پاسخ به:حسینیه
پنج شنبه 2 آذر 1391 10:28 AM
حضرت علی اصغر(ع)-شهادت
حال و روز لبش بیابانی ست
و سلاحش دو چشم بارانی ست
توی خیمه اگر که زندانی ست
گریه هایش پر از رجز خوانی ست
شوق لبیک در صدایش بود
آخرین بی قرار را برداشت
غربت بی شمار را برداشت
حرف پایان کار را برداشت
گوییا ذوالفقار را برداشت
آخرین یار با وفایش بود
برد تا دست آسمان بدهد
سند ظلم را نشان بدهد
یا بهانه به آن کمان بدهد
کاش دشمن کمی زمان بدهد
تازه آغاز ربنایش بود
در دل ظلمت اضطراب افتاد
تا نگاهش به نور ناب افتاد
یاد روی ابوتراب افتاد
دهن تیر تشنه آب افتاد
این ولی باز ابتدایش بود
موی بابا سپیدتر شده است
غصه و غم شدیدتر شده است
از علی نا امیدتر شده است
چشمش از آن چه دید، تر شده است
سر در آسمان رهایش بود
در دلش حسرتی تلاطم کرد
در جوانی تو را تجسم کرد
راه برگشت خیمه را گم کرد
به دل مادرت ترحم کرد
جای تو در پر عبایش بود