پاسخ به:اصفهان در يك نگاه
سه شنبه 7 شهریور 1391 2:44 PM
جوابيه بيوه فخرالدوله حاكم اصفهان به سلطان محمود غزنوى
پس از روىكار آمدن سلطان محمود غزنوى، وى (براى به اطاعت درآوردن حاكم اصفهان) يك ايلچى به جانب اين شهر فرستاد تا سكه بنام او زده و خطبه به نام او بخوانند. در اين زمان فخرالدوله ديلمى مرده بود و زنش مادر مجدالدوله ديلمى حاكم بود. اين زن عاقله جواب عجيبى نوشته به فرستاده سلطان داد كه چنان سلطان معظمى را از خيال تصرف اصفهان بازداشت، وى به سلطان محمود غزنوى نوشت:
«وقتىكه مرحوم فخرالدوله، شوهرم زنده بود همه وقت در اين فكر بودم كه اگر چنين تكليفى (سكه زدن به نام او و خطبه خواندن به نامش) از طرف اعليحضرت سلطان بشود چگونه با او برخورد كنم. اما بعد از مردن شوهرم هرگز اين خيال را نمىكنم. زيرا كه سلطان شخصى است عاقل، هيچوقت بدون فكر اقدام به كارى نخواهد كرد. آخر جنگ و فتح و شكست را جزالله تعالى كسى نمىداند. اگر سلطان بعد از آن همه فتوحات العياذبالله، خدا نكرده شكست بخورد، چه خال عارى و نام ننگى تا دامنه قيامت براى وجود مبارك آن اعليحضرت باقى خواهد ماند، كه با عاجزه و پيرزنى ستيزه كرد و پيشرفت براى چنين سلطان معظمى حاصل نشد، و اگر چنانچه به شيوه همه وقت لشكريان، سلطانى پيروز شوند. چندان افتخارى نيست كه بگويند چنين سلطان عظيم الشأنى با بيوه فخرالدوله ديلمى جنگيد و بر عجوزهاى غالب شد.» اين پيغام چنان به سلطان اثر كرد كه تا حيات ملكه، به خيال تصرف اصفهان نيفتاد و بعد از مرگ وى اصفهان را متصرف شد.
برخورد نفاق افكنانه و عكس العمل هوشيارانه
مسعود ميرزا ظل السلطان روزى در عالىقاپو با حاج آقا نورالله ملاقات مىكند. او كه از اقتدار آقانجفى دلِ خونى داشت، در صدد تحريك برادر برمىآيد و به آقا نورالله پيشنهاد مىكند كه به علت هوشيارى بيشتر و درك سياسى افزونتر، رياست را به عهده بگيرد و مورد حمايت شاهزاده نيز قرار گيرد. آقا نورالله سر به زير داشته حرفى نمىزند. ظل السلطان مىانديشد كه سخنانش مؤثر افتاده است. در اين هنگام آقانجفى وارد مجلس مىشود و پس از مدتى كه قصد خروج مىكند، آقا نورالله جلو دويده كفشهاى برادر را جلوى پاى او جفت مىكند، و با اين تواضع پاسخ حرفهاى ظل السلطان را ميدهد.