پاسخ به:اصفهان در يك نگاه
سه شنبه 7 شهریور 1391 3:33 PM
محاصره اصفهان و شجاعت ميرزا ابوالقاسم
پس از آنكه امراى قزلباش در جنگ گولونآباد اصفهان از افغانان شكست خورده و راه فرار پيش گرفته بحضور شاه سلطان حسين صفوى رسيدند، شاه بناى تعرض را بآنان گذاشت و قرار بر اين شد كه حالا كه در اين جنگ شكست خورده و لشگر قزلباش همه توپ هاى بزرگ را از دست داده اند، مردم شهرى به همراهى فرماندهان لشگرى باصطلاح (سيبهبندى) نمايند و محافظت هر چند محله از شهر بيكى از امرا و سران سپاه تقسيم شد. از طرفى محمود افغان كه در جنگ گولونآباد توپهاى بزرگى بدست آورده بود بطرف كوچه ها و محلات شهر بست و از اينرو رعب و هراس مخصوص در اهل كوچه ها و محلات پيدا شد. شاه سلطان حسين ناچار تمام امرا را خواست و آنها را مأمور نمود كه توپها را از افغانان پس بگيرند ولى هيچيك از امرا جرئت اقدام بچنين امرى را ننموده و لذا جماعت افاغنه با آتش توپخانه ولوله در مردم شهر انداخته خرمن حيات عده زيادى از برنا و پير را نابود ساختند.
يكى از امرا موسوم بميرزا ابوالقاسم كه از اقرباى پادشاه بود و در دربار سلطنت معزز مىزيست وقتى حال را بدين منوال مشاهده نمود اظهار داشت اگر اين خدمت بفدوى محول شود توپ ها را از دست افغانان بيرون مىآورم. ابتدا شاه سلطان حسين به پيشنهاد او توجهى نكرد و باين امر رضا نداد ولى پس از اصرار زياد بالاخره ميرزا ابوالقاسم اجازه يافت و يك روز با جمعى از رزم آزمايان در بيرون شهر خود را به لشگر افغان زد و بتوپ ها رسيد مورخين مىنويسند آنچه از توپ ها وزينتر بود ميخ زد و معيوب كرد و آنچه را هم توانست با خود بشهر آورد.
اين فتح نامدار سبب خوشحالى و رضامندى شاه سلطان حسين گرديد و ميرزا ابوالقاسم را مورد لطف و مرحمت قرار داد و مقرر شد از اين پس در هر محله كه افغانان جنگ براه انداختند، بتعجيل هر چه تمامتر امير محله ميرزا ابوالقاسم را خبر كند تا بكمك او رود منجمله روزى مستخدم محمود آقاى ناظر خبر آورد كه افغانان جمعيت كرده و در محله آقاناظر جنگ سختى برپا نموده و كار را بر محمود آقاى ناظر تنگ كردهاند.
فىالفور ميرزا ابوالقاسم با جمعى كه حاضر بودند بكمك آقا ناظر شتات وقتى رسيد كه افغانان با اهل محله بجنگ مشغول بودند و نزديك بود محله را تصرف كنند. بلادرنگ خود را در فوج افغانان افكند و جنگ سختى روى نمود و افغانها شكست خورده رو بفرار نهادند. ميرزا ابوالقاسم چند فرسخ آنها را تعاقب كرد. وقتى برگشت برايش خبر آوردند كه فرزند او ميرزا سيد احمد در يكطرف شهر با افغانها مشغول جنگ است. بدون اينكه كسى از قصد او آگاه شود، بهمراهى دو نفر از غلامان خود موسوم به (هوشنگ) و (لاچين) به آنطرف عزيمت كرد. پس از قدرى طى مسافت و دور شدن از لشگر، يكنفر تفنگچى افغانى كه بالاى درخت پنهان شده بود او را هدف قرار داد و گلوله تفنگ بر پيشانى او اصابت كرد. وقتى او را به شهر آوردند هنوز رمقى از حيات در او بود.
دو غلام ميرزا ابوالقاسم افغان را با ضرب گلوله مقتول ساخته و سر او را بريده يكى از دو غلام سر افغان و ديگرى ميرزا را به اسب بسته بشهر آوردند ولى معالجه مؤثر واقع نشد و پس از سه روز فوت كرد. شاه سلطان حسين صفوى از مرگ او خيلى متأثر شد. تمام مردم اصفهان در مرگ اين سردار شجاع سوگوارى نمودند و از دست رفتن او را بفال بد گرفتند. مرگ اين سردار بزرگ لطمه سختى بسلطنت آخرين پادشاه صفوى زد.