0

حسینیه

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / حضرت علی اکبر(ع)

غلامرضا سازگار

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

مى زند نیش، سكوتت به دل من، پسرم

لب گشا كُشت مرا خنده ى دشمن، پسرم

چشم خون وا كن و یك بار دگر حرف بزن

از لب تشنه و سنگینى آهن، پسرم

بى تو از دیده ى من قُوّه ى بینایى رفت

در عوض دیده ى دشمن شده روشن، پسرم

داغ مرگ پسرش را به دلش بگذارند

آن كه بگذاشته داغت بدل من، پسرم

پاره هاى تنت افتاده، به هر سو گوئى

برگ گل ریخته در دامن گلشن، پسرم

كس ندیده است كه از تیغ هزاران جلاد

این همه زخم رسد بر سر یك تن، پسرم

تو ذبیح منى و من تن صد چاك تو را

هدیه دادم به ره خالق ذوالمن، پسرم

نتوان گفت كه از داغ تو بر من چه گذشت

هیچ كس را نبود تاب شنیدن، پسرم

بوده حرف دل من بر لب "میثم" زآن رو

سیل خون ریخته از دیده به دامن، پسرم



 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
جمعه 3 آذر 1391  2:25 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

غلامرضا سازگار

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت

 

ای چشم عرشیان به زمین جای پای تو

آغــوش کبریــا حــرم بـاصفـای تو

وی روح سیـدالشهــدا در قفــای تو

تـا روز حشر، نسل جـوان آشنـای تو

شخصیت و شـرافت تو توشۀ حسین

قبرت دو رکن کعبۀ شش‌گوشۀ حسین

تـو سیـد شبـاب بهشـت شهـادتی

سرتـا قدم بزرگی و مجد و سیادتی

باب‌الحسین فاطمه پیش از ولادتی

عبد خـدا نـه بلکـه تمـام عبـادتی

جان حسین، جان جهانت فدا علی!

قرآن روی سینـۀ خـون خـدا علی!

فرق دوتـای تـوست کتاب شهادتت

احسان، سجیه و کرم و جود، عادتت

ظهـر شهـادت آمـده صبح ولادتت

یــادآور عبــادت بـابــا عبــادتت

جا دارد ار به رزم تو در حمله‌های تو

جبریـل، ذوالفقـار بیـارد بــرای تـو

بایـد تـو تیغ گیری و رزم‌آوری کنی

بـا ذوالفقـار، معجــزۀ حیـدری کنی

قرآن به دست گیری و پیغمبری کنی

حتی ز چشم دشمن خود دلبری کنی

خود را به رزم، حیدر دیگر کنی علی!

تکرار بدر و خندق و خیبر کنی علی!

وجه جمال حق و تمام پیمبری

شیر حسینی و اسد حی داوری

یا دشت کربلا اُحـد است و تو حیدری

نـه! نـه! تو یـک امـام حسین مکرری

روزی که من در عالم زر جان شدم علی!

بـا دیـدن رخ تـو مسلمـان شدم علی!

روزی کـه مـن هنـوز بـه عالم نبوده‌ام

تـو بـودی و قصیـده بـرایت سـروده‌ام

بـا مـدح تـو دل از همـه عالم ربوده‌ام

از لحظه‌ای که چشم بـه دنیا گشوده‌ام

دیدم پـدر گرفتـه بـه بـر از محبتت

دیدم نهاده صورت خود را به صورتت

دیدم قرار و صبر خود از دست داده‌ای

دیدم چگونه روی بـه میـدان نهاده‌ای

دیدم که سینه بهـر شهادت گشاده‌ای

دیدم که قطعه‌قطعه به میدان فتاده‌ای

دیدم که خون پاک تو می‌ریخت روی خاک

دیدم هـزار قاتل و یک جسم چاک‌چاک

پیشانی‌ات شکسته و فرقت دریده بود

پیش از پدرکنار تـو زینب رسیده بود

از خیمگه به جـانب مقتل دویده بود

دیـدم چگونـه قـامت بابا خمیده بود

می‌گفـت در کنـار تـو بابا علی! علی!

بعد از تو خاک بر سر دنیا علی! علی!

جمعه 3 آذر 1391  2:26 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

سید محسن حسینی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

حالم به مثل خرمن موی تو درهم است

تو لاله ای و قطرۀ اشکم چو شبنم است

ابرو کمان من تو مرا کرده ای کمان

قامت قیامتی تو و من قامتم خم است

پلکی به هم بزن که بدانم تو زنده ای

ور نه بدان که مردن من هم مُسلّم است

کشتی مرا ز بس به زمین پای می کِشی

خیز ای ذبیح تشنه دو چشمم چو زمزم است

بابا برای بردنت آورده یک عبا

حالا برای بردن تو صد عبا کم است

هر گوشه یک نشان ز جگر گوشه ام بود

با هر نشان نشانۀ قتلم فراهم است

جمعه 3 آذر 1391  2:26 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

علی انسانی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

ای مرتضی خصایل و احمد شمایلم
وی پیش دیده چیده شده، میوه ی دلم
بگشای دیده و به دلم، راه غم ببند
برق نگاه نیست ولی سوخت حاصلم
دیگر پس از تو، خیر نباشد به زندگی
ای عمر من، به مرگم از این داغ، مایلم
یا خیز و پیش من به نمازی دگر بایست
یا لب گشای، بهر اذان در مقابلم
تا آب دیده غرق نسازد مرا، ببین
گشته، کنارخشکی لب هات ساحلم
بر پیکرت که تیر نشانده؟ کمان منم
کردی هلالی ام ز غم ای ماه کاملم
دیگر نمی توانم، برخیزم از زمین
با من چه کرده داغ، خدا داند و دلم
یک جرعه آب، بهر تو ای گُل نداشتم
اکنون ز آب دیده ببین پای در گِلم

جمعه 3 آذر 1391  2:27 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

علی انسانی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

به کجا می روی ای یوسف زهرا، پسرم

گرگ بسیار بود در دل صحرا، پسرم

قامتت گشته ضریح و دل یک خیمه دخیل

که نه مجنون تو لیلا شده تنها، پسرم

صبر کن اهل حرم، سیر ببینند تو را

اَشبَهُ الناّس تویی بر شه بطحا، پسرم

پیش من سَرو قَدم، راه برو چند قدم

تا کنم قامت تو خوب تماشا پسرم

همه مات اند که دارد چه دلی دشمن تو

می کِشد تیغ به روی تو دل آرا، پسرم

رفتی و گر نرود جان ز تنم بعد از تو

بی گمان می کُشدم داغ، نه اعداء، پسرم



 

جمعه 3 آذر 1391  2:28 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

علی انسانی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

به عزم جان فشانی، جانب میدان پسر می رفت
پسر می رفت و همراه پدر جان پدر می رفت
سپاه دل سیاه آماده با شمشیر و تیغ و تیز
ز برج خیمه سوی هاله عقرب، قمر می رفت
به عشق دوست، سوی دشمنان رو کرده با شوقی
شب معراج، گویی سوی حق خیرالبشر می رفت
پسر رفت و پدر در خیمه، ناگه بانگ او آمد
به دیدار پسر، آنگه پدر با چشم تر می رفت
به امیدی که بیند باغبان گل را شکوفا تر
سبک تر از نسیم روح افزای سحر می رفت
نمی دانم چه رخ می داد، اگر زینب نمی آمد
ولی آنقدر می گویم، پدر هم با پسر می رفت



 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
جمعه 3 آذر 1391  2:30 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

عطیه سادات حجتی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

بخوان به گوش سحرها اذان علی اکبر

بخوان دوباره برایم بخوان علی اکبر

لب ترک ترکت را به هم بزن اما

تکان نخور که نپاشد جهان علی اکبر

دوباره داغ پیمبر تحملش سخت است

نرو جوانی حیدر بمان علی اکبر

به دست غصه نده چشم دخترانم را

تمام دل خوشی کاروان علی اکبر

ببین که تیر فراغت نشسته بر جگرم

ببین قدم ز غمت شد کمان علی اکبر

عصای پیری بابا مقابلم نشِکن

توان بده به منِ ناتوان علی اکبر

کنار جسم تو رسم جهان عوض شده است

نشسته پیر کنار جوان علی اکبر

مسیح زندگی ام روی خاک افتاده ست

عجیب نیست شدم نیمه جان علی اکبر

بریده گریه امانِ مرا کنار تنت

میان هلهله ها الامان علی اکبر

اگر چه پهلوی تو یاد مادرم افتادم

شکسته کوفه سرت را چنان علی... اکبر



 
 

مجتبی حاذق

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

غم های تو بر دوش پدر افتاده

بابای تو مثل محتضر افتاده

پهلوت شکسته و رها در خونی

چون فاطمه ای که پشت در افتاده…



 

جمعه 3 آذر 1391  2:30 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمد رسولی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

تپش نبض جهان از ضربان افتاده

به رویِ خاک نه یک تن که جهان افتاده

دشت در بُهت فرو رفته و ساکت شده است

چرخ وامانده و از دور زمان افتاده

یک طرف جسم که نه، سایه‌ای از جسم علی

در کنارش پدری گریه کُنان افتاده

یک طرف پیکر بی‌جان و کمی آنسوتر

سپر و نیزه و شمشیر و کمان افتاده

برگ‌ریزانِ قدش طعنه به پاییز زده است

هر طرف پیکرش از بادِ خزان افتاده

گوهر سرخ نشسته به لب او خون است

که برون از صدفِ سرخ دهان افتاده

زیر پا له نشود شاخه اگر پیر افتاد

چه توان کرد زمانی که جوان افتاده؟!

جمعه 3 آذر 1391  2:32 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمد رسولی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

چشم ِ تو حیثیتِ دریا و جیحون ریخته

بس که جذابیّتِ از این رویِ گلگون ریخته

احتیاجی نیست بر شمشیر، لیلازاده را

چند لشگر دور تا دور تو مجنون ریخته

اولین قربانی اهل حرم بودی علی

وعده ابراهیم کرد اما حسین خون ریخته

ارباً ارباً آسمان رویِ زمین تصویر شد

تکه‌های آینه بر خاکِ هامون ریخته

صورتی که شبه احمد بود، پاشیده ز هم

قامتی که مثل زهرا بود، اکنون ریخته

قطعه قطعه، بند بند از هم جدا شد پیکرت

شاعران! بر خاک ها دریایِ مضمون ریخته!

***

جمعه 3 آذر 1391  2:32 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

داود رحیمی

حضرت علی اکبر (ع)-شهادت

 

تو که با هر نگهت درد و الم می ریزد

چقدر از قد و بالای تو غم می ریزد؟

بگذارید بگریم نه به اندازه ی ابر

ابر هم اشک در این فاجعه کم می ریزد

تو تجلی شده ی ذات پیمبر بودی

از سراپای تو آیات کرم می ریزد

آینه! مثل پیمبر به تو هم سنگ زدند

پیش چشمان ترم آینه ام می ریزد

این بماند که سرت را ببُرند از پیکر

سر تو درد کند قلب حرم می ریزد

آه ای کاش قضیه به همین ختم شود

نه فقط سر همه جای تو به هم می ریزد

آن عبایی که در آن پنج نفر جمع شدند

برخی اعضای تو از آن، پسرم می ریزد

***

پدرم زجر نکش بردن من آسان نیست

بدنم را ببری یا قد خم، می ریزد

بس که پاشیده شدم چند برابر شده ام

یک طرف را ببری آن طرفم می ریزد

جمعه 3 آذر 1391  2:33 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

رحمان نوازنی

حضرت علی اکبر(ع)-مدح و شهادت

 

ای ملائکه محو جلوه های ذات تو

بین آسمان پهن است، سفره ی صفات تو

این همه صفات تو، ذات مشترک دارد

از وجود پیغمبر، سفره ات نمک دارد

خضر کربلای من، پیر آسمانی ها

روضه ی پر از نور آخر الزمانی ها

از کجا تو می ریزی، جلوه های طاووسی

که فرشته می افتد، پای تو به پابوسی

هر که یوسفت می دید، می برید دستش را

شوق روی تو می داد، سمت باد هستش را

هر کسی تو را دیده، خوانده قل هو اللهی

بس که مثل خورشیدی، بس که این همه ماهی

صبح فیض می گیرد، از رخ مصابیحت

صد بهشت می ریزد، از دل مفاتیحت

ای شبیه آیینه، ای که گرم تکثیری

بر حسین تأویلی، بر حسین تفسیری

عشق در تو می دیده، احتشام پیغمبر

احترام تو مثلِ، احترام پیغمبر

ای حسین دلتنگ لحن گرم و زیبایت

آیه ای تلاوت کن از زبان لیلایت

وقت رفتنت که شد، خیمه ها قیامت شد

وقت داغ پیغمبر بر دل امامت شد

هر که بود مجنون شد، لحظه ای که لیلا رفت

پشت پای تو دیدند اشک های بابا رفت

رفتی و دو سه آیه از خدا رجز خواندی

رفتی و در آن میدان ذوالفقار چرخاندی

هر که بین لشگر بود، نقشه ی فرار کشید

سایه ی خودش را از تیغ تو کنار کشید

اخم را کمی وا کن جلوه کن تبسم را

یک نفس ترحم کن ضجه های مردم را

در شلوغی لشگر ابن ملجمی آمد

مثل  مسجد کوفه ضربه ای به فرقش زد

چشم اسب پر خون شد، رفت در دل لشگر

وای ارباً اربا، مصحف علی اکبر

آه رد زانویی سمت او کشیده شد

تا رود کنار او قامتی خمیده شد

قطعه قطعه هایش را بین یک عبا پیچید

"إحملوا اخاکم" هاش بین کربلا پیچید

جمعه 3 آذر 1391  2:34 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

در حیرت است محو تماشا پیامبر

گویا جوان شده ست یکی با پیامبر

قرآن به دست دارد و در دست ذوالفقار

این شیرمرد کیست علی یا پیامبر؟

الله اکبر این نغمات ار لسان اوست

یا این که گفته است اذان را پیامبر

با دیدنش عدو به ندا گفت: بین ما

جنگی نبود و نیست دمی با پیامبر

اصلاً مصاف هاشمیان نابرابر است

حالی علی و حمزه و حالا پیامبر؟

آیینه است اکبر و حاجت به تیغ نیست

سنگش زنید لشگریان تا پیامبر

صد تکه تکه تکه شود تا که بشنوید

وا اکبرا و وا علیا، وا پیامبر

افتاده است روی تن خشک کربلا

ارباً علی اکبر و ارباً پیامبر

بوی مدینه کرببلا را گرفته است

خوش آمدید حضرت زهرا پیامبر



 

جمعه 3 آذر 1391  2:34 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

حسین ایزدی

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

نگاه و آه چه در هم شدند پشت سرت

امیدهای دلم کم شدند پشت سرت

خبر ز رفتن تو بین خیمه تا پیچید

ز غصه، قامت و قد، خم شدند پشت سرت

تو رفتی و دل اهل حرم به همراهت

و چشم ها همه زمزم شدند پشت سرت

" أنا علیِ" تو تا به گوش کوفه رسید

یکی یکی همه ملجم شدند پشت سرت

همه برای تو خیرات نیزه می کردند

همه برای تو حاتم شدند پشت سرت

عجب رقابت سختی برای کشتن توست

رقیب سکه و درهم شدند پشت سرت

کسی حریف تو از پیش رو نمی گردید

عمود و نیزه که با هم شدند پشت سرت

کنار پیکر تو ناله ی غریبی گفت

امیدهای دلم کم شدند پشت سرت

جمعه 3 آذر 1391  2:35 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمود ژولیده

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

آمد آن مهر درخشندۀ احمد مانند

نزد بابا كه كُند رخصتِ میدان فرزند

آمد آن دلبر نازك بدنِ ناز قدم

چه خرامان برود در بَرِ آن سرو بلند

آمد آن تشنۀ، شیرین دهنِ، شیر شكار

تا كشد گردن این قوم دغا را به كمند

ماه شد روبروی حضرت خورشید به خاك

دست بر سینه، همه هستی خود را افكند

مستِ رخسارِ پدر بود پسر، بابا نیز

شرم، مانع شده بود از لب او گیرد قند

می كند پشت سرش دست دعا، اهل حرم

تاق نصرت شده قرآن و به دورش اسپند

داد رخصت پدر و راهی میدانش كرد

می رود جان ز تن خسته ی بابا هر چند

حرز لا حول و لا قوه الا بالله

بست بر جبهه و پیشانی اكبر، سربند

خطبه ای بود نهان در رجز كوتاهش

گوئیا احمد مختار دهد بر همه پند

من علی بن حسین بن علی ام ای قوم!

حامی سبط رسول ازلی ام ای قوم!

یك طرف جنگ نمایان علی اكبر بود

یك طرف دلهره ی اُم و اَب و خواهر بود

یك طرف حیدر صفدر به نظر می آمد

یك طرف كینه ی كرار در آن لشگر بود

یك طرف احمد مختار مگر می جنگد!

یك طرف هجمه ی كفار به پیغمبر بود

نعش ها بود كه بر روی زمین ریخت علی

خاك و خون بود كه بر برگ خزان بستر بود

بعد یك جنگ نمایان كه عطش افزا شد

كامش از خاتم لبریز سلیمان تر بود

نیروی تازه ای از ساقی میخانه گرفت

همچنان دستِ دعا بود كه پشت سر بود

ناگهان تیغ بلندی به قمر زد بوسه

بوسه اش مثل نماز سحر حیدر بود

دیده ی مركبش آندم كه بخون پنهان شد

تازه فهمید كه آنجا وسط لشگر بود

ارباً اربا نشود هر كه نگردد طُعمه

طُعمه ی نیزه و شمشیر عجب مضطر بود

هر كه از راه رسید آمد و یك تیرش زد

زخمی از نیزه و یك ضربه ز شمشیرش زد

دیگر انگار نه تیغ و سپری در كار است

نه ز آئینه ی، احمد اثری در كار است

ریز ریز است بدن زیر ضریح زره اش

آن چنانی كه نه قرص قمری در كار است

آن قدر خرد شده پیكر تمثال نبی

كه نه از خیمه فؤاد و ثمری در كار است

تا صدا زد ابتا، زود اجابت شد، لیك

نه توانی، نه ضیاءِ بصری در كار است

هم چنان باز شكاری سر بالین آمد

پدری كه نه برایش پسری در كار است

ظاهراً با سر زانوست قدم های حسین

آری انگار كه درد كمری در كار است

دستِ گرمی ست سرِ شانه ی آقا، او كیست؟

گوئیا سایه ای از پشت سری در كار است

ای جوانان بشتابید، مرا دریابید

نعشِ پاشیده ی میر‌ِ قَدَری در كار است

لحظه ی هلهله و خنده ی رجّالان شد

خیمه فهمید كه آری خبری در كار است

قال مولا : قَتَل اللهُ قوماً قَتَلوك

یا بُنَیَّ لعن اللهُ بقوماً ذبحوك



 

جمعه 3 آذر 1391  2:35 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمود ژولیده‌

حضرت علی اکبر(ع)-شهادت

 

ای‌ نور دیده‌ام‌ به‌ پدر دیده‌ باز كن

‌ كمتر برای‌ این‌ پدر پیر ناز كن‌

برخیز و با نگاه‌ نشسته‌ میان‌ خون

‌ پیش‌ سپاه‌ كفر مرا سرفراز كن‌

دستم‌ دراز نیست‌ به‌ سیراب‌ كردنت‌

تا خون‌ بگیرم‌ از دهنت‌ كام‌ باز كن‌

با اینكه‌ شد نصیب‌ تو پیروزی‌ بزرگ

‌ داغت‌ عظیم‌ شد ز سكوت‌ احتراز كن‌

با نغمۀ پیمبری‌ و سوز حیدری‌

از حربگاه‌ مأذنه‌ بانگ‌ نماز كن‌

سرو روان‌، مرو كه‌ سرانجام‌ كار شد

صبری‌ به‌ گام‌ آخرم‌ ای‌ سرو ناز كن‌

تا میهمان‌ به‌ دیدن‌ مقتل‌ نیامده

‌ برخیز و عمه‌ را قدمی‌ پیشواز كن‌

شد داغ‌ هلهله‌ ز غم‌ تو كشنده‌ تر

یك‌ حملۀ مجددی‌ ای‌ یكه‌ تاز كن‌

صبری‌ كه‌ با تو معبر معراج‌ طی‌ شود

با لفظ‌ عشق‌ معنی‌ این‌ رمز و راز كن‌



 

جمعه 3 آذر 1391  2:46 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها