0

صحیفه نور امام خمینی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396  9:33 AM

بیانات امام خمینی در جمع اعضای جهاد سازندگی تبریز

تاریخ: 1358/10/12

 

برگرداندن قدرت فعاله جوانان به رخوت و بی تقاوتی، از توطئه های اجانب

بسم الله الرحمن الرحیم
این تحولی که در جوان های ما، در انسان ها، آنهائی که متعهد هستند پیدا شده است، اهمیتش بیشتر از آن تحولی است که در مملکت پیدا شده است. این بود که با همت شما جوانان، همه قشرها، زن و مرد، بزرگ و کوچک این سد باطل را، سد شیطانی را شکستید و شیطان ها را از حریم اسلام بیرون کردید. این تحولی است که در کشور پیدا شد و رژیم طاغوتی به رژیم اسلام آن هم به همت همه برگشت. لکن آن چیزی که بسیار مهم است، آن چیزی که اجانب روی آن بیشتر کار می کردند و کردند، آن انسان هاست. در سال های طولانی که اخیراً هی قوه پیدا کرد، اینها درصدد بودند که این انسان ها را از آن حالی که به حسب طبع خودشان و فطرت اسلامی خودشان هست برگردانند به یک حال دیگر و نگذارند نیروی انسانی این کشور بلکه نیروی انسانی شرق نگذارند که - پیش برود. با شیوه های مختلف، در هر جا به یک شیوه خاصی و طرح خاصی انجام این کار را می خواستند بدهند که جوان های ما از آن قدرت فعاله که دارند برگردند به یک حال رخوت و بی تفاوتی. اینهمه مراکز فحشا که اینها درست کردند و دامن به آنها زدند، تبلیغات کردند، روزنامه ها و مجلاتشان، رادیو و تلویزیونشان دامن زد به این مراکز و به این فساد، اینها همچو نبود که بدون توطئه ای باشد. اینکه به نظررسد این بود که یک توطئه ای بود برای اینکه جوان ها را وارد کنند به این مراکز و از آن قدرت فعاله ای که دارند اینها را خلع سلاح کنند. شما می دانید که خوب، جوان ها در آن غرور جوانی که دارند به دام یک مراکز شهوانی و مراکز فساد کشیده می شوند و باز با تجربه معلوم است که اشخاصی که عادت کردند به اینکه در این مراکز بروند و مشغول باشند، اینها می توانند آن قوه فعاله ای که باید، داشته باشند. هروئین و تریاک و مواد مخدر و مشروبات یک باب است که کسانی که عادی بشوند به اینها، دیگر از آن کار نمی آید. شما اگر توجه داشته باشید در همین جهاد سازندگی که شما جوان ها (خداوند حفظتان کند) وارد شدید اگر شخصی باشد که عادت به هروئین داشته باشد نمی تواند اینجا کار کند. آنهائی که از این فعالیت بر کنار باشند، آنهائی که عادت کردند به اینکه در این مرکزهائی که برای به خیال خودشان تفریح، به حسب واقع برای فاسد کردن جوان ها درست کردند، آنهائی که عادت کردند به آن، نمی آیند دنبال این کارها. اینهائی که وارد شدند در جهاد سازندگی از همه قشرها، از

صحیفه نور جلد 11 صفحه 176

دکترها، از مهندسین، از محصلین، از بازرگانان، از همه قسم ها، کارگرها، همه آمدند، اینها غیر از آنهائی هستند که آن عادت را دارند. البته در این نهضت آن چیز مهمی که باز اسلام دریافت، این بود که جوان های بسیاری از آن مراکز کشیده شدند به میدان، رها کردند آنها را. همین دیروز پریروز بود یک کسی گفت که این خیابان کجا و کجا که یک مراکزی بود برای یک مسائلی، الان هیچ در آن نیست.
 

تبدیل خوف ملت به قدرت، از کارهای خدا بود

این نهضت برای اینکه اسلامی بود و برای خدا بود، خدای تبارک و تعالی کمک کرد در همه مراحلش، کمک کرد در مراحل ابتدائی راجع به شکست دشمنتان، این تأیید خدا بود والا ماها که اسلحه نداشتیم و اسلحه را بلد هم نبودیم چطور باید مثلاً چی کرد، لکن یک تفنگ هم داشتیم می توانستیم که تفنگ بیندازیم، ما تعلیمات نظامی نداشتیم، آنهائی که تعلیمات نظامی داشتند، خوب، ابتدائاً با آنها بودند. ملت ما تعلیمات نظامی و بی ساز و برگ، با قدرت ایمان به میدان رفت و در مرحله اول آنها را شکست داد و این نبود جز تأیید خدای تبارک و تعالی و قدرت اسلام.
یعنی آن تحولی که در ملت پیدا شد که از حال خوف برگشت به حال قدرت، از حال ضعف برگشت به حال قدرت، این تحول، تحول الهی بود، دست بشر امکان ندارد برایش که بتواند در یک ملتی اینطور تحول ایجاد کند، هیچ امکان ندارد. اگر کسی بخواهد پای خودش حساب کند، آدم جاهلی است یا آدم خودخواهی است. این قدرت، قدرت خدا بود که از بچه کوچک تا پیرمرد و جوان ها، همه، زن ها و مردها، همه با یک قدرتی، با یک قوه ای ریختند در خیابان ها و با دست خالی دشمن را به همه جهازی که داشت از صحنه بیرون کردند و باز این قدرت الهی بود که آنها را بک رعبی در دلشان افکند که نتوانستند حتی آن سلاح هائی که دارند به کار بیندازند و باز قدرت الهی بود که وقتی شماها به میدان رفتید، فوج فوج سربازها به شما متصل شدند. اینهائی که باید تحت فرمان آنها باشند نبردند فرمان آنها را، متصل شدند به شماها. این یک تحول روحی بوده برای ملت ما که فوق پیشبرد ما و فوق این پیروزی است که در او پیدا شده، یعنی غلبه کرد هر انسانی بر آن حالات نفسانیه ای که داشت که خوف داشت، احتمال اینکه بشود مثلاً ما یک همچو قدرتی را از بین ببریم، اول نمی داد، بعد یکدفعه خدا خواست و متحول شد به یک موجودی که مصمم و فریاد اینکه باید دیگر این جرثومه فساد نباشد، و یک تحول دیگری که امیدواری برای انسان می آورد، این حس تعاون که پیدا شده است در ملت.
 

بوجود آمدن حس تعاون در ملت از معجزات خداست

شما را یک قدرت غیبی وادار کرده است که بروید مشغول بشوید به این کارهائی که برای ملتتان فایده دارد. یک قدرت غیبی، ملائکه الله، آنها شما را وادار کردند که بروید این کارها را انجام بدهید. شماها و همه جوان های ما که در همه قشرهای ملت و کشور دارند زحمت می کشند و گاهی از

صحیفه نور جلد 11 صفحه 177

خارج می آیند در ایران و زحمت می کشند، اینها یک قدرت الهی است که اینها را وادار کرد به این کار. این یک امر بسیار مهمی است که برای جوان های ما حاصل شده، حس تعاون، احساس، همه احساس می کنند یک وظیفه الهی است داریم انجام می دهیم، همه با محبت و عشق عمل می کنند وقتی می رند در من گاهی وقت ها در تلویزیون دیدم که این زن ها، این مردها، این جوان ها، این بچه ها توی این بیابان مشغول هستند و معلوم است با یک اشتیاقی مشغولند، اینطور نیست که یک امری تحمیل به خودشان کرده باشند یک امری است که نفسشان کانه عاشق این مطلب هست.
و آن تحولی که پیدا شده است که جوان های ما فریاد می زنند که ما مستعدیم برای شهادت، کفن می پوشند، اینها یک تحولاتی است که بشر نمی تواند این کارها را بکند، اینها کار خداست. من دیروز یک عقدی اینجا کردم بین یک جوانی و یک دختری، این دختر بعد که می خواست برود یک کاغذی داد کاغذ را که من خواندم دیدم که خوب، بعد از اینکه، شما دعا کنید که این جوان های ما چه، چه، چه، آخرش نوشته (من عاشق شهادتم) و از این قبیل زیادند. اینها یک تحول انسانی است که خدا ایجاد کرده در شما، قدرش را بدانید که از ناحیه خدا اهداء شده به شما.
و این حس تعاونی که شما الان احساس می کنید که میل دارید بروید کار بکنید و می دانید که کشور ما الان محتاج به کار است یعنی کشور ما به تبلیغات به اینجا رسیده، هی تبلیغ کردند، هر چه صرف تبلیغ کردند، همه چیز ما را دادند به غیر و همه نیروهای جوانی ما را از بین بردند و همه جا را خراب کردند با تبلیغات، هی تبلیغ کردند به اینکه به تمدن بزرگ می خواهیم برسیم، بعد از مثلاً همین زودی ما در عرض ممالک پیشرفته، جلو رفته، چه شده، می رسیم باز این سال دیگر. مثلاً از این حرف هائی که اغفال می خواستند بکنند کشور ما و جوان های ما را و اینکه توجه نداشته باشند به اینکه دارد سرشان چه می آید. من و شما باز اطلاع نداریم که به سر ما چه آمده، مسائلی بوده است که بین خود این شخص با اجانب، شاید این را بروز هم ندادند به کسی. قراردادهائی که این رژیم کرده، این رژیم فاسد کرد و همه چیز ما را داده است، وابستگی که از همه جانبه پیدا کرده است، ایران را وابسته کردند و از آن طرف بوق و کرنا به اینکه مملکت چه و چه و چه، از آن طرف همه چیزش را تهی کردند و با تبلیغات انسان ها را هم تهی کردند از آن واقعیتی که باید داشته باشند.
 

خودتان را به خدا، آن مبداء قدرت متصل کنید

و خدا خواست که به داد این مملکت رسید، به داد این کشور رسید. اگر یک چند سال دیگر ادامه پیدا می کرد این خیانت ها و جنایت ها، دیگر معلوم نبود که بشود اصلاحش کرد. خدا خواست که این ملت را برگرداند از حالی که داشت به یک حال دیگری، بیدارشان کرد. یکدفعه ما دیدیم سرتاسر کشور بیدار شدند و همه هم آنهائی که تا آنوقت از پاسبان می ترسیدند حالا از تانک نترسیدند، آنهائی که از باتوم می ترسیدند از مسلسل دیگر نترسیدند. اینها یک مسائل غیبی است، الهی است. دل ها را به آن مبداء قدرت متصل کنید، گمان نکنید که خودمان یک چیزی هستیم، از این وابستگی های دنیائی

صحیفه نور جلد 11 صفحه 178

بیرون بروید و وابسته کنید خودتان را به آن مبداء قدرت. قطره ها خودتان را به دریا برسانید. ماها قطره ایم، از قطره هم کمتر، اما اگر متصل بشویم به آن دریا، کار ازمان خیلی می آید. خدا با جماعت است. ایران همه باید مشغول کار بشوند تا نجات پیدا بکنند. کشور خودتان را نجات بدهید.
 

نگذارید یک عده مفسد سابقه درخشانتان را آلوده کنند

من متأسف می شوم از اینکه می بینم در محیط آذربایجان که محیطی بوده است که همیشه طرفدار اسلام، همیشه طرفدار استقلال کشور، یک اشخاصی پیدا بشوند، یک ریشه های فاسدی پیدا بشوند که بخواهند بدنام کنند آذربایجان را. این اهمیت داشته باشد پیشتان، شما سرافراز در ایران و در دنیا بودید برای اینکه همه توطئه هائی که واقع می شد، می شکستید، شما در صف اول بودید در مشروطه و در بعد از مشروطه در صف اول مجاهده بودید، شما مجاهدین خیلی دارید، شما (خیابانی) دارید و ستارخان دارید و باقرخان دارید، علما دارید، مرحوم آقامیرزا صادق آقا از مجاهدین بود و مرحوم انگجی که اینها از تبریز در زمان ما بودند. شاید شماها خیلی ها یادتان نباشد، این دیگر در زمان ما بود که اینها را گرفتند آوردند، تبعید کردند در یکی از شهرستان ها و بعد هم مرحوم آقامیرزا صادق آقا آمد قم، دیگر نرفت به تبریز، همین جا فوت شد و قبرشان هم همین جاست. شما مردها داشتید، مردهای بزرگ داشتید از همه طبقه، نگذارید شما را آلوده کنند و این نشان الهی که در پیشانی های آذربایجانی است اینها بکنند و به جای او یک چیز دیگر بچسبانند. الان این مفسدین، این فاسدها درصدد اینند که هر جا یک بساطی درست کنند، در آذربایجان هم مشغولند به اسم اسلام، به اسم اینکه ما مسلمانیم، به اسم اینکه ما چطور هستیم، حمله می کنند به معبد مسلمان ها، جماعت مسلمان ها را به کتک می گیرند. این با اسلام می سازد؟ این جز این است که در خارج گمان بکنند که یک دسته ای از آذربایجانبین دارند این کار را می کنند؟ در صورتی که معلوم نیست اینطور باشد، یک دسته فاسد هستند، یک دسته را هم اغفال کردند، یک دسته اشخاص فاسد اغفال کردند یک دسته جوان های ما را اینها را از این غفلت بیرون بیاورید، بسازید این جوان های خودتان را که برای اسلام باشند، آبروی آذربایجان را حفظ بکنید شماها.
خداوند انشاءالله شماها را حفظ کند و این جهاد سازندگی شما انشاءالله ایران را حفظ کند ایران را خودکفا کند. با کار خودمان، دسترنج خودمان مملکت خودمان را از گیر اجانب، از چنگال آنها بیرون بیاوریم، خودمان اداره کنیم کشور خودمان را. خداوند همه تان را حفظ کند و مؤید باشید.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها