0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
شنبه 13 خرداد 1391  8:52 AM

عنوان : سيره و سرشت انقلاب ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب به عنوان يكي از مهم ترين مباحث علوم اجتماعي، بخشي از تئوري هاي علمي را به خود اختصاص داده است. تئوري هاي انقلاب وقايع گوناگون و مختلطي را تعبير و تفسير مي كند كه تاريخ انقلاب را تشكيل مي دهند و توضيحي منطقي نسبت به علل شكل گيري اين وقايع ارائه مي نمايند.
انقلاب اسلامي مردم ايران از آغاز پيروزي اعجاب صاحب نظران را برانگيخت. زيرا انقلاب اسلامي برخلاف ساير جنبش ها، نهضت ها، قيام ها، بدون تكيه بر اسلحه و كشتار و با اتكا به حضور ميليوني توده ها و رهبري يك رهبر روحاني به پيروزي رسيد. پيروزي سريع و شگفت انگيزي كه باعث سرنگوني سلسله پادشاهي در ايران شد تاكنون توجه و اعتناي بسياري از صاحب نظران جهان را برانگيخته است. اين نوشتار مي كوشد برخي از مهم ترين برداشت هاي صاحب نظران مطرح را كه پيرامون انقلاب شكوهمند اسلامي ايران كند و كاو كرده اند، عرضه نمايد.
●ماهيت انقلاب اسلامي از ديدگاه تحليل گران
انقلاب اسلامي با توجه به ابعاد متفاوتي كه دارد به شكل هاي متفاوتي نظير: انقلاب آزاديبخش ملي، مردم گرا، اجتماعي، بورژوا و اسلامي تبيين شده است.
گروهي كه انقلاب ايران را آزاديبخش مي دانند به اين نكته متوسل شده اند كه رژيم شاه دست نشانده امپرياليسم آمريكا بوده است و انقلاب مردم نوعي واكنش به سرسپردگي رژيم و طرد اجانب از كشور بوده است. اما از آنجا كه انقلاب «آزاديبخش» به جنبش هايي اطلاق مي شود كه به طور مستقيم با استعمار خارجي به نبرد مي پردازند به كار بردن اين عنوان براي انقلاب ايران چندان راهگشا نيست. به كار بردن اصطلاح «انقلاب بورژوايي» كه بعضاً از سوي گروه هاي چپ و ماركسيست به كار مي رفت نيز در مورد انقلاب ايران مصداق ندارد زيرا قدرت بورژوازي پس از انقلاب نسبت به قبل از انقلاب افزايش نيافته است.
عده اي انقلاب ايران را داراي ماهيتي «اجتماعي» مي دانند و از آنجا كه انقلاب هاي اجتماعي بيشتر به تحولات اقتصادي - اجتماعي در عرصه طبقات كارگر و دهقان اطلاق مي شود، انقلاب ايران نمي تواند ماهيتي صرفاً اجتماعي داشته باشد.
بسياري از تحليلگران با توجه به سهيم بودن طيف هاي وسيع در به وجود آمدن انقلاب اسلامي، آن را انقلابي مردم گرا (populist) مي دانند. شكي نيست كه با توجه به ائتلاف گروههاي مختلف مردم و قشرهاي گوناگون در به ثمر رسيدن انقلاب اسلامي به كار بردن «انقلاب مردم گرا» عنوان مناسبي است. اما نامگذاري انقلاب ايران به «انقلاب اسلامي» با توجه به مضمون ديني آرمان هاي آن و نيز رهبري يك روحاني در ايجاد آن، بهترين عنوان براي انقلاب ايران است.
اين انقلاب مردمي و اسلامي چگونه به وجود آمد؟ عوامل مؤثر در ايجاد آن كدامند؟ اينها پرسش هاي اساسي هستند كه دانشمندان و جامعه شناسان هركدام به فراخور تجارب و انديشه هاي خود سعي مي كنند به آنها پاسخ دهند كه ذيلاً به برخي از آنها اشاره مي شود.
۱- عوامل اقتصادي و جامعه شناختي در پيدايش انقلاب
يكي از صاحب نظراني كه عوامل اقتصادي - اجتماعي را در تبيين ريشه هاي انقلاب اسلامي مؤثر مي داند رابرت لوني (Robert Looney) است كه در كتاب «ريشه هاي اقتصادي انقلاب ايران» با بررسي استراتژي توسعه به اين نتيجه مي رسد كه با توجه به فقدان اصلاحات نهادي، حكومت شاه نتوانست نارضايتي هاي ناشي از ناعدالتي و جابه جايي هاي اجتماعي را برطرف كند.
تدا اسكاچپول (teda skocpol) نظريه پرداز معروف انقلاب، در مقاله اي با عنوان «دولت تحصيلدار و اسلام شيعي در انقلاب اسلامي» فساد اقتصادي ناشي از نفت و ايدئولوژي شهادت طلبانه تشيع با نماد اسطوره اي ايثار را از علل انقلاب ايران معرفي مي كند. وي مي گويد: «اگر فقط در يك مورد انقلاب عامداً از سوي يك جنبش اجتماعي توده اي با هدف براندازي نظام كهن ساخته شده باشد، انقلاب ايران است... ديدگاهي كه به روابط متقابل ميان دولت، جامعه و سياست سازمان يافته در ايران مي پردازد، ديدگاهي كلان نگر و ساختاري است و ايران را در بستر متحول سياسي و اقتصادي بين المللي قرار مي دهد(۱)» تدا اسكاچپول چارچوب تحليل خود را بر مبناي طبقات اقتصادي مي داند، اما اهميت عقايد و نظام هاي فرهنگي را در ايجاد كنش انقلابي ناديده نمي گيرد.
نظريه اسكاچپول هرچند به عنوان بخشي از عوامل مؤثر در وقوع انقلاب ايران راهگشاست اما با توجه به اينكه به شرايط طغيان طبقات تحت سلطه يعني «كارگزاران» اصلي انقلاب نمي پردازد علت تامه محسوب نمي شود.
۲- عوامل روانشناختي و ذهني در پيدايش انقلاب
تحليل هاي روانشناختي برخلاف تحليل هاي جامعه شناختي به متغيرهاي خرد و انفرادي تأكيد دارد. با توجه به نوع حكومت شاه كه حكومتي فردي و غيردموكراتيك بود برخي از روانشناسان از زاويه ويژگي هاي رواني شاه و تصميمات او انقلاب اسلامي را ريشه يابي كرده اند.
از جمله صاحب نظراني كه شخصيت فردي و رواني محمدرضا شاه را كاويده اند مي توان از «ماروين زونيس» نام برد كه در كتاب «شكست شاهانه» به ريشه هاي پيروزي انقلاب و شكست شاه پرداخته است. زونيس معتقد است: اگر شاه قبل از انقلاب دست به اصلاحات دموكراتيك زده بود و يا پس از انقلاب قدرت سركوب آن را داشت، مي توانست حكومت خود را حفظ كند، اما شخصيت او حاصل تربيت دوره كودكي او بود و در همه موارد باترديد و دودلي و دير و غير مؤثر عمل كرد و به همين سبب راه سقوط او هموار شد.»(۲)
هرچند خصايل شخصي شاه را در روند انقلاب و خيزش ملي نمي توان ناديده گرفت، اما توجه به عوامل سياسي، اجتماعي و فرهنگي كه اجازه شكل گيري چنين حكومتي را مي دهد و نيز عواملي كه منجر به خيزش و مقاومت ناگهاني توده ها مي شود ضروري است. در تاريخ بسياري از جوامع دنيا، شخصيت هايي نظير شاه ايران وجود داشته اند كه با انقلاب وجنبش اجتماعي از اريكه قدرت به كنار نرفته اند.
۳ - نقش عوامل سياسي در پيدايش انقلاب
عده اي از نظريه پردازان برآنند تا از رهيافت سياسي به ريشه هاي انقلاب اسلامي بپردازند. به عقيده آنان شاه هنگامي كه برنامه هاي توسعه اقتصادي - اجتماعي خود را عملي مي كرد، گروههاي سياسي جديدي به وجود آمدندكه لازم بود در نهادهاي سياسي حكومت جذب شوند ، اما شاه نهادهاي بادوامي ايجاد نكرد تا آن گروهها را جذب و سازماندهي كند و لذا در كوتاه زمان تبديل به گروههاي معارض و اپوزيسيون شدند.
آبراهاميان (Abrahamian) مي نويسد: «انقلاب به اين علت رخ داد كه شاه در سطح اجتماعي - اقتصادي دست به نوسازي زد و به اين ترتيب طبقه كارگر صنعتي را گسترش داد، اما نتوانست در سطح سياسي دست به توسعه بزند و اين ناكامي به شكلي اجتناب ناپذير شكاف ميان حكومت و ساختار اجتماعي را تشديد كرد،كانالهاي ارتباطي ميان نظام سياسي و كل جمعيت را بست، شكاف ميان محفل حاكم و نيروهاي اجتماعي جديد را گسترده كرد و مهمتر از همه اينكه چندپلي را كه در گذشته ميان تشكيلات سياسي و نيروهاي اجتماعي سنتي خصوصاً بازار و مراجع مذهبي پيوند ايجاد مي كرد، شكست.» (۳)
تحليل كاركردي و عدم توسعه سياسي در پيدايش انقلاب اسلامي جزو متغيرهاي مقطعي و غيرمستقل است در حالي كه بسيج توده از پايين در انقلاب ايران مستلزم توجه به ايدئولوژي هاي مستقل است و متغيرهاي كاركردي به اين رويكردها توجه ندارد و نمي تواند توضيح دهد كه چرا توده ها از رهبر و يا گروه خاصي - به طور مثال روحانيون - تبعيت مي كنند و نه ديگران؟

- تأكيد بر عوامل فرهنگي و مذهبي در پيدايش انقلاب
جنبش هاي مذهبي و ديني باعث شده است كه پژوهشگران در كنار ساير عوامل ظهور انقلاب عوامل فرهنگي را مد نظر داشته باشند. ژيل كپل (Kepel) در كتاب ارزشمند خود «انتقام خداوند» معتقد است كه پروژه روشنگري پس از جنگ جهاني دوم مبني بر جدايي دين از سياست سبب واكنش نخبگان مذهبي و شكل گيري جنبشهاي مذهبي از دهه ۱۹۷۰ به بعد شده است و انقلاب اسلامي ايران نيز واكنشي عليه «سكولاريسم» بود كه به دنبال رويكردهاي سكولاريزه در غرب به وجود آمد. طبق آموزه هاي كپل ريشه انقلاب ايران را نبايد در كاركردهاي اقتصادي و سياسي جست وجو كرد بلكه بايد علت موجده آن را در عوامل فرهنگي و بويژه نقش مذهب بازيابي كرد.
حامد الگار (Hamid Algar) در كتاب «ريشه هاي انقلاب اسلامي» عوامل مذهبي نظير تشيع، رهبري امام خميني و اسلام به عنوان يك ايدئولوژي را عوامل تعيين كننده در پيدايش انقلاب برمي شمارد. يان ريشار (yann Richard) اسلام شناس فرانسوي معتقد است كه حكومت شاه پس از دهه ۱۹۶۰ به طور فزاينده اي مجذوب فرهنگ غرب شد و اين امر موجب نگراني اغلب طبقات اجتماعي ايران به ويژه بازاريان و علما گرديد.
پيوند انديشه هاي غربي با تسلط سياسي و اقتصادي آنان در دهه ۱۹۷۰ بر ايران، ضديت با غرب گرايي ازطرف رهبران روحاني را به دنبال داشت كه همواره مسأله بازگشت به هويت فرهنگي ايراني را دستمايه خود قرارمي دادند.
ريشار عنوان مي كند كه در انقلاب ايران تشيع از يك باور متعالي به يك ايدئولوژي متعالي راديكال تبديل شد و از آن براي مبارزه برسر «هويت» درجهان افسون زده استفاده شد. (۴)
ارزش نهادن واقعي به مردم، توجه به نيازهاي عالي انسان، حاكم كردن انسان در سرنوشت خويش، ظلم ستيزي و طرفداري از محرومين و ... همه آموزه هاي ديني است كه انقلاب اسلامي آنها را براساس دستورهاي ديني در رأس اهداف خويش قرارداد و همينطور نظريات اجتماعي و سياسي دين را كه درطول قرن هاي متمادي مهجور مانده بود جامه عمل پوشانيد.
امام خميني (ره) به عنوان رهبري كاريزماتيك، محور و سمبل انگيزه ديني مردم ايران در راستاي پيروزي انقلاب بود. رهبر انقلاب به روشني اهداف انقلابي خود را بدون استفاده و كنايه و صريحاً ارائه نمود و مردم نيز بدون ترديد و دو دلي با او هم پيمان شدند.
بنابراين عامل فرهنگي و مذهبي به اعتقاد بسياري از پژوهشگران اجتماعي مهمترين عامل پيروزي انقلاب اسلامي محسوب مي شود.
۵- فرايندهاي چند علتي در پيدايش انقلاب
تعداد زيادي از صاحبنظران انقلاب برآنند كه تقارن عوامل متفاوتي مانند عوامل اقتصادي، سياسي، فرهنگي و ايدئولوژي سبب پيدايش انقلاب اسلامي شده است. برخي از اين تحليلگران همه عوامل را مساوي مي دانند و هيچكدام از آنها را ترجيح نمي دهند، اما برخي ضمن اعتقاد به عوامل متعدد تأثير و نقش بعضي از آنها را برجسته تر مي دانند.
نيكي. آر.كدي در كتاب «ريشه هاي انقلاب ايران» فرايندهايي نظير اصلاحات نامتعارف شاه و تأثير منفي آنها بر طبقات مختلف، سركوب گروههاي سياسي، فقدان آزادي، ايدئولوژي انقلابي مذهب شيعه، شكاف ميان انتظارات و واقعيات و... را موردتوجه قرار مي دهد. (۵)
فرد هاليدي (Fred Halliday) در مقاله اي تحت عنوان «انقلاب ايران: توسعه ناموزون و مردم گرايي مذهبي» پنج علت را در انقلاب ايران عنوان مي كند كه عبارتند از: توسعه ناهماهنگ و سريع اقتصاد سرمايه داري در ايران، ضعف سياسي رژيم شاهنشاهي، ائتلاف گسترده نيروهاي مخالف، نقش اسلام در بسيج نيروها، زمينه متغير و نامعلوم محيط بين المللي.» (۶)
جان فورن نيز از تحليلگراني است كه مي كوشد با ارائه هم نهادي از رهيافتهاي مختلف به تبييني از انقلاب اسلامي دست يابد. البته او بيشتر تأكيد بر ساختار اجتماعي دارد. فورن هم چنين عامل فرهنگ را تحت عنوان «فرهنگ هاي سياسي مخالف و مقاومت» از عوامل ظهور انقلاب محسوب مي كند.
علاوه بر اين او معتقد است كه افول اقتصادي به وقوع انقلاب منتهي شد. ماحصل نظريه او اين است كه: چهار عامل توسعه وابسته، دولت وابسته و سركوب گر، گشايش در نظام جهاني و افول اقتصادي باعث ظهور بحران شد و وجود فرهنگهاي سياسي مخالف، بازيگران مختلف را به سمت و سوي ائتلاف انقلاب و ضددولت هدايت كرد و درنهايت به پيروزي انقلاب اسلامي منجرشد.
حاصل كلام آنكه انقلاب اسلامي ايران پديده شگفتي در جنبش هاي معاصر است كه همه نظريه پردازان علوم اجتماعي را به چالش كشيده است و باعث شده است كه نظريات متعددي دراين زمينه به وجود آيد. هيچكدام از تبيينهاي انحصاري نظير عوامل سياسي، اقتصادي، اجتماعي و يا روان شناختي نمي توانند به تنهايي كنش انقلابي مردم ايران در بهمن ماه ۵۷ را تبيين نمايند.
به نظرمي رسد رهيافت چند علتي با محور عامل فرهنگ و مذهب بيشتر مي تواند به اين رويداد مهم قرن بيستم كمك كند و آن را تبيين نمايد.
پانوشت ها
۱- حديث انقلاب، جمعي از نويسندگان، الهدي، ۱۳۷۷ ص۱۷۴ مقاله خانم حميرا مشيرزاده به نقل از: Skocpol, Rentier..., PP۲۵۶
۲- شكست شاهانه، ماروين زونيس، ترجمه عباس مخبر، طرح نو، تهران، ۱۳۷۰
۳- اروند آبراهاميان، به نقل از «حديث انقلاب» ص۱۸۲
۴- حديث انقلاب ص۱۹۰
۵- همان مأخذ ص۱۹۴
۶-Fred Halliday The Iranian Revolution
رضا آزادپور

روزنامه ايران

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها