0

اصفهان در يك نگاه

 
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه
سه شنبه 7 شهریور 1391  2:43 PM

 


تشريفات ورود محمود افغان به اصفهان



«پطرس دى سركيس گيلانتر» در گزارشهاى خود در مورد صدمات وارده بر اصفهان نوشته: محمود پنجاه‏ هزار نفر از ايرانيان را كشته و يكصدهزار تن نيز از قحطى بمردند و پس از تسليم شدن تخت و تاج به محمود افغان، در مورد چگونگى ورود وى به اصفهان مى‏نويسد: «محمود افغان و شاه سلطان حسين سوار شدند و به سوى شهر راندند. 12 نفر سوار در جلوى محمود حركت مى‏كردند و بر مذهب شاه (شيعه دوازده امامى) لعنت مى‏فرستادند. و از راه پل شيراز (خواجو) و خيابان خواجو جلو مى‏آمدند تا داخل شهر شدند... مردم شهر از محله خواجو تا قصر شاهى پارچه ‏هاى زرى و زرباف گرانبها در راه ها گسترده بودند، كه بر همه آنها محمود سوار بر اسب عبور نموده تا به كاخ شاهى وارد شد. سپس براى كوچ افغانان از قندهار به اصفهان، هشت‏هزار شتر روانه شد. در مورد ريخت و هيبت مادر محمود نوشته‏اند:«وى سوار بر شترى بدون خدم و حشم و نديمه و نگهبان از ميدان شاه گذشت و در برابر كاخ، نيمه برهنه با لباسهاى مندرس از شتر پايين آمد؛ در حالى كه با اشتهاى فراوان شلغمى را گاز مى‏زد وارد كاخ شد و...».
و اينان مدت زمانى حاكم بخشى از ايران بوده، در پايتخت آن يعنى اصفهان مستقر بودند.

 


چگونگى انتقال حكومت صفوى به محمود افغان

 

بي ‏كفايتى شاه ‏حسين صفوى در مقابله با محمود افغان و طولانى‏شدن محاصره اصفهان در سال 1134، كار را به جايى رسانيد كه شاه فرستاده‏ اى نزد محمود فرستاد و پيغام داد: «تا صدهزار تومان پول نقد و ايالات كرمان و خراسان را به شما مى‏دهم و دخترم را هم بعنوان عروس نزد تو مى‏فرستم، بيا با هم صلح كنيم و چون پدر و فرزند باشيم...» ولى محمود در جواب مى‏گويد «ايالاتى كه به من پيشكش مى‏كنى، هم اكنون از آن من است، پول و كشور مرا، به من مى‏دهى؟ ديگر آنكه دختر تو مرا به چه كار آيد؟ دختران و كسانت را همه به بندگان خويش خواهم داد، آنچه انديشيده‏اى همه بر معيار عقل نادرست است و من دست از اصفهان برنخواهم داشت». شاه سوار بر اسب شد، تا به پاى كوه صفه پيش راند. از آنجا كسى را نزد محمود فرستادند تا وى را آگاه سازد كه شاه براى ديدار او چگونگى انتقال حكومت صفوى به...
آمده است، و مى‏خواهد خويش را در پناه حمايت و حراست او قرار دهد. افغانان پاسخ دادند كه محمود به خواب است و بايد صبر كند تا از خواب بيدار شود. در واقع محمود خواب نبود، ولى از روى عمد به فرستاده چنين پاسخ دادند، آنان شاه را بر پشت اسب نيم ساعت پاى كوه صفه در آفتاب نگاه داشتند و سپس به نزد محمودش بردند. وقتى شاه وارد اطاق شد، محمود نشسته بود. محمود برخاست و شاه به او گفت: «سلام عليكم» و او جواب داد «عليكم ‏السلام» محمود سپس نشست و شاه را جائى پائين ‏تر بردند شاه با دست خود جقه از سرپوش خود جدا كرد و به وزير محمود (اعتمادالدوله) داد و از وى خواست آن را به محمود بدهد و او از گوشه چشم بدو چنان نگريست و (فهماند) كه جقه را قبول نخواهد كرد، بنابراين وزير آن را به شاه باز گردانيد وى آن را بگرفت و خود به جلو شتافت و بر سرپوش محمود نصب كرد و به او گفت: «فرزند به موجب گناهان من، خداوند مرا بيش از اين لايق سلطنت نمى‏داند اينك حق‏تعالى سلطنت به تو مى‏دهد، اين است علامت و نشان پادشاهى كه من بر سر تو مى‏گذارم، سلطنت تو طولانى باد.» و اينگونه طومار سلطنت 230 ساله صفوى درهم پيچيده شد و دورانى از افول و سقوط در جامعه ايران شروع شد. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها