0

حسینیه

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه
شنبه 4 آذر 1391  8:46 AM

محمد امین سبکبار

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

وقتی گدایی را پناهی نیست دیگر

جز کوچه ی چشم تو راهی نیست دیگر

جز تو به حاجت ها الهی نیست دیگر

این جذبه ها خواهی نخواهی نیست دیگر

تو شمعی و گرمای تو پروانه پرور

مشکت به دوشت بود و اشکم را گرفتی

ماهی و از خورشید هم غم را گرفتی

بی شک ید اللهی که پرچم را گرفتی

دادی دو دستت را دو عالم را گرفتی

تو ناشناسی مثل شب تا روز محشر

آمد سکینه از عمویش خواهشی داشت

اشکش شبیه دست گرمش لرزشی داشت

ای مرد طوفانی نگاهت بارشی داشت

کم کم که موج سینه ات آرامشی داشت

در فکر دریا رفتی و لب های اصغر

گفتی به آقایت که خون است آخر کار

لیلای من فصل جنون است آخر کار

انا الیه راجعون است آخر کار

حالا که می دانم که چون است آخر کار

اول به دستم تیغ می دادی برادر

از تشنگی گر چه نگاهت تیره می شد

اما همین که سمت لشکر خیره می شد

با تار و مار تیر مژگان چیره می شد

این منزلت باید برایت سیره می شد

تا که کسی چشمش نیفتد سوی خواهر

شق القمر شد که سرت بر شانه افتاد

انگار از فرق اناری دانه افتاد

از روی اسبت پیکرت مردانه افتاد

یعنی سه پر در چشم پر پیمانه افتاد

با صورتت افتاده ای بر پای مادر

ای کاش چشم در همت در هم نمی شد

پشت حسین و خواهر تو خم نمی شد

دیگر به معجرها گره محکم نمی شد

گیسوی سرخت روی نی پرچم نمی شد

می ماند اگر دست علم گیرت به پیکر...



 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها