0

اصفهان در يك نگاه

 
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

اصفهان در يك نگاه


اصفهان به لحاظ واقع ‏شدن در مركز جغرافيائى ايران و با داشتن آب و هوايي معتدل و خاكى حاصلخيز و آب ‏كافى زاينده ‏رود از ديرباز به‏ عنوان مكانى براى سكونت، مورد توجه بوده است.احتمالاً از عصر ساسانيان كه سپاهيان (اسپهان) در دشت حاصلخيز اطراف شهر گرد آمدند به اين‏ نام خوانده شده است. در سال 19 هجرى اصفهان بدون جنگ و خونريزى و با انعقاد يك صلحنامه به دست سپاهيان اسلام افتاد و جزئى از سرزمين وسيعى شد كه اسلام بر آن حكومت مى‏كرد. در دوره سيصدساله پس از آن، اين شهر اغلب دست ‏به‏ دست مى‏شد تا اينكه در قرن چهارم هجرى، در زمان آل ‏زيار و آل ‏بويه، به‏ عنوان پايتخت مورد استفاده قرار گرفت. در قرن پنجم، در دوران سلجوقيان، پايتخت امپراطورى وسيعى شد كه يك مرز آن رود سيحون و مرز ديگرش سواحل شرقى درياى مديترانه بود. غارت وحشيانه شهر به دست تيمورلنگ و قتل ‏عام ساكنان آن در سال 789 هجرى، اصفهان رابه وضع اسف‏بارى دچار كرد.


در زمان اولين حكمرانان صفوى در قرن دهم هجرى اصفهان از مراكز مهم تجارت، فرهنگ و صنعت گرديد و در اوايل قرن يازدهم (1006 ه) پايتخت شاه ‏عباس از قزوين به اصفهان انتقال يافت و قريب يك قرن ‏و نيم اين شهر پايتخت سلسله صفويه بوده، از شهرت جهانى برخوردار شد. پس از هجوم سخت و وحشيانه محمود افغان به اصفهان و قتل‏عام مردم و سرنگونى شاه سلطان حسين صفوى، اصفهان ديگر مركزيت خود را از دست داده، سير صعودى رونق و آبادانى آن متوقف شد. با روى كارآمدن سلسله قاجاريه و حاكميت ظل ‏السلطان بر اصفهان، بسيارى از آثار بجا مانده از دوران صفويه به‏دست اين حاكم ظالم يا نابود شد و يا به‏ فروش رفت، به‏ طورى كه امروز نام آنها را تنها در ميان كتابها مى‏توان يافت.

 

هم اكنون اصفهان از مراكز مهم صنعتى و تجارى ايران بوده، به دليل وجود آثار تاريخى و باستانى بسيار و فضاهاى طبيعى فراوان مورد توجه هموطنان و جهانگردان قرار دارد.


 


چرا اصفهان را اصفهان مي گويند؟

در علت نامگذارى اصفهان وجوه مختلفى گفته‏ اند كه برخى به اساطير شباهت دارد و پاره‏اى از گفته‏ها هم سند و دليلى ندارد، مانند قصه سوزانيدن نمرود ابراهيم خليل را، كه چون به اصفهانيان امر شد كه در سوزانيدن خليل ‏الله شركت كنند و از قبول آن خوددارى كردند در باره آنها گفته شد: «اسپاه‏آن» يعنى آنها سواران خدايند. يا اينكه اصفهان از بناهاى اصبهان بن فلوج بن سام بن نوح(عليه‏السلام) است و يا در «روضات الجنات» آمده كه اينجا دريا بوده است و سليمان(عليه‏السلام) به جن فرمان داد كه براى او در محل معروفى بنام گاوخوانى نقبى زدند و زمين آن خشك شد و در دامنه جنوبى آن رود بزرگ زنده‏رود جارى بود تا اينكه سليمان(عليه‏السلام) با موكب وارد آنجا شد و از آب‏ و هواى آنجا لذت برد و لذا به وزيرش «آصف» به آنجا اشاره كرد و چون به بسيارى از لغات صحبت مى‏كرد به فارسى گفت آصف هان كه هان در فارسى اشاره به جاى نزديك است و مقصود اينكه زمينى كه مى‏طلبيدم همين است، از اين جهت آصف‏هان گفته شده است.

آنچه منطقى بنظر مى‏رسد وجه تسميه‏اى است كه حمزه اصفهانى اختيار كرده و آن چنين است: لفظ اصبهان و اصفهان و اصفاهان از اسپاهان كه به معنى سپاه‏ها و لشگر است گرفته شده و اسپاه و اسپه نام لشگر است. از اينرو اصفهان را كه مركز سپاه بود. اسپاهان خوانده‏اند و چون مردم اصفهان از زمان كاوه آهنگر به سپاهى‏گرى شهرت داشتند و در دوره ساسانيان براى حمل درفش كاويانى فقط از وجود آن استفاده مى‏كردند و «اساوره»اى كه در بين تازيان شهرت دارد همان سواران برجسته مردم اصفهان هستند و لذا نام اصفهان كه معرب از كلمه اسپاهان است بر اين شهر نهاده شده است.

 

 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:40 PM
تشکرات از این پست
farshon mohammad_43 ansariali
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

لباس مردم اصفهان در قرن قبل از مشروطه‏



عمامه و عبا و لباس بلند كه مخصوص روحانيون بود، در قرن قبل از دوران مشروطه عموميت پيدا كرده بود. چنانچه در شهر اصفهان، 90 درصد مردم از كسبه و غيره معمم بودند. معروف است در زمان ناصرالدين شاه، چراغعلى‏خان نامى، حاكم اصفهان شده بود. چون معمول بود كه عموم طبقات از حاكم تازه وارد ديدن كنند، روزى در تالار بزرگ چهل‏ستون براى پذيرايى بارِعام داده بود، عده‏ اى مردان معمم و عبابدوش وارد تالار شدند.
چراغعلى خان خيال مى‏كند كه آنان علماى شهرند و براى تكريم آنها برمى‏خيزد و به اندازه‏اى كه درخور مقام روحانيون است به آنها احترام مى‏گذارد.در ضمن متوجه مى‏شود كه دستهاى همه واردين سياه است. از روى تعجب علت سياه بودن دستهاى آنها را سئوال مى‏كند يكى از آنها جواب مى‏دهد، ما صنف رنگرز هستيم و از براى عرض تبريك شرفياب شده‏ايم. چراغ‏على‏خان از احترام و كرنش بى‏مورد كه به يك‏عده كارگر كرده بود متغير مى‏شود و آنها را بيرون مى‏كند و سپس به علماى معروف از آنچه گذشته بود شكايت مى‏كند. علما موافقت مى‏كنند كه كسبه بجاى عمامه سفيد، عمامه بخور يا زرد رنگ بر سر بگذاردند. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:41 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه


فتح اصفهان و غلبه مردم در دوران استبداد صغير



پس از اينكه محمدعليشاه قاجار به پشتيبانى دولت روس مجلس را به توپ بسته، آزاديخواهان را سركوب كرد، مردم ايران بخصوص در شهرهاى تبريز، رشت، اصفهان با جانفشانى و مقاومت خود، حكومت را به عقب ‏نشينى وادار كردند، در مورد وقايع اصفهان در اين دوران آمده است. اقبال ‏الدوله حاكم اصفهان به دستور محمدعليشاه درصدد سركوب قيام مردم آزاديخواه اصفهان كه به رهبرى حاج‏ آقا نورالله در مسجد شاه(مسجد امام فعلى) مجتمع شده بودند برآمد. اهالى بيدآباد در مسجد سيد جمع شده، به اتفاق ملازم‏الاسلام به طرف مسجد شاه حركت كردند، عليقلى‏خان و نايب محمد كه رياست اين دسته را عهده ‏دار بودند، با زحمت زياد تفنگ و فشنگ تهيه كردند، اهالى لنبان هم كه تحت رياست حاجى‏آقا محمد شيروانى مجتمع شده بودند به آنها ملحق شدند. در نتيجه لنباني ها و بيدآبادى‏ها دسته ‏هاى مسلح تشكيل داده، مجاهدين مسلح نقاط مرتفع مسجدشاه را سنگر كردند، فرداى آن‏روز يك ساعت بعد از طلوع آفتاب، اقبال ‏الدوله كه توپهايى در عمارت عالى‏قاپو و عمارت توپخانه مستقر كرده بود، مسجد شاه را زير آتش گرفت، كه چند گلوله به منار مسجد كه سنگر مبارزين بود اصابت كرد و عده‏ اى مجروح شدند. شليك توپ به‏ حدى بود كه شهر را به لرزه درآورده، طوفان گرد و خاك و باروت فضاى ميدان را مبدل به جهنم كرده بود، نيروهاى پياده به طرف مسجد حمله‏ور شدند. در همان گيرودار از طرف جنوب شرقى مسجد، قشون بختيارى وارد معركه شدند و توانستند قواى دولتى را به موضع دفاعى بكشانند، پس از چند ساعت تيراندازى، عده‏اى با بيرق سفيد از در بازار مسگرها وارد ميدان شدند و به مسجد آمده، اعلام كردند كه اقبال ‏الدوله حاكم اصفهان به كنسولگرى انگليس پناه برده است، سربازها هم تفنگ خود را بر زمين گذاشتند و بدين ‏ترتيب اصفهان به دست مردم افتاد. پس از آن با حركت مبارزين از اصفهان و تبريز و رشت تهران نيز فتح و محمدعليشاه تسليم شد. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:42 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

 

صارم ‏الدوله و مالكيت ميدان نقش‏ جهان‏

 

صارم‏ الدوله فرزند ظل ‏السطان، يك‏ وقت به حساب اينكه نوه ناصرالدين شاه و از احفاد صفويه است، خود را وارث صفويه دانست و چون ميدان نقش‏ جهان متعلق به صفويه بوده، ادعاى مالكيت آنرا كرده و آن را به نام خود به ثبت رسانده بود، اما براى اينكه برايش مشكل زيادى پيش نياورد آنرا وقف بر مدرسه صارميه كرده بود يك‏ وقت كه شهردارى اصفهان خواست در اين ميدان دستكارى كند، مواجه با اعتراض صارم‏ الدوله مالك ميدان شد. قضيه به وزارت كشور رسيد. مرحوم فريدونى به خود من [باستانى پاريزى‏] گفت كه وزارت كشور مأمور مخصوص براى حل قضيه به اصفهان فرستاد و متوجه شد كه كار ثبت تمام شده و ده سال مدت اعتراض آن هم به پايان رسيده و در واقع بر طبق قوانين مملكتى ميدان نقش ‏جهان، ملك مطلق صارم‏ الدوله است. بالاخره چون راه چاره‏اى پيدا نشد. قرار شد كه اين ميدان را صارم‏الدوله 99 ساله به شهردارى اصفهان اجاره دهد. و شهردارى در ازاء مال ‏الاجاره ماهى سيصد تومان به مدرسه صارميه كمك كند، بدين‏ طريق گره كور سيادت صفويه كه بر پيشانى نقش ‏جهان خورده بود گشوده شد. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:42 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

مبارزه منفى علماى اصفهان بر عليه سلطه غرب‏



عصر قاجار از جمله دورانهايى است كه ايران با تحولات مهم سياسى و اجتماعى، مانند واقعه رژى (تحريم تنباكو) و نهضت مشروطه همراه بود. دوران حكومت ناصرالدين ‏شاه كه بعدها «عصر امتيازات» به دولتهاى خارجى ناميده شد. منجر به نفوذ بيش از پيش خارجيان بر اقتصاد ايران و در نتيجه از ميان رفتن توليدات داخلى گرديد. اين سياست در دوران مظفرالدين شاه نيز ادامه يافت. در مبارزه با اين سياست و توسعه اقتصاد ملى، علماى اصفهان به تلاشهايى دست زدند، از جمله آنها، حركت علما در تحريم كالاهاى خارجى است كه در ذيل به يكى از آنها اشاره مى‏كنيم:
قرارداد 13 تن از علماى اصفهان و ركن‏ الملك شيرازى:
اين خدام شريعت مطهره با همراهى جناب ركن ‏الملك، متعهد و ملتزم شرعى شده ‏ايم كه:
اولاً - قبالجات و احكام شريعه از شنبه به بعد روى كاغذ ايرانى بدون آهار نوشته شود. اگر بر كاغذهاى ديگر بنويسند، مهر ننموده و اعتراف نمى‏نويسيم.
ثانياً كفن اموات اگر غير از كرباس و پارچه اردستانى يا پارچه ديگر غيرايرانى باشد، متعهد شده‏ ايم بر آن ميّت، ماها نماز نخوانيم.
ثالثاً حرام نمى‏دانيم لباسهاى غيرايرانى را، اما ماها ملتزم شده‏ ايم حتى‏المقدور بعد از اين تاريخ ملبوس خود را از منسوج ايرانى بنماييم.
رابعاً مهمانيها بعد ذلك ولو اعيانى چه عامه، چه خاصه بايد مختصر باشد، والا احدى ما را به حضور خود وعده نگيرد و ما نيز اينگونه مهمانى برگزار نمى‏كنيم.
خامساً وافورى و اهل وافور را احترام نمى‏كنيم و به منزل او نمى‏رويم، چرا كه ضرر آن محسوس بوده و خانواده‏ها و ممالك را بر باد داده.

بدنبال اين قرارداد، علماى ديگر هم با صدور اعلاميه به آن پيوستند و اين حركت بگونه‏ اى بود كه دولت انگلستان را به عكس‏ العمل واداشت و چارلز مارلينگ، كاردار سفارت انگليس به ميرزا حسن ‏خان مشيرالدوله (وزير امور خارجه ايران) طى نامه‏اى نوشت: جناب مستطاب ... از اصفهان به دوستدار اطلاع رسيده كه علماى آنجا در كار ترتيبى هستند كه نگذارند استعداد اروپايى به فروش برسد و به خريداران ايرانى كه اهميت دارند، اعلام كرده‏اند كه ب ه‏كلى ترك معامله نموده و به مهلت چهارماهه محاسبات خود را با تجارتخانه‏ هاى اروپايى قطع كنند...  چون مبلغ زيادى سرمايه انگليسى در اين كار است، اگر اين كار غيرصحيح را بگذارند امتداد پيدا كند، به سرمايه مزبور خطر فاحش وارد خواهد آمد. از جناب مستطاب عالى خواهشمندم مقرر دارند احكام لازمه به كارگزاران اصفهان صادر شود كه از اقدامات فتنه‏ انگيز اين اشخاص فوراً جلوگيرى شود.

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:42 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

 


تشريفات ورود محمود افغان به اصفهان



«پطرس دى سركيس گيلانتر» در گزارشهاى خود در مورد صدمات وارده بر اصفهان نوشته: محمود پنجاه‏ هزار نفر از ايرانيان را كشته و يكصدهزار تن نيز از قحطى بمردند و پس از تسليم شدن تخت و تاج به محمود افغان، در مورد چگونگى ورود وى به اصفهان مى‏نويسد: «محمود افغان و شاه سلطان حسين سوار شدند و به سوى شهر راندند. 12 نفر سوار در جلوى محمود حركت مى‏كردند و بر مذهب شاه (شيعه دوازده امامى) لعنت مى‏فرستادند. و از راه پل شيراز (خواجو) و خيابان خواجو جلو مى‏آمدند تا داخل شهر شدند... مردم شهر از محله خواجو تا قصر شاهى پارچه ‏هاى زرى و زرباف گرانبها در راه ها گسترده بودند، كه بر همه آنها محمود سوار بر اسب عبور نموده تا به كاخ شاهى وارد شد. سپس براى كوچ افغانان از قندهار به اصفهان، هشت‏هزار شتر روانه شد. در مورد ريخت و هيبت مادر محمود نوشته‏اند:«وى سوار بر شترى بدون خدم و حشم و نديمه و نگهبان از ميدان شاه گذشت و در برابر كاخ، نيمه برهنه با لباسهاى مندرس از شتر پايين آمد؛ در حالى كه با اشتهاى فراوان شلغمى را گاز مى‏زد وارد كاخ شد و...».
و اينان مدت زمانى حاكم بخشى از ايران بوده، در پايتخت آن يعنى اصفهان مستقر بودند.

 


چگونگى انتقال حكومت صفوى به محمود افغان

 

بي ‏كفايتى شاه ‏حسين صفوى در مقابله با محمود افغان و طولانى‏شدن محاصره اصفهان در سال 1134، كار را به جايى رسانيد كه شاه فرستاده‏ اى نزد محمود فرستاد و پيغام داد: «تا صدهزار تومان پول نقد و ايالات كرمان و خراسان را به شما مى‏دهم و دخترم را هم بعنوان عروس نزد تو مى‏فرستم، بيا با هم صلح كنيم و چون پدر و فرزند باشيم...» ولى محمود در جواب مى‏گويد «ايالاتى كه به من پيشكش مى‏كنى، هم اكنون از آن من است، پول و كشور مرا، به من مى‏دهى؟ ديگر آنكه دختر تو مرا به چه كار آيد؟ دختران و كسانت را همه به بندگان خويش خواهم داد، آنچه انديشيده‏اى همه بر معيار عقل نادرست است و من دست از اصفهان برنخواهم داشت». شاه سوار بر اسب شد، تا به پاى كوه صفه پيش راند. از آنجا كسى را نزد محمود فرستادند تا وى را آگاه سازد كه شاه براى ديدار او چگونگى انتقال حكومت صفوى به...
آمده است، و مى‏خواهد خويش را در پناه حمايت و حراست او قرار دهد. افغانان پاسخ دادند كه محمود به خواب است و بايد صبر كند تا از خواب بيدار شود. در واقع محمود خواب نبود، ولى از روى عمد به فرستاده چنين پاسخ دادند، آنان شاه را بر پشت اسب نيم ساعت پاى كوه صفه در آفتاب نگاه داشتند و سپس به نزد محمودش بردند. وقتى شاه وارد اطاق شد، محمود نشسته بود. محمود برخاست و شاه به او گفت: «سلام عليكم» و او جواب داد «عليكم ‏السلام» محمود سپس نشست و شاه را جائى پائين ‏تر بردند شاه با دست خود جقه از سرپوش خود جدا كرد و به وزير محمود (اعتمادالدوله) داد و از وى خواست آن را به محمود بدهد و او از گوشه چشم بدو چنان نگريست و (فهماند) كه جقه را قبول نخواهد كرد، بنابراين وزير آن را به شاه باز گردانيد وى آن را بگرفت و خود به جلو شتافت و بر سرپوش محمود نصب كرد و به او گفت: «فرزند به موجب گناهان من، خداوند مرا بيش از اين لايق سلطنت نمى‏داند اينك حق‏تعالى سلطنت به تو مى‏دهد، اين است علامت و نشان پادشاهى كه من بر سر تو مى‏گذارم، سلطنت تو طولانى باد.» و اينگونه طومار سلطنت 230 ساله صفوى درهم پيچيده شد و دورانى از افول و سقوط در جامعه ايران شروع شد. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:43 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

 


جوابيه بيوه فخرالدوله حاكم اصفهان به‏ سلطان محمود غزنوى‏



پس از روى‏كار آمدن سلطان محمود غزنوى، وى (براى به اطاعت درآوردن حاكم اصفهان) يك ايلچى به جانب اين شهر فرستاد تا سكه بنام او زده و خطبه به نام او بخوانند. در اين زمان فخرالدوله ديلمى مرده بود و زنش مادر مجدالدوله ديلمى حاكم بود. اين زن عاقله جواب عجيبى نوشته به فرستاده سلطان داد كه چنان سلطان معظمى را از خيال تصرف اصفهان بازداشت، وى به سلطان محمود غزنوى نوشت:
«وقتى‏كه مرحوم فخرالدوله، شوهرم زنده بود همه وقت در اين فكر بودم كه اگر چنين تكليفى (سكه زدن به نام او و خطبه خواندن به نامش) از طرف اعليحضرت سلطان بشود چگونه با او برخورد كنم. اما بعد از مردن شوهرم هرگز اين خيال را نمى‏كنم. زيرا كه سلطان شخصى است عاقل، هيچوقت بدون فكر اقدام به كارى نخواهد كرد. آخر جنگ و فتح و شكست را جزالله تعالى كسى نمى‏داند. اگر سلطان بعد از آن همه فتوحات العياذبالله، خدا نكرده شكست بخورد، چه خال عارى و نام ننگى تا دامنه قيامت براى وجود مبارك آن اعليحضرت باقى خواهد ماند، كه با عاجزه و پيرزنى ستيزه كرد و پيشرفت براى چنين سلطان معظمى حاصل نشد، و اگر چنانچه به شيوه همه وقت لشكريان، سلطانى پيروز شوند. چندان افتخارى نيست كه بگويند چنين سلطان عظيم‏ الشأنى با بيوه فخرالدوله ديلمى جنگيد و بر عجوزه‏اى غالب شد.» اين پيغام چنان به سلطان اثر كرد كه تا حيات ملكه، به خيال تصرف اصفهان نيفتاد و بعد از مرگ وى اصفهان را متصرف شد.
 


برخورد نفاق‏ افكنانه و عكس ‏العمل هوشيارانه‏



مسعود ميرزا ظل ‏السلطان روزى در عالى‏قاپو با حاج‏ آقا نورالله ملاقات مى‏كند. او كه از اقتدار آقانجفى دلِ خونى داشت، در صدد تحريك برادر برمى‏آيد و به آقا نورالله پيشنهاد مى‏كند كه به علت هوشيارى بيشتر و درك سياسى افزونتر، رياست را به‏ عهده بگيرد و مورد حمايت شاهزاده نيز قرار گيرد. آقا نورالله سر به‏ زير داشته حرفى نمى‏زند. ظل ‏السلطان مى‏انديشد كه سخنانش مؤثر افتاده است. در اين هنگام آقانجفى وارد مجلس مى‏شود و پس از مدتى كه قصد خروج مى‏كند، آقا نورالله جلو دويده كفش‏هاى برادر را جلوى پاى او جفت مى‏كند، و با اين تواضع پاسخ حرفهاى ظل ‏السلطان را مي‏دهد. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:44 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه


فرمان منع باده‏نوشى و چگونگى لغو آن در زمان‏ شاه سلطان حسين‏



نويسندگان تاريخ ايران، شاه سلطان حسين را در جوانى مردى ادب دوست، رئوف، پارسامنش و بى‏اعتنا به دنيا معرفى مى‏كنند. وى پس از تاجگذارى، به درخواست علامه محمدباقر مجلسى، فرمان منع باده‏ گسارى را صادر كرد و كليه باده‏فروشى‏ها را منهدم كرده، دستور داد شش‏هزار غرابه شراب را كه در قصر سلطنتى ذخيره شده بود، در انظار عام بشكنند و روز بعد دو نفر به جرم باده‏نوشى، در ميدان شاه(امام) شديداً تازيانه خوردند. اجراى بى‏چون و چراى فرمان باده‏ گسارى، تنفر و خشم محافل دربارى را برانگيخت و ايشان با اجراى نقشه‏اى، درصدد لغو اين فرمان برآمدند. قضيه از اين قرار شد كه، جده شاه كه مورد علاقه شديد وى بود، خود را به مريضى زد و اطبّاء با تطميع درباريان، شراب براى وى تجويز كردند. پس از جستجوى بسيار و نهايتاً گرفتن مقدارى شراب از سفير لهستان، شاه جامى از آن پر نموده و با دست خود به جده‏ اش داد. اين زن كه به نقش خود واقف بود، گفت: اگر شاه اول لب به آن تر ننمايد، او چگونه خودسرانه ياراى نوشيدن باده خواهد داشت. چون شاه خود را از نوشيدن باده معذور شمرد، او فوراً پاسخ داد: مقامى كه به شاه تفويض شده وى را برتر از كليه قوانين قرار داده است، زيرا در نزد ايرانيان، اصلى متبع است كه پادشاهان تابع هيچ قانونى نيستند و هر آنچه از ايشان سر زند، مرتكب گناه نشده‏اند. او سپس به شاه يادآور شد كه كليه نياكان و اسلاف وى نه فقط باده مى‏نوشيدند، بلكه شرب آنرا براى درباريان خويش مجاز مى‏شمردند و در نهايت گفت، اگر پاى جانش هم در ميان باشد، تا شاه مقدّم نگردد، هرگز به شرب آن دست نخواهد زد. شاه در برابر تقاضاى آنچنان مصرانه، تاب مقاومت نياورد و جامى لبالب نوشيد، او بعد طورى دل به باده بست كه ديگر بندرت توانست به‏ هوش بگذراند و به دقايق امور مملكت رسيدگى كند. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:44 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

علماى اصفهان و «واقعه رژى»



اولين‏ بار علماى اصفهان خريد و فروش دخانيات را منع كردند. اصفهان نيز از شهرهايى است كه در آن موقع مردمش براى لغو قرارداد «رژى» كوشش‏هاى شايان تقديرى به عمل آوردند. بايد گفت در بين علماى ايران، علماى اصفهان دسته اول بودند كه خريد و فروش دخانيات را منع كردند و به مقاومت منفى پرداختند. علماى اصفهان در آن هنگام در بين مردم نفوذشان بيش از علماى نقاط ديگر بود و مرحوم حاج شيخ محمدتقى معروف به آقانجفى در آن زمان بر علماى آنجا رياست داشت.
پس از آنكه نمايندگان كمپانى رژى در اصفهان استقرار مى‏يابند، تجار تنباكو - فروش به ظل ‏السلطان فرزند ناصرالدين شاه حاكم اصفهان شكايت مى‏كنند و چون نتيجه ‏اى نمى‏گيرند به علماء متوسل شده، چاره كار را از آنها مى‏خواهند. علماى اصفهان هم دستور منع خريد و فروش و استعمال دخانيات را به تمام مسلمانان مى‏دهند و از ميرزاى شيرازى هم تقاضاى تائيد آن را مى‏كنند. هر چند در خارج از اصفهان دستور آنان را كسى اطاعت نكرد ولى در اصفهان اكثر مردم از آنها پيروى كرده، از استعمال توتون و تنباكو خوددارى مى‏كنند. از اين وضع مأمورين كمپانى وحشت كرده، با آنكه خريد و فروش دخانيات در اصفهان نسبت به نقاط ديگر ايران چندان قابل توجه نبود جريان را به تهران تلگراف مى‏كنند و از اولياى دولت مى‏خواهند كه به حكومت اصفهان دستور دهند با آنها مساعدت كرده، نگذارند بيش از اين كمپانى متضرر شده، و دامنه مخالفت مردم بالا بگيرد.
اين تحريم با حكم ميرزاى شيرازى سرتاسر ايران را فرا گرفت و عوامل استعمار را به‏ زانو درآورد. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:44 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

 


قدغن كردن قليان در زمان شاه ‏عباس

 

شاه ‏عباس با تنباكو و قليان مخالف بود و سعى فراوان كرد كه اين عادت تازه را از ايران براندازد. تنباكو را از بغداد و كردستان مى‏آوردند و تجّار انگليسى نيز از اروپا و آمريكاى شمالى آن ‏را وارد ايران مى‏كردند و در اصفهان دكانهاى تنباكو فروشى، از كيسه‏ هاى توتون و تنباكو انباشته بود. در اواخر پادشاهى شاه‏ عباس، كشيدن قليان و چپق به‏ قدرى مرسوم شده بود كه اعيان و سران دولت، حتى در سوارى و سفر و گردش، قليان همراه مى‏بردند و همچنان سواره مى‏كشيدند.
نوشته‏ اند كه شاه‏ عباس يك‏روز كه جمعى از سران كشور در مجلسى مهمان وى بودند، دستور داد تا همه سرقليان‏ ها را از «پِهنِ» خشك و كوبيده اسب چاق كردند و براى سرداران و ميهمانانى كه قليان مى‏كشيدند، به مجلس آوردند، سپس رو به ايشان كرد و گفت: «بينيد كه اين تنباكو چطور است. آن‏را وزير همدان براى من فرستاده و مدعيست كه بهترين تنباكوى دنياست . همه كشيدند و تعريف كردند و به سليقه وزير همدان آفرين گفتند، آنگاه شاه رو به قورچى‏باشى كرد و گفت: ميل دارم عقيده خود را بى‏تعارف بگوئى. قورچى‏باشى گفت: «به سر مقدس قبله عالم كه از هزار گُل خوش‏بوتر است.» شاه نظرى به تحقير بر او افكند و گفت: «مرده شوى چيزى را ببرد كه نمى‏توان آن را از پِهن تشخيص داد!»
عاقبت نيز كشيدن تنباكو و توتون را قدغن كرد و به حكم او اگر كسى چپق مى‏كشيد، بينى و لبانش را مى‏بريدند. با اينهمه پس از مرگ شاه ‏عباس، بار ديگر كشيدن توتون و تنباكو رواج گرفت و بسيارى از مردم ايران به اين عادت، كه هنوز هم باقى است، گرفتار شدند. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:45 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه


حكومت هزار فاميل و شكايت بازرگان



تقسيم قدرت در نظام سياسى ايران در طول حاكميت سلاطين بر آن، همواره بر اساس رابطه خويشاوندى و ميزان نزديكى به دربار بوده است و حكومتهاى محلى معمولاً به وسيله شاهزادگان اداره مى‏شد. سفرنامه‏ نويسان و نمايندگان ديگر كشورها در نوشته‏ هاى خود به اين مطلب تصريح نموده‏اند، از جمله سرپرسى سايكس كه سركنسول انگليس در چندين شهر ايران و مؤسس پليس جنوب بود. ضمن اشاره به نوع دوستى و مهربانى ايرانيان مى‏نويسد: «ايرانيها به طوركلى مؤدب، متعارف و در عين‏ حال ظريف و بذله‏ گو و حاضرجواب هستند و در تأييد ادعاى خود اين داستان را نقل مى‏كند كه يكى از تجار اصفهان نزد حاكم شهر كه از هزار فاميل بود و هر يك از بستگان او هم در شهرى از ايران حكومت داشتند شكايت كرد. حاكم در جواب به او گفت: اگر مى‏خواهى در جايى باشى كه ستم نبينى از اصفهان به شهر ديگر مهاجرت، و در آنجا زندگى كن. بازرگان شاكى گفت: به هيچ‏كدام از شهرهاى اين مملكت نمى‏توانم بروم زيرا در هر شهر يكى از خويشاوندان شما حكومت دارد، در نتيجه در هيچ‏يك از آنجاها از ستم فاميل شما در امان نيستم، حاكم اصفهان خشمگين شد و گفت: پس برو به جهنم. بازرگان شاكى با خونسردى خنديد و گفت: خاطر مبارك هست كه پدر والاتبارتان همين چند سال پيش به آنجا رفت؟!! 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:47 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

 


كشف حجاب در اصفهان‏

مسئله كشف حجاب پس از سفر رضاشاه به تركيه در فاصله سالهاى 1313 تا 1314 با اقدامات وسيع تبليغاتى براى آماده كردن افكار عمومى آغاز شد، ولى پس از چندى به دليل عدم موفقيت، خشونت تنها ابزار اجراى كشف حجاب گرديد. با اين حال گزارشهاى محرمانه كه از شهرها به مركز مخابره مى‏شد، خبر از عدم موفقيت قابل انتظار مسئولين مى‏داد. دو گزارش از دهها گزارشى كه از اصفهان به تهران مخابره شده، در ذيل مى‏آوريم:
 

گزارشى از خوراسگان به حكومت اصفهان

حضور مبارك حضرت اشرف حكمران اصفهان دامت شوكةالعالى - محترمانه معروض مى‏دارم در موضوع نهضت بانوان، نسوان در جلسه جشن در قصبه خوراسگان جى تشكيل شد از طرف ماليه و معارف و كدخدا و چند نفر منعقد و چند روز زنها، بى‏حجاب به حمام و جاهاى ديگر مى‏رفتند تا آنكه از جانب حاجى غلامعلى ربانى و... چندى قبل تحريكاتى نمودند و مردم را فريب دادند كه دو دفعه به حالت اوليه خويش برگشته‏ اند و امروز هيچ زنى در خوراسگان بى‏حجاب نيست و آن چند نفر كه كشف حجاب نموده بودند مورد طعن و سرزنش سايرين واقع شده‏اند. از مقام محترم تقاضاى تحقيق محلى و مفتش صحيح‏ العمل سرى داشته تا اينگونه تحريكات جلوگيرى شود.


گزارش حكومت اصفهان به رياست الوزراء (21 خرداد 1315)

رياست‏ الوزراء در جواب مرقومه متحدالمآل نمره 2970 محترماً معروض مى‏دارد، قبل از وصول مرقومه از طرف شهربانى، با دستور حكومت به‏ قدرى كه وسايل موجود بوده اقدام لازم به عمل آمده است. ولى تصديق خواهند فرمود كه در اصفهان، جائى كه درشكه ‏چى‏هاى آن هم معمم بوده‏اند، اين قبيل مسائل در ترك عادت چندصدساله بايد به تدريج عملى گردد. حالا هم نه‏ اينكه زنهاى با حجاب وجود دارند، ولى البته در طرز لباس و تهيه آن به طوريكه مطلوب است تا امروز دقت‏هاى لازم به عمل نياورده‏ اند. لكن خاطر مبارك را مطمئن مى‏نمايد كه مجاهدت كامل در پيشرفت اين كار و اجراى امر فوق به عمل خواهد آمد.

              

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:50 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

 


نخستين مدرسه در اصفهان

نخستين مدرسه‏اى كه در اصفهان دائر گشت مدرسه‏اى است كه شيخ‏الدين ابوعلى سينا فيلسوف شهير در آن به تدريس اشتغال داشت وى چندى وزارت عطاءالدوله كاكويه را در اصفهان به عهده داشت و در ضمن اشتغال به شغل وزارت، تدريس هم مى‏كرد. از باقيمانده مدرسه‏اى كه استاد در آن به تدريس مشغول بود گنبدى است در باب‏الدشت كه هنوز پابرجاست.

 


اولين مدرسه اسلامى در اصفهان‏

اولين مؤسسه‏اى كه در دوره اسلامى در اصفهان براى تعليم و تربيت مسلمانان بكار برده شد، مسجد جامع اصفهان بود. اوقات تعليم موقعى بود كه مردم از عبادت فارغ شده به مسجد نيازى نداشتند يعنى از بامداد تا نيمروز، و سپس ميان نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا (زيرا اهالى اصفهان اهل سنت بودند). جايگاه درس عبارت بود از شبستان و رواق و ايوان مسجد. مواردى كه تدريس مى‏شد در آغاز عبارت بود از قرائت قرآن، حديث، بحث در اصول دين و مذهب - تفسير قوانين شرع (فقه).

 


اولين مدرسه جديد اصفهان‏

اولين مدرسه، با شكل جديد آن بنا به‏ درخواست ظل ‏السلطان از ناصرالدين‏ شاه ايجاد شد و بنابراين درخواست مقرر گرديد كه مدرسه ‏اى در اصفهان دائر گردد، لذا مرحوم ميرزاعليخان سرتيپ معروف به «ناظم‏ العلوم» كه از تحصيل‏كرده‏ هاى مدرسه «سن سير» فرانسه بود و چند نفر از فارغ‏ التحصيلهاى دارالفنون بنام هاى مرحوم (ميرزا على‏اكبرخان سرتيپ) و برادر او ميرزا حسين‏خان (سرهنگ) كه دوره‏ هاى تعليمات افسرى را طى كرده بودند به اصفهان اعزام شدند و بر اثر مأموريت اين هيأت بود كه در رجب سال 1298 قمرى اولين مدرسه دولتى و اولين مدرسه در ايران به مديريت و سرپرستى مرحوم ميرزا عليخان ناظم ‏العلوم در عمارت هشت ‏بهشت تأسيس و افتتاح گرديد. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:52 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه


جشن آبريزان در اصفهان

دن گارسيا سفير اسپانيا در ايران در دوران صفويه در سفرنامه خود در باره آئين اين جشن در اصفهان مى‏نويسد:
از چند قرن پيش همه ساله در ماه ژوئيه ايرانيان جشنى مى‏گيرند بنام جشن آبريزان، اين جشن در اصفهان، بدين ترتيب است كه همه مردم از هر ملت و طبقه غير از زنان، در كنار رودخانه زاينده‏ رود جمع مى‏شوند. و زنان بالاى پل به تماشا مى‏نشينند: مردان در اين روز لباسهاى كهنه و كوتاهى كه با لباسهاى معمولى ايشان تفاوت بسيار دارد مى‏پوشند و شلوارهاى تنگ به‏ پا مى‏كنند و به جاى عمامه شب‏كلاه كوچكى بر سر مى‏نهند و در كنار رودخانه همگى به‏ درون آب مى‏روند و بر سر و روى يكديگر آب مى‏پاشند و براى اينكه از عهده اين كار برآيند هر يك ظرفى نيز همراه مى‏برند. كار آب‏پاشى گاه بدانجا مى‏رسد كه ظرفها را به سوى يكديگر پرت مى‏كنند و سرهاى بسيار شكسته مى‏شود و گاه چند نفرى هم به جهان ديگر مى‏روند... 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:54 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه


اصفهان پس از اسلام در 8 دوره پايتختى اصفهان‏

آل‏ زيار (مرداويچ ديلمى مقتول در سال 323 در اصفهان)
آل ‏بويه (عمادالدله در اصفهان و رى و سبزوار و گاهى تا بغداد)
سلاجقه (ملكشاه و برخى از جانشينان او)
آق‏قيونلو (حسن‏بيك - يعقوب بيك - رستم بيك)
صفويه (از شاه‏عباس كبير به بعد)
در سال 1164 كريم‏خان زند و ابوالفتح ‏خان بختيارى و على‏مرادخان موافقت كردند كه ميرزا ابوتراب خليفه سلطانى فرزند ميرزا مرتضى‏صدر را كه مادرش دختر شاه سلطان حسين صفوى بود به سلطنت انتخاب كنند و وى را بنام شاه اسماعيل سوم ناميدند و اصفهان را پايتخت قرار دادند و بعدها كريم خان از طرف وى بعنوان وكيل ‏الدوله ملقب شد
زنديه (على مرادخان متوفى بسال 1199 ه.ق)
باقرخان خوراسگانى در دوره فترت بعد از عليمرادخان براى چند روزى ادعاى سلطنت كرد و خويشتن را شاه باقر ناميد و در اصفهان تاج‏گذارى كرد 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  2:56 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها