پاسخ به:حسینیه
پنج شنبه 2 آذر 1391 10:16 AM
حضرت علی اصغر(ع)-شهادت
حالا كه راهِ آب دگر وا نمی شود
حالا كه چاره ای به تو پیدا نمی شود
حالا كه مشكِ ساقی لب تشنه پاره شد
بین دو نهر قطره مُهَیّا نمی شود
من گریه می كنم تو بزن چنگ سینه ام
دردی كه بی دواست مداوا نمی شود
ای ماهی فتاده به دور از فراتِ من
این دست و پا زدن به تو دریا نمی شود
دارد تلذّی ات همه را می كُشد علی
خواهم كه شیر آورم اما نمی شود
از من مخواه تا كه در آغوش گیرمت
بابا نگاه می كند این جا نمی شود
شش ماه، شب به پای تو بیدار بوده ام
امشب كنار من آیا نمی شود؟
بد مادری برای تو بودم كه می روی؟
واللهِ تیرِ حرمله لالا نمی شود
هم جوشنی به قدِّ تو در خیمه ها نبود
هم این كه روی نیزه سرت جا نمی شود
من لال می شوم خودت اصلاً به من بگو
بی تو رباب بی كس و تنها نمی شود؟
مادر، نرفته ای تو دلم شور می زند
صرف نظر از این سفر حالا نمی شود؟
دارم یقین علی كه پس از پر كشیدنت
دیگر خموش نالۀ زن ها نمی شود
گوید دلم كه ناله نكن بیخودی رباب
این شیرخواره خوش قد و بالا نمی شود