0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : فوكو، فيلسوفي مجذوب انقلاب ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
ميشل فوكو، از نظريه پردازان پست مدرنيسم، در گرماگرم انقلاب ايران دو بار به اين كشور سفر كرد؛ يك بار در نيمه ماه سپتامبر سال ۱۹۷۸ – يك هفته پس از رويداد خونين هفده شهريور سال ۱۳۵۷ خورشيدي – به مدت ده روز راهي تهران و قم شد و در قم با روحانياني چون آيت الله كاظم شريعتمداري ديدار كرد و بار ديگر در همان سال از نهم تا پانزدهم نوامبر را در تهران گذراند و با انقلابيون داخل كشور به گفت وگو ايستاد.
فوكو و انقلاب ايران؛ جنسيت و فريبند گي هاي اسلام گرايي، نوشته ژانت آفاري و كوين اندرسن، ديدگاه ميشل فوكو (۱۹۸۴-۱۹۲۶)، فيلسوف نام بردار فرانسوي را درباره انقلاب سال پنجاه و هفت خورشيدي ايران بررسي انتقادي مي كند.
ميشل فوكو، از نظريه پردازان پست مدرنيسم، در گرماگرم انقلاب ايران دو بار به اين كشور سفر كرد؛ يك بار در نيمه ماه سپتامبر سال ۱۹۷۸ – يك هفته پس از رويداد خونين هفده شهريور سال ۱۳۵۷ خورشيدي – به مدت ده روز راهي تهران و قم شد و در قم با روحانياني چون آيت الله كاظم شريعتمداري ديدار كرد و بار ديگر در همان سال از نهم تا پانزدهم نوامبر را در تهران گذراند و با انقلابيون داخل كشور به گفت وگو ايستاد.
● آشنايي فوكو با ايران
در سال ۱۹۷۸ روزنامه پرآوازه ايتاليا، كورير دلا سرا (Couriere della sera) از فوكو خواست تا به طور منظم مقالاتي براي اين روزنامه بنويسد. فوكو هم جمعي از روشن فكران فرانسه از جمله معشوق اش تي يري ولتزل (Thierry Voeltzel) و آلن فينكلكروت (Alain Finkeilkraut) و ديگران را گردآورد. از آن ها خواست تا هر يك – فراتر از كنج كاوي هاي ژورناليستي- درباره رويدادهاي جاري مهم جهان بنويسند و رشته اي از يادداشت هاي روشن فكرانه و متأملانه درباره رخدادهاي سرنوشت ساز دوران در روزنامه نشر دهند.
از اين ميان تنها خود فوكو با نوشته هايش درباره ايران و فينكلكروت درباره «امريكاي كارتر» به اين عهد عمل كردند. فوكو مقالات مربوط به ايران را در كورير دلا سرا و مجله معتبر فرانسوي نوول ابسرواتور (Le Nouvel Observateur) منتشر كرد.
● ديدارهاي فوكو با آيت الله خميني
جدا از اين، ميشل فوكو از سال هاي آغازين دهه هفتاد ميلادي، با رهبران جنبش هاي ضدرژيم شاه در خارج از كشور ارتباط بر قرار كرد و از طريق آن ها با سرگذشت انقلاب ايران آشنا شد.
طي اقامت آيت الله خميني در فرانسه، ميشل فوكو به همراه ياران آن زمان آيت الله خميني مانند ابوالحسن بني صدر و احمد سلامتيان بارها به ديدار آيت الله خميني در دهكده نوفل لوشاتو رفت و زير درخت سيب با وي به گفت وشنفت نشست.
ميشل فوكو درباره هيچ كشور يا رويدادي خارجي به اندازه ايران و انقلاب آن ننوشته است؛ در حالي كه در همان سال ها رويدادهاي انقلابي ديگري در امريكاي لاتين يا شمال افريقا در جريان بوده است.
● شور فيلسوفانه براي سياست معنوي
نوشته هاي فوكو درباره انقلاب ايران كه بر مشاهدات شخصي و ديدارهايش با رهبران انقلاب استوار است، گزارشي ناب نيست؛ بل كه شور و شيدايي يك فيلسوف پست مدرن را به رويداد انقلاب در كشوري جهان سومي بازمي تاباند.
ميشل فوكو كه ناقد راديكال تجدد و ساختارهاي درهم تنيده قدرت آن بود، در انقلاب ايران امكان مقاومتي معنوي در برابر تجدد مي ديد كه سرشتي متفاوت با انقلاب هاي چپ در جهان دارد و مي تواند سراسر نظام مدرن و گفتار (Discourse)ها ي برآمده از آن و حاكم بر آن را درهم شكند و از آن فراگذرد و سرانجام «سياستي معنوي» يا «سياست معنويت» را در مقام بديلي براي سياست سكولار غربي پيش نهد.
● فوكو آماج حملات انتقادي
در آن دوران، نه تنها بيشتر روشن فكران غيرمذهبي ايراني با جريان انقلاب همدلي و همراهي مي كردند، كه حتا در فرانسه نيز فوكو خيل عظيمي از موافقان انقلاب را پشت سر خود داشت و تنها اندكي از روشن فكران چپ ايراني يا فرانسوي (مانند ماكسيم رودنسون، تاريخ نگار برجسته اسلام) بودند كه از رويكرد مذهبي انقلاب ايران ابراز نگراني مي كردند؛ همان ويژگي كه فوكو نقطه مثبت انقلاب مي دانست.
درست يك ماه پس از انقلاب، ترديدها درباره معنويت نظام نوپا و ستيز آن با اشكال پيشين قدرت آغاز شد؛ با به قدرت رسيدن روحانيان، تثبيت رهبري آيت الله خميني و موج اعدام هاي خارج از رويه قضايي و سركوب نيروهاي سياسي غيرمذهبي، ورق ديدگاهِ روشن فكران فرانسوي برگشت و ميشل فوكو، در صدر آن ها، آماج نقدهاي تيز قرار گرفت.
ديديه اريبون، عضو تحريريه مجله نوول ابسرواتور و دوست فوكو و زندگي نامه نويس اش، تصريح كرده است نقدهايي كه بر «خطا»ي فوكو درباره انقلاب ايران مي شد و طعنه هايي كه روشن فكران بر او مي زدند بر افسردگي او مي افزود و فوكو جز در يكي دو مورد به هيچ يك از نقدها پاسخ ننوشت و از آن پس ديگر به ندرت درباره موضوعي در زمينه سياست و ژورناليسم سخن گفت.
● نگاه فوكويي به انقلاب ايران
ژانت آفاري، استاديار تاريخ و مطالعات زنان در دانشگاه پارديو (Purdue) و كوين اندرسن استاديار علوم سياسي و جامعه شناسي در همان دانشگاه، در امريكا، در كتاب فوكو و انقلاب ايران تنها بر «خطا» بودن دريافت ها و پيش بيني هاي ميشل فوكو از انقلاب ايران تأكيد نمي كنند؛ چراكه، پيشتر، تقريباً همه زندگي نامه نويسان فرانسوي و انگليسي فوكو آراي وي درباره انقلاب ايران را «نادرست» دانسته بودند.
نويسندگان اين كتاب، در عوض، كوشيده اند تا پيوند ديدگاه فوكو درباره انقلاب ايران را با سراسر نظام فكري و فلسفه پست مدرن وي نشان دهند و استدلال كنند كه نظريه فوكو درباره انقلاب ايران فراورده فلسفه او درباره قدرت، گفتار، انضباط و مجازات و روابط جنسي است و صرفاً لغزشي در اظهارنظر سياسي يك فيلسوف نمي تواند به شمار رود.
ديدگاه آنان در برابر نظر فوكوشناساني مي ايستد كه - به ويژه در جهان انگليسي زبان - به نوشته هاي فوكو در زمينه انقلاب ايران اعتناي چنداني نكرده اند و حتا ترجمه اين بخش از نوشته هاي او را نيز پراهميت ندانسته اند.
از اين روست كه نويسندگان كتاب فوكو و انقلاب ايران، در پيوست كتاب – براي نخستين بار – همه يادداشت هاي فوكو را درباره انقلاب ايران به انگليسي ترجمه كرده و آورده اند؛ زيرا اين نوشته ها را بخشي از فلسفه اين فيلسوف ارزيابي نموده اند.
● شيفتگي معنادار فوكو به شهادت و مهدويت
خانم آفاري و آقاي اندرسن در اين كتاب با ترسيم مسير زندگي ميشل فوكو و به ويژه تأملات اش بر روي تاريخ روابط جنسي نشان داده اند كه چگونه او به مطالعه درباره الاهيات مسيحي روي آورد و براي نشان دادن تقابل ميان نظام روابط جنسي در دوران مدرن و دوران پيشامدرن، مجذوب مقولاتي خاص در انديشه مسيحي دوران قرون وسطا شد.
برخورد با انقلاب ايران، ميشل فوكو را به مطالعه در زمينه تشيع برانگيخت و آن چه براي وي حيرت انگيز بود اولاً وجود همانندي ها در الاهيات مسيحي و الاهيات شيعي و ثانياً امكانات نهفته در الاهيات شيعي براي شكستن و برگذشتن از چارچوب گفتارهاي مدرن بود.
نويسندگان كتاب استدلال مي كنند شيفتگي فوكو به مقولاتي مانند سوگ واري، مهدويت و شهادت در تشيع برخاسته از تأملات وي در زمينه روابط جنسي در دوران مدرن و پيش از آن و نيز انديشه هاي او درباره ساختار و گفتار قدرت بود.
● شهادت چونان ويرانگر مرزهاي مدرن
نويسندگان كوشيده اند ردپاي انديشه هاي مارتين ها يدگر و فردريش نيچه – دو فيلسوف آلماني – را بر مرگ انديشي فوكو بازيابند و نشان دهند كه فوكو چگونه دل مشغول پرسش از «اصالت» بود و «موقعيت اصيل» را لحظه مخاطره آميز چالش با مرگ مي دانست.
فوكو كه سخت آموخته بينش هاي نويسندگاني مانند ماركي دوساد و ژرژ باتاي بود، مرگ و درد را زمينه بنيادي آفرينش انساني و خلاقيت هنري و فكري مي دانست و اصالت زندگي را بر پس زمينه اي از زجر و مرگ تعريف مي كرد.
فوكو كه خود – به گفته زندگي نامه نويسان اش – چندبار به استقبال خودكشي يا تجربه هاي سادومازوخيستي رفته و يك بار نيز در جريان تصادف ماشين، مرگ را پيشاروي خود ديده بود، در شهادت طلبي شيعيان اصالتي را مي ديد كه لازمه زندگي خلاق است و نيرويي ويران گر براي درهم شكستن مرز و بند گفتارها و ساختارهاي مدرن به شمار مي رود.
● فوكو عليه فوكو
به اين ترتيب، كتاب فوكو و انقلاب ايران، از نقد ديدگاهِ فوكو درباره انقلاب ايران فراتر مي رود و با برقراري پيوند ميان فلسفه فوكو و اظهارنظرش درباره انقلاب ايران، سراسر فلسفه او را مي سنجد.
اما نويسندگان اين كتاب، نمي خواهند نادرستي برخي مدعيات اصلي فلسفه فوكو را تنها از راه ناكامي اش در تحليل واقع بينانه انقلاب ايران اثبات كنند؛ بل كه يكي از مهم ترين دستاوردهاي كتاب فوكو و انقلاب ايران، تهافت يا اوراق كردن (deconstruction) فلسفه فوكو است از راه نشان دادن ناسازگاري بسياري از عناصر فكري اش با برخي عناصر ديگر.
● شرق و غرب فوكو
به ويژه درباره ديدگاه فوكو درباره انقلاب ايران، نويسندگان كتاب، شرح مي دهند كه چگونه داوري هاي او در تقابل با اصول راهنماي فكري اش قرار دارد. براي نمونه، ژانت آفاري و كوين اندرسون بازنموده اند كه ديدگاه فوكو درباره روابط جنسي، نظم چيزها، انضباط و مجازات، ديوانگي و زندان در دوران پيشامدرن و پسامدرن بر الگوي دوگانه شرق / غرب استوار است و فوكو ايستاده بر پيش فرض هاي بنيادي مكتب شرق شناسي، مرزي روشن و برجسته ميان شرق و غرب مي كشد و هرچه را به شرق تعلق دارد نيك و پسنديده مي گيرد و هرچه را به غرب وابسته است فراورده نظام قدرت، سركوب گر و منفي ارزيابي مي كند؛ در حالي كه خود فوكو در تبارشناسي و باستان شناسي ويژه اش همواره بر گسست ها، تمايزها، تفاوت ها و يگانگي ها در تاريخ اصرار مي ورزد و با ساختن هرگونه «روايت بزرگ» در تاريخ و فلسفه مي ستيزد.
نويسندگان كتاب وامي نمايند كه چگونه خود فوكو گسست هاي تاريخي را در نظر نمي گيرد و تمايزها، تفاوت ها و يگانگي هاي هر پديده چشم مي پوشد و «روايتي بزرگ» از «غرب» و «شرق»ي مي سازد كه هيچ بهره از واقعيت ندارد.
ستيزه فوكو با پديده مبهم و پيچيده اي مانند «تجدد» در مقام فراورده غرب و ستايش اش از پديده اي مانند انقلاب ايران، به مثابه فراورده اي «شرقي» و ضد تجدد، بر اين سياق تكيه دارد. بيهوده نبود كه كسي مانند ادوارد سعيد ناقد نام دار منظومه فكري «شرق شناسي» درباره انقلاب ايران، ديدگاهي مخالف فوكو را برگزيد، با آن كه در نقدش از شرق شناسي سخت وام دار فلسفه فوكو بود.
● فوكو، فيلسوفي مجذوب انقلاب ايران
نويسندگان كتاب فوكو و انقلاب ايران، استدلال مي كنند كه چگونه فوكو در انديشيدن به مسأله جنسيت و آزادي جنسي زنان ايستاري مخالف فمنيست هاي دوران خود داشت و به همين سبب نقدهاي فمينيستي دوران خود را بر انقلاب ايران برنمي تابيد و در پاسخ به آتوسا ح، خانم فمنيست ايراني مقيم پاريس (احتمالاً نام مستعار) برآشفت و در خور يك فيلسوف ننوشت.
فوكو و انقلاب ايران، تنها به تأثير فلسفه ميشل فوكو بر طرز انديشيدن اش درباره انقلاب ايران اشاره نمي كند، بل كه شرح مي دهد كه تأملات او در دهه پاياني عمرش سخت زير تأثير رويداد انقلاب ايران بوده است.
كتاب فوكو و انقلاب ايران، با آن كه مي كوشد روايتي دقيق و وفادار به فلسفه فوكو را پيش گذارد، ساده و روشن نوشته شده و آگاهي هاي سودمند و باريك بينانه اي از انقلاب ايران و پس زمينه هاي تاريخي آن به دست داده است.
با خواندن اين كتاب، خواننده گرچه از مقوله هاي مهمي در فلسفه ميشل فوكو، الاهيات مسيحي، الاهيات شيعي و تاريخ ايران آگاه مي شود، براي فهم آن ها به هيچ اطلاعات پيشيني نياز ندارد. اين كتاب از مهم ترين آثار فوكوشناختي در سال هاي اخير به شمار مي رود كه خواننده را به فهم بهتر انقلاب ايران نيز ياري مي رساند.

نويسنده: مهدي - خلجي
مشخصات كتاب به زبان اصلي:
Janet Afary and Kevin B. Anderson; Foucault and the Iranian Revolution, Gender and the seductions of Islamism; University of Chicago Press, ۲۰۰۵
باشگاه انديشه

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:48 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : نگاهي به نظريه‏هاي انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
مقدمه مطالعه انقلاب‏هاي سياسي و اجتماعي از مهم‏ترين حوزه‏هاي پژوهشي در علوم اجتماعي است. وقوع انقلاب‏ها در جوامع، زمينه مناسبي براي تحقيقات علمي، طرح، آزمون و اصلاح نظريه‏هاي انقلاب به وجود آورد. تا چند دهه پيش، توجه نظريه‏پردازان انقلاب به مطالعه انقلاب‏هاي كبير معطوف بود، اما ظهور انقلاب اسلامي در ايران و در پي آن، وقوع ناآرامي‏ها، شورش‏ها و در نهايت، انقلاب‏ها در كشورهاي گوناگون، بويژه جهان سوم، زمينه ارزيابي مجدد نظريه‏هاي موجود در باب انقلاب را فراهم آورد. بي‏ترديد، خيزش گسترده مردمي در سال‏هاي‏۱۳۵۶-۱۳۵۷ ، كه منجر به شكل‏گيري انقلاب اسلامي و تشكيل جمهوري اسلامي در ايران شد، نظريه‏هاي موجود در باب انقلاب را در هاله‏اي از ابهام فرو برد. اين نوشتار، مروري اجمالي بر رهيافت‏ها و نظريه‏هاي گوناگون در باب انقلاب دارد.
به اجمال، عمده‏ترين نظريه‏هاي انقلاب را مي‏توان به نظريه‏هاي جامعه‏شناختي و روان‏شناختي تقسيم نمود. (۱)
پيش‏فرض اساسي همه نظريات موجود در باب انقلاب اين است كه آيا اصل در جوامع بشري ثبات است و تغيير، تحول و تضاد امري عارضي است‏يا بعكس، تضاد اصل است و ثبات امري عارضي؟ ماركس از جمله كساني است كه محرك جوامع بشري را تضاد مي‏داند و در نتيجه، از نظر او، ثبات امري است كه بر جوامع بشري عارض مي‏شود. عموما ديگر نظريه - پردازان، ثبات را در جوامع بشري اصل مي‏دانند و تضاد را خلاف آن. (۲)
از جمله نظريات مطرح شده در زمينه انقلاب نظريه «جامعه توده‏وار» است كه در اين مقال به شرح و تفصيل آن مي‏پردازيم:
نظريه جامعه توده‏وار
نظريه جامعه توده‏وار (Theory of Mass Society) به وسيله خانم هانا آرنت و آقاي ويليام كورن هاوزر ارائه شده است. اين نظريه از نظريه‏هاي كاركردگرايانه است. به طور كلي، از نگاه نظريه‏پردازان كاركردگرا، ساختارهاي معيني در جامعه موجب ثبات دايمي آن مي‏شود و تا زماني كه اين ساختارها و به اصطلاح، ترتيبات ساختاري خاصي بر جامعه حاكم است مشكلي در جامعه به وجود نخواهد آمد. اما زماني كه اين ترتيبات ساختاري جامعه از ميان برود، احتمال بروز حادثه انقلاب از نوع توده‏اي در جامعه افزايش مي‏يابد و در پي آن، احتمال تاسيس حكومت و رژيمي توده‏اي (totaliter) افزايش مي‏يابد.
ويليام كورن هاوزر، نظريه‏پرداز جامعه توده‏وار، در كتاب سياست جامعه توده‏اي (۳) چنين جامعه‏اي را نظامي اجتماعي مي‏داند كه در آن گروه‏هاي برجسته و نخبگان (elites) به آساني، در معرض نفوذ توده‏ها قرار مي‏گيرند و توده‏ها نيز مستعد بسيج‏به وسيله گروه‏هاي برجسته اجتماعي هستند. بسيج‏پذيري توده‏ها در گرو اين است كه اعضاي جامعه فاقد همبستگي و تعلق تا چه حد به گروه‏هاي مستقل، جماعات محلي، جمعيت‏ها و انجمن‏هاي آزاد، احزاب و گروه‏هاي شغلي وابسته‏اند. گسستگي روابط شخصي افراد و نيز گسترش سازمان‏هاي اداري و ديواني و گروه‏هاي واسطه ميان فرد و دولت از ديگر ويژگي‏هاي جامعه توده‏وار است. در چنين شرايطي احتمال وقوع جنبشي توده‏اي افزايش مي‏يابد.
طبقات اجتماعي پايين جامعه نيز به شدت از جنبش‏هاي توده‏اي حمايت مي‏كنند. اينها طبقاتي هستند كه داراي كم‏ترين روابط اجتماعي در ميان اعضاي خود مي‏باشند. با اين حال، از آنجا كه طبقات اجتماعي موجود در جامعه از هم گسسته‏اند و همبستگي و انسجام اجتماعي خويش را از دست داده‏اند، بنابراين، تقريبا از ميان اقشار گوناگون جامعه در ميان شركت‏كنندگان در جنبش توده‏اي افرادي يافت مي‏شوند، مانند روشنفكران غير وابسته يا بازرگانان و كشاورزان حاشيه‏اي و كارگران منزوي، كه به هيچ‏يك از طبقات موجود در جامعه وابسته نيستند. اينان در دوران بحران، در جنبش توده‏اي درگيرند. ذره‏گونگي افراد، كه نتيجه از دست دادن وابستگي و تعلق خاطر گروهي و همبستگي اجتماعي افراد است، آنان را براي پذيرش ايدئولوژي‏هاي جديد، كه جانشين همبستگي گروهي از دست رفته است، آماده مي‏كند.
از مفاهيم اساسي اين نظريه «توده‏» است. آرنت «توده‏» را جمعيت‏بي‏شكلي مي‏داند كه از افراد جدا از هم تشكيل شده و فاقد هويت مشترك، احساس منافع و آگاهي‏هاي فردي است. آرنت جامعه توده‏اي را جامعه‏اي مي‏داند كه در آن توده‏ها حول محور هيچ مصلحت عمومي يا طبقاتي يا گروهي گرد نمي‏آيند; زيرا توده‏ها چيزي بيش از مجموعه‏اي از افراد بي‏هويت و بي‏تفاوت نيستند. به نظر او، آنچه موجب پيدايش جامعه توده‏اي مي‏شود فروريختگي مرزهاي طبقاتي است. به همين دليل، آرنت گاه به جاي اصطلاح جامعه توده‏اي، از اصطلاح جامعه بي‏طبقه استفاده مي‏كند. (۴)
پيشينه نظريه جامعه توده‏وار
نظريه جامعه توده‏وار پس از به قدرت رسيدن نازي‏ها در آلمان به سال‏۱۹۳۳ ميلادي به وجود آمد. موفقيت‏سريع و چشمگير آلمان نازي در عرصه بين‏المللي براي جهانيان، بويژه جهان غرب، اعجاب‏انگيز و غير قابل تصور بود; زيرا درك اين مطلب براي آنان بسيار دشوار بود كه كشوري صنعتي و پيشرفته و به اصطلاح، طرفدار آزادي بتواند خود را تسليم رهبري توده كند. جنبش توده‏اي - نازي‏ها كه خود را عوام مي‏ناميد، درمدت زمان كوتاهي، به پيشرفت‏هاي‏بزرگي درعرصه جهاني نايل آمد.
از ديگر نمونه‏هاي جنبش توده‏اي، فاشيسم (Fascism) در ايتاليا بود. هورو ويتز معتقد است كه فاشيسم تنها جنبش توده‏اي معتبر و منحصر به فرد در قرن بيستم است كه موفق از كار درآمده است. فاشيسم در سراسر اروپا نمايانگر تركيب بي‏همتايي از احساسات توده‏ها و به بازي گرفتن آنان توسط نخبگان بود كه اگر ساختار اجتماعي سرمايه‏دارانه موجود را براي هميشه شكوفا نساخت، دست‏كم، آن را قادر ساخت كه دوام پيدا كند. (۵)
بنابراين، رگه‏هاي پيدايش جنبش‏هاي توده‏اي را بايد در ميان جنبش‏هايي‏چون نازيسم، فاشيسم و نيز استالينيزم جستجو كرد.
ويژگي‏هاي نظريه جامعه توده‏وار
به لحاظ اهميتي كه انديشه آزادي كثرت‏گرا براي نظريه جامعه توده‏وار دارد، داشتن برخي انديشه‏ها در مورد ماهيت آزادي كثرت‏گرا حايز اهميت است و به همين دليل، نظريه جامعه توده‏وار از الگوي كثرت‏گرايانه جامعه استنتاج گرديده است. بنابراين، از مهم‏ترين ويژگي‏هاي نظريه توده‏وار تاكيد خاصي است كه آنان بر آزادي (دموكراسي) دارند. اين نظريه مبتني بر كثرت‏گرايي (Pluralism) است، به گونه‏اي كه بدون مراجعه به اصول آزادي كثرت‏گرا، درك درست و كامل اين نظريه ممكن نيست; بدين بيان كه در جوامع، گروه‏هاي گوناگوني وجود دارند كه براي كسب موقعيت‏ها و مناصب موجود در جامعه با يكديگر رقابت مي‏كنند. رقابت اين گروه‏ها بدين صورت است كه تعدادي از شهروندان، خواه اكثريت و يا اقليت، به دليل برخي انگيزه‏هاي مشترك و يا منفعتي، كه مغاير با حقوق ساير شهروندان و يا منافع دايمي و جمعي جامعه باشد، متحد مي‏شوند. علل‏اين دسته‏بندي‏ها و صف‏بندي‏ها مي‏تواند دو چيز باشد: از بين بردن آزادي و يا قبول اين نكته كه همه راي واحد دارند. بنابراين، علل پنهان اين دسته‏بندي‏ها در طبيعت‏بشر نهاده شده‏است. اين امر از اصول اساسي مكتب كثرت‏گرايي است.
در اين نظريه، حكومت جمهوري فدرال به عنوان راه حل پيشنهادي مشكل فوق مطرح شده است. بدين ترتيب، تداوم برخوردها، همراه با محدوديت‏هاي حساب شده‏اي كه مانع از پيروزي هميشگي‏گروهي درمنازعات است، اجازه داده مي‏شود; زيرا اين حكومت، كه مبتني بر نمايندگي است، از سويي، رفتار خشن و افراط‏آميز گروه‏ها را نظارت و از سوي ديگر، امكان مشاركت مردم را در انتخاب نمايندگان فراهم مي‏كند. (۶)
در حكومت كثرت‏گرا، اصل بر نفي قدرت مطلقه هيئت‏حاكمه و نيز نفي حكومت مطلق مردم است; يعني به جاي مركز واحد تصميم‏گيري داراي قدرت مطلقه حاكم، بايد مراكز متعدد قدرت وجود داشته باشد كه هيچ‏كدام حاكميت مطلق و كامل ندارند. بنابراين، هرچند حاكم واقعي و مشروع در اين حكومت مردم هستند، اما در چشم‏انداز كثرت‏گرا، حتي مردم نيز هرگز نبايد حاكم مطلق باشند. (۷)
از ديگر ويژگي‏هاي نظريه جامعه‏توده‏وار، ذره‏اي (اتميزه) شدن اجتماعي است; يعني هنگامي كه وفاداري‏هاي گروهي به دلايلي از بين برود جامعه توده‏وار پديد مي‏آيد. نكاتي چند در ذره‏اي شدن توده‏ها حايز اهميت است: (۸)
۱- زماني كه افراد پيوستگي گروهي خود را از دست مي‏دهند ذره‏اي شدن افراد يا حس فقدان اجتماع به آنان دست مي‏دهد.
۲- ذره‏اي شدن موجب پيدايش حالتي در افراد مي‏شود كه آنان را آماده پذيرش ايدئولوژي‏هاي جديد و نيز جستجوي جامعه‏اي جديد به جاي جامعه از دست رفته مي‏كند.
۳- توتاليتاريانيزم (۹) يا جامعه كاذب به وجود مي‏آيد كه در آن گروهي از نخبگان بر جامعه سلطه كامل دارند.
جنبش‏هاي توده‏اي در جايي به وجود مي‏آيند كه توده‏هاي عظيمي‏ازمردم پديد آمده‏باشند كه‏به‏دليل بي‏تفاوتي و بي‏تمايلي نتوانند در گروه‏هاي سنتي و احزاب جذب شوند و تشكيل حزب يا گروه دهند; زيرا تشكل فوق مبتني بر آگاهي و تمايل در مقاصد معيني است كه آنان فاقد اين آگاهي و تمايل هستند.
حاصل آنكه، عمدتا ويژگي جامعه توده‏وار را مي‏توان چنين ترسيم نمود:
۱- فقدان و يا تضعيف همبستگي و انسجام اجتماعي اعم از قومي، ملي، محلي، طبقاتي و ديني;
۲- تضعيف پيوند افراد با نهادهاي جامعه و سنت‏هاي اجتماعي;
۳- فقدان و يا تضعيف تشكل‏هاي متنوع سياسي و صنفي، كه افراد يك صنف يا طبقه را كنار هم جمع مي‏كند;
۴- فقدان و يا تضعيف ساختار اجتماعي و تمايزات اجتماعي و طبقاتي;
۵- احساس سرگشتگي و انزواي افراد جامعه;
۶- دسترسي بي‏واسطه نخبگان و رهبران سياسي به توده‏ها.
شرط لازم براي بروز جنبش توده‏اي
نكته اساسي در اين نظريه اين است كه براي تحقق جامعه توده‏وار بايد وفاق جمعي و گروه‏بندي‏هاي اجتماعي و به اصطلاح، وفاداري گروهي از بين برود; يعني دسته‏ها، گروه‏ها و احزاب در چنين جامعه‏اي عمدتا وجود نداشته باشند و با سقوط گروه‏بندي‏هاي اجتماعي و طبقاتي، وفاداري‏هاي سنتي نسبت‏به احزاب از ميان برداشته شود و حاميان بي‏تفاوت و خموشي كه هرگز علاقه‏مند به سياست نبوده‏اند، به نظام موجود و سياست و حضور در صحنه‏هاي سياسي علاقه‏مند شوند. بدين ترتيب، رهبران جنبش توده‏اي (توتاليتر) را افراد حاشيه‏اي و منزوي در رژيم سابق تشكيل مي‏دهند. در نگاه اين نظريه‏پردازان، شرط لازم بروز جنبشي توده‏اي در جامعه سقوط اقتدار و مرجعيت‏سياسي و عدم پذيرش آنان توسط مردم است. با آماده شدن گروهي متشكل از ميان افراد حاشيه‏اي، براي به دست‏گرفتن رهبري جامعه جديد، زمينه تحقق و به اصطلاح، شرط كافي انقلاب توده‏اي فراهم مي‏شود.
در واقع، الگو و مدل نظريه جامعه توده‏وار بدين‏گونه ترسيم مي‏شود:
از دست رفتن پذيرش نظام حاكم در اثر فساد هيات حاكمه سقوط اقتدار و مرجعيت‏سياسي [شرط لازم] + وجود عده‏اي كافي، متفق، آماده و متشكل براي به دست گرفتن رهبري توده‏ها انقلاب و جنبش توده‏اي
ارزيابي نظريه جامعه توده‏وار
هرچند در ظاهر، اين نظر از اعتدال نسبي برخوردار است; زيرا اين جنبش با شعار طرفداري توده‏هاي حاشيه‏اي و منزوي و محروم پديده آمده، اما با كمي دقت و با نگاهي گذرا به تاريخچه و پيشينه آن، در مي‏يابيم كه اين نظريه مطالعه و تجربه عيني يك يا چند نمونه از جنبش‏هاست. ظهور نازي‏ها در آلمان، استالين در شوروي (سابق) و نيز فاشيسم در ايتاليا از جمله مصاديق عيني اين نظريه است. انقلاب‏هاي مزبور الگوي عيني جنبش توده‏وار است. اما سؤال اساسي اين است كه جامعه توده‏وار از كجا مقدم بر ظهور جنبش توده‏اي بوده است؟
چنين احتمال مي‏رود كه جامعه توده‏وار حاصل نوعي كثرت‏گرايي لجام‏گسيخته باشد، نه ظهور جنبشي توده‏اي و همان‏گونه كه خواهيم گفت، پس از پيروزي، بر خلاف شعار اوليه، توده‏ها حكومت نمي‏كنند، بلكه يك گروه يا طبقه و يا حزبي از ميان توده‏ها - نظير حزب نازي در آلمان - به تشكيل حكومت اقدام خواهد كرد.
اشكال عمده‏اي كه بر اين نظريه و ديگر نظريه‏هاي مشابه در باب انقلاب وارد مي‏باشد اين است كه اينها در تحليل نهايي، در پي تبيين مساله دگرگوني اجتماعي نيستند، بلكه بعكس، توجه‏شان به اين مساله معطوف است كه چرا توده‏ها در مقطع زماني خاصي، عليه نخبگان سياسي، به ابزارهاي خشونت‏بار متوسل مي‏شوند؟ اين سخن پاسخ آن سؤال را نمي‏دهد كه «چرا انقلاب صورت مي‏گيرد؟» (۱۰) اين‏گونه نظريه‏ها به بررسي علل بروز انقلاب‏ها و زمينه و بستري اجتماعي، كه موجب پيدايش انقلاب‏ها مي‏شود، نمي‏پردازند، بلكه تنها در پي بررسي علل رفتار خشونت‏آميز توده‏هاي مردم در زماني خاص و در محيطي خاص عليه حاكمان و نخبگان سياسي‏اند.
در نگاه نظريه‏پردازان جنبش توده‏اي، راه جلوگيري از بروز انقلاب در جوامع، جلوگيري از گسستن پيوندهاي گروهي و متفرد شدن گروه‏ها و ذره‏اي گشتن توده‏هاست و براي جلوگيري از جنبش، بايد وفاداري گروهي را تقويت كرد و از اين طريق، اقدام به بسيج مردم نمود و از ذره‏اي شدن آنان جلوگيري نمود.

در واقع، اين نظريه پيش از آنكه يك نظريه در مورد بيان علل تغييرات اجتماعي و انقلاب‏ها باشد، يك نظريه ثبات است; زيرا اينان معتقدند كه عواملي كه ثبات اجتماعي را در يك جامعه افزايش مي‏دهد، مي‏تواند در جوامع ديگر نيز مؤثر باشد و ثبات اجتماعي آنجا را نيز افزايش دهد و فقدان عوامل ثبات اجتماعي فوق، موجب بي‏ثباتي جامعه مي‏شود.
از سوي ديگر، از جمله اهداف و شعارهاي اوليه و اصلي اين نظريه‏پردازان، اين است كه مشروعيت و حاكميت مردم و به اصطلاح، توده‏ها را به اثبات برسانند و به جاي يك مركز تصميم‏گيري قدرت، امكان مشاركت همه توده‏ها در سياست فراهم آيد. در نتيجه، پيشنهاد ايجاد مراكز متعدد تصميم‏گيري را مي‏دهند كه هيچ‏يك داراي حاكميت مطلق نباشند; يعني از نظر اينها تنها حاكم مشروع، مردم هستند. اما آيا واقعا چنين هدفي جامه عمل مي‏پوشد؟ يعني آيا حاكم واقعي مردم هستند؟! بنابه تعبير آقاي رابرت دال (R.Daul) ، در چشم‏انداز كثرت‏گرايي نوع امريكايي، حتي مردم هم هرگز نبايد حاكم مطلق باشند. (۱۱) و اين امر با اهداف اوليه آنان منافات دارد.
افراد و توده‏ها به دليل ناسازگاري با هيات حاكم و بي‏علاقگي به آنان، اقدام به گسستن پيوندهاي سنتي مي‏كنند و ارتباط خود را با نظام حاكم قطع مي‏نمايند و دست‏به اقدام خشونت‏آميز مي‏زنند. اين رفتار و عمل خشن موجب انحلال احزاب سياسي مي‏شود. آيا پس از گسستن وفاداري گروهي و ذره‏اي شدن افراد و در نهايت، پس از پيروزي، به ظهور مجدد عده‏اي نخبه نياز مي‏باشد كه اقدام به تشكيل حكومت كنند و به اصطلاح، طبقه‏اي ميان توده‏هاي انقلابي به وجود آيد كه به اداره امور سياسي مردم و توده‏هاي انقلابي بپردازد؟ و آيا اين طبقه نوظهور، پس از انقلاب، باز هم هواخواه و طرفدار توده‏ها خواهد بود يا اينكه خود وابسته و طرفدار گروهي خواهد بود كه بدان تعلق دارد؟ اين مطلب با اساس نظريه جامعه توده‏وار و جنبش توده‏اي ناسازگار است.
رهيافت روان‏شناسانه انقلاب
رهيافت روان‏شناسانه نسبت‏به انقلاب، به فرد و برداشت‏هاي وي از وضعيت اجتماعي يا شخصيت‏خاص يك فرد، كه مي‏تواند موجب عصيان او يا موجب تبديل شدن وي به يك فرد انقلابي و فعال شود، توجه دارد. عمدتا، رهيافت روان‏شناسانه را مي‏توان به چهار گروه زير تقسيم كرد: (۱۲)
۱- مطالعاتي كه به پيشنه آحاد انقلابيان مي‏پردازند;
۲- نظريه توقعات فزاينده;
۳- نظريه محروميت نسبي;
۴- نظريه سركوب غرايز.
شرح‏سه‏نظريه‏ماركس،جانسون،آرنت‏وهاوزرازجمله‏نظريات جامعه‏شناسانه در زمينه انقلاب گذشت. (۱۳) در ادامه، نگاهي گذرا به نظريات روان‏شناسانه در باب انقلاب خواهيم داشت:
الف نظريه توقعات فزاينده
الكسي دوتوكويل (۱۸۰۵-۱۸۵۹)، انديشمند فرانسوي، اين نظريه را در باب انقلاب ارائه كرده است. او مي‏پرسد: چرا در شرايطي كه مجموعه نهادهاي نظام سنتي و قديم در اروپا در حال فروپاشي و ويراني‏اند، در فرانسه انقلاب رخ مي‏دهد با توجه به اينكه فرانسه جزوي از اروپاست؟ او در پي تبيين نمودهاي اصلي تبيين‏كننده رخدادها در فرانسه برمي‏آيد. تحليل وي از جامعه پيش از انقلاب فرانسه، به عنوان جامعه‏اي فاقد آزادي و عدالت است كه دولت آن به شدت ضعيف شده و فرانسوي‏ها در موقعيتي نبودند كه بتوانند براي حل مشكلات خود چاره‏جويي كنند. نخبگان و كارگزاران جامعه فرانسه نيز در عين آنكه با يكديگر تفاهم نداشتند، درباره شيوه اداره حكومت در كشور نيز اختلاف نظر داشتند. اين امر در پرتو فقدان آزادي سياسي در جامعه فرانسه، حس همبستگي را از آنان سلب نمود و به دليل وجود نهادهاي سنتي در جامعه فرانسه، آنان قادر به تطبيق خود با شرايط اجتماعي جديد نبودند. بنابراين، وجود جنبش‏هاي دموكراتيك نوين از يك سو و مقاومت نهادهاي سنتي از سوي ديگر و عدم تطبيق آنان با شرايط جديد اجتماعي، فرانسه را با خطر بحران انقلاب مواجه نمود. (۱۴)
در نظريه دوتوكويل، نكته جالب توجه در مورد افزايش گسترده احساس سعادتمندي، وجود قوانين و سنت‏هاي كهني بود كه مانع از رشد اقتصادي جامعه جديد فرانسه بودند. بنابراين، دستگاه حكومت غير كارآمد و قديمي بود، ولي چون قادر به برآورده ساختن دو وظيفه اساسي خود بود، توانست‏به حيات خود ادامه دهد:
اولا، حكومت در عين حال كه مستبد نبود، باز هم توانايي حفظ نظم در سراسر كشور را داشت.
ثانيا، كشور هم داراي طبقه بالايي بود كه عالي‏ترين و روشن‏ترين طبقه عصر خويش محسوب مي‏شد و هم نظمي اجتماعي داشت.
اما علي‏رغم افزايش سعادتمندي و گرايش حكومت‏به تخفيف محدوديت‏هاي مردم، آنان راضي و يا قانع نبودند و بعكس، به نحو فزاينده‏اي، نسبت‏به رژيم خصومت مي‏ورزيدند; زيرا رژيم را قديمي و قرون وسطايي مي‏دانستند. (۱۵) از ديگر زمينه‏هاي بروز انقلاب در جامعه فرانسه، وضعيت رو به بهبود اقتصادي مردم آن ديار بود; هر قدر وضعيت مادي و اقتصادي مردم به طور نسبي بهبود مي‏يافت، آنان به سهم خويش و به اين وضعيت راضي نبودند و خواهان وضعيت مطلوب‏تر و بهتري بودند. از سوي ديگر، نهادها و قوانين سنتي و كهن جامعه فرانسه، مانع از رشد و توسعه اقتصادي بيشتر و بهبود وضعيت اقتصادي مردم بود. دستگاه حكومت نيز غير كارآمد بود و روز به روز بر خصومت مردم نسبت‏به حكومت افزوده مي‏شد. در واقع، دليل اصلي و شرط لازم بروز انقلاب در جامعه فرانسه، درخواست‏بهبود وضعيت اقتصادي از سوي مردم بود.
همراه با بهبود اقتصادي و به طور كلي زندگي مردم، افراد جامعه انتظار دارند كه روند بهبود همچنان ادامه يابد، به گونه‏اي كه اگر مردم احساس كنند حكومت غير كارآمد مي‏تواند روند بهبود مزبور را آهسته‏تر كند يا احتمالا آن را متوقف سازد، در اين صورت، براي از بين بردن اين مانع بالقوه در راه پيشرفت، دست‏به كار خواهند شد و حتي اگر مانع مزبور حكومت‏باشد، سعي مي‏كنند آن را از ميان بردارند.
به‏نظر دوتوكويل، اين‏چنين‏نيست‏كه انقلاب‏ها هميشه زماني رخ دهند كه امور از بد بودن به سمت‏بدتر شدن برود، بلكه بعكس‏غالبامردمي كه طي دوره‏اي طولاني، بدون هيچ اعتراضي حكومتي سركوبگر و مستبد را تحمل كرده‏اند، زماني كه ناگهان احساس كنند حكومت از فشار خود كاسته است، به مخالفت و ضديت‏باآن برمي‏خيزند.به‏تعبير كوهن،معمولا مخاطره‏آميزترين لحظه براي يك حكومت لحظه‏اي است كه آن حكومت در صدد اصلاح شيوه كار خود برآيد. آن هنگام كه پادشاهي پس از دوره‏اي طولاني از حكومت‏سركوبگرانه، تصميم به بهتر كردن سرنوشت اتباع خود بگيرد فقط كمال هنر سياستمداري است كه مي‏تواند وي را قادر به حفظ تاج و تخت‏خود سازد. (۱۶)
از آنجا كه اين نظريه به واقع، تجربه‏اي عيني در انقلاب فرانسه است، بجاست زمينه‏ها و بستر اجتماعي پيش از انقلاب فرانسه را بيان كنيم. به اختصار، مي‏توان چند عامل را در زمينه بروز انقلاب فرانسه برشمرد: (۱۷)
۱- دهقانان آزاد شده فرانسوي در عمل با دشواري‏هاي بسياري مواجه بودند; قدرت قضايي اربابان تا حدي باقي بود و دهقانان مجبور بودند مقادير بسياري از توليدات و حاصل دسترنج‏خود را به مالكان بدهند.
۲- گرچه حكومت‏بر امور تسلط مطلق داشت، ولي هرگز نتوانسته بود روح فرانسويان را درهم بشكند.
۳- در سده‏هاي پياپي، اشراف فرانسه به طور رو به تزايدي، فقير مي‏شدند كه اين امر ناشي از قطعه‏قطعه شدن مستغلات ملكي آنها بود.
۴- گرچه نابرابري مالياتي در سراسر اروپا رواج داشت، اما كمتر كشوري بود كه مانند فرانسه در آن چنين آشكارا، نابرابري مورد نفرت باشد.
۵- افكار عصر نوزايي (رنسانس) نيز به تدريج در ادعاهاي روستاييان فرانسوي رخنه كرده بود.
۶- كوشش‏هاي دولت در زمينه افزايش رفاه ملي بر بودجه كشور فشار وارد مي‏كرد. از سوي ديگر، درآمدها نيز كافي نبود.
نظريه توقعات فزاينده به وسيله محققان و نظريه‏پردازان پس‏از دوتوكويل نيز ازجمله كرين برينتون دركتاب كالبدشكافي چهار انقلاب مورد تاييد قرار گرفت. وي معتقد است كه انقلاب‏ها در جوامعي رخ نمي‏دهند كه از لحاظ اقتصادي داراي سير قهقرايي باشند، بلكه بعكس انقلاب‏ها در جوامعي پديد مي‏آيند كه از لحاظ اقتصادي رو به پيشرفت دارند. (۱۸)
در واقع، زماني كه مردمي طي دوره‏اي توقعاتشان افزايش مي‏يابد، منحني مربوط به ميزان توقع ارضاي نيازها همچنان سير صعودي دارد. به موازات افزايش منحني تقاضا و در مجاورت آن، منحني مربوط به ميزان واقعي ارضاي نيازها قرار دارد. تا زماني كه مردم دست كم، بخش قابل ملاحظه‏اي از آنچه را انتظار دارند، به دست مي‏آورند احتمال وقوع انقلاب كم است. ولي چنانچه ميزان واقعي نيازها شروع به تنزل كند و در عين حال، ميزان مورد توقع ارضاي نيازها همچنان سير صعودي داشته باشد، در اين صورت، بين اين دو، (داشته و خواسته) شكاف وسيعي شروع به گسترش مي‏كند. وقتي شكاف ميان آنچه مردم مي‏خواهند و آنچه به دست مي‏آورند غير قابل تحمل شود، آنان براي از ميان برداشتن هر آنچه در سر راه خواسته‏هايشان باشد، به قيام و انقلاب متوسل خواهند شد. و هرچه شكاف ميان سطح واقعي نيازها و سطح مورد توقع ارضاي نيازها وسيع باشد، احتمالا انقلاب عظيم‏تر خواهد بود. (۱۹)
حاصل آنكه مي‏توان الگوي نظريه «توقعات فزاينده‏» را چنين ترسيم كرد:
وجود دوره‏اي از رفاه و رشد اقتصادي در جامعه شكل‏گيري فزاينده انتظارات شكاف بين داشته و خواسته عدم توان دولت در پاسخ به انتظارات فزاينده انقلاب
ارزيابي نظريه توقعات فزاينده
به‏طوركلي، نظريه‏«توقعات فزاينده‏» رامي‏توان‏چنين ارزيابي كرد:
۱- خلاصه اين نظريه آن است كه اگر حكومتي سركوبگر و مستبد طي دوره‏اي طولاني به استبداد و سركوب خود ادامه دهد، جامعه داراي ثبات سياسي است و بحران انقلاب در آن رخ نخواهد داد، در حالي كه اولا، عوامل ثبات يك جامعه غير از سركوب است. عواملي از جمله تامين رفاه و نيازهاي مردم و پاسخ به موقع به انتظارات آنان از جمله عوامل ثبات يك جامعه است. ثانيا، تجربه تاريخ جوامع بشري بيانگر اين نكته است كه معمولا حكومت‏هاي سركوبگر و مستبد دوام ندارند و دير يا زود سرنگون خواهند شد.
۲- در پاسخ ديويس كه مي‏گويد: «اگر در يك جامعه‏اي ابتدا انتظارات رخ دهد، سپس مردم از آن محروم شوند، اين امر موجب بحران انقلاب مي‏شود»، به نظر مي‏رسد چنين چيزي كليت ندارد، بلكه صرفا بي‏توجهي به خواست مردم و نيازهاي آنان و عدم اهتمام بدان زمينه پيدايش انقلاب است.
۳- اينان معتقدند كه كاهش فشارهاي رژيم، در پي دوراني طولاني از سركوب، موجب تضعيف حكومت مي‏شود. اين قضيه هميشه صادق نيست; زيرا آنچه حكومت را سر پا و پايدار و با ثبات نگه مي‏دارد بالا بودن توان آن در مقابله با شورش‏هاست، نه سركوب طولاني. بله، در يك صورت كاهش فشار رژيم اگر ناشي از افزايش توان و قدرت شورشيان باشد، زمينه پيدايش انقلاب به وجود خواهد آمد، ولي بسياري اوقات كاهش فشار حكومت وابسته به عوامل ديگري غير از توان بالاي شورشيان و يا تضعيف رژيم است كه در اين صورت، احتمال بروز انقلاب بعيد است. (۲۰)
ب نظريه محروميت نسبي
اين نظريه پس از اغتشاشات مدني در آمريكا در اوايل و اواسط دهه ۱۹۶۰ به وجود آمد. نظريه‏پردازان بنام اين نظريه آقايان: گار، آيوو، فرايند (Fierabend) ، نسولد (Nesvold) هستند كه در پي تبيين عوامل پيدايش كشمكش مدني و تغييرات اجتماعي برآمده‏اند. اين نظريه‏پردازان محروميت نسبي را، كه علت اصلي پيدايش ستيز و كشمكش و انقلاب خشونت‏بار مدني است، ناشي از شكاف و اختلاف ميان توقعات ارزشي (Expectations Value) با قابليت‏هاي ارزشي جمعي (capabilities Value) مي‏دانند. بنابر نقل كوهن، گار توقعات ارزشي را آن دسته از كالاها و شرايط زندگي مي‏داند كه مردم، خود را به طور موجهي مستحق آن مي‏بيند. قابليت‏هاي ارزشي نيز اشاره به اموري دارند كه عمدتا در محيط اجتماعي و فيزيكي بايد آن را جستجو كرد: شرايطي كه شانس تصوري مردم را در زمينه تحصيل يا حفظ ارزش‏هايي تعيين مي‏كنند كه افراد به طور قانوني و مشروع انتظار به دست آوردن آن را دارند. (۲۱)
در واقع، زماني كه مردمي در يك محيط و بستر اجتماعي خاص قانونا حق استفاده از امكانات خاص را داشته باشند، در عين حال،به هر دليلي از آن محروم شوند، در اين صورت، آنان دست‏به ستيزخشونت‏بار مدني مي‏زنند. بنابراين،اين ستيز خشونت‏بار ناشي از شكاف ميان خواسته و انتظارات با داشته آنان است.
نظريه «محروميت نسبي‏» مبتني بر يك اصل روان‏شناسي است: فرضيه ناكافي - پرخاشجويي. ناكامي فرد از چيزي منجر به پرخاشگري وي مي‏شود. بعكس، بروز رفتار پرخاشجويانه فرد همواره مستلزم وجود ناكامي وي است. بنابراين، ميزان رفتار پرخاشجويانه مبتني بر ميزان ناكامي است; هر چه ميزان ناكامي بيشتر باشد، بروز رفتار پرخاشجويانه بيشتر خواهد بود.
در سطح كلان و در جامعه نيز اين اصل ثابت است. همان‏گونه كه مردم هنگام ناكامي دست‏به واكنشي پرخاشجويانه مي‏زنند، به همان ترتيب، وقوع خشونت و رفتار خشن مدني مستلزم وجود محروميت نسبي در ميان جمعيت‏بسياري از افراد اجتماع است و به همان ميزان كه محروميت نسبي شديدتر باشد، احتمال شدت خشونت مدني بيشتر خواهد بود و در مقابل، خشونت مدني شديد بيانگر وجود محروميت نسبي زياد است.
بنابراين، علت اصلي ستيز و كشمكش مدني از نظر گار محروميت نسبي است. اما در عين حال، او عواملي نظير مشروعيت‏سهولت اجتماعي و ساختاري را بي‏تاثير در فرضيه خود نمي‏داند. (۲۲)
نظريه توقعات فزاينده مصداقي از محروميت نسبي است. بر اساس اين نظريه اگر كسي طالب چيزي باشد و آن را به دست نياورد، ناكام مي‏شود و به واكنش خشونت‏بار متوسل مي‏گردد. انقلاب نيز يكي از مصاديق خشونت مدني است. بنابر اين، مي‏توان گفت كه نظريه «توقعات فزاينده‏» يكي از مصاديق محروميت نسبي است; زيرا بر اساس نظريه «توقعات فزاينده‏»، پس از به وجود آمدن شرايط رونق اقتصادي، وضع اقتصادي افراد رو به بهبودي مي‏رود و اندك‏اندك در افراد توقع و انتظار وضع بهتر پيدا مي‏شود و اين فرايند رو به افزايش مي‏گذارد. به موازات افزايش توقع و انتظار افراد، اگر رونق اقتصادي با روند ثابتي پيش رود و يا اندكي آهسته‏تر شود و يا با ركود همراه گردد بين سطح انتظار و توقع با سطح برخورداري واقعي، شكاف و فاصله به وجود مي‏آيد. وقتي شكاف بين (داشته و خواسته) افزايش يابد محروميت و ناكامي شدت مي‏گيرد و منجر به بروز رفتار پرخاشگرانه و خشونت‏بار و در نتيجه، انقلاب مي‏شود.
محروميت دوگونه‏است:نسبي ومستمر (دايمي). محروميت نسبي محروميتي است كه از مقايسه در دو مقطع زماني به دست مي‏آيد; مانند: افزايش ميزان بيكاري سال‏۱۳۷۶ در مقايسه با سال ۱۳۷۵ و يا افزايش ميزان تورم در مقطع زماني فوق. اما محروميت مستمر و دايمي ناشي از عواملي از جمله: تبعيض اقتصادي،سياسي،وابستگي‏كشور به سرمايه‏هاي خارجي، فقدان فرصت‏هاي شغلي و درگيري‏هاي مذهبي و مانند آن است. (۲۳)
اين نظريه، صرفا تحليل پديده‏اي به نام انقلاب نيست، بلكه علاوه بر شمول پديده فوق، در سطح كلان نيز پديده‏اي و جنگ داخلي (internal war) را در بر مي‏گيرد. آشوب، كه خودانگيخته‏ترين نوع قيام‏ها و شورش‏هاست، مي‏تواند شامل حوادثي همچون اعتصابات، شورش‏ها و يا تظاهرات شود. توطئه هرچند خود زمينه انقلاب است، اشاره به فعاليت‏هاي سازمان يافته‏اي مانند كودتا، ترور، و يا جنگ‏هاي كوچك چريكي دارد. جنگ داخلي، كه مي‏تواند بالقوه موجب انقلاب شود، كشمكش‏هاي مدني عظيم سازمان يافته و متمركزي را در بر دارد كه تقريبا با خشونت‏شديد از جمله تروريسم و جنگ‏هاي عظيم چريكي داخلي و شورش‏هاي بزرگ همراه است.
بدين ترتيب، از نظر گار براي تعيين عظمت‏يك انقلاب و يا جنگ چريكي پرداختن به سه جنبه مهم كشمكش حايز اهميت است:
اولا، بايد حجم يا فراگيري كشمكش معين و تعداد افرادي را كه در آن شركت دارند مورد بررسي قرار داد.
ثانيا، بايد ديد كشمكش چه مدت به طول انجاميده است.
ثالثا، بايد شدت كشمكش را از نظر ميزان ضايعات بشري در نظر داشت.
اجمالا، الگوي نظري اين نظريه را مي‏توان چنين بيان كرد:
حق استفاده قانوني مردم از امكانات و شرايط زندگي + انتظار استفاده از آن محروميت نسبي خشونت و ستيز مدني (انقلاب)
ارزيابي نظريه محروميت نسبي
به عنوان ارزيابي مي‏توان چنين نتيجه گرفت كه پيش‏فرض اساسي ما اين است كه خشونت، پيش‏درآمد بروز انقلاب است; البته نه هر نوع خشونتي، بلكه خشونت گسترده و در سطح كلان، زمينه بروز انقلاب در جامعه را فراهم مي‏كند. اما آنچه در اين نظريه بيان شده شامل رفتار و عكس‏العمل خشن فردي به دليل محروميت از چيزي است كه قانونا انتظار رسيدن به آن را داشته; مانند فرزندي كه در منزل حق استفاده يكسان - همچون ساير خواهران و يا برادران - از امكانات را دارد، ولي به دليل تبعيض والدين ومحروميت‏از آن‏امكانات،دست‏به رفتاري خشن مي‏زند.
نكته قابل توجه ديگر اينكه اين نظريه چيزي جز نظريه «توقعات فزاينده‏» نيست. لذا، نظريه جديدي محسوب نمي‏شود، بلكه به بيان كاركردگرايي، نظريه «محروميت نسبي‏» بيان ديگري از عدم تعادل ساختي چالمرز جانسون و بيان عدم تعادل نظام ارزشي با شرايط محيطي است كه مردم دست‏به كشمكش خشونت‏بار مدني مي‏زنند و بالاخره، به نظر مي‏رسد پديده‏هاي اجتماعي كلان همچون انقلاب كه موجبات بحران‏هاي عظيم اجتماعي را فراهم مي‏آورد، نمي‏توان با عامل رواني، فردي و جزئي همچون محروميت تبيين كرد.
اين اشكال نسبت‏به همه نظريات روان‏شناختي مطرح است كه چگونه سرخوردگي افراد ناهماهنگ به تهاجمي جمعي و گسترده عليه صاحبان قدرت تبديل مي‏شود. به بيان ديگر، در همه جوامع، افراد سرخورده فراوانند، اما اينكه چگونه اين سرخوردگان دست‏به خشونت دسته جمعي مي‏زنند، در اين نظريه مبهم است. (۲۴)
پي‏نوشت‏ها
۱- در نگاهي ديگر، مي‏توان نظريات موجود در باب انقلاب را به نظريات كلاسيك و جديد و نيز توصيفي و تبييني تقسيم نمود. نظريه ماركس، توكويل، دوركيم و وبر از جمله نظريات كلاسيك است. اثر كرين برينتون در كالبدشكافي چهار انقلاب شوروي (سابق)، فرانسه، انگليس و آمريكا ره‏آورد توصيفي در باره انقلاب است. و عمدتا بقيه نظريات، تبييني است. به طور كلي، نظريات موجود در باره انقلاب به دو سطح خرد و كلان تقسيم مي‏شوند كه نظرات روان‏شناختي در سطح خرد و نظريات جامعه‏شناختي در سطح كلان قرار دارد. ر. ك. به: مجموعه مقالات ۱، حميرا مشيرزاده، «انقلاب اسلامي و ريشه‏هاي آن‏»، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‏ها، ص ۳۵
۲- ر. ك. به: مجله معرفت، «نگاهي به تئوريهاي انقلاب‏»، اثر نگارنده، ش‏۱۰ ، ص‏۵۶
۳- ر. ك. به: حسين بشيريه، انقلاب و بسيج‏سياسي، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۷۲، ص ۹۵
۴- هانا آرنت، توتاليتاريسم، ترجمه محسن ثلاثي، چ دوم، جاويدان، تهران،۱۳۶۶ ، ص ۴۲-۴۳
۵-۶و۷- ر. ك. به: استانفورد كوهن، تئوريهاي انقلاب، ترجمه عليرضا طيب، چ سوم، پيك ايران، تهران، ۱۳۷۰، ص‏۱۵۳; ص ۱۶۰
۸- مصطفي ملكوتيان، سيري در نظريه‏هاي انقلاب، قومس، تهران، ۱۳۷۲، ص ۱۱۵
۹- اين جنبش‏ها در قرن بيستم در انواع سه‏گانه نازيسم، فاشيسم و استالينيزم ظاهر شدند كه توتاليتاريسم - به معناي سيطره مطلق دولت‏بر شهروندان - از طريق خشونت و سركوب و نفي حقوق طبيعي تعريف شده است. نازيسم آلمان بر مبناي «نژاد برتر آلمان‏» و فاشيسم ايتاليا بر مبناي «ادامه مليت رومي و احياي روم باستان‏» و استالينيزم نيز بر مبناي «ديكتاتوري پرولتاريا» بنا نهاده شده است. (ر. ك. به: مصطفي ملكوتيان، پيشين، ص‏۱۱۳)
۱۰ و ۱۱-۱۲- كوهن، همان، ص ۱۸ و ۱۵۸;۱۸۳
۱۳- براي شرح دو نظريه ماركس و جانسون، به مجله معرفت ۱۰ اثر نگارنده مراجعه كنيد.
۱۴- ر. ك. به: مجموعه مقالات ۱، پيشين، ص‏۳۹
۱۵- كوهن، همان، ص ۲۰۰
۱۶- ر. ك. به: كوهن، همان، ص ۲۰۰ و ۲۱۰
۱۷- مصطفي ملكوتيان، همان، ص‏۱۲۹
۱۸- ر.ك.به:كرين‏برينتون، كالبد شكافي چهار انقلاب، ترجمه محسن ثلاثي، نشر نو، تهران، ۱۳۷۰
۱۹- ر. ك. به: كوهن، همان
۲۰- ر. ك. به: مصطفي ملكوتيان، همان، ص‏۱۲۹
۲۱ و ۲۲ و۲۳- كوهن، همان، ص ۲۰۵ و۲۰۷
۲۴- مجموعه مقالات ۱، پيشين، ص‏۵۶
فصلنامه معرفت شماره ۲۱
محمد فولادي
بنياد انديشه اسلامي

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:48 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : معماي آخرين انقلاب(بررسي گفتماني انقلاب هاي مهم قرن بيستم )
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب ها سرفصل مهمي در تاريخ جوامع مختلف به شمار مي روند به طوري كه مبدأ تاريخ نوين بسياري از كشورها بر مبناي انقلاب هايشان تعيين شده است. انقلاب هاي واقعي فقط ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي را دگرگون نمي كنند بلكه علاوه بر آن انديشه ها و گفتمان هاي جديدي را خلق مي كنند و يا به ظهور مي رسانند. از اين رو رابطه اي ديالكتيكي و متقابل ميان انديشه ها و تحولات اجتماعي برقرار است و هر دو به طور معناداري در جريان تحولات انقلابي به موازات هم روي مي دهند و بروز مي كنند. در اين ميان به ويژه انقلاب هاي مهم دوران مدرن، هر يك سرآغاز تحول مهمي در گفتمان هاي حاكم بوده اند. بررسي محتواي كلي و عمومي حاكم بر آنها مؤيد اين نكته است.
۱) به نام انسان
زمينه هاي تحول افكار و انديشه هاي انسان غربي مدت ها قبل از انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹ و با آغاز دوران رنسانس پديدار گشته بود ولي عملي شدن و حاكم گرديدن ايده هاي مترقي دوران جديد تنها به مدد اين انقلاب اتفاق افتاد. پاره اي از زمينه ها كه در فرانسه آن زمان موجب وقوع انقلاب شد، خاص آن كشور بود ولي علاوه بر آن انقلاب فرانسه منادي شعار «آزادي - برابري و برادري» براي «تمامي افراد انساني» بود؛ با فاصله گرفتن از انديشه مذهبي طبقاتي كليساي حاكم بر قرون وسطي ارزش تمامي آدميان و افراد انساني يكسان تلقي گرديد.
اينجا بود كه اراده متبلور آنان در عرصه سياسي نيز حرف اول و آخر را مي زد. از اين رو نظام سلطنت و بويژه قايل بودن جايگاه و حق الهي براي آن، رنگ باخت و اراده ملت كه در قالب قانوني موضوعه تجلي مي يافت، سرنوشت همگان را رقم مي زد و اين خود ناشي از باور اين انقلاب به گوهر عقل نزد انسان ها بود و اين كه به قول دكارت «عقل» تنها دارايي است كه به يكسان ميان آدميان توزيع شده است.بنابراين مرجعيت كليه امور و عناصري كه اقتدار (Authority) خاصي غير از ملاك هاي عقلي براي خويش تعريف مي كردند، نفي شد. بنابراين نهادينه شدن دستاوردهاي تجدد و مدرنيته بويژه در ابعاد سياسي و اجتماعي را مي توان به انقلاب كبير فرانسه منسوب كرد. البته در سير روند تاريخي، انقلاب فرانسه بعداً دچار وقفه هايي در جهت تحقق آمال و ارزش هاي اعلامي خويش شد ولي عمق و اهميت گفتمان تازه پديد آمده به قدري بود كه ديگر امكان و تصور بازگشت به گذشته و نفي دستاوردهاي جديد وجود نداشت. در كل انقلاب فرانسه به جاي توجه و عنايت به ملاك و معيار خاصي كه لاجرم عده اي و يا عقيده اي خاص را گزينش نمايد، به نام «انسان» به وقوع پيوست.
۲) به نام رنج
انقلاب روسيه (۱۹۱۷) و انقلاب چين (۱۹۴۹)، دو انقلاب بزرگ از انقلاب هاي قرن بيستم، در متن گفتمان چپ و ماركسيستي رخ دادند. انقلاب كبير فرانسه حامل پيامي بودكه زمزمه هايش از دوران رنسانس به گوش مي رسيد اما «كارل ماركس» روند تحولات دوران جديد را به ويژه با توجه به بعد اقتصادي آن و نقشي كه سرمايه داري داشت، مورد نقد افكار تيز خود قرار داد. وي بر اين باور بود كه با گذشت زمان درگيري و نزاع دو طبقه عمده جامعه يعني بورژوا و پرولتاريا شدت و حدت بيشتري خواهد يافت و هر چند پرولتاريا ابتدا توسط نظام سرمايه داري دچار از خودبيگانگي (Alienation) مي شود ولي قادر است به آگاهي طبقاتي (Class consciousness) برسد و بر اثر همين تحول دست به انقلاب خواهد زد. ماركس مي پنداشت كه اين طبقه براي انتقال به مرحله نهايي و ايده آل كه كمونيسم است، دست به ايجاد ديكتاتوري پرولتاريا مي زند و در نهايت وقتي كمونيسم اتفاق بيفتد تنها يك اصل حاكم خواهد بود: «از هر كسي به قدر توانايي اش و به هر كس به قدر نيازش.» نهادي چون دولت مضمحل مي شود و تضادهاي گوناگون موجود در جامعه از ميان خواهد رفت. به نظر مي رسد در چنين مرحله اي نظم و انضباطي خودجوش و داوطلبانه فقط جهت اداره امور و اشيا (و نه حكومت بر انسان ها) به وجود خواهد آمد.
انديشه ماركس در باب انقلاب برآمده از كليت نظر وي درباره سير تحول جوامع است.
برخلاف الگوي ليبرال از پيشرفت و تحول جوامع، ماركس معتقد است اجتماعات گوناگون با رسيدن به مرحله سرمايه داري و بورژوايي مرحله نهايي خوشبختي و تكامل را تجربه نمي كنند بلكه اتفاقاً در اين مرحله نابرابري ها و تضادهايي پديد مي آيد كه لازمه آن عبور از اين شرايط و رسيدن به مرحله اشتراكي است. مانند ديگر انديشه هاي ماركس، اين بخش از تفكر وي در خصوص انقلاب رفته رفته حالتي دگماتيك و ايدئولوژيك پيدا كرد و اصولي ثابت را براي تبيين تغيير و تحولات مختلف جوامع ترسيم نمود. آنچه در روسيه و بويژه توسط «لنين» در انقلاب اكتبر ظهور كرد ضمن آن كه داعيه چپ گرايي داشت، شامل تجديدنظرهايي اساسي در آراي ماركس نيز بود.
لنين معتقد بود نمي توان دست روي دست گذاشته و منتظر سير تحولات تاريخي شد، بلكه لازم است گروهي از روشنفكران پيشرو و آوانگارد در قالب جذب به جهش در طي اين مراحل تاريخي بپردازند. به اين ترتيب نقش عامل انساني برجسته تر مي شد. ديگر لازم نبود انسان به صورتي منفعلانه انتظار تغيير در مناسبات و ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي را داشته باشد. برعكس سياست را بايد مهم تلقي كرد. مي توان با به دست گرفتن پيش از موعد قدرت سياسي و القاي آگاهي به توده هاي مردم بويژه پرولتاريا آنان را در ايفاي نقش تاريخي شان ياري داد؛ در صورتي كه اگر اوضاع از سوي انقلابيون حرفه اي و روشنفكران به حال خود رها شود، در آن صوت نمي توان اميدوار بود كه اينان به آگاهي رسيده و جامعه را به سمت وسوي رهايي سوق مي دهند بويژه كه نظام بورژوايي همواره دست اندركار القاي ايدئولوژي كاذب به توده هاي زير ظلم و ستم است. در چين نيز «مائو» به تجديدنظرطلبي ديگري در افكار ماركس دست زد. او با در نظر گرفتن شرايط خاص اجتماعي و اقتصادي جامعه چين براي دهقانان همپاي كارگران صنعتي اهميت قائل شد. از سوي ديگر وي درون جامعه تكيه اساسي را بر نبرد و نزاع ميان شهرها و روستاها نهاد.
در اين زمينه حركت كردن از روستاها و تصرف شهرها در دستور كار مائوئيست ها قرار گرفته و سرمشق ديگر پيروان مائو در نقاط ديگر جهان نيز شد. به اين ترتيب هر يك از اين انقلاب ها نظريه ماركس را از آئينه كلمات ايدئولوژي هاي خود به منصه ظهور رساندند.
۳) به نام حق
آخرين انقلاب مهم در فوريه ۱۹۷۸ مطابق بهمن ۱۳۵۷ در ايران به وقوع پيوست و به انقلاب اسلامي شهرت يافت.
بررسي چيستي انقلاب ايران و گفتمان نوظهور آن به غايت دشوار است. انقلاب روسيه و چين پيش از وقوع چيستي خود را تا حد زيادي از خلال نوشته هاي ماركس نشان داده بودند و انقلاب فرانسه هم در حالي در اواخر قرن هجدهم روي داد، كه از حوالي قرن شانزدهم تاريخ بشر به خوبي مقدمات آن را چيده بود. انقلاب فرانسه را مي شد با انقلاب كپرنيكي مرتبط كرد، مي شد آن را به شكاكيت مونتني و اراسموس ربط داد و مي شد آن را ذيل هنر ايتاليا و نگرش هاي فلسفي دكارت فهم كرد. اما فهم آخرين انقلاب قرن بيستم با اين دشواري عمده روبه رو بود كه گويي در حاشيه تاريخ (جايي دور از دسترس گفتمان هاي مدرن) روي مي داد. پيش از اين در كشورهاي زيادي در جهان سوم انقلاب هايي روي داده بود كه تقريباً همگي آنها انقلاب هايي كمونيستي و سوسياليستي بودند. در انقلاب ايران هم مي شد برخي عناصر سوسياليستي را ديد اما به همان اندازه نشانه هاي آرمان هايي شبيه آرمان هاي انقلاب فرانسه نيز ديده مي شد.
با اين همه آنچه سكان انقلاب را در دست داشت مفاهيمي به كلي متفاوت بود. انقلاب ايران بي شك در تأسي به رويداد مذهبي عاشوراي ۶۱ هجري اتفاق افتاده بود و مهمترين آرمان خود را رجعت به حيات ديني و در ابعاد سياسي ظهور حكومت ديني قرار داده بود. به همين جهت است كه انقلاب ايران با تئوري هاي كلاسيك مرسوم آن روز مناسبتي نداشت.اين كه پس از ۳۰ سال آيا نظريه مناسبي براي توضيح اين انقلاب پرداخته شده است يا نه محل تأمل است اما شاخصه هايي در اين واقعه موجود است كه هر نظريه اي درباره انقلاب ايران بايد آنها را لحاظ نمايد. مهمترين اين شاخصه ها تضادي است كه در وهله اول در متن آن روي مي نمايد.
ايرانيها از يك سو برنقش اجتماعي دين تأكيد مي كنند و از سوي ديگر در پي باز تعريف خود از همين راه در دنياي مدرن هستند. عالم مدرن پيش از اين، دو واكنش در برابر دين نشان داده بود: يكي واكنش ليبراليسم غرب گرايانه كه دين را به حاشيه زندگي شخصي مي راند و ديگري واكنش خشن تر بلوك شرق كه دين را به سبب نقش ضدانقلابي آن محكوم مي كرد. آيا ايراني ها مي توانستند در عالم پس از رنسانس، عالم قدسيت زدايي شده اي كه در آن خدا مرده بود، عالمي سكولار كه مرجعيت حقيقت بازگشت به سوژه انساني داشت، حكومتي ديني برپاكنند آنها چه مي خواستند و چه درسي داشتند آيا اكنون پس از ۳۰ سال به آرمان حكومت ديني و مهمتر از آن رجعت به حيات ديني دست يافته اند آنها با تضاد ميان واقعيت و آرمانهايشان چه خواهندكرد حكومت جمهوري اسلامي ۳۰ سال است كه به وقوع پيوسته است و هنوز اين پرسش مي تواند جدي تلقي شود: «جمهوريت ساز و كاري بود كه در آن سوژه انساني به مثابه مرجع حقيقت در مركز قرار مي گرفت و اختيار امور به جاي اراده خدا در دستان مردمان واقع مي شد. با اين حساب «جمهوري اسلامي» كه در نگرش ايرانيان «نظامي مقدس» است چگونه چيزي مي تواند بود »
نكته دومي كه بايد موردتوجه هر نظريه اي واقع شود اين است: اگر انقلاب هاي فرانسه و چين و روسيه، انقلاب هايي بودند كه با وقوعشان آنچه پيش از آنها در سخن و علم و هنر آمده بود به نظامي اجتماعي مبدل مي گشت. انقلاب ايران گويي نخستين مبشر بارز دوراني است كه پس از آن نشانه هاي ديگر آن بيشتر و بيشتر بروز كرده است.
حالا كه اين مقاله نوشته مي شود گفتن جمله «دوران حكومت گفتمان هاي مدرن به سرآمده» يا دست كم گفتن عبارت «بحران تمدن اروپايي» كلماتي آشنا در دانشكده هاي علوم انساني است. مدرنيته هنوز پروژه هاي مرتبط با انقلاب صنعتي را پيش مي برد اما بحران از جاي ديگري سر باز كرده است.
ساختارگرايي و نگرش هاي پس از آن سوژه انساني را كه به مثابه بنياد حقيقت تصور مي شد از مقام مركزيت جهان خلع كرده است و در عوض هيچ چيزي را جايگزين ننموده. معناي اين سخن بحران شديدي است كه نه تنها علوم انساني را دربر گرفته و حقيقت را بشدت متكثر كرده است، بلكه خود توصيف گر بحران حيات انساني است كه توسط گفتمان هاي پرقوت و زاينده مدرن ترسيم شده بود. حالتي كه ما در آن واقعيم از جهات بسياري شبيه به انتها (و هم زمان ابتدا)ي ظهور دوران هاي جديد است. بي نظمي بيش از نظم رو به تزايد است و هيچگونه سركوب و تلاش براي به نظم درآوردن آن اثربخش نيست. ظهور اجتماعي- سياسي اين امردر پديده هايي مانند «تروريسم» و «جنگ با تروريسم» قابل مشاهده است.
يكسان شدگي فرهنگ و هم زمان سطحي و كالاگونه شدن آن بروز همين بحران است. اگر روزي شرارت و گناه شادمانه و هيجان انگيز بود امروز كه چندصدسال از طغيان اروپا عليه نظام كليسايي مي گذرد اين امر ديگر جذابيت چنداني ندارد.
براي دميدن انرژي تازه به كالبد تمدن اروپايي دائماً به ابزارهاي قوي تري نياز است. رسانه ها بشدت تلاش مي كنند تا بي آنكه بدانند از فهم اين نوميدي و خستگي جلوگيري كنند. با اين همه خود به مسيرهايي براي انتقال اين سرخوردگي تبديل شده اند و فرهنگ پسامدرن را گسترش مي دهند. اكنون پرسشي كه بايد پاسخ خود را بيابد اين است كه نسبت انقلاب اسلامي با كل چنين تصويري چيست
آيا مي توان انقلاب ايران را در شرايطي كه «كلمات» در كتاب تمدن اروپايي توان خود را از دست داده اند جمله نخست داستاني دانست كه هنوز نوشته نشده است
رضا نصيري حامد
دانشجوي دكتري علوم سياسي دانشگاه تهران
روزنامه ايران

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:49 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : فراز و فرود پرواز انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
پيروزي انقلاب اسلامي ايران حادثه مهم و حيرت انگيزي براي جهانيان بود. به طوري كه تقريباً تمام نظريه ها و چاچوب هاي علمي غربي از تحليل و تبيين چگونگي آن وا ماندند.
مردم جهان كه شاهد انقلابي به معناي واقعي «دگرگون شدن» بودند، نه تنها شورش عده اي براي واژگون كردن يك رژيم و ايجاد حكومتي جديد را به عينه مي ديدند، بلكه شاهد علقه ها و پيوندهاي شديد يك ملت به رهبري روحاني نيز بودند كه انديشه تغييرات اساسي و بنيادين در تمام نهادها، مناسبات، ساختارهاي سياسي و اجتماعي را در سر مي پروراند.
از اين رو روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ به عنوان يكي از روزهاي به ياد ماندني در تاريخ معاصر ايران به شمار مي آيد. در اين روز كه امام خميني با استقبالي بي سابقه از تبعيدگاه به ايران باز مي گشت، كمتركسي مي انديشيد كه «پرواز انقلاب» حادثه اي مهم در تاريخ جهان و نقطه ي عطفي در تاريخ معاصر ايران باشد.
با توجه به اهميت پرواز انقلاب در تاريخ پيروزي انقلاب اسلامي كه بار ديگر اوج همبستگي ملت و پيروي از رهبري مطلق امام خميني را نمايش مي داد، در ادامه پس از مروري اجمالي بر چگونگي تبعيد امام از عراق به فرانسه، به شرح فراز و فرود پرواز انقلاب خواهيم پرداخت.
رژيم شاه كه منشاء ناآرامي هاي داخلي و قيام عمومي را در نجف اشرف و شخص امام مي پنداشت، پس از كشتار هفده شهريور به رژيم بعثي عراق فشار آورد تا از ادامه فعاليتهاي سياسي امام خميني جلوگيري كند. دولت بعثي عراق نيز براساس مذاكره و توافق با رژيم پهلوي، با گماردن نيروهاي امنيتي در اطراف منزل امام ضمن جلوگيري از تردد افراد، نخست امام را از مداخله در امور سياسي منع و سپس بيت امام در نجف اشرف را ـ در دوم مهر ۱۳۵۷ ـ به محاصره درآورد.
با اين حال اوضاع ناآرام در ايران همچنان ادامه يافت و شاه براي آرام نمودن اوضاع در انديشه اخراج امام از عراق افتاد. از اين رو رژيم عراق با توصيه حكومت ايران، امام خميني را دعوت به سكوت و يا خروج از آن كشور كرد. امام خميني نيز راه دوم را انتخاب و عازم كويت گرديد، اما آن كشور نيز به ايشان اجازه ورود نداد.
هنگامي كه امام خميني از عراق خارج مي شد، هيچ كس تصور نمي كرد كه ايشان راهي پاريس شوند، اما اتفاقات فوق باعث گرديد كه امام در تاريخ ۱۳ مهر ۱۳۵۷، عازم فرانسه گردند و در دهكده ي «نوفل لوشاتو» ساكن شوند.
علي رغم تصور شاه، امام خميني در فرانسه از آزادي عمل بيشتري برخوردار گرديد و روح تازه اي به مبارزات پيشين بخشيد. از يك سو با حضور امام در فرانسه، موج جديدي نيز در داخل ايران به وجود آمد و همه نگاه ها به سوي فرانسه كه مدعي دموكراسي و وارث انقلاب كبير بود، جلب شد و از سوي ديگر دسترسي به مطبوعات و رسانه هاي خبري جهان كه امتيازات اين محل به شمار مي رفت، در گسترش انقلاب اسلامي و آگاهي افكار جهانيان از مبارزات مردم ايران نقش مهمي ايفا كرد.
دولت فرانسه نيز با در نظر گرفتن شور و هيجان مردم ايران و بسياري از آزادي خواهان دنيا كه توجه شان به اين مسئله جلب شده بود و با توجه به انتظاري كه از آنها مي رفت، نتوانست آنگونه كه به رژيم شاه، وعده داده بود، امام را محدود سازد. ۱
در شرايطي كه مبارزه بر عليه رژيم در داخل و خارج از كشور شدت يافته بود، بحث بازگشت امام خميني از فرانسه به ايران نيز مطرح گشت. از آنجا كه امام همواره بازگشت به ايران را منوط به خروج شاه از كشور اعلام مي كرد، پس از خروج شاه در روزهاي آخر دي ۱۳۵۷، خبر بازگشت قريب الوقوع امام خميني نيز در رسانه هاي خبري انتشار يافت.
شاه كه صداي انقلاب مردم را شنيده بود، پس از انتخاب شاپور بختيار و تشكيل شوراي سلطنت در ۲۶ دي ۱۳۵۷ ـ به اميد بازگشت مجددـ ناچار به ترك ايران شد. اما تظاهرات و مبارزات مردم از يك سو و غير قانوني خواندن دولت بختيار و مجرم و خائن ناميدن او از سوي امام خميني از سوي ديگر باعث ملتهب شدن بيش از پيش اوضاع گشت.
بختيار با توجه به وضعيت فوق و انتشار خبر بازگشت قريب الوقوع امام، در روز دوم بهمن يگان هاي گارد شاهنشاهي را براي نمايش قدرت خود به رژه در حضور خبرنگاران خارجي واداشت و ارتش را در روز پنجم بهمن به بستن فرودگاه هاي كشور و متوقف نمودن پروازهاي خارجي وادار نمود.
اخبار فوق، مردمي را كه براي بازگشت امام لحظه شماري مي كردند به نمايش خشم خود از طريق تظاهرات واداشت. مردم در اين تظاهرات يك صدا خواستار بازگشت امام و باز شدن فرودگاه ها بودند.
رژيم در وضعيت نامطلوبي قرار گرفته بود . در يك سو بختيار به عنوان نخست وزير شاه، حتي از سوي جبهه ملي نيز رانده شده بود و اميد چنداني نيز به حمايت ارتش نداشت و در سوي ديگر خيل عظيم مردم، آتش انقلاب را شعله ور تر مي كردند و كسي جلودارشان نبود. در همين زمان سيد جلال تهراني، رييس شوراي سلطنت، ضمن استعفا در پاريس و در محضر امام، غير قانوني بودن شوراي سلطنت را نيز اعلام نمود تا اوضاع رژيم را وخيم تر از پيش نمايد.
در حالي كه از پاريس خبرهايي مبني بر عزم راسخ امام براي بازگشت به ايران به گوش مي رسيد، تني چند از خلبانان شركت هواپيمايي ملي ايران اعلام كردند كه به پاريس خواهند رفت و امام خميني را در «پرواز انقلاب» با هواپيماي ۷۴۷ به تهران باز خواهند گرداند.
آنگاه كه در روز پنج شنبه پنجم بهمن با تلاش اردشير زاهدي و كمك دولت و ارتش، عده اي در تهران به عنوان حمايت از قانون اساسي راهپيمايي كردند و به همين بهانه با بستن فرودگاه ها از بازگشت امام به ايران جلوگيري شد، امام خميني ضمن مصاحبه اي در پاسخ به اين سوال كه چه وقت تصور مي كنيد كه بتوانيد به ايران بازگرديد؟ فرمود:
«هر وقت كه منع برداشته شود و فرودگاه ها باز شود من به ايران خواهم رفت و اگر بنا باشد خون من بريزد، بهتر است در پيش رفقاي خودم و همراه جوان هاي ايران بريزد. ما از اين هيچ باكي نداريم و سرافرازي اسلام و ايران را مي خواهيم.»
بختيار كه از ارسال نامه به امام ـ در تاريخ ۵ بهمن ۱۳۵۷ ـ و طرح سفر به پاريس و مذاكره با ايشان موفق به كسب مشروعيت و يافتن راه نجات نشده بود؛ از يك سو حاضر به سپردن حكومت به مخالفان نبود و از سوي ديگر خود نيز تسلطي بر اوضاع كشور و امكان تغيير شرايط آن را نداشت و تنها به پشتيباني آمريكا و انگليس و تا حدودي ارتش، دلگرم بود. ۲
منحرف ساختن هواپيما به كشور ديگر، منهدم نمودن آن و مسدود كردن باند فروگاه سه راه حلي بودكه سران ارتش به همراه ژنرال هايزر در گردهمايي روز سوم بهمن براي جلوگيري از ورود امام پيشنهاد كردند. اما تبعات جهاني و انعكاس خبري اين امر در سراسر دنيا به همراه چند پارگي نظري در ميان مسئولان سياست خارجي امريكا، هرنوع برخورد و درگيري را فاجعه آميز جلوه مي داد.
از اين رو بود كه در نهايت جناح سايرونس ونس، كه خواهان پذيرش وضعيت جديد از سوي واشنگتن بود، در مقابل جناح تندرو كه خواهان به كارگيري مشت آهنين در قبال ناراضيان ايراني بودند، به پيروزي دست يافت و هر گونه اقدام بر ضد ورود امام به ايران را منجر به اختلال و بي نظمي وسيع و حوادث غير قابل انتظار تشخيص داد. امريكايي ها در تصميم نهايي سعي داشتند با به تعويق انداختن ورود امام به ايران درموقعيت مناسب تري از يك وضعيت نامطلوب يك تصميم درست بگيرند.
در حالي كه مقامات در واشنگتن و تهران درباره نحوه به تعويق انداختن سفر و يا جلوگيري از ورود امام خميني به ايران بحث و مذاكره مي كردند، تصميم قاطع امام براي بازگشت به ايران تمام برنامه هاي ايالات متحده را مخل نمود.
به رغم بسته بودن فرودگاه ها و پخش خبرهاي مربوط به سوء قصد به جان امام و نيز منحرف ساختن هواپيماي حامل وي، امام اعلام كرد: «هر زمان بخواهد به ايران مراجعت مي كند.» بدين ترتيب بسته شدن فرودگاهها به عنوان يك وسيله تبليغاتي به نفع امام خميني و به ضرر بختيار درآمد. چرا كه اعلام آمادگي امام براي بازگشت به ميهن و ممانعت دولت بختيار، مردم ايران را به هيجان بيشتري درآورده و ابعاد ناآرامي ها را وسيع تر ساخته بود.
در حالي كه هنوز در ميان فرماندهان نظامي شاه كساني بودندكه تصور مي كردند كودتا عليه آيت الله خميني امكان دارد و مي كوشيدند شاپور بختيار را با آن موافق سازند ، بختيار بي ميل بود؛ زيرا اعتقاد داشت خودش شاه را بيرون كرده و پشتوانه او اكنون به قدري قوي است كه به تنهايي مي تواند آيت الله خميني را نيز بر زمين بزند. ۳
تحصن در دانشگاه تهران كه با حضور جمعي از روحانيون متعهد و مبارز نظير شهيد بهشتي، شهيد مطهري، شهيد مفتح، آيت الله خامنه اي و جمعي ديگر از روحانيون مبارز سازماندهي شده بود، به صورت گسترده مورد حمايت مردم، علما و مراجع تقليد قرار گرفت و تا زمان بازگشايي فرودگاه نيز ادامه يافت. ۴
حمايت مردمي از حركت روحانيون به همراه فرار سربازان، درجه داران و افسران جوان از پادگان ها، اوضاع را به گونه اي درآورده بود كه بختيار نمي توانست به طور نامحدود فرودگاهها را بسته نگه دارد. براي بختيار روشن شده بود نه تنها نمي تواند آيت الله را زمين بزند، بلكه مي بايد به خواسته هاي مردم كه مهمترين آنها، بازگشائي فرودگاه ها بود نيز تن دردهد.
اين اوضاع و احوال بحراني رژيم پهلوي را ارتشبد عباس قره باغي رئيس ستاد ارتش وقت چنين شرح مي دهد: «موقعي كه فرودگاه مهرآباد براي جلوگيري از آمدن (امام) خميني به ايران بسته شد و روحانيون در مسجد دانشگاه تهران متحصن شدند، اخبار روزنامه ها حاكي از آن بود كه همه افسران نيروهاي سه گانه در پايگاه هاي خود در تهران، اصفهان، كرمانشاه، دزفول، شاهرخي (همدان)،بندر بوشهر و بندر پهلوي (انزلي) اقدام به تظاهرات و اعتصاب غذا كرده بودند و از اين رويداد، بهره برداري تبليغاتي شديدي به نفع مخالفين مي شد. اگر چه روابط عمومي ستاد بزرگ بنا به تقاضاي فرماندهان نيرو و اعتماد به اظهارات آنان، خبر اعتصاب پرسنل نيروها رادر مطبوعات تكذيب نمود، ولي گزارش هاي اداره دوم، اعتصاب غذا و شركت در تظاهرات يگان ها را تأييد مي كرد و حتي در تهران، بوشهر، شيراز و اصفهان برخي از افسران، همافران، درجه داران و سربازان با خانواده هايشان به راهپيمايي پرداختند. چون گزارش هاي اداره دوم و نيروها ضد نقيض بود دستور دادم از ستاد بزرگ دو هيئتي يكي به رياست سپهبد فيروزمند معاون ستاد براي رسيدگي به وضع پايگاه هاي يكم ترابري وشكاري در تهران و ديگري به سرپرستي سپهبد رحيمي لاريجاني رئيس اداره يكم ستاد براي رسيدگي به وضع پايگاه هاي نيروي هوايي در اصفهان، شيراز و بندر بوشهر اعزام كردند. هيئت هاي اعزامي پس از رسيدگي دستور بازداشت محركين و مسببين را در پايگاه ه صادر كردند، بلافاصله مخالفين شايعه تيرباران ۱۶۵ نفر از همافران را عنوان و شروع به تظاهرات و تبليغات شديد عليه دولت و ارتش نمودند.» ۵
بختيار كه همچنان به تلاش خود براي تكيه بر اريكه قدرت ادامه مي داد، ناگهان روز ۹ بهمن، اعلام كرد كه فرودگاه براي ورود آيت الله خميني باز است. اگر چه بختيار دليل اين تصميم را ناتواني خود ازمنع بازگشت يك تبعه ايراني به كشورش اعلام داشت، اما ويليام سوليوان آخرين سفير امريكا در رژيم پهلوي در اين باره مي نويسد: «بختيار پس از اينكه با وساطت من موفق به جلوگيري از استعفاي ارتشبد قره باغي از رياست ستاد شد، گفت: با تدابيري كه پيش بيني كرده، پس از مراجعت آيت الله خميني اوضاع به نفع حكومت او تغيير خواهد كرد.» ۶
فارغ از آنكه بختيار با اين تصميم خود چه هدفي را دنبال مي كرد، عقب نشيني او وباز شدن فرودگاه ها حكايت از پيروزي امام و مردم ايران در مبارزه تبليغاتي بر عليه رژيم شاهنشاهي داشت.
خبر بازگشت امام در روزنامه هاي عصر ۱۱ بهمن از يك سو نشان از استيصال ارتش و دولت داشت و از سوي ديگر تداركات وسيع كميته استقبال براي ورود امام به ايران را به نمايش مي گذاشت. مهمترين وظيفه اين كميته، تهيه برنامه استقبال و برنامه ريزي براي اجراي آن بود. حساس ترين بخش اين برنامه نيز حفظ امنيت جاني امام در فرودگاه و در طول مسير حركت ايشان ـ از فرودگاه تا بهشت زهرا ـ بود. ۷
در اين بين تمام تكاپو و تلاش عوامل رژيم پهلوي و غرب و بخصوص امريكا و حتي هراس توأم با دلسوزي برخي از ياران امام نيز نقشي در انصراف ايشان از تصميم نداشت.
سرانجام روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷(فوريه ۱۹۷۹) امام خميني پس از بيش از ۱۴ سال تبعيد با هواپيماي ۷۴۷ شركت هواپيمايي فرانسه (ايرفرانس) عازم ايران گرديد. امام پيش از ترك نوفل لوشاتو در پيامي كوتاه از مهمان نوازي و تفاهم فرانسويان و اجازه آزادي بيان كه به او داده شده بود، تشكر كرد: «كشور شما را ترك مي كنم تا براي خدمت به كشور خود بروم. مهمان نوازي دولت فرانسه و حس آزادي خواهي آن را فراموش نخواهم كرد.» ضمن اينكه امام از اهالي نوفل لوشاتو نيز به خاطر دردسرهايي كه اقامت وي برايشان فراهم كرده بود، عذرخواهي كرد. ۸
امام در مصاحبه اي در فرودگاه پاريس به سئوالات خبرنگاران نيز پاسخ داد. در مورد دولت بختيار، مواضع قبلي خود را تكرار كرد و گفت: «ملاقات را نمي پذيرم، مگر آنكه استعفا بدهد و كنار برود.» همچنين امام در مورد ارتش، ضمن تأييد تماسهايي كه در تهران با ارتش بوده است، فرمود: «اگر مقتضي بدانيم، باز هم تماس حاصل خواهيم كرد. ما از ارتش مي خواهيم كه هر چه زودتر به ما متصل شود. ما مي خواهيم ارتش مستقل باشد، و از قيد اجانب خارج شود، آزاد شود. آنها فرزندان ما هستند. ما به آنها محبت داريم بايد به دامن ملت بيايند و ارتش و ملت از همديگر هستند. ارتش بايد از دولت غاصب كنار برود، تا مردم تكليفشان را با او معين كنند...»
بدين ترتيب «پرواز انقلاب» در ۱۲ بهمن از فرودگاه شارل دوگل به پرواز درآمد و رهبر انقلاب را در فرودگاه مهرآباد تهران پياده كرد. ۱۵۰ تن خبرنگار خارجي كه عمده ترين شبكه خبري دنيا را تشكيل مي دادند، همراه امام در «پرواز انقلاب» حضور داشتند.
يكي از مهمترين نكات پرواز انقلاب، خالي بودن نيمي از صندلي هاي بوئينگ ۷۴۷ ايرفرانس بود. در حالي كه هواپيماي چارتر ايرفرانس گنجايش بيش از ۴۰۰ نفر را داشت اما از پذيرش حدود ۲۵۰ مسافر خودداري نمود تا بتواند به اندازه كافي سوخت گيري كند و در صورت عدم فرود در تهران به پاريس بازگردد. ۹ اين مطلب بيش از هر چيز نشان دهنده نگراني از احتمال عدم موفقيت و شكست پرواز بود. با اين حال امام مصرانه و در كمال آرامش اعلام كرد كه به كشور باز مي گردد.
آرامش امام در طول پرواز براي تمام خبرنگاران و همراهان وي شگفت انگيز بود. روزنامه كيهان در گزارش ويژه خود در روز دوازدهم بهمن چنين نقل مي كند: «يك خانم مهماندار هواپيمايي كه آيت الله خميني را به تهران آورد، گفت امام فاصله پاريس تا تهران را در كف هواپيما خوابيده بود. به گفته اين مهماندار اندكي بعد از سوار شدن به هواپيما در فرودگاه شارل دوگل پاريس امام به طبقه بالاي هواپيما رفت، نمازش را خواند و بعد روي دو پتو خوابيد. دستيارانش در طبقه پايين ماندند و فقط خدمه و افرادي كه در كابين كار داشتند از پلكان رفت و آمد مي كردند.» مهماندار هواپيما گفت: «يك بار كه از كنار وي عبور كردم آرام به خواب رفته بود و بار ديگر كه برگشتم هنوز در خواب بود.» ۱۰
خواب آرام امام ظاهراً نشان مي دهد كه وي بيمي از احتمال افزايش برخوردهاي خونين بين نيروهاي نظامي و هوادارانش به دنبال ورودش به تهران به خود راه نداده است.
يكي از خبرنگاران روزنامه اطلاعات كه در هواپيماي امام حضور داشت نيز به مسئله خواب راحت امام خميني اشاره مي كند و مي نويسد: «ساعت ۱۰/۲ دقيقه بعد از نيمه شب امام خميني خود را به طبقه دوم هواپيماي جت ۷۴۷ رساند و به استراحت مشغول شدند و اين استراحت تا هنگام نماز صبح طول كشيد و سپس آيت الله براي خواندن نماز بار ديگر به قسمت پايين هواپيما آمدند، كليه ايرانيان در هواپيما شروع به خواندن نماز كردند و پس از آن به چند تن از خبرنگاران اجازه گرفتن عكس داده شد. هنگامي كه هواپيما بر فراز شهر تهران رسيد و فرودگاه مهرآباد نمودار شد به رغم اخطار مهمانداران، ايرانيان حاضر در هواپيما شروع به گفتن الله اكبر كردند. هواپيما روي باند فرودگاه رسيد، ولي همين كه خواست فرود آيد انگار اشكالي پيش آمد. چون دوباره اوج گرفت و دردل آسمان رفت. آه از نهاد مسافران و به خصوص خبرنگاران برخاست، همه نيم خيز شدند و صحبت ازاين شد كه به هواپيما اجازه فرود داده نمي شود، هواپيما اوج گرفت، حدود ده دقيقه در آسمان تهران به پرواز خود ادامه داد و درحاليكه بسياري فكر مي كردند راه آمده را بايد بازگرديم، بار ديگر بر روي فرودگاه مهرآباد ظاهر شد و اين بار موفق به فرود شد و مسافران ايراني و خارجي هواپيما اين بار همگي الله اكبر گفتند.» ۱۱
شانزده روز پيش، محمد رضا شاه، در حالي كه يگانهاي گارد شاهنشاهي، فرودگاه مهرآباد را محاصره كرده بودند، طي مراسم غير رسمي با شتاب ايران را براي هميشه ترك كرده بود، اما اينك امام خميني با تهديد احتمالي ارتش نيم ميليون نفري رژيم، و البته در ميان خيل عظيم مردم همراه با پنجاه تن از همراهانش، به ايران باز مي گشت.
هواپيماي ايرفرانس حامل آيت الله و همراهان وي در ساعت ۳۰/۹ صبح در فرودگاه مهرآباد به زمين نشست تا بدين ترتيب پرشكوه ترين و بي سابقه ترين استقبال تاريخي رقم بخورد. ۱۲ مردم از شهرهاي گوناگون خود را به تهران رسانده بودند. روزنامه كيهان، طول جمعيت استقبال كننده را ۳۲ كيلومتر و تعداد افراد حاضر را بيش از ۳ ميليون نفر تخمين زده است. ۱۳
امام خميني، پس از ابراز تشكر از استقبال كنندگان، طي سخنان كوتاهي، با تكرار برنامه سياسي خود، دولت بختيار را غير قانوني و غاصب دانست و حضور خود در ميان مردم و فرار شاه از ايران را نتيجه زحمات همه طبقات ملت و رمز اين پيروزي را در وحدت كلمه دانست.
امام خميني، فرار شاه از كشور و توسل او به بيگانگان را يادآور شد و گفت: «پيروزي ما وقتي است كه دست اين اجانب از مملكت كوتاه شود و تمام ريشه هاي رژيم سلطنتي از اين مرز و بوم بيرون برود... ما اين دولت را نمي توانيم بپذيريم. ملت ايران رأي بر سقوط سلطنت داده است. بنابراين، ما نه مجلس را قبول داريم و نه حكومت را قانوني مي دانيم، بايد دولت كنار برود. شوراي انقلاب حكومت را تعيين خواهد كرد. حكومت موقت موظف خواهد بود كه مقدمات رفراندوم را تهيه كند. قانون اساسي كه تدوين شد، به آراء عمومي گذاشته مي شود، كه اگر مردم قبول كنند، رژيم جمهوري و قانون جمهوري خواهد بود... من، اعلام مي كنم كه دولت فعلي غاصب است و غير قانوني است و اگر زيادتر از اين لجاجت كند مسئول خواهد بود...» ۱۴
اين مراسم كه به مدت بيست دقيقه توسط تلويزيون دولتي ايران به طور زنده پخش مي شد، ناگهان با ظاهر شدن عكس شاه بر روي صفحه تلويزيون قطع گرديد. عده اي عصبانيت نظاميان از نواخته نشدن سرود شاهنشاهي و عده اي همانند بختيار، حمله عوامل ناشناس كمونيستي را دليل قطع پخش زنده مراسم استقبال امام اعلام كردند.
به هر روي قطع پخش زنده تشريف فرمايي امام، در شهرهاي ايران، بازتاب بدي پيدا كرد، عده اي تلويزيون هاي خود را شكستند و عده اي ديگر دچار نگراني براي سلامتي امام شدند. اما در تهران، امام خميني، پس از سخنان خود در فرودگاه، در ميان استقبال چند ميليوني مردم كه در سرتاسر مسير فرودگاه تا بهشت زهرا گردآمده بودند، وارد بهشت زهرا شدند. امام در قطعه ۱۷ بهشت زهرا بر مزار شهداي انقلاب ايران براي متجاوز از دو ميليون نفر نطق تاريخي خود را درباره شاه، دولت، مجلسين و ارتش ايراد نمودند.
ايشان در اين سخنراني كه يكي از پرجمعيت ترين اجتماعات تاريخ بود، با تأكيد بر حاكميت ملي و نقش مردم در تعيين سرنوشت خود، غير قانوني بودن مجلسين و رژيم سلطنت پهلوي را مطرح كردند و مصايبي كه مستقيماً ناشي از رژيم طاغوتي است بر شمردند و خطوط آينده انقلاب را ترسيم نمودند.
در پايان بار ديگر ذكر اين نكته لازم است كه «پرواز انقلاب» حادثه اي مهم درتاريخ معاصر ايران و جهان به شمار آيد. چرا كه اوج وحدت و يكدلي مردم ايران در حمايت از رهبري قاطع امام خميني را نشان مي دهد. همچنين «پرواز انقلاب» از اين جهت كه تنها ده روز پس از حضور امام خميني در تهران، طومار نظام ۲۵۰۰ سال شاهنشاهي در ايران پيچيده شد و جهان شاهد پيروزي يكي از پرشكوه ترين و مردمي ترين انقلابهاي زمان گرديد نيز قابل تأمل و تفكر است.


شعيب بهمن
پي نويس ها:
۱. انقلاب و پيروزي «خاطرات هاشمي رفسنجاني ۵۷ ـ ۵۸»، تهران: دفتر نشر و معارف انقلاب، ۱۳۸۳، ص ۱۱۰.
۲. پيشين، انقلاب و پيروزي «خاطرات هاشمي رفسنجاني ۵۷ ـ ۵۸»، صص ۱۵۸ ـ ۱۵۷.
۳. ويليام شوكراس، آخرين سفر شاه، ترجمه : عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران: نشر البرز، ۱۳۶۹، ص ۱۳۷.
۴. پيشين، انقلاب و پيروزي «خاطرات هاشمي رفسنجاني ۵۷ ـ ۵۸»، ص ۱۶۲.
۵. اعترافات ژنرال «خاطرات ارتشبد عباس قره باغي»، تهران، نشر ني، صص۲۷۲ ـ ۲۷۱.
۶. ويليام سوليوان، مأموريت در ايران، ترجمه: محمود مشرقي، تهران، نشر هفته، ص ۱۷۱.
۷. پيشين، انقلاب و پيروزي (خاطرات هاشمي رفسنجاني ۵۷ـ ۵۸) ص ۱۶۳.
۸. روزنامه كيهان، ۱۲/۱۱/۱۳۵۷.
۹. روزنامه اطلاعات، ۱۲/۱۱/۱۳۵۷.
۱۰. روزنامه كيهان، ۱۲/۱۱/۱۳۵۷.
۱۱. روزنامه اطلاعات، ۱۲/۱۱/۱۳۵۷.
۱۲. بهرام افراسيابي، ايران و تاريخ، تهران، نشر علم، ۱۳۶۷، ص ۶۱۹.
۱۳. روزنامه كيهان، ۱۲/۱۱/۱۳۵۷.
۱۴. روزنامه اطلاعات، ۱۲/۱۱/۱۳۵۷.
موسسه مطالعات وپژوهش هاي سياسي

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:49 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : علل و عوامل انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
عـللي كـه مورد بررسي قرار مي گيرند اين چنين نيست كه همگان در يـك سـطح بوده و داراي نقش مساوي باشند بلكه بعضيها نقش عمده را ايـفا كرده و بعضي ديگر در آن حد از نقش و اثر نيستند و مردم جـامعه ما نيز به همه آن علل يكسان معتقد نبوده و بلكه ممكن است عـلتي بـراي عـده اي از آنچنان نقشي برخوردار بوده كه موجب طغيان آنـان مي شده ولي در نظر ديگري چنان نبوده باشد.
شـناخت هـر چيزي از دو طريق ميسر است:
۱) اول از طريق شناخت اضداد آن از بـاب((تعرف الاشـيا بـاضدادها)) كـه ايـن نوع شناخت را در اصطلاح شناخت جدلي مي نامند.
۲) دوم شـناخت از طـريق علل و اسباب و ريشه هاي آن و اين نوع شناخت رااصـطلاحات شـناخت برهاني مي گويند كه بوعلي سينا اين نوع شناخت را بهترين نوع شناختها و شناخت تام معرفي كرده است چنان كه گفت: و الـعلم التام في باب التصديق ان يعلم الشي باسبابه و در اصطلاح فلاسفه رأج است كه : ذوات الاسباب لاتعرف الا باسبابها. از آنـجا كـه هر حادثه و پديده اي داراي علل و عواملي است كه در پـيدايش آن نقش مستقيم يا غير مستقيم داشته و انقلاب اسلامي ايران نـيز از ايـن قانون مستثني نيست اگر بخواهيم شناخت كامل و آگاهي صـحيحي از آن داشـته باشيم بايد علل و عواملآن را كه در پيدايش آن نـقش داشـته اند بـشناسيم زيـرا بـدون شناخت ريشه ها شناخت اصل انـقلاب ميسر نخواهد بود لذا ما در اين درس در صدد آنيم تا آنجا كـه فـرصت اجازه دهد در اطراف علل و ريشه ها آن بحث و بررسي كنيم هـر چـند كه علل وعوامل انقلاب بسيار بوده و ما را در اين مختصر فـرصت بـررسي هـمه آنـها نـيست لذابه برخي از آنها كه از اهميت بـيشتري بـرخوردار بـوده و دخـالت مـستقيم تري درپـيدايش انـقلاب داشته اند مي پردازيم. قبل از شروع در بحث تذكر دو نكته لازم است:
۱) از آنجا كه اين مباحث و مطالب براي تدريس در دانشكده تنظيم گـرديده است باتوجه به وقت اندك و محدود بودن ساعات درسي در يك تـرم امـكان بـررسي گسترده و همه جانبه علل و عوامل انقلاب اسلامي ميسر نيست لذا به بخشي ازعلل آن هم بصورت اختصار پرداخته خواهد شد.
۲) عـللي كـه مورد بررسي قرار مي گيرند اين چنين نيست كه همگان در يـك سـطح بوده و داراي نقش مساوي باشند بلكه بعضيها نقش عمده را ايـفا كرده و بعضي ديگر در آن حد از نقش و اثر نيستند و مردم جـامعه ما نيز به همه آن علل يكسان معتقد نبوده و بلكه ممكن است عـلتي بـراي عـده اي از آنچنان نقشي برخوردار بوده كه موجب طغيان آنـان مي شده ولي در نظر ديگري چنان نبوده باشد ولي در مجموع اين عـلل و عوامل زمينه پيدايش اين انقلاب را فراهم نموده و مردم را عليه نظام حاكم شورانده است اينك بيان آن علل :
۱) مذهب در ايـران از اوأل قـرن اخـير ايدئولوژي و مكاتب گوناگون مطرح شـده و مـردم رابـسوي خود فرا مي خواندند و آنها عبارت بودند از ((نـاسيوناليسم)) تـحفه غـرب , و((ماركسيسم - لنينيسم)) ارمغان شـرق و ((اسـلام)) كـه از قـبل در ايـن سـرزمين وجودداشته است و مـبلغين هـر كـدام سـعي داشـته اند كـه با نشان دادن جامعه كمال مطلوب پيروان بيشتري را به خود جلب نمايند. امـا آن دو مـكتب هر چند كه در ابتدا طرفداراني پيدا كرده و با شـعارهاي پـر آب ورنگشان عده اي را در اطراف خود جمع كرده و حتي احزاب و گروههأي نيز تشكيل داده و تحت عنوان رهأي بشر از سلطه استعمارگران فعاليتهأي نيز داشته اند اما دراثر بروز جريانهايي در جهان چهره دروغين تبليغات سياسي آن دو آشكار گشته واميدي كه طـبقات روشـنفكر بـه آنـها بـسته بـودند تبديل به ياس شده و از آن ايدئولوژيها و مكتبها سر خورده و بيزار شدند ولي اسلام همچنان بـه خـاطر حقانيت و صداقت خود جاذبه خود را حفظ كرده و به زندگي خـود ادامـه مـي دهد و مـردم فهميدند كه تنها راه نجات و تنها ره رهـأي از يـوغ استبداد و استعمار همانا راه اسلام راستين است نه راه شـرق و غـرب زيـرا هـمه جنايتها و اسارتها براي جوامع بشري درجهان كنوني از صاحبان همين مكاتب شرقي و غربي است آنگاه آنان چـگونه مي توانند مكتبي در جهان ارأه دهند كه مايه نجات و وسيله رهـأي از زير سلطه آنان باشد لذا امام خميني((ره)) در ۲۸ جمادي الـثاني سـال ۱۳۹۲ هـجري قمري در بخشي از پيام خود به دانشجويان مـسلمان مـقيم آمريكا و كانادا چنين فرمود: (...اگر دول اسلامي و مـلل مـسلمان بـه جـاي تـكيه بـه بـلوك شرق و غرب به اسلام تكيه مي كردندو تعاليم نوراني و رهأي بخش قرآن كريم را نصب عين قرار داده و بـكار مـي بستندامروز اسـير تجاوزكاران صهيونيزم و مرعوب فانتوم آمريكا و مقهور سياست سازشكارانه و نيرنگ بازيهاي شيطاني شـوروي واقع نمي شدند... تا روزي كه ملت اسلام پايبند اين مكتبهاي اسـتعماري مـي باشد و يا قوانين الهي را با آن مقايسه مي كند و در كـنار هـم قـرار مـي دهد روي آسـايش و آزادي نـخواهد ديـد و اين مـكتبهأي كه از چـپ و راسـت بـه مـلت اسلام عرضه مي شود فقط براي گـمراهي و انـحراف آنـان است و مي خواهند مسلمانان را براي هميشه خوار و ذليل و عقب مانده و اسيرنگهدارند و از تعاليم رهأي بخش قرآن دور سازند. حـاصل آنـكه نـاسيوناليسم و مـاركسيسم بـخاطر مـاهيت الحاديشان نـتوانتسند دراعماق دلها نفوذ كنند و نتوانستند حمايت توده ملت را به خود جلب نمايند و هرچند كه در ابتدا طرفداراني پيدا كرده ولي به مرور زمان يكي پس از ديگريطرفدارانشان را از دست داده و خلاصه نتوانستند در اين مملكت اسلامي دوام بياورند.
امـا اسـلام بـعنوان يـك مذهب و مكتب الهي از دير زمان در اعماق دلهاي اقشاروسيعي از مردم جامعه ما نفوذ كرده و مردم را به خود جـلب نـموده بـود اسلام بعنوان يك مذهب حاكم در همه جا (از شهرها گـرفته تا دورترين نقاط مملكت) و در همه اقشار (از غني و فقير, كـارگر و كـشاورز, دانـشجو و روشنفكر , مردان و زنان) حضورفعال خود را حفظ نموده و در همه شئون زندگي اين ملت حاكميت داشت لذا بـاهمه تبليغات مسموم و گسترده اي كه عليه اسلام از ناحيه دشمنان آن مـي شد و بـاهمه سـمپاشيها كه مي شد (كه مي گفتند اسلام قادر به اداره اجـتماع كنوني نيست وقدرت رهأي بخشي از سلطه استعمار را نـدارد و ...) بالاخره اسلام قدرت خود رانشان داده و كاخ ستمشاهي را درهم فرو ريخته و دست اجانب را از اين مملكت كوتاه نموده است و بـه شــرق و غــرب نـشان داد كـه تـنها مـكتبي كـه در بـرابر تـجاوزاتآنان ايستاده و مردم را از زير سلطه آنان خارج مي نمايد اسـلام اسـت و به مسلمين نيزفهماند تنها مكتب رهأي بخش اسلام است نـه مـكاتب شـرق و غـرب پـس برايرهأي خود به اسلام و قرآن تمسك نمأيد نه به مكاتب ديگر.
۲) اسلام زدأي نظام حاكم جـهان غـرب در جـنگهاي صليبي (كه از قرن ۱۱ تا ۱۳ ميلادي به طول انجاميد) به قدرت و عظمت اسلام پي برده و فهميد تنها قدرتي كه در برابرش استقامت كرده وقد خم نمي كند اسلام است لذا در صدد برآمده بهر طريق ممكن اسلام را از صحنه روزگار محو نموده و يا اگر نامي از اسـلام باقي مانده از محتوي تهي باشد و ديد اين نقشه با جنگ و لشكركشي قابل پياده شدن نيست زيرا مردم مسلمان در اثر جنگ به هم پـيوسته از اسـتحكام بـيشتري بـرخوردار مي شوند لذا در صدد نقشه ديـگريبرآمده و آن اين بود كه : از طريق عوامل نفوذي كه از خود مـمالك اسلامي انتخاب مي شوند و به قدرت مي رسند بايد از درون اسلام زدأي نمود و آن را از درون پوساند و براي اجراي چنين نقشه اي در كـشورهاي اسـلامي مـهره ها انـتخاب كرده ونوكرهاي كر و كور و چشم بـسته بـه قـدرت رسـاند لـذا افـرادي هـمانند رضاخان درايران و اتـاتورك در تركيه و آل سعود در حجاز و نوكرهاي امثال اينها را در كـشـورهاياسلامي ديـگر بـه قـدرت رسـانده در صـدد مـحو اسـلام بـرآمده اند البته اين نقشه از قبل يعني پس از جنگهاي صليبي بوده ولي در قرن اخير از شدت بيشتري برخوردارشد. عـلماي اسـلام و پـيشوايان ديني به اين مسئله پي برده و در مقام بـيداري مـسلمين برآمده و با استعمار در همه جوانب آن به مبارزه برخاسته اند كه ما در درس سوم به گوشه اي از آنها اشاره كرده ايم. سـيد جـمال الدين اسدآبادي در يك قرن قبل چنين مي گفت: مسلمانها بـايد بـدانندكه انـگليس قصد براندازي اسلام را داشته و مي خواهد مـسلمانان را در هـر جاي كره زمين نابود سازد هر چند كه اين كار شدني نيست.
نـخست وزيـر انـگلستان ((گلادستون)) در سال ۱۸۸۷ ميلادي در برابر نمايندگان كشورخود نطق مهيجي ايراد كرده و در ضمن آن يادآور شد كه : تا زماني كه قرآن خوانده مي شود و كعبه طواف و نام محمد صلي الـله عـليه و آلـه و سـلم در بـالاي مـا ذنه هابعظمت برده مي شود مـسيحيت در خـطر بزرگ قرار دارد پس بر شما باد كه قرآن راتحريف كـرده و كعبه را تخريب نموده و نام محمد صلي الله عليه و آله و سلم را ازبالاي ما ذنه ها محو نمأيد. هـمانگونه كه از عملكرد آنان پيداست تمام هم آنان محو و نابودي اسـلام وبرگرداندن ملت اسلامي به دوران جاهليت است تا بتوانند به درسـتي و راحـتي آنـان را بـه زيـر سـلطه خود درآورند البته اين كارشان هيچگاه بي پاسخ نمانده است. در پـنجاه سال اخير مبارزه با اسلام و مسلمين و سلب حقوق و بردن امـوال و مـنافعآنان در تركيه و ايران صورت جديتري به خود گرفت الـبته در ايران تا ۲۵ سال -تقريبا - كارگردان اصلي اين مبارزه انگليس بوده و در ۲۵ سال اخير آمريكا.
مـسلمانان ايـران در ايـن دوره پـنجاه سـاله در ميان اشك و خون روزگار گذراندندمقدسات اسلام همواره هتك شده و حرمت اسلام همواره فراموش گشت علماياسلام زنداني تبعيد يا شهيد شدند وعاظ و طلاب به زنـدانها و شـكنجه گاهها افـتادندمجالس عـزاداري حـسين بـن عـلي عـليه السلام ممنوع گشته و لباس روحانيت قدغن گرديد و مدارس اسلامي بسته و چادر كه يك نوع حجاب و پوشش اسلامي است ازسر زنان مسلمان برداشته شد و ... مـا در ايـنجا بعنوان نمونه به گوشه هأي از اسلام زدأي در كشور اسـلامي ايـران اشاره مي كنيم تا روشن گردد كه با چه لطأف الحيلي مـي خواستند اسـلام را از مـملكت بيرون كـرده و نظام جاهلي قبل از اسلام و يا فرهنگ شرك آلود غرب ر به جاي آن بنشانند:
الف) شعار جدأي دين از سياست يـكي از كارهأي كه در اين راستا انجام مي شد دور نگه داشتن دين از صـحنه سـياست بود تبليغات وسيعي در رسانه هاي گروهي دنيا براه انـداخته (و بـه تـبع آنـان رسـانه هايگروهي حكام دست نشانده در داخل) كه دين را با سياست چه كار و علما ديني مقدس تر از آنند كه خـود را آلـوده بـه سـياست نـمايند و به اين مسئله آنچنان دامن زده مـي شد كـه حـتي بـسياري از رهبران ديني و ملت اسلامي باورشان آمـده بـود كـه ما را باسياست چكار؟ ما روحاني هستيم و بايد به مـسأل شرعيه خود بپردازيم و حتي وقتي امام خميني ((ره)) دستگير شـد به او گفته اند: شما را چه كار با سياست ,سياست يعني دروغ و مـكر و پـدرسوختگي امـام در جـوابشان فـرمود: اين نوع سياست مال شـمـاها اسـت ولـي ديـن از سـياست واقـعي جـدا نـيست و شـاه در پـاسخ تلگراف مـراجع تـقليد قم (كه او را در جنايات و جنايتهايش سـرزنش كـرده و بـه حـكم واقعي اسـلام دعـوت كـرده بودند و مسئله انـجمنهاي ايـالتي و ولايـتي را خـلاف دستوراسلام دانسته اند) گفته بـود: (تــوفيقات جـناب مـستطاب عـالي را در هـدايت افـكارعوام خـواهانيم) يعني وظيفه شما هدايت و ارشاد عوام است نه دخالت در امورسياسي كشور. وقـتي كـه از سال ۴۱ روحانيت وارد صحنه مبارزه با شاه شد و عملا جدأي دين ازسياست را رد كرد رسانه هاي گروهي وابسته با تبليغات وسـيعي وارد مـعركه گشته وقلمهاي مسموم و خريداري شده در مقالات روزنـامه هاي آن روز بـراي قداست دين از سياست و اينكه نبايد دين را بـا سـياست آميخت قلم فرسأيها مي كردند كه ما به يك نمونه از آن از روزنـامه اطـلاعات ۱۵ اسـفند سـال ۴۱ اشاره مي كنيم از باب مشت نمونه خروار مطلب روشن مي گردد كه قضيه چه بود: (...مـذهب امـري اسـت جـدا از سـياست سياست سخن روز است و مذهب سـخن ازلي و بـدي سياست امروز يك چيز مي گويد فردا چيز ديگر مذهب فـردا و امـروز وديـروز يـك چـيز مـي گويد و لاغير سياست مئاثر و مـظاهري دارد كـه بـا تغيير زمان تغييرمي كند ولي مئاثر و مظاهر مذهب لايتغير است براي اينكه مذهب محيط است برزمان و سياست محاط اسـت در زمـان امـروز شـما مـي بينيد كـه مـردم اروپـا و آمريكا بـه رفيع ترين قـلل تـمدن رسـيده اند و از نـظر معارف و علم تا به مـرحله تـسخير فضاپيشرفته اند اما مذهب بزرگترين تكيه گاه روحي و مـعنوي ايـن مردم است كليسامحترم ترين و عزيزترين اماكن نزد اين قوم است...) هـمانگونه كـه ملاحظه مي كنيد اين آقايان مي خواستند همان بلأي را كه در اروپا بسرمذهب و دين و كليسا آمده بود بسر مذهب و اسلام و مساجد بياورند و بعد از آن به عزيزترين اماكن نيز نام ببرند.
ب) بازگشت به دوران جاهليت يـكي از كـارهأي كـه در راسـتاي اسـلام زدأي انجام مي شد موضوع بـازگرداندن ايـران به جـاهليت قبل از اسلام بود ميراندن شعارهاي اصـيل اسـلامي احيا شعارهايمجوسي كه تغيير تاريخ هجري محمدي صلي الله عليه و آله و سلم به تاريخ مجوسي ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهي نمونه بارز آن است. الـبته اين تغيير تاريخ اسلامي به تاريخ مسيحي ميلادي در كشورهاي اسـلامي ديگراز سالهاي خيلي پيش انجام شده و تاريخ رسمي كشورهاي اسـلامي تـاريخ مـيلادياست ولـي در هـمان زمـان بـكارگيري تـاريخ شـاهنشاهي را تـحريم فـرموده بودند لذاشاه در اين مساله نيز از موفقيت چشمگيري برخوردار نشده بود.
ج) تسلط عناصر غير مسلمان بر مسلمان يـكي از كـارهأي كـه در ايـن راسـتا انجام مي گرفت تسلط كفار و افراد غير مسلمان برمسلمانها بود سپردن مقام نخست وزيري در كشور اسـلامي شـيعي ايـران به هويدايبهأي و سپردن چرخ اقتصادي مملكت بدست امثال ثابت پاسالهاي بهأي والقانيانهاي صهيونيست و سپردن ارتـش و نـظام بدست مستشاران خارجي و امثال اينها نمونه بارز آن است.
د) قـطع رابطه با كشورهاي اسلامي و پيوند با كشورهاي غير اسلامي و احـياناضداسلامي همانند اسرأيل يكي ديگر از كارهاي مبارزه با اسلام بود.
و) نقض قوانين اسلامي نـقض آشـكار قوانين و مقررات اسلامي چه بصورت مستقيم و چه بصورت تـرويج واشـاعه فـساد در هـمه زمينه هاي فرهنگي , اجتماعي , تحت عـنوان تـمدن و پـيشرفت!!! يـكي ديگر از كارهاي مبارزه با اسلام بود.
هـ) انجمنهاي ايالتي و ولايتي يـكي ديـگر از مـظاهر زنـنده و مـصداق ناديده گرفتن اسلام مسئله انـجمنهاي ايـالتي وولايتي بود كه خشم ملت اسلامي را برانگيخته و فـرياد رهـبران ديـني و بخصوص امام خميني را بلند كرد و علما از حـوزه هاي علميه قم و مشهد و ديگر شهرها به نزديك شدن خطر پي برده و به قيام وادار گشتند. در تاريخ ۱۶ مهر ۱۳۴۱ جرأe عصر تهران با تيتر درشت منعكس كرده بودند كه : طـبق لايـحه انـجمنهاي ايالتي و ولايتي كه در هيئتe ولت به تصويب رسيده و امروزمنتشر گرديد: به زنان حق را ي داده شد. از جـمله مـسأل تـصويبي در ايـن قانون اين بود كه قيد اسلام از شـرأط انتخاب شوندگان و انتخاب كنندگان برداشته شد تا اقليت هاي مذهبي هم بتوانند شركت فعال داشته باشند. و مـوضوع سـومي كـه مـطرح بـود اين بود كه : در مراسم سوگند به امانت و صداقت به جاي قرآن (كتاب آسماني) آورده شود. غرض اصلي شاه از اين قانون ,
▪ اولا: تست كردن جامعه بود كه ببيند واكـنش مردم مسلمان و روحانيت در برابر اين تجاوز آشكار به حريم قـرآن چـه مقدار است؟ اگرزمينه فراهم است در گامهاي بعدي اساسا قـرآن و مـذهب را در كشور الغا نمايد كه شاه و پدرش ساليان دراز در آرزوي اين جهت نشسته بودند.
▪ ثـانيا: فـراهم آوردن زمـينه بـه منظور سپردن پستهاي كليدي و حـساس به دست اقليتهاي مذهبي كه عمدتا نقش ستون پنجم را در كشور اسـلامـي ايـران بـازيمي كردند و پـيوسته در خـدمت امـپرياليسم و صهيونيسم قرار داشته و هنوز هم دارند. ولـي رژيـم شاه براي پياده كردند اين نقشه هاي شوم شوم استعماري به نظر خوددست آويز خوبي به چنگ آورده بود بنام ((آزادي زنان)) كـه مـي دانست از طـرف روحانيت و مسلمانها اين قانون مورد اعتراض قـرار مـي گيرد تـا بگويد: اين اسلام وآخوندها هستند كه با آزادي زنـان مـخالفند بـا تـوجه به اينكه همه مي دانستند كه وضع اسف بار زنـان ايـراني همانند مردان نتيجه سياستهاي غلط و ضد مردمي شاه بود. لـذا امام خميني ((ره)) در همان نطق تاريخي خود اعلام فرمود: ما بـا تـرقي زنـان مخالف نـيستيم, اما با اين فحشا مخالفيم با اين كارهاي غلط مخالفين مگر مردها دراين مملكت آزادي دارند كه زنها داشته باشند؟ مگر آزاد زن و آزاد مرد با لفظ درست مي شود؟ بـنابراين ايـن قانون نيز يكي ديگر از نمونه هاي مبارزه با اسلام رژيم بود.
ي) جشن واهي ۲۵۰۰ ساله يـكي ديـگر از مـظاهر مـبارزه با اسلام و احيا كفر باستان مسئله جـشنهاي ۲۵۰۰ ساله بود كه در ان هزينه هاي هنگفت به مصرف رسيده و اوقـات بـسياري بـه هـدر رفـته تالحظاتي چند اشخاصي با لباسهاي موهوم دوره هاي قديم بيايند و از جلو جمعي بگذرند. در عـين حـال كه وطن دربست در اختيار آمريكا و جنايتكاران ديگر بـود و حـتي خـودشخص شاه اختيار يك مسافرت را بدون اجازه ارباب نـداشت بـه كـوروش خـاطرجمعي مي داد كه تو بخواب ما بيداريم !!! دانـايان بـه ايـن سخن مي خنديدند كه بيداربراي چه ؟ وطني كه يك گـروهبان آمـريكأي بـر ارتـشبد تو حكومت كرده و فرمان مي دهد چه وطني ؟ و چه محافظتي از وطن ؟ در اينجا نيز علما اسلام و ملت اسلامي نارضأي خود را به اين جشن اعـلام داشـته و مـخصوصا امـام خميني در يكي از اعلاميه هاي تاريخي بيدارگر خود در رابطه بااين جشن و مخارج نارواي آن موضع خود را در قـبال آن مـشخص كرده و اين عمل مبتذل و اسرافي را تحريم كرده بود.
۳) سلطه بيگانگان با توجه به مطالبي كه در درس سوم در بررسي تاريخ معاصر بيان شد و آگـاهي برسلطه اجانب و بخصوص در نيم قرن اخير بر مملكت اسلامي ايـران وeبـه تعبير بهترسلطه كامل استعمار نو به شكل خطرناك آن وضـديت كـامل آن بـا مـظاهر ديني و ملي و كوشش آن (البته با دست يـاري نـوكران داخـلي) بـراي بـه عـقب بـرگرداندن مـردم درتمام زمـينه هاي سياسي , فرهنگي , ديني , اجتماعي و اقتصادي ... و به غـارت بـردن ثروتها و ازبـين بـردن آثـار مـلي و هـنري و تـحميل قراردادهاي ننگين و ... همه و همه مي توانستند علتي بزرگ و محركي نيرومند باشند براي ايجاد يك نهضت و انقلاب زيرا همه اينها حكايت از سـلطه كـامل بـيگانه بـر مسلمين دات و حال آنكه در بينش الهي سـلطه كـفار و بـيگانگان بـر مـسلمين حـرام و مبارزه با آن لازم دانسته شده چرا كه؟ لن يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا , و چـون سـلطه اجانب منافي بامذهب و آزادي و مليت و همه چيز است هـمه اقـشار مـردم عـليه اين سلطه به مخالفت برخاسته اند مذهبيها بخاطر مذهبشان مليون بخاطر حس ناسيوناليستي ومليتشان و سياسيون بخاطر آزادي و ...
۴) بيگانه بودن نظام حاكم بامردم دوئيـت و تـضاد نظام با رعيت از شرأط اساسي هر انقلاب است زيرا اگـر طـبقه حاكم و سياستمداران و كارگزاران نظام با مردم هماهنگ بـوده و خواسته هاي مشروع و به حق مذهبي , سياسي و اجتماعي و ... مـردم را بـرآورده نموده و بدلخواه رعيت حركت نمايند و به تعبير ديگر قدرت سياسي با قدرت اجتماعي هماهنگ بوده ودوشادوش هم حركت نـمايند عملا نارضأي تحقق پيدا نمي كند تاموجب انقلاب گردد (البته در هـر جــامـعه اي حـكومت هـر چـند كـه مـردمي بـاشد عـده اي از آن نـاراضي اند ولـي بـا طـرفداري اكثريت قاطع از حكومت از اقليت كاري ساخته نيست). امـا اگر جامعه بصورت دوقطبي در آيد مسير طبقه حاكم غي از مسير طبقه رعيت ومردم باشد آنهم در حدي كه امكان التيام و نزديكي آن دو از بـين بـرود ايجاد يك تحول سياسي , بصورت اجتناب ناپذيري , خودنمأي كرده و ضروري احساس مي گردد. همانگونه كه بر كسي مخفي نيست در سالهاي اخير و بخصوص در دوران سـلطنت پهلوي (پـدر و پـسر) قـدرت سياسي حاكم آنچنان از جامعه و مـردم خـود جـدا شده وراه جدأي در پيش گرفته بود كه ديگر براي كـسي جاي ترديد باقي نگذاشته بود كه نظام حاكم با تركيب خاص خود ابدا امكان بقا و حيات نداشت زيرا نه رژيم قدرت توانأي تغيير و بـالا بردن كارآئي خود را داشته و نه مردم آمادگي تمكين و پذيرش باآنها را. بـنابراين جامعه ايراني به مرحله اي انفجارآميز رسيده بود كه هر حـادثه و حـركتي مي توانست وضع موجود را به هم ريخته و حركت عادي جـامعه را مـتوقف و مـختل نمايد و هر تلاشي هم كه نظام حاكم براي مـرحم گـذاردن بـر زخـمهاي موجود و ترميم شكاف ميان مردم و نظام انـجام مي داد بيهوده بود و از نظر آگاهي نيز مردم به سطحي رسيده بـودند كـه ديـگر امكان فريب آنان نبود لذا مردم دنبال بهانه و سـوژه ايمي گشتند و بـا كـمترين بهانه به خيابانها ريخته و فرياد مرگ بر شاه سر مي دادند.
۵) استبداد خشن از آنجا كه حكومتهاي دست نشانده ابرقدرتها پايگاه مردمي نداشته و از پـشتوانه ملي و ميهني برخوردار نبوده بلكه همواره مردم را در مـقابل خـود مي بينند رفتارشان در عين اينكه در مقابل اربابان ذلـيلانه و زبـونانه اسـت در بـرابر مردم ژست قدرت گرفته و نهايت خشونت وحشي گري را از خود نشان مي دهند تا بدينوسيله زهرچشمي از مـردم گرفته باشند تا مبادا آنان به فكر حركتي افتاده و دست به نـهضت وقـيام بـزنند و آنـان را از اريـكه قـدرت به زمين آورند كـشتارهاي بي رحمانه و ارزش قأل نبودن براي خون مردم و زندانهاي مـخوف و شكنجه هاي كذأي سياسيون همه وهمه شاهد بر اين مدعا است معلوم است كه چنين وضعي نمي تواند دوام داشته باشد و بالاخره روزي مردم به تنگ آمده و به زندگي ننگين چنين حكومتي خاتمه مي دهند.
۶) تحقير شخصيت انساني يـكي ديـگر از مظاهر ستمشاهي و انحطاط دوره ۵۰ ساله و بخصوص در ۲۵ سال اخير رفتاري بود كه در مورد شخصيت انساني فرد فرد ايراني انجام مي يافت. در ايـن نظام بي ارزش ترين چيز انسان و شخصيت انساني بود صرف نظر از ايـنكهآزادي هـمه را سـلب كـرده و همگان را بصورت برده خويش درآورده بـودند در هـمان بردگي نـيز براي كسي به اندازه يك برده ارزش و شخصيت و اظهار وجود قأل نبودند. ايـن رفـتار از شخص شاه نمودار بود دروغهأي كه مي گفت كساني را كـه بـراي پـستهايكليدي و حـساس هـمچون نخست وزيري انتخاب مي كرد (هـويداي بـهأي حـدودچهارده سـال) حزب واحد اجباري كه پيشنهاد مي نمود (حزب رستاخيز) كه هر كسآن را نپذيرد بايد از مملكت خارج شـود ژسـتهأي كـه در وسأل ارتباطي در برابرمردم مي گرفت سخنان بـي ادبانه و خارج از نزاكتي كه در مناسبات مختلف درباره رهبران ديـني و مـذهبي مي گفت تناقضاتي كه در رفتارش پيدا مي شد از سوئي بـه مساجد حـمله مي كرد و قرآنها را مي سوزاند و از سوي ديگر قرآن چـاپ كـرده و درحـرمها و امـاكن مقدسه ظاهر مي شد و اظهار قداست مي كرد از سوئي دم از احترام به علم و دين مي زد از سوي ديگر علما دين را در زير شكنجه ها مي كشت و ... هـمه ايـنها نمودارهأي بود كه ما از آن به تحقير شخصيت انساني ياد كرديم يعنيآنان مردم را همچون مرده متحرك مي پنداشتند كه سر از هـيچ چـيز در نـياورده و همه برده آنان بوده و هر چه كه آنان كـرده و گـفته اند بايد بي چون و چرا مورد پحيرش قراردهند لذا به نـصـيحت و مـوعـظه خـيرخواهانه احـدي حـتي مـراجع تـقليد شـيعه گـوش نمي دادند و نـه تـنها گوش نمي دادند بلكه اجازه نصيحت و سخن نـمي دادند و هـر كه سخني مي گفت سرنوشتش زندان شكنجه تبعيد و قتل بود ... معلوم است كه چنين وضعي دوام نخواهد آورد و بالاخره مردم به حركت آمده و دست به قيام مي زنند وبساط شان را جمع مي كنند.
۷) كاپيتولاسيون كـاپيتولاسيون يـا قـضاوت كـنسولي مسئله اي است كه بيش از يك قرن اسـتقلال وحـاكميت ايـن سرزمين اسلامي را متزلزل ساخته بود و دست اجـانب و بـيگانگان راسـالها در ايـن كـشور براي جناياتشان باز گـذاشته بـود و كـردند آنچه كه كرده اند كه قلم ازوصف آن عاجز و شرمنده است و بالاخره در سال ۱۳۰۶ شمسي اين قرارداد ننگين از طرف مـجلس شوراي ملي ايران لغو و بي اعتبار اعلام شده و به همه دولي كـه حـق استفاده از ايـن قـانون را داشته اند ابلاغ شد ولي در سال ۱۳۴۳ شـمسي دولـت كـاملاوابسته ايـران در صـدد احيا كاپيتولاسيون بـرآمده و قـانوني را از مـجلس گـذراند كـه مستشاران آمريكأي و نظاميان وابسته و اعضا خانواده و خدمه آنها اعم از نظامي وغيره از امتيازات و مصونيتهاي مامورين سياسي پيش بيني شده در قرارداد ويـن برخوردار بـوده و از شمول قوانين قضأي ايران معاف باشند و در صـورت نـقضآشكار قـوانين و ارتـكاب جرم هم امكان تعقيب آنان نبوده و از هرگونه احتمال مجازات مصون بمانند... و ايـن هـمان موضوعي است كه امام خميني((ره)) عليه آن در چهارم آبـان ۴۳ آن سـخنراني تـاريخي خـود را خـطاب بـه مـراجع تقليد و ارتـشيان و هـمه طبقات مردم درشهر مقدس قم ايراد فرموده و همين سخنراني باعث تبعيد امام به تركيه شد لذا امام در شب ۱۳ آبان در مـنزلش دسـتگير شده و به تهران و از آنجا به تركيه انتقال داده شـدو ايـن قانون كاپيتولاسيون بحق خشم امام وامت را برافروخته و يـكي از عـوامل محرك انـقلاب بود يعني مردم ديگر بطور جدي حس خطر كـرده بـودند و امام اين خطر را به همه اعلام كرده بود كه هستي و عزت و عظمت اين ملت پايكوب شده است.
۸) روحانيت در بـين علل و عوامل انقلاب نقش روحانيون و علما مذهبي در رهبري وسازماندهي حركتهاي انقلابي بيش از عوامل ديگر به چشم مي خورد هر چند كه روحانيون بخشي از ملت اسلامي و طبقه اي از همين مردمند ولي بـخاطر نـقش اساسي كه در انقلاب داشتند و بخاطر ويژگيهاي خاصي كه در روحـانيت شـيعه وجود داشـته و آنـان را از بقيه رهبران مذهبي ديـگر مـمتاز مي سازد در رابطه با آنان دراينجا بطور اختصار بحث مي شود و در رابطه با نقش مردم در آينده در يك درس جداگانه بررسي بعمل خواهيم آورد. روحـانيت شـيعه داراي ويـژگيهأي اسـت كه در بقيه رهبران مذهبي وجـود ندارد وهمان ويژگيهايشان باعث استقلالشان بوده و در نتيجه هـرگاه خـواسته اند عـليه حاكم جباري وارد عمل شوند به راحتي دست بـكار شـده و از تـهديد حـكام ستمگرنمي هراسيدند و ما اينك بطور اختصار به آن ويژگيها اشاره مي كنيم:
الف) جايگاه اجتماعي روحانيون اكثر قريب به اتفاق روحانيون از ميان طبقات فقير و محروم جامعه و اغـلب ازروستاها برخاسته و درد و رنج توده هاي اجتماعي را لمس كـرده و بـا آن بزرگ شده اند درحالي كه طبقات تحصيل كرده روشنفكر كـه در بـسياري از حركتهايسياسي , اجتماعي , رهبري مبارزات ملي را بـعهده مـي گيرند خود طبقه ممتايزي رابا فرهنگ خاص خود تشكيل مـي دهند كـه از توده مردم جدا شده و حتي ارتباطمعنوي خود را با آنـهـا از دسـت مــي دهـند و روحـانيون بـه عـكس آنـان از مـيان مردم برخاسته و در ميان مردم و همانند آنها رشد و نمو كرده و با درد آنـها آشـنايند و هرگزرابطه فرهنگي و معنوي خود را با آنها از دست نمي دهند.
ب) استقلال اقتصادي بـرخلاف رهبران مذهبي جهان اعم از رهبران مذهبي مسيحي و كليمي و روحـانيون اهل سـنت كـه مـعمولا بـه استخدام دولت درآمده و امرار معاششان به حقوق ومزايأي بستگي دارد كه از دولت دريافت مي كنند روحـانيون شـيعه داراي استقلال مالي از سيستم سياسي بوده و تامين مـعاش آنان به كمك هاي مختلفي بستگي داردكه از طريق وجوهات شرعي دريافتي از مردم مسلمان و معتقد تامين مي گردد بطورطبيعي استقلال مـالي از سيستم سياسي و تامين معاش بوسيله مردم به روحانيت شيعه كـمك كـرده اسـت كـه بـتواند فـارغ از هر نوع نگراني و دغدغه اي فـعاليت هايسياسي مـذهبي خـود را بـر پايه خواسته هاي مرم مسلمان انجام دهد و آنچه خودبعنوان وظيفه الهي تشخيص داده عمل نمايد و در جـهت گـيريهايش جهت مردم و پابرهنگان جامعه را انتخاب نمايد بـر خلاف روحانيوني كه حقوق بگير نظام حاكمنداين كارها به آساني براي آنان ميسر نبوده و عملا نيز چنين نشده است.
ج) ارتباط با مردم از آنـجا كـه در مـكتب تـشيع باب اجتهاد باز بوده و اين خود نه تـنها موجب رشد وشكوفأي دأمي فقه شيعه شده است بلكه به مسئله اجتهاد و تقليد در مكتب تشيع ضرورت و اهميت خاصي بخشيده است. انـسانهاي مسلمان يا بايد خود مجتهد و آگاه به تمام مسأل فقهي بـاشند و يـا ايـنكه ازمـجتهد جـامع الـشرأط كه به مرجع تقليد معروفند و صاحب رساله عمليه مي باشندتقليد نمايند.
بـخاطر عـدم دسترسي همه مردم در نقاط مختلف كشور به مرجع تقليد طبيعي است روحانيون نقش رابط و منتقل كننده افكار و نظريات آنها را داشـته و بـدون آنـكه سلسله مراتبي خاص بوجود آورند به عنوان واسـطه مـيان رهـبران مذهبي و مردم نقش مهمي را بر عهده مي گيرند نـظرات و فـتاواي مـراجع را در مـساجد و منابر درهمه نقاط كشور بـراي مـردم بـازگو كـرده و در مـقابل مـسأل و مـشكلات مردم را به رهبران مذهبي منتقل مي كنند. بـا تـوجه بـه مراتب فوق روحانيون شيعه توانسته اند با كسب قدرت ويـژه نـقش حساس و مهمي را در حركتهاي سياسي , اجتماعي قرن اخير بـازي نمايند و به همين دليل است كه هر زمان روحانيت شيعه ايران بـا قـدرت سـياسي حاكم به مبارزه پرداخته اند قدرت سياسي حاكم به مـبارزه پـرداخته اند قـدرت سـياسي نـبرد را بـاخته است لذا قدرت روحـانيون هـيچگاه قـابل مقايسه با قدرت رهبران سياسي غيرمذهبي نـيست و هـمين امـر مـوجبات برانگيختن رشك و حسد آنها شده و در عـين نيازي كـه بـه آنها داشته اند هر زمان كه توانسته اند در حذف آنها و خيانت به آنها دريغ نكرده اند. بـه هـر حـال بـخاطر همين امتيازات كه برشمرده شد روحانيت شيعه حركتها آفريده وحماسه ها رقم زده و در صحنه سياست در هر زمان كه خـواسته وارد شـده و بـخوبي از عـهده آن بـرآمده است ولي به قول اسـتاد شـهيد مـرتضي مـطهري روحـانيت اهـل سنت بخاطر وابستگي شان نـتوانستند چـنين حماسه ها بيافرينند و در تاريخ جهان تسنن جنبشي مـانند جـنبش ضـد استعماري تنباكو به رهبري رهبران دين كه منجر بـه لغو امـتياز انـحصار تـنابكو در ايران شد و استبداد داخلي و اسـتعمار خارجي هر دو به زانو درآمدند و يا انقلابي همانند انقلاب عراق كه عليه قيمومت انگلستان بر كشوراسلامي عراق بود و منجر به اسـتقلال عـراق شـد و يا قيامي مانند قيام مشروطيت ايران كه رژيم سـلطنتي اسـتبداد وي را بـه مشروطه تبديل كرد و با نهضتي اسلامي بـه رهبري رهـبران ديـني مـانند آنـچه كه امروز در ايران مي گذرد (انقلاب اسلامي)مشاهده نمي كنيم. ايـنجاست كه ما روحانيت شيعه را يكي از برجسته ترين علل و عوامل انقلاب وپيروزي انقلاب مي دانيم.
۹) دستگيري رهبر انقلاب و ديگر سران نهضت پـس از شـروع نـهضت و مـخالفت امـام بـا شـاه و رژيم و سخن راني شـديداللحن امـام وحمله به شخص شاه در عاشوراي سال ۴۲ و رساندن روحـانيون پـيام امام را درهمان عاشورا (بر اساس نقشه قبلي) به مـردم در سـراسر كـشور رژيـم دسـتوردستگيري امـام و بـسياري از روحانيون طرفدار نهضت را صادر مي كند و امام در شب۱۲ محرم مصادف بـا ۱۵ خــرداد ۴۲ در قـم نـيمه شـب دسـتگير شـده و بـه تـهران بـاشگاه افسران و سـپس در غـروب ۱۵ خـرداد خـونين به پادگان قصر مـنتقل مـي شود كه حدود۱۹ روز يعني تا ۴ تير ماه ۴۲ در آن زندان بسر مي برد و با اين عمل شنيع و تجاوزآشكار به حريم مقدس مرجعيت (كـه طـبق قـانون اسـاسي نـظام طـاغوت نيز مرجع تقليد از مصونيت قانوني برخوردار بوده است) و دستگيري بسياري از روحانيون سرشناس در قـم و تـهران و طـلاب جوان و گسيل داشتن آنان به زندان مراجع تقليدقم و مشهد و تهران به حركت درآمده و در تهران تجمع كرده و خواستار آزاديبي قيد و شرط امام شده بودند.
مـردم نـيز در قم و تهران هرجا كه دستگيري امام را شنيده بودند دسـت به تظاهرات وتحصن عليه رژيم زده هر چند كه آن روز در اكثر شهرها به خاك خون كشيده شده بودند در مجموع اين دستگيري به نوبه خود در به حركت درآوردن مردم نقش بسزأي داشته و در تشديد انقلاب نقش مهمي را ايفا كرده است. بـه هـر حـال ايـنها و ده ها علل و عوامل ديگر كه در اصل پيدايش انقلاب و اوج وپيروزي آن سهيم بوده و نقش داشته اند.
سازمان آموزش و پرورش استان خراسان

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:50 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : عوامل شتاب زاي انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
هجرت امام خميني (ره) از عراق به سوي كويت و ممانعت آن دولت از ورود ايشان و حركت امام به سوي فرانسه، نقطه عطفي در تاريخ معاصر است. امام (ره) پيش از سفر به فرانسه در فرودگاه بغداد اعلاميه تاريخي خود را صادر كردند. در قسمتي از اين اعلاميه آمده است: «پيش من مكان معيني مطرح نيست عمل به تكليف الهي مطرح است ... سربلند باد مكتبي كه با فداكاري خود قدم در راه پيروزي حق برداشت و سدهاي مانع ا زآن را يكي پس از ديگري شكست و ... عظمت پايمال شده به دست سلاطين ستمگر را باز يافت.»
هر انقلابي براي رسيدن به پيروزي مراحلي را سپري مي كند. از جمله اين مراحل، مرحله ويرانگري يا شتاب زايي است كه نقطه نهايي برانداختن نظام موجود و سرنگوني حكومت است. در مورد عوامل شتاب زايي انقلاب اسلامي، نظرات و ديدگاه هاي مختلف ارائه شده است: برخي نقش شعار حقوق بشر كارتر، عده اي بروز مرض سرطان در شاه و بعضي هم اقدامات سريع شاه رد مدرنيزاسيون ايران را مطرح كرده اند. كه با مدارك و دلايل قوي(۱) مي توان به ضعف استدلال و كم رنگ بودن آنها پي برد.
در نهايت عامل يا عوامل تأثيرگذار مانند: شهادت حاج آقا مصطفي خميني و مقاله توهين اميز در روزنامه اطلاعات مورخ (۱۷/۱۰/۵۶) نسبت به امام خميني (ره) ، به عنوان عوامل شتاب زاي انقلاب محسوب مي شوند. از اين رو اولين جرقه هاي انقلاب، به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفي خميني و مقاله توهين آميز روزنامه اطلاعات، در قم (قيام ۱۹ دي ۱۳۵۶) زده شد؛ لذا به واسطه آن حوادث احساسات مردم سخت جريحه دار گرديد و مردم با توسل به مراسم مذهبي و سنتي، در يك حركت پيوسته و زنجيروار، قيام هاي ديگري در تبريز، يزد و ساير شهرستان ها به وجود آمد. در نهايت به دنبال آن، حادثه ۱۷ شهريور، هجرت امام به فرانسه، راهپيمايي عظيم مردم در روزهاي عيد فطر و تاسوعا و عاشوراي ۵۷، و در نهايت ورود پيروزمندانه امام خميني (ره) به شور و ... از جمله حادث مهمي هستند كه پايه اي رژيم شاهنشاهي را به شدت لرزاند و در نتيجه انقلاب اسلايم را به پيروزي رسانيد. كه در اين قسمت از بحث، خلاصه آنها را مورد بررسي قرار مي دهيم:
۱) شهادت حاج آقا مصطفي خميني، آغاز مرحله جديد انقلاب اسلامي
رژيم شاه با همدستي رژيم عراق در اول آبان ۱۳۵۶ ه.ش حاج سيد مصطفي خميني، فرزند بزرگ حضرت امام را كه به گفته ايشان: اميد آينده اسلام بود، به شهادت رساند. انگيزه آنها از دست زدن به اين جنايت وارد كردن ضربه روحي به امام و تنها گذاشتن ايشان و از بين بردن يكي از مخالفين جدي نظام و ايجاد رعب و وحشت در بين ساير مخالفين بود.
اما جنايت رژيم پهلوي نتيجه عكس داد: امام اين شهادت را از الطاف خفيه الهي بر شمردند و شهادت ايشان زمينه مناسبي براي گسترش و تبيين انديشه هاي امام شد، به طوري كه گويندگان و سخنرانان در مراسم بزرگداشت شهادت او بي پروا نام امام را برده و از مقام علمي، سياسي ، اهداف و انگيزه هاي ايشان از مبارزه تجليل كرده و به تبعيت از امام شاه را عامل همه فسادها و بدبختي هاي كشور معرفي كردند.
شهادت حاج آقا مصطفي، آتش انقلاب را فروزان كرد. تظاهرات ، راهپيمايي ها و افشاگري هايي كه در پي شهادت ايشان آغاز گرديد باعث آگاهي و از خود گذشتگي مردم شد، به طوري كه به فاصله كودتاهي سراسر ايران يكپارچه به صحنه مبارزه و خروش مبدل گرديد.(۲)
۲) قيام ۱۹ دي قم
در تاريخ ۱۷ دي ماه ۱۳۵۶ ه.ش مقاله اي تحت عنوان: ايران و استعمار سرخ و سياه با نام مستعار احمد رشيدي مطلق در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد، كه درآن به بهانه سالروز كشف حجاب جملات جسارت آميزي نسبت به روحانيون، به ويژه به شخص امام به عنوان مخالفان ترقي و پيشرفت و مرتجعيني كه نبايد مجال ابراز وجود و عقيده پيدا كنند، نوشته شد. انتشار اين مقاله كه به دستور مستقيم دربار تهيه شده بود، موجب اعتراض شديد و گسترده در سراسر كشور به ويژه در حوزه علميه قم شد، به طوري كه هزاران نفر از طلاب و مردم با حركت دسته جمعي به طرف منازل مراجع، اعتراض شديد خود را نسبت به اهانت روزنامه اطلاعات به امام خميني (ره) بيان كردند. از اين رو، در ۱۹ دي ماه تظاهراتي به همين مناسبت در قم برپا شده بود، عده اي از تظاهركنندگان توسط رژيم شهيد و مجروح شدند. به دنبال اين كشتار وحشيانه تا چندين روز حوزه ها و بازار قم تعطيل و تظاهرات پراكنده ادامه يافت.(۳)
قيام قم، مثل نوري در تاريكي درخشيد، فرياد رسايش سكوت مرگ آور آن زمان را شكست و تكبيرهاي به خون نشسته فرزندان حوزه، فراگير شد و اربعين هايي را به وجود آورد كه سرانجام به پيروزي انقلاب انجاميد. امام خميني (ره) در طي پيامي به مناسبت ۱۹ دي ماه فرمودند: «من به ملت ايران با اين بيدراي و هوشياري و اين روحيه قوي و شجاعت بي مانند، نويد پيروزي مي دهم، پيروزي توأم با سربلندي و افتخار، پيروزي توأم با استقلال و آزادي .... و انقراض دودمان سياه روي پهلوي».(۴)
۳) قيام ۲۹ بهمن تبريز
در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ حركت يكه از قم شروع شده بود و در تبريز تبديل به موجي خروشان شد. در چنين روزي كه هزاران نفر از مردم تبريز قصد داشتند رد مجلس ختم شهداي قم شركت كنند با درهاي بسته مسجد مواجه شدند. از اين رو بين مردم و نيروهاي رژيم زد و خورد صورت گرفت كه عده اي از تظاهركنندگان شهيد و مجروح شدند. به دنبال كشته و مجروح شدن تظاهركنندگان ، مردم عصباني سينماها، مشروب فروشي و بانك ها و ... را به آتش كشيدند و تبريز را به صورت شهري جنگ زده در آوردند. از اين تاريخ جنبش وارد مرحله جديد گرديد. قيام تبريز زنگ خطر مجديد براي رژيم و اربابانش بود. به دنبال اين قيام، رژيم شاه با تمام قوا سعي كرد از هر راهي قيام مردم را خدشه دار كند و نهضت را از مسيرش منحرف كند. به همين جهت دستگاه تبليغاتي رژيم قيام مردم تبريز را به ماركسيست هاي اسلامي، كمونيست ها و بيگانگي كه از خارج وارد ايران شده بودند نسبت داد. گروهي ديگر نيز سعي مي كردند درخواست هاي مردم را كه در رأس آنها سقوط پهلوي بود، به رعايت عمل به قانون اساسي تبديل نمايند. امام خميني (ره) در پيامي ضمن تجليل از مردم غيور آذربايجان فرمودند: «درود بر مرداني كه در مقابل دودمان بسيار خطرناك پهلوي قيام، كردند و با فرياد مرگ بر شاه خط بطلان و خرافه گويي او كشيدند ... امروز شعارها در هر كوچه و بازار و هر شهر و ده مرگ بر شاه است و هر چه عمل كثيف كوشش مي كنند كه جنايات را كه از مركز اصلي كه شاه است منحرف و به دولت با مأموران متوجه كنند كسي نيست كه باور كند».(۵)
۴9) اربعين ها و تداوم نهضت
در تاريخ ايران، سال ۱۳۵۷ ه.ش. با هيچ يك از سال هاي گذشته قابل مقايسه نيست. وحدت مردم ايران در اين سال، تحت نام اسلام و رهبري امام مسئله اي است كه در تاريخ ايران بي سابقه است. در چهلم شهداي تبريز شهرهاي يزد، شيراز، اصفهان ، كرمان ، جهرهم و اهواز نيز به قيام پيوستند و با راهپيمايي ها و اجتماع در مساجد، رژيم شاه را به باد انتقاد گرفتند؛ ولي در يزد اين تظاهرات با كشتار وحشيانه مردم توسط رژيم شاه رنگ ديگري به خود گرفت. مردم در مسير راهپيمايي خود شيشه هاي چند بانك و سينما و .... را شكستند و خواستار بازگشت امام از تبعيد، آزادي زندانيان و ... شدند. ابعاد نهضت اسلامي در طول چند ماه كه با اربعين ها گسترش مي يافت، به صورت يكي از مسائل و رويدادهاي مهم جهاني در آمده بود. امام خميني (ره) كه دامنه نهضت را روز به روز در حال گسترش مي ديد؛ بر سازماندهي آن اصرار كرد تا آن را از حالت پراكندگي خار و يكپارچه و متمركز كند؛ لذا در پيام ها و در سخنراني هاي خود به طور مكرر از شاه به عنوان مجرم اصلي و عام بدبختي ايران ياد مي كردند و به كسي اجازه ندادند كه با طرح شعارهاي منحرف كننده مردم را از مسير نهضت منحرف كند. در اين رابطه امام خميني (ره) فرمودند: «ملت اسلام و ايران با اين آدم آشتي نخواهد كرد.
اگر يك كسي بگويد: آشتي، اين جنايت است اگر شما رد نوشته يك حزب ديديد ... كه قانون اساسي مي خواهيم ... اين جنايت است».(۶)
امام خميني (ره) سعي داشتند علاوه بر اربعين ها از مناسبت هاي ديگر، مانند: اعلام عزاي عمومي نوروز ۵۷، قيام ۱۵ خرداد، جشن نيمه شعبان و ... نيز استفاده كرده و مردم را عليه رژيم بشورانند.
۵) عيد فطر ۵۷ و شتاب انقلاب
با آغاز ماه رمضان و برگاري مجالس و محافل متعدد در شهرهاي كشور نهضت اسلامي شتاب بيشتري به خود گرفت. بر اثر روشنگري كه توسط سخنرانان و گويندگان مذهبي در اين ماه در مساجد صورت مي گرفت، تظاهرات و راهپيمايي هاي سراسري در ايران شكل گرفت، رژيم شاه براي مقابله با تظاهركنندگان سعي مي كرد از هر طريق اعم از كشتار، اعلام حكومت نظامي و هرج و مرج و .... تظاهرات مردم را سركوب كند، ولي اين اعمال وحشيانه نتيجه عكس داد به طوري كه در عيد فطر ۵۷ دريايي از انسان بعد از انجام نماز عيد به خيابان ها ريختند و خواستار برپايي حكومت اسلامي در ايران شدند.
در تهران نيز بعد از برگزاري نماز عيد فطر، جمعيتي در حدود يك ميليون نفر دست به راهپيمايي زدند و از چند سو مانند دريايي متلاطم به حركت در آمدند. صف هاي چند كيلومتري از جمعيت زن و مرد، پيرو جوان، طول و عرض خيابان ها را پوشاندند. مردم با شعارهاي «نهضت ما حسيين است رهبر ما خميني است» و «مرگ بر شاه» و گلباران ارتشي ها و .. ثابت كردن كه مي خواند كه خواسته هاي خود را به كرسي بنشانند.(۷)
نماز عيد فطر سال ۵۷ روزنه اميد و نقطه عطفي جديد در تاريخ مبارزات مردم و نهضت اسلامي بود، كه بايد آن را طليعه رهايي ملت ستمديده ايران از قيد و بند قدرت هاي استعماري و حكومت دست نشانده پهلوي دانست.
۶) هفده شهريور ۱۳۵۷ ه.ش
در پي تظاهرات ميليوني عيد فطر، نهضت فراگير شد، به طوري كه در فاصله عيد فطر و ۱۷ شهريور ، مردم هر روز به خيابان ها ريخته و خواستار الغاي رژيم شاهنشاهي و ايجاد حكومت اسلامي شدند. روز ۱۷ شهريور نيز مانند روزهاي قبل قرار بر راهيمايي و تظاهرات بود.
شاه كه از تظاهرات مردم در روزهاي قبل به شدت ناراحت بود به فكر چاره افتاد، به همين دليل ضمن اعلام حكومت نظامي در تهران و چند شهر ديگر در روز ۱۷ شهريور تصميم گرفت با يك كشتار وسيع مردم را مرعوب كرده و به خيال خام خود تا سال ها شعله هاي نهضت را خاموش كند.
صبح روز ۱۷ شهريور كه اكثر مردم از علام حكومت نظامي بي خبر بودند، همانند روزهاي قبل در ميدان شهدا تجمع كردند تا راهپيمايي ديگري ترتيب دهند، كه ناگهان با مشاهده تانك ها و توپ ها و مأمورين مسلسل به دست حكومت نظامي، غافلگير شدند. مأمورين پس از چند بار اخطار از زمين و هوا مردم بي پناه را به رگبار مسلسل بسته و انبوه جمعيت را مانند برگ درختان به روي زمين ريختند.
سايرونس پرام، خبرنگار خارجي كه ترجمه كتاب او تحت عنوان؛ انقلاب ايران و مباني رهبري امام خميني (ره) به چاپ رسيده ، در مورد حادثه ۱۷ شهريور مي نويسد: «ابتدا خاك اره هاي آغشته به بنزين را آتش زدند .. آنگاه آتش مسلسل را گشودند. بي خبر، بي امان و ا زهمه سو، از زمين و از هوا، همه راه هاي گريز و همه كوچه هاي فرعي را با تانك و زره پوش مسدود كردند تا كسي را توان گريختن نباشد.
هدف نه پراكنده كردن مردم بود و نه مرعوب ساختن، همه گلوله ها به قصد كشتن شليك مي شد. هنوز روز به نيمه نرسيده بود كه هزاران تن در خون پاك خود غلتيدند»(۸) كشتار بيرحمانه و وحشيانه ۱۷ شهريور جهان را تكان داد. نمايش ۵۰ دقيقه اي فيلم اين حادثه آنقدر وحشتناك بود كه بسياري از مردم اروپا و آمريكا و سار نقاط دنيا را در بهت و حيرت فرو برد؛ اما در ايران هرگز نشان داده نشد. امام خمين ي(ره) پس از شنيدن اين خبر وحشتناك در سه اعلاميه پياپي به تجليل از مردم شهيدپرور پرداخت و فرمود: «اي كاش خميني در ميان شما بود و در كنار شما در جبهه دفاع براي خداي تعالي كشته مي شد، من به نيابت از حضرت ولي عصر امام زمان (عج) به همه مسلمانان جهان مصيبت چهارم شوال ۱۳۹۸ قمري (۱۷ شهريور ) را به خاصه خانواده هاي داغدار تسليت مي گويم و در عين حال تبريك ... ما به دنبال فداكاري ها و عزاي سراسري، منتظر شادي هستيم».
رژيم شاه با كشتار ۱۷ شهريور قصد داشت واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ ه.ش را تكرار كند و ا نتظار داشت كه با اين كشتار شعله هاي انقلاب را به خاموشي بكشاند و ديكتاتوري خود را ادامه دهد. اما اين آرزو هرگز تحقق نيافت و به جاي اينكه مردم بترسند و به خانه هاي خود بروند به خونخواهي و انتقام برخاستند، به طوري كه نه تنها دستگاه رژيم؛ بلكه شخص شاه را در هم شكستند. سفير انگليس در گزارشي كه يك هفته بد از واقعه ۱۷ شهريور، راجع به وضع روحي و جسمي شاه، آورده است: «..... از تغييري كه در وضع ظاهري و رفتار و به وجود آمده متوحش شدم گويي آب رفته بود ... چنين به نظر مي رسيد كه به كلي خود را باخته و تحت فشار روحي از پا در آمده است». (۹)
۷) هجرت امام به فرانسه
با اوج گيري انقلاب اسلامي ايران و شركت ميليون ها ايراني در راهپيمايي ها و تظاهرات، رژيم شاه در صدد بر آمد كه از تمامي امكانات براي خاموش كردن شعله هاي انقلاب استفاده كند.
به همين جهت با كمك آمريكا عراق را متقاعد كرد كه در اين باره همكاري تنگاتنگي با ايران داشته باشد. در اين راستا رژيم بعث عراق كوشيد سكوت را به امام تحميل كند. به همين دليل منزل ايشان را به محاصره در آورد و از ايشان خواستند كه از مصاحبه، ايراد سخنراني و صدور اعلاميه خودداري كنند كه امام اين قيدها را نپذيرفتند. پاز آن كه اين اقدام بعثي ها مؤثر واقع نشد به آزار و اذيت ياران امام دست زدند. امام خميني (ره) كه مي ديدند رژيم عراق آزادي عمل را از ايشان گرفته است تصميم تاريخي خود را كه همان، هجرت بود گرفتند و به صورت يك اقدام قاع و غير قابل پيش بيني تمام توطئه هاي دشمن را نقش بر آب كردند. (۱۰)
هجرت امام خميني (ره)، از عراق به سوي كويت و ممانعت آن دولت از ورود ايشان و حركت امام به سوي فرانسه، نقطه عطفي در تاريخ معاصر است. امام (ره) پيش از سفر به فرانسه در فرودگاه بغداد اعلاميه تاريخي خود را صادر كردند. در قسمتي از اين اعلاميه آمده است: «پيش من مكان معيني مطرح نيست عمل به تكليف الهي مطرح است ... سربلند باد مكتبي كه با فداكاري خود قدم در راه پيروزي حق برداشت و سدهاي مانع ا زآن را يكي پس از ديگري شكست و ... عظمت پايمال شده به دست سلاطين ستمگر را باز يافت.»(۱۱)
در پي اين هجرت تعيين كننده، دنيا متوجه ايران شد و امام توانستند با استفاده از وسايل ارتباط جمعي دنيا از طريق ايراد سخنراني ها و مصاحبه ها صداي مردم ايران را به گوش جهانيان برسانند و در نهايت، موفق شدند با رهبري خردمندانه خود تمامي توطئه هاي داخلي و خارجي را خنثي نمايند.
۸) محرم ماه پيروزي خون بر شمشير
پس از هجرت تاريخ ساز امام خميني (ره) به فرانسه چند حادثه مهم از جمله آتش كشيدن مسجد كرمان، حادثه ۱۳ آبان و صحن امام رضا (ع) رخ داد، كه هر كدام نقطه عطفي در تاريخ انقلاب اسلامي بودند؛ ولي آنچه كاخ شاهنشاهي را به لرزه در آورد و شكست ابرقدرت ها را در مقابل كلمه حق به ثبت ساند مبارزه ماه محرم بود. محرم در تاريخ شيعه خشم و خروش عليه ظلم و بيداد و قيام عليه ستمگران است.
امام خميني (ره) با توجه به خصوصيات ماه محرم، در پيامي تاريخي محرم را ماه پيروزي خون بر شمشير دانستند و به مردم ايران فرمودند: «با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكاري آغاز شد. ماهي كه به نسل ها در طول تاريخ راه پيروزي بر سر نيزه را آموخت .... بر عموم ملت بپاخاسته استكه با قدرت مخالفت خود را با شاه گسترش و ادامه دهند و او را از سلطه خطرناكش به پايين كشند.»(۱۲)
مردم مسلمان ايران به پيروزي از رهبري انقلاب از شب اول محرم به پشت بام ها رفته و با نداي الله اكبر مبارزه را به شكل جديدي شروع كردند. اين تظاهرات به همراه راهپيمايي ها هر روز و هر شب ادامه داشت، ضمن اين كه حكومت نظامي رژيم نيز هر روز تعدادي از تظاهركنندگان را به خاك و خون مي كشيد. شورانگيزترين مراسم و تظاهرات عليه رژيم در روزهاي تاسوعا و عاشورا به وقوع پيوست. در اين دو روز به طور همزمان سراسر ايران به خروش عليه شاه تبديل شد. در تهران نيز سيل جمعيت در كمال نظم و انضباط بي سابقه به طرف ميدان آزادي به راه افتاد. فرياد هاي كوبنده ميليون ها تظاهركننده كه خواستار برچيده شدن رژيم سلطنتي و برقراري حكومت اسلامي بودند، پايه اي رژيم را به لرزه در آورد و دنيا را به حيرت واداشت.
امام خميني (ره) در اعلاميه اي ضمن تجليل از حركت ميليوني مردم رد روزهاي تاسوعا و عاشورا فرمودند: «من همزمان با راهپيمايي بزرگ شما در پيامي به سران دولت ها اعلام نمودم كه رفراندوم اين دو روز براي هيچ كس ابهامي نگذاشت كه ملت شاه را نمي خواهد و عدم رسميت او را با اكثريت قاطع قريب به اتفاق اعلام كرد» (۱۳) به دنبال تظاهرات ميليوني مردم ايران در اين دو روز، روحيه شاد و طرفداران او به شدت تضعيف شد و قدرت تصميم گيري از او سلب شد. تظاهرات مكرر روزانه مردم ايران، اعتصابات پي در پي وزارت خانه ها ، مطبوعات ، فرهنگيان ، كارخانجات و به ويژه اعتصابات شركت نفت كه در موقعيت حساس، رژيم را از لحاظ مالي در تنگنا قرار داده بود و تعطيلي طولاني بازارها و به ويژه بازار تهران و .... اميد خاندان پهلوي را به يأس تبديل كرد. به طوري كه شاه با تشكيل شوراي سلطنت و معرفي دولت بختيار در ۲۶ دي ماه ۱۳۵۷ به خارج از كشور گريخت. فرار شاه كه با شادماني بي اندازه مردم همراه بود يادآور سخنان تاريخي امام در سال ۱۳۴۲ بودكه فرمودند: «آقاي شاه، كاري نكن كه وقتي از اين مملكت رفتي مردم شادي كنند».
امام خميني (ره) در پيام هايي ضمن تبريك به مردم، فرار شاه را طلوع فجر دانستند و از مردم ايران خواستند به تظاهرات پرشور خود تا محو كامل رژيم ستم شاهي ادامه دهند و ضمن بي اعتبارخواندن شوراي سلطنت به نماينگان مجلسين اخطار نمودند كه خانه ملت را ترك كنند و از نيروي هاي نظامي و انتظامي هم خواستند كه به ملت بپيوندند و به مردم وعده دادند كه دراولين فرصت به ايران باز مي گردند. دولت بختيار كه حضور امام خميني (ره) را در ايران مانع از انجام توطئه هايش مي ديد، فرودگاه ها را بست تا حداقل سفر امام به تعويق افتد.(۱۴) در فاصله فرار شاه و ورود امام خميني (ره) دو راهپيمايي بزرگ و ميليوني اربعين و ۲۸ صفر و تحصن علما و روحانيون در مسجد دانشاه تهران نيز صورت گرفت، كه هر كدام پايه هاي رژيم را متزلزل تر كرد.
۹) ورود امام خميني به ايران و پيروزي انقلاب اسلامي
امام خميني (ره) سرانجام به رغم همه ممانعت ها در تاريخ دوازده بهمن ۱۳۵۷ قدم در فرودگاه مهرآباد نهاد و در ميان استقبال بي سابقه ۳۳ كيلومتري مردم ، وارد بهشت زهرا شد و با قاطعيت و صلابت و بيان مواضع خود امكان برنامه ريزي و عكس العمل را از وابستگان رژيم كه در فكر توطئه بودند گرفت. ايشان در سخنراني معروف خود در بهشت زهرا فرمودند: «ما مي گوييم كه خود آن آدم (شاه) دولت آن آدم، مجلس آن آدم تمام اينها غيرقانوني است و اگر ادامه به اين بدهند اينها مجرم اند و بايد محاكمه بشوند و ما آنها را محاكمه مي كنيم! من دولت تعيين مي كنم، من تو دهن آن دولت مي زنم، من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين مي كنم».(۱۵) در فاصله كوتاه ورود امام خميني (ره) تا پيروزي انقلاب اسلامي تحولات عظيمي در كشور رخ داد كه به پيروزي انقلاب اسلامي انجاميد و بعدها دهه فجرنام گرفت، در اين فاصله كوتاه دولت موقت از سوي ايشان به مردم معرفي گرديد، ضمن اينكه تعداد زيادي از پرسنل ارتش به انقلاب پيوستند، كه نمود عيني آن رژه گروهي از پرسنل نيوري هوايي در ۱۹ بهمن و ملاقات با امام بود.
آخرين توطئه رژيم براي سركوبي قيام ملت ايران كودتا بود. حكومت نظامي با صدور اعلاميه اي در ۲۱ بهمن اعلام كرد كه ساعت منع عبور و مرور شبانه از ساعت ۵/۴ بعدازظهر الي ۵ صبح مي باشد. قرار بر اين بود كه در اين فاصله ارتش در نقاط حساس شهر مستقر گشته، سران انقلاب دستگير و اعدام گردند و انقلاب سركوب گردد. اما فرمان تاريخي امام مبني بر بي اعتنايي به حكومت نظايم اين توطئه شوم را خنثي كرد. قسمت هايي از اين اعلاميه تاريخي آمده است:
«من با اين كه هنوز دستور جهاد مقدس نداده؛ لكن نمي توانم تحمل اين وحشيگيري ها را بكنم و اخطار مي كنم كه اگردست از اين برادركشي برندارند و لشگر گارد به محل خودش برنگردد ... تصميم آخر خود را به اميد خدا مي گيريم....اعلاميه امروز حكومت نظامي خدعه و خلاف شرع است و مردم به هيچ وجه به اين اعتنا نكنند».(۱۶) به دنبال اين اعلاميه حكومت نظامي توسط مردم شكسته شد و مردم يكباره به خيابان ها ريختند وبا سنگربندي خيابان ها عبور ستونه اي اعزامي ارتش را سد كرده و در برابر بازمانده هاي رژيم به دفاع مسلحانه پرداختند، به فاصله كوتاهي مقر فرماندهان ارتش، نخست وزيري و ... به محاصره نيروهاي انقلاب در آمد و نظاميان گروه گروه به مردم پيوستند.
سرانجام روز سرنوشت فرا رسيد و در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ نظام پوسيده ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهي فرو ريخت و مبارزه ۱۵ ساله مردم به رهبري امام خميني (ره) به ثمر نشست و انقلاب شكوهمند اسلامي در ايران پيروز گرديد.

پي نوشت ها:
۱. تحليلي بر انقلاب اسلامي، منوچهر محمدي ، صص ۱۳۰-۱۱۹
۲. همان مأخذ، صص ۱۳۱-۱۳۰ و مجله ۱۵ خرداد ، شماره ۴، ۱۳۷ ، صص ۲۹-۲۵
۳. همان مأخذ ، صص ۲۹-۲۵
۴. ايران و تاريخ، بهرام افراسيابي، زرين، تهران، ۱۳۶۴، ص ۵۱۹
۵. زندگينامه سياسي امام خميني (ره) ، محمدحسن رجبي، ص ۴۱۱
۶. همان مأخذ ، صص ۴۳۲-۴۳۱
۷. نهضت روحانيون ايران، علي دواني، ج ۸، بنياد فرهنگي امام رضا (ع) ، بي تا، صص ۴۸-۴۷
۸. همان مأخذ، صص ۴۸-۴۷
۹. تاريخ سياسي معاصر ايران، جلال الدين مدني، ج ۲، ص ۳۵۴
۱۰. همان مأخذ ، ص ۲۵۴
۱۱. گام به گام با انقلاب، اكبر خليلي، سروش ، تهران ، ۱۳۴۷ ، ص ۳۲
۱۲. صحيفه نور ، امام خميني ، ج ۲ ، ص ۴۳۲
۱۳. نهضت روحانيون ايران، علي دواني ، همان ، ج ۹، ص ۹۰
۱۴. همان مأخذ
۱۵. كوثر، ج ۳، همان ، ص ۴۱
۱۶. نهضت روحانيون ايران، علي دواني، همان ، ج ۱۰ ، ص ۵۹
برگرفته از كتاب "گذري بر رويدادهاي معاصر ايران و پيدايش انقلاب اسلامي" ، نوشته مهر علي لطفي
مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:52 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : سيره و سرشت انقلاب ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب به عنوان يكي از مهم ترين مباحث علوم اجتماعي، بخشي از تئوري هاي علمي را به خود اختصاص داده است. تئوري هاي انقلاب وقايع گوناگون و مختلطي را تعبير و تفسير مي كند كه تاريخ انقلاب را تشكيل مي دهند و توضيحي منطقي نسبت به علل شكل گيري اين وقايع ارائه مي نمايند.
انقلاب اسلامي مردم ايران از آغاز پيروزي اعجاب صاحب نظران را برانگيخت. زيرا انقلاب اسلامي برخلاف ساير جنبش ها، نهضت ها، قيام ها، بدون تكيه بر اسلحه و كشتار و با اتكا به حضور ميليوني توده ها و رهبري يك رهبر روحاني به پيروزي رسيد. پيروزي سريع و شگفت انگيزي كه باعث سرنگوني سلسله پادشاهي در ايران شد تاكنون توجه و اعتناي بسياري از صاحب نظران جهان را برانگيخته است. اين نوشتار مي كوشد برخي از مهم ترين برداشت هاي صاحب نظران مطرح را كه پيرامون انقلاب شكوهمند اسلامي ايران كند و كاو كرده اند، عرضه نمايد.
●ماهيت انقلاب اسلامي از ديدگاه تحليل گران
انقلاب اسلامي با توجه به ابعاد متفاوتي كه دارد به شكل هاي متفاوتي نظير: انقلاب آزاديبخش ملي، مردم گرا، اجتماعي، بورژوا و اسلامي تبيين شده است.
گروهي كه انقلاب ايران را آزاديبخش مي دانند به اين نكته متوسل شده اند كه رژيم شاه دست نشانده امپرياليسم آمريكا بوده است و انقلاب مردم نوعي واكنش به سرسپردگي رژيم و طرد اجانب از كشور بوده است. اما از آنجا كه انقلاب «آزاديبخش» به جنبش هايي اطلاق مي شود كه به طور مستقيم با استعمار خارجي به نبرد مي پردازند به كار بردن اين عنوان براي انقلاب ايران چندان راهگشا نيست. به كار بردن اصطلاح «انقلاب بورژوايي» كه بعضاً از سوي گروه هاي چپ و ماركسيست به كار مي رفت نيز در مورد انقلاب ايران مصداق ندارد زيرا قدرت بورژوازي پس از انقلاب نسبت به قبل از انقلاب افزايش نيافته است.
عده اي انقلاب ايران را داراي ماهيتي «اجتماعي» مي دانند و از آنجا كه انقلاب هاي اجتماعي بيشتر به تحولات اقتصادي - اجتماعي در عرصه طبقات كارگر و دهقان اطلاق مي شود، انقلاب ايران نمي تواند ماهيتي صرفاً اجتماعي داشته باشد.
بسياري از تحليلگران با توجه به سهيم بودن طيف هاي وسيع در به وجود آمدن انقلاب اسلامي، آن را انقلابي مردم گرا (populist) مي دانند. شكي نيست كه با توجه به ائتلاف گروههاي مختلف مردم و قشرهاي گوناگون در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي به كار بردن «انقلاب مردم گرا» عنوان مناسبي است. اما نامگذاري انقلاب ايران به «انقلاب اسلامي» با توجه به مضمون ديني آرمان هاي آن و نيز رهبري يك روحاني در ايجاد آن، بهترين عنوان براي انقلاب ايران است.
اين انقلاب مردمي و اسلامي چگونه به وجود آمد؟ عوامل مؤثر در ايجاد آن كدامند؟ اينها پرسش هاي اساسي هستند كه دانشمندان و جامعه شناسان هركدام به فراخور تجارب و انديشه هاي خود سعي مي كنند به آنها پاسخ دهند كه ذيلاً به برخي از آنها اشاره مي شود.
۱- عوامل اقتصادي و جامعه شناختي در پيدايش انقلاب
يكي از صاحب نظراني كه عوامل اقتصادي - اجتماعي را در تبيين ريشه هاي انقلاب اسلامي مؤثر مي داند رابرت لوني (Robert Looney) است كه در كتاب «ريشه هاي اقتصادي انقلاب ايران» با بررسي استراتژي توسعه به اين نتيجه مي رسد كه با توجه به فقدان اصلاحات نهادي، حكومت شاه نتوانست نارضايتي هاي ناشي از ناعدالتي و جابه جايي هاي اجتماعي را برطرف كند.
تدا اسكاچپول (teda skocpol) نظريه پرداز معروف انقلاب، در مقاله اي با عنوان «دولت تحصيلدار و اسلام شيعي در انقلاب اسلامي» فساد اقتصادي ناشي از نفت و ايدئولوژي شهادت طلبانه تشيع با نماد اسطوره اي ايثار را از علل انقلاب ايران معرفي مي كند. وي مي گويد: «اگر فقط در يك مورد انقلاب عامداً از سوي يك جنبش اجتماعي توده اي با هدف براندازي نظام كهن ساخته شده باشد، انقلاب ايران است... ديدگاهي كه به روابط متقابل ميان دولت، جامعه و سياست سازمان يافته در ايران مي پردازد، ديدگاهي كلان نگر و ساختاري است و ايران را در بستر متحول سياسي و اقتصادي بين المللي قرار مي دهد(۱)» تدا اسكاچپول چارچوب تحليل خود را بر مبناي طبقات اقتصادي مي داند، اما اهميت عقايد و نظام هاي فرهنگي را در ايجاد كنش انقلابي ناديده نمي گيرد.
نظريه اسكاچپول هرچند به عنوان بخشي از عوامل مؤثر در وقوع انقلاب ايران راهگشاست اما با توجه به اينكه به شرايط طغيان طبقات تحت سلطه يعني «كارگزاران» اصلي انقلاب نمي پردازد علت تامه محسوب نمي شود.
۲- عوامل روانشناختي و ذهني در پيدايش انقلاب
تحليل هاي روانشناختي برخلاف تحليل هاي جامعه شناختي به متغيرهاي خرد و انفرادي تأكيد دارد. با توجه به نوع حكومت شاه كه حكومتي فردي و غيردموكراتيك بود برخي از روانشناسان از زاويه ويژگي هاي رواني شاه و تصميمات او انقلاب اسلامي را ريشه يابي كرده اند.
از جمله صاحب نظراني كه شخصيت فردي و رواني محمدرضا شاه را كاويده اند مي توان از «ماروين زونيس» نام برد كه در كتاب «شكست شاهانه» به ريشه هاي پيروزي انقلاب و شكست شاه پرداخته است. زونيس معتقد است: اگر شاه قبل از انقلاب دست به اصلاحات دموكراتيك زده بود و يا پس از انقلاب قدرت سركوب آن را داشت، مي توانست حكومت خود را حفظ كند، اما شخصيت او حاصل تربيت دوره كودكي او بود و در همه موارد باترديد و دودلي و دير و غير مؤثر عمل كرد و به همين سبب راه سقوط او هموار شد.»(۲)
هرچند خصايل شخصي شاه را در روند انقلاب و خيزش ملي نمي توان ناديده گرفت، اما توجه به عوامل سياسي، اجتماعي و فرهنگي كه اجازه شكل گيري چنين حكومتي را مي دهد و نيز عواملي كه منجر به خيزش و مقاومت ناگهاني توده ها مي شود ضروري است. در تاريخ بسياري از جوامع دنيا، شخصيت هايي نظير شاه ايران وجود داشته اند كه با انقلاب وجنبش اجتماعي از اريكه قدرت به كنار نرفته اند.
۳ - نقش عوامل سياسي در پيدايش انقلاب
عده اي از نظريه پردازان برآنند تا از رهيافت سياسي به ريشه هاي انقلاب اسلامي بپردازند. به عقيده آنان شاه هنگامي كه برنامه هاي توسعه اقتصادي - اجتماعي خود را عملي مي كرد، گروههاي سياسي جديدي به وجود آمدندكه لازم بود در نهادهاي سياسي حكومت جذب شوند ، اما شاه نهادهاي بادوامي ايجاد نكرد تا آن گروهها را جذب و سازماندهي كند و لذا در كوتاه زمان تبديل به گروههاي معارض و اپوزيسيون شدند.
آبراهاميان (Abrahamian) مي نويسد: «انقلاب به اين علت رخ داد كه شاه در سطح اجتماعي - اقتصادي دست به نوسازي زد و به اين ترتيب طبقه كارگر صنعتي را گسترش داد، اما نتوانست در سطح سياسي دست به توسعه بزند و اين ناكامي به شكلي اجتناب ناپذير شكاف ميان حكومت و ساختار اجتماعي را تشديد كرد،كانالهاي ارتباطي ميان نظام سياسي و كل جمعيت را بست، شكاف ميان محفل حاكم و نيروهاي اجتماعي جديد را گسترده كرد و مهمتر از همه اينكه چندپلي را كه در گذشته ميان تشكيلات سياسي و نيروهاي اجتماعي سنتي خصوصاً بازار و مراجع مذهبي پيوند ايجاد مي كرد، شكست.» (۳)
تحليل كاركردي و عدم توسعه سياسي در پيدايش انقلاب اسلامي جزو متغيرهاي مقطعي و غيرمستقل است در حالي كه بسيج توده از پايين در انقلاب ايران مستلزم توجه به ايدئولوژي هاي مستقل است و متغيرهاي كاركردي به اين رويكردها توجه ندارد و نمي تواند توضيح دهد كه چرا توده ها از رهبر و يا گروه خاصي - به طور مثال روحانيون - تبعيت مي كنند و نه ديگران؟

- تأكيد بر عوامل فرهنگي و مذهبي در پيدايش انقلاب
جنبش هاي مذهبي و ديني باعث شده است كه پژوهشگران در كنار ساير عوامل ظهور انقلاب عوامل فرهنگي را مد نظر داشته باشند. ژيل كپل (Kepel) در كتاب ارزشمند خود «انتقام خداوند» معتقد است كه پروژه روشنگري پس از جنگ جهاني دوم مبني بر جدايي دين از سياست سبب واكنش نخبگان مذهبي و شكل گيري جنبشهاي مذهبي از دهه ۱۹۷۰ به بعد شده است و انقلاب اسلامي ايران نيز واكنشي عليه «سكولاريسم» بود كه به دنبال رويكردهاي سكولاريزه در غرب به وجود آمد. طبق آموزه هاي كپل ريشه انقلاب ايران را نبايد در كاركردهاي اقتصادي و سياسي جست وجو كرد بلكه بايد علت موجده آن را در عوامل فرهنگي و بويژه نقش مذهب بازيابي كرد.
حامد الگار (Hamid Algar) در كتاب «ريشه هاي انقلاب اسلامي» عوامل مذهبي نظير تشيع، رهبري امام خميني و اسلام به عنوان يك ايدئولوژي را عوامل تعيين كننده در پيدايش انقلاب برمي شمارد. يان ريشار (yann Richard) اسلام شناس فرانسوي معتقد است كه حكومت شاه پس از دهه ۱۹۶۰ به طور فزاينده اي مجذوب فرهنگ غرب شد و اين امر موجب نگراني اغلب طبقات اجتماعي ايران به ويژه بازاريان و علما گرديد.
پيوند انديشه هاي غربي با تسلط سياسي و اقتصادي آنان در دهه ۱۹۷۰ بر ايران، ضديت با غرب گرايي ازطرف رهبران روحاني را به دنبال داشت كه همواره مسأله بازگشت به هويت فرهنگي ايراني را دستمايه خود قرارمي دادند.
ريشار عنوان مي كند كه در انقلاب ايران تشيع از يك باور متعالي به يك ايدئولوژي متعالي راديكال تبديل شد و از آن براي مبارزه برسر «هويت» درجهان افسون زده استفاده شد. (۴)
ارزش نهادن واقعي به مردم، توجه به نيازهاي عالي انسان، حاكم كردن انسان در سرنوشت خويش، ظلم ستيزي و طرفداري از محرومين و ... همه آموزه هاي ديني است كه انقلاب اسلامي آنها را براساس دستورهاي ديني در رأس اهداف خويش قرارداد و همينطور نظريات اجتماعي و سياسي دين را كه درطول قرن هاي متمادي مهجور مانده بود جامه عمل پوشانيد.
امام خميني (ره) به عنوان رهبري كاريزماتيك، محور و سمبل انگيزه ديني مردم ايران در راستاي پيروزي انقلاب بود. رهبر انقلاب به روشني اهداف انقلابي خود را بدون استفاده و كنايه و صريحاً ارائه نمود و مردم نيز بدون ترديد و دو دلي با او هم پيمان شدند.
بنابراين عامل فرهنگي و مذهبي به اعتقاد بسياري از پژوهشگران اجتماعي مهمترين عامل پيروزي انقلاب اسلامي محسوب مي شود.
۵- فرايندهاي چند علتي در پيدايش انقلاب
تعداد زيادي از صاحبنظران انقلاب برآنند كه تقارن عوامل متفاوتي مانند عوامل اقتصادي، سياسي، فرهنگي و ايدئولوژي سبب پيدايش انقلاب اسلامي شده است. برخي از اين تحليلگران همه عوامل را مساوي مي دانند و هيچكدام از آنها را ترجيح نمي دهند، اما برخي ضمن اعتقاد به عوامل متعدد تأثير و نقش بعضي از آنها را برجسته تر مي دانند.
نيكي. آر.كدي در كتاب «ريشه هاي انقلاب ايران» فرايندهايي نظير اصلاحات نامتعارف شاه و تأثير منفي آنها بر طبقات مختلف، سركوب گروههاي سياسي، فقدان آزادي، ايدئولوژي انقلابي مذهب شيعه، شكاف ميان انتظارات و واقعيات و... را موردتوجه قرار مي دهد. (۵)
فرد هاليدي (Fred Halliday) در مقاله اي تحت عنوان «انقلاب ايران: توسعه ناموزون و مردم گرايي مذهبي» پنج علت را در انقلاب ايران عنوان مي كند كه عبارتند از: توسعه ناهماهنگ و سريع اقتصاد سرمايه داري در ايران، ضعف سياسي رژيم شاهنشاهي، ائتلاف گسترده نيروهاي مخالف، نقش اسلام در بسيج نيروها، زمينه متغير و نامعلوم محيط بين المللي.» (۶)
جان فورن نيز از تحليلگراني است كه مي كوشد با ارائه هم نهادي از رهيافتهاي مختلف به تبييني از انقلاب اسلامي دست يابد. البته او بيشتر تأكيد بر ساختار اجتماعي دارد. فورن هم چنين عامل فرهنگ را تحت عنوان «فرهنگ هاي سياسي مخالف و مقاومت» از عوامل ظهور انقلاب محسوب مي كند.
علاوه بر اين او معتقد است كه افول اقتصادي به وقوع انقلاب منتهي شد. ماحصل نظريه او اين است كه: چهار عامل توسعه وابسته، دولت وابسته و سركوب گر، گشايش در نظام جهاني و افول اقتصادي باعث ظهور بحران شد و وجود فرهنگهاي سياسي مخالف، بازيگران مختلف را به سمت و سوي ائتلاف انقلاب و ضددولت هدايت كرد و درنهايت به پيروزي انقلاب اسلامي منجرشد.
حاصل كلام آنكه انقلاب اسلامي ايران پديده شگفتي در جنبش هاي معاصر است كه همه نظريه پردازان علوم اجتماعي را به چالش كشيده است و باعث شده است كه نظريات متعددي دراين زمينه به وجود آيد. هيچكدام از تبيينهاي انحصاري نظير عوامل سياسي، اقتصادي، اجتماعي و يا روان شناختي نمي توانند به تنهايي كنش انقلابي مردم ايران در بهمن ماه ۵۷ را تبيين نمايند.
به نظرمي رسد رهيافت چند علتي با محور عامل فرهنگ و مذهب بيشتر مي تواند به اين رويداد مهم قرن بيستم كمك كند و آن را تبيين نمايد.
پانوشت ها
۱- حديث انقلاب، جمعي از نويسندگان، الهدي، ۱۳۷۷ ص۱۷۴ مقاله خانم حميرا مشيرزاده به نقل از: Skocpol, Rentier..., PP۲۵۶
۲- شكست شاهانه، ماروين زونيس، ترجمه عباس مخبر، طرح نو، تهران، ۱۳۷۰
۳- اروند آبراهاميان، به نقل از «حديث انقلاب» ص۱۸۲
۴- حديث انقلاب ص۱۹۰
۵- همان مأخذ ص۱۹۴
۶-Fred Halliday The Iranian Revolution
رضا آزادپور

روزنامه ايران

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:52 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : سه نسل انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
«واي به وقتي كه مسلح شويم» اين شعار يك نسل بود. نسلي كه از سال ۱۳۳۲ شروع شد و سال ۱۳۵۷ به آمالش رسيد.نسلي كه در سوداي انقلاب مي سوخت و آزادي و برابري طلب مي كرد.
نسلي كه نه انقلاب سفيد شاه ارضايش مي كرد و نه سياست گام به گام بازرگان دواي دردش بود. خطابه هاي شريعتي در حسينيه ارشاد به آنها شوري وصف ناشدني مي بخشيد و براي برخي ديگر كتاب هاي ممنوعه كارل ماركس الگوي زندگي مي شد. نسلي كه يك هدف داشت و در وراي آن هدف، خورشيد آزادي را مي ديد: انقلاب و سقوط شاه. چپ ها از واقعه ۳۲ خون دل داشتند و مذهبي ها ديانتشان را در خطر مي ديدند و ملي ها هم خيانت به مصدق را از ياد نمي بردند. ۱۳۵۷ آوردگاه مناسبي بود براي آنهايي كه دهها سال دنبال فرصتي مي گشتند تا شايد آرزوي صد ساله ملتي را تحقق بخشند كه در روياي آزادي ملتهب گشته بود. چريك هاي چپ از زيرزمين هاي مخفي و خانه هاي تيمي شان بيرون آمدند و مذهبيون هيات ها و تكايا را سنگر خود كرده بودند و ملي هاي درس خوانده از فرنگ برگشته نيز به صفوف انقلابيون پيوستند. تنها جرقه اي لازم بود تا اين انبار باروت را منفجر سازد كه آن هم در زمستان ۵۶ زده شد. كشتار تبريز و قم ديگر مجالي براي شاه و رژيمش نگذاشت و اين سيل شعارهاي انقلابي بود كه از هرسو برمي خاست و بوي خون و باروت به خود گرفته بود. آن سال ها عصر انقلاب بود. انقلاب هايي كه ماركسيست ها رهبري اش مي كردند. دنيا درگير انقلاب شده بود. از آسيا تا آفريقا و از اروپا تا آمريكاي جنوبي. انقلاب و شعارهاي انقلابي جهانيان را درنورديده بود. از الجزاير اسلامي گرفته تا كوبا و نيكاراگوئه كه در آن سوي آب هاي قاره آفريقا قرار داشتند. موج آن انقلاب ها و گفتار انقلابي به ايران هم رسيده بود و كشتار زمستان ۱۳۵۶ سرفصل عملي شدن آن بود. همه جناح ها فارغ از ايدئولوژي ها گردهم آمدند و به يك صف شدند. امام خميني رهبر شده بود از چپ گرفته تا راست، از غير مذهبي گرفته تا مذهبي، از مبارز گرفته تا سياستمدار مخالف، همه در لواي امام قرار گرفتند. چپ هاي اسلحه به دست چريك هاي انقلاب شدند و مذهبيون و حاميانشان يعني اكثريت عامه مردم، سربازان انقلاب تا اين كه ۲۰ بهمن ۵۷ شد و همافران درگير با ارتش. صبح فرداي آن روز كه ايرانيان از خواب برخاستند و خبر را شنيدند موج مردم در تمام خيابان هاي ايران به تلاطم درآمد و تكليف رژيم يك سره شد و انقلاب ۵۷ پيروز. اما اين پايان كار نبود. چه اول انقلاب بود و گروه ها هريك به انتظار سهمي. دو سالي گذشت تا جنگ خونين آغاز شود و اين پيام غرب بود به آخرين انقلاب عصر. صدام اولين توپ را از پاوه شليك كرد و انقلابيون همه به صف شدند تا راهي خط مقدم شوند. اين ديگر يك جنگ واقعي بود كه با تسويه حساب هاي داخلي توأم گشت. آن سال ها سال هاي خون و ترور بود كه پيامد هر انقلابي بود. جنگ تمام شد. و انقلابيون خسته از نبرد يا شهيد شده بودند و يا اگر رمقي برايشان مانده بود چند صباحي را قصد استراحت داشتند. جهان دو نيم شده با فروپاشي غول كمونيسم يك قطبي شد و جنگ سرد پايان گرفت و جنبش هاي انقلابي نيز به فراموشي سپرده شد. دنيا، دنياي نيل به پيشرفت و مدرنيزاسيون بود. ديوار برلين فرو ريخت و آخرين نماد جنگ سرد نيز به تاريخ پيوست. پيام به ايران رسيد. اگر در سال هاي گذشته خط مشي مسلحانه در مبارزه با رژيم هاي سركوب گري كه كوچك ترين منفذهاي اعتراض را بسته بودند به تمام جهان القا شده بود، در سال هاي پس از جنگ سرد پيام جهاني شدن و رقابت صنعتي و اقتصاد آزاد به تمام دنيا مخابره شد. انقلابي هاي ايران نيز به ادارات و سازمان هاي مختلف رفتند و چرخه صنعت و كار شروع به چرخيدن كرد. اقتصاد آزاد توسط هاشمي رفسنجاني در سرلوحه اهداف دولت قرار گرفت و نسل دوم انقلاب كه در زمانه انقلاب متولد شده بود و جنگ را به چشمانش ديده بود و از ويراني هايش، خاطره اي مهيب در ذهن داشت قدم به دوران تثبيت گذاشت. ديگر زمانه پيشرفت بود و نسل دوم كه پدرانش را خسته از جنگ ديده بود آمد تا راه پدر را ادامه دهد. اعتلاي فرهنگي و توسعه اقتصادي مدنظر بود. چپ هاي مذهبي در دانشگاه هاي ايران و دنيا به تحصيل مشغول بودند و در مركز مطالعات استراتژيك در حال بازسازي ايدئولوژيكي خود. زمانه تغيير فرا رسيده بود. راست هاي سنتي اما در مقابل راست هاي مدرن حامي هاشمي ايستادند. به هر تقدير انقلابيون اين بار در خود نيز انقلاب كردند و دوم خرداد ۱۳۷۶ پديد آمد. انگار بار ديگر پيام دنيا كه همانا دموكراسي خواهي بود به ايران هم رسيد. نسل سوم راي اولي شد و با آراي خود سيد محمد خاتمي را رئيس جمهور كرد و ايران را به دوران گذار به دموكراسي رساند. نسل سوم اما نه به مانند نسل اول تغيير را در مبارزه مسلحانه مي ديد، چه آن كه حتي با اسلحه و گلوله هم آشنايي نداشت و نه به مانند نسل دوم جنگ زده بود و از علم روز عقب. نسل سوم، نسل كامپيوتر است و دنياي ارتباطات. اين نسل انگار با قواعد دموكراسي آشناست ولو آن كه برخلاف پدرانش علاقه چنداني به كتاب هاي سياسي نشان ندهد. نسل سوم، اكثريتشان روزنامه نمي خوانند اما توانايي پيوستن به موج جهاني را دارند و مداوم از سر خير اينترنت به تمام اخبار دنيا دسترسي دارند، حتي آن اخباري كه روزنامه ها قادر به درج آن نيستند. اين نسل با يك كليك در اينترنت انواع و اقسام بيانيه ها را بدون كمترين هزينه اي امضا مي كند و توان آن را دارد كه براي آزادسازي افسانه نوروزي و امثالهم به سازمان ملل نامه بنويسد و يا حسين رضازاده را بهترين وزنه بردار قرن سازد و يا در مقابل تغيير نام خليج هميشه فارس به مثابه يك جنبش چند ميليوني بايستد و حريف را به عقب براند. اينها هرچند نه لوازم تغيير است و نه راهي براي رسيدن به دموكراسي، اما نسل جديد مي داند كه چه مي خواهد. نسل سوم از وراي سال ها مبارزه براي انقلاب و سال ها جنگ با بيگانه به جنبش دموكراسي خواهي در دنيا پيوسته است و راهش را از راه جهانيان جدا نمي بيند. اين هدف را نيز بي كمترين هزينه اي مي خواهد. اين نسل نه با خشونت ميانه اي دارد و نه تمايل دارد كه گذرش به دباغ خانه بيفتد كه دموكراسي را در صلح مي بيند و اصلاح را به جاي انقلاب فرياد مي زند. اين نسل در پي جمع مفاهيم است. سياست را در كنار ديانت مي خواهد و دولت را در كنار مذهب. مدرنيته را در كنار سنت مي خواهد و هويت ايراني را در كنار هويت جهاني. در پي نفي هيچ چيزي نيست جز خشونت كه همه اديان و عقايد را كنار هم مي خواهد در يك زندگي مسالمت آميز. نسل سوم اگر به ميزان آگاهي هايش نيز بيفزايد شايد راه جديدي را براي ايران رقم زند، راهي كه پدران و نسل هاي قبلي در نهايت چاره اي جز خوشامدگويي به آن ندارد.

باشگاه انديشه

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:53 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : زنان و انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
حمله به انقلاب ايران در ايالات متحده، همه طيف هاي سياسي را دربر گرفت، ليبرال ها و محافظه كارها، همچنين چپ ها و جريان اصلي فمينيست ها، همگي در انتقاد از انقلاب ايران با هم متحد بودند.
درسال ۱۹۷۹، رسانه هاي اروپا و آمريكاي شمالي، ناگهان از گزارش هايي از انقلاب ايران پر شد: واقعه اي كه دنيا را شوكه كرد. پس از سقوط شاه، ايالات متحده، مسئله اعطاي ويزا به او براي ابراز حمايت از دست نشانده ديرين خود را مورد بررسي قرار داد. دولت انقلابي جديد از ايالات متحده خواست به جاي حمايت از شاه او را به عنوان مجرم به ايران بازگرداند، اما ايالات متحده از اين كار خودداري كرد. اين امتناع آمريكا، احساسات ضدآمريكايي را برانگيخت، و به سرعت انقلاب ايران را (به انقلابي) برضد آمريكا تبديل كرد. زمان زيادي از كودتاي سال ۱۹۵۳ كه توسط «سيا» طراحي و اداره شده بود نمي گذشت، كودتايي كه شاه را به قدرت بازگرداند؛ و آن واقعه از ذهن ها پاك نشده بود. روند حوادث نهايتا به حمله به سفارت آمريكا منجرشد، جايي كه مركز عملياتي «سيا» در كودتاي ۱۹۵۳ بود. بدين گونه، بحران گروگانگيري سفارت آمريكا آغاز شد. تظاهركنندگان در حالي كه شعار «مرگ برآمريكا» مي دادند، پرچم هاي آمريكا را آتش زدند. براي افكار عمومي آمريكا كه از سابقه دخالت آمريكا در كودتاي ۱۹۳۵ باخبر نبودند، آتش زدن پرچم و شعارهاي ضد آمريكايي، تنها نشانه يك چيز مي توانست باشد؛ بنيادگرايي ايراني ها. از آن زمان به بعد، همه جنبه هاي انقلاب ايران و دين اسلام كه دراين ميان برجسته ترين جنبه آن انقلاب به شمار مي رود (درنظر افكار عمومي آمريكا) به بنيادگرايي مربوط مي شود.
حمله به انقلاب ايران در ايالات متحده، همه طيف هاي سياسي را دربر گرفت، ليبرال ها و محافظه كارها، همچنين چپ ها و جريان اصلي فمينيست ها، همگي در انتقاد از انقلاب ايران با هم متحد بودند. طنز قضيه دراين است، در حالي كه بسياري از فمينيست ها در ايالات متحده، انقلاب را تقبيح مي كردند اما زنان ايراني، طرفداران سرسخت انقلاب بودند. اين منتقدان هرگز (از خود) نپرسيدند كه اگر انقلاب اسلامي اين قدر زنان را سركوب مي كرد چرا زنان ايراني به (آيت الله) خميني پيوستند؟ اين تصور كه غربي سازي، تنها راه آزادسازي زنان است به بخش غيرقابل انكاري از ايدئولوژي سياسي چپ ها و راست ها درآمريكا تبديل شده بود. با اين حال، اگر باور داشته باشيم كه زنان ايراني بازيگراني عاقل و هوشمند و افرادي مسئوليت پذير هستند كه مي توانند سرنوشت خود را در دست بگيرند، آنگاه بايد بتوانيم توجيهي براي حمايت كلان آنها از انقلاب و دوران پس از آن باشد.
● انقلاب سفيد شاه و زنان
در اوايل دهه ۱۹۵۰ ميلادي، توده هاي ايراني در خيزشي عظيم در حمايت از دكترمحمدمصدق به راه افتادند؛ رهبري ملي گرا كه صنعت نفت را ملي كرده بود. محبوبيت مصدق، پيام مهمي براي ايالات متحده و انگلستان دربرداشت؛ ايرانيان مي خواستند كه سرنوشت خود را در دست بگيرند و نمي خواستند منابع آنها تحت كنترل منافع انگليسي- آمريكايي ها باشد. در آن زمان كه دوره جنگ سرد بود، اين پيام براي ايالات متحده بسيار مهم تلقي مي شد. ايالات متحده مصمم بود تا ايران را تحت كنترل خود نگه دارد، و بازگرداندن شاه نيز تلاشي در راستاي حفظ منافع آمريكا بود. «آلن دالس» رئيس سيا در تاريخ ۴ آوريل ۱۹۵۳ با صرف ۱ ميليون دلار براي ساقط كردن مصدق موافقت نمود. موفقيت اين عمليات در ايران «سيا» را ترغيب كرد تا در برخي كشورهاي ديگر نيز عمليات مشابهي را انجام دهد؛ مثلا در اندونزي، كه سوهارتو با كمك «سيا» كودتا كرد. شاهي كه پس از كودتا به ايران بازگشت با گذشته تفاوت داشت.
او براي كاهش ناآرامي هاي مدني، ديگر تحمل هيچ مخالفتي را نداشت. اولين گام او، برچيدن همه نهادهاي مدني و ايجاد يك پليس مخفي قوي و يك ارتش وفادار بود. در حالي كه ايالات متحده شاه را تشويق مي كرد تا با پياده سازي برخي اصلاحات ازبروز چالش هاي جدي در برابر رژيمش جلوگيري كند، در ديگر كشورها انقلاب هايي رخ مي داد.
طبق برنامه «آلينس»، آمريكايي ها به شاه توصيه كردند تا يك «انقلاب سفيد» به راه بيندازد. اين انقلاب سفيد، مجموعه اي از راهبردهاي مورد استفاده در سياستگذاري بود كه براي تبديل اقتصاد كشاورزي به اقتصاد صنعتي و مدرن طراحي شده بود. بخش اصلي اين مجموعه، تلاش براي اصلاحات ارضي توسط دولت مركزي بود. اين كار در واقع تلاشي از سوي شاه به منظور جلوگيري از هرگونه شورش احتمالي روستاييان محسوب مي شد. اين اصلاحات را «انقلاب سفيد» خواندند، زيرا قرار بود كاري انقلابي اما بدون خونريزي باشد، زيرا طراحي آن توسط شاه و نه توده اي كه عليه شاه بسيج شده باشند، انجام شده بود. برنامه «آلينس» توسط «ولف لاژينسكي» مشاور قدرتمند واشنگتن كه اصلاحات ارضي ۱۹۵۰ تا ۱۹۷۰ را طراحي كرد، ارائه شده بود. او اين برنامه را به اين منظور طراحي كرد كه از شورش روستاييان براي اصلاحات ارضي، جلوگيري كند. اين برنامه در برخي كشورهاي آسيايي مانند فيليپين نيز اقتباس شد تا از جنبش هاي اجتماعي (از آن نوع كه به انقلاب هايي در چين، كوبا و پس از آن در ويتنام رخ داده بود) جلوگيري شود.
هر چند اصلاحات ارضي را مي توان محور انقلاب سفيد دانست، اما كليد برنامه مدرن سازي جامعه در تغيير دادن نقش زنان بود. زنان بايستي آزاد مي شدند و به عنوان انتقال دهندگان ارزش هاي غربي عمل مي كردند. قانون خانواده و برخي قوانين ديگر به نفع زنان تغيير داده شدند تا به ظاهر موقعيت زنان را ارتقا دهند. پدر شاه قبلاً «كشف حجاب» را تحميل كرده بود، و شاه نيز اين فرآيند را با اعطاي منصب هايي در بوركراسي رو به رشد دولت( و همچنين سيستم بهداشت و آموزش) به زنان بي حجاب، تشويق مي كرد. درآمدهاي نفتي، هزينه توسعه بهداشت و آموزش را فراهم مي كرد، و برخي از زنان، خصوصاً از طبقه هاي متوسط و بالاي شهري به مجموعه نيروي كار كشور وارد شدند. به علاوه، شاه، حق راي را به زنان اعطاء و روي حمايت آنان حساب كرد.
زناني كه اين امتيازات را در زمان شاه به دست آوردند، در نهايت به شدت با او مخالفت كردند؛ اين واقعيتي است كه ممكن است برخي را گيج كند. اما اصلاحات شاه چندان فراگير نبود؛ كساني كه از اصلاحات شاه بهره مي بردند، عمدتاً از طبقه هاي ممتاز بودند، و حق راي دادن هم معناي چنداني نداشت زيرا در آن زمان تنها يك حزب وجود داشت كه مي شد به آن راي داد. براي اكثر زناني كه در روستاها زندگي مي كردند، اصلاحات شاه نفع زيادي براي آنها نداشت. در حالي كه زنان طبقه هاي متوسط و بالا به وزارت رسيدند، در بازي هاي المپيك شركت كردند، و حتي به عنوان نماينده ايران در كنفرانس بين المللي مكزيكوسيتي پيرامون زنان شركت كردند، اما زندگي اكثر زنان ايراني بدون تغيير باقي ماند. ميزان مشاركت زنان در نيروي كار در اواخر دهه ۱۹۵۰ و دهه هاي ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ به كندي افزايش پيدا كرد، اما شغل هاي جديد نيز عمدتاً متعلق به اعضاي طبقه ممتاز بود.
به علاوه، آزادسازي زنان توسط شاه، همراه با سركوب كلي سياسي و افزايش فاصله بين درآمدهاي طبقه هاي مختلف بود. حتي براي برخي از زنان تحصيلكرده طبقه متوسط نيز اين معامله چندان سودمند نبود، و بسياري از زنان طبقه متوسط خصوصاً دانشجويان به شدت از رژيم انتقاد مي كردند. به استثناي نخبگان و برگزيدگان حكومت، اكثر ايرانيان به صورت روزافزون از پليس مخفي و نبود امكان فعاليت سياسي، انتقاد مي كردند.
تعداد گروه هاي اسلامي در اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوائل دهه ۱۹۷۰ افزايش يافت. اين گروه ها از سركوب سياسي شاه و طرح مدرن سازي او بر مبناي مدل غربي، انتقاد مي كردند. احتمالا مي توان گفت كه مرتبط دانستن صنعتي شدن با تغييرات فرهنگي، يكي از اشتباهات بزرگ شاه بوده است، زيرا صنعتي شدن لزوما به تغيير دادن يا از بين بردن ساختار فرهنگي جامعه نياز ندارد. در واقع، همان گونه كه ژاپن نشان داده است، مي توان صنعتي شدن را با موفقيت اجرا و در عين حال حداقل هسته فرهنگ بومي را حفظ كرد اما در ايران، صنعتي شدن و غربي شدن در قالب يك مجموعه واحد به كشور وارد شد. نقش زنان در موفقيت اين فرآيند، حياتي بود. اگر زنان ايراني مي توانستند ديدگاه و عملكردي مشابه با زنان آمريكايي و اروپايي داشته باشند، آن گاه جامعه ايران نيز مي توانست شبيه به جوامع غربي شود. شاه نتوانست بفهمد كه فرآيند تبديل شدن جوامع اروپايي به جوامعي صنعتي، فرآيندي دشوار و دردناك بوده و بيش از ۲۰۰ سال طول كشيده است؛ و همچنين شاه نتوانست درك كند كه آن صنعتي شدن به شيوه غربي، براي جامعه ايران اين معنا را به همراه داشت كه بايستي فرهنگ و ميراث خود را به كلي رها كند، با اين فرض كه اگر اين فرآيند بدين صورت آغاز مي شد، لزوما صنعتي شدن با موفقيت پياده مي شد كه در اين مورد نيز ترديد وجود دارد.
اقتصاد ايران، افت شديدي را در بخش كشاورزي تجربه كرد، اما موفقيت فرآيند صنعتي شدن در اقتصاد ايران نيز محدود باقي ماند. صنعت نفت و صنعت فرش (كه صنعت فرش، محصول كار دستي زنان در نواحي روستايي بود)، مهمترين منابع ارز قوي ايران باقي ماندند. صنعتي شدن تحميلي در ابعاد نسبتا محدود، همراه با حجم زيادي از سركوب سياسي بود كه بسياري از ايرانيان (شامل زنان) به صورت روزافزوني با آن مخالفت كرده و قادر به تحمل آن نبودند. مبحث آزادي سياسي به يك مبحث عمده تبديل شد و بسياري از زنان را ترغيب كرد كه با رژيم مخالفت كنند.
در همين زمان، گروه هاي اسلامي نسبت به مسئله عدالت سياسي و اجتماعي، حساسيت نشان دادند. افزايش فاصله در درآمدهاي طبقه-هاي مختلف و سركوب سياسي، به محور فعاليت هاي سياسي اسلامگرايان تبديل گرديد. و اين واقعيت كه اسلامگرايان، تنها فعالان سياسي باقي مانده در ايران بودند (بقيه، همگي از صحنه كنار رفته بودند)، تاثير شديدي بر تلاش هاي اسلامگرايان در بسيج عمومي داشت. به تدريج، انقلاب توانست حمايت زناني را كسب كند كه مايل بودند امتيازاتي را كه به آنها داده شده بود رها كنند اما امتيازات ديگري را براي خود به دست آوردند.
● جهاد رهايي بخش
ايده جدا كردن عرصه خصوصي از عرصه عمومي، از مدت ها پيش به صورت چشمگيري در ايدئولوژي فمينيست ها، مشاهده مي شده است. بسياري از چهره هاي دانشگاهي فمينيست، كتاب ها و مقالات متعددي در اين باره نوشته اند كه محدود شدن زنان به عرصه خصوصي و وارد نشدن آنها به عرصه عمومي، مانع بزرگي بر سر آزاد شدن و رهايي پيدا كردن آنها بوده است. دشواري هاي موجود بر سر شكستن سد محدود شدن زنان به عرصه خصوصي، همواره مهمترين منشا نااميدي در طرفداران حقوق زنان بوده است.اما انقلاب اسلامي توانست اين سد را ظرف يك شب بشكند. هنگامي كه
آيت الله خميني از زنان خواست تا در تظاهرات عمومي شركت كرده و حكومت نظامي شبانه را ناديده بگيرند، ميليون ها زن به خيابان ها ريختند. فراخوان آيت الله خميني براي خيزش در برابر شاه، هرگونه شك يا شبهه اي را از ذهن زنان مقيد و مسلمان پاك كرد. زنان با حضوردائمي در صفوف اول تظاهرات، زمينه تبديل انقلاب ايران به يكي از مسالمت آميزترين انقلاب ها در دوران معاصر را فراهم كردند؛ زيرا حضور آنها در صفوف اول، تيراندازي به خواهران مسلمان غيرمسلح را براي سربازان دشوار مي كرد. خواهراني كه در بسياري مواقع به سربازان گل داده و از آنها مي خواستند تا به تظاهركنندگان بپيوندند و از عدالت حمايت كنند.
هنگامي كه اسلامگرايان پيروز شده و به قدرت رسيدند، آيت الله خميني به خوبي از ميزان حمايت زنان از او و همچنين حمايت عظيم آنها كه او را به قدرت رسانده بود، باخبر بود.
آيت الله خميني چندين جهاد را اعلام كرد؛ جهاد عليه بي سوادي، جهاد براي بازسازي كشور، و جهاد عليه تهاجم خارجي و عليه امكان كودتا. طبق دكترين جهاد، مردان و زنان از لحاظ مذهبي موظفند كه دستور رهبر مذهبي خود را گوش دهند. در نتيجه، ميليون ها زن به اين جهادها پيوستند.
اين مشاركت انبوه زنان، حضور زنان در عرصه عمومي به عنوان شهرونداني فعال در جمهوري را تحكيم كرد.
جهاد سوادآموزي، چندين ميليون زن بي سواد را براي يادگيري خواندن و نوشتن، به مساجد و مراكز آموزشي كشاند. اينها زناني بودند كه به برنامه هاي سوادآموزي شاه نمي پيوستند، زيرا در آن دوران آموزش به عنوان يكي از عوامل غربي شدن تلقي مي شد. اين بار، اين رهبر مذهبي آنها بود كه سوادآموزي را يك وظيفه مذهبي براي زنان تعيين كرده بود. برنامه هاي سوادآموزي انبوه و آموزش رايگان، گام بزرگي در جهت افزايش سواد و آموزش به طور كلي براي همه ايرانيان، اما به طور خاص براي زنان، بود.
جهاد براي بازسازي و خودكفايي نيز به همراه برنامه هاي سوادآموزي انجام شد، و ميليون ها زن به عنوان داوطلب، به بازسازي اقتصاد كشور و پيروزي در جنگ كمك كردند. هنوز هم روح انقلاب، زنده بود. آيت الله خميني، اين تلاش ها را «انقلاب فقرا و ضعفا در برابر ثروتمندان و قدرتمندان و همچنين ستمگران دنيا» خواند. بسياري از زنان، تمام تلاش خود را در راستاي به دست آوردن خودكفايي انجام دادند. زنان ايراني، راهكارهايي را براي صرفه جويي، كاهش ضايعات، و تهيه غذا براي همگان، اتخاذ كردند. برخي از آنها پولي به دست آورده و موسسات خيريه محلي ايجاد كردند كه كمك ها و منابع همسايگان را جمع آوري كرده و براي كمك به جامعه به كار مي برد. يك شبكه تامين اجتماعي اسلامي، رسيدگي به فقرا، نيازمندان و خانواده هايي كه شوهرانشان در جبهه بودند را برعهده گرفت. هرچه فشارهاي تحريم هاي اقتصادي بيشتر مي شد، تعداد بيشتري از زنان ايراني مصمم مي شدند كه بهاي استقلال كشور خود را بپردازند. آنها اعتقاد داشتند كه استقلال خود زنان حاصل نخواهد شد، مگر زماني كه كشور از غلبه ديگران رهايي يابد. بسياري از ايرانيان آماده بودند كه در صورت لزوم جان خود را فدا كنند، و به منظور كمك به پايان دادن به جنگ و همچنين اطمينان از اينكه هيچ كودتايي در كار نخواهد بود، به ارتش ۲۰ميليوني پيوستند.

منبع : انستيتو واتسن
مترجم: محمد معماريان
روزنامه كيهان

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:53 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : عوامل استمرار انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
از جلوه هاي اسلامي بودن انقلاب اسلامي اين است كه مشروعيت حكومت برخاسته از اراده خداوند است «زيرا اساساً هيچ گونه ولايتي جز با انتساب به اذن الهي، مشروعيت نمي يابد هر چند همراه با مقبوليت باشد.»[۳ ]
پيروزي انقلاب اسلامي سرآغاز تحولات گسترده عميق و فزاينده در ايران و بسياري از كشورهاي جهان شد اين حادثه بزرگ قرن بسياري از معاملات سياسي جهان و منطقه را به نفع مستضعفان تغيير داد و موج حركت هاي آزادي بخش و استكبارزدايي سراسر جهان را موجب شد پيروزي انقلاب اسلامي موجب درهم شكسته شدن ميمنة استكبار جهاني گشته و ثابت كرد چگونه بسياري از ناممكن ها با ارادة جمعي يك ملت و با توكّل به خداوند متعال ممكن شده و يك رژيم تا دندان مسلّح و برخوردار از حمايت هاي همه جانبه قدرت هاي بزرگ با دست خالي مردم به زانو در آمده، انقلاب اسلامي موجب مجد و عظمت اسلام و احياي هويت ديني امت اسلامي و منشأ رشد معنويت گرايي شد تأثيرات انقلاب اسلامي ايران با گذشت ربع قرن از حيات پربركت آن به گونه اي است كه نيكسون رئيس جمهور آمريكا معتقد بود جهان اسلام در قرن بيست و يكم يكي از مهم ترين ميدانهاي زورآزمايي سياست خارجي آمريكاست»[۱]
عواملي كه با وجود دشمني ها و كينه توزيهاي دشمنان انقلاب سبب تداوم پيروزي انقلاب اسلامي شده را بايد در ويژگي هاي خاص انقلاب اسلامي ايران جستجو نمود كه عمده ترين آنها از اين قرار است:
۱) اسلامي بودن انقلاب و تكيه بر مذهب:
تكيه بر ارزشهاي ديني و پي اندازي حكومتي برخاسته از متن دين و سازگار با آرماني ترين اهداف و انتظارات بشر از اساسي ترين ويژگي هاي انقلاب اسلامي است كه عامل اصلي انقلاب اسلامي محسوب مي شود مرحوم امام فرمودند: «اسلام و حكومت اسلامي پديدة الهي است كه با به كار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنيا و آخرت به بالاترين درجه تأمين مي كند و قدرت آن دارد كه قلم سرخ به ستمگريها و چپاولگريها و فسادها و تجاوزها بكشد و انسانها را به كمال مطلوب خود برساند.»[۲] بنابراين انقلاب اسلامي تا وقتي در خط صحيح اسلام ناب با دقت حركت كند و مردم روحية دفاع از اسلام و ارزش هاي اسلامي را زنده نگه دارند هيچ قدرتي نمي تواند نظام جمهوري اسلامي را از حركت به سمت هدفهاي خود باز دارد.
از جلوه هاي اسلامي بودن انقلاب اسلامي اين است كه مشروعيت حكومت برخاسته از اراده خداوند است «زيرا اساساً هيچ گونه ولايتي جز با انتساب به اذن الهي، مشروعيت نمي يابد هر چند همراه با مقبوليت باشد.»[۳] و اين مشروعيت الهي حكومت، حقانيت حكومت و حاكم اسلامي را در گرو پايبندي به موازين اسلامي قرار مي دهد و نه خواست مردم هر چند حكومت اسلامي براي تحقق عيني و فعليت بخشيدن به احكام ديني پذيرش مردم را لازم دارد و بايد اسباب و عوامل رضايت مشروع مردم را فراهم كند. بنابراين پيروزي انقلاب اسلامي پابرجاست چون مشروعيت حكومت از ناحيه خداوند است و اين مشروعيت تا زماني كه پايبندي به موازين اسلامي و الهي باقي باشد، پابرجاست.
۲) مردمي بودن انقلاب:
از خصوصيات انقلاب اسلامي ايران اين است كه با خواست و اراده مردم همراه است «قيام جمعيتي بزرگ و يكدل و يك جان با حركتي پر تلاش و هدفدار و هماهنگ روي خط رهبري مكتبي در اوج پاكي و صفا و ايثار، ذوب شده در اسلام و رهبر، يكي از خصائص ممتاز انقلاب اسلامي است كه تاريخ آن را كمتر بخود ديده است.»[۴] مقام معظم رهبري فرمودند: انقلاب اسلامي دو خصوصيت استثنايي داشت يك خصوصيت اينكه مبناي اين انقلاب ارزشهاي ديني و اخلاقي و معنوي بود و خصوصيت ديگر اين بود كه انقلاب برپايه اراده و خواست مردم در تشكيل و ادارة حكومت باقي ماند»[۵]
۳) رهبري صادقانه و حكيمانه:
بي شك صداقت، صراحت، شجاعت، سازش ناپذيري، از جان گذشتگي صلابت و قاطعيت، عشق به اسلام، مقام عرفاني، وارستگي، شخصيت والاي علمي و فقاهتي و سادگي معني دار زندگي امام در ارائه الگوي رهبري مؤثر بوده است ولي آنچه كه مهمتر از اين شاخصهاي برجسته، امام را به عنوان اسوه قرار داده و به وي نقشي برتر از يك رهبر انقلاب بخشيده اين است كه به تعبير شهيد مطهري(ره): «نداي امام از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاي روح اين ملت برمي خاست، مردمي كه در طول چهارده قرن حماسه محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ، علي ـ عليه السلام ـ زهرا ـ سلام الله عليها ـ،حسن ـ عليه السلام ـ، حسين ـ عليه السلام ـ، زينب ـ سلام الله عليها ـ، سلمان و ابوذر... . و صدها هزار شخصيت اسلامي ديگر را شنيده بود بار ديگر همان نداي آشنا را از حلقوم اين مرد شنيدند او را آئينة تمام نماي فرهنگ و هويت اسلامي خود كه تحقير شده بود ديدند.»[۶] رهبري انقلاب اسلامي در چارچوب ولايت فقيه كه تداوم امامت است از عوامل مهم پيروزي و تدام موفقيت انقلاب اسلامي محسوب مي شود مقام معظم رهبري فرمودند: اصل ولايت فقيه و پيوستن همه راه هاي اصلي نظام به مركز ولايت نقطة درخشان نظام اسلامي است اين اصل همان ذخيره پايان ناپذيري است كه بايد مشكلات نظام جمهوري اسلامي را در حساس ترين لحظات و خطرناك ترين گردنه هاي مسير پر خطر جمهوري اسلامي حل كند و گره هاي ناگشودني را بگشايد،»[۷]
در واقع «يك انقلاب در حد كمال مطلوب سه ركن اساسي دارد كه عبارت است از برخورداري از يك ايدئولوژي و مكتب پويا و انقلابي و مشاركت گسترده و فعالانه و ايثارگرانه مردم از همه طبقات و ظهور و نهادينه شدن رهبري مورد قبول عموم مردم با ويژگي هاي شخصي همچون نبوغ، اقتدار، صلابت و جسارت در تصميم گيري و انقلاب اسلامي در هر سه ركن از تماميت و عظمت بي نظيري برخوردار بوده است. حفظ ويژگي هاي اين سه ركن اساسي اقتدار نظام و انقلاب مي تواند هم چنان تداوم و توسعه آن گردد و هر نوع آسيبي كه به اين سه ركن وارد آيد موجبات زوال تدريجي و انحطاط انقلاب را فراهم خواهد كرد.»[۸ ]
۴) اهداف بلند انقلاب اسلامي و تكيه بر نيازهاي واقعي و فطري مردم
انقلاب اسلامي در همه ابعاد فردي و اجتماعي، داخلي و خارجي، سياسي و اقتصادي و فرهنگي اهداف بسيار بلندي براي حكومت ترسيم نموده است كه اين اهداف مأخوذ از قرآن و سنت بود و در شعارهاي مردم تجلي يافته بود استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي، حاكميت ارزش هاي الهي و نفي سلطه شرق و غرب، عدالت اجتماعي و... انقلاب اسلامي با تكيه بر نيازهاي فطري واقعي مردم اهداف بلند نظام را در اصل سوم قانون اساسي در طي شانزده بند تبيين نموده كه براستي هر بيننده اي را مجذوب جامعيت خويش مي سازد كه بكار بستن اين اهداف تضمين كننده سعادت نسل حاضر و تمامي نسل هاي آينده خواهد بود. مقام معظم رهبري فرمودند: «اگر يك حركت تاريخي همچون انقلاب اسلامي شعارهايش بر نيازهاي ذاتي انسان نظير عدالت خواهي، استقلال، آزادي واقعي، مبارزه با فقر و فساد و تبعيض و دفاع از مظلوم مبتني باشد، به شرط آن كه مسئولان و مردم به وظايف خود عمل كنند هيچ گاه پير نخواهد شد و همواره جوان و پويا و پرنشاط خواهد بود.»[۹ ]
۵) دستاوردهاي بزرگ انقلاب اسلامي و جلوه هاي كارآمدي نظام جمهوري اسلامي.
دستاوردهاي عظيم انقلاب اسلامي براي اسلام و مسلمين در داخل كشور و خارج از كشور بي نظير بوده است.
سرنگوني نظام شاهنشاهي و استمرار نظام جمهوري اسلامي، استقلال و تحمّل در اصول و رفتارهاي سياست خارجي، احياي اسلام و آوردن مذهب به متن زندگي مردم و بازگرداندن اسلام به صحنة جهان، دفاع از حقوق همه مسلمانان و بيداري و آگاهي بخشيدن به آنان، آشكار شدن ابعاد سياسي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و حكومتي اسلام راستين و توانائي ها و جامعيت مذهب شيعه و از بين بردن خودباختگي و ايجاد روحيه خودباوري در ملت ايران و مسلمانان جهان، شكستن هنمنه و ابهت قدرتهاي بزرگ و... نمونه ها و بخشي از سرفصلها و عناوين مهم دستاوردهاي انقلاب اسلامي است همچنين مقايسه اي اجمالي بين وضعيت اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي قبل از انقلاب با پس از پيروزي انقلاب كه گواه كارآمدي نظام جمهوري اسلامي و پيشرفت سريع انقلاب علي رغم برخي كاستي ها و مشكلات اقتصادي و اجتماعي است. تصوّر درست دستاوردهاي انقلاب وكارآمدي انقلاب اسلامي تصديق ضرورت تداوم انقلاب را در پي دارد، بررسي شناخت و احساس كارآمدي نظام اسلامي اقبال بيشتر به سوي انقلاب، عشق و علاقه، دلبستگي و وابستگي به انقلاب را پديد مي آورد. درك دستاوردهاي انقلاب، درك ارزش و اهميت انقلاب، تبيين كارآمدي نظام و كارهاي بزرگي كه انجام شده اميدواري به آيندة روشن آمادگي براي قدرداني و شكر نعمت انقلاب را با كوشش در راه تداوم آن به همراه دارد.
۶) وحدت ملي، از عوامل مهم پيروزي انقلاب اسلامي وحدت و يكپارچگي مردم بود كه در ساير انقلاب ها كمتر ديده مي شود و اسلام تنها چيزي بود كه اين يكپارچگي را بوجود آورد و جز اين اگر شعار و شعور ديگر حاكم بود بي شك به اين وحدت لطمه وارد مي آورد و به اختلاف نظر مي كشاند به دليل اسلامي بودن نهضت بود كه همه گروه ها مختلف در يك مسير و يك صف قرار گرفتند همين عامل پيروزي، عامل تداوم آن نيز هست يكپارچگي و وحدت مردم در صحنه و تأكيد بر پياده شدن ارزشها و معيارهاي اسلامي و تبعيت از رهبري عاملي است كه سبب پويائي و كارآمدي نظام و تداوم آن خواهد شد مرحوم امام در وصيت نامه الهي سياسي خويش چنين فرمود: «بي ترديد رمز بقاء انقلاب اسلامي همان رمز پيروزي است و رمز پيروزي را ملت مي داند و نسلهاي آينده در تاريخ خواهند خواند كه دو ركن اصلي آن انگيزه الهي و مقصد عالي حكومت اسلامي و اجتماع ملت در سراسر كشور با وحدت كلمه براي همان انگيزه و مقصد... توصيه اينجانب به مسلمين و خصوص ايرانيان بويژه در عصر حاضر آن است كه در مقابل اين توطئه ها عكس العمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود به هر راه ممكن افزايش دهند و كفار و منافقان را مأيوس نمايند.».[۱۰ ]
بنابراين انقلاب اسلامي و پيروزي آن پابرجاست چراكه انقلاب اسلامي نظامي است اسلامي و ديني و مردمي داراي رهبري شايسته كه بر تأمين نيازهاي واقعي مردم همت گماشته و اهداف بلندي را فراروي خود قرار داده و باوحدت كلمه و انسجام ملي به سمت دستيابي به اين اهداف حركت مي كند و در اين راه دستاوردهاي بزرگي در داخل و خارج كشور بدست آورده و به موفقيت هاي چشمگيري دست يافته كه البته راه طولاني تا رسيدن به نقطه آرماني و تحقق كامل اهداف انقلاب اسلامي پيش رو داريم كه انشاء الله با مدد الهي و همت مسئولين نظام و مردم غيرتمند كشور مشكلات برطرف شده و وصول به اين اهداف ممكن خواهد شد.

۱. ريچارد نيكسون، فرصت را از دست ندهيد، ترجمه حسين وقسي نژاد، انتشارات طرح نو، ۱۳۷۱، ص ۲۵۶.
۲ . صحيفه نور، ج ۲۱، ص ۱۷۶.
۳ . محمدتقي مصباح يزدي، كتاب نقد، شماره ۷، ص ۱۶۸.
۴ . عباسعلي عميد زنجاني، گزيدة انقلاب اسلامي و ريشه هاي آن، كتاب طوبي، تهران، ۱۳۷۶، ص ۱۸.
۵ . حديث ولايت، ج ۳، ص ۲۴۹ و ۲۵۰.
۶ . شهيد مطهري، پيرامن انقلاب اسلامي، انتشارات صدرا، ۱۳۶۸، ص ۱۱۹
۷ . حديث ولايت، ج ۳، ص ۱۳۶.
۸ . منوچهر محمدي، انقلاب اسلامي زمينه ها و پيامدها، نشر معارف، ۱۳۸۰، ص ۲۸۲.
۹ . روزنامه جمهوري اسلامي، ۱۹/۵/۸۱.
۱۰ . صحيفه نور، ج ۲۱، ص ۱۷۶ و ۱۷۷.
علي مجتبي زاده
پايگاه اطلاع رساني تبيان زنجان

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:53 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : سه انقلاب در يك نگاه (روايت تطبيقي انقلاب هاي فرانسه ، روسيه و ايران ... )
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
● به جاي مقدمه :
” جامعه ما بعد از پيروزي انقلاب اسلامي احساس هويت كرد يعني شخصيت خودش را بازيافت . ما به عنوان جزء نودونهم درامواج حركات جهاني غرق و گم بوديم . انقلاب ما را زنده كرد و به ما شخصيت داد . انقلاب به ما آموخت كه يك ملت مي تواند در اساسي ترين مسائل جهاني سخن و موضوعي داشته باشد و آن را با صراحت وبدون توجه به اينكه قدرتمندان وقلدرهاي عالم چه مي خواهند ابراز كند و پاي آن بايستد . ارزش يك ملت در جامعه بين الملل به اين چيزهاست ، نه به دنباله روي كوركورانه .” رهبر معظم انقلاب
چنانچه مي دانيم پيروزي انقلاب اسلامي ايران چه در داخل و چه در خارج ازكشور ناظران را با پديده اي تازه در صحنه سياسي جهان روبرو ساخت. اين پديده بنا به ماهيت ، اهداف و سرشت خود درهيچ يك از معيارهاي سياسي جهان نمي گنجد. از اين رو شناخت عميق وهمه جانبه وجوه، ايدئولوژي ، بازتاب ، دستاوردهاي فرهنگي اجتماعي واقتصادي ، ويژگي هاي رهبري و شيوه هاي مبارزاتي در آن ، همواره در دو دهه گذشته مورد توجه واعتنا بوده است. اين توجه واعتنا بيانگر آن است كه انقلاب اسلامي ايران به عنوان يكي از موثرترين پديده هاي دهه هاي پاياني قرن بيستم تاثيرات و بازتاب هاي گسترده اي در ايران ، منطقه و جهان داشته واز ابعاد گوناگون مورد توجه و مطالعه صاحب نظران ، ناظران، سياستمداران و نظريه پردازان ايراني و غيرايراني واقع شده است.
● انقلاب كبير فرانسه(۱۷۸۹ ) در يك نگاه
قرن هفدهم و هجدهم ميلادي حكومت هاي سلطنتي زمام امور فرانسه را در دست داشتند . طي سال هاي پيش از انقلاب به علت ولخرجي هاي دربار و جنگ هاي طولاني هفت ساله اوضاع اقتصادي واجتماعي كشور بسيار وخيم بود . در چنين شرايطي لويي پانزدهم در سال۱۷۷۴ به حكومت رسيد . وي فردي جوان و فاقد تجربه براي اداره كشوري نابسمان بود . اين امر زمينه نفوذ ملكه و درباريان درامور را فراهم كرد. بي لياقتي شاه و فساد درباريان كه هزينه هاي آن بر مردم تحميل مي شد زمينه هاي انقلاب دراين كشور را فراهم ساخت. در سال ۱۷۸۹ فشارهاي شديد اقتصادي از يكسو وزمستان سخت و طاقت فرسا از سوي ديگر باعث شد مردم پاريس تحت تاثير جريان هاي روشنفكري به خيابان ها بريزند و شورش كنند . پس از درگيري هاي مسلحانه كنترل پاريس به دست مردم افتاد و زندان باسيل كه مظهر حكومت استبدادي بود سقوط كرد و پادشاه فرانسه تسليم گرديد و حكومت سلطنتي مشروطه برقرارشد . وقايع واتفاقات چهارسال بعدي به سقوط سلطنت واعدام لويي شانزدهم و تشكيل حكومت جمهوري انجاميد.
● انقلاب روسيه (اكتبر ۱۹۱۷ م) در يك نگاه
از سال ۱۶۱۳ ميلادي خاندان رومانف با لقب تزار در روسيه حكومت مي كردند محروميت هاي اقتصادي ، فشارهاي شديد سياسي ، تفاوت هاي طبقاتي ، استبداد تزاري ، نارضايتي دهقاناني كه از مالكيت زمين بي بهره بودند و رشد سريع طبقه كارگر اوضاع اين كشور را نابسامان كرد . از طرفي شكست روسيه در جنگ ۱۹۰۵ با ژاپن و رشد انديشه هاي روشنفكري بويژه ماركسيسم موجب شد تا علي رغم تلاش هاي الكساندر دوم، زمينه هاي انقلاب فراهم آيد.شورش هاي عمومي وعدم تمكين ارتش ، بلشويك ها را به قدرت رساند واتحاد جماهير شوروي سوسياليستي تشكيل گرديد .
● انقلاب اسلامي ايران( ۱۹۷۹ م) در يك نگاه
با انحراف مشروطيت در دوره قاجار ، رضا خان پهلوي از افسران قزاق به كمك انگليسي ها سلسله پهلوي را تشكيل داد. پس ازوي فرزندش محمدرضا به سلطنت رسيد. وي در جريان مبارزات مردمي ۱۳۳۲ از ايران فراركرد ولي با كودتاي ۲۸مرداد كه به كمك عوامل آمريكا انجام شد به ايران بازگشت. تصويب لوايح اصلاحات شاه كه منافع ملي ومذهبي مردم را ناديده مي گرفت ( بويژه كاپيتولاسيون ) اعتراض مراجع ديني بخصوص امام خميني(ره) را برانگيخت. اين اعتراض منجر به بازداشت ايشان در سال ۱۳۴۲ گرديد. رژيم با كشتارهاي وسيع در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تلاش كرد قيام مردم را فرونشاند . پس از اين حادثه ادامه مبارزات توسط امام خميني(ره) منجر به تبعيد وي شد. حكومت شاه بر اساس استبداد فردي توام با وابستگي خارجي و فساد سياسي سعي در حذف تدريجي اسلام از صحنه اجتماعي داشت . اين مسئله موجب ناخشنودي مردم از حكومت پهلوي گرديد. سرانجام طي سال هاي ۵۵ تا ۵۷ پس از يك دهه مبارزه تبليغ ايدئولوژيك امام خميني، اعتراضات مردمي به رژيم گسترش يافت و در نهايت پس از فرار شاه در دي ماه ۵۷ و بازگشت رهبر انقلاب مردمي ايران ، در ۲۲ بهمن ماه ۱۳۵۷ در كمال ناباوري محافل بين المللي، رژيم شاهنشاهي ساقط و حكومت جمهوري اسلامي تشكيل گرديد.
● سه انقلاب، حاكم پيشين
۱) فرانسه:
لويي شانزدهم ابتدا از حكومت كنار رفت و سپس در حوادثي در سال۱۷۹۳ كشته شد. وي بسيار سست اراده بود و توان تصميم گيري نداشت. او ادعا مي كرد قصد بهبود وضع زندگي مردم را داردولي دارايي فرانسه را به باد داد و به تيره بختي مردم فرانسه افزود.
۲) روسيه:
نيكلاي دوم در بحبوحه انقلاب استعفا داد وسرانجام ترور گرديد
نيكلاي فردي ذاتا ساده وخوش قلب ولي سست اراده ،دهن بين و هميشه در حال ترديد بود. ميگساري هاي مفرط ، ولخرجي هاي فراوان و وضعيت روحي ضعيف او ، باعث بي اعتمادي مردم شده بود. اطرافيان چاپلوس و فرصت طلب وي او را از مسائل امپراتوري اش بي اطلاع نگه داشته بودند . به طوري كه پس از يكشنبه خونين۱۹۰۵ نمي دانست كه مردم او را “نيكلاي خون آ شام” مي نامند.
۳) ايران:
محمدرضا پهلوي پس از خروج از ايران در دي ماه ۱۳۵۷ و پس از چند سال آوارگي در مصر مرد. وي به گفته اطرافيان نزديك اش انساني عياش ، پول دوست و مستبد بود. در تمام دوران حاكميت اش وابستگي شديدي به انگليس و بعدها ايالات متحده داشت وي همانند پدرش با سياست هاي مختلف فرهنگ مذهبي مردم ايران را تحقير مي نمود و تقليد از غرب را ترقي مي شمرد وهمين عوامل منجر به نفرت عمومي مردم و روحانيون و روشنفكران از وي گرديده بود.
● سه انقلاب زمينه هاي سياسي - اقتصادي
۱) فرانسه:
هزينه سنگين جنگ هاي طولاني هفت ساله و ولخرجي هاي درباريان باعث شده بود خزانه دولت تهي گردد واز سويي ديگر با بروز قحطي غله و كمبود شديد درآمد، بي كفايتي پادشاه در اداره امور ، فساد شديد سياسي ، نفوذ و دخالت هاي كليسا ،نهادهاي سياسي از هم گسيخته بودندو نارضايتي هاي عمومي گسترش يافته بود.
۲)روسيه:
شكست هاي پي در پي در جبهه هاي جنگ منجر شد كه تزار ۱۵ ميليون كارگر را به جنگ اعزام نمايد. اين امر تعطيلي كارخانه ها ، ركود شديد صنعتي و اقتصادي وكمبود نان را در پي داشت. بي كفايتي نيكلاي دوم در كنترل بحران اوضاع نابساماني را ايجاد كرده بود كه در آن بيشترين فشار به دهقانان و كارگران وارد مي آمد اين شرايط به همراه خشونت هاي پليس تزاري براي كنترل امور ، نفرت عميقي از خاندان رومانف در ميان مردم ايجاد كرده بود.
۳) ايران :
افزايش ناگهاني درآمد نفت و اعطاي وام هاي كلان از طرف كشورهاي خارجي ، افزايش واردات را درپي داشت كه باعث فراواني ارزاق ووجود ذخاير كافي در فرانسه شده بود . ولخرجي هاي درباريان و تضادهاي طبقاتي در كنار حذف مخالفين توسط شاه و سلطه سيستم پليسي با اتكا به ساواك از يكسو و سياست هاي ضد مذهبي شاه از سويي ديگر موجب شد كه علي رغم بهبود نسبي وضعيت اقتصادي كشور نارضايتي عمومي از شاه در لايه هاي مختلف ايجاد شود .
● سه انقلاب وضعيت نظامي حكومت پيشين
۱) فرانسه:
وقوع جنگ هاي طولاني به مدت ۲۸ سال سرخوردگي نظاميان و افسران را به همراه داشت . بي كفايتي فرماندهان و وابستگي افسران به گروه هاي بورژوازي از سويي و فقدان ابزارهاي لازم براي فشار بر مردم ارتش فرانسه را ضعيف كرده و از تسلط پادشاه بر امور كاسته بود.
۲) روسيه:
شكست در جنگ با ژاپن در ۱۹۰۵ و كشته شدن هزاران سرباز روسي درجبهه هاي جنگ با آلمان كه ريشه در سوء تدبيرهاي تزار در جنگ داشت در كنار فشارهايي كه به دليل وضعيت نابساماني معيشتي بر ارتش وارد مي آمد شرايطي را پديد آوردكه شورش سربازان پادگان پتروگراد و الحاق آنان به تظاهر كنندگان عليه تزار را در پي داشت. از اين روي ارتش روسيه به عنوان يكي از عوامل شتاب زاي انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ عمل كرد.
۳) ايران :
ارتش ايران از زمان قاجار در هيچ جنگي شركت نكرده بود كه سازمان اداري و نظامي آن راتضعيف كند . مطرح شدن شاه به عنوان ژاندارم منطقه از سوي كارتر رئيس جمهور وقت آمريكا تسليح و تجهيز ارتش با سلاح هاي مدرن وحضور مستشاران نظامي آمريكا در ايران را در پي داشت . وجود گارد شاهنشاهي و سيستم پليس مخفي ساواك، شاه را به همه امور امنيتي ايران مسلط كرده بود به گونه اي كه برخورد نظامي خشن با مخالفين امري عادي در رژيم پهلوي محسوب شد .
● سه انقلاب ، حمايت قدرت هاي بزرگ از حكومت پيشين
۱) فرانسه:
در زمان وقوع انقلاب فرانسه رقابت شديد سياسي ، اقتصادي و نظامي بين قطب هاي قدرت اروپايي درجريان بود از اين روي انگليس از بحران داخلي فرانسه كه منجر به تضعيف قدرت سياسي آن مي شد خشنود بود. روسيه نيز در كنار اتريش سرگرم تجزيه لهستان بود و تضعيف لويي شانزدهم را در راستاي منافع خود مي ديد بنابراين نه تنها كسي از پادشاه فرانسه در برابر انقلاب پشتيباني نكرد بلكه همسايگان تا حدودي زمينه فعاليت انقلابيون را فراهم آوردند.
۲) روسيه :
پيش از انقلاب ۱۹۱۷ روسيه جنگ جهاني اول اروپا را به دو گروه متفقين و متحدين تقسيم كرده بود . آمريكا نيز در اين دوران در انزواي بين المللي قرار داشت . از اين رو هنگام بحران داخلي روسيه اين كشور به علت درگيري همپيمانانش در جنگ بي حامي مانده بود. البته انقلابيون توسط نيروهاي متحدين كه در برتري نسبي در جبهه هاي نبرد بودند حمايت مي شدند.
۳) ايران :
آمريكا ومتحدانش با انگيزه جلوگيري از نفوذ كمونيسم از رژيم پهلوي حمايت مي كردند . شوروي نيز كه ايران را در نزديكي مرزهاي خود مي ديد سعي داشت با انعقاد قراردادهاي تجاري و اقتصادي خود را به ايران نزديك كند. در مجموع رژيم پهلوي از حمايت مادي ومعنوي قدرت هاي بزرگ جهان برخوردار بود. حمايت تبليغاتي رسانه هاي جمعي غرب از شاه در مقابل انقلابيون نمونه مشهود اين امر است .
● سه انقلاب ، ايدئولوژي
۱) فرانسه :
محور اصلي انقلاب فرانسه را مي توان اعتراض به حاكميت مطلق پادشاهان ظالم مورد حمايت كليسا دانست. گسترش انديشه هاي ليبراليستي دكارت مبني بر آزاديخواهي و مبارزه با هرگونه محدوديت براي مردم باعث شدكه ليبراليسم به ايدئولوژي اصلي انقلاب فرانسه تبديل شود . البته مردم عادي ارتباط و آشنايي چنداني با اين عقايد نداشتند . پس از انقلاب فرانسه اين انديشه ها بناي مدرنيته را در اروپا بنيان نهاد كه دين را از عرصه اداره امور جامعه كنار زد.
۲) روسيه :
ماركسيسم كه به اصالت ماده متكي بود واز برتري طبقه كارگر سخن مي گفت انديشه حاكم بر انقلاب روسيه به شمار مي آيد . اين ايدئولوژي به اصالت جمع معتقد است ودين را افيون توده ها مي خواند و ضديت با مذهب از ويژگي هاي بارز آن است . انديشه هاي ماركسيستي در روسيه يك عقيده وارداتي محسوب مي شد و سابقه طولاني و نفوذ عميقي در فرهنگ مردم نداشت.
۳) ايران :
در عصري كه آن رادوران پايان ايدئولوژي ها مي نامند ،امام خميني با شناختي دقيق از عمق نفوذ اسلام و فقه شيعي در فرهنگ مردم ايران ، تز جدايي دين از سياست را مورد حمله قرار داد وانقلابي را بنيان گذارد كه با جان مايه هاي مذهبي در پي برسركارآوردن حاكميتي مبتني بر وحي است.
● سه انقلاب، شيوه جنبش
۱) فرانسه:
مجموعه تحولات فرانسه از نيمه قرن ۱۸ كه با اعتصابات پارلماني و درگيري هاي طبقاتي اشراف آغاز شده بود با تشديد فشارهاي مالياتي نارضايتي ها را افزايش داد ومنجر به طغيان عمومي مردم پاريس شد. مردم پايتخت با مسلح شدن به سلاح گرم و درگيري هاي خونين با طرفداران لويي كه اوج آن در تصرف زندان باسيل بود مبارزات خود را تا تسليم شدن شاه پي گرفتند .
۲) روسيه :
انقلاب روسيه دو تحول در فوريه و اكتبر ۱۹۱۷ داشت. در تحولات فوريه مبارزات با اعتصاب ها و اعتراضات گسترده كارگران آغاز شد. با طغيان نظاميان ناراضي ، درگيري هاي خونيني درمسكو و سن پيترزبورگ روي داد . هزاران تن از انقلابيون و هواداران تزار دراين درگيري ها جان باختند.اين جريانات منجر شد سوسياليست هاي انقلابي و بلشويك هاو منشويك ها شوراهاي دولت موقت را تشكيل دهند در تحولات اكتبر، بلشويك ها با ادامه درگيري هاي نظامي اغتشاشات كارگران وتبليغات خود قدرت را به دست گرفتند.
۳) ايران :
راهبرد جنبش انقلاب اسلامي ايران همواره مبتني بر تظاهرات و حضور گسترده مردمي ذيل شعار وحدت كلمه بود. پس از كشتار ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و با توجه به مخالفت هاي رهبري انقلاب با اقدامات مسلحانه مبارزات ،صورتي ايدئولوژيك به خود گرفت . در سال ۱۳۵۶بار ديگر اعتصابات و تظاهرات مردمي اوج گرفت . تقريبا در روزهاي پاياني انقلاب كه حكومت نظامي رژيم پهلوي با به كارگيري نيروي انتظامي سعي در كنترل اوضاع داشت درگيري هاي خياباني در چند شهر بزرگ رخ دادكه با تدابير وحضور گسترده مردم در راهپيمايي ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ حكومت نظامي شكست خورد و انقلاب پيروز شد.
● سه انقلاب ، رهبران
۱) فرانسه:
شايد بتوان “گابريل ميرابو “ را اولين رهبر انقلاب فرانسه ناميد. اين اشراف زاده فرانسوي در اعتراض به پادشاه وقت در مجلس تحصن كرد. جمهوريخواهان به رهبري “ لافايت” و مشروطه خواهان به رهبري “ دوك اورلئان” برادرزاده شاه كساني بودند كه حوادث اصلي انقلاب را پيش از ۱۷۸۹ رقم زدند. طبقه متوسط پس از ۱۷۸۹ تا قتل لويي در تحولات نقش موثر داشتند .اغلب رهبران فرانسه در درگيري هاي منجربه قتل لويي و پس از آن به دست يكديگر به قتل رسيدند. سرانجام در ۱۷۹۹ ناپلئون قدرت را از آ ن خود كرد و با سركوب رقيبان ۱۵ سال بر اريكه حكومت نشست.
۲) روسيه:
شورش هاي اوليه منجر به “ پيروزي فوريه” را فرد خاصي رهبري نمي كرد. در تحولات بعدي لنين رهبر حزب بلشويك دركنار تروستكي ، استالين ، بوخارين و زينووف رهبري حركت هاي عمومي را برعهده داشتند.
اغلب رهبران انقلاب روسيه از روشنفكران ونظاميان طبقه متوسط بودند.
پس از مرگ لنين ،استالين براي تثبيت قدرت خود ديگر رهبران انقلابي را به قتل رساند.
۳) ايران :
انقلاب اسلامي ايران در شكل گيري ، تداوم و پيروزي توسط امام خميني(ره) رهبري شد. وي تنهاد ايدئولوگ موثر در انقلاب بود. البته در طول سال هاي انقلاب متفكران وتئوريسين هايي چون شهيد مطهري، شريعتي ، شهيد بهشتي و روحانيوني چون آيت الله طالقاني، سيد علي خامنه اي دركنار نيروهاي ملي مذهبي از جمله مهندس بازرگان و ...در پيشبرد انقلاب موثربودند . اما حركت هاي عمومي را امام شكل مي داد واين در تظاهرات هاي عمومي و شعارهاي مردم مشهود است.

تهيه و تنظيم: سارا محمدي نژاد
روزنامه رسالت

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:53 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : روحانيت، امام(ره) و انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
در تاريخ سياسي اسلام، مذهب و روحانيت تشيع همواره، به واسطه عدالت خواهي و ظلم ستيزي، رهبري بسياري از حركت ها و جنبش هاي انقلابي را بر عهده داشته است. از سويي پيروزي انقلاب اسلامي ايران، آن هم با رهبري زعيمي روحاني، موجب شد جايگاه روحانيت شيعي، به عنوان كانوني ترين و اصلي ترين نيروي سياسي موثر در اين نهضت، بيش از پيش مورد توجه صاحب نظران داخلي و خارجي قرار گيرد.[۱]
عوامل تاثيرگذار در تحولات سياسي و اجتماعي هر ملتي به جهت شناخته شدن، در معرض افراط و تفريط شناختي و تحليلي قرار دارند. زيرا همين آشنايي مي تواند موجبات تقليل گرايي در تحليل تحولات را با تكيه و تاكيد بر يك عامل، از يك طرف، و غفلت از لزوم شناخت عميق و پيوسته آن ها را، از طرف ديگر، فراهم سازد. علماي دين به لحاظ حضور بي بديل در عرصه هاي سياسي و اجتماعي در معرض آسيب هاي پيش گفته قرار دارند. از اين رو، لازم است براي تعميق بهره مندي از اين گروه مرجع، شناخت و تاثير آن ها به صورت صحيح و مستمر مورد توجه قرار گيرد. مقاله پيش رو با چنين پيش فرضي به بحث در اين زمينه اختصاص يافته است.
در تاريخ سياسي اسلام، مذهب و روحانيت تشيع همواره، به واسطه عدالت خواهي و ظلم ستيزي، رهبري بسياري از حركت ها و جنبش هاي انقلابي را بر عهده داشته است. از سويي پيروزي انقلاب اسلامي ايران، آن هم با رهبري زعيمي روحاني، موجب شد جايگاه روحانيت شيعي، به عنوان كانوني ترين و اصلي ترين نيروي سياسي موثر در اين نهضت، بيش از پيش مورد توجه صاحب نظران داخلي و خارجي قرار گيرد.[۱ ]
هرچند مبارزات آزادي خواهانه، استقلال طلبانه، و استعمار و استبدادستيز روحانيت، سابقه اي به درازاي يك قرن و نيم داشته است، انقلاب اسلامي را مي توان نخستين حركتي دانست كه براساس آرمان و اهداف مطمح نظر روحانيت و با رهبري مرجعي شيعي در ايران اسلامي به نتيجه رسيد. از اين رو هرگونه شناختي درباره اين انقلاب و پيامدهاي آن بدون بررسي دقيق و همه جانبه نهاد روحانيت و تحولات آن، ناقص و نارساست و به نظر مي رسد كه يكي از منظرهاي خوب نگرش به اين موضوع و نقطه شروع اين گونه پژوهش ها، توجه به ديدگاه هاي رهبر انقلاب اسلامي، يعني امام راحل (ره)، باشد.
بخشي از بيانات و آثار مبسوط امام خميني(ره) در مورد روحانيت است. از نظر ايشان، بي ترديد روحانيت اصيل و متعهد در طي قرن هاي متمادي، وظيفه حفظ اسلام و دفاع از مباني مقدس آن را بر عهده داشته است و اين علماي نستوه، با جان فشاني ها و تحمل انواع فشارها و با مجاهدت و تعليم و تعلم هاي شبانه روزي، اسلام ناب را از دستبرد مهاجمان حفظ كرده و به نسل هاي بعدي انتقال داده اند. قيام و حركت امام هم متكي به چنين بازوي قدرتمندي بود، و به همين دليل بسياري از نوشتارها و آثار كلامي ايشان، مملو از تجليل و شرح خدمات و مجاهدات روحانيت اصيل است.[۲] با اين حال در دوران نهضت، روحانيان سوئي نيز بودند كه از عوامل ايجاد نابساماني در حوزه ها به حساب مي آمدند و با نافهمي، تحجر، دنيازدگي و... شايد بزرگ ترين سد را در مقابل اين موج توفنده ايجاد كردند.
امام حوزه هاي علميه و روحانيت را عامل حيات اسلام مي دانست و به همين دليل در ابتداي نهضت، حركت اصلاحي و روشنگري خود را از آنجا آغاز نمود. بنابراين با توجه به اين عنايت ويژه، اين سوال مهم مطرح است كه تعامل ايشان با حوزه ها و روحانيت چگونه بود و چه ديدگاه هايي نسبت به اين نهاد مهم داشته است؟ در اين نوشتار، با نگاهي تفصيلي به وضعيت حوزه ها و روحانيت در مقطع قبل و بعد از انقلاب اسلامي، سعي شده است تا حد ممكن به اين پرسش ها پاسخ داده شود تا بدين وسيله نيز جايگاه كانوني اين نهاد موثر در انقلاب اسلامي بهتر تبيين گردد.
● امام و حوزه هاي علميه تا قبل از انقلاب
روحانيت و حوزه هاي علميه در گذشته و حال بيشترين سهم را در حفظ و ترويج اسلام داشته اند؛ با اينكه اين نهاد، خصوصاً در دهه هاي پيشين، با آفات بسياري مواجه بوده و همواره فكر اصلاح حوزه ها دل مشغولي بسياري از زعماي شيعي را موجب شده است.
امام در اين باره اظهار مي كند: «ما هرگز نمي گوييم كه اين طبقه يكسره خوب و مترقي اند و براي اصلاح آن ها نبايد قدم برداشت؛ اين ها هم مثل ساير طبقات خوب و بد دارند و بدهاي آن ها از همه بدها فساد و ضررشان بيشتر است، چنان كه خوب هاي آن ها از تمام طبقات، نفعشان هم براي مردم و هم براي كشور و استقلال آن بيشتر و بالاتر است.»[۳]
گفتني است ريشه هاي اين آفات عموما به نفوذ اجانب و استعمار در حوزه ها، فشار حكومت هاي جائر و ضعف ها و كاستي هاي حوزه ها و روحانيت بازمي گردد. از آنجا كه همواره روحانيت در مقابل استعمار و حكومت هاي جور قد علم مي كرده است، اجانب و دولت هاي پيشين سعي كرده اند با تهديد و تطميع و به كارگيري افراد مرموز در حوزه ها، آن ها را از داخل مضمحل كنند و با القائاتي از جمله «جدايي دين از سياست»، روحانيت را به كنج خانه ها و مساجد فرستند و منزوي نمايند. در اين ميان جمعي دنياطلب و وابسته نيز با كسوت به ظاهر روحاني و مقدس، با تاويل شخصي از بعضي روايات و با تمسك به تقيّه عافيت طلبانه، مبارزه سياسي با جائران را مذمّت نمودند، حتي به روحانيان اصيل انواع تهمت ها و فشارها را وارد آوردند.
بحث درباره علل ركود و انفعال سياسي حوزه هاي علميه فرصتي وسيع مي طلبد؛ به همين دليل، در اينجا به اختصار به بعضي از آن ها اشاره شده است:
الف ) توجه كافي نكردن فقها به موضوع حكومت اسلامي در زمان غيبت و يأس از احتمال برقراري آن:
با وجود آنكه آيات و روايات بي شماري درباره مسائل سياسي ــ اجتماعي وجود دارد، اكثر كتاب هاي فقهي شيعي فاقد بحث مستقلي درباره موضوع حكومت در زمان غيبت و پايه هاي علمي و فقهي آن است؛ در مقابل، در مورد صدها فرع فقهي با مضمون عبادات، معاملات و ... بحث شده است. يكي از دلايل اين امر، يأس فقها از برقراري حكومت اسلامي بوده است. مسلما اين يأس از ديرباز تا پيروزي انقلاب اسلامي به بسياري از علما سرايت كرده بود، بدين ترتيب آن ها يا از مبارزه قهرآميز براي تاسيس حكومت خودداري مي ورزيدند يا اساسا اميدي به موفقيت آن نداشتند.
ب ) وجود رسوبات انديشه ديرين اخباريگري در بين بعضي روحانيان، و جمودانديشي آنان:
اين تفكر، كه در سده هاي گذشته بر حوزه انديشه اسلامي سيطره داشت، تحجرانديشي روحانيت را موجب مي شد، لذا رابطه مقلد با مرجع تقليد به رابطه محدث و مستمع تغيير مي يافت و زمينه هرگونه استنباط جديد و مطابق احتياجات روز منتفي مي گشت، در نتيجه افراد متاثر از چنين انديشه اي از ورود به صحنه سياست، اجتماع و موضع گيري در مقابل حكومت هاي جائر طفره مي رفتند.
ج ) محدود نمودن رشته هاي تحصيلي علوم ديني و تحجيم بي اندازه فقه و پويا نبودن و تكامل نيافتن آن:
تعبير شهيد مطهري در سال ۱۳۴۰.ش در اين باره چنين است: «رشته هاي تحصيلي علوم دينيه اخيرا بسيار به محدوديت گراييده و همه رشته ها در فقاهت هضم شده و خود رشته فقه هم در مجرايي افتاده كه از صد سال پيش به اين طرف از تكامل باز ايستاده است.»[۴]
همچنين در چند دهه پيش هم، اگر مباحث حكومت اسلامي مي خواست مطرح شود، قالب طرح آن فقه بود، در حالي كه اين مباحث ترجيحا بايد در حوزه مباحث كلامي مانند امامت و رهبري طرح مي گشت؛ چرا كه بدون استفاده از علم كلام و ادله عقلي، برداشت هايي كه انحصاراً فقهي بود نمي توانست افق هاي بلند حكومت اسلامي و ابعاد آن را مشخص نمايد.
د) عينيت يافتن شعار «نظم حوزه ها در بي نظمي است»:
اين شعار عملا بر حوزه ها حكم فرما بود و خواه ناخواه تبعات منفي آن نيز دامنگير حوزه ها مي گشت. علامه محمدتقي جعفري در اين باره اظهار كرده است: «در زمان مرحوم آيت الله آقا سيدابوالحسن اصفهاني در نجف، مرحوم آيت الله آقا سيدعلي، مد نظرش اين بود كه در حوزه، از نظر تحصيل علم و دريافت حقوق تجديدنظري بشود، ولي از اين پيشنهاد استقبالي نشد و اكثريت معتقد بودند كه اگر حوزه ها نظم و نظام پيدا كند، بارور نخواهد بود و آن حالت خلوص و انقطاع الي الله كم مي شود و مرجع وقت معتقد بود كه نظم ما در بي نظمي ماست. به گمان من نگراني آن ها از اين جهت بود، چون وقتي كه نظم در حوزه پيش مي آمد، هدف هاي مجازي طرح مي شود و علم و اخلاص و تقوا و اخلاق تحت الشعاع رسيدن به آن هدف قرار مي گيرد؛ از طرف ديگر دخالت هاي ضرربار در مجموعه هاي منظم آسان تر است.»[۵]
آيت الله العظمي بروجردي از جمله كساني است كه سعي كرد در دوران زعامت خويش تاحدي به اين بي نظمي خاتمه دهد و به تعبير شهيد مطهري «اين اقدام معظم له در محيطي انجام مي گرفت كه شعار قافله سالاران اين بود كه نظم در بي نظمي، و نقشه در بي نقشگي و برنامه در بي برنامگي است و رمز بقاي روحانيت را حساب و كتاب و برنامه نداشتن مي دانستند.»[۶]
البته امام راحل اساسا به اين شعار اعتقادي نداشت و همواره طلاب و روحانيت را به نظم توصيه مي كرد و تجهيز طلاب به اين صفت را باعث مقابله بهتر با مفاسد مي دانست: «چنان كه شما منظم باشيد، مهذب باشيد، همه جهات شما تحت نظم و ترتيب باشد، ديگران به شما طمع نمي كنند؛ يعني راه حلي ندارند، شما خودتان را مهذب و مجهز كنيد براي آتيه؛ خود را مهيا كنيد براي جلوگيري از مفاسدي كه مي خواهد پيش بيايد.»[۷]
امام در وصيت نامه سياسي ــ الهي خويش، ضمن اشاره به نقشه هاي شومي كه عليه حوزه ها ريخته شده است، عقيده دارد كه «شايد تز "نظم در بي نظمي است"، از القائات شوم همين نقشه ريزان و توطئه گران باشد.»[۸] همچنين ايشان قيام براي نظم دادن به حوزه ها را ضروري مي دانست تا اين مراكز از آسيب مصون بماند.[۹]
هـ) انزواي روحانيت به سبب ناكامي هاي سياسي در قضيه مشروطه و ملي شدن صنعت نفت:
مشروطه به رهبري بخشي از علماي مذهبي به پا گرديد، ولي اختلاف و تشتت آراي علما در اين باره و شكست و انحراف اين نهضت و بر سر دار رفتن شيخ فضل الله نوري و ترور مرموز مرحوم طباطبايي باعث انفعال مردم صالح و انزواي حوزه هاي علميه گرديد، تا جايي كه ــ بنا به نقلي، علامه نائيني كتاب هاي ارزشمند خود را جمع آوري كرد و به دجله ريخت. شكست نهضت ملي شدن نفت نيز بار ديگر به فعاليت روحانيت و مردم ضربه اي سنگين وارد ساخت.
و) فشار، سركوب و خفقان سلسله پهلوي نسبت به روحانيت و تبليغات شديد ضد روحاني اين حكومت:
چنين اقداماتي باعث روي آوري روزافزون بعضي از روحانيان به تقيه و در نتيجه انزواي روحانيت و انفصال مردم مي گشت. دوران سركوب رضاخاني دوران تلخي براي روحانيت متعهد و امام بوده است، به تعبير سيداحمد خميني: «ايشان با تلخي از آن دوران ياد مي كردند و متذكر مي شدند كه دوران بسيار سختي بر ما گذشت، حتي نقل مي كردند من و چند نفر ديگر براي اينكه مورد هجوم حمله رضاخان قلدر قرار نگيريم، روزها قبل از طلوع آفتاب به محلي بيرون از شهر قم مي رفتيم و وقتي هوا تاريك مي شد، دوباره به خانه برمي گشتيم، تا بتوانيم به درس و مباحثه برسيم و در عين حال دست از لباسمان نكشيم.»[۱۰]
ايشان در مورد تبليغات ضد روحانيت رضاخان اظهار كرده است: «تبليغات جوري كرده بود كه مردم آخوند را سوار اتومبيل نمي كردند، خدا مي داند، مرحوم آشيخ عباس تهراني(ره) گفت كه من مي خواستم اراك سوار اتومبيل بشوم؛ شوفر گفت: ما دو طايفه را سوار نمي كنيم، يكي آخوند را و يكي فاحشه را! وضع آخوند اين جور شده بود آن روز؛ يعني اين جور كرده بودند، جدا كردند اين ها را از ملت، رضاخان هم هركاري خواست كرد.»[۱۱]
ز) بدنامي سياست و حكومت:
جناياتي كه حكومت هاي مستبد طي ساليان متمادي به اسم سياست انجام مي دادند، موجب شد كه اصولاً سياست و حكومت در بين حوزه ها بدنام گردد و افراد صالح از آن پرهيز نمايند.
ح ) مداخله روحاني نماها:
مداخله روحانيان دنياطلب و درباري در سياست و كتمان جنايات حكومت هاي مختلف توسط آن ها و زنندگي اين امر، عامل ديگري در بدبيني مردم و علماي صالح حوزه ها نسبت به رويدادهاي سياسي و مداخله در امر حكومت به شمار مي رود.
ط ) فقدان هماهنگي كامل بين علما و مراجع و تفرق آراي ايشان در نحوه مبارزه با استبداد داخلي:
روحانيان در مبارزه با اجانب و بيگانگان معمولا داراي وحدت نظر بودند، اما درباره چگونگي مبارزه با حكومت هاي ظالم داخلي، نوعاً وحدت نظر نداشتند. از سوي ديگر استعمار، حكومت ها، و گاهي بيوت علما از عوامل دامن زننده به چنددستگي و اختلاف هاي پاره اي از علما بودند؛ همچنان كه در مشروطه چنين اختلاف هايي علنا طرح، و به ميان مردم كشيده شد.
ي ) اولويت بخشي و بسندگيِ روحانيت به شعار حفظ و نگه داري حوزه در برابر بي ثباتي و تشنج، به جاي مبارزه فراگير با حكومت پهلوي:
نكته مهمي كه در اينجا بايد يادآور شد اين است كه يكي از دلايل اساسي تاكيد علما بر اين شعارها و رغبت نداشتن به مبارزه قهرآميز ــ به ويژه تا اوايل دهه ۱۳۴۰ ــ غفلت و همراهي نكردن مردم بود. البته اين علما نيز به اندازه امام در بسيج مردم و ايجاد ارتباط با آن ها صاحب هنر لازم نبودند، و به همين خاطر پس از اعمال بعضي حركت هاي قهرآميز عليه سلسله پهلوي و همراهي كافي نكردن مردم، وظيفه خود را پايان يافته دانستند و عمدتا به صورت نهادي درون گرا و منزوي به حيات عابدانه خود ادامه دادند.
بدين ترتيب جامعه مذهبي در سراسر دوره اختناق رضاخاني و دهه هاي سرنوشت ساز ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ از مسئوليت رهبري جامعه يا حتي تلاش براي كسب قدرت يا مشاركت بركنار ماند و به دور از تاثير محيط، واقعيت ها و زورآزمايي هاي سياسي، در دنياي محدودي به حياتش ادامه داد.
ك ) عوام زدگي حوزه هاي علميه:
شهيد مطهري، يكي از كساني است كه در مورد آفت شناسي حوزه هاي علميه و ضرورت اجراي اصلاحات در آن مطالبي نگاشته است. با توجه به اينكه مطالب ايشان در اين باره حاوي حقايق تاريخي بسيار است و ما را با قلمرو حركت امام و نظريه پردازي ايشان بيشتر آشنا مي كند، بعضي از اين نظريات ايشان در اينجا ذكر شده است.
استاد شهيد، در يكي از مقالات خود در سال ۱۳۴۰.ش، پس از ذكر امتيازات مهم حوزه هاي علميه، بر آفت عوام زدگي اين محيط تاكيد فراوان كرده است. از ديد ايشان، گرچه ارتزاق مالي حوزه ها ــ توسط سهم امام ــ از مردم، باعث استقلال روحانيت از دولت ها مي گردد، اين وابستگي مالي ممكن است به عوام زدگي حوزه ها منجر شود. اين متفكر بزرگ اسلامي پس از پيروزي انقلاب هم، در دو اثر ديگر خويش، مجددا به بحث آفت زدگي حوزه ها و لزوم اصلاح آن، توجه نموده و بر ديدگاه هاي پيشين خود به منظور پيشبرد نهضت امام(ره)، تاكيد كرده است.[۱۲] وي بقا و دوام روحانيت و اسلام ــ مورد تهديد ــ را منوط به اصلاحات عميق و ضروري توسط زعماي ديني مي داند.
در تشريح عوامل ركود و انفعال سياسي حوزه ها به همين مقدار كفايت مي شود، ولي بايد خاطرنشان كرد كه اين ركود فقط مختص حوزه هاي علميه ايران نبود، بلكه در حوزه هاي نجف ــ به ويژه در ايام تبعيد امام(ره) ــ شدت بيشتري داشت. مهره هاي استعمار در اين حوزه و ايادي رژيم هاي ايران، عراق و ... توانستند امام(ره) را در عراق به انزوا كشند و مقاصد عاليه ايشان در ايجاد نهضت در عراق و نجات حوزه نجف را ناكام گذارند،[۱۳] البته در اين ميان تاثير روحانيان استعمارزده و متحجر بيشتر بود و بيشترين لطمه از اين دسته وارد شد؛ همچنان كه در همان ايام، امام(ره) از اوضاع نجف ابراز تاسف نمود: «من نمي دانم با اين جو نجف چه كنم؟ هر قدمي برمي دارم با مخالفت و كارشكني عده اي از آخوندهاي نجف مواجه مي شوم؛ اگر در برابر حكام بعث برخورد تند و قاطع بكنم، فورا در نجف سروصدا راه خواهند انداخت كه مي خواهد حوزه نجف را بر هم بزند! اگر در برابر بعثي ها سكوت كنم، مي گويند با آنان ساخت و پاخت كرده است! اگر با زبان نصيحت و اندرز با بعثي ها برخورد كنم، مي گويند چطور شده است كه با رژيم شاه آن گونه برخورد مي كند و با رژيم عراق رفتاري ملايمت آميز دارد. حتي اگر كاري بكنم كه نفع شخصي آقايان نجف را دربرداشته باشد نيز دست از مخالفت و كارشكني عليه من برنمي دارند.»[۱۴]
درباره اين مساله امام در اوايل سال ۱۳۵۷ طي يك سخنراني در نجف فرموده است: «خدا مي داند كه من براي حوزه ها متاسفم، من براي حوزه نجف متاسفم... من قمي هستم، اما براي نجف متاسفم، ما علاقه داريم به همه اين ها؛ ما علاقه داريم به يك همچو حوزه هزار و چند ساله؛ نگذاريد اين حوزه از بين برود؛ نگذاريد اين حوزه منسّي بشود.»[۱۵]
امام خميني در غربت و تنهايي نجف و كارشكني هاي ياد شده، بدون هراس از نيش ها، ريشخندها و نامردي ها، طرح «حكومت اسلامي» را با تفصيل و تصريح ارائه نمود و باعث شد بعضي از روحانيان دردآشنا جرئت پيدا كنند؛ زيرا «جمع قليلي هم بودند كه به اين مسائل آشنا بودند، ولي جرئت اظهار اين معاني براي آن ها نبود كه يكي از آثار و فوايد بودنِ امام در نجف، جرئت پيدا كردن برخي از افراد در وارد شدن به مسائل اساسي اسلام بود.»[۱۶]
● مراجع و حركت سياسي امام
اگر بخواهيم در نيم قرن گذشته، رفتار سياسي مراجع شيعي را مدنظر قرار دهيم، اين واقعيت به وضوح مشخص مي گردد كه اكثر مراجع و علما، براساس تكليف شرعي و در راه دفاع از اصول اسلام، استقلال ايران و مصالح امت اسلامي، با شيوه هاي مختلف با رژيم هاي غاصب و جائر مقابله كرده اند.
همواره چنين بوده است كه عالمان عالي مقام شيعي، اگر با مردمي ناآگاه و فريب خورده مواجه بودند، براي مقابله با بيدادگري رژيم هاي مستبد، ناگزير راه پند و اندرز و تاكتيك رخنه و ارتباط را در پيش مي گرفتند و بدين گونه تا جاي ممكن از ستم پيشگي آن ها به اسلام و حقوق مردم ممانعت مي كردند و اگر ملتي آگاه و وفادار به همراه داشتند، به مبارزه منفي و حتي قيام قهرآميز دست مي زدند؛ بدين سان حوزه هاي علميه و علماي اعلام هميشه حافظ استقلال و تماميت ممالك اسلامي بوده اند.
بايد گفت كه تعيين شيوه و سطح مبارزه مراجع با حكام خودكامه، مبتني بر دلايل و توجيهات شرعي بوده است و هر يك بنا به راي و اجتهاد خود عمل مي كردند، اين مساله باعث مي گشت كه به طور معمول، مراجع در مقابله با مداخله بيگانگان داراي وحدت نظر، و در مبارزه با استبداد داخلي و نوع شيوه مقابله با آنان، فاقد اين حالت باشند.
البته در زمان امام، فرهنگ سياسي حوزه هاي علمي و ديني تا حد زيادي رشد كيفي كرده بود، به شكلي كه قبول حاكميت رژيم شاه و حمايت از آن توسط روحانيان بزرگ، شيوه معمول حوزه ها و روحانيت نبود و جز تعدادي اندك، اين شيوه و فرهنگ را قبول نداشتند؛ اما در هر حال، فرهنگ مبارزه و مقابله قهرآميز يا نظامي با حاكميت شاهنشاهي و تاسيس حكومت اسلامي نيز مطرح نبود و تا حد زيادي مجامع روحاني روز از آن غفلت مي كردند يا آن را انكار و نفي عملي مي نمودند.
مرجعيت و روحانيت وظيفه خاص خود را تعليم و آموزش اسلام، تربيت اسلامي و نظارت و كنترل جامعه در حد امر به معروف و نهي از منكر مي دانست و مي خواست مسلمانان و قشرهاي ديگر، اين وظيفه را به درستي انجام دهند و به قول شهيد مطهري، بيش از اين ديگر جلو نمي آمد، درحالي كه نهضت امام بر اثر تجربه هاي زياد و طولاني به اين نتيجه رسيده بود كه تا تغييري بنيادين در تشكيلات اجتماعي به وجود نيايد، و حكومت اسلامي ايجاد نشود، كوشش براي تامين ساير هدف ها، نتيجه اي اساسي در بر نخواهد داشت.
فشار و خفقان داخلي، ناآگاهي سياسي و مذهبي توده ها، فقدان هنرمندي و توان كافي روحانيت در بسيج مردم و انزواي حوزه هاي علميه از سياست و عوامل متعدد ديگر، يأس زعماي مذهبي از موفقيت در درگيري قهرآميز با حكومت را باعث شده بود، به همين دليل در اين مقطع، شعار حوزه هاي علميه و بخش اعظمي از مراجع، حفظ و نگه داري دين و حوزه در برابر بي ثباتي و تشنج بود. از ديد آن ها با مبارزه منفي بدون خشونت، بهتر مي شد كيان اسلام را محافظت نمود؛ زيرا با مبارزه سياسي قهرآميز ممكن بود اساس اسلام و حوزه ها بر باد رود.
در چنين جوي، امام خميني، در قبل و بعد از مرجعيتشان و حتي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، در مقابل ساير مراجع معظم داراي موضعي يك دست و منسجم بود كه مي توان رئوس آن را چنين برشمرد:
۱)رعايت احترام به مراجع و تكريم فوق العاده آن ها و توصيه مكرر اين امر به ديگران در بيانات و مكتوبات؛
۲) خط دهي و آگاهي بخشي سياسي و يادآوري تكاليف سياسي ــ اجتماعي آنان و تشويق و به فعاليت واداشتن ايشان در جهت اهداف نهضت اسلامي؛
۳) كوشش در ايجاد وحدت كلمه مراجع و انسجام نظري و عملي آن ها.
امام(ره) بسيار مراجع معظم را تكريم مي نمود و بارها اذعان مي كرد كه من دست مراجع را مي بوسم و در توصيه طلاب به تهذيب نفس، شديدا جسارت به مراجع را نهي مي كرد، همچنان كه در يكي از بياناتش در نجف فرمود: «شما اكنون در سلك روحانيت وارد شده ايد، بايد رياضت بكشيد، زحمت بكشيد، بايد مراعات كنيد، نفس خود را محاكمه كنيد، به چند عالم جسارت كرديد؟ مي دانيد كه اگر يك كلمه، فقط يك كلمه اهانت به يكي از مراجع بشود، چه معصيت بزرگي صورت گرفته است؟ آن ها اولياي خدا هستند... .»[۱۷]
امام در زمان خود از همه فقهاي درجه يك اعلم بود و اين مهم در زمينه فلسفه و عرفان نظري نيز كاملا صدق مي كند. امام مسلط به مباني فقه و فلسفه اسلامي در عالي ترين شكل آن بود و بهترين فقها و فلاسفه از شاگردان آن حضرت محسوب مي شدند. حضرت امام به لطف و هدايت الهي، در حد تمام و كمال از قدرت تحليل و پيش بيني سياسي برخوردار بود.[۱۸] به دليل اين خصايص، به ويژه به خاطر درايتي حيرت انگيز و توكلي بي پايان به خدا و به صرف عمل به تكليف شرعي، ايشان از سال ۱۳۴۱ به بعد، وضعيت را براي مبارزه قهرآميز با رژيم، و حركت در راه تحقق حكومت اسلامي مناسب ديد و سعي نمود كه در اين مسير، ساير مراجع را آگاه و با خود همراه نمايد.
امام حتي در سال هاي قبل از مرجعيت نيز جزء مشاوران مهم مرجع وقت ــ آيت الله العظمي بروجردي(ره) ــ بود و در ايام تبعيد در نجف هم سعي نمود كه ذهن مرحوم آيت الله العظمي حكيم را، نسبت به مشي صحيح سياسي، روشن كند.
البته با توجه به مقتضيات زماني آن وقت و مداخله بعضي از اطرافيان، رفتار سياسي مرحوم بروجردي در حد انتظار امام نبود و به عنوان نمونه «در قضيه اعدام نواب صفوي و ساير اعضاي فداييان اسلام، امام از مرحوم آقاي بروجردي و مراجع دل خور شدند كه چرا موضع تندي بر عليه دستگاه شاه نگرفتند و اين ها را نجات ندادند و امام در اين قضيه خيلي صدمه روحي خوردند.»[۱۹]
مراجعي مانند آيات عظام بروجردي و حكيم چندان اميدي به همراهي و پشتيباني مردم نداشتند؛ همچنان كه از مرحوم بروجردي نقل كرده اند كه مي گفت: «من خودم از اول مرجعيت عامه گمان مي كردم از من استنباط است و از مردم عمل، هرچه من فتوا بدهم، مردم عمل مي كنند، ولي در جريان بعضي فتواها (كه برخلاف ذوق و سليقه عوام بود) ديدم مطلب اين طور نيست.»[۲۰]
مرحوم بروجردي رغبتي به مداخله در امور سياسي نداشت و ناكامي هاي مداخله علما در مشروطيت و سن زياد ايشان از عواملي بود كه مداخله ايشان را در سياست تضعيف مي كرد.
مراجع عظام با همراهي و تشويق امام به شكل فعال عليه شاه وارد صحنه شدند و ده ها اعلاميه فردي و جمعي عليه او و حكومتش صادر نمودند، اما پس از فاجعه ۱۵ خرداد و تبعيد امام، اين همراهي تا حد زيادي فروكش كرد و به همين حد از اقدام قهرآميز، بسنده گرديد، در حالي كه امام با بينش و دورنگري ادامه مبارزه را تا سرنگوني رژيم خواستار بود.
در اين وضعيت پاره اي از مراجع، خواهان توقف مبارزه قهرآميز امام عليه رژيم شاه شدند. ايشان در اين باره اظهار كرده است: «بعضي از آقايان از قم به من نوشتند كه آقا ديگر بس است؛ اين شاه ماندني است؛ ديگر بس است، خوب، اين ها نمي دانستند قضيه را و معذور بودند و خيرخواه، معذور هم بودند.»[۲۱]
امام، در اظهارات آن مقطع، تقيه و سكوت در مقابل رژيم شاه را گناه كبيره مي دانست و شديدا از سران و مراجع اسلام براي دفاع از اسلام، استمداد مي طلبيد: «والله گناهكار است كسي كه داد نزند؛ والله مرتكب كبيره است كسي كه فرياد نزند. اي سران اسلام، به داد اسلام برسيد. اي علماي نجف، به داد اسلام برسيد. اي علماي قم، به داد اسلام برسيد؛ رفت اسلام.»[۲۲]
«حضرات آقايان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است، قرآن و مذهب در مخاطره است، با اين احتمال تقيه حرام است و اظهار حقايق واجب است (ولو بلغ ما بلغ).»[۲۳]
گفتني است فاجعه ۱۵ خرداد نيز سبب گشت مرجعي مانند شريعتمداري، كه فقط در برهه اي كوتاه به صحنه نهضت آمده بود، به طور كلي خطش را از مبارزه امام جدا نمايد و به سوي رژيم پهلوي متمايل گردد.
با شروع دوران تبعيد امام در نجف، ايشان، با عمل به وظيفه شرعي، از فراخواني مراجع به قيام و مبارزه بازنمي ايستاد و آن ها را به اعتراض و برداشتن مُهر سكوت دعوت مي كرد، زيرا از ديد وي سكوت به معناي تاييد اعمال خائنانه رژيم پهلوي بود. ايشان مي فرمود: «من احساس تكليف مي كنم كه در بعضي فرصت ها راجع به گرفتاري هاي مسلمين تذكراتي بدهم... علما و روحانيون ايران، كه فعلا پنجاه هزار نفر معمم در ايران دارد و آن همه مُلا و مرجع و حجت الاسلام و آيت الله دارد، اگر اين ها اعتراض كنند و مُهر سكوت را، كه امضا حساب مي شود، بردارند و دسته جمعي اعتراض كنند، همه را از بين مي برند؟ اگر مي خواستند از بين ببرند، بهتر بود كه اول كار، مرا از بين مي بردند، اما ديديم كه از بين نبردند، صلاحشان نمي دانند. اي كاش از بين مي بردند ولي صلاحشان نيست... . در برابر اين گرفتاري ها و مصايبي كه بر مسلمين وارد شده است، من چه كنم؟ به شما درس اخلاق بگويم در شرايطي كه مسلمين و اسلام را دارند از بين مي برند؟ اساس اسلام و مسلمين را دارند از بين مي برند، بنشينم تهذيب نفس بگويم؟ مهذب نيستم كه در فكر اسلام و امت اسلام نيستم، اگر مهذب بوديم، در فكر بوديم.»[۲۴]
امام در كتاب «ولايت فقيه» هم تقيه و سكوت فقها را، وقتي كه اصول و حيثيت اسلام در خطر است، جايز ندانسته است. [۲۵] البته در دوران تبعيد نجف، مراجعي مانند مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني نگذاشتند كه فرياد بيداد عليه رژيم خاموش گردد و به تعبير آيت الله خامنه اي: «در دوران اختناق و در مقابله با حوادث سهمگين سال هاي تبعيد امام خميني ــ قدس سره ــ مواردي پيش آمد كه صداي اين مرد بزرگ تنها صداي تهديد كننده اي بود كه از حوزه علميه قم برخاست و به نهضت شور و توان بخشيد.»[۲۶]
با ازسرگيري نهضت در سال ۱۳۵۶، مراجع عمده، مجددا وارد صحنه شدند و با امام همراه شدند، گرچه باز در نحوه مبارزه اختلاف نظرهايي وجود داشت. حجت الاسلام هاشمي رفسنجاني در اين باره نقل كرده است: «ما اين اختلاف نظر را در دوران مبارزه در ايران هم داشتيم، ما تا اين اواخر، تا پيش از پيروزي، سر خيلي مسائل ساده بين علمايمان ــ با حسن نيت ــ اختلاف نظر بود. حتي در مبارزه با خانواده پهلوي، و بر اين وضع پيروز شديم.»[۲۷]








امام خميني، پس از پيروزي انقلاب تا زمان ارتحال، بنا به سيره پيشينيان با مراجع رفتار نمود. ايشان، چه در عمل و چه در بيان، مشاركت و منزوي نبودن مراجع را خواستار بودند؛ چنان كه در اواخر سال ۱۳۶۲ مي فرمايد: «از آن توطئه ها و مفاسدي كه از انزواي متدينين پيش آمد و سيلي اي كه اسلام و مسلمين خوردند، عبرت بگيريم و بدانيم و بفهميم كه نظام اسلام و اجراي احكام آسماني آن و مصالح ملت و كشور اسلامي و حفظ آن از دستبرد اجانب، بستگي به دخالت اقشار ملت و به ويژه روحانيون محترم و مراجع معظم دارد و اگر خداي نخواسته بر اسلام يا كشور اسلامي از ناحيه عدم دخالت در سرنوشت جامعه، لطمه و صدمه اي وارد شود، يك يك تمام ملت در پيشگاه خداي قهار و توانا مسئول خواهيم بود و نسل هاي آينده ممكن است از كناره گيري هاي كنوني مورد هزارگونه تجاوز واقع شوند و ما را نبخشند.»[۲۸]
امام حتي در وصيت نامه شان نيز بر اين امر تاكيد فراوان نموده است: «به جامعه روحانيت، خصوصا مراجع معظم، وصيت مي كنم كه خود را در مسائل جامعه، خصوصا مسائلي مثل انتخاب رئيس جمهور و وكلاي مجلس، كنار نكشند و بي تفاوت نباشند.»[۲۹]
در همين بيان، امام، ضمن يادآوري منزوي شدن علما در نهضت مشروطيت به دست سياست بازان شرق و غرب، به مداخله نكردن آن ها در امور كشور مسلمانان اشاره نموده است.
در دوران ده ساله رهبري امام، اعاظم مراجع در صحنه هاي مختلف انقلاب شركت نمودند؛ البته تاكيد اساسي آن ها در اين همراهي ها، حفظ اصالت اسلامي نهضت بود و سعي مي نمودند با تذكر و انتقادهاي خود اين اصالت را يادآور شوند. در اين ميان، مشاركت و نظردهي مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني بيشتر بود و حتي ايشان مصوبات مجلس و ساير امور تقنيني و اجرايي را با دقت زير نظر داشت، و از ابراز نظرهاي متعدد، كوتاهي نمي كرد؛ البته غربي ها اين اظهارنظرهاي اسلام خواهانه را مترادف با مخالفت با نظام جمهوري اسلامي معرفي مي كردند؛ همچنان كه خانم نيكي كدي در اين باره مي گويد: «شهرت دارد كه نه تنها آيت الله شريعتمداري، كه در خلال سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۸.ش) عليه سياست هاي دولت سخن مي گفت، بلكه اكثر رهبران مُسن روحاني، كه به نام آيت الله العظمي معروف مي باشند، در زمينه هاي مختلف و به درجات گوناگون با افكار و سياست هاي [امام] خميني مخالف اند، اما براي آن ها مشكل است كه در زمان حيات [امام] خميني، اين مخالفت ها را به طور علني ابراز كنند.»[۳۰]
البته واقعيت چنين نبود؛ زيرا اگرچه عموم مراجع وقت اختلاف نظرهايي داشتند و حتي بعضاً در حدود اختيارات ولي فقيه هم، اتفاق نظر فقهي با امام نداشتند، اكثر ايشان مؤيد و كمك حال نظام نوپاي جمهوري اسلامي بودند و امام هم، به مناسبت هاي مختلف و ضمن احترام خاصي كه براي مراجع قائل بود، سعي مي نمود كه نظر آن ها را نيز جويا شود و تا حد ممكن تامين نمايد. به علاوه، اين اختلاف برداشت ها، فقط منحصر به مراجع نبود، بلكه در مجلس، شوراي نگهبان، جامعه مدرسين حوزه علميه قم و امثال آن ها نيز ديده مي شد. آقاي هاشمي رفسنجاني در اين باره گفته است: «در مجلس، در شوراي محترم نگهبان، در مراجعمان، اختلاف نظر ممكن است وجود داشته باشد؛ اين ها قابل حل است، همين طور كه داريم حل مي كنيم و جلو مي رويم، البته زمان لازم دارد. اين اختلاف برداشت ها متكي به قرن هاست.»[۳۱]
پيام هاي مراجع عظام به مناسبت فوت امام به خوبي احترام والا و ايمان عظيم اين علماي وارسته را به رهبر فقيد انقلاب نشان مي دهد[۳۲] و بيانگر آن است كه تعدد شيوه و سطوح نظري و عملي آن ها در مسائل فقهي، سياسي و اجتماعي، مبتني بر اجتهاد متفاوت شرعي بوده و ترادفي با مخالفت هاي مبتني بر هوا و هوس نداشته است.
امام هم اين مطلب را چنين اظهار نموده است: «كتاب هاي فقهاي بزرگوار اسلام پُر است از اختلاف نظرها و سليقه ها و برداشت ها در زمينه هاي مختلف نظامي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي و عبادي، تا آنجا كه در مسائلي كه ادعاي اجماع شده است قول و يا اقوال مخالف وجود دارد و حتي در مسائل اجماعي هم ممكن است قول خلاف پيدا شود... حال آيا مي توان تصور نمود كه چون فقها با يكديگر اختلاف نظر داشته اند ــ نغوذبالله ــ خلاف حق، خلاف دين خدا عمل كرده اند؟ هرگز.»[۳۳]
● مقابله امام با تقدس مآبي و تحجر
از ديد امام خطرناك ترين دشمنان اسلام و نهضت اسلامي، مقدس مآبان و خشك مغزان هستند و به همين دليل اولين اقدام در مبارزات طولاني امام شكستن جو تحجر و مبارزه با مقدس مآبي بود، «زيرا اگر سد متحجرين كه به آميختگي و امتزاج دين و سياست اعتقادي نداشتند، شكسته نمي شد، امام هرگز نمي توانستند قدم بعدي مبارزه را، كه بسيار طولاني بود، با قوت و استحكام بردارند، لذا به خوبي تشخيص داده بودند كه روشنگري صاحبان انديشه، ابتدا بايد از حوزه شروع شود و سپس توقع تحول را در بيرون حوزه ها داشت.»[۳۴]
امام در ابتداي مبارزات، در نشستي با علما و مراجع، اين خطر را اين گونه يادآور گشت: «ما پيش از هر كاري لازم است تكليف خود را با روحاني نماها كه امروز خطرناك ترين دشمن براي اسلام و مسلمين محسوب مي شوند و به دست آن ها نقشه هاي شوم دشمنان ديرينه اسلام و دست نشاندگان استعمار، پياده و اجرا مي گردد، روشن سازيم و دست آن ها را از حوزه هاي علميه، مساجد و محافل اسلامي كوتاه بكنيم، تا بتوانيم دست تجاوزكار استعمار و مخالفين اسلام و قرآن كريم را قطع كرده، از استقلال و صيانت كشورهاي اسلامي و ملت اسلام دفاع كنيم.»[۳۵]
متحجران و مقدس مآبان اساساً به جدايي دين و روحانيت از سياست معتقد بودند و به تبع آن، اعتقادي به مبارزه با نظام جائر حاكم نداشتند. انگيزه چنين تفكري مبتني بر عواملي همچون جهالت، دنياپرستي و راحت طلبي، وابستگي به استعمار يا دستگاه حاكمه داخلي، فقدان بينش صحيح سياسي و فقهي، و تأويل نادرست از بعضي روايات بود.
آن ها هرگونه تحرك مثبت را در حوزه ها منكوب و بدنام مي نمودند، مداخله علما را در سياست، گناه و فسق مي شمردند، و فراگيري زبان خارجي، فلسفه و حتي داشتن روزنامه را تخطئه مي كردند. سوار شدن تاكسي را چيزي نوظهور مي دانستند و درشكه را ترجيح مي دادند تا اينكه آيت الله فقيد بروجردي سد را شكست و ديگران هم جرات كردند سوار تاكسي شوند.[۳۶]
«مقدسين متحجر در زمينه دروس عرفان و فلسفه تحمل بينش امام را نداشتند و شرايط را جوري مهيا ساختند كه وقتي مي خواستند كتاب "منظومه" ايشان را از جايي بلند كنند، از انبر استفاده مي كردند و لمس كردن آن را نجس مي دانستند.»[۳۷] حتي منقول است كه اين افراد در به تعطيل كشاندن درس انسان ساز اخلاق امام، در دهه ۱۳۴۰.ش، دست داشته اند.
آيت الله موسوي اردبيلي درباره صاحبان اين طرز تفكر گفته است: «اين ها معمولا با هر حادثه جديدي مخالف اند، با انقلاب مخالفت مي كنند؛ يك روز مي گفتند: گوجه فرنگي مال ارمني هاست؛ يك روز با برق مخالفت مي كردند؛ مي گفتند: در اين برق شيطان جريان دارد، براي اينكه خود به خود چراغ بدون نفت روشن نيست. يك روزي با اين كفش هاي گالش مخالفت مي كردند و مي گفتند: نعلين بهتر است. يك روز هم با لوله كشي مخالفت مي كردند و مي گفتند: احكام آب قليل از بين مي رود، اگر شما لوله كشي كرديد، هميشه حكم كر و جاري پيدا مي كند... .»[۳۸]
«متحجرين بدون توجه به تغيير شرايط زمان و مكان، در مقابل حركت توفنده امام عليه رژيم، همه اش بحث عفو و رأفت اسلامي را طرح مي كردند. آن ها جلوي باب اجتهاد را مي گرفتند.»[۳۹] و در اين زمينه با سنت اخباري گرايانه، با روايات مواجه مي شدند و ضمن انتخاب و تفسير معدودي از آن ها، سعي مي كردند به طرز تفكر خود سنديت شرعي بخشند. اين دسته، بسياري از احكام سياسي ــ اجتماعي اسلام را مختص زمان حضور امام عصر(عج) مي دانستند.
بايد اذعان نمود كه به دليل قدرت اين نحوه تفكر و دشواري مقابله با آن و ضرورت حفظ آرامش كشور، صريح ترين افشاگري هاي امام از مقدسان نافهم و متحجران، در آخرين ماه هاي عمر ايشان به عمل آمد.
آيت الله موسوي اردبيلي درباره دليل تاخير اين افشاگري، به دشواري اين امر و قدرت اشخاص يادشده استناد نموده و معتقد است: «حضرت امام ــ رضوان الله تعالي عليه ــ در هيچ مساله اي مثل اين مساله محتاط نبودند؛ در تمام مسائل از اول انقلاب، همه اين حرف ها مربوط به دوران آخري هستند. ايشان اين معنا را نگه داشت در آن وقتش كه ديگر لازم بود بگويد، براي كسي كه مي خواهد در مقابل اين فكر بايستد؛ آخر اين فكر طرفداري دارد؛ اين طور نيست كه بي طرفدار باشد و قدرت آن هم قدرت نظامي نيست؛ بمب و موشك نيست؛ قدرت قدسي است؛ تقواست؛ به عنوان متّقي، به عنوان مظلوم نمايي، به عنوان حق مي آيد و در جلو مي ايستد، لذا بسيار مشكل است.»[۴۰]
امام خميني در سوم اسفند ۱۳۶۷، در پيامي تاريخي به مراجع روحانيان سراسر كشور، در تبيين استراتژي آينده انقلاب و حكومت اسلامي، دردمندانه چهره تحجر و تقدس مآبي را افشا نمود. همچنين ايشان در ۲۵ دي ماه همين سال، در پيام ديگري به منظور تدوين تاريخ انقلاب اسلامي، خطر متحجران و مقدس مآب ها را به روشني يادآور شد. جالب اينجاست كه اين افشاگري ها دقيقا هنگامي انجام شد كه به تازگي امام منشور ۱۶ دي ماه خود را در مورد تصريح مجدد و وافي به اختيارات وسيع ولايت فقيه، صادر نموده بود.
بخشي از افشاگري هاي امام در مورد تحجر و تقدس مآبي، كه هنوز به حيات خود ادامه مي داد، چنين است: «در شروع مبارزات اسلامي، اگر مي خواستي بگويي شاه خائن است، بلافاصله جواب مي شنيدي كه شاه شيعه است. عده اي مقدس نماهاي واپس گرا همه چيز را حرام مي دانستند و هيچ كس قدرت اين را نداشت كه در مقابل آن ها قد علم كند، خون دلي كه پدر پيرتان از اين دسته متحجر خورده است، هرگز از فشارها و سختي هاي ديگران نخورده است.»[۴۱]
«... در سال ۴۱، سال شروع انقلاب اسلامي و مبارزه، روحانيت اصيل چه خون دل ها خوردند، متهم به جاسوسي و بي ديني شدند، ولي با توكل بر خداي بزرگ، كمر همت بستند و از تهمت و ناسزا نهراسيدند و خود را به توفان بلا زدند و در جنگ نابرابر ايمان و كفر، علم و خرافه، روشنفكري و تحجرگرايي، سرافراز ولي غرقه به خون ياران و رفيقان خويش پيروز شدند.»[۴۲]
دو نكته اساسي در مورد مقدس مآبان و متحجران و رابطه آن ها با نهضت اسلامي امام شايان ذكر است: اول آنكه به قول امام پرونده تفكر اين گروه همچنان باز است و دوم اينكه اين افراد، حتي در زمان حيات امام، هيچ گاه از تخطئه و تهمت نسبت به ايشان دست نكشيدند و اين تهاجمات، در زماني كه ايشان به منظور پاسخگويي به معضلات و مسائل جديد، به شيوه اجتهاد لازم عمل مي كردند، بيشتر بوده است.
● جايگاه روحانيت در حكومت و ارتباط آن با دولت
در مبحث موضع امام در مورد روحانيت، يكي از سوال هاي شايع همواره اين بوده است كه اساسا روحانيان چه جايگاهي در دولت اسلامي دارند؟ آيا آن ها جزء دولت هستند و بايد نهادي دولتي باشند و مي توانند مشاغل كليدي را در دست گيرند يا قضيه عكس اين برداشت است؟
اين سوال ها، به ويژه در قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، بيشتر مطرح بود و غربي ها با طرح چنين پرسش هايي قصد داشتند از ميزان مداخله روحانيان در سياست آگاه گردند.
اينان مداخله روحانيان را در مشاغل كليدي و دولتي مترادف با افزايش اصول گرايي انقلاب مي دانستند و به همين دليل سوال هاي بسياري در حول اين محور از امام مطرح مي نمودند. با توجه به اهميت اين پرسش و پاسخ ها، در اين مبحث، پاره اي از آن ها نقل شده است:
۱) سوال روزنامه انگليسي اكونوميست (۱۸/۱۰/۵۷): نقش روحانيت و رهبران مذهبي را در آينده چگونه مي بينيد؟
جواب: روحانيان در حكومت آينده مسئوليت ارشاد و هدايت دولت را برعهده دارند.[۴۳]
۲) سوال خبرنگاري رويتر (۴/۸/۵۷ ــ پاريس)... آيا علما خود حكومت خواهند كرد؟
جواب: علما خود حكومت نخواهند كرد، آنان ناظر و هادي مجريان امور مي باشند، اين حكومت در همه مراتب خود متكي به آراي مردم و تحت نظارت و ارزيابي و انتقاد عمومي خواهد بود.[۴۴]
۳) سوال راديو تلويزيون فرانسه (۲۳/۶/۵۷ ــ نجف): دريافت شما از حكومت اسلامي چيست؟ آيا منظور اين است كه رهبران مذهبي حكومت را خود اداره كنند؟ مراحل اين حكومت كدام است؟
جواب: خير، منظور اين است كه رهبران مذهبي خود حكومت را اداره نمي كنند، لكن مردم را براي تامين خواسته هاي اسلام رهبري مي كنند، چون اكثريت قاطع مردم مسلمان هستند، حكومت اسلامي از پشتيباني آنان برخوردار مي شود و متكي به مردم مي گردد.[۴۵]
از پاسخ هاي امام برمي آيد كه ايشان معتقد بود كه روحانيت مسئوليت ارشاد و هدايت دولت را بر عهده خواهد داشت، اما شواهد نشان مي دهد كه پس از گذشت مقطعي از پيروزي انقلاب، روحانيان به پذيرش مسئوليت هاي كليدي در امور حكومت اقدام نموده اند.
حال اين سوال مطرح مي شود كه آيا بين سيره نظري امام و واقعيت هاي موجود، تعارض وجود دارد؟ جواب اين پرسش منفي است و در توضيح پاسخ بايد گفت كه امام خميني همواره بر استقلال روحانيت و در نياميختن آن با دولت پاي مي فشرده اند. نظر شهيد مطهري مؤيد اين ادعا و پاسخگوي اشكال ايراد شده است. ايشان پس از پيروزي انقلاب درباره امام اظهار كرد: «ايشان معتقدند كه روحانيت بايد مستقل و به صورت مردمي، مانند هميشه باقي بماند و آميخته با دولت نشود. ايشان با اين كه روحانيت به طور كلي وابسته به دولت شود، آن چنان كه روحانيت اهل تسنن هست، به شدت مخالف اند، ولو در دوره حكومت اسلامي، و نيز با اين كه روحانيين بيايند جزء دولت شوند و پست هاي دولتي را رسماً اشغال بكنند، مخالف اند. اين كارهايي كه بالفعل كميته ها دارند كه در راس كميته ها غالبا روحانيين قرار گرفته اند يك امر اضطراري و اجباري است؛ البته اين به معني تحريم نيست به معني پيشنهاد است. ممكن است يك وقتي ضرورت ايجاب بكند كه فرد [روحاني] معين، چون كس ديگري نيست، يك پست دولتي را اشغال كند، و ديگر نمي گوييم چون بر روحانيين تحريم شده نبايد چنين بشود؛ مثلا پُست آموزش پرورش را در نظر مي گيريم.»[۴۶]
امام(ره) ترجيح مي داد كه وظيفه روحانيت در مراقبت و نظارت فعال خلاصه شود و در مورد رئيس جمهور و نخست وزير شدن آن ها مي فرمود كه «صلاحشان هم نيست كه اين ها بشوند»؛[۴۷] همچنان كه روحانيت را نه منسوب به دولت و نه خارج از آن مي دانستند. ايشان در دي ماه ۱۳۵۸ در اين باره اين گونه تصريح كرد: «اينكه شما سوال كرديد كه آيا روحاني مي خواهد به دولت منضم بشود يا چي؟ نه نمي خواهد دولت باشد، اما خارج از دولت نيست، نه دولت است، نه خارج از دولت. دولت نيست؛ يعني نمي خواهد برود در كاخ نخست وزيري بنشيند و كارهاي نخست وزير را بكند؛ غير دولت نيست، براي اينكه نخست وزير، اگر پايش را كنار بگذارد، اين جلويش را مي گيرد؛ مي تواند بگيرد، بنابراين نقش دارد و نقش ندارد.»[۴۸]
پس از تجربه تلخ روي كار آمدن دولت موقت و دوران حكومت بني صدر و آسيب هايي كه در اين ميان به انقلاب اسلامي وارد گرديد، بنا به پيشنهاد و درخواست ياران امام و پذيرش عمومي و تاييد مردم، امام خميني به حسب اضطرار و به خاطر ضرورت و اولويت حفظ نظام، با رياست روحانيان در مناصب كليدي نظام، موافقت نمود، هرچند كه ايشان تا آخر حياتشان از ترجيح نظري خود در اين باره عدول نكرد.
با اين توضيحات مشخص مي گردد كه موضع امام در مورد جايگاه روحانيت در حكومت اسلامي و چگونگي ارتباط آن با نهاد دولت روشن و ثابت بوده است و تعارض و دوگانگي در آن به چشم نمي خورد.
شايان ذكر است كه اعتقاد امام به وظيفه «نظارت عاليه و فعال روحانيت»، و تمايل نداشتن به مداخله اين نهاد عظيم و حساس در حكومت، به معناي تمايز و فاصله گذاري بين دين و سياست و به حاشيه راندن روحانيت و حذف آن ها از خدمات كليدي دولتي نبوده و نيست، بلكه اين گونه استنباط مي شود كه ديدگاه ايشان ناظر بر اين بود كه روحانيت اصلي ترين دستگاه صيانت اسلام و ملجأ همه مردم است و به عنوان مثال اگر اين قشر به باند و جناح هاي سياسي خاصي وارد شود، عموميت خود را از دست مي دهد و چه بسا اسلامي بودن آن نيز تا حدي دچار خدشه شود. از سويي روحانيت اصيل، شاخص اسلامي بودن هر نظام اسلامي است و بديهي است اگر اين دستگاه در حكومت ها ــ يا شكل هاي متغير اِعمال حاكميّت دولت اسلامي ــ محو نشود، بهتر خواهد توانست حافظ اسلام باشد و معيارهاي آن را به حاكمان هر زمان، گوشزد نمايد.
روحانيت با تراز و ميزان هاي اسلامي، حكومت را ملاحظه، تصحيح و راهبري مي كند و هر حكومتي كه مطابق اين موازين باشد از استظهار و انتقاد سازنده اين نهاد برخوردار مي شود.
روشن است كه روحانيت، با چنين جايگاهي، اگر خود در شكلي از حكومت هاي فعلي محو شود، حكومت اسلامي راهبر و كنترل كننده اصلي خود را از دست خواهد داد و فقط ثناگويي به ثناگويان قبلي اضافه خواهد شد و دير يا زود اسلامي بودن نظام تضعيف يا نابود خواهد گرديد، هرچند چنين نظامي هم ممكن است به ظاهر حامل نام اسلامي باشد. لذا گزينش و توصيه امام(ره)، روحانيت مستقل ديني است نه روحانيت ايدئولوژيك، كه به دنبال عقايد مجعول، مصنوع و موهوم دنياجويان قدرت طلب و خرافه پرستان باشد.
اين نگرش به خوبي بيانگر آن است كه امام خميني به وضوح سابقه طولاني همراهي فقه حكومتي ــ فقه الخلافۀ ــ بسياري از مذاهب غيرشيعي با حكومت هاي جائر و عواقب منفي اين امر را مدنظر داشت و بر اين باور بود كه اين مذاهب خواسته يا ناخواسته، با توجيهات شرعي از اصول اسلامي، همانند عدالت و آزادي به نفع اقتدار حاكمان متغلب و امنيت جائرانه عقب نشسته، و به همين دليل به وعاظ السلاطين تبديل شده اند.[۴۹] يكي از راه هاي اساسي مقابله با اين خطر، حفظ استقلال روحانيت است كه مي تواند از تكرار مجدد و احتمالي تبديل امامت و خلافت به ملوكيت و سلطنت جلوگيري كند.
بنابراين به هيچ وجه اداي وظيفه كنترل و مراقبت فعال حكومت توسط روحانيان، به معناي نپذيرفتن وظيفه دولتي از سوي اين قشر نيست و به تعبير امام (ره): «مراجع و علماي بزرگ تا طبقه بازاري و كشاورز و كارگر و كارمند، همه و همه مسئول سرنوشت كشور و اسلام مي باشند، چه در نسل حاضر و چه در نسل هاي آتيه. و چه بسا كه در بعض مقاطع عدم حضور و مسامحه، گناهي باشد كه در راس گناهان كبيره است.»[۵۰]
امام همه مسلمانان و از جمله روحانيت را به حفظ امانت الهي ــ حكومت اسلامي ــ توصيه مي كرد و تقاضا مي نمود كه ايشان در راه ايجاد مقتضيات بقا و رفع موانع و مشكلات آن كوشش نمايند.[۵۱] و همان طور كه قبلا به اختصار بيان گرديد، ايشان در وصيت نامه خويش، روحانيت و مراجع عظام را از كنار كشيدن و بي تفاوتي به امور سياسي بر حذر كرده است و شكست مشروطه و تصاحب آن توسط سياست بازان شرق و غرب، و صدمه به قانون اساسي و اسلام را به اين دليل مي داند كه «روحانيون، كه اساس مشروطيت را با زحمات و رنج ها بنيان گذاشتند، از صحنه خارج كردند و روحانيون نيز بازي سياست بازان را خورده و دخالت در امور كشور و مسلمين را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به دست غرب زدگان سپردند.»[۵۲]
● شيوه اجتهاد فقهي امام(ره)، و حوزه و روحانيت
يكي از آفات حوزه ها، ضعف شيوه هاي اجتهادي و انفعال فقهي بخشي از علما و روحانيت در مواجهه با مسائل روز، كه گريبان گير جهان اسلام است، و ندادن پاسخ هاي مقتضي به آن ها بوده است. اين قضيه از ديد امام ــ به عنوان فقيهي آگاه به زمان و مصلحي سياسي و اجتماعي ــ دور نمانده و ايشان در سيره نظري و عملي خويش، شيوه هاي صحيح استنباط احكام و حجت هاي ديني از ادله شريعت و ويژگي هاي اين تلاش اجتهادي را تحت عنوان «شيوه اجتهاد لازم» بيان نموده است. اين سبك استنباط در حقيقت تتمّه و وجه تكميلي شيوه اجتهادي قديمي و رايج تر، كه اجتهاد مصطلح ناميده مي شود، مي باشد. البته شيوه هاي استنباط متعددند، اما با توجه به اهميت دو شيوه اخير، در اينجا آن دو با ذكر نظريات اصلاحي امام بيان گشته اند.
الف ) شيوه اجتهاد «مصطلح» يا «رايج»:
امام اين شيوه را، كه عموما فقهاي متاخر و معاصر از آن استفاده كرده اند، به دليل توجه كافي نكردن به عامل زمان و مكان ناكافي شمرده؛ اگرچه ايشان همواره از مجتهدان گذشته تقدير كرده، و شيوه آن ها را نيز ضروري شمرده است. دست مايه هاي علمي اين شيوه به موارد زير منحصر مي باشد: آشنايي با علوم عربي به ميزاني كه بتوان از آن براي اجتهاد بهره گرفت؛ آشنايي با تفسير قرآن؛ آشنايي و تسلط بر علم اصول و قواعد استنباط حكم؛ شناخت منطق و قواعد استدلال؛ آشنايي با علم رجال و درايه و بهره كافي از شناخت حديث و كلمات معصومان.[۵۳]
از سوي ديگر در زمينه شرايط فردي مجتهد، اموري را متذكر مي شوند كه عبارت اند از: عدالت، زهد، تقوا، ورع، حيا، بي اعتنايي به دنيا.[۵۴] و در صورت تعدد افرادي كه داراي اين ويژگي ها باشند، اعلميت را هم به اين شرايط افزوده اند.
از ديد امام بسندگي به چنين دست مايه هايي براي اجتهاد كافي نيست و چنين شيوه اجتهادي از پاسخگويي به نيازهاي گوناگون حكومت اسلامي ناتوان است: «يك فرد اگر اعلم در علوم معهود حوزه ها هم باشد، ولي نتواند مصلحت جامعه را تشخيص دهد و نتواند افراد صالح و مفيد را از افراد ناصالح تشخيص دهد و به طور كلي در زمينه اجتماعي و سياسي فاقد بينش صحيح و قدرت تصميم گيري باشد، اين فرد در مسائل اجتماعي و حكومتي مجتهد نيست و نمي تواند زمام جامعه را به دست گيرد.»[۵۵]
به همين خاطر ايشان معتقد است: «البته در عين اينكه از اجتهاد جواهري به صورتي محكم و استوار ترويج مي شود، از محاسن روش هاي جديد و علوم مورد احتياج حوزه هاي اسلامي بايد استفاده كرد.»[۵۶]
از نقايص اين نوع اجتهاد، بي توجهي به تغيير موضوعات احكام تحت تاثير زمان و مكان است؛ البته ايراد چنين اشكالي فقط مختص امام نبوده است و كساني مثل شهيد مطهري[۵۷] و مرحوم طالقاني[۵۸] از پيشگامان انتقاد از چنين شيوه اجتهادي از ابتداي دهه ۱۳۴۰.ش بوده اند.
البته اين نكته را نبايد از نظر دور كرد كه شرايط خاص حكومتي، كه در اين زمان براي فقه و فقاهت به وجود آمده، در زمان هاي سابق مطرح نبوده است و اين توجيه مقبولي است بر صحت روشي كه در اجتهاد مصطلح مرسوم بوده است، زيرا «به جز در احوال شخصيه و نيز در آنچه مربوط به فرد مسلمان است، فقه اسلامي و از جمله فقه شيعي، در طول قرن ها، مورد بهره برداري قرار نمي گرفته است، پس از تشكيل حكومت اسلامي، فقه شيعه يك سره در معرض عمل جامعه ايراني است... .»[۵۹]
اما اين دليل، عذري براي ادامه كاربرد ايستاي شيوه اجتهاد مصطلح نمي باشد و نمي توان گفت كه هرگونه اصلاح خواهي و گسترش آن جايز نيست. اين واقعيتي است كه «هنوز توان عظيم فقه، در گره گشايي معضلات زندگي و حل نقاط كور در مناسبات اسلامي فرد و جامعه به كار گرفته نشده، و بعضا شناخته نشده است. پديده هاي روز به روز زندگي در مقام استفهام و استفتا از فقه اسلامي، طبعا بايد به پاسخي قانع كننده و حكمي قابل استدلال برسد.»[۶۰]
اين در حالي است كه از ديد امام، اجتهاد مصطلح، با بسندگي به قيل و قال هاي مدرسه اي و طرح نظريه هاي اجرانشدني و بيان كليات، نتوانسته است در شرايط و پيچيدگي هاي خاص زماني و مكاني كارآمد باشد و لذا به حل معضلات داخلي و خارجي موفق نگشته و چنين ناكارآمدي، در عصر تحقق نظام اسلامي در ايران، عيان تر گرديده است. در تاييد اين ناكارآمدي، امام اظهار كرده است: «حكومت، فلسفه عملي برخورد با شرك و كفر و معضلات داخلي و خارجي را تعيين مي كند و اين بحث هاي طلبگي مدارس، كه در چارچوب تئوري هاست، نه تنها قابل حل نيست، كه ما را به بن بست هايي مي كشاند كه منجر به نقض ظاهري قانون اساسي مي گردد. بايد سعي خودتان را بنماييد كه خداي ناكرده اسلام در پيچ وخم هاي اقتصادي، نظامي، اجتماعي و سياسي متهم به عدم قدرت اداره جهان نگردد.»[۶۱]
ب ) شيوه اجتهادي امام:
مهم ترين ويژگي اين شيوه، لحاظ نمودن عامل زمان و مكان در اجتهاد مي باشد و به همين خاطر در بعضي از سخنان امام(ره) از آن تحت عنوان «نقش زمان و مكان در اجتهاد» ياد شده است. چنين شيوه اي در حل مسائل فقهي و حكومتي بسيار بالنده و راه گشاست، زيرا در اين روش، هم در مرحله نظري و عملي، تفريع و تطبيق انجام مي شود و هم بعد از سنجيدن ابعاد قضايا و بررسي ويژگي هاي موضوعات در بستر زمان، اجتهاد براساس منابع شناخت انجام مي گردد. «بدين جهت اين شيوه، هم در مسائلي كه مربوط به زندگي فردي است و هم در مسائلي كه مربوط به حكومت است، مطلوب خواهد بود، زيرا در آن، شرايط زمان و مكان و احوال، كه در تغيير موضوعات احكام الهي نقش دارند، رعايت مي شود و مطابق آن ها اجتهاد براساس منابع اصلي استنباط متحول مي شود و در نتيجه هيچ رويدادي نيست كه با اين شيوه بي پاسخ بماند. به علاوه موجب غنا و سرشاري و گسترش فقه اسلامي از نظر فروع و مصاديق مي شود و حكومت اسلامي را مبسوط اليد در همه زمينه هاي اجتماعي و حكومتي، نگه مي دارد.»[۶۲]
امام به شدت اين شيوه اجتهادي را براي رفع معضلات به فقها و روحانيت پيشنهاد مي نمود و خصوصا در ماه هاي آخر حيات، بر اين مساله بيشتر پاي مي فشرد. ايشان در يكي از همين بيانات، ضمن طرح موضوعات مختلف اقتصادي، سياسي و اجتماعي كه مورد مباحث فقهي قرار نگرفته، اذعان كرده است: «... همه اين ها گوشه اي از هزاران مساله مورد ابتلاي مردم و حكومت است كه فقهاي بزرگ در مورد آن ها بحث كرده اند و نظراتشان با يكديگر مختلف است و اگر بعضي از مسائل در زمان هاي گذشته مطرح نبوده است و يا موضوع نداشته است، فقها بايد براي آن فكري بنمايند.»[۶۳]
از ديدگاه امام، مهم ترين مسائل يادشده، ترسيم و تعيين حاكميت ولايت فقيه در حكومت و جامعه است[۶۴] و فقها و انديشمندان وظيفه دارند ابعاد مختلف آن را، از حيث نظري و عملي و با توجه به مقتضيات جديد، تبيين و موشكافي نمايند، و ساير متفرعات آن را با مشورت و تبادل نظر به دست بياورند.[۶۵]
شايان ذكر است كه نظريه ولايت مطلقه فقيه امام نيز اساسا محصول شيوه اجتهاد «لازم» ايشان و ملازم با آن است. از اين منظر، اسلام چون دين جامع و خاتم است؛ لذا فقيه جامع الشرايط بايد، علاوه بر اجتهاد به شيوه «لازم»، مبسوط اليد، و اختيارات گسترده اي داشته باشد؛ يعني بايد اساس حكومتي را بنا گذارد كه تمامي شئون فردي و اجتماعي جوامع بشري را دربر گيرد و معضلات انسان ها را كارسازي و پاسخگويي نمايد. در اين صورت است كه اسلام، اجتهاد و فقاهت، جنبه عملي مي يابد و تمامي زواياي زندگي فرد و جامعه را شامل مي شود. بنابراين، جامعيت و خاتميت اسلام با اجتهاد به شيوه لازم، و دارا بودن اختيارات وسيع حكومتي ولي فقيه معنا پيدا مي كند و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند.
امام معتقد بود كه اسلام جامع است و اگر خدشه يا نقض آن به ذهن كسي خطور كند، به دليل تحريفات چند صد ساله استعمار، و سستي و وضع نابسامان حوزه ها و روحانيت بوده است. روحانيت و علما نبايد با انزوا و گوشه نشيني در كنج حجره ها فقط مشغول مباحثه و مساله گويي باشند و از مسائل زمان و مكان كه جامعه اسلامي با آن رو به روست بي خبر باشند. آن ها بايد با شجاعت و صلابت، ماهيت و حقيقت احكام اسلامي را به شكل صحيح برداشت كنند و آن را براي بيداري و انگيزش مردم تبليغ نمايند.[۶۶]روحانيت بايد فكر خود را پرورش دهد و فقط به روايت حديث در بيان احكام بسنده نكند،[۶۷] بلكه با مداخله عقل، احكام واقعي را از غيرواقعي و روايات مبتني بر تقيه را از غير آن تشخيص دهد. به همين دليل، تامل در موقعيت هاي صدور روايات، و معرفت به احكام، و شناخت احاديث بر طبق موازين عقلي و شرعي لازم است. لذا روايت و حديث هم به تنهايي براي صلاحيت ولي فقيه كفايت نمي كند، بلكه او بايد از خصوصيات فوق براي شناخت احاديث برخوردار باشد.[۶۸]
بنابراين فقيهي كه منزوي است و در امور مسلمانان مداخله نمي كند و اهتمام نمي ورزد، نمي تواند حافظ و ناشر احكام اسلام باشد و او «حصن الاسلام» نيست.[۶۹]
اين نظريات در سيره امام داراي سابقه قبلي است. از نظر امام، اساسا ماهيت و حقيقت اسلام، با استنباط به شيوه لازم كشف مي شود و از نظر عقل و نقل نيز بايد ولايت مطلقه فقيه را بدين شكل از منابع اسلامي استنباط كرد و بر همين منوال يكي از شرايط مهم ولي فقيه، آگاهي و زمان شناسي و خبرگي او در اجتهاد به شيوه «لازم» است و معرفت كامل فقيه به كليه قوانين و احكام اسلامي از چنين فقاهت صحيحي حاصل مي شود.[۷۰]
● نتيجه :
روحانيت و حوزه هاي علميه، در گذشته و حال، عظيم ترين سهم را در حفظ و ترويج اسلام و پس از آن، پيروزي انقلاب سترگ اسلامي ايران داشته اند به همين دليل، بخش عمده اي از بيانات و آثار مبسوط امام خميني مملو از تجليل و شرح خدمات و مجاهدت روحانيت اصيل است. اما اين نيز انكارناپذير است كه اين نهاد، خصوصا در دهه هاي پيشين، با آفات بسياري مواجه بوده و همواره فكر اصلاح حوزه ها دل مشغولي بسياري از زعماي شيعي و از جمله امام را موجب شده است. به همين دليل، ايشان نيز در ابتداي نهضت، حركت اصلاحي و روشنگري خود را از آنجا آغاز نمود.
نوشتار حاضر بر آن است كه انقلاب اسلامي و حركت امام اصلاحات عمده اي در حوزه ها و روحانيت و سيره نظري و عملي مراجع به وجود آورده و تغييرات بنياديني را در اين نهادها ايجاد نموده است، اما توصيه هاي مكرر ايشان تا واپسين دم حيات، مشعر بر اين است كه در زمينه آفت زدايي از حوزه ها و همچنين ارتقاي آن بايد بيش از پيش و مصرانه تر اقدام شود.
درهرحال، به نظر مي رسد بزرگ ترين تاثير امام بر حوزه ها و روحانيت، علاوه بر ايجاد خيزش و روحيه انقلابي در آن ها، طرح مقتدرانه شيوه اجتهاد مبتني بر لحاظ موكد عامل زمان و مكان و آغاز انقلاب فقهي و توجه بيشتر به جايگاه عقل در استنباط احكام بود و به نظر مي رسد كه اين انقلاب هنوز نوپاست و بزرگ ترين وظيفه روحانيت در حال حاضر، عنايت افزون تر به تكميل اين نهضت مي باشد. ارمغان چنين توجهي، تضمين حيات اسلام و انقلاب اسلامي در دنياي امروزي است.
به همين سبب و بدون برنامه ريزي دقيق و صحيح، اين مراكز به اين اهداف نمي رسند و آسيب پذير خواهند بود. بسيار واضح است كه تحقق ديدگاه هاي امام خميني(ره) درباره حوزه ها و نهاد روحانيت، تضمين موفقيت و اثرگذاري بيشتر اين نهاد در انقلاب اسلامي و دستيابي سريع تر به اهداف عاليه اين نهضت الهي ــ مردمي را باعث خواهد بود.

پي نوشت ها
دكتر بهرام اخوان كاظمي
استاديار دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه شيراز.
۱ــ براي اطلاع بيشتر از جايگاه تشيع، روحانيت و مراجع قدرت آنها در رهبري و بسيج عمومي مردم در جنبشها و اعتراضات سياسي و اجتماعي تاريخ ايران و انقلاب اسلامي رك:
احمد نقيب زاده و وحيد اماني، نقش روحانيت شيعه در پيروزي انقلاب اسلامي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۸۲؛ صادق زيباكلام، مقدمه اي بر انقلاب اسلامي، تهران، روزنه، ۱۳۷۲؛ سعيد زاهد، جنبش هاي اجتماعي معاصر ايران، تهران، سروش و طه، ۱۳۸۱؛ بهرام اخوان كاظمي، نقد و ارزيابي نظريه كاريزمايي در تبيين رهبري امام خميني(ره)، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۸۵
۲ــ براي نمونه رك: در جستجوي راه از كلام امام، دفتر هشتم؛ روحانيت، تهران، اميركبير، ۱۳۶۲، صص۱۶ــ۱۵
۳ــ امام خميني، كشف الاسرار، [بي جا]، نشر ظفر، ۱۳۲۳، ص۲۰۱
۴ــ مرتضي مطهري، «مشكل اساسي سازمان روحانيت»، رك: بحثي درباره مرجعيت و روحانيت، تهران، شركت سهامي انتشار، دي ۱۳۴۱، ص۱۷۵
۵ــ محمدتقي جعفري، «حوزه و توجه به آرمانها»، مجله حوزه، ش ۱۴۰
۶ــ مرتضي مطهري، تكامل اجتماعي انسان، تهران، صدرا، چاپ ششم، بهار ۱۳۷۱، صص۲۱۰ــ۲۰۹
۷ــ سيدحميد روحاني، نهضت امام خميني، ج۲، تهران، واحد فرهنگي بنياد شهيد با همكاري سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي، چاپ اول، خرداد ۱۳۶۴، ص۴۲۴
۸ــ امام خميني، وصيتنامه سياسي ــ الهي، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، چاپ اول، خرداد ۱۳۶۸، ص۲۱
۹ــ رك: همان، ص۴۵
۱۰ــ سيداحمد خميني، «امام، حوزه و سياست»، حضور، ش ۱ (خرداد ۱۳۷۰)، ص۸
۱۱ــ در جستجوي راه از كلام امام، دفتر هشتم؛ روحانيت، همان، ص۲۱۳
۱۲ــ رك: مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، تهران، صدرا، چاپ هشتم، دي ۱۳۷۱، ص ۱۸۴ و چاپ ششم، بهار ۱۳۷۰، صص۳۴ــ۳۲
۱۳ــ براي اطلاع بيشتر در اين باره رك: سيدحميد روحاني، همان؛ «امام و رسالت جهاني»، مجله ۱۵ خرداد، ش ۲ (خرداد و تير ۱۳۷۰)
۱۴ــ سيدحميد روحاني، همان، ج۲، صص۴۹۳ــ۴۹۲
۱۵ــ در جستجوي راه از كلام امام، دفتر ششم؛ رهبري انقلاب اسلامي، همان، ص۲۹
۱۶ــ محمدرضا توسلي، «وضع حوزه ها در زمان تبعيد امام»، حضور، ش ۲ (آبان ۱۳۷۰)، ص۱۹
۱۷ــ سيدحميد روحاني، همان، ص۱۶۲ (نخستين سخنراني امام در نجف در ۲۳ آبان ۱۳۴۴).
۱۸ــ كيهان، ش ۱۵۰۶۹، ۵/۳/۷۷ (بيانات آيت الله سيدعلي خامنه اي در ديدار با اعضاي ستاد برگزاري مراسم پنجمين سالگرد ارتحال امام).
۱۹ــ سيداحمد خميني، همان، ص۹
۲0ــ بحثي درباره مرجعيت و روحانيت، همان، ص۱۸۷
۲۱ــ محمدحسن رجبي، زندگينامه سياسي امام خميني از آغاز تا تبعيد، ج۱، تهران، كتابخانه ملي جمهوري اسلامي ايران، بهار ۱۳۷۱، ص۱۵۳
۲۲ــ سيدحميد روحاني، همان، دارالفكر، بي تا، ص۷۲۲
۲۳ــ صحيفه نور، ج۱، ص۴۰
۲۴ــ در جستجوي راه از كلام امام، دفتر ششم؛ رهبري انقلاب اسلامي، همان، صص۱۱۷ــ۱۱۶
۲۵ــ رك: امام خميني، ولايت فقيه، قم، آزادي، بي تا، صص۱۷۶ــ۱۷۵
۲۶ــ ناصرالدين انصاري قمي، آيت الله العظمي گلپايگاني، فروغ فقاهت، تهران، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، بهار ۱۳۷۳، ص۱۱۶
۲۷ــ حكومت در اسلام (مقالات سومين كنفرانس انديشه اسلامي)، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، بهمن ۱۳۶۴، ص۵۰
۲۸ــ صحيفه نور، همان، ج۱۸، صص۲۳۲ــ۲۳۱
۲۹ــ امام خميني، وصيتنامه سياسي ــ الهي، همان، ص۱۸
۳۰ــ نيكي آر. كدي، ريشه هاي انقلاب ايران، ترجمۀ عبدالكريم گواهي، تهران، قلم، ۱۳۶۹، ص۳۸۷
۳0ــ حكومت در اسلام (مقالات سومين كنفرانس انديشه اسلامي)، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول، ۱۳۶۴، ص۵۰
۳۲ــ به عنوان مثال: پيام مرحوم آيت الله العظمي گلپايگاني به مناسبت رحلت امام(ره) به شرح زير است: «شخصيتي دعوت حق را لبيك اجابت گفت كه با مجاهدت بزرگ و فداكاري ها و رهبري هاي قاطع و محكم خود، اسلام را در عالم معاصر زنده كرد و نداي تكبير و توحيد را به گوش جهانيان رسانيد و مجد و عظمت مسلمانان را به آنان بازگردانيد و فرياد كوبنده اش دلهاي مستكبران ابرقدرت را به لرزه درآورد... و با اتكا به نصرت الهي و شجاعت و ايماني، انقلاب اسلامي ايران را به وجود آورد... فقيهي بزرگ و مرجعي مسلم به جهان باقي شتافت كه در زهد و عبادت و شب زنده داري و خوف از خدا و حق گويي و حقيقت طلبي، و صفات ممتازه ديگر از آيات الهي بود... .» (ناصرالدين انصاري قمي، همان، ص۲۹)
۳۳ــ صحيفه نور، همان، ج۲۱، ص۴۶
۳۴ــ سيداحمد خميني، همان، ص۹
۳۵ــ سيدحميد روحاني، همان، ج۱، ص۶
۳۶ــ علي دواني، زندگاني زعيم بزرگ عالم تشيع آيت الله العظمي بروجردي، تهران، نشر مطهر، چاپ دوم، پاييز ۱۳۷۱، ص۴۲۵
۳۷ــ سيداحمد خميني، همان، ص۹
۳۸ــ «مصاحبه با آيت الله موسوي اردبيلي»، حضور، ش ۱ (خرداد ۱۳۷۰)، صص۱۲ــ۱۱
۳۹ــ «مصاحبه با آيت الله يوسف صانعي»، همان، ص۱۷
۴۰ــ «مصاحبه با آيت الله موسوي اردبيلي»، همان، صص۱۲ــ۱۱
۴۱ــ صحيفه نور، همان، ج۲۱، ص۹۱
۴۲ــ همان، صص۱۷۵ــ۱۷۴
۴۳ــ طليعه انقلاب اسلامي (مجموعه مصاحبه هاي امام خميني در نجف)، پاريس و قم، ص۲۶۶
۴۴ــ همان، ص۳۰
۴۵ــ همان، ص۱۴
۴۶ــ مرتضي مطهري، پيرامون جمهوري اسلامي، همان، صص۲۷ــ۲۵
۴۷ــ صحيفه نور، همان، ج۱۱، ص۱۳۴
۴8ــ همان، ص۱۳۳
۴۹ــ براي اطلاع بيشتر از نحوه ظهور مذاهب فقهي و تعامل آنها با حكومت خلفاي جائر رك: محمود شهابي، ادوار فقه، ج۳، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ۱۳۶۸؛ و داود فيرحي، «مباني انديشه هاي سياسي اهل سنت»، حكومت اسلامي، سال اول، ش ۲، (زمستان ۷۵)، صص۱۷۱ــ۱۲۱
۵۰ــ امام خميني، وصيتنامه الهي ــ سياسي، همان، ص۴۱
۵۱ــ رك: همان، ص۱۹
۵۲ــ رك: همان، ص۳۹
۵۳ــ محمدكاظم خراساني، فوائدالاصول، ص۴۲۹
۵۴ــ سيدمحسن حكيم، مستمسك العروۀ الوثقي، ج۱، ص۴۰
۵۵ــ صحيفه نور، همان، ج۲۱، صص۴۷ــ۴۶
۵۶ــ همان، ص۱۳۰
۵۷ــ براي نمونه رك: مرتضي مطهري، «اجتهاد در اسلام»، بحثي پيرامون مرجعيت و روحانيت، همان، ص۵۸
۵۸ــ سيدمحمود طالقاني، «تمركز مرجعيت و فتوا»، بحثي پيرامون مرجعيت و روحانيت، همان، صص۲۱۰ــ۲۰۹
۵۹ــ پيام آيت الله خامنه اي به كنگره دايرۀ المعارف الاسلامي، كيهان، ش ۱۴۹۸۳، ۱۴/۱۱/۷۲
۶۰ــ همان.
۶۱ــ صحيفه نور، همان، ج۲۱، ص۶۱
۶۲ــ محمدابراهيم جناتي، همان.
۶۳ــ صحيفه نور، همان، ج ۲۱، صص۴۷ــ۴۶
۶۴ــ رك: همان.
۶۵ــ امام خميني، ولايت فقيه، همان، ص۱۵۱
۶۶ــ رك: همان، صص۵، ۷، ۸، ۱۷۳ و ۱۷۴
۶۷ــ رك: همان، صص۱۵۵ــ۱۵۴
۶۸ــ رك: همان، صص۶۹، ۷۰، ۱۰۴، ۱۰۵، ۱۷۳ و ۱۷۴
۶۹ــ رك: همان، صص۱۵۹ــ۱۵۸
۷۰ــ براي اطلاع بيشتر رك: بهرام اخوان كاظمي، قدمت و تداوم ولايت مطلقه فقيه از ديدگاه امام خميني، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، ۱۳۷۷
ماهنامه زمانه

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:54 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : زمينه هاي انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
به جز ده ساله اول حكومت شاه كه هنوز سيطره كامل به امور كشور پيدا نكرده بود، تمام دوران حكومت او همراه با ديكتاتوري و خفقان بود. پس از كودتاي ۲۸ مرداد كه شاه آن را قيام ملت خواند، مجددا حكومت استبدادي تمام عيار بر ايران حاكم شد و شاه تصميم گيرنده در تمام امور مملكت شد.
در طول تاريخ هر كشوري وقايع گوناگوني رخ مي دهد كه كشور ما هم از اين امر مستثنا نيست . اما آنچه كه مهم به نظر مي رسد اين است كه برخي از وقايع و حوادث تاريخي نقطه عطفي در تاريخ ملت ها است . انقلاب اسلامي ايران گرچه در چارچوب كشور ايران و با رهبري حضرت امام خميني (ره) به پيروزي رسيد به دليل ماهيت حكومت سلطنتي و وابستگي آن به يك قطب حاكم بر جهان از مرزهاي ايران فراتر رفت و آثار خود را در كشورهاي اسلامي و به گونه يي بر ساير كشورها به جاي گذارد.
انقلاب اسلامي ، ايران را كه جزيره ثباتي براي امريكا و ساير كشورهاي غربي بود، به دژ محكمي براي مقابله با اين قطب حاكم بر جهان تبديل كرد و مسلمانان را بويژه در كشورهايي همچون فلسطين ، لبنان ، شمال آفريقا و... تا آنجا آگاهي بخشيد كه هر كدام از آنها اقدامات قابل توجهي را در جهت كسب منافع خود كه در تضاد با منافع امريكا بود به عمل آوردند. حوزه و قلمروي مطالعه محققين در باب انقلاب ها گوناگون است و هر محقق از حوزه يي خاص به يك انقلاب مي نگرد و آن را در همان چارچوب خاص مورد بررسي قرار مي دهد. در اينجا سعي مي شود به اوضاع و شرايط سياسي اجتماعي و اقتصادي قبل از انقلاب اشاره شود.
● شرايط اقتصادي
بنيان اقتصادي ايران تا ۱۵ سال قبل از پيروزي انقلاب بر اقتصاد كشاورزي قرار داشت ولي با اين وجود حدود ۱۱درصد از مساحت كشور به زير كشت مي رفت و حاصلخيزترين زمين ها نيز در شمال ايران قرار داشت كه در دوره حكومت رضاخان اكثر اين اراضي به اجبار توسط دربار و دولت تصاحب شده بود. در سال ۱۳۴۱ رژيم شاه به توصيه دولت امريكا و براي جلوگيري از وقوع انقلاب اقدام به ظاهر اصلاحي با نام انقلاب سفيد را شروع كرد كه اهم آنها اصلاحات ارضي بود. مهم ترين نتيجه يي كه از اصلاحات ارضي به جاي ماند اين بود كه ايران در سال ۱۳۴۸ در زمينه اقلام عمده كشاورزي يك واردكننده كامل شد. زيرا رشد توليدات كشاورزي معادل ۷/۱درصد بود، در حالي كه رشد جمعيت به ۲/۲ درصد رسيده بود. در حقيقت ده سال بعد از انقلاب سفيد شاه ، ايران براي اولين مرتبه واردكننده كامل گوشت و غلات شد.
در كنار اين مطلب وجود بي شمار كشاورزاني بود كه امكانات مالي كافي براي سرمايه گذاري و كشت بر روي زمين هاي واگذار شده را نداشتند به همين دليل روستا را ترك كرده وبراي گذراندن زندگي به شهرها روي آوردند. افزايش قيمت نفت در سال هاي پاياني رژيم شاه قدرت مانور و سرمايه گذاري را افزايش داد ولي به دليل صرف اين درآمدها در مجاري غلط ، كمكي به اقتصاد كشور نكرد. درآمد نفت در سال ۱۳۴۲، ۴۵۰ ميليون دلار و در سال ۱۳۵۲ به ۴/۴ ميليارد دلار و در سال ۱۳۵۶ به ۲۲ ميليارد دلار رسيد. اين افزايش درآمد صرف نظر از هزينه هاي محدودي كه خرج عمران كشور شد، در اين پنج زمينه به كار رفت . خريدهاي بي سابقه تسليحاتي ، ورود كالاهاي مصرفي بويژه مواد غذايي و كشاورزي ، ايجاد صنايع مونتاژ در شهرها، پرداخت وام هاي كلان به كشورهاي جهان سوم و غرب به منظور كسب حمايت بين المللي ، افزايش حقوق و دستمزد كاركنان دولت بويژه ساواك و ارتش . اين موضوع در حالي بود كه افزايش سريع قيمت نفت مي توانست اقتصاد ايران را در جهت قطع وابستگي به نفت و خودكفايي پيش ببرد ولي آرزوهاي شاه براي رسيدن به دروازه تمدن بزرگ باعث مصرف مبالغ هنگفتي در پروژه هاي غيرضروري و در عين حال غيرسودده
شود. نتيجه اين عملكرد وجود يك اقليت مرفه وابسته به دربار و يك اكثريت بي نصيب از سرمايه هاي كشور بود كه اختلاف طبقاتي را به حداكثر رسانده بود.
● شرايط سياسي
به جز ده ساله اول حكومت شاه كه هنوز سيطره كامل به امور كشور پيدا نكرده بود، تمام دوران حكومت او همراه با ديكتاتوري و خفقان بود. پس از كودتاي ۲۸ مرداد كه شاه آن را قيام ملت خواند، مجددا حكومت استبدادي تمام عيار بر ايران حاكم شد و شاه تصميم گيرنده در تمام امور مملكت شد. از اين زمان به بعد آزادي و مشاركت مردم در امور حكومتي براي هميشه پايان يافت و انتخابات ، احزاب سياسي و مطبوعاتي جز بازيچه يي در دست شاه نبودند. ساواك به مرور زمان قدرت مطلقه كشور شد و بر تمام شون مملكتي حاكم شد. برخورد اين دستگاه امنيتي با مردم ، دانشجويان ، روحانيون و بويژه مبارزين به گونه يي بود كه گويا افراد اين دستگاه ايراني نيستند و با ايرانيان به مثابه عنصر خارجي برخورد مي كردند وحشت حاصل از عملكرد ساواك در ميان مردم به گونه يي بود كه همگان باور كرده بودند در هر جمع چندنفره حتما يكي از عوامل اين دستگاه حضور دارد. در بعد سياست خارجي ، حكومت به معناي كامل كلمه وابسته بود.
شاه در اين مورد هيچ اقدامي را بدون نظر امريكا و انگليس انجام نمي داد و حتي در مورد اجراي نظرات آنها نيز از آنان كسب تكليف مي كرد. از نكات بارز اين نحوه عملكرد تصميم شاه در مورد تشكيل دولت نظامي در ۱۵ آبان ماه ۱۳۵۷ است . در آن زمان شاه به اين نتيجه مي رسد كه تعويض دولت ها به صورت عادي كارساز نيست و براي كنترل امور و جلوگيري از پيشرفت انقلاب نياز به دولت نظامي دارد. در اين مورد ابتدا با برژينسكي مشاور امنيت ملي كاخ سفيد تلفني صحبت مي كند و پس از دريافت نظر مثبت او سفراي امريكا و انگليس را فرا مي خواندو بمدت دو ساعت با آنان به گفت وگو مي پردازد. او پس از اين مشورت ها و كسب اطمينان از اينكه اين دو كشور از تشكيل دولت نظامي حمايت مي كنند،ارتشبد ازهاري را به عنوان نخست وزير دولت نظامي منصوب مي كند.
● شرايط فرهنگي
مهم ترين مشخصه فرهنگي قبل از انقلاب در ايران مقابله با فرهنگ اسلامي بود. برنامه هاي راديو و تلويزيون و بويژه اقداماتي نظير جشن هنر شيراز، تشويق سينماي مستهجن فارسي نمونه بارز اين سياست فرهنگي بود. در كنار اين مقولات ، فساد و رشوه خواري مقامات كشور كه اكثر آنها ريشه در دربار و خانواده سلطنتي داشتند، رواج فوق العاده يي يافته بود. مواد مخدر كه جوانان ايران را نشانه گرفته بود بيداد مي كرد و بطور جدي گفته مي شود كه اشرف خواهر شاه در توزيع آن دخالت داشته است . فرهنگ مصرف و رفاه طلبي و رقابت براي كسب هر چه بيشتر منافع و به هر قيمت از خصوصيات ديگر فرهنگي اين دوران بود.
● شرايط بين المللي
كشور ايران به دليل موقعيت حساس و راهبردي همواره مورد توجه كشورهاي ديگر بوده است . اين كشور تا آنجا اهميت دارد كه در هر دو جنگ جهاني توسط قواي متفق اشغال نظامي شد و به عنوان پل پيروزي معروف شد. حكومت شاه كه تا قبل از كودتاي ۳۲ وابسته به انگلستان و بعد از آن وابسته به امريكا بود به طور كامل مورد حمايت بلوك غرب قرار گرفت .
از جانب ديگر به دليل همسايگي با شوروي و الزامات ناشي از اين همسايگي در سال ۱۳۴۱ سياست همزيستي مسالمت آميز را اتخاذ كرده و بر مبناي همين سياست روابط سياسي و اقتصادي مناسبي را با اين كشور برقرار كرده بود. با توجه به اين سياست شاه و همچنين با توجه به دوقطبي بودن جهان و احترام هر قطب به منطقه نفوذ قطب ديگر،شوروي و بلوك شرق نيز از شاه حمايت مي كردند. پس از افزايش قيمت نفت كه عامل كمك ها و وام هاي شاه به كشورهاي جهان شد موقعيت بين المللي او، از گذشته نيز بهتر شد. در نتيجه رژيم شاه تنها در كسب وجاهت بين المللي موفق بوده و مشكل حادي در اين زمينه نداشته است . البته به دليل ماهيت استبدادي حكومت حتي در اين بعد نيز مواجه با مسائلي بوده كه گاهي در رسانه هاي غربي انعكاس داشته است . در همين رابطه مي توان به مصاحبه هاي شاه با خبرنگاران خارجي اشاره كرد.
در اين مصاحبه ها معمولا از عدم آزادي در ايران ، تعداد زندانيان سياسي ، شكنجه مخالفين ، عدم وجود احزاب سياسي سوال مي شد كه شاه را با عصبانيت بي حد مواجه مي ساخت شاه علي رغم كسب حمايت هاي بين المللي به دليل دادن امتياز به دو قطب حاكم بر جهان ، شاه با معضلات جدي داخلي مواجه بود كه قدرت و توان حل هيچ يك از آنها را نداشت ، مجموعه اين شرايط باعث جدايي كامل رژيم از مردم شد.

روزنامه اعتماد

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:54 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : حوزه در انقلاب و انقلاب در حوزه ها
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
هرچند كه نهضت هاي بزرگ اجتماعي و انقلابات عظيم بر دوش قدرتمند و خستگي ناپذير توده ها به پيش مي رود، امّا وجود هسته هاي پيشتاز و نيروهاي پيشاهنگ اصلي براي ايجاد زمينه هاي حركت و علامت گذاري راههاي رسيدن به پيروزي و نيز ديده باني آسيب ها و فرصت ها امري كاملاً عقلي و منطقي و در عين حال ملموس و تجربي مي باشد.
در انقلاب اسلامي كه داراي خاستگاه، اهداف و روش هاي ديني بوده است، جايي به جز حوزه هاي علميۀ ديني و نهاد روحانيت را نمي توان به عنوان هستۀ پيشاهنگ برشمرد. هرچند كه روحانيت در حركت هاي تاريخي پيش از انقلاب نيز حضور داشته و يا افرادي غيرحوزوي نيز در شكل دهي و ديده باني نهضت وجود داشته اند امّا آنچه را كه بتوان به عنوان نيروي پيشاهنگ انقلاب اسلامي با مختصات دقيقش معرفي كرد چيزي جز حوزه هاي علميه نيست در مقاله زير اين بحث مورد واكاوي قرار گرفته است.
انقلاب اسلامي ايران، تحول بنيادين و تغيير گسترده اي در سطوح و لايه هاي مختلف جامعة معاصر ايران بود كه براساس انديشة ناب اسلامي و برخاسته از مباني نگرش اجتهادي با هدايت و تدابير رهبري توانمند و مقتدر و پشتوانة نيروي اجتماعي عظيم ملّت شكل گرفت و در ميان شگفتي و بهت جهانيان، به پيروزي رسيد. اين تحول بنيادين و گسترده، همچون همة تحولات و تغييرات، به هسته اي پيشتاز نياز داشت كه قبل از هر چيز خود را آمادة تحقق انقلاب ساخته باشد. اين هستة پيشتاز بايد از شرايطي برخوردار مي بود كه امكان تأثيرگذاري عميق و گسترده را ــ در ابعادي به وسعت انقلاب اسلامي ــ داشته باشد و بتواند نيروي عظيم مورد نياز براي مقابله با رژيمي به ظاهر مستحكم و برخوردار از همة توانمندي هاي اقتصادي، امنيّتي، فرهنگي، سياسي و نظامي را فراهم سازد و سازوكار لازم براي اين تغيير را تدارك نمايد. وجود هستة پيشتاز يا گروه پيشاهنگ براي هر تغيير و تحول بنيادين امري ضروري است كه بدون آن، نمي توان تحولات ريشه دار و ماندگار را سامان داد.[۱] فقدان يا ضعف هستة پيشتاز در بعضي از نهضت ها و تحولات اجتماعي پيشين در كشور ما، زمينة افول و شكست آن نهضت ها را فراهم ساخت. نهضت مشروطه (۱۲۸۵.ش) به خاطر برخوردار نبودن از هستة پيشتازي منسجم و هم سو، به تشتّت و فروپاشي دچار شد و نهضت ملّي شدن صنعت نفت (۱۳۲۹.ش) نيز عمدتاً به همين علت، نتوانست نتايج مورد انتظار جامعه را برآورده سازد. اگرچه در هر دو مورد، نيروهاي مردمي و رهبران مذهبي بخش اصلي حركت بودند، فقدان هستة پيشتاز، كار اين بخش را با مشكل مواجه كرد و نهايتاً ناكامي هر دو مورد را رقم زد.
ضرورت وجود هستة پيشتاز در تحولات اجتماعي و براي ماندگاري و اثربخشي اين تحولات، در نگرش قرآن كريم نيز مطرح شده است: «و بايد از ميان شما مسلمانان گروهي منسجم و هماهنگ باشند كه خلق را به خير و صلاح دعوت كنند و امر به نيكي و نهي از بدكاري نمايند و اينها (كه واسطة هدايت خلق هستند) رستگاران اند.» (آل عمران / ۱۰۴) توجه به ويژگي هاي مفهوم «امّت» در فرهنگ اسلامي، اين نكتة مهم را نشان مي دهد كه بدون شكل گيري گروهي هماهنگ و پيشتاز، جامعة بشري نمي تواند به فلاح و رستگاري دست يابد. دستاوردهاي تاريخي نهضت اسلام و فرايند پيشرفت و گسترش آن، ضرورت هستة پيشتاز را براي دگرگوني هاي ماندگار و اثربخش، تأييد مي نمايد. مجاهدت هاي توان فرساي سيزده سالة دوران مكّه و دعوت و تربيت تدريجي اصحاب پيامبراكرم(ص)، گروهي پيشاهنگ و منسجم را پديد آورد كه توانست به عنوان هستة تحرك بخش و تحول آفرين، بنيان هاي جامعة نوين اسلامي را ايجاد نمايد.[۲]
در مورد انقلاب اسلامي ايران، تحولات فكري و عميق و تلاش هاي علمي و فرهنگي گسترده اي كه درست هم زمان با شكل گيري ساختارهاي دولت وابسته و به ظاهر مدرن پهلوي در نخستين دهة قرن حاضر، در حوزه هاي علميه و عمدتاً حوزة علميه قم آغاز شد، زمينة فراهم شدن هستة پيشتاز تحول را فراهم كرد. اين از نكات شگفت آور تاريخ معاصر ماست كه بخش عمده و ريشه اي نيروهاي مذهبي، هم زمان با آغاز سيطرة حكومتي سكولار و وابسته، تلاش اساسي خود را صرف سامان دهي فكري، تربيتي و اجتماعي براي بازسازي و استحكام دروني خود نمود. پنجاه سال طول كشيد تا اين تلاش ها، اگرچه با فراز و نشيب هاي فراوان و دشواري هاي بسيار، توانست معجزة قرن را رقم زند و بزرگ ترين انقلاب دوران معاصر را به وجود آورد؛ انقلابي كه گذشت زمان جز بر قوام و عمق و گسترة آن نيفزوده و آثار و نتايج آن مرزهاي جغرافيايي زادگاهش را پشت سر نهاده و جبهة مبارزة فرهنگي و فكري خود را در سرزمين دشمن به پا ساخته است؛ «همانند دانه اي كه چون نخست سر از خاك برآورد، جوانه و شاخه اي نازك و ضعيف باشد، بعد از آن قوت يابد تا آنكه ستبر و قوي گردد و بر ساق خود راست و محكم بايستد كه كشت كنندگان را حيران كند، تا اينكه كافران عالم را (از قدرت و قوت خود) به خشم آرد.» (فتح / ۲۹؛ ترجمۀ مهدي الهي قمشه اي(
تدبير دورانديشانة آيت الله حائري يزدي ــ مؤسس حوزة علميه قم ــ و پس از وي آيت الله بروجردي براي تربيت نسلي آگاه، متفكر و انقلابي از عالمان و مجتهدان، كه توان مواجهة فعال فكري، اجتماعي و فرهنگي با جريان هاي معارض و رقيب را داشته باشند و بتوانند در برابر هجوم همه جانبة سياسي و فرهنگي رژيم وابسته و فاسد پهلوي بايستند و هستة پيشتاز تحول بنيادين را در ايران اسلام شكل دهند، امري بي بديل و مهم مي باشد كه در ريشه يابي انقلاب اسلامي ايران، جايگاه مهمي را احراز كرده است.
● ابعاد تأثيرگذاري حوزه هاي علميه در انقلاب اسلامي ايران
اگرچه بررسي فرايند تحول فكري و اجتماعي در حوزه هاي علميه، موضوع مستقلي است كه مجال ديگري مي طلبد، توجه به تأثير اين تحول، در بسترسازي و جهت دهي به تحول انقلابي جامعة ايران، در اينجا ضروري به نظر مي رسد. تأثير حوزه هاي علميه و مجموعة روحانيت، به ويژه در دهه هاي ۱۳۲۰ به بعد، از اين تحول ناشي مي شد. تأسيس مدارس حوزوي جديد همراه برنامه هاي خاص و جامع، تربيت نسلي روشنفكر، اهل قلم و انديشه، انقلابي و فعال را در حوزه هاي علميه فراهم ساخت كه با توجه به نيازهاي زمان و نگرش جامع، عقلاني و اجتماعي نسبت به اسلام ــ به عنوان يك مكتب فكري و اجتماعي كارآمد ــ در عرصة مبارزات فرهنگي و سياسي حضور يافتند و با گسترش تفكر ناب اسلامي در سراسر كشور و به ويژه فضاها و مراكز آموزشي و دانشگاهي و عرصه هاي فرهنگي و مطبوعاتي، توانستند زمينه هاي فرهنگي تحول انقلابي را فراهم نمايند.[۳] تحليل شخصيّتي فرهيخته و انديشمند همچون استاد شهيد آيت الله دكتر بهشتي از انقلاب اسلامي كه آن را انقلابي فرهنگي مي داند، برخاسته از همين واقعيت است.
تأثير حوزه هاي علميه را در شكل گيري و گسترش نگرش انقلابي جامعه بر مبناي باورها و اعتقادات ديني، و نيز سامان دهي انقلاب، به اجمال مي توان در عرصه هاي ذيل بررسي و تحليل كرد:
۱( تدوين و اشاعة مباني فكري و نظري انقلاب:
انقلاب اسلامي ايران بدون تلقيِ اصيل، جامع و كارآمد از اسلام قطعاً نمي توانست شكل گيرد. مباني فكري و چهارچوب نظري هر انقلابي، تعيين كنندة ميزان دوام و بقا و نيز قدرت و نفوذ آن مي باشد. حركت هاي انقلابيِ برخاسته از ديدگاه هاي سطحي و بدون ريشه، دوام چنداني نمي يابند. نتايج دو نهضت مشروطه و ملّي شدن صنعت نفت اين نكته را به روشني نمايان مي سازد كه چگونه دو حركت قوي و پرتوان ــ از نظر نيروي اجتماعي پشتيبان ــ به خاطر بنا نشدن بر پايۀ نظام فكري و نظري قويم و ريشه دار، با خلأ نظري مواجه مي شود و دچار افول مي گردد. حوزه هاي علميه و علماي متعهد، روشن انديش و جامع نگر، با توجه به زوايا و ابعاد مختلف اسلام و زدودن غبار مهجوريت از جنبه هاي مهم سياسي و اجتماعي نگرش ديني، تلقي اصيل و صحيحي را ارائه كردند كه ضرورت حضور اجتماعي ــ سياسي امت را در سرنوشت خود تبيين مي كرد و چهارچوب فكري كارآمدي را ــ كه از آن به ايدئولوژي انقلاب تعبير مي شود ــ براي انقلاب اسلامي فراهم مي نمود.[۴] مواجهة فكري و فلسفي فعال با ديدگاه ها و ايدئولوژي هاي الحادي و التقاطي و گسترش حوزه هاي درسي تفسير قرآن، فلسفه و حكمت و طرح ابعاد مختلف اسلام در عرصة تاريخ، فقه و كلام، توانست بنيان هاي فكري انقلاب را تدوين نمايد. بيش از همه، حضور دو استاد برجستة فلسفه و حكمت ــ امام خميني(ره) و علامه طباطبايي(ره) ــ در حوزة علميه قم و سپس از ميان شاگردان اين دو استاد، حضور تعيين كنندة استاد شهيد آيت الله مطهري(ره) در عرصه هاي فكري و فرهنگي در فضاي روشنفكري و دانشگاهي در جهت اشاعه و ترويج اين چهارچوب، در اين ميان بسيار مؤثر بود. جامع نگري، توجه به اقتضائات و نيازهاي زمان، پشتوانة فقاهتي و اجتهادي، برخورداري از منطق و استدلال و اتقان و استحكام در برابر مخالفان و رقباي فكري ويژگي هايي بود كه سبب بسط و پذيرش اين نگرش در ميان نخبگان و نيروهاي فعال اجتماعي مي شد و البته تلاش هاي فكري چهره هاي فرهيخته و متعهد دانشگاهي از قبيل مهندس بازرگان و دكتر شريعتي كه عمدتاً همين تلقي و نگرش را اشاعه مي دادند، بسترسازي فرهنگي و ايدئولوژيك انقلاب را تسهيل و تسريع مي ساخت. علاوه بر اين و در كنار فعاليت هاي فكري و فرهنگي مراكز و مدارس حوزوي و جلسات مذهبي، بعضي تلاش ها و فعاليت هاي ويژه براي اشاعة تفكر انقلابي اسلام انجام شد كه مهم ترين آن حضور زيركانه و هوشمندانة شهيد بهشتي و شهيد باهنر در تدوين كتاب هاي درسي ديني مدارس بود كه به دور از تظاهر و هياهو و به گونه اي بسيار مؤثر توانست از طريق نظام آموزش رسمي كشور، مباني و ديدگاه هاي اسلام ناب را به ذهن و دل نسل نوجوان و جوان كشور منتقل نمايد. نسلي كه با برخورداري از اين نگرش، خودبه خود جذب حركت فراگير انقلابي شد. تدوين و انتشار كتاب «ولايت فقيه يا حكومت اسلامي» در سال هاي ۱۳۴۸ ــ ۱۳۴۹ به عنوان يكي از قسمت هاي مهم مباني فكري و نظري انقلاب، در دهة منتهي به پيروزي انقلاب اسلامي، تأثير عمده اي در ترسيم چهارچوب حكومت جانشين رژيم پهلوي و برانگيختن احساس وظيفه براي حضور انقلابي داشت. اين كتاب، مجموعه درس هاي امام خميني(ره) در نجف اشرف بود كه پس از تدوين و انتشار، مخفيانه و دور از چشم عوامل امنيتي رژيم پهلوي در ميان گروه هاي مبارز و انقلابي دست به دست مي گشت و شعلة انقلاب را از زبان يك مرجع تقليد عاليقدر، شجاع و انقلابي در دل ها برمي افروخت.
۲) خاستگاه رهبري انقلاب:
اگر براي بعضي از نهضت ها و حركت هاي انقلابي، نتوان از رهبريِ مشخص، واحد و متمركزي ياد كرد، در مورد انقلاب اسلامي ايران، به گونه اي شفاف و انكارناپذير نام امام خميني(ره) بر تارك انقلاب و به عنوان رهبر مقتدر و بلامنازع آن مي درخشد. به تعبير گويا و دقيق خلف صالح آن پيشواي بزرگ، «انقلاب اسلامي بي نام خميني(ره) در هيچ جاي جهان شناخته نيست.»[۵ ]
البته اين رهبري بلامنازع، در كوران حوادث و فرازونشيب هايي كه به تدريج كاستي ها و ضعف مدعيان را آشكار مي ساخت شكل گرفت و به گونه اي طبيعي و با آشكار شدن ظرفيت و توان عظيم معنوي، فكري و مديريتي امام بزرگوار، همة نخبگان، علما، رجال سياسي و نيروهاي انقلابي آن را پذيرفتند. اگرچه در رهبران بزرگ و تأثيرگذار، توانمندي ها و خصلت هاي مثبت شخصيّتي، تجربه هاي سياسي و تاريخي، دانش و بصيرت اجتماعي و ساير ويژگي هاي شخصيتي بسيار مهم است، در مورد رهبري امام خميني(ره)، علاوة بر همة اينها، كه تأثيري ترديدناپذير در عمق و توان هدايت انقلاب داشت، خاستگاه و شأن حوزوي و فقاهتي ايشان، بسيار كارساز بود. پيوند معنوي و نفوذ ديني داشتن امام به عنوان عالم ديني و «مرجع تقليد» و خاستگاه حوزوي و حلقة شاگردان و هم فكران وي، كه اعتماد عميق مردم را نسبت به او جلب مي كند، در تحقق رهبري ايشان سهم اساسي داشت. يكي از ابعاد مهم تأثير حوزه هاي علميه در انقلاب اسلامي، علاوه بر اينكه فضاي تربيتي، علمي و اخلاقي مناسبي را براي پرورش شخصيتي همچون امام خميني(ره) آماده مي كرد و تأثير مستقيمي كه بعضي از استادان امام(ره) در آن فضاي معنوي بر ايشان داشتند،[۶] اعتبار ديني و وجاهت اجتماعي اي بود كه براي جلب اعتماد عميق توده هاي ميليوني به اين رهبري فراهم مي ساخت. اين اعتبار و خاستگاه، در حقيقت اعتبار و سرماية عظيمي بود كه در طي بيش از هزار سال تاريخ درخشان تشيع، به عنوان مهد تفكّر ناب اسلامي، براي حوزه هاي علميه ايجاد شده بود.
۳( سازمان دهي و بسيج مردمي:
هيچ انقلابي بدون حضور فعال و فداكارانة مردم به ثمر نمي نشيند و اساساً تكية انقلاب بر نيروهاي مردمي از ويژگي هاي انقلاب ها است. در انقلاب اسلامي ايران، به خاطر فقدان حزب و تشكيلات مصطلح، فقدان پشتوانة خارجي، و روش هاي مبارزة مردمي، از قبيل اعتصاب و تظاهرات، مردم جايگاه مؤثرتري پيدا مي كنند. امّا اين تأثير بدون بستر و زمينة مناسب نمي توانست تحقق يابد، و اين بستر و زمينه را شبكة ارتباطات مذهبي و مراكز و محافل ديني، مساجد، حسينيه ها، هيأت هاي مذهبي و آداب و سنن ديني فراهم كرد. در اين ميان مديريت معنوي و فكري اين شبكة ارتباطي بر عهدة روحانيت بود كه به عنوان فرزندان حوزه هاي علميه، اشاعة تفكر انقلابي و تحقق فرامين و تدابير رهبري را برعهده داشتند. حوزه هاي علميه با تربيت نسلي جديد براساس آموزه هاي انقلابي و اجتماعي اسلام ــ كه پيش تر به آن اشاره شد ــ توانسته بودند خيل عظيمي از فضلا، روحانيان و طلاب فعال را در سراسر كشور و از حساس ترين مراكز شهري تا دورافتاده ترين نقاط روستايي، براي سامان دهي و سازمان دهي مردمي و فعال كردن مراكز مذهبي با هدف بسيج انقلابي، آماده نمايند. عالمان و مجتهدان مورد اعتماد مردم كه از نفوذ طبيعي و ريشه دار برخوردار بودند، كساني از قبيل آيات بزرگوار مطهري، رباني شيرازي، مدني، بهشتي، مفتح، اشرفي اصفهاني، دستغيب، صدوقي، قاضي طباطبايي، خادمي اصفهاني، ... كه اكثراً به درجة شهادت نائل آمدند و علماي بلندمرتبه اي كه بركات وجودي آنان در جاي جاي كشور و در مواضع مختلف، خدمت به انقلاب و مردم را استمرار بخشيده است، سامان دهي اين جريان را بر عهده داشتند و مراكز و محافل ديني را به بستر بسيج مردمي براي انقلاب اسلامي تبديل كردند. سنّت هاي ديرينة دين، همچون برگزاري اربعين براي شهداي انقلاب و مراسم عزاداري سيدالشهداء امام حسين(ع) و راه اندازي دسته هاي عظيم و باشكوه عاشورايي، را همين چهره ها و شبكة گستردة روحانيان و طلاب در اظهار آرمان هاي انقلابي به كار گرفتند و حتي تشكل هاي روشنفكرانه و فرهنگي در اين مسير فعال گرديدند. اگرچه شبكه هاي دانشگاهيان، فرهنگيان، بازاريان و... نيز تأثير بسزايي داشتند، اين شبكه ها عمدتاً با حمايت و هدايت مستقيم و غيرمستقيم علماي انقلابي و پيش تاز، فعاليت مي كردند و حتي احزاب و تشكل هاي رقيب نيز هماهنگي با آنان را بر خود فرض مي دانستند. قطعاً بدون فعاليت گستردة حوزه هاي علميه و روحانيت انقلابي در عرصة سامان دهي و بسيج مردمي و ترغيب و تهييج آنان براي حضور فداكارانه و شهادت طلبانه، نيروي اصلي انقلاب نمي توانست بدين سرعت و با اين توان براي ريشه كن كردن نظام سلطنتي شكل گيرد و پيروزي انقلاب را در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تحقق بخشد.
۴( تكيه گاه استمرار انقلاب:
انقلاب ها و تحولات مردمي فراواني بوده اند كه پس از سپري شدن دوره اي و در پي تغيير و جابه جايي رهبران، به انحراف يا سكون و سستي دچار شده اند و بعد از چند دهه، اثري از پيگيري آرمان ها و انگيزه هاي اولية آنان در جامعه شان باقي نمانده است. چه بسا پس از استقرار نظامِ برآمده از انقلاب و با تبديل انقلاب به نظام، اساساً همان روش ها و ساختارهاي پيشين ــ حتي با استحكام و قوت بيشتر ــ مستقر شده است و فقط چهره ها تغيير يافته و خبري از آنچه مردم براي آن فداكاري كرده اند نيست. اين همواره نگراني نيروهاي انقلابي را بر انگيخته و حتي به يكي از موانع ورود ملّت ها و مصلحان به عرصة حركت هاي انقلابي تبديل شده است. آنچه در انقلاب اسلامي ايران و نظام برآمده از آن پس از سه دهه از پيروزي انقلاب به گونه اي مشهود و انكارناپذير ديده مي شود، اين است كه نه تنها جهت گيري ها، آرمان ها و اهداف انقلاب به دست فراموشي سپرده نشده، كه ريشه هاي نگرشي انقلاب عميق تر و استوارتر گشته و انگيزه ها و مطالبات و روحيات انقلابي، بر اثر رشد و آگاهي جامعه، ارتقا نيز يافته است. بررسي علل و عوامل اين حقيقت، موضوع مستقلي است ولي عامل اساسي و مهمي كه در اين مسأله مؤثر بوده، اسلامي بودن انقلاب و مراقبت هايي است كه همان هستة پيشتاز و گروه پيشاهنگ انقلاب به گونه اي مؤثر و گسترده و به صورت طبيعي به منظور حفظ جهت گيري انقلاب، اعمال كرده است.[۷] حوزه هاي علميه و روحانيت متعهد و هوشيار با اخلاص و فداكاري و پذيرش دشواري هاي فراوان، تا حدود زيادي در اين عرصه موفق بوده اند. فعاليت حوزه هاي علميه در زمينة پيشگيري از نفوذ ليبرال هاي وابسته و چپ گراهاي تندرو در سال هاي نخست انقلاب و حفظ حضور پرشور و آگاهانة مردم در صحنه هاي دفاع از انقلاب، تبديل مساجد به سنگرهاي مقاومت و اشاعة تفكر انقلابي و ايجاد تشكل هاي مذهبي و سياسي فعال براي حفظ جريان اصلي انقلاب در تحولات سياسي و انتخاب مسئولان و مجريان، و نيز فعاليت روحانيت در زمينة حفظ و تقويت روحية جهادي و انقلابي در دوران هشت سالة دفاع مقدس در قالب ها و اشكال گوناگون، حضور فعال فضلا و علما در فعاليت هاي فرهنگي، عرصه هاي آموزشي و تربيتي و پشتيباني توده هاي مردم در برابر نيرنگ ها و ترفندهاي منافقانة گروهك هاي سياسي و جريان هاي منحرف، نمونه هاي روشني است كه نشان مي دهد اگر اين تكيه گاه وجود نمي داشت، هرگز انقلاب اسلامي نمي توانست استمرار يابد و رشد كند. بالندگي انقلاب اسلامي در عرصة جهاني و نيز تثبيت اهداف و جهت گيري هاي آن در داخل كشور، حقيقتاً مرهون تلاش بسزايي است كه حوزه هاي علميه انجام داده اند. اگرچه وجود نهاد ولايت فقيه و اصل رهبري و امامت در رأس هرم قدرت نظام، مؤثرترين عاملِ برخاسته از حوزه هاي علميه براي حراست از انقلاب محسوب مي شود، سطوح گوناگون حوزه هاي علميه، از سطح مرجعيت تا فضلا و طلاب، زمينه ها و عرصه هاي مختلف تأثيرگذاري اين اصل محوري و قوام بخش را در اشكال رسمي، ساختاري، مردمي و غيررسمي، تضمين و فراهم كرده اند. از ديدگاه استاد مطهري(ره) نيز مادامي كه روحانيت در عرصة هدايت اجتماعي و مراقبت از دستاوردهاي انقلاب و حفظ ارزش هاي معنوي و محوري نظام، حضور و مراقبت فعال داشته باشد، استمرار حركت اسلامي جامعه و تعالي آن تضمين خواهد شد.[۸]
به هرحال هستة پيشتاز انقلاب اسلامي، نه به عنوان نيروي انقلابي و سياسي صرف يا نيروي اجتماعيِ برانگيزنده، بلكه به عنوان مركز توليد و اشاعة مباني و ديدگاه هاي فلسفي و فكري جامعة اسلامي و در جهت دسترسي جامعه و نهادهاي اجتماعي به تفكر اسلامي ناب و زمينه سازي براي تحقق جامعة مطلوب، تأثير بسزايي در ميزان تحقق اهداف انقلاب داشته است و تا هر ميزان و حدي كه بتواند تحولات درون زا و مستقل خود را براي كسب توانمندي بيشتر و سامان يابي عميق تر استمرار بخشد و تعميق نمايد، خواهد توانست در استمرار و تكامل انقلاب اسلامي، در ابعاد و عرصه هاي گوناگون، مؤثرتر عمل كند. مي توان گفت تحولات اصلاحي و اصول گرايانه اي كه در جاي جاي نهادها و سطوح مختلف جامعه و حكومت مورد نياز است، بدون تكيه بر حوزه هاي علميه و تفكر ناب اسلامي برخاسته از آن، مقدور، ماندگار و مفيد نخواهد بود و اين، جز با استمرار، تسريع و تعميق تحول دروني حوزه هاي علميه، ميسر نمي شود.
● تأثير انقلاب اسلامي در تحولات حوزه هاي علميّه
تأسيس نظام جمهوري اسلامي ايران و استقرار حكومتي مبتني بر نظرية سياسي اسلام در كشور ما، يكي از آثار و نتايج مهم انقلاب اسلامي است. اگرچه شايد اين امر مشهودترين و نمايان ترين اثر انقلاب اسلامي سال ۱۳۵۷ و ملموس ترين محصول حركت فكري و نهضت اجتماعي امام خميني(ره) تلقي شود، نمي توان آن را تنها نتيجة انقلاب ــ يا حتي مهم ترين نتيجه ــ تلقي كرد. حقيقت انقلاب اسلامي، يا صدور تفكر آن به همة جوامع اسلامي و نه فقط كشورهاي اسلامي، منشأ موج جديد و عميقي از بيداري اسلامي در سراسر جهان شد كه اكنون پس از گذشت سه دهه از آغاز آن، ابعادي از اين حقيقت به عرصة ظهور و بروز رسيده است و به نظر مي رسد اين گسترش و تحول بخشي، با سرعتي چشمگير و شتاب تصاعدي، همچنان سيري تكاملي دارد.[۹]
به هرحال تأسيس نظام جمهوري اسلامي ايران، چرخش عظيمي را در ابعاد مختلف جامعة ايران ايجاد كرد و نهادهاي اجتماعي را تحت تأثير خود قرار داد. فراتر و عميق تر از بازتعريف نهاد قدرت و حكومت و دگرگوني بنيادين در كاركرد دولت در دوران جمهوري اسلامي و تبديل گفتمان سلطنت و حكم فرمايي به گفتمان خدمت و عدالت گستري، تأثيري است كه استقرار جمهوري اسلامي در تحول عميق نهادهاي فرهنگي، تربيتي، ديني و اجتماعي برجا گذاشت.
در نگاهي كلّي، به نظر مي رسد مؤثرترين عامل در شكل گيري انقلاب اسلامي حوزه هاي علميه و روحانيت بودند كه پس از پيروزي انقلاب، بر اثرِ و به واسطة استقرار نظام جمهوري اسلامي و در فضاي فرهنگي و اجتماعي جديد، تحولات عميق تر و گسترده تري يافتند، و البته همچنان تا به امروز در تكامل و گسترش انقلاب اسلامي ــ فراتر از مرزهاي جغرافيايي ايران ــ و تعميق و ريشه دار شدن انديشه ها و ارزش هاي انقلابي در سراسر جهان سهمي بي بديل داشته اند؛ درواقع استمرار تحولات در هستة پيشتاز انقلاب، تعميق و گسترش تحولات انقلابي بر مبناي تفكر و ارزش هاي اسلامي را تأمين و تضمين كرده و خواهد كرد، هرچند هنوز عرصه هاي مهمي وجود دارد كه با ايجاد ظرفيت ها و توانمندي هاي لازم در حوزه هاي علميه، بايد بدان ها توجه نمود.
حوزه هاي علميه از سويي تعاملات دوسويه اي با نظام جمهوري اسلامي برقرار كرده اند كه در عرصه هاي مختلف استمرار داشته و از سير تصاعدي برخوردار بوده[۱۰] و در عين حال، از سويي ديگر، به عنوان منشأ فكري و اجتماعي انقلاب اسلامي، در تكميل و تكامل آن تأثير بسزايي داشته است.
● انقلاب اسلامي و تقويت و ارتقاء بيداري اسلامي
ـ حوزه هاي علميه
ـ و نهاد روحانيت
ـ نظام جمهوري اسلامي ايران
بنابراين بخشي از تحولات حوزه هاي علميه پس از پيروزي انقلاب اسلامي از تكامل و گسترش انقلاب اسلامي و ارتقا و تقويت بيداري اسلامي ناشي مي شد و بخشي ديگر از استقرار نظام جمهوري اسلامي ايران.
● آزادي عمل حوزه هاي علميه:
وضعيت سخت و دشوار حوزه هاي علميه در دوران قبل از انقلاب و انزوا و محدوديت هاي فراوان آن و رها شدن و آزادي از آن فشارها، خفقان ها و تضييقات بر اثر پيروزي انقلاب اسلامي، مهم ترين نتيجه اي است كه مي توان آن را از آثار پيروزي انقلاب در زمينه سازي تحولات حوزه هاي علميه دانست. دشواري هاي دوران پيش از انقلاب، فقط به حوزة سياسي محدود نمي شد، بلكه بيش از همه فضاي فرهنگي و رواني جامعه نسبت به حوزه ها، با تلاش هاي استعماري و برنامه ريزي هاي دقيقي كه از آغاز حكومت استبدادي رضاشاه شروع شد، مانع هرگونه حركت مثبت در حوزه ها مي شد يا آن را بسيار محدود مي ساخت. نهال هاي محدودي كه در آن دوران در حوزه هاي علميه كاشته مي شد، با سختي هاي فراوان به بار مي نشست و همچون درختي در برهوت كويري خشك و سخت، به مراقبت و تلاش بسياري نياز داشت تا به بار بنشيند. البته نفوذ مردمي روحانيت، جايگاه ريشه دار حوزه هاي علميه و حمايت ها و پشتيباني هاي معنوي و مادي مردم مسلمان و متديّن، اجازه نمي داد كه رژيم پهلوي بيش از اين بتواند با فعاليت هاي حوزه هاي علميه مقابله كند، وگرنه همان گونه كه رضاشاه با قلدري و استبداد تمام و با اجراي سياست ها و روش هاي خشن، به مبارزة ريشه اي با روحانيت برخاست و از هيچ اقدامي براي حذف روحانيت و حوزه ها خودداري نكرد، همين شيوه استمرار مي يافت. رضاخان با ايجاد محدوديت شديد براي استفاده از لباس روحانيت، تعطيل كردن مدارس حوزوي يا تبديل آنها به انبار و...، ايجاد و گسترش مراكز آموزشي جديد براي انزواي مراكز آموزشي ديني و حوزوي، تلاش براي جلب و جذب بعضي از نيروهاي حوزه به مراكز دولتي، تسلط بر اوقاف و غصب مراكز تغذية مالي حوزه هاي علميه، ايجاد نظام جديد عدليه براي به حاشيه راندن روحانيان، محدوديت شديد براي مجالس، محافل و هيأت هاي مذهبي، كنترل بر مساجد، ... با شدت و سرعت در جهت حذف كامل حوزه هاي علميه و روحانيت گام برداشت، اما تدابير و مجاهدت هاي جان فرساي روحانيان مجاهد و عالمان رباني، و ايستادگي آنان در آن اوضاع سخت، مانع تحقق اين هدف شد. با اينكه رژيم پهلوي براي مقابله با امواج فكري ماركسيسم و پيشگيري از نفوذ همساية شمالي ــ كه در آن دوران يكي از دو ابرقدرت جهاني شمرده مي شد ــ به ترويج ابعادي از مذهب و دين نياز داشت، سعي مي كرد از «اسلام» و قدرت معنوي آن در همان حدّ مقابله با كمونيسم بهره برداري كند و در برابر جريان اسلام ناب ــ كه امام خميني(ره) نماد كامل آن بودند ــ و گسترش آن به شدت حساس بود و با آن مقابله مي كرد. اين وضعيت، اولاً مانع از آن مي شد كه حوزه ها بتوانند كاركرد علمي و پژوهشي خود را در حد مطلوب بروز دهند و براي آن سرمايه گذاري و برنامه ريزي كنند و ثانياً عمدة توان حوزه هاي علميه را در فرسايش با مكاتب و عقايد منحرف و باطل و نيز خنثي كردن توطئه هاي رژيم پهلوي صرف مي كرد. اساساً يكي از پيامدهاي بسيار منفي نظام هاي استبدادي و وابسته، هدر رفتن بخش عظيمي از نيروي مؤثر و فعال جامعه در عرصة رويارويي و مبارزه با استبداد و استعمار است كه به جاي اينكه اين انرژي عظيم به منظور رشد و سازندگي و اعتلاي جامعه صرف شود در مسير مبارزه و رفع موانع هزينه مي گردد. مشابه وضعيتي كه در دوران سلطة رژيم بعثي صدام حسين در عراق وجود داشت و حوزة كهن و فعال نجف اشرف و ساير مراكز حوزوي عراق را به حدّ نابودي سوق داد، در دوران پيش از انقلاب بر حوزه هاي علمية اصيل و روحانيت متعهد و مبارز حاكم بود و مانع هرگونه، تحرك، پويايي، بالندگي و رشد مي شد. به بركت انقلاب و نظام اسلامي، حوزه هاي علميه توانستند در فضاي مناسب و آزاد، به تلاش هاي علمي و تحقق رسالت عظيم خود بيانديشند و از زمينه هاي مساعد و جهت گيري هاي فكري و سياسي همسوي نظام، به نفع انجام دادن مسئوليت و وظايف خطير خود، استفاده كنند.
● توسعه و تعميق كاركرد حوزه هاي علميّه:
قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، كاركرد حوزه هاي علميه اغلب به طرح مباحث ضروري فقهي و بحث و تحقيق دربارة احكام شريعت براي پاسخگويي به قشر متديّن جامعه خلاصه مي شد. البته همواره عده اي از عالمان روشن انديش و جامع نگر، به مباحث كلامي، فلسفي، تفسيري، اخلاقي، اجتماعي و... نيز توجه مي كردند، ولي اين توجه به صورت محدود، شخصي و انفرادي وجود داشت. انتظار جامعه نيز از حوزه هاي علميه عموماً به همين حدود خلاصه مي شد. اگر از تحولات فكري تدريجي كه در دهه هاي قبل از انقلاب روي داد صرف نظر كنيم، حوزه هاي علميه براي خود رسالت اجتماعي و مسئوليت مديريت ديني نسبت به جامعه قائل نبودند.
انقلاب و نظام اسلامي زمينه هاي تحول در كاركرد حوزه هاي علميه و روحانيت را به شدت فراهم ساخت و توسعه و تعميق آن را سبب شد. امروز براي حوزه هاي علميه كم وبيش روشن و مسجّل شده است كه نبايد خود را به كاركرد ديني به معني خاص محدود كنند، بلكه دين به معني جامع و صحيح و گستردة آن، در همة سطوح و جنبه هاي زندگي انسان حضور و نفوذ دارد و بايد همة عرصه هاي زندگي را تحت تأثير و تدبير خود قرار دهد و حوزه هاي علميه مسئوليت اين امر را بر عهده دارند. بيان صريح و گوياي شهيد مطهري(ره) كه وظيفة حوزه هاي علميه و روحانيت را «مهندسي اجتماعي» دانسته است، كاركردهاي جديدي را براي حوزه ها مطرح مي سازد.[۱۱] حوزه هاي علميه، علاوه بر كاركرد سياسي، كه بنا بر ديدگاه درست دربارة رابطة دين و سياست بايد از كاركردهاي اصيل و ذاتي حوزه ها شمرده شود، كاركردهايي در زمينه هاي پژوهشي، آموزشي، مديريتي، اجتماعي، تربيتي، علمي و... نيز داشته است. امروز جامعة مدرسين و تشكل هاي روحانيت در عرصة سياست كشور حضور فعال دارند. مراجع عظام نسبت به رويدادهاي مهم و سرنوشت ساز سياسي حساس اند و در مورد چگونگي آن خود را موظف و پاسخگو مي دانند. نظارت عمومي و نقد و ارزيابي مستمر حوزه ها و روحانيت از روند امور كشور، هم عامل اصلاح امور است و هم سبب اعتماد جامعه به نظام و دستگاه هاي دولتي و حكومتي مي شود.
كاركرد سياسي حوزه هاي علميه را در دو بخش مي توان طبقه بندي كرد: بخش رسمي و بخش غيررسمي. بخش رسمي اين كاركرد در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به گونه اي مؤثر و شفاف پيش بيني شده است. امّا در بخش غيررسمي، حضور مستقيم و غيرمستقيم حوزه هاي علميه و روحانيت، در مقام نيروي مورد اعتماد جامعه و داراي نفوذ معنوي، در لايه ها و سطوح مختلف مديريتي و اجرايي و تشكل ها و احزاب، كاركرد سياسي نيرومند حوزه ها را رقم مي زند. هرچند اين كاركرد به سامان دهي و الگوسازي نياز دارد و هنوز به گونه اي بهينه و با بيشترين تأثيرگذاري تحقق نيافته است،[۱۲] خود از نمودهاي تحول حوزه هاي علميه بر اثر انقلاب اسلامي است.


البته هيچ گاه حوزه هاي علميه، خالي و فارغ از تلاش هاي سياسي و اجتماعي نبوده اند، ولي تحول كمّي و كيفي اين حضور و كاركرد، انكارناپذير است.
كاركرد تربيتي و اخلاقي حوزه هاي علميه نيز پس از پيروزي انقلاب تحول چشمگيري داشته است. اگر در دوران قبل از انقلاب، عده اي محدود و انگشت شمار با شخصيت ها و چهره هاي اخلاقي و معنوي حوزه آشنايي داشتند، امروز به بركت نظام اسلامي، و با همراهي و همسويي مجموعه دستگاه هاي فرهنگي، آموزشي و رسانه اي كشور، چهره هاي معنوي، اخلاقي و عرفاني حوزه هاي علميه، پناهگاه معنوي جامعه شمرده مي شوند و كساني كه پيش از انقلاب اساساً نامي و يادي از آنان مطرح نبود، اكنون چهره هاي محبوب و الهام بخش معنوي تلقي مي شوند. نماد روشن اين كاركرد را به طور مشخص در شخصيت امام راحل(ره) و پس از ايشان در رهبر معظم جمهوري اسلامي مي توان سراغ داد. كاركرد معنوي و تربيتي حوزه هاي علميه در كنار كاركرد سياسي و اجتماعي و همراه كاركرد علمي و تحقيقي، در حقيقت خود گوياي جامعيت اسلام ناب و كارآمدي آن براي عرصه هاي مختلف زندگي بشري است. امروز جامعة ما ــ و جامعة بشري ــ حوزه هاي علمية ايران و روحانيت تشيع را فقط به عنوان پدران روحاني يا مفتيان مسائل فردي و فرعي نمي شناسد، بلكه علاوه بر آن و با توجه به گسترة كاركردهاي آنان، مديران و برنامه ريزان كلان جامعه نيز مي دانند، و البته همين نگاه، مسئوليت هاي خطير حوزه هاي علميه را براي مهندسي اجتماعي ــ به معني جامع و حقيقي آن ــ افزون مي سازد.
● ساختارمندي حوزه هاي علميّه:
حوزه هاي علميه همواره با زعامت و مديريت عالي مراجع تقليد رهبري و اداره مي شد و متناسب با شرايط زمان، ضرورت ها و امكانات، سامان مي يافت. حوزة علميه قم در دوران اخير و از زمان مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي ــ مؤسس حوزه ــ سر و سامان بهتري پيدا كرد و هم زمان با رشد و توسعة آن، افرادي از ميان فضلا و مدرسان معتمد آن مرحوم، وظايف مشخصي را به عهده گرفتند. خاطرات بعضي از بزرگان نشان مي دهد كه مرحوم حاج شيخ نسبت به نظم و ترتيب امور حوزه حساسيت داشت و با دقت و تدبير و به ويژه با توجه به اوضاع سخت و حساس آن دوران، همة تلاش خود را براي حفظ و توسعة حوزه و ارتقاي كيفيت دروس و فضاي تربيتي آن، به كار مي بست.[۱۳] پس از سقوط رضاخان و در دوران فترت تا زعامت آيت الله بروجردي(ره)، آيات عظام خوانساري، حجّت و صدر ــ كه به آيات ثلاث معروف شده بودند ــ با هماهنگي و مشورت يكديگر حوزه را مديريت مي كردند. در زمان زعامت و مرجعيت متمركز و مقتدرانة مرحوم آيت الله بروجردي، با توجه به گسترش كمّي و كيفي حوزة علمية قم و تأسيس و تقويت حوزه هاي علميه مناطق ديگري از كشور و نيز اقدامات تبليغي آن مرحوم در خارج از ايران، تشكيلات ادارة حوزه ها هم بسط يافت و لذا عده اي از علما و ياران ايشان، پيشنهادهايي براي بهبود مديريت و انتظام امور حوزه دادند. احتراز مراجع و بزرگان از گسترش تشكيلات اداري حوزه ها و تشريفات و ترتيبات زائد، همواره سبب رعايت حزم و احتياط در اين زمينه ها شده است و مرحوم بروجردي نيز در اين خصوص، به گونه اي مراقبت مي نمود كه گاه بعضي از حوزويان هم از او انتقاد مي كردند. به هرحال رعايت مصالح اهم و توجه به پيامدهايي كه از نظر ايشان براي بعضي پيشنهادها وجود داشت، مانع پذيرش آن مي شد، و البته جايگاه رفيع و هوشمندي و تقواي عميق ايشان، ديگران را نسبت به تدابيري كه آن مرجع بزرگ اتخاذ مي كرد، مجاب مي نمود. در فاصلة رحلت آيت الله بروجردي تا پيروزي انقلاب اسلامي ــ به ويژه پس از تبعيد امام راحل(ره) در سال ۱۳۴۳ ــ شرايط حاكم بر حوزه هاي علميه، مانع هرگونه اقدام اساسي براي تقويت سامانه و انتظام امور حوزه ها مي شد. با پيروزي انقلاب اسلامي و رفع موانع، يكي از عرصه هاي اساسي تحول در حوزه ها، ايجاد زمينه براي ساختارمندي آنها و شكل گيري تدريجي تشكيلات منسجم و واحد در مديريت علمي و اجرايي آن بود. تأسيس مركز مديريت حوزة علمية قم و سپس مركزي مشابه براي حوزة علمية خراسان و نيز حوزة علمية خواهران، كه همه با اشراف شوراي عالي حوزه هاي علميه مركب از علما و مدرّسان عالي رتبه و مورد قبول رهبري معظم انقلاب و ساير مراجع عظام اداره مي شوند، از نتايج انقلاب اسلامي براي رشد و ارتقاي حوزه ها بوده است. شكل گيري معاونت ها و مراكز و واحدهاي مشخص براساس تقسيم وظايف و بخش هاي لازم براي تمشيت امور حوزه ها، برنامه ريزي آموزشي واحد و هماهنگ براي مدارس علميه و نظام پذيرش و گزينش ضابطه مند و مشترك براي سراسر كشور، درحال حاضر حوزه هاي علميه را به مجموعة آموزشي ساختارمند و منسجم تبديل كرده است. به كارگيري روش هاي علمي سازمان دهي و مديريت در كنار استفاده از تجارب مراكز و مؤسسات آموزش عالي و با حفظ و رعايت جنبه هاي حوزوي و توجه به اقتضائات آن، براي نخستين بار در تاريخ تشيع، حوزه هاي علمية ايران را از كارآمدي مديريتي بالايي برخوردار كرده است. البته اين مسير، با سياست گذاري ها و برنامه ريزي هاي اساسي تر و دقيق تر، مي تواند به كمال و كارآمدي مطلوب نزديك تر شود.
● اصلاح و شكوفايي حوزه هاي علميّه:
به رغم وجود مستمر و ريشه دار شخصيت ها، لايه ها و تفكرات پويا، روزآمد و اصيل در حوزه هاي علميه، كه دغدغة تبيين حقايق نوراني اسلام را مبتني بر منابع و روش هاي متقن و با توجه به نيازها و ضرورت هاي زمان براي ارتقاي معرفت و تربيت ديني جامعه در دل و ذهن خود داشته اند، به علت حاكميت فساد و استبداد در نظام هاي حاكم، و هجمه هاي فكري و فرهنگي استعماري در قرون اخير، به تدريج فضاي حاكم بر حوزه هاي علميه، گرفتار جمود، تحجّر و نگرش هاي محدود و تك بعدي شد و غفلت از ابعاد زندگي ساز اسلام و ضرورت حاكميت انديشة ناب ديني در سرنوشت سياسي و اجتماعي و فرهنگي، بر نگرش حوزه ها سايه افكند. از ديدگاه امام خميني(ره)، نماد بارز اين وضعيت، ايجاد اين باور در حوزويان بود كه اساساً روحانيت و حوزه ها نبايد كاري به كار سياست داشته باشند و تفكر استعماري جدايي دين و سياست را پذيرفته بودند. اگر اين وضعيت و فضاي حاكم، در حوزه هاي علميه استمرار مي يافت، سرنوشت كليساهاي قرون وسطي ــ به تعبير امام راحل(ره) ــ در انتظار حوزه ها بود[۱۴] و در نتيجه، انزواي كامل دين و حذف ارزش ها و انديشه هاي اسلامي به تدريج رخ مي نمود. انقلاب اسلامي ــ كه البته خود، نتيجة تحول فكري حوزه هاي علميه بود ــ باعث شد زمينة لازم براي اصلاح و شكوفايي حوزه ها فراهم شود. بدين ترتيب جمودگرايي و تحجر به شدت متوقف و يا كُند شد و با فرصتي كه براي جريان اصيل و تحول گراي حوزه فراهم شد، جهت حركت كلان حوزه ها تغيير پيدا كرد و تفكر ورود به عرصه هاي مورد نياز جامعه، با درك و شناخت ابعاد گوناگون اسلام و مواجهه با نيازها و اقتضائات زمان، در سطوح و ابعاد مختلف در حوزه ها شكل گرفت. البته آثار و پس ماندة ريشه هاي فكري تحجرگرايي در حوزه ها كم و بيش باقي مانده است و مراقبت فكري و فرهنگي گسترده اي را براي پيشگيري از بازتوليد و سربرآوردن مجدد آن مي طلبد، با اين حال با توجه به آنچه در سه دهة گذشته رخ داده، بالندگي و ريشه دار شدن جريان فكري اسلام ناب محمدي(ص) با همة ابعاد و زوايا، در برنامه ها، محصولات، نظريه پردازي و بروز و ظهور فرهنگي حوزه ها مشهود است. در عين حال، هشدارهاي امام راحل(ره) و مقام معظم رهبري براي آسيب پيش گفته، جدّي است و غفلت زمامداران مديريتي، آموزشي و فرهنگي حوزه ها ممكن است بسترهاي جديدي را براي سربرآوردن انديشه ها ي متحجرانه ــ در قالب ها و اشكال جديد ــ فراهم سازد. نهادينه سازي، انديشه پردازي و الگوسازي هاي نوبه نو و مستمر براي تعميق و استمرار تحول در حوزه هاي علميه، تنها راهي است كه مي تواند راه طي شده را تكامل و ثبات بخشد و جهت دهي به تحولات گريز ناپذير در جامعه را نيز با هدف تحقق مقاصد و اهداف اسلام، به دست بگيرد. همان گونه كه شكوفايي امروز جامعة ما و اصلاح انقلابي در عرصة سياست در پي شكل گيري و پيروزي انقلاب اسلامي، عمدتاً ثمرة اصلاح و شكوفايي حوزه هاي علميه در طي نيم قرنِ قبل از آن بود، استمرار شكوفايي جامعة فرداي ما و تكميل بنيادين كاستي ها و خلأ هاي كنوني نيز متأثر از تحولات و اصلاح و شكوفايي فزاينده اي است كه بايد در حوزه هاي علميه و روحانيت امروز ما تحقق يابد.
● گسترش و توسعة كمّي حوزه هاي علميّه:
در دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي و به بركتِ حمايت هاي معنوي و مادي نظام و تودة مردم و همّت و تلاش حوزويان، حوزه هاي علميه و مراكز حوزوي در داخل و خارج كشور گسترش چشمگيري داشته است. افزايش بي سابقة علاقه و انگيزة جوانان براي فراگيري علوم اسلامي و رشد تقاضاي فرهنگي و تبليغي در مراكز و نهادهاي مختلف و انتظارات جامعه از حوزه هاي علميه، زمينه ها و عوامل اين گسترش را فراهم ساخته است. الگوي نافذ و تأثيرگذاري كه از روحانيت اصيل به وسيلة چهره هاي مشهور فكري و اجتماعي انقلاب از قبيل استاد مطهري و شهيد بهشتي و در رأس همه، شخص امام خميني(ره) در قلوب مستعد و دل هاي پاك جوانان اين مرز و بوم نقش بست، آنان را به مراكز حوزوي جذب نمود. كم نبوده اند جوانان پرشوري كه از سر عشق و انديشه، تحصيلات دانشگاهي خود را رها كردند به سوي حوزه ها روي آوردند يا فارغ التحصيلاني كه پس از سپري كردن دورة تحصيلات عالي، بي اعتنا به بهره هاي مادي و عاجل، جذب حوزه هاي علميه شدند، و البته اين گرايش نه تنها در سال هاي آغازين انقلاب، كه همچنان به چشم مي خورد.
احداث، توسعه و بازسازي مدارس حوزوي در مراكز ديرين حوزه، از قبيل قم، مشهد و اصفهان، و نيز در جاي جاي كشور و حتي شهرهاي كوچك، به گونه اي چشمگير افزايش يافت. بعضي از اين مدارس، نمونة معماري نوين اسلامي است كه در نوع خود با طراحي هاي بديع و ماندگار بنا شده است.[۱۵] به جرأت مي توان گفت در هيچ دوراني همچون سه دهة گذشته و در هيچ كشوري، چنين رشد و رونقي در حوزه هاي علميه سابقه نداشته است. بااين همه، هر سال عدة بسياري از داوطلبان ورود به حوزه هاي علميه، به خاطر محدوديت در ظرفيت ها، نمي توانند جذب حوزه ها شوند. در سال هاي اخير، حوزة علميه قم مدارس و مراكز خود را به طلاب سطوح متوسط اختصاص داده است و از پذيرش طلاب مبتدي از ساير شهرها خودداري مي كند. حوزه هاي علمية خواهران، كه قبل از انقلاب به يك مدرسه در قم محدود مي شد، اكنون در مراكز استان ها و بسياري از شهرها داراي شعبه و مركز است و زمينة رشد و تربيت خواهران علاقه مند را ــ با برنامه و انتظام خاص ــ فراهم كرده است. حوزه هاي علمية استان هايي كه قبل از انقلاب تعداد محدودي طلبه داشت، اكنون با ظرفيتي بالا و گاه چند ده برابر، به فعاليت هاي علمي و آموزشي اشتغال دارند.[۱۶]
علاوه بر مراكز حوزوي، كه ايرانيان در آن به تحصيل اشتغال دارند، مراكز و مدارس حوزوي خاص طلاب غيرايراني نيز رونق و توسعة فراوان يافته است. گرچه از پيش از انقلاب، طلاب غيرايراني به صورت غيرمتمركز و پراكنده در حوزه هاي بزرگ مانند قم و مشهد ــ و البته با دشواري هاي فراوان ــ به تحصيل اشتغال داشتند، پس از پيروزي انقلاب و تقاضاهاي فراوان جوانان مسلمان كشورهاي اسلامي و غيراسلامي براي تحصيل در حوزه هاي علمية ايران، مدارس ويژه اي براي اين داوطلبان تأسيس شده و با برنامه و محتواي درسي متناسب با نيازهاي آنان به تربيت و آموزش اين عزيزان ــ كه رنج مهاجرت براي تحصيل علم و آمادگي به منظور تبليغ اسلام ناب در وطن خود را بر خود هموار مي كنند ــ در سطوح مختلف اختصاص يافته است.
انقلاب اسلامي ايران نه تنها گسترش و رونق روزافزون حوزه هاي ايران را سبب شد، بلكه حوزه ها و مدارس ديني همة نقاط شيعه نشين جهان را تحت تأثير خود قرار داد و زمينة توسعة چشمگير آن ها را فراهم ساخت. تقاضاي فراوان اين حوزه ها براي تأمين استاد، مربي و مدير از مراكز حوزوي ايران، به گونه اي است كه هنوز مقدار بسيار كمي از آن مي تواند تأمين شود.
بااين همه، حوزه هاي علميه براي پاسخ به نيازهاي علمي و تبليغي مراكز فرهنگي و آموزشي، مؤسسات و نهادهاي متقاضي و تقاضاهاي مردمي در شهر و روستا، و تأمين نيازهاي مساجد، محافل و مراكز مختلف، هنوز بايد تلاش و برنامه ريزي بسيار بيشتري نسبت به وضع كنوني را تدارك نمايد. اقسام انتظارات از روحانيت و گوناگوني نيازها، اقتضا مي كند كه توسعة كمّي حوزه هاي علميه و ايجاد ظرفيت هاي مورد نياز، در دستور كار مديريت عالي حوزه ها باشد و با نيازسنجي هاي كمّي و كيفي دقيق، چشم انداز آيندة حوزه ها به گونه اي ترسيم شود كه بتواند پاسخگوي نيازهاي فزايندة جامعة مسلمانان در سطح جهان باشد. رشد فرهنگي جامعه و تعميق روزافزون گرايش و معرفت ديني در سطح جامعه و جهان اسلام ــ و حتي كشورهاي غيراسلامي ــ گسترش متناسب حوزه ها را مي طلبد و آنچه تاكنون انجام پذيرفته است، هنوز كافي نيست.
● رشد كيفي حوزه هاي علميه:
همگام با توسعة كمّي حوزه هاي علميه، رشد كيفي آنها نيز پس از پيروزي انقلاب، سير صعودي داشته و شاخص هاي كيفي گوناگون، ارتقاي كيفي آنها را تأييد مي كنند. علاوه بر سامان يابي نظام آموزشي حوزه ها و پيش بيني عناوين و محتواي دروس مورد نياز براي ارتقاي توان علمي دانش آموختگان حوزه و ورود رسمي و نهادينه شدة حوزه ها در عرصه ها و شاخه هاي مختلف، تأسيس مراكز فراوان پژوهشي و علمي در رشته هاي تخصصي، شكل گيري انجمن هاي علمي، انتشار مجلات تخصصي به زبان هاي زندة دنيا، تأسيس پايگاه هاي اطلاع رساني دوسويه براي مباحثه ها و تبادل نظرهاي علمي، انتشار هزاران عنوان كتاب در سال در حوزه هاي دين پژوهي و مرتبط با مباحث و علوم اسلامي، برگزاري سالانه ده ها همايش علمي و پژوهشي، اجراي پروژه اي تحقيقاتي در موضوعات مهم و بنيادين، همكاري هاي علمي، آموزشي و پژوهشي با دانشگاه ها و مراكز معتبر علمي داخل و خارج كشور، اعزام استاد ميهمان به مراكز علمي جهان، نظريه پردازي هاي بديع و كارساز در عرصه هاي مختلف فلسفي، اجتماعي، اقتصادي، تربيتي، ... از شاخص هاي عمده اي است كه نشان دهندة رشد كيفي حوزه هاي علميه است. حضور هزاران پژوهشگر حوزوي در عرصه هاي مختلف و ارائة مقالات و پژوهش ها و نيز حضور عيني و مؤثر فضلاي حوزه در سطوح و لايه هاي مختلف تلاش هاي علمي و فرهنگي و مديريت نظام، نشان دهندة توانمندي هاي كيفي حوزه هاي علميه است. با اين حال و با وجود جهش عظيم علمي و اجتماعي حوزه هاي علميه نسبت به دوران پيش از انقلاب، در مقايسه با وضع مطلوب و براي جبران عقب ماندگي هاي تاريخي و غفلت هاي چندصد ساله و نيز پاسخگويي به نيازهاي روزافزون و انجام دادن مسئوليت عظيم «مهندسي اجتماعي»، هنوز راهي طي نشده، طولاني، دشوار و حسّاس در پيش پاي حوزه هاي علميه قرار دارد.
● مرجعيّت به جاي مهجوريّت:
شايد بتوان مهم ترين تأثير انقلاب اسلامي بر حوزه هاي علميه را در اين خلاصه كرد كه انقلاب و نظام اسلامي، سبب ارتقاي جايگاه و شأن اجتماعي حوزه ها و روحانيت شد و آن را از انزوا و حاشيه نشيني، به متن تحولات و فعاليت هاي كلان اجتماعي كشانيد. امام راحل(ره) در بيانات خود و به تكرار، از اين حقيقت ياد كرده و خطاب به همة نيروهاي انقلابي و نه تنها حوزويان، نجات از انزوا و مهجوريت را از آثار و بركات انقلاب دانسته اند.
امروز حوزه هاي علميه به مرجعيت جامع و حقيقي خود دست يافته اند. نهادها و دستگاه هاي فرهنگي، اقتصادي، آموزشي، علمي، تربيتي، هنري، قضايي، انتظامي و... از حوزه هاي علميه انتظار راهنمايي و ارائة خط مشي هاي منطبق بر موازين و ارزش هاي اسلامي و انقلابي دارند و چه براساس تكاليف قانوني و رسمي و چه با انگيزه هاي ديني و اعتقادي، پرسش هاي بنيادين خود را با حوزه ها در ميان مي گذارند و علاوه بر اينكه ديدگاه ها و نظريات كلّي اسلام را در زمينة نيازهاي ديني و شرعي خود از حوزه ها مطالبه مي كنند، از حوزه ها انتظار دارند الگوها، راهبردها و راهكارهاي كلان ديني را نيز به آنها ارائه كنند. اگر پيش از انقلاب اسلامي، مرجعيت حوزه ها در حيطة محدود پاسخگويي به مسائل شرعي فردي و فرعي خلاصه مي شد و فقط متديّنان و متشرعان، ارتباط مستمر و مستحكمي با حوزه ها داشتند، امروز از مهم ترين و كلان ترين مسائل اجتماعي در قلمروهاي مختلف تا شبهات فكري و اجتماعي و تعيين تكليف بسياري از مسائلي كه جامعه در سطوح و لايه هاي مختلف با آنها درگير است، با حوزه ها مطرح مي شود و براي آن راهكار و پاسخ مطالبه مي گردد. خارج شدن حوزه ها از مهجوريت و تبديل جايگاه آن به مرجعيت جامع و كلان نه تنها در سطح ملّي، بلكه در بسياري از عرصه ها در سطح فراملّي و بين المللي، فرصتي بي مانند براي اداي وظيفة هدايتي حوزه هاي علميه است، كه اگر به اقتضائات اين مطالب توجهي نشود، به تهديدي بزرگ تبديل خواهد شد. امام راحل(ره) و آيت الله خامنه اي بارها بر اين مسئوليت سنگين تأكيد كرده و حوزه هاي علميه را براي كسب توان و آمادگي لازم، فراخوانده اند. چشم انداز مطلوب حوزه ها از منظر امام خميني(ره) اين است كه «حوزه ها و روحانيت بايد نبض تفكر و نياز آيندة جامعه را هميشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهياي عكس العمل مناسب باشند. چه بسا شيوه هاي رايج ادارة امور مردم در سال هاي آينده تغيير كند و جوامع بشري براي حل مشكلات خود، به مسائل جديد اسلام نياز پيدا كنند. علماي بزرگوار اسلام از هم اكنون بايد براي اين موضوع فكري كنند.»[۱۷] نسل بالندة امروز حوزه هاي علميه، گام هاي بلندي در اين عرصه برداشته است، اما تحول موردنظر براي دستيابي به اين نقطه، به طراحي و مديريتي نياز دارد كه هنوز فاصلة زيادي با آن داريم. دغدغة اساسي رهبر فرزانة انقلاب درخصوص حوزه ها همين است كه آينده نگري و مديريت تحول در آنها در جهت صحيح و درست، به عنوان مهم ترين نياز حوزه، هنوز جدي گرفته نشده است: «بزرگان حوزه اين را بايد بدانند كه ما امروز بايد به فكر حوزة قم يا اصفهان يا مشهد يا بقيه شهرها در بيست سال آينده باشيم، در سي سال آينده باشيم. سي سال آينده يعني چه؟! يعني دنيايي كه احتمالاً هيچ شباهتي با امروز ندارد... فكر آن روز را حوزه علميه بايد بكند... اگر حوزه بخواهد از تحول بگريزد، منزوي خواهد شد.»[۱۸] بنابراين براي حفظ و تثبيت و تعميق مرجعيت جامع و اجتماعي حوزه هاي علميه و پيشگيري از رجعت به دوران مهجوريت، تلاش هاي مدبرانه و دورانديشانه اي كه توان و آمادگي حوزه ها را ارتقا بخشد، ضروري است.
● اثبات درستي و كارآمدي تفكر حوزه هاي علميه:
انقلاب اسلامي ايران با پيروزي و توفيق خود، و نظام جمهوري اسلاميِ برآمده از انقلاب با استمرار، تثبيت، كارآمدي و رشد چشمگيري كه در سه دهة پس از انقلاب داشته است، دليل عيني بزرگي براي درستيِ انديشه و برونداد فكري حوزه هاي علميه ارائه كرد. اگر تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، با ادلة نظري و علمي، درستي و حقانيت انديشة ديني اثبات مي شد و دلايل عيني، به تاريخ گذشته احاله مي گرديد، امروز كارآمدي جمهوري اسلامي ايران و به ويژه تأثير بسزايي كه جايگاه و ركن ولايت فقيه در اين كارآمدي داشته، تكيه گاه عيني و عملي انكارناپذيري براي كارآمدي تفكر ناب و پوياي حوزوي فراهم ساخته است.[۱۹]
اثبات اين نكتة مهم كه اسلام، دين زندگي است و در دوران فعلي هم مي تواند در سامان دهي و پيشرفت جامعة بشري، تأثير بي بديلي داشته باشد، بدون ارائة نمونة عيني ــ به ويژه براي نسل نو ــ بسيار دشوار است و انقلاب اسلامي و تأسيس و توفيق نظام جمهوري اسلامي در عرصه هاي مختلف، توانست اين زمينه را فراهم كند كه پذيرش اسلام به عنوان مكتبي جامع و كارآمد، تسهيل گردد. اين، نه فقط براي حوزه هاي علميه يا مباني و آموزه هاي اسلامي، كه براي اصل پايبندي و كارآيي دين در جهان معاصر اثر محسوسي داشت و فضاي دين گريزي را به فضاي دين گرايي مبدل ساخت.
علاوه بر اين، پيروزي انقلاب و استقرار نظام جمهوري اسلامي، بستري را براي مواجهة فعال حوزه هاي علميه با مسائل و مشكلات عيني جامعه فراهم كرد كه براي غني سازي و ورزيدگي انديشه و تفكر حوزوي بسيار ضروري و مفيد بود. تا قبل از اين، بستري براي تضارب و تقاطي نظر و عمل فراهم نبود و چه بسا در بعضي موارد، بدون شناخت عميق و درست موضوع، نظري دربارة آن داده مي شد. جمهوري اسلامي، آزمايشگاه اجتماعي و انساني بزرگي را فراهم ساخت تا ديدگاه ها و استنباط هاي ديني، كاملاً با لحاظ شرايط زمان و مكان طرح گردد و در ميدان عمل به آزمون درآيد.
● كاستي ها و خلأها
به رغم تعامل تنگاتنگ و مؤثري كه ميان حوزه هاي علميه و انقلاب و نظام اسلامي برقرار است، كاستي ها، آسيب ها و خلأهايي وجود دارد كه بايد به آنها توجه، و براي شان چاره انديشي شود. بايد اذعان كرد كه هنوز روحانيت و حوزه هاي علميه به تأمل و تلاش، براي اصلاح و بهينه سازي اين تعامل در حدّ شايسته اي، برنيامده اند. در اينجا به ذكر چند نكتة مهم بسنده مي شود.[۲۰]
۱) نظام معيشتي حوزويان:
از خلأ ها و كاستي هاي بزرگ و ريشه دار حوزه هاي علميه كه همواره نظر مصلحان و صاحب نظران حوزوي را به خود جلب كرده و آنها به چاره انديشي براي آن اهتمام داشته اند، نظام معيشتي حوزويان بوده است. البته در سطحي كلان و در همة جوامع از جمله جامعة ما، «اقتصاد فرهنگ» همواره مسأله اي مهم بوده و هست، ولي ويژگي هاي فضاي معنوي و ديني حوزه اين موضوع را در مورد آنها پيچيده تر و ظريف تر مي سازد. شهيد مطهري بيش از ۴۵ سال قبل اين كاستي را به صراحت بيان كرده و آن را «مهم ترين نقصي كه در دستگاه رهبري ديني ما فعلاً به وجود آمده» تلقي نموده است.[۲۱] انتظار مي رفت با شكل گيري نظام اسلامي، اين نقص و خلأ، جبران و اصلاح شود، ولي به رغم خدمات و تلاش هايي كه انجام شده است، هنوز نظام ارتزاق و معيشت حوزه، متناسب با شأن و مسئوليت آن نيست. بسياري از تودة مردم با توجه به پيوند نظام و روحانيت و دفاع و جانبداري عميق و فداكارانة حوزه هاي علميه نسبت به انقلاب و نظام، گمان مي كنند كه نظام معيشتي حوزويان كاملاً تأمين شده است و هيچ مشكلي در اين باره وجود ندارد! حال آنكه اين واقعيت تلخ كه گاه بر زبان زعماي حوزه و مراجع بزرگ هم جاري شده، همچنان پابرجاست. به جز روحانياني كه وظيفه و اشتغالي را در دستگاه هاي فرهنگي، آموزشي، قضايي و اداري بر عهده دارند و از راه كار و در رديف ساير شاغلان آن دستگاه ها به گونه اي تأمين مي شوند، طلاب، فضلا و مدرساني كه صرفاً به تعليم، تعلّم، تحقيق و تبليغ حوزوي اشتغال دارند، به گونه اي حتي در سطح دستگاه ها و مراكز متعارف فرهنگي و آموزشي پشتيباني نمي شوند. البته اين افتخار حوزه هاست كه نه انتظاري در اين خصوص دارند و نه دفاع خود از نظام و انقلاب و همكاري شان با آن را به اين مسأله گره زده اند، ولي از نگاه واقع بينانه و براي ارتقاي كارآمدي حوزه هاي علميه، در عين حفظ استقلال فكري و جايگاه ديني و اجتماعي آن، تدبير كلان و اساسي براي اين خلأ ضروري به نظر مي رسد، به گونه اي كه حوزه هاي علميه بتوانند بدون دغدغة حادّ معيشتي به رسالت و مسئوليت خطير خود بينديشند.
۲) فقدان الگوي كلان و مطلوب تعامل:
بخشي عمده از تعامل انقلاب و نظام با حوزه هاي علميه، تعامل فكري، فرهنگي و انديشه اي است كه به گونه اي طبيعي و بدون نياز به طراحي، توافق و استفاده از زمينه هاي اداري و رسمي تحقق مي يابد. حوزه هاي علميه و روحانيت، پاسدار ارزش ها و ترويج دهندة مباني و نگرش هاي اسلامي اند و ايفاي صحيح و عميق اين رسالت، خودبه خود پايه ها و ريشه هاي فكري انقلاب و نظام را تثبيت مي نمايد. امّا بخشي از تعامل نظام و حوزه هاي علميه، به تدوين و طراحي الگوي جامع و راهگشايي نياز دارد تا با توجه به توانمندي ها و وظايف ذاتي حوزه هاي علميه و نيازها و ظرفيت ها و... شكل اين تعامل مشخص گردد و با رويكردي آينده سازانه، عرصه ها، شيوه ها و راهبردها تعيين شود. اگر حوزه هاي علميه درصددند كه در بستر حاكميت و نظام اسلامي، به سوي شكل گيري و تربيت جامعة اسلامي گام برداشته شود، بايد توانمندي ها و ظرفيت هاي خود را به گونه اي كارآمد و بهينه و در تعامل با نظام، تعريف و تعيين كنند. حضور كنوني روحانيت و تأثيرگذاري فعلي حوزه هاي علميّه در سطوح و لايه هاي مختلف نظام، لزوماً با اولويت ها و ضرورت ها متناسب نيست. عرصه هاي فرهنگي و تربيتي نظام، كه بايد بيشترين بهره برداري را از ظرفيت حوزه هاي علميه داشته باشند و به ويژه جايگاه هاي كليدي توليد انديشه و الگو، ارتباط بسيار ضعيفي با حوزه هاي علميه دارند و اين نشان دهندة فقدان الگوي مناسب و نقشة جامع براي ارتباط و تعامل نظام با حوزه هاي علميه است. تلاش هاي پراكنده و موسمي ــ و گاه مصداق از قضا سركنگبين صفرا فزود ــ انجام مي شود، ولي گويا نه در نظام و نه حوزه هاي علميه، وظيفه اي براي جبران اين خلأ احساس نمي شود.
۳) ضعف پاسخگويي به نيازهاي بنيادين و عيني:
اگرچه حوزه هاي علميه به مرجع پژوهشي و كارشناسي براي پاسخگويي به نيازهاي بخش هاي مختلف جامعه و دستگاه هاي نظام تبديل شده و از مهجوريت پيشين درآمده اند، در پاسخگويي به نيازها و به ويژه ارائة پاسخ هاي كارآمد و كارساز، هنوز آمادگي و قوت كافي ندارند. گاه پرسش هاي بنياديني مطرح مي شود كه بخش هاي گوناگون حوزه، پاسخ هاي متفاوت، كلّي و حتي گاه متعارض به آن پرسش مي دهند و مخاطبان را دچار سردرگمي مي كنند. سامان يابي اين گونه پاسخ دهي ها امري كاملاً ضروري است. بسياري از دستگاه هاي اقتصادي، سياسي، قضايي، فرهنگي و آموزشي، پرسش هاي اساسي دارند كه كمتر پاسخ معتبر و كارساز از حوزه ها مي شنوند. البته تفاوت ديدگاه و اختلاف نظر اجتهادي در حوزه هاي علميه امري طبيعي است، ولي براي تحقق قدر متيقن ها مي توان و بايد فكر كرد. به ويژه در عرضة الگوهاي ديني عملي در زمينه هاي مختلف، هنوز كار جدي نشده است. البته بعضي از مراكز پژوهشي حوزه، تلاش هاي مثبت و مؤثري داشته اند كه مورد استعمال دستگاه هاي اجرايي قرار گرفته است، ولي در بسياري از زمينه هاي فرهنگي، اقتصادي، تربيتي و اجتماعي، الگوهاي متداول وارداتي و چه بسا الگوهاي منسوخ و قديمي ديگران همچنان جاري و ساري است و اغلب از حوزه هاي علميه انتظار مي رود كه به نوسازي و اصلاح آن منطبق بر چهارچوب هاي ديني اقدام نمايند.
● جمع بندي:
هستة پيشتاز و گروه منسجم و پيشاهنگ انقلاب اسلامي، كه بار اصلي انديشه پردازي، رهبري، بسيج نيروهاي اجتماعي و دفاع و پشتيباني معنوي و مديريتي انقلاب اسلامي ايران و نظام جمهوري اسلامي را بر دوش داشته است، حوزه هاي علميه و روحانيت راستين و متعهد بوده است. چهره هاي شاخص و پيشتاز، كه امام خميني(ره) نماد و اسوة آنان بودند و شاگردان و پيروان ايشان، توانستند با تحول فكري و تربيتي حوزه هاي علميه در طي دهه هاي متمادي، هستة تحول انقلابي جامعه را در چهارچوب و بر مبناي اسلام ناب محمدي(ص) ايجاد نمايند و پس از اين رخداد عظيم، انقلاب و نظام اسلامي سبب تحولات شگرف و رشد چشمگير حوزه هاي علميه از ابعاد و مناظر مختلف گرديد.
نتايج و آثار مثبتي كه انقلاب و نظام اسلامي براي تحول، رشد و بالندگي حوزه هاي علميه فراهم ساخته است، در مرحله اي فراتر به تحول و بالندگي عميق تر و سريع تر جامعه اسلامي و جهان اسلام كمك خواهد كرد و اين چرخة تعامل و تأثير متقابل، در هر مرحله مي تواند تعالي جامعه را مستدام و فزاينده سازد. حوزه هاي علميه همچنان به عنوان هستة پيشتاز در تغييرات مورد نياز، مثبت و عميق جامعه، كاركرد خود را خواهد داشت و هرچه اين كاركرد خودآگاهانه تر و با طراحي و تدبير همراه باشد، قطعاً چشم انداز مطلوب تري براي انقلاب اسلامي و حوزه هاي علميه ترسيم خواهد نمود. اين تعامل، البته بدون فعاليت ساير نهادهاي فرهنگي، آموزشي، علمي و پژوهشي و به ويژه دانشگاه ها و نظام تعليم و تربيت كشور، نمي تواند سرعت و تأثير لازم را داشته باشد.
آثار و نتايج انقلاب و نظام بر روي تحولات حوزه هاي علميه، بسيار مبارك و در خور توجه است، اما خلأ ها و كاستي هايي هم وجود دارد كه تأمل و تعامل عميق تر نظام و حوزه هاي علميه را براي بررسي و يافتن راهكارهاي مشترك ايجاب مي نمايد. درستي جهت گيري هاي تحولات عميق و ضروري جامعة ما، مشروط به هدايت و سكانداري نخبگان است و حوزه هاي علميه در اين زمينه تأثيري بي بديل خواهند داشت. اگر مباني، ارزش ها، الگوها و ساختارهاي جامعة مطلوب اسلامي، با درك عميق حوزه هاي علميه از رسالت و جايگاه خود، تبيين و ترسيم نگردد، استمرار و تكامل انقلاب دچار خدشه خواهد شد. تلاش هايي كه تاكنون انجام پذيرفته است، زمينة رشد و تعالي انقلاب و نظام را فراهم ساخته و استمرار و تقويت اين تعامل، افق روشني را پيش روي جامعة ما و جهان اسلام مي گشايد. بصيرت و دورانديشي، همكاري هاي سازنده و همدلي و اخلاص مي تواند هدايت و كمك الهي را در اين مسير جلب نمايد: «ان تنفروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم». (محمد/۷).



علي ذوعلم
پي نوشت ها
[۱]ــ پيتر سنگه، رقص تغيير، ترجمة حسين اكبري و مسعود سلطاني، تهران، آسيا، ۱۳۸۵ صص ۶۹ به بعد.
[۲]ــ رك: جلال الدين فارسي، انقلاب تكاملي اسلام، ص ۲۲؛ البته نويسندة محترم در مرحلة تكوين ملّت، قائل به ضرورت هستة پيشتاز نيست، ولي اين نظر در خور تأمل و نقد است.
[۳]ــ رسول جعفريان، جريان ها و سازمان هاي مذهبي ــ سياسي ايران، تهران، مؤسسه فرهنگي دانش و انديشه معاصر، ۱۳۸۱، صص ۱۹۰ــ ۱۶۳
[۴]ــ عبدالحسين خسروپناه، «اسلام جامع نگر و انقلاب اسلامي ايران»، در: جرعة جاري (مجموعه مقالات، به اهتمام علي ذوعلم)، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، ۱۳۷۷، صص ۶۰ ــ ۳۱
[۵]ــ صحيفة نور، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ۱۳۷۰، ص ۴
[۶]ــ فرشته ندري ابيانه، «اثرپذيري شخصيت سياسي و عرفاني امام خميني(ره) از آيت الله شاه آبادي»، در: حديث عشق و فطرت (مجموعه مقالات)، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، ۱۳۸۶، صص ۴۰۷ به بعد.
[۷]ــ رك: منوچهر محمدي، «بررسي نظريه تبديل انقلاب به نظام در انقلاب اسلامي»، در: جرعة جاري، همان، صص ۴۶۷ ــ ۴۴۳
[۸]ــ مرتضي مطهري، بررسي اجمالي نهضت هاي اسلامي در صدسالة اخير، قم، صدرا، ۱۳۷۵، صص ۹۲ به بعد.
[۹]ــ رك: منوچهر محمدي، بازتاب جهاني انقلاب اسلامي، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، ۱۳۸۵
[۱۰]ــ رك: علي ذوعلم، «روحانيت و قدرت سياسي در تجربة جمهوري اسلامي»، مجلة حكومت اسلامي، سال دهم، ش ۳، ص ۷۹
[۱۱]ــ مرتضي مطهري، همان، ص ۹۷
[۱۲]ــ رك: علي ذوعلم، «روحانيت و قدرت سياسي در تجربة جمهوري اسلامي»، همان، ص ۷۹
[۱۳]ــ رك: دفتر تبليغات اسلامي، چشم و چراغ حوزه، (مجموعه مقالات).
[۱۴]ــ امام خميني(ره)، منشور روحانيت (پيام ۱۳/۱۲/۱۳۶۷)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، ۱۳۷۶، ص ۶
[۱۵]ــ به عنوان نمونه احداث سالن اجتماعات مدرسة فيضيه بدون هيچ تغييري در معماري سنتي آن، احداث مدارس علمية بزرگي همچون مدرسة معصومية قم و بازسازي مدرسة درالشفاء را مي توان ذكر كرد. حتي در شهرضا، مركز عظيم حوزوي به نام «مدينه العلم» ــ به عنوان نمونه اي از ده ها مورد مشابه ــ احداث شد.
[۱۶]ــ به عنوان نمونه در حوزة علميه اهواز كه قبل از انقلاب داراي كمتر از بيست طلبة اهوازي بود، طبق نقل حجت الاسلام والمسلمين دكتر حيدري، امام جمعة موقت اهواز و از چهره هاي فاضل و انديشمند، اكنون داراي حدود دوهزار طلبة اهوازي است.
[۱۷]ــ امام خميني(ره)، همان، ص ۱۸
[۱۸]ــ آيت الله خامنه اي، حوزه و مديريت تحول (سخنراني آذرماه ۱۳۸۶)، قم، معاونت پژوهشي حوزه علميه قم، ۱۳۸۶، صص ۱۹ تا ۱۷
[۱۹]ــ رك: علي ذوعلم، تجربة كارآمدي حكومت ولايي، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، ۱۳۸۶؛ در اين كتاب توفيق عملي رهبري ولايي و مباني و جايگاه اصل ولايت فقيه در نظام جمهوري اسلامي ايران به عنوان دليل عيني درستي نظرية سياسي اسلام در عصر غيبت، واكاوي و بحث شده است.
[۲۰]ــ براي اطلاعات بيشتر رك: علي ذوعلم، «روحانيت و قدرت سياسي در تجربة جمهوري اسلامي»، همان.
[۲۱]ــ جمعي از انديشمندان، بحثي دربارة مرجعيت و روحانيت، تهران، شركت سهامي انتشار، بي تا، ص ۱۷۶
ماهنامه زمانه

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:54 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : روزرشمار انقلاب اسلامي ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
روزرشمار انقلاب اسلامي ايران
نگاهي به روزرشمار انقلاب اسلامي ايران .....


۱۷ فروردين ۱۳۴۳ (دوشنبه)
ـ آزادي امام خميني از بازداشت خانگي
امام خميني پس از ۹ ماه بازداشت خانگي ساواك، آزاد گشته و روز ۱۸ فروردين ۱۳۴۳ (سه شنبه) به منزل شخصي خود در قم مراجعت نمودند.
۳ مرداد ۱۳۴۳ (شنبه)
ـ تصويب قانون كاپيتولاسيون
طبق اين قانون، مأمورين سياسي و مستشاران خارجي در ايران از تقعيب قانون و جزايي مصون هستند و در صورت ارتكاب جرم يا عمل خلاف قانون به كشورشان جهت بررسي يا محاكمه عودت داده خواهند شد. رژيم پهلوي از ترس عكس العمل مردم خبر تصويب اين قانون را تا مدتي اعلام نكرد.
۴ آبان ۱۳۴۳ (دوشنبه)
ـ پايداري امام خميني در برابر كاپيتولاسيون
بعد از انتشار خبر تصويب قانون كاپيتولاسيون و پايمال كردن حقوق ملت ايران در برابر يك عده افراد خارجي، حضرت امام خميني در اين روز طي يك سخنراني مشروح اين قانون را براي مردم با عبارت ساده و قابل فهم عرضه مي نمايد و مردم را به قيام براي كسب استقلال و حقوق خود فرا مي خوانند.
۱۳ آبان ۱۳۴۳ (چهارشنبه)
ـ تبعيد حضرت امام خميني به تركيه
پس از سخنراني امام خميني در رابطه با قانون كاپيتولاسيون و هراس حكومت از تكرار حماسه پانزده خرداد رژيم تصميم بر تبعيد ايشان مي گيرد و در شب ۱۳ آبان خانه ايشان را با صدها كماندو و چترباز مسلح محاصره نموده و پس از دستگيري ايشان را به تهران منتقل مي نمايد و مستقيما به فرودگاه مهرآباد مي برند و از آنجا با هواپيما به تركيه منتقل نمودند و ايشان را به محلي به نام بورسا تبعيد كردند. رژيم براي جلوگيري از قيام مردم شهرهاي مهم ايران را به اشغال قواي نظامي درآورد و به هيچ كس اجازه خروج از خانه را نمي دهد و بدين شكل رژيم توانست از خروش مردم در امان بماند.
۱ بهمن ۱۳۴۳ (پنج شنبه)
ـ اعلام انقلابي حسنعلي منصور
حسنعلي منصور كه نخست وزير شاه بود توسط برادران بخارايي و مرتضي نيك نژاد از هيأتهاي مؤتلفه اسلامي اعدام گرديد.
۲۱ فروردين ۱۳۴۴ (شنبه)
حمله به محمدرضا پهلوي در كاخ مرمر توسط سرباز شهيد رضا شمس آبادي
۲۶ خرداد ۱۳۴۴ (چهارشنبه)
چهارتن از جانبازان هيأتهاي مؤتلفه اسلامي (بخارايي ـ اماني ـ هرندي ـ نيك نژاد) به دست رژيم پهلوي به شهادت رسيدند.
۱۳ مهر ۱۳۴۴ (سه شنبه)
ـ تغيير محل تبعيد امام خميني به نجف اشرف
رژيم كه از حركت هاي انتقامي عليه خودش به واسطه تبعيد حضرت امام وحشت داشت تصميم گرفت به حالت تبعيد امام خميني پايان دهد بدون اينكه ايشان را به كشور بازگرداند. به همين دليل با دولت عراق مذاكراتي به عمل آورد و موافقت اين دولت را جلب نمود و امام خميني و فرزندش حاج مصطفي را به عراق و شهر نجف اشرف انتقال داد.
۱۷ دي ۱۳۴۶ (يك شنبه)
جهان پهلوان غلامرضا تختي به دست ساواك كشته شد.
۲۰خرداد ۱۳۴۹ (چهارشنبه)
آيت الله محمدرضا سعيدي در زندان و شكنجه گاههاي رژيم پهلوي به دليل طرفداري از آيت الله خميني توسط ساواك به شهادت رسيد
۸ ارديبهشت ۱۳۵۰ (چهارشنبه)
كارگران كارخانه جهان چيت كرج كه براي احقاق حق خود قيام كرده بودند توسط ارتش قتل عام شدند.
۷ دي ۱۳۵۳ (شنبه)
آيت الله حسين غفاري در زندان رژيم پهلوي به شهادت رسيدند .
۲۹ خرداد ۱۳۵۶ (يك شنبه)
دكتر علي شريعتي در خارج از كشور به وسيله ساواك رژيم پهلوي به شهادت رسيد.
۱۵ خرداد ۱۳۵۶ (شنبه) اميرعباس هويدا نخست وزير ۱۳ ساله رژيم پهلوي به دليل فساد و عدم كارآيي دولتش استعفا نمود و جمشيد آموزگار به عنوان نخست وزير منصوب گرديد.
۱ آبان ۱۳۵۶ (يك شنبه)
ـ شهادت فرزند امام
حاج سيدمصطفي خميني فرزند بزرگ امام خميني در عراق به دست عوامل و مأمورين امنيتي ساواك رژيم پهلوي با همكاري رژيم بعث عراق به شهادت رسيد.
۱۷ دي ۱۳۵۶ (شنبه)
ـ مقاله روزنامه اطلاعات و توهين به امام خميني
به مناسبت سالروز سياه كشف حجاب مقاله اي تحت عنوان «ايران و استعمار سرخ و سياه» به قلم احمد رشيدي مطلق به چاپ رسيد كه در آن به روحانيت به ويژه آيت الله العظمي امام خميني اهانت شده بود و نويسنده با وقاحت تمام ايشان را كه تمام وجودش در خدمت اسلام و مردم بود مستقيما مورد اهانت قرار داده بود.
۱۸ دي ۱۳۵۶ (يك شنبه)
ـ عكس العمل مردم برابر مقاله اطلاعات
موجي از خشم و نفرت سرتاسر ايران را فرا گرفت ولي در قم بلافاصله نتايج آن ظاهر گشت مدارس علميه، منابر و نماز جماعت تعطيل گرديد. مردم به طرف منزل آيات عظام حركت كردند تا صداي اعتراض خود را وسعت بخشند. تعدادي از نسخ روزنامه اطلاعات پاره شد و تظاهرات اوج گرفت كه با حمله پليس به زد و خورد تبديل شد و پس از مدتي پايان گرفت.
۱۹ دي ۱۳۵۶ (دوشنبه)
ـ قيام خونين مردم قم
ق قرار طلاب همگي جلوي مدرسه علميه خان و ميدان آستانه جمع شدند و به سوي منزل علماي اسلام حركت كردند و تا ظهر اين برنامه و حضور گسترده مردم ادامه داشت تا اينكه مأمورين جلوي مردم قرار گرفتند و به دستور ساواك آنها را به گلوله بستند و تعداد زيادي از مردم بي گناه را به خاطر حفظ احترام مرجع تقليدشان كه خواسته آنها بود به شهادت رساندند.
۲۹ بهمن ۱۳۵۶ (شنبه)
ـ قيام مردم تبريز
به مناسبت چهلم شهداي قم مردم تبريز به پا خاستند و حركت آغاز شده را تداوم بخشيدند در اين روز در تبريز عزاي عمومي اعلام شد و علماي تبريز مجلس ختم برگزار نمودند. پليس اطراف مسجد را محاصره نمود و از ورود جمعيت ممانعت كرد و اجتماع مردم متراكم شد و پليس براي ارعاب و متفرق نمودن شروع به تيراندازي هوايي كرد و مردم به مأمورين حمله نمودند و با شعار درود بر خميني و مرگ بر شاه راه پيمايي بزرگي را آ‎غاز كردند و پليس كه قدرت مقاومت را از دست داده بود از ارتش كمك خواست و تظاهرات مردم به خاك و خون كشيده شد.
۱۰ فروردين ۱۳۵۷ (پنج شنبه)
ـ قيام مردم يزد
در روزهاي نهم و دهم فروردين مردم يزد به تبعيت از رهبر انقلاب عيد را تحريم كردند و براي بزرگداشت شهداي تبريز، خود را مهيا ساختند. در روز چهارشنبه ۹ فروردين مردم بعد از مراسم به خيابان ريختند و با شعارهاي درود بر خميني و مرگ بر شاه به راه پيمايي پرداختند و روز پنج شنبه ۱۰ فروردين به دعوت آيت الله صدوقي تعطيل عمومي اعلام گشت و مردم در مساجد گرد آمدند و بازگشت امام خميني و آزادي زندانيان سياسي و نابودي رژيم پهلوي را خواستار شدند و در خاتمه جلسه به خيابان آمدند اما با تمركز قواي پليس و ارتش مواجه شدند. تيراندازي آغاز شد و گروهي به شهادت رسيدند و عده زيادي مجروح گرديدند.
۲۵ ارديبهشت ۱۳۵۷ (دوشنبه)
در پي اوج گيري تظاهرات و درگيريهاي مردم با عوامل رژيم پهلوي ‎‎، دولت آموزگار به مأمورين نظامي و انتظامي در برابر آشوبها دستور شدت عمل داد.
۱۵ خرداد ۱۳۵۷ (دوشنبه) به مناسبت سالگرد ۱۵ خرداد در تهران و شهرستانها تعطيل و اعتصاب سراسري اعلام گرديد.
۳۰ تير ۱۳۵۷ (جمعه) ـ تولد منجي عالم بشريت حضرت مهدي (عج)
مردم ايران براي نشان دادن نفرت خويش از رژيم پهلوي مراسم چراغاني و جشن شادي در اين روز خجسته را تحريم كردند.
۳۱ تير ۱۳۵۷ (شنبه)
حجت الاسلام شيخ احمد كافي خطيب مشهور در اثر تصادف ساختگي بشهادت رسيد.
۲۱ مرداد ۱۳۵۷ (شنبه)
درگيري خونين در اصفهان و اعلام حكومت نظامي در اين شهر كه توسط فرماندار نظامي شهر به اجرا درآمد.
۲۵ مرداد ۱۳۵۷ (چهارشنبه)
ـ اعلام حكومت نظامي توسط دولت آموزگار
دولت براي كنترل اوضاع در سطح كشور بخصوص در استانهايي كه افراد خارجي در آن حضور بيشتري دارند در چند شهر اعلام حكومت نظامي نمود.
۲۸ مرداد ۱۳۵۷ (شنبه)
ـ فاجعه سينما ركس آبادان
رژيم پهلوي براي ارعاب و ايجاد وحشت در ميان مردم دستور به آتش كشيدن سينما ركس آبادان را داد در حالي كه مردم بي خبر و بي گناه مشغول تماشاي فيلم بودند. اين فاجعه باعث مرگ ۴۰۰ الي ۶۰ انسان بي گناه گرديد.
۵ شهريور ۱۳۵۷ (يك شنبه)
ـ سقوط دولت جمشيد آموزگار
در پي رسوايي فاجعه سينما ركس آبادان و عدم توفيق دولت آموزگار در سركوب مردم و ايجاد اصلاحات در جهت تحكيم رژيم پهلوي ، آموزگار را از مقام خود استعفا داد.
ـ تشكيل دولت شريف امامي : در پي سقوط دولت آموزگار، شريف امامي استاد اعظم لژ فراماسونري در ايران مأمور تشكيل دولت گرديد.
۱۳ شهريور ۱۳۵۷ (دوشنبه)
ـ راه پيمايي عيد فطر
نماز عيد فطر با حضور ميليونها نفر از مردم با ايمان تهران برگزار شد و بعد از نماز عيد مردم به راه پيمايي پرداختند و خواستار لغو حكومت شاهنشاهي شدند.
۱۷ شهريور ۱۳۵۷ (جمعه)
ـ جمعه سياه
پس از راه پيمايي عيد فطر و عدم دخالت قواي انتظامي مردم اميدوار شدند كه قواي انتظامي به راه پيمايي هاي آرام كاري نخواهند داشت. جمعه ۱۷ شهريور مردم صبح زود به حركت در آمدند. در همين هنگام دولت ساعت ۶ صبح در تهران و ۱۲ شهر بزرگ ديگر حكومت نظامي اعلام كرد و مردم كه از اين امر اطلاع نداشتند دسته دسته به طرف محل تجمع كه ميدان ژاله (شهدا) بود حركت كردند و در ميدان با سربازان سر تا پا مسلح مواجه شدند. آنها مردم را محاصره نمودند و سپس شليك كردند و به قصد كشتن آنها را هدف قرار دادند. در اين فاجعه هزاران نفر در سراسر كشور و از جمله ميدان شهدا (ژاله سابق) تهران به شهادت رسيدند.
۲ مهر ۱۳۵۷ (يك شنبه)
منزل امام خميني در عراق توسط پليس اين كشور محاصره گرديد .
۳ مهر ۱۳۵۷ (دوشنبه)
حزب رستاخيز كه توسط رژيم پهلوي تأسيس شده بود منحل گرديد.
۱۰ مهر ۱۳۵۷ (دوشنبه)
ـ هجرت امام خميني از عراق به كويت
با افزايش فشارها و جلوگيري دولت عراق از فعاليت هاي سياسي حضرت امام خميني ايشان تصميم به خروج از اين كشور گرفتند. به همين دليل به طرف كويت حركت كردند. امام دولت كويت به ايشان مجوز ورود به كويت را ندادند.
۱۳ مهر ۱۳۵۷ (پنج شنبه)
- هجرت امام خميني از عراق به پاريس
در پي عدم ورود امام خميني به كويت و جلوگيري دولت عراق از بازگشت ايشان به نجف اشرف، امام خميني تصميم مي گيرند براي ادامه مبارزه به فرانسه مهاجرت نمايند.
۱۷ مهر ۱۳۵۷ (دوشنبه)
ـ تغيير مكان امام خميني از پاريس به دهكده نوفل لوشاتو
ـ دولت فرانسه از فعاليت هاي سياسي آيت الله خميني جلوگيري مي نمايد.
۱۹ مهر ۱۳۵۷ (چهارشنبه)
اعتصاب كاركنان مطبوعات در سراسر كشور آ‎غاز گرديد.
۲۴ مهر ۱۳۵۷ (دوشنبه)
ـ رژيم پهلوي مسجد جامع كرمان را به آتش كشيد.
ـ به مناسبت چهلم شهداي ۱۷ شهريور عزاي عمومي اعلام شد
۲۹ مهر ۱۳۵۷ (شنبه)
ـ اعتصاب كاركنان صنعت نفت
- با اعتصاب همگاني كاركنان و كارمندان صنعت نفت پالايشگاههاي سراسر كشور در خطر تعطيل شدن قرار گرفت.
۳ آبان ۱۳۵۷ (جمعه)
آزادي زندانيان سياسي از جمله آيت الله طالقاني از زندان رژيم پهلوي
۸ آبان ۱۳۵۷ (دوشنبه)
آيت الله طالقاني از بند رژيم پهلوي آزاد شدند.
۱۰ آبان ۱۳۵۷ (چهارشنبه)
ارتش كنترل تأسيسات نفتي كشور را در دست گرفت.
۱۳ آبان ۱۳۵۷ (شنبه)
ـ تظاهرات دانش آموزان و دانشجويان در مقابل دانشگاه تهران به خاك و خون كشيده شد.
ـ آيت الله مفتح از زندان آزاد گرديد.
۱۵ آبان ۱۳۵۷ (دوشنبه)
ـ استعفا و سقوط كابينه شريف امامي در پي حوادث خونين ۱۳ آبان اعلام گرديد.
ـ تشكيل دولت نظامي به نخست وزيري ژنرال ازهاري اعلام گشت.
۱۰ آذر ۱۳۵۷ (جمعه)
فرياد الله اكبر بر فراز بامها، سراسر كشور را فرا گرفت.
۱۱ دي ۱۳۵۷ (دوشنبه)
ـ روزهاي خونين در مشهد مقدس
با اوج گيري تظاهرات مردم مشهد سربازان و مأمورين امنيتي در روزهاي ۹ ، ۱۰ و ۱۱ دي ماه با حمله به حرم مطهر امام رضا (ع) و مردم در خيابانها و بيمارستانها عده زيادي را به شهادت رساندند و گروهي را مجروح نمودند.
۱۶ دي ۱۳۵۷ (شنبه)
ـ دولت نظامي ازهاري سقوط كرد.
ـ شاهپور بختيار از اعضاي جبهه ملي ايران مأمور تشكيل كابينه از طرف محمدرضا پهلوي گرديد و به سمت نخست وزير منصوب شد.
۲۳ دي ۱۳۵۷ (شنبه)
به دستور امام خميني شوراي انقلاب تشكيل گرديد.
۲۶ دي ۱۳۵۷ (سه شنبه)
ـ شاه رفت
ايران امروز غرق در نور و گل و شيريني بود و مردم فرار محمدرضا پهلوي را جشن گرفتند. شاه كه براي فرار خود معالجعه بيماري را دست آويز قرار داده بود در حقيقت براي انجام كودتايي ديگر به سبك ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ آماده مي شد.
۲۹ دي ۱۳۵۷ (جمعه)
اصول جمهوري اسلامي در راه پيمايي ميليوني مردم ايران اعلام گرديد.
۳ بهمن ۱۳۵۷ (سه شنبه)
شوراي سلطنت كه براي حفظ رژيم سلطنتي در ايران تشكيل شده بود منحل گرديد.
۴ بهمن ۱۳۵۷ (چهارشنبه)
براي جلوگيري از حضور امام خميني در بين مردم ايران ارتش فرودگاه مهرآباد را به اشغال درآورد.
۵ بهمن ۱۳۵۷ (پنج شنبه)
دولت بختيار ۳ روز فرودگاههاي كشور را بست.
۷ بهمن ۱۳۵۷ (شنبه)
ـ تحصن روحانيون مبارز در دانشگاه تهران در اعتراض به بستن فرودگاهها آغاز شد.
ـ راه پيمايي ميليوني مردم در تهران به مناسبت ۲۸ صفر برگزار گرديد.
۹ بهمن ۱۳۵۷ (دوشنبه)
ـ فرودگاه براي ورود امام خميني بازگشايي شد
در پي اعتصابات و تظاهرات و راه پيمايي مردم كه خواستار بازگشايي فرودگاه مهرآباد بودند. دولت بختيار فرودگاه مهرآباد را از اشغال نظامي خارج كرد.
۱۱ بهمن ۱۳۵۷ (چهارشنبه)
ـ مأمور ارتش در خيابانهاي تهران
دولت براي ترساندن مردم و ايجاد حكومت وحشت با انجام رژه نظاميان در تهران و ترويج شايعه كودتا توسط ارتش دست به حيله ديگري براي انحراف مبارزات مردم ايران زد.
۱۲ بهمن ۱۳۵۷ (پنج شنبه)
ـ ساعت ۹ و ۲۷ دقيقه و ۳۰ ثانيه حضرت امام خميني پس از پانزده سال تبعيد پاي بر خاك ايران گذاشتند.
ـ فرمانداري نظامي بر اثر فشار مردم راه پيمايي و تظاهرات را براي ۳ روز آزاد اعلام كرد.
ـ نظاميان مستقر در تلويزيون به طور ناگهاني پخش مراسم استقبال را قطع كردند.
۱۷ بهمن ۱۳۵۷ (سه شنبه)
ـ بر اساس پيشنهاد شوراي انقلاب، حضرت امام خميني دولت موقت را به مردم معرفي نمودند.
ـ دولت موقت به رياست مهندس مهدي بازرگان تشكيل گرديد.
۱۹ بهمن ۱۳۵۷ (سه شنبه)
ـ راه پيمايي مردم ايران در حمايت از دولت موقت انجام شد.
ـ نيروي هوايي ارتش با حضرت امام خميني بيعت كردند.
ـ حضرت امام خميني به زيارت حضرت عبدالعظيم (س) رفتند.
۲۰ بهمن ۱۳۵۷ (جمعه)
ـ طرفداران قانون اساسي با تجمع در استاديوم امجديه (شهيد شيرودي ) دست به تظاهرات زدند.
ـ ساعت ۹ شب سربازان گارد شاه به پادگان نيروي هوايي در شرق تهران (خ دماوند) حمله نمودند.
ـ مردم برا ي كمك به سربازان نيروي هوايي مسلح شدند.
۲۱ بهمن ۱۳۵۷ (شنبه)
ـ دولت بختيار زمان حكومت نظامي را افزايش داده و حكومت نظامي را از ساعت ۴ بعدازظهر اعلام نمود.
ـ حضرت امام خميني دستور شكستن زمان حكومت نظامي و حضور مردم در خيابانها را صادر نمودند.
ـ در تهران و شهرستانها بين سربازان گارد و مردم مسلح درگيريهاي بسيار شديد رخ داد.
۲۲ بهمن ۱۳۵۷ (دوشنبه)
ـ تهران صحنه جنگ خونين مسلحانه بين مردم و سربازان طرفدار رژيم پهلوي گرديده است.
ـ نهايتا با تسليم تمامي نيروهاي نظامي و پيروزي مردم مسلمان ايران رژيم ستمشاهي پس از ۵۷ سال ظلم و ستم متلاشي گرديد.

محمد شهرتي فر

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:54 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها