پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
شنبه 13 خرداد 1391 9:02 AM
عنوان : نظر فوكو درباره حكومت اسلامي(انقلاب اسلامي)
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
نظر فوكو درباره حكومت اسلامي نيز قابل توجه است. او حكومت اسلامي را نه يك آرمان صرف، نه يك مدل اقتباس شده از دموكراسي غربي، بلكه نوع منحصر به فردي كه عملي نيز هست معرفي مي كند.
ميشل فوكو فيلسوف فرانسوي يكي از فيلسوفان اروپايي است كه از لحاظ فكري تحت تاثير نيچه و مارتين هايديگر بوده و تئوري هايي را بر اساس آراي نيچه براي خود ساخته است. اين افراد به دليل آنكه قايل به حقيقت ثابت و مشخصي نيستند در جريان پست مدرن قرار مي گيرند.
جريان فوكو و جريان هايي مشابه آن از يك نظر جز جريان هاي اپوزيسيون فرهنگ رسمي غرب هستند.
نظرياتي كه فوكو ارائه مي نمود عمدتا با جريان رسمي سياست امپرياليستي غرب تناسب نداشت ضمن اينكه به اصول و مباني اين فرهنگ معتقد بود. او منتقد بود اما اين انتقاد نبايد ما را دچار خطا كند و فكر كنيم كه او با ماست، او غربي و متعلق به فرهنگ غرب و تمدن غرب است و در عين حال يكسري انتقاد به غرب هم دارد. فيلسوفاني چون فوكو به دولت هاي غربي متعهد نيستند و از آن انتقاد مي كنند اما انتقادات آنان آنچنان منتج به عمل نمي شود.
فوكو و امثال او با مدنيت غرب يكسري اشتراكات و يكسري افتراق دارند و به اشكال جديدتر و پست مدرن تر متعهد به اصول و مباني غرب معتقد هستند، اما در جزئيات نسبت به عملكردهاي تمدن غربي مخصوصا در حوزه سياست و برخي جنبه هاي معرفت شناسانه و علمي مدرنيته منتقد هستند.
جريان هايي كه در جهان ساختارشكن هستند مورد توجه او قرار مي گيرند. انقلاب اسلامي ايران كه در جهاني ماترياليستي و در حال غربي شدن اتفاق افتاده به عنوان رخدادي نو و منحصر به فرد مورد توجه فوكو قرار مي گيرد. اين انقلاب از ديدگاه فوكو معنويت و دين را به عنوان تصميم گيرنده اصلي وارد عرصه سياست مي كند و او تعبير معنويت سياسي را در مورد آن به كار مي برد.
علاقه فوكو به انقلاب اسلامي ايران به دليل نظريه هاي خاصي است كه او درباره مقوله هاي تاريخ، قدرت و مدرنيسم دارد. او اين انقلاب را مورد مناسبي براي محك نظريه هاي خود مي بيند.
از نظر فوكو انقلاب ايران يك جريان متفاوت محسوب مي شود كه تعريف هاي مدرن نمي تواند اين تحولات را تبيين كند، لذا نيازمند عالم ديگر و تصويري ديگر است.
او براي انقلاب حقيقتي قائل نيست. از نظر او در هر دوره اي هر پارادايم حرف خود را مي زند و اكنون پارادايمي آمده است كه معنويت و اخلاق در آن اهميت دارد و چون به اين گونه در دنياي مدرن سابقه نداشته است تعاريف مدرن نمي توانند اين انقلاب را توجيه كنند. فوكو انقلاب اسلامي را به عنوان يك تحول و تجربه پذيرفته است و نه به عنوان يك امر ذاتي. او انقلاب را به عنوان يك پارادايم جديد مي پذيرد.
فوكو در تحليل انقلاب اسلامي بر آن است كه اين انقلاب نمي تواند با انگيزه هاي اقتصادي و مادي صورت گرفته باشد، چرا كه اگر اين انگيزه ها ملاك بود اقشار مرفه مي بايست در آن شركت نمي كردند او از مدرنيسم و مظاهر آن در ايران به كهنه پرستي نام مي برد و معتقد است كه شاه صد سال دير آمده است چرا كه او متعلق به زماني است كه مدرنيسم به سر نيامده بود.
او در گزارش خود از سفر به ايران مي نويسد: در آن لحظه احساس كردم كه در رويدادهاي اخير عقب مانده ترين گروه هاي جامعه نيستند كه در برابر نوعي نوسازي بي رحم، به گذشته روي مي آورند، بلكه تمامي يك جامعه و فرهنگ است كه به نوسازي كه در عين حال كهنه پرستي است نه مي گويد.
بدبختي شاه اين است كه با اين كهنه پرستي همدست شده است. گناه او اين است كه مي خواهد به زور فساد و استبداد، اين باره گذشته را در زماني كه ديگر خريداري ندارد حفظ كند. آري نوسازي به عنوان پروژه سياسي و به عنوان اساس دگرگون سازي جامعه در ايران به گذشته تعلق دارد. فوكو تحليل هاي اقتصادي از انقلاب را كه علت جنبش را بويژه در مسائل اقتصادي نوسازي مي دانند نمي پذيرد و معتقد است كه مشكلات اقتصادي ايران در اين دوران آن قدرها بزرگ نيست كه مردم در دسته هاي صدهزار نفري و ميليوني به خيابان ها بريزند و در مقابل مسلسل ها سينه سپر كنند.
علل ديگر انقلاب اسلامي از ديدگاه فوكو را مي توان در علل زير دسته بندي كرد، اعتقاد به امام زمان(عج) و نقش او در زندگي مردم شيعه، وجود روحانيت مبارز و نقش آنها در حفظ دين و نحوه ارتباط آنها با مردم، نمايش اراده كاملا جمعي ملت در برابر قدرت حاكمه، نقش فعال دين و اراده و تصميم مردم به تغيير ريشه اي زندگي خود، وجود رهبر منحصر به فرد و افسانه اي امام خميني(ره)، ارتباط بين آئين هاي مذهبي و اراده جمعي همانند مراسم عزاداري امام حسين (عليه السلام)، و وارد كردن معنويت در سياست. او درباره رهبري افسانه اي حضرت امام(ره) جمله جالبي دارد. او مي نويسد: نقش شخصيت آيت الله خميني پهلو به افسانه مي زند. امروز هيچ رئيس دولتي و هيچ رهبر سياسي، حتي به پشتيباني همه رسانه هاي كشورش نمي تواند ادعا كند كه مردم با او پيوندي چنين شخصي و چنين نيرومند دارند.
نظر فوكو درباره حكومت اسلامي نيز قابل توجه است. او حكومت اسلامي را نه يك آرمان صرف، نه يك مدل اقتباس شده از دموكراسي غربي، بلكه نوع منحصر به فردي كه عملي نيز هست معرفي مي كند.
وي در عين حال كه از ماهيت حكومت اسلامي اظهار بي اطلاعي مي كند، اما معتقد است مردمي كه براي حكومت اسلامي جلوي گلوله مي روند دقيقا مي دانند كه چه مي خواهند، زيرا خود بازيگر آنند. از ديدگاه فوكو زبان و محتواي مذهبي انقلاب ايران امري اتفاقي نيست بلكه مكتب تشيع با تكيه بر موضوع مقاومت، جايگاه انتقادي هميشگي خود در برابر قدرت هاي سياسي حاكم و نفوذ عميق و تعيين كننده در مردم، توانست ملت ايران را در مقابل رژيم شاه بسيج كند.
فوكوبين علت انقلاب و هدف انقلاب تمايز قائل است.
او علت انقلاب را ماهيت رژيم شاه و اجراي طرح نوسازي مي داند و هدف از انقلاب را ايجاد حكومت اسلامي. او حكومت اسلامي را خواست سياسي مردم ايران مي داند. وي نقش اسلام و ويژگي هاي مكتب تشيع در جهت دهي به جنبش و چگونگي سازمان دهي به انقلاب و مسئله رهبري كاملا مورد توجه قرار مي دهد. فوكو نقش فرهنگ مذهبي را در ايران در هويت بخشي به مردم و طبقات اجتماعي كه در جريان نوسازي هويت و جايگاه طبقاتي خويش را از دست داده بودند مورد توجه قرار مي دهد. فوكو نقش اسلام و مكتب تشيع را بيشتر در هدف انقلاب موثر مي داند و در علت آن. او به نقش اسلام در ايجاد نارضايتي مردم و طبقات اجتماعي از رژيم شاه و در واقع نفي اين رژيم چندان توجهي نمي كند.
فوكو علي رغم تمجيدهاي فراواني كه درباره انقلاب ايران نموده است زماني كه جمهوري اسلامي به حاكميت مي رسد موضع گيري متفاوتي نسبت به اين نظام اتخاذ كرده است. او طي نامه اي سرگشاده به مهدي بازرگان ومقاله تحت عنوان طغيان بي حاصل به انتقاد از جمهوري اسلامي مي پردازد.
در اينجا به نكته اي كه در ابتدا اشاره كرديم يك بار ديگر اشاره مي كنيم و آن اينكه فوكو يك متفكر و نظريه پردازي غربي است و متعلق به فرهنگ و تمدن غرب است. روشنفكراني همچون فوكو به پديده هاي نو و دگرگون كننده علاقه دارند اما توجهي به اينكه اين پديده قطعيت دارد يا نه، ندارند. مهم اين است كه پديده متفاوتي باشد. او انقلاب اسلامي را يك پارادايم مي داند و پارادايم در منظر فوكو ايده اي است كه به سرمشق تاريخي تبديل مي شود، اما اين به معناي حجيت، واقعيت و اصالت داشتن آن پارادايم نيست.
اينكه يك روشنفكر غربي به وجد جديدي از انقلاب ايران توجه كرده جذاب است اما وي از نظر زندگي شخصي قائل به ارزش هاي اخلاقي و ديني انقلاب نيست، اما به عنوان اپوزيسيون فرهنگ غربي موضع خوبي اتخاذ مي كند. در مورد ادعاي فوكو كه انقلاب اسلامي از نوع پست مدرنيتي است اگرچه پست مدرنيسم و انقلاب اسلامي تفاوت هايي با هم دارند اما در فضاي نقد مدرنيته شكل گرفته اند بايد گفت، انقلاب اسلامي برخلاف پست مدرنيسم كه در فضاي خود مدرنيته شكل گرفته كاملا بيرون از دنياي مدرن شكل گرفته است.
در نهايت مي توان نتيجه گرفت كه تفكر پست مدرن كه طلايه دار آن فوكو است همانند تفكر مدرن در تبيين اين انقلاب درمانده اند، زيرا اين تفكر نيز از زيربناها و اصول حاكم بر مدرنيته پيروي مي كند. مدرنيسم و پست مدرنيسم دو ساقه از يك ريشه هستند. پست مدرن ها با ادبيات مدرن به نقد مدرنيته مي روند اما انقلاب اسلامي نه در بازشناسي و نه در تعريف و نه در نقد مدرنيته متكي بر ادبيات مدرن نيست بلكه خود ادبيات بيرون از ادبيات مدرن دارد.
عباس فراهاني
روزنامه رسالت