پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
شنبه 13 خرداد 1391 8:47 AM
عنوان : نكاتي پيرامون مرحله انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
جامعه ايران در كدام مرحله از انقلاب اجتماعي قراردارد؟ پاسخ به اين سئوال گام نخست براي ورود به بحث پيرامون سياستهاي درست و موثر مبارزاتي، برخورد به امر اتحاد نيروها و همچنين انتخاب تاكتيكهاي مناسب روز به شمار ميرود.
«عمل انقلابي اگر كوركورانه باشد، قواعد درست و قوانين رشد اجتماعي را مراعات نكند، نه تنها به هدف خود نميرسد بلكه به جامعه نيز زيان ميرساند...لذا پيش از دست زدن به عمل انفلابي، ما ناگزير با مرحله آگاهي و بررسي تئوريك روبرو هستيم. يعني بايد بينش انقلابي داشته باشيم و چارچوب تاريخي عمل خود را بشناسيم»**در شرايطي كه جهان يكبار ديگر مستعمره شدن توسط امپراليسم متجاوز به سرگردگي امپرياليسم آمريكا را تجربه مي كند و نيروهاي انقلابي در شرايط بسيار بغرنجي مبارزه مي كنند؛ در شرايطي كه همه كشورهايي كه از پذيرش ديكتات امپرياليستي خودداري كنند - خواه كوبا، كره شمالي، ونزوئلا، سوريه باشند يا ايران- مورد تهديد قرار ميگيرند، بايد با انتخاب سياست و شعار درست و علمي، براي تشكيل يك جبهه گسترده از نيروهاي ملي و دموكرات (جبهه متحد ملي) مبارزه كرد. هر گونه چپ روي و يا انحراف براست در طرد استبداد ميتواند پيامد هاي فاجعه باري براي زحمتكشان داشته باشد و كشور را از نظر تاريخي چند گام بزرگ به عقب برگرداند. طرد استبداد بايد گامي به جلو در راستاي انجام وظايف دموكراتيك انقلاب باشد، بدون اينكه جامعه را در سيري قهقرايي (از نظر خصلت ملي مرحله انقلاب) به شرايط پيش از انقلاب بهمن برگرداند.
«عمل انقلابي اگر كوركورانه باشد، قواعد درست و قوانين رشد اجتماعي را مراعات نكند، نه تنها به هدف خود نميرسد بلكه به جامعه نيز زيان ميرساند...لذا پيش از دست زدن به عمل انفلابي، ما ناگزير با مرحله آگاهي و بررسي تئوريك روبرو هستيم. يعني بايد بينش انقلابي داشته باشيم و چارچوب تاريخي عمل خود را بشناسيم» ۱
جامعه ايران در كدام مرحله از انقلاب اجتماعي قراردارد؟ پاسخ به اين سئوال گام نخست براي ورود به بحث پيرامون سياستهاي درست و موثر مبارزاتي، برخورد به امر اتحاد نيروها و همچنين انتخاب تاكتيكهاي مناسب روز به شمار ميرود. نيروهاي مترقي و پيشرو پس از تعيين مرحله انقلاب است كه مي توانند بر اساس يك ارزيابي دقيق و همه جانبه از شرايط مشخص عيني و ذهني، داخلي و خارجي، و با در نظر داشتن آرايش طبقاتي و توازن نيروها، اهداف كوتاه مدت و بلند مدت جنبش را نشان داده و مناسب ترين سياست ها و شعار ها و اتحاد ها، و شيوه هاي مبارزه را براي دستيابي به آن اهداف، تعيين و پيشنهاد كنند.
مفهوم مرحله مبارزه، يكي از اساسي ترين مفاهيم عمل انقلابي است كه گامهاي مشخص در يك روند رو به جلو را نشان ميدهد. مرحله بندي يك روند مبارزاتي هدفمند به معني جدا سازي مكانيكي مراحل گوناگون از يكديگر نيست. بلكه هر مرحله خود همزمان يك مقصد و يك نقطه عزيمت است؛ مقصد براي مرحله و فاز پيشين و نقطه آغازين براي مرحله بعد. منطق عمل انقلابي ايجاب مي كند كه در چارچوب حركت متداوم در هر مرحله، مدارج گوناگون و متمايزي نيز تعيين گردند كه در هر كدام از آنها بر اهداف مشخصي تمركز و تاكيد شود، اهدافي كه تحقق آنها براي گذشتن از آن مرحله و گذار به سوي مرحله بعد، ضروري است. چالش اصلي در مرحله و درجه بندي عمل انقلابي بويژه در ارتباط با امر انقلاب، تضمين تداوم « مراحل» و «درجات» است. يعني اينكه چگونه ميتوان وظايف يك مرحله يا درجه را به انجام رسانيد، بدون آنكه مسير و راه رسيدن به مقصد بعدي ما دشوارتر شود و يا مسدود گردد. موفقيت در اين زمينه عمدتاً به عمل انقلابي نيروي پيشاهنگ بستگي دارد. بر اساس ديالكتيك حركت، بذرهايي كه رسيدن به مرحله بعد را تضمين مي كنند بايد در بطن مبارزه مرحله كنوني كاشته شوند.
مرحله كنوني انقلاب ايران كدام است؟ بورژوا –دموكراتيك يا ملي- دموكراتيك؟ اين پرسش از آن جهت حائز اهميت است كه نامي كه براي توصيف مرحله انقلاب بكار گرفته ميشود، نشانگر اهداف اصلي آن مرحله است. بكارگرفتن مفاهيم نادرست براي توصيف يك مرحله، ميتواند به خطا در انتخاب سياستهاي مبارزاتي، سكتاريسم در برخورد به امر اتحاد نيروها، و ولونتاريسم در انتخاب تاكتيكهاي مبارزاتي شود.
براي نمونه، اينروزها ارزيابي نزد برخي نيروهاي سياسي به چشم ميخورد كه مرحله كنوني انقلاب را « مرحله بورژوا – دموكراتيك» و يا « مرحله انقلاب دموكراتيك» ميداند. اين ارزيابي نادرست از جانب سه گرايش گوناگون، اما در عمل همسو در درون طيف چپ آپوزيسيون جمهوري اسلامي تبليغ و دنبال مي شود:
▪ نخست، گرايش موسوم به «چپ دموكرات»: فعالين وابسته به اين گرايش كمي بيش از سه دهه پيش مرحله انقلاب ابران را « دموكراتيك خلق» ميدانستند. آنها در آنزمان از موضع چپ افراطي بر سرگردگي طبقه كارگر پا فشاري مي كردند؛ هر نوع دوران گذار را مردود دانسته و خواهان ورود مستقيم به مرحله سوسياليستي بودند، تا جايي كه حتا تاب تحمل بحث پيرامون راه رشد غير سرمايه داري بعنوان يك مرحله گذار را نداشتند؛ و هر گونه استفاده از روند مبارزات پارلماني و همكاري جبهه اي با نمايندگان ديگر طبقات و اقشار را سازشكارانه و غير انقلابي مي دانستند و غيره. اين گرايش پس از ايدئولوژي زدايي در يك دهه و نيم گذشته، و طرد اصول و مباني ماركسيسم – لنينيسم و پذيرش اصول نظري و سازماني سوسيال دموكراسي، به تبع اين تغييرات، مرحله كنوني انقلاب ايران را، دموكراتيك ارزيابي مي كند.
▪ دوم، گرايش «چپ» عاميانه، كه مبلغين آن بدون توجه به مضمون دوران كنوني كه دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم است، در توجيه مواضع خود به مقايسه مرحله كنوني انقلاب ايران با انقلاب هاي ۱۹۰۵ و فوريه ۱۹۱۷ روسيه متوسل مي شوند.
سوم، گرايش التقاطي، اين گرايش ظاهراً ميپذيرد كه مرحله كنوني انقلاب ايران ملي- دموكراتيك است؛ اما به دلائلي كه دانسته نيست، سياست ها، تاكتيك ها و تبليغات خود را نه متناسب با مضمون و محتوا و چشم انداز مرحله ملي – دموكراتيك، بلكه همسو با گرايشات « دموكراتيك» يا « بورژوا دموكراتيك» تعيين مي كند.
● مرحله «ملي- دموكراتيك»
در ارتباط با مفهوم « انقلاب ملي – دموكراتيك» و تعيين وظائف عمده اين مرحله توجه به نكات زير ضروري است:
۱) پيش از انقلاب بهمن، متكي بر جهان بيني ماركسيستي - لنينيستي و با بكارگيري اسلوب علمي و پس از بررسي هاي دقيق ساختار اقتصادي كشور و ويژه گيهاي عمده جامعه ايران، مرحله انقلاب ايران ملي- دموكراتيك تعيين شده بود. ناموزوني رشد سرمايه داري در ايران در نتيجه نفوذ سياستهاي امپرياليستي و ناهنجاريهاي ناشي از آنها باعث شد كه رشد اجتماعي در ايران روند طبيعي خود (شبيه آنچه كه اروپا تجربه كرد) را طي نكند و همزمان با آن، بخشي از جامعه با سرمايه داري خارجي و جهاني پيوند خورد و به پيدايش ساختارهاي استعماري انجاميد. اين روند به شكل گيري جامعه اي با سرشت مركب و ساختارهاي گوناگون انجاميد كه اجزاي آن عبارت بودند از: ساختارهاي استعماري ناشي از سرمايه داري برونزاد و يا كژديسگي رشد سرمايه داري تحت تاثير سلطه مستقيم و غير مستقيم استعماري امپرياليسم ۲ ؛ ساختار سرمايه داري بومي (ملي) و ساختار هاي كهن و كم و بيش دست نخورده ماقبل سرمايه داري (و عدم رشد كمي و كيفي طبقه كارگر). ۳
۲) اين شرايط، منشاء بروز تضادهاي آشتي ناپذيري در جامعه ايران شده بود: تضاد ملي – ميهني مردم ايران با امپرياليسم، كه در چارچوب خواست و شعار « استقلال» تعريف مي شد؛ و تضاد مردم با ديكتاتوري سرمايه داري بزرگ وابسته و زمينداران بزرگ كه در شكل استبداد سلطنتي تجلي يافته بود. از اين جهت بدرستي نتيجه گرفته ميشد كه انقلاب ملي- دموكراتيك ايران وظيفه داشت آن دو تضاد عمده جامعه را بطور قطع حل كند: يعني دست انحصارهاي امپرياليستي را از منابع كشور و اقتصاد آن كوتاه كند، و به سخن ديگر استقلال كامل اقتصادي و سياسي ايران را تامين نمايد؛ و از سوي ديگر بقاياي مناسبات ماقبل سرمايه داري را از ميان برداشته و راه را براي دموكراتيزه كرده حيات سياسي كشور بگشايد. همچنين اين شناخت كه دموكراتيزه كردن حيات سياسي كشور ارتباط تنگاتنگي با بهبود شرايط زندگي اقشار زحمتكش جامعه دارد، در خواست و شعار « عدالت اجتماعي» در مبارزه عليه رژيم تبلور يافته بود.
۳) در حقيقت تشخيص عمده بودن دو تضاد نامبرده و قراردادن حل آنها در صدر دستور كار جامعه ايران، مضمون مرحله انقلاب و خصلت ملي و دموكراتيك آنرا نيز نشان ميداد.
۴)اصولا در دوران تاريخي كنوني يعني دوران گذار از سرمايه داري به سوسياليسم (با پيروزي انقلاب اكتبر، دوران تاريخي گذار از سرمايه داري به سوسياليسم آغاز شد. شكست تجربه ساختمان سوسياليسم در اتحاد شوروي سابق و اروپاي شرقي تغييري در ماهيت دوران تاريخي ايجاد نكرده است. اگر چه توازن نيروها در شرايط گذار كنوني به نفع نيروهاي امپرياليستي است)، انقلابهاي كشور هاي در حال رشد چه آنها كه جنبه رهايي بخش ملي داشته و دارند و آمال آنها بيرون آمدن از يوغ سلطه امپرياليسم و كسب حاكميت ملي است و چه آنها كه هدف شان برانداختن سلطه انحصار هاي سرمايه داري، سلطه رژيمهاي استبدادي و سركوبگر بمنظور كسب دموكراسي و يا تركيبي از هر دو است؛ براي انجام وظايف خود از لحاظ مضمون و نيروهاي محركه داراي خصلت دموكراتيك و ملي هستند و از جهت وظايف تاريخي خود مرحله اي از انقلاب سوسياليستي بشمار ميروند (يعني زمينه وقوع آنها را فراهم ميسازند).
۵) خصلت ملي مرحله انقلاب در ايران ناشي از ويژگي رشد سرمايه داري در آن، يعني وابستگي به سرمايه داري انحصاري خارجي و همپيوندي با سيستم جهاني سرمايه داري بود. در دوران شاه اين رشد ناموزون بطور عمده در جهت منافع انحصار هاي خارجي و بخش معيني از بورژوازي بزرگ داخلي بمثابه دستيار امپرياليسم صورت ميگرفت. وظيفه انقلاب ملي- دموكراتيك در اين زمينه ايجاد استقلال كامل سياسي- اقتصادي بود .
۶) «دو مفهوم جنبش رهايي بخش ملي و انقلاب رهايي بخش ملي داراي معاني متفاوتي هستند. جنبش رهايي بخش ملي روند طولاني است كه ميتواند شامل مدارج و پله هاي متعددي باشد كه قيامها و حركتهاي سياسي گوناكوني را دربر بگيرند. انقلاب رهايي بخش ملي يكي از پرده هاي جنبش رهايي بخش ملي است. «در نتيجه جنبش رهايي بخش ملي ميتواند فراتر از يك انقلاب سياسي باشد بدين معني كه يك انقلاب كامل، ضرورتاً بمعناي پيروزي جنبش انقلابي نيست. زيرا هدف يك جنبش انقلابي از ميان بردن مناسبات اجتماعي- اقتصادي است كه با يك حركت انقلابي نميتوانند از ميان برداشته شود. يك انقلاب سياسي اصولا معطوف به حل مسايل سياسي است و در صورت پيروزي، موانع سياسي را از سر راه برداشته و موازنه نويني را ميان نيروهاي سياسي برقرار ميسازد. يك انقلاب سياسي در شرايط آرايش مناسب نيروها ميتواند ژرفتر شده و به يك انقلاب تمام عيار اجتماعي- اقتصادي فرارويد. بديگر سخن رابطه ميان جنبش رهايي بخش ملي و انقلاب رهايي بخش ملي همسنگ رابطه ميان مفاهيم خيزش اجتماعي و انقلاب سياسي است.»۴
اين رابطه از آن جهت داراي اهميت است كه برخي بقول لنين: « ... يا از راه خوشبينيهاي ساده لوحانه و يا پنداربافيهاي چپ روانه، صرف سركردگي پرولتاريا را در انقلاب اجتماعي با انقلاب سوسياليستي يكي ميگيرند در واقع خصلت و مضمون انقلاب را با نيروي محركه آن اشتباه ميكنند...در حقيقت اينان نه تنها خصلت انقلاب را با نيروي محركه آن اشتباه ميكنند بلكه انجام وظايف انقلاب را با پيروزي انقلاب يكي ميشمرند...» ۵
۷) يك مرحله مشخص از انقلاب قبل از آنكه دور كامل خود را طي كند و به اهداف مورد نظر دست يابد، مي تواند درجات و فازهاي گوناگوني را پشت سر بگذارد. در نظر گرفتن تداوم مراحل، درجات و فازهاي مختلف يك مرحله مي تواند مانع ارزيابي هاي پندارگرايانه از شكست يا پيروزي مرحله انقلاب شود. لنين در مورد پايان يافتن انقلاب (بورژوا دموكراتيك) ارزيابي علمي و دقيقي دارد: « اگر آن به معناي وسيع بكار رود، منظور تحقق يافتن وظايف عيني تاريخي انقلاب بورژوايي است. پايان يافتن آن انقلاب يعني از ميان برداشتن زمينه تاريخي كه ميتواند به يك انقلاب بورژوايي بيانجامد، يعني پايان يافتن دور كامل انقلاب بورژوايي. با اين مفهوم، مثلا انقلاب بورژوا - دموكراتيك فرانسه تنها در سال ۱۸۷۱ (كمون پاريس) پايان يافت، هر چند كه در ۱۷۸۹ آغاز شده بود. اما هر گاه اين اصطلاح به مفهوم محدود بكار رود، بمعني يك انقلاب ويژه، يكي از انقلابهاي بورژوايي، يكي از "امواج" است كه ميتوان گفت نظام كهنه را ميكوبد اما آنرا ويران نميكند و آن شالوده اي را كه ممكن است انقلابهاي بعدي بورژوايي را بوجود آورد از ميان برنميدارد. با اين مفهوم انقلاب ۱۸۴۸ آلمان در ۱۸۵۰ يا سالهاي ۱۸۵۰ پايان يافت، اما زمينه اي را كه تجديد حيات انقلابي سالهاي شصت را موجب شد از ميان نبرد. انقلاب سال ۱۷۸۹ در فرانسه، بگيريم در سال ۱۷۹۴ پايان يافت بدون آنكه زمينه انقلابهاي ۱۸۳۰ و ۱۸۴۸ را از ميان ببرد.» ۶
۸) براي درك بهتر ارزيابي فوق، لازم است تفاوت ميان مرحله انقلاب و مدارج و دوره هاي اعتلاء و فروكش جنبش انقلابي در نظر گرفته شود: « در حاليكه مرحله انقلاب به روند تام انقلاب معيني اطلاق ميشود، كه در مقام مقايسه با انقلاب اجتماعي ديگر از لحاظ درجه پيشرفت تاريخي سنجيده شده است، دوره ها و مدارج جنبش انقلابي عبارت از پله هاي تكامل همان روند انقلابي واحدي هستند كه در جريان است و لذا با طي شدن هر يك از اين مدارج هنوز انقلاب رخ نداده است، بلكه فقط جزيي و يا اجزايي از روند انقلاب مشخص انجام شده است» ۷
۹) بنابراين، انقلاب در معناي محدود آن، به انقلاب سياسي كه يك رويداد تاريخي در روند يك انقلاب فراگير اجتماعي بشمار ميرود، اشاره دارد. از اينرو، در تحليلهاي تاريخي- سياسي بايد پيروزي و يا شكست را در ارتباط با مفهوم مورد نظر بوضوح روشن كرد.
۱۰) مادام كه وظايف يك مرحله يا يك فاز به طور كامل انجام نيافته باشند زمينه براي گذار به مرحله يا فاز بعدي آماده نيست. اين نكته جهت تشخيص درست مرحله كنوني انقلاب و نقش نيروهاي گوناگون جامعه و همچنين ارزيابي سرنوشت انقلاب بهمن پنجاه و هفت حائز اهميت بسيار است.
۱۱) در اينجا پرسش گرهي ديگري مطرح ميشود: آيا انقلاب سياسي كه به درجه تمام عيار اجتماعي نرسيده است را ميتوان شكست خورده و يا ناتمام دانست؟ زنده ياد نيك آيين در تعريف انقلاب مينويسد: « انقلاب يك طبقه حاكم را سرنگون ميكند و طبقه ديگري را كه معرف مناسبات توليدي پيشروتري است به قدرت ميرساند. مسله اساسي در هر انقلاب عبارت است از مساله قدرت سياسي» ۸ با توجه به آن چه تا اينجا گفته شد، مشكل بتوان در مورد انقلابهاي رهايي ملي كه هدف اصلي آنها حاكميت سياسي است از شكست آنها سخن گفت.
يكي از اصلي ترين اهداف انقلاب بهمن كوتاه ساختن دست غارتگر امپرياليسم ازطريق سرنگون كردن رژيم ارتجاعي و وابسته شاه و پايان دادن به سلطه سرمايه داري بزرگ كمپرادور و زمينداران كلان و استقرار جمهوري ملي و دموكراتيك بود. هر گاه معيار ناكامي انقلاب بهمن را عدم دست يافتن به مجموعه اهداف بالا بدانيم، نميتوان انقلاب را شكست خورده تلقي كرد ( اگر چه آن به بطور همه جانبه به درجه اجتماعي خود فرا نروييد).
۱۲) حكومت برآمده از انقلاب مسيري را طي كرده است كه در آن ما شاهد قدرت گرفتن سرمايه داري بوروكراتيك و تجاري بوده ايم. حركت محافل معيني در حكومت در صدد آميزش با سرمايه جهاني و امپرياليسم است. همزمان در سطح جهان، احيا و تحكيم سلطه امپرياليسم آمريكا در دستور كار سرمايه داري انحصاري قرار دارد و همه كشورهايي كه از پذيرش ديكتات امپرياليستي خودداري كنند مورد تهديد قرار ميگيرند. در نتيجه، بيست و هفت سال پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷، مرحله انقلاب ايران، هنوز مرحله ملي – دموكراتيك است و جامعه ما هنوز درگير نبردي است كه ريشه در دو تضاد عمده زير دارد:
الف) تضاد مردم و نيروهاي مردمي با ديكتاتوري سياسي سرمايه بزرگ تجاري و بوروكراتيك كه در شكل استبداد ولايت مطلقه فقيه كه عمدتاً از ديدگاههاي بنيادگرايانه خرده بورژوازي سنتي سرچشمه مي گيرد، تجلي يافته است. اين تضاد در خواست و شعار « آزادي» بازتاب مي يابد. در ارتباط با اين تضاد همانطور كه در بالا اشاره شد حركت محافل معيني در حكومت در جهت آميزش با سرمايه جهاني و امپرياليسم است.
ب) تضاد ملي – ميهني مردم ايران با امپرياليسم، كه در چارچوب خواست و شعار « استقلال» تعريف ميشود. با توجه به شرايط جهاني و منطقه اي و گسترش فاصله دولت- ملت، استقلال سياسي كشور كه از دستاوردهاي مهم انقلاب بهمن است در معرض تهديد جدي قرار گرفته است. با اين وصف، بخش هايي از هيات حاكمه نيز از زاويه منافع طبقاتي خود، با امپرياليسم و نمايندگان سرمايه داري كمپرادور قبل از انقلاب كه در رابطه با ايران، منطقه و جهان، كاملا همسو و همنوا با امرياليسم عمل مي كند، داراي تضادهاي جدي است.
۱۳) از آنجا كه انقلاب ملي دموكراتيك بطور كلي، منافع عيني وسيع طبقه كارگر و ديگر طبقات و اقشار ملي-مردمي را نمايندگي مي كند، آن طبقات نيروي محركه آن هستند و مبارزه براي منافع طبقه كارگر و ديگر طبقات ذينفع شالوده بسيج نيرو را تشكيل مي دهد. بسيج اين نيرو و عمل سياسي متكي بر آن، بايد بدون تزلزل و ابهام، همزمان مبارزه براي حل هر دو تضاد اصلي، يعني تضاد ملي – ميهني مردم ايران با امپرياليسم و تضاد مردم و نيروهاي مردمي با ديكتاتوري سياسي را به پيش ببرد. عدم توجه به اين ضرروت و جدا كردن سياست ها از شرايط مشخص داخلي و خارجي مشخص مي تواند گمراه كننده و فاجعه بار باشد.
● پايان سخن
در شرايطي كه جهان يكبار ديگر مستعمره شدن توسط امپراليسم متجاوز به سرگردگي امپرياليسم آمريكا را تجربه مي كند و نيروهاي انقلابي در شرايط بسيار بغرنجي مبارزه مي كنند؛ در شرايطي كه همه كشورهايي كه از پذيرش ديكتات امپرياليستي خودداري كنند - خواه كوبا، كره شمالي، ونزوئلا، سوريه باشند يا ايران- مورد تهديد قرار ميگيرند، بايد با انتخاب سياست و شعار درست و علمي، براي تشكيل يك جبهه گسترده از نيروهاي ملي و دموكرات (جبهه متحد ملي) مبارزه كرد. هر گونه چپ روي و يا انحراف براست در طرد استبداد ميتواند پيامد هاي فاجعه باري براي زحمتكشان داشته باشد و كشور را از نظر تاريخي چند گام بزرگ به عقب برگرداند. طرد استبداد بايد گامي به جلو در راستاي انجام وظايف دموكراتيك انقلاب باشد، بدون اينكه جامعه را در سيري قهقرايي (از نظر خصلت ملي مرحله انقلاب) به شرايط پيش از انقلاب بهمن برگرداند.
پي نويس ها:
۱- احسان طبري، منطق عمل، انتشارات حزب توده ايران.
۲- احسان طبري، فروپاشي نظام سنتي و زايش سرمايه داري در ايران. انتشارات حزب توده ايران. ۱۳۵۴
۳- بهمن آزاد، تاثيرات سلطه امپرياليسم در ساختار اجتماعي _ اقتصادي و طبقاتي جامعه ايران؛ بخش يكم، دنيا، آذر ۱۳۷۳.
۴- ن. آ. سيمونيا، سرنوشت سرمايه داري در خاور، ترجمه برزگر. انتشارات اراني. ۱۳۶۷ ۵- لنين، مجموعه آثار، انتشارات پروگرس، جلد ۱۶، ص. ۲۰۲.
۶- لنين، آثار منتخب بزبان فارسي، جلد اول قسمت دوم. دو تاكتيك سوسيال دموكراسي در انقلاب دموكراتيك.
۷- ايرج اسكندري، جامعه ايران در كدام مرحله از انقلاب اجتماعي است؟ دنيا، بهمن ۱۳۵۶.
۸- امير نيك آيين، واژه نامه سياسي- اجتماعي، انتشارات حزب توده ايران. ۱۳۵۸
دنياي ما