0

حسینیه

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / محضرت علی اصغر(ع)

محمدرضا آغاسی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

آه از آن ساعت که طفل تشنه لب

لب گشود از خنده در اوج طلب

کربلا گفتم٬ کران را گوش نیست

ور نه از غم بلبلی خاموش نیست

بلبلان چَه چَه ز ماتم می زنند

روز و شب از کربلا دم می زنند

هر نظر بر غنچه ای تر می کنند

یادی از غوغای اصغر می کنند

هر زمانی می روم در باغ ها

می گدازد دل ز یاد داغ ها

غنچه می بینم دلم پر می زند

بوسه بر قنداق اصغر می زند

گفت: یا مولا منم قربان تو

جان من گردد بلا گردان تو

گفت: بابا٬ بی برادر مانده ای؟

بی کس و بی یار و یاور مانده ای؟

گر تو تنهائی٬ بگو من کیستم؟

اصغرم٬ اما نه٬ اصغر نیستم!

ای پدر حرف مرا در گوش گیر

خیز و این قنداقه در آغوش گیر

خیز و اسماعیل را آماده کن

سجدۀ شکری بر این سجاده کن

خیز و با تعجیل٬ میدانم ببر

بر سر نعش شهیدانم ببر

تا بپیوندم به خیل لاله ها

تا نسوزم بیش از این از ناله ها

من مگر سبط پیمبر نیستم؟

از جوانان تو کمتر نیستم

تشنه ام٬ اما نه بر آب فرات

آب می خواهم٬ ولی آب حیات

آب در دست کمان دشمن است

تیر آن نامرد احیای من است

می سزد فرزند قربانی کنی

تیر را دعوت به مهمانی کنی

عید قربان خون خضابم می کند

تیر چون سرب مذابم می کند

آتش اقیانوس را آواز داد

آخرین ققنوس را پرواز داد

خون اصغر آسمان را سیر کرد

خواب زینب را چه خوش تعبیر کرد

پنج شنبه 2 آذر 1391  9:17 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

غلامرضا سازگار

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

ای ماه به خون خضاب اصغر

قربانی آفتاب اصغر

موج از نفست شرار آتش

بحر از عطشت کباب، اصغر

آبی که نریخت در گلویت

از داغ تو گشت آب اصغر

با یاد لبت ز سینه جوشد

خون جگر رباب اصغر

لالایی تیر کرد خوابت

یک لحظه به دوشِ باب اصغر

از سوز گلوی تشنه ات تیر

افتاد به پیچ و تاب اصغر

خشکیده اگر چه آب چشمت

گرید به تو چشم آب اصغر

با تیر سه شعبه داد دشمن

بر العطشت جواب اصغر

کی دیده گل نخورده آبی

این گونه دهد گلاب اصغر

گهوارۀ توست شانۀ من

سیراب شدی بخواب اصغر

از "میثم" خویش کن شفاعت

فردا به صف حساب اصغر

پنج شنبه 2 آذر 1391  9:20 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

غلامرضا سازگار

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

ای داده خونِ حنجر تو آبرو به من

گردیده با تبسم خود رو به رو به من

با آن که گریه کردی و آبی ندادمت

دادی به خنده آب ز خون گلو به من

تا بشنوم صدای تو یک بار العطش

مثل برادرت علی اکبر بگو به من

شستم ز خون پاک تو رخسار خویش را

دادی ز حلق تشنه ات آب وضو به من

از بس که بود ذبح تو در دست من عظیم

آمد ندای تسلیت از ذات هو به من

تیر سه شعبه را که کشیدم ز حنجرت

می گفت وصف حال تو را مو به مو به من

نفرین به حرمله، به خدا می خورم قسم

بیش از سپاه کوفه ستم کرد او به من

این غنچه ای که تیر جفا کرده پرپرش

تازه گرفته بود در این دشت خو به من

با آن که رنگ و بوی خدایی بُوَد مرا

بخشید خون حنجر تو رنگ و بو به من

چشمی فکن به "میثم" بی آبرو حسین

تنها دهد نگاه شما آبرو به من

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 2 آذر 1391  9:24 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

سید حسین شهرستانی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-"هل من معین"روز عاشورا

 

آه از آن ساعت که سبط مصطفی

یکه و تنها شد اندر کربلا

در هجوم نفرت آن شام تار

بی ستاره ماند ماه تکسوار

آتش کین سوخت باغ لاله ها

سرو تنها ماند و داغ لاله ها

از سپاه آن امیر داغدار

شیرمردی ماند اما شیرخوار

***

لب گشود و سفرۀ دل باز کرد

داستان درد خود آغاز کرد

یک نظر بر کشتگان خود فکند

گفت کای شیران وارسته ز بند

از فنا بگذشته و باقی شده

تشنه لب در بزم حق ساقی شده

گر شما را حق در رضوان گشود

این همه اجر وفای عهد بود

عهد جانبازی به فرمان امام

عهد سر دادن به قربان امام

سوی الله این یگانه راه بود

چون امام آیینۀ الله بود

اینَک این آیینه تنها مانده است

در هجوم سنگ ها جا مانده است

ای وفاداران وفاداری چه شد؟

از حریم حق نگهداری چه شد؟

خفتگان خاک و خون بهر نماز

هین! به پا خیزید از این خواب ناز!

کیست یاری تا مرا یاری کند؟

کو برادر تا علمداری کند؟

نیست آیا پرسش ما را مجیب؟

من غریبم یا زهیر و یا حبیب!

***

بانگ «هل من ناصر» آمد نفخ صور

محشری بر پا شد و نشر و نشور

کشتگان پاره تن برخاستند

بی سر و پا اذن میدان خواستند

جمله پاکان جهان پیدا شدند

مُردگان انبیا بر پا شدند

کای امیرِ کل، امام هست و نیست!

بانگ هل من ناصرت از بهر چیست؟

جمله اسماعیل و قربان توایم

سر به سر موقوف فرمان توایم

اذن ده تا لشکر آید بی شمار

در هزار آید صد و بیست و چهار

گفت از ایشان خلیل بت شکن

پرده دارا پرده ها را برفکن!

از میان من خود بیایم آشکار

وز یمین عیسی و موسی از یسار

چون حسین این حشر کبری دید عیان

با شهیدان گفت و با پیغمبران

پرده ها هرگز نخواهم زد کنار

تا نچیند حق بساط اختیار

راضی ام بر هر چه حق زان راضی است

زین قضا شادم که جانان قاضی است

این ندا نه از سر خذلان بود

این صدای غربت انسان بود

من اگر بی یار گشتم در جهان

یعنی انسان مُرد و آخر شد زمان

باز نور سرمدی مستور ماند

باز قرآن در میان مهجور ماند

***

ناگه از گهواره مانند مسیح

کودکی سر داد آواز فصیح

کای پدر از غربتت آزرده ام

نیستی تنها مگر من مرده ام؟!

ای بزرگ این خردی ما را مبین!

آسمانا ناز کم کن با زمین!

گر ندارم بهر میدان دست و پا

دست گیرم باش ای دست خدا!

«طفل اشکی در کنار افتاده ام

مفکن از چشمم که مردم زاده ام»

قدر وسع خویش بندم بار خویش

دانم از روز ازل من کار خویش

گر چه شمشیرم نباشد در نبرد

با گلو هم می توان پیکار کرد

شاه دین را این سخن در دل فتاد

سر بگردانید و بر جا ایستاد

گفت کای فرزند ایثار و جهاد

نوگل بستان آزادی و داد

این زمان گاه هنرمندی تست

چشم رندان جمله بر رندی تست

چشم وا کن تا گل ایمان دهی!

خیز تا در پیش چشمم جان دهی!

در بغل بگرفت و بوئیدش پدر

گوش را تا گوش بوسیدش پدر

گفت بسم الله، رحمن الرحیم

برد بالا طفل نازک چون نسیم

با سپاه کفر گفت ای ناکسان

کودکان را تشنگی آمد به جان

جرعۀ آبی... میان این کلام

پرسش او را جواب آمد تمام

طفل حیدر گردن از غیرت کشید

با دو گوشش پاسخ آن ها شنید

تیری از دشت نفاق آمد سه پر

در بر مولا گلویش شد سپر

چون سرش بر دست باب افتاد، گفت:

«کن حلالم ای پدر»، این گفت و خفت

داغدار غنچۀ نارس، حسین

شد در آفاق بلا بی کس، حسین

دست را با خون آن دردانه شست

دست از هر چه جز جانانه شست

گفت با دادار کای پروردگار

سهل باشد کار پیش چشم یار

پیشکش بپذیر قربان حسین

بعد از این خود آیم ای جان حسین

بر سر پیمان تو سر می برم

مُهر پیمان نامه خون اصغرم

نعره زد الله اکبر ناگهان

خون اصغر شد نصیب آسمان...



 

پنج شنبه 2 آذر 1391  9:31 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

رضا فراهانی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

هر چند رویِ دستِ من از دست می رود

از شوق وصلِ دوست چه سرمست می رود

این كهكشانِ عشق و سپهرِ شرافت است

با دستِ جور حرملۀ پست می رود

مردانه ایستاده به پایم ولی دریغ

بر حنجرش سه شعبه كه بنشست می رود

با آن كه كوچك است خدایا تو شاهدی

از كف تمام آن چه مرا هست می رود

نامش علی ست، عالی اعلایِ عالم است

كودك نه این پیرِ زمانه ست می رود

او می رود كه بماند الی الابد

پیمان چو با خدا ز ازل بست می رود

***

پنج شنبه 2 آذر 1391  9:51 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

خلیل روئینا

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

شهید شیر خواره ام به روی شانه می برم

گرفته شعلۀ غمش به دل زبانه می برم

 گهی به روی سینه ام گهی به روی دست خود

شهید کوچک خدا چه عاشقانه می برم

 چگونه جان به در برد ز دیدن تو مادرت

شهید شیر خواره ام از این میانه می برم

 در این دیار بی کسی شکسته شد درخت و گل

به خدمت خدای خود کنون جوانه می برم

 لبان تشنه اش زند به کام  تشنه ام شرر

کبوتری که شد گلوی او نشانه می برم

 چگونه از دوباره بر جراحتش نظر کنم

به روی گونه خون دل شده روانه می برم

 شهید شیرخواره ام گرسنه بود و تشنه لب

نه آبِ دیده کام او نه طعم دانه می برم

 به روی لب تبسمش لبان بی تکلمش

نشان دهد ز رفتنش که عاشقانه می برم

 دو بال کوچکش نزد پری در آسمان تو

پرندۀ شکسته پر به سوی خانه می برم

 نگاه گاهواره اش کند به گریه التماس

ولی کبوتر حرم از  آشیانه می برم

 به پشت خیمه کنده ام سرای جاودانه اش

مبارک است جای او به لب ترانه می برم

***

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 2 آذر 1391  9:52 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

علی پور زمان

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

بخواب گل پسرم تو کجا و باران ها

لب تو چشمه ی دریا و تشنه انسان ها

سفیدتر ز گلویت ندیده است کسی

گلوی تو شده مضمون ناب دوران ها

به روی دست پدر عاشقانه می خندی

چه آتشی زده این صحنه در دل و جان ها

چه کینه ای ست که این قوم زیر سر دارد

جَمل گذشت ولی رد پای شیطان ها...

حدود شرعی صید و شکار معلوم است

چقدر تیر بزرگ است نامسلمان ها

و هاجر و رد خنجر، رباب و حنجر تو

چه فصل مشترکی داشت عید قربان ها؟

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 2 آذر 1391  10:06 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

حامد حجتی

حضرت علی اصغر(ع)-حضرت محسن(ع)-شهادت

برداشتی از گفتگوی دو دردانه هستی حضرات محسن و علی اصغر علیهما السلام در بهشت

 

کوچه‌ها تیره دشت‌ها خون شد
آب‌ها رنگ بی نهایت شد
آسمان و زمین به هم پیچید
ناگهان موسم قیامت شد

 

چشم‌ها حیرتی مضاعف داشت
آخرین لحظه های دیگر بود
اضطراب از نگاه‌ها می‌ریخت
روز ترس آفرین محشر بود

 

ناگهان در کشاکش محشر
بانگ آمد که ایهاالانسان
چشم های غریب کور شوند
می‌رسد مادر زمین و زمان

 

بوی عطری به عرش می‌پیچد
عطر گل‌های ناب و پر احساس
می وزد بر کرانۀ محشر
بوی یک چادری پر از گل یاس

 

با شکوه تمام می‌آید
کاروانی که سبز پوشیدند
می‌شود از نگاهشان فهمید
جامی از درد و داغ نوشیدند

 

روی دستان حضرت عباس
غنچه‌هایی شکفته بود آنجا
غنچه‌ها...سبز...سرخ نیلی رنگ...
غنچه‌هایی چو یاسمن زیبا

 

کودک از روی دست‌های عمو
گفت من غنچه‌ام ولی پرپر
پدرم آفتاب نیزه نشین
مادرم می‌زند صدا: اصغر

 

غنچۀ دیگری به ناز شکفت
مثل یک ژاله بود چشم ترش
کیست این کودکی که می‌بینم
مثل پروانه سوخته است پرش؟

 

محسنم یار شش ماهۀ عشق
که پُرم از شمیم دلکش یاس
عمر کوتاه تر ز گل دارم
مادرم هست حضرت احساس

 

حرف‌ها کودکانه بود ولی
آتشی را به سینه‌ها می‌زد
گفتگویی که روضه بود آنجا
کوچه ها را به کربلا می‌زد

 

کربلا داغ بود و تشنه شدن
مادرم گریه داشت در چشمش
ردی از تشنگی به لب‌هایم
بوسه ای داغ کاشت در چشمش

 

خانۀ ما که سوخت مادر من
آتش از چادرش زبانه گرفت
در و دیوار خوب فهمیدند
میخ در سینه را نشانه گرفت

 

آسمان با تمام تشنگی‌اش
روی دست پدر چه زیبا بود
مثل ماهی به خویش می‌پیچم
آه ...باران ...نه ...اشک بابا بود

 

در دل کوچۀ بنی هاشم
روز دنیا به رنگ نیلی بود
یک نفر می‌دوید با شمشیر
کوچه پر از صدای سیلی بود

 

تیر از چله تا رها گردید
چشم‌هایم شبیه دریا شد
روی دستان تشنۀ بابا
حنجرم سینه چاک بابا شد

 

داغ من داغ تازیانه نبود
داغ یک شهر غربت است بدان
داغ دستان ریسمان بسته
سورۀ دهر غربت است بدان

 

مادری که شبیه یک گل بود
در خزان ...در سکوت ...در سردی
باغبان دست بسته بود آنجا
می تکاندش غلاف نامردی

 

من و مادر به آسمان رفتیم
مانده بابا غریب در افلاک
دفن کرد آن شب سیاه زمین
پیکر آفتاب را در خاک

 

خون تو سرخ‌تر ز خون من است
آنچه را عشق آفرید شدی
خوش به حال علی اصغر من
چون که در کربلا شهید شدی



 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 2 آذر 1391  10:14 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محسن حنیفی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

شکست حرمت نایت، شکست قلب حرم

 به زیر بار مصیبت شکسته شد کمرم

کبوترم که شکستند بی هوا پر من

 گرفت تیر سه پر، مابقی بال و پرم

تو تیرخورده ای و می کِشد تن من تیر

 درست تیر سه شعبه نشست بر جگرم

تو را اگر که ببیند رباب می میرد

 تو را میان عبا، پشت خیمه ها ببرم

سرم به زیر و سرت را به سینه چسباندم

 مراقبم که نیفتد سر از تنت پسرم

  دعا بکن که پدر با تو بر زمین نخورد

 که نا نمانده در این نیمه جان مختصرم

جلو جلو سر من سهم نیزه می شد کاش

 ولی سر تو نمی شد چنین جدا به برم

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:15 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

مجتبی حاذق

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-بحر طویل

از زبان عمر سعد (لعنة الله علیه)

 

همۀ دشت پر از واهمه گشته ست و بین همۀ لشکریان زمزمه گشته ست… کمی همهمه گشته ست

و انگار کسی نیست که آرام کند لشکریان را… خدایا چه کنم؟!

ملک ری از دست پریده ست اگر باخته باشم جریان را…

چه گشته ست درین دشت پس از ساعتی از جنگ سپاه عمر سعد ز کف داده عنان را… رها کرده چرا پس هیجان را؟!

چه گشته ست مگر؟!

آه حسین آمده و روی دو تا دست خودش نور گرفته ست… پسرِ آخر خود را به دستان خودش برده به بالا و سرها همه افتاده به پایین  و قلب همه گشته ست چه غمگین… و گلوی همه از بوسه ی بغضی شده سنگین

و دل لشکریان من بدبخت چه بدجور گرفته ست…

خدایا چه کنم ؟! ملک ری از دست پریده ست اگر باخته باشم جریان را

کیست آن کس که بیاید و به این معرکه پایان بدهد؟! ضربه ی آخر خود را بزند تا به سپاه عمرسعد کمی جان بدهد؟!

حرمله کو که بیاید همه ی سختی این معرکه ها را ببرد تا که به ما لحظه ای آسان بدهد؟!

حرمله کو که به آرامش این دشت پر از حادثه طوفان بدهد؟!

حرمله زود بیا و نگه انداز کمی دور و برت را و بچرخان به همین سوی سرت را و

کمان را به سر دست بگیر و ز سر بغض تو محکم بکن آخر کمرت را… که شنیده ست جهانی خبرت را…

حرمله زود بیا که همه ی دشت سراسیمه مهیاست ببیند هنرت را…

با خودت تیر بیاور که به پرهای کبوتر بزنی… نه برو تیر بیاور که به نرمی گلوی علی اصغر بزنی

و برو تیر بیاور که در این معرکه محشر بکنی و گل باغ حسین بن علی را بزنی یکسره پرپر بکنی

باید از تیر به این طفل کمی آب گوارا بدهی… سهم خود را به لب خشک و ترک خورده ی صحرا بدهی

جرعه ای سر بکشی آب خنک و همان را به حسین و همه ی اهل و عیالش به تماشا بدهی…

همه ی آل علی را بکنی خانه خراب و… به لبان علی اصغر بدهی جرعه ی آب و…

بکنی خون به دل تنگ رباب و… بزنی جام شراب و…

کمی آزاده و مستانه برقصی و بتازی که حسین بن علی مانده و طفلی که پرش نیست

تنش هست… سرش نیست… به جز خون اثرش نیست…  و جانی دگر آسوده به جان پدرش نیست…

غروبی ست که دیگر سحرش نیست…



 

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:15 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمد علی بیابانی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

غنچۀ شش ماهه ای که بار ندارد

چیدنش آن قدَر افتخار ندارد

زود خزان شد گلی که در همه عمرش

تجربۀ دیدن بهار ندارد

کار خودش را برای غربت من کرد

او که نیازی به کارزار ندارد

تشنۀ یک جرعه بود، تیر نمی خواست!

حنجر خشکی که اختیار ندارد

نازکی این گلوی سوخته تابِ –

- تیر نه! شمشیر شعبه دار ندارد!

کار ابالفضل را سه شعبه اگر ساخت

حجم گلوی تو جای خار ندارد

حداقل کم کنید هلهله ها را

کشتن شش ماهه که هوار ندارد1

کاش کسی هم به نیزه دار بگوید

نیزه از این طفل انتظار ندارد

 ×××

1- دیدن شش ماهه که هوار ندارد   محمد سهرابی



 

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:16 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

هانی امیر فرجی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

حالا كه راهِ آب دگر وا نمی شود

حالا كه چاره ای به تو پیدا نمی شود

حالا كه مشكِ ساقی لب تشنه پاره شد

بین دو نهر قطره مُهَیّا نمی شود

من گریه می كنم تو بزن چنگ سینه ام

دردی كه بی دواست مداوا نمی شود

ای ماهی فتاده به دور از فراتِ من

این دست و پا زدن به تو دریا نمی شود

دارد تلذّی ات همه را می كُشد علی

خواهم كه شیر آورم اما نمی شود

از من مخواه تا كه در آغوش گیرمت

بابا نگاه می كند این جا نمی شود

شش ماه، شب به پای تو بیدار بوده ام

امشب كنار من آیا نمی شود؟

بد مادری برای تو بودم كه می روی؟

واللهِ تیرِ حرمله لالا نمی شود

هم جوشنی به قدِّ تو در خیمه ها نبود

هم این كه روی نیزه سرت جا نمی شود

من لال می شوم خودت اصلاً به من بگو

بی تو رباب بی كس و تنها نمی شود؟

مادر، نرفته ای تو دلم شور می زند

صرف نظر از این سفر حالا نمی شود؟

دارم یقین علی كه پس از پر كشیدنت

دیگر خموش نالۀ زن ها نمی شود

گوید دلم كه ناله نكن بیخودی رباب

این شیرخواره خوش قد و بالا نمی شود



 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 2 آذر 1391  10:16 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

هانی امیر فرجی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

حالا كه راهِ آب دگر وا نمی شود

حالا كه چاره ای به تو پیدا نمی شود

حالا كه مشكِ ساقی لب تشنه پاره شد

بین دو نهر قطره مُهَیّا نمی شود

من گریه می كنم تو بزن چنگ سینه ام

دردی كه بی دواست مداوا نمی شود

ای ماهی فتاده به دور از فراتِ من

این دست و پا زدن به تو دریا نمی شود

دارد تلذّی ات همه را می كُشد علی

خواهم كه شیر آورم اما نمی شود

از من مخواه تا كه در آغوش گیرمت

بابا نگاه می كند این جا نمی شود

شش ماه، شب به پای تو بیدار بوده ام

امشب كنار من آیا نمی شود؟

بد مادری برای تو بودم كه می روی؟

واللهِ تیرِ حرمله لالا نمی شود

هم جوشنی به قدِّ تو در خیمه ها نبود

هم این كه روی نیزه سرت جا نمی شود

من لال می شوم خودت اصلاً به من بگو

بی تو رباب بی كس و تنها نمی شود؟

مادر، نرفته ای تو دلم شور می زند

صرف نظر از این سفر حالا نمی شود؟

دارم یقین علی كه پس از پر كشیدنت

دیگر خموش نالۀ زن ها نمی شود

گوید دلم كه ناله نكن بیخودی رباب

این شیرخواره خوش قد و بالا نمی شود



 

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:22 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

سید محسن حسینی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

دهد بر حلقه های موی خود منزل اسیرش را

تماشا می کنم رخسار چون ماه منیرش را

سرا پایش همه ناز است من هم می خرم نازش

نبیند تا صف محشر کسی مثل و نظیرش را

پیمبر گر ببیند بر روی دستم علی دارم

به یاد آرد دوباره صحنۀ خُمّ غدیرش را

ولی گویم دمی هرگز نبیند هیچ بابائی

زبان دور دهان گرداندن طفل صغیرش را

کند هر کودکی با خندۀ خود شاد بابا را

ولیکن خندۀ او می کُشد بابای پیرش را

خدا داند کمانِ حرمله مثل کمانم کرد

رها شد تیر آه از سینه ام دیدم چو تیرش را

از آن ترسم ببوسم حنجرش را سر جدا گردد

به مویی بند می بینم سرِ بر تن اسیرش را

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 2 آذر 1391  10:22 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

سید محسن حسینی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

دیده بگشا تا شود تنهاییِ من باورت
نیمه جان هستی و من چون جان گرفتم در برت
هم چو گیسویت مرا این سو و آن سو می کشی
می کُشی آخر مرا با خنده های آخرت
بین میدان و حرم کردی تو سرگردان مرا
من نمی دانم چه گویم در جوابِ مادرت
عذرخواهی می کنم من گر نمی بوسم تو را
ای به قربان سرت! ترسم جدا گردد سرت
می کنم دفنت اگر پشت حرم، از من مرنج
تاب زیر سمّ مرکب را ندارد پیکرت

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 2 آذر 1391  10:23 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها