به آينده نهضت و نقش روحانيت درتداوم انقلاب سخن بگويم.سوال مهمي كه كمك زيادي به روشن شدن موضوع مي كند اين است كه چرا روحانيت در ايران چنين قدرتي دارد؟در جزوه اي كه چندي قبل منتشر شد (۳) مقايسه اي كردم ميان روحانيت تشيع و تسنن.
در آنجا گفته ام با اينكه ميان روحانيون وعلماي تسنن سخنان اصلاحي بيشتر از علماي شيعه عنوان شده وطرحهاي اصلاحي از جانب آنها بيشتر ارائه شده است،ولي آنهانتوانستند يك حركت اصلاحي عميق به وجود بياورند.بر عكس، علماي شيعه با اينكه كمتر در اين زمينه ها حرف زده اند در طول اين صدسال حركتهايي را رهبري كرده اند كه نظير هيچ كدامشان حتي درميان اهل سنت وجود نداشته است تا چه رسد به روحانيت مسيحي وامثال اينها...
يك آمريكايي كه ظاهرا مسلمان شده است بنام حامدآلگار،كتابي نوشته بنام نقش روحانيت پيشرو در نهضت مشروطيت ايران كه به فارسي هم ترجمه شده است.البته نگارش وقايع تاريخي دراين كتاب از اول دوره قاجار آغاز شده.در اين كتاب به خوبي روشن شده است كه در طول دويست و پنجاه سال دوره قاجاريه،علماي شيعه همواره،درگير مبارزه با سلاطين و در كار رهبري نهضت هاي ضدسلاطين بوده اند.اين كتاب با اينكه نقطه ضعفهاي كوچكي هم دارد و آن هم البته به دليل آشنا نبودن به محيط ايران بوده است ولي در مجموع كتابي است كه بي طرفانه و بي غرضانه نوشته شده وبه خوبي اين نكته را آشكار مي كند كه وحانيت شيعه همواره در كنارمردم بوده و همواره بسود مردم قيام و حركت مي كرده است.
در همين نهضت ملي شدن نفت ايران كه خود شاهد آن بوديم،ديديم كه روحانيت به رهبري مرحوم آيت الله خوانساري و آيت الله كاشاني وهمكاري فدائيان اسلام چه نقش عظيمي داشتند،اگر قدرت و نفوذ كلمه اينها نبود محال بود كه نفت ايران ملي بشود.در نهضت ديگري كه از پانزده خرداد به اين طرف آغاز شد روحانيت تنها نيروي پيشتاز بود .
در صدر اسلام،مبارزه رودررو و عليه قدرت حاكم تا زمان امام حسين(ع)به شكل برخوردهاي گسترده،ادامه يافت.اما از اواخرقرن اول و بخصوص قرنهاي دوم و سوم كه دوره ساير ائمه است،در دنياي اسلام دگرگوني خاصي پيدا مي شود.به اين معني كه باگرويدن ملل مختلف به اسلام و با بسط قلمرو دنياي مسلمان، كم كم شمشيرها كنار گذاشته شد و در عوض كتابها به عنوان سلاحي تازه بكار گرفته شد.در همه سرزمينهاي اسلامي مردم با شور و ولع ميخواستند كتاب آسماني دين تازه را بشناسند و بخوانند و بفهمند.
دراين راه،تازه مسلمانان،عشقشان براي فهم و درك قرآن چند برابرديگر مسلمانها بود در همه جا مردم به دنبال كسي مي گشتند كه قرائت قرآن بداند و بتواند قرآن را از ابتدا تا انتها برايشان بخواند.اين روآوري به قرآن باعث رونق بازار مفسرها و محدثها شد.به خصوص كه بناي تفسير را براستفاده از حديث گذاشته بودند.خود اين توجه سبب پيدايش يك جريان انحرافي گرديد،جعل حديث. طبيعي است كه وقتي تقاضاي يك كالا خيلي زياد شد و عرضه به قدر كافي نبود،ميدان براي كالاي تقلبي هم باز مي شود.خدا رحمت كندمرحوم آيت الله بروجردي را كه اين نكته از يادگارهاي ايشان است. ايشان مي فرمود:در آن ايام وضع اينطور بود كه في المثل كسي ازمدينه بلند مي شد و به اقصي بلاد خراسان سفر ميكرد.
آنجا مي پرسيدنداين كيست؟ مي گفتند از صحابه پيامبر است.پيامبر را ملاقات كرده. همين يكي دو جمله كافي بود تا دهها هزار نفر دور اين آدم رابگيرند و از او طلب حديثي را بكنند كه خودش از لبهاي مبارك پيامبر شنيده است.خوب همه اين صحابه هم كه سالهاي متوالي باپيامبر نبودند،بلكه بسياري از آنها سال آخر عمر پيامبر مسلمان شده بودند و از پيامبر تنها چند حديث و يا چند قصه مي دانستند، ولي هجوم و اقبال مردم سبب مي شد آنهايي كه ضعيف الايمان بودندكم كم از خودشان به جعل حديث مي پرداختند و از بازار گرم سوءاستفاده مي كردند (۴. )به جز اين جريان انحرافي،جريانهاي فكري ديگري نيز پيدا شدند.
از جمله اينكه در ميان اقوامي كه اسلام به ميان آنهاراه يافته بود افرادي بودند وابسته به مذاهب ديگر.اينها در مقابل هجوم اسلام،به دفاع از مذاهب خود برخاستند.به دليل آزادي ابراز افكار و انديشه ها در آن زمان (۵) انواع و اقسام مسائل-حتي آن دسته از مسائلي كه در مخالفت صريح با اساس انديشه هاي اسلامي قرار داشتند-مطرح گرديد در اين مورد،داستان مفضل كه ازاصحاب امام صادق(ع)بود نمونه بسيار خوبي است.
امام صادق(ع)در زمان خود همان كار را مي كند كه پيامبر(ص)ويا علي(ع)و يا حسين(ع) مي كرد،يعني انجام رسالت و وظيفه با توجه به شرايط زمان و مكان خود.در شرايط زمان امام حسين(ع)مسئله اصلي اسلام يزيد و دار و دسته او بود.ولي در زمان امام صادق(ع)علاوه بر لزوم مبارزه با قلدر زمانه-كه امام خود به طور فعالانه در آن شركت داشت و نهضت هاي علوي را كه از روي خلوص نيت بودند،كاملاتاييد مي فرمود-مسئله مبارزه با نحله هاي فكري و مكتبهاي انحرافي نيز مطرح بود.واضح است كه به دنبال انقلاب،آزادي از راه مي رسدو آزادي به همراه خود،تضاد افكار و عقايد و بحثهاي فلسفي وكلامي را مطرح مي كند.در اين هنگام ديگر شمشير كاري از پيش نمي برد،اينجا اسلحه مناسب،درس و كتاب و قلم است.
وظيفه امام صادق در رويارويي با آن همه انديشه هاي گوناگون از فرقه هاي مختلف كلامي، فقهي و فلسفي گرفته تا مذاهب يهود ومجوس و جاثليق(كاتوليك)و مكاتب دهري و مادي چه بود؟ رسالت امام صادق اين بود كه در اين جبهه به مبارزه برخيزد و راه راست و مكتب صحيح را به امت نشان بدهد.نظير وضع امام صادق،در زمان حضرت رضا(ع)نيز وجود دارد.در آن هنگام مامون كه خودمردي دانشمند بود،جلسات بزرگي با شركت رجال و شخصيتهاي بزرگ علمي و مذهبي فرق و مذاهب گوناگون تشكيل مي داد و آنها را به مناظره با يكديگر دعوت مي كرد.مباحثات امام رضا(ع)در اين جلسات بسيار آموزنده و روشنگر است.
همه اينها كه عرض كردم براي روشن كردن اين نكته بودكه وقتي اوضاع زمانه آنگونه شود كه شناخت حق از باطل دشوار و صعب گردد،اصلي ترين وظيفه رهبر ديني نشان دادن صراط مستقيم ومبارزه با انحرافها و تحريفها ست.اگر امام حسين(ع)در زمان امام صادق و يا امام رضا مي بود،بي ترديد همانگونه عمل مي كرد كه آن دوبزرگوار عمل كردند.

براي نهضت ما نيز چنين آينده اي كه در آن بازار عرصه افكارداغ باشد،قابل پيش بيني است. از اين رو لازم است روحانيت دههابرابر گذشته،خود را تجهيز كند.روحانيت احتياج به تقويت دارد،احتياج به برنامه و كار منظم و حساب شده دارد.در برابر روحانيون مردم قرار دارند كه به مراتب بيشتر از گذشته به هدايت و راهنمائي وارشاد احتياج دارند.روحانيت بايد به سرعت به فكر چاره بيفتد و تا اين سيل عظيم به راه نيفتاده است،خود را براي مقابله با آن آماده كند.
مساجد از جمله بهترين پايگاههاي روحانيت به حساب مي آيند. نگاهي به وضع مساجد نشان مي دهد كه بعد از انقلاب،اغلب مساجدخلوت شده است،يك دليل اين امر اين است كه تا قبل از پيروزي انقلاب مساجد به بهترين نحو نقش انقلابي خود را انجام مي دادند. در آنها همان مسائلي مطرح مي شد كه مردم خواستارش بودند.
امابعد از پيروزي انقلاب،مساجد،خود را با اين تغيير هماهنگ نكردند. اكنون ضرورت احياي مسجد بيش از هر زمان ديگر احساس مي شود. البته لازم است در كنار مسجد راديو و تلويزيون هم برنامه هاي مذهبي داشته باشند. حزب اسلامي و كانونهاي تعليمات سياسي و مذهبي هم بايد بوجود بيايند.مردم از طريق اين كانونها،مي بايد تعليمات و آموزشهاي سياسي ببينند.اما اگر همه اين نهادها،جاي مسجد رابگيرند،آنوقت فاجعه به وجود مي آيد.راه جلوگيري از اين فاجعه تعطيل اين نهادها نيست،بلكه اين مساجدند كه بايد در وضع خود تجديدنظر كنند و در اين ميان سهم عمده و نقش اصلي به دوش روحانيت است.
انقلاب ايران اگر در آينده بخواهد به نتيجه برسد و همچنان پيروزمندانه به پيش برود، مي بايد باز هم روي دوش روحانيون و روحانيت قرار داشته باشد.اگر اين پرچمداري از دست روحانيت گرفته شودو به دست به اصطلاح روشنفكران بيفتد،يك قرن كه هيچ،يك نسل كه بگذرد،اسلام به كلي مسخ ميشود.زيرا حامل فرهنگ اصيل اسلامي،در نهايت باز هم همين گروه روحانيون متعهد هستند.به اين دليل لازم است روحانيت را اصلاح كرد.
نه اينكه آن را از بين برد.ثابت نگاه داشتن سازمان روحانيت در وضع فعلي نيز به انقراض آن منتهي خواهدشد. اين مطلب را حدود ده سال است كه بارها و بارها تكرار كرده ام و گفته ام كه روحانيت يك درخت آفت زده است و بايد با آفتهايش مبارزه كرد.اما كسي كه مي گويد دست به تركيب اين درخت نزنيد، معناي سخنش اين است كه با آفتهاي آن هم مبارزه نكنيد و اين باعث مي شودكه آفتها،درخت را از بين ببرند.آن كسي نيز كه مي گويد اصلا اين درخت را بايد از ريشه كند، اشتباه بزرگي مرتكب ميشود.زيرا اگراين درخت كنده شود،ديگر هيچ كس قادر نخواهد بود تا نهال جديدي به جاي آن بكارد.به اين ترتيب آينده انقلاب اسلامي ايران،پيوندزيادي با آينده روحانيت دارد.
سوالي كه در ابتداي سخنم مطرح كردم در اينجا پاسخ مي گويم.اينكه روحانيت شيعه توانسته است در طول تاريخ منشاءحركتهاي بزرگ بشود،ولي روحانيتهاي ديگر نتوانسته اند،دو دليل عمده دارد:
دليل اول- ويژگي خاص فرهنگ روحانيت شيعه است.خودفرهنگ شيعي يك فرهنگ زنده و حركت زا و انقلاب آفرين است.اين فرهنگي است كه از روش علي(ع)و از انديشه هاي او تغذيه مي كند،اين فرهنگي است كه در تاريخ خود عاشورا دارد.
صحيفه سجاديه ودوره امامت و عصمت دويست و پنجاه ساله دارد.هيچ يك ازفرهنگهاي ديگر چنين عناصر حركت زايي در خود ندارند.
دليل دوم- اينكه روحانيت شيعه-كه به دست ائمه شيعه پايه گذاري شده است از ابتدا اساسش تضاد با قدرتهاي حاكم بوده است.بقول حامدآلگاردر همان كتابي كه ذكرش گذشت اساس روحانيت شيعه برانكارحقانيت پادشاه است.روحانيت شيعه از نظر معنوي متكي به خدا واز نظر اجتماعي متكي به مردم است و هيچ گاه جزء دولت نبوده است.
روحانيت بايد در حفظ مساجد كوشا باشد.امامت جماعت بايد محفوظ بماند. روضه ها و ذكر مصيبتها بايد محفوظ بمانند،اما لازم است اصلاح شوند و تحريفات و جعلها و دروغها ازآنها حذف و پيراسته گردد.
سخن آخر اينكه روحانيت در حفظ و تداوم انقلاب نقشي اساسي به عهده دارد و مي بايد با كوشش همه جانبه،مكان شايسته خودرا حفظ بكند و در صف اول حركت مردم همچنان به هدايت آنها ادامه بدهد.

پي نوشتهادربخش فرهنگي موجود است
استاد شهيد مرتضي مطهري
روزنامه رسالت

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها