0

حسینیه

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

علی عباسی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را

مردی که شکسته ست مصیبت کمرش را

پروانه به هم ریخته گهواره ی خود را

تا باز کند از پر قنداق پرش را

تلخ است پدر گریه کند طفل بخندد

سخت است که پنهان بکند چشم ترش را

دور و برش آن قدر کسی نیست که باید

این طفل در آغوش بگیرد پدرش را

مادر نگران است خدایا نکند تیر

نیت کند از شیر بگیرد پسرش را

هم چشم به راه است که سیراب بیارند

هم دلهره دارد که مبادا خبرش را...

افسوس از آن تیر و کمانی که گرفته ست

این بار سپیدی گلویی نظرش را

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
پنج شنبه 2 آذر 1391  10:23 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / حضرت علی اصغر(ع)

هادی ملک پور

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

میان خطبه، میان بگو مگو انداخت

همان که ولوله در لشگر عدو انداخت

همان که خیره به دست حسین شد... آری

چرا نگاه به باریکیِ گلو انداخت؟

نشست و... تیر میان کمان گرفت و کشید

نشست تیر و سرش را ز رو به رو انداخت

امید بود که رحمی کند ولی افسوس

میان این همه امید و آرزو انداخت

تو را حسین چه ناباورانه می نگرد

که بود غنچۀ او را زِ رنگ و رو انداخت

تو تشنه بودی و بابا فقط به خاطر تو

به قوم سنگدلِ رو سیاه، رو انداخت

تو تشنه بودی و این خشکی لبت همه را

به یاد علقمه و قصه ی عمو انداخت

حسین خون گلو را به آسمان پاشید

سپس عبای خودش را به روی او انداخت

و پشت خیمه  همین دفن کردنش بس بود

 به نیش نیزه کسی را به جستجو انداخت

خدا به گریه کنان تو آبرو بخشید

و دشمن تو خودش را از آبرو انداخت



 

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:24 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محسن ناصحی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

شش ماه فرصت داشت آدم را بسازد

با این زمان کم محرّم را بسازد

شش ماه... اما نه! همان یک روز بس بود

پیغمبری شش ماهه عالم را بسازد

حتماً دلیل محکمی دارد که طفلی

شش گوشه ای این قدَر محکم بسازد

گهواره اش با خود جهانی را تکان داد

منظومه ای این سان منظم را بسازد

معروف کرده مادر خود را، قرار است

عیسی دمی این بار مریم را بسازد

فرصت برای کودکی هایش نمانده

این مرد باید ذبح اعظم را بسازد

یک روز را با تشنگی سر کرد اما

فرزند هاجر رفت زمزم را بسازد

دست پدر تخت سلیمان شد پسر را

بر دست بابا رفته خاتم را بسازد

این مرد اگر کوچک! علمداری بزرگ است

بر نیزه ها رفته ست پرچم را بسازد

این جا غزل هم دست و پا گم کرد، بگذار

آتش ردیف اشتباهم را بسوزد...

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:24 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

حسین ایزدی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

بر روی دست، هست خودش را گرفت و بعد...

بغضی میان حنجره اش جا گرفت و بعد...

رو کرد سمت کوفه و تا گفت: این علی ست

کینه میان سینه ی شان پا گرفت و بعد...

تیری شد و سه شعبه شد و در کمان نشست

یادی ز عقده های پدرها گرفت و بعد...

هو هو نبود روی لبش، لا إله بود

إذنی ز لات و هبّل و عُزّی گرفت و بعد...

هر شعبۀ سه شعبه به قلبی نشانه رفت

پس جان طفل و مادر و بابا گرفت و بعد...

پای پدر به لرزه که افتاد ناگهان

قلبش به یاد حضرت سقا گرفت و بعد...

می گفت نیزه ای که علمدار را شکست

با یک اشاره ماهی ما را گرفت و رفت...

مادر میان خیمه به گهواره خیره گفت:

بر روی دست، هست خودش را گرفت و بعد...



 

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:24 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمود ژولیده

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

ای بر غریبیِ تو درود و سلام من

شد آخرین جهاد سپاهت به نام من

 (هل من معین) تو گفتی و (لبیک) سهم من

یعنی شراب وصل تو باشد به کام من

بیهوده خیمه، نغمۀ لالایی ام زند

گهواره نیست در خور شأن و مقام من

گر شیرخواره ام، اسدلله زاده ام

شیر خداست سَروَر و جدّ گرام من

من آخرین مجاهد نستوه لشگرم

باید شود فدای ولایت تمام من

یک قطره آب از لب دریایشان محال

شد شیر مادرم ز جفاها حرام من

من تشنۀ شهادت و مجنون دلبرم

مرهون آب کِی شود ای قوم، جام من

دریای آب و حنجر عطشان! عجیب نیست؟

این علت شکست شما و دوام من

می خواستم، هدایتتان با عطش کنم

دل های سنگتان نشد ای قوم رام من

تا حال اگر به لشگر کوفی مجال بود

حالا شکستِ قطعی شان از قیام من

قنداقه ام، همین کفن و گریه ام، رجز

این آخرین دفاعم و آخر کلام من

تیر سه شعبه بر گلویم می زنی؟! بزن

من صید، کِی شوم؟ تو بیفتی به دام من

وقتی به مرگ، قهقهه، مستانه می زنم

حیرت کنند، دشمنِ اندیشه خام من

باور نداشت دشمن اگر، خندۀ مرا

پس از گلوی پاره بپرسد مرام من

تا قتلگاهِ من، شود آغوش گرم دوست

شد مرکبم دو دست بلند امام من

خمّ غدیرِ کرب و بلا را نشان، منم

تا بر فراز دست حسین است بام من

در حرب گاهِ عشق، که از من بزرگتر؟

با خون زدم به قلب سپاه ای امام من

حلقم ز تیر حرمله پاشیده شد ز هم

در پشت خیمه سخت شود انسجام من

از خون من محاسن بابا خضاب شد

گیرد امام عصر، یقین انتقام من

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:27 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

رضا هدایت خواه

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

حال و روز لبش بیابانی ست

و سلاحش دو چشم بارانی ست

توی خیمه اگر که زندانی ست

گریه هایش پر از رجز خوانی ست

شوق لبیک در صدایش بود

آخرین بی قرار را برداشت

غربت بی شمار را برداشت

حرف پایان کار را برداشت

گوییا ذوالفقار را برداشت

آخرین یار با وفایش بود

برد تا دست آسمان بدهد

سند ظلم را نشان بدهد

یا بهانه به آن کمان بدهد

کاش دشمن کمی زمان بدهد

تازه آغاز ربنایش بود

در دل ظلمت اضطراب افتاد

تا نگاهش به نور ناب افتاد

یاد روی ابوتراب افتاد

دهن تیر تشنه آب افتاد

این ولی باز ابتدایش بود

موی بابا سپیدتر شده است

غصه و غم شدیدتر شده است

از علی نا امیدتر شده است

چشمش از آن چه دید، تر شده است

سر در آسمان رهایش بود

در دلش حسرتی تلاطم کرد

در جوانی تو را تجسم کرد

راه برگشت خیمه را گم کرد

به دل مادرت ترحم کرد

جای تو در پر عبایش بود

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:28 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

علی زمانیان

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

خدا کند برسد خیمه تاب داشته باشد

برای مادر اصغر جواب داشته باشد

گمان نمی کنم از این به بعد مادر تنها

بدون کودک و گهواره خواب داشته باشد

عمود خیمه ی او را به حالتی بگذارید

که روز دور و برش آفتاب داشته باشد

به خیمه ای ببریدش رباب را که در آن جا

نه شیر خواره ببیند نه آب داشته باشد

گذشت واقعه آنجا رسیده ایم که باید

غزل زمان بیانش حجاب داشته باشد

یزید بود ولیکن رباب فکر نمی کرد

که ظرف داخل دستش شراب داشته باشد...



 

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:30 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

مهدی رحیمی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

گرفته اند ز روی تو انشعاب زیاد

که ماه بودن تو داشت بازتاب زیاد

اگر به سن اباالفضل می رسیدی تو

یقین به سینه نمی زد دگر رباب زیاد

همین که شیر به او می دهی بس است رباب

نده به کودک خود بعد شیر آب زیاد

برای خاطر شش ماه بعد سر ظهر

ببر علیِ خودت را به آفتاب زیاد

بگیر سخت تر آماده ی نبردش کن

مده علی خودت را به سینه تاب زیاد

خلاصه این که به شش ماه دل بِکَن از او

خلاصه این که نکن روی او حساب زیاد

شبیه حرف بدی کز دهن در آمده است

دریغ و درد که تیر از کمان در آمده است

برای اهل حرم حاوی پیام بدی ست

که گاهواره ی تو از تکان در آمده است

یقین به علت زیر گلوی چون ماهت

هزار حرمله هم از گمان در آمده است

سرت به واسطۀ تکیۀ سه شعبه تیر

چه سربلند از این امتحان در آمده است

چنان رها شده که غیر بچه های حرم

صدای همهمه ی دشمنان در آمده است

سه شعبه چیست؟ سه شعبه سه خنجرِ تیز است

که زهر خورده سپس از دکان در آمده است

سه شعبه... آه... نه بذار تا خیال کنم

ز حنجر تو سه تا استخوان در آمده است



 

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:31 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

حسن لطفی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

اولین روز است که بی گهواره می گردی علی

یک شبه مادر برای خود شده مردی علی

آخرین باری که بستم بند این قنداق را

بر دلم افتاده دیگر بر نمی گردی علی

بیشتر شرمنده می سازی پدر را گریه کن

بس کن این لبخند اشکم را در آوردی علی

باز کن از ساقه ی این تیر انگشتان خود

نیست هم بازی تو بی چاره ام کردی علی

بی تعادل هستی و ماندم چگونه با سرت

حجم تیر حرمله را تاب آوردی علی

می زنی لبخند پیدا می شود سرهای تیر

عاقبت دندان شیری هم در آوردی علی

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:31 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

حسن لطفی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

تا که بر روی زمین خیمه‌ی سقا افتاد

پدرت از نفس و مادرت از پا افتاد

ناخنت خون شده و چهره‌ی مادر زخمی

آن قدر چنگ زدی تا به رخش جا افتاد

به همه رو زدم اما چه کنم، خندیدند

چشم‌ها تا که به چشم تر بابا افتاد

خواستم بوسه بگیرم ز لبان خشکت

گذر حرمله افسوس به این جا افتاد

حنجر نازکی انگار ترک خورد و شکست

کودکی بال زد اما ز تقلّا افتاد

دست و پا می‌زدی و هلهله‌ها می‌آمد

عرق شرمِ پدر وقت تماشا افتاد

همه‌ی آرزویم بود زبان باز کنی

ولی انگار که یک فاصله این جا افتاد

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:31 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

رضا فراهانی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

حدیث عشق و غمت در همه متون جاری ست

همیشه نام تو در دفتر جنون جاری ست

زمانه سوگ تو را سرد کی تواند کرد؟

شرار ماتم تو در همه قرون جاری ست

برون نمی رود از سینه یاد تو هرگز

که حس داغ تو تازه ست و در درون جاری ست

ابهت تو چنان سست کرده دشمن را

که در سپاه ستم تا ابد سکون جاری ست

اگر چه لعل لبت چون کویر، خشکیده ست

ولی ز گوش و گلوی تو رود خون جاری ست

دو چشمه گشته روان، از سه شعبه ی یک تیر

ز چشم مادرت، آن سان که تا کنون جاری ست

به یک نگاه چه گفتی، که شد پدر مستت؟

ز چشم های خمارت مگر فسون جاری ست؟

ز روی دست پدر تا خدا کشیدی پر

... و خون پاک تو تا عرش، واژگون جاری ست

چو سهم سایه ی تو بر سر زمین کم بود

ز دیدگان زمان خون دل فزون جاری ست

  ضریح سبز اجابت دو دست کوچک توست

هر آنچه را که تو خواهی به "کاف و نون" جاری ست

×××

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:32 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

رضا فراهانی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

از مرغ عشق کوچک من، بال چیده شد

داند خدا فقط، به چه منوال چیده شد

من کهکشان مهر و سپهر هدایتم

کز قلب من، ستاره ی اقبال چیده شد

باشد اگر چه سرخ سرا پای پیکرش

این میوه ی دلم، به خدا کال چیده شد

از باغ، تشنه چیدن گل هم صواب نیست

این غنچه خشک و تشنه و بی حال چیده شد

گفتم که بین هلهله ها خواب رفته است

امّا میان آن همه جنجال، چیده شد

خم کرده بود پشت مرا داغ علقمه

کوه غمش به قامت چون «دال» چیده شد

کوچک نبود، یک تنه هم یک سپاه بود

اصغر که رفت نقشه ی گودال چیده شد

×××

پنج شنبه 2 آذر 1391  10:32 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / حضرت علی اصغر(ع)

حبیب الله چایچیان

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

بخواب ای نو گل پژمان و پرپر

بخواب ای غنچۀ افسرده اصغر

بخواب آسوده اندر دامن خاک

ندیده دامن پر مهر مادر

بخواب و خواب راحت کن شب و روز

که خاموش است صحرا بار دیگر

نمی آید صدای تیر و شمشیر

نه دیگر نعرۀ الله اکبر

همه افتاده در خوابند خاموش

توئی صحرا و چندین نعش بی سر

نترس ای کودک شش ماهۀ من

که این جا خفته هم قاسم هم اکبر

مگر باز از عطش می سوزی ای گل؟

که از خون گلو لب می کنی تر

که با تیر سه شعبه کرده صیدت؟

بسوزد جان آن صیاد کافر

خدایا بشکند آن دست گلچین

که کرد این غنچه را نشکفته پرپر

 

 

 

حسنا محمد زاده

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

ای شعر از این آه نفس گیر بگو

از ظهر به خون خفته ی تقدیر بگو

از حال علی اصغر اگر پرسیدند

از تیزی پیکان سر تیر بگو

جمعه 3 آذر 1391  8:42 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمدرضا آغاسی

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

آه از آن ساعت که طفل تشنه لب

لب گشود از خنده در اوج طلب

کربلا گفتم٬ کران را گوش نیست

ور نه از غم بلبلی خاموش نیست

بلبلان چَه چَه ز ماتم می زنند

روز و شب از کربلا دم می زنند

هر نظر بر غنچه ای تر می کنند

یادی از غوغای اصغر می کنند

هر زمانی می روم در باغ ها

می گدازد دل ز یاد داغ ها

غنچه می بینم دلم پر می زند

بوسه بر قنداق اصغر می زند

گفت: یا مولا منم قربان تو

جان من گردد بلا گردان تو

گفت: بابا٬ بی برادر مانده ای؟

بی کس و بی یار و یاور مانده ای؟

گر تو تنهائی٬ بگو من کیستم؟

اصغرم٬ اما نه٬ اصغر نیستم!

ای پدر حرف مرا در گوش گیر

خیز و این قنداقه در آغوش گیر

خیز و اسماعیل را آماده کن

سجدۀ شکری بر این سجاده کن

خیز و با تعجیل٬ میدانم ببر

بر سر نعش شهیدانم ببر

تا بپیوندم به خیل لاله ها

تا نسوزم بیش از این از ناله ها

من مگر سبط پیمبر نیستم؟

از جوانان تو کمتر نیستم

تشنه ام٬ اما نه بر آب فرات

آب می خواهم٬ ولی آب حیات

آب در دست کمان دشمن است

تیر آن نامرد احیای من است

می سزد فرزند قربانی کنی

تیر را دعوت به مهمانی کنی

عید قربان خون خضابم می کند

تیر چون سرب مذابم می کند

آتش اقیانوس را آواز داد

آخرین ققنوس را پرواز داد

خون اصغر آسمان را سیر کرد

خواب زینب را چه خوش تعبیر کرد



 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
جمعه 3 آذر 1391  8:44 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / حضرت علی اصغر(ع)

غلامرضا سازگار

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

ای ماه به خون خضاب اصغر

قربانی آفتاب اصغر

موج از نفست شرار آتش

بحر از عطشت کباب، اصغر

آبی که نریخت در گلویت

از داغ تو گشت آب اصغر

با یاد لبت ز سینه جوشد

خون جگر رباب اصغر

لالایی تیر کرد خوابت

یک لحظه به دوشِ باب اصغر

از سوز گلوی تشنه ات تیر

افتاد به پیچ و تاب اصغر

خشکیده اگر چه آب چشمت

گرید به تو چشم آب اصغر

با تیر سه شعبه داد دشمن

بر العطشت جواب اصغر

کی دیده گل نخورده آبی

این گونه دهد گلاب اصغر

گهوارۀ توست شانۀ من

سیراب شدی بخواب اصغر

از "میثم" خویش کن شفاعت

فردا به صف حساب اصغر

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
جمعه 3 آذر 1391  8:44 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها