0

اصفهان در يك نگاه

 
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

 


آوردگاه مورچه ‏خورت‏

در فاصله 45 كيلومترى اصفهان قصبه‏ اى وجود دارد كه آن‏را مورچه‏ خوار يا مورچه‏ خورت مى‏نامند. علت نامگذارى آن به اين اسم مشخص نيست و در كتابهاى تاريخ و سياحتنامه‏ ها به هر دو نام خوانده شده است. از جمله حوادث مشهور در اين قصبه نبرد بزرگ نادرشاه افشار با اشرف افغان بود. در اين جنگ پايتخت آن زمان ايران يعنى اصفهان گشوده شد و حكومت افاغنه بر ايران پايان يافت. اهميت نبرد بيشتر از آن جهت بود كه اشرف افغان با توجه به نحوه جنگيدن نادر و سپاهيانش و تجاربى كه در دو پيكار گذشته [مهماندوست دامغان و سردره خوار ]بدست آورده بود در مورچه‏ خورت آرايش جنگى آنها را تقليد و بكار بسته بود، از طرفى عثماني ها در اين اردوگاه به او يارى رسانده و درصدد بودند كه نگذارند دست نشانده آنها مغلوب گردد. در اطراف قريه مورچه‏ خورت تپه‏ هاى مرتفعى وجود داشت و اشرف براى جلوگيرى از قواى نادرى تصميم گرفت از استحكامات طبيعى اين تپه ‏ها بهره گيرد و سپاهيان و توپخانه خود را در اينجا مستقر سازد، او قصد داشت در اين جنگ جنبه تدافعى پيش گيرد و با استتار توپخانه و سواره نظام، در زمان مقتضى ضربه كارى را به سپاهيان نادر وارد سازد. وقتى قواى نادر به مورچه‏ خورت نزديك شد در فاصله نسبتاً دورى از دشمن اردو زد و بوسيله جاسوسان و تنى چند از اسراى دشمن از تدارك مفصل نيروى نظامى اشرف افغان آگاه گرديد. سردار دلاور افشار نقشه جنگى تازه‏اى طرح كرد و بر آن شد بدون برخورد با قواى دشمن از قسمتى از تپه ‏ها كه فاقد مدافع است قواى خود را عبور داده و به اصفهان بتازد اين امر موجب مى‏شد كه اشرف براى جلوگيرى از تصرف اصفهان از نقشه تدافعى خود چشم پوشيده و به حمله دست بزند در نتيجه طرفين همانند جنگ هاى گذشته درگير مى‏شدند و با روحيه خوبى كه قواى نادرى داشتند شكست در اردوى اشرف مى‏افتاد و ضمناً محل اختفاء توپخانه دشمن نيز افشا مى‏گرديد.
سپيده‏ دم روز بيستم، ربيع‏ الثانى سال 1142 ه ق اين نقشه ماهرانه به مرحله اجرا درآمد. اشرف افغان و يارانش كه مراقب اردوگاه خويش بودند از مانورهاى سپاهيان نادر به هراس افتاده و تصميم به مدافعه گرفتند. به فرمان نادر لشگريان به سه دسته تقسيم شدند و هر يك براى اجراى هدفهاى خود عازم ميدان جنگ گرديدند. يك دسته از تفنگچيان مأموريت يافتند كه محل توپخانه‏ هاى دشمن را كشف و تصرف نمايند اجراى اين امر كار دشوار و خطرناكى بود با اين‏حال پيشرفت اين عده سبب شد كه به دستور اشرف توپها آتش كرده و بدين‏ ترتيب محل تمركز آنها افشا شد. پس از آن گروهى از جانبازان ارتش نادرشاه با دادن تلفات سنگينى به محل توپخانه رسيده و موفق به تصرف توپ ها و نابودى توپچيان شدند. با تصرفِ توپخانه دشمن، حملات قشون نادرى با حرارت بيشترى دنبال شد و مواضع و استحكاماتى كه اشرف آن همه به آن دل بسته بود، يكى پس از ديگرى اشغال شد.
پس از فرار اشرف خيمه و لشگرگاه و لوازم او و سردارانش به چنگ سپاه نادرى افتاد. تصرف اين همه غنايم كه به قول مؤلف كتاب جهانگشا قيمت آن از ميزان قياس بيرون بود، امكان داشت سربازان را از تعقيب دشمن باز دارد و تصرف مال دنيا آنها را به جان هم اندازد. نادر كه به اين مسئله پى برده بود فرمان داد تا تمام غنايم را در جائى ديگر گرد آورند و آنگاه همه را طعمه حريق سازند. دستور او بلادرنگ اجرا شد. در روز 23 ربيع‏ الثانى سال 1142 نادر و يارانش عازم اصفهان شدند. البته قبل از ورود او به اين شهر اصفهاني ها وظيفه خود را به نحو اكمل به انجام رسانده بودند به اين معنى كه قبل از پيكار نادر اصفهاني ها كه بخاطر جنايات افغانها از مرده آنان نيز مى‏ترسيدند با شمشير و كارد و تبر به جان آنها افتاده و آنان را روانه ديار عدم ساختند. با حمله سپاه نادر اصفهان و پس از آن ايران از لوث وجود آنان پاك شد. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  3:24 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

 

شكوه چهارباغ در دوره صفويه و ويرانى آن در دوران قاجاريه 

در سال 1006 هجرى شاه‏ عباس اول تصميم مى‏گيرد كه اصفهان را مقر حكومتى خويش قرار دهد، و از آن زمان عمران و آبادانى اصفهان مورد توجه حكومت قرار مى‏گيرد. از جمله آثارى كه از آن دوران باقى مانده خيابان چهارباغ مى‏باشد. از مجموع نوشته‏ ها در مورد كيفيت خيابان چهارباغ معلوم مى‏گردد كه در زمان خود يكى از گردشگاه ها و تفرجگاه هاى ممتاز و برجسته اصفهان بلكه ايران و آسيا بوده و عنوان خيابان و معبر نداشته بلكه اصولاً مكانى براى گردش و تفريح بوده است. در قديم باغهائى چون باغ تخت، نسترن، طاووس، ستاره، كاج، باباامير، چهلستون، بلبل (هشت‏بهشت) گلدسته، پهلوان در اين خيابان واقع بوده كه از محله آبخشان تا هزار جريب را شامل مى‏شده است. (حدوداً از فلكه شهدا تا دروازه‏ شيراز فعلى). شاردن مى‏گويد: «اين خيابان را چهارباغ مى‏گويند زيرا اينجا سابقاً چهار باغ «مو» وقف مسجد بوده است و شاه ‏عباس كه مي‏خواست چنين خيابانى بسازد اين باغها را اجاره ابد كرد و ساليانه دويست تومان مال ‏الاجاره آن پرداخت مى‏شد».

توصيف جهانگردان دوره صفويه از چهارباغ‏

پيترو دولاواله جهانگرد ايتاليائى كه در دوران شاه‏ عباس اول در اصفهان بوده در توصيف اين خيابان مى‏نويسد: «اين خيابان چهارباغ ناميده مى‏شود زيرا در اصل باغ هاى چهارگانه‏ اى در اين محل وجود داشته كه از مجموع آنها وضع فعلى بوجود آمده. اين باغ ها متعلق به شاه است ولى مردم با آزادى كامل از آنها استفاده مى‏كنند و آنقدر ميوه در آنان وجود دارد كه براى تمام شهر كافى است و حتى زياد است. در كنار خيابان ديواره اى يكسان و منظمى وجود دارد كه در داخل آنها باغ هاى سلطنتى واقع شده، مدخل اين باغ ها با نظم و ترتيب خاصى در مقابل يكديگر قرار گرفته‏ اند و بالاى هر يك از درب ها عمارات كوچك ولى زيبائى واقع شده كه مى‏توان ضمن گردش و تفرج وارد آنها شد. تعداد اين عمارات آنقدر زياد است و قرينه ‏سازى و تناسب به اندازه‏اى در آنها رعايت شده كه واقعاً زيباتر از آن نمى‏توان تصور كرد. بعلاوه در داخل باغ ها و بيرون از آنها در خيابان صفوف طولانى و منظم درختان انبوهى قرار گرفته‏ اند كه تناسب و نظم آنها فوق ‏العاده است. در خيابان با فاصله ‏هاى چند و غالباً در مقابل خانه‏ هاى زيبا حوضه اى بزرگى با اشكال مختلف در وسط خيابان قرار گرفته كه مملو از آب است. نهر بزرگى كه در بسترى سنگى جارى است و تمام طول خيابان را از وسط آن مى‏پيمايد اين حوضها را سيراب مى‏كند. كف پياده‏ روهاى خيابان سنگ‏فرش و براى عبور انسان و اسب بسيار مناسب است. به فاصله‏ هائى چند، سنگفرش قطع شده و در زمين گل هاى مختلف كاشته شده است. بعد از پل الله ورديخان (سى‏وسه ‏پل) خيابان كماكان با همان ديوارها و درختان و خانه‏ ها و باغ ها و حوض‏ها ادامه دارد با اين تفاوت كه خانه‏ ها و باغات اطراف آن ديگر به شاه تعلق ندارد بلكه متعلق به اشخاص مختلفى است كه براى اطاعت از دستور شاه و حفظ زيبائى خيابان در ساختن آنها بر يكديگر سبقت جسته ‏اند. خيابان به باغ بسيار بزرگى كه هزارجريب نام دارد منتهى مى‏شود. روى‏هم رفته بدليل اينكه چهارباغ متعلق به شاه است واقعاً داراى عظمتى بى‏نظير بوده و بايد با طيب خاطر اعتراف كنيم كه خيابان پوپولو و ديگر خيابانهاى رُم به پاى اين خيابان نمى‏رسد.


 

ويرانى چهارباغ در دوره قاجاريه از زبان جهانگردان‏

در دوره قاجاريه و بخصوص در زمانى كه ظل ‏السلطان حاكم اصفهان بود اين شهر خرابى‏هاى بيشمارى بخود ديد. ديولافوآ سياح فرانسوى كه در اين دوران از اصفهان ديدن كرد در سفرنامه خود خيابان چهارباغ را بشرح زير توصيف مى‏كند:
«بارى ما در موقع مراجعت از خيابان بزرگ چهارباغ عبور كرديم با اينكه خيابان حزن‏آور و متروك است طرف عصر كه كاروان هابه سمت جنوب حركت مى‏كنند مختصر جنب‏ و جوشى در آن پيدا مى‏شود امّا اين رفت‏ و آمد چند نفر قاطرچى و مردم فقير را چگونه مى‏توان با آن جلال و شكوه و ازدحام گردش‏ كنندگان دويست سال قبل مقايسه كرد. از اين منظره حزن ‏آور و وحشت‏ انگيز روى برتافته و نظرى به داخل عمارت ويران انداختم و با كمال تعجب مشاهده كردم كه هنوز هم در اين اطاق هاى بى‏سقف پر از خاك، كاشي هاى زيبائى جلوگرى مى‏كند. در ديوارها جابجا تابلوهاى نقاشى كه روى آنها را خاك پوشانيده و اوضاعِ اندرون ‏هاى اشرافِ تواناىِ قديمى را نمايش مى‏دهند و معلوم است كه با دست استادان و هنرمندانِ با مهارتى ترسيم شده‏ اند...» و هانرى رنه دالمانى سياح فرانسوى در باره خيابان چهارباغ در دوره ظل ‏السلطان مى‏نويسد: «متأسفانه ظل ‏السلطان از اين خيابان خوش ‏منظر و فرح‏ آور هم‏مانند ساير آثار باستانى چيزى باقى نگذاشت. جداول سنگى را پر كرده و سنگ هاى حواشى آنها را فروخته و نقاشى‏هاى طاقنماها و ديوارها را هم محو كرده است. از همه بدتر آنكه اين شاهزاده منهدم‏ كننده، خسارت جبران‏ ناپذيرى به اين خيابان وارد ساخت «يعنى درختان چنار كهنسال سيصدساله را كه موجب ابهت و شكوه اين خيابان قديمى بود و بر زمين آن سايه مى‏انداخت همه را از ريشه درآورده و به بهاى نازلى فروخت. بطوريكه نقل مى‏كردند چند ماه قبل از ورود ما به اين شهر شاهزاده تمام اين درختان را بريده و هر يك را به مبلغ ناچيزى يعنى بيست تومان فروخته است. وقتى‏كه انسان به اين فكر بيفتد كه با چه زحمات و با چه توجهاتى در مدت چندين قرن به پرورش چنين درختانى موفق گرديده‏ اند تا خيابان عريض و طويل اين شهر را كه محل عبور و مرور ساكنين و سياحان خارجى بوده آرايش شايسته‏اى دهند، آنوقت به اهميت اين انهدام و خرابيهاى جبران‏ ناپذير كه بواسطه طمع بى‏پايان ظل ‏السلطان حاكم اصفهان بعمل آمده پى خواهد برد». 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  3:25 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه


درِ عالي ‏قاپو

شاردن جهانگرد فرانسوى در باره عالى‏قاپو و سر درِ بزرگى كه در مدخل آن ساخته شده بود مى‏نويسد: «آنرا عالى‏قاپو يعنى باب عالى مى‏نامند و بعلت شباهت كلمه تصور مى‏كنند «على‏قاپو» است. تمامى سردر از مرمر عالى ساخته شده و عتبه آن نيز از مرمر سبز است، شش انگشت بلندى دارد و نيمرخ آن دايره شكل است. ايرانيان اين عتبه را مقدس مى‏دانند و براى ورود به عالى‏قاپو هيچ وقت پاى خود را روى آن نمى‏گذارند و اگر كسى پاى خود را روى آن بگذارد مجازات مى‏شود. در عالى‏قاپو نيز مقدس است و اشخاصى كه مورد رحمت شاه قرار مي ‏گيرند با تشريفات مخصوصى آنرا مي ‏بوسند و با صداى بلند دوام سلطنت او را از پروردگار مى‏طلبند. پادشاه نيز براى حفظ احترام اين در هيچ وقت سواره از ميان آن عبور نمى‏كند.... اگر كسى به اين در پناه ببرد مصونيت پيدا مى‏كند و فقط شاه مى‏تواند او را از آن در جدا كند

              

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  3:25 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

كشتار تيمور لنگ از مردم اصفهان‏

از وقايع و حوادث مهمى كه براى مردم شهر تاريخى اصفهان رخ نموده قتلعامى است كه تيمور لنگ از اين شهر كرد. اين واقعه را تمام مورخين آن زمان نقل كرده و باتفاق آنرا نوشته‏ اند. اجمال آن چنين است كه وقتى تيمور در پائيز سال 789 هجرى عازم تسخير ممالك عراق شد، به اصفهان آمد و از راه اصفهان مى‏خواست بفتح فارس نائل گردد.
تيمور با لشگريان خود در بيرون شهر اصفهان فرود آمدند و براى استمالت و جلب عطوفت اين پادشاه قهار حاكم شهر كه سيد مظفر كاشى و خالوى سلطان زين‏ العابدين مظفر و از طرف او حاكم بود با جمعى از سادات و علماء و اشراف و بزرگان شهر، به اردوى تيمور رفته و مقرر شد لشگريان تيمور در بيرون شهر بمانند و تيمور در قلعه طبرك منزل نمايد. و ضمناً در تمام دروازه ‏هاى شهر لشگريان تيمور مراقب باشند. تيمور دستورى صادر نمود مبنى بر آنكه آنچه اسب و اسلحه در شهر موجود است بايد بمأمورين او تحويل داده شود. و نيز مقرر شد براى نعل بهاى قشون تيمور وجهى بمردم اصفهان سرشكن گردد و براى جمع ‏آورى اين پول مأمورين تيمور بكار جمع پول مشغول بودند شبى يكى از اهالى تيران آهنگران موسوم به (على‏كچه‏با) در شهر دُهُلى بزد و عده زيادى گرد او جمع شدند.
مورخين زمان تيمور كه در تعريف اين پادشاه ستمگر مبالغه نموده مى‏نويسند اين عده وارد محلات شهر شدند و بيشتر مأمورين تيمور را بقتل رسانيدند مگر در چند محله كه مردمان آن عاقل و دورانديش بوده و مأمورين تيمور را در خانه‏ هاى خود پناه داده و مانع قتل آنها شدند. بغير از اين عده از مأمورين بسيارى از لشگريان تيمور كه در آن شب براى خريدن مهمات خود بشهر آمده بودند قريب سه هزار كس بقتل رسيدند و من جمله محمد پسر ختاى بهادر كه ظاهراً داماد تيمور بوده مقتول گشت. على‏كچه‏پا پس از فراغت از اين كشتار باتفاق همراهان بطرف دروازه‏هاى شهر شتافته و جمعى را كه به محافظت دروازه‏ ها مشغول بوده گرفتار و زندان نمودند.
فرداى آنروز كه خبر اين واقعه بگوش تيمور رسيد آتش خشم فاتح آسيا زبانه كشيد و دستور داد لشگريان شهر را تسخير نمايند. مردم شهر كه اين خبر را شنيده درصدد دفاع برآمده و در كنار حصار شهر جنگ خونينى رخ داد و من‏جمله (تيمور اقبوغا) كه از سرداران مشهور تيمور بود كشته شد. بلاخره شهر بتصرف لشگريان تيمور درآمد. در همين اثنا تيمور كس فرستاد تا لشگريان بمردمان محله سادات و ساكنين كوچه موالى تركه و خانه خواجه امام‏الدين واعظ آزار نرسانند مى‏گويند خواجه امام‏ الدين يكسال بود كه وفات كرده بود ولى بپاس احترام او خانه‏ اش در امان ماند علت اين امر اين بود كه تيمور بدراويش و صوفيان و سادات احترام مى‏گذاشت. بارى تيمور به قتل‏عام و انواع عقوبت فرمان داد و دستور داد سرهاى كشتگان را هزار هزار نزد او آورند. مى‏گويند بعضى از لشگريان كه نمى‏خواستند بدست خود مباشر قتل شوند سرها را مى‏خريدند و در ابتدا قيمت هر سرى به بيست دينار كبكى بود ولى در آخر آنهائيكه سهم خود را داده بودند سرهاى زيادى را مى‏فروختند به نيم دينار و كسى نمى‏خريد.
از اتفاقات شگفت اين است كه جمعى از مردم اصفهان در آنروز از گزند تيغ در امان ماندند و شب خواستند بگريزند از قضا برفى باريد و اثر پاى ايشان در برف بماند و روز ديگر لشگريان تيمور اثر پاى آنها را گرفته در هر كجا كه پنهان شده بودند بيرون آوردند و به تيغ انتقام بگذرانيدند تعداد كشتگان را از هفتاد هزار كمتر ننوشته‏ اند فرمانى كه تيمور پس از قتل‏عام صادر نمود از اينقرار بود كه هفتاد هزار سر آدمى جمع آرند و از سرها مناره‏ها سازند پس از جمع شدن سرها از دروازه طوقچى تا قلعه طبرك بيست و هشت مناره با هزار و پانصد سر بالا بردند و در طرف ديگر شهر نيز بهمين منوال. بنابر اين آنچه بعضى تصور كرده و اخيراً در يكى از روزنامه‏ هاى محلى، مكان مناره سرهاى كشتگان تيمور را در نزديك بازارچه اسمعيل كوسه معين كرده، اشتباه محض است و منار مذكور متعلق بسرهاى شكار يكى از پادشاهان صفوى بوده و شرح آنرا شاردن نوشته است. واقعه قتل‏عام اصفهان در آخر شوال و يا پنجم ذيقعده سال 289 هجرى اتفاق افتاده است.
 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  3:25 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه


محاصره شهر اصفهان توسط خوارج‏

قبل از آنكه محاصره اصفهان بدست خوارج شروع شود، در رى جنگ سختى بين آنان و لشگريان خليفه رخ داد و خوارج در جنگ رى فاتح شدند. در اين هنگام آتش بيداد و طغيان خوارج در اطراف اصفهان بمنتهى درجه رسيده بود و كمتر آبادانى بين اهواز و اصفهان وجود داشت كه مورد دستبرد آنان واقع نشود و مردم آن گرفتار قتل و غارت نگردند. مصعب براى دفع آنان پس از مشاوره با سران لشگر، حكومت اصفهان را به (عتاب بن ورقاء رياحى) واگذار كرد و وي را مأمور دفع خوارج نمود.
فرمانده خوارج بعد از اينكه در رى فاتح شد بجانب اصفهان روانه گرديد و هفت ماه شهر را محاصره كرد و در طول اين مدت گاهى جنگى رخ مى‏نمود. يك روز حاكم اصفهان به ياران خود گفت منتظر چه هستيد؟ قسم بخداوند كه هرگز نبايد از كمى عده بترسيد، شما از شجاعان لشگر مى‏باشيد و كراراً در جنگها كاردانى و لياقت خود را نشان داده‏ايد. نتيجه محاصره اين خواهد بود كه بتدريج ذخائر شما تمام شود و آن وقت چاره جز اين نيست كه از گرسنگى بميريد و برادر برادر را دفن كند. اين است كه قبل از آنكه ضعف بر شما راه يابد بدشمن حمله كنيد و دمار از روزگار او برآوريد.
عتاب‏بن ورقاء نماز صبح را با لشگريان خود خواند و در حاليكه خوارج در خواب بودند بآنها حمله كرد قبل از حمله بيرقى بدست كنيزى موسوم به ياسمين داد و گفت هر كس مى‏خواهد توقف كند به بيرق ياسمين ملحق شود و كسى‏كه عازم جهاد است بهمراه ما بيايد. دو هزار و هفتصد سوار بعتاب بن ورقاء پيوستند و قبل از آنكه خوارج متوجه شوند برآنها تاخته و كشتار عظيمى از آنان نمودند و من‏جمله زبيربن على در اين جنگ بقتل رسيد. در نتيجه اين جنگ هولناك خوارج شكست خورده تاب مقاومت نياورد بجانب اهواز فرار كردند. و عتاب بعوض اينكه آنها را دنبال كند بشهر بازگشت. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  3:26 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

 


محاصره اصفهان و شجاعت ميرزا ابوالقاسم‏

پس از آنكه امراى قزلباش در جنگ گولون‏آباد اصفهان از افغانان شكست خورده و راه فرار پيش ‏گرفته بحضور شاه سلطان حسين صفوى رسيدند، شاه بناى تعرض را بآنان گذاشت و قرار بر اين شد كه حالا كه در اين جنگ شكست خورده و لشگر قزلباش همه توپ هاى بزرگ را از دست داده ‏اند، مردم شهرى به همراهى فرماندهان لشگرى باصطلاح (سيبه‏بندى) نمايند و محافظت هر چند محله از شهر بيكى از امرا و سران سپاه تقسيم شد. از طرفى محمود افغان كه در جنگ گولون‏آباد توپهاى بزرگى بدست آورده بود بطرف كوچه ‏ها و محلات شهر بست و از اينرو رعب و هراس مخصوص در اهل كوچه‏ ها و محلات پيدا شد. شاه سلطان حسين ناچار تمام امرا را خواست و آنها را مأمور نمود كه توپها را از افغانان پس بگيرند ولى هيچيك از امرا جرئت اقدام بچنين امرى را ننموده و لذا جماعت افاغنه با آتش توپخانه ولوله در مردم شهر انداخته خرمن حيات عده زيادى از برنا و پير را نابود ساختند.
يكى از امرا موسوم بميرزا ابوالقاسم كه از اقرباى پادشاه بود و در دربار سلطنت معزز مى‏زيست وقتى حال را بدين منوال مشاهده نمود اظهار داشت اگر اين خدمت بفدوى محول شود توپ ها را از دست افغانان بيرون مى‏آورم. ابتدا شاه سلطان ‏حسين به پيشنهاد او توجهى نكرد و باين امر رضا نداد ولى پس از اصرار زياد بالاخره ميرزا ابوالقاسم اجازه يافت و يك روز با جمعى از رزم ‏آزمايان در بيرون شهر خود را به لشگر افغان زد و بتوپ ها رسيد مورخين مى‏نويسند آنچه از توپ ها وزين‏تر بود ميخ زد و معيوب كرد و آنچه را هم توانست با خود بشهر آورد.
اين فتح نامدار سبب خوشحالى و رضامندى شاه سلطان ‏حسين گرديد و ميرزا ابوالقاسم را مورد لطف و مرحمت قرار داد و مقرر شد از اين پس در هر محله كه افغانان جنگ براه انداختند، بتعجيل هر چه تمامتر امير محله ميرزا ابوالقاسم را خبر كند تا بكمك او رود من‏جمله روزى مستخدم محمود آقاى ناظر خبر آورد كه افغانان جمعيت كرده و در محله آقاناظر جنگ سختى برپا نموده و كار را بر محمود آقاى ناظر تنگ كرده‏اند.
فى‏الفور ميرزا ابوالقاسم با جمعى كه حاضر بودند بكمك آقا ناظر شتات وقتى رسيد كه افغانان با اهل محله بجنگ مشغول بودند و نزديك بود محله را تصرف كنند. بلادرنگ خود را در فوج افغانان افكند و جنگ سختى روى نمود و افغانها شكست خورده رو بفرار نهادند. ميرزا ابوالقاسم چند فرسخ آنها را تعاقب كرد. وقتى برگشت برايش خبر آوردند كه فرزند او ميرزا سيد احمد در يكطرف شهر با افغانها مشغول جنگ است. بدون اينكه كسى از قصد او آگاه شود، بهمراهى دو نفر از غلامان خود موسوم به (هوشنگ) و (لاچين) به آنطرف عزيمت كرد. پس از قدرى طى مسافت و دور شدن از لشگر، يكنفر تفنگ‏چى افغانى كه بالاى درخت پنهان شده بود او را هدف قرار داد و گلوله تفنگ بر پيشانى او اصابت كرد. وقتى او را به شهر آوردند هنوز رمقى از حيات در او بود.
دو غلام ميرزا ابوالقاسم افغان را با ضرب گلوله مقتول ساخته و سر او را بريده يكى از دو غلام سر افغان و ديگرى ميرزا را به اسب بسته بشهر آوردند ولى معالجه مؤثر واقع نشد و پس از سه روز فوت كرد. شاه ‏سلطان حسين صفوى از مرگ او خيلى متأثر شد. تمام مردم اصفهان در مرگ اين سردار شجاع سوگوارى نمودند و از دست رفتن او را بفال بد گرفتند. مرگ اين سردار بزرگ لطمه سختى بسلطنت آخرين پادشاه صفوى زد. 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  3:33 PM
تشکرات از این پست
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

 

حاضر جوابي اصفهاني ها

«حاضر جوابي ها و متلك هاي اصفهاني ها بيشتر از آن است كه اين كتاب گنجايش آن را داشته باشد و جاي آن دارد كه كتاب مخصوصي آن هم در چند جلد در آن باب تاليف نمود.
در اينكه اصفهاني ها مردمان حاضر جوابي هستند حرفي نيست و از اهل ايران كسي نيست كه زهر زبان آنها را نچشيده باشد و خوشمزه آن است كه چه بسا اين زهر زبان به قدري مطبوع و دلپذير است كه شنونده را نيز خوش مي آيد.»

محمد علي جمال زاده ـ كتاب كشكول جمالي

مشهور است كه اصفهاني ها لطيفه گو شيرين زبان، حاضر جواب زيرك نكته سنج و موقع شناس مي باشند. اين مطلب از نوشته ها و كتاب هاي گذشتگان و از نشست و برخاست گفتگو و معامله با آنان و خصوصاً زندگي بين ايشان به خوبي روشن مي شود. تو گويي لطيفه پردازي و خوشمزگي خاص اصفهاني هاست و از اصفهان شورع شده و به اصفهان نيز ختم مي گردد. خوشمزگي، لودگي و ترزباني اصفهاني ها به طبقه و قشر خاصي از ايشان محدود نمي گردد. بلكه كوچك و بزرگ زن و مرد با سواد و بي سواد دهاتي و شهري عالم و جاهل آنها حاضر جواب مجلس آرا خوش صحبت خوشمزه و شيرين بيان مي باشند.
«كريم شيره اي» دلقك دربار ناصر الدين شاه در اصفهان متولد و بزرگ شد و در آن جا به نام «كريم پشه » شهرت يافت و بعد يك و تنها به تهران آمد و بطور ناشناس در يك مجلس عروسي شركت نمود وشيرين كاري كرد و از فرداي آن روز در تمام تهران مشهور شد و بالاخره مورد توجه شاه قاجار قرار گرفت و به دربار رفت و در آنجا صاحب دم و دستگاه و جاه وجلال گرديد. پيش از او به نام «كربلايي عنايت » و يا به قول شاه عباس «كچل عنايت» بر مي خوريم كه از دلقك هاي فهيم مردم دار و بزرگ دربار پادشاه صفوي بود و در همه جا همراه شاه مي رفت و به خوشمزگي مي پرداخت.
شاردن در سفر نامه مفصل خود از احترام مخصوص و توجهي كه مردم اصفهان به «كل عنايت » مي گذاردند ياد كرده و مي نويسد:
«مردم او را شخصيت فوق العاده مي دانند. او نديم شاه عباس بزرگ بود. مطالب شگفت انگيز درباره استعداد هنر و خوش مزگي هاي او نقل مي كنند بسيار حساس سريع الانتقال و تيزهوش بود. هر وقت ميل داشت با يك ژست بسيار ساده بدن خود اشخاص را به خنده مي آورد »
از اين دو مسخره و بازگر معروف كه بگذريم به «اسمعيل بزاز» معروف مي رسيم. او نيز در اصفهان متولد شده بود و از دلقك هاي خوشمزه و با شعور و مورد توجه و احترام مردم و شاه بود. اسمعيل بزاز، ضمن انجام كار اصلي خود كه بزازي بود، دسته اي را براي خوشمزگي و بازيگري تشكيل داده بود و در ابتدا به منزل اعيان و رجال مي رفت و به شيرين كاري مي پرداخت و بعد كم كم پايش به دربار باز شد و به قول معروف «شاه شناس » شد و در آنجا به بازيگري و خوشمزگي پرداخت.
ناصر نجمي در باره اسمعيل بزاز مي نويسد:
«اسمعيل بزاز يكي از سر دسته هاي مطرب هاي تهران بود. او كه جوان اصفهاني بودبا خوشمزگي هاي مخصوص اصفهاني ها در آن روزگار هنر پيشه روحوضي بود.
اسمعيل ذاتاً مردي خوش قلب و انساني شريف بود كه در اين اواخر ضمن مطربي به كار بزازي مي پرداخت ولي آنچه از كار مطربي و دلقكي به دست مي آورد به فقراء و مستمندان مي بخشيد»
از نام آورترين مسخره هاي دوره گرد زمان حاضر كه همواره در خيابان چهارباغ اصفهان پلاس بود و صابون او به تن عده زيادي از مسافران تهراني خورده بود و از او خاطرات بسياري برجاي مانده است. «حبيب الله يوز باشي» معروف است كه در اصفهان و ساير نقاط كشور مثل كفر ابليس مشهور خاص و عام بود تهراني ها كه وصفش را از قبل شنيده بودند به محض رسيدن به اصفهان سعي مي كردند به هر ترتيب كه شده او را پيدا كرده و سر به سرش بگذارند و بخندند . يوزباشي هم كه سرش براي اين كارها درد مي كرد مانند رگبار متلك بار همه مي كرد.
چون در اواخر سلطنت پهلوي در چهارباغ و اطراف سي وسه پل اصفهان خارجي ها زياد بودند مقامات شهري نمي گذاشتند يوزباشي به آن طرف ها برود زيرا با وجود يوزباشي در بين مردم نه ايراني و نه فرنگي از نيش زبان او در امان نبودند!
از دلقك هاي درباري و مسخره هاي دوره گرد اصفهاني كه بگذريمدر بين ساير طبقات اصفهان بخصوص در ميان علم و فضلاي آنها نيز افراد خوشمزه و شيرين بيان بسيار يافت شده است. از آن جمله مي توان به نام چند تن از ايشان اشاره كرد:
آقاي جمال الدين خوانساري با وجود علم و دانش بسيار در شيرين زباني ولطيفه گويي سرآمد مردم عصر خود بود دكتر محمد علي احساني طباطبايي در مورد ايشان مي نويسد:
« آقا جمال الدين خوانساري پسر مرحوم شيخ محمد حسين خوانساري است كه به قدري شوخ و حاضر جواب بود كه در اصفهان كه خود تمامي مردمش ترزبانند ، اين شخص سرآمد همگان شده است و كسي نتوانسته است با او شوخي كند جز آنكه مجاب شده باشد.»
«ميرزا ابوالحسن طباطبايي » زواره اي نائيني متخلص به «جلوه » حكيم معروف وعارف وارسته و گوشه گير نيز با همه بار دانشي كه داشت داراي طبعي خوش و رويي گشاده و زباني شيرين بود.
خيلي وقت ها ناصرالدين شاه بدون تشريفات و خبر قبلي به سروقت جلوه مي رفت و گاهي در اين ما="لاقات" ها گفتگوهايي مي شد كه ذكرش خالي از لطف نيست .از علما و دانشمندان آنها كه بگذريم در بين افراد عادي اصفهان نيز افراد شيرين زبان و لطيفه گو بسيار ديده شده است و ما در اين كتاب علاوه بر شرح و ذكر لطيفه هاي دلقك هاي درباري و مسخره هاي دوره گرد اصفهاني. تعدادي از لطايف مردم كوچه و بازار اصفهان را هم گرد آوري و باز نويسي نموده و به نظر شما مي رسانيم.
در كتاب حاضر شما براي اولين بار با چند چهر جديد شوخي و خنده آشنا مي شويد كه قبل از اين اسمي از اين مردان خنده آفرين و شادي بخش در كتاب ها و نشريات فارسي به ميان نيامده است. از جمله اين افراد « ملا جعفري خروس باز» ملا نصر الدين عصر صفويه «آقاي اخلاقي » با مزه خيابان شاهپور اصفهان و بالاخره «حاج سيد محمد صمصام » منبري بسيار خوشمزه اصفهان مي باشند.
«ملا جعفري خروس باز» جانمازدار آخوند ملا محمد باقر مجلسي رحمه الله عليه بود كه علاقه عجيبي به خروس و خروس بازي از خود نشان مي داد و همه روزه در ميدان نقش جهان اصفهان در معركه علاقمندان به خروس شركت مي جست و خروس دست پرورده خويش را تشويق به جنگ به خروس رقيب مي نمود.
ملا جعفري مردي ملا و فاضل بود ولي به دنبال استفاده از علم و دانش نرفته و خروس بازي را پيشه خود ساخت و با مطايبه و شوخي روزگار را بسر آورد. عجبيب اينكه ملا محمد باقر مجلسي ، حضور وي و حتي شوخي هاي او را تحمل نموده و امر به اخراج يا تنبيه او نمي نمود.
ملا جعفري در عصر صفويه مي زيست و يكي از درباريان قاجاريه به نالم «محمد حسن » كه احتمالاً بايد محمد حسن خان اعتمادالسلطنه روزنامه خوان مخصوص ناصرالدين شاه باشد شرح حال و لطايف او را در تاريخ هفت ربيع الثاني سال 1305 به رشته تحرير كشيده و تقديم حضور ناصرالدين شاه نموده است.
«آقاي اخلاقي » شاگرد يكي از مغازه هاي خيابان شاهپور سابق اصفهان بود كه هميشه با كت و شلوار و كروات به خيابان مي آمد و كيفي در دست مي گرفت و حرف هاي با مزه اي مي زد و به هر كس مي رسيد متلكي شيرين مي گفت و خلاصه كارهاي غير منتظره اي مي كرد و به همين خاطر در سرتاسر خيابان شاهپور مشهور بود. دو خاطره خواندني از او در كتاب آمده است. آخرين و تازه ترين چهره خنده و شوخي كه براي اولين بار در اين كتاب معرفي مي شود، شادروان «حاج سيد محمد صمصام » خوشمزه اصفهاني است كه در محله صراف هاي اصفهان متولد شده و عمري را در بين مردم با محبوبيت بسر آورد. عده اي گمان داشتند كه صمصام ديوانه و يا خل وضع است ، حال آنكه او مردي بسيار عاقل و نكته سنج و در عين حال شوخ طبع بود. اكثر منبرها و كارهاي صمصام داراي ظاهري فكاهي ولي باطني انتقادي بود. صمصام گاهي پايش را ازشوخي هاي عاميانه فراتر مي نهاد و با پادشاهان و مردان سياسي پرقدرت وقت نيز شوخي مي كرد ودختران آنها را داوطلب همسري خويش معرفي مي نمود در بين معمرين اصفهاني كمتر كسي را مي توان يافت كه او را نديده و حكايت و لطيفه اي از اين مرد استثنايي بخاطر نداشته باشد.
در پايان كتاب حاضر به ذكر نمونه هايي از اشعاري كه درباره اصفهان و سپاهان و زاينده رود سروده اند و نيز به نقل اشعار زيبايي از چند تن از شعراي اصفهاني پرداخته ايم و خصوصاً اشعار فكاهي دو تن از شعراي شوخ و بذله گوي اصفهان را مفصل تر آورده ايم تا شما را با طبقه ديگري از افراد خوش ذوق وهنرمند و شوخ اصفهان آشنا سازيم باشد كه مورد توجه شما قرار گيرد. در خاتمه اين مقدمه بر خود لازم مي دانم از دوستان و سروران و كساني كه در تهيه، تدوين، چاپ و انتشار اين كتاب نگارنده را ياري كرده اند، خصوصاً برادران محدث و كيان فر (مسئولان نسخ خطي كتابخانه ملي)، حجت الاسلام حاج آقا حسين منصوري (واعظ محترم اصفهاني )، مسعود فقيه (روزنامه نگار قديمي وهنرمند سابق تأتر) مير حسيني (استاد دانشگاه) دوستان ارجمندم رضا جديدي و عباس شفيعي (فرهنگيان اصفهاني) حاج فرهاد باقري (دوست خانوادگي)، مزجي (همكار اداري) حسين روغني و سركار خانم حوري بهرام زاده و نيز مديريت حروفچيني همراه ليتوگرافي قاسملو ، چاپخانه احمدي تشكر و قدرداني نمايم.

 


ادوار براون انگليسى و اصفهانى ‏ها

پروفسور ادوارد براون، ايران شناس و ايران دوست بزرگ از مردم نيوكاسل انگلستان و پسربن يامين براون، صاحب كارخانه كشتى سازى بود وى در فوريه سال 1862 ميلادى برابر بهمن سال 1240 ه.ش در قصبه اولى از توابع ايالت انگلند متولد شد.
تحصيلات عاليه خود را در دانشگاه كمبريج به پايان رسانيد و در دو رشته يكى علم طب و ديگرى زبان‏هاى شرقى وقوف و بصيرت حاصل كرد و در رشته طب درجه بى .ام به دست آورد ولى هيچ وقت به عمل طبابت نپرداخت. وى در سال 1888 م برابرى سال 1267 ه.ش سفرى به ايران كرد و پس از مراجعت به سمت دانشيارى در رشته زبان فارسى، به معلمى دانشگاه كمبريج منصوب شد و در 1902 م مطابق 1281ه.ش به سمت استادى زبان عرب برگزيده شد و تا هنگامى كه در پنجم ژانويه 1926 م برابر 15 دى ماه 1304 ش، دوره حيات اين خدمتگزار علم و ادب به سرامد. تاليفات او درباره ايران و ادبيات اين سرزمين كهن قابل توجه و در خور اهميت است.

 

منبع : سايت پورتال استانداري اصفهان

 
 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

سه شنبه 7 شهریور 1391  3:34 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75 mohammad_43
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

کاشکی عکس یکی ازبناهای قدیمیشم میگذاشتین

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

سه شنبه 7 شهریور 1391  3:37 PM
تشکرات از این پست
fatemeh_75 mohammad_43 zahra_53
fatemeh_75
fatemeh_75
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 10557
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه

با این مطلب جامع و خوب من هم موافقم چون  اصفهان دارای بناهای بزرگ تاریخی و فرهنگیه و حداقل یک عکس لازمه .

 

آفتاب آمد دلیل آفتاب     گر دلیلت باید از وی رخ متاب

سه شنبه 7 شهریور 1391  3:44 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43 zahra_53
zahra_53
zahra_53
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مهر 1388 
تعداد پست ها : 28735
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:اصفهان در يك نگاه


نقل قول farshon

کاشکی عکس یکی ازبناهای قدیمیشم میگذاشتین

 

سلام 

 

 ضمن تشکر از توجه شما ، عکس گذاشتم .

 

   http://bayanbox.ir/view/4901804249511124488/talar-koodak.gif

 

 

اصفهان نگین فیروزه ای جهان

دوشنبه 13 شهریور 1391  1:42 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها