بیانات امام خمینی در جمع اساتید دانشگاه تهران
تاریخ: 1358/10/14
دنباله هر انقلابی احتراز از مشکلات امکان ندارد
بسم الله الرحمن الرحیم
من از توجه شما آقایان دانشمندان به مسائل محل احتیاج تشکر می کنم و امیدوارم که با همت والای همه قشرها، خصوصاً دانشگاهی ها و دانشمندان، متفکرین، مشکلات کم کم رفع بشود، البته مشکلات زیاد است و دنباله هر انقلابی هم احتراز از مشکلات امکان ندارد، لکن من به شما آقایان مژده می دهم به اینکه این انقلاب اسلامی از تمام انقلاباتی که در دنیا اتفاق افتاده است بهتر است و ضایعاتش کمتر و آن چیزی که به دست آمده و امید است زودتر به دست بیاید، بیشتر. مهم این است که انقلابات دیگر نوعاً از یک قوه جباره ای منتقل می شد به یک قوه جباره دیگر، کودتا واقع می شد یا احزاب، مثلاً یک حزبی تقویت می شد و به طور کودتا یک رژیمی را از بین می بردند و یک رژیمی دیگر می آمد در کار که هر دو آنها شبیه به هم بودند، یک قدرت طلبی بود.
سرنیزه می تواند یک مردمی را سرکوب کند، لکن نمی تواند مستقر باشد
الان شما می بینید که در افغانستان که ما الان فعلاً مورد ابتلائمان است، کودتا می شود، لکن کودتاهایی است که یک قدرتمندی به وسیله قدرتمند دیگر می آید روی کار، بعد او می رود یک قدرتمند دیگر می آید روی کار و ملت هیچ، ابداً رضایت از این امور ندارد، ملت ها کار ندارند به آن. الان ملت افغانستان با این انقلابی که در اغتشاشی که در افغانستان اتفاق افتاده و آنی که از طرف شوروی تقویت می شود و اصل کودتا، کودتای شوروی است، نه کودتای آن شخص، قبل از سرکار آمدن آن شخص، آن قوای شوروی وارد شد به افغانستان و وارد شد و حکومت را از بین برد، نه اینکه حکومت او بیاید، به رغم حکومت، اینها آمدند و افغانستان را گرفتند و قبضه کردند و حکومتش یک حکومت فاسدی بود، آن حکومت فاسد را بردند، یک حکومت فاسدتری به جای او گذاشتند و الان هم افغانستان در قبضه آنهاست برخلاف ملت و همه اشخاصی که متفکرند و همه دولت هائی که وابسته به خود شوروی نیستند این امر را محکوم کردند و سفیر شوروی همان چند ساعت بعد از آن کاری که کرده بودند آمد اینجا و مانده بود اینجا تا وقتی که من همین وقت ها ملاقاتش کردم، این گفت: من یک پیامی آوردم و پیامش را ذکر کرد و همین مطالب بود که اشخاص خارجی آمده بودند و در افغانستان
صحیفه نور جلد 11 صفحه 190
مشغول به - مثلا - اخلال بودند و مخالف با ملت بودند و دولت افغانستان از شوروی خواست که بیاید این کار را بکند و آن هم بنا دارد بیاید، در صورتی که آمده بودند و از بین برده بودند او را، من از او پرسیدم که آن خارجی که شما می گویید کی هست؟ کدام خارجی ها آمدند؟ با تمجمج گفت: پاکستان، بعد من برایش قصه ای را گفتم که اساس مسائل ما هم همان قصه است، گفتم اگر شما خیال کنید که با سرنیزه بتوانید یک ملتی را خاضع کنید و استقرار هم پیدا بشود این اشتباه است، سرنیزه می تواند یک مردمی را سرکوب کند، بکشد، چه بکند، لکن نمی تواند مستقر باشد، ملت اگر یک چیزی خواستند، نمی شود به خلاف میل ملت همیشه یک کاری را انجام داد و اگر رژیمش با حکومت با ملت، دو رژیم باشد ملت مسلم باشد، حکومت کمونیست باشد، این نخواهد درست شد و شما همچو امیدی نداشته باشید، با بودن یک ملتی به حال نظام اسلامی و آمدن یک حکومتی برای این ملت به نظام دیگری مثل کمونیست است این می شود اول شماها بریزید و بکشید (و چنانچه دارند همین کار را می کنند) و مردم را سرکوب کنید، لکن این استقرار نمی تواند پیدا کند.
در دنیا ما نداریم یک همچو انقلابی که دنبالش آزادی باشد
و عمده این است که حکومت ها نمی توانند بفهمند تکالیف خودشان را راجع به ملت ها، حکومت ها هر چه روی کار آمدند، تقریباً آمدند برای سرکوبی ملت ها، در صورتی که حکومت یک ملت (خصوصاً در آنجاهائی که دعوی دموکراسی و امثال ذلک می کنند) برای خدمت مردم است نه برای سرکوبی مردم، لکن مابینیم حکومت ها اینطور نیستند. این حکومت هائی که ما با ایشان مواجه بودیم و دیدیم که همه می دانید وضعشان چه بوده و این حکومت های همجوار ما هم می دانید که همه اینطور هستند که یک دسته اقلیتی با قدرت و سرنیزه و پشتیبان داشتن از خارج می آیند و یک ملتی را سرکوب می کنند تا آن اندازه ای که بتوانند ملت ها بیدار بشوند. از آن جمله مسأله ایران بود، که ایران مبتلا بود به یک حکومتی که با سرنیزه انگلیسی ها اول و با سرنیزه این قوای ثلاثه، این متفقین و در ادامه اش با سرنیزه امریکا به این ملت مسلط شد و رساند کار را به آنجاهائی که همه دیدید. لکن اینطور نبود که این نهضت ایران یک قدرتمندی باشد ضد یک قدرتمند دیگر که آن قدرتمند با سرنیزه بیاید این قدرتمند را خارج کند و خودش با سرنیزه سرکوبی کند، این یک نهضتی بود که از متن ملت بپا شد، نهضت، نهضت ملی بود، یعنی ملت از زن و مرد، از بچه و بزرگ همه قیام کردند و این حکومت جائر را از بین بردند، این یک امتیازی است بین این نهضت اسلامی ایران با نهضت های دیگر که این صددرصد ملی بود، یک شخصی که سرنیزه دستش باشد، بیفتد جلو، همه مردم را بکشاند با توپ و تانک، یک توپ و تانک دیگری را بکوبد، این نبود، ملت در مقابل یک دولت ایستاد و هیچ هم توپ و تانکی نداشت، همه اش فریاد و تظاهر. اتکال به خدا بود، از این جهت این امتیاز هست که مال ملت هست این، این نهضت نه کودتاست و نه اینکه یک قدرتی قدرت دیگر را از بین برده باشد، یک ملتی یک قدرتی را از بین برده، یک ملتی در صورتی که نه نظامی بود، نه تعلیمات نظامی داشت و
صحیفه نور جلد 11 صفحه 191
نه چیزی، دانشگاهی بودند و یا دانشجو بودند و یا طلبه بودند و یا زن بودند و یا مرد، مثلاً بازاری بودند و اینها هیچ کدام تعلیمات نظامی نداشتند و ابزار نظامی نداشتند و ابراز نظامی هم دستشان نبود، لکن همه بودند، وقتی همه بودند، یک قدرت ملت، یک قدرت الهی بود و نکته دیگر، اینکه همه هم قیام کرده بودند، یک چیز می خواستند و آنکه حکومت عدل می خواستند، حکومت اسلام می خواستند، این آمال همه بود، آن بچه هائی که تازه زبان باز کرده بودند از مادرهاشان یاد گرفته بودند و می گفتند (جمهوری اسلامی) زن و مرد و آنهائی که مطلع بودند، همه می گفتند ما حکومت اسلامی می خواهیم. پس این نهضتی که در ایران شده است به واسطه این دو نکته که یکی نهضت از متن ملت و یکی هم عقائد اسلامی و برای اسلام، این اسباب این شده که این نهضت وقتی جلو رفت دیگر شروع نکرد به سرکوبی مثل الان شما وضع افغانستان را ببینید به مجرد اینکه حکومت حالا، حکومت امین را زده زمین، حالا افتاده به آدمکشی، طیاره های شوروی بالای سر ملت افغانستان و قوای چهل و پنجهزار که می گویند قوای شوروی مجهز توی شهر ریختند و دارند چه می کنند البته آنها مقاومت دارند می کنند و بالاخره پیروزی با ملت است انشاءالله، اینجا اینجور نبود. اینجا بعد از اینکه همه، دیگر این یک چیزی است که ما همه شاهد بودیم بعد از اینکه قوا شکسته شد و شاه اول رفت و شاه مخلوع اولی رفت و دنباله اش هم بعد رفت و اینها بعدش بنا نداشتند به اینکه بریزند تو خانه های مردم، سرکوب کنند مردم را، طیاره بیاید و چه، برای آنکه آن ملت بود همه با هم بودند دیگر یک قدرتی نیامده بود روی کار به ضد ملت، ملت بودند همه با هم رفیق و برادر.
بنابراین، این یک خاصیتی بود در این نهضت ما که برای این خاصیت دنبالش دیگر این آدمکشی ها شروع نشد، که چند هزار جمعیت، در یکی از اینها در افغانستان گفتند بیشتر از سه هزار در یک محل، بیشتر از سه هزار را کشتند، یک مسجد که دویست و پنجاه نفر مشغول نماز بودند و افراد دیگری هم در کار بودند، همه شان را با چیز کشتند اینجا این حرف ها نبود در کار، برای اینکه اینجا یک قدرتی با یک قدرتی مواجه نبود، یک ملتی با یک قدرت مواجه بود، ملت دیگر بعد از اینکه غلبه کرد، برای کی چیز بکند، تا پنج ماه هم تقریباً، یک آزادی در این مملکت بود که در هیچ انقلابی در دنیا نبود، فرانسه را می گویند که از همه ممالک مثلاً اقدم یا زودتر است به تمدن، فرانسه بعد از اینکه انقلاب در آن پیدا شد اینقدرها آدم کشته شد، الان هم باز معلوم نیست آنطور استقرا پیدا کرده باشد، اینطور آزادی باشد. اینجا بعد از اینکه این سد شکسته شد، پشت سر سد یک آزادی مطلق، تمام فرودگاه ها باز بود، بنابر این نبود که یک چیزی که بشود فرودگاه باز باشد، همه جاها را می بستند، تمام مخابرات را کنترل می کردند، قطع می کردند بین آنجا و همه جا و تمام فرودگاه ها بسته می شد، تمام مطبوعات قدغن می شد، توقیف می شد، در کودتاهائی که بوده است و در انقلاباتی که بوده، اینطور بوده که پشتش یک اختناقی بوده است که بالاتر از هر اختناقی، اختناق دنبال کودتا بوده، دنبال انقلاب بوده و همه دیدید که دنبال سر این انقلاب یک آزادی مطلق بوده، یک آزادی بود که شروع کردند اشخاص مفسد و فاسد استفاده از آن کردند. تا پنج ماه همه چیز آزاد بود، همه روزنامه ها و همه مقالات و همه
صحیفه نور جلد 11 صفحه 192
گویندگان و همه چیزها و همه راه ها هم باز بود، حالا هم که باز است. بعد از چند ماه معلوم شد که خوب، این مطبوعات همچو نیست، یک مطبوعاتی باشد که مثلاً یک دسته ای یک عقائدی دارند می خواهند آن عقائد را ذکر بکنند معلوم شد یک توطئه هائی دارند اینها و از اسرائیل که دشمن بشریت است اینها دارند ارتزاق می کنند و توطئه دارند. بعد از این هم یک دسته ای از چند تا روزنامه، برای اینکه محاکمه بشوند، ببینند که اینها چرا این کارها را می کنند چیز شد. اما کشتار دستجمعی، و آن مسائل هیچ نبود. چند نفر از اینهائی که پنجاه سال مشغول هرزگی بودند و مشغول کشتن و وادار کردن به کشتن بودند، یک عده معدودی از اینها را آوردند محاکمه کردند، بعد از اینکه معلوم شد که اینها اینطور بودند، چند نفر کشتند و چقدرها را چه کردند، اینها را به جزای خودشان رساندند. در دنیا ما نداریم یک همچو انقلابی که دنبال سرش اینجوری با انسانیت رفتار شده باشد، آزادی داده شده باشد، نداریم ما یک همچو چیزی و این برای این بود که از ملت بود و برای اسلام بوده، ملت خودش را موظف می دانست به اینکه کار خلاف نکند، خوب، البته در یک همچو جمعیت سی و چند میلیونی هستند، خوب، یک عده ای هم هستند کار خلاف می کنند همیشه بوده و حالا هم هست و از زمان سابق هم بوده تا حالا، اما اینطور نبوده است که یک کشتار دستجعی، آن اشخاصی که غلبه کردند یک کشتار دستجمعی بکنند، آن اشخاص که غلبه کردند یک اختناق فوق العاده پیش بیاورند، این حرف ها نبوده در کار و عمده اش همین بوده که مال ملت بوده و برای اسلام بود. این مسأله ای بود که فرق هست مابین این نهضت و نهضت های دیگر از این جهت که نهضت ملی است و اسلامی.
اگر ما به تمدن فاسد غرب پشت کنیم خودکفا خواهیم شد
می بینید شما که همه قشرها الا یک دسته های کوچکی که فاسد هستند و آنها از خارج الهام می گیرند همه مشغول اینها شدند، همه احساس این معنا را می کنند که ما باید برای کشورمان یک کاری بکنیم، دانشگاه هم مشغول همین کار است، دانشسراها هم مشغول همین کار هستند، رعیت ها هم مشغول همین زراعت هستند. در دو روز پیش از اینکه رعیت های اطراف قم آمده بودند با بیل هاشان (جالب هم بود) و فریاد هم می زدند که ما خودمان می خواهیم چیز خودمان را درست بکنیم و کشاورزی خودمان را، کشاورزها مشغولند، لکن می دانید که یک مملکتی که خوب لااقل حالا از سابق بوده، لااقل پنجاه سال کوشش شده در فساد، نه اینکه همین مشغول کار خودشان بودند و کاری نداشتند، به رعیت کاری نداشتند، به ملت، نخیر کار داشتند، کوشش کردند که از همه جهات این مملکت را به آسیب برسانند، در دانشگاه ها یک جور، به یک وسیله، یک دانشگاه استعماری درست کرده بودند برای ما که جوان های ما وقتی آنجا می رفتند، وقتی که بیرون می آمدند به نفع دیگران بیشتر صحبت می کردند تا به نفع خودشان، تربیت اینطور می خواستند بکنند و هر جا را دست گذاشتید می دیدید که خرابی کردند. هر جا به یک قسمی، در این توده های مردم ایجاد اختلافات، کم کاری، نگذارند مردم کار بکنند و می خواهند وابسته به غیر باشند، ما را وابسته به غیر ما. عقیده مان این شده است که
صحیفه نور جلد 11 صفحه 193
غیر از غرب دیگر کسی نیست، جائی نیست که بشود، ما باید وابسته باشیم یا به شرق و یا به غرب. آدم خوب های ما می گفتند به غرب وابسته باشیم، برای اینکه این مقدار ادراکشان نبود که نه، ماتوانیم خودمان بایستیم کار بکنیم، خودمان می توانیم سرپا بایستیم، ما ترجیح می دهیم به اینکه از این تمدنی که ما را فاسد دارد می کند دست برداریم و برسیم به یک زندگانی بسیط انسانی.
اگر ما یک همچو چیزی پیدا بکنیم واز این تمدن مفسد و فاسد پشت بکنیم به آن، خودمان کم کم خودکفا خواهیم شد. آن که ما را نمی گذارد به اینکه در هر قشری که داریم خودکفا باشیم، وابستگی است که ما به آنها داریم. وقتی بنا شد که قبله یک ملتی غرب باشد، روبه آنجا می ایستد و حرف می زند. آتاتورک عکسش، من در آنوقت که در ترکیه بودم، من مجسمه اش را دیدم که مجسمه اش این بود، دستش را اینطور دراز کرده بودند، گفتند آنهائی که آنجا بودند، که دستش را طرف غرب دراز کرده است و می گفت که همه چیز از آنجا باید باشد و یکی از دانشمندان به اصطلاح ما که در زمان سابق بود و بعد هم فوت شد، او در ایران گفته بود که ما تا همه چیزمان انگلیسی نشود نمی توانیم درست کنیم خودمان را. یک همچو مغزهائی که همه چیز را آنجا می دانند ودامن زده با تمام تبلیغاتی که بوده است در عرض این سال های طولانی به اینکه به ما باور بدهند و تحمیل کنند به ما که خودمان آدم نیستیم، تحمیل کردند به ما، تا یکی دلش درد می گیرد برود اروپا، یکی می خواهد چند تا کلمه چیزی یاد بگیرد برود اروپا، شما اگر اینهائی که رفتند اروپا و تحصیل به خیال خودشان کردند بیاورید به آن کسی که صحیح در اینجا تحصیل کرده باشد (والا اینجا هم تحصیل صحیحی برای ما درست نکردند) اگر مقایسه کنید می بینید که اینکه رفته اروپا، رفته تفریح بکند، رفته کاغذ بگیرد بیاید اینجا، تحمیل مردم بشود اجازه بگیرد، اجازه تحمیل به مردم، آن دیپلمی را که به جوان های ما می دهند خیلی آسانتر و زودتر است از آنکه به خودشان می دهند، برای اینکه خودشان می خواهند دانشمند بشوند، ما را می خواهند نگذارند، ما را همچو کردند که هر چه هست از آنجاست و خودتان هیچ چیز نیستید. این را باید به خودمان اثبات کنیم که ما هم آدمیم، که ما هم هستیم در دنیا، که شرق هم یک جائی است، همه اش غربی نیست، شرق هم یک جائی است که خزائنش بیشتر از همه جا و متفکرینش بیشتر از همه جا بوده است. تا آنوقتی که ما را اسیر کردند، طب از شرق رفته به غرب، تمدن از شرق رفته به غرب، لکن مع الاسف قضایا چه شده است و دسته بندی ها چه جور بوده و تبلیغات چه بوده است که ما را به عقب زدند به طوری که ما خودمان را هیچ می دانیم. این را کراراً من گفتم، فاستونی را در کارخانه اصفهان می بافتند پشتش می نوشتند انگلیسی، برای اینکه تا انگلیسی نباشد بازار هم نمی خرد آن را. من و شما هم نمی خریم، باید انگلیسی باشد تا بخریم، خیابان های ما اگر می خواهد چه بشود، خیابان روزولت، آن روزولتی که ما را به این مصیبت نشاند و آمدند این مرد را به قولی که خودش گفت: (من را صلاح دیدند که باشم اینجاً و خدا لعنتشان کند که همچو صلاحدیدی را کردند، باز خیابان باید خیابان روزولت، خیابان چرچیل، خیابان کذا. شما بروید بگردید در همه خیابان های غرب، من که نمی دانم اما من گمان ندارم که اسم یکی از سلاطین در آنجا باشد، مگر اینکه بخواهند بازی بدهند ما را، گاهی
صحیفه نور جلد 11 صفحه 194
اینطوری است که بخواهند بازی بدهند ما را، یکی آنجا بگذارند. شما بیائید صد تا اینجا درست کنید ما ر اینطوری کردند که بکلی در همه معلومات خودمان را بستیم و معلومات دیگران را نه، معلومات صادراتی، اگر یک معلوماتی، که معلومات واقعی بود که ما حالا به این روز نبودیم. معلومات صادراتی یعنی آنکه نتواند به درد ما بخورد آنی که نتواند ما را به مرتبه کذا برساند، لکن اسم زیاد بود، تبلیغات، دروازه تمدن کذا. شما می دانید مائی را که این آقا به دروازه تمدن رسانده! حالا که رفته می بینید چیست، وضع چیست، وضع ما چیست، هیچی نداریم، همه خزائنمان را بردند، هر چه نفت داشتیم بردند و ایشان هم وعده کرده بود تا بیست سال دیگر ما نفت داریم و از خورشید استفاده می کنیم، البته اگر ایشان بودند تا بیست سال دیگر شاید نفت نداشتیم دیگر، ولی بحمدالله داریم نفت، دزدی وقتی در آن نباشد هست.
مطالعات کارشناسان خارجی برای غارت منابع کشور
در هر صورت این خاصیتی که در این انقلاب هست که اسلامی است و ملی، این خاصیت اسباب این شده است که همه شما آقایان را وادار به کار کرده هر چه کار ازتان بیاید می کنید برای اینکه می بینید کار برای خودتان است، نه برای غیر منزل خودتان. شما الان ایران را منزل خودتان می دانید، قبل از این می گفتید برای چه من کار کنم، خوب من کار کنم که آمریکا ببرد. در صنعت نفت فرض کنید که ما کار کنیم که امریکا ببرد، برای چه بکنیم اما حالا می بینید مال خودتان است. بله در همه جا حالا یک ریشه هائی از آنها باقی مانده که می خواهند ما کار کنیم و امریکا ببرد. این اشخاصی که خودشان را معرفی می کنند که فرض کنید برای ملت و برای خلق و برای بساط، اینها دارند کوشش کنند به اینکه ما کار کنیم خارجی ها ببرند، اینها کوشش شان این است، لکن به اسم اینکه نه اینطور نیست، می خواهیم ملت چه باشد، ملت،خواهیم چه باشد، یک ملتی که همه ایستادند رأی به یک قانونی دادند، مخالفت می کنند، می گویند که این دموکراسی نیست، دموکراسی غیر از این است که مردم خودشان سرنوشت خودشان را دست بگیرند، کجای دنیا اینقدر دموکراسی هست که برای قانون اساسی، دو دفعه مردم رأی بدهند، کجای دنیا شما سراغ دارید که برای یک قانون دو دفعه رأی بدهند، یک دفعه رأی بدهند به اشخاص خبرگانی که بیایند این را ببینند و چه بکنند، یک دفعه دیگر هم، همه شان رأی بدهند به خود آن قانون، باز هم آقایان می گویند این محل اشکال است، ملت یک چیزی یک چیزی را که خواسته، شما اگر بگوئید محل اشکال است، شما می خواهید تحمیل کنید، شما دیکتاتور هستی که می خواهی تحمیل کنی، قضیه هم این نیست که حالا اینها دلشان می خواهد یک مجلس کذائی باشد و یک مثلاً رژیم کذایی، قضیه این است از این یک رژیم که به دست خود ملت و با اسلامیت پیش بیاید می ترسند. این خارجی ها همه چیز ما را مطالعه کردند، اینها یک جانورهای عجیبی هستند، همه چیز ما را مطالعه کردند، یعنی آمدند کارشناس هاشان تمام بیابان های ما را آنوقت که اتومبیل نبود با شتر می رفتند، با شتر و ساربان می رفتند، تمام این بیابان هائی
صحیفه نور جلد 11 صفحه 195
بود که درجاهائی که مثلاً کاروان ها می رفتند، اینها می رفتند از بیابان ها، از جاهای دیگر نقشه برمی داشتند و آن چیزهائی که زیرزمین بود، اینها با چیزهائی که داشتند می فهمند اینجا چیست. در همدان که بودم یکی از دوستان من یک صفحه بزرگی را آورد من دیدم که گفت نقشه همدان است. نقشه همدان و حومه همدان، بزرگ بود، در نقشه دیدم که یک نقطه های زیادی در آن هست، گفت این نقشه مال خارجی ها است، این نقطه هائی است که یک چیزی در آن هست، این نقطه هائی که گذاشتند جاهائی است که اینها کشف کردند یک چیزی در این محل، یک چیزی پیدا می شود، اینها علاوه بر اینکه زمین های ما را تفحص کردند و همه چیزش را تحت نظر قرار دادند و می دانند ما چه داریم، علاوه بر این قشرهای ملت ما را مطالعه کردند.
در بختیاری ها رفتند، آنجا یک نفر آدم رفته چند سال مانده آنجا در بختیاری ها مطالعه کرده که اینها را چطور می شود رام کرد، چطور می شود برانگیخت، روحیات اینها چه جور است، در بلوچستان هم رفتند، در کردستان هم رفتند، همه جا، ممکن است یک نفر هم باشد که کردها ندانند، غیر کرد، خیال کنند کرد است. گاهی وقت ها یکی از آنها پیدا شده، عمامه سرش بوده، آخوند شده، همه جا رفتند اینها و همه انگیزه هائی که در یک ملتی ممکن است منشا یک امری بشود، اینها مطالعه اش را کردند، قبلا اینها مطالعه داشتند لکن خارجی، و عینی چیزی به دست شان نیامده بود، آنطوری که باید بیاید، مطالعات بود و عملیات بود.
اسلام و وحدت کلمه اقشار مردم، دو نقطه اساسی و مورد حمله اجانب
شما ملت بزرگ، آن مطالعات آنها را عینیت دادید، یعنی آنها بعد از مطالعاتشان به اینجا رسیده بودند که آن چیزی که مضر است، اسلام است برایشان و وحدت کلمه ملت، اگر همه ملت یکی بشود و همه اسلامی باشند، این نمی گذارد آنها زندگی شان درست بشود، این دو نقطه را اینها به آن حمله کردند زمان رضاشاه به اسلام حمله کردند و به روحانیت حمله کردند، آن کردند، آن کردند که کسانی اگر یادشان باشد دیدند، کسانی که ندیدند در تاریخ بعدها ببینند، چون تاریخ هم نمی توانست بنویسد، بعدها شاید بیاید در تاریخ و در زمان ما هم با فرم دیگر، اساس این بود که اسلام را ببرند، تاریخ اسلام را به اسم اینکه ما خودمان یک کذائی هستیم، تاریخ اسلام را می خواست از بین ببرد، موفق نشد، همه چیز را اینها می خواستند از بین ببرند موفق نشدند. همه چیز را اینها می خواستند از بین ببرند، اسلام را ضعیفش کنند و مردم را از آنهائی که کار برای اسلام می کردند یا کارشناس اسلام بودند جدا کنند، به اسم اینکه اینها مرتجع هستند. از این طرف هم دانشگاهی ها یک دسته فکلی آنجا نشستند برای خودشان چه می کنند به ما می آمدند اینطور تزریق می کردند که اینها یک دسته بی دین و ریش تراش و فکلی، به شما می آمدند از آن طرف می گفتند اینها یک دسته انگلیسی اند. اینها، همان عمال انگلیسی می آمدند می گفتند اینها یک دسته انگلیسی اند. اینها، همان عمال انگلیسی می آمدند می گفتند آخوندها، این آخوندها انگلیسی اند، انگلیسی ها این حوزه ها را درست کردند، من خودم با
صحیفه نور جلد 11 صفحه 196
گوشم شنیدم گفت: انگلیسی ها نجف و قم را - انگلیسی ها - درست کردند، می خواستند وحدت کلمه ای که امکان داشت بین این دو قشر متفکر پیش بیاید، نگذارند.
خدا خواست که در یک برهه از زمان، این دو قشر با هم شدند، هر دو یک قصد داشتند، هر دو یک مطلب داشتند.
و حالا باز همان قضایا می خواهند پیش بیاورند، باز دانشگاهی ها را از مدارس قدیمه جدا کنند، حزب ها پیش بیاورند و گروه های فراوان که همه با هم مختلف باشند و مع الاسف ملتفت نیستیم، عمق مسائل را نمی توانیم درک کنیم که در ظرف یک سال کمتر دویست تا گروه در یک مملکت پیدا شد و دویست تا حزب اظهار وجود کردند، این یعنی چه! این چه بوده، چیست اینطور می شود، دویست تا گروه در اینجا پیدا بشود، هر چه گروه ها هم زیادتر بشود اختلافات زیادتر می شود.
اصل حزب بازی را به نظر من که در صدر مشروطیت حزب را در ایران درست کردند، حزب بازی را برای همین درست کردند که نگذارند این ملت با هم آشتی کند. برای اینکه حزب را می دیدند که اینجا بنای اینها این است که وقتی این حزب شد حزب عدالت و این حزب شد حزب دموکرات که درصدر مشروطه بوده، اینها با هم دشمنند. این برای آن می زند، این برای او می زند، احزاب در خارج اینجور نیستند، اگر نمایش بدهند که اینجور هستند برای اینکه کلاه سر ما بگذارند، اگر نمایش بدهند که اینها اختلاف دارند، اختلاف اساسی ندارند، اینها کلاه سر ما می خواهند بگذارند تا ما اختلاف پیدا بکنیم، مثل یک بچه ای ما را حساب می کنند که یک توپ می اندازند میدان که سرگرم کنند مردم را.
ما با تمدن مخالف نیستیم با تمدن صادراتی مخالفیم
اگر شما آقایان و همه ملت بخواهند استقلال خودشان را، (و می خواهند) بخواهند آزادی خودشان را، باید اول افکارشان را آزاد کنند، افکار ما الان در قید و بند است حالا هم هست انشاءالله بشود الان یک نهضت، یک نهضت فکری هم شد الان، لکن باید این را تتمیم کرد، نهضت شماهائی که در دانشگاه هستید و دانشمند هستید و متفکر هستید، این جوان های ما را یک جوری بار بیاورید که خودشان بفهمند که خودشان یک چیزی اند، نگویند که ما باید جور غرب باشیم، شرقی باشند، اگر از غرب هم صنعتی می آید، یاد بگیرند، اما غربی نشوند، یاد گرفتن مسأله، یک چیزی است و مغز را غربی کردن و از خودش غافل شدن، مسأله دیگر است.
ما با تمدن مخالف نیستیم با تمدن صادراتی مخالفیم تمدن صادراتی ما را به این روز نشانده است.
آزادی صادراتی! آزادی است که بچه های ما را به فحشاء کشاند و مراکز فساد هر چه خواست زیاد شد به اسم آزادی، همه مطبوعات ما در خدمت آنها بودند برای اینکه این بچه های ما را، این جوان های ما را از دانشگاه منصرف کنند و به فحشاء بکشند. در عین حالی که دانشگاه باز یک
صحیفه نور جلد 11 صفحه 197
دانشگاه مطبوع نبود، باز همین مقدارش هم دوست نداشتنداینها باشد. اینها جوان های ما را از آنجائی که مرکز کار است، برای فعالیت است، بیرون بردند، به مراکزی بردند که تنبل پرور است، تمام مراکز فحشاء تنبل پرور است، آدم را تنبل می کند.
یک کسی که عادت کرد که شب برود به سینما، آن سینماها، نه سینماهای آموزنده، آن سینماهائی که همه اش برای این بود که ما را تخدیر کند، این وقتی عادت کرد به آن مراکز یا به آن مراکز فحشائی که لابد شنیدید که در تهران چقدر بوده، بین تهران و شمیران چقدر بوده است وقتی بنا شد جوان های ما کشیده شدند به آنجا، یعنی عضو فعاله ای که باید یک مملکت را اداره بکند مهمل بشود، هروئین را اینطور ترویج کردند که همه قشر مملکت پر از هروئین شده است و شده بود، این همچو نبود که خود به خود شده باشد. این نقشه بود، وقتی بنا شد یک جوانی که قدرت فعاله یک مملکت هست مبتلای به هروئین بشود می شود هیچ، مهمل می شود، اینها ما را مهمل می خواستند بکنند که هر چه از ما ببرند و هر بازی سر ما درآورند ما هیچ نفهمیم، اصلاً فکر این نباشیم که چرا باید بشود، آدم هروئینی و آدم تریاکی و آدم مثلاً دنبال فحشاء رفتن، فکرش نمی آید به اینجا که نفت ما را چرا می برند. کی برد، کی می خورد، به فکر این آید. آن فقط فکرش این است که چه وقت، وقت این است من تریاک بکشم یا چه وقت، وقت این است بروم در آن مرکز، یا چه وقت، وقت هروئین است. اصلا فکر آن قضیه نمی آید و اینها همین نقشه را داشتند که جوان های ما را از این افکاری که باید با آن افکار ما برسیم به یک مطلبی، بازدارند و آن فعالیتی که باید جوان ما، طبقه جوان ما داشتند از دستش بگیرند مهمل بارش بیاورند. هر چه بخواهند بکنند و ما حرفش را نزنیم، لکن خدا نخواست به دادشان رسید، خدا نخواست اینطور بشود و در بین راه، خدا دریافت شما را و شما حفظ کنید این را.
همه مملکت باید مشغول بشوند برای اصلاح خودشان
جوان هاتان را تربیت کنید به یک تربیتی که فعال باشد، همه برای این نباشد که یک چیری را بگیرند. آقا این مصیبت است که همه دانشگاه ها زحمت بکشند برای اینکه هی میز اشغال کنند، چیست، کار نیست، بروند بنشینند آنجا حقوق بگیرند، خوب سابق این بود دیگر، ادارات ما الان هم خراب است. اینطور بود که فرض کنید اداره ای که این می شد با صد نفر اداره بشود با پانصد نفر، هزار نفر اداره می شد. صد نفرش کار او از می آمد، به طور اهمال هم بازو باقی شان حقوق می گرفتند و آنجانشستند تفریح می کردند. یکدفعه هم در تلویزیون نشان دادند، آن وضع اداره را نشان داد، یک دفعه، وضع همین بود، اینها می خواهند اینطور درست بکنند دانشگاه را، دانشگاه باید عالم درست بکند نه اداری، اداری یک مسأله کوچکی است حالا یک احتیاجی هست به او، البته باید بروند آنجا، اما دانشگاه باید عالم درست کند، دانشگاه باید اشخاصی را درست کند که مملکت خودش را اداره کند از حیث علمیت، اداره کند از حیث فرهنگ، نه اینکه غایت آمال این باشد، یک چیزی دستش بیاید برود در یک اداره ای بنشیند مهمل، کار هم بود، خوب، اما کار نیست توی ادارات، یک اداره که نمی تواند
صحیفه نور جلد 11 صفحه 198
اینهمه جمعیت را بپذیرد، جز این است که آنجا بودجه مملکت را بیخودی صرف بکنند، خودشان هم مهمل بار بیایند. یک قوه فعاله مهمل بار می آید و بودجه مملکت را از بین می برد. اینها باید اصلاح بشود. من، آخر عمر من است اما شما جوانید، اصلاح کنید اینها را، اصلاح کنید اینها را اگر بخواهید مستقل باشید، این چیزها را درصدد برآئید اصلاحش بکنید. همه مملکت باید مشغول بشوند برای اصلاح خودشان، اول اصلاح آدم ها بکنند که مقدم بر همه چیز است، دانشگاه ها را مرکز تربیت قرار دهید علاوه بر دانش، تربیت لازم است، اگر یک دانشمندی تربیت نداشته باشد مضر است. خیانت می کند و آن کسی که با علم خیانت بکند، با دانشمندی خیانت بکند خطرش بیشتر از سایر مردم هست. دانشگاهی ها را تربیت بکنید، دانشگاهی ها تربیت بکنند، این دانش آموزان را، اینها قابل تربیتند، اگر تربیتشان کردید درست و حسابی، می توانند اداره کنند، شما بعدها باید این مملکت را با این جوان ها اداره بکنید. بخواهید مستقل باشید و انشاءالله همه خواهید آزاد باشید و همه می خواهید. باید شماهائی که اهل دانشگاه و تربیت اهل تعلیم هستید، جوان ها را تربیت کنید و تعلیم، همراه تعلیم تربیت باشد. خداوند انشاءالله همه تان را حفظ کند، همه موفق باشید موید باشید. من تاآنقدر که هستم خدمت می کنم به شما، آنقدر که می توانم، البته من که نمی توانم خدمت صحیح بکنم آنقدر که می توانم می کنم.