پاسخ به:حسینیه
پنج شنبه 2 آذر 1391 10:31 AM
حضرت علی اصغر(ع)-شهادت
تا که بر روی زمین خیمهی سقا افتاد
پدرت از نفس و مادرت از پا افتاد
ناخنت خون شده و چهرهی مادر زخمی
آن قدر چنگ زدی تا به رخش جا افتاد
به همه رو زدم اما چه کنم، خندیدند
چشمها تا که به چشم تر بابا افتاد
خواستم بوسه بگیرم ز لبان خشکت
گذر حرمله افسوس به این جا افتاد
حنجر نازکی انگار ترک خورد و شکست
کودکی بال زد اما ز تقلّا افتاد
دست و پا میزدی و هلهلهها میآمد
عرق شرمِ پدر وقت تماشا افتاد
همهی آرزویم بود زبان باز کنی
ولی انگار که یک فاصله این جا افتاد