0

بانک مقالات دفاع مقدس

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات دفاع مقدس
شنبه 13 خرداد 1391  8:56 AM

عنوان : تحليل گفتمان انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
گرچه اين گونه دوره ها در عرصه هاي سياست بسيار قليل و كوتاه مدت هستند. چنانچه همين الان هم نشانه هايي مبني بر انتقال به دوراني كه مجددا كلام به عرصه قدرت فراخوانده شود؛ ديده مي شود.
نسل، نسل انقلاب است. آن زماني كه در سال هاي ۱۳۵۵ و ۱۳۵۶ و در آستانه انقلاب اسلامي از «حكومت اسلامي» سخن مي گفتيم، اين كلام قدرت آفرين به مدد تداعي هاي متكثر، اقشار زيادي از مردم را به خود جذب كرده بود به طوري كه در آن زمان از سنتي ترين اقشار اجتماعي تا جناح هايي از چپ ماركسيستي احساس مي كردند كه در واقع در ذيل مفهوم حكومت اسلامي جايي دارند و به عبارت ديگر در ميان افكار عمومي مفهوم حكومت اسلامي قادر به تامين مهم ترين آرمان هاي انساني تا متنوع ترين خواسته هاي شخصي بود اما اختلاف از زماني شروع شد كه اين مفهوم به هيئت يكسري سياست هاي معيني درآمد.
گرچه اين گونه دوره ها در عرصه هاي سياست بسيار قليل و كوتاه مدت هستند. چنانچه همين الان هم نشانه هايي مبني بر انتقال به دوراني كه مجددا كلام به عرصه قدرت فراخوانده شود؛ ديده مي شود. در هر حال اين اتفاقي بود كه براي ايده پرقدرت «حكومت اسلامي» پس از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ افتاد.
براي فهم چرايي و چگونگي روند اتفاقات مزبور در مورد قدرت كلام در تبادلات سياسي جامعه ايران لازم است مروري هر چند مختصر بر برخي اتفاقات از زمان شكل گيري گفتمان انقلاب اسلامي در سال هاي منتهي به ۱۳۵۷ تا امروز داشته باشيم.
لازم به ذكر است كه مبناي تحليل اين نوشته در خصوص نسبت كلام و قدرت سياسي، مباحثات پير بورديو است.
به همين علت بهتر است در ابتدا اشاره اي هر چند كوتاه و مختصر به نظريات اين فيلسوف و جامعه شناس فرانسوي داشته باشيم.
يكي از مهم ترين متفكراني كه ما را متوجه اين نكته كرد كه كلام در عرصه سياست از عوامل مهم توليد قدرت است، فيلسوف و جامعه شناس فرانسوي، بورديو است.
بورديو در اين بحث اشاره اي دارد به بحث پول و نظريه ارزش كارل ماركس و همين مباحث ماركس را در خدمت تفسير كلام در عرصه سياست و تعاملات سياسي قرار مي دهد. ماركس بر اين اعتقاد است كه پول در تاريخ بشر پديده بديعي نيست اما طي دو قرن اخير نقش كاملا جديدي را در جوامع بشري اختيار كرده است. اگر پيش از اين پول سرمايه اي بود در كنار سرمايه هاي ديگر در جوامع امروزي و با عموميت پيدا كردن اقتصاد سرمايه داري پول عامل ارزشگذاري تمام كالاهاي ديگر شده است و بنابراين ارزش همه كالاها قبل از هر چيز به پول ترجمه شد و پول در واقع به عنوان واسط و ميانه كالاها در دنياي جديد عمل كرد و به عبارتي ديگر پول به عنوان معيار اصلي ارزشگذاري در عرصه اقتصاد سرمايه داري درآمد و به قول ماركس اين پديده نقش بديعي بود كه پول در دنياي جديد به خودش اختصاص داد. آنچه كه در بحث ماركس اهميت دارد اين است كه پول در جوامع امروز داراي يك نقش نمادين است.
بحث «بورديو» اين است كه شبيه چنين نقشي را كلام در عرصه تعاملات و رقابت هاي سياسي مدرن به عهده گرفته است. به اين معنا كه اگر بحث ماركس درخصوص اقتصاد سرمايه داري، توليد كالا و امثالهم است در عرصه سياست بحث، شكل گيري افكار عمومي و تبديل شدن جوامع جديد به جوامع رسانه اي شده است و ماحصل كلام اين كه در اين عرصه در جوامع رسانه اي شده، كلام نقش اساسي را بازي مي كند و همه چيز با واسطه كلام است كه شنيده و ارزيابي مي شود.
بنابراين به قول بورديو در جوامع جديد سياست به يك ماركت و بازار بدل مي شود كه كالاي اصلي عرضه شده در آن كلام است و در عصر جديد و روشنفكران اساسا توليدكنندگان اين كالا هستند (همچون بنگاه هاي اقتصادي توليدكننده كالا در عرصه اقتصاد). به عبارتي ديگر بورديو بر اين باور است كه جامعه سرمايه داري جديد به اقتضاي اقتصاد خودش، ساختاري از سياست را توليد مي كند كه از مقتضيات بازار سياست تبعيت مي كند و در واقع به اعتبار همين تحولات است كه به كلام به منزله يك نوع سرمايه در عرصه سياست نظر مي شود. اگر بخواهيم با يك ترم اقتصادي درخصوص كلام صحبت كنيم بايد بگوييم كه زماني كلام در عرصه سياست از ارزش افزوده و سودآوري برخوردار خواهد بود كه بتواند توهم و تداعي هاي كثير توليد كند و اين برمي گردد به ساختار بازار مورد نظر و مشخصات منحصر به فرد آن.
با اين مقدمه وارد بحث هاي عيني و انضمامي در جامعه ايران مي شويم: در ايران پيش از انقلاب بهمن ۱۳۵۷ بازار سياست كاملا انحصاري بود به اين معني كه در اين عرصه بيش از يك سخن رسمي وجود نداشت و ساختار كلام در سازمان قدرت مسلط كاملا تك ضلعي و تك ساختاري بود. اين امر سبب شده تا در كنار بازار تبادلات كلامي در دوران پهلوي دوم يك بازار حاشيه اي و غيررسمي نيز ايجاد شود.
اين وضعيت ادامه داشت تا اين كه در سال ۱۳۵۵ با گشايشي كه محمدرضا پهلوي در ساختار سياسي ايجاد كرد معلوم شد كه قدرت آن كلامي كه در حاشيه توليد مي شد و از لحاظ حاكميت اصلا قابل عنايت نبود به مراتب نيرومندتر و قدرت افكن تر از آن بوده است كه نظام سياسي احساس مي كرده است و انقلاب اسلامي چيزي نبود جز هجوم كلام قدرتمند حاشيه بر متن و زير و رو كردن آن چرا كه اين كلام در حاشيه در آن زمان در اوج توهم افكني و توهم زايي بود.
بعد از انقلاب اسلامي، شبيه اين اتفاق (هجوم كلام قدرتمند حاشيه بر متن) تا حدودي در جريانات دوم خرداد سال ۱۳۷۶ نيز اتفاق افتاد. بيان اين نكته مهم است كه ساختار بازار در جامعه امروز ايران با ساختار بازار در جامعه ايران پيش از انقلاب به طور كيفي متفاوت است. اين امر در تشخيص تطورات گفتار و تحولات معنا در عرصه سياست در جامعه ايران بسيار با اهميت است.
واقعيت اين است كه ساختار تبادلات كلامي در ايران پس از انقلاب، انحصاري (به آن مفهوم كه قبلا بيان شد) نيست و بنابراين محال و ممتنع است كه ديگر آن اتفاقي كه ميان ساختار متن و حاشيه در دوران پهلوي افتاد در دوران جمهوري اسلامي نيز به آن شدت و به آن صورت حاد اتفاق بيفتد و اساسا اتفاق افتادن آن صورت حاد امروزه ديگر موضوعيتي ندارد. زيرا سازمان نظام جمهوري اسلامي هيچ زماني تك پايه اي نشده و سازمان كلامي اش هميشه يك سازمان متكثر بوده است و هر چه تلاش شده تا اين سازمان متكثر تك پايه اي بشود اتفاقا بيش تر چند پايه اي شده است البته اين به آن معنا نيست كه در اين نظام هيچ گونه تمايلي براي تك پايه اي شدن وجود نداشته است بلكه به طور دقيق تر بايد گفت تمايل براي تك پايه اي شدن نظام جمهوري اسلامي هيچ گاه به تحقق نپيوسته است و اتفاقا همين چند پايگي باعث تداوم سيستم و نظام جمهوري اسلامي شده است.
بنابراين نظام جمهوري اسلامي يك سازمان چند پايه است و يك سازمان چند پايه ممكن است به ظاهر ضعيف محسوب شود اما اتفاقا اين سيستم نقطه قوتش در همين است كه بازاري كه ايجاد مي كند از آن بازارهايي نيست كه متن پرهياهو اما ضعيف و در عوض يك حاشيه قدرتمند داشته باشد. متن ايجاد شده توسط نظام جمهوري اسلامي به دليل چند پايگي اش هيچ وقت غافل از حاشيه نيست و به همين جهت در ساختار كلامي آن مي تواند اتفاقي بيفتد كه مطلقا در نظام پهلوي امكان آن وجود نداشت. اين اتفاق، قدرت مصادره كلام حاشيه است يعني همان اتفاقي كه در دوم خرداد ماه سال ۱۳۷۶ افتاد. از اواخر دهه ۱۳۶۰ به تدريج گفتاري در حاشيه نظام جمهوري اسلامي شكل گرفت كه كاركرد اصلي اين كلام در حاشيه، ستيز با ساختارهاي فهم ايدئولوژيك در عرصه هاي مختلف اجتماعي بود و به عبارتي ديگر نقش شالوده زدايي از فهم ايدئولوژيك را بر عهده گرفته بود مشابه همان نقشي كه اسيد در مقابل مواد دارد. بر اين نقش اسيد تكيه دارم چون براي تحليل وضعيت امروز جامعه ايران به شدت به اين واژه نيازمندم. اين حاشيه در مقابل ايدئولوژي مسلطي كه عميقا تاريخي بود و از بنيادها سخن مي گفت؛ عميقا افق مي آفريد و اتفاقا آرمان ستيز و بنيادستيز بود. هر چه طرف مقابل جدي، عبوس و سياه و سفيد بود، كلام در حاشيه نرم، متنوع و رنگارنگ بود. هر چه طرف مقابل رابطه هاي عميق توليد مي كرد كلام حاشيه رابطه هاي عرضي ايجاد مي كرد و به طور كلي اين كلام همچون اسيد در مقابل ساختار نظام مسلط كه كاملا ايدئولوژيك بود، عمل مي كرد. اين كلام توليد شده در حاشيه در آن زمان قدرت خيلي زيادي توليد مي كرد. البته بايد به اين نكته مهم اشاره داشت كه اين كلام نه به واسطه معناي خود بلكه به واسطه نقشي كه بر عهده داشت قدرت مي آفريد. چرا كه به خاطر همين نقش بود كه طليعه جهاني نو و متفاوتي را به مردم نويد مي داد و گرنه اگر در آن زمان ساختار ذهني همه سردمداران اصلاحات به چالش كشيده مي شد علي الاصول در باب مفاهيمي چون «جامعه مدني»، «دموكراسي»، «مردم سالاري» و «كثرت گرايي» دانايي خاصي وجود نداشت. با اين حال گرچه اين كلام عملا در دوم خرداد توليد قدرت كرد اما در واقع ساختار نظام جمهوري اسلامي بعدها اين توان را پيدا كرد تا منظومه كلام ارزشمند توليد شده در حاشيه بازار سياست را مصادره كند و در حقيقت نيز اين امر يكي از نشانه هاي قدرت اين نظام است. البته اين سخن نبايد اين گونه به ذهن متبادر شود كه يك نفر در نظام سياسي در حال برنامه ريزي براي مصادره كلام توليد شده در حاشيه بوده است بلكه مقتضيات عرصه سياست به طور غريزي اين امر را به بازيگر سياسي تلقين مي كند. پس از اين جريانات براي مدتي جامعه ايران شاهد يك نوع ركود در تاثيرگذاري كلام در افكار عمومي بود و كلام سياسي قدرت توليد تداعي و توهم هاي گسترده را نداشت و شايد به همين علت بود كه در انتخابات رياست جمهوري نهم، محمود احمدي نژاد به درستي تصور مي كرد كه يكي از عوامل مهم توليد قدرت مطرح نكردن شعار است. آن ها در آن زمان مي گفتند ما حرف نمي زنيم، ما اهل عمل هستيم و حتي در طول يك سال اول دوره رياست جمهوري احمدي نژاد شاهد بوديم كه وي با هيچ يك از رسانه هاي داخلي و خارجي مصاحبه نمي كرد و مي گفت كه كار بايد خودش حرف بزند و ما آمده ايم كه كارهاي بزرگ انجام دهيم به تحليل گفتمان جامعه امروز ايران مي توان از منظر ديگري نيز نگريست. براي تبيين اين امر ابتدا الگويي را شرح مي دهم به اين نحو كه تمام كلامي كه در ايران از دوره مشروطه تاكنون توليد شده است برخاسته از دو ميراث است: يكي ميراثي كه از انديشه ايران شهري در حافظه جمعي ايرانيان و ديگري ميراثي كه از انديشه اسلام در افكار عمومي مردم ايران باقي مانده است. از سويي ديگر ميراث دنياي جديد نيز به انحاي گوناگون در حافظه جمعي ايرانيان نفوذ كرده است. اين ميراث فراتر از چهار منظومه گفتاري «پيشرفت»، «ناسيوناليسم»، «دموكراسي» و «سوسياليسم» نيست.
حال در تطبيق اين الگو در تحليل گفتمان جامعه امروز ايران شاهد شكل گيري نوعي ناسيوناليسم ايراني هستيم. حتي در تحليل كلام اصلاح طلبان نيز بايد بگوييم كه حقيقتا اين كلام معطوف و متوجه هيچ نظام سياسي جايگزين نبود و هيچ نظمي را بازتوليد نمي كرد.بلكه اين كلام به گونه اي عطف به ناسيوناليسم و راهي براي پوشش دادن به كاستي هاي كلام و انديشه دموكراتيك بود.شاه بيت كلام رييس جمهوري نيز در اين دو سال اخير به گونه اي بازتوليد ناسيوناليسم ايراني است.ارجاع به نهضت ملي نفت و تشبيه كردن كالاي هسته اي به نفت هم مي تواند در راستاي بازتوليد ناسيوناليسم ايراني تفسير شود اما در نظم كلامي احمدي نژاد نشانه اي از نظم اخلاقي و حتي عدالت (كه در بدو امر با همين مفهوم ظاهر شد) ديده نمي شود.

دكتر غلامرضا كاشي
عضو هيات علمي دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه علامه طباطبايي
روزنامه سرمايه

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها