0

حسینیه

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه / حضرت عباس(ع)

محمد حسن بیات لو

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

ای قد بلند، در دلِ صحرا بلند شو

ای قد خمیده، ای قَدِ طوبا بلند شو

بعد از تو نیست قوت قلبی به خواهرم

بعدِ تو می شوم تك و تنها بلند شو

از خیمه گاه تا به كنار تو آمدم

ناله زدم مُدام كه سقا بلند شو

دور و برم ببین همه در حالِ شادی اند

پایان بده به خنده و هورا بلند شو

بنگر كه دشمنان همه نزدیكتر شدند

آرامش دلِ همه زن ها بلند شو

راضی نشو كه گریه كنم اینهمه در این-

-دشتی كه هست غرق تماشا بلند شو

یك دشت چشمشان به من و اهل خیمه ها

تا كه نرفته خیمه به یغما بلند شو

دستِ تو روی خاك ولی دستِ دخترم

از ترس رفته است به بالا بلند شو

حالا كه مادرم به كنار تو آمده

حدِّاقل به خاطر زهرا بلند شو



 
 

حیدر توكلی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

مزارت عشق را بی تاب كرده

فلك را بنده ی سرداب كرده

گواهی می دهد این قبر كوچك

كه مَردی را خجالت آب كرده



 

شنبه 4 آذر 1391  8:19 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

داود رحیمی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن

مثل فرشته ها شده ای احتیاط کن

اوجی گرفته ای و به طوبی رسیده ای

هم قدِّ مرتضی شده ای احتیاط کن

مهتاب روی شانه ی تو آب زیر پات

یکدست تا خدا شده ای احتیاط کن

یک "ان یکاد" نذر خودت کن برادرم

خیلی گران بها شده ای احتیاط کن

یک لشکر آمده که بگیرد تو را ز من

از بس که دلربا شده ای! احتیاط کن

دستت که قطع شد همشان جنگ جو شدند...

حالا جدا جدا  شده ای احتیاط کن

ای وای حرمله سرِ زانو نشسته است

مقصود تیرها شده ای احتیاط کن

آهسته جا به جا شو و کم دست و پا بزن

دیبای نخ نما شده ای احتیاط کن

احساس می کنم پیِ طفلی ز روی نی

خیره به انتها شده ای احتیاط کن

ترسم بیفتی آخر عزیزم تکان نخور

بد روی نیزه جا شده ای احتیاط کن

شنبه 4 آذر 1391  8:19 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمدحسن بیات لو

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

در علقمه صدا به صدا هم نمی رسد

آخر چرا امید و پناهم نمی رسد

بیرون خیمه منتظرش مانده ام ولی

باور نمی كنم به نگاهم نمی رسد

این جا به روی من همه شمشیر می كشند

وقتی به داد و ناله و آهم نمی رسد

دشمن به فكر حمله فتاده است تا شنید

عباس من به جمع سپاهم نمی رسد

گفتم به زینبم كه زمان اسارت است

دیگر به خیمه ها گواهم نمی رسد

كم كم غروب روز دهم می رسد ز راه

اما زمان رؤیت ماهم نمی رسد

من گریه می كنم همگی خنده می كنند

در علقمه صدا به صدا هم نمی رسد

شنبه 4 آذر 1391  8:19 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

مسعود اصلانی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

بس که نیزه به طواف قَمَرت ریخته است

دور و اطراف تنت، بال و پرت ریخته است

اثر ضرب عمود است اگر می بینم

به روی شانه ات این طور، سرت ریخته است

ذره ذره ز سرِ زین به زمین آمده ای

تکه تکه بدنت دور و برت ریخته است

سر شرمندگی از شاه چنان سوخت دلت

عوض اشک ز چشمت، جگرت ریخته است

آخر ای سرو، در این دشت نظر خورد قَدت

که در این قبر تن مختصرت ریخته است

شنبه 4 آذر 1391  8:20 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

سعید توفیقی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

گر جگر خشک شود، خشکی لب ها حتمی ست

رفتن ناله ی لب تشنه به بالا حتمی ست

آب اگر یافت نشد، مرگ ربابِ بی شیر

بر سر درسِ جگر سوز الفبا، حتمی ست

قطره ی آب اگر نذرِ سر او بکند

بر علی اصغرمان معجز عیسا، حتمی ست

بدنِ غیرت اگر که عرق سرد کند

خیس تب هم بشود، شعله ی رگ ها حتمی ست

دختر شاه بخواهد، احدی مانع نیست

طلب آب کند، حلّ معما حتمی ست

العطش باز اگر بر جگری لطمه زند

مشک اگر پاره شود، مُردن سقا حتمی ست

آب اگر موج زند باز هم ایمان دارم

این که او لب نزده بر لب دریا حتمی ست

بی کُلهِ خُود اگر بر سر او ضربه زنند

از روی اسب، زمین خوردن آقا حتمی ست

ناله ی ابنیَ العباسِ زنی ثابت کرد

این که او شد پسر حضرت زهرا، حتمی ست

تیرانداز هر آن قدر که ناشی باشد

تیر خوردن به تو با این قد و بالا حتمی ست

دست دادی و به تو بال بهشتی دادند

لفظ طیّار تو در جنت اعلی حتمی ست

گر روی خاک بلا پا بکشی سقایم

به حسین بن علی، خنده ی اعدا حتمی ست

اگر آقا نبَرد پیکرتان را به حرم

تکه تکه شدنِ این قد رعنا حتمی ست

گر نیایی به حرم، ای همه غیرت، بی تو

آتش شعله ور و دامن زن ها حتمی ست

شنبه 4 آذر 1391  8:26 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

رضا رسول زاده

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

لحظه ای غفلت از ارباب حرام است این جا

لغزشی در دل اصحاب حرام است این جا

سجده بر نیزه به تسبیح خدا مشغولم

دوری از مسجد و محراب حرام است این جا

در دل شب که نگهبان خیامت هستم

نور افشانی مهتاب حرام است این جا

بانوان تا که در آسایش کامل باشند

به دو چشمان ترم خواب حرام است این جا

تا که شش ماهه ات از سوز عطش می نالد

به لب خشک من این آب حرام است این جا

آب بر وحشی و درنده حلال است حلال

از چه بر دختر بی تاب حرام است این جا؟

تا قرابت به تو دارم ز پدر، سرور من !

فخر بر دیگر انساب حرام است این جا



 

شنبه 4 آذر 1391  8:33 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

موسی علیمرادی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

صدایی آمد از دریا كه مردی بر زمین افتاد

و بر رخسار زرد مادری در خیمه چین افتاد

زدند آن قدر سویش تیرهای بی هوا اما

نیفتاد از نفس تا این که مشکش بر زمین افتاد

چنان بر آن چناری که جهان در سایه سارش بود

تبر زد بارها دشمن که از بالا چنین افتاد

به جای دست تیری که به چشمش بود شد حائل

زمانی که به روی خاک ها از صدر زین افتاد

فلک وقتی رکاب خالی اش را دید زد فریاد

که از انگشتریِ آسمان هایم نگین افتاد

شنبه 4 آذر 1391  8:35 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

سعید خرازی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

گر نخیزی تو ز جا، کار حسین سخت تر است

نگران حرمم، آبرویم در خطر است

قامت خم شده را هر که ببیند گوید

بی علمدار شده، دست حسین بر کمر است

داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی

بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است

دست از جنگ کشیدند و به من می خندند

تو که باشی به برم باز دلم گرم تر است

نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی

چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است

پیش من با سر منشق شده تعظیم نکن

که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است

علقمه پر شده از عطر گل یاس، بگو

مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است

اصغر از هلهله کردن بدنش می لرزد

گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است

تیر باران که شدی یاد حسن افتادم

دستت افتاده ز تن، فرق تو شق القمر است

وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار

که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است



 

شنبه 4 آذر 1391  8:38 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محسن کاویانی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

شعرم شده سرشار شمیم حرم تو

با خاطره ها دل خوشم و با کرم تو

با خاطره هایی که شده دار و ندارم

دارد همه ی کودکیم بوی غم تو

انگار که از کوچه ی ما می گذرد باز

سنج و کتل و پرچم و طبل و علم تو

این بوی خوش کندر و اسفند و گلاب است

از آه دم دسته ی لبریز دم تو

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

رد شد همه ی دسته از این کوچه و انگار

یک عمر شدم عاشق و بیمار و گرفتار

برسینه زنان، مویه کنان رد شد و کارم

افتاد به دستان ابالفضلِ علمدار

غیر از من و هم دین من و ایل و تبارم

عالم همه محتاج نگاهش شده بسیار

دیوار حسینیه شده محتشم او

اصلاً شده انگار طنین در و دیوار:

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

گل واژه ی اشعار خدا بود ابالفضل

اسطوره ی احسان و وفا بود ابالفضل

چشمان نجیبش حرم پاک دلان شد

شاه ادب و حجب و حیا بود ابالفضل

میدان همه در سیطرۀ چشم علی بود

در کشمکش معرکه تا بود ابالفضل

وقتی که پدر آمد و دستش به کمر بود

در قلب حرم هروله ها بود: ابالفضل

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

دریا شده دیوانه و محو ادب او

ای جان به فدای ترک روی لب او

فهمیده ام از شور همه ارمنیان که

افتاده به دل های جهان تاب و تب او

فرزندِ علی، جانِ علی، ماهِ قبیله

پنهان شده در برق نگاهش نَسَب او

شرمنده شده دخترکی... آه بمیرم

آب آوریش کاش نمی شد لقب او

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

این آخر دلدادگی و آخر دین است

یک مشک و دو تا دست که بر روی زمین است

حالا همه ی دشت شده قبضه ی عباس

یک دشت که نه، قبضه ی او عرش برین است

حالا منم و نیمه شب و دفتر شعرم

شعری که اگر خوب، اگر بد همه این است

حالا منم و نیمه شب و عطر گل یاس

حالا منم و نم نم باران که چنین است

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد



 

شنبه 4 آذر 1391  8:39 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

قاسم صرافان

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی
عبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدی
آن صورت مهربان را، محبوب هر دو جهان را
وقتی غریبانه می رفت بی یار و یاور ندیدی
آری در آوردن تیر بی دست از دیده سخت است
امّا در آوردن تیر از نای اصغر ندیدی
حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دست
یا بُهت ناباوری را در چشم مادر ندیدی
شد پیش تو نا امیدی تیر نشسته به مشکت
مثل من اطراف عشقت انبوه لشکر ندیدی
بر گودی سرد گودال خوب است چشمت نیفتاد
چون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدی
مجنونی امّا برادر مجنون تر از من کسی نیست
آخر تو بر خاک صحرا لیلای بی سر ندیدی



 

شنبه 4 آذر 1391  8:46 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمد امین سبکبار

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

وقتی گدایی را پناهی نیست دیگر

جز کوچه ی چشم تو راهی نیست دیگر

جز تو به حاجت ها الهی نیست دیگر

این جذبه ها خواهی نخواهی نیست دیگر

تو شمعی و گرمای تو پروانه پرور

مشکت به دوشت بود و اشکم را گرفتی

ماهی و از خورشید هم غم را گرفتی

بی شک ید اللهی که پرچم را گرفتی

دادی دو دستت را دو عالم را گرفتی

تو ناشناسی مثل شب تا روز محشر

آمد سکینه از عمویش خواهشی داشت

اشکش شبیه دست گرمش لرزشی داشت

ای مرد طوفانی نگاهت بارشی داشت

کم کم که موج سینه ات آرامشی داشت

در فکر دریا رفتی و لب های اصغر

گفتی به آقایت که خون است آخر کار

لیلای من فصل جنون است آخر کار

انا الیه راجعون است آخر کار

حالا که می دانم که چون است آخر کار

اول به دستم تیغ می دادی برادر

از تشنگی گر چه نگاهت تیره می شد

اما همین که سمت لشکر خیره می شد

با تار و مار تیر مژگان چیره می شد

این منزلت باید برایت سیره می شد

تا که کسی چشمش نیفتد سوی خواهر

شق القمر شد که سرت بر شانه افتاد

انگار از فرق اناری دانه افتاد

از روی اسبت پیکرت مردانه افتاد

یعنی سه پر در چشم پر پیمانه افتاد

با صورتت افتاده ای بر پای مادر

ای کاش چشم در همت در هم نمی شد

پشت حسین و خواهر تو خم نمی شد

دیگر به معجرها گره محکم نمی شد

گیسوی سرخت روی نی پرچم نمی شد

می ماند اگر دست علم گیرت به پیکر...



 

شنبه 4 آذر 1391  8:46 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

مهدی رحیمی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

تیغ در بین دو ابروش به هم برگشته
آن­که ابروش چنان تیغ دو دم برگشته
بس که موزون و تراز است به چشمم انگار
پیش بالاش بلندای علم برگشته
ردّ پایش طرف آب چرا این گونه­ ست؟
یک قدم رفته به پیش و دو قدم برگشته
خوب دقّت کن از طرز قدم­ها پیداست
که به کَرّات سرش سمت حرم برگشته
چقدر تیر که تا سینه­ ی او آمده و
دختری خورده به عبّاس قسم... برگشته
از سر یوسف تا آخر قرآن تنش
آیه‌ ی کوته دستان قلم برگشته
تیغ وا کرده دو ابرو وسط پیشانیش
آن که ابروش چنان تیغ دو دم برگشته



 

شنبه 4 آذر 1391  8:47 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

مهدی رحیمی

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت

 

روی اسبِ سركش امواج زین انداخته

آن كه روی آب را هم بر زمین انداخته

رود انگشتی ست جاری كه ابالفضلِ جوان

پا به دریا برده و بر او نگین انداخته

رود دریای خروشانی شده در پای مرد

مثل ماهی كه به زحمت پوستین انداخته

آن ابالفضلی كه نَفْسَش هم یقیناً سركش است

آن چنان نَفْس قوی را این چنین انداخته

طاق ابرویی كه زیر گیسویش كرده كمین

تیر بر قلب سپاهِ در كمین انداخته

تو رگِ غیرت بخوانش من كلید قفل ها

قل هو اللهی كه بر روی جبین انداخته

در همین نقطه فقط كوهی به كوهی می رسد

روی پیشانیش آن وقتی كه چین انداخته

وسعت دیدش وسیع است و به جنگِ یك سپاه

اولین را كشته روی آخرین انداخته

شنبه 4 آذر 1391  8:50 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

مهدی رحیمی

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

نه آب آمده نه آبرو گذاشته اند

حدود دین خدا را فرو گذاشته اند

نماز خون خدا با تیمم و این قوم

چقدر مشک برای وضو گذاشته اند

عمو از این همه مشکی که آمده خیمه

از اصغر است همان را که رو گذاشته اند

هنوز شانه به دست است دختری در پشت

مردّد است برای تو مو گذاشته اند؟

چه قدر تیر که از جنگ با علی اکبر

ذخیره کرده برای عمو گذاشته اند

چگونه داد زدی که برادرم دریاب

مگر برای تو اصلاً گلو گذاشته اند؟

شنبه 4 آذر 1391  8:52 AM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه

محمد سعید میرزایی

حضزت عباس(ع)-شهادت

 

دیگر نداشت ساقی لب تشنه مست، دست

یعنی که شسته بود وفا را، ز دست، دست

آن مشک تیر خورده به دندان چنان گرفت

انگار نیست زخمی و انگار هست، دست

از رود و چشمه ناله روان شد که آب! آب!

از سنگ و صخره بانگ برآمد که دست! دست!

هر دست او به گوشهای افتاد و مرد را

حتی به دست دیگر خود دل نبست، دست

میگفت داغ خجلت این مشک پاره را

بر تن اگر که بود کنون، میشکست، دست

عمری به روی سینه به نزد حسین بود

حالا به خاک پای برادر نشست، دست

در کار عشق، عرض طلب، بیوسیله است

کز دست شسته بود، به بزم الست، دست

بیدست، خوشتر است شهید ره وفا

در عاشقی مگر که ز پا کمتر است، دست؟

در بزم عشق، محرم ساقی نمیشود

از هست و نیست تا نکشد میپرست، دست

دستی طلب که بال بهشتی شود تو را

آسان به راه عشق نیاید به دست، دست

سقای کربلایی و ساقی است، نام تو

تا آب هست و آینه باقی است نام تو



 

شنبه 4 آذر 1391  8:52 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها