0

حسینیه

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حسینیه
پنج شنبه 2 آذر 1391  10:14 AM

حامد حجتی

حضرت علی اصغر(ع)-حضرت محسن(ع)-شهادت

برداشتی از گفتگوی دو دردانه هستی حضرات محسن و علی اصغر علیهما السلام در بهشت

 

کوچه‌ها تیره دشت‌ها خون شد
آب‌ها رنگ بی نهایت شد
آسمان و زمین به هم پیچید
ناگهان موسم قیامت شد

 

چشم‌ها حیرتی مضاعف داشت
آخرین لحظه های دیگر بود
اضطراب از نگاه‌ها می‌ریخت
روز ترس آفرین محشر بود

 

ناگهان در کشاکش محشر
بانگ آمد که ایهاالانسان
چشم های غریب کور شوند
می‌رسد مادر زمین و زمان

 

بوی عطری به عرش می‌پیچد
عطر گل‌های ناب و پر احساس
می وزد بر کرانۀ محشر
بوی یک چادری پر از گل یاس

 

با شکوه تمام می‌آید
کاروانی که سبز پوشیدند
می‌شود از نگاهشان فهمید
جامی از درد و داغ نوشیدند

 

روی دستان حضرت عباس
غنچه‌هایی شکفته بود آنجا
غنچه‌ها...سبز...سرخ نیلی رنگ...
غنچه‌هایی چو یاسمن زیبا

 

کودک از روی دست‌های عمو
گفت من غنچه‌ام ولی پرپر
پدرم آفتاب نیزه نشین
مادرم می‌زند صدا: اصغر

 

غنچۀ دیگری به ناز شکفت
مثل یک ژاله بود چشم ترش
کیست این کودکی که می‌بینم
مثل پروانه سوخته است پرش؟

 

محسنم یار شش ماهۀ عشق
که پُرم از شمیم دلکش یاس
عمر کوتاه تر ز گل دارم
مادرم هست حضرت احساس

 

حرف‌ها کودکانه بود ولی
آتشی را به سینه‌ها می‌زد
گفتگویی که روضه بود آنجا
کوچه ها را به کربلا می‌زد

 

کربلا داغ بود و تشنه شدن
مادرم گریه داشت در چشمش
ردی از تشنگی به لب‌هایم
بوسه ای داغ کاشت در چشمش

 

خانۀ ما که سوخت مادر من
آتش از چادرش زبانه گرفت
در و دیوار خوب فهمیدند
میخ در سینه را نشانه گرفت

 

آسمان با تمام تشنگی‌اش
روی دست پدر چه زیبا بود
مثل ماهی به خویش می‌پیچم
آه ...باران ...نه ...اشک بابا بود

 

در دل کوچۀ بنی هاشم
روز دنیا به رنگ نیلی بود
یک نفر می‌دوید با شمشیر
کوچه پر از صدای سیلی بود

 

تیر از چله تا رها گردید
چشم‌هایم شبیه دریا شد
روی دستان تشنۀ بابا
حنجرم سینه چاک بابا شد

 

داغ من داغ تازیانه نبود
داغ یک شهر غربت است بدان
داغ دستان ریسمان بسته
سورۀ دهر غربت است بدان

 

مادری که شبیه یک گل بود
در خزان ...در سکوت ...در سردی
باغبان دست بسته بود آنجا
می تکاندش غلاف نامردی

 

من و مادر به آسمان رفتیم
مانده بابا غریب در افلاک
دفن کرد آن شب سیاه زمین
پیکر آفتاب را در خاک

 

خون تو سرخ‌تر ز خون من است
آنچه را عشق آفرید شدی
خوش به حال علی اصغر من
چون که در کربلا شهید شدی



 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها