0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : اسرائيل، مطرود انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
ترديدي نيست كه يكي از شعارهاي اصلي و اوليهٔ نهضت امام خميني(ره) دفاع از مظلومان بود كه موضوع فلسطين و حمايت از فلسطينيان و دشمني با رژيم صهيونيستي و تجاوزات آن، درصدر اين هدف قرار داشته است، زيرا انقلاب اسلامي ايران حركتي بود اصيل، كه بر باورهاي اسلامي مردم استوار بود. اين مسأله چيزي نبود كه از ابتدا بر كسي پوشيده باشد و صهيونيست ها، حتي قبل از سال ۱۳۴۲ نيز به خوبي از اين مسأله آگاه بوده و نسبت به جايگاه اسرائيل نزد مردم ايران واقف بودند. ژنرال مايراميت كه در سال ۱۳۴۰ به جاي هرزوگ به رياست اداره اطلاعات ارتش اسرائيل منصوب شده بود، در ارديبهشت ۱۳۴۱ به تهران آمد و با مقامات ارتش و نخست وزير و كفيل وزارت خارجه و وزير كشاورزي ديدار كرد. وي در بازگشت به اسرائيل، طي گزارشي، به بن گورين و گلداماير توصيه كرد كه سعي شود تماسهايي با خارج از محدودهٔ هيأت حاكمهٔ ايران برقرار شود. او متذكر شد كه اسرائيل در ميان مردم ايران منفور است و بايد به آينده بينديشند. ۱
همچنين در برخي روزنامه هاي اسرائيلي نيز نسبت به نتايج وخيم روابط ايران و اسرائيل و جايگاه اين روابط در افكار عمومي ايرانيان مطالبي چاپ مي گرديد. در گزارشي كه نمايندگي ايران در تل آويو در سال ۱۳۵۲ براي وزارت خارجه، به نقل از روزنامه معاريو نوشته است:
«خبرنگار فيگارو چاپ پاريس در تهران گزارش مي دهد كه در شقوق مختلف افكار عمومي ايران عصبانيت از همكاري بين اسرائيل و ايران در زمينه هاي مختلف افزايش مي يابد و اين موضوع ممكن است نتايج وخيمي در آينده نزديك ببار آورد. خبرنگار مزبور از تظاهرات و ابراز مخالفت هايي كه به نزديكي بين ايران و اسرائيل مي شود و نيز شعارهاي «شاه يهودي است» يا جعل نام خانوادگي پهلوي به «پاپالوي»۲گزارشهايي مي دهد...»۳
با اوج گيري نهضت مردمي، مبارزه با صهيونيسم و محكوم كردن روابط شاه با اسرائيل يكي از وجوه مبارزهٔ مردمي را تشكيل مي داد. انقلابيون همواره روابط شاه و صهيونيست هاي غاصب را مذمت كرده و مردم را به كمك رساني به مردم فلسطين دعوت مي كردند. فعاليت ها و سخنراني هاي آيت الله شهيد مرتضي مطهري، آيت الله سعيدي و سايرين در اين زمينه قابل توجه است. حجت الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني نيز يكبار به دليل ترجمهٔ كتابي دربارهٔ فلسطين به زندان افتاد.
سازمانهايي كه راه مبارزه مسلحانه با رژيم را برگزيده بودند دفتر نمايندگي اسرائيل و ساير منافع اسرائيل در ايران را هدف حملات خود قرار مي دادند۴ و در واقع مبارزه با صهيونيسم و اسرائيل، فصل مشترك تمام مبارزين به شمار مي رفت. هر چند حضرت امام در صحبتهاي خود در ارتباط با قضيهٔ فلسطين ملتهاي مسلمان را خطاب قرار مي دادند و آنها را به حمايت و پشتيباني از مردم فلسطين و احقاق حقوق خود فرا مي خواندند، اما از سازمان آزاديبخش فلسطين نيز، تا زماني كه در راه مبارزه با اسرائيل ايستادگي مي كردند، حمايت مي كردند و ياسر عرفات نيز سعي داشت رابطهٔ خود را با انقلابيون عميق تر سازد. در پي شهادت حاج آقا مصطفي خميني(ره)، ياسر عرفات رئيس ساف، پيام تسليتي براي حضرت امام ارسال داشت و حضرت امام (ره) نيز طي تلگرامي به پيام وي پاسخ دادند. ۵
شدت يافتن انقلاب اسلامي، معادلات موجود در منطقه و محاسبات آمريكايي ها را مورد تهديد قرار مي داد و آمريكائيها كه با به قدرت رسيدن سادات در مصر، بستر جديدي را جهت ايجاد سازش مهيا مي ديدند، تلاش خود را براي رسيدن به آن به كار بستند و هرچه انقلاب اسلامي به پيروزي نزديكتر و سقوط شاه محتمل تر مي شد، كوششهاي آمريكا نيز مضاعف مي گشت. روزنامه معاريو در ۱۹ شهريور ۱۳۵۷ طي مقاله اي نوشت: «بين كوششهايي كه به وسيله آمريكا براي حل بحران خاورميانه اعمال مي شود و تلاش هايي كه عوامل اسلامي افراطي ايران براي سقوط رژيم شاهنشاه به كار مي برند، ارتباطي وجود دارد. اگر واقعاً شاهنشاه ايران از سلطنت بركنار شود و به جاي آن رژيمي اسلامي جايگزين شود، در مورد ميزان مصيبت سياسي و استراتژيكي كه به تمامي جهان آزاد و به خصوص آمريكا وارد مي آيد هر چه گفته شود اغراق نيست. اگر خداي ناكرده چنين واقعه اي روي دهد، به منافع حياتي كشور اسرائيل نيز در آيندهٔ دور و نزديك لطمه وارد خواهد آمد... ايران يكي از پايه هاي نفوذ آمريكا در خاورميانه و از مدارهاي اصلي محور قاهره ـ رياض ـ تهران محسوب مي شود و از اين رو نگراني هاي پرزيدنت سادات توجيه پذير خواهد بود.»۶
به دليل همين نگراني ها بود كه اسرائيلي ها حساسيت فوق العاده اي نسبت به وقايع ايران داشتند و حوادث را با دقت زياد پيگيري مي كردند. ژنرال گازيت كه در اواخر مهر ماه ۱۳۵۷ به آمريكا سفر كرده بود، در اجتماع ۲۵ نفري اعضاي كنگره آمريكا گفت كه بر وي مسلم شده است كه سازمان هاي اطلاعاتي اسرائيل از نظر درك و شناسايي كنه وقايع ايران چند هفته از سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا جلوتر بوده اند. ۷ همچنين اسرائيلي ها، آمريكائيها را مورد نكوهش قرار مي دادند زيرا گاهي اوقات به شاه توصيه مي كردند كه حقوق بشر را رعايت كند و با مخالفان مصالحه نمايد.۸
يك روزنامهٔ اسرائيلي با اشاره به سرسختي و آشتي ناپذيري حضرت امام(ره) نوشت كه: «به عقيدهٔ رهبران غير مذهبي مخالف رژيم ايران، آيت الله خميني از واقعيت تحولات ايران بي خبر است، حال آنكه رهبران نهضت هاي معتدل ايران، چون خلاء ناشي از دگرگوني رژيم سلطنت را واجد آثار وخيمي مي دانند، لذا به يك دورهٔ تدريجي انتقال حكومت مي انديشند.» ۹
روند انقلاب اسلامي تأثير مستقيمي بر رفتار سياست خارجي امريكا در خاورميانه داشت و در واقع امريكا در موضعي منفعلانه قرار گرفته بود و ترس از اينكه پس از ايران نوبت عربستان سعودي باشد، آيندهٔ تاريكي براي جايگاه امريكا در منطقه و آيندهٔ نفت به وجود آورده بود. اين موضوع باعث شده بود كه امريكائيها بر فشار خود بر اسرائيلي ها بيفزايند كه راه حلي براي مسأله فلسطيني ها جستجو كند كه كارگران فلسطيني در عربستان سعودي و ديگر كشورهاي خليج فارس، كه عامل عمدهٔ آشوب ها و چپ گرائي ها بودند، به موطن خود برگردند تا يكي از عوامل عدم ثبات در منطقه از ميان برداشته شود. امريكايي ها همچنين اصرار داشتند كه مذاكرات واشنگتن با موفقيت پايان پذيرد تا كانون قدرت جديدي در خاورميانه توسط مصر و اسرائيل ايجاد گردد كه حافظ منافع امريكا باشد. هيأت نمايندگي اسرائيل در مذاكرات واشنگتن نيز به علت وقايع ايران و ترس از قطع صدور نفت، به سرعت عمل خود افزود و اصرار داشت كه مصر مكلف شود كه نفت سينا را به اسرائيل بفروشد. ۱۰ با امضاي معاهدهٔ كمپ ديويد و ضيافت سادات در تهران تظاهرات وسيع دانشجويي بر عليه سازش سادات با اسرائيل شكل گرفت. ۱۱
اسرائيلي ها سعي داشتند كه با ايجاد فضايي ساختگي، وضعيت يهوديان ايران پس از حكومت شاه را وحشتناك توصيف كنند و علي رغم اينكه رهبران انقلاب اعلام مي كردند كه به اقليتها صدمه اي وارد نخواهد شد، در پي ايجاد جو التهاب و عدم اعتماد در بين يهوديان ايران بودند. ۱۲ روزنامه «عل هميشمار» مورخ ۲۹ آبان ۱۳۵۷ نوشت:« وضع يهوديان ايران با به حكومت رسيدن مسلمانان افراطي بستگي دارد، رفتار آنها با اقليتها رضايتبخش نيست... يهوديان كه به خاطر رفتار هميشه انساني شاهنشاهان خاندان پهلوي با اقليت يهود، از جانبداران و طرفداران پر التهاب اين خاندان هستند، از آيندهٔ وحشت دارند.» ۱۳ علاوه بر يهوديان ايراني، در آغاز سال ۱۳۵۷ بيش از ۱۵۰۰ خانوادهٔ اسرائيلي در ايران اقامت داشتند كه از ۱۵ آبان ماه همان سال هواپيماهاي اسرائيلي شروع به تخليه آنها نمودند. ۱۴ به رغم دوبار حمله به دفتر شركت هواپيمايي العال، هواپيماهاي اسرائيلي همچنان به پروازهاي عادي خود به ايران ادامه مي دادند. تا هر چه بيشتر از اتباع اسرائيل را تخليه كنند. همچنين كارمندان سفارت اسرائيل به رغم خطراتي كه آنها را تهديد مي كرد، به كارشان ادامه دادند. اسرائيل به دو دليل حاضر نبود پايگاهش را در ايران تعطيل كند. يكي اينكه معلوم نبود كه اگر يوسف هارملين سفير اسرائيل و كارمندانش را به كشورشان احضار مي كردند، دوباره اجازه بازگشت به ايران به آنان داده مي شود و ديگر اينكه به رغم مهاجرت تعدادي از يهوديان ايراني، هنوز ۵۰ هزار يهودي در ايران باقي مانده بودند. ۱۵
آذر ماه سال ۱۳۵۷ مصادف با ماه محرم بود. مقامات حكومت شاه و همچنين آمريكائي ها و اسرائيلي ها به شدت از ماه محرم و تهديداتي كه در اين ماه عليه حكومت شا ه وجود داشت در هراس بودند و مي ترسيدند كه در اين ماه، كار حكومت شاه يكسره شود. نمايندگي ايران در تل آويو در گزارشي در آستانه ماه محرم نوشت: «به نظر منابع آمريكايي اگر شاهنشاه ماه محرم را به سلامت بگذراند، اميد موفقيت معظم له بيش از پنجاه درصد خواهد بود.» ۱۶ ولي سازمان سيا (CIA) در ارزيابي كه از اوضاع ايران به عمل آورده بود، تأكيد كرده بود كه هيچگونه خطري رژيم شاه را تهديد نمي كند. كارتر رئيس جمهور آمريكا پس از آنكه به اشتباه بودن تحليلهاي سازمان سيا پي برد، طي يادداشت شديداللحني آن سازمان را به خاطر قصوري كه در باب ارزيابي درست وقايع ايران مرتكب شده بود ملامت نمود. ۱۷ دستگاههاي اطلاعاتي اسرائيل نيز ابراز داشتند كه سيا در برداشت هاي خود از اوضاع ايران مرتكب اشتباه گرديده است. ۱۸
در جايي ديگر صهيونيست ها از نفوذ و كنترل فوق العادهٔ رهبران انقلاب بر مردم اظهار تعجب مي نمايند؛ چنانچه روزنامه معاريو در مورخ ۲۰/۹/۱۳۵۷ در سرمقالهٔ خود راجع به اوضاع ايران و راهپمايي روز تاسوعا در ايران مي نويسد: «تظاهرات مسالمت آميز ديروز تهران نشان مي دهد كه سران مخالفان، سلطهٔ عجيبي بر تظاهر كنندگان دارند كه مي توانند آنان را وادار كنند تا فقط به دادن شعارهاي ضد سلطنت اكتفا كنند و از مبادرت به عمليات خشونت آميز احتراز ورزند ... يقيناً از نظر شاه و حاميان ايشان، اين واقعيت مكتوم نيست كه كسي كه ديروز دستور حفظ نظم را داد، مي تواند فردا دستورات مغايري بدهد...» ۱۹
به هر حال هراس امريكا و شخص كارتر از وخامت اوضاع در ايران باعث شد كه مجدداً «ونس» را به خاورميانه اعزام داد تا اسرائيل را تحت فشار قرار دهد و مجبور كند كه امتيازات بيشتري بدهد. روزنامه هاآرتض در همين زمينه نوشت: «آمريكائيها در قبال مسائل جاري ايران دچار سردرگمي و استيصال شده اند نه شاهنشاه را قادر به كنترل اوضاع مي بينند و نه مخالفان معظم له مي توانند آلترناتيو قابل قبولي ارائه بدهد.» ۲۰
تحولات داخلي ايران بسياري از ايده هاي اسرائيلي ها را متزلزل ساخت. مطبوعات اسرائيل نوشتند كه: «تحولات چند ماه اخير ايران به خوابهاي طلايي بعضي از مردم اسرائيل در بوجود آوردن محوري با شركت ايران، مصر، عربستان سعودي و اسرائيل براي جلوگيري از سلطهٔ كمونيسم پايان بخشيده است.» ۲۱ و چنانچه اشاره شد تحكيم روز افزون موضع مخالفان رژيم شاهنشاهي، سبب شد كه مصر و اسرائيل به فكر تسريع در حل و فصل بقيه اختلافات خود بر سر موضوع پيمان صلح بيفتند و عربستان سعودي نيز به خلاف رويه قبلي خود اين حركت را تشويق كند، چون با وخامت اوضاع در ايران، يك زاويه از مثلث قاهره ـ رياض ـ تهران در حال فرو ريختن بود. طبعاً دو زاويه ديگر يعني قاهره و رياض به حياتي بودن اورشليم براي جايگزيني تهران پي برده بودند و اين امر كار مذاكرات را تسهيل مي كرد. ۲۲ لازم به ذكر است كه وقايع ايران باعث شده بود كه در عربستان دو طرز تفكر راجع به انقلاب ايران به وجود آيد. ملك خالد معتقد بود كه چون اوضاع ناآرام ايران نتيجهٔ اقدامات شوروي بود كه به تدريج در منطقه توسعه مي يافت، بنابراين بايد هر چه زودتر با مصر قرارداد دوستي منعقد مي گرديد و از سوي ديگر شاهزاده فهد اعتقاد داشت كه ابرقدرتها در ايران نقشي نداشتند بلكه اوضاع ايران صرفاً يك مسأله داخلي است و لذا مي بايستي با كشورهاي راديكال و تندرو عرب مناسبات نزديك برقرار نمود زيرا ممكن بود در عربستان سعودي دست به اقدامات براندازي بزنند، كه البته اين موضوع نيز در سياست خارجي عربستان سعودي در قبال مصر به نوعي مشكل ساز بود زيرا، از سويي مصر قرار داشت كه در حال مذاكرات صلح با اسرائيل بود و از طرف ديگر كشورهاي تندرو عرب. ۲۳ از سوي ديگر بحران ايران، اهميت و اعتبار عربستان سعودي را از نظر امريكا افزايش مي داد بي آنكه اين وضع لزوماً به ضرر اسرائيل باشد. در توضيح اين نظريه بايد گفت كه قطع توليد نفت ايران براي عربستان سعودي واجد دو امتياز جديد بود. نخست آنكه كشورهاي غربي را بيش از پيش به نفت عربستان سعودي وابسته مي ساخت و ديگر آنكه بنيه اقتصادي اين كشور به خاطر افزايش درآمد نفت بيش از پيش تقويت مي گرديد و از سوي ديگر امريكا سعي داشت عربستان سعودي و اردن را براي ورود به مراحل بعدي مذاكرات متقاعد سازد. ۲۴ ولي علي رغم وقايع ايران، آمريكا هنوز اميد به تشكيل محوري از كشورهاي طرفدار غرب در خاورميانه با شركت اسرائيل را از دست نداده بود و اين بار به محوري مي انديشيد كه از مراكش و سودان آغاز و بعد از مصر، اردن و عربستان سعودي به امارات خليج فارس منتهي شود. ۲۵
از سوي ديگر بايد گفت كه ماهيت و نوع تحولات ايران آنچنان رفتار بازيگران منطقه اي و جهاني را متأثر ساخته بود كه اميد چنداني به برنامه هاي خود نداشتند. مثلاً اسرائيلي ها هر چند مذاكرات خود را با سادات پيش مي بردند، اما با توجه به تجربه ايران نمي دانستند تا چند سال آينده، اوضاع قاهره به چه منوال خواهد بود. موشه آرنز رئيس وقت كميته دفاع و امور خارجي مجلس اسرائيل در روز اول بهمن ۱۳۵۷ ضمن سخنراني اظهار داشت كه جريانات اخير ايران مشخص كنندهٔ اين واقعيت است كه گروههاي مذهبي اسلامي تا چه حد مي توانند در روند وقايع كشورهاي اسلامي مؤثر باشند و كسي نمي داند كه ظرف چند سال آينده، وضع در رياض و يا قاهره به چه منوال خواهد بود. بنابراين نرمش اسرائيل در قبال مصر و قبول تعهدات سادات، در چارچوب مذاكرات صلح، در حقيقت نوعي دل به دريا زدن و خطر خريدن است؛ چرا كه بسيار محتمل است سادات طي سالهاي آتي به تغيير رويه و شكستن تعهدات خود وادار گردد و يا آنكه از اريكهٔ قدرت بزير آيد. ۲۶ همچنين روزنامه يديعوت اخرونوت مورخ ۲۲ دي ماه ۵۷ به مصاحبه شاهزاده فهد با يك خبرنگار امريكايي اشاره كرده بود و به نقل از فهد نوشت كه: «اگر ايران از دست برود، تنها خدا بايد به ما كمك كند.» ۲۷
با روي كار آمدن شاپور بختيار در ايران، در مطبوعات اسرائيلي نوعي اميدواري نسبت به بقاي حكومت شاه به چشم مي خورد، آنها ابراز مي داشتند كه چنانچه بختيار تمام تلاش خود را صرف جلب وفاداري ارتش به حكومت نوبنياد و همچنين متقاعد ساختن جبهه ملي به جدا شدن از آيت الله خميني بكند، آرامش را به كشور بازخواهد گرداند. ۲۸ بختيار جهت رسيدن به اهداف خود، اقدامات مزورانه اي بعمل آورد، مثلاً قطع صدور نفت ايران به اسرائيل و آفريقاي جنوبي را مطرح ساخت ولي حتي اسرائيلي ها اميدي نداشتند كه اين اظهارات اثري بخشد. ۲۹ بعضي از مطبوعات اسرائيلي حتي نوشتند كه اين احتمال وجود دارد كه دولت جديد ايران براي آنكه نشان دهد كه دست نشانده شاهنشاه نيست، چند تن از يهوديان نزديك و وفادار به خاندان سلطنت و نيز چند تن از افسران يهودي عضو گارد سلطنتي را به اتهامات مختلف از قبيل خيانت به كشور، فساد و كلاهبرداري محاكمه نمايد. ۳۰ همزمان تعدادي از بزرگان يهوديان ايران با آيت الله طالقاني ديدار كردند و گروههاي يهودي، همراهي خود را با انقلاب اسلامي اعلام داشتند و رهبران انقلاب نيز اعلام داشتند كه يهوديان و ساير اقليتهاي مذهبي نيز حق اظهار نظر درباره تعيين آينده كشور را دارند. ۳۱ به هر حال اقدامات بختيار نيز كاري از پيش نبرد.
در دي ماه ۱۳۵۷ كه شاه به كلي در رفع بحران ناتوان شده بود، سپهبد ربيعي و طوفانيان به ژنرال سگف پيشنهاد كردند كه با موشه دايان و يا عزروايزمن به تهران بيايند تا روحيه شاه راتقويت و او را وادار به اخذ تصميماتي بنمايند. دولت اسرائيل به جاي آنها يوري لوبراني سفير سابق خود را كه دوستان و آشنايان زيادي در ميان اطرافيان شاه داشت به تهران فرستاد. او در ۲۵ دي وارد تهران شد و با طوفانيان و سران ارتش به مذاكره پرداخت. اما گزارشي كه در بازگشت به اسرائيل تسليم كرد به هيچ وجه خوشبينانه نبود. او معتقد بود كه كار رژيم شاه تمام شده است و انقلابيون با اسرائيل رابطه خوبي نخواهند داشت و اسرائيل ديگر نبايد انتظار دريافت نفت از ايران را داشته باشد. ۳۲ لوبراني از يك سال قبل، كه رئيس نمايندگي اسرائيل در ايران بود نيز گزارشهايي مبني بر وخامت اوضاع ايران داده بود. هاآرتض مورخ ۱۸ دي ۵۷ نوشت كه: «از جمله گزا رشهايي كه مدتها قبل تيرگي و وخامت اوضاع در ايران را افشاء نموده بود، گزارش اوري لوبراني نماينده اسرائيل در تهران بود كه قبلاً مورد تأييد امريكا قرار نگرفته بود، اما امروز مورد تحسين و تمجيد مقامات آن كشور است...» ۳۳ اسرائيلي ها در اين زمينه ابراز مي داشتندكه از يكسال قبل، از طرف مقامات اطلاعاتي اسرائيل به سازمانهاي اطلاعاتي امريكا هشدارداده شده بود كه رژيم شاهنشاهي ايران قريباً با بحران روبرو خواهد شد ولي سازمانهاي مذكور كه پس از غفلت سازمان اطلاعات و امنيت اسرائيل در پيش بيني تجهيز مصر و سوريه در اكتبر ۱۹۷۳ بر عليه اسرائيل، نسبت به برداشتهاي آن سازمان (اطلاعات و امنيت اسرائيل) مشكوك بودند، هشدار را جدي نگرفتند و خود مقامات اسرائيلي نيز همانند همتايان آمريكايي خود، گزارش نمايندگي اسرائيل در تهران، درباره قريب الوقوع بودن بحران ايران را اغراق آميز دانستندو عقيده داشتند كه شاهنشاه قادر به كنترل آن خواهند بود. ۳۴ موشه آرنز نيز در جمع اعضاي كميته نظامي مجلس نمايندگان آمريكا، در بيت المقدس از وخامت اوضاع ايران اظهار نگراني كرد و گفت كه اميدوار است دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا از حوادث ايران درس عبرت بگيرند. وي ضمن اظهار تأسف از اينكه آمريكائيها نتوانستند پيش بيني درستي از حوادث ايران بكنند افزود كه دستگاههاي اطلاعاتي اسرائيل نيز در اين مورد دست كمي از آمريكائيها نداشتند. ۳۵
مطبوعات اسرائيلي در مقالات و تحليلهاي خود، پيروزي انقلاب را به معناي تسلط شوروي بر خليج فارس و تنگهٔ هرمز و همچنين به معناي دستيابي به دستگاههاي مدرن موجود در ارتش ايران مي دانستند و حتي احتمال توسل به زور توسط آمريكائيها در رابطه با ايران را مطرح مي ساختند و بي اعتنايي شوروي به اخطارهاي آمريكا را دليل ضرورت اتخاذ رويه تندتري از سوي امريكا در قبال شوروي مي دانستند. ۳۶ اين نشانگر آن است كه اسرائيلي ها از درك عمق و محتواي تحولات داخلي ايران بي خبر بودند و تنها اين تحولات را در چارچوب نظام دو قطبي و كشاكش دو ابرقدرت مورد مطالعه قرار مي دادند و خارج از اين چارچوب به چيز ديگري نمي انديشيدند.
فرار شاه از ايران، اسرائيلي ها را به كلي نا اميد ساخت و موشه دايان فرار شاه را عاملي جهت دشوارتر شدن روند گفتگوهاي صلح مصر و اسرائيل دانست. ۳۷
ژنرال رافائل ايتان رئيس ستاد ارتش اسرائيل ضمن يك مصاحبه مطبوعاتي با خبرنگار روزنامه يديعوت اخرونوت اظهار داشت: « درس عبرتي كه ما اسرائيلي ها از وقايع اخير ايران مي آموزيم آنست كه هر تكيه گاه خارجي، هنگام احتياج ممكن است به عصايي شكسته تبديل گردد و ناچار بايستي تنها به خود و نيروي خود متكي باشيم.» ۳۸
با بازگشت پيروزمندانه حضرت امام خميني(ره) به ايران در ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ خبرگزاريها خبر از ابراز نگراني شديد دولت اسرائيل از بازگشت ايشان دادند كه مي تواند گفتگوهاي صلح را به خطر اندازد. ۳۹
با پيروزي انقلاب در ۲۲ بهمن، سفارت اسرائيل پاكسازي شده و به سفارت فلسطين تبديل شد. سخنگوي رژيم صهيونيستي نيز اعتراف كرد كه قطع روابط سياسي و اقتصادي ميان ايران و رژيم صهيونيستي زيانهاي فراواني به اقتصاد اين كشور وارد ساخته است. ۴۰ دولت جديد ايران نيز از همهٔ اسرائيلي هايي كه داراي مقام رسمي بودند خواستند كه فوراً ايران را ترك كنند. اين حكم اخراج شامل اعضاي هيأت نمايندگي اسرائيل و آژانس يهود و اعضاي هواپيمايي اسرائيل (العال) و نمايندگان شركتهاي مقاطعه كار اسرائيلي مي شد. ۴۱ سفارت فلسطين نيز در اسفند ۵۸ در محل سفارت اسرائيل گشايش يافت. در اين مراسم ياسر عرفات، رهبر ساف، حجت الاسلام و المسلمين سيد احمد خميني (ره) و دكتر يزدي حضور داشتند. ۴۲
دولت انقلابي ايران در مورد قرارداد مصر و اسرائيل نظر رسمي خود را طي اعلاميه اي اعلام كرد. اين اعلاميه در زمان وزارت دكتر كريم سنجابي، اولين وزير امور خارجه انقلاب صادر گرديد. در اين اعلاميه آمده است: « علت اصلي بحراني كه ۳۱ سال است منطقه خاورميانه را به آتش و خون كشيده و چهار جنگ بزرگ منطقه اي و يك نبرد خونين دائم به مردم منطقه تحميل كرده است، عدم توجه به حقوق مردم فلسطين و به حساب نياوردن موجوديت آنان بوده است. فاجعه فلسطين كه وجدان بشريت را جريحه دار ساخته، مبدل به كانون بي عدالتي در سطح جهاني شده است كه بدون رفع ريشه ها وعلل آن، هر نوع اقدام ديگر نمي تواند صلح و تفاهم مجدد را در منطقه و جهان برقرار كند. امضاي قرارداد صلح بين مصر و اسرائيل بدون توجه به خواسته هاي مشروع ملت فلسطين و بدون شركت فعال نمايندگان فلسطين در آن، به معناي صحه گذاردن به تجاوط طلبي هاي صهيونيسم بين المللي و پايمال كردن هميشگي حقوق مردم فلسطين است و مغاير با موازين بين المللي و اصول منشور متحد از جمله عدم اشغال سرزمين ديگران با توسل به زور و قطعنامه هاي ۲۴۲ و ۳۳۸ شوراي امنيت درباره بحران خاورميانه مي باشد. اين قرارداد كه متأسفانه توسط دولت كنوني مصر و دولت غاصب اسرائيل تحت نظر و قيادت ايالات متحدهٔ آمريكا تنظيم شده است، نتيجه اي جز استقرار اسرائيل در سرزمينهاي اشغالي عرب و تثبيت آن به عنوان يك دژ سياست هاي استعماري در منطقه و تحكيم سيطرهٔ ايالات متحده آمريكا در آن ندارد. دولت موقت انقلاب اسلامي ايران بار ديگر ضمن ابراز پشتيباني كامل و همه جانبه خود از ملت فلسطين و ضمن تأييد ملل برادر عرب كه تن به ذلت پذيرش اين صلح تحميلي نداده اند، امضاي اين قرارداد را محكوم مي نمايند و ضمن ابراز اين نكته كه امضاي اين قرارداد علاوه بر پايمال كردن حقوق ملت فلسطين، به زيان خود ملت برادر مسلمان مصر و ديگر ملل منطقه مي باشد، دول امضاء كنندهٔ اين قرارداد را متوجه خطرات ناشي از آن براي صلح و آرامش بين المللي نموده و اعلام مي دارد هر نوع حل مسأله خاورميانه، بدون استيفاي حقوق ملت فلسطين و شركت كامل و همه جانبهٔ نمايندگان آن، از نظر ايران مردود مي باشد. ملت مسلمان ايران و دولت موقت انقلاب اسلامي ايران، همه امكانات خود را براي استيفاي حقوق ملت فلسطين و مبارزه براي حقوق آنان به كار خواهد برد.» ۴۳
با سقوط رژيم شاهنشاهي، اسرائيل بيش از همه متضرر شد زيرا ايران هم پيماني قوي براي وي به شمار مي رفت و علاوه بر اين، منبع خوبي براي صدور مواد اوليه به اسرائيل بود كه مي توان از جمله به نفت اشاره كرد، همچنين بازار بسيار خوبي براي ورود كالاها و خدمات اسرائيل به شمار مي رفت و علاوه بر آن سياست هاي ايران انقلابي كه پشتيباني از ملت فلسطين را شعار خويش قرار داد ضربهٔ ديگري بر پيكرهٔ نامشروع رژيم صهيونيستي بود. به همين دليل اسرائيل پس از پيروزي انقلاب، نوعاً در تمام توطئه هايي كه عليه نظام اسلامي انجام شده، شركت داشته ا

به نقل از : ايران و تحولات فلسطين، علي اكبر ولايتي، مركز اسناد و خدمات پژوهشي وزارت امور خارجه
پي نويس ها:
۱. هوشنگ مهدوي، سياست خارجي ايران، ۱۳۵۷ ـ ۱۳۰۰، صفجحه ۲۹۳ ـ ۲۹۲.
۲. «لوي» نام خانواده اي سرشناس و يهودي است.
۳. گزاش شماره ۱۱۰۷ / مورخ ۴/۴/۱۳۵۲ از ابراهيم تيموري به وزارت امور خارجه، به نقل از روزنامه معاريو، نمايندگي تل آويو، سال ۵۵ ـ ۱۳۵۲، كارتن ۳، پرونده ۱ ـ ۱۲۲.
۴. سرهنگ غلامرضا نجاتي، تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ايران، نشر رسا، تهران ۱۳۷۱، جلد اول، صص ۴۲۸ ـ ۴۱۳.
۵. تقويم تاريخ انقلاب اسلامي ايران ۵۸ـ ۵۶، نشر سروش، ۱۳۶۹، صفحه ۴۵.
۶. تلگراف شماره ۶۱۹ مورخ ۱۹/۶/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۷. تلگراف شماره ۹۶۹ مورخ ۳/۸/۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه به نقل از روزنامه معاريو، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ ـ ۳۰۰.
۸. تلگراف شماره ۹۱۹ مورخ ۱۵/۸/۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، ۵۷ ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۹. تلگراف شماره ۲۱۱۸ / ۴ـ ۳۰۰ مورخ ۱۶/۸/۵۷ از تل آويو، ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۱۰. تلگراف شماره ۵۴۳ مورخ ۲۱/۸/۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه به نقل از روزنامه يديعوت اخرونوت، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۱۱. روز شمار تاريخ ايران، باقر عاقلي، نشر گفتار، جلد دوم، صفحه ۳۳۲.
۱۲. نك به: گزارش شماره ۲۲۲۶ / ۴ ـ ۳۰۰ مورخ ۳۰/۸/۱۳۵۷، از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶.
۱۳. گزارش شماره ۲۲۲۶ / ۴ ـ ۳۰۰مورخ ۳۰/۸/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۱۴. تقويم تاريخ انقلاب اسلامي ۵۸ـ ۱۳۵۶، نشر سروش، ۱۳۶۹، صفحه ۱۷۹.
۱۵. سياست خارجي ايران ۱۳۵۷ـ ۱۳۰۰، پيشين، ص ۴۵۷.
۱۶. گزارش شماره ۲۳۵۲/ ۴ ـ ۳۰۰ مورخ ۱۹/۹/۱۳۵۷، از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۱۷. تلگراف شماره ۹۸۳ مورخ ۶/۹/۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، به نقل از هاآرتض ۶/۹/۵۷، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰،
۱۸. سند پيشين
۱۹. تلگراف شماره ۱۰۲۵ مورخ ۲۰/۹/۵۷، از مرتضائي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۲۰. گزارش شماره ۱۸۶۲/ ۸ مورخ ۲۷/۹/۵۷ از وزير خارجه به ساواك، به نقل از روزنامه هاآرتض، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۶، پرونده ۲ـ ۵۱۰.
۲۱. تلگراف شماره ۱۰۶۱ مورخ ۶/۱۰/۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، به نقل از روزنامه داوار، نمايندگي تل آويو، سال ۵ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۲۲. تلگراف شماره ۱۱۱۵ مورخ ۱۸/۱۰/۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه به نقل از داوار مور ۱۸/۱۰/۵۷، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۲۳. سند شماره ۶۰۴۰ مورخ ۲۳/۱۰/۵۷ فرستنده داريوش، گيرنده نامشخص، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۱۰، پرونده ۱.
۲۴. تلگراف شماره ۲۵۱۴/ ۴ ـ ۳۰۰ مورخ ۲۰/۱۰/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۲۵. گزارش شماره ۲۵۸۰/۴ ـ ۳۰۰مورخ ۳۰/۱۰/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، به نقل از روزنامه يديعوت اخرونوت مورخ ۲۲/۱۰/۱۳۵۷، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ ـ ۳۰۰.
۲۶. گزاش شماره ۲۶۱۴/ ۴ ـ ۳۰۰ مورخ ۲/۱۱/۱۳۵۷ از ناصر رسوليان به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۲۷. گزاش شماره ۲۵۸۰/ ۴ـ ۳۰۰ مورخه ۳۰/۱۰/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۲۸. تلگراف شماره ۱۱۱۵ مورخ ۱۸/۱۰/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه به نقل از هاآرتص مورخ ۱۸/۱۰/۵۷، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۲۹. تلگراف شماره ۱۰۸۳ مورخ ۱۵/۱۰/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه به نقل از داوار، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۳۰. گزارش شماره ۲۵۴۴ / ۱ ـ ۱۶۲ مورخ ۲۲/۱۰/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه به نقل از يديعوت اخرونوت، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۱ـ ۱۶۲.
۳۱. گزارش شماره ۲۴۶۶ / ۴ ـ ۳۰۰ مورخ ۱۳/۱۰/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۳۲. سياست خارجي ايران ۱۳۵۷ ـ ۱۳۰۰، منبع پيشين، ص ۴۵۷.
۳۳. گزارش شماره ۲۵۲۸/ ۴ ـ ۳۰۰ مورخ ۲۰/۱۰/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۳۴. تلگراف شماره ۱۱۲۳ مورخ ۱۹/۱۰/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۳۵. تلگراف شماره ۱۱۲۵ مورخ ۱۹/۱۰/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۳۶. گزارش شماره ۱۱۱۱ مورخ ۱۷/۱۰/۱۳۵۷ از مرتضايي به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶، كارتن ۳، پرونده ۴ـ ۳۰۰.
۳۷. تقويم تاريخ انقلاب اسلامي، نشر سروش، سال ۱۳۶۹، صفحه ۲۴۴.
۳۸. گزارش شماره ۲۶۰۲/ ۴ـ ۳۰۰ مورخ ۲/۱۱/۱۳۵۷ از ناصر رسوليان به وزارت خارجه، نمايندگي تل آويو، سال ۵۷ـ ۱۳۵۶ ، كارتن ۳، پرنده ۴ـ ۳۰۰.
۳۹. باقر عاقلي «روز شمار تاريخ ايران» نشر گفتار، جلد دوم، صفحه ۴۰۶.
۴۰. تقويم تاريخ انقلاب اسلامي «منبع پيشين»، صفحه ۲۸۲.
۴۱. منبع پيشين، صفحه ۲۷۴.
۴۲. منبع پيشين، صفحه ۲۸۰.
۴۳. تاريخ سياست خارجي ايران از هخامنشي تا امروز، غلامرضا علي بابايي، نشر درسا، ۱۳۷۵، صفحه ۵۳۰ـ ۵۲۹.
موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:44 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : آينده انقلاب اسلامي ايران، با مروري بر انديشه هاي استاد مطهري
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
استاد شهيد مرتضي مطهري (ره) به عنوان يكي از شخصيت هاي تأثيرگذار در تئوري پردازي مباني انقلاب اسلامي توانست در طول عمر پربركت خود به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آن هم در مدت كوتاه عمر خود در دوران پس از انقلاب ضمن تشريح مباني عقلي و نقلي حكومت اسلامي و ولايت فقيه در قالب سخنراني، مناظره و يادداشت نقش بزرگي را در شكل گيري مباني تئوريك انقلاب اسلامي ايفا نمايد.

من به عنوان يك فرد مسئول به مسئوليت الهي، به رهبراي عظيم الشأن نهضت اسلامي كه براي همه شان احترام فراوان قائلم، هشدار مي دهم و بين خود و خداي متعال اتمام حجت مي كنم كه نفوذ و نشر انديشه هاي بيگانه به نام انديشه اسلامي و با مارك اسلامي اعم از آنكه از روي سوء نيت و يا عدم سوء نيت صورت گيرد، خطري است كه كيان اسلام را تهديد مي كند.
استاد شهيد مرتضي مطهري (ره) به عنوان يكي از شخصيت هاي تأثيرگذار در تئوري پردازي مباني انقلاب اسلامي توانست در طول عمر پربركت خود به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي و آن هم در مدت كوتاه عمر خود در دوران پس از انقلاب ضمن تشريح مباني عقلي و نقلي حكومت اسلامي و ولايت فقيه در قالب سخنراني، مناظره و يادداشت نقش بزرگي را در شكل گيري مباني تئوريك انقلاب اسلامي ايفا نمايد.
بررسي ماهيت و مفهوم انقلاب اسلامي و به خصوص «جمهوري اسلامي» و پاسخ به شبهات مربوط به آنها و نيز سخن گفتن از آينده انقلاب اسلامي ايران و آسيب شناسي آن از جمله مباحثي است كه استاد با دورانديشي خاص خود به درستي به آنها پرداخته بودند.
اين مقاله به بازخواني نظرات استاد مطهري پيرامون ماهيت انقلاب اسلامي، راهكارهاي حفظ و تداوم آن و آسيب شناسي اين نهضت اسلامي مي پردازد.
استاد شهيد مرتضي مطهري (ره) انقلاب را از مقوله عصيان و طغيان عليه وضع موجود مي دانند، تا اوضاع دگرگون شده و وضع مطلوب حاصل شود. لذا ريشه انقلاب را به طور كلي در دو چيزي مي دانند: يكي نارضايتي و خشم از وضع موجود و ديگر آرمان يك وضع مطلوب. (۱)
استاد مطهري در بيان تفاوت انقلاب در جامعه با اصلاح، انقلاب را دگرگون كننده بنيادهاي جامعه مي داند ولي اصلاح را تغيير بهبود در وضع جامعه قلمداد مي كند بدون آنكه در بنيان هاي آن تغييري صورت پذيرد. از طرفي استاد يكي از ويژگي هاي بسيار شاخص انقلاب را ويژگي مردمي بودن آن مي داند كه آن را از كودتا متمايز مي سازد.
● ماهيت انقلاب اسلامي ايران
شهيد آيت الله مطهري در مقام تطبيق ديدگاه هاي مطرح در مورد ماهيت انقلاب ها، در جهان با انقلاب اسلامي ايران قائل به وجود دو دسته كلي از ديدگاه ها هستند. در يك تقسيم بندي كلي مي توان گفت كه عده اي انقلاب اسلامي ايران را داراي ماهيتي تك ساحتي مي دانند و عده اي ديگر آن را ناشي از دخالت عوامل متعدد و گوناگون مي دانند.
انواع تفاسير ماركسيستي از انقلاب اسلامي كه گاه با تفاسير ديني نيز همراه است از نوع دسته اول مي باشند. به عنوان مثال ماركسيست ها به حكم آيه «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلم ائمه و نجعلم الوارثين» (۲) فلسفه تحولات تاريخ اسلام را بر اساس ايجاد نظام دو قطبي از فقير و غني در جامعه تفسير مي نمايد كه انقلاب اسلامي را يكي از مصاديق آن مي دانند. انواع تفاسير آزادي خواهانه و يا معنوي صرف از انقلاب اسلامي از ديگر مصاديق تفسير تك ساحتي از انقلاب اسلامي هستند كه به نقش عوامل ديگر معتقد نيستند.(۳)
دسته دوم آنهايي هستند كه انقلاب اسلامي ايران را نهضتي تك عاملي نمي دانند آنها معتقدند كه انقلاب اسلامي ايران نهضتي شاخص و متمايز از ساير انقلاب هاست زيرا در ساير انقلاب ها ما اين ويژگي را سراغ نداريم كه مجموعه چند عامل با هم در آنها مشاركت داشته باشند و توانسته باشند دوش به دوش يكديگر حركت نمايند.
استاد شهيد مرتضي مطهري در اين زمينه مي فرمايند:
«در دنيا ما انقلابي نداريم كه اين سه عامل در آن دوش به دوش يكديگر حركت كرده باشند. ما نهضت هاي سياسي داريم ولي طبقاتي نبوده، طبقاتي داريم سياسي نبوده يا اگر هر دوي اينها بوده مذهبي و معنوي نبوده. به هر حال در اين كه اين انقلاب برخي خصلت هاي مخصوص به خود دارد شكي و بحثي نيست» (۴)
استاد مطهري انقلاب اسلامي ايران را به دليل ماهيت اسلامي داشتن آن مشابه انقلاب صدر اسلام مي داند.انقلابي كه پيامبر اعظم (ص) با آغاز بعثت خود آن را رهبري نمودند، انقلابي كه در مدتي كوتاه توانست آرمان هاي خود را به سراسر عرضه نمايد. استاد مي فرمايند كه انقلاب صدر اسلام نيز از آنگونه انقلاب ها بود كه در آن ابعاد مختلفي مطرح است. انقلاب صدر اسلام كه يك انقلاب معنوي و سياسي بود، در عين حال مادي و اقتصادي نيز بود و نيز انقلابي آزادي خواهانه و عدالت خواهانه.
البته استاد مي فرمايند كه در انقلاب صدر اسلام ابعاد مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي بيرون از ماهيت اسلامي آن نيست و عدالت ، آزادي و معنويت در كنار هم در اين انقلاب و آن هم تحت تأثير تعاليم اسلام در اين انقلاب دخيل بود. لذا استاد راز موفقيت نهضت اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني (س) را در اين مي داند كه در انقلاب همه عوامل سياسي، اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي رنگ اسلامي به خود گرفت و لذا توانست هم سو با هم نهضت را به پيروزي برسانند.
با مطرح شدن بحث شباهت انقلاب اسلامي ايران و الگو پذيري آن از انقلاب صدر اسلام كه توسط رسول اكرم (ص) صورت گرفت، استاد مطهري (ره) با استفاده از حوادث تاريخي آن زمان به بحث آسيب شناسي انقلاب اسلامي ايران مي پردازند.
در اين زمينه استاد با مطرح كردن اين مسأله كه انقلاب ايجاد كردن از انقلاب نگه داشتن آسان تر است مي گويند كه زماني كه كشور در حال كوبيدن دشمن بيروني است، داراي قوت و قدرت و نشاط است واز نظر داخلي نيز همه به صورت متحد هستند تا با دشمن مشترك مقابله كنند اما با آشكار شدن علائم پيروزي و استقرار آن، وحدت و يكپارچگي اوليه و انگيزه هاي انقلابي به تدريخ كم رنگ مي شود. استاد با مقايسه وضعيت ايران ـ در آغاز پيروزي انقلاب اسلايم ايران با اوضاع ايام آخر عمر پيامبر اعظم (ص) كه حالت تثبيت شدن اسلام را بود مي گويند كه در آن زمان آيه نازل شد كه : «اليوم يئس الذين كفروا عن دينكم فلا تخشوهم واخشون» (۵) كه مي فرمايد حالا كه بر دشمن بيروني پيروز شده ايد، ديگر از او ترس نداشته باشيد ولي ترس داشته باشيد آن هم ترس از خدا براي آنكه آن آرمان هاي اوليه خود را فراموش كنيد و در نتيجه آن نهضت رو به گمراهي برود.
مي دانيم كه با رحلت پيامبر اكرم اسلام (ص) مسلمانان به دليل عمل نكردن به فرمايشات و وصاياي قرآن و پيامبر (ص) به جز اندكي كه راه صحيح را يافتند، از اسلام راستين فاصله گرفتند و لذا حاكماني غيرعادل بر آنان مسلط شدند تا اينكه اين جريان در اواخر حكومت عثماني خليفه سوم منجر به انقلاب و قيام مردم عليه او و كشته شدنش منجر شد، كه اين بروز اين روند پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) را مي توان در عدم توجه به آيه شريفه فوق دانست لذا استاد مطهري در بحث آسيب شناسي انقلاب اسلامي در ايران پافشاري بر آرمان ها و حفظ روحيه انقلابي و توجه به دستورات رهبر انقلاب را عامل حفظ و تداوم راه انقلاب مي دانند.
● عوامل تداوم انقلاب اسلامي
با نگاهي به مباحث آسيب شناسانه در آثار استاد مطهري مي بينيم كه چندين عامل را در تداوم راه انقلاب اسلامي مهم مي دانستند كه بدين ترتيب از نظرتان مي گذرد.
۱) تداوم عدالت خواهي: استاد معتقدند كه از آنجايي كه عدالت از اصول مهم در اسلام مي باشد و انقلاب اسلامي ماهيتا عدالت خواهانه بوده لذا در راه تداوم راه انقلاب اسلامي بايد توده مردم مستضعف جامعه طعم عدالت حقيقي اسلامي را بچشند و الا اگر عدالت فراموش شود، انقلاب شكست مي خورد.
۲) حفظ استقلال مكتبي: استاد شهيد مطهري (ره) يكي ديگر از عوامل تداوم انقلاب اسلامي را حفظ اسلام راستين و عرضه آ» به سراسر دنيا مي داند. پيراستن ايدئولوژي اسلامي از پيرايه ها و گرايش هاي التقاطي مي تواند ضمن آشنايي دنيا با اين ايدئولوژي موجب گرايش آنها به اسلام مي شود.
۳) توجه به آزادي هاي به شكل معقول: يكي از انتقادات مهمي كه انقلابيون مسلمان در ايران به حكومت طاغوت پهلوي وارد وارد مي كردند محدود كردن آزادي هاي فردي بود كه خون هر انسان آزادي خواهي را به جوش مي آورد، لذا استاد مي گويند كه جمهوري اسلامي نبايد به هيچ وجه آزادي هاي معقول را كه در چارچوب اصول اسلامي مي باشد محدود نمايد.
۴)حفظ جايگاه و استقلال روحانيت: استاد مطهري دليل اين مسأله را كه روحانيت شيعه توانسته انقلاب ها را رهبري نمايد، مسأله استقلال روحانيت از دستگاه هاي دولتي و غيردولتي مي باشد. متفكر شهيد آيت الله مطهري (ره) معتقدند كه با پيروزي انقلاب اسلامي روحانيت شيعه بايد رد همان جايگاه خود باقي بماند و دولت را ارشاد و مراقبت نمايد. دايره امر به معروف و نهي از منكر زير نظر روحانيت از ديگر نهادهايي است كه استاد در زمان خود به دنبال شكل گيري آن بود تا اين نهاد مستقل از دستگاه حكومت بتواند زمام امر به معروف و نهي از منكر و در حقيقت ارشاد و هدايت مردم را به عهده بگيرد.
● آفات انقلاب كدامند؟
تعبير استاد مطهري از آفات انقلاب در كتاب نهضت هاي اسلامي صد ساله اخير تحت عنوان آفات نهضت بيان شده است. استاد در اين كتاب مي گويد: «نهضت ها مانند هم پديده هاي ديگر ممكن است دچار آفت زدگي شود، وظيفه رهبري نهضت است كه پيشگيري كند و اگر احيانا آفت نفوذ كرد با وسايلي كه در اختيار دارد يا بايد در اختيار بگيرد آفت زدايي نمايد» (۶)
شهيد مطهري چند نمونه از آفت هايي را كه ممكن است يك نهضت انقلابي به آنها دچار شود را ذكر مي نمايد.
۱) ناتمام ماندن نهضت
استاد مطهري يكي از آفات مهم نهضت ها را عدم تحقق اهداف و آرمان هاي نهايي آنها ذكر مي كند و اين مشكل را ناشي از نقص در رهبري مي داند. او مي گويد كه در صد سال اخير نهضت هايي را كه روحانيت آنها را رهبري كرده داراي يك نقيصه بوده اند و آن اين است كه تا مرحله پيروزي پيش رفته اند ولي پس از آن راه خود را ادامه نداده اند. لذا استاد نگران وقوع چنين مشكلي براي نهضت اسلامي مردم ايران است.
۲) نفوذ انديشه هاي بيگانه
هنگامي كه يك نهضت اوج مي گيرد و دشمن مشاهده مي نمايد كه توان مقابله و مهار آن را ندارد سعي مي كند تا روح مكتب را تغيير دهد و جهت آن را در مورد انقلاب اسلامي ايران كه در كنار خود جريان ها و مكاتب گوناگون ماركسيستي و ماترياليستي را كه بعضا با مارك اسلامي هم عرضه مي شوند مشاهده مي نمايد را بسيار زياد مي داند و نسبت به آن هشدار مي دهد. او در كتاب نهضت هاي اسلامي در صد سال اخير مي گويد: «من به عنوان يك فرد مسئول به مسئوليت الهي، به رهبراي عظيم الشأن نهضت اسلامي كه براي همه شان احترام فراوان قائلم، هشدار مي دهم و بين خود و خداي متعال اتمام حجت مي كنم كه نفوذ و نشر انديشه هاي بيگانه به نام انديشه اسلامي و با مارك اسلامي اعم از آنكه از روي سوء نيت و يا عدم سوء نيت صورت گيرد، خطري است كه كيان اسلام را تهديد مي كند».(۷)
۳] رخنه فرصت طلبان
افراد فرصت طلب و دشمنان دوست نما در هنگامه اوج گيري نهضت ها معمولا با همرنگ كردن خود با توده مردم در صدد دستيابي به اهداف خود هستند كه همانا انحراف نهضت از مسير اصلي خود است. استاد مطهري با بهره گيري از تجربه مشروطيت ، غفلت رهبران نهضت و پيروان آنان را عامل رخنه فرصت طلبان ميداند و به رهبران انقلاب توصيه مي كند كه در تمام مراحل انقلاب هشيارانه به راه خود ادامه دهند.
۴) ابهام طرح هاي آينده:
از ديگر آفاتي كه ممكن است نهضت ها با ابتلا به آنها از ادامه راه خود باز بمانند از نظر استاد، آن است كه بعد از پيروزي نهضت، هيچ گونه طرح مشخص و مدوني براي اداره جامعه و رفع مشكلات نداشته باشند استاد مطهري (ره) معتقد است كه روحانيت و رهبران انقلاب اسلامي بايد با بهره گيري از فرهنگ غني اسلام طرح هاي آينده نهضت را مشخص نمايند.
۵) تجددگرايي افراطي
استاد شهيد مرتضي مطهري يكي ديگر از آفات نهضت اسلامي را افراط و تفريط در نهضت ها مي داند و منش اعتدال را براي مردم و رهبران نهضت ها توصيه مي نمايد. نگراني استاد آن است كه سليقه ها و مدهاي زمانه بر معيارهاي صحيح تصميم گيري و زندگي مردم غلبه كند در واقع استاد تجددگرايي افراطي را آراستن اسلام به آنچه از اسلام نيست و پيراستن آن از آنچه اسلام حقيقي است مي داند و لذا رنگ زمانه را پذيرفتن را آفتي براي نهضت اسلامي مي داند.(۸)

پژوهشگر: حامد عبدوس
پي نوشت ها:
۱ـ مرتضي مطهري ، آينده انقلاب اسلامي ايران ، ص ۵۹
۲ـ قصص /۵.
۳ـ همان ، صص ۶۷ـ۶۶
۴ـ همان ، ص ۶۷
۵ـ مائده / ۳.
۶ـ مرتضي مطهري ، نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير ، ص ۸۷
۷ـ همان ، ص ۸۹
۸ـ همان ، صص ۹۲ـ۹۱
مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:44 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : آشنايي با دهه فجر انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ به پيروزي رسيد و مردم انقلابي، اداره حكومت كشور را به دست گرفتند.
سال ۱۳۵۷ در حالي آغاز شد كه صداي مهيب انفجار خشم مردم كه از ۱۹ دي سال ۱۳۵۶ در قم آغاز شده بود از تبريز، يزد، جهرم، كازرون، تهران، اصفهان، شيراز، مشهد، رفسنجان، همدان، نجف آباد و ساير شهرهاي ايران به گوش شاه و آمريكا مي رسيد.
امام خميني(ره) با آنكه از ايران دور بودند حوادث انقلاب را روز به روز هدايت مي كردند. پيام ها و اعلاميه ها و مصاحبه هاي امام پي در پي از نجف مي رسيد و بلافاصله به صورت هاي مختلف اعلاميه و نوار تكثير مي شد و در اختيار مردم قرارمي گرفت.
امام، مردم را به سرنگوني رژيم شاه دعوت مي كردند و از توطئه هايي كه ممكن بود انقلاب را به انحراف بكشاند، آگاه مي ساختند.
● رمضان سال ۱۳۵۷
روز عيد فطر مردم در بسياري از شهرهاي ايران پس از نماز باشكوه عيد عليه رژيم تظاهرات كردند. در اين ميان با شكوه تر از همه، تظاهرات عظيم ميليوني مردم تهران بود كه از صبح تا ساعت ۴ بعداز ظهر ادامه داشت و از نظر كثرت جمعيت و وحدت كلمه مردم و مخالفت صريح با شاه تا آن زمان بي نظير بود و رژيم را به شدت وحشت زده كرد.
روز پنجشنبه ۱۶ شهريور شاهد حضور يكپارچه زنان مسلمان بوديم كه با پوشش اسلامي و شعارهاي پر شور و كوبنده خود شكوه و معناي خاصي به تظاهرات داده بودند.
حضور زنان در راهپيمايي نشانه آن بود كه رژيم شاه در همه كوشش هايي كه براي جدا ساختن آنان از دين و روحانيت كرده بود شكست خورده و از جمله شعارهاي مردم در اين تظاهرات: «استقلال آزاداي جمهوري اسلامي» و «الله اكبر خميني رهبر» بود.
مردم هنگام عبور از كنار كاميون هاي ارتشي به سوي آنها گل پرتاب مي كردند و فرياد مي زدند: «برادر ارتشي چرا برادر كشي» اين شعار، رژيم را كه مي خواست از ارتش براي سركوبي ملت استفاده كند سخت عصباني مي كرد.
● ۱۷شهريور سال ۱۳۵۷
در راهپيمايي روز پنجشنبه ۱۶ شهريور مردم اعلام كردند كه فردا صبح دوباره از ميدان شهدا حركت خواهند كرد.
در نخستين ساعات صبح روز جمعه ۱۷ شهريور راديو اعلاميه دولت را كه خبر از برقراري حكومت نظامي در تهران و ۱۱ شهر ديگر ايران مي داد، با لحني تهديدآميز به تكرار قرائت كرد و از مردم خواست كه در خيابان ها و معابر اجتماع نكنند و به خانه هاي خود بازگردند، اما مردم تهران در آن روز در برابر گلوله هاي دژخيمان ايستادند و فرياد الله اكبر، خميني رهبر و مرگ بر شاه سردادند.
مزدوران شاه، زنان و مردان مسلمان و دلير را به گلوله بستند. هيچ كس به درستي نمي داند كه در آن روز چند هزار نفر از مردم تهران به شهادت رسيدند، آنقدر مسلم بود كه از صبح تا عصر محلات جنوبي تهران پر از كاميون هاي نيروهاي مسلح شاه و آكنده از صداي رگبار تير و آمبولانس ها و بيمارستان ها نيز مملو از شهيدان و مجروحان بود.
تعداد زيادي از زنان و دختران جوان نيز در ميان شهيدان وجود داشتند و چادرهاي سياهشان به خون پيكرشان آغشته بود.
۱۷ شهريور و روز تجلي ايمان و اراده ملت و روز حماسه و فداكاري و روز افتخار اسلام و مسلمين شد و به صورت نقطه عطفي در تاريخ انقلاب درآمد.
● آغاز ماه محرم
ماه محرم نزديك بود و همه مي دانستند كه با طلوع اين ماه خيزش و جهش جديدي در انقلاب پيدا خواهد شد.
امام خميني چكيده فرهنگ اسلامي و جامعه شناس واقعي جامعه ايران بودند، ظرفيت انقلاب محرم را خوب مي شناختند. اين بود كه چند روز قبل از ماه محرم با پيامي فصيح كه از آن عطر كلام حق به مشام مي رسيد، دل ها را متوجه كربلاي حسيني كردند و فرمودند:
با حلول ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكاري آغاز شد. ماهي كه خون بر شمشير پيروز شد. ماهي كه قدرت حق، باطل را تا ابد محكوم و داغ باطله را بر جبهه ستمكاران و حكومت هاي شيطاني زد.
ماهي كه به نسل ها در طول تاريخ راه پيروزي خون بر سرنيزه را آموخت. ماهي كه شكست ابرقدرت ها را در مقابل كلمه حق به ثبت رساند. ماهي كه امام مسلمين راه مبارزه با ستمكاران را به ما آموخت.
● راهپيمايي تاسوعا و عاشورا
نهضت امام خميني از آغاز متكي و مبتني بر نهضت امام حسين (ع) بود. واقعه ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ هجري شمسي در ماه محرم و ۲ روز پس از عاشورا واقع شده بود.
اين بار هم تاسوعا و عاشوراي ديگري پس از ۱۵ سال فرا رسيده و ملت آماده بود تا با شعار كل يوم عاشورا و كل ارض كربلا، حماسه عاشورا را بار ديگر در برابر يزيد زمان تكرار كند.
● اعلام تشكيل شوراي انقلاب
روز ۲۳ دي ماه در اجتماع عظيمي كه مردم به مناسبت گشايش دانشگاه تهران برپا كرده بودند، پيامي از امام خميني(ره) قرائت شد كه در آن رسماً تشكيل شوراي انقلاب اعلام شده بود.
در قسمتي از اين پيام آمده بود:
«به موجب حق شرعي و بر اساس اعتماد اكثريت قاطع مردم ايران كه نسبت به اينجانب ابراز شده است، در جهت تحقق اهداف اسلامي ملت شورايي به نام شوراي انقلاب اسلامي مركب از افراد باصلاحيت و مسلمان و متعهد مورد وثوق موقتاً تعيين شده و شروع به كار خواهند كرد.
اين شورا موظف به امور معين و مشخصي شده است كه از آن جمله مأموريت دارد تا شرايط تأسيس دولت انتقالي را مورد بررسي و مطالعه قرار دهد و مقدمات اوليه آن را فراهم سازد. دولت موقت در اولين فرصت كه مناسب و صلاح دانسته شود به ملت معرفي و شروع به كار خواهد نمود.»
اين نخستين بار بود كه رسماً از سوي رهبر انقلاب تشكيلات و برنامه هاي آينده حكومت اسلامي اعلام مي شد. اين خبر در داخل و خارج از كشور انعكاس وسيعي يافت و به مردم كه پيروزي را نزديك مي ديدند، دلگرمي بيشتري بخشيد و در كنار مبارزات ويرانگر، نشانه هاي حركتي سازنده را براي آينده انقلاب آشكار كرد.
● فرار شاه
نزديك به ۱۰ روز پس از نخست وزيري بختيار، شاه با تشكيل شوراي سلطنت در ۲۶ دي ماه ۵۷ از كشور خارج شد.
فرار شاه نخستين قدم در راه پيروزي بود. مردم توانسته بودند طاغوت پر نخوت زمانه را كه ۳۷ سال غاصبانه و به زور بر مال آنها حكومت كرده بود، مجبور به فرار كنند. شادي و شعف مردم پس از شنيدن خبر فرار شاه ديدني بود و خاطره آن روز هرگز از ذهن ملت فراموش نمي شود.
● بازگشت امام خميني به وطن
سرانجام صبح روز ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ بود كه رهبر انقلاب به روي پله هاي هواپيما ظاهر گرديدند.
جمعيت انبوهي كه به استقبال رهبر خود رفته بودند در فرودگاه و در طول مسير آن تا بهشت زهرا در طرفين خيابان ساعت ها به انتظار نشسته بودند تا حتي يك لحظه از نزديك چهره نوراني رهبر دور از وطن خويش را ببينند.
همه شهر گلباران و چراغاني بود. خنده از لب هاي هيچكس دور نمي شد. ميليون ها انسان كه از سراسر ايران براي ديدار امام خميني (ره) به تهران آمده بودند در انتظار بودند.
عده اي نيز در شهرستان ها دقيقه شماري مي كردند. در فرودگاه عده اي از علما و ياران ديرين امام خميني (ره) به استقبلال آمده بودند.
امام خميني (ره) قصد داشتند ابتدا در دانشگاه تهران چند دقيقه صحبت كنند، اما فشار جمعيت به حدي بود كه اين كار غيرممكن مي نمود، لذا مستقيماً به بهشت زهرا تغيير مسير دادند و اين خود نمايانگر احترام و ارزشي است كه امام خميني (ره) قلباً به شهيدان و راه آنها دارند كه به جاي رفتن به هر محل ديگر بهشت زهرا را پس از ۱۵ سال دوري از وطن جهت سخنراني انتخاب مي كنند.
مقصد امام خميني (ره) در بهشت زهرا مزار شهداي گلگون كفن ۱۷ شهريور بود.
● اعلام تشكيل دولت موقت
امام پس از بازگشت از بهشت زهرا در يك اقامتگاه ساده در جنوب شهر منزل گزيدند.
پس از ورود امام، سيل جمعيت بي وقفه براي ديدار در جريان بود. مردم اندك اندك با مقدماتي كه براي ورود امام و استقبال از ايشان ترتيب داده بودند آمادگي تشكيلاتي پيدا مي كردند.
در روزهاي ۱۵ تا ۲۲ بهمن در كشور ۲ دولت وجود داشت، يكي دولت موقت انقلاب اسلامي كه مشروعيت و قانوني بودن خود را از حكم امام بدست آورده و مورد تأييد همه ملت بود و ديگري دولت بختيار كه مردم و كارمندان انقلابي ادارات حتي اجازه نداده بودند وزيران كابينه او به داخل ساختمان وزارتخانه ها وارد شوند.
● واقعه نيروي هوايي
مردم دسته دسته به ديدن امام مي رفتند. ايران يكپارچه در جوش و خروش بود. همه چيز خبر از يك تحول سريع قريب الوقوع مي داد.
روز جمعه ۲۰ بهمن، شب هنگام ناگهان صداي الله اكبر مردم از بام ها برخاست. خبر رسيد كه لشگر گارد شاهنشاهي به تعدادي از افراد نيروي هوايي كه به انقلاب پيوسته اند حمله و تيراندازي كرده است.
مردم از همه جا به طرف پادگان نيروي هوايي شتافتند. درگيري و اجتماع مردم تا صبح به طول انجاميد. افراد نيروي هوايي با مشاهده امت حزب الله جان بر كف درهاي پادگان را به روي مردم گشودند. درهاي اسلحه خانه شكسته شد و مردم مسلح شدند.
● اعلام حكومت نظامي
با مسلح شدن مردم، شهر به حالت جنگي درآمد. ساعت ۲ بعد از ظهر روز شنبه ۲۱ بهمن راديو كه در اشغال نظاميان بود اعلام كرد كه از ساعت ۴ بعد از ظهر حكومت نظامي برقرار است و احدي حق عبور و حضور در معابر را ندارد.
معلوم بود كه آمريكا مي خواهد آخرين حربه خود را به كار برد. ساعت هاي تعيين سرنوشت فرا رسيده بود. همه منتظر بودند ببينند امام در برابر اين تهديد جدي چه عكس العملي نشان مي دهد.
اندكي قبل از آغاز حكومت نظامي اعلاميه امام كه در آن حكومت نظامي را لغو كرده بود در شهر دست به دست و دهان به دهان منتشر شد. امام فرموده بودند:
«... اعلاميه امروز حكومت نظامي خدعه و خلاف شرع است و مردم به هيچ وجه به آن اعتنا نكنند. برادران و خواهران عزيزم هراس به دل خود راه ندهيد كه به خواست خداوند تعالي حق پيروز است ....»
مردم يكپارچه به خيابان ها آمدند، جمعيت در همه جا موج مي ز د، حكومت نظامي شكست خورد و درگيري بين مردمي كه مسلح شده بودند و نيروهايي كه از ارتش به مردم پيوسته بودند با تانك ها و قواي گارد و بعضي مراكز نظامي و كلانتري ها آغاز شد.
● پيروزي انقلاب اسلامي در ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷
انقلاب اسلامي ايران ۲۲ بهمن سال ۱۳۵۷ به پيروزي رسيد و مردم انقلابي، اداره حكومت كشور را به دست گرفتند.
پس از پيروزي انقلاب، ايران از نظر اوضاع و احوال داخلي عرصه حوادث تاريخي و مهم بي شمار و از نظر مسائل بين المللي كانون توجه سياستمداران و عموم مردم جهان شد. اين انقلاب نهضت مستقلي بود و با تأثيري كه بر مستضعفان و مخصوصاً مسلمانان جهان به جا نهاده بود كاخ هاي مستكبران را به لرزه افكنده بود.
به همين جهت از آغاز، آماج دشمني و توطئه ابرقدرت ها شد. در سال هاي پس از پيروزي انقلاب كميت و كيفيت حوادث كشور به اندازه اي فراوان و مهم بوده است كه سال هاي پيش از پيروزي انقلاب اسلامي و حتي سال ۱۳۵۷ در مقايسه با آن بسيار آرام و كم حادثه است.

روزنامه همشهري

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:44 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : آسيب­شناسي انقلاب اسلامي در حوزه فرهنگ
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
هويت، كيان و قوام هر قوم، وابسته به فرهنگ و تمدن اوست و ابراز وجود نمودن مقتدرانه هر ملت در عرصه جهاني و بين­المللي، در گرو استقلال، بالندگي و غناي فرهنگي او قرار دارد. فرهنگ ملت ايران عليرغم غنا و ريشه دار بودن...

● طرح مسئله
از موضوعاتي كه همواره داراي اهميّت فراوان بوده و هست، نگاه مجدِّد به انقلاب اسلامي است؛ بدين معنا كه انقلاب اسلامي براي رسيدن به چه اهدافي ايجاد شد و آيا پس از پيروزي انقلاب اسلامي، همه اهداف مورد نظر و ايده­هاي مطلوب، حاصل شد يا خير؟ گفتني است، بحث­هاي اينگونه شناخت ما را نسبت به بنيان و اساس انقلاب اسلامي افزايش داده و مي­كوشد با طرح آسيب­ها، موانع و خطرات وضعيّت آينده و وظايف ما را نسبت به آن ترسيم نمايد. عده­اي معتقدند كه انقلاب اسلامي در شعارها و آرمانهاي خود مخصوصاً در حوزه فرهنگ نتوانسته است دستاوردهايي داشته باشد. بعبارت ديگر؛ عليرغم اينكه آرمانهايي در حوزه فرهنگ داشته است اما در مرحله عمل تا كنون نتوانسته نسبت به گذشته و نسبت به شعارها و ادعاهايي كه سرداده، دستاوردهايي داشته باشد و فرهنگ در جمهوري اسلامي همان فرهنگ غربي و شاهنشاهي گذشته است. با توجه به اينكه مفاهيم و واژه­هايي همچون «آرمان»، «دست­آوردها» و «آسيب­شناسي» بحث­شان گذشت. ما به اصل مسئله مي­پردازيم.[۱]
● فرهنگ و ساحت فرهنگي:
هويت، كيان و قوام هر قوم، وابسته به فرهنگ و تمدن اوست و ابراز وجود نمودن مقتدرانه هر ملت در عرصه جهاني و بين­المللي، در گرو استقلال، بالندگي و غناي فرهنگي او قرار دارد. فرهنگ ملت ايران عليرغم غنا و ريشه­دار بودن آن، در نيم قرن پيش از پيروزي انقلاب اسلامي و در نتيجه وابستگي دولتها به بيگانگان و غرب زدگي شديد و خود باختگي دولتمردان، آسيبهاي جدي ديد. وضعيتي كه اگر خيزش انقلابي و نهضت اسلامي به آن پايان نمي­داد، فرهنگ ايراني را با خطر اضمحلال و بي­هويتي كامل مواجه مي­ساخت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي. فرهنگ ايراني، جهاتي تازه يافت و از نابسامانيهاي آن تا حدود زيادي كاسته گرديد.
● تعريف فرهنگ:
راجع به فرهنگ تعريف­هاي زيادي ارائه شده است. نكته قابل توجه در تعريف «فرهنگ» اولاً؛ تعداد زياد آن است. ثانياً؛ تعدد تعريف باعث اختلاف در تعريف و بعضاً تعارض و تناقض در تعريف «فرهنگ» است. امّا تعريف مورد نظر ما همان تعريفي است كه؛ شوراي عالي انقلاب فرهنگي، مفهوم فرهنگ را به معناي «بينش و منش هويت دهنده انسان در حوزه زندگي اجتماعي تعريف مي­كند و از آن به عنوان فر­آورده عالي ذهن و فرآيند پيچيده و پيشرفته فكر آدمي تحت تأثير علل و عوامل دروني و بيروني كه در تمامي كاركردها و مظاهر مادي و معنوي حيات وي تجلي مي­يابد و كليت هم تافته و به هم پيوسته و از باورها و فضايل و ارزش­ها، آرمان­ها، دانش­ها، هنرها و فنون، آداب و اعمال جامعه»[۲] سخن مي­گويد.
بخش فرهنگ دامنه شمول وسيعي از فعاليت­ها را در بر مي­گيرد به صورتي كه مي­توان آن را به ۶ بخش عمده فرهنگ و هنر، تربيت­­بدني، اطلاعات و ارتباطات جمعي، جهانگردي، جوانان و زنان تقسيم كرد. در عين حال دو بخش اخير جوانان و زنان كاركردي فرا بخشي نيز دارند. مجموعه فعاليت­هايي كه اين بخش را شكل مي­دهد شامل اموري مانند: كتاب و كتابخواني، اداره كتابخانه­هاي عمومي و مراكز فرهنگي و هنري، ميراث فرهنگي، توريسم، سينما، موسيقي، تئاتر، رسانه­هاي جمعي، فعاليت­هاي ديني، برگزاري اردوهاي ورزشي و مسابقات داخلي و خارجي و ... است.
● آرمانهاي فرهنگي:
مهم­ترين آرمان­هاي فرهنگي كه مردم ايران از طريق انقلاب اسلامي به دنبال آن بودند عبارتند از:
۱) ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي براساس ايمان و تقوا و احياء ارزش­هاي ديني، اخلاقي، معنوي و ايماني، و مبارزه با مظاهر فساد و تباهي؛
۲) به كمال رسيدن قواي خلاّقه و شايسته وجود آدمي در همه شئون و به فعاليت در آمدن استعدادات خدادادي و استحصال دفاين عقول و ذخائر وجود انسان.
۳) آموزش و پرورش و تربيت­بدني رايگان براي همه در تمام سطوح و تسهيل و تعميم آموزش عالي تا سر حد خود كفايي كشور؛
۴) ايجاد فرهنگ صحيح نظام اداري و حذف تشكيلات غير ضروري و دست­پاگير از طريق فرهنگ اسلامي.
● دستاوردهاي فرهنگي:
زيباترين تجلي انقلاب اسلامي، امواج فرهنگي آن بوده است كه ريشه در اعماق باورها و ارزش­هاي اين مردم داشت كه شعار و آرمان­ اصلي آنان نيز «بازگشت به خويشتن» بوده است. كه از آن به عنوان دستاورد ملموس فرهنگي انقلاب اسلامي نيز مي­توان اشاره كرد. با توجه به اصالت انقلاب اسلامي كه داراي هويت و ماهيت فرهنگي و ارزشي است، به بعضي از عناوين دستاوردهاي انقلاب اسلامي اشاره مي­گردد.
۱) به وجود آمدن محيط مناسب جهت رشد و تعالي كمالات اخلاقي و انساني: يكي از دستاوردهاي كه انقلاب اسلامي به آن دست يافت، مسئله ايجاد محيط مناسب جهت رشد و تعالي كمالات اخلاقي و انساني بوده است. و اين از طريق تغيير ارزشهايي در ابعاد مختلف زندگي صورت گرفته است. تبديل برخي از ارزشهاي قبل از انقلاب به ضد ارزش و يا تعديل برخي از آنها و همچنين افزوده شدن ارزشهاي جديد در نظر مردم، از تحولات و دستاوردهاي مهم انقلاب محسوب مي­شود.

لا مذهبي و بي ديني، بي­حجابي زنان و بي­غيرتي مردان در پوشش لباسهاي مستهجن و ضد اخلاقي، روابط بي­بندوبار زنان و مردان، شركت در مجالس رقص و آواز و لهو و لعب و موسيقي­هاي مطربي و غربي، اختلاط زن و مرد و برهنگي در كنار دريا و اماكن­ها كه به صورت يك اپيدمي و فراگير در جوامع قبل انقلاب رونق داشت، باعث شد كه با وقوع انقلاب اسلامي ديدگاه مردم دگرگون شده و ارزشهاي دوران طاغوت نيز بكل از نظر مردم مومن و انقلابي كشور مطرود كشته و به ضد ارزش تبديل شود. و حال اينكه اين گونه مظاهر در زمان قبل انقلاب اسلامي يك ارزش محسوب مي­شده.
۲) پيدايش و رشد چشمگير مؤسسات پژوهشي و مراكز تحقيقاتي و دانشگاهي و آموزشي عمومي: توسعه و تقويت آموزش در ابعاد مختلف، از ديگر دستاوردهاي انقلاب اسلامي محسوب مي­شود. توسعه مقاطع تحصيلي، توسعه مدارس فني و حرفه­اي، افزايش نرخ پوشش تحصيلي، ارتقاء نرخ گذار تحصيلي، افزايش نرخ قبولي دانش آموزان، افزايش فضاهاي آموزشي و كاهش تراكم دانش آموزان در كلاس، توسعه موسسات پژوهشي و ... از جمله موارد دستاوردها محسوب خواهد شد. مثلا در توسعه دانشگاه­ها و دانشكده­ها مي­توان گفت طي سالهاي ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۴ يعني در طي ۷ سال تعداد دانشگاهها از ۴۷ واحد به ۱۱۹ واحد رسيده است. و به عبارت ديگر حدود ۵/۲ برابر شده است.
۳) تصحيح جلوه حضور زن در جامع هنري و فرهنگي:
يكي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران، احياء­ شأن و منزلت معنوي زنان و دختران است. در حالي كه زنان در دوران رژيم پهلوي از اين شأن برخوردار نبودند. چرا كه نگرش رژيم پهلوي به زنان و دختران نگرش مادي، منفعت طلبانه و لذت جويانه بوده و دليل بر اين ادعا سياست استفاده ابزاري رژيم از زن و وسيله قرار دادن او براي شهوتراني مردان عياش بود. و همچنين زن وسيله­اي براي كسب پول و ثروت تلقي مي­شد. در واقع عملاً زن موجودي درجه دوم و فرعي و صرفاً براي مرد بود. «در دوران محمد رضا دعوت از زنان زيبا به مجالس ميهماني مرسوم بود و در محافل ديپلماتيك تهران، هميشه زنان زيبا بلوند در راس ليست مدعوين سفارتخانه­ها و ميهمانيهاي سفرا جا داشت.» [۳] بنابراين با وقوع انقلاب اسلامي، ايجاد روحيه شجاعت، فداكاري، شهيد پروري و ... در بين زنان اين مرز و بوم گسترده شد. و آنان را از موجود ضعيف و ترسو و گرفتار ظاهر و لباس و آرايش، به انسانهايي شجاع و فداكار و فعال تبديل كرد، كه امروز ما شاهد افزايش حضور دختران و زنان در مراكز علمي و پژوهشي هستيم. بعنوان مثال تعداد حضور زنان در مقاطع دكتر نسبت به رژيم پهلوي ۵/۶ برابر شده است و در مقطع فوق ليسانس اين تعداد به ۵/۸ برابر مي­رسد. از طرفي جمهوري اسلامي با حمايت ويژه از زنان در امور مختلف فردي، خانوادگي و اجتماعي همانند؛ تساوي با مرد در برابر قانون و تامين حقوق همه جانبه، تساوي با مرد از نظر حمايت قانوني، تضمين حقوق كلي و همه جانبه زن در قانون اساسي، جرم بودن عدم پرداخت نفقه، الزام مردان به ثبت ازدواج و طلاق خود در دفاتر رسمي، استفاده بانوان از معذوريت خدمتي در دوران بارداري، حمايت از زنان و دختران بي­سرپرست، اصلاح مقررات مربوط به طلاق، محاسبه مهريه به نرخ روز و خدمت نيمه وقت بانوان، [۴] توانسته زن را به جايگاه اصلي خود برگرداند.
۴) صدور فرهنگ انقلاب اسلامي به ساير كشورها:
صدور انقلاب و جهاني شدن آن نيز به عنوان يكي ديگر از دستاوردهاي انقلاب اسلامي محسوب مي­شود. اگر چه از ابتداي انقلاب اسلامي، صدور آن به عنوان يكي از اصول سياست خارجي جمهوري اسلامي از سوي رهبر كبير انقلاب و ساير مسئوولين بلند پايه نظام عنوان گرديد. «ما انقلاب را به تمام جهان صادر مي­كنيم. چرا كه انقلاب ما اسلامي است و تا بانگ لااله الاالله و محمد رسول الله بر تمام جهان طنين نيفكنده، مبارزه هست و تا مبارزه در هر كجاي جهان عليه مستكبران هست، ما هستيم»[۵] همچنين رهبر معظم انقلاب اسلامي در تبيين مفهوم و لزوم صدور انقلاب مي­فرمايند: «صدور انقلاب يعني صدور فرهنگ انسان ساز اسلام و صدور صفا و خلوص و تزكيه و اصرار بر ارزشهاي انساني.» [۶] بنابراين آنچه مي­توان در صدور انقلاب گفت؛
۱) صدور انقلاب ريشه در ماهيت انقلاب اسلامي دارد.
۲) آمادگي پذيرش داوطلبانه از سوي مسلمانان و نهضتهاي اسلامي جهان. «انقلاب ايران تنها متعلق به ملت ايران نيست. همچنان كه رهبر انقلاب ايران، تنها رهبر مسلمانان ايران نيست.» [۷]
۳) رفتار همچون ايستادگي در برابر زور گوييهاي استكبار شرق و غرب و مخصوصاً استكبار غرب به سركردگي آمريكا موجب تاثيرات شگرفي در كل جهان گرديد.
از ديگر دستاوردهاي فرهنگي مي­توان به نمونه ذيل اشاره كرد. احداث دانشكده­هاي علوم قرآني و دارالقرآنها، تأسيس راديو قرآن و راديو معارف، توسعه و رشد برنامه­هاي معنوي مانند برگزاري هر ساله مراسم اعتكاف با حضور انبوه جوانان، برگزاري نماز جمعه در شهرهاي بزرگ و كوچك كشور، تحول همه جانبه در كتب درسي، انتشار ده­ها عنوام مجله در عرصه­هاي مختلف علمي و فرهنگي، انتشار روزنامه­هاي متعدد با گرايشهاي گوناگون چاپ و انتشار كتب بسيار ارزشمند ديني و علمي، توسعه و رشد كمّي و كيفي كتابخانه­ها و مراكز فرهنگي، رشد و تقويت باورها و گرايشهاي ديني و معنوي اقشار گوناگون جامعه به ويژه زندان­ها. مثلاً به گفته معاون فرهنگي و تربيتي سازمان زندانها در پاييز ۱۳۸۲ «هم اكنون حدود ۳ هزار نفر از زندانيان كشور حافظ يك تا سي جزء قرآن هستند و تا كنون ۱۶۸ هزار نفر از آنان در كلاسهاي قرآن شركت كرده­اند.» [۸]در باب جوانان نيز بايد گفت؛ براساس نظر سنجي به عمل آمده در تابستان ۱۳۸۲ از سوي مركز ملي مطالعات و سنجش افكار عمومي درباره باورهاي ديني جوانان دانشجو، ۹۱ درصد افراد مورد نظر­سنجي گفته­اند كه در مشكلات خود، همواره به ياد خدا هستند، ۸۹ درصد از آنان، تأكيد كرده­اند در حوادث و مصيبتها، در ابتدا به درگاه الهي روي مي­آورند، ۹۹ درصد از پاسخ­گويان، نماز را موجب آرامش دانسته و تنها يك درصد از آنان نظري مخالف داشته­اند و ۴۲ درصد گفته­اند سعي مي­كنند نماز خود را اول وقت به جا آورند. ۴۳ درصد ديگر چنين تصميمي داشته­اند، ۶۷ درصد گفته­اند ترجيح مي­دهند نماز خود را به صورت جماعت و در مسجد بخوانند، ۸۹ درصد، دينداري را يكي از ملاكهاي انتخاب دوست يا همسر ذكر كرده­اند و ۹۴ درصد گفته­اند كسب مال حلال يكي از مهم­ترين دغدغه هاي آنان است
[۹] همينطور تعداد مطبوعات منتشر شده در تهران طي سالهاي ۱۳۶۵ از ۹۹ عدد، در سال ۱۳۸۱ به ۱۳۵۰ رسيده است و تعداد كتابخانه­هاي عمومي در سال ۱۳۶۵ از ۴۸۱ عدد، در سال ۱۳۸۱ به ۱۵۷۴ رسيده است و اين نشانه رشد و افزايش گرايش به علم است. بنابراين به نظر مي­رسد انقلاب اسلامي توانسته باشد در حوزه فرهنگ به دستاوردهاي عظيمي دست يافته باشد و عليرغم شبهات و مخالفت راجع به عدم پويايي انقلاب اسلامي در حوزه فرهنگ مي­توان بر بطلان بودن اين اعتقادات خط قرمز كشيد.
آسيب­هاي فرهنگي:
از مهمترين موانع و آفاتي كه در عرصه فرهنگ همچون سدي در مقابل اجراي اهداف فرهنگي انقلاب اسلامي گرديده و از رسيدن كامل به اهداف فرهنگي كه همان اهداف اصلي انقلاب اسلامي بوده است، جلوگيري بعمل آمده است را مي­توان اينگونه بيان داشت.
۱) آفت ارتجاع و بازگشت به گذشته: انقلاب اسلامي براساس محوريت فرهنگ اسلام پديد آمده كه با دميدن معنويت به پيكر جامعه حركتي رو به جلو و كمال جو پديد آورد. بنابراين هرگونه خدشه بر ارزش­هاي فرهنگي و بازگشت به ارزش­هاي گذشته آفتي بزرگ از درون بر پيكر انقلاب اسلامي خواهد بود. ميكرب رجعت كه با غفلت از ارزش­هاي و اصول فرهنگي انقلاب و قرار گرفتن در حيطه فرهنگ طاغوتي بروز مي­نمايد و از انقلاب پوسته­اي بدون محتوا و هويت اسلامي باقي خواهد گذاشت.
۲) نفوذ انديشه­هاي بيگانه توسط نيرو­هاي ناآگاه يا وابسته: طي نمودن مسير تكامل در جوامع انقلابي دارا بودن افراد آگاه، بصير، هوشيار و آينده­نگر مي­باشد كه هدايت فرهنگي را برعهده مي­گيرند، اگر در رأس هرم فكري و فرهنگي انقلاب افرادي واقع گردند كه نسبت به فرهنگ خودي بي­تفاوت و در مقابل فرهنگ بيگانه منفعل هستند، زمينه­هاي انحراف و آسيب انقلاب فراهم مي­آيد.
۳) تحجر و عدم پويايي در احكام اسلامي: انقلاب اسلامي براساس مكتب اسلام به پيروزي رسيد و اسلام ناب محمدي (ص) را جايگزين اسلام آمريكايي و ابوسفياني نمود. بنابراين با توجه به تمامي ابعاد، نيازها، كشش احكام اسلامي، توجه به زمان و مكان و اقتضائات ديگر بايد احكام و قوانين اسلام را تبيين نمود و مراكز علمي نيز مي­بايست پاسخ لازم را براي نيازهاي اجتماعي و حكومتي ارائه دهند، در غير اينصورت برداشت­هاي محدونگر، متحجرانه و ... آفتي جدي بر انقلاب و ناكار آمدي آن خواهد بود.
۴) عدم دانش و بينش نسل جوان: يكي از اركان اصلي انقلاب اسلامي كه در پيروزي انقلاب اسلامي و دفاع مقدس و همچنين در تداوم انقلاب اسلامي نقش دارد نسل جوان مي­باشد كه مظهر صفا، پاكي، طهارت و ... مي­باشد. از اين رو سستي در اين امر آسيب جدي را بر انقلاب وارد خواهد نمود. از ديگر آسيب­ها مي­توان به؛ جدايي بين مراكز علمي، دانشگاهي و حاكم نشدن ارزش­هاي اسلامي در تمامي عرصه­ها، گسترش فرهنگ تملق و چاپلوسي، غفلت از تهاجم فرهنگي و ... اشاره كرد.
نكته قابل توجه اينكه از مهمترين عناصري كه مي­تواند جلوي آسيب­شناسي فرهنگي انقلاب اسلامي را بگيرد و مهار كند «ايجاد حس مسئوليت­پذيري همه احاد جامعه جهت نقش­پذيري افراد در پيشگيري از آسيب­هاي جدي است كه انقلاب اسلامي و نظام اسلامي را تهديد مي­كند

(1) اختر شهر، آرمانها، دستاوردهاي و آسيب­شناسي سياسي. حلقه فرهنگ و مطالعات اجتماعي.
آرمان­ها:
هر انقلابي داراي اهداف و آرمان­هايي است. هدف، آن مقصد نهايي است؛ ولي آرمان، آرزوهاي مقدس و متعالي را گويند كه دست يافتني است. بدين ترتيب، اهداف ممكن است مرحله­اي و يا نهايي باشند، امّا آرمان­ها مرحله­اي نيستند، بلكه نهايي­اند. براي نمونه، آرمان­هاي انقلاب اسلامي ايران همان اهداف سلبي و ايجابي است كه مردم به همراه رهبران خود براي دست­يابي به آن­ها، بر ضد نظام سلطنتي پهلوي دست به اعتراض گسترده و همه جانبه زده و تا سقوط كامل آن رژيم از پاي ننشستند.
دست­آوردها:
پس از هر انقلابي، با نگاه به عملكرد آن در مي­يابيم كه اين انقلاب تا چه حد در رسيدن به اهداف و آرمان­هاي خود موفق بوده است. دست آورد بمعني پيدا كردن و بدست آمدن را گويند. وقتي مي­گوييم دستاورد مراد به مجموعه هدف­هايي كه انقلاب به آن دست يافته است. اكنون با نگاهي به عملكرد و دست­آوردهاي انقلاب اسلامي ايران مي­توان دريافت كه با همه موانع و مشكلات داخلي و خارجي كه انقلاب اسلامي با آن روبه­رو بوده، تا چه حد زيادي توانسته به اهداف و آرمان­هاي خود دست يابد. گرچه ياد­آوري اين نكته نيز لازم است كه واقعيت اين است كه هيچ انقلابي نمي­تواند در مدت كوتاهي به همه اهداف و آرمان­هاي خود دست يابد. از اين رو، نبايد انتظار داشت كه انقلاب اسلامي با توجه به امكانات موجود كشور به ويژه پس از پيروزي انقلاب اسلامي، بتواند به همه خواسته­هاي خود برسد.
آسيب­ها؛
به مجموعه آفات و موانعي كه سدي براي روند انقلاب اسلامي در حوزه سياسي ايجاد شود، را مي­گويند.
(2) . گزارش ربع قرن عملكرد نظام جمهوري اسلامي ايران (۱۳۵۶ – ۱۳۸۱) تهران، سازمان مديريت و برنامه­ريزي كشور، ۱۳۸۳.
(3) . حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، جلد ۱، صفحه ۲۳۷.
(4) . مجموعه قوانين سال ۱۳۶۲، صفحه ۴۳۳ مصوب 10/9/1362 مجلس شوراي اسلامي.
(5) . جستجوي راه از كلام امام، دفتر پانزدهم، صفحه ۳۱۲.
(6) . حديث ولايت (مجموعه رهنمودهاي مقام معظم رهبري) جلد ۱، ص ۲۵۹.
(7) . معاونت فرهنگي سازمان تبليغات اسلامي، انقلاب اسلامي ايران در چشم­انداز ديگران، ص ۸۷.
(8) . مسيح مهاجري، جمهوري اسلامي، 30/7/1382.
(9) . سازمان صدا و سيما، جام جم، 2/9/1382.
جمع آوري شده ازمنابع گون

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:45 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : آسيب شناسي انقلاب اسلامي از ديدگاه مقام معظم رهبري
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
يكي از محوري ترين اصول در حيات بشر عدالت است كه سرچشمه نيكي ها و ارزش ها و مايه تحقق اهداف انساني مي گردد و جامعه به حيات مطلوب خود نمي رسد مگر به اقامه عدالت و از اين رو در راستاي تحقق حيات طيبه، خداوند تبارك و تعالي ازجمله فلسفه بعثت انبيا را زمينه سازي براي تحقق عدالت اجتماعي برمي شمارد.
آسيب شناسي انقلاب اسلامي و بررسي راه هاي نفوذ اجانب و تسلط دشمنان امري است كه اگر به درستي تبيين و فهميده شود مي تواند قوام و قدرت و عزت انقلاب را بيمه نمايد.
در نوشتار حاضر، سعي شده است كه اهم اموري كه مي تواند پويايي انقلاب اسلامي را با خطر مواجه كند از ديدگاه رهبر معظم انقلاب اسلامي بيان شود.
با تأكيد بر اين نكته كه امروز به جهت افزايش كيد دشمنان و نيز حملات آنها به كيان اسلام توجه به اين امر ضروري تر به نظر مي رسد مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
۱) عدم تحقق عدالت اجتماعي
يكي از محوري ترين اصول در حيات بشر عدالت است كه سرچشمه نيكي ها و ارزش ها و مايه تحقق اهداف انساني مي گردد و جامعه به حيات مطلوب خود نمي رسد مگر به اقامه عدالت و از اين رو در راستاي تحقق حيات طيبه، خداوند تبارك و تعالي ازجمله فلسفه بعثت انبيا را زمينه سازي براي تحقق عدالت اجتماعي برمي شمارد. در انديشه حضرت آيت الله خامنه اي عدالت اجتماعي از جايگاه والا و ارزشمندي برخوردار است از اين رو در طرح رابطه انقلاب اسلامي و عدالت اجتماعي مي فرمايند:
«در اين مرحله از انقلاب هدف عمده عبارت است از ساختن كشور نمونه كه در آن رفاه مادي همراه با عدالت اجتماعي و توأم با روحيه و آرمان هاي انقلابي با برخورداري از ارزش هاي اخلاقي اسلام تأمين شود. هريك از اين چهار ركن اصلي تضعيف يا مورد غفلت قرار گيرد بقاي انقلاب و عبور آن از مرحله گوناگون ممكن نخواهد بود.»۱
و درباره اهميت اصل عدالت اجتماعي مي فرمايند:
در محيط سياست داخلي يكي از چيزهايي كه لازم است عدالت اجتماعي است بدون عدالت اجتماعي جامعه اسلامي نخواهد بود.
بنابراين حيات تداوم و پويايي انقلاب اسلامي كه ثمره خود را در نظام جمهوري اسلامي تجلي بخشيده است وابسته به اصل عدالت اجتماعي است اين اصل را ايشان اين چنين تعريف مي نمايد:
«عدالت اجتماعي بدين معني است كه فاصله ژرف ميان طبقات و برخورداري هاي نابه حق و محروميت ها از ميان برود و مستضعفان و پابرهنگان كه همواره مطمئن ترين و وفادارترين مدافعان انقلابند احساس و مشاهده كنند كه به سمت حذف محروميت حركتي جدي و صادقانه انجام مي گيرد با قوانين لازم و تأمين امنيت قضايي در كشور تجاوز و تعدي به حقوق مظلومان و دست اندازي به حيطه مشروع زندگي مردم جمع شود. همه كس احساس كند كه در برابر ظلم و تعدي مي تواند به ملجاء مطمئن پناه ببرد و همه بدانند كه با كار و تلاش خود خواهند توانست زندگي مطلوبي داشته باشند»۲
و در تعريفي ديگر از اصل عدالت اجتماعي گفته اند:
«عدالت اجتماعي به مفهوم آن است كه نظر ونگاه دستگاه قدرت و حكومت بايد نسبت به آحاد مردم در برابر قانون امتيازات و برخوردها و رفتارها يكسان باشد و آحاد مردم از امتيازات و خيرات اسلامي به صورت عادلانه بهره مند شوندو هيچ كس بدون دليل امتياز ويژه اي نداشته باشد.»۳
براساس اين ديدگاه است كه مقام معظم رهبري زنگ خطر را در مقوله سازندگي و رشد اقتصادي در كشور به صدا درمي آورند و هشدار مي دهند كه نبايد عدالت اجتماعي در تمامي ابعاد آن به خصوص در بعد اقتصادي فراموش شود ايشان مي فرمايند:
«درنظام جمهوري اسلامي ايران اساس همه فعاليت ها بايد مبتني برعدالت باشد زيرا قسط و عدل از همه آرمان ها و اهداف نظام اسلامي والاتر و بارزتر است و براين اساس رونق و شكوفايي اقتصادي هنگامي خوب و ارزشمند است كه جهت آن مبتني بر ادامه قسط و عدل در جامعه باشد رشد اقتصادي در جامعه ما هدف اصلي نيست بلكه رشد اقتصادي جزئي از هدف ماست و جزء ديگر عبارت از عدالت است هر برنامه اقتصادي آن وقتي معتبر است كه با خودش به تنهايي يا در مجموعه برنامه ها ما را به هدف عدالت نزديك كند والا اگر ما را از عدالت اجتماعي دور كند به فرض براين كه رشد اقتصادي منتهي شود كافي نيست»۴
بابراين از ديدگاه مقام معظم رهبري از جمله تهديدات انقلاب اسلامي ايران آفتي به نام بي عدالتي است كه از اين رو بايد با تمام توان در تمام ابعاد فرهنگي اقتصادي امنيتي و قضايي و درساختار جامعه روح عدالت دميده شود وگرنه فلسفه انقلاب اسلامي زيرسؤال ميرود بر همين اساس به همه سفارش و هشدار دادند كه:
«مسئولان اجرايي، قضايي، قانون گذاري، روحانيون، گويندگان، روزنامه نگاران و روشنفكران بايد بدانند كه اگر جهت گيري عدالت اجتماعي در كشور ضعيف شود هر كاري در كشور انجام بگيرد به زيان طبقات ضعيف و به سود عده اي معدود زرنگ ها و قانوندانهاي قانون شكن تمام خواهد شد و عامه مردم بي نصيب خواهند شد».۵
از نظر مقام معظم رهبري عمده ترين نياز امروز كشور به عدالت است ايشان در اين زمينه گفته اند:
«برادران و خواهران عزيز نياز عمده امروز كشور ما عدالت است مردم از تبعيض رنج مي برند مسئولان كشور كه بحمدالله مسئولان ارشد كشور مؤمن و پاكيزه اند اگر آنچه را كه نياز حقيقي مردم است مي خواهند بايد به عدالت بينديشند اگر فكر و انديشه عدالت در دلها زنده باشد آنگاه فرصت كار و توفيق براي بازكردن گره ها يكي يكي بوجود خواهد آمد بيكاري و تنبلي اقتصادي و مشكلات مردم كه در زمينه هاي فرهنگي وجود دارد حل شود و رشد علم در دستگاه ها ممكن خواهد شد ملت عزيز ايران باايمان ناب و پاكي كه دارد و با اعتمادي كه به نظام اسلامي در سراسر وجود او بحمدالله وجود دارد خواهد توانست در مقابل تهديدهاي جهاني همچنان با استقامت و سرافرازي و با قدرت و شهامت بايستد و متجاوزان سلطه طلب و سيطره طلب جهاني را از نزديك شدن به مرزها و حريم اين ملت برحذر دارد».
«دشمنان اسلام نمي خواهند استقرار عدالت كه بزرگترين هدف جمهوري اسلامي است تحقق يابد پرچم عدالت به وسيله اسلام برافراشته شده است اما دشمنان نمي خواهند بگذارند كه واقعيت عدالت در جامعه مستقل و نظام جمهوري اسلامي پديد بيايد ايجاد عدالت اجتماعي به معناي آن است كه كشور بتواند از ثروتهاي طبيعي و استعدادهاي انساني خود استفاده كند و بهره هاي اين پيشرفت و ترقي را ميان همه مردم تقسيم و توزيع كند ايجاد عدالت اجتماعي بدون تلاش براي پيشرفت كشور در اين منطقه و مناطق ديگر براي اين مقصود صورت گرفته كه راهكارهايي در جهت ايجاد ثروت براي كشور و آنگاه بهره مندي عموم از آن به وجود آيد» ۶
از نظر آيه الله خامنه اي استقرار عدالت اجتماعي راه اصولي علاج فقر است ايشان در اين زمينه اظهار داشته اند:
«البته علاج فقر به شكل اصولي در هر جامعه اي از راه استقرار عدالت و نظام عادلانه در محيط جامعه است تا كساني كه اهل دست اندازي به حقوق ديگرانند نتوانند ثروتي را كه حق همگان است به سود خود مصادره كنند اين يك وظيفه دولتي و حكومتي است، اما مردم هم به نوبه خود وظيفه سنگين بردوش دارند اجراي عدالت اجتماعي در برنامه هاي بلندمدت و ميان مدت و بتدريج امكان پذير است اما نمي شود منتظر ماند تا برنامه هاي اجتماعي به ثمر برسد و شاهد محروميت محرومان و فقر گرسنگان در جامعه بود اين وظيفه خود مردم و همه كساني كه مي توانند در اين راه تلاش كنند است.» ۷
۲) عدم حفظ وحدت و هماهنگي در ميان مسئولين
اگر وحدت در ميان همه اقشار جامعه لازم و ضروري است اما وحدت در ميان مسئولين ضرورت دوچندان دارد كه بارها مقام معظم رهبري بر اين امر تأكيد داشته اند به عنوان نمونه به چند مورد از كلام ايشان اشاره مي كنيم:
«مسئولان كشور در قواي سه گانه و همه فعالان سياسي و فرهنگي بدانند كه حفظ منافع ملي در وحدت و پرهيز از تفرقه و اختلاف است سليقه ها و گرايشهاي متفاوت نبايد در صحنه افكار عمومي به نزاع و مجادله و كشمكش تبديل شود و دشمن كمين گرفته را اميدوار كنند همه با هم به نيازها و خواسته هاي بحق مردم در امور اقتصادي و فرهنگي بينديشد و براي تامين آن دست به دست يكديگر بدهند.»۸
ايشان در جاي ديگر در اين زمينه گفته اند:
«چيزي كه لازم مي دانم در مورد مسئولان كشور تاكيد كنم در درجه اول انسجام و اتحاد كلمه است مسئولان كشور بايد متحد باشند و حرفشان يكي باشد»۹ «يكي ديگر از عيوب و آفتها عدم اتحاد كلمه است مسئولان بايد مواضع واحدي اتخاذ كنند بخصوص در مسائل جهاني و مسائل عمده كشور وقتي كه اندك اختلاف در مسئولان پيدا مي شود شما مي بينيد راديوهاي بيگانه چگونه اينها را بزرگ و چند برابر مي كنند حتي آن جايي كه اختلاف نيست اختلاف را جعل مي كنند براي اين كه نشان دهند بين مسئولان اتحاد كلمه نيست آنها از جمع منسجمي كه با هم كار كنند و همدل باشند خيلي مي ترسند خوشبختانه تركيب قانون اساسي ما راه حل مشكلات را معين كرده است رهبري را به عنوان محور در نقطه مركزي همه مسئولان قرار داده است اين امكان و فرصت خيلي بزرگ است تا مسئولان بتوانند با وحدت كلمه با همديگر كار كنند.»۱۰
در جاي ديگر مي فرمايند:
«اينجانب نمايندگان محترم مجلس و نيز مسئولان قوه قضاييه را به پيمودن راههاي قانوني و تمكين در برابر قانون دعوت مي كنم و از مجادله هاي بيهوده در امري كه مجراي قانوني آن مشخص است بر حذر مي دارم اختلاف و جنجال در محضر افكار عمومي ملت عزيز كه براي رفع مشكلات خود چشم به شماها و ديگر مسئولان سه گانه دوخته است كاري برخلاف مصالح ملي و در نزد خدا و مردم ناپسنديده است»۱۱
پرهيز از طرح اختلاف نظر مسئولين در انظار عمومي و حل آن از طريق قانوني از جمله مواردي است كه مورد تاكيد مقام معظم رهبري بوده است.
«آن جايي كه مسئولان در غير مسائل اصلي در مسائل كاري و اداري فهم يك قانون با هم اختلاف دارند اين اختلافات جلوي چشم مردم قرار نگيرد و به كوي و بازار كشيده نشود اختلاف نظر نبايد نشان دهنده اختلاف مسئولان باشد چرا؟ چون مردم را مأيوس و نگران و دشمن را خوشحال مي كند.»۱۲
از نظر مقام معظم رهبري هوشياري و حفظ وحدت موجب مصونيت ملت در برابر تهديدهاي دشمن است ايشان در اين زمينه مي فرمايند:
«نفس آمادگي و هوشياري و حساس بودن يك ملت در قبال شرايط مي تواند او را از بسياري از آسيبها محفوظ نگهدارد ملتها چوب غفلتهاي خود را مي خورند همچنان كه چوب اختلافهاي خود را مي خورند امروز امت اسلام اگر در مقابل تهديدات قرار مي گيرد و اگر به جنگ صليبي تهديد مي شوند اين ناشي از غفلتي است كه متأسفانه در بسياري از بخشهاي اين امت بزرگ به چشم مي خورد همچنين ناشي از يكپارچه نبودن اين حجم عظيم و اين پيكر بزرگ است ما به سهم خود به عنوان ملت ايران به عنوان پرچمداران اسلام به عنوان مناديان استقلال و عزت و شرف يك ملت بايد اين آسيبها را به درون خود راه ندهيم.»۱۳
از نظر مقام معظم رهبري نياز اساسي كشور به تلاش هماهنگ و متحد مسئولان نظام است بنابراين ايشان در اين زمينه اظهار داشته اند:
«مسئله اساسي كه امروز كشور و ملت ما به آن احتياج دارد اين است كه مسئولان كشور در يك جبهه واحد تلاش متحد و هماهنگي را براي برطرف كردن مشكلات اقتصادي و معيشتي مردم شروع كنند.»۱۴
و از طرفي مقام معظم رهبري مسئولان نظام را از اختلاف و دشمني با يكديگر بر حذر مي دارند و مي فرمايند:
«توصيه مؤكد من به مسئولان اين است كه در اين سطوح مديريتي نظام دشمنان با ايادي خود مي خواهند اختلاف ايجاد كنند دشمن اين را مي خواهد و اصرار دارد كه مديران كشور را در جبهه هاي متفاوتي نشان دهد آرزوي دشمنان است كه قواي سه گانه به جان هم بيفتند مجلس به جان قوه قضاييه به جان دولت و دولت به جان قوه قضاييه مسئولان بايد هشيار باشند و نگذارند بدانند امروز كشور به چه چيزي نياز دارد.»۱۵
۳) ضعف و تسليم در مقابل آمريكا
«در شرايطي كه برخورد رژيم آمريكا با همه دنيا برخوردي طلبكارانه و فزون خواهانه مي باشد هرگونه ضعف و تسليم شدن بزرگترين خطاي استراتژيك است.»۱۶
حضرت آيت الله خامنه اي در جاي ديگر مي فرمايند:
«نظام اسلامي در برابر اردوگاه شرق و غرب ايستاده اما در همان روزها يك نظريه اين بود كه ما به نحوي با استكبار كنار بياييم كساني كه اين نظريه را بيان مي كردند آدمهاي بدي نبودند بلكه ساده انديش بودند و مي گفتند كنار بياييم تا ضرر آنها را دفع كنيم اما پاسخ اين سوال را نمي دانند كه اين كنار آمدن كوتاه آمدن و عقب نشيني كردن سنگر به سنگر تا كجا بايد از ارزشهاي خود صرف نظر نماييم تا امريكا بگويد ديگر با شما كاري نداريم؟ شايد بعضي از آنها حتي فكر نمي كردند كه استكبار به اين حد هم قانع نيست در جنجال اخير فعاليت هاي هسته اي ايران ديديد كه قدم به قدم شروع كردند به جلو آمدن اول گفتند ايران بايد پروتكل الحاقي را قبول كند بعد گفتند بايد فلان اطلاعات را بدهد بعد پا را فراتر گذاشتند و گفتند اصلا ايران نبايد فناوري هسته اي داشته باشد». ۱۷
ايشان در جاي ديگر مي فرمايند:«هزينه استقامت و عزتمندي كمتر از تسليم و زبوني است دشمنان فشار مي آورند سختي است براي استقلال و حفظ هويت يك ملت و شرمنده نشدن در مقابل تاريخ و تحمل اين سختيها لازم است شايد تصور كنيد كه اگر تسليم و سازش با دشمن صورت بگيرد بعدا از تسليم شدن با ما چه مي كند مهاجمان نمي گويند كه تسليم شديد پاداش تان اين است كه همه تان در امن و امان زندگي كنيد امروز عراق نمونه بارز آن است كوتاه آمدن در برابر استكبار چيزي جز تسليم و زبوني به همراه ندارد شما امروز مي بينيد كه عده اي در ظاهر مصلحت انديشانه در باطن از روي رعب و ضعف پايه هاي باور يقين مي گويند بياييم كلامي بگوييم و قدمي برداريم در آن روز هم همين حرفها بود بعضيها مي گفتند بياييد به جناح شوروي و ماركسيستها مقداري نزديك بشويم تا بتوانيم در مقابل اين جناح ديگر مقابله نماييم و مقاومت كنيم يا بر عكس اينها توجه نمي كردند كه نيرو و اقتدار يك نهضت به اين است كه از درون خود بجوشد و صدق خود را به پيروانش نشان دهد راه حلها را از فكر خود جستجو كند و بيابد شيوه هاي كار با انطباق با همان فكر و راه خود را پيدا كند نهضت اسلامي امام خميني با آن رهبري مدبرانه و با صلابت خود در برابر اين افكار محكم ايستاد كه شما خيال نكنيد اين هياهو و جنجالي كه امروز هست در گذشته نبود از اول انقلاب اين هياهوها وجود داشته است بارها و بارها در همين دوران گذشته در زمان امام و بعد از رحلت ايشان بخصوص افرادي از كشورهاي به عنوان دوست و آرام به شكلي كه داريم يك راز را به شما منتقل مي كنيم به ما اطلاع مي دادند كه الان موشكهاي آمريكايي و اسرائيلي هدفهاي داخل ايران را نشانه گرفته اند بدانيد كه يك اشاره كافي است تا ايران را منهدم كنند هدفشان اين بود كه در مقابل اين تهديدها و ارعابي كه مي خواستند به وجود بياورند مسئولان بترسند و تسليم شوند اين ارعابها براي عقب نشاندن مسئولان ملت ايران بود تا مواضع خودشان را حفظ نكنند.» ۱۸
رهبر معظم انقلاب اسلامي ايستادگي تمسك به آرمانها و حضور در صحنه و تلاش عالمانه و دلسوزانه مسئولان را راه مقابله با دشمن مي داند در اين زمينه مي فرمايند:
«راه علاج چيست؟ ملت ايران يك راه علاج دارد و همان راه علاجي است كه تا به امروز دنبال كرده و آن ايستادگي و تمسك به آرمانها و اصول خود و حضور در صحنه است من آن روز به ملت عزيزمان عرض كردم الان هم عرض مي كنم ملت بزرگ ايران بدانيد اگر ايستادگي و حضور شما در صحنه نبود نظام جمهوري اسلامي و هيچكدام از مسئولان يك سال هم نمي توانستند مقاومت كنند اراده تان را محكم نگهداريد و حضور خود را حفظ كنيد مي بينيم و مي دانيم كه ملت ايران تا امروز همين طور عمل كرده است بعد از اين هم همين طور خواهد بود ». ۱۹
از نظر مقام معظم رهبري ملت و مسئولين ايران مرعوب تهديدات آمريكا نمي شوند ايشان در اين زمينه مي فرمايند:
«البته آنها مي دانند كه جنگ با ايران بسيار بهاء سنگين دارد و مي دانند كه جنگ با ايران جنگ با يك رژيم نيست جنگ با يك دولت كودتايي نيست جنگ با يك حكومت نيست جنگ با يك ملت است لذا خود آنها هم از جنگ استقبال نمي كنند اما مي خواهند با مطرح كردن نام جنگ و تهديد به جنگ ملت و در درجه اول مسئولان را مرعوب كنند و وادار كنند كه در مقابل آنها تسليم شوند منافع آنها را تأمين كنند و به ملت خود خيانت نمايند اين را بدانند كه در ميان مسئولان كشور و قواي سه گانه هيچ كس نمي تواند اندك انگيزه اي داشته باشد براي اين كه ملت و مصالح او را تسليم دشمن بيگانه كند و اگر كسي در جهت تسليم منافع ملي و ملت و مصالح ايران به دشمن حركت كند ملت او را با نهايت بي رحمي كنار خواهد زد خدمت به ملت ايران يك افتخار است مسئولان كشور روي دفاع از حقوق و حفظ حيثيت و آبروي اين ملت از استقلال اين كشور همداستان و همسخن اند اين را همه بدانند كه البته مي دانند.»۲۰
۴) ناكارآمدي نظام
از آنجا كه پايداري نظام جمهوري اسلامي و تأثيرگذاري انقلاب در سطح بين المللي بسته به موفقيت و كارآمدي و توان مديريتي قوي در سطح داخلي و جهاني مي باشد لذا دشمنان انقلاب اسلامي براي شكست انقلاب درصدد القاي ناكارآمدي نظام برآمده اند. حضرت آيت الله خامنه اي در اين زمينه گفته اند.
«آنها (دشمنان انقلاب) مي توانند دو كار انجام دهند خواهش مي كنم مسئولين كشور مديران گوناگون بخش ها و آحاد مردم به اين نكته توجه كنند دشمنان ملت ايران و نظام جمهوري اسلامي فقط به اين دو موضوع مي توانند اميد داشته باشند يكي ناكارآمدي نظام را به مردم القا كنند يعني بگويند اين نظام نمي تواند خواسته هاي مردم را برآورده كند و با القاي آن به مردم ارتباط مستحكم با نظام اسلامي را از بين ببرند دوم اينكه دسته بندي و اختلاف ايجاد كنند. اين دو نقطه اميد براي صهيونيست ها و آمريكايي ها، استكبار و دشمنان نظام اسلامي وجود دارد همه متوجه اين دو نقطه باشند.»۲۱
از نظر مقام معظم رهبري دشمن در تلاش براي القاي ياس و نااميدي به ملت و مسئولين است
ايشان در اين زمينه مي فرمايند:
«بعضي ها خودشان را كوچك مي شمارند بعضي نيروي خودشان را نديده مي گيرند بعضي آن استعداد و حركت و انرژي عظيمي را كه در درون اين ملت و دستگاه مديريت اين كشور از مجموعه قوا وجود دارد دست كم مي گيرند اين هم جزيي از تبليغات دشمن است همه تبليغات دشمن اين است بدبخت شديد بيچاره شديد از بين رفتيد تمام اين تبليغات مربوط به امروز نيست سال ها دارند همين مطالب را تكرار و ترويج مي كنند و من حالا نمونه هاي متعددي در ذهن دارم كه يادم هست اما نمي خواهم وقت را به اين مسائل بگذرانم و هدف هم چيزي جز اين نيست كه شما را وادار كنند تا از موضع خود عقب نشيني كنيد.»۲۲
سلب اعتماد مردم از كارايي نظام از جمله مواردي است كه مي تواند آسيب جدي به انقلاب بزند حضرت آيت الله خامنه اي در جاي ديگر در اين باره اظهار داشته اند.
«يكي از مسائلي كه آنها به شدت دنبالش هستند سلب اعتماد مردم از كارايي نظام است بعضي از حرف هايي كه مي شنويد تصادفي نيست كه بعضي كساني بيايند درباره نظام اسلامي بحث كنند و بحران مشروعيت نظام را مطرح سازند مشروعيت نظامي كه با آراي مردم سر كار و با مجاهدت مردم و با اين همه احساسات و عواطف مردم سر كار آمده است با اين همه مشكلات دست و پنجه نرم كرده است از اين همه دشمني ها و مقابله ها سرافراز بيرون آمده و همه مردم هم به كمك هم بوده است آن وقت بيايند اين نظام را زيرسؤال بگذارند بحران مشروعيت اينها تصادفي نيست بعضي از حرف هايي كه مي بينيد در بعضي از تريبون ها پخش مي شود همه در جهت همين تصويرسازي منفي سازي نظام اسلامي در ذهن مردم و براي سلب اعتماد مردم است كه آن مقصود حاصل شود يعني گسستگي پيوند ميان مردم و نظام تا خيال دشمن آسوده شود.»۲۳
۵) نزاع و جناح بنديهاي سياسي
حضرت آيت الله خامنه اي در لزوم پرهيز از اختلاف به خصوص اختلافات سياسي كه نتايج تلخ و ناگوار براي جامعه دارد لذا ايشان در اين زمينه گفته اند:
«اگر بخواهيد در كارتان موفق باشيد بايد بعد از توكل به خداي متعال و مستقيم تر كردن و مستحكم تر كردن رابطه قلبي خودتان به طور دائم با ذات مقدس ربوبي از ورود در مناقشات جناحي و حزبي كه عده اي مي خواهند در كشور ما اينها را روز به روز بيشتر كنند پرهيز كنيد و راز موفقيت شما اين است دستهايي در كار است تا سر مسائل هيچ و پوچ عده اي را به جان هم بياندازند و سر موضع گيريهاي گوناگون حزبي و جناحي و گروهي و گاهي گروهكي افراد را نسبت به همديگر مساله دار كنند درست نقطه مقابل «انما المؤمنون اخوه فاصلحوا بين اخويكم» قرآن مي فرمايد كه مؤمنين به خدا مومنين به دين مومنين به راه انبياء با هم برادرند دو برادر ممكن است با هم دعوا كنند اما تكليف ما چيست؟ فاصلحوا بين اخويكم بين دو برادر را بايد اصلاح كرد درست نقطه مقابل اين عده مي خواهند با جناح بندي و اظهارات حزبي و ايجاد ولايت حزبي به تنور اختلاف افكني و آتش افروزي بدمند.(۲۴)
حضرت آيت الله خامنه اي در جاي ديگر در اين زمينه مي فرمايند:
«آنچه كه به نظرم مي رسد لازم است كه براي حفظ همگرايي مردم با حكومت انجام بدهيم يكي اش از بين بردن مسئله تشنج هاي سياسي است بايد هرچه ممكن است نگذاريم فضاي سياسي كشور متشنج شود البته ممكن است يك طرف قضيه شما باشيد من نمي خواهم همه خطاب را به شما بكنم مخاطب من همه دستگاه هاي كشورند اما در مجموع وقتي كه به صحنه سياسي كشور نگاه مي كنيم مي بينيم كه مجادلات بي موردي وجود دارد اين مجادلات فضاي سياسي كشور را زهرآگين مي كند و تنفس در آن را از لحاظ روحي افسرده و بيمار مي كند و طبيعي است كه در علاقه شان به نظام و كشور و مسئولان اثر مي گذارد البته ممكن است در ماجراي يك نفر مقداري محبوبيتش بالا برود و بخش ديگري پائين بيايد اما در قضيه ديگر عكس اين خواهد شد و البته نتيجه يكسان است نتيجه به زيان كشور است لكن از اهداف مهم ما و شما دوستاني كه در دولت حضور دارند كه از جمله شركاي اين مسئله هستند بايد اين باشد كه سعي كنيم فضاي كشور را دور از مجادلات و كشمكش هاي سياسي قرار دهيم.(۲۵)

تهيه و تنظيم: مهدي حيدري كبير

۱-راهبرهاي ولايت جلد ۶ ص۱۷۸
۴و ۳و ۲-همان ص ۱۷۹-۱۸۱و ۱۸۲
۵-راهبردهاي ولايت جلد ۶ ص ۱۷۸ بيانات در ديدار اعضاي هيئت دولت ۸۱.۶.۴
۶-همان بيانات در ديدار دانشجويان طرح ولايت
۸۱.۵.۱۷
۷-همان بيانات در خطبه نماز عيد فطر ۸۱.۹.۱۵
۸-راهبردهاي ولايت جلد ۵ ص ۱۲۵ پيام به مناسبت بيست و چهارمين سالگرد پيروزي انقلاب ۸۰.۱۱.۲۳
۹-همان بيانات در جمع مردم اصفهان ۸۰.۱۱.۲۳
۱۰-همان بيانات در جمع جوانان اصفهان ۸۰.۸.۱۲
۱۱-همان پاسخ به نامه نايب رئيس مجلس ۸۰.۱۰.۸
۱۲-همان بيانات در اجتماع مردم اصفهان ۸۰.۸.۸
۱۳-همان بيانات در ديدار با نيروي ارتش ۸۰.۱۱.۱۹
۱۴-راهبردهاي ولايت جلد ۷ ص ۷۷
۱۵-همان بيانات در اجتماع مردم استان زنجان ۸۲.۷.۲۱
۱۶-همان ص ۱۲۸ بيانات در پرسش و پاسخ دانشجويان دانشگاه شهيدبهشتي ۸۲.۲.۲۲
۱۷-راهبردهاي ولايت جلد ۷ بيانات در ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه هاي زنجان ۸۲.۷.۲۲
۱۸-راهبردهاي ولايت جلد ۷ ص ۲۲۲ بيانات در ديدار دانشجويان بسيجي ۸۲.۳.۱۸
۱۹-راهبردهاي ولايت جلد ۷ ص ۴۳۰ خطبه هاي نمازجمعه تهران ۸۲.۱۱.۲۴
۲۰-راهبردهاي ولايت جلد ۷ ص ۴۳۷ بيانات در صحن مطهر حضرت امام ۸۲.۴.۱۴
۲۱-راهبردهاي ولايت ص ۳۹۰ بيانات در اجتماع مردم مشهد ۸۲.۱.۱
۲۲-راهبردهاي ولايت ص ۳۹۰ بيانات در ديدار با نمايندگان مجلس ۸۲.۳.۷
۲۳-راهبردهاي ولايت جلد ۷ ص ۳۹۲ بيانات در ديدار با دانشجويان و اساتيد دانشگاه شهيد بهشتي ۸۲.۲.۲۲
۲۴-راهبردهاي ولايت جلد ۷ بيانات در ديدار با دانشجويان دانشگاه شهيد بهشتي ۸۲.۲.۲۲
۲۵-راهبردهاي ولايت جلد ۵ ص ۲۳۲ بيانات در ديدار مديران اجرايي و مسئولان استان گيلان ۸۰.۲.۱۵
روزنامه كيهان

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:45 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : آزادي مطبوعات بعد از انقلاب ، فرازها و فرودها
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
در هر كشوري يكي از شاخصهاي توسعه را رشد مطبوعات مستقل ، آزاد و كثرت گرا مي دانند. هرچند پديده مطبوعات مستقل و كثرت گرا محصول غرب است ، اما اين الگو در ممالك شرقي نيز مورد توجه قرار گرفت . ورود مطبوعات به كشورهاي جهان سوم و از جمله ايران همزمان بود با افول مطبوعات استبدادي غرب و آغاز و پيدايش مطبوعات آزادي گرا و روزنامه هاي تجاري و خبري . اولين روزنامه هاي شكل گرفته در ايران مشي استبدادي داشتند چرا كه صنعت چاپ و مسائل مربوط به آن زماني به صحنه ايران آمدند كه ايران هنوز تحت حاكميت پادشاهان خودكامه و اقتدارگرا قرار داشت . در نتيجه طبيعي بود كه مطبوعات تحت كنترل قدرت دولت و در جهت حفظ منافع طبقه حاكم باشد. لذا تعجبي ندارد كه نخستين روزنامه ها در ايران روزنامه هايي بودند كه پشتيبان سياست هاي حاكم و در خدمت قدرت دولت بودند.
با انقلاب مشروطه و نهضت آزاديخواهي ، مردم ايران خواستار اصلاحات عميق سياسي ،فرهنگي و... شدند كه يكي از پيامدهاي اين نهضت ، تبلور مطبوعات مردمي ،كثرت گرا و طرفداران قانون بود. با پشت سر گذاشتن حكومت هاي وابسته به استعمار و امپرياليسم قاجار و پهلوي ، به انقلاب سال ۱۳۵۷ مي رسيم .در مدت اين ۱۴۲ سال روزنامه نگاري كشور ما تابع روزنامه نگاري غرب بود و آن را تجربه كرد. اين مقاله سعي دارد تا با تحليل تاريخي آزادي مطبوعات در بعد از انقلاب اسلامي فرازها و فرودهاي آن را در طول ۲۶ سال در معرض ديد افكار عمومي قرار دهد.
۱. مطبوعات در دوره بهار آزادي
در بهار آزادي سال ۵۷ كه تمام اركان رژيم سلطنتي پهلوي از هم گسست ،تيغ سانسور نيز برندگي خود را از دست داد و به دنبال آن شاهد حضور نشريات متعدد با مضامين مختلف سياسي ،اجتماعي و... بوديم كه اغلب آنها يا صاحب امتياز و مديرمسوول نداشتند و يا حتي بعضي از آنها تاريخ انتشار هم نداشتند و از روزانه گرفته تا هفته يي يكبار، دو هفته يكبار و چند ماه يكبار و سالي يكبار متغيير بود.
براساس يك گزارش مستند تنها در ۵ ماهه اول انقلاب تعداد ۶۷ عنوان روزنامه يوميه ، هفتگي و ماهانه در تهران و شهرستان ها منتشر شد. با استقرار نظام اسلامي ، تمام بنيان هاي وابستگي فرو ريخت و همگان ، از جمله روزنامه نگاران ،فرصت يافتند دوران جديدي را تجربه كنند. گفتني است كه بيش از ۱۲۰۰ نشريه كه از اولين ماه هاي پيروزي انقلاب تا پايان ۶ ماهه اول سال ۶۴ منتشر مي شدند نزديك به ۸۰۰ نشريه به علل گوناگون تعطيل يا توقيف شدند. يكبار در مرداد سال ۵۸ قريب به ۲۲ روزنامه و مجله توقيف شدند كه تعدادي از اين نشريات مربوط به سازمان ها و احزاب سياسي بودند. اسامي برخي نشريات به شرح زير است : پيكار، كار، مردم ، جوان ، كارگر، بهلول ، حاجي بابا، اميد ايران ، تهران مصور، يولداش ، تهران ، آزاد، آزادي ،گزارش روز و...
توقيف يكباره مطبوعات در اين سال ها به دليل التهاب ها، بحران ها و تنگناهاي سياسي كه انقلاب با آن روبرو بود،مي توانست اين جو ملتهب را آرام كند. البته اين مساله از طرفي آزادي مطبوعات را كه انقلاب نويد آن را داده بود،مخدوش ساخت .
در زمينه سانسور مطبوعات در ابتداي انقلاب محسنيان راد مي نويسد: ۱۴۲ سال مطبوعات زير سلطه سانسور،فرزنداني خواهد داشت كه نخواهند آموخت در شرايط بدون سانسور چگونه عمل كنند و شايد همين امر باعث شده كه هر گاه شرايط آزادي مطبوعات شكل گرفته ، مطبوعات فحاش متولد شده اند زيرا انتقاد بدون فحاشي و مستدل و آگاه كننده نياز به تخصا،تجربه ، آگاهي و توانايي هاي فكري مختلفي دارد كه براي روزنامه نگاران ما چنين فرصتي به صورت مستمر هرگز به وجود نيامده است .
به نظر مي رسد عدم آشنايي با شيوه هاي معقول انتقاد و نقد سازنده ، يكي از عواملي باشد كه باعث توقيف مطبوعات در اوايل انقلاب شد، در حالي كه اين توقيف ها و پايمال كردن آزادي بيان در اين دوره بيشتر ناشي از شرايط انقلاب و فضاي حاكم بر آن زمان بود.
بعد از انقلاب سال ۵۷ مطبوعاتي كه در قبل از انقلاب توقيف شده بودند، دوباره منتشر شدند. سال ۵۸ اوج انتشار مجلات تجديد چاپ شده بود. در اين سال ۲۰ روزنامه و نشريه كه قبلا منتشر مي شدند دوباره قدم به عرصه مطبوعات گذاشتند اين در حالي بود كه در سال ۵۷ تنها ۷ يا ۸ نشريه مجددا انتشار يافته بودند. اكثر اين نشريات تا پايان سال ۵۹ و اواسط ۶۰ به تدريج توقيف يا تعطيل شدند.
انقلاب در حالي كه تنها ۴ روزنامه مطرح در كشور وجود داشت ، به پيروزي رسيد. كيهان و اطلاعات كه به ترتيب به مصباح زاده و مسعودي تعلق داشتند، بعد از انقلاب تحت نظارت رهبري درآمدند. رستاخير منحل و آيندگان هم بعد از مدتي تعطيل شد كه بعدها روزنامه هاي صبح آزادگان و ابرار و بشير و جهان اسلام در آنها به فعاليت پرداختند. سال ۵۸ الي ۶۰ عرصه فعاليت مطبوعات كشور شاهد حضور نشريات افراد مسوول در نظام مانند نشريه انقلاب اسلامي متعلق به بني صدر و نشريه ميزان و ديگر نشريات گروه هاي سياسي موجود در جامعه بود.
از ويژگي هاي عام مطبوعات در اين دوره مي توان حذف عملي نظام امتيازدهي نشريات بود. اين در حالي بود كه شوراي نگهبان در سال ۵۸ درباره مطبوعات ، قانوني را به تصويب رسانده بود كه عملا اين قانون اجرا نمي شد و همانطور كه قبلا گفته شد نشريات متعددي بدون مجوز و امتياز منتشر مي شدند. در اين دوره ما شاهد بوديم كه مطبوعات دولتي يا شبه دولتي چون كيهان و اطلاعات از تيراژ بالايي برخوردار بودند و به دليل فضاي خاص اين دوره نقش بسيار فعالي را ايفا كردند و در زماني كه ۴۸ درصد مردم بي سواد بودند و جمعيت كشور نصف جمعيت امروز بود و آموزش عالي نيز در سطح پايين قرار داشت روزنامه يي چون كيهان به تيراژ نيم ميليوني رسيد. كه حتي به استناد بعضي مدارك ، روزنامه كيهان در اوج انقلاب به تيراژ يك ميليوني نيز رسيده بود كه اين مساله برآيند پيروزي انقلاب و فضاي سياسي حاكم بود.
در اين دوره مطبوعات فاقد استانداردهاي حرفه يي بودند و اندك مطبوعاتي كه قواعد حرفه يي تا حدودي در آنها رعايت مي شد به جريان لاييك تعلق داشت . همچنين در اين دوره رژيم حقوقي خاصي به اجرا گذارده نمي شد يعني مي توان گفت اساسا دادگستري وارد حوزه مطبوعات نمي شد و كار رسيدگي در شعب عادي صورت مي پذيرفت .
شايان ذكر است كه در اين دوره به دليل اهميت مطبوعات و فقدان ساختارهاي حقوقي لازم از يكسو و شكل گيري انواع توطئه هاي شيطاني از سوي ديگر اجازه نمي داد به انتظار تدوين قانون و تشكيل قوه مقننه نشست . از اين رو تنها شش ماه پس از پيروزي انقلاب در تاريخ بيستم مردادماه ۵۸، نخستين مقررات مطبوعاتي در نظام جديد به تصويب شوراي انقلاب رسيد. با نگاهي به اين لايحه ، تاثير شرايط انقلاب و همچنين شتابزدگي در تدوين آن بخوبي مشهود است كه از جمله مي توان به ممنوعيت مقامات رژيم پيشين از انتشار نشريه ، تكميل اعضاي هيات نظارت بر مطبوعات ، جرم شناختن سانسور و تعيين مجازات براي آن و به رسميت شناختن انجمن هاي صنفي روزنامه نگاري و بالاخره توجه به هيات منصفه و نحوه انتخاب آن براي حضور در دادرسي هاي مطبوعاتي از ويژگي هاي آن مصوبه است . گرچه اين لايحه برخي از اصول آزادي مطبوعات را در خود آورده است ، اما به دليل روشن نبودن جايگاه مطبوعات در جامعه و مبهم بودن چگونگي طرح مسائل اجتماعي و سياسي و اقتصادي و غيره از يكسو و نبودن شخصيت حقوقي مدافع خبرنگاران و روزنامه نگاران و نداشتن جايگاه مناسب روزنامه نگاري و نبود نظام مطبوعاتي در جامعه و بين مردم از ديگر سو باعث ايجاد ديدگاه هاي سليقه يي در پاره يي موارد و برخوردهاي تنگ نظرانه با مقوله مطبوعات و آزادي آنها گرديد كه نهايتا به سانسور و توقيف منجر شد.
۲. مطبوعات در دوران ۸ سال دفاع مقدس
از پاييز ۵۹ تا تابستان ۶۷ در اين دوره به دليل شرايط ويژه جنگ عراق عليه ايران ، روند محدوديت هاي مطبوعاتي ،شدت بيشتري يافت . در مهرماه و سپس اسفندماه سال ۱۳۵۹ تعدادي نشريات سازمان هاي سياسي و چند روزنامه تعطيل شدند. به دنبال آن ،وزارت ارشاد در فروردين ۱۳۶۰،براساس اطلاعيه يي مديران مطبوعات را به تجديد اجازه انتشار آنها ملزم كرد. در ۱۶ خرداد ۶۰ نيز به توصيه شوراي ميانجيگري مطبوعات و حكم دادستاني انقلاب ۶ روزنامه و نشريه هفتگي وابسته به گروه هاي مخالف تعطيل شدند و بر همين اساس در اواخر بهار ۱۳۶۰، تعداد نشريات به ۶۲ عنوان كاهش پيدا كرد. از آن پس در تهران چهار روزنامه روزانه فارسي شامل دو روزنامه عصرأ اطلاعات و كيهان و دو روزنامه صبح أ جمهوري اسلامي و صبح آزادگان به انتشار خود ادامه دادند. در اين زمان در كنار روزنامه هاي روزانه ،فقط ۸ نشريه هفتگي شامل سروش ، جوانان امروز، اطلاعات هفتگي و راه زينب و زن روز و همچنين امت ،اتحاد و اتحاد مردم منتشر مي شدند كه سه نشريه اخير هم چند ماه بعد تعطيل گرديدند. از آن پس شاهد كاهش تيراژ روزنامه بوديم بطوري كه تيراژ روزنامه هاي اطلاعات و كيهان ، كه پس از پيروزي انقلاب هر كدام مدتي بيش
از يك ميليون نسخه ، به چاپ مي رساندند، به يك پنجم و حتي كمتر از آن تقليل پيدا كرد.

البته بايد يادآوري كرد كه تشديد محدوديت هاي مطبوعاتي در اين دوره بيشتر تحت تاثير رقابت ها و مخاصمات سياسي گروه هاي خواستار قدرت و مخصوصا برخوردهاي خشونت آميز و ترور دسته جمعي رهبران سياسي و مذهبي در تابستان ۱۳۶۰ صورت گرفت و جنگ عراق عليه ايران بر ادامه آن تاثير گذاشت .
●مطبوعات در دوره بازسازي اقتصادي (سازندگي )
پس از پايان جنگ عراق و ايران در تابستان ۱۳۶۷ فضاي سياسي و فرهنگي نسبتا مناسبي براي پيشرفت مطبوعات فراهم شد. با تجديد نظر در قانون اساسي و نزديك شدن نظام حكومتي جمهوري اسلامي به نظام هاي ايالتي ،تاسيس معاونت مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت ارشاد و مواردي از اين دست بستر مناسبي براي فعاليت نشريات به وجود آمد و از اين به بعد شاهد رشد تعداد نشريات هستيم بطوري كه در فاصله سال هاي ۷۱ لغايت ۷۳ تعداد نشريات كشور به ۵۵۰ عنوان رسيد. در اين ميان اين خط مشي ها، مخصوصا به كاهش سختگيري هاي شديد قبلي نسبت به صدور اجازه نامه انتشار و همچنين اختصاص كمك مالي ويژه به مطبوعات ، از طريق توزيع كاغذ ارزانقيمت بين روزنامه ها و مجله ها و همچنين ايجاد تسهيلات براي تجهيزات فني چاپ مورد نياز موسسات مطبوعاتي توجه زيادي معطوف گرديد. از جمله اين موسسات مي توان ايجاد مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها، ايجاد نخستين مجله ارتباطي تخصصي به نام رسانه را نام برد.
همانطور كه در بالا ذكر شد نشريات دوره يي ايران ، كه در سال هاي ۶۷۱۳۶۰ از حدود نزديك به ۳۰۰ نشريه به كمتر از ۱۰۰ كاهش يافته بود،در سال هاي ۷۳۱۳۷۱ به تعداد بي سابقه ۵۵۰ عنوان افزايش يافت .
●دوره بعد از خرداد ۷۶
در دوره جديد پيشرفت و گسترش مطبوعات ايران كه از زمان پس از انتخابات هفتمين دوره رياست جمهوري اسلامي در دوم خرداد ۱۳۷۶ و آغاز زمامداري خاتمي شروع شده است ، توجه بيشتري به فضاي عمومي مطلوب آزادي ،استقلال و كثرت گرايي مطبوعات صورت مي گيرد. از مهم ترين تحولاتي كه در نخستين ماه هاي حكومت رييس جمهوري جديد صورت گرفت مي توان به اين عناوين اشاره كرد:
الف ) تشكيل نخستين انجمن حرفه يي روزنامه نگاران در دوره پس از انقلاب اسلامي در مهرماه ۷۶.
ب )تجديد تركيب اعضاي هيات منصفه محاكمات مطبوعاتي كه باعث شد برخلاف چند سال اخير در اين هيات استقلال نظر بيشتري نسبت به پرونده هاي مطرح شده پديد آيد، نيز اهميت خاصي داشت .
ج ) افزايش سريع نشريات دوره يي و مخصوصا روزنامه هاي روزانه در پاييز و زمستان ۷۶ هم چشمگير بود بطوري كه تعداد روزنامه هاي روزانه تهران به بيش از ۳۰ نشريه رسيد.
در اوايل بهار ۱۳۷۷، براساس اظهارات معاون مطبوعاتي وزارت ارشاد، تعداد كل روزنامه ها و مجله هاي در حال انتشار كشور از ۸۵۰ نشريه تجاوز كرده بود و تيراژ كل روزنامه هاي روزانه نيز براي اولين بار در دوره پس از «بهار آزادي »و نخستين ماه هاي بعد از پيروزي انقلاب از دو ميليون نسخه فراتر رفت .
●مروري بر روزنامه هاي تاسيس شده بعد از انقلاب تا قبل از دوم خرداد
در سال ۱۳۶۰ كيهان تحت سرپرستي سيدمحمد خاتمي قرار مي گيرد و اطلاعات را سيدمحمود دعايي اداره مي كند. ماشاءالله شمس الواعظين و جمعي ديگر به عنوان اعضاي شوراي سردبيري كيهان انتخاب و مشغول به كار مي شوند كه به روايت فعالين قديم كيهان بزرگترين تصفيه روزنامه نگاران قديمي در اين روزنامه از زمان مديريت شمس و يارانش اتفاق مي افتد. در اين مدت آزادي بيان و مطبوعات در سطح مطلوبي قرار داشت ،يعني با آمدن خاتمي و دعايي اين دو روزنامه متحول شدند. كيهان بعد از مدتي شاهد ورود روحاني جواني به نام نصيري شد كه در نهايت به سردبيري رسيد. از اين زمان كيهان در نوشتار و رفتارش طرحي نو را برگزيد كه بعدها در زمان مديريت حسين شريعتمداري نيز ادامه يافت .
در اسفند ماه سال ۶۴ آخرين قانون مطبوعات به تصويب مجلس شوراي اسلامي مي رسد،اين قانون با وجود نكات مثبت و قابل توجه ، داراي نقايا و آشفتگي هايي است كه بازنگري در آن را اجتناب ناپذير مي سازد. با توجه به اينكه در اين قانون ، تعريف و رسالت و حقوق و حدود و شرايط دريافت مجوز و جرايم پيش بيني شده بود عملا نتوانست الگوي كامل آزادي مطبوعات را پياده كند و به اهداف و آرمانهاي انقلاب در مورد آزادي اطلاعات و رفع پديده سانسور وسايل ارتباط جمعي نزديك شود و در اين مسير مشكلاتي را براي جامعه مطبوعاتي فراهم آورد.
بعد از كيهان و اطلاعات ، روزنامه ابرار پا به عرصه وجود نهاد. اين روزنامه ابتدا به صاحب امتيازي غفور گرشاسبي تعلق داشت كه بعدها به سيد محمد صفي زاده فروخته شد. گرشاسبي بعدها امتياز روزنامه عصر آزادگان را گرفت كه چند سال پيش توسط دادگستري تعطيل شد.
در همين سالها روزنامه ديگري به جامعه مطبوعات پيوست به نام رسالت . اين روزنامه متعلق به بنياد رسالت است كه از جمع شدن چند نهاد انقلابي مذهبي تشكيل شده است .
با مطالعه سوابق روزنامه هاي فوق مي بينيم كه هر كدام با وجود آنكه در ابتدا اهداف خود را ترويج انديشه هاي گوناگون ، تجلي گاه نظرات مردم و فراهم آوردن بازار آزاد عقايد، اعلام كردند ولي به واقع در جهت تثبيت و استقرار وضع موجود حركت كردند و هيچ تحولي را در عرصه مطبوعات از آنها شاهد نبوديم .
با انتشار روزنامه سلام در سال ۱۳۷۰ توسط سيد محمد خوييني ها، دادستان كل انقلاب ، كه به عنوان شاخا روزنامه هاي طيف چپ شناخته مي شد و مروج انديشه هاي مجمع روحانيون مبارز بود، زمزمه هاي آزادي مطبوعات و مطبوعات مستقل و كثرت گرا در ايران شنيده شد.
سلام را مي توان از جمله روزنامه هايي به شمار آورد كه تا حدودي به استانداردهاي حرفه يي روزنامه نگاري نزديك بود . اين روزنامه با محكوميت سيد محمد خوييني ها در دادگاه انقلاب در تيرماه سال ۷۸ تعطيل شد. بعد از انتشار سلام ، همشهري به عنوان نخستين روزنامه تمام رنگي ايران وارد عرصه شد.پشتوانه مالي خوب و گرايش اجتماعي و نو اين روزنامه به موضوعات روز،ظرف چند سال همشهري را به پر تيراژترين روزنامه هاي كشور بدل ساخت . ايران دومين روزنامه تمام رنگي هم از سال ۷۳ با تدبير وردي نژاد مدير عامل وقت ايرنا و حمايت كامل دولت پاي به عرصه خبر رساني گذاشت و پس از چند سال به دومين روزنامه پر تيراژ بدل شد و چند سال بعد آفرينش منتشر شد.

انتخابي از منابع گوناگون

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:45 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : آسيب شناسي انقلاب اسلامي از نگاه بزرگان انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران كه اين روزها سي امين سالگي آن را به جشن نشسته ايم، برپا نخواهد ماند مگر آنكه هميشه نگاه آسيب شناسانه به آن وجود داشته باشد و منتقدان دلسوز آن را در رفع گذرگاه هاي خطرناك همراهي كنند. در اين راستا و به منظور نگاه آسيب شناسانه به انقلاب اسلامي مي توان با نگاهي به فرمايشات معمار كبير انقلاب و مقام معظم رهبري و نيز ديگر صاحب نظران انقلاب اسلامي برخي از آسيب هاي پيش روي انقلاب را احصاء و براي رفع آنها همت نمود. در زير به برخي از اين آسيب ها اشاره مي گردد:
▪ تجدد گرايي افراطي:
در مقابل تمسك به اسلام ناب، تجدد گرايي افراطي يا التقاط و زهد گرايي منفي قرار دارد. پرهيز از افراط و تفريط و گرايش به اعتدال در هر كاري خالي از دشواري نيست. تجدد گرايي افراطي آراستن اسلام با انديشه هاي غير اسلامي براي زيبا جلوه دادن آن مي باشد.
▪ نفوذ انديشه هاي بيگانه:
انديشه هاي بيگانه ممكن است از طريق دشمنان يا دوستاني كه مجذوب آراي ديگر شده اند، نفوذ كنند. حكومت ديني مي تواند سعادت بشر را تضمين نمايد، ولي اگر اين اصل زير سوال رود، ممكن است جريان تمايل به مكاتب بيگانه شدت گيرد.
▪ تغيير جهت دادن انديشه ها:
نهضت خدايي بايد براي خدا آغاز شود و براي او ادامه يابد و هيچ خاطره و انديشه اي غير خدايي در آن راه نيابد تا عنايت و نصرت الهي شامل حالش گردد.
● جدا كردن دين از علم و سياست و تفرقه بين حوزه و دانشگاه.
▪ بوروكراسي مفرط و فساد اداري و اجتماعي:
حضرت اميرالمومنين (ع) مي فرمايند: همانا فلسفه نابودي رژيمهاي پيشين اين بود كه حق مردم را ندادند تا آن را به رشوت خريدند، و راه باطلشان بردند، و آنان پيرو آن گرديدند.(۱(
▪ دنيا طلبي و اشتغال به زينتهاي دنيوي:
اگر زندگي تجملاتي و روحيه تكاثر طلبي در ميان عناصر انقلابي فزوني گيرد، داعيه دفاع از انقلاب و ارزشها تضعيف مي شود.
ابن خلدون ادوار تشكيل دولت را چنين بر مي شمارد:
دوران ظفر، دوره انحصار قدرت، دوره تجمل و فراغت، دوره خرسندي و بالاخره دوره اسراف و تبذير و انحطاط. در دوران آخر، عصبيت (همبستگي اجتماعي) از بين مي رود، و تن آسايي، تجمل و حاكميت روابط فزوني مي گيرد. (۲(
- اشاعه فحشاء و مراكز فساد و تاثير پذيري از جنگ رواني و تبليغاتي دشمن.
- فراموش كردن اهداف فرهنگي قيام ملت و مكتب الوهيت به معني وسيع آن و ايده توحيد با ابعاد رفيع آن، كه اساس خلقت و غايت آن در پهناور وجود و در درجات و مراتب غيب و شهود است. (۳(
▪ نا تمام گذاشتن تحقق آرمانهاي نهضت:
متاسفانه تاريخ نهضتهاي اسلامي صد ساله اخير، يك نقيصه را در رهبري روحانيت نشان مي دهد و آن اينكه روحانيت نهضتهايي را كه رهبري كرده، تا مرحله پيروزي بر خصم ادامه نداده است. (۴(
آرمانهاي جهاني انقلاب اسلامي ايران هنوز به شكل كامل عملي نشده است. محدود كردن پيام انقلاب به مرزهاي جغرافيايي، از مهمترين آفات سياسي انقلاب است. مبارزه با ظلم و اقامه قسط و عدل در سراسر جهان و اتحاد امت اسلامي از مهمترين آرمانهاي انقلاب اسلامي مي باشد .
▪ ابهام طرحهاي آينده:
تجربه نشان داده كه روشن نبودن طرح آينده، ضايعات اساسي به بار مي آورد. ما از لحاظ مواد خام فرهنگي و سياسي، فوق العاده غني هستيم.
▪ رخنه فرصت طلبان:
استاد مطهري در اين باره مي فرمايند:
هر نهضت مادام كه مراحل دشوار اوليه را طي مي كند سنگيني اش بر دوش افراد مومن، مخلص و فداكار است. اما همينكه به بار نشست و يا لااقل نشانه هاي بار دادن آشكار گشت و شكوفه هاي درخت هويدا شد، افراد فرصت طلب نفوذ مي كنند. هر چه از دشواريها كاسته مي شود و موعد چيدن ثمر نزديكتر مي گردد، فرصت طلبان محكمتر و پرشورتر پاي علم نهضت سينه مي زنند، تا آنجا كه تدريجا انقلابيون مومن و فداكاران اوليه را از ميدان به در مي كنند... انقلاب فرزند خور نيست، غفلت از نفوذ و رخنه فرصت طلبان است كه فاجعه به بار مي آورد... مبارزه با رخنه و نفوذ فرصت طلبان عليرغم تظاهرات فريبنده شان يكي از شرايط اصلي ادامه يك نهضت در مسير اصلي است . (۵(
▪ تفرقه و درگير شدن در گرداب اختلافات داخلي و استفاده نكردن از نيروهاي بالقوه مردمي :
از ديدگاه ابن خلدون عصبيت (همبستگي اجتماعي) مهمترين عامل اعتلاي يك ملت و تمدن محسوب مي شود. عصبيت به مثابه رشته مشتركي، خانواده و ملت را به هم پيوند مي دهد.” (۶(
▪ بي تفاوتي مردم نسبت به سرنوشت اجتماعي خويش و غير سياسي شدن دانشگاهها:
امام خميني در ارتباط با نقش مردم و ارتباط متقابل ايشان با مسئولين مي فرمايند: هر فردي از افراد ملت حق دارد كه مستقيما در برابر سايرين، زمامدار مسلمين را استيضاح كند و به او انتقاد كند و او بايد جواب قانع كننده دهد و در غير اين صورت اگر بر خلاف وظايف اسلامي خود عمل كرده باشد، خود به خود از مقام زمامداري معزول است. (۷(
▪ تحت الشعاع قرار گرفتن عدالت اجتماعي و زياد شدن فاصله فقير و غني:
استاد مطهري پس از تبيين عدالت اجتماعي، استقلال و آزادي و معنويت اسلامي به عنوان سه ركن انقلاب مي فرمايند : عثمان اولا نظام به اصطلاح اقطاعي را رايج كرد.يعني قسمتهايي از اموال عمومي را به كساني كه يا از خويشاوندانش بودند يا از دوستان و طرفدارانش، بخشيد.ديگر اينكه از بيت المال بخششهاي فوق العاده بزرگي انجام داد...انقلاب مسلمانان در زمان علي (ع) نظير انقلاب امروز ايران يك انقلاب همگاني بود.
حضرت فرمود تمام ثروتهايي را كه در زمان عثمان از مردم به ناحق گرفته شده را مصادره خواهم كرد، اگر چه با آن ثروتها زن گرفته باشيد.. .در مورد وضع آينده انقلاب اسلامي خودمان يكي از اساسي ترين مسائل همين مسئله عدالت اجتماعي است...سرمايه داري از آن جهت محكوم است كه در بطن خود استثمار را پرورش مي دهد. (۸(
▪ بي توجهي به مستضعفين و ولي نعمتان انقلاب و عنايت عليحده به اغنياء:
حضرت امام در وصيت نامه سياسي - الهي خود به برخي از آفتهاي اقتصادي انقلاب اشاره مي فرمايند : توجه داشته باشند كه رئيس جمهور و وكلا مجلس از طبقه اي باشند كه محروميت و مظلوميت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فكر رفاه آنان باشند، نه از سرمايه داران و زمين خواران و صدر نشينان مرفه و غرق در لذات و شهوت، كه تلخي محروميت و رنج گرسنگان و پا برهنگان را نمي توانند بفهمند...به آنان خصوصا مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نور چشمان ما و اولياي نعم همه هستند، و جمهوري اسلامي رهاورد آنان و با فداكاريهاي آنان تحقق پيدا كرد، و بقاي آن نيز مرهون خدمات آنان است، فروگذار نكنيد...همه خدمتگزار ملت و خصوصا مستضعفان باشيد...به همه در كوشش براي رفاه طبقات محروم وصيت مي كنم كه خير دنيا و آخرت شماها رسيدگي به حال محرومان جامعه است.
- ايجاد ترديد نسبت به آرمانهاي انقلاب
- جاه طلبي هاي غلط و نامشروع
- تحت الشعاع قرار گرفتن استقلال و آزادي.
- در خطر قرار گرفتن امنيت مظلومين
- بازگشت استعمار به طرق آشكار و نهان، و وابستگي نظام سياسي به ابرقدرتها

به اهتمام: حامد فتحعلي خاني

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:46 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : امام خميني(ره)، متفكر مبارز
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
درك امام خميني از اسلام به معناي فراگير و انقلابي آن عبارت است از: «اسلام دين مجاهداني است كه خواهان حق و عدالت اند. دين كساني است كه خواهان آزادي و استقلالند و نمي خواهند كافران بر مؤمنان تسلط يابند». وي به تفكري حمله مي كند كه استعمار به هنگام تهاجم فكري و نظامي تلاش كرد وارد كشورهايمان كند و مبتني بر اين بود كه اسلام ربطي به ساماندهي زندگي و جامعه ندارد .
در اين فصل فقط به بررسي انديشهٔ حركت اسلامي از خلال انديشهٔ رهبر آن، امام خميني مي پردازيم. آوازهٔ نام اين رهبر از ابتداي دههٔ شصت به عنوان يك نماد، الهام بخش و رهبر انقلاب اسلامي ايران به گوش مسلمانان و جهانيان مي رسيد. انقلابي كه الگوي عظيم و يگانه اي در تاريخ انقلابهاي بشري گرديد. امام از بدو زندگي، طلبه اي دانش دوست، باتقوا، پرهيزكار و زاهد بود. وي از دههٔ چهل در خلال نشستهاي تدريس در مدرسهٔ فيضيهٔ شهر قم، ظاهر شد و در آنجا هزاران طلبه پيرامونش گرد آمدند. وي نخواست آنان را به صورت درويشان و مريدان خود در آورد، بلكه آنان را به مانند پايگاههاي اعتراض و انقلاب، آماده كرد.
به هنگام ملي شدن صنعت نفت و حكومت مصدق (۱۹۵۱) امام خميني به رهبر بزرگ اسلامي آيت الله كاشاني نزديك بود. آيت الله كاشاني همان مردي است كه صدايش در تمام نقاط جهان طنين افكند: ((سگهاي انگليسي از كشور ما خارج شويد و نفت ما را رها كنيد)). هم او پايهٔ معنوي انقلاب رشيد عالي گيلاني در عراق ۱۹۴۱ بود. آيت الله كاشاني به همراه گيلاني و حاج امين الحسيني مفتي فلسطين، مثلثي را تشكيل مي دادند كه در آن روزها بر بغداد حكومت مي كرد و وقتي انقلاب شكست خورد، گيلاني و الحسيني را با خود تا ايران همراهي كرد.
قدرت آن مرد به حدي بود كه وقتي فدايي مسلمان، خليل طهماسبي (عضو سازمان فدائيان اسلام) نخست وزير ايران (رزم آرا) را اعدام كرد؛ آيت الله كاشاني بيانيه اي صادر نمود و گفت: ((گلوله هايي كه رزم آرا را به قتل رساند، گلوله هايي مبارك و همگام باتوفيق الهي بود.)) سپس – همكار او نواب صفوي – نامه اي جالب خطاب به شاه فرستاد كه در آن مي گويد:
هوالعزيز
اي پسر پهلوي
بايد از خليل طهماسبي به خاطر ناراحتي كه به دليل دستگيريش كشيده است عذرخواهي كني و بايد با آبرومندي و كرامت پيش از آنكه سه روز بگذرد، او را آزاد كني وگرنه بر همهٔ مسئولانِ دستگيري او، همان مجازات رزم آرا نازل خواهد شد. بايد اين مرد مقدس ما از ظرف سه روز آزاد كني، اگر اين كار را نكني قدم به قدم به جهنم نزديك مي شوي. ))!
در واقع كاشاني و هواداران او با حمايت از مصدق او را به قدرت رساندند، حكايتي وجود دارد راجع به تظاهرات بزرگي كه وي در ايران رهبري كرد. آنگاه كه منزل آيت الله كاشاني از سوي نيروهاي امنيتي و پليس محاصره شد تا وي را از برگزاري آن تظاهرات به نفع مصدق بازدارند، وي رو به فرزندش سيد محمد كاشاني كرد و گفت: كفن بياوريد! پارچه اي كه براي كفن خود آماده كرده بود، آوردند و او كفن پوشيد و سپس در ميان پيروان خود در خارج منزل كه به وسيلهٔ نيروهاي پليس تا بن دندان مسلح در محاصره بود، به راه افتاد. همگان حيرت زده در برابر اين مرد كفن پوش تكان خوردند. پليس در برابر عظمت و شكوه صحنه، مأموريتشان را به فراموشي سپردند. آيت الله كاشاني به پيش رفت و خبر در تهران پيچيد تا بزرگترين و بي سابقه ترين تظاهرات تهران به راه بيفتد.
پيش از آنكه بار ديگر به امام خميني بازگرديم، به اظهارات روبير جكسون نويسندهٔ آمريكايي در كتابش دربارهٔ حسن البنا اشاره مي كنيم:
«اگر عمر اين مرد (حسن البنا) طولاني مي شد، ممكن بود اين كشور به موفقيتهاي زيادي نايل آيد. به ويژه اگر حسن البنا و آيت الله كاشاني رهبر ايراني به اجراي توافق خود موفق مي شدند كه به اختلاف ميان شيعه و سني پايان دهند. آن دو در حجاز در ۱۹۴۸ ديدار كردند و ظاهراً با تفاهم به نقطهٔ اصلي رسيدند، ولي حسن البناء زود هنگام ترور شد».
اين اشاره بر ضرورت، اهميت و خطر اين نزديكي ميان كاشاني و البنا در گذشته دلالت مي نمايد و نزديكي لازم كنوني با امام خميني و ساير حركت هاي اسلامي در جهان را گوشزد مي كند. يكي از پيروان امام البنا دربارهٔ سخنان جكسون توضيح مي دهد: «اگر وي از نقش البنا در اين زمينه (تقريب) آگاه مي شد چه مي گفت؟!»
امام خميني از جايگاهي نزديك به آيت الله كاشاني مراقب اوضاع بود و در رويدادهاي مهم شركت مي كرد و خود را براي مأموريتهاي تاريخي آينده مهيا مي ساخت. تا آنكه شاه ايران «انقلاب سفيد»! را اعلام كرد، امام خميني با قدرت و فعاليت بر ضد شاه قيام كرد تا جعلي بودن اين انقلاب را برملا سازد. وي متقاعد شده بود كه حكومت ايران اساساً با امپرياليسم ارتباط دارد و وابسته به آن است و در نتيجه حركت هاي آن بر مبناي فرمانها و رهنمودهاي امپرياليسم استوار است. امام در آن زمان قيامي مردمي را در ۵/۶/۱۹۶۳ [۱۵ خرداد ۴۲] رهبري كرد كه در آن ملت مسلمان هزاران شهيد راكه با گلوله هاي شاه به خاك و خون افتادند، تقديم نمود. شاه در آن موقع امام خميني را تحمل كرد! ولي بعدها سخناني تندي از وي شنيد كه غرور شاه ياراي تحمل آن را نداشت. شاه خشمگين بيرون آمد و از رئيس ساواك خواست امام را به تركيه ببرند. امام يك سال در آنجا ماند و بعداً به نجف اشرف تبعيد شد.
مردم و علماي شيعه معتقدند كه رهبري عالي شيعيان ميان امام خميني كه اغلب مسلمانان شيعي ايران، پاكستان، هندوستان و افغانستان از او پيروي مي كنند و آيه الله ابوالقاسم خويي كه در عراق سكونت دارد تقسيم شده است. امام خميني نمايندهٔ جريان پوياست كه مي خواهد دين اسلام به عنوان يك ايدئولوژي فراگير براي تمام جوانب زندگي از طريق برپايي حكومت اسلامي تجديد حيات كند، در حالي كه آيه الله سيدابوالقاسم خوئي نمايندهٔ گرايش سنتي است كه سعي دارد از درگيريهاي سياسي دور باشد.
درك امام خميني از اسلام به معناي فراگير و انقلابي آن عبارت است از: «اسلام دين مجاهداني است كه خواهان حق و عدالت اند. دين كساني است كه خواهان آزادي و استقلالند و نمي خواهند كافران بر مؤمنان تسلط يابند». وي به تفكري حمله مي كند كه استعمار به هنگام تهاجم فكري و نظامي تلاش كرد وارد كشورهايمان كند و مبتني بر اين بود كه اسلام ربطي به ساماندهي زندگي و جامعه ندارد، و فقط براي مسائل حيض و نفاس است. شايد اسلام اخلاقياتي داشته باشد! ولي فراتر از اين نمي تواند امور زندگي و جامعه را سر و سامان دهد! وي معتقد است كه اين تفكر برآمده از فعاليت استعمار است كه از سه قرن پيش ظاهر شد. زيرا آنچه بزرگترين مانع بر سر راه دستيابي آنان به اهداف و نقشه هاي سياسيشان است، «اسلام است با احكام و اعتقادات خود و ايماني كه مردم به آن دارند».
وي با تمسخر و به شدت به روحانيان «خشكه مقدس» حمله مي كند كه اسلام را به صورت يك نظام باصطلاح روحاني ترسيم مي نمايند كه به سياست و امور اجتماعي كاري ندارد و درخواست مي كند كه آنان دشمنان داخلي شمرده شوند «زيرا آنها به آنچه پيرامونشان مي گذرد توجهي ندارند و ميان علماي واقعي و به دست گرفتن قدرت حائل مي شوند، آنها بزرگترين ضربه را به اسلام مي زنند».
وي خواستار پاكسازي مراكز ديني از فقها و روحانيان درباري شده و آنان را رد مي كند: «اينها از فقهاي اسلام نيستند و بسياري از آنها را سازمان امنيت معمم كرده تا دعا كنند... تا «جل جلاله» (براي شاه) بگويند...». «اينها را بايد رسوا كرد تا اگر آبرو دارند در بين مردم رسوا شوند، ساقط شوند. بايد جوانهاي ما عمامهٔ اينها را بردارند... من نمي گويم بكشند. لكن عمامه از سرشان بردارند.»
همچنين امام در بيانيهٔ مورخ ۲۱ شعبان خود مي گويد: «ائمه محترم جمعه بايد از مبلغان مؤمن و دلسوز و خيرخواهان حركت اسلامي دعوت كنند تا مسئوليت آگاهسازي مردم را بر دوش گيرند و بايد به شدت از دعوت «آخوندهاي درباري» اجتناب كنند. همچنين اشخاصي كه آگاهانه يا ناآگاهانه با انتخاب موضوعاتي ملت را از مسائل اصلي دور و سرگرم مي سازند، خودداري نمايند.»
امام خميني موضع گيري اسلامي، انقلابي و جالبي اتخاذ مي كند وقتي رودرروي بعضي شيعيان مي ايستد كه به انتظار مهدي مي نشينند تا بيايد و حكومت اسلامي را بر پا سازد و عدالت را در زمين بگستراند و در پاسخ به اين سخن بعضي كه مي گويند بايد معصيتها در جامعه رواج يابد تا مهدي ظهور كند (به اين معني كه اگر مفاسد گسترش نيابد مهدي ظهور نمي كند) مي گويد:
«از غيبت صغري تا كنون كه هزار و چند سال مي گذرد و ممكن است صد هزار سال ديگر بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشريف بياورند، در طول اين مدت مديد احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود؟ و هر كه هر كاري خواست بكند؟ هرج و مرج است؟! قوانيني كه پيغمبر اسلام در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراي آن بيست و سه سال زحمت طاقت فرسا كشيد فقط براي مدت محدودي بود؟ آيا خدا اجراي احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و پس از غيبت صغري اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است؟
اعتقاد به چنين مطالبي يا اظهار آنها بدتر از اعتقاد و اظهار منسوخ شدن اسلام است؛ هيچ كس نمي تواند بگويد ديگر لازم نيست از حدود و ثغور و تماميت ارضي وطن اسلامي دفاع كنيم، يا امروز ماليات و جزيه و خراج و خمس و زكات نبايد گرفته شود. قانون كيفري اسلام و ديات و قصاص بايد تعطيل شود. هر كه اظهار كند كه تشكيل حكومت اسلامي ضرورت ندارد منكر ضرورت اجراي احكام اسلام شده و جامعيت احكام دين مبين اسلام را انكار كرده است.»
امام خميني از بسياري تفسيرهاي شيعي راجع به امامت پا فراتر مي نهد و معتقد است كه علم به قانون و عدالت از مهمترين اركان امامت است.
وي مي گويد:
«بنابراين، نظريهٔ شيعه در مورد طرز حكومت و اينكه چه كساني بايد عهده دار آن شوند در دورهٔ رحلت پيامبر اكرم(ص) تا زمان غيبت، واضح است. به موجب آن، امام بايد فاضل و عالم به احكام و قوانين و در اجراي آن عادل باشد.»
وي مي گويد: «خليفه فقط براي بيان عقايد و احكام نبود، بلكه همچنين براي اجراي احكام و تنفيذ قوانين بود.»
در مورد وحدت مسلمانان امام خميني معتقد است كه وحدت كشورهاي اسلامي كه استعمار آن را تجزيه كرده و مردم آن را به ملتها مبدل نموده است، ضرورت دارد و به دولت عثماني به عنوان يك دولت وحدت بخش مي نگرد كه استعمار با آن ستيز داشته است:
«يك زمان هم كه دولت بزرگ عثماني به وجود آمد، استعمارگران آن را تجزيه كردند. روسيه و انگليس... و ساير دولتهاي استعماري متحد شدند و با آن جنگها كردند و هر كدام قسمتي از قلمرو آن را به تصرف يا تحت نفوذ خود در آوردند.»
وي اگر چه از اغلب حكام عثماني انتقاد مي كند، ولي معتقد است كه استعمار از رسيدن بعضي اصلاحگران به اريكهٔ قدرت واهمه داشت:
«اصلاحگران به كمك مردم در رأس اين دولت قرار گرفته با قدرت وحدت ملي بساط استعمار را برچيدند. به همين علت، پس از جنگهاي متعدد در جنگ بين الملل اول آن را تقسيم كردند كه از قلمرو آن ۱۰ تا ۱۵ مملكت يك وجبي پيدا شد. هر وجب را دست يك مأمور يا دسته اي از مأمورين خود دادند.»
اين موضع، موضع گيري علماي تشيع را به هنگام ورود ارتشهاي انگلستان به بصره به ياد مي آورد كه فتواي وجوب جهاد بر هر مسلمان زن و مرد براي دفاع از دولت عثماني را صادر كرده بودند. امام خميني اعتقاد دارد كه تنها راه متحد كردن امت «سرنگوني حكومتهاي دست نشاندهٔ استعمار است».
«وانگهي شرايط اجتماعي كه ناشي از حاكميت «طاغوت» و نظام شرك آميز است، لازمه اش همين فسادي است كه مي بينيد كه اين همان «فساد في الارض» است كه بايد از بين برود و مسببين آن به سزاي اعمال خود برسند.»
امام به طور مفصل دربارهٔ دلايل ضرورت تشكيل حكومت در قرآن و سنت به بحث مي نشيند و نتيجه مي گيرد كه زير بار حكومت زمامداران جور رفتن حرام است. وي وقتي دربارهٔ حكومت اسلامي سخن مي گويد ابراز عقيده مي نمايد كه اين حكومت با شكلهاي شناخته شدهٔ حكومتي شباهتي ندارد، زيرا مطلق العنان نيست تا رئيس دولت خودكامه شود. اما طبق قانون اساسي است. اگر چه به معناي متعارف در واژهٔ قانون اساسي، به معناي نظام پارلماني يا مجالس مردمي نيست، بلكه به معناي تعهد متوليّان امور نسبت به مجموعه اي از شرطها و مباني مندرج در قرآن و سنت است اگر در نظامهاي مبتني بر قانون اساسي نمايندگان ملت و شاه قانونگذاري مي كنند، اما اينجا :
«شارع مقدس اسلام يگانه قدرت مقننه است. هيچ كس حق قانونگزاري ندارد و هيچ قانوني جز حكم شارع را نمي توان به اجرا گذاشت. به همين سبب در حكومت اسلامي به جاي مجلس قانونگذاري... مجلس برنامه ريزي وجود دارد.»
حكومت اسلامي حكومت قانون است. حاكم تنها خداست. همچنين نظامي سلطنتي يا شاهنشاهي يا امپراتوري نيست كه غرق در اسراف و تجمل پرستي باشد. ولي چگونه مي توان به تشكيل حكومت اسلامي دست يافت؟ از «راه مبارزه.» «زيرا افكار ابتدا از كوچك آغاز مي شود سپس بزرگ مي شود، آنگاه مردم پيرامون آن گرد مي آيند و قدرت مي يابند و زمام امور را به دست مي گيرند.»
از اين رو وي معتقد است كه حركت اسلامي بايد با پايگاههاي مردمي جوش بخورد و به طور مداوم براي آگاه سازي، روشنگري، افشاي شيوه هاي فريبكاري عليه توده ها، راههاي خنثي سازي خشم آنها و شيوه هاي سوء استفاده از مسائل حاد مردم تلاش كنند. اين مطلب در بيانه اي كه ايشان در ۱۵ شوال به مناسبت زلزلهٔ خراسان منتشر كرد، ديده مي شود:
«ملت مسلمان ايران! بيدار باشيد و زلزله و سل و ساير عوامل، شما را از مسير خود منحرف نكند و به تبليغات اغفال كنندهٔ دستگاه شاه گوش ندهيد و نهضت اسلامي را ادامه دهيد و تا برچيده شدن دستگاه قلدري و استبداد، از قيام خود دست نكشيد. روحانيون معظم در اين موقع حساس كه شاه زلزله را بهانه قرار داده و دست به بهره برداري زده است، وظيفهٔ الهي و سنگين خود را عمل فرمايند و به مردم هشدار دهند. سياسيون و روشنفكران و دانشگاهيان وظيفهٔ اسلامي و ملي خود را به جا آوردند و نگذارند نهضت رابه وسيلهٔ تبليغات پر سر و صدا منحر ف كند...»
وقتي شاه كوشيد پاره اي تغييرات اسلامي ظاهري به عمل آورد تا فرش را از زير پاي روحانيون بكشد و جعفر شريف امامي را مأمور تشكيل كابينه كرد، امام خميني در بيانيه اي كه در ۲۳ رمضان ۱۳۹۸ صادر كرد، اين شيوه را افشا نمود:
«همچنين امر بي ارزش بستن قمارخانه ها نيرنگ ديگري است براي اغفال جناح روحاني. در محيط قمارخانه ها را به خاطر احترام به اسلام مي بندند كه تمام مراكز فحشا به قوّت خود باقي و برخلاف مقررات اسلامي و آيات قرآني، ستمكاري و قتل و غارت امري عادل براي دژخيمان شاه شده است. در محيطي گفته مي شود كه آزادي داديم كه بهترين فرزندان عزيز اسلام و ايران در حبس وزير شكنجهٔ شاهانه و در تبعيد به سر مي برند.»
امام خميني با اين شيوه موفق شد كه ، نوارهاي كاست و شبنامه ها، نانِ روزانهٔ توده هاي مسلمان ايران گرديد. وي بر سخن و تبليغ در تجديد حيات اسلام تأكيد داشت و در ده سال پيش گفت: «شما الآن نه كشوري داريد و نه لشكري. ولي تبليغات براي شما امكان دارد و دشمن نتوانسته همهٔ وسايل تبليغاتي را از دست شما بگيرد».
«وظيفهٔ ما اين است كه از حالا براي پايه ريزي يك دولت حقهٔ اسلامي كوشش كنيم، تبليغ كنيم، تعليمات بدهيم، همفكر بسازيم، يك موج فكري به وجود بياوريم تا يك جريان اجتماعي پديد آيد و كم كم توده هاي آگاه، وظيفه شناس و ديندار در نهضت متشكل شده و قيام كنند و حكومت اسلامي تشكيل دهند.»
امام به دعوت ميان صفوف دانشگاهيان تأكيد مي ورزيد زيرا فكر آنها بيش از ديگران باز است و بيش از ساير افراد با سلطه گري، دست نشاندگي، خيانت، چپاول ثروتها و غارت منابع سر ستيز دارند، وي همچنين به استفاده از فرصتهاي اجتماعات كه اسلام فراهم آورده و چه بسا براي غير مسلمانان به دشواري امكان پذير باشد چون نماز جماعت، حج و جمعه دعوت مي نمايد:
«بسياري از احكام عبادي اسلام منشأ خدمات اجتماعي و سياسي است. عبارتهاي اسلام اصولاً توأم با سياست و تدبير جامعه است. مثلاً نماز جماعت و اجتماع حج و جمعه در عين معنويت و آثار اخلاقي و اعتقادي حائز آثار سياسي است. اسلام اينگونه اجتماعات را فراهم كرده تا از آنها استفادهٔ ديني بشود، عواطف برادري و همكاري افراد تقويت شود، رشد فكري بيشتري پيدا كنند، براي مشكلات خود راه حلهايي بيابند و به دنبال آن به جهاد و كوشش دسته جمعي بپردازند».
«اي فرزندان اسلام در بيان حجت خود براي مردم قوي باشيد تا بر دشمن و تمام سلاحها و نظاميان و حاميانش پيروز شويد. واقعيتها را براي توده ها بيان كنيد و آنان رابه قيام دعوت كنيد. در بين افراد كوچه و بازار و كارگران و كشاورزان و دانشگاهيان روحيهٔ جهاد بدميد... همگان براي جهاد به پا خواهند خواست.»
اين سخنان امام خميني در بيش از ده سال پيش، اكنون به صورت يك واقعيت زنده در خيابانهاي ايران ديده مي شود. آن را مي بينيم به گونه اي كه در هر شهروند به بار نشسته است. خبرنگار يكي از مجلات آمريكايي از يك شهروند معمولي مي پرسد كه چرا فرزندش به مدرسه نمي رود؟ شهروند مسلمان پاسخ مي دهد: «كدام مدرسه.. چرا نرود و در را دينش شهيد نشود؟ اگر امام شهيد سيد قطب به روند رستاخيز اسلامي دعوت كرده و دريافته است كه اين روند تا چه اندازه دشوار و طولاني است و اعلام نموده: «من مي دانم فاصلهٔ ميان تلاش براي تجديد حيات اسلام و به دست گرفتن رهبري طولاني است» ، امام خميني اين مطلب را مدنظر قرار داده و مي گويد:
«هيچ عاقلي انتظار ندارد كه تبليغات و تعليمات ما به زودي به تشكيل حكومت اسلامي منتهي شود. براي توفيق يافتن در استقرار حكومت اسلامي احتياج به فعاليتهاي متنوع و مستمر داريم. اين، هدفي است كه احتياج به زمان دارد.»
وي جوانان مسلمان و توده ها را از دروغهاي استعمار و دست نشاندگانش بر حذر مي دارد كه آنان تلاش دارند در مغز ما القا كنند كه سياست به معناي خباثت، حيله گري و زيركي است تا ما را از آن منصرف سازند، سپس به دلخواه خود در امور امّت دخل و تصرف كنند. وي همچنين از جوانان مسلمان درخواست مي كند كه از انزوا بيرون آيند و تحصيلاتشان را به پايان برسانند و در اين راه دشواريها را به هيج بگيرند تا براي حكومت اسلامي، پس از محو حكومت جور، برنامه ريزي كنند. وي معتقد است نابودي حكومت ستمگر پس از جريان تجديد حيات اسلام از طريق عوامل زير انجام پذير است:
۱) مقاومت عليه سازمانهاي وابسته به حكومت ستمگر؛
۲) عدم همكاري با آن؛
۳) اجتناب از هر كاري كه سود آن به حكومت ستمگر مي رسد؛
۴) تأسيس نهادهاي قضايي، مالي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي جديد.
مسئله مهمي كه در انديشهٔ امام خميني و عملكرد حكومت اسلامي در ايران قابل تأمل است، موضع گيري آن در قبال مسئلهٔ فلسطين است. اين موضع حكايت از آگاهي استراتژيكي و تاكتيكي بس مؤثر و مهمي دارد كه ساير حركت هاي اسلامي بايد در آن امعان نظر كنند تا از آن درس بگيرند، نه تنها در سطح نظري بلكه در سطح عملي. زيرا در جا زدن در سطح نظري موجب مي شود كه هر انديشهٔ سست و ناروا همچنان باقي بماند و به طور نادرست به ايفاي نقش خود بپردازد.
امام خميني ماهيت و نقش استعمار و چالش معاصر غربي عليه اسلام و تهاجم فرهنگي پس از آن را دريافته است. وي در عين حال پي برده بود كه اسرائيل نمايش واقعي اين چالش، بلكه شديدترين حضور چالش است و همچنان كه توفيق الطيب انديشمند مسلمان مي گويد:
«ما در اينجا با فرهنگ غرب به صورت يك جريان رودررو نيستيم بلكه در خود انسان غربي با آن مواجهيم، ما با انديشه، اخلاق، علم و تمدن معاصر غربي نه به صورت محاورهٔ مسالمت آميز بلكه به شكل برخورد حتمي مواجه هستيم... زيرا ما با آن نه به عنوان يك فرهنگ كه به شكل انبوه انساني مواجهيم... با آن به عنوان اشغالگري رودررو هستيم كه ما را در برابر دو احتمال اجتناب ناپذير قرار مي دهد: زمين يا جنگ... زمين در اينجا به معناي تاريخ و ملت است».
توفيق الطيب متفكر مسلمان ادامه مي دهد:
«اسلام به عنوان يك ايدوئولوژي و عربها به عنوان يك ملت با سرنوشت خود روبرويند.... محك اين رويارويي فلسطين است.» اين همان برداشت امام خميني و برداشت استاد ابولاعلي مودودي در پاكستان است وقتي اعلام نمود: «مسئلهٔ فلسطين بايد محور حركت اسلامي باشد.»
رابطهٔ حركت اسلامي ايران و فلسطين از همين جا نشئت مي گيرد، البته بررسي عميق اين رابطه در چنين كتابي ميسر نيست، ولي شايد بتوانيم به پاره اي از جوانب آن اشاره كنيم. حركت اسلامي همواره شاه را به سرسپردگي و حمايت از اسرائيل متهم نموده است. امام خميني در كتاب حكومت اسلامي مي گويد:
«هيئت حاكمهٔ ايران... طيارهٔ فانتوم مي خرد تا نظاميان اسرائيل و عمال آن در كشور ما تعليمات نظامي ببينند. اسرائيل – كه اكنون با مسلمانها در حال جنگ است و كساني كه او را تأييد مي كنند آنان نيز با مسلمانها درحال جنگ مي باشند.»
در همان زمان كه بعضي از كادرهاي حركت اسلامي در اردوگاههاي انقلاب فلسطين آموزش نظامي مي ديدند و همكاري تنگاتنگي ميان دو طرف برقرار بود، امام خميني اعلام مي كرد كه به مبارزهٔ مسلحانه كمك مي كند. ايشان فتوا مي دهد كه اسرائيل بايد از بين برود. امام در فتواي تاريخي خود گفته بود: بر دولتهاي اسلامي و عموم مسلمانان واجب است كه اسرائيل، اين عنصر فساد را از ميان ببرند و در حمايت از انقلابيون كوتاهي نكنند و براي آنان جايز است زكات و ساير صدقات را در اين امر سرنوشت ساز به مصرف برسانند.
وقتي كه استعمار و جدايي خواهان لبنان كوشيدند انقلاب فلسطين را تصفيه كنند، امام با صدور اعلاميه اي ابعاد توطئه را كشف و بر ضرورت فراهم كردن پشتيباني براي مقاومت تأكيد ورزيد. به هنگام جنگ رمضان (اكتبر ۱۹۷۳) امام دو بيانيه صادر كرد و طي آن ملتها و دولتهاي اسلامي را به حمايت از ملتهاي عرب در رويارويي با دشمن غاصب صهيونيستي دعوت نمود و رهبران كشورهاي اسلامي را نسبت به جرثومهٔ فساد صهيونيسم در قلب سرزمينهاي اسلامي هشدار داد و آنها را به قطع صدور نفت به كشورهاي طرفدار صهيونيسم فراخواند. همچنين از ملت مسلمان ايران خواست كه بي طرف نايستند و به منافع آمريكا و اسرائيل ضربه بزنند.
امام در نامه اي خطاب به ياسر عرفات در ۱۶ شوال مي گويد:
«ما در قضيه فلسطين هميشه مخالف با شاه و اسرائيل و پشتيبانان آنان بوده و با شما همصدا بوديم.»
امام خميني اسرائيل را به شركت در سركوب انقلاب اسلامي ايران متهم نمود. وي در بيانيه اي در مورخ ۱۵ شوال ۱۳۹۸ مي گويد: چنان كه مي دانيم كساني كه با گلوله هاي مسلسلها فرزندان اسلام و پيروان قرآن كريم را درو كردند، از كماندوهاي اسرائيل در قتل توده هاي شجاع و بي سلاح استعانت جستند.

پژوهشگر: شهيد دكتر فتحي شقاقي
منبع :كتاب " امام خميني، تنها گزينه"
به نقل از سايت طريق جاويد
مركز اسناد انقلاب اسلامي

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:46 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : آسيب شناسي انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني(ره)
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اختلاف بين شيعه و سني اختلاف بين خوديها و تقابل جناحهاي معتقد به انقلاب اسلامي و اختلاف قوميتهاي مختلف ايراني اختلاف بين دانشگاهها و روحانيون از جمله مصاديق آن است.
۱) اختلاف
يكي از بزرگترين دغدغه هاي بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني كه به كرات و در مقاطع مختلف و در ديدار با اقشار گوناگون جامعه همواره از آن اظهار نگراني و ناراحتي و خطر مي كردند مسائله تفرقه و اختلاف بين صفوف ملت است.
اختلاف بين شيعه و سني اختلاف بين خوديها و تقابل جناحهاي معتقد به انقلاب اسلامي و اختلاف قوميتهاي مختلف ايراني اختلاف بين دانشگاهها و روحانيون از جمله مصاديق آن است.
ايجاد اختلاف و تفرقه از جمله كيدهاي شيطان بوده و اختلاف بلاشك از شيطان است شياطين انسان نما نيز از حربه تفرقه و اختلاف براي پيشبرد مقاصد خود و دست يابي به منافع نامشروعشان بهره مي گيرند سياست تفرقه بيانداز و حكومت كن از دولت شيطاني انگليس به يادگار مانده است و صهيونيسم و شيطان بزرگ آمريكاي جهانخوار همين سياست را دنبال مي كنند.
تاريخ عبرت براي پند گيرندگان است چگونه از دل مشروطيت كه با پيشتازي علما، و مردم با هدف برقراري عدالت و ممانعت از ظلم و ديكتاتوري آغاز گرديد با نفوذ روشنفكران وابسته به غرب و دخالت سفارتخانه هاي بيگانه سمت و سوي آن نيز تغيير يافت اختلاف بين علماء و در نتيجه اختلاف بين مردم سبب شد تا بيگانگان و عوامل آنان بتوانند از شور و حركت مردم براي منافع نامشروع خود استفاده كنند.
حضرت امام خميني(ره) در لزوم پرهيز از اختلاف مي فرمايند:
«البته ما مشكلات داريم لكن همه بايد دست به هم بدهيم تا حل مشكل بكنيم من نمي توانم روحانيت هم نمي تواند دولت هم نمي تواند هيچ قشري از اقشار نمي توانند كاري نكنيد كه براي ولي عصر(عج) ايجاد نگراني شود تفرقه نداشته باشيد تفرقه اندازي نكنيد، با هم باشيد.»(۱)
حضرت امام خميني (ره) در جاي ديگر مي فرمايند:
«بر جميع سخنرانان چه در محيطهاي باز و در محيطهاي بسته و تمام نويسندگان تكليف حتمي و شرعي است كه حتي به زور اشاره و كنايه از گفتار و نوشته هاي اختلاف انگيز اجتناب نمايند كه امروز اختلاف براي امت اسلامي سم كشنده است و بايد بدانيد كه ايجاد اختلاف در محيط ما جز تبعيت از نفس اماره و شيطان دروني و خدمت به ابرقدرتها خصوصاً آمريكاي جهانخوار نيست و از منكرات بزرگي است كه شياطين به اسم اسلام بر زبانها و قلمها جاري مي كنند» (صحيفه امام ج۱۴ ص۲۵۳)
از نظر امام خميني(ره) اختلافات ريشه دنيوي دارد و نتيجه آن ممكن است قرنها باقي بماند. حضرت امام خميني درباره آثار اختلاف فرموده اند:
«اگر اختلاف ماها آنهم اختلافي كه من شك دارم براي خدا باشد اگر اين اختلافات موجب اختلاف بين مردم بشود و موجب اين بشود كه شكست بخورد و جمهوري اسلامي تا قرنها نتواند سرش را بلند كند.»(۲)
اختلافات را مي توانيم در سطوح مختلف بررسي نمايم
الف) اختلاف در بين مسئولين
از نظر امام خميني(ره) اختلاف در هر مرتبه و نوع كه باشد براي جامعه مضر است اما اختلاف بين مسئولين نظام قطعا آثار بدتري در جامعه مي گذارد لذا مي فرمايند:
«خوب شما انصاف بدهيد كه يك ملتي خونش را داده است و شما را به مسند نشانده شما سرمسند جنگ بكنيد؟ دعوا بكنيد؟ هر روز صحبت بكنيد هر روز انتقاد بكنيد؟ روزنامه ها هر روز انتقاد بكنند؟ همه را بكوبند به هم تهمت بزنند؟ به هم افترابزنند؟ آخر اين انصاف است پيش خدا چه خواهد شد اين پيش ملت چه انعكاسي دارد؟ خارجيها چه استفاده از آن مي كنند آنها همه دلشان مي خواهد كه شما توي سر كله هم بزنيد و از مصالح مملكت غافل باشيد و آنها يك وقتي كار خودشان را بكنند.»(۳)
از نظر ما اختلاف در بين مسئولين به اختلاف بين مردم سرايت مي كند و مردم نيز دسته دسته مي شوند لذا مي فرمايند:
«اگر اختلاف در سران قوم پيدا شود اين اختلاف سرايت خواهد كرد و يك وقت مي بينيم كه مردم دسته دسته مي شوند و هر كس يك طبلي مي زند» (۴) و در جاي ديگر مي فرمايند:
«اگر خداي ناخواسته بين جامعه مدرسين با دولت يا جامعه با مجلس يا مجلس با دولت اختلاف بشود شكست مي خوريم.»(۵)
از جمله اموري كه از نظر امام خميني جداً از آن بايد پرهيز كرد تضعيف و تخريب يكديگر است در اين زمينه مي فرمايند:
«ما اگر بخواهيم براي كشورمان براي اسلام پيروزي حاصل شود بايد كارشكني نكنيم از هم بايد همه يك صدا باشيم قصد هدايت مسائله اي است قضيه كارشكني مسائله ديگر است هدايت بايد كرد مركز همه قدرتها مجلس است مجلس هدايت مي كند همه را بايد هدايت بكند اما بناي بر اين نباشد كه مجلس دولت را تضعيف كند و بناي بر اين نباشد كه دولت مجلس را تضعيف كند. تضعيف هر يك تضعيف خودش هم هست اگر رئيس دولت رئيس جمهور را تضعيف كند خودش قبل از هر چيز سقوط مي كند و اگر مجلس تضعيف كند دولت را و رئيس جمهوري را اين خودشان هم تضعيف مي شوند و امروز صلاح نيست.»(۶)
ب) اختلاف در بين علماء
حضرت امام خميني(ره) اختلاف در بين اقشار روحاني را تا آنجا مهم مي دانستند كه اختلاف در اين امر را موجب شكست اسلام دانستند و در اين زمينه مي فرمايند:
«اگر ما با هم مختلف بشويم اسلام شكست مي خورد اگر در قشر روحاني خداي نخواسته مردم احساس كنند كه اين اختلافات براي دنياست براي دين كه اختلاف نيست همه ما يك دين داريم يك قرآن داريم و اگر اختلاف پيدا مي شود اختلاف روي اساس دنياست شيطان است كه اختلاف مي اندازد اگر ساير مردم توجه كنند كه ملاها روي هواي نفساني با هم مختلف هستند طلبه ها روي هواي نفساني با هم مختلف هستند مردم از شما رو برمي گردانند اگر از شما روبرگرداندند اسباب شكست اسلام است وظيفه سنگين است شما بايد با اخلاق خودتان مردم را دعوت كنيد.»(۷)
ج) اختلاف بين نيروهاي خودي
حضرت امام خميني در يك بيان ساده با بهره جويي از طبيعت كه در معرض نگاه همه قرار دارد و درك آن براي همه سهل و آسان است اتصال قطره هاي باران را كه نهرها و رودخانه ها را جاري مي سازد كارساز مي داند انسانها را تشبيه مي كنند كه اجتماع كارساز است. افراد انسانها مثل قطرات باران مي مانند كه مادامي كه يكي يكي هستند هر يك براي خودش يك فكري مي كنند هر كس براي خودش يك راهي دارد هرچه زيادتر باشند فسادش زيادتر مي شود وقتي كه اين طور شد كارها معطل مي ماند حالا بنا شد كه اين قطره ها به هم اتصال پيدا كند اگر بنا شد كه قطرات ديگر هم علي حده متصل شدند لكن يك قطرات ديگري هم علي حده متصل شدند يك قطرات ديگر هم علي حده متصل شدند واينها مثلا فرض كنيد كه اين قواي نظامي انتظامي اگر چنانچه يك ميليون جمعيت نباشد لكن دستجات ضعيفي با روشهاي ضعيفي كه هر كدام براي ديگري كارشكني كند اين از بطن مي پوسد به جاي اينكه يك قوايي باشد كه در مقابل دشمن بايستد يك قواي مختلفه اي است كه هم خودشان به هم مي ريزند اگر در باطن يك پوسيدگي پيدا شد خودش را از بين مي برد ديگر محتاج به اين نيست كه يك نيرويي بيايد او را بخواهد از بين ببرد خودش از بين مي رود خودش از باطن مثل يك خربزه كرم زده از باطن فاسد مي شود وقتي كه در داخل يك مملكتي با آراء مختلف با نظرهاي مختلف كارهاي مختلف باشند اينها آسيب مي بينند محتاج نيست كه از خارج به ما حمله كنند خودمان در داخل خودمان را مي خوريم تمام مي كنيم(۸)
د) اختلاف بين حوزه و دانشگاه
در هر انقلابي فرهيختگان و اقشار فرهنگي جامعه عهده دار تبيين و ترويج اهداف و آرمان هاي آن انقلاب مي باشند در انقلاب اسلامي ايران اين مسئوليت مهم را دو قشر روحاني و دانشگاهي كه عمده ترين قشر فرهيخته و فرهنگي انقلاب هستند به عهده گرفته اند.
اين دو قشر از سال ها قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به دليل موقعيت اجتماعي خاص خود و ارتباط نزديك با گروه هاي مختلف اجتماعي و سياسي و روشنگري درباره نامشروع بودن رژيم گذشته و معرفي نظام مطلوب و آرمان هاي متناسب با اعتقادات و ارزش هاي ملت ايران را آغاز كردند كه به دنبال آن زمينه هاي فكري فرهنگي تحولات سياسي و اجتماعي در جامعه آماده گرديد.
با گذشت زمان در اثر حوادث مختلف سياسي و اجتماعي كه در دهه ۱۳۴۰ رخ داد به دنبال موضعگيري هاي دو نهاد فرهنگي حوزه و دانشگاه در برابر آن حوادث اهميت نقش اين دو قشر بيش از پيش آشكار شد از طرفي به دليل بافت خاص هريك از اين دو نهاد و تفاوت در بينش آنها در مسائل مختلف علمي سياسي و اجتماعي اختلافاتي در بين آنها ايجاد مي شد كه حضرت امام خميني با درك عميق از اهميت نقش حوزه و دانشگاه و ميزان تأثيرگذاري اين دو بر روي ساير قشرهاي جامعه سعي در نزديك كردن هرچه بيشتر ديدگاه هاي آنان به يك ديگر و راه رسيدن به اهداف و آرمان هاي مورد نظر اسلام و انقلاب داشت. حضرت امام از روحانيون و دانشگاه ها به عنوان مغز متفكر جامعه نام برده و مي فرمايند:
«تكليف مهم آن است كه متوجه به اين قشر است و اين قشر يعني روحانيون دانشگاه ها و دانشجوها آنها كه مغز متفكر جامعه است اين دو طايفه اند اينها مغز متفكرند.»(۹)
ذ) تقابل جناح هاي معتقد به انقلاب اسلامي
اگر چه اختلاف از هر نوعي باشد براي كشور و نظام مضر است لكن خطرناكتر و نگران كننده تر آن است كه معتقدان به انقلاب و رهبري ولي فقيه به صورت جناح هاي مقابل يكديگر درآيند و به صف آرايي و منازعه با هم بپردازند البته در اين ميان نفوذي هاي دشمن در جهت القاي بدبيني قابل انكار نيست، در هر حال تقابل جناح هاي معتقد به نظام بيشتر مايه نگراني است حضرت امام خميني بيش از هر چيز نگراني خود را از اختلاف در ميان نيروهاي معتقد به نظام اعلام نمودند و در اين زمينه فرمودند:
«من در طول اين مبارزه از قبل ۱۵ خرداد تا وقتي كه بساط شاهنشاهي به هم خورد هيچ وقت نگران نبوده ام براي اينكه مي ديدم كه مقابل هستيم با يك دستگاهي جبار ظالم و اجنبي و ما هم مكلفيم كوشش بكنيم براي اينكه اين مسائل تبديل بشود و اگر هم پيش نبرديم پيش من هيچ اهميتي نداشت براي اينكه ما به تكليف مان عمل كرديم و پيش خدا مسئوليت نداشتيم بعضي آقايان هم كه در پاريس مي آمدند و اظهار مي كردند كه نمي شود اين كار انجام بگيرد و شما مثلا بخواهيد بعضي اينها را اجازه بدهيد اينها بيايند و فلان بعد از رفتن شاه هم من به آنها مي گفتم كه ما يك تكليف داريم عمل مي كنيم يا مغلوب مي شويم و يا ما غلبه مي كنيم خوب چه بهتر من در اين مدت از باب اينكه مقابله بين ما و دستگاه جبار و كفر بود نگراني نداشتيم نگراني من از داخل خودمان است اين ناسازگاري ها كه در اركان هاي اسلامي هست هرجا بروي با هم توافق ندارند هي دعوت به توافق مي كنند همه لكن خودشان هم توافق ندارند اين موجب نگراني است براي اينكه اين اسباب اين مي شود كه اين كشور به حال تزلزل باقي بماند و اگر يك مدتي به اين حال تزلزل باقي بماند آسيب از خودش پيدا مي شود يعني داخل خودش آسيب مي بيند محتاج نيست كه از خارج بيايند و به ما آسيب برسانند ما خودمان به جان هم ميافتيم و خودمان را از بين مي بريم.»(۱۰)
۲) جدايي از مردم
از نظر حضرت امام خميني همان طور كه پيروزي با پشتيباني مردم بود حضور مردم ضامن پيروزي بود جدايي از مردم نيز باعث شكست مي شود ايشان در اين زمينه مي فرمايند:
«دولتي كه پشتيبان ندارد شكست مي خورد همه شكست هاي كه از دولت هايي كه درخارج شكست مي خورند و مال خودمان هم ديديم كه رژيم سلطنت اصلا به هم خورد براي همين بود كه تفاهم بين ملت و رژيم نبود اگر ملت با رژيم تفاهم داشتند اين مسائل پيش نمي آمد وقتي اين طور شد نمي توان دوام داشته باشد ممكن است سر نيزه تا يك مدتي باشد اما نمي تواند دوام داشته باشد بپرهيزيد از اينكه از ملت جدا بشويد شما را بخواهند جدا بكنند ملت هم بايد بپرهيزد از اين كه از شما جدا باشد.» (۱۱)
و درجاي ديگر دراين زمينه مي فرمايند:
«شما هرچه خوف داريد از خودتان بترسيد از اينكه مبادا خدا ناخواسته در مسير ديگري وارد بشويد توجه به اين چيزي كه الان هست از دست برود و مردمي بودن از دستتان برود از اين بترسيد كه اگر خداي نخواسته يك وقت اين قضيه پيش آمد وشما از آن مردمي بودن بيرون رفتيد و يك موضع ديگري پيدا كرديد» (۲۱)
۳) عدم حضور مردم درعرصه هاي سياسي
از نقاط بسيار مهم و سرنوشت ساز نظام اسلامي حضور گسترده و پرشور مردم در انتخابات مهم است كه دشمنان و بلندگوهاي آنان مترصدند تا كمرنگي حضور مردم وكاهش آمار شركت كنندگان را به ناميدي مردم و برگشتن آنان از جمهوري اسلامي و مسئولين تعبير و تفسير كنند.
علاوه بر آن دشمنان از وقوع چنين سستي بهره گيري مي كنند نااهلان و نامحرمان نيز سوء استفاده نموده و درمراكز قدرت جاي گرفته و به استحاله نظام و تغيير بافت ارزشها و باورهاي مردم خواهند پرداخت حضور گسترده وآگاهانه مردم همه اين توطئه و خطرات را دفع و به نگرانيها پايان مي دهد اگر چه كم رنگ شدن احتمالي اين حضور عوامل متعددي ممكن است داشته باشد. لكن بخاطر اصل نظام و حفظ آن مردم مي بايستي شور و نشاط خود را هميشه حفظ نمايند.
حضرت امام خميني(ره) دراين زمينه مي فرمايند:
«خوف آن دارم كه دراثر تبليغات دامنه دار دشمنان نهضت اسلامي و مخالفان جمهوري اسلامي كه در ظرف اين مدت با هر وسيله ممكن به تضعيف آن كوشا بوده اند و اخيرا كه قدم آخر پيروزي را ملت عزيز و هوشيار بر مي دارند تبليغات و شايعه سازيها به اوج خود رسيده و چون الهام دهندگان خود را در آستانه شكست نهايي يافته اند از هيچ تشبثي دست بردار نيستند. كه جوانان عزيز ما كه به همت والاي خود نهضت اسلامي را پيش برده اند دراين مرحله نهايي سردي وسستي از خود نشان دهند و تحت تاثير اين شايعه ها واقع شوند و از شركت دراين امر حياتي اسلامي خودداري كنند اينجانب كه عمر نالايق خود را براي خدمت به اسلام و ملت شريف در طبق اخلاص تقديم مي كنم اميد است تقاضاي متواضعانه و استدعاي خيرخواهانه را بپذيرند و با شركت عمومي خود در انتخابات عمومي قطع اميد دشمنان جمهوري اسلامي و وابستگان به رژيم منحط سابق و هواخواهان آن خصوصا دولت آمريكاي ستمكار را بنمايند.
عزيزان من كه اميد نهضت اسلامي به شماست در روز تعيين سرنوشت كشور بپاخيزيد و به صندوق ها هجوم آوريد آراي خود را در آنها بريزيد و با كمال آرامش و مراعات كامل اخلاق اسلامي اين امر را انجام دهيد» (۳۱)
حضرت امام خميني(ره) با بيان اين نكته كه عدم حضور مردم درجريان مشروطه باعث شكست مشروطه شد دراين زمينه مي فرمايند:
«اگر روحانيون و ملت، خطباء، نويسندگان و روشنفكران متعهد سستي بكنند و از قضاياي صدر مشروطه عبرت نگيرند به سر اين انقلاب آن خواهد آمد كه به سرانقلاب مشروطه آمد.
چنانچه همه ما همه ملت همه شماها و خصوصا روحانيت و خطباء درصحنه نباشيم و حاضر نباشيم در قضايايي كه مي گذرد مطمئن باشيد كه با عدم حضور شما به سر انقلاب آن خواهد آمد ولو دراز مدت هم باشد كه بر سر مشروطه آمد» (14)
«اگر طلبه اي منصب امامت جمعه و ارشاد يا قضاوت در امور مسلمين را خالي ببيند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث مسئوليت نپذيرد و يا دلش را فقط به هواي اجتهاد خوش كند در پيشگاه خداوند بزرگ يقينا مواخذه مي شود و هرگز عذر او موجه نيست» (15)
۴) مخالفت با اصل ولايت فقيه و تضعيف رهبري
يكي از راهبردهاي دشمن براي براندازي انقلاب تضعيف رهبري و كم اهميت دادن جايگاه آن است مقابله با اصل نظريه ولايت فقيه نيز از شگردهاي دشمنان انقلاب است استحكام اين نظام انقلابي همان گونه كه در قانون اساسي ملحوظ شده وابسته به اقامه اصل ولايت فقيه است، مادامي كه خدشه اي به اين اصل وارد نيايد براندازي انقلاب غيرممكن خواهد بود از اين رو دشمنان انقلاب نسبت به اين اصل تشكيك و حملات خود را متوجه اساس ولايت فقيه كردند. آنان نه تنها در اين راه از به كار گرفتن برخي از نيروهاي نفوذي خود در حوزه هاي علميه ابا نكردند كه در طراحي ويژه چنين وانمود كردند كه مثلا ولايت فقيه ريشه محكمي ندارد و اگر هم ريشه دار باشد كاربرد سياسي ندارد گاهي نيز در راستاي اين هدف حمله به نهادهاي وابسته به رهبري را در دستور كار خود قرار مي دهند. (16)
اما از نظر امام خميني مخالفت باولايت فقيه در واقع مخالفت با اسلام است لذا در اين زمينه مي فرمايند:
«به حرفهاي آنهايي كه برخلاف مسير اسلام هستند خودشان را روشنفكر حساب مي كنند و ميخواهند ولايت فقيه را قبول نكنند گوش ندهيد اگر چنانچه فقيه در كار نباشد ولايت فقيه در كار نباشد طاغوت است، يا خداست يا طاغوت اگر به امر خدا نباشد رئيس با نصب فقيه نباشد. غير مشروع است وقتي غيرمشروع شد طاغوت است، اطاعت از او اطاعت از طاغوت است وارد شدن در حوزه او وارد شدن در حوزه طاغوت است، طاغوت وقتي از بين ميرود كه به امر خداي تبارك و تعالي يك كسي نصب بشود، شما نترسيد از اين چهار نفر كه نمي فهمند اسلام چه است نه مي فهمند فقيه چه است و نه مي فهمند كه ولايت فقيه يعني چه؟ آنها خيال مي كنند كه يك فاجعه به جامعه است آنها اسلام را فاجعه مي دانند نه ولايت فقيه را آنها اسلام را فاجعه ميدانند ولايت فقيه نيست ولايت فقيه تابع اسلام است.» (17)
مي خواهند ولايت فقيه مساله تشريفاتي باشد
«آقايان بگذاريد يك چند وقتي هم مردم الهي بشوند تجربه كنيد لااقل بفهميد اين معنا را كه با تجربه بفهميد كه يك ملتي كه تا حالا تحت بار طاغوت بوده است حالا هم تحت بارالله باشد. اين را تجربه كنيد. اگراز اسلام بدي ديديد بگوييد چه بدي از اسلام ديده ايد؟ تا حالا ديده ايد تا حالا كه اسلامي در كار نبوده است در مملكت ما نمي گذاشتند حالا هم شماها نمي گذاريد آن وقت دشمنها نمي گذاشتند حالا بعض دوستان كه معتقد هستند نمي گذارند.
يا شايد بعضيشان هم دشمن باشند چرا شما بايد بترسيد از اين كه يك نفر آدم مثلا در اطاقش نشسته ويك چيزي مي توانيد در روزنامه هم درج كنيد اينها نمي دانند اصلا معناي اسلام چه است مخالف با اسلام هم هستند. اينها يك چيز ديگري مي خواهند نه رژيم باشد و نه اسلام باشد يك جمهوري دموكراتيك دموكراتيك آن هم به آن معنايي كه غرب وارد كرده است آن معنا كه حتي د رغرب است آن جمهوري كه در آن دموكراتيك كه در غرب هست حتي در ايران نيامده تا حالا آن وارداتي است اين دموكراتيك كه همه ديديد اين تمدن بزرگ پدر اين ملت را در آورد بس است آريامهر كافي است براي ما اين قدر تبعيت نكنيد از اين رژيم اين قدر تبعيت نكنيد از اين غربيها از اين شرقيها كافي است ظلمي كه تاكنون به ما شده است باز هم بايد زير بار ظلم برويم باز هم از زيربار اسلام مي خواهند خارج بشويم اين يك مساله تشريفاتي بله آقايان بعضيشان مي گويند مساله ولايت فقيه اگر يك مساله تشريفاتي باشد مضايقه نداريم اما اگر بخواهد در امر دخالت كند نه ما آن را قبول نداريم حتما بايد يك كسي از غرب بيايد ما قبول نداريم كه يك كسي اسلام تعيين كرده او دخالت بكند اگر متوجه به لازمه اين معنا باشند مرتد مي شوند لكن متوجه نيستند.» (۱۸)
● شما از اسلام نترسيد از ولايت فقيه نترسيد
«من از همه طبقات ملت و همه قواي انتظامي تشكر مي كنم من از اين گروه كه از اصفهان آمدند از قواي انتظامي تقدير و تشكر مي كنم امروز همه قشرها خصوصا قواي انتظامي بايد بداند كه مملكت مال خودشان شد كشور ما از دست خائنين نجات پيدا كرد كشور ما از دست اجانب و آنهايي كه مي خواستند همه چيز ما را به باد بدهند نجات پيدا كرد امر دولت اسلامي اگر با نظارت فقيه و ولايت فقيه باشد آسيبي بر اين مملكت نخواهد رسيد.گويندگان و نويسندگان نترسند از حكومت اسلامي و نترسند از ولايت فقيه كه آن طور كه اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرموده است به كسي صدمه وارد نمي كند. ديكتاتوري به وجود نمي آورد كاري كه برخلاف مصالح مملكت است انجام نمي دهد كارهايي كه بخواهد دولت يا رئيس جمهوري يا كس ديگر بر خلاف مسير ملت و بر خلاف مصالح كشور انجام دهد فقيه كنترل مي كند جلوگيري مي كند شما از اسلام نترسيد از فقيه نترسيد از ولايت فقيه نترسيد شما هم مسير ملت را طي كنيد و با ملت باشيد حساب خودتان را از ملت جدا نكنيد ننشينيد پيش خودتان طرح بريزيد و پيش خودتان برنامه درست كنيد شمايي كه ازاسلام هستيد لكن از اسلام اطلاع نداريد مسلم هستيد لكن از احكام اسلام درست مطلع نيستيد شيعه هستيد لكن از احكام ائمه درست مطلع نيستيد اين قدر كارشكني نكنيد.» (۱۹)
● مخالفت با مترقي ترين اصل قانون اساسي
«يكي از اموري كه توطئه در آن است كه راجع به اين قانون اساسي مردم را سرد كنند از آنها بپرسيد خوب اين قانون اساسي كه شما مي گوييد كه قانوني است ارتجاعي كدام يكي از اين موادي ارتجاعي است اولي كه دست مي گذارند روي ولايت فقيه اول دست آن جا مي گذارند براي اين كه يك طرح اسلامي است و آنها از اسلام مي ترسند آنها اسلام را ارتجاع مي دانند آنها جرات نمي كنند با كلمه اسلام بگويند ارتجاعي است مي گويند كه اينها مي خواهند ما را به ۱۴۰۰ سال پيش برگردانند اين همان تعبير ديگر است منتها كلمه اسلام را نمي گويند آن قدر به ولايت فقيه اثر مترقي بار است كه در ساير اين موارد ديگر كه شما ملاحظه مي كنيد معلوم نيست مثل آن جا باشد يك نفر آدمي كه همه جهات اخلاقي اش و ديانت اش و ملي بودنش و علم و عملش ثابت است پيش ملت و خود ملت اين را تعيين مي كنند اين نظارت مي كند بر اين كه مبادا خيانت بشود همان رئيس جمهوري كه ملت خودشان تعيين مي كنند و ان شاءالله ديگر از اين به بعد امين تعيين مي كنند لكن مع ذالك براي محكم كاري يك فقيهي كه عمرش را صرف در اسلام كرده است و عمرش را براي اسلام خدمت كرده است مي گذارند ببيند اين چه مي كند مبادا يك وقت خلاف بكند روساي ارتش ما و ژاندارمري ما و اين روساي درجه اول ديگر از اين به بعد اشخاصي نيستند كه خيانت بكنند لكن محكم كاري شده است كه همين فقيه را ناظر قرار بدهند و هكذا آن موارد حساس را نظارت مي كند فقيه و تصرف مي كند فقيه و اين از اموري است كه مترقي ترين موادي است كه در قانون اساسي اينها چيز كردند و اينها دشمن ترين مواد پيش شان اين همينها بودند كه فرياد مي كردند و مي نوشتند كه خوب ديگر اسلام را مي خواهند چه كنند خوب بگوييد جمهوري از اسلام مي ترسند خوب بجاي اسلام بگوييد دموكراتيك»(20)
● مي خواهند ولايت فقيه نباشد تا ديكتاتوري كنند
«اين كه در قانون اساسي يك مطلبي ولو بنظر من يك قدري ناقص است و روحانيت بيشتر از اين در اسلام اختيارات دارد و آقايان براي اين كه خوب ديگر خيلي با اين روشنفكران مخالفت نكنند يك مقداري كوتاه آمدند اين كه در قانون اساسي هست اين بعضي شوون ولايت فقيه هست نه همه شوون ولايت فقيه و از ولايت فقيه به آن طوري كه اسلام قرار است به آن شرايطي كه اسلام قرار داده است هيچ كس ضرر نمي كند يعني آن اوصافي كه در ولي است در فقيه است كه به آن اوصاف نمي شود كه يك پايش را كنار يك قدر غلط بگذارند اگر يك كلمه دروغ بگويد يك كلمه يك قدم بر خلاف بگذارد آن ولايت را ديگر ندارد با همين ماده كه در قانون اساسي است كه ولايت فقيه را درست كرده اين استبداد را جلويش را مي گيرند آنها هم كه مخالف با اساس بودند مي گفتند كه اين استبداد مي آورد استبداد چي مي آورد استبداد با آن چيزي كه قانون تعيين كرده نمي آورد بهترين اصل در اصول قانون اساسي اين اصل ولايت فقيه است و غفلت دارند بعضي از آن و بعضي هم غرض دارند.» (۱۲)

تهيه و تنظيم: مهدي حيدري كبير

پي نوشت ها:
۱- صحيفه امام جلد ۶ ص ۳۱۳
۲- صحيفه امام جلد ۱۸ ص ۱۷
۳- صحيفه امام جلد ۱۳ ص ۲۰۱
۴- صحيفه امام جلد ۱۷ ص ۱۲۳
۵- صحيفه امام جلد ۱۹ ص ۳۰۴
۶- صحيفه امام مجلد ۱۲ ص ۳۴۷
۷- صحيفه امام جلد ۱۸ ص ۱۶
۸- صحيفه امام جلد ۱۱ ص ۴۷۸
۹- صحيفه امام جلد ۸ ص ۴۶۴
۱۰- صحيفه امام جلد ۱۲ ص ۴۱۲ و ۴۱۳
۱۱- صحيفه امام جلد ۹ ص ۱۴۴
۲۱- صحيفه امام جلد ۱۶ ص ۴۴۶
۳۱- صحيفه امام جلد ۱۲ ص ۱۷۷ و ۱۷۸
۴۱- صحيفه امام جلد ۱۵ ص ۳۲۸
۵۱- صحيفه امام جلد ۳۱ ص ۳۹۲
۶۱- آسيب شناسي انقلاب- نشريه معرفت شماره ۶۸ چاپ ۱۳۷۸
۷۱- روشنفكر و روشنفكران در ايران از ديدگاه امام خميني تدوين و ناشر- موسسه قدر ولايت ص ۲۳۷
۱۸- صحيفه نور جلد ۶ ص ۳۴
۱۹- صحيفه نور جلد ۵ ص ۵۲۲
۰۲- صحيفه نور جلد ۶ ص ۲۳۴
۱۲- صحيفه نور جلد ۶ ص ۵۱۹
روزنامه رسالت

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:46 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : انقلاب اسلامي تهديدها و چالش‏ها
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
شرط اساسي براي شناخت آسيب‏هاي انقلاب توجه به علل و عوامل پيروزي، اقتدار و تداوم و استمرار انقلاب است. همان طور كه در بخش تئوري انقلاب بيان شد، يك انقلاب در حد كمال مطلوب، سه ركن اساسي دارد كه عبارت است از: برخورداري از يك ايدئولوژي و مكتب پويا و انقلابي، و مشاركت گسترده، فعالانه و ايثارگرانه مردم از همه طبقات، و ظهور و نهادينه شدن رهبري مورد قبول عموم مردم با ويژگي‏هاي شخصي هم چون نبوغ، اقتدار، صلابت و جسارت در تصميم گيري.
در بحث‏هاي گذشته و همچنين در مقايسه با انقلاب‏هاي ديگر، نشان داده شد كه انقلاب اسلامي در هر سه ركن از تماميت و عظمت بي‏نظيري برخوردار بوده است و در واقع، چه در مقابله با رژيم گذشته و حاميان خارجي آن و چه در مقابله با ضد انقلاب و دشمنان داخلي و خارجي با تكيه بر اين سه ركن هم چنان بالنده و پيروز به پيش رفته و موفق بوده است.
به اين ترتيب حفظ ويژگي‏هاي اين سه ركن اساسي اقتدار نظام و انقلاب، مي‏تواند هم چنان موجب تداوم و توسعه آن گردد و هر نوع آسيبي كه به اين سه ركن وارد آيد، موجبات زوال تدريجي و انحطاط انقلاب فراهم خواهد كرد. تاريخ جوامع بشري و ظهور اقتدار و زوال و انحطاط در آن‏ها چه در جوامع اسلامي و چه در جوامع ديگر هم مؤيد همين امر است.
از طرف ديگر دشمنان انقلاب نيز كه از رويارويي مستقيم با اين انقلاب نا اميد گشته‏اند، در جهت ايجاد و تقويت آفات و تشديد آسيب‏هاي وارده به انقلاب از هيچ اقدامي دريغ نخواهند كرد و به اين ترتيب اين وظيفه دوستداران و مسئولين نظام است كه هر چه دقيق تر نسبت به شناخت اين آسيب‏ها اقدام نموده، در صدد مقابله و علاج آن‏ها باشند و حساسيت ويژه‏اي در اين زمينه به خرج دهند و بدانند و آگاه باشند كه هيچ انقلابي بدون مبارزه مستمر و دائم با آفات آن نمي‏تواند هميشه از جايگاه مقتدري برخوردار بوده، موفقيت‏ها و دست آوردهاي آن تضمين گردد. براي آگاهي بيشتر سعي خواهد شد با رعايت اجمال و در چار چوب همان سه ركن انقلاب، به اين آسيب‏ها بپردازيم.
● در بعد ايدئولوژي
از آن جا كه ايدئولوژي يا مكتب انقلاب در واقع روح جامعه انقلابي است و تحرك و پويايي لازم را به جامعه انقلابي مي‏بخشد و از آن جا كه اسلام به ويژه مكتب اهل بيت عليهم السلام در پيروزي انقلاب اسلامي و نيز در تداوم اين انقلاب نقش اصلي و اساسي داشته است، حفظ و تقويت ويژگي‏هاي آن و جلوگيري از نفوذ افكار و انديشه‏هايي كه اين قدرت را از مكتب انقلاب بگيرد، بايد سرلوحه برنامه‏ها و وظايف انقلابيون باشد. اين همان مكتبي است كه امام (ره) از آن به نام اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله و سلم ياد كرد.
آسيب‏هايي كه مي‏تواند بر اين مكتب وارد آيد، گوناگون است و در اين جا صرفا به بعضي از آن‏ها مي‏پردازيم.
اشاعه اسلام غير سياسي، اسلام التقاطي، و اسلام ليبراليستي از جمله آفات و آسيب‏هايي است كه بايد هوشيارانه با آن‏ها مقابله كرد و جلوي رسوخ و نفوذ آن‏ها را گرفت. در عين حال نبايد فراموش كرد كه با توجه به گذشت زمان و سرعت تغيير شرايط علمي و تكنولوژيك و طرح موضوعات و پديده‏هاي جديد، اين مكتب بايد بتواند از پويايي لازم برخوردار بوده، پاسخ‏گوي مسائل روز و پديده‏هاي جديد در دنياي معاصر باشد. هر نوع درجا زدن و بي‏توجهي به واقعيت‏هاي مدرن روز، موجب خواهد شد كه ايدئولوژي انقلاب حالتي متصلب و ارتجاعي به خود گرفته، از زمان عقب بماند كه خوشبختانه با توجه به باز بودن باب اجتهاد در مكتب تشيع، اين توانايي و اميد وجود دارد كه عالمان ديني ما رسالت خود را هم چون امام راحل در اين زمينه، انجام دهند و نگاهبانان شايسته‏اي براي اسلام ناب كه همان مكتب انقلاب است، باشند.
● در بعد رهبري
يكي از نوآوري‏هاي امام خميني (ره) به انقلاب، ارائه اصل ولايت فقيه و ايجاد نظام سياسي بر همين پايه مي‏باشد. در واقع ولايت فقيه عمود خيمه انقلاب است و تجربه اين دو دهه به اثبات رسانده است كه بدون اين نهاد، چيزي از انقلاب اسلامي و نظام مولود آن نمي‏توانست باقي بماند. هر اقدام و يا هر تفسيري كه در جهت تضعيف اين اصل صورت گيرد، موجب تضعيف ركن رهبري انقلاب مي‏گردد و به طرف افول پيش خواهد رفت. تجربه انقلاب‏هاي ديگر نشان داده است كه با درگذشت رهبر انقلاب و به خاطر عدم نهادينه شدن رهبري، نزاع و درگيري ميان جانشينان او صورت گرفته و نهايتا انقلاب به ديكتاتوري مطلقه تبديل شده است. در حالي كه در انقلاب اسلامي به خاطر نهادينه شدن اصل ولايت فقيه، ارتحال امام خدشه‏اي در ركن رهبري ايجادنكرد و بدون درگيري و نزاع، اين نهاد با انتخاب جانشين رهبر انقلاب به كار خود ادامه داد.
در عين حال رهبري نظام محدود به نهاد ولايت فقيه نيست بلكه در برگيرنده مجموعه‏اي از دولت مردان و رجل سياسي و مذهبي نيز مي‏باشد. به ويژه با توجه به نقش انكار ناپذير علما و روحانيون در انقلاب اسلامي، آسيب‏پذيري اين قشر، تأثير مستقيمي بر كارايي و عملكرد نظام و در عين حال رابطه و اعتماد ميان مردم و مجموعه نظام، خواهد داشت. هر نوع تجمل گرايي مديران جامعه، اخذ امتيازات ويژه براي خود و خانواده، فساد اداري، گسترش و تورم ساختار اداري و نهايتا نفوذ عوامل فرصت طلب و تغيير چهره دادن و يا عوامل ناشناخته بيگانه از جمله آسيب‏هايي است كه مي‏تواند موجبات پوسيدگي نظام سياسي را فراهم نمايد و انقلاب اسلامي را به همان سرنوشتي دچار كند كه بعد از رحلت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم حكومت اسلامي به تدريج به آن دچار شد.
● در بعد مردم
ترديدي نيست كه مشاركت و حضور گسترده مردم در صحنه انقلاب از عوامل اصلي و مهم پيروزي و خنثي نمودن توطئه‏هاي دشمنان انقلاب بوده است. اكثر انقلاب‏هاي تاريخ معاصر علي رغم نقش مردم در انقلاب، بعد از پيروزي آن از حضور مردم خالي شد و نظام انقلابي به ديكتاتوري‏هاي فردي و طولاني تبديل گشتند، ولي در انقلاب اسلامي حضرت امام (ره) علي رغم قدرت و نفوذي كه داشت و كلام او براي مردم حجت بود، سعي كرد در عين ارشاد و آگاهي مردم، حضور آن‏ها را در صحنه هم چنان حفظ كرده، نهادينه نمايد و اين حضور تا به امروز هم چه از نظر انتخاب مديران جامعه و چه از نظر تأمين نيروهاي لازم، در جبهه‏هاي جنگ براي مقابله با دشمنان داخلي و خارجي و رفع خطرات عارض شده، حفظ شده است و اين احساس براي مردم وجود دارد كه انقلاب متعلق به خودشان مي‏باشد. هر تلاشي كه موجب غيبت مردم از صحنه سياست شود، آسيبي جدي بر انقلاب وارد خواهد آورد.
تاريخ نشان داده است كه همواره عدم ارتباط ميان دو نسل، موجبات بروز بحران و مشكلاتي براي جامعه گرديده است و مسئله فاصله ارتباطي و درك متقابل ميان دو نسل از جمله اين مشكلات است و از اين لحاظ تفاوتي ميان جوامع انقلاب وجود ندارد. اگر نسل انقلاب نتواند آرمان‏ها و انديشه‏هاي انقلابي خود را به نسل بعد از خود كه تصوير روشني از حوادث قبل و بعد از دوران انقلاب ندارند، منتقل كند، با اين بحران مواجه مي‏شود و دشمن مي‏تواند از وجود همين شكاف بهره برده، اين دو نسل را در مقابل يكديگر قرار دهد.
عدم آموزش و ندادن آگاهي مستمر، نفوذ افكار راحت طلبانه و عافيت خواهانه، ايجاد فاصله ميان رهبران و مردم و نفوذ اين فكر كه نظام حاكم نه در خدمت آن‏هاست و نه متعلق به آن ها، بروز تبعيض‏ها و بي عدالتي‏ها كه موجب ايجاد شكاف طبقاتي مي‏گردد نيز از جمله آسيب‏هايي است كه مي‏تواند در يك سير تدريجي، يك جامعه انقلابي را به جامعه‏اي متشكل از انسان‏هاي بي تفاوت و نهايتا ناراضي تبديل كند و آن را در مقابل نظام حاكم، قرار دهد.
البته ترديدي نيست كه مقابله با اين آفات، كار ساده‏اي نيست ولي يك مبارزه مستمر و دائم چه به صورت فردي و چه به صورت جمعي، از ميزان خطرات اين آسيب‏ها خواهد كاست و البته بر عهده انديشمندان، نخبگان و رهبران جامعه است كه نه تنها در صدد شناخت اين آسيب‏ها باشند بلكه راه مقابله و از بين بردن آن‏ها را ارائه دهند.
همان طور كه گفته شد عواملي كه تا كنون موجب پيروزي و حفظ و حراست انقلاب شده‏اند حضور يكپارچه مردم در صحنه و تأكيد بر ارزش‏ها و معيارهاي اسلامي و تبعيت از رهبري بوده است . ملت ما نبايد تصور كند اينك كه انقلاب پيروز شده و بر توطئه‏هاي داخلي و خارجي فايق آمده است وظيفه او تمام گشته و بايد به كارهاي عادي و روزمره بپردازند. بايد در نظر داشت كه انقلاب به همه اهداف از پيش تعيين شده خود در داخل و خارج كشور اسلامي به ويژه اهداف فرهنگي نرسيده است و تنها حضور و پي‏گيري مستمر ملت حزب الله مي‏تواند آن اهداف را تحقق بخشد. شايد براي يك يا دو نسل و شايد براي هميشه در جامعه ما ضرورت داشته باشد كه حالت و روحيه انقلابي حفظ شود تا جامعه بتواند به خواسته‏هاي انقلابيش برسد. بنابراين با توجه به عوامل پيروزي انقلاب، آفات مهم و خطرناك انقلاب را مي‏توان كناره‏گيري مردم از صحنه، عدم تلاش پي‏گير در پياده كردن اهداف ايدئولوژيك انقلاب اسلامي، به ويژه با تكيه بر اصول نه بر امكانات و موفقيت‏ها، و هم چنين ايجاد تفرقه و تشتت در كادر رهبري انقلاب، دانست.
به جرأت مي‏توان ادعا كرد كه هر زمان صف‏هاي نماز جمعه‏ها كاهش يابد و خلوت شود و هر زمان در مقابل تحقق معيارها و سمبل‏هاي اسلامي بي‏تفاوتي نشان داده شده و رهبران و دولت مردان ما را هواي نفس گرفته و جاه طلبي‏ها و دنيا پرستي‏ها، جاي ايثار و تقواي اسلامي را بگيرد، انحراف و شكست انقلاب به دنبال خواهد بود. كناره گيري و انزوا طلبي مديران لايق و متعهد به خاطر منزه طلبي نيز، خود از آفات انقلاب است. چنين افرادي نبايد با احساس مسئوليت شرعي و انقلابي از برخورد با مشكلات و موانع و جو سازي‏ها بهراسند و كماكان بايد در صحنه باشند. درغير اين صورت، امكان نفوذ فرصت طلب‏ها و عوامل ناصالح و نالايق وجود خواهد داشت.
فرصت طلبي را تنها نبايد در وجود اشخاص سودجو و موقعيت شناس و متلون المزاج كه هر روز خود را به رنگ و طبع مطلوب جامعه در مي‏آورند و بدين ترتيب منافع شخصي خود را حفظ مي‏كنند جست و جو كرد. (اگرچه اين خود، پديده و آفتي خطرناك است) بلكه نفوذ جريانات فكري شكست خورده و رسوا شده، خود از آفات خطرناك انقلاب است. اين جريانات فكري وقتي كه از رو در رويي مستقيم نتيجه نگرفته و شكست مي‏خورند مسلما با نفوذ در سيستم و نظام حاكم و بدون شناساندن چهره واقعي خود، افكار انحرافي را نشر و گسترش مي‏دهند.
در جامعه اسلامي انقلابي ما، دو جريان فكري خطرناك و منحرف سياسي چپ و راست (ماركسيسم و ليبراليسم)، هم چنين جريانات انحرافي مذهبي از قبيل اسلام التقاطي و اسلام غير سياسي و تخديري، وجود دارد اگر چه كه در برخورد مستقيم و رويارويي با انقلاب اسلامي شكست خورده‏اند و سيستم و نظام و تشكيلات رسمي آن‏ها يا از هم پاشيده و يا رسوا شده است، ولي واقعيت امر اين است كه اكثر سردمداران آن‏ها بر خط مشي و شيوه فكري خود باقي مانده‏اند و احتمالا براي بقا و حيات خود و حتي پيشرفت و پيشبرد فكر خود به شيوه ماكياولي نه تنها وابستگي، خود را به هر يك از جريان‏هاي فكري مزبور انكار مي‏كنند بلكه از آن‏ها تبري نيز مي‏جويند . ولي در عمل، جريان فكري خود را با نام انقلاب و به نام اسلام و تمسك به معيارهاي اسلامي، بسط و گسترش مي‏دهند. راست گرايي و چپ گرايي همواره از خطرات مهمي است كه مي‏تواند موجبات انحراف و شكست انقلاب را در دراز مدت فراهم كند.
براي جلوگيري از نفوذ چنين جرياناتي و تضمين سلامت انقلاب از هر خطر و انحرافي، دو وظيفه اصلي و اساسي بر عهده متفكران انقلاب به ويژه فقهاي اسلامي مي‏باشد:
الف) با مجاهدت و تلاش پي‏گير، زوايا و جوانب مختلف مكتب اسلام را با توجه به مسايل و معضلات امروزي، روشن، تبيين و تدوين نمايند تا از اين رهگذر در تنظيم قوانين مناسب و اجراي آن‏ها مسئولين را ياري نمايند.
ب) ويژگي‏هاي جريانات فكري سياسي ـ مذهبي منحرف را دقيقا شناسايي و پي‏گيري كرده، با ارائه و معرفي آن‏ها، جامعه را از خطر نفوذ آن‏ها بر حذر دارند.
مسايلي كه هنوز جامعه ما گريبان‏گير آن بوده و حل نشده، متعدد است. در اين جا نه فرصت پرداختن به آن‏ها و ارائه راه حل براي هر يك وجود دارد و نه در توانايي نويسنده مي‏باشد . بنابراين فهرست وار به آن‏ها مي‏پردازيم:
اگرچه جنگ تحميلي با پذيرش قطعنامه ۵۹۸ و اعلام آتش بس و به دنبال درگيري عراق با كويت و الزاما آزادي اسرا و خروج نيروهاي عراق از خاك ايران ديگر به عنوان مسئله اصلي جمهوري اسلامي در سر لوحه برنامه‏ها قرار ندارد، مع ذلك نبايد فراموش كرد، جنگ با استكبار تا نابودي قطعي آن، هم چنان ادامه دارد و ملت نبايد حالت آمادگي خود را براي ايثار و فداكاري از دست بدهد. اين جنگ براي جمهوري اسلامي و انقلاب تنها مسئله رفع تجاوز و جبران خسارت وارده نبود بلكه علاوه بر خنثي كردن يكي از توطئه‏هاي بزرگ دشمنان خارجي انقلاب، در سقوط و به زانو در آوردن نظام جمهوري اسلامي، آزمايش و محك مهمي بود و در تحليل ميزان استقامت و پايداري و سازش ناپذيري انقلاب در مقابل فشارهاي سياسي، نظامي و اقتصادي كه بر آن وارد مي‏آيد، نقش مهمي داشت.
پيروزي‏هاي پي در پي رزمندگان اسلام تحت تأثير عامل ايمان واراده و بر پايه ايثار و شهادت، به ويژه عمليات استشهادي در لبنان و فلسطين، نگراني جدي دشمنان انقلاب را فراهم كرده است و موضوع تسلط و يا توازن قوا را كه قبلا بر پايه اقتدار نظامي و تسليحاتي محاسبه مي‏گرديد، با پديده جديد و لاينحلي مواجه ساخته است.
در عين حال جمهوري اسلامي كماكان بايد تمام توان و نيروي خود را در تقويت بنيه نظامي و فعاليت در صحنه ديپلماسي براي تحقق خواسته‏هايش به كار گيرد كه اگر چه ذخاير عظيم انساني و مالي را بايد صرف آن نمود ولي قطعا در تثبيت و تقويت مواضع انقلاب اهميت ويژه‏اي خواهد داشت و موج تثبيت و استقرار هر چه بيشتر اقتدار ملي در منطقه، براي تحقق اهداف جهاني آن خواهد گرديد.
به موازات آن، حل مشكلات اساسي اقتصادي از اهم مسايل انقلاب است. رفع بي عدالتي‏هاي اقتصادي، اجتماعي باقي مانده از زمان طاغوت و برقراري نظام اقتصادي عادلانه اسلامي هنوز مسئله‏اي است كه به طور جدي چارچوب و برنامه آن روشن و مشخص نشده است. اين كه تا كي بايد طبقات عظيمي از جامعه كه پايه‏هاي انقلاب بر دوش آن‏ها قرار دارد كماكان از حداقل امكانات زندگي، محروم باشند در حالي كه اقليت محدودي از طبقات مرفه و متنعم كه جز شكايت از كمبودها و ساير مشكلات انقلاب، چيز ديگري براي ارائه ندارند و برخوردار از همه امكانات هستند، مسئله‏اي است كه بالأخره بايد به آن پرداخت و اين امر همان چيزي است كه مقام معظم رهبري از آن به مبارزه با فقر، فساد و تبعيض ياد كرده است.
حل مشكلات روستاها و روستاييان، كساني كه توليد كنندگان اصلي ارزاق جامعه هستند و جلوگيري از مهاجرت بي رويه آنها به شهرها و حل مسئله گسترش روز افزون و بدون برنامه شهرها نيز از مسايل عمده‏اي است كه هنوز چاره‏اي اساسي براي آن پيدا نشده است. در حالي كه هم اكنون حدود بيش از نيمي از مردم ايران شهر نشين شده و كمتر از نيمي ديگر كه در روستاها هستند به علت عدم بهره‏برداري از امكانات ضروري، قادر به تأمين نيازهاي اوليه خود نيز نيستند . با اين وجود، چگونه كشور ما مي‏تواند از نظر تأمين ارزاق استراتژيك، خود كفا شود؟
مسئله تأمين مسكن مردم كه بزرگ‏ترين بخش از نگراني‏هاي هر خانواده را تشكيل مي‏دهد و قسمت عمده درآمد آن‏ها را مي‏بلعد نيز از مسايل رفاهي مهم و در عين حال معضل بزرگ جامعه است.
حل مسئله بوروكراسي اداري و اصلاح دانشگاه‏ها و مؤسسات آموزشي نيز از مسايل بسيار مهمي است كه بايد به آن‏ها توجه كافي نمود.
انقلاب اسلامي با همه عظمتي كه برشمرديم هم چون ارمغاني الهي و مائده‏اي آسماني در تاريك‏ترين لحظات از تاريخ ملت ايران به ما ارزاني شد. در حقيقت اين انقلاب وديعه‏اي است الهي كه خداوند بر ما منت گذارده و ما را لايق دانسته كه در ميان همه نسل‏ها به نسل حاضر و در ميان همه جوامع و ملت‏ها به ملت ما سپرده شود تا در حفظ و گسترش آرمان‏هاي آن بكوشيم . ملت ما هم تا كنون با تقديم چند صد هزار شهيد و معلول و حضور هميشگي خود در صحنه و مشاركت گسترده در پاسداري آن با تمام توان كوشيده و بر همه مشكلات و موانع فايق آمده است.
پيروزي‏هاي چشم‏گير و شكوفايي روزافزون انقلاب اسلامي خواب راحت را از چشمان همه قدرت‏هاي استكباري زدوده است. ترس آن‏ها از اين است كه اگر به اين انقلاب امكان داده شود تا در آرامش به سر برد و ميداني براي معرفي يك نظام اسلامي پيدا كند، جاذبه و كشش آن موجب خواهد شد كه نه تنها ملت‏هاي مسلمان به صورتي غير قابل مقاومت به طرف آن كشيده شوند بلكه ملل غير مسلمان نيز كه از بلوك بندي‏ها و وضع موجود جهان در رنج و عذاب هستند، مدل و شيوه ديگري را در اختيار خواهند داشت كه نمي‏توان آن‏ها را از اختيار كردن چنين مدلي بازداشت. بنابراين قدرت‏هاي استكباري تا شكست قطعي و نااميدي كامل خود تلاش خواهند كرد براي انقلاب اسلامي درد سر ايجاد كنند و مجدانه براي سرنگوني آن خواهند كوشيد و در آن صورت ادعا خواهند كرد كه ايجاد چنين كمال مطلوبي با عنوان نظام اسلامي عملي نيست و مذهب در حد ايده‏آل خود يك رابطه فردي با خدا است يا حداكثر يك فرم رسمي از دولتي است كه در يك كشور مسلمان توسط يك حكمران مسلمان، اداره مي‏شود.
بايد هوشيار بود كه هر نوع موفقيت استكبار در اين زمينه، بزرگ‏ترين شكست را براي انقلاب به ارمغان مي‏آورد و براي سال‏ها بلكه قرن‏هاي متمادي هر نوع حركت اسلامي را به شكست كشانده و يا در نطفه خفه خواهد كرد.
ملت ايران و رهبران آن اين فرصت و موقعيت را به دست آورده‏اند كه آن چه را در قالب مخالفت‏هاي معنوي و اخلاقي خود با نظام سابق بروز مي‏دادند در چارچوب سياست‏هاي مدرن و مدوني پياده كنند. مسايلي از قبيل ماهيت سياست و اقتصاد اسلامي، روابط اجتماعي و برقراري عدالت اسلامي در جامعه از جمله مسايلي است كه بايد به آن‏ها پرداخت. در حالي كه انقلاب‏هاي بورژوازي ـ ليبراليستي غربي روي آزادي فرد به قيمت فدا كردن عدالت اجتماعي تكيه مي‏كنند و انقلاب‏هاي ماركسيستي، برقراري عدالت اجتماعي را به قيمت از دست دادن آزادي‏هاي فردي نويد مي‏دهند، اينك انقلاب اسلامي است كه بايد بتواند جامعه‏اي را به دنيا ارائه دهد كه هيچ كدام از آن‏ها، فداي ديگري نشود.
دنياي امروزي ديگر دنياي قبل از انقلاب اسلامي نيست. اينك صفحه جديدي در تاريخ اسلام باز شده است. شكوه گذشته اسلام مجددا بدان باز مي‏گردد. دشمنان اسلام، جنگ دائمي را بر عليه اسلام پي خواهند گرفت. آن‏ها مغرور قدرت مادي خود هستند و دست از عناد و توطئه برنخواهند داشت.
سرنگوني رژيم طاغوت ـ و آن چه كه نمايان‏گر آن بود ـ اگر چه به قيمت جان ده‏ها هزار انسان به دست آمد، وقتي كه با برنامه‏ها و اهداف عظيمي كه در پيش است، مقايسه شود به صورت موفقيت كوچكي جلوه‏گر شده و ابتداي راه را به ما نشان مي‏دهد.
امروزه صداي توده‏هاي مسلمان با شعارهاي اسلامي در اقصي نقاط جهان اسلام، بلند است. توده‏هاي مسلمان به يمن پيروزي انقلاب اسلامي ايران راهي را انتخاب كردند كه ما طي كرديم . هر نوع غفلت در ادامه راه، موجبات يأس و سستي آن‏ها را نيز فراهم خواهد كرد. بنابراين بار موفقيت‏ها و شكست‏هاي ملل ديگر هم بر دوش ما قرار دارد و نبايد از آن غافل بود. و اين در شرايطي است كه دولت‏هاي اسلامي فعلي نه تنها از نظر سياسي، اقتصادي و نظامي بلكه از نظر ايدئولوژيك هم جذب اردوگاه استكبار شده‏اند. آخرين اميدي كه دشمنان انقلاب داشتند و بدان دل بسته بودند و در عين حال دوستان و ياران انقلاب هم نگران آن بودند، موضوع رحلت و غيبت رهبر و بنيان‏گذار انقلاب اسلامي «امام خميني (ره)» از صحنه انقلاب بود.
از آن جا كه نقش رهبري در پيروزي و تداوم انقلاب يكي از اركان اصلي و مهم انقلاب بود و توده‏هاي مردم با شيفتگي و عشق و علاقه زايد الوصفي از رهنمودها و نظرها و دستورهاي ايشان پيروي مي‏كردند، دشمنان انقلاب بر اين تصور بودند كه با رحلت امام (ره) توده مردم نيز از صحنه خارج شده، جنگ قدرت براي كسب مقام رهبري در خواهد گرفت و آن چنان هرج و مرج و اختلاف و نابساماني ايجاد خواهد شد كه امكان كنترل اوضاع از دست دولت مردان خارج، و در حقيقت انقلاب به پايان عمر خود نزديك خواهد گشت. با اين وجود حادثه جان گداز رحلت حضرت امام (قدس سره الشريف) در شرايطي رخ داد كه نه تنها آخرين اميدها و آرزوهاي دشمنان انقلاب را تبديل به يأس كرد، بلكه جهانيان را وادار به اعتراف به اين مسئله مهم نمود كه اين انقلاب از استحكام و قدرت و توانايي فراواني برخوردار است.
رحلت امام (ره) در شرايطي رخ داد كه همه تصميمات بنياديني كه مي‏توانست براي جانشينان ايشان مشكل آفرين باشد و آن‏ها را به بن بست بكشاند، اخذ شده بود. به ويژه در چند ماهه آخر حيات ايشان تصميماتي كه در زمينه پذيرش قطعنامه ۵۹۸ شوراي امنيت، بركناري آيت الله منتظري و صدور فرمان «بازنگري قانون اساسي» گرفته شده بود، راه را كاملا هموار ساخت .
از سويي ديگر، امام با اقدامات، پيام‏ها و نوشته‏هاي فراوان خود كه آخرين آن‏ها وصيت نامه سياسي ـ الهي ايشان مي‏باشد، به اندازه‏اي سنت و رويه و دستور العمل براي پيروان و رهروان خود باقي گذارده است كه بتوان با تكيه بر آن‏ها راه اصيل و راستين او را تشخيص داده، انتخاب كرد.
تشييع تاريخي و بي نظير پيكر مطهر امام (ره) توسط ملت ايران كه به اعتراف رسانه‏هاي خارجي متجاوز از ده ميليون نفر در آن شركت داشتند و سرعت عمل مجلس خبرگان رهبري، در انتخاب «حضرت آيت الله خامنه‏اي» به عنوان جانشين امام و رهبر ملت ايران با اكثريت قاطع و استقبال يكپارچه اقشار مختلف جامعه از اين انتخاب به دور از هر نوع اختلاف و جناح بندي و بيعت همگاني با رهبري جديد، موجبات حيرت جهانيان و در عين حال يأس شديد دشمنان انقلاب را فراهم كرد و نشان داد كه همه پيش بيني‏هاي آن‏ها غير واقعي و بر اساس تحليل‏ها و نگرش‏هاي مادي بوده است.
اگر چه ملت ايران در غم از دست دادن رهبر و مقتداي خود عزادار شد و ديگر آن چهره ملكوتي در ميان ما نيست تا با قدرت معنوي زايد الوصف خود به هنگام بحران و حوادث جان‏فرسا به ما آرامش بخشد و نگذارد اختلافات دروني جامعه موجب بروز تزلزل در اركان انقلاب شود، ولي رهنمودها و سنت‏هاي باقي‏مانده از آن حضرت و تلاش رهبران جامعه در ادامه راه ايشان، نويد بخش جامعه انقلابي مي‏باشد.

كتاب: انقلاب اسلامي، زمينه‏ها و پيامدها، صفحه ۲۸۱
نويسنده: دكتر منوچهر محمدي

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:46 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : هنر و انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
هنر انقلابي به اين معناي ساده نيست كه از هنر به عنوان ابزاري در جهت اهداف سياسي استفاده كنيم. بلكه بدين معني است كه اثر هنري مي خواهد از فرهنگ مسلطي كه باز توزيع هنر در مخاطبين را بر عهده گرفته است برهد.
« هركس سلسله مراتب را نپذيرد خواهد مرد . مگر نه اينكه بهترين هنرهاي ما هميشه از آن مردگان است »
ارزش گذاري اثر هنري تنها در جامعه سوسياليستي امكان پذير است . سئوال اين است كه ارزشگذاري اثر هنري بر چه مبنايي صورت مي گيرد ؟ نظام توزيع كالا هر قدر عقب مانده تر باشد ، ارزش كالا نيز با مقدار هزينه و انرژي توليد شده و ارزش واقعي آن نامتناسب تر است . در مورد اقر هنري نيز وضع به همين منوال است . در نظام سرمايه داري ، ارزش كالا را روابط نا متعادل عرضه و تقاظا تعيين مي كنند . نظام سرمايه داري بايد اثر هنري را نيز مانند هر كالاي ديگري عرضه ، معرفي و ارزشگذاري نمايد ، اما مشكل آنجاست كه اثر هنري را نيم توان بر مبناي مقدار مبادلات بازار آزاد ارزشگذاري نمود . در واقع حجم توليد يا مقدار ارزش افزوده نقشي در ارزشگذاري اثر هنري ندارد . بنابراين در نظام توزيع عقب مانده سرمايه داري ، نقش ارزشگذاري را همانطور كه اتيكت كالا در پشت ويترين ها بر عهده مي گريد ، براي اثر هنري نيز ، امضاي مؤلف و يا قدرت نام مؤلف در گالري يا رسانه است كه اثر هنري را ارزشگذاري مي كند . نظام توزيع سرمايه داري ، از آنجا كه براي توزيع به مجموعه اي از عوامل پراكنده و سودجو وابسته است ، قابليت آنرا ندارد كه بتواند عقلانيت و خلاقيت توليدي به كار رفته در اثر هنري را ارزشگذاري نمايد. بنابراين نظام توزيع اثر هنري ، هرگز نمي تواند بازنماينده خلاقيت و شعور بكار رفته در اثر هنري باشد بنابراين تنها چيزي كه مايه ارزشگذاري اثر هنري مي شود ۀ كاركرد نام مؤلف يا هنرمند است . در نظام سرمايه داري ، اثر هنري بر اساس قدرت و شهرت هنرمند است كه ارزشگذاري مي شود . امضاي كنار تابلوي نقاشي در يك گالري ، همان كاري را مي كند كه اتيكت براي كالا در ويترين مغازه ها . در هر دو حالت يك مراسم اجرا مي شود . مراسم بازديد و خريد . يكي براي عوام و توده ها و ديگري براي خواص و بورژوازي . بنابراين اثر هنري در نظام سرمايه داري صرفاً نوعي كالاي سطح بالاست كه در مقياس اندك براي مشتريان و مخاطبين خاص ارائه مي شود . از اين رو اثر هنري هرگز بر اساس عقلانيت و خلاقيت به كار رفته در خود اثر ، ارزشگذاري نمي شود .
حوزه فرهنگي بورژوازي همان بلايي را سر اثر هنري مي آورد كه بازار آزاد بر سر كالاها . حق مالكيت خصوصي بر ابزار توليد سبب مي شود كه ارزش افزوده به شكل سرمايه انباشت گردد . به همين سان سلطه و اتوريته نام مؤلف و هنرمند نخبه گرا سبب مي شود كه ارزش افزوده به شكل سرمايه نمادين انباشت گردد يا به عبارتي هنر و فرهنگ مسلط در دستان بورژوازي به گردش درآيد . اثر هنري يك هنرمند نخبه گرا و سلطه گر ، به سبب كاركرد نام مؤلف هميشه ارزشي بيش از ارزش واقعي خود اثر هنري دارد.
بنابراين آنچه گفته شد ، حوزه هنري بورژوازي هرگز فهم و شعور آنرا ندارد كه اثر هنري را ارزشگذاري كند چرا كه سرمايه داري از عقلانيت توليدي محروم و بي بهره است از اين رو به حوزه اي بسته و سلطه گر با مجموعه اي از نخبگان فرهنگي و هنري محدود مي ماند . حوزه هنري در جامعه سرمايه داري يك حوزه سركوبگر ، فاسد و بي قابليت است . حال سئوالي كه پيش مي آيد اين است كه اگر در جامعه سرمايه داري ، ارزش اثر هنري هميشه تحت سلطه ارزش افزوده شده كاركرد نام مؤلف يا هنرمند است ، يك هنرمند مستقل چگونه مي تواند اثر هنري خود و ديگران را ارزشگذاري و نقد نموده و بر منباي آن هنر خود را توليد كند ؟ گفتيم كه فضاي نقد حوزه هنري بورژوازي به علت عقب ماندگي نظام توزيع و وابستگي اش به كاركرد نام هنرمند نخبه گرا ، بي مايه و مبتذل است ، از اين رو هنر مستقل به خودي خود هرگز وجود خارجي ندارد چرا كه هنرمند مانند كارگر بايد هنر خود را به همراه قدرت نام خود در اختيار حوزه فرهنگي قرار دهد . پس از آنجا كه هر اثر هنري نهايتاً به شكل كالاي فرهنگي حوزه فرهنگ مسلط در مي آيد پس اثر هنري يا بايد از كلايي شدن خود در سلسله مراتب فرهنگ نخبه گرا اجتناب كند و يا بايد آنرا بپذيرد . بنابراين هنر انقلابي پديدار مي شود . هنر انقلابي ، هنري است كه سلسله مراتب نام مؤلف و ارزشگذاري نخبه گرايانه و يا ايدئولوژيك فرهنگ مسلط را نمي پذيرد بنابراين هنر يا وابسته است و يا انقلابي است . شكل ديگري وجود ندارد . هنرمند احمق به ظاهر مستقل مي گويد من براي دل خودم كار مي كنم . اما شايد چنين موجودي خرفتي نمي داند يا نمي خواهد بفهمد كه كاركرد نام او آثار هنري ديگر را سركوب مي كند . نقد بسته اي كه نگاهش را صرفاً معطوف به چند هنر وابسته بورژوا مي كند ، چيزي جز چرخش سرمايه نمادين براي حفظ كاركردهاي نام مؤلف نيست. همانطوريكه چرخش سرمايه در دستان اقليت سرمايه دار ، نظام طبقاتي را حفظ مي كند .
ممكن است در نظريه مرگ مؤلف ، نقش ذهنيت مؤلف به صفر برسد اما حتي چنين نقدي نيز نمي تواند سلطه كاركرد گرايانه نام مؤلف را از بين ببرد چر كه فضاي نقد زير مجموعه اي از فضاي فرهنگ مسلط است . در واقع فضاي فرهنگي پيشتر سركوب خود را بر آثار هنري اعمال مي كند حال ديگر اهمتي ندارد كه بعداً منتقدين در مورد نقد اثر هنري تا چه حد كاركردهاي نام مؤلف را در نظر مي گيرند . بنابراين تنها راه برون رفت از فضاي فرهنگي مسلط ، هنر انقلابي است.
هنرمندي كه نخواهد نظام باز توزيع عقب مانده و ارتجاعي سرمايه داري را نابود كند در واقع هنرمند وابسته به سلسله مراتب فرهنگ مسلط است . يعني چيزي بيش از يك نام مؤلف يك توهم ذهنيت نعوذواره مردانه نيست . يعني كثافت محض . هنر مستقل وجود ندارد . هنر انقلابي ، هنري است متعهد به يك عامل انقلابي و يك حزب انقلابي. تا زماني كه نظام باز توزيع عقب مانده و احمقانه سرمايه داري وجود داشته باشد آثار هنري در فرهنگي طبقاتي و متشكل از هنرمندان درباري و نخبه گرا و هنرمندان سركوب شده جاي مي گيرند، همچنان كه بر كليت جامعه چنين ساختار طبقاتي حكم فرماست .
هنر انقلابي به اين معناي ساده نيست كه از هنر به عنوان ابزاري در جهت اهداف سياسي استفاده كنيم. بلكه بدين معني است كه اثر هنري مي خواهد از فرهنگ مسلطي كه باز توزيع هنر در مخاطبين را بر عهده گرفته است برهد. هنر انقلابي نه هنر عامه پسند است و نه هنر نخبه گرا چرا كه اصلاً در سلسله مراتب فرهنگ مسلط قرار نمي گيرد. هنر عامه پسند و نخبه گرايانه هر دو بخشي از نظام باز توزيعي هستند كه اولي بيشتر متكي به مقدار كمي تقاضا و دومي به كاركرد نام مؤلف اش وابسته است. هنر انقلابي به چنين نظام ارزشگذاري كه بي ارتباط به خود اثر هنري است تن نمي دهد . از آنجا كه انقلاب در نظام سرمايه داري يعني حركت به سمت سوسياليسم ، هنر انقلابي ، هنري است در خدمت انقلاب سوسياليستي.

نوشته : امين قضايي

پايگاه اطلاع رساني فرهنگ توس

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:47 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : روشنفكران و پيش زمينه هاي جنبش انقلابي .....
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
● مقدمه
در اين مبحث ابتدا از ماهيت روشنفكر در معناي عام و خاص آن سخن مي گوييم و در ادامه با بررسي وضعيت اقتصادي و اجتماعي ايران پيش از انقلاب درباره جايگاه روشنفكر در جامعه صحبت كرده و به نقش روشنفكر در تحولات اجتماعي ان دوران مي پردازيم.
الف) روشنفكر در معناي عام و خاص
۱) روشنفكران در معناي عام ( انتلكتوئل ) : اين دسته شامل اقشار تحصيلكرده ، كارمندان ، مدرسان ، وكلا ، شاعران ، وعاظ و بطور كل آنهايي مي شود كه اغلب به كار فكري اشتغال داشته و بعضا بدين طريق معاش زندگي روزانه شان را بدست مي آورند. آنتونيو گرامشي از انديشمندان وابسته به نحله ماركسيستي در نگرشي انتقادي از اين اقشار تحصيلكرده و انتلكتوئل به عنوان « كارشناسان مشروعيت بخشي » ياد كرده است. يعني افرادي كه در خدمت نظام قرار مي گيرند و به عنوان بخشي از سيستم در هت اهداف آن عمل مي كنند.
۲) روشنفكر در معناي خاص ( كلرويان ) : منظور آنهايي هستند كه در كنار كار فكري و تامين معاش روزانه ، اهل بينش و تعهد اجتماعي اند و براي دست يابي به آرمانهاي انساني و داشتن زندگي بهتر مبارزه مي كنند. شريعتي از اين روشنفكران خاص با عنوان كلرويان ( Clairoyant ) يعني روشن بين ياد كرده است. و به زعم او كساني هستند كه زمان و موقعيت خويش را بخوبي درك كرده اند و مي توانند تحليل درستي از وضعيت موجود و چگونگي هدايت جامعه به آرمانهايش ارائه كنند.
بدين ترتيب روشنفكر كسي است كه فراتر از ملاحظات قومي ، طبقاتي و نژادي هر چه بيشتر از واقعيت اجتماعي و آنچه در زندگي اجتماعي مي گذرد به طور انتزاعي فاصله مي گيرد تا سازو كارهاي حاكم بر آن را دريابد. و در عين حال با داشتن بينشي روشن از حقيقت يا آن چيزي كه بايد باشد در پي تحقق آرمانهاي نوعي بشر است. روشنفكر در پرتو گفتمان انتقادي دست به نقد وضعيت موجود مي زند. تا جامعه را به وضعيت مطلوب نزديك سازد. در معنايي ديگر آرمان زندگي روشنفكري جستجوي صادقانه حقيقت در پرتو نقد تيز واقعيت اجتماعي موجود است. اما برخلاف برخي كه معتقدند كار روشنفكر هدايت و رهبري جامعه است ، شريعتي معتقد است كه روشنفكر در پي رهبري جامعه نيست بلكه در كنار قدرت ، حركت و فعاليت مي كند و رسالتش خودآگاهي دادن به متن جامعه است.
▪ زمينه هاي تاريخي پيدايش انتلكتوئل ها و روشنفكران
۱) چگونگي پيدايش انتلكتوئل ها: اگر بخواهيم چگونگي پيدايش و گسترش نهضت روشنفكري در تاريخ معاصرمان را مورد بررسي قرار دهيم به نظر مي ردس كه بايد به اواخر دوره قاجار بازگرديم . جايي كه سايست هاي كلي مملكت به سوي مدرنيزاسيون و توسعه اقتصادي و فرهنگي هر چه بيشتر حركت مي كرد و اشراف تازه به دوران رسيده و ثروتمند ، فرزندان خويش را براي تحصيل به كشورهاي اروپايي مي فرستادند و آنها با چند سال سير و سياحت و تحصيل در دانشگاه هاي اروپايي و برخورد و تعامل با فرهنگ هاي متفاوت و پيشرفته با ياده هاي تازه از غرب بر مي گشتند و بعضا با تحقير فرهنگ بومي بر علم گيرايي , ناسيوناليسم , ماركسيسم و اسلام گرايي تاكيد داشتند.
اين تحصيلكردگان خام بازگشته از فرنگ ، در ابتدا از پايگاه اجتماعي قدرتمندي همانند روحانيان ، فرماندهين ارتش ؛ بزرگان بازار و ... برخوردار نبودند اما از آنجا كه برنامه توسعه اقتصادي دولت هرچه بيشتر نياز به وجود تكنسينها و متخصصين را در رشته هاي مختلف توجيه مي كرد ، بتدريج در نظام اقتصادي و فرهنگي و در سطح بالاي اداري و حكومتي نفوذ كردند و زمام امور را در دست گرفتند.
۲) كاركردهاي مهم اجتماعي و تاريخي انتلكتوئل ها : اين اقشار تحصيلكرده و يا انتلكتوئل دو كاركد تاريخي و اجتماعي مهم داشتند. از طرفي پل ميان شرق سنتي و غرب مدرن محسوب مي شدند كه شيوه ي زندگي و آراء و عقايد آنها را در اينجا تبليغ مي كردند و به نوعي ناخواسته بازارياب بنگاه هاي اقتصادي و شركتهاي اروپايي در ايران بودند و فضاي لازم براي ورود كالاهاي مصرفي خارجي را فراهم كردند.
و از سويي ديگر با آنكه برخلاف مرام روشنفكري از تعهد اجتماعي و درك صحيح و درست جامعه خويش و فرهنگ بومي ، عاجز بودند اما با طرح برخي از عقايد غربي و ترجمه آثار آنها توانستند زمينه هاي رشد نهضت روشنفكري را در ايران پي ريزي نمايند و مستقيم يا غيرمستقيم زمينه ساز شكل گيري گروه هاي مختلف چپ ، ملي گرا و مذهبي در كشور شدند كه در جهت اصلاح و بازسازي وضعيت موجود مبارزه مي كردند.
ب) وضعيت ايران قبل از انقلاب
▪ وابستگي به نفت : وضعيت ايران پيش از انقلاب و تحولات آنرا بيش از هرچيز بايد تحت تاثير درآمد نفت و تحولات قيمت آن درك كرد. اين ماده ي سايه خام كه از دل زمينهاي گرم و كويري جنوب كشور استخراج مي شد عمده ترين تاثيرات را بر شرايط اقتصادي ، اجتماعي و سياسي آن دوران برجا نهاد كه تا به امروز نيز ادامه دارد. دولت محمدرضا شاه پهلوي از لحاظ اقتصادي به شدت متكي به درآمد نفت بود. آمارها نشان مي دهد كه ميزان سود حاصله از درآمدهاي نفتي با ميزان قدرت و پيشرفت اقتصادي دولت پهلوي ارتباط نزديك و تنگاتنگي داشته است. همزمان با افزايش درآمد نفت از ۵۵ ميليون دلار در سال ۴۳- ۴۲ به ۲۰ ميليارد دلار در سال ۵۵- ۵۴ سير صعودي پيشرفت اقتصادي و افزايش پروژه هاي عمراني در داخل كشور را نيز شاهد هستيم. مي توان گفت اين درآمد به عنوان درصدي از كل درآمد دولت از ۱۱ درصد در سال ۱۳۲۷ به ۴۱ درصد در سال ۱۳۳۹ و ۳/۸۴ درصد در سال ۵۴- ۱۳۵۳ افزايش يافت و بخوبي نشان مي دهد كه حكومت پهلوي تا چه حد به درآمدهاي نفتي متكي بوده است.
▪ وابستگي به اجاره و بهره شركتهاي خارجي : از سويي ديگر شركتهاي خارجي نيز بمنظور سهم بري از فرآورده هاي نفتي ايران و استخراج و صدور آن دست به سرمايه گذاري هاي كلان در داخل مي زدند و در مقابل به دولت ايران بهره و اجاره مي پرداختند. بدين طريق دولت از دو سو درآمد كسب مي كرد:
ـ درآمد نفت خام صادراتي.
ـ هزينه ي جاري از شركتهاي خارجي.
ـ پيامدهاي اقتصاد نفتي
در اواخر حكومت پهلوي ، دولت به بزرگترين سرمايه دار ، بانكدار و كارخانه دار تبديل شده بود و اين درآمد سرشار در بلندمدت پيامدهاي ناخوشايندي در بر داشت:
۱) شكاف بين دولت و جامعه مدني : دولتي كه اينچنين منابع مورد نيازش را از درآمد نفت و اجاره ي شركتهاي خارجي كسب مي كرد خود را بي نياز از ايجاد نظام مالياتي قدرتمند احساس مي كرد. طوريكه مي بينيم شاخص كل ماليات مستقيم دولت بر حقوق ، املاك و شركتهاي خصوصي و دولتي بين سالهاي ۱۳۳۳ تا ۱۳۵۴ يعني بيش از بيست سال ، از ۵ درصد تنها به ۱۰ درصد افزايش يافته است. در حاليكه در همين مدت درآمدهاي نفتي دولت نزديك به هفتاد درصد افزايش داشت و همين امر باعث كاهش وابستگي دولت به ملت گرديد كه پيامد آن ، احساس بي نيازي از ملت ، و ايجاد شكاف و فاصله ميان دولت و جامعه مدني بود.
۲) تضعيف منابع داخلي : روي خوش دولت به سرمايه گذاري هاي خارجي و دلخوش كردن به اجاره بهاي پرداختي از سوي آنها در بلندمدت باعث تضعيف اقتصاد داخلي و ضعف صنعتگران داخل شد. چرا كه زمام امور كلان اقتصادي و پروژه هاي سود ده ، در اختيار شركتهاي بزرگ خارجي قرار گرفت.
۳) تبديل شدن ملت به رعيت: درآمد نفت باعث فاصله ميان دولت ثروتمند و مردم فقير شد و مردم به نوعي جيره خوار دولت شدند. دولتي كه از بالا به پايين فقط بخشش مي كرد از نظر رواني روي مردم تاثير مي گذاشت. مردم اين بخشش را لطف شاه مي دانستند و نه حق خود چرا كه ماليات نمي دادند. بدين ترتيب آنها حق خود نمي دانستند كه در تصميم گيريها مشاركت داشته باشند.
۴) استبداد نفتي : كه پيامد عدم وابستگي دولت به ملت بود. برخي مي گويند كه پول ، قدرت و حيثيت ( منزلت اجتماعي ) را به بار مي آورد و اين امر براي دولت پولدار ايران اتفاق افتاد كه در پناه پول ، صاحب اقتدار ، ديوانسالاري و قدرت بيشتر گرديد. دولتي كه مردم عامي را نوازش و مخالفان را شديدا سركوب مي كرد. اين همان مفهومي است كه كاتوزيان با عنوان « استبداد نفتي » از آن ياد كرده است. در اين استبداد نفتي كساني كه از امكانات دولتي بهره مند مي شدند به حداكثر توانايي پولي و مالي دست مي يافتند و موقعيت هاي بهتر اجتماعي را تصاحب مي كردند و اكثريت فقيري نيز كاملا بي بهره بودند. آمارها نشان مي دهد كه در سال ۱۳۵۲ ، ۳۸ درصد از هزينه ها متعلق به ۱۰ درصد ثروتمند جامعه بوده و تنها ۷ درصد هزينه ها متعلق به ۳۰ درصد فقير جامعه بوده است.
۵) افزايش بودجه نظامي : در دهه ۵۰ نزديك به يك سوم بودجه كشور به طور منظم صرف هزينه هاي نظامي دولت مي شد. بطوريكه بودجه نظامي از ۲۹۳ ميليون دلار در سال ۱۳۴۲ به ۸/۱ ميليارد دلار در سال ۱۳۵۲ و ۳/۷ ميليارد دلار در سال ۱۳۵۶ رسيد كه پيامد آن افزايش قدرت تخريب و توان سركوب گري دولت بود.
۶) ايجاد نابرابري و نارضايتي عمومي
▪ بروز نابرابريهاي اقتصادي و اجتماعي : درآمدهاي سرشار دولت نه تنها باعث شكاف ميان دولت و جامعه مدني گرديد بلكه شكاف موجود ميان طبقات اجتماعي را نيز تشديد نمود و باعث نابرابري اقتصادي و اجتماعي شد. دانيل لرنر معتقد است رشد اقتصادي سريع و مدرنيزه كردن جامعه نابرابري را تشديد مي كند چرا كه اين ابزارها و تكنولوژي را عده خاصي در اختيار مي گيرند. در آن دوران هم اقليتي از اشراف زادگان ، درباريان و آنهايي كه ارتباط نزديكي با مسئولين دولتي داشتند از امكانات دولتي بيشترين بهره را مي بردند و سرمايه هنگفتي به جيب مي زدند. اين تراكم سرمايه در بخشي از جامعه باعث نابرابري شديد طبقاتي گرديد كه در ادامه روند مدرنيزاسيون به درك هر چه بيشتر اين فاصله اجتماعي كمك كرد و در نهايت باعث نارضايتي شديد و طغيان محرومين گرديد. كرين برينتون در كتاب « كالبد شكافي چهار انقلاب » نشان مي دهد كه در انقلابهاي فرانسه ، آمريكا ، روسيه و انگلستان جامعه با اقتصادي رو به نزول و يا كساد اقتصادي گسترده و درازمدت روبرو نبوده بلكه آنچه باعث تنش ميان جامعه و دولت شده ، شكاف تحمل ناپذير ميان آنچه مردم مي خواهند و آنچه مردم بدست مي آورند ، بوده است. او ادامه مي دهد كه حداقل در سه انقلاب انگلستان ، فرانسه و روسيه ( غير از آمريكا ) ، در آستانه ي انقلاب زندگي اشراف بسيار تجملي تر و پر زرق و برق تر شده و ميل به داشتن خانه هاي بهتر ، لباس هاي آراسته تر ، هنرهاي تزئيني ، مجسمه سازي ، نقاشي ، موسيقي و ... نيز در آنها افزايش يافته است. بدين ترتيب فساد اخلاقي و مالي كه همراه اين وضعيت بوده باعث نارضايتي طبقات محروم و طغيان آنها گرديده است.
همين وضعيت در دهه ۵۰ بخصوص در ايران به شدت ديده مي شد. اشرافي كه به لحاظ دستيابي به منابع دولتي درآمدهاي هنگفتي به جيب مي زدند و كاخ نشين بودند و در مقابل آنها اكثريت بي سوادي وجود داشتند كه در فقر و تنگدستي زندگي مي كردند.
▪ ادراك و ديدن نابرابريها از سوي مردم : اما اين كه چه مكانيزمي در ايران باعث شد كه توده مردم نابرابريهاي موجود را درك كنند نياز به توضيح بيشتري دارد. در واقع هم ادراك نابرابري و هم ديدن آن از طريق پيشرفت مدرنيزاسيون در كشور فراهم گرديد.
ادراك هر چه بهتر از وضعيت اجتماعي موجود از طريق آموزش همگاني كه سپاه دانش مسئوليت آنرا به عهده داشت ، ممكن شد. سپاه دانش جمعيت با سواد كشور را كه در سال ۱۳۳۵ بالغ بر ۴/۱۵ درصد بود به ۱/۴۷ درصد در سال ۱۳۵۵ رساند ، كه اين آموزش عمومي باعث افزايش آگاهي و ادراك توده مردم از نابرابريهاي اجتماعي گرديد.
اما ديدن نابرابري از طريق تسهيل شبكه حمل و نقل درون شهري و بين شهري ممكن شد. روستائياني كه در گذشته به لحاظ دور بودن از مركز و نبود وسائل حمل و نقل مناسب امكاني براي حضور در شهرهاي بزرگ نداشتند ، با ايجاد وسائل حمل و نقل بين شهري و درون شهري و بهبود وضعيت جاده ها و آسفالت خيابانها امكان تردد بيشتري برايشان فراهم شد و برخي نيز از روستاها جدا شده و به طور كامل به شهر نقل مكان كردند و تحت تاثير فرهنگ و سبك زندگي شهري قرار گرفتند.
عامل ديگر در ادراك بهتر نابرابريهاي موجود , خصلت انتقادي تفكر مدرن بود. واكنش سنتي در برابر نابرابريهاي اجتماعي القاء اين تفكر به فرد بود كه بگويد « هر چه خدا خواسته است » اما مدرنيزاسيون و توسعه هدفش مستقيم يا غير مستقيم از بين بردن ارزشها و گرايش هاي تقديرگرايانه است. همين امر باعث گرديد كه مردم به واقعيت هاي اجتماعي از منظر انتقادي و حق طلبانه نگاه كنند.
▪ پيامد نابرابريها ؛ مقايسه اجتماعي و محروميت نسبي : اين ادراك و ديدن نابرابري باعث ايجاد احساس « محروميت نسبي » در ميان اقشار ضعيف تر و بخصوص طبقه متوسط شد. در تعريف ، محروميت نسبي عبارت است از ايجاد فاصله ميان انتظارات فرد و امكانات موجود او ( تد گور , ۱۹۷۰ ) .
در واقع سبك زندگي جديد و ورادات كالاهاي مصرفي از غرب ، رشد مراكز تفريحي و ... باعث ايجاد انواعي از مشاغل خدماتي و آزاد گشته بود كه درآمدهاي سرشار ناشي از آن حتي كارمندان دولت را نيز ترغيب كرده بودك ه زودتر از موعد بازنشسته شده و شغل هاي آزاد را دنبال نمايند. آمارها نشان مي دهند كه تعداد بازنشسته ها كه در سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۲ بين ۴۴۰۷ تا ۵۸۵۹ نفر بود در سال ۱۳۵۳ به يكباره به ۱۰۶۶۸ نفر رسيد. بدين ترتيب گسترش مشاغل آزاد ِ پردرآمد و همچنين گسترش آموزش همگاني از ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ باعث رشد سريع طبقه متوسط گرديد كه به عنوان حلقه واسطي ميان طبقه پايين و بالاي جامعه عمل مي كرد. اين طبقه متوسط شامل مديران ، كارمندان سطح بالا و متوسط ادارات ، صاحبان مراكز تفريحي و سينمايي و ... بودند كه كم كم و بتدريج خود را با سبك زندگي جديد و بورژوايي همگام مي كردند. از اينجا مي توانيم رفتار اين بازيگران اجتماعي متعلق به طبقه متوسط را بر اساس نظريه هاي تقليد ، محروميت نسبي و مقايسه اجتماعي توضيح دهيم. توين بي با واژه « تقليد » رابطه طبقه پايين و بالا را تبيين مي كند. از نظر او پايين ترها همواره مي كوشند سبك زندگي بالاترها را تقليد كنند اما نظريه بهتر بمنظور تحليل وضعيت اجتماعي آن دوران ، نظريه مقايسه اجتماعي فستينگر است. از منظر نظريه مقايسه اجتماعي ، انسانها همواره خود را با نزديكانشان مقايسه مي كنند و همواره سعي دارند كه وضعيت خود را در مقابل وضعيت ديگري مشخص كنند.
در گذشته كه ساختار جامعه تشكيل يافته از اقليتي از طبقات بالا و اكثريتي از طبقات پايين بود ، امكان مقايسه اجتماعي وجود نداشت چرا كه هيچگاه طبقات پايين خود را با طبقات بالا مقايسه نمي كنند بلكه با افرادي از درون خودشان دست به مقايسه مي زنند. اما رشد طبقه متوسط به عنوان حلقه واسط ميان اين دو طبقه ، امكان مقايسه اجتماعي را ميان طبقات پايين با متوسط ، و متوسط با بالايي ها را فراهم آورد. در اثر تعميم اين مقايسه هاي اجتماعي ميان خود و ديگري ، در سطح جامعه تكاپو و عطش شديدي براي كسب درآمد بيشتر و موقعيت اجتماعي بهتر و ... بوجود آمد. هر كسي امكانات زندگي خود را با ديگري مقايسه مي كرد و به هر طريقي سعي داشت به او برسد. اما مسئله اين است كه همواره با رفع يك نياز ، ان نياز كاهش نمي يابد بلكه بيشتر مي شود. آدمها به سطحي از رفاه و زندگي اجتماعي عادت مي كنند و بعد خواهان امكانات بيشتري هستند. و در اين ميان آنهايي كه انتظاراتشان از زندگي و امكانات موجودشان فاصله زيادي افتاده بود احساس « محروميت نسبي » مي كردند. اين احساس از سويي نياز تحرك اجتماعي را بيشتر كرد و عطش كسب درآمد و امكانات بيشتر را در ميان مردم گسترش داد ، و از سويي ديگر باعث نارضايتي عمومي ميان طبقات محروم جامعه گرديد.
ت) رابطه روشنفكران و دولت
۱) تغيير بيعت روشنفكران: حكومت پهلوي به لحاظ در پيش گرفتن سياست توسعه اقتصادي بطور اجتناب ناپذيري نيازمند روشنفكران و تحصيلكردگان ِ متخصص بود و از سويي ديگر به دلائلي به آنها اعتماد نداشت. چرا كه روشنفكران به خاطر تجربه تلخ بركناري مصدق در سال ۱۳۳۲ به او بدگمان شده بودند و اين حادثه را مرگ زودهنگام دموكراسي و حكومت ملي در ايران مي دانستند. از سويي ديگر دستگاه خوفناك ساواك ، سانسور مطبوعات و نشريات و كتابها , فساد داخلي ( اقتصادي و مالي ) , فساد اداري و ... همگي باعث رويگرداني روشنفكران از نظام شده بود.
دولت در ابتدا تا اندازه اي كوشيد بوسيله اعطاي بورسيه هاي تحصيلي , كمك هزينه هاي تحصيلي , موقعيت هاي شغلي و ... مخالفان را با خود همراه سازد اما به لحاظ عدم توفيق در اين امر موضع خويش را تغيير داد و به سركوبي مخالفان برخاست. كه كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ , و قيام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ اوج فعاليتهاي سركوبگرانه دولت بود.
از سال ۴۲ به بعد بود كه روشنفكران دريافتند ديگر روشهاي قانوني و مسالمت آميز كارساز نيست. در نتيجه به فعاليتهاي چريكي , زيرزميني و گروهكي روي آوردند.
اين امر به تعبير كرين برينتون نشان از « تغيير بيعت روشنكفران » داشت. يعني انديشمندان و متفكرين اجتماعي كه تا بدان زمان در خدمت نظام و اهداف آن قرار داشتند كم كم و بتدريج از هر راهي با اهداف نظام سر باز زدند و اهداف خاص خودشان را دنبال كردند . در اين زمينه نقش گروه هاي فشار بيش از پيش قابل تامل و اهميت بود. گروه هاي فشار شامل مردان و زناني است كه در انجمنهاي ويژه اي سازمان مي يابند و و اين انجمنها براي رسيدن به اهدافشان همه نوع فشار از تبليغات و درخواستهاي قانوني تا ارعاب بكار مي برند.
۲) ظهور گروه هاي فشار : به زعم برينتون در حكومتهاي ناپايدار و متزلزل , همچون حكومت پهلوي , اين گروه هاي فشار كه بيشتر از اقشار روشنفكر جامعه هستند , بيشتر حضور دارند. از نظر او روشنفكران همچون گلبولهاي سفيد خون هستند كه براي محافظت از جامعه در مقابل حملات خارجي بوجود مي آيند ولي اگر تعدادشان بيش از حد گردد , خطرناك مي شوند.
از جمله گروه هايي كه در اين دوران به مخالفت با دولت برخاستند « ستيزه جويان غيرمذهبي » بودند. شامل سازمانهاي چريكهاي فدائيان خلق و سازمان مجاهدين خلق ايران.
سازمان فدائيان خلق ايران در سال ۱۳۳۹ تشكيل شد كه بنيانگذاران آن بيژن جزني ( عضو پيشين حزب توده ) و مسعود احمدزاده و اميرپرويز پويان ( اعضاي سابق جبهه ملي ) بودند. آنها در اعتقاد به كار انقلابي , فداكاري و قهرماني , تحت تاثير چه گوارا , مائوتسه تونگ و ... قرار داشتند.
۳) حادثه سياهكل و شكل گيري جنبش هاي دانشجويي: در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ سيزده تن از چريكهاي فدايي به يك پايگاه ژاندارمري در سياهكل حمله كردند. دولت ارتش بزرگي را براي نابودي آنها فرستاد و آنها را بشدت سركوب كرد. اين حادثه با آنكه شكستي براي فدائيان خلق محسوب مي شد از طرفي بار تبليغاتي فراواني برايشان در پي داشت و موجب انگيزه در دانشجويان گرديد. حمله به پاسگاه ژاندارمري سياهكل و واكنش نامتناسب دولت در اعزام ارتشي بزرگ نشان از آسيب پذيري دشمن مي داد و اين پيام خوبي براي چريكها و دانشجويان بود.
دانشگاه ها مراكز اصلي عضوگيري سازمان فدائيان خلق بود و در استانهايي كه دانشگاه هاي بيشتري داشت ، سازمان فعاليت بيشتري مي كرد. بدين ترتيب از سال ۱۳۴۲ به بعد نقش دانشگاه ها در تحولات سياسي بيشتر شد.
روي آوردن به دانشگاه ها به لحاظ آسيب پذيري كمتر آنها نسبت به كارخانه ها بود. كارگر در نهايت اخراج مي شود اما دولت نمي توانست دانشگاه را براي هميشه تعطيل كند. پاسخ دولت به مخالفان آميزه اي از تهديد و دلجويي بود. عوامل تهديدآميز شامل زندان ، گرفتن خوابگاه ، رد شدن امتحانات ، و اخراج بود و دلجويي شامل بورس خارجي , كمك هزينه تحصيلي و شغلي و ... مي شد.
http://social-me.blogfa.com/
عليرضا عزيزي
منابع :
روشنفكران ايراني و غرب , مهرزاد بروجردي , ترجمه : جمشيد شيرازي , تهران : نشر فروزان , چاپ چهارم ۱۳۸۴.
توسعه و تضاد , كوششي در تحليل انقلاب اسلامي و مسائل اجتماعي ايران , فرامرز رفيع پور , تهران : شركت سهامي انتشار , چاپ پنجم ۱۳۸۰.
چه بايد كرد؟ , علي شريعتي , دفتر تدوين و تنظيم آثار , چاپ اول زمستان ۱۳۶۰.
كالبد شكافي چهار انقلاب , كرين برينتون , ترجمه : محسن ثلاثي , تهران : نشر نو , چاپ دوم ۱۳۶۳.
مقالات ارسالي به آفتا

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:47 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : نكاتي پيرامون مرحله انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
جامعه ايران در كدام مرحله از انقلاب اجتماعي قراردارد؟ پاسخ به اين سئوال گام نخست براي ورود به بحث پيرامون سياستهاي درست و موثر مبارزاتي، برخورد به امر اتحاد نيروها و همچنين انتخاب تاكتيكهاي مناسب روز به شمار ميرود.
«عمل انقلابي اگر كوركورانه باشد، قواعد درست و قوانين رشد اجتماعي را مراعات نكند، نه تنها به هدف خود نميرسد بلكه به جامعه نيز زيان ميرساند...لذا پيش از دست زدن به عمل انفلابي، ما ناگزير با مرحله آگاهي و بررسي تئوريك روبرو هستيم. يعني بايد بينش انقلابي داشته باشيم و چارچوب تاريخي عمل خود را بشناسيم»**در شرايطي كه جهان يكبار ديگر مستعمره شدن توسط امپراليسم متجاوز به سرگردگي امپرياليسم آمريكا را تجربه مي كند و نيروهاي انقلابي در شرايط بسيار بغرنجي مبارزه مي كنند؛ در شرايطي كه همه كشورهايي كه از پذيرش ديكتات امپرياليستي خودداري كنند - خواه كوبا، كره شمالي، ونزوئلا، سوريه باشند يا ايران- مورد تهديد قرار ميگيرند، بايد با انتخاب سياست و شعار درست و علمي، براي تشكيل يك جبهه گسترده از نيروهاي ملي و دموكرات (جبهه متحد ملي) مبارزه كرد. هر گونه چپ روي و يا انحراف براست در طرد استبداد ميتواند پيامد هاي فاجعه باري براي زحمتكشان داشته باشد و كشور را از نظر تاريخي چند گام بزرگ به عقب برگرداند. طرد استبداد بايد گامي به جلو در راستاي انجام وظايف دموكراتيك انقلاب باشد، بدون اينكه جامعه را در سيري قهقرايي (از نظر خصلت ملي مرحله انقلاب) به شرايط پيش از انقلاب بهمن برگرداند.
«عمل انقلابي اگر كوركورانه باشد، قواعد درست و قوانين رشد اجتماعي را مراعات نكند، نه تنها به هدف خود نميرسد بلكه به جامعه نيز زيان ميرساند...لذا پيش از دست زدن به عمل انفلابي، ما ناگزير با مرحله آگاهي و بررسي تئوريك روبرو هستيم. يعني بايد بينش انقلابي داشته باشيم و چارچوب تاريخي عمل خود را بشناسيم» ۱
جامعه ايران در كدام مرحله از انقلاب اجتماعي قراردارد؟ پاسخ به اين سئوال گام نخست براي ورود به بحث پيرامون سياستهاي درست و موثر مبارزاتي، برخورد به امر اتحاد نيروها و همچنين انتخاب تاكتيكهاي مناسب روز به شمار ميرود. نيروهاي مترقي و پيشرو پس از تعيين مرحله انقلاب است كه مي توانند بر اساس يك ارزيابي دقيق و همه جانبه از شرايط مشخص عيني و ذهني، داخلي و خارجي، و با در نظر داشتن آرايش طبقاتي و توازن نيروها، اهداف كوتاه مدت و بلند مدت جنبش را نشان داده و مناسب ترين سياست ها و شعار ها و اتحاد ها، و شيوه هاي مبارزه را براي دستيابي به آن اهداف، تعيين و پيشنهاد كنند.
مفهوم مرحله مبارزه، يكي از اساسي ترين مفاهيم عمل انقلابي است كه گامهاي مشخص در يك روند رو به جلو را نشان ميدهد. مرحله بندي يك روند مبارزاتي هدفمند به معني جدا سازي مكانيكي مراحل گوناگون از يكديگر نيست. بلكه هر مرحله خود همزمان يك مقصد و يك نقطه عزيمت است؛ مقصد براي مرحله و فاز پيشين و نقطه آغازين براي مرحله بعد. منطق عمل انقلابي ايجاب مي كند كه در چارچوب حركت متداوم در هر مرحله، مدارج گوناگون و متمايزي نيز تعيين گردند كه در هر كدام از آنها بر اهداف مشخصي تمركز و تاكيد شود، اهدافي كه تحقق آنها براي گذشتن از آن مرحله و گذار به سوي مرحله بعد، ضروري است. چالش اصلي در مرحله و درجه بندي عمل انقلابي بويژه در ارتباط با امر انقلاب، تضمين تداوم « مراحل» و «درجات» است. يعني اينكه چگونه ميتوان وظايف يك مرحله يا درجه را به انجام رسانيد، بدون آنكه مسير و راه رسيدن به مقصد بعدي ما دشوارتر شود و يا مسدود گردد. موفقيت در اين زمينه عمدتاً به عمل انقلابي نيروي پيشاهنگ بستگي دارد. بر اساس ديالكتيك حركت، بذرهايي كه رسيدن به مرحله بعد را تضمين مي كنند بايد در بطن مبارزه مرحله كنوني كاشته شوند.
مرحله كنوني انقلاب ايران كدام است؟ بورژوا –دموكراتيك يا ملي- دموكراتيك؟ اين پرسش از آن جهت حائز اهميت است كه نامي كه براي توصيف مرحله انقلاب بكار گرفته ميشود، نشانگر اهداف اصلي آن مرحله است. بكارگرفتن مفاهيم نادرست براي توصيف يك مرحله، ميتواند به خطا در انتخاب سياستهاي مبارزاتي، سكتاريسم در برخورد به امر اتحاد نيروها، و ولونتاريسم در انتخاب تاكتيكهاي مبارزاتي شود.
براي نمونه، اينروزها ارزيابي نزد برخي نيروهاي سياسي به چشم ميخورد كه مرحله كنوني انقلاب را « مرحله بورژوا – دموكراتيك» و يا « مرحله انقلاب دموكراتيك» ميداند. اين ارزيابي نادرست از جانب سه گرايش گوناگون، اما در عمل همسو در درون طيف چپ آپوزيسيون جمهوري اسلامي تبليغ و دنبال مي شود:
▪ نخست، گرايش موسوم به «چپ دموكرات»: فعالين وابسته به اين گرايش كمي بيش از سه دهه پيش مرحله انقلاب ابران را « دموكراتيك خلق» ميدانستند. آنها در آنزمان از موضع چپ افراطي بر سرگردگي طبقه كارگر پا فشاري مي كردند؛ هر نوع دوران گذار را مردود دانسته و خواهان ورود مستقيم به مرحله سوسياليستي بودند، تا جايي كه حتا تاب تحمل بحث پيرامون راه رشد غير سرمايه داري بعنوان يك مرحله گذار را نداشتند؛ و هر گونه استفاده از روند مبارزات پارلماني و همكاري جبهه اي با نمايندگان ديگر طبقات و اقشار را سازشكارانه و غير انقلابي مي دانستند و غيره. اين گرايش پس از ايدئولوژي زدايي در يك دهه و نيم گذشته، و طرد اصول و مباني ماركسيسم – لنينيسم و پذيرش اصول نظري و سازماني سوسيال دموكراسي، به تبع اين تغييرات، مرحله كنوني انقلاب ايران را، دموكراتيك ارزيابي مي كند.
▪ دوم، گرايش «چپ» عاميانه، كه مبلغين آن بدون توجه به مضمون دوران كنوني كه دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم است، در توجيه مواضع خود به مقايسه مرحله كنوني انقلاب ايران با انقلاب هاي ۱۹۰۵ و فوريه ۱۹۱۷ روسيه متوسل مي شوند.
سوم، گرايش التقاطي، اين گرايش ظاهراً ميپذيرد كه مرحله كنوني انقلاب ايران ملي- دموكراتيك است؛ اما به دلائلي كه دانسته نيست، سياست ها، تاكتيك ها و تبليغات خود را نه متناسب با مضمون و محتوا و چشم انداز مرحله ملي – دموكراتيك، بلكه همسو با گرايشات « دموكراتيك» يا « بورژوا دموكراتيك» تعيين مي كند.
● مرحله «ملي- دموكراتيك»
در ارتباط با مفهوم « انقلاب ملي – دموكراتيك» و تعيين وظائف عمده اين مرحله توجه به نكات زير ضروري است:
۱) پيش از انقلاب بهمن، متكي بر جهان بيني ماركسيستي - لنينيستي و با بكارگيري اسلوب علمي و پس از بررسي هاي دقيق ساختار اقتصادي كشور و ويژه گيهاي عمده جامعه ايران، مرحله انقلاب ايران ملي- دموكراتيك تعيين شده بود. ناموزوني رشد سرمايه داري در ايران در نتيجه نفوذ سياستهاي امپرياليستي و ناهنجاريهاي ناشي از آنها باعث شد كه رشد اجتماعي در ايران روند طبيعي خود (شبيه آنچه كه اروپا تجربه كرد) را طي نكند و همزمان با آن، بخشي از جامعه با سرمايه داري خارجي و جهاني پيوند خورد و به پيدايش ساختارهاي استعماري انجاميد. اين روند به شكل گيري جامعه اي با سرشت مركب و ساختارهاي گوناگون انجاميد كه اجزاي آن عبارت بودند از: ساختارهاي استعماري ناشي از سرمايه داري برونزاد و يا كژديسگي رشد سرمايه داري تحت تاثير سلطه مستقيم و غير مستقيم استعماري امپرياليسم ۲ ؛ ساختار سرمايه داري بومي (ملي) و ساختار هاي كهن و كم و بيش دست نخورده ماقبل سرمايه داري (و عدم رشد كمي و كيفي طبقه كارگر). ۳
۲) اين شرايط، منشاء بروز تضادهاي آشتي ناپذيري در جامعه ايران شده بود: تضاد ملي – ميهني مردم ايران با امپرياليسم، كه در چارچوب خواست و شعار « استقلال» تعريف مي شد؛ و تضاد مردم با ديكتاتوري سرمايه داري بزرگ وابسته و زمينداران بزرگ كه در شكل استبداد سلطنتي تجلي يافته بود. از اين جهت بدرستي نتيجه گرفته ميشد كه انقلاب ملي- دموكراتيك ايران وظيفه داشت آن دو تضاد عمده جامعه را بطور قطع حل كند: يعني دست انحصارهاي امپرياليستي را از منابع كشور و اقتصاد آن كوتاه كند، و به سخن ديگر استقلال كامل اقتصادي و سياسي ايران را تامين نمايد؛ و از سوي ديگر بقاياي مناسبات ماقبل سرمايه داري را از ميان برداشته و راه را براي دموكراتيزه كرده حيات سياسي كشور بگشايد. همچنين اين شناخت كه دموكراتيزه كردن حيات سياسي كشور ارتباط تنگاتنگي با بهبود شرايط زندگي اقشار زحمتكش جامعه دارد، در خواست و شعار « عدالت اجتماعي» در مبارزه عليه رژيم تبلور يافته بود.
۳) در حقيقت تشخيص عمده بودن دو تضاد نامبرده و قراردادن حل آنها در صدر دستور كار جامعه ايران، مضمون مرحله انقلاب و خصلت ملي و دموكراتيك آنرا نيز نشان ميداد.
۴)اصولا در دوران تاريخي كنوني يعني دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم (با پيروزي انقلاب اكتبر، دوران تاريخي گذار از سرمايه داري به سوسياليسم آغاز شد. شكست تجربه ساختمان سوسياليسم در اتحاد شوروي سابق و اروپاي شرقي تغييري در ماهيت دوران تاريخي ايجاد نكرده است. اگر چه توازن نيروها در شرايط گذار كنوني به نفع نيروهاي امپرياليستي است)، انقلابهاي كشور هاي در حال رشد چه آنها كه جنبه رهايي بخش ملي داشته و دارند و آمال آنها بيرون آمدن از يوغ سلطه امپرياليسم و كسب حاكميت ملي است و چه آنها كه هدف شان برانداختن سلطه انحصار هاي سرمايه داري، سلطه رژيمهاي استبدادي و سركوبگر بمنظور كسب دموكراسي و يا تركيبي از هر دو است؛ براي انجام وظايف خود از لحاظ مضمون و نيروهاي محركه داراي خصلت دموكراتيك و ملي هستند و از جهت وظايف تاريخي خود مرحله اي از انقلاب سوسياليستي بشمار ميروند (يعني زمينه وقوع آنها را فراهم ميسازند).
۵) خصلت ملي مرحله انقلاب در ايران ناشي از ويژگي رشد سرمايه داري در آن، يعني وابستگي به سرمايه داري انحصاري خارجي و همپيوندي با سيستم جهاني سرمايه داري بود. در دوران شاه اين رشد ناموزون بطور عمده در جهت منافع انحصار هاي خارجي و بخش معيني از بورژوازي بزرگ داخلي بمثابه دستيار امپرياليسم صورت ميگرفت. وظيفه انقلاب ملي- دموكراتيك در اين زمينه ايجاد استقلال كامل سياسي- اقتصادي بود .
۶) «دو مفهوم جنبش رهايي بخش ملي و انقلاب رهايي بخش ملي داراي معاني متفاوتي هستند. جنبش رهايي بخش ملي روند طولاني است كه ميتواند شامل مدارج و پله هاي متعددي باشد كه قيامها و حركتهاي سياسي گوناكوني را دربر بگيرند. انقلاب رهايي بخش ملي يكي از پرده هاي جنبش رهايي بخش ملي است. «در نتيجه جنبش رهايي بخش ملي ميتواند فراتر از يك انقلاب سياسي باشد بدين معني كه يك انقلاب كامل، ضرورتاً بمعناي پيروزي جنبش انقلابي نيست. زيرا هدف يك جنبش انقلابي از ميان بردن مناسبات اجتماعي- اقتصادي است كه با يك حركت انقلابي نميتوانند از ميان برداشته شود. يك انقلاب سياسي اصولا معطوف به حل مسايل سياسي است و در صورت پيروزي، موانع سياسي را از سر راه برداشته و موازنه نويني را ميان نيروهاي سياسي برقرار ميسازد. يك انقلاب سياسي در شرايط آرايش مناسب نيروها ميتواند ژرفتر شده و به يك انقلاب تمام عيار اجتماعي- اقتصادي فرارويد. بديگر سخن رابطه ميان جنبش رهايي بخش ملي و انقلاب رهايي بخش ملي همسنگ رابطه ميان مفاهيم خيزش اجتماعي و انقلاب سياسي است.»۴
اين رابطه از آن جهت داراي اهميت است كه برخي بقول لنين: « ... يا از راه خوشبينيهاي ساده لوحانه و يا پنداربافيهاي چپ روانه، صرف سركردگي پرولتاريا را در انقلاب اجتماعي با انقلاب سوسياليستي يكي ميگيرند در واقع خصلت و مضمون انقلاب را با نيروي محركه آن اشتباه ميكنند...در حقيقت اينان نه تنها خصلت انقلاب را با نيروي محركه آن اشتباه ميكنند بلكه انجام وظايف انقلاب را با پيروزي انقلاب يكي ميشمرند...» ۵
۷) يك مرحله مشخص از انقلاب قبل از آنكه دور كامل خود را طي كند و به اهداف مورد نظر دست يابد، مي تواند درجات و فازهاي گوناگوني را پشت سر بگذارد. در نظر گرفتن تداوم مراحل، درجات و فازهاي مختلف يك مرحله مي تواند مانع ارزيابي هاي پندارگرايانه از شكست يا پيروزي مرحله انقلاب شود. لنين در مورد پايان يافتن انقلاب (بورژوا دموكراتيك) ارزيابي علمي و دقيقي دارد: « اگر آن به معناي وسيع بكار رود، منظور تحقق يافتن وظايف عيني تاريخي انقلاب بورژوايي است. پايان يافتن آن انقلاب يعني از ميان برداشتن زمينه تاريخي كه ميتواند به يك انقلاب بورژوايي بيانجامد، يعني پايان يافتن دور كامل انقلاب بورژوايي. با اين مفهوم، مثلا انقلاب بورژوا - دموكراتيك فرانسه تنها در سال ۱۸۷۱ (كمون پاريس) پايان يافت، هر چند كه در ۱۷۸۹ آغاز شده بود. اما هر گاه اين اصطلاح به مفهوم محدود بكار رود، بمعني يك انقلاب ويژه، يكي از انقلابهاي بورژوايي، يكي از "امواج" است كه ميتوان گفت نظام كهنه را ميكوبد اما آنرا ويران نميكند و آن شالوده اي را كه ممكن است انقلابهاي بعدي بورژوايي را بوجود آورد از ميان برنميدارد. با اين مفهوم انقلاب ۱۸۴۸ آلمان در ۱۸۵۰ يا سالهاي ۱۸۵۰ پايان يافت، اما زمينه اي را كه تجديد حيات انقلابي سالهاي شصت را موجب شد از ميان نبرد. انقلاب سال ۱۷۸۹ در فرانسه، بگيريم در سال ۱۷۹۴ پايان يافت بدون آنكه زمينه انقلابهاي ۱۸۳۰ و ۱۸۴۸ را از ميان ببرد.» ۶
۸) براي درك بهتر ارزيابي فوق، لازم است تفاوت ميان مرحله انقلاب و مدارج و دوره هاي اعتلاء و فروكش جنبش انقلابي در نظر گرفته شود: « در حاليكه مرحله انقلاب به روند تام انقلاب معيني اطلاق ميشود، كه در مقام مقايسه با انقلاب اجتماعي ديگر از لحاظ درجه پيشرفت تاريخي سنجيده شده است، دوره ها و مدارج جنبش انقلابي عبارت از پله هاي تكامل همان روند انقلابي واحدي هستند كه در جريان است و لذا با طي شدن هر يك از اين مدارج هنوز انقلاب رخ نداده است، بلكه فقط جزيي و يا اجزايي از روند انقلاب مشخص انجام شده است» ۷
۹) بنابراين، انقلاب در معناي محدود آن، به انقلاب سياسي كه يك رويداد تاريخي در روند يك انقلاب فراگير اجتماعي بشمار ميرود، اشاره دارد. از اينرو، در تحليلهاي تاريخي- سياسي بايد پيروزي و يا شكست را در ارتباط با مفهوم مورد نظر بوضوح روشن كرد.
۱۰) مادام كه وظايف يك مرحله يا يك فاز به طور كامل انجام نيافته باشند زمينه براي گذار به مرحله يا فاز بعدي آماده نيست. اين نكته جهت تشخيص درست مرحله كنوني انقلاب و نقش نيروهاي گوناگون جامعه و همچنين ارزيابي سرنوشت انقلاب بهمن پنجاه و هفت حائز اهميت بسيار است.
۱۱) در اينجا پرسش گرهي ديگري مطرح ميشود: آيا انقلاب سياسي كه به درجه تمام عيار اجتماعي نرسيده است را ميتوان شكست خورده و يا ناتمام دانست؟ زنده ياد نيك آيين در تعريف انقلاب مينويسد: « انقلاب يك طبقه حاكم را سرنگون ميكند و طبقه ديگري را كه معرف مناسبات توليدي پيشروتري است به قدرت ميرساند. مسله اساسي در هر انقلاب عبارت است از مساله قدرت سياسي» ۸ با توجه به آن چه تا اينجا گفته شد، مشكل بتوان در مورد انقلابهاي رهايي ملي كه هدف اصلي آنها حاكميت سياسي است از شكست آنها سخن گفت.
يكي از اصلي ترين اهداف انقلاب بهمن كوتاه ساختن دست غارتگر امپرياليسم ازطريق سرنگون كردن رژيم ارتجاعي و وابسته شاه و پايان دادن به سلطه سرمايه داري بزرگ كمپرادور و زمينداران كلان و استقرار جمهوري ملي و دموكراتيك بود. هر گاه معيار ناكامي انقلاب بهمن را عدم دست يافتن به مجموعه اهداف بالا بدانيم، نميتوان انقلاب را شكست خورده تلقي كرد ( اگر چه آن به بطور همه جانبه به درجه اجتماعي خود فرا نروييد).
۱۲) حكومت برآمده از انقلاب مسيري را طي كرده است كه در آن ما شاهد قدرت گرفتن سرمايه داري بوروكراتيك و تجاري بوده ايم. حركت محافل معيني در حكومت در صدد آميزش با سرمايه جهاني و امپرياليسم است. همزمان در سطح جهان، احيا و تحكيم سلطه امپرياليسم آمريكا در دستور كار سرمايه داري انحصاري قرار دارد و همه كشورهايي كه از پذيرش ديكتات امپرياليستي خودداري كنند مورد تهديد قرار ميگيرند. در نتيجه، بيست و هفت سال پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷، مرحله انقلاب ايران، هنوز مرحله ملي – دموكراتيك است و جامعه ما هنوز درگير نبردي است كه ريشه در دو تضاد عمده زير دارد:
الف) تضاد مردم و نيروهاي مردمي با ديكتاتوري سياسي سرمايه بزرگ تجاري و بوروكراتيك كه در شكل استبداد ولايت مطلقه فقيه كه عمدتاً از ديدگاههاي بنيادگرايانه خرده بورژوازي سنتي سرچشمه مي گيرد، تجلي يافته است. اين تضاد در خواست و شعار « آزادي» بازتاب مي يابد. در ارتباط با اين تضاد همانطور كه در بالا اشاره شد حركت محافل معيني در حكومت در جهت آميزش با سرمايه جهاني و امپرياليسم است.
ب) تضاد ملي – ميهني مردم ايران با امپرياليسم، كه در چارچوب خواست و شعار « استقلال» تعريف ميشود. با توجه به شرايط جهاني و منطقه اي و گسترش فاصله دولت- ملت، استقلال سياسي كشور كه از دستاوردهاي مهم انقلاب بهمن است در معرض تهديد جدي قرار گرفته است. با اين وصف، بخش هايي از هيات حاكمه نيز از زاويه منافع طبقاتي خود، با امپرياليسم و نمايندگان سرمايه داري كمپرادور قبل از انقلاب كه در رابطه با ايران، منطقه و جهان، كاملا همسو و همنوا با امرياليسم عمل مي كند، داراي تضادهاي جدي است.
۱۳) از آنجا كه انقلاب ملي دموكراتيك بطور كلي، منافع عيني وسيع طبقه كارگر و ديگر طبقات و اقشار ملي-مردمي را نمايندگي مي كند، آن طبقات نيروي محركه آن هستند و مبارزه براي منافع طبقه كارگر و ديگر طبقات ذينفع شالوده بسيج نيرو را تشكيل مي دهد. بسيج اين نيرو و عمل سياسي متكي بر آن، بايد بدون تزلزل و ابهام، همزمان مبارزه براي حل هر دو تضاد اصلي، يعني تضاد ملي – ميهني مردم ايران با امپرياليسم و تضاد مردم و نيروهاي مردمي با ديكتاتوري سياسي را به پيش ببرد. عدم توجه به اين ضرروت و جدا كردن سياست ها از شرايط مشخص داخلي و خارجي مشخص مي تواند گمراه كننده و فاجعه بار باشد.
● پايان سخن
در شرايطي كه جهان يكبار ديگر مستعمره شدن توسط امپراليسم متجاوز به سرگردگي امپرياليسم آمريكا را تجربه مي كند و نيروهاي انقلابي در شرايط بسيار بغرنجي مبارزه مي كنند؛ در شرايطي كه همه كشورهايي كه از پذيرش ديكتات امپرياليستي خودداري كنند - خواه كوبا، كره شمالي، ونزوئلا، سوريه باشند يا ايران- مورد تهديد قرار ميگيرند، بايد با انتخاب سياست و شعار درست و علمي، براي تشكيل يك جبهه گسترده از نيروهاي ملي و دموكرات (جبهه متحد ملي) مبارزه كرد. هر گونه چپ روي و يا انحراف براست در طرد استبداد ميتواند پيامد هاي فاجعه باري براي زحمتكشان داشته باشد و كشور را از نظر تاريخي چند گام بزرگ به عقب برگرداند. طرد استبداد بايد گامي به جلو در راستاي انجام وظايف دموكراتيك انقلاب باشد، بدون اينكه جامعه را در سيري قهقرايي (از نظر خصلت ملي مرحله انقلاب) به شرايط پيش از انقلاب بهمن برگرداند.

پي نويس ها:
۱- احسان طبري، منطق عمل، انتشارات حزب توده ايران.
۲- احسان طبري، فروپاشي نظام سنتي و زايش سرمايه داري در ايران. انتشارات حزب توده ايران. ۱۳۵۴
۳- بهمن آزاد، تاثيرات سلطه امپرياليسم در ساختار اجتماعي _ اقتصادي و طبقاتي جامعه ايران؛ بخش يكم، دنيا، آذر ۱۳۷۳.
۴- ن. آ. سيمونيا، سرنوشت سرمايه داري در خاور، ترجمه برزگر. انتشارات اراني. ۱۳۶۷ ۵- لنين، مجموعه آثار، انتشارات پروگرس، جلد ۱۶، ص. ۲۰۲.
۶- لنين، آثار منتخب بزبان فارسي، جلد اول قسمت دوم. دو تاكتيك سوسيال دموكراسي در انقلاب دموكراتيك.
۷- ايرج اسكندري، جامعه ايران در كدام مرحله از انقلاب اجتماعي است؟ دنيا، بهمن ۱۳۵۶.
۸- امير نيك آيين، واژه نامه سياسي- اجتماعي، انتشارات حزب توده ايران. ۱۳۵۸
دنياي ما

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:47 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : نقش محرم در پيروزي انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
ملت ايران در تمامي تحركات سياسي فرهنگي خود به نحوي تحت تاثير پيام عاشورا است و اين طبيعي ترين بستر تحولات انقلابي در ايران اسلامي به شمار مي آيد. نگاهي به تحولات ايران در دوره پهلوي ها كه هر دو به ستيز با اسلام و اقامه شعائر ديني در ايران برخاسته بودند و سرنوشت آن پدر و پسر از يك طرف و پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري يك زعيم ديني از سوي ديگر تاثير مذهب و مولفه هاي ديني را در تحولات سياسي اجتماعي ايران آشكار مي سازد.
تاريخ معاصر شاهد نقش تعيين كننده محرم در جنبش هاي اصيل مردمي است كه جلوه كامل بروز و ظهور اين تاثير را در انقلاب اسلامي مشاهده مي كنيم؛ مردم نيز با شعارهاي خود (همچون نهضت ما حسيني است و رهبر ما خميني است) به طور شفاف بر اين امر تكيه و تاكيد داشتند. مقاله حاضر مي كوشد تا الهام گيري انقلاب اسلامي از قيام كربلا را به برررسي بنشيند .
قيام حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در روز ۱۰ محرم سال ۶۱ هجري ماهيتي ضدظلم و استكبار ستيز داشت و بر همين نمط، شيعه و شيعيان نيز در گذر زمان همواره در برابر ظالمان قرار داشته و حكومت هاي جور را برنتابيده اند. تاريخ معاصر نيز شاهد نقش تعيين كننده محرم در جنبش هاي اصيل مردمي است كه جلوه كامل بروز و ظهور اين تاثير را در انقلاب اسلامي مشاهده مي كنيم؛ مردم نيز با شعارهاي خود (همچون نهضت ما حسيني است و رهبر ما خميني است) به طور شفاف بر اين امر تكيه و تاكيد داشتند.
مقاله زير مي كوشد تا در حدود مقدورات، الهام گيري انقلاب اسلامي از قيام كربلا را به برررسي بنشيند:
انقلاب اسلامي پديده اي بي نظير ميان انقلابهاي بزرگ دنيا به شمار مي آيد. عظمت آن و شكوه حضور يكپارچه مردم براي پي ريزي نظامي الهي، پيش بيني تمامي استراتژيست ها و گزارشگران جهاني و منطقه اي را بر هم زد و آنان را مجبور به كرنش در مقابل انقلاب نمود. قطعا يكي از ويژگي هاي اصلي انقلاب، رنگ و بوي عاشورايي آن بود كه در به هم زدن معادلات به نفع نيروهاي انقلابي تاثيري بسزا داشت.
ملت ايران در تمامي تحركات سياسي فرهنگي خود به نحوي تحت تاثير پيام عاشورا است و اين طبيعي ترين بستر تحولات انقلابي در ايران اسلامي به شمار مي آيد. نگاهي به تحولات ايران در دوره رضاخان و محمدرضا پهلوي كه هر دو به ستيز با اسلام و اقامه شعائر ديني در ايران برخاسته بودند و سرنوشت آن پدر و پسر از يك طرف و پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري يك زعيم ديني از سوي ديگر تاثير مذهب و مولفه هاي ديني را در تحولات سياسي اجتماعي ايران آشكار مي سازد.
در آغاز نهضت اسلامي ، امام خميني به عنوان يك رهبر ديني با آگاهي از ظرفيتها و قابليت هاي تشكل هاي ديني كه توسط خود مردم اداره مي شد بر بحث سازماندهي هيات هاي مذهبي ، استفاده بجا و مناسب از فرصتهاي وعظ و سخنراني و آگاه سازي مردم از طريق منابر در مناسبت هاي مذهبي توجه ويژه اي مبذول داشتند. عزيمت روساي هيئات مذهبي به قم و ملاقات با امام خميني در آستانه رفراندوم فرمايشي ششم بهمن ۱۳۴۱، تحولات بي نظيري را در نحوه و مضمون سخنرانيها و مداحيها در هيئات مذهبي ايجاد كرد. تكيه بر قيام و انقلاب بر ضد ظالمين ، مضمون اصلي اشعار مذهبي آن دوره شد و انقلابيون با تكيه بر حماسه عاشوراي حسيني موفق به جذب جوانان و آحاد مردم در نهضت امام خميني شدند. چند ماه قبل از محرم (۱۳۸۳ خرداد ۴۲)طرح انقلاب سفيد در رفراندومي نمايشي به تصويب رسيد. نوروز سال ۱۳۴۲امام خميني عزاي عمومي اعلام كرد. در ۲ فروردين ۱۳۴۲عوامل رژيم با هجومي وحشيانه به مدرسه فيضيه در قم و مدرسه طالبيه در تبريز تعدادي از طلاب را مورد ضرب و جرح قرار داده ، مدارس ديني را به ويرانه تبديل كردند.
پس از فاجعه فيضيه طرح سربازگيري از طلاب نيز به شدت اجرا شد. حوزه علميه قم پس از فاجعه فيضيه به مدت چهل روز تعطيل شد و پس از اربعين شهداي فيضيه و با مراجعه تدريجي طلاب كار خود را آغاز كرد. امام خميني ره طي سخناني به مناسبت شروع دروس حوزوي ، شاه ، عوامل رژيم پهلوي ، اسرائيل و آمريكا را مورد حمله قرار داد و از علما و مردم خواست كه در مقابل مظالم رژيم پهلوي ساكت ننشينند.
امام خميني سپس در نامه اي به علماي تهران اعلام كردند: «حضرات آقايان توجه دارند اصل اسلام در معرض خطر است ، قرآن و مذهب در مخاطره است. با اين حال تقيه حرام است و اظهار حقايق ، واجب. «ولو بلغ ما بلغ» رژيم پهلوي نيز گستاخانه در مطبوعات و راديو به مراجع و علما توهين مي كرد. در چنين شرايطي محرم ۱۳۸۳ فرا رسيد. امام خميني پيش از آغاز محرم از وعاظ خواست سياستهاي ضد اسلامي شاه و همدستي آن را با اسرائيل مورد انتقاد قرار دهند. ايشان همچنان مقرر كردند كه تا روز هفتم محرم مجالس وعظ و عزاداري به طور عادي منعقد گردد و در صورت عدم تسليم رژيم به خواسته هاي علما و مراجع ، به شدت از رژيم انتقاد كرده و با خواندن نوحه ها و مرثيه ها خاطره فاجعه مسجد گوهرشاد و مدرسه فيضيه را در اذهان مردم زنده نمايند.
متقابلا ساواك نيز با احضار وعاظ از آنان خواست كه در مجالس عزاداري : ۱- عليه شخص اول مملكت سخن نگويند ۲- عليه اسرائيل مطلبي گفته نشود ۳- مرتب به مردم نگويند كه اسلام در خطر است.
امام خميني طي اعلاميه اي از وعاظ خواستند كه بي توجه به اين تهديدات ، وظايف خود را انجام دهند. ايشان با آگاهي از تاثير شگرف عاشورا در مبارزه با ظلم و ستم ، در نامه اي به واعظ شهير حجت الاسلام فلسفي اظهار داشتند: «امروز روزي است كه حضرات مبلغين محترم و خطبا معظم ، دين خود را به دين اثبات فرمايند... امروز روزي است كه نظر مبارك امام زمان صلوات الله عليه به حضرات مبلغين دوخته شده است و ملاحظه مي فرمايند كه آقايان به چه نحو خدمت خود را به شرع مقدس ابراز و دين خود را ادا مي فرمايند....»
با آغاز ماه محرم ، امام خميني ضمن انعقاد روضه خواني در منزل خود در طول دهه ، هر شب به يكي از مجالس عزاداري محلات قم مي رفتند و در هر جلسه يكي از همراهان ايشان سخنراني مي كرد و مردم را نسبت به اوضاع كشور مطلع مي ساخت. در عصر روز عاشورا امام خميني شخصا در مدرسه فيضيه كه مملو از جمعيت عزادار بود حضور يافته و به رغم تهديدات رژيم سخنان مبسوطي عليه شاه ، اسرائيل و آمريكا ايراد كردند. امام در بخشي از سخنان خود كه در جمع بيش از دويست هزار نفر مردم عزادار ايراد مي شد، خطاب به شاه گفتند: من به شما نصيحت مي كنم اي آقاي شاه! اي جناب شاه! من به تو نصيحت مي كنم. دست از اين اعمال و رويه بردار. من ميل ندارم كه اگر روزي ارباب ها بخواهند كه تو بروي ، مردم شكرگزاري كنند. من نمي خواهم تو مثل پدرت شوي.
.. نصيحت مرا بشنو، از روحانيت بشنو... از اسرائيل نشنو، اسرائيل به درد تو نمي خورد، بدبخت ، بيچاره!
استيضاح مردمي سخنان كوبنده امام ، شاه را نزد مردم تحقير كرد. در تهران مراسم عزاداري به تظاهرات سياسي گسترده عليه شاه و رژيم پهلوي تبديل شد، روز عاشورا در مسجد تركها حجت الاسلام فلسفي طي سخنراني مهمي دولت علم را استيضاح كرد و آن را غيرقانوني دانست.
در روز عاشورا و فرداي آن ، خيابانهاي تهران مملو از جمعيت عزاداري بود كه با در دست داشتن تصاوير امام خميني فرياد مي زدند: «خميني ، خميني خدا نگهدار تو بميرد، بميرد، دشمن خونخوار تو» هنگام عبور عزاداران از مقابل كاخ مرمر نيز شعار «مرگ بر اين ديكتاتور» از سوي مردمي كه اشاره به كاخ شاه داشتند تكرار مي شد. محرم آن سال ، محرم عجيبي بود دسته هاي عزادار ياري امام خميني را همچون ياري سيدالشهداع در روز عاشورا مي دانستند و ايران و قم را كربلا :قم دشت كربلا، هر روزش عاشورا، فيضيه قتل گاه ، خون جگر علما، شد موسم ياري مولانا الخميني شهيد حاج مهدي عراقي در خصوص محرم و عاشوراي ۱۳۴۲ در كتاب ناگفته ها شرح مفصلي دارد ازجمله اينكه با مداحهاي معروف تهران كه بقيه از آنها حرف شنوي داشتند نظير حاج عباس زريباف و حاج ناظم ملاقات كردند و از همه شان قول گرفتند كه شعرهايي كه مي سازند، نوحه هايي كه مي گويند، همه اش در رابطه با مدرسه فيضيه باشد.
دم هاي عاشورايي محسن رفيق دوست نيز خاطرات خود را از تظاهرات سياسي مذهبي اين ايام چنين بازگو مي كند: نزديك محرم كه شد باز دستور حضرت امام آن موقع اين بود كه در مراسم عاشورا از آن سال موضوعات روز مطرح بشود كه دم روز بعد داده شود، يكي از چيزهايي كه من يادم است يك دمي ساخته بود مرحوم خوشدل كه حتما معروف است «قم گشته كربلا، هر روزش عاشورا، فيضيه قتل گاه ، خون جگر علما، شد موسم ياري مولانا الخميني ، يا صاحب الامر» آن موقع ما با يك عده از دوستانمان توي بني فاطمه بوديم ، حالا يادم است كه روز قبل از تاسوعا يعني شب تاسوعا، توي خيابان هفده شهريور فعلي و شهباز آن موقع ظاهرا يا خانه حاج كاظم خوشگره بود يا خانه حاج تقي وهاب آقايي يكي از اين دو تا هر دوي آنها خدا رحمتشان كند از مومنين تهران بودند ما جوانها جمع شديم توي يك اتاق و اين دم را به اصطلاح تمرين كرديم.
..، آن موقع حالا توي آن هيئتها يواش يواش اين جسارت پيدا مي شد كه شعار انقلابي بدهند فرداي آن روز كه رفتيم بازار با هم قرار گذاشتيم سر يك ساعت معيني شروع كرديم و اين دم را توي هيئت بني فاطمه كه يكي از بزرگ ترين هيئتها و دسته جات تهران بود داديم ، روز عاشورا هم داديم و خوب همان وقت كه توي بازار داشتيم مي آمديم ، يك دسته ديگر هم مي آمد به نام دسته قنات آباد كه باز به هم خورديم ؛ آنها يادم است كه اين دم را مي دادند كه «يحلل عالم يحلل عالم ، يحلل خميني زعيم الاعظم» - «اي اهل عالم ، يا اهل عالم ، خميني زعيم اعظم است» باز آنها هم اين دم را مي دادند كه ديديم نه ، اين كار عموميت دارد و دسته جات مختلف دارند اين دم را مي دهند.
شب كه آمديم هيئت بني فاطمه هم با بزرگاني مثل شهيد عراقي و اينها در ارتباط بوديم از دو روز قبلش بحث يك دسته سياسي مطرح شده بود كه بعد تصميم گرفتيم كه يك دسته اي را راه بيندازيم از مسجد حاج ابوالفتح تهران به طرف دانشگاه و اين از روز تاسوعا اعلام شد توي جاهاي مختلف ، دسته جات مختلف كه يك چنين دسته اي حركت مي كند.
در يازدهم محرم نيز دانشجويان دانشگاه تهران به جمع تظاهركنندگان پيوستند. رژيم پهلوي كه وحشت زده شده بود تصميم گرفت براي خاتمه دادن به قيام مردمي ، رهبر نهضت و روحانيون انقلابي را دستگير نمايد. در نيمه شب دوازدهم محرم ماموران ساواك با هجوم به منزل امام خميني ، ايشان را دستگير و به تهران منتقل كردند. در روز ۱۵ خرداد (۱۲محرم)، مردم پس از اطلاع از دستگيري امام خميني به خيابانها ريخته و عليه شاه دست به تظاهرات زدند. شعارهاي مرگ بر شاه ، درود بر خميني فضاي شهرهاي ايران را پر كرده بود.
در قم تظاهرات مردم به خاك و خون كشيده شد. تهران ، شيراز، مشهد، ورامين و... نيز به صحنه درگيري گسترده مردم با عوامل رژيم تبديل شد. در تهران همزمان با كشتار مردم در ميدان ارگ ، راديوي تهران عوامفريبانه نوحه هاي مذهبي پخش مي كرد! اما مردم حاضر در خيابانهاي تهران در اعتراض به دستگيري رهبرشان با اشاره به كاخ شاه ، مرگ را براي دشمن امام خميني آرزو مي كردند. دكتر باستاني پاريزي با اشاره به اينكه صحنه گردان كشتار مردم در پانزده خرداد يعني اسدالله علم فرزند كسي بود كه خود در عزاداري سيدالشهدا(ع) شركت كرده و در رثاي آن امام همام شعر نيز سروده است به تفاوت روش پدر و پسر به اين شكل اشاره مي نمايد:بعد از شوخي تقدير، يكي از شوخيهاي تاريخ هم اين است ، كه فرزند گوينده شعر «حسين آن سرور خوبان و شمع جمع محفل ها»، كارش به آنجا برسد كه روز عاشورا، شمع محفل و رئيس دولتي باشد كه مامور بود عاشوراي خونين ۱۵( ۱۳۸۳خرداد ۱۳۴۲ ش / ۴ ژوئن ۱۹۶۳) را به وجود آورد، و عجيب آنكه درست در همان لحظاتي كه آن رئيس دولت ، از شمال ، فرمان حمله به تظاهركنندگان ميدان ارگ كنار اداره راديو مي داد، راديو تهران ، يكي از مهيج ترين نوحه هاي يغماي جندقي شاعر كوير را، به تكرار، با امواج خود پخش مي كرد. در تاريخ ايران بعد از اسلام ، فرمانرواياني كه عاشورا را نشناخته اند اغلب صدمه آن را خورده اند.








در بازيهاي سياسي روزگار ما نيز، امير شوكت الملك عاشورا را شناخته بود كه با آن همه نزديكي به دستگاه رضاشاهي ، باز سر سالم به گور برد، در حالي كه جانشين او، چنان مي نمايد كه عاشورا را نشناخته بود، و يا اينكه شناخته بود، ولي آن را به بازي و شوخي گرفته بود. امير شوكت الملك ، روز عاشورا، به محل مدرسه شوكتيه كه محل تشكيل دسته هاي مذهبي بود مي رفت ، و در آنجا در چادرهايي كه براي همين منظور نصب شده بود توقف مي كرد تا مراسم عزاداري به پايان مي رسيد.۸ تلاشهاي ساواك در ۱۶ خرداد ۱۳۴۲ش يعني يك روز پس از كشتار مردمي كه با تاسي به سرور آزادگان به ميدان مبارزه با ظلم و ستم و يزيد زمان آمده بودند، رژيم كه از تمامي وسايل براي از بين بردن شعائر حسيني استفاده مي كرد با هماهنگي ساواك از طريق مجله روشنفكر مصاحبه اي با محمدحسن شريعت سنگلجي برادر شريعت سنگلجي معروف كه داراي گرايشهاي وهابي بود و در دوره اختناق رضاخاني آزادانه به تبليغات ضد شيعي مي پرداخت ، ترتيب داد.
وي طي آن مصاحبه شعائر حسيني را خرافات قلمداد كرد. شريعت سنگلجي در دوره رضاخان نيز با حمايت او عليه تشيع فعاليت مي كرد.با فرا رسيدن محرم ۱۳۸۴ قمري و اولين سالگرد كشتار پانزده خرداد ، رژيم شاه با تهديد و ارعاب از وعاظ خواست كه پيرامون مسائل سياسي گفت وگو و وعظ ننمايند. امام خميني و جمعي از علما طي اعلاميه اي ضمن اعلام انزجار از رژيم و اسرائيل ، ۱۵ خرداد را عزاي ملي اعلام كردند. در تهران در روز عاشورا مردم دست به تظاهرات زدند كه منجر به درگيري با مامورين و دستگيري عده اي شد. در سال هاي بعد به ويژه سال هايي كه محمدرضا پهلوي قدرت بيشتري پيدا كرده بود با وجود تضييقاتي كه رژيم براي عزاداران حسيني ايجاد مي كرد هيچ گاه نتوانست از برگزاري مراسم عزاداري جلوگيري كند. سيزده سال پس از تبعيد امام ، محرم ۱۳۹۸ كه مصادف با آذر و دي ماه ۱۳۵۶ بود فرا رسيد. رژيم در فاصله زماني ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۶ با تكيه بر حمايت بيگانگان و درآمدهاي نفتي ، انواع و اقسام سياستهاي ضد ملي و ضد فرهنگي را براي بسط سلطه بيگانگان و ارزشهاي ضدديني به كار بست ، برپايي مراسم گوناگون ضدديني نظير جشن هنر شيراز، تغيير تقويم ، پخش برنامه هاي مبتذل از تلويزيون و ترويج فحشا و منكرات در روزنامه ها و مجلات و سينماها و... از يك سو و وابستگي سياسي و اقتصادي به بيگانگان و سركوب و خفقان حاكم بر كشور از سوي ديگر، جامعه را آماده انفجار ساخته بود. شهادت آيت الله حاج آقا مصطفي خميني در آستانه محرم ۱۳۹۸ موجب شد در جلسات ماه محرم مجددا نام امام خميني بر زبانها جاري گردد.
رژيم شاه در اقدامي عجولانه در ۲۷ محرم ۱۷ / ۱۳۹۸ دي ماه ۱۳۵۶ با درج مقاله اي در روزنامه اطلاعات ، امام خميني و قيام كنندگان پانزده خرداد را مورد اهانت قرار داد.
عكس العمل مردم و طلاب نسبت به اين اقدام رژيم بلافاصله در قالب تظاهرات در قم بروز پيدا كرد. محرم ؛ گسترش انقلاب دو روز بعد در ۱۹ دي ماه در حالي كه ماه محرم هنوز به پايان نرسيده بود، تظاهرات طلاب و مردم در قم به خاك و خون كشيده شد. رژيم شاه با توجه به تجربه ۱۵ خرداد تصور مي كرد اين بار نيز با سركوب مردم مي تواند موج اعتراضات مردمي را فرو بنشاند. غافل از آنكه ملت عاشورايي ايران با استفاده از فرهنگ عاشورا، دست از مبارزه برنداشته و با تكيه بر تجربيات قبل ، حركت جديدي را براي سرنگوني رژيم وابسته به بيگانگان آغاز كرده بودند. امام خميني طي پيامي ، قيام ۲۹ محرم ۱۳۹۸ را ادامه قيام ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ دانست و اقدام رژيم را محكوم كرد.
مردم مبارز ايران با استفاده از سنت ديني برپايي اربعين كه خود بخشي از شعائر حسيني است قيام مردم قم را به تبريز، يزد، كرمان و سراسر ايران گسترش دادند و بدين ترتيب سال سرنوشت ساز ۱۳۵۷فرا رسيد. عيد نوروز ۱۳۵۷مصادف با چهلم شهداي تبريز شد و عزاي عمومي اعلام گرديد.
ماه رمضان ۱۳۵۷ و نماز عيد فطر آن سال نشان داد كه رژيم شاه فاقد هر نوع مقبوليتي نزد مردم بوده است. رژيم شاه كه دچار درماندگي شده بود، يك بار ديگر سعي كرد با آزمايش روشهاي خشونت آميز به قيام مردم ايران خاتمه بدهد. در ۱۷ شهريور ۱۳۵۷ ميدان ژاله كه از آن پس ميدان شهدا ناميده شد به كربلاي ديگري تبديل گرديد و زن و مرد و كودك حاضر در ميدان به جرم اسلام خواهي و عدالت طلبي به گلوله بسته شدند. از ۱۷ شهريور تا ۱۰ آذر كه مصادف با اول محرم الحرام ۱۳۹۹ بود اتفاقات مهمي در ارتباط با انقلاب اسلامي رخ داد. اعلام حكومت نظامي و تشديد برخورد با مردم مسلمان ايران ، هجرت امام خميني از نجف به پاريس ، اعتصاب كارگران و كارمندان دولت ، فاجعه مسجد جامع كرمان ، كشتار دانش آموزان و دانشجويان در سيزدهم آبان و تشكيل دولت نظامي ارتشبد ازهاري اتفاقاتي بود كه در خلال اين ماهها رخ داده بود.
ارتشبد ازهاري كه براي قلع و قمع مردم با دولتي نظامي به صحنه آمده بود به سانسور گسترده مطبوعات و راديو و تلويزيون مبادرت ورزيد. گسترش اعتصابات در دوره ۶۱ روز نخست وزيري او دولت را مستاصل ساخت. ۲۵ روز پس از آغاز به كار دولت نظامي ازهاري ، محرم ۱۳۹۹ فرا رسيد. در شب اول محرم طي تظاهراتي بي سابقه و منحصر به فرد مردم ايران با سر دادن شعار «الله اكبر» و «لا اله الا الله» بر روي بام هاي منازل خود دولت نظامي و ماموران آن را مات و مبهوت كردند. از همان شب علاوه بر تظاهرات بر روي بامهاي منازل ، تظاهرات خياباني نيز به شكل گسترده اي آغاز شد كه به شهادت عده اي از عزاداران حسيني منجر شد.
امام خميني طي پيامي كشتار مردم در اول محرم ۱۳۵۷ را محكوم و ارتباط قيام ملت ايران با حماسه عاشورا را اين گونه ترسيم نمود: اين ملت ، شيعه بزرگ ترين مرد تاريخ است كه با تني چند، نهضت عظيم عاشورا را بر پا نمود و سلسله اموي را براي ابد در گورستان تاريخ دفن فرمود و به خواست خداي تعالي ، ملت عزيز و پيرو بحق امام عليه السلام ، با خون خود سلسله ابليسي پهلوي را در قبرستان تاريخ دفن مي نمايد و پرچم اسلام را در پهنه كشور بلكه كشورها، به اهتزاز درمي آورد. امام خميني طي مصاحبه اي با روزنامه فاينشنال تايمز به تاريخ ۱۳۵۷.۹.۸ در خصوص مبارزه با رژيم در ماه محرم برنامه مبارزه را ترسيم مي نمايد: سوال : برنامه شما، نظر و رهنمودتان براي طرفدارانتان در ماه محرم چيست؟ جواب: من در مورد محرم به دوستانم دستور داده ام و به آنان گفته ام كه مجالس را هر چه بيشتر بايد برپا نمايند و مراسم اين ماه را بدون اجازه از دولت انجام دهند و اگر دولت جلوگيري كرد در خيابانها و كوچه ها و خارج تكايا مسائل روز را بگويند و نهضت را ادامه دهند.
مصاحبه اي براي محرم ايشان همچنين در ۱۳۵۷.۹.۱۴ در مصاحبه با راديو لوكزامبورگ جايگاه محرم را در مبارزات ضد استبدادي اين گونه ترسيم مي كنند: سوال: حضرت آيت الله! چرا محرم از نظر اين مبارزات اين قدر مهم است؟ و آيا تصور مي فرماييد كه در طي محرم ، اين مبارزه عليه شاه به نهايت خودش برسد؟ جواب: محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده و به اثبات رسانده است كه در طول تاريخ هميشه حق بر باطل پيروز شده است. امسال در ماه محرم ، نهضت حق در مقابل باطل تقويت مي شود. من اميدوارم كه نهضت اسلامي ايران در اين ماه محرم مراحل آخر خود را طي كند. آرزو و پيش بيني امام خميني دائر بر اينكه رژيم پهلوي در ماه محرم ۱۳۹۹ مراحل آخر حيات خود را طي كند تحقق پيدا كرد. حضور ميليوني مردم در تظاهرات تاسوعا و عاشوراي سال ۱۳۵۷ كه در حكم رفراندومي عليه نظام شاهنشاهي بود پايه هاي رژيم شاه را كاملا_ متزلزل كرد. به علاوه در روز عاشورا عده اي از نظاميان شاغل در گارد جاويدان كه تكيه گاه رژيم در سركوب نيروهاي مردمي بود، تعدادي از افسران گارد را در نهارخوري پادگان لويزان به گلوله بستند. بدين ترتيب رژيم شاه ديگر از درون ارتش نيز احساس امنيت نمي كرد. سيل خروشان مردم در روز تاسوعا و عاشوراي ۱۳۵۷ ضربه سختي بر پيكر رژيم شاهنشاهي وارد آورد و آنها را از فكر مقابله با اين حركت عظيم در روزهاي مقدس تاسوعا و عاشورا خارج ساخت. برخورد خونين رژيم با مردم پس از عاشورا همچنان ادامه پيدا كرد. سي و شش روز پس از تظاهرات عظيم عاشورا شاه از كشور گريخت و بيست و شش روز بعد در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ رژيم شاهنشاهي در ميان ناباوري ناظران به كلي مضمحل شد. و يك بار ديگر ملت ايران و جهانيان تاثير شگرف تعظيم شعائر ديني را در مبارزه با ظلم و ستم به عينه مشاهده كردند.

منبع: روزنامه جام جم

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:48 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس

عنوان : كتابهاي انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اين مقاله، بر مبناي مطالعه در منابع تاريخ انقلاب، خواننده را به تحريفات اعمال شده از سوي مخالفان اين مرز و بوم در تاريخ معاصر ايران، به ويژه در تاريخ انقلاب اسلامي رهنمون مي سازد؛ ضمنا در طبقه بندي مستندي كه در نگاشته حاضر صورت پذيرفته، برخي نقاط ضعف يا قوت سبكهاي مختلف تاريخنگاري انقلاب نيز تشريح شده اند.
آنچه بر سر تاريخنگاري معاصر، به ويژه از دوران پهلوي به اين طرف، آمده است به اندازه خود آن رويدادها خواندني و جالب توجه و درعين حال دغدغه آفرين است و گويي تاريخ نويسان اين دوره، داستان هفتادودو ملت شده اند. اما وظيفه ما اين است كه با نگرشي منصفانه و علمي و با لحاظ امانتداري براي آيندگان، به بررسي و تحليل آثار جريانات و موسسات گوناگون تاريخنگاري قبل و بعد از انقلاب بپردازيم و نقطه هاي ضعف و قوت هركدام را مشخص كنيم. يكي از راههاي بررسي شيوه هاي تاريخنگاري انقلاب اسلامي، مراجعه به متون فراهم آمده دراين باره است. با مطالعه اين آثار مي توان به پيچيدگي و تنوع حوادث مربوط به انقلاب اسلامي و نيز تنوع جريانات مربوط به اين عظيم ترين رويداد معاصر پي برد، كه در مقاله زير بدان پرداخته شده است.
اين مقاله، بر مبناي مطالعه در منابع تاريخ انقلاب، خواننده را به تحريفات اعمال شده از سوي مخالفان اين مرز و بوم در تاريخ معاصر ايران، به ويژه در تاريخ انقلاب اسلامي رهنمون مي سازد؛ ضمنا در طبقه بندي مستندي كه در نگاشته حاضر صورت پذيرفته، برخي نقاط ضعف يا قوت سبكهاي مختلف تاريخنگاري انقلاب نيز تشريح شده اند.
تاريخ معاصر ايران كه رخداد مهم انقلاب اسلامي را در دل خود جاي داده، سرشار از پيچيدگي ها و فراز و فرودهايي است كه بازشناسي آنها به زمان و پژوهشهاي فراواني نياز دارد. ساده بيني است كه بخواهيم تاريخ معاصر و نيز رويداد مهم انقلاب اسلامي را در چند كتاب و يا مجموعه خاطرات و اسناد خلاصه نموده و يا با برداشتي يك جانبه حوادث را تحليل نماييم.
به همان ميزان كه دوران معاصر، به ويژه در مقطع انقلاب اسلامي، به دليل شرايط، بستر زماني، اهميت استراتژيك و باورهاي ديني و تعارض با نظام حاكم و قدرتهاي جهاني، بسيار پيچيده است، تاريخنگاري آن نيز از ابهام، پيچيدگي و درهم آميختگي، يك سونگري و نگارش براساس منافع و جريانات مختلف رنج مي برد. ما تلاش خواهيم كرد به طوراجمال فرايند تدوين تاريخ معاصر و انقلاب اسلامي و نيز نگرشهاي گوناگون نسبت به حوادث اين مقطع را طبقه بندي و ترسيم نماييم. اگرچه ممكن است اين تلاش به طوردقيق نتواند صف بنديهاي مختلف را آشكار سازد، اما خطوط كلي اين صف بنديها را از هم متمايز مي كند و نگرش نسبتا جديدي نسبت به چگونگي قرائتهاي مختلف از تاريخ انقلاب به دست مي دهد.
سالهاي حكومت پهلوي در ايران همواره با تعارض ملت و حكومت و در اغلب موارد با پيامدهاي ناگوار براي مردم و مخالفان رژيم همراه بود. اختلاف مداوم ميان مردم و حاكميت، اذهان را به تلاش براي ترسيم چگونگي اين تعارض واداشت؛ چنانكه موضوعاتي چون مشروعيت يا عدم مشروعيت نظام حاكم، پيشرفت و عقب ماندگي، و... مباحث جدي سالهاي حكومت پهلوي را تشكيل مي دادند. گرچه اين موضوعات در هركدام از گرايشات عقيدتي و سياسي به طرز متفاوتي مورد بررسي قرار مي گرفتند اما با آغاز امواج انقلاب اسلامي و خيزش سريع آن براي سقوط نظام سلطنت، بر سرعت تحليل آنها افزوده شد.
عوامل ايراني رژيم پهلوي، در تاريخنگاري معاصر انقلاب اسلامي از يك جايگاه قابل توجه و درعين حال كاملا در خور نقد و بررسي برخوردارند. در اين مقاله، آنها را از باب وحدت روش و برداشتها تحت عنوان «تاريخنگاري عصر پهلوي» آورده ايم كه به چند دوره طبقه بندي مي شوند. علاوه بر آنها نيروهاي بيگانه اي كه در زمان رژيم شاه از حاميان او محسوب مي شدند و پس از پيروزي انقلاب در خاطرات و كتابهايشان مواردي را ذكر كرده اند كه جزو تاريخنگاري ايران و انقلاب و يا در رديف منابع اين حوزه شناخته مي شوند همگي در رديف گروههاي متمايل به رژيم پهلوي در مقابل مخالفان آن رژيم (اسلامگرايان، ملي گرايان و چپ گرايان) قرار مي گيرند كه در خارج از چارچوب رژيم و مسائل داخلي آن قرار داشتند. ازاين رو كل جريان تاريخنگاري مربوط به ايران معاصر و انقلاب اسلامي را مي توان تحت دو عنوان كلي «تاريخنگاران متمايل به پهلوي» و «تاريخنگاران مخالف رژيم پهلوي» طبقه بندي كرد؛ ضمن آنكه هركدام از اين عناوين نيز به نوبه خود به چند شاخه تقسيم مي شوند. تحت عنوان اول ۱ــ تاريخنگاري به دستور رژيم پهلوي ۲ــ تاريخنگاري نيروهاي بيگانه ۳ــ تاريخنگاري بريدگان از حكومت پهلوي ۴ــ تاريخنگاران تجاري نويس را مي توان برشمرد و تحت عنوان دوم ۱ــ نيروهاي مذهبي ۲ــ ملي گرايان و ۳ــ چپ گرايان قرار مي گيرند.
●تاريخنگاران متمايل به پهلوي
۱ــ تاريخنگاري به دستور رژيم پهلوي:
دوره اول ــ عصر رضاخان: دوره ادبيات باستان گرايانه:
در اين دوره، عمده توجه پهلويها بر مدار «باستان گرايي» تاريخي، ستايش از رضاخان و تقبيح قاجاريه مي چرخيد. اين شيوه تاريخنگاري تا سال ۱۳۵۶ ادامه يافت اما ازآنجاكه ما به دنبال بحث درخصوص تاريخنگاري هاي بعد از انقلاب هستيم، شرح آن را به زمان ديگري واگذار مي كنيم.
دوره دوم ــ عصر تثبيت محمدرضا پهلوي: دوره ادبيات تمجيدي:
در سالهاي اوليه حكومت، محمدرضاشاه نفوذ چنداني بر ارگانهاي فكري و مطبوعاتي نداشت و لذا نتوانست در اين دوره جريان تاريخنگاري مشخصي را رقم بزند. اما از كودتاي بيست وهشتم مرداد تا ۱۳۵۶ را بايد سالهاي تثبيت حكومت پهلوي به حساب آورد و ازاين ميان دوره ۱۳۴۲ تا اواسط ۱۳۵۷ از ويژگي خاصي برخوردار است. در اين سالها سياستهاي اقتصادي ــ سياسي امريكاييها در ايران به شدت فعال بود و شاه خود را منادي رسيدن به «دروازه هاي تمدن بزرگ» مي دانست. آثاري از قبيل «به سوي دروازه هاي تمدن بزرگ» و «عظمت بازيافته» درواقع حكايت از روح پرمدعا و تمجيدطلب شاه دارند.
دوره سوم ــ عصر سقوط پهلويها: ادبيات توجيهي:
با وقوع انقلاب اسلامي و سقوط سلطنت، شاه و ديگر مسئولان رژيم پهلوي متوجه شدند كه تمام پرستيژ و اعتبار سياسي شان را كه در طول ساليان دراز به دست آورده بودند، از دست داده اند و اينك بايد به گونه اي اعمال و رفتار خود را در برابر تاريخ توجيه كنند. درواقع با اين هدف بود كه شاه در ايام تبعيد در مكزيك، كتاب معروف «پاسخ به تاريخ» را نگاشت[i] و به دنبال او خواهرش اشرف پهلوي نيز كتاب «من و برادرم» را نوشت.
اقدام مهم ديگر در اين راستا، «طرح تاريخ شفاهي ايران دانشگاه هاروارد» است. اين مجموعه كه به پيشنهاد و اجراي حبيب لاجوردي، استاد تاريخ دانشگاه هاروارد، به انجام رسيد، مجموعه مصاحبه هايي است كه با سران فراري رژيم پهلوي و بعضا تعدادي از مخالفان جمهوري اسلامي و نيز چند نفر از منسوبين به نظام صورت گرفته است. اما اصل و اساس طرح، ارائه تحليلهاي وفاداران به رژيم پهلوي است كه هم اينك چند مجلد از آن نيز به انتشار رسيده است؛ از جمله: خاطرات عبدالمجيد مجيدي،[ii] شاپور بختيار،[iii] علي اميني،[iv] اميرتيمور كلالي،[v] پرويز راجي (با عنوان خدمتگزار تخت طاووس)،[vi] جهانگير تفضلي[vii] و فريدون هويدا.[viii] تمامي اين افراد به دنبال اثبات فاجعه بودن انقلاب اسلامي و يافتن مقصران وقوع انقلاب هستند و هريك پاسخ خاصي به اين سوال خود مي دهند. اما همگي در تبرئه خودشان از جرائم و مشكلاتي كه سبب بروز انقلاب شدند، يكسان عمل كرده و همگي سعي دارند نقش خود را در حوادث تلخ عصر پهلوي كمرنگ جلوه دهند. بااين همه، واقعيات تاريخي مهمي نيز ناخواسته از لابه لاي حرفهايشان خارج شده اند؛ به عبارتي آنها در لابه لاي پرده پوشيها و تبرئه ها، به ناچار پاره اي از واقعيات تلخ تاريخ پهلوي را از زبان خودشان برملا كرده اند.
۲ــ تاريخنگاري نيروهاي بيگانه:
بي ترديد دولت امريكا تصميم گيرنده اصلي سياستهاي عمده رژيم پهلوي بود و بدون شك مي توان يكي از اصلي ترين علل وقوع انقلاب اسلامي را مخالفت مردم، رهبري انقلاب و گروههاي سياسي با نفوذ و سيطره سياسي، نظامي، اقتصادي و فرهنگي امريكا، اسرائيل و انگليس بر شئون و سرنوشت ملت ايران، ذكر كرد. تا پيش از پيروزي انقلاب اسلامي، كمتر متن مكتوب و سند قابل توجهي در دسترس بود تا بتوان بر مبناي آنها سيطره و احاطه بي چون و چراي سياسي ــ نظامي امريكا بر ايران را اثبات كرد اما پيروزي انقلاب اسلامي و شكست حكومت دموكرات جيمي كارتر در جلوگيري از وقوع آن، سرانجام سران دولت ايالات متحده را واداشت تا به توضيح و تبيين علل و چرايي شكست از انقلاب اسلامي بپردازند. آثاري نظير خاطرات جيمي كارتر (رئيس جمهور امريكا)، برژينسكي (مشاور امنيت ملي)، ويليام سوليوان (سفير امريكا در تهران)،[ix] هاميلتون جردن (رئيس دفتر كاخ سفيد)،[x] استانسفيلد ترنر (رئيس سازمان جاسوسي امريكا «سيا»)،[xi] ژنرال رابرت هايزر (نماينده ويژه نظامي امريكا در ايران)، چارلز بكويث (فرمانده امريكايي گروه مهاجم به طبس) و نيز خاطرات آنتوني پارسونز (سفير انگلستان در ايران) و «قدرت و زندگي» نوشته والري ژيسكاردستن (رئيس جمهور فرانسه)، مجموعه اي از گزارشات قابل توجهي هستند كه چگونگي فرايند مبارزه با انقلاب در اردوگاه دشمنان انقلاب اسلامي را به نمايش مي گذارند. اين آثار ضمن اينكه ناآشنايي و ناآگاهي امريكاييها نسبت به ابعاد، گستردگي و چگونگي نيروهاي واقعي انقلاب و رهبري آن را نشان مي دهند، سند آشكار دخالت و تصميم گيري آنها در مسائل مربوط به سرنوشت ملت ايران هستند.
علاوه براين، منابع مذكور نشان مي دهند كه دستگاه رهبري سياست خارجي امريكا در خصوص نحوه تعامل با انقلاب اسلامي با يكديگر شديدا اختلاف نظر داشتند؛ چنانكه بين وزارت خارجه و سازمان سيا به رهبري سايروس ونس، و شوراي امنيت ملي و وزارت دفاع به رهبري برژينسكي، شديدا بر سر چگونگي مبارزه با انقلاب اسلامي و رهبري آن، اختلاف نظر وجود داشت. مهمترين مجموعه منتشرشده در اين زمينه، اسناد لانه جاسوسي امريكا[xii] مي باشد كه تاكنون در مجلدات بسياري به چاپ رسيده است.
اين اسناد درواقع به شكلي خام و غيرحرفه اي توسط دانشجويان پيرو خط امام(ره) طبقه بندي و چاپ شده اند، اما به لحاظ اهميت و بيان نيات دروني دستگاه سياست خارجي امريكا، چگونگي مبارزه با انقلاب اسلامي و پيوستگي منافع استعمار خارجي و استبداد داخلي، بسيار باارزش هستند.
۳ــ تاريخنگاري بريدگان از حكومت پهلوي:
در ميان آثار بريدگان از رژيم پهلوي، خاطرات ارتشبد فردوست[xiii] به چشم مي خورد. فردوست عليرغم پيوستگي عميق با شخص شاه در اواخر حكومت پهلوي، تا حدودي از رژيم فاصله گرفت و در جريان صدور اعلاميه بي طرفي ارتش، او بود كه از ميان ژنرالهاي عصر پهلوي، براي اين كار پيش قدم شد. وي بعد از پيروزي انقلاب، پس از مدتي زندگي مخفي، سرانجام دستگير شد. او پس از اين واقعه، خاطرات ساليان حضور خود در كنار شاه را بر روي كاغذ آورد. البته او نيز گرچه اطلاعات بسياري را منتشر ساخت، بااين همه همچون بقيه خاطره نويسان چندان تمايلي به افشاي نقش واقعي خود در دوران حكومت نداشته است.
خاطرات ديگري كه بيشتر از خاطرات فردوست خاندان سلطنت و وابستگان به آنها را آزرده خاطر ساخت، خاطرات احمدعلي مسعودانصاري با عنوان «پس از سقوط»[xiv] است. در اين خاطرات انصاري به تبيين روحيات، خلقيات و كاركرد خانواده سلطنت مي پردازد. اين مجموع خاطرات، فساد اخلاقي عناصر حاكميت رژيم پهلوي و نيز خانواده ها و اطرافيان آنان را به وضوح آشكار مي سازد.
شايد ذكر نام كتاب «در دام تباهي» از پروين غفاري نيز خالي از فايده نباشد. هرچند ممكن است خاطرات پروين غفاري يك اثر جلف تلقي شود اما واقعيت آن است كه اين خاطرات ثابت مي كند چگونه زن در خانواده پهلوي فاقد ارزش و اعتبار بود. اين كتاب با تصوير روحيات لات منشانه و بسيار مضحك شاه، انسان را به هنگام تصور حكومت چنين فردي بر كشور و نيز در خصوص سرنوشت خويش و جامعه اش به فكر فرو مي برد.
خاطرات مينو صميمي، رئيس دفتر امور بين الملل فرح پهلوي، تحت عنوان «پشت پرده تخت طاووس»،[xv] يك اثر سنگين و قابل توجه است كه بسياري از حوادث پشت پرده تخت طاووس را برملا مي سازد.

۴ــ تاريخنگاران تجاري نويس:
گروه چهارم، نويسندگاني هستند كه در عصر پهلوي داراي مناصب فرهنگي بودند و در دوران آن نظام فعاليتهاي فرهنگي و قلمي داشتند. آنها عليرغم پيروزي انقلاب اسلامي و تحول در ديدگاههاي عموم مردم نسبت به حاكميت پهلوي، همچنان نسبت به ارزشهاي نظام سلطنتي وفادارند اما ازاين سو با يك واقعيت سياسي روبرو شده اند و آن وجود نظام جمهوري اسلامي برآمده از بطن انقلاب اسلامي است.
اين عده نه با نظام پهلوي آنقدر پيوند عميقي داشتند كه آنها را وادارد به همراه آنان از كشور بگريزند و نه به نظام سياسي برآمده از انقلاب اسلامي علاقمند بودند كه بخواهند در راستاي تثبيت اهداف نظم جديد تلاش نمايند. آنها هم اكنون در چارچوب نظام جمهوري اسلامي در عرصه هاي فرهنگي و عقيدتي به گونه اي قلم مي زنند يا فعاليت مي كنند كه در ضمن اين فعاليتها، وفاداري خودشان به تعدادي از چهره هاي نظام سلطنتي را همچنان بروز مي دهند؛ از جمله با اتخاذ رويكرد ناهماهنگ با انقلاب اسلامي، نوشتن تاريخ معاصر را با رفتن به زير چتر شعارهاي ملي گرايانه در راستاي تلطيف رژيم پهلوي آغاز كرده اند. در آثار اين دسته از نويسندگان، نظير مسعود بهنود، محمود طلوعي، باقر عاقلي، خسرو معتضد و ناصر نجمي، نوعي نزديكي نسبت به آراي طرفداران جبهه ملي و نهضت آزادي ديده مي شود، اما در عين اين نزديكي ظاهري، به طورجدي رويكرد مبتني بر تلطيف سياستها و اعمال رژيم پهلوي در آثار آنان مشاهده مي گردد. البته واضح است اين مساله يك قاعده كلي نيست و در مواردي، آثار برخي تجاري نويسان عليرغم شباهتهاي اساسي در سبك و شيوه تاريخنگاري، به لحاظ نگرشي تفاوتهاي اساسي با نويسندگان فوق الذكر دارد و به ويژه از اين جمله مي توان آثار خسرو معتضد را نام برد.
اما مسعود بهنود در كتاب نخست وزيران ايران از سيد ضيا تا بختيار، وقتي به زندگي سيدجعفر شريف امامي (نخست وزير فراماسونر و آنگلوفيل ايران) مي رسد، از دو دوره نخست وزيري وي در سالهاي ۱۳۳۹ــ۱۳۴۰ و چند ماهه ۱۳۵۷، فقط به دوره ۱۳۳۹ــ۱۳۴۰ مي پردازد، ضمن اينكه مدعي مي شود سيدجعفر شريف امامي در آن دوره ــ كه دولت او درواقع «دولت محلل» نيز بود ــ «سياست خارجي نه شرقي و نه غربي» را بنيان نهاده است. در اثر بهنود، اصلا از ترسيم آن چهره خونريز سال ۱۳۵۷ كه كشتار هفدهم شهريور تهران و اعلام حكومت نظامي را در آستين خود دارد، خبري نيست. بهنود در سير تاريخي وقايع نيز از حوادث جدي دولت دوم شريف امامي اصلا ذكري به ميان نمي آورد. مشخصه عمده اين دسته از نويسندگان كه ما آنان را «تجاري نويس» مي ناميم، در چند چيز خلاصه مي شود كه البته بعضي از اين ويژگي ها در امر نگارش حسن تلقي مي شوند و برخي نيز ممكن است به لحاظ اصول تاريخنگاري ايراد اساسي داشته باشند:
۱ــ روان نويسي: به لحاظ ادبي آثار اين دسته از نويسندگان از رواني خاصي برخوردار است كه در ساير مجموعه ها كمتر به چشم مي خورد.
۲ــ داستان پردازي: بسياري از مطالب اين گونه كتابها، محصول ذهن نويسندگان آنها است و نه حقايق تاريخي؛ چنانكه خواننده خود را بيشتر در برابر يك رمان سياسي و تاريخي مي بيند تا يك متن تاريخي معتبر. از آثار بهنود در «نخست وزير ايران» و «اين سه زن» و از آثار خسرو معتضد، «فوزيه» در اين زمينه خيال پردازيهاي بيشتري دارند.
۳ــ فقدان منابع استنادي: تقريبا اغلب اين كتابها فاقد منبع هستند و همين مساله باعث مي گردد اعتماد به اين دسته از آثار بسيار كمرنگ شود و خواننده و محقق نمي توانند آنها را آثاري جدي تلقي كنند.
۴ــ كتاب سازي: شيوه اصلي نويسندگان تجاري نويس، در عرصه تاريخنگاري، كتاب سازي است. هر خواننده اي كه كتابهاي «داستان انقلاب» و «پدر و پسر» محمود طلوعي را بخواند، به خوبي متوجه خواهد شد كه سيستم «چسب و قيچي» رويه اصلي در ساخت اين كتاب بوده است؛ همين طور كتاب «درون ارتش شاه» از خسرو معتضد را بايد نام برد كه قسمتهايي از چند كتاب نويسندگان مختلف چپ گرا و توده اي سابق را تنها با كندن بخشي از آنها و نصب پاره اي تصاوير و نوشتن چند خط، به كتاب بسيار قطوري تبديل كرده است كه خواننده را از وسعت تحقيقات به اصطلاح مولف در خصوص ارتش شاه به اعجاب وامي دارد.
۵ــ زن پردازي: يكي از شگردهاي تبليغاتي براي جذب خواننده توسط نويسندگان تجاري، پرداختن به امور نسوان دربار است. درواقع آنها سبكي همانند سبك مجله سپيد و سياه در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي را در پيش مي گيرند؛ مثلا به ذكر حوادث مختلف روابط نامشروع شاه و اطرافيان مي پردازند تا هرچه بيشتر در جذب مخاطب و مشتري به موفقيت دست يابند، ضمن آنكه اين شيوه نوعي تبليغ براي آن فضا را نيز دنبال مي كند و البته از باب خالي نبودن عريضه، گاه كنايه اي هم مي زند. كتابهايي نظير فوزيه، اين سه زن، زيباي تنها، من و فرح پهلوي، اشرف از سنگلج تا سرير سلطنت نمونه هايي از اين دسته آثارند.
۶ــ استفاده از تصاوير: يكي از روشهاي جذب مشتري در آثار مذكور، در نحوه استفاده از تصاوير جلوه مي كند. اعتقاد به جذب مخاطب از طريق انتشار تصاوير بيشتر، همراه با كمي سليقهٔ زن پردازانه، سبب فروش بيشتر اين كتابها مي شود.
خواننده يا هر فرد ناآشنا به عصر پهلوي، وقتي با اين آثار روبرو مي شود، احساس مي كند كه رژيم پهلوي تقريبا هيچ نكته منفيِ جدي غيرقابل تحمل نداشته است تا ضرورت يك تحول وسيع، عميق و خسارت بار در قالب انقلاب را ايجاب نمايد.
●تاريخنگاران مخالف رژيم پهلوي
دسته ديگر از تاريخنگاري هاي انقلاب، متعلق به مخالفان رژيم پهلوي است كه به چند گروه عمده تقسيم مي شوند: ۱ــ نيروهاي مذهبي ۲ــ ملي گرايان ۳ــ چپ گرايان. اين سه گروه، جبهه مخالفان رژيم پهلوي را تشكيل مي دادند و آوردن آنها در يك مجموعه تحت عنوان «مخالفان رژيم پهلوي» به معناي وزن واحد آنها در تعاملات سياسي و انقلابي نيست.
۱ــ نيروهاي مذهبي:
منظور از نيروهاي مذهبي، نويسندگاني هستند كه با اعتقاد به مبارزه در چارچوب اسلام و تحت رهبري حضرت امام خميني(ره) وارد مبارزه عليه رژيم پهلوي شدند. اين عنوان، از مسلمانان تندرو مسلح انقلابي تا مبارزان صرفا معترض را شامل مي شود كه همگي با اعتقاد به مبارزه در چارچوب اسلام و تحت رهبري حضرت امام خميني وارد گود شده بودند و مهمترآنكه انقلاب اسلامي را به ويژه از حوادث سال ۱۳۴۱ پي گيري مي كردند.
بدون هيچ گونه اغراق، آقاي سيدحميد روحاني پيشگام تاريخنگاري در اين گروه به شمار مي رود كه با نوشتن كتاب «بررسي و تحليلي بر نهضت امام خميني» در سال ۱۳۵۶ اولين قدم مهم را در اين عرصه برداشت. وي در كتاب مذكور نهايت سعي خود را در ايجاد انزجار عمومي عليه خاندان پهلوي به كار برد و به همين خاطر نويسنده آن مستحق چيزي كمتر از تيرباران از سوي عوامل رژيم در آن تاريخ نبود. لازم به ذكر است كه سيدحميد روحاني يكي از مجموعه هاي مرتبط با تاريخ انقلاب اسلامي را نيز گردآوري كرده است.
كتاب مهم ديگر اين مجموعه، كتاب «نهضت روحانيون ايران» نوشته حجت الاسلام علي دواني است. اين كتاب ازآنجاكه با هدف چاپ در مطبوعات نوشته شده، عليرغم برخورداري از حجم قابل توجهي از اسناد، متاسفانه نويسنده كتاب آن را به صورت روزنامه اي و با دقت كمتري به چاپ رسانده است و همين امر تاحدزيادي از وزن و اهميت كتاب كاسته است اما بي ترديد اسنادي كه نويسنده آنها را گردآوري كرده، قابل توجه و درخور اهميت هستند.
در اين ميان لازم است از چند كتاب مهم دانشگاهي نظير ريشه هاي انقلاب اسلامي نوشته آقاي عباسعلي عميد زنجاني نيز نام ببريم. نويسنده مذكور ضمن ارائه يك تحليل تاريخي ــ سياسي و انديشه اي از انقلاب اسلامي، به ذكر سريع حوادث و جزئيات انقلاب مي پردازد. گرچه اين كتاب از فقدان دقت لازم و بافت دقيق و فشرده مطالب رنج مي برد، اما بي انصافي است كه به نگاه جامع نگارنده به كليت انقلاب و همچنين پاسخ وي به خلأ موجود، به ديده احترام نگريسته نشود.
اثر ديگري كه در اين راستا قابل توجه است، «تاريخ سياسي معاصر ايران» نوشته دكتر سيدجلال الدين مدني مي باشد كه درواقع به درخواست شهيد سرهنگ موسي نامجو نوشته شده و با اكتساب قدر و قيمتي در خور توجه، جايگاه خوبي در مراكز آكادميك و دانشگاهي يافته است. صرف نظر از نوع نگاه نويسنده و نشان دادن پاره اي تمايلات از سوي وي و نيز تلاش ايشان براي ترسيم چهره اي نسبتا مثبت از مظفر بقائي، نويسنده توانسته است حوادث تاريخي را در يك پيوستگي مناسب به رشته تحرير درآورد.
با گذشت چند سال از پيروزي انقلاب اسلامي و سپري شدن جنگ تحميلي، زمان براي نگارش تاريخ انقلاب اسلامي فراهم گرديد. اين فرصت باعث شد مجموعه هاي متنوعي به امر تدوين تاريخ انقلاب اسلامي و گردآوري و چاپ خاطرات بپردازند: ۱ــ مركز اسناد انقلاب اسلامي ۲ــ موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي ۳ــ بنياد تاريخ انقلاب اسلامي ۴ــ دفتر ادبيات انقلاب اسلامي ۵ــ مركز نشر و تنظيم آثار امام خميني(ره) ۶ــ مركز بررسي اسناد وزارت اطلاعات ۷ــ موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران.
الف ــ مركز اسناد انقلاب اسلامي:
اين مركز به دستور امام خميني و با رياست سيدحميد روحاني شروع به كار كرد و مجموعه آثاري را به چاپ رساند كه جدي ترين آنها جلد دوم و سوم «نهضت امام خميني» است. نويسنده اين كتاب پرسروصدا، در جلد سوم، با انتشار پاره اي از اسناد مربوط به گروههاي مخالف رژيم پهلوي با ديد امروزي به تحليل نقاط ضعف آنها پرداخت. ازاين رو منتقدان به نگاه مولف ايراد گرفته اند كه از «فقدان درك شرايط عيني يك زنداني سياسي در چنگال ساواك رژيم پهلوي» رنج مي برد. اين انتقاد بيشتر در مورد دست نوشته معروف دكتر علي شريعتي خطاب به سران ساواك صدق مي كند.
كتاب «اسناد انقلاب اسلامي» در پنج جلد نيز در دوره رياست سيدحميد روحاني توسط مركز اسناد منتشر گرديد. مركز اسناد با ورود حجت الاسلام روح الله حسينيان، رويكرد جديدي را نسبت به جذب محققان و خاطر ه نويسي نشان داد. در دوره رياست حسينيان، مركز اسناد به لحاظ رعايت روشهاي علمي ــ پژوهشي در آثار خود در معرض تامل و نقد جدي قرار دارد و لازم است اين مركز سطح و كيفيت تحقيق را بدون توجه به تاثير آن در كميت آثار، بالا ببرد و به جاي كميت گرايي به كيفيت بپردازد، مع ذلك آثار چاپ شده در زمينه خاطرات و اسناد توسط اين مركز قابل توجه و باارزش هستند.
ب ــ موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي:
موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي كه با اثر مشهور «ظهور و سقوط سلطنت پهلوي» و خاطرات ارتشبد حسين فردوست بر سر زبانها افتاد، گام مهمي را در نوع نگرش به تاريخنگاري انقلاب اسلامي برداشت. ديدگاه منظم و مبتني بر شناخت «اطلاعاتي» از حوادث سياسي تاريخ معاصر كه كمابيش از اطلاعات فردوست و اسناد در دسترس و مهارت محققان آن ــ به ويژه عبدالله شهبازي ــ حكايت دارد، توانسته است تعداد زيادي از نويسندگان را عميقا تحت تاثير قرار دهد و به منبع ارجاعي بسياري از آثار و نوشته هاي تاريخي تبديل شود.
از ديگر آثار اين مركز كه ديدگاههاي متفاوتي را پوشش مي دهند، عبارتند از: «زرسالاران يهودي و پارسي» اثر عبدالله شهبازي، خاطرات احمدعلي مسعود انصاري، نورالدين كيانوري و ايرج اسكندري، محمدي ري شهري و نيز كتابهاي «مردي براي تمام فصول» و «مظفر بقايي».
ج ــ بنياد تاريخ انقلاب اسلامي:
از «بنياد تاريخ انقلاب اسلامي» بهترين اثر به يادگارمانده، مجموعه مصاحبه هاي منتشرشده در مجله «ياد» است. كتاب «هفت هزار روز» به كوشش غلامرضا كرباسچي نيز تلاش خوبي جهت نگارش يك كرونولوژي انقلاب اسلامي به شمار مي رود. مجموعه مصاحبه هاي بنياد تاريخ و مجله ياد هرچند ناتمام ماند، اما در زمان خود تاثير عميقي در تاريخنگاري انقلاب اسلامي و معاصر برجاي گذاشت.



د ــ موسسه تنظيم نشر آثار امام خميني(ره):
اين مركز فعاليت خود را در زمينه تاريخ انقلاب اسلامي پس از رحلت حضرت امام و زير نظر مرحوم حاج سيداحمد خميني آغاز كرد و تاكنون با چند اثر كه بيشتر حول محور شخصيت حضرت امام خميني(ره) و انديشه هاي ايشان دور مي زنند، وارد عرصه تاريخنگاري انقلاب شد و تاكنون توانسته است منابع قابل توجهي را به عرصه نشر درآورد. بررسي مباني فكري، فلسفي و عرفاني امام خميني از جمله مباحث مورد توجه اين مركز بوده اند، ضمن اينكه مركز به تاريخنگاري تحولات انقلاب در شهرستانها نظير «خمين در انقلاب» نيز اهتمام جدي نموده است. بي ترديد اگر اين نحوه فعاليت از سوي موسسه تداوم و گسترش يابد، بسيار حائز اهميت و در خور توجه خواهد بود؛ به عبارتي هم اكنون جريان تاريخنگاري از حالت تاريخنگاري عمومي به سمت تاريخنگاري منطقه اي و محلي در حال تحول است. چنانچه تدوين اين گونه آثار از سوي موسسه تداوم يابد، بايد گفت موسسه نيز اهميت منطقه گرايي در تهيه آثار تاريخي را به خوبي دريافته است.
وــ مركز بررسي اسناد وزارت اطلاعات:
يكي از مراكزي كه بسيار دير به عرصه تاريخنگاري انقلاب پا گذاشت، «مركز بررسي اسناد تاريخي وزارت اطلاعات» است. وقتي حجم انبوه اسناد مربوط به شهيداني چون آيت الله شهيد دكتر بهشتي، آيت الله صدوقي، شهيد سيدعلي اندرزگو ... را ديدم، بسيار متاسف شدم از اين كه نسل دوم انقلاب در زماني كه علاقه، اشتياق و فرصت مطالعه درباره اين شهيدان را داشت و جامعه سياسي ايران اين شهيدان والامقام را مي شناخت، جز اطلاعات روزنامه اي و درجه چندم از صداوسيما و يا مطبوعات درباره آنها چيزي منتشر نكرد و همين مطالب نيز در خلال پردازش نامناسب از هرگونه تاثيرگذاري خالي بودند. حال اگر مجموعه مطالب منتشرشده در مطبوعات را كنار بگذاريم ــ كه نگارنده نيز چنين كرده است ــ اكثر نويسندگان اين كتابها مانند دانش آموزان كم حوصله صرفا از روي دست يكديگر و بدون ذكر ماخذ نوشته اند. اكنون كه اين اسناد منتشر مي شود، نسل دوم گرفتار زندگي سخت اقتصادي هستند و نسل سوم انقلاب و جوانان نيز امثال بهشتي، صدوقي، اندرزگو و ديگران را نه ديده اند و نه مي شناسند.
در كنار اين مجموعه ها به نوشته هاي پراكنده ديگر نيز بايد اشاره كرد؛ آثاري نظير مجموعه هاي منتشرشده توسط موتلفه اسلامي، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و آثار منفرد ديگر كه هركدام در شرايط سياسي و زماني خاص خود به چاپ رسيده و البته از ملاحظات سياسي بي بهره نبوده اند و تحليل هريك از آنها مجال خاص خود را مي طلبد. هرچند مركز بررسي اسناد اخيرا به انتشار اسناد شخصيتهاي رژيم پهلوي اقدام نموده كه در نوع خود بسيار ارزشمند است اما در مواردي به نظر مي رسد تهيه كنندگان اثر، دقت، حوصله و فرصت لازم را براي پژوهش به خرج نمي دهند. به عنوان مثال در كتاب «اسناد اشرف پهلوي» تقريبا تمام مطالب مقدمه مفصل آن از روي كتاب اشرف نوشته خسرو معتضد كپي برداري شده اند. واقعا جاي تامل است مركزي با چنين اطلاعات گسترده، از منابعي استفاده كند كه چندان مستند و دقيق نيستند و بيشتر از شيوه ژورناليسم بهره گرفته اند. اين امر، درواقع از كمي حوصله پژوهش در مركز خبر مي دهد.
زــ موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران:
موسسه مطالعات معاصر يكي از جدي ترين مراكز تاريخنگاري و اسنادي ايران به شمار مي رود و از سطح تحقيق و پژوهش مناسبي برخوردار است كه البته عمده تلاش آنها مصروف تاريخ قاجار و پهلوي و حوزه عمومي تاريخ معاصر است؛ به عبارتي پرداختن به تاريخ انقلاب اسلامي در اولويت اصلي موسسه قرار ندارد. بااين همه موسسه اقدامات گسترده اي را در حوزه تاريخ معاصر، خصوصا در ارتباط با دوره پهلوي دوم به انجام رسانده است كه طبعا زمينه هاي انقلاب اسلامي در ايران را منعكس مي سازد.
۲ــ ملي گرايان:
دومين گروه مهم از مخالفان رژيم پهلوي كه بيشتر مخالف استبداد سلطنتي ــ و نه خود سلطنت ــ بودند، ملي گرايان هستند. مقصود از ملي گرايان آن دسته از باقي ماندگان جبهه ملي در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت و جداشدگان از آنان، يعني نهضت آزادي و هواداران و پيروان آنان، مي باشند كه البته ساير طبقه هاي ملي گرايان را نيز در بر مي گيرند.
اين نويسندگان با اعتقاد به رهبري دكتر محمد مصدق در جريان نهضت ملي شدن صنعت نفت، تقريبا هيچ شريك ديگري را براي وي در نظر نمي گيرند. آنها همه فعالان نهضت را زير سايه دكتر مصدق ارزيابي مي نمايند.
تا اين جاي مساله، يك امر اثباتي را به نمايش مي گذارد. اما دعوي اصحاب تاريخ بيشتر بر سر امر عدمي و مورد نفي آنان است؛ چراكه اين نويسندگان نه تنها مخالفان مصدق را در جريان نهضت ملي شدن شريك نمي دانند بلكه به خاطر پاره اي مخالفتها، در بعضي شرايط آنان را شريك و مقصر كودتاي بيست وهشتم مرداد قلمداد مي كنند. از جمله اين گونه اقدامات آنها مي توان به تاكيد بسيار بر برخي مخالفتهاي آيت الله كاشاني، ناديده انگاشتن نقش فدائيان اسلام، بزرگ كردن قضيه مجروح شدن دكتر فاطمي، تلاش فراوان براي انكار نقش فدائيان اسلام در ملي شدن صنعت نفت، و اصرار بسيار در جعلي نشان دادن برخي اسناد در ماجراي ملي شدن صنعت نفت اشاره كرد. با پيروزي انقلاب اسلامي كه افتخارآميزبودن آن تمام گروهها را اغوا كرد، ملي گرايان تلاش بسياري كردند تا آغاز نهضت اسلامي را معطوف به تحولات نهضت ملي شدن صنعت نفت ارزيابي نمايند، كه البته اين امر با اظهارنظر امام خميني در تضاد قرار دارد. امام خميني اعتقاد داشتند كه مبدا نهضت اسلامي پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ است. بااين همه آنچه اين گروه به عنوان آثار مهم تاريخي نوشته اند، بيشتر درباره فعاليتهاي فرعي نهضت آزادي و جبهه ملي هستند. به عنوان نمونه «تاريخ بيست وپنج ساله ايران» سرهنگ غلامرضا نجاتي بيش ازآنكه تاريخ بيست وپنج ساله ايران باشد، تاريخ بيست وپنج ساله جبهه ملي و نهضت آزادي است؛ همچنين در هنگام پرداختن به حوادث مربوط به سالهاي انقلاب اسلامي، بيشتر به تبيين مواضع اين گروهها مي پردازد تا به حوادث انقلاب اسلامي.
مطالعه آثار غلامحسين صديقي، كريم سنجابي، مهدي بازرگان، ابراهيم يزدي و... همگي حكايت از تاكيد بيش ازحد بر نقش سران جبهه ملي و نهضت آزادي در سقوط شاه دارند؛ حال آنكه آنها به اقرار خودشان، معتقد به براندازي نظام سلطنت نبودند و صرفا تحت تاثير تصميم، قاطعيت و قدرت بلامنازع و بدون بازگشت مردم و امام خميني(ره) بود كه از اين لحاظ تسليم شدند.
تاريخ مكتوب اصحاب جبهه ملي و نهضت آزادي نيز از درد يكسويه نگري و خودبزرگ بيني شديدا رنج مي برد. توجه و دقت در محتواي كتابهاي نويسندگان ملي گرا، سطحي و ضعيف بودن آنان در ارزيابي واقعيات موجود جامعه ايران و در مواردي حتي ساده انديشي آميخته به پرستيژ علمي را به خوبي نشان مي دهد. وقتي ديدگاههاي امام خميني را با آنها مقايسه مي كنيم، تفاوت دريافتها و برداشتها و نوع ارتباط با مردم و واقعيات جهان سياست بيش ازپيش آشكار مي شود و آنچه از ملي گرايان باقي مي ماند، بيشتر يك تاريخنگاري حزبي و متعصبانه است.
۳ــ چپ گرايان:
مقصود از چپ گرايان، نويسندگان ماركسيست منسوب به حزب توده و گرايشات مشابه آنان هستند. خاطرات نورالدين كيانوري، خاطرات اسكندري و تاريخ سي ساله ايران نوشته بيژن جزني، از اين دسته اند.[xvi] هرچند اغلب آثار اين نويسندگان، به تاريخ و عملكرد حزب توده و يا ديگر گروههاي چپ اختصاص دارند، اما در بيان مظالم رژيم پهلوي و بي رحمي هاي دستگاههاي امنيتي شاه و ساواك، منابع مناسبي تلقي مي شوند. اين نوشته ها كه اخيرا به صورت خاطرات متعدد انتشار يافته اند، غالبا درگير مسائل درون گروهي و بيان علل اختلافات دو باند اصلي حزب توده يعني جناح كامبخش و كيانوري ازيك سو و ايرج اسكندري ازسوي ديگر هستند. ازآنجاكه اين نويسندگان و خاطره نويسان، ديدگاه چپ گرايانه شديدي دارند، دچار ضعف دريافت درخصوص باورهاي عمومي و مذهبي مردم ايران هستند. ملاحظه كتابهايي كه آنان در خصوص قيام افسران خراسان نوشته اند و حركت بي برنامه چند افسر از لشكر مشهد را «قيام» تلقي نمودند ــ و ساده انديشان حوزه تاريخنگاري[xvii] نيز عينا همان تلقي را پذيرفته اند ــ نشان مي دهد كه نويسندگان و تاريخ سازان آن حوادث و ساير فعاليتهاي جنبش چپ در ايران، از دريافت واقعيتهاي جامعه بسيار فاصله دارند.
آثار اين نويسندگان، نگاهي ويژه از منظر چپ گراياني است كه سالها براي رسيدن به مدينه فاضله اي از نوع «شوروي» درد و رنج و مرارت و تبعيد را به جان خريدند اما در آخر، هر آنچه كه بدان دل بسته بودند، جز سراب چيز ديگري براي آنان به ارمغان نياورد. طي سالهاي اخير، نويسندگان چپ تلاش بسياري را براي احياي جريان چپ گرا در ايران به راه انداختند كه محمدعلي عمويي از جدي ترين اين فعالان به شمار مي رود. انتشار پياپي آثاري درباره ارنستو چه گوارا كه اتفاقا مورد اهتمام نويسندگان ملي گرا و ليبرال نيز قرار گرفته است، حكايت از تلاش گسترده جريان چپ در احياي ارزشهاي روشنفكري چپ در ايران دارد.
●سخن آخر
تدوين تاريخ انقلاب اسلامي، روالي است كه با گرايشها و نگرشهاي متفاوت و داراي خاستگاههاي گوناگون تدوين شده است. البته در اينجا به علت كمي فرصت، همه گروههاي موردنظر مورد بررسي قرار نگرفته اند؛ بااين همه، محققان و دانشجويان بايد به اين نكته اساسي توجه داشته باشند كه ثبت خاطرات، تحقيق، ارائه و تنظيم اسناد و مصاحبه، هركدام داراي سمت و سوي خاصي هستند و هيچ كدام از آثار تاريخي انقلاب اسلامي را نبايد مطلق و كامل به حساب آورد؛ چراكه هركدام از اين آثار گوياي بخش قابل توجهي از تاريخ معاصر و انقلاب اسلامي ايران هستند. ناديده گرفتن هركدام از بخشها، درواقع ناديده گرفتن بخشي از تاريخ اين مرز و بوم است؛ ضمن آنكه اين نحوه برخورد، لزوما به معناي ارزشي بودن و يا محقق بودن آن ديدگاهها نيست.

يعقوب علوي
پي نوشت ها
[i]ــ محمدرضا پهلوي، پاسخ به تاريخ، ترجمه: حسن ابوترابيان، تهران، مترجم، ۱۳۷۱
[ii]ــ عبدالحميد مجيدي، مركز مطالعات خاورميانه دانشگاه هاروارد، ۱۳۳۷
[iii]ــ شاپور بختيار، مركز مطالعات خاورميانه دانشگاه هاروارد، ۱۳۷۳
[iv]ــ علي اميني، مركز مطالعات خاورميانه دانشگاه هاروارد، ۱۳۷۴
[v]ــ اميرتيمور كلالي، مركز مطالعات خاورميانه دانشگاه هاروارد، ۱۳۷۶
[vi]ــ پروين راجي، خدمتگزار تخت طاووس، ترجمه: حسين ابوترابيان، تهران, اطلاعات، ۱۳۶۵
[vii]ــ جهانگير تفضلي، خاطرات جهانگير تفضلي، به كوشش يعقوب توكلي، تهران، دفتر ادبيات انقلاب اسلامي، ۱۳۷۷
[viii]ــ فريدون هويدا، سقوط شاه، ترجمه: ج.ا. مهران، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۱
[ix]ــ ويليام سوليوان، ماموريت در ايران، ترجمه: محمود شرقي، تهران، انتشارات هفته، ۱۳۶۱
[x]ــ هاميلتون جردن، بحران، ترجمه: محمود مشرقي، تهران، انتشارات هفته، ۱۳۶۲
[xi]ــ استانسفيلد ترنر، پنهانكاري و دمكراسي، ترجمه: حسين ابوترابيان، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۶
[xii]ــ اسناد لانه جاسوسي امريكا، مجلات متعدد، دانشجويان مسلمان پيرو خط امام، تهران، ۱۳۶۶
[xiii]ــ حسين فردوست، ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۱
[xiv]ــ احمدعلي مسعودانصاري، پس از سقوط، تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ۱۳۷۲
[xv]ــ مينو صميمي، پشت پرده تخت طاووس، ترجمه: حسين ابوترابيان، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۶۸
[xvi]ــ بيژن جزني، تاريخ سي ساله، بي جا، بي تا، بي نا.
[xvii]ــ فرهنگ ناموران معاصر ايران، زندگينامه عبدالرضا آذر.

 
 
شنبه 13 خرداد 1391  8:48 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها