پاسخ به:اصفهان در يك نگاه
سه شنبه 7 شهریور 1391 3:34 PM
|
حاضر جوابي اصفهاني ها
«حاضر جوابي ها و متلك هاي اصفهاني ها بيشتر از آن است كه اين كتاب گنجايش آن را داشته باشد و جاي آن دارد كه كتاب مخصوصي آن هم در چند جلد در آن باب تاليف نمود.
در اينكه اصفهاني ها مردمان حاضر جوابي هستند حرفي نيست و از اهل ايران كسي نيست كه زهر زبان آنها را نچشيده باشد و خوشمزه آن است كه چه بسا اين زهر زبان به قدري مطبوع و دلپذير است كه شنونده را نيز خوش مي آيد.»
محمد علي جمال زاده ـ كتاب كشكول جمالي
مشهور است كه اصفهاني ها لطيفه گو شيرين زبان، حاضر جواب زيرك نكته سنج و موقع شناس مي باشند. اين مطلب از نوشته ها و كتاب هاي گذشتگان و از نشست و برخاست گفتگو و معامله با آنان و خصوصاً زندگي بين ايشان به خوبي روشن مي شود. تو گويي لطيفه پردازي و خوشمزگي خاص اصفهاني هاست و از اصفهان شورع شده و به اصفهان نيز ختم مي گردد. خوشمزگي، لودگي و ترزباني اصفهاني ها به طبقه و قشر خاصي از ايشان محدود نمي گردد. بلكه كوچك و بزرگ زن و مرد با سواد و بي سواد دهاتي و شهري عالم و جاهل آنها حاضر جواب مجلس آرا خوش صحبت خوشمزه و شيرين بيان مي باشند.
«كريم شيره اي» دلقك دربار ناصر الدين شاه در اصفهان متولد و بزرگ شد و در آن جا به نام «كريم پشه » شهرت يافت و بعد يك و تنها به تهران آمد و بطور ناشناس در يك مجلس عروسي شركت نمود وشيرين كاري كرد و از فرداي آن روز در تمام تهران مشهور شد و بالاخره مورد توجه شاه قاجار قرار گرفت و به دربار رفت و در آنجا صاحب دم و دستگاه و جاه وجلال گرديد. پيش از او به نام «كربلايي عنايت » و يا به قول شاه عباس «كچل عنايت» بر مي خوريم كه از دلقك هاي فهيم مردم دار و بزرگ دربار پادشاه صفوي بود و در همه جا همراه شاه مي رفت و به خوشمزگي مي پرداخت.
شاردن در سفر نامه مفصل خود از احترام مخصوص و توجهي كه مردم اصفهان به «كل عنايت » مي گذاردند ياد كرده و مي نويسد:
«مردم او را شخصيت فوق العاده مي دانند. او نديم شاه عباس بزرگ بود. مطالب شگفت انگيز درباره استعداد هنر و خوش مزگي هاي او نقل مي كنند بسيار حساس سريع الانتقال و تيزهوش بود. هر وقت ميل داشت با يك ژست بسيار ساده بدن خود اشخاص را به خنده مي آورد »
از اين دو مسخره و بازگر معروف كه بگذريم به «اسمعيل بزاز» معروف مي رسيم. او نيز در اصفهان متولد شده بود و از دلقك هاي خوشمزه و با شعور و مورد توجه و احترام مردم و شاه بود. اسمعيل بزاز، ضمن انجام كار اصلي خود كه بزازي بود، دسته اي را براي خوشمزگي و بازيگري تشكيل داده بود و در ابتدا به منزل اعيان و رجال مي رفت و به شيرين كاري مي پرداخت و بعد كم كم پايش به دربار باز شد و به قول معروف «شاه شناس » شد و در آنجا به بازيگري و خوشمزگي پرداخت.
ناصر نجمي در باره اسمعيل بزاز مي نويسد:
«اسمعيل بزاز يكي از سر دسته هاي مطرب هاي تهران بود. او كه جوان اصفهاني بودبا خوشمزگي هاي مخصوص اصفهاني ها در آن روزگار هنر پيشه روحوضي بود.
اسمعيل ذاتاً مردي خوش قلب و انساني شريف بود كه در اين اواخر ضمن مطربي به كار بزازي مي پرداخت ولي آنچه از كار مطربي و دلقكي به دست مي آورد به فقراء و مستمندان مي بخشيد»
از نام آورترين مسخره هاي دوره گرد زمان حاضر كه همواره در خيابان چهارباغ اصفهان پلاس بود و صابون او به تن عده زيادي از مسافران تهراني خورده بود و از او خاطرات بسياري برجاي مانده است. «حبيب الله يوز باشي» معروف است كه در اصفهان و ساير نقاط كشور مثل كفر ابليس مشهور خاص و عام بود تهراني ها كه وصفش را از قبل شنيده بودند به محض رسيدن به اصفهان سعي مي كردند به هر ترتيب كه شده او را پيدا كرده و سر به سرش بگذارند و بخندند . يوزباشي هم كه سرش براي اين كارها درد مي كرد مانند رگبار متلك بار همه مي كرد.
چون در اواخر سلطنت پهلوي در چهارباغ و اطراف سي وسه پل اصفهان خارجي ها زياد بودند مقامات شهري نمي گذاشتند يوزباشي به آن طرف ها برود زيرا با وجود يوزباشي در بين مردم نه ايراني و نه فرنگي از نيش زبان او در امان نبودند!
از دلقك هاي درباري و مسخره هاي دوره گرد اصفهاني كه بگذريمدر بين ساير طبقات اصفهان بخصوص در ميان علم و فضلاي آنها نيز افراد خوشمزه و شيرين بيان بسيار يافت شده است. از آن جمله مي توان به نام چند تن از ايشان اشاره كرد:
آقاي جمال الدين خوانساري با وجود علم و دانش بسيار در شيرين زباني ولطيفه گويي سرآمد مردم عصر خود بود دكتر محمد علي احساني طباطبايي در مورد ايشان مي نويسد:
« آقا جمال الدين خوانساري پسر مرحوم شيخ محمد حسين خوانساري است كه به قدري شوخ و حاضر جواب بود كه در اصفهان كه خود تمامي مردمش ترزبانند ، اين شخص سرآمد همگان شده است و كسي نتوانسته است با او شوخي كند جز آنكه مجاب شده باشد.»
«ميرزا ابوالحسن طباطبايي » زواره اي نائيني متخلص به «جلوه » حكيم معروف وعارف وارسته و گوشه گير نيز با همه بار دانشي كه داشت داراي طبعي خوش و رويي گشاده و زباني شيرين بود.
خيلي وقت ها ناصرالدين شاه بدون تشريفات و خبر قبلي به سروقت جلوه مي رفت و گاهي در اين ما="لاقات" ها گفتگوهايي مي شد كه ذكرش خالي از لطف نيست .از علما و دانشمندان آنها كه بگذريم در بين افراد عادي اصفهان نيز افراد شيرين زبان و لطيفه گو بسيار ديده شده است و ما در اين كتاب علاوه بر شرح و ذكر لطيفه هاي دلقك هاي درباري و مسخره هاي دوره گرد اصفهاني. تعدادي از لطايف مردم كوچه و بازار اصفهان را هم گرد آوري و باز نويسي نموده و به نظر شما مي رسانيم.
در كتاب حاضر شما براي اولين بار با چند چهر جديد شوخي و خنده آشنا مي شويد كه قبل از اين اسمي از اين مردان خنده آفرين و شادي بخش در كتاب ها و نشريات فارسي به ميان نيامده است. از جمله اين افراد « ملا جعفري خروس باز» ملا نصر الدين عصر صفويه «آقاي اخلاقي » با مزه خيابان شاهپور اصفهان و بالاخره «حاج سيد محمد صمصام » منبري بسيار خوشمزه اصفهان مي باشند.
«ملا جعفري خروس باز» جانمازدار آخوند ملا محمد باقر مجلسي رحمه الله عليه بود كه علاقه عجيبي به خروس و خروس بازي از خود نشان مي داد و همه روزه در ميدان نقش جهان اصفهان در معركه علاقمندان به خروس شركت مي جست و خروس دست پرورده خويش را تشويق به جنگ به خروس رقيب مي نمود.
ملا جعفري مردي ملا و فاضل بود ولي به دنبال استفاده از علم و دانش نرفته و خروس بازي را پيشه خود ساخت و با مطايبه و شوخي روزگار را بسر آورد. عجبيب اينكه ملا محمد باقر مجلسي ، حضور وي و حتي شوخي هاي او را تحمل نموده و امر به اخراج يا تنبيه او نمي نمود.
ملا جعفري در عصر صفويه مي زيست و يكي از درباريان قاجاريه به نالم «محمد حسن » كه احتمالاً بايد محمد حسن خان اعتمادالسلطنه روزنامه خوان مخصوص ناصرالدين شاه باشد شرح حال و لطايف او را در تاريخ هفت ربيع الثاني سال 1305 به رشته تحرير كشيده و تقديم حضور ناصرالدين شاه نموده است.
«آقاي اخلاقي » شاگرد يكي از مغازه هاي خيابان شاهپور سابق اصفهان بود كه هميشه با كت و شلوار و كروات به خيابان مي آمد و كيفي در دست مي گرفت و حرف هاي با مزه اي مي زد و به هر كس مي رسيد متلكي شيرين مي گفت و خلاصه كارهاي غير منتظره اي مي كرد و به همين خاطر در سرتاسر خيابان شاهپور مشهور بود. دو خاطره خواندني از او در كتاب آمده است. آخرين و تازه ترين چهره خنده و شوخي كه براي اولين بار در اين كتاب معرفي مي شود، شادروان «حاج سيد محمد صمصام » خوشمزه اصفهاني است كه در محله صراف هاي اصفهان متولد شده و عمري را در بين مردم با محبوبيت بسر آورد. عده اي گمان داشتند كه صمصام ديوانه و يا خل وضع است ، حال آنكه او مردي بسيار عاقل و نكته سنج و در عين حال شوخ طبع بود. اكثر منبرها و كارهاي صمصام داراي ظاهري فكاهي ولي باطني انتقادي بود. صمصام گاهي پايش را ازشوخي هاي عاميانه فراتر مي نهاد و با پادشاهان و مردان سياسي پرقدرت وقت نيز شوخي مي كرد ودختران آنها را داوطلب همسري خويش معرفي مي نمود در بين معمرين اصفهاني كمتر كسي را مي توان يافت كه او را نديده و حكايت و لطيفه اي از اين مرد استثنايي بخاطر نداشته باشد.
در پايان كتاب حاضر به ذكر نمونه هايي از اشعاري كه درباره اصفهان و سپاهان و زاينده رود سروده اند و نيز به نقل اشعار زيبايي از چند تن از شعراي اصفهاني پرداخته ايم و خصوصاً اشعار فكاهي دو تن از شعراي شوخ و بذله گوي اصفهان را مفصل تر آورده ايم تا شما را با طبقه ديگري از افراد خوش ذوق وهنرمند و شوخ اصفهان آشنا سازيم باشد كه مورد توجه شما قرار گيرد. در خاتمه اين مقدمه بر خود لازم مي دانم از دوستان و سروران و كساني كه در تهيه، تدوين، چاپ و انتشار اين كتاب نگارنده را ياري كرده اند، خصوصاً برادران محدث و كيان فر (مسئولان نسخ خطي كتابخانه ملي)، حجت الاسلام حاج آقا حسين منصوري (واعظ محترم اصفهاني )، مسعود فقيه (روزنامه نگار قديمي وهنرمند سابق تأتر) مير حسيني (استاد دانشگاه) دوستان ارجمندم رضا جديدي و عباس شفيعي (فرهنگيان اصفهاني) حاج فرهاد باقري (دوست خانوادگي)، مزجي (همكار اداري) حسين روغني و سركار خانم حوري بهرام زاده و نيز مديريت حروفچيني همراه ليتوگرافي قاسملو ، چاپخانه احمدي تشكر و قدرداني نمايم.
|
|
ادوار براون انگليسى و اصفهانى ها
پروفسور ادوارد براون، ايران شناس و ايران دوست بزرگ از مردم نيوكاسل انگلستان و پسربن يامين براون، صاحب كارخانه كشتى سازى بود وى در فوريه سال 1862 ميلادى برابر بهمن سال 1240 ه.ش در قصبه اولى از توابع ايالت انگلند متولد شد.
تحصيلات عاليه خود را در دانشگاه كمبريج به پايان رسانيد و در دو رشته يكى علم طب و ديگرى زبانهاى شرقى وقوف و بصيرت حاصل كرد و در رشته طب درجه بى .ام به دست آورد ولى هيچ وقت به عمل طبابت نپرداخت. وى در سال 1888 م برابرى سال 1267 ه.ش سفرى به ايران كرد و پس از مراجعت به سمت دانشيارى در رشته زبان فارسى، به معلمى دانشگاه كمبريج منصوب شد و در 1902 م مطابق 1281ه.ش به سمت استادى زبان عرب برگزيده شد و تا هنگامى كه در پنجم ژانويه 1926 م برابر 15 دى ماه 1304 ش، دوره حيات اين خدمتگزار علم و ادب به سرامد. تاليفات او درباره ايران و ادبيات اين سرزمين كهن قابل توجه و در خور اهميت است.
منبع : سايت پورتال استانداري اصفهان
|

اصفهان نگین فیروزه ای جهان