0

علوم قرآن / اعجاز

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

علوم قرآن / اعجاز

آشنائی با اعجاز قرآن1

 

اعجاز از ریشه «عجز» (ناتوانی) به معنای ناتوان ساختن می باشد ناتوان ساختن بر دو گونه است: یكی آن كه توانایی كسی قهرا از وی سلب شود و او به عجز درآید، مثلا اگر شخصی قدرت مالی یا مقامی دارد، آن مال یا مقام از او با زور گرفته شود واو به خاك مذلت بنشیند دیگر آن كه كاری انجام گیرد كه دیگران از انجام و یاهم آوردی با آن عاجز باشند، بدون آن كه درباره آنان هیچ گونه اقدام منفی به عمل آمده باشد، مثلا ممكن است كسی در كسب كمالات روحی و معنوی به اندازه ای پیش رفت كند كه دست دیگران بدو نرسد و از روی عجز دست فرو نهند در مثل گویند: «فلان اخرس اعداه، فلانی زبان دشمنان خود را بند آورد» مقصود آن است كه آن اندازه آراسته به كمالات گردیده و كاستی ها را از خود دور ساخته كه جایی برای رخنه عیب جویان باقی نگذارده است شاعر گوید:
شجو حساده و غیظ عداه ان یری مبصر و یسمع واع.
«برای فزونی غم و اندوه حسودان وی و خشم و نگرانی دشمنانش، همین بس كه بیننده ای چشم خود را بگشاید و شنونده ای گوش فرا دهد» یعنی آن اندازه فضایل محاسن اخلاقی وی فراگیر شده كه هر كس چشم بگشاید و گوش فرا دهدجز آن نبیند و نشنود، به همین جهت دشمنان و حسودان خود را به زانو درآورده است.
اعجاز قرآن از نوع دوم است، یعنی در بلاغت، فصاحت، استواری گفتار، رسابودن بیان، نوآوری های فراوان در زمینه معارف و احكام و دیگر ویژگی ها، آن اندازه اوج گرفته كه دور از دست رس بشریت قرار گرفته است از این جهت قرآن را «معجزه خالده، معجزه جاوید» گویند این حالت برای قرآن، همیشگی و ثابت است، چراكه این كتاب بزرگ قدر، سند شریعت جاوید اسلام است.
پیشینه بحث
مساله «اعجاز قرآن» از دیر زمان مورد بحث و نظر دانش مندان بوده است شایداولین كسی كه در این زمینه بحث كرده و مساله را به صورت كتاب یا یك رساله درآورده ـ طبق گفته ابن ندیم[1] ـ محمد بن زید واسطی (متوفای 307) است وی از بزرگان اهل كلام می باشد و كتاب هایی در این زمینه به نام «الامامه» و «اعجاز القرآن فی نظمه و تالیفه» نگاشته است برخی پیش از او، ابو عبیده معمر بن المثنی (متوفای 209) را یاد می كنند، او كتابی در دو مجلد درباره اعجازقرآن نوشته است هم چنین ابوعبید قاسم بن سلام (متوفای 224) كتابی در اعجازقرآن دارد اما این نوشته ها اكنون در دست نیست.
قدیمی ترین اثری كه در این زمینه در دست است، رساله «بیان اعجاز القرآن» نوشته ابو سلیمان حمدبن محمدبن ابراهیم خطابی بستی[2] (متوفای 388)است این اثر ضمن مجموعه ای با عنوان «ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن» اخیرابه چاپ رسیده است مؤلف این رساله، مساله اعجاز القرآن را از بعد «بیانی» باشیوه ای جالب مطرح ساخته و درباره انتخاب واژه ها در قرآن و نكته سنجی هامتناسب و هم آهنگ سخن گفته و برجستگی قرآن را در این انتخاب و چینش شگفت آور كاملا آشكار ساخته و به خوبی از عهده آن برآمده است.
دو رساله دیگر این مجموعه یكی تالیف ابوالحسن علی بن عیسی رمانی (متوفای 386) از بزرگان اهل كلام و اندیش مندان جهان اسلام است نوشته های او در زمینه های قرآنی بسیار ارزش مند و مورد عنایت شیخ الطائفه ابوجعفر طوسی در تفسیر گران قدرش «التبیان» قرار گرفته است دیگری رساله «شافیه» نوشته شیخ عبدالقاهر جرجانی (متوفای 471) است جرجانی پایه گذارعلوم بلاغت، به صورت علم مدون می باشد این شخصیت بزرگ جهان علم و ادب، سه نوشته ارجمند ـ در این زمینه ـ برای همیشه به یادگار گذارده است: اسرارالبلاغه، دلایل الاعجاز و آخرین آن ها رساله «شافیه» است رساله شافیه خلاصه وچكیده مباحث دو كتاب پیش را ـ كه به مثابه مقدمه برای وصول به اعجاز می باشد به گونه ای موجز و فشرده عرضه كرده است وی خدمتی شایسته به عالم ادب در راه رسیدن به اعجاز قرآن انجام داده است.
ابوبكر باقلانی (متوفای 403) و امام فخر رازی (متوفای 606)، و كمال الدین زملكانی (متوفای 651) هر یك كتابی مبسوط در این زمینه نوشته و مساله اعجازقرآن را به گونه تفصیلی مورد بحث قرار داده اند امام یحیی بن حمزه بن علی علوی زیدی (متوفای 749) كتاب «الطراز فی اسرار البلاغه و حقائق الاعجاز» را در سه مجلد نوشته كه در جلد سوم تمامی نكات بلاغی و اسرار بدیع را بر آیه های قرآن پیاده كرده، و به خوبی از عهده این كار برآمده است جلال الدین سیوطی (متوفای 910) نیز به طور گسترده كتابی در سه مجلد ضخیم با عنوان «معترك الاقران فی اعجاز القرآن» به رشته تحریر درآورده است.
اخیرا كتاب ها و رساله های فراوانی در زمینه اعجاز قرآن نوشته شده كه مشهورترین آن ها عبارت اند از: «المعجزه الخالده» علامه سید هبه الدین شهرستانی، «اعجاز القرآن» استاد مصطفی صادق رافعی، «النبا العظیم» استاد عبداللّه دراز، «اعجاز قرآن» علا مه طباطبایی علاوه نوشته هایی نیز به عنوان مقدمه تفسیر نوشته اندمانند مقدمه تفسیر «آلا الرحمان» شیخ محمد جواد بلاغی و «البیان» استادآیت اللّه خویی.
معجزه یك ضرورت دفاعی
بدون شك معجزه برای پیامبران ـ به ویژه اولوالعزم[3] ـ یك وسیله اثباتی به شمار می رود تا سند نبوت و شاهد صدق دعوت آنان قرار گیرد و گواه آن باشد تاكه از جهان غیب پیام آورده اند لذا معجزه ای كه به دست آنان انجام می گیرد بایدنشانه ای از «ماورای الطبیعه» باشد، یعنی كاری انجام گیرد كه طبیعت این جهان ازعهده انجام آن عاجز باشد، به همین جهت آن را «خارق العاده» [4] توصیف می كنند، یعنی بیرون از شعاع تاثیرات طبیعی مالوف (عوامل طبیعی شناخته شده ومعروف) قرار گرفته است.
اكنون این سؤال پیش می آید كه معجزه یك ضرورت تبلیغی است یا ضرورت دفاعی ؟
یعنی پیامبران دعوت خود را از همان روز نخست با معجزه آغاز می كنند، یا موقعی كه با شبهه های منكرین روبه رو می شوند معجزه ارائه می دهند؟
سیره پیامبران و صراحت قرآن بر امر دوم دلالت دارد اساسا هیچ پیامبری از همان آغاز، دعوت خود را با معجزه هم راه ننمود، ولی هنگامی كه با منكران روبه رو گردید ودرخواست معجزه نمودند ـ یا بدون درخواست و صرفا برای دفع شبهات آنان معجزه آورده است دعوت انبیا عین صراحت حق است كه با فطرت اصیل انسان دم ساز و با عقل سلیم هم آهنگ می باشد چیزی را می گویند كه فطرت و عقل بشری بی درنگ و آزادانه آن را می پذیرد «و بالحق انزلناه و بالحق نزل[5]، ما قرآن را كه عین حقیقت است فرو فرستادیم (یعنی حقیقتی آشكار و انكار ناپذیر) و همین گونه فرود آمد» «له دعوه الحق[6]، خدا را دعوتی است حق و روشن» «فتوكل علی اللّه انك علی الحق المبین[7]، بر خدای خود تكیه كن راهی كه می روی حق و آشكاراست» «ذلك الكتاب لا ریب فیه[8]، این كتاب جای تردیدی در آن نیست» ، یعنی آن اندازه شواهد صدق، آن را فرا گرفته كه راه تشكیك و تردید در آن رابسته است «لقد جات رسل ربنا بالحق[9]، پیامبران همگی حق آور بودند» «یاایها الناس قد جاكم الحق من ربكم[10]، ای مردم ! آن چه را كه برای شما آمده صرفا حقیقت آشكاری است» «اللّه الذی انزل الكتاب بالحق و المیزان[11]، خداوندی كه كتاب و شریعت را حقیقتی آشكار و معیار سنجش حق از باطل قرارداد».
ازاین رو در جای جای قرآن تصریح شده كه صاحب نظران اندیش مند، بی درنگ دعوت حق را می پذیرند و به ندای حقیقت لبیك می گویند تنها كسانی كه حق راخوش آیند ندارند یا با مصالح موهوم خویش سازگار نمی بینند، آن را نمی پذیرند، گرچه در دل به حق بودن آن اذعان و اعتراف دارند «و یری الذین اوتوا العلم الذی انزل الیك من ربك هو الحق و یهدی الی صراط العزیز الحمید» [12]، دانشمندان اندیشمند به خوبی در می یابند آن چه بر تو نازل گشته، صرف حقیقت است و به سوی راه حق تعالی كه عزیز و حمید است هدایت می كند» مقصود از عزیز، یگانه قدرت قاهره حاكم برجهان هستی است و حمید به معنای ستوده و پسندیده است «و لیعلم الذین اوتوا العلم انه الحق من ربك فیؤمنوا به فتخبت له قلوبهم[13]، تادانش وران بدانند كه شریعت الهی محض حق است و آن را باور دارند و دل های شان در برابر آن خاشع و حالت نرمش پیدا كند».
درباره فرهیختگان از ترسایان نجران در پیش گاه قرآن، با ستایش از آنان، چنین گوید: «و اذا سمعوا ما انزل الی الرسول تری اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا من الحق[14]، همین كه بشنوند آن چه را كه بر پیامبر نازل گشته، می بینی دیدگانشان (از شدت شوق و وجد درونی) لبریز از اشك گردد، زیرا حق را دریافته اند».
آری، كسانی كه حق ستیزند در برابر آن ایستادگی می كنند: «لقد جئناكم بالحق ولكن اكثركم للحق كارهون[15]، ما آن چه كه آوردیم حقیقت آشكاری است، ولی بیش تر شما حق را خوش ندارید» «و جحدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما وعلوا[16]، گرچه (با زبان) آن را انكار نموده، ولی در دل آن را شناخته، باورداشته اند و این انكار ناشی از حالت ظلم و استكبار آنان است» لذا طبق منطق قرآن، هم واره حق آشكار است و باطل خودنما و برای پذیرفتن حق دلیلی جز فطرت وحجتی جز خرد حاجتی نیست برای حق جویان و حقیقت پویان دلیلی روشن تر ازبیان خود حق نمی باشد و به حجت و برهان نیاز ندارد، زیرا حق، خود آشكار است و فطرت پاك آن را پذیرا است.
[1]. ر ك: الفهرست، ص 63 آن جا كه از علوم قرآنی سخن می گوید و ص 259 آن جا كه از مذاهب اهل اعتزال بحث می كند (چاپ قاهره ـ الاستقامه).
[2]. بست: شهركی در نزدیكی كابل محل اقامت وی بوده است ر ك: مقدمه كتاب «ثلاث رسائل فی اعجازالقرآن» ، و نیز مقدمه التمهید، ج1، ص 8.
[3]. پیامبران اولوالعزم پیامبرانی اند كه دارای شریعتی نو و كتابی تازه باشند، آنان پنج نفرند: نوح و ابراهیم وموسی و عیسی ومحمد(ص).
[4]. یعنی خارج از محدوده عوامل مؤثر كه متعارف و شناخته شده است ولی هرگز بر خلاف ناموس طبیعت نیست، چه این كه قانون علیت، طبیعی و خدشه بردار نیست تنها علت به وجود آمدن معجزه، غیر متعارف بودن آن است ولی برای بشریت امكان شناخت آن بر اساس موازین طبیعی هرگز میسر نیست وگرنه هیچ پدیده ای در صحنه هستی بدون علت متناسب خود، امكان وجود ندارد و علت العلل اراده خداوندی است وچگونگی تاثیر در باب علیت نیز تحت اراده او است كه می تواند دگرگون سازد یا سرعت بخشد و معجزه ازهمین طریق صورت می گیرد لذا خارق العاده می گویند نه خارق الطبیعه.
[5]. اسراء 17: 105.
[6]. رعد 13: 14.
[7]. نمل 27: 79.
[8]. بقره 2: 2.
[9]. اعراف 7: 43.
[10]. یونس 10: 108.
[11]. شوری 42: 17.
[12]. سبا 34: 6.
[13]. حج 22: 54.
[14]. مائده 5: 83.
[15]. زخرف 43: 78.
[16]. نمل 27: 14.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  12:13 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

 

آشنائی با اعجاز قرآن2

امام صادق (ع) در اين زمينه مي فرمايد: «سنت الهي برآن جاري است كه هرگزحق با باطل اشتباه نگردد و هيچ حقي به صورت باطل جلوه ننمايد و هيچ باطلي به صورت حق نمود نكند» يعني حق خود جلوه گر است و جاي شبهه نمي گذاردآن گاه فرمود: «و لو لم يجعل هذا هكذا ما عرف حق من باطل» [1] يعني اگر چنين نبود كه هم واره حق خودنما باشد و از باطل خود راجدا سازد، هرگز راهي براي شناخت حق از باطل وجود نداشت بدين معنا كه شناخت حق و جدا ساختن آن از باطل يك امر فطري و بديهي است وگرنه معياري براي جدايي حق از باطل وجود نداشت اين يك اصل است كه پايه هاي تمامي شناخت ها برآن استوار است، از جمله، شرايع و پيام هاي آسماني كه بر دست پيامبران عرضه مي شود، حقايق آشكاري است كه فطرت پاك، آن را پذيرا مي باشد.
در قرآن آن جا كه از «تحدي» و «اعجاز» سخن به ميان مي آيد، با جمله «و ان كنتم في ري ب مما نزلنا علي عبدنا فاتوا بسورة من مثله» [2] آغاز مي شودهم چنين آيات ديگر كه حالت شك و ترديد يا به عبارت روشن تر حالت تشكيك مشركان و منافقان و مقابله كنندگان با قرآن واسلام را در نظر مي گيرد.
«ام يقولون تقوله بل لا يؤمنون فلياتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين» [3] «ام يقولون افتراه قل فاتوا بعشر سور مثله» [4] «ام يقولون افتراه قل فاتوا بسورة مثله». [5]
لذا مخاطبين به اين گونه هم آوردي خواهي (تحدي)، تنها كساني اند كه گفته اند: «و اذا تتلي عليهم آياتنا قالوا قد سمعنا لو نشا لقلنا مثل هذا ان هذا الا اساطيرالا ولين» [6] «فقال ان هذا الا سحر يؤثر» [7] «ولقد نعلم انهم يقولون انما يعلمه بشر» [8] «قالوا ما انزل اللّه علي بشر من شي». [9]
اين گونه سخنان بي رويه هرگز از كساني كه به راستي، ايمان آوردند و از همان آغاز دعوت آن را پذيرفتند، صادر نگشته و هرگز اين گونه تحدي ها وهم آوردخواهي ها به آنان متوجه نبوده است، زيرا نيازي نبوده و اينان با فطرتي پاك و سرشتي ناآلوده به سراغ دعوت حق آمدند و آن را يافته و پذيرفتند اساسا كساني ازپيامبر اسلام و ديگر پيامبران درخواست معجزه مي كردند كه خواهان ايجاد شبهه وحالت ترديد در درون مردم بوده اند.
«و قال الذين لا يرجون لقانا ائت بقرآن غير هذا او بدله» [10] «و قالوا لن نؤمن لك حتي تفجر لنا من الا ض ينبوعا او تكون لك جنة من نخيل و عنب فتفجر الا نهار خلالهاتفجيرااو تسق ط السما كما زعمت علينا كسفا او تاتي باللّه و الملائكة قبيلا او يكون لك بيت من زخرف او ترقي في السما و لن نؤمن لرقيك حتي تنزل علينا كتابا نقرؤه قل سبحان ربي هل كنت الا بشرا رسولا».[11]
حضرت موسي (ع) با آن كه عصا و يد بيضا هم راه داشت، آن را موقعي ارائه دادكه با انكار فرعونيان و مقابله قبطيان قرار گرفت و از او براي اثبات نبوت خويش دليل و نشانه خواستند خداوند به موسي و هارون دستور مي دهد: «فاتيا فرعون فقولاانا رسول رب العالمين، نزد فرعون رفته به او بگوييد: ما پيامبران پروردگارجهانيانيم» فرعون به آنان گفت: «و ما رب العالمين، پروردگار جهانيان چيست؟»
موسي گفت: «رب السماوات و الا رض و ما بينهما ان كنتم موقنين، پروردگارآسمان ها و زمين و آن چه در ميان آن دو مي باشد اگر داراي باور دروني باشيد» يعني اگر به درون خود بنگري، شاهد صدق اين مدعا را در خود مي يابي.
فرعون از روي تمسخر به اطرافيان خود روي كرده گفت: «الا تستمعون، آيانمي شنويد» كه موسي چه مطالب ناباوري را مطرح مي سازد؟
موسي روي به آنان كرده گفت: «ربكم و رب آبائكم الا ولين، پروردگار شما و پدران پيشين شما» نه مانندفرعون كه دعوي ربوبيت را تنها در اين برهه زماني دارد.
آن گاه فرعون با خشم و تمسخر گفت: «ان رسولكم الذي ارسل اليكم لمجنون، پيامبري كه به سوي شما فرستاده شده ديوانه اي بيش نيست» موسي گفت: «خدايي را كه من مي خوانم پروردگار شرق و غرب و آن چه در آن ميانه است» كنايه از آن كه ادعاي ربوبيت تو صرفا به جهت سلطه بر ملك مصر و رود نيل است و بسي محدود و هرگز با گستره خدايي پروردگار جهان قابل قياس نيست و هرگز سلطه محدود با سلطه نامحدود قابل قياس نيست «قال رب المشرق و المغرب و ما بينهماان كن تم تعقلون» لذا به انديشيدن دستور مي دهد اين پاسخ در مقابل نسبت ديوانگي است كه فرعون به موسي داده است.
باز هم فرعون در خشم رفت و قاطعانه بدون هيچ دليل قانع كننده اي گفت: «لئن اتخذت الها غيري لا جعلنك من المسجونين، اگر جز من، خدايي برگزيني تو را از (جمله) زندانيان خواهم ساخت» موسي با ملايمت گفت: «اولو جئتك بشي مبين، گرچه براي تو دليل آشكاري (بر صحت دعوي خويش) بياورم؟!» فرعون گفت: «فات به ان كنت من الصادقين، بياور اگر راست مي گويي» آن گاه حضرت موسي، عصا و يد بيضارا ارائه داد «فالقي عصاه فاذا هي ثعبان مبين و نزع يده فاذا هي بيضا للناظرين» با افكندن عصا و تبديل آن به ماري عظيم الجثه و هولناك و بيرون آوردن دست از آستين ودرخشيدن آن با نور سفيدي خيره كننده، معجزه خود را ارائه داد كه در اين هنگام فرعون از وحشت آن را سحر خوانده در صدد مقابله برآمد.[12]
در سوره ابراهيم به طور عموم تقاضاي معجزه را از جانب كساني يادآور شده كه حالت انكار داشته اند، همان گونه كه درباره پيامبر اسلام يادآور شديم حضرت موسي (ع) آن جا كه با قوم خود و نافرماني هايي كه مي كردند روبرو شد به آنان يادآورمي شود:
«الم ياتكم نبؤ الذين من قبلكم قوم نوح و عاد و ثمود و الذين من بعدهم، لا يعلمهم الااللّه جاتهم رسلهم بالبينات فردوا ايديهم في افواههم و قالوا انا كفرنا بما ارسلتم به، و انا لفي شك مما تدعوننا اليه مريب قالت رسلهم افي اللّه شك فاطر السماوات و الا رض يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم و يؤخركم الي اجل مسمي قالوا ان انتم الا بشر مثلنا تريدون ان تصدوناعما كان يعبد آبانا فاتونا بسلطان مبين قالت لهم رسلهم ان نحن الا بشر مثلكم و لكن اللّه يمن علي من يشا من عباده و ما كان لنا ان ناتيكم بسلطان الا باذن اللّه، و علي اللّه فليتوكل المؤمنون و ما لنا ان لا نتوكل علي اللّه و قد هدانا سبلنا[13]، آيا سرگذشت پيشينيان را نشنيده ايد كه پيامبرانشان با دلايلي روشن آمدند، ولي آنان از روي تمسخرخنده وار دست بر دهان نهاده[14] و گفتند: ما به آن چه آورده ايد باور نداريم ودر شك و ترديد مي باشيم پيامبران به آنان گفتند: مگر درباره صانع متعال جاي شكي وجود دارد؟
او شما را مي خواند تا مورد مهر خود قرار دهد و فرصتي است كه در اختيار شما قرار داده است گفتند: شما همانند ما بشر هستيد و مي خواهيد مارا از آن چه پدرانمان مي پرستيدند باز داريد، پس دليل قوي و روشن ارائه دهيد كه پيامبريد پيامبران به ايشان گفتند آري ما بشري بيش نيستيم و از خود مايه اي نداريم خداي بر ما منت نهاده و اگر او بخواهد هرآينه معجزه اي كه نشان گر صحت گفتار ما باشد، ارائه خواهيم داد و به خدا پناه مي بريم كه راه را به ما نشان داده است».
شواهد بر اين واقعيت بسيار است كه ارائه معجزه هنگامي بوده كه انبيا(ع) باشبهات منكرين و تشكيك معاندين روبه رو مي شدند كه براي رفع شبهه و دفع تشكيك، ارائه معجزه ضرورت مي يافت وگرنه در رويارويي با پاك انديشان روشن ضمير، نيازي به معجزه نبوده بلكه همان ارائه حق، بزرگ ترين شاهد صدق آنان محسوب مي گرديد.
ازاين رو معجزه هم چون شمشير براي شكستن سدهاي ايجاد شده در سر راه پيش رفت دعوت حق به كار رفته است شمشير براي زدودن موانع خارجي است كه دشمن از روي عجز و نداشتن منطق صحيح به وجود مي آورد و در صدد ايجادمحاصره يا ريشه كن كردن بنياد حق برمي آيد و معجزه براي در هم فرو ريختن تمامي شبهاتي بوده كه دشمنان ـ به گمان خود ـ از آن حصاري به وجود آورده بودند.
پس كاربرد معجزه و شمشير اساسا براي ارائه دعوت و اثبات حقانيت آن نبوده، بلكه در رتبه دوم و هنگام برخورد با موانع از آن ها استفاده شده است لذا هر دو، وسيله دفاعي به شمار مي روند نه وسيله تبليغي محض.
[1]. برقي، محاسن، كتاب مصابيح الظلم، ج1، ص 432، شماره 998/400.
[2]. بقره 2: 23.
[3]. طور 52: 34 ـ 33.
[4]. هود 11: 13.
[5]. يونس 10: 38.
[6]. انفال 8: 31.
[7]. مدثر 74: 25 ـ 24.
[8]. نحل 16: 103.
[9]. انعام 6: 91.
[10]. يونس 10: 15.
[11]. اسراء 17: 93 ـ 90.
[12]. ر ك: سوره شعرا آيات (34 ـ 16) و سوره اعراف آيات (110 ـ 103).
[13]. ابراهيم 14: 12 ـ 9.
[14]. اين حالتي است كه براي تمسخر انجام مي دهند، مانند آن كه خنده شان گرفته دست بر دهن مي نهند.
 

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  12:15 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

وجوه اعجاز قرآن1

 

اندیشمندان در مورد اعجاز قرآن بحث های دامنه داری كرده و در این زمینه ابعاد گوناگونی را مطرح كرده اند البته در این موضوع برخی اختلاف نظرها نیز وجوددارد پیشینیان به گونه ای اندیشیده اند و متاخرین به گونه دیگر و چیزهایی بر اقوال گذشته افزوده اند ذیلا به نظریات گوناگون در باب اعجاز قرآن اشارت می شود:
1. ارباب ادب و سخن دانان عرب، اعجاز قرآن را در گرو فصاحت و بلاغت والای آن دانسته اند رسا بودن بیان و روان بودن عبارات كه در چینش واژه ها رعایت شده و گزینش كلمات كه دقیق انجام گرفته، نظم كلمات كه هر یك در جای مناسب خود قرار گرفته، آن چنان تركیبی به وجودآورده كه از لحاظ تعبیر و آوای الفاظ وكلمات بافتی به هم پیوسته و پیوند خورده فراهم آورده به گونه ای كه گویی سرتاسرهر آیه و سوره، واحد منسجمی را تشكیل داده و غیر قابل تفكیك اند، تمامی این هابر قدرت و قوت این سخن الهی دلالت دارند به علاوه، ویژگی های كلمات انتخاب شده به گونه ای است كه جابه جایی كلمات یا تبدیل آن ها هرگز امكان پذیر نیست این سری است كه بزرگان علم و ادب به آن پی برده و گفته اند: هرگاه كلمه ای از قرآن را ازجای خود برداری، آن گاه تمامی لغت عرب را جستجو كنی تا كلمه دیگری را بتوان جای گزین آن نمایی هرگز نخواهی یافت زیرا كلمه دیگری كه هم از لحاظ معنا ومحتوا، و هم از لحاظ آوا و هماهنگی با كلمات ردیف یافته آن (كه دو طرف آن قرارگرفته اند) با آن، یكی باشد یافت نمی شود این می رساند كه در كلمات انتخابی هرجمله و جمله های انتخابی هر آیه، آن اندازه دقت به كار رفته كه از توان بشر بیرون می باشد، زیرا این گونه رعایت دقیق كلمات و جملات انتخابی، به احاطه كامل وحضور ذهنی بالفعل نیاز دارد و انسان هر اندازه كه در شناخت ویژگی های لغت پیش رفت كرده و آمادگی داشته باشد، این گونه احاطه وسیع و حضور ذهنی دائم نخواهد داشت، و احیانا ـ هرچند كه قوی و نیرومند باشد ـ اشتباه می كند و واژه ها یا جملاتی را به كار می برد كه مورد خرده گیری قرار می گیرد این خاصیتی است كه درنوع سخن سرایان آزموده و عبارت پردازان با سابقه یافت می شود ولی قرآن ـ با آن گستردگی و طول زمان نزول ـ بر همان قوت و قدرت كلامی خود استوار و یك سان است.
درباره دقت در چینش و انتخاب حساب شده كلمات گفته اند: «لو انتزعت منه لفظه ثم ادیر بها لغه العرب كلها علی ان یوجد لها نظیر فی موضعها الخاص لم یوجدالبته».[1]
2. اسلوب بیان و سبك و شیوه نظم قرآن، جمله بندی ها و چینش الفاظ وعبارات، در قالبی نو و اسلوبی تازه بر عرب عرضه شده، كه كاملا بی سابقه بوده وپس از آن نیز كسی مانند آن نیاورده است با این كه این گونه نظم و تالیف كلام تازگی داشت، ولی از چارچوب اسلوب های كلامی عرب بیرون نبود انواع كلام كه در میان فصحای عرب متداول بود یا شعر است یا نثر یا سجع[2]، كه هر یك دارای محاسنی و در كنار آن نیز معایبی بود.
حسن شعر در گیرا بودن آن است كه مایه جذب و نفوذ در اعماق قلب می گردد، ولی قید قافیه و رعایت وزن خاص، آزادی صاحب سخن را تا حدودی سلب می كند حسن نثر در آزاد بودن صاحب سخن است هرگونه كلمات و الفاظی كه متناسب با معنای مراد خود می داند آزادانه انتخاب و به كار می برد، ولی آن گیرایی وجذبه شعری را ندارد سجع گرچه احیانا به ظاهر زیبا است و یك گونه هنرنمایی سخن وری به شمار می رود، ولی تكلف و دشواری و احیانا به كار بردن كلمات نامناسب، از زیبایی آن می كاهد.
قرآن میان این سه نوع كلام جمع كرده، دارای محاسن هر یك و فاقد معایب آن هامی باشد این از شگفتی های سبك قرآنی است جذابیت شعر، هم راه با آزادی كامل نثر و زیبایی سجع بدون تكلف را دارا می باشد این ویژگی عجیب برای سخن دانان و سخن سنجان عرب از همان آغاز آشكار بوده و هم واره برای علمای ادب مشهود بوده است.
بسیاری از بزرگان علم و ادب، برجسته ترین جنبه اعجاز قرآن را در همین جهت یاد كرده اند، از جمله، شیخ عبدالقاهر جرجانی، سكاكی و راغب اصفهانی، كه درجای خود آورده ایم پیش از این نیز سخنان بزرگان عرب را یادآور شدیم، از جمله سخن ولید كه گفته بود: «ان له لحلاوه، و ان علیه لطلاوه و انه یعلو و ما یعلی».
3. متاخرین افزوده اند كه این نظم و شیوه سبك چنان صورت گرفته كه نغمه آفرین و دارای آوای جان بخش و روح افزا است هماهنگی حروف هر كلمه نسبت به حروف كلمات هم ردیف آن، چنان هم ساز و دم سازند كه از آهنگ های وزین ونواهای متین و افسون گر حكایت دارد تمامی انواع جذبه های شعری در این نثرمسجع جلوه گر است.
جمله بندی های كوتاه و بلند قرآن به گونه ای تنظیم یافته كه با الحان و نغمه های صوتی هم گون می باشد و تا قاری و تلاوت كننده قرآن با آهنگ های والای صوتی آشنایی نداشته باشد نمی تواند آن گونه كه جمله بندی های قرآن شكل یافته، تلاوت نماید این حقیقتی است كه از روز نخست، پیامبر اكرم (ص) بدان تصریح فرموده وائمه هدی (ع) برآن تاكید داشته و امروزه به خوبی به آن پی برده اند (تفصیل آن در «التمهید» ج 5 بیان شده است).
4. مهم تر از همه، قرآن شامل معارف عالیه و تعالیم حكیمانه ای است كه تا آن روز، در توان بشریت نبوده كه بدان دست یابد و كسی را یارای چنین اندیشه های بلندی نبوده است ژرف نگری و عمق بینش آورده های قرآن، برای بشریت بی سابقه بود: شناخت های شگرف قرآن از راز هستی و اسرار وجود، شرح و بسط آن درمعرفت صفات جمال و جلال، علت آفرینش جهان و انسان، ودایع الهی كه در نهاد انسان نهفته است، از كجا آمده و چرا آمده و به كجا می رود، هدف و مقصد نهایی چیست، مسایلی هستند كه تا آن روز به آن خوبی كه قرآن بیان داشته آشكار نبودبعداز آن هم در سایه تعالیم قرآن راه رسیدن به این حقایق برای انسان باز گردید.
همین حقایق ارائه شده از جانب قرآن، والاترین جنبه اعجاز آن را می رساند بامختصر مراجعه به اندیشه های سامان نیافته انسان آن روز و مقایسه آن با معارف قرآنی و نیز گفته های متضاد اندیش مندان برون دینی امروز، به خوبی برتری تعالیم قرآن و دلیل اعجاز آن روشن می گردد (شرح آن در «التمهید» ج 6 آمده است).
5. هم چنین در راستای احكام و دستور العمل های فراگیر كه قرآن عرضه داشته، سلامت جامعه و سعادت زندگی را نیز برای انسان فراهم می سازد، رابطه او را باخدا و جهانی فراتر از جهان خاكی نیز استوار می دارد.
انسان در این جهان در رابطه با شؤون خاص خود (مصالح فردی) می كوشد و به ناچار رابطه دیگری نیز با شؤون عام (مصالح اجتماعی) دارد كه باید مد نظر قراردهد، زیرا او زندگی مشتركی با سایر انسان ها دارد و به صورت تعاونی ادامه زندگی می دهد و نمی تواند تنها به مصلحت خویش بیاندیشد و مصلحت عامه را نادیده بگیرد حیات اجتماعی حیات داد و ستد است كه حتما باید رعایت شود و رعایت آن با حاكمیت قانون امكان پذیر است.
قوانین ساخته دست بشر، تنها در راستای تنظیم حیات فردی و حیات اجتماعی قرار دارد و محدوده تصرفات آحاد را در شؤون خاص و شؤون عامه مشخص می سازد، تا از تجاوز یا كوتاهی در انجام وظایف جلوگیری كند.
ولی انسان وابستگی سومی نیز در حیات دارد و آن رابطه او با خدا و جهان دیگراست همین رابطه است ـ كه اگر مستحكم باشد ـ «وازع نفسانی» (بازدارنده درونی)او را تشكیل می دهد و او را از افراط و تفریط باز می دارد و در زندگی كاملا معتدل می سازد.
«قد جاكم من اللّه نور و كتاب مبین یهدی به اللّه من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم[3]، از جانب خداوندچراغی فروزان و شریعتی تابناك آمد، تا آن كس را كه در پی خشنودی خداونداست، به راه های سلامت آمیز و سعادت بخش هدایت كند و او را (در زندگی) به طریقه مستقیم رهنمون باشد».
لذا تمامی احكام و قوانین الهی ـ كه قرآن و اسلام عرضه داشته ـ سه بعدی است یعنی در این احكام و قوانین شؤون فرد و شؤون جامعه و نیز رابطه با خدا و معنویت ـ كه حافظ كرامت انسانیت است ـ رعایت گردیده است قرآن سعی برآن دارد، علاوه بر سعادت در این حیات، سعادت اخروی و جاوید انسان را نیز تامین كند این درحالی است كه قوانین مدون غیر الهی، هرچند خالص وبدون گرایش های منحرف كننده بوده باشد، ولی از بعد سوم حیات انسانی تهی است همین سه بعدی بودن قوانین شرع، اعجاز و مافوق بشری بودن آن را می رساند (در ج 6 «التمهید» شرح آن آمده است).
6. شیوه استدلال قرآن از ویژگی خاصی برخوردار است كه می توان آن را یكی ازوجوه اعجاز بیانی به شمار آورد و آن جمع میان دو شیوه برهان و خطابه است اصولااین دو شیوه متضاد می نمایند، زیرا استدلال برهانی بر مقدمات یقینی (فطریات وبدیهیات) استوار است، در این شیوه روی سخن با خاصه است تا اثبات قطعی كندولی شیوه خطابه بر مقدمات ظنی (مشهورات و مقبولات عمومی) تكیه دارد وهدف آن اقناع عامه است قرآن میان این دو شیوه به ظاهر متضاد جمع كرده و دربیان مطالب و استدلالات خویش، روی سخن با هر دو گروه را دارد، بدین ترتیب كه با یك سخن توانسته است، اخضاع (اذعان قطعی) خاصه و اقناع عامه، هر دو راهدف گیرد لذا استدلال های قرآن، در عین سادگی بیان، از عمق و ژرف نگری به سزایی برخوردار است عامه مردم كه از رموز استدلالات عقلانی آگاهی چندانی ندارند، به همان ظاهر ساده قانع شده پذیرا می گردند ولی خاصه، از دقت بیان ورموز به كار رفته بهره می گیرند.


[1]. سخنی است از ابوسلیمان حمد بن محمد بستی و ابن عطیه غرناطی صاحب تفسیر المحرر الوجیز و شیخ ‌عبدالقاهر جرجانی و دیگر بزرگان علم و ادب كه تفصیل آن را در التمهید ج 4 و5 آورده ایم.
[2]. شعر: سخن موزون و دارای قافیه است نثر: سخن پراكنده (فاقد وزن و نظم خاص) سجع: جملات كوتاه ودارای قافیه و لی فاقد نظم و وزن خاص.
[3]. مائده 5: 16 ـ 15.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  12:17 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

وجوه اعجاز قرآن2


ابن رشد اندلسي ـ فيلسوف و دانش مند معروف ـ در كتاب پر ارج خود «الكشف عن مناهج الادلة» [1] كه در همين زمينه نوشته، در اين باره مثال روشني آورده، گويد: «قرآن براي شناسايي ذات حق تعالي، تشبيه به نور كرده «اللّه نورالسماوات والا رض» [2] كه جهان تاب و فراگير است و درخشش و نمود هر چيز به وسيله آن مي باشد همين اندازه تشبيه براي شناسايي ذات حق تعالي و جاي گاه او در جهان هستي، براي عامه مردم كفايت مي كند و آنان را قانع مي سازد ولي در عين حال، اين تشبيه آن قدر دقيق و روشن گر ذات حق تعالي است، كه در راستاي تشبيه غيرمحسوس به محسوسات، شيواترين و دقيق ترين تشبيه به شمار مي رود، تشبيهي كه نمايان گر تمام عيار ويژگي هاي ذات حق تعالي مي باشد.
ذات حق، واجب الوجود و وجود او ذاتي و از حقيقت ذات او برخاسته است وهستي همه موجودات از او است كنه ذاتش در غايت خفا و از همه پنهان است، درعين حالي كه هستي او و وجودش در نهايت ظهور و بر همه آشكارمي باشد.
مفهومه من اعرف الاشيا و كنهه في غاية الخفا.
در عالم محسوس اگر خواسته باشيم چيزي را بيابيم كه عين اين ويژگي ها را داراباشد، جز نور، نمي توان مثالي آورد پرتو آن سراسر موجودات را فرا گرفته و همه اشيا را نمود داده و نمود هر چيز به نور است، ولي نمود نور، ذاتي و از خود آن مي باشد كنه و حقيقت نور، ناشناخته است، ولي درخشش و آثار وجودي آن برهمه آشكار و پيدا است هر حكيم فرزانه اي اگر خواسته باشد براي شناساندن ذات حق مثالي بياورد، از اين تشبيه قرآني بهتر نخواهد آورد».
7. اخبار غيبي كه در قرآن آمده و گوشه اي از اعجاز قرآن را تشكيل مي دهد، برسه گونه زماني (گذشته، حال و آينده) است:
الف ـ خبر از گذشته، سرگذشت انبياي سلف و امت هاي گوناگون كه در بسترزمان بوده اند سرگذشت آنان كم و بيش در كتاب هاي پيشين آمده و بر سر زبان هامتداول بوده، ولي كاملا آلوده و تحريف شده و افسانه وار است.
درباره سرگذشت نوح (ع) و حادثه طوفان مي خوانيم: «تلك انبا الغيب نوحيهااليك ما كنت تعلمها انت و لا قومك من قبل هذا[3]، اين از خبرهاي غيب است كه برتو وحي مي كنيم پيش از اين، نه تو آن را مي دانستي و نه قوم تو» سرگذشت نوح وحادثه طوفان، در نوشته هاي پيشين به ويژه در سفر پيدايش[4] تورات به تفصيل آمده، ولي نه به آن گونه كه در قرآن پاك و منزه آمده است.
درباره سرگذشت يوسف (ع) نيز مي خوانيم: «ذلك من انبا الغيب نوحيه اليك» [5] با آن كه در سفر پيدايش[6] به تفصيل شرح آن آمده است، ولي نه به درستي و پاكي بيان قرآن هم چنين درباره موسي و هارون و بني اسرائيل وفرعون[7] و نيز درباره حضرت مريم و زكريا[8] اين گونه تعبيرها آمده، كه حاكي از امانت در نقل و حفظ قداست مقام انبيا و اولياي خدا است ولي اين جهت در تورات هرگز رعايت نشده، بلكه بر عكس، از مقامات عاليه آنان كاسته است.
ب ـ خبر از حاضر، خبرهاي غيبي است كه قرآن از دسيسه ها و توطئه هاي منافقان و هم دستان آنان، مشركان و يهوديان پرده برداشته و آنان را رسوا ساخته است اين گونه آيات در قرآن فراوان است. [9]
پ ـ خبر از آينده، خبر از پيش آمدهايي است كه در آينده دور يا نزديك واقع مي گرديد، به ويژه حوادث قريب الوقوع تا آن كه اخبار غيبي قرآن مشهود گردد مانندخبر از فتح و پيروزي ها و گسترش اسلام و نابودي و سركوب شدن دشمنان كه يك به يك و پي درپي تحقق يافت خبر از غلبه روم بر فارس پس از اندي سال «و هم من بع د غلبهم سيغلبون في بضع سنين» [10] از اين قبيل است اين جنگ ميان ايران ودولت بيزانس از سال 603 م تا سال 622 م (سال هجرت پيامبر به مدينه) ادامه داشت ابتدا برتري با خسرو پرويز بود و سوره روم كه در مكه نازل گشته، خبر ازتغيير وضع جنگ داد با گذشت چند سال نوبت برتري بيزانس رسيد و اين برتري تاپايان سلطنت خسرو پرويز (سال 228 م)، كه به دست اشراف و سرداران لشكر به قتل رسيد، ادامه داشت[11]، اين امر موجب خوشنودي مسلمانان گرديد، زيراهمسايه قدرت مند آنان به ضعف گراييده بود از همه شگفت آورتر اخبار از ناتواني هميشگي بشر از هم آوردي با قرآن است «فان لم تفعلوا ولن تفعلوا» [12]، كه هم واره شاهد صدق اعجاز قرآن به شمار مي رود. [13]
8. اشاره هاي علمي گذرا، بدين معنا كه احيانا از لابلاي تعابير قرآن به برخي اشارات زودگذر برخورد مي كنيم، كه حاكي از احاطه صاحب سخن به اسرار نهفته طبيعت است.
«قل انزله الذي يعلم السر في السماوات و الا رض[14] بگو: قرآن را كسي فروفرستاده كه از راز آسمان ها و زمين آگاهي دارد».
گاهي در تعابير قرآن به برخي از اسرار طبيعت اشارت رفته، اين اشارت حالت «تراوشي» دارد كه از لابه لاي سخن پروردگار سرزده است، وگرنه مقصود ذاتي وهدف اصلي از سخن، بيان آن جهت نبوده است لذا هيچ گاه در اين گونه اشارات درنگ نشده و به طور كامل بيان نگرديده است، زيرا هدف اصلي قرآن، ارائه رهنمودهاي هدايتي و تعليم و تربيت ديني و معنوي است و تنها نكته سنجان هستند كه به اين رموز و اشارات گذرا پي مي برند، اين نكات براي دانش مندان دربستر زمان، دليل اعجاز قرآن مي باشد.
البته در اين زمينه بايد به اين مطلب توجه نمود كه نبايد دست آوردهاي علمي رابر قرآن تحميل كرد، زيرا دست آوردهاي علمي حالت ثبات ندارند، در حالي كه مسايل قرآني حقايقي ثابت اند و هرگز نبايد چيزي را كه حالت ثبات ندارد، باحقيقتي ثابت مطابقت داد آري مسايل علمي كه حالت ثبات يافته و قطعيت پيداكرده، مي تواند ابزاري باشد براي فهم برخي اشارات علمي قرآن آن هم نه به طورحتم، بلكه با اضافه شدن عباراتي نظير «شايد چنين باشد» اين بدان جهت است كه اگر همين نظريه علمي به ظاهر ثابت تغيير يابد خدشه اي به قوت و استواري قرآن وارد نسازد قطعا هرگاه آيه اي از قرآن با فرضيه علمي يا نظريه ثابت شده ـ فرضا مخالفتي داشت، قرآن را حاكم و آن نظريه يا فرضيه علمي را خطا مي دانيم از نظر مادانش منداني كه چنين نظريه اي را پذيرفته اند دچار اشتباه شده اند.
ما در جاي خود موارد بسياري را يادآور شده ايم كه با ابزار قطعي علم، از روي برخي اشارات علمي قرآن پرده برداشته شده است[15] و در پايان نمونه هايي راارائه مي دهيم.
9. استواري در بيان، گويش قرآن به گونه اي يك نواخت و در سطحي بالا قرارگرفته، از هرگونه اختلاف گويي يا تضاد در گفتار به دور است با آن كه قرآن به صورت پراكنده در زمان هاي متفاوت و جاهاي مختلف و مناسبت هاي گوناگون و در بسترزماني نسبتا طولاني نازل گرديده و در بسياري از موارد برخي قضايا را مكررا به جهات مختلف بيان داشته، ولي هيچ گاه اختلاف و تضادي در گفتارش رخ نداده است در صورتي كه اگر كلام بشري بود، عادتا بايستي در اين طول زمان ومناسبت هاي مختلف و تكرار برخي مطالب اختلافي رخ دهد اين مقتضاي طبيعت انساني است كه خواه و ناخواه دچار اختلاف و تفاوت در گفتار مي گردد، زيرا حافظه انسان اين كشش را ندارد كه سخن امروز را با سخن بيست سال پيش، كه در شؤون متفاوت گفته شده است، كاملا مطابقت دهد قرآن يكي از دلايل اعجاز خود را همين جهت شمرده، آن جا كه گفته:
«افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافا كثيرا[16]، آيادرباره قرآن نمي انديشند، اگر از جانب غير خدا بود قطعا تفاوت گويي بسيار در آن مي يافتند». [17]
10. مساله صرفه، شماري از بزرگان از جمله ابواسحاق نظام (متوفاي 231) وشاگرد وي جاحظ (متوفاي 255) و سيد مرتضي (متوفاي 436) و ابن سنان خفاجي (متوفاي 466) بر اين گمانند كه سر اعجاز قرآن در مساله «صرفه» نهفته است، بدين معنا كه خداوند خود بازدارنده كساني است كه بخواهند با قرآن مقابله كنند گرچه ممكن است كساني توان مقابله را داشته باشند ولي اراده قهري خداوندي جلوي انجام آن را از هر كس كه در صدد مقابله برآيد مي گيرد. «ساصرف عن آياتي الذين يتكبرون في الا رض بغير الحق[18]، كساني كه نارواراه خود خواهي و استكبار را در پهناي زمين برگزيده اند، از هرگونه گزند و آسيب رساني به آيات خويش باز مي دارم» ، كه از ديدگاه قايلين به «صرفه» ، مقصود از گزند و آسيب رساني همان مقابله و معارضه به مثل است، كه موجب تباه شدن جنبه اعجاز قرآن مي گردد.
ولي مفسران ـ عموما ـ آيه را به گونه ديگر تفسير كرده اند و مقصود آيه را دفع شبهات ايراد شده مستكبراني دانسته اند كه با هدف تباه ساختن آيات بينات الهي شبهاتي القا مي كنند ولي خداوند با عنايت خود، دلايل خود را به گونه اي روشن ومستحكم مطرح مي سازد كه راه هرگونه شبهه را بسته و از هرگونه تباهي جلوگيري مي كند[19] اساسا «صرفه» را بدان معنا كه گفته اند سلب هرگونه امتيازي از قرآن است و اعجاز قرآن تنها از خارج و به صورت قهري تحقق مي يابد اين گفته با ظاهربلكه با صراحت قرآن منافات دارد كه جنبه اعجاز و خصوصيات آن را در خود قرآن دانسته است.
قول به «صرفه» را مي توان به سه گونه تفسير نمود ـ چنان كه امير يحيي بن حمزه علوي زيدي (متوفاي 749) بيان داشته است[20]: اولا، مقصود از «صرفه» آن باشد كه خداوند انگيزه كساني را كه در صدد مقابله برآيند سلب مي كند يعني آن انگيزه و داعيه اي كه آنان را براي مقابله با قرآن وا داشته، هنگام عمل فروكش مي كند و حالت سردي و بي تفاوتي به آنان دست مي دهد.


[1]. ر ك: ص 93 ـ 92.
[2]. نور 24: 35.
[3]. هود 11: 49.
[4]. عهد عتيق ـ سفر تكوين، اصحاح 6.
[5]. يوسف 12: 102.
[6]. عهد عتيق ـ سفر تكوين، اصحاح 50 ـ 37.
[7]. قصص 28: 3.
[8]. آل عمران 3: 44.
[9]. ر ك: التمهيد، ج 6، صفحات 197 ـ 190.
[10]. روم 30: 4 ـ 3.
[11]. ر ك: تاريخ ايران، نوشته حسن پيرنيا، ص 227 ـ 222.
[12]. بقره 2: 24.
[13]. التمهيد، ج 6، ص 210 ـ 197.
[14]. فرقان 25: 6.
[15]. ر ك: التمهيد، ج 6، بخش اعجاز علمي.
[16]. نسا 4: 82.
[17]. در التمهيد، ج 7، بخش دفع شبهات، به ويژه شبهه وجود اختلاف ميان آيات در اين باره بحث كرده ايم.
[18]. اعراف 7: 146.
[19]. ر ك: مجمع البيان، ج 4، ص 478 ـ 477.
[20]. ر ك: الطراز، نوشته امير يحيي علوي، ج 3، ص 392 ـ 391.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  12:17 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

وجوه اعجاز قرآن3


ثانيا، خداوند امكاناتي را كه براي مقابله با قرآن نياز است، از آنان سلب مي كند واين بر دو گونه است يك ـ آن كه آن امكانات (علوم و معارف و ادبيات لازم) كه درحالت عادي دارند را، به هنگام اراده مقابله با قرآن، از آنان مي ستاند و آنان را در آن هنگام خلع سلاح مي كند و از دارا بودن شراي ط مقابله به حالت نداري تبديل مي كنددر حقيقت يك گونه دگرگوني صفت دروني برايشان رخ مي دهد.
دو ـ اساسا آن امكانات در اختيار بشر قرار نگرفته تا بتوانند با قرآن مقابله كنند ومعناي «صرف» در آيه فوق الذكر همين است خداوند جايي براي شبهه و تباه ساختن آيات خود باقي نگذارده، يعني اساسا اين گونه امكانات كه كسي بتواندآيات الهي را تباه سازد، براي بشر فراهم نيست آيه: «بل كذبوا بما لم يحيطوابعلمه[1]، بلكه تكذيب نمودند آن چه را كه توانايي احاطه به فهم و درك آن رانداشتند» نيز به همين حقيقت اشارت دارد هم چنين آيه «ثم انصرفوا صرف اللّه قلوبهم بانهم قوم لا يفقهون[2]، از آيات الهي روي گردان شدند خداوند دل هاي آنان را (از پذيرش حق) برگرداند زيرا آنان گروهي بودند كه توانايي درك و فهم حقيقت رانداشتند» در اين آيه، صرف قلوب را معلول عدم شايستگي درك حقايق گرفته است كه خود موجب گرديده اند.
ثالثا، آن كه جبرا و قهرا آنان را باز دارد، با آن كه توانايي لازم را دارند، ولي درموقع مقابله حالت سستي و رخوت به آنان دست دهد و بدين جهت از معارضه باقرآن فرو نشينند.
فرق ميان اين تفسير و تفسير نخست در آن است كه در آن تفسير، انگيزه و شور وشوق آنان سلب مي شود و در اين تفسير انگيزه هم چنان داغ است، ولي جرات اقدام را از دست مي دهند، مانند كسي كه جلوي او ـ به رغم كوشش و وجود انگيزه قهرا گرفته شود.
البته معناي اول و سوم، و قسمت اول از معناي دوم، بر خلاف ضرورت است وبا تصريحات عرب آن زمان منافات دارد زيرا اگر چنين بود بايستي عرب از دگرگوني حالت دروني خود به شگفت آيد، نه آن كه شگفتي خود را نسبت به جاذبيت آواي دل انگيز و فرح بخش قرآن بروز دهد به ويژه آن كه كساني از قريش مانند ابوجهل وديگران در گوش افراد قبايل عرب به هنگام ورود مسجدالحرام پنبه مي گذاردند ياآنان را از نزديك شدن و شنيدن آواي قرآن منع مي كردند، خود شاهدي است بردل ربايي قرآن و جاذبيت روحاني آن تا سرحد اعجاز و عدم امكان مقابله به مثل باآن.
آري قسمت دوم از تفسير دوم، تا حدودي معقول به نظر مي رسد و ظاهر كلام سيد و برخي از بزرگان كه بر اين راه رفته اند همين است در حقيقت تمامي امتياز درذات قرآن نهفته است كه ديگران از مقابله با آن عاجزند، زيرا چنين امكاناتي از اختيار بشر بيرون است.[3]


[1]. يونس 10: 39.
[2]. توبه 9: 127.
[3]. ر ك: التمهيد، ج4، ص 190 ـ 135.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  12:19 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

 
تشخیص اعجاز
معجزه باید به گونه ای انجام گیرد تا كارشناسان همان دوره به خوبی تشخیص دهند كه آن چه ارائه شده به درستی نشانه ماورای جهان طبیعت و بیرون از توان بشریت است و هیچ گونه ظاهرسازی و رویه كاری در كار نیست[1] و این واقعیت باید برای همیشه محفوظ بماند لذا انبیا كارهایی انجام دادند كه از توان ماهرترین كارشناسان آن دوره بیرون بوده تا این كه به خوبی این تشخیص صورت گیرد و برای همیشه این برتری و تفوق روشن باشد.
از همین رو معجزه اسلام قرآن است كه با شیواترین سبك و رساترین بیان واستوارترین محتوا بر عرب آن زمان عرضه شد، در حالی كه یگانه مهارت عرب آن دوره در زبان و بیان آنان بوده و به خوبی تشخیص دادند كه این سخن نمی تواندساخته بشر باشد كه این گونه آنان را از هم آوردی ناتوان سازد البته این بلندای شیوه قرآنی ـ چه از لحاظ نظم و چه از لحاظ محتوا ـ هم چنان پابرجا است.
ولیدبن مغیره مخزومی كه سخن وری نیرومند و از سران بلندپایه و سرشناس عرب به شمار می رفت درباره قرآن چنین می گوید: «یا عجبا لما یقول ابن ابی كبشه[2]، فواللّه ما هو بشعر و لا بسحر و لا بهذی جنون و ان قوله لمن كلام اللّه، آن چه فرزند ابن ابی كبشه می سراید، به خدا سوگند! نه شعر است و نه سحر و نه گزاف گویی بی خردان، بی گمان گفته او سخن خداست».
هم او ـ موقعی كه از كنار پیامبر می گذشت و آیاتی چند از سوره مؤمن را كه درنماز تلاوت می فرمود شنید ـ گفت: «واللّه لقد سمعت من محمد آنفا كلاما ما هو من كلام الانس و لا من كلام الجن، واللّه ان له لحلاوه، و ان علیه لطلاوه، و ان اعلاه لمثمر، و ان اسفله لمغدق و انه یعلو و ما یعلی، به خدا سوگند! چندی پیش ازمحمد(ص) سخنی شنیدم كه نه به سخن آدمیان می مانست و نه به سخن پریان به خدا سوگند! سخن او شیرینی ویژه ای و رویه زیبایی دارد هم چون درختی برومند وسر برافراشته، كه بلندای آن پرثمر و اثر بخش و پایه آن استوار است و ریشه مستحكم و گسترده دارد همانا بر دیگر سخنان برتری خواهد یافت و سخنی دیگربرآن برتر نخواهد گردید». [3]
طفیل بن عمرو دوسی كه مردی شاعر پیشه و با اندیشه و از اشراف قریش به شمار می رفت، عازم خانه خدا گردید كسانی از قریش به گرد او آمدند تا او را ازحضور و شنیدن سخن پیامبر بازدارند، گوید: «محمد(ص) را در مسجد یافتم وسخن او را شنیدم، خوش آیندم آمد به دنبال او روانه شدم و با خود گفتم: وای بر تو، گوش فرا ده، اگر سخن راست گوید بپذیر و اگر نادرست بود ناشنیده بگیر در خانه به خدمت او شتافتم و عرضه داشتم: آن چه داری بر من عرضه كن او اسلام را بر من عرضه كرد و آیاتی چند از قرآن بر من تلاوت نمود، به خدا سوگند! چنین سخنی شیوا و جالب نشنیده بودم و مطالبی ارجمندتر از آن نیافته بودم ازاین رو اسلام آوردم و شهادت به حق را از دل و جان بر زبان جاری ساختم» آن گاه به سوی قوم خود شتافت و سرگذشت خود را بر ایشان بازگو كرد و همگی اسلام را پذیرفتند و اویكی از داعیان بلند آوازه اسلام شناخته شد.[4]
نضربن حارث بن كلده از سران قریش و تیزهوشان عرب شناخته می شد كه باپیامبر اسلام (ص) دشمنی آشكار داشت لذا شهادت مانند او درباره عظمت قرآن ونیرومندی آن در پیش رفت دعوت، قابل توجه است «والفضل ما شهدت به الاعدا، بزرگی همان بس كه دشمنان برآن گواه شوند».
او از در چاره اندیشی درباره پیامبر(ص) با سران قریش چنین گوید: «به خداسوگند! پیش آمدی برایتان رخ داده كه تا كنون چاره ای برای آن نیاندیشیده ایدمحمد در میان شما جوانی بود آراسته، مورد پسند همگان، در سخن راست گوترین و در امانت داری بزرگ وارترین شما بود تا هنگامی كه موی های سفیددر دو طرف گونه اش هویدا گشت و آورد آن چه را كه آورد، آن گاه گفتید: ساحراست نه به خدا سوگند! هرگز به ساحری نمی ماند گفتید: كاهن است نه به خداسوگند! هرگز سخن او به سخن كاهنان نمی خورد گفتید: شاعر است نه به خداسوگند! هرگز سخن او بر اوزان شعری استوار نیست گفتید: دیوانه است نه به خداسوگند! هرگز رفتار او به دیوانگان نمی ماند پس خود دانید و درست بیاندیشید، كه رخ ‌داد بزرگی پیش آمد كرده كه نباید آن را ساده گرفت».[5]
ابو الولید عتبه بن ربیعه، كه بزرگ قریش محسوب می شد، روزی با سران قریش در مسجدالحرام نشسته بود پیامبر اسلام نیز در گوشه دیگر مسجد نشسته بود عتبه رو به اشراف قریش كرده گفت: «آیا روا می دارید كه اكنون محمد(ص) را تنها یافته بااو سخن گویم، باشد تا او را قانع سازم، او را تطمیع نموده از دعوت خویش دست بردارد؟
» البته این موقعی بود كه امثال «حمزه بن عبدالمطلب» و جمعیت انبوهی به پیامبر اسلام گرویده بودند و روز به روز رو به افزونی بودند! همگی به او گفتند: «اگرمی توانی با او سخن گو و به هرگونه ای می توانی او را قانع ساز».
عتبه نزد پیامبر آمده گفت: «ای فرزند برادر! ـ عرب را چنین عادت بود كه افرادهر قبیله به افراد قبیله دیگر «یا ابن اخی» ای فرزند برادر خطاب می كردند ـ تو دارای شرف خانوادگی هستی، ولی چیزی را مدعی هستی كه موجب برخورد و تفرقه میان قوم خود گردیده است اكنون گوش فرا ده تا مطلبی را بر تو عرضه دارم !» پیامبرفرمود: «بگو، گوش فرا می دهم» عتبه گفت: «ای فرزند برادر! اگر هدف تو اندوختن ثروت است، آن اندازه اموال برای تو فراهم می سازیم تا ثروت مندترین مردم قریش گردی اگر تشنه مقامی، تو را رئیس خود می گردانیم و اگر خواسته باشی تو رافرمان روای خود می سازیم» سپس گفت: «آن كه بر تو ظاهر می گردد و چیزهایی با توزمزمه می كند، خللی است كه بر اعصاب تو اثر گذارده، حاضریم تو را با خرج خودكاملا مداوا كنیم و از بذل مال در این زمینه دریغ نورزیم» عتبه می گفت و پیامبر كاملاساكت، به تمام گفته هایش گوش فرا داد آن گاه پیامبر(ص) به او گفت: «آیا از گفتن مطالب خود پایان یافتی ؟» گفت: «آری» فرمود: «پس اكنون به سخن من گوش فراده» عتبه گفت: «با جان و دل آماده ام» پیامبر(ص) در این هنگام لب به تلاوت قرآن گشود و از ابتدای سوره فصلت شروع به خواندن نمود: «بسم اللّه الرحمان الرحیم كتاب فصلت آیاته قرآنا عربیا لقوم یعلمون بشیرا و نذیرا» [6] و هم چنان ادامه داد و عتبه با تمام وجود گوش فرا می داد، دست ها را به عقب سر بر زمین تكیه داده، مجذوب تلاوت پیامبر گردیده بود، تا موقعی كه به آیه سجده رسید و پیامبر(ص) سجده نمودسپس گفت: «ای ابوالولید! شنیدی آن چه را كه بر تو تلاوت كردم، اكنون این توو اندیشه خود تا چگونه قضاوت نمایی !» در این هنگام عتبه از حالت جذبه روحی كه به او دست داده بود، بیرون آمد و بدون آن كه چیزی بگوید به سوی دوستانش روانه گشت او را دگرگون دیدند و میان خود گفتند: عتبه با آن حالتی كه رفت باحالتی دیگر می آید موقعی كه نزد آنان نشست گفتند: «چه خبر آورده ای؟»
گفت: «آن چه آورده ام آن است كه سخنی شنیدم، به خدا سوگند! هرگز چنین سخنی شیوانشنیده بودم، به خدا سوگند! نه شعر است و نه سحر و نه كهانت، آن گونه كه شمامی پندارید ای گروه قریش ! از من بپذیرید و به من واگذار كنید این مرد را به حال خود رها سازید وبا او كاری نداشته باشید به خدا سوگند! سخنی كه من از وی شنیدم پی آمد كلانی به دنبال دارد اگر عرب با دست دیگران (جز قریش) كار او راساختند از دست او آسوده شده اید و اگر بر عرب پیروز آید ـ كه آینده چنین می نماید ـ پس پیروزی او پیروزی شماست و فرمان روایی او فرمان روایی شما وعزت و آبروی او عزت و آبروی شماست آن گاه شما به وسیله او خوش بخت ترین مردم جهان خواهید گردید» بدو گفتند: «ای ابوالولید! محمد(ص) تو را با بیان خودسحر كرده است» گفت: «آن چه به شما گفتم نظر من است، اكنون هرگونه خواهیدرفتار كنید».[7]
ابوذر غفاری، جندب بن جناده، برادری داشت به نام «انیس» كه شاعری توانا وهم آورد طلب بود و در مسابقات شعری شركت می نمود و بر اقران (هم آوردان)خود هم واره برتری داشت ابوذر گوید: «نیرومندتر از برادرم انیس شاعری را نیافتم، با دوازده شاعر نامی در دوران جاهلیت مسابقه داد و بر همه برتری یافت او عازم مكه بود، به او گفتم: تو از سخن و سخن وری سررشته داری، باشد از پیامبری كه درآن جا به دعوت بر خواسته خبری برایم بیاوری مدتی طولانی گذشت و از سفر آمدبه او گفتم: چه كردی؟
گفت: مردی را در مكه دیدم كه بر شیوه تو بود ـ ابوذر بیش ازسه سال بود كه خدا را عبادت می كرد و از بتان بیزاری می جست ـ و بر این گمان بودكه خداوند او را به پیامبری فرستاده است ابوذر گوید: به او گفتم: مردم چه می گویند؟
گفت: می گویند شاعر یا كاهن یا ساحر است ولی من سخنان ناهنجاركاهنان را شنیده ام و اوزان شعری را خوب یاد دارم، هرگز بدان نمی ماند، به خداسوگند! او راست می گوید و مردم درباره او دروغ می گویند».[8]
از این گواهی ها از بزرگان و سخن دانان عرب درباره قرآن فراوان است كه تاریخ ‌آن را ضبط كرده و در بستر تاریخ این گواهی ها زنده بوده و برای همیشه جاویدان خواهد ماند.[9]
[1]. البته این بدین معنا نیست كه این تشخیص مخصوص همان دوره باشد، زیرا ضرورت دارد كه در طول تاریخ روشن باشد آن چه بر دست انبیا انجام گرفته از توان بشریت به طور مطلق خارج است و با فعل و اراده ما فوق الطبیعه انجام گرفته واگر فرضا امروزه ثابت گردد كه آن چه در آن روزگار انجام گرفته از ابزاری استفاده شده كه كاملا طبیعی ولی از دید كارشناسان آن روزگار پوشیده بوده است، لازمه اش آن خواهد بود كه «العیاذباللّه» انبیا نیرنگ باز ماهری بوده اند و در رسالت الهی دروغ گفته اند چنین احتمالی هرگز درباره انبیای عظام نشاید و ساحت قدس ایشان از هرگونه دغل بازی و تزویر به دور است.
[2]. مشركان، پیامبر اكرم (ص) را با این عنوان یاد می كردند و او را به «ابوكبشه» نسبت می دادند او مردی ازقبیله «خزاعه» بود كه در دیانت با قریش مخالفت ورزید گویند او جد مادری پیامبر بود كه او را به وی نسبت می دادند.
[3]. ر ك: تفسیر طبری، ج 29، ص 98 سیره ابن هشام، ج 1، ص 288 سهیلی، الروض الانف، ج 2، ص 21 ابن اثیر، اسد الغابه، ج 2، ص 90 ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج 1، ص 412 ابن حجر، الاصابه، ج 1، ص 410 قاضی عیاض، الشفا، چاپ سنگی، ص 220 ملاعلی قاری، شرح شفا، ج 1، ص 316 غزالی، ـ احیاالعلوم، ج 1، ص 281، ط 1358 ه سید هبه الدین شهرستانی، المعجزه الخالده، ص 21 حاكم نیشابوری، المستدرك، ج 2، ص 507 سیوطی، الدر المنثور، ج 6، ص 283.
[4]. سیره ابن هشام، ج 2، ص 25 ـ 21 اسد الغابه، ج 3، ص 54.
[5]. سیره ابن هشام، ج 1، ص 321 ـ 320 الدرالمنثور، ج 3، ص 180.
[6]. فصلت 41: 4 ـ 3.
[7]. سیره ابن هشام، ج 1، ص 314 ـ 313.
[8]. قاضی عیاض، الشفا، ص 224 شرح آن، چاپ اسلامبول سال 1285، ج1، ص 320 صحیح مسلم، ج 7، ص 153 مستدرك حاكم، ج 3، ص 339 اصابه ابن حجر، ج 1، ص 76 و ج 4، ص 63.
[9]. ر ك: التمهید، ج4.

 

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  12:20 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز بیانی قرآن1

 

اعجاز بیانی بیش تر به جنبه های لفظی و عبارات به كار رفته و ظرافت ها ونكته های بلاغی نظر دارد، گرچه در این نكته ها و ظرافت ها در معنا و محتوا نقش اصلی را ایفا می كند.
اعجاز بیانی قرآن را می توان در پنج بخش خلاصه نمود:
الف ـ گزینش كلمات
انتخاب كلمات و واژه های به كار رفته در جملات و عبارت های قرآنی كاملاحساب شده است به گونه ای كه اگر كلمه ای را از جای خود برداشته، خواسته باشیم كلمه دیگری را جای گزین آن كنیم كه تمامی ویژگی های موضع كلمه اصل را ایفاكند، یافت نخواهد شد، زیرا گزینش واژه های قرآنی به گونه ای انجام شده كه اولا، تناسب آوای حروف كلمات هم ردیف آن رعایت گردیده، آخرین حرف از هر كلمه پیشین با اولین حرف از كلمه پسین هم آوا و هم آهنگ شده است، تا بدین سبب تلاوت قرآن روان و آسان صورت گیرد ثانیا، تناسب معنوی كلمات با یك دیگررعایت شده تا از لحاظ مفهومی نیز بافت منسجمی به وجود آید به علاوه، مساله فصاحت كلمات طبق شرایطی كه در علم «معانی بیان» قید كرده اند كاملا لحاظشده است كه این رعایت های سه گانه با ملاحظه و دقت در ویژگی های هر كلمه انجام گرفته است در مجموع هر یك از واژه ها در جای گاه مخصوص خود به گونه ای قرار گرفته است كه قابل تغییر و تبدیل نخواهد بود.
ابن عطیه در این باره گوید: «و كتاب اللّه سبحانه لو نزعت منه لفظه ثم ادیر بهالسان العرب علی لفظه فی ان یوجد احسن منها لم توجد[1]، هرگاه واژه ای ازقرآن را از جای خود برداشته و تمامی زبان عرب را گردیده تا واژه ای مناسب تر پیداشود، یافت نمی شود» ابو سلیمان بستی گوید: «اعلم ان عمود هذه البلاغه التی تجمع له هذه الصفات، هو وضع كل نوع من الالفاظ التی تشتمل علیها فصول الكلام، موضعه الاخص الاشكل به، الذی اذا ابدل مكانه غیره جا منه اما تبدل المعنی الذی یكون منه فساد الكلام، و اما ذهاب الرونق الذی یكون معه سقوطالبلاغه[2]، بدان كه پایه اصلی بلاغت قرآن كه صفات یاد شده را در خود گردآورده، بر این اساس است كه هر نوع لفظی را ـ كه ویژگی های یاد شده در آن فراهم است ـ درست به جای خود به كار برده كه مخصوص به آن و متناسب با آن بوده است به گونه ای كه اگر به جای آن، كلمه دیگری را به كار برند، یا معنا به كلی تغییر می كند وموجب تباهی مقصود می گردد، یا آن كه رونق و جلوه خود را از دست می دهد و ازدرجه بلاغت مطلوب ساقط می گردد» شیخ عبدالقاهر جرجانی گوید: «فلم یجدوافی الجمیع كلمه ینبو بها مكانها، و لفظه ینكر شانها او یری ان غیرها اصلح هناك اواشبه او احری او اخلق، بل وجدوا اتساقا بهر العقول و اعجز الجمهور[3]، ادبا و بلغا از دقت در چینش و گزینش كلمات قرانی، كاملا فریفته و مجذوب گردیدند، زیرا هرگز كلمه ای را نیافتند كه متناسب جای خود نباشد، یا واژه ای را كه در جایی بی گانه قرار گرفته باشد، یا كلمه دیگری شایسته تر یا مناسب تر یا سزاوارترباشد بلكه آن را با چنان انسجام و دقت نظمی یافتند كه مایه حیرت صاحب خردان و عجز همگان گردیده است».
این گونه تصریحات از بزرگان ادب و بلاغت، كه گزینش و چینش كلمات قرآن رادر حد اعجاز ستوده اند، فراوان است البته این دقت در انتخاب و گزینش كلمات، به دو شرط اصلی بستگی دارد كه وجود آن ها در افراد عادی ـ عادتا ـ غیر ممكن است: اول، احاطه كامل بر ویژگی های لغت به طور گسترده و فراگیر، كه ویژگی هر كلمه بخصوصی را در سرتاسر لغت بداند و بتواند به درستی در جای مناسب خود به كاربرد شرط دوم، حضور ذهنی بالفعل، تا در موقع كاربرد واژه ها، آن كلمات مد نظر اوباشند و در گزینش الفاظ دچار حیرت و سردرگمی نگردد، حصول این دو شرط درافراد معمولی غیر ممكن به نظر می رسد.
ابو سلیمان بستی در این زمینه به خوبی سخن گفته و مساله گزینش الفاظ را دررساله خود به طور گسترده مطرح ساخته است گوید: «دانش بشر، امكان احاطه به تمامی ویژگی های لغت را ندارد، علاوه كه حضور ذهنی چیزی نیست كه همیشه رفیق با وفای انسان باشد» در این باره مثال های چندی می آورد از جمله از «نضر بن شمیل» ـ یكی از ادبای بزرگ عرب ـ نقل می كند كه در مجلس «مامون ـ خلیفه عباسی» حضور یافت، مامون به او گفت: «اجلس، بنشین» نضر گفت: ای امیرمؤمنان ! من نلمیده ام تا جلوس نمایم «ما انا بمضطجع فاجلس» مامون پرسیدچگونه است؟
گفت: به كسی كه ایستاده است می گویند «اقعد» و به كسی كه لمیده است می گویند «اجلس» زیرا «قعود» در مقابل «قیام» است و «جلوس» در مقابل «اضطجاع» مامون از این اشتباه و ناآگاهی خود خجل شد و دستور جایزه داد.[4]
معروف ترین شاهد مثال در این زمینه آیه قصاص است: «و لكم فی القصاص حیاه یا اولی الا لباب لعلكم تتقون[5]، در اجرای قانون قصاص، تضمین حیات شده است، ای صاحب خردان، باشد كه (در رفتار خود) پروا را پیشه خود كنید».
عرب را عادت بر این بود كه برای سهولت در حفظ قوانین مدنی و اجتماعی وكیفری خود، آن ها را در قالب جمله های كوتاه و ظریف و ادبی در می آوردند، زیرادر آن زمان كتابت و تدوین در میان آنان رایج نبود، آن چه داشتند در سینه ها نگاه می داشتند ازاین رو برای تدوین قوانین و بهتر محفوظ ماندن، از شیوه های ادبی كمك می گرفتند و ادبا و فصحای عرب در كنار قانون دانان و حكمایشان گردمی آمدند.
برای تنظیم قانون قصاص از فصحای برجسته خود كمك گرفته تا كوتاه ترین وشیواترین جمله را بسازند و پس از كنكاش و نشست و برخواست ها بر تنظیم عبارت «القتل انفی للقتل» اتفاق نظر دادند یعنی كشتن قاتل بهترین بازدارنده است از ارتكاب جنایت قتل ولی در این انتخاب از چند نكته غفلت ورزیدند اول، آن كه هیچ چیزی خود را نفی نمی كند و از لحاظ ادبی اشتباه بزرگی مرتكب شدند كه قتل را نافی قتل شمردند، زیرا قتل نافی را در عبارت یاد شده مطلق آورده اند، درصورتی كه قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافی قتل خواهد بود عرب از این نكته غفلت ورزید با آن كه خود واضع واژه «قصاص» كه به همین معنا است بودولی قرآن از این نكته دقیق غفلت نورزید و درست واژه مناسب را در جای خود به كار برد.
دوم، آن كه در مقابله قصاص با حیات در آیه، فن «طباق» به كار رفته، كه جمع بین ضدین و ائتلاف میان متنافرین است، زیرا قصاص ـ كه نوعی قتل به شمار می رود ضد حیات است، كه در آیه موجب و خواهان حیات به شمار آمده است!.
سوم، در عبارت یاد شده، «افعل التفضیل» به كار رفته، كه از نظر ادبی دچارمشكل حذف «مفضل علیه» گردیده و موجب ابهام شده است، زیرا معلوم نیست كه قتل از چه چیزی بازدارنده تر می باشد[6] در صورتی كه در آیه این مشكل وجود ندارد، صرفا ضمانت حیات را در قصاص به عهده گرفته است.
چهارم، از نظر ادبی، آیه قرآن جنبه ایجابی دارد و عبارت یاد شده جنبه نفی، حال آن كه در سخن سنجی عبارت اثباتی برتر از عبارت سلبی است، به ویژه درتدوین مواد قانونی و احكام.
پنجم، آن كه در به كار بردن لفظ «قصاص» جنبه عدالت قانونی تداعی می شود كه این قانون از منشا عدالت برخاسته است، در صورتی كه به كار بردن لفظ قتل درعبارت یاد شده آن هم ابتدا و بی سابقه، فاقد این خاصیت است علاوه كه لفظ قتل ابتدا حالت تنفر و انزجار دارد، برخلاف به كار بردن لفظ قصاص كه حالت عدالت خواهی و انبساط خاطر و تشفی را ایجاب می كند.
جلال الدین سیوطی تا بیست وجه در ترجیح آیه بر عبارت یاد شده بر شمرده، و زمخشری عبارت یاد شده را به شدت نكوهش كرده و از غفلت عرب در ساختن یك چنین جمله پراشكال تعجب كرده است، همان گونه كه خود عرب در موقع نزول آیه قصاص و پی بردن به اشتباهات خود در ساختن جمله ای در همین معنا و این كه قرآن هرگز غفلت نورزیده، در شگفت شدند و خاضعانه اعتراف نمودند كه «ما هذاكلام البشر و انما هو كلام اللّه عزوجل، هرگز به سخن بشر نمی ماند و جز سخن خدانخواهد بود» چنان كه پیش از این گذشت نمونه هایی از این قبیل بسیارند كه به برخی از آن ها در «التمهید» اشاره شده است. [7]
ب ـ سبك و شیوه بیان
اسلوب و شیوه بیان قرآنی ـ در عین حال كه موجب جذب و كشش عرب گردید با هیچ یك از اسلوب و شیوه های متداول عرب شباهت و قرابتی ندارد قرآن سبكی نو و روشی تازه در بیان ارائه داد كه برای عرب بی سابقه بود و بعدا هم نتوانستند در چنین سبكی سخنی بسرایند.
این از شگفتی های سخن وری است كه سخن ور سبكی بیافریند كه مورد پذیرش و پسند شنوندگان قرار گیرد، با آن كه از شیوه های سخن متعارف آنان بیرون است شگفت آورتر آن كه از تمامی محاسن شیوه های كلامی متعارف بهره گرفته باشد، بی آن كه از معایب آن ها چیزی در آن یافت شود.
در گذشته اشارت رفت كه شیوه های سه گانه متعارف (شعر و نثر و سجع) هریك محاسنی دارند و معایبی سبك قرآنی، جاذبیت و ظرافت شعر، آزادی مطلق نثر، حسن و لطافت سجع را دارا است، بی آن كه در تنگنای قافیه و وزن دچار گردد، یا پراكنده گویی كند یا تكلف و تحمل دشواری به خود راه دهد همین امر مایه حیرت سخن دانان عرب گردید و خود را در مقابل سخنی یافتند كه شگفت آفرین است و در عین غرابت و تازگی، جاذبیت و ظرافت خاصی دارد كه در هیچ یك ازانواع كلام متعارف آنان یافت نمی شود.
امام كاشف الغطا ـ فقیه و دانش مند ادیب معروف ـ در این باره می گوید: «تلك صوره نظمه العجیب و اسلوبه الغریب، المخالف لاسالیب كلام العرب و مناهج نظمها و نثرها، و لم یوجد قبله و لا بعده نظیر، و لا استطاع احد مماثله شی منه، بل حارت فیه عقولهم، و تدلهت دونه احلامهم، و لم یهتدوا الی مثله فی جنس كلامهم من نثر او نظم او سجع او رجز و او شعر هكذا اعترف له افذاذ العرب و فصحاؤهم الاولون[8]، چنان است صورت نظم عجیب و اسلوب غریب (شیوه و سبك تازه) قرآن، كه بر خلاف سبك و شیوه های كلام عرب و روش نظم و نثر آنان بود نه پیش از آن و نه پس از آن نظیری ندارد و كسی را یارای هم آوردی با آن نباشد بلكه درحیرت شدند و اندیشه شان فرو افتاد و ندانستند چگونه با او مقابله كنند، چه در نثرو چه در نظم و چه در سجع یا رجز و شعر كه سخن متداول آنان بود این چنین زبدگان عرب و فصحای اولین آنان در مقابل قرآن به زانو درآمدند».


[1]. مقدمه تفسر وی «المحرر الوجیز» ، ص 279 التمهید، ج 5، ص 21.
[2]. ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، ص 29.
[3]. كتاب دلایل الاعجاز، ص 28.
[4]. ر ك: ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، ص 34 ـ 29.
[5]. بقره 2: 179.
[6]. اگر تقدیر «من كل شی» باشد، كاملا نادرست است و اگر «من بعض الاشیا» باشد حالت ابهام دارد، كه گ گ در متن قانون نباید هیچ گونه نقطه ابهامی وجود داشته باشد.
[7]. ر ك: التمهید فی علوم القرآن، ج 5، ص 130 ـ 9.
[8]. شیخ محمد حسین كاشف الغطا، الدین و الاسلام، ج 2، ص 107.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  12:24 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز بیانی قرآن2

 


بزرگ مرد عرب و يگانه فرزانه آن عصر به ناچار اعتراف نمود: «يا عجبا لما يقول ابن ابي كبشة، فواللّه ما هو بشعر ولا بسحر و لا بهذي جنون و ان قوله لمن كلام اللّه[1]، آن چه محمد(ص) مي گويد مايه شگفتي است، به خدا سوگندسخن او نه شعر است و نه سحر و نه به بيهوده گويي بي خردان مي ماند همانا سخن او كلام خدا است».
سخنان شگفت انگيز ديگر فرهيختگان عرب آن روز را پيش از اين آورديم آري، بيان رسا و دل پذير قرآن گرچه شعر نيست ولي ويژگي شعر را دارد، حتي برشيواترين آهنگ هاي وزين عرب تنظيم گرديده، بي آن كه در تنگناهاي شعري قرارگيرد چنان كه در بخش «نظم آهنگ» قرآن خواهيم آورد متانت نثر و استواري كلام آزاد را نيز دارا مي باشد، كه در چينش و گزينش كلمات و واژه ها راه او فراخ و هرگز بادشواري برخورد ندارد هم چنين از زيبايي هاي سجع و كلام موزون ـ بي تكلف ـ به خوبي بهره مند مي باشد بدين سبب جامع محاسن انواع كلام و فاقد تمامي معايب آن ها گرديده است.
ج ـ نظم آهنگ قرآن
يكي از مهم ترين جنبه هاي اعجاز بياني قرآن ـ كه اخيرا بيش تر مورد توجه دانش مندان قرار گرفته ـ نظمآهنگ واژگاني آن است اين جنبه، چنان زيبا وشكوه مند است كه عرب را ناچار ساخت، از همان روز نخست اقرار كنند كه كلام قرآن از توانايي بشر خارج است و تنها مي تواند سخن خداوند باشد.
نظم آهنگ واژگان قرآن، نغمه اي دل كش و نوايي دل پذير پديد مي آورد، نوايي كه احساسات آدمي را بر مي انگيزد و دل ها را شيفته خود مي كند نواي زيباي قرآن براي هر شنونده اي، هرچند غير عرب محسوس است، چه رسد به اين كه شنونده عرب باشد هنگام گوش جان سپردن به آواي قرآن، نخستين حالتي كه اذهان راجلب مي كند، نظام بديع و شيواي صوتي آن است در اين نظام، حركات و سكنات واژگان به شكلي آرايش شده است كه به هنگام شنيدن، آوايي دل نشين به گوش مي رسد، آوايي كه شوري در دل ها مي اندازد و نشاطي در جان ها مي دمد از جهتي، حروف «مد» و «غنه» در كلمات آن به شكلي حساب شده نشسته اند، به طوري كه مي توانند به پژواك صدا آهنگي ببخشند و به نفس كشيدن قاري كمك كنند تا به سرحد فاصله و آن جايي كه استادان ترتيل به طور قراردادي وضع كرده اند برسد ونفسي تازه كند.
هرگاه كسي براي چند بار به يك شعر گوش مي سپارد، لحن و آهنگ آن براي اوتكراري و ملال آور مي شود، اما به هنگام نيوشيدن آواي گونه گون و هر دم تجديدشونده قرآن كه اسباب و اوتاد و فواصل[2] آن پي درپي جاي خود را عوض مي كنند و هر كدام گوشه اي از قلب را به نوازش وامي دارند، نه تنها خسته و آزرده نمي شود، بلكه عطش او براي شنيدن، هم واره فزوني مي گيرد.
عرب، پيش از نزول قرآن، گاهي در شعر خود از اين تنوع صوت بهره مي برد، امااغلب به دليل اسراف و تكرار، تنوع آنان به ملال مي انجاميد در نثر ـ چه مرسل و چه مسجع ـ نيز، چنين سلاست و رواني و حلاوتي كه در قرآن مشهوداست، سابقه نداشت و در بهترين نثرهاي عرب عيب هايي يافت مي شد كه از سلاست و رواني تركيب آن مي كاست و امكان نداشت مثل قرآن قابل ترتيل باشد اگر هم براي ترتيل آن پافشاري مي شد، بوي تكلف از آن به مشام مي رسيد و از شان كلام نيز مي كاست.
بر اين اساس، هيچ جاي شگفتي نيست كه عرب، در گمان خود كم ترين لقبي كه به قرآن داده بود اين بود كه اين سخن شعر است و اگر شعر نباشد سحر است وافسون ! و اين گفتار خود حيرت زدگي عرب در قبال سخن شكوه مند و بديع قرآن رانشان مي دهد، سخني كه از جلال و شكوه نثر چيزي فراتر دارد و از جمال و حلاوت شعر مايه اي افزون تر.
استاد «دراز» گفته است: «وقتي آدمي مي بيند كه از اين مخرج هاي سخت جوش، چنين گوهرهاي تابناكي با اين ترتيب حروف و چنان آذين بندي بيرون آمده، التذاذي بي حساب مي برد و وجدي بي انتها به او دست مي دهد در اين حروف گويي يكي مي نوازد، ديگري طنين انداز، سومين نجواگر است و چهارمين بانگ برآورنده، پنجمين نفس را مي لغزاند و ششمين راه نفس را مي بندد و شما زيبايي آهنگ را در دست رس خود مي يابيد، مجموعه اي گوناگون و هم ساز، نه تكرار مكررو نه ياوه دار، نه سستي و نه غلظت، نه تنافري در حروف و آواها بدين سان كلام قرآن نه به دش خواري سخن بدويان و نه به نرمي كلام شهريان است، بلكه آميزه اي است از هر دو، صلابت اولي را دارد و لطافت دومي را، گويي شيره جان دو زبان است و نتيجه آميختگي دو گويش.
آري قرآن چنين جامه تازه و زيبايي به تن دارد و اين پيوسته نيز در حكم صدفي است كه در جان خود گوهرهاي گران بها نهفته است و مرواريدهاي ارزش مند را درآغوش مي گيرد پس اگر زيبايي پوسته تو را از گنجينه پنهان درونش باز ندارد و تازگي و شادابي، پرده راز نهفته در ماوراي خود را بر تو حايل نشود و تو پوسته را از مغزكنار بزني و صدف را از مرواريد جدا بنهي و از نظم و آرايش الفاظ به شكوه معاني برسي، مايه اي شگفت تر و شكوه مندتر بر تو متجلي مي شود و معنايي بديع ترمي يابي آن جا، روح و كنه قرآن است، شعله اي است كه موسي را به درخت آتش دربقعه مباركه در كرانه وادي ايمن كشانيد و آن جاست كه نسيم روح قدسي مي فرمايد: «اني انا اللّه رب العالمين». [3]
سيد قطب درباره نظمآهنگ قرآن مي گويد: «چنين نوايي در نتيجه نظام مندي ويژه و هماهنگي حروف در يك كلمه و نيز هم سازي الفاظ در يك فاصله پديد آمده و از اين جهت قرآن، هم ويژگي نثر و هم خصوصيات شعر را تواما دارد، با اين برتري كه معاني و بيان در قرآن، آن را از قيد و بندهاي قافيه و افاعيل بي نياز ساخته وآزادي كامل بيان را ميسر ساخته است در همين حال از خصوصيات شعر، موسيقي دروني آن را گرفته و فاصله هايي كه نوعي وزن را پديد مي آورند اين خصوصيات، قرآن را از افاعيل و قوافي بي نياز ساخته و در عين حال شؤون نظم و نثر، هر دو راداراست.
در هنگام تلاوت قرآن، آهنگ دروني آن كاملا حس مي شود اين آهنگ درسوره هاي كوتاه، با فاصله هاي نزديكش و به طور كلي در تصويرها و ترسيم ها بيش ترنمايان است و در سوره هاي بلند كمتر اما هم واره نظام آهنگ آن ملحوظ است براي مثال در سوره نجم مي خوانيم:
«و النجم اذا هوي ما ضل صاحبكم و ما غوي و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي علمه شديد القوي ذو مرة فاستوي و هو بالا فق الا علي ثم دنا فتدلي فكان قاب قوسين او ادني فاوحي الي عبده ما اوحي ما كذب الفؤاد ما راي افتمارونه علي ما يري و لقد رآه نزلة اخري عند سدرة المنتهي عندها جنة الماوي اذ يغشي السدرة ما يغشي ما زاغ البصر وما طغي لقد راي من آيات ربه الكبري افرايتم اللات و العزي، و مناة الثالثة الا خري الكم الذكر و له الا نثي تلك اذن قسمة ضيزي».[4]
اين فاصله ها تقريبا وزني مساوي دارند ـ اما نه بر اساس نظام عروض عرب ـ وقافيه نيز در آن رعايت شده است و اين هر دو به علاوه ويژگي ديگري است كه مانند وزن و قافيه ظاهر نيست و از هم سازي حروف واژگان و هماهنگي كلمات در درون جمله ها يك ريتم موسيقيايي پديد آورده است ويژگي اخير به دليل حس داخلي وادراك موسيقيايي باعث مي شود كه ميان يك ريتم و ريتم ديگري ـ هرچند كه فاصله ها و وزن يكي باشد ـ تفاوت باشد.
نظم آهنگ در اين جا به پيروي از نظام موسيقيايي جمله نه كوتاه است و نه بلند وطولي ميانه دارد و با تكيه بر حرف «روي» [5] فضايي سلسله وار و داستان گونه يافته است تمام اين ويژگي ها لمس شدني است و در برخي فاصله ها بسيار نمايان تر، مانند: «افرايتم اللات و العزي و مناة الثالثة الا خري ؟» پس اگر بگوييم: «افرايتم اللات و العزي و مناة الثالثة» قافيه از دست مي رود و به آهنگ لطمه مي خورد و اگر بگوييم: «افرايتم اللات و العزي و مناة الاخري» وزن مختل مي شود هم چنين در فرموده خداوند: «الكم الذكر وله الا نثي ؟ تلك اذن قسمة ضيزي» اگرگفته شود «الكم الذكر و له الا نثي، تلك قسمة ضيزي» آهنگ كلام كه با كلمه «اذن» قوام يافته مختل مي شود البته، اين سخن بدان معنا نيست كه كلمه «الاخري» يا «الثالثة» يا «اذن» حشو و زايد است و فقط براي پر كردن وزن و قافيه آمده، نه، وظيفه مهم تر اين كلمات، مساعدت براي رساندن معاني است، و اين يكي ديگر ازويژگي هاي فني قرآن است كه كلمه هم براي رساندن معنا ضروري است و هم آهنگ را قوام مي بخشد و هر دوي اين وظايف در يك سطح انجام مي گيرند و هيچ كدام بر ديگري برتري نمي يابند.
همان گونه كه گفتيم نظمآهنگ در آيه ها و فاصله ها، (يا چيزي شبيه به آن) درجاي جاي كلام قرآن آشكار است دليل سخن ما هم اين است كه اگر كلمه اي را كه به شكلي خاص به كار رفته به صورت قياسي ديگر كلمه برگردانيم يا واژه اي را حذف ياپس و پيش كنيم، در اين نظمآهنگ اختلال به وجود مي آيد.
نمونه نوع اول، ماجراي حضرت ابراهيم (ع) است:
«قال: افرايتم ما كنتم تعبدون، انتم و آباؤكم الا قدمون، فانهم عدو لي الا رب العالمين، الذي خلقني فهو يهدين، و الذي هو يطعمني و يسقين، و اذا مرضت فهو يشفين، و الذي يميتني ثم يحيين، و الذي اطمع ان يغفر لي خطيئتي يوم الدين». [6]
«يا متكلم» در كلمات يهدين، يسقين، يشفين و يحيين، به خاطر حفظ قافيه باكلماتي مانند «تعبدون، الاقدمون، الدين» برگرفته شده است.


[1]. ر ك: تفسير ابن جرير طبري ـ جامع البيان ـ ج 29، ص 98.
[2]. اصطلاحاتي در موسيقي عروض است: يك حرف متحرك و بعد از آن يك حرف ساكن اگر بيايد سبب خفيف ناميده مي شود دو حرف متحرك اگر بعد از آن ساكني نيايد سبب ثقيل ناميده مي شود دو متحرك كه بعد از آن يك ساكن بيايد، وتد مجموع ناميده مي شود اگر حرف ساكن در ميان دو متحرك باشد وتد مفروق ناميده مي شود اگر سه حرف متحرك پي درپي باشد، فاصله كوچك ناميده مي شود و اگر چهار حرف متحرك بيايد و بعد يك ساكن را فاصله بزرگ مي خوانند.
[3]. قصص 28: 30 ر ك: استاد دراز، النبا العظيم، ص 99 ـ 94.
[4]. نجم 53: 22 ـ 1.
[5]. روي، در اصطلاح عروض: حرف اصلي قافيه كه مدار قافيه برآن است.
[6]. شعرا 26: 82 ـ 75.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  12:25 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز بیانی قرآن2


مثال ديگر در اين آيه هاست: «و الفجر و ليال عشر، و الشفع و الوتر، و الليل اذا يسر، هل في ذلك قسم لذي حجر؟»[1] در اين جا يا اصلي كلمه «يسر» به خاطرهماهنگي با فجر و عشر و الوتر و حجر حذف شده است.
مثال ديگر: «يوم يدع الداع الي شي نكر، خشعا ابصارهم يخرجون من الا جداث كانهم جراد منتشر، مهطعين الي الداع يقول الكافرون هذا يوم عسر» [2] كه اگر يا «الداع» حذف نشده بود به نظر مي رسيد وزن شكسته است.
مثال ديگر: «ذلك ما كنانبغ فارتدا علي آثارهما قصصا» [3] كه اگر يا «نبغي» راطبق قياس امتداد دهيم، وزن به نوعي مختل مي شود همين اتفاق، به هنگام افزودن ها ساكن بر يا كلمه يا يا متكلم در اين مثال ها خواهد افتاد: «و اما من خفت موازينه فامه هاوية، و ما ادراك ماهيه، نار حامية» [4] يا: «فاما من اوتي كتابه بيمينه، فيقول هاؤم اقراوا كتابيه، اني ظننت اني ملاق حسابيه، فهو في عيشة راضية».[5]
نمونه براي حالت دوم: در اين نوع هيچ گونه تغييري در صورت قياسي كلمه به وجود نمي آيد، اما اگر نظام تركيب كلمات تغيير كند، اختلالي در موسيقي نهفته در اين تركيب به وجود مي آيد، مثلا:
«ذكر رحمة ربك عبده زكريا، اذ نادي ربه ندا خفيا، قال: رب اني وهن العظم مني واشتعل الراس شيبا، و لم اكن بدعائك رب شقيا» [6] كه اگر ـ مثلا ـ كلمه «مني» پيش از «العظم» آورده شود و عبارت به اين شكل در بيايد: «قال ربي اني وهن مني العظم» احساس مي شود وزن شكسته است و «اني» فقط بايد پيش از «العظم» بيايد تا آهنگ حفظ شود: «قال رب اني، وهن العظم مني».
پس همان گونه كه گفته شد، يك نوع موسيقي دروني در كلام قرآن وجود دارد كه احساس شدني است، اما تن به تشريح نمي دهد اين موسيقي در تار و پود الفاظ ودر تركيب درون جمله ها نهفته است و فقط با احساس ناپيدا و با قدرت متعال ادراك مي شود.
بدين ترتيب، موسيقي دروني، بيان قرآن را هم راهي مي كند و از آن كلماتي موزون و با حساسيتي والا مي سازد كه با كوچك ترين حركات دچار اختلال مي شود، هرچند كه اين كلمات شعر نيستند و قيد و بندهاي بسيار شعر را هم ندارند، قيد و بندهايي كه هم آزادي بيان را محدود مي كنند و هم از مقصود دورمي سازند» [7].
رافعي نيز گفته است: «عرب در نوشتن نثر و سرودن شعر، با هم رقابت مي كردندو بر يك ديگر فخر مي فروختند، اما سبك كلام آنان هميشه بر يك منوال بود آنان درمنطق و بيان آزاد بودند و فن سخن وري مي دانستند البته فصاحت عرب از يك طرف فطري و از طرفي الهام گرفته از طبيعت بود اما وقتي قرآن نازل شد، آنان ديدندكه طرح ديگري در انداخته است الفاظ همان بود كه مي شناختند، پي درپي، بدون تكلف و روان آمده و تركيب و هماهنگي و هم سازي در اوج است، از شكوه وفخامت آن در شگفت شدند و ضعف نهاد و ناچيزي ملكه ذهن خود رادريافتندبليغان عرب نيز نوعي از سخن ديدند كه تا آن زمان نمي شناختند آنان، درحروف و كلمات و جمله هاي اين سخن تازه، آهنگي با شكوه مي ديدند تمام اين سخنان چنان متناسب در كنار هم نشسته بود كه به نظر مي رسيد قطعه اي واحداست عرب به خوبي مي ديد كه نظمآهنگي در جان اين سخنان جريان دارد و اين خود ضعف و ناتواني آنان را به اثبات مي رساند.
تمام كساني كه راز موسيقي و فلسفه رواني قرآن را درك مي كنند، معتقدند كه درنزد هيچ هنري نمي تواند با تناسب طبيعي الفاظ قرآن و آواي حروف آن برابري يارقابت كند و هيچ كس نمي تواند حتي بر يك حرف آن ايراد بگيرد ديگر اين كه قرآن از موسيقي بسيار برتر است و اين خصوصيت را داراست كه اصولا موسيقي نيست.
در نغمه هاي موسيقي، گوناگوني صدا، مد و طنين و نرمي و شدت و حركت هاي مختلفي كه هم راهش مي شود، به اضافه زير و بم و لرزش كه در زبان موسيقي، بلاغت صدا مي نامند، باعث خلجانات روحي مي شود چنان چه اين جنبه از قرآن رادر تلاوت مد نظر بگيريم، در مي يابيم كه هيچ زباني از زبان قرآن بليغ ‌تر نيست وهمين جنبه برانگيزاننده احساسات آدمي ـ چه عرب و يا غير عرب ـ است با توجه به اين دست آورد، تشويق به تلاوت قرآن با صداي بلند، نيز روشن مي شود.
اين فاصله ها كه آيات قرآن بدان ختم مي شوند، تصويرهايي كامل از ابعادي است كه جمله هاي موسيقيايي بدان ختم مي يابند اين فاصله در درون خود باصداها تناسب بسيار دارد و با نوع صوت و شيوه اي كه صوت ادا مي شود يگانگي بي مانندي دارد و از جهتي، اغلب اين فاصله ها با دو حرف نون و ميم كه هر دو درموسيقي معمول هستند يا با حرف مد پايان مي گيرند كه آن هم در قرآن طبيعي است» [8].
برخي از اهل فن گفته اند: در قرآن كريم بسياري از فاصله ها با حروف «مد» و «لين» و افزودن حرف نون ختم مي شوند و حكمت آوردن چنين حروفي، ايجادنوعي آهنگ است سيبويه نيز گفته است: «آنان ـ يعني عرب ـ چنان چه مي خواستندبه سخن خود آهنگ بدهند، حروف الف و يا و نون را اضافه مي كردند و با اين كارصدا را كشيده مي خواندند، اما اگر مقصودشان ايجاد آهنگ نبود، از آوردن اين حروف خودداري مي كردند در قرآن نيز اين شيوه بسيار غني تر و شايسته تر به كارگرفته شده است اما چنان چه با يكي از اين حروف خاتمه نيابد و مثلا با يك حرف ساكن پايان پذيرد، يقينا اين حرف به پيروي از آواي جمله و تقطيع واژگاني آن آمده و متناسب با لحن گفتار، به شايسته ترين نحو در موضع خود نشسته است البته، چنين حروفي اغلب در جملات كوتاه آمده و از «حروف قلقله» يا بانگ دار و يا طنين انداز و يا حروف ديگري است كه در نظام موسيقي، لحني براي آن قايل شده اندتاثير شيوه برانگيختن با صدا در زبان بر دل همه آدميان طبيعي است درقرآن كريم نظمآهنگ اعجازگون صوت ها همگان را مخاطب قرار مي دهد، چه آنان كه زبان را مي فهمند و چه آنان كه نمي فهمند.
بنابراين، كلمات قرآن كريم از حروفي تشكيل شده كه اگر يكي از آن بيفتد ياعوض شود يا حرف ديگري به آن افزوده شود، اختلالي پديد مي آيد و در روند وزن و طنين و آهنگ ضعفي آشكار مي شود و حس گوش و زبان را با اشكال روبه روخواهد كرد و سرانجام، انسجام عبارت ها و زبدگي مخرج ها و مسندهاي حروف وپيوستگي آن را به يك ديگر با اشكال روبه رو خواهد كرد و به هنگام شنيدن، ناهنجاري به هم راه خواهد داشت».
گفته اند: اين جنبه از اعجاز قرآن در درجه نخست به احساسات مبهمي برمي گردد كه در قلب خواننده يا شنونده برمي انگيزد به عبارتي ديگر، حروف به شكل بي نظيري در كنار هم قرار مي گيرند كه به هنگام شنيدن، بدون وجود دستگاه هاي موسيقي و بدون وجود قافيه يا وزن و بحر، چنين آهنگ با شكوهي ازآن به سمع مي رسد.
در جايي از قرآن، زكريا خطاب به خداوند مي گويد: «رب اني وهن العظم مني واشتعل الراس شيبا، و لم اكن بدعائك رب شقيا» [9] يا هنگامي كه به كلام حضرت مسيح در گهواره گوش فرا مي دهيم: «اني عبداللّه آتاني الكتاب و جعلني نبيا، و جعلني مباركا اينما كنت، و اوصاني بالصلاة و الزكاة ما دمت حيا» [10] يا آن جمله آهنگين كه درباره فرمان برداري پيامبران سخن مي گويد: «اذا تتلي عليهم آيات الرحمان خرواسجدا و بكيا» [11] يا آن لحن و آهنگ وحشت ناك كه ديدار با خداوند را در روزقيامت توصيف مي كند: «و عنت الوجوه للحي القيوم، و قد خاب من حمل ظلما». [12]
يا آهنگ دل نشين و شيريني كه خداوند رحمان با آن پيامبر گرامي (ص) را موردخطاب قرار مي دهد آهنگي كه دل ها را مسخر مي كند: «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي الا تذكرة لمن يخشي، تنزيلا ممن خلق الا رض و السماوات العلي الرحمان علي العرش استوي له ما في السماوات و ما في الا رض و ما بينهما و ما تحت الثري و ان تجهربالقول فانه يعلم السر و اخفي، اللّه لا اله الا هو له الا سما الحسني». [13]
اما هنگامي كه قرآن به سخن از جانيان و عذابي كه براي آنان در نظر گرفته شده مي پردازد، لحن آن به آهنگي مسين مبدل مي شود و در گوش ها طنين مي اندازدواژگان، گويي سنگ هاي سختي اند كه پرتاب مي شوند: «انا ارسلنا عليهم ريحا صرصرا في يوم نحس مستمر، تنزع الناس كانهم اعجاز نخل منقعر» [14] ولي زماني كه ملائكه تسبيح گويان از خداوند براي مؤمنين طلب مغفرت مي كنند، واژگان، مانند شمش هاي طلا روان مي شوند: «ربنا وسعت كل شي رحمة و علما فاغفرللذين تابوا و اتبعوا سبيلك». [15]
اما هنگامي كه از روز قيامت سخن به ميان مي آيد، از كلمات ناآرام و عصبي وعبارات مقطع، هول و هشدار مي بارد: «و انذرهم يوم الا زفة اذ القلوب لدي الحناجركاظمين ما للظالمين من حميم ولاشفيع يطاع» [16] سپس نوبت به گلايه مي رسد وچه گلايه اي كه سودي ندارد: «يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم الذي خلقك فسواك فعدلك في اي صورة ما شا ركبك» [17] و زماني هم مژدگاني داده مي شود ملائكه به مريم مژده مي دهند كه حضرت مسيح متولد خواهد شد: «يا مريم ان اللّه يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسي ابن مريم وجيها في الدنيا و الاخرة و من المقربين» [18] ويا فريادي با كلمه اي عجيب مانند دشنه: «فاذا جات الصاخة يوم يفر المر من اخيه وامه و ابيه و صاحبته و بنيه لكل امر منهم يومئذ شان يغنيه». [19]
ديگر اين كه اين تنوع در سبك و لحن حروف و عبارات در معماري قرآن، بافت بي نظيري است كه نه پيش و نه پس از آن بوده و يا خواهد بود تمام اين امور در كمال سادگي به وقوع پيوسته اند، و اثري از ساختگي و يا تكلف در آن مشهودنيست واژه ها بسيار روان جريان مي يابند، وارد قلب مي شوند و پيش از دست به كارشدن عقل و تحليل و تفكر و تامل آن احساس مبهمي را كه آدمي را به خشوع وامي دارد، بر مي انگيزد به عبارتي، با رسيدن سخن قرآن به گوش و تماس با قلب، احساساتي را بر مي انگيزد كه ما تفسيري براي آن نداريم اين صفت به علاوه تمام صفات ديگر، روي هم رفته از قرآن پديده اي مي سازد كه تفسيرپذير نيست و مانندهم ندارد. [20]


[1]. فجر 89: 5 ـ 1.
[2]. قمر 54: 8 ـ 6.
[3]. كهف 18: 64.
[4]. قارعه 101: 11 ـ 9.
[5]. حاقه 69: 21 ـ 19.
[6]. مريم 19: 4 ـ 2.
[7]. التصوير الفني في القرآن، ص 83 ـ 80.
[8]. رافعي، اعجاز القرآن، ص 216 ـ 188.
[9]. مريم 19: 4.
[10]. مريم 19: 31.
[11]. مريم 19: 58.
[12]. طه 20: 111.
[13]. طه 20: 8 ـ 1.
[14]. قمر 54: 20 ـ 19.
[15]. غافر 40: 7.
[16]. غافر 40: 18.
[17]. انفطار 82: 8 ـ 6.
[18]. آل عمران 3: 45.
[19]. عبس، 80: 37 ـ 33.
[20]. مصطفي محمود، محاولة لفهم عصري للقرآن، ص 447 ـ 445.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  12:29 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز بیانی قرآن3


مثال ديگر در اين آيه هاست: «و الفجر و ليال عشر، و الشفع و الوتر، و الليل اذا يسر، هل في ذلك قسم لذي حجر؟»[1] در اين جا يا اصلي كلمه «يسر» به خاطرهماهنگي با فجر و عشر و الوتر و حجر حذف شده است.
مثال ديگر: «يوم يدع الداع الي شي نكر، خشعا ابصارهم يخرجون من الا جداث كانهم جراد منتشر، مهطعين الي الداع يقول الكافرون هذا يوم عسر» [2] كه اگر يا «الداع» حذف نشده بود به نظر مي رسيد وزن شكسته است.
مثال ديگر: «ذلك ما كنانبغ فارتدا علي آثارهما قصصا» [3] كه اگر يا «نبغي» راطبق قياس امتداد دهيم، وزن به نوعي مختل مي شود همين اتفاق، به هنگام افزودن ها ساكن بر يا كلمه يا يا متكلم در اين مثال ها خواهد افتاد: «و اما من خفت موازينه فامه هاوية، و ما ادراك ماهيه، نار حامية» [4] يا: «فاما من اوتي كتابه بيمينه، فيقول هاؤم اقراوا كتابيه، اني ظننت اني ملاق حسابيه، فهو في عيشة راضية».[5]
نمونه براي حالت دوم: در اين نوع هيچ گونه تغييري در صورت قياسي كلمه به وجود نمي آيد، اما اگر نظام تركيب كلمات تغيير كند، اختلالي در موسيقي نهفته در اين تركيب به وجود مي آيد، مثلا:
«ذكر رحمة ربك عبده زكريا، اذ نادي ربه ندا خفيا، قال: رب اني وهن العظم مني واشتعل الراس شيبا، و لم اكن بدعائك رب شقيا» [6] كه اگر ـ مثلا ـ كلمه «مني» پيش از «العظم» آورده شود و عبارت به اين شكل در بيايد: «قال ربي اني وهن مني العظم» احساس مي شود وزن شكسته است و «اني» فقط بايد پيش از «العظم» بيايد تا آهنگ حفظ شود: «قال رب اني، وهن العظم مني».
پس همان گونه كه گفته شد، يك نوع موسيقي دروني در كلام قرآن وجود دارد كه احساس شدني است، اما تن به تشريح نمي دهد اين موسيقي در تار و پود الفاظ ودر تركيب درون جمله ها نهفته است و فقط با احساس ناپيدا و با قدرت متعال ادراك مي شود.
بدين ترتيب، موسيقي دروني، بيان قرآن را هم راهي مي كند و از آن كلماتي موزون و با حساسيتي والا مي سازد كه با كوچك ترين حركات دچار اختلال مي شود، هرچند كه اين كلمات شعر نيستند و قيد و بندهاي بسيار شعر را هم ندارند، قيد و بندهايي كه هم آزادي بيان را محدود مي كنند و هم از مقصود دورمي سازند» [7].
رافعي نيز گفته است: «عرب در نوشتن نثر و سرودن شعر، با هم رقابت مي كردندو بر يك ديگر فخر مي فروختند، اما سبك كلام آنان هميشه بر يك منوال بود آنان درمنطق و بيان آزاد بودند و فن سخن وري مي دانستند البته فصاحت عرب از يك طرف فطري و از طرفي الهام گرفته از طبيعت بود اما وقتي قرآن نازل شد، آنان ديدندكه طرح ديگري در انداخته است الفاظ همان بود كه مي شناختند، پي درپي، بدون تكلف و روان آمده و تركيب و هماهنگي و هم سازي در اوج است، از شكوه وفخامت آن در شگفت شدند و ضعف نهاد و ناچيزي ملكه ذهن خود رادريافتندبليغان عرب نيز نوعي از سخن ديدند كه تا آن زمان نمي شناختند آنان، درحروف و كلمات و جمله هاي اين سخن تازه، آهنگي با شكوه مي ديدند تمام اين سخنان چنان متناسب در كنار هم نشسته بود كه به نظر مي رسيد قطعه اي واحداست عرب به خوبي مي ديد كه نظمآهنگي در جان اين سخنان جريان دارد و اين خود ضعف و ناتواني آنان را به اثبات مي رساند.
تمام كساني كه راز موسيقي و فلسفه رواني قرآن را درك مي كنند، معتقدند كه درنزد هيچ هنري نمي تواند با تناسب طبيعي الفاظ قرآن و آواي حروف آن برابري يارقابت كند و هيچ كس نمي تواند حتي بر يك حرف آن ايراد بگيرد ديگر اين كه قرآن از موسيقي بسيار برتر است و اين خصوصيت را داراست كه اصولا موسيقي نيست.
در نغمه هاي موسيقي، گوناگوني صدا، مد و طنين و نرمي و شدت و حركت هاي مختلفي كه هم راهش مي شود، به اضافه زير و بم و لرزش كه در زبان موسيقي، بلاغت صدا مي نامند، باعث خلجانات روحي مي شود چنان چه اين جنبه از قرآن رادر تلاوت مد نظر بگيريم، در مي يابيم كه هيچ زباني از زبان قرآن بليغ ‌تر نيست وهمين جنبه برانگيزاننده احساسات آدمي ـ چه عرب و يا غير عرب ـ است با توجه به اين دست آورد، تشويق به تلاوت قرآن با صداي بلند، نيز روشن مي شود.
اين فاصله ها كه آيات قرآن بدان ختم مي شوند، تصويرهايي كامل از ابعادي است كه جمله هاي موسيقيايي بدان ختم مي يابند اين فاصله در درون خود باصداها تناسب بسيار دارد و با نوع صوت و شيوه اي كه صوت ادا مي شود يگانگي بي مانندي دارد و از جهتي، اغلب اين فاصله ها با دو حرف نون و ميم كه هر دو درموسيقي معمول هستند يا با حرف مد پايان مي گيرند كه آن هم در قرآن طبيعي است» [8].
برخي از اهل فن گفته اند: در قرآن كريم بسياري از فاصله ها با حروف «مد» و «لين» و افزودن حرف نون ختم مي شوند و حكمت آوردن چنين حروفي، ايجادنوعي آهنگ است سيبويه نيز گفته است: «آنان ـ يعني عرب ـ چنان چه مي خواستندبه سخن خود آهنگ بدهند، حروف الف و يا و نون را اضافه مي كردند و با اين كارصدا را كشيده مي خواندند، اما اگر مقصودشان ايجاد آهنگ نبود، از آوردن اين حروف خودداري مي كردند در قرآن نيز اين شيوه بسيار غني تر و شايسته تر به كارگرفته شده است اما چنان چه با يكي از اين حروف خاتمه نيابد و مثلا با يك حرف ساكن پايان پذيرد، يقينا اين حرف به پيروي از آواي جمله و تقطيع واژگاني آن آمده و متناسب با لحن گفتار، به شايسته ترين نحو در موضع خود نشسته است البته، چنين حروفي اغلب در جملات كوتاه آمده و از «حروف قلقله» يا بانگ دار و يا طنين انداز و يا حروف ديگري است كه در نظام موسيقي، لحني براي آن قايل شده اندتاثير شيوه برانگيختن با صدا در زبان بر دل همه آدميان طبيعي است درقرآن كريم نظمآهنگ اعجازگون صوت ها همگان را مخاطب قرار مي دهد، چه آنان كه زبان را مي فهمند و چه آنان كه نمي فهمند.
بنابراين، كلمات قرآن كريم از حروفي تشكيل شده كه اگر يكي از آن بيفتد ياعوض شود يا حرف ديگري به آن افزوده شود، اختلالي پديد مي آيد و در روند وزن و طنين و آهنگ ضعفي آشكار مي شود و حس گوش و زبان را با اشكال روبه روخواهد كرد و سرانجام، انسجام عبارت ها و زبدگي مخرج ها و مسندهاي حروف وپيوستگي آن را به يك ديگر با اشكال روبه رو خواهد كرد و به هنگام شنيدن، ناهنجاري به هم راه خواهد داشت».
گفته اند: اين جنبه از اعجاز قرآن در درجه نخست به احساسات مبهمي برمي گردد كه در قلب خواننده يا شنونده برمي انگيزد به عبارتي ديگر، حروف به شكل بي نظيري در كنار هم قرار مي گيرند كه به هنگام شنيدن، بدون وجود دستگاه هاي موسيقي و بدون وجود قافيه يا وزن و بحر، چنين آهنگ با شكوهي ازآن به سمع مي رسد.
در جايي از قرآن، زكريا خطاب به خداوند مي گويد: «رب اني وهن العظم مني واشتعل الراس شيبا، و لم اكن بدعائك رب شقيا» [9] يا هنگامي كه به كلام حضرت مسيح در گهواره گوش فرا مي دهيم: «اني عبداللّه آتاني الكتاب و جعلني نبيا، و جعلني مباركا اينما كنت، و اوصاني بالصلاة و الزكاة ما دمت حيا» [10] يا آن جمله آهنگين كه درباره فرمان برداري پيامبران سخن مي گويد: «اذا تتلي عليهم آيات الرحمان خرواسجدا و بكيا» [11] يا آن لحن و آهنگ وحشت ناك كه ديدار با خداوند را در روزقيامت توصيف مي كند: «و عنت الوجوه للحي القيوم، و قد خاب من حمل ظلما». [12]
يا آهنگ دل نشين و شيريني كه خداوند رحمان با آن پيامبر گرامي (ص) را موردخطاب قرار مي دهد آهنگي كه دل ها را مسخر مي كند: «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي الا تذكرة لمن يخشي، تنزيلا ممن خلق الا رض و السماوات العلي الرحمان علي العرش استوي له ما في السماوات و ما في الا رض و ما بينهما و ما تحت الثري و ان تجهربالقول فانه يعلم السر و اخفي، اللّه لا اله الا هو له الا سما الحسني». [13]
اما هنگامي كه قرآن به سخن از جانيان و عذابي كه براي آنان در نظر گرفته شده مي پردازد، لحن آن به آهنگي مسين مبدل مي شود و در گوش ها طنين مي اندازدواژگان، گويي سنگ هاي سختي اند كه پرتاب مي شوند: «انا ارسلنا عليهم ريحا صرصرا في يوم نحس مستمر، تنزع الناس كانهم اعجاز نخل منقعر» [14] ولي زماني كه ملائكه تسبيح گويان از خداوند براي مؤمنين طلب مغفرت مي كنند، واژگان، مانند شمش هاي طلا روان مي شوند: «ربنا وسعت كل شي رحمة و علما فاغفرللذين تابوا و اتبعوا سبيلك». [15]
اما هنگامي كه از روز قيامت سخن به ميان مي آيد، از كلمات ناآرام و عصبي وعبارات مقطع، هول و هشدار مي بارد: «و انذرهم يوم الا زفة اذ القلوب لدي الحناجركاظمين ما للظالمين من حميم ولاشفيع يطاع» [16] سپس نوبت به گلايه مي رسد وچه گلايه اي كه سودي ندارد: «يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم الذي خلقك فسواك فعدلك في اي صورة ما شا ركبك» [17] و زماني هم مژدگاني داده مي شود ملائكه به مريم مژده مي دهند كه حضرت مسيح متولد خواهد شد: «يا مريم ان اللّه يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسي ابن مريم وجيها في الدنيا و الاخرة و من المقربين» [18] ويا فريادي با كلمه اي عجيب مانند دشنه: «فاذا جات الصاخة يوم يفر المر من اخيه وامه و ابيه و صاحبته و بنيه لكل امر منهم يومئذ شان يغنيه». [19]
ديگر اين كه اين تنوع در سبك و لحن حروف و عبارات در معماري قرآن، بافت بي نظيري است كه نه پيش و نه پس از آن بوده و يا خواهد بود تمام اين امور در كمال سادگي به وقوع پيوسته اند، و اثري از ساختگي و يا تكلف در آن مشهودنيست واژه ها بسيار روان جريان مي يابند، وارد قلب مي شوند و پيش از دست به كارشدن عقل و تحليل و تفكر و تامل آن احساس مبهمي را كه آدمي را به خشوع وامي دارد، بر مي انگيزد به عبارتي، با رسيدن سخن قرآن به گوش و تماس با قلب، احساساتي را بر مي انگيزد كه ما تفسيري براي آن نداريم اين صفت به علاوه تمام صفات ديگر، روي هم رفته از قرآن پديده اي مي سازد كه تفسيرپذير نيست و مانندهم ندارد. [20]


[1]. فجر 89: 5 ـ 1.
[2]. قمر 54: 8 ـ 6.
[3]. كهف 18: 64.
[4]. قارعه 101: 11 ـ 9.
[5]. حاقه 69: 21 ـ 19.
[6]. مريم 19: 4 ـ 2.
[7]. التصوير الفني في القرآن، ص 83 ـ 80.
[8]. رافعي، اعجاز القرآن، ص 216 ـ 188.
[9]. مريم 19: 4.
[10]. مريم 19: 31.
[11]. مريم 19: 58.
[12]. طه 20: 111.
[13]. طه 20: 8 ـ 1.
[14]. قمر 54: 20 ـ 19.
[15]. غافر 40: 7.
[16]. غافر 40: 18.
[17]. انفطار 82: 8 ـ 6.
[18]. آل عمران 3: 45.
[19]. عبس، 80: 37 ـ 33.
[20]. مصطفي محمود، محاولة لفهم عصري للقرآن، ص 447 ـ 445.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  1:01 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز بیانی قرآن4


نظم آهنگ دروني قرآن
«موسيقي بيروني» دست آورد صنايعي مانند قافيه، سجع و تجزيه يا تقسيم سخن منظوم به مصراع هاي مساوي و اوزان و بحور قراردادي است كه همگي قالب هاي مجرد لفظي و پيوسته به شمار مي آيند اما «نظماهنگ دروني» دست آوردجلالت تعبير و ابهت بيان پديد آمده از مغز كلام و كنه آن است فاصله نوع نخست بانوع دوم نيز بسيار است، زيرا در نوع دوم، زيبايي لفظ و شكوه مندي معنا، پيوندي ناگسستني دارند و مؤانست ميان اين دو نوايي احساس انگيز پديد مي آورد و نسيمي روح نواز را به وزيدن وا مي دارد و درون آدمي را به خلجان مي نشاند.
استاد «مصطفي محمود» در بيان راز شگفت معماري قرآن كه در سبك خود بي نظير و در اسلوبش يگانه است، چنين مي گويد: «اين راز يكي از عميق ترين رازهاي ساختار كلامي قرآن است قرآن نه شعراست و نه نثر و نه كلامي مسجع، بلكه قسمي معماري سخن است كه موسيقي دروني را آشكار مي سازد.
بايد دانست كه ميان موسيقي دروني و موسيقي بيروني فاصله بسيار است براي مثال بيتي از شعرهاي «عمر بن ابي ربيعه» را كه شعرهايش به داشتن موسيقي وآهنگ مشهور است، از نظر مي گذرانيم:
قال لي صاحبي ليعلم مابي اتحب القتول اخت الرباب.
شنونده وقتي اين بيت را مي شنود، از موسيقي آن به وجد مي آيد، اما موسيقي اين شعر از نوع بيروني است و شاعر با آوردن كلامي موزون در دو مصراع متساوي وبا نشاندن يك پايان بندي هم سان ـ يا ممدود ـ در هر كدام از دو مصراع، به آهنگين شدن سخن خود كمك كرده است موسيقي در اين بيت از خارج به گوش مي رسد ونه از داخل و به عبارتي، پايان بندي (قافيه) و وزن و بحر، موسيقي را مي سازند اماهنگامي كه اين آيه را تلاوت مي كنيم: «و الضحي، واليل اذا سجي» [1] با شطري روبه رو هستيم كه از قافيه، وزن و مصراع بندي قراردادي تهي است و با اين همه سرشار از موسيقي است و از هر حرف آن نوايي دل پذير مي تراود اين نوا از كجا وچگونه پديد آمده است؟
اين همان نظماهنگ يا موسيقي دروني است نظماهنگ دروني، رازي از رازهاي معماري قرآن است و هيچ ساختار ادبي ياراي برابري باآن را ندارد هم چنين وقتي مي خوانيم: «الرحمان علي العرش استوي» [2] يا وقتي سخنان زكريا خطاب به خداوند را تلاوت مي كنيم: «قال رب اني وهن العظم مني واشتعل الراس شيبا و لم اكن بدعائك رب شقيا» [3] يا سخن خداوند خطاب به موسي را مي شنويم كه: «ان الساعة آتية اكاد اخفيها لتجزي كل نفس بما تسعي». [4]
يا سخناني را كه خداوند با آن مجرمين را وعده كيفر مي دهد تلاوت مي كنيم كه: «انه من يات ربه مجرما فان له جهنم لا يموت فيها و لا يحيي» [5] هر كدام از اين عبارت ها داراي بنيان موسيقيايي قائم به ذاتي است كه موسيقي آن را درون واژه ها واز لابه لاي آن به شكلي شگرف بيرون مي تراود.
وقتي قرآن حكايت موسي را بازگو مي كند، شيوه اي سمفونيك و حيرت انگيزپيش مي گيرد: «ولقد اوحينا الي موسي ان اسر بعبادي فاضرب لهم طريقا في البحر يبسا لاتخاف دركا و لا تخشي فاتبعهم فرعون بجنوده فغشيهم من اليم ما غشيهم و اضل فرعون قومه و ما هدي» [6] واژگان در اوج سلاست اند كلماتي مانند «يبسا» يا «لا تخاف دركا» ـ به معناي لا تخاف ادراكا ـ تجسمي از رقت اند، گويي كلمات در دستان خالقشان ذوب مي شوند، نظام مي گيرند و نظم و آهنگي بي مانند در آنان تجلي مي يابد اين نظماهنگ، ساختاري است كه در تمام كتب عرب مانندي نداشته و ندارد.
ميان اين نظماهنگ و شعر جاهلي، يا شعر و نثر معاصر هيچ گونه شباهتي فراهم نيست و علي رغم تمام كينه توزي هاي دشمنان كه براي كاستن از شان قرآن صورت پذيرفته، تمام تاريخ حتي يك نمونه از تلاش هاي تقليد گونه و كيدهاي دشمنانه رامحفوظ نداشته است در ميان اين همه هياهو، عبارت هاي قرآن خصوصيات منحصر به فرد خود را دارند و چون پديده اي تفسيرناپذير جلوه مي كنند يگانه توجيه باورمندانه اي كه مي توان از آن داشت، اين است كه قرآن سرچشمه اي دارددور از دست رس انسان.
اكنون، به ايقاع[7] زيباي نغمه آميز اين آيات گوش فرا دهيد:
«رفيع الدرجات ذو العرش يلقي الروح من امره علي من يشا من عباده لينذر يوم التلاق». [8]
«فالق الحب و النوي يخرج الحي من الميت و مخرج الميت من الحي». [9]
«فالق الا صباح و جعل الليل سكنا و الشمس و القمر حسبانا». [10]
«يعلم خائنة الا عين و ما تخفي الصدور». [11]
«لا تدركه الا بصار و هو يدرك الا بصار». [12]
د ـ وحدت موضوعي يا تناسب معنوي آيات
يكي ديگر از ويژگي هاي قرآن، وجود تناسب معنوي ميان آيات هر سوره است، گرچه يك جا نازل نگشته و به صورت پراكنده با فاصله هاي زياد يا كم نازل شده باشند زيرا پراكندگي در نزول آيات كه به جهت مناسبت هاي گوناگون بوده ـ طبيعتا اقتضا مي كند ميان هر دسته آياتي كه به مناسبتي نازل گشته با دسته ديگر كه به مناسبت ديگري نازل گشته است، رابطه و تناسبي وجود نداشته باشد، و اين پراكندگي در نزول بايستي در چهره مجموع آيات هر سوره به خوبي هويدا باشد درصورتي كه با دقتي كه دانش مندان ـ به ويژه در عصر اخير ـ در محتواي سرتاسر هرسوره انجام داده اند به اين نتيجه رسيده اند كه هر سوره هدف يا هدف هاي خاصي را دنبال مي كند كه جامع ميان آيات هر سوره است و امروزه به نام «وحدت موضوعي» در هر سوره خوانده مي شود، همين وحدت موضوعي است كه وحدت سياق سوره را تشكيل مي دهد و مساله اعجاز در همين نكته است كه پراكندگي درنزول، عدم تناسب را اقتضا مي كند، با آن كه تناسب و وحدت سياق در هر سوره به خوبي مشهود است و برخلاف مقتضاي طبع پراكندگي در نزول مي باشد!.
دانشمندان بر اين مدعا دلايلي دارند از جمله تفاوت در عدد و كميت آيات سوره ها است اين تفاوت در عدد آيات هر سوره نمي تواند اتفاقي باشد، زيرا اتفاقي بودن يعني نسنجيده و عاري از حكمت و بدون سبب بودن است و صدور هرگونه عمل حساب نشده از فاعل حكيم ممتنع است سوره هاي قرآن بيش تر به طور كامل نازل گشته، به ويژه سوره هاي كوتاه، سوره هاي ديگر كه آيات آن ها در طول مدت وپراكنده نازل گشته است، با نزول (بسم اللّه الرحمان الرحيم) آغاز مي گرديد، و هر آيه ياآياتي كه پس از آن نازل مي گشت، با دستور پيامبر اكرم (ص) به دنبال آيات پيشين ثبت مي گرديد، تا بسم اللّه ديگري نازل گردد كه پايان سوره قبل و آغاز سوره بعد رااعلام نمايد لذا مقدار عدد آيات هر سوره و ترتيبي كه ميان آيه هاي هر سوره وجوددارد، تماما توقيفي است و با دست وحي و دستور پيامبر انجام گرفته است.
اكنون اين سؤال مطرح است كه اين اختلاف عدد در آيات سوره ها براي چيست؟
پاسخ درست همان است كه يادآور شديم: هر سوره هدفي را دنبال مي كند كه با پايان يافتن بيان هدف، سوره پايان مي يابد و اختلاف در عدد آيات هرسوره معلول همين علت است اين اختلاف هرگز به صورت اتفاقي و بدون سبب معقول انجام نگرفته است و همين جهت است كه وحدت موضوعي يا وحدت سياق هر سوره را تشكيل مي دهد، يعني ميان آيات هر سوره يك رابطه معنوي وتناسب نزديك وجود دارد.
مفسرين متاخر به اين حقيقت پي برده اند و در پي آنند تا به اهداف ويژه هرسوره دست يابند و تا حدودي نيز پيش رفت كرده اند، از جمله، علا مه طباطبايي ونيز سيد قطب كه در مقدمه تفسير هر سوره طبق برداشت خود، هدف آن را مختصراتوضيح مي دهد يكي از شاگردان وي به نام «عبداللّه محمود شحاته» كتابي به نام «اهداف كل سورة و مقاصدها» تاليف نموده و سعي برآن داشته كه اهداف هر سوره را مشخص نمايد كه تا اندازه اي هم موفق گرديده است او از سوره بقره شروع كرده وتا سوره جاثيه ادامه داده و مجموعا در 45 سوره اين هدف را دنبال كرده است.
وي در مقدمه كتاب خود مي گويد: «پيشينيان به اين امر اهميت فراوان داده ومقاصد هر سوره در قرآن را تبيين كرده اند، از جمله فيروزآبادي (متوفاي 817)كتابي به نام «بصائر ذوي التمييز في لطائف الكتاب العزيز» تاليف نموده، كه مجلس اعلاي شؤون اسلامي در قاهره با تحقيقي كه استاد «محمد علي نجار» برآن انجام داده آن را به چاپ رسانيد.
در آغاز قرن اخير شيخ محمد عبده صاحب تفسير المنار، همين نظريه را دنبال ومساله «الوحدة الموضوعية للسوره» را مطرح كرده و اصرار دارد كه فهم هدف هرسوره كمك شاياني است به مفسر تا به طور دقيق به مقاصد سوره پي ببرد و به معاني آيه آيه هاي هر سوره نزديك شود شاگرد وي سيد رشيد رضا در تفسير المنار، اين نظر استاد را به خوبي توضيح داده است ديگر مفسران عصر حاضر از همين روش الهام گرفته اند، مانند استاد مصطفي مراغي استاد محمود شلتوت تفسيري دارد كه 10 جز قرآن را فرا گرفته و همت گماشته تا اهداف هر سوره و اغراض ومقاصد آن ها را بيان نمايد.
استاد شحاته مي گويد: مرحوم استاد سيد قطب در اين راستا سعي فراوان مبذول داشته و نظري نافذ در اين راه به خرج داده كه احاطه كامل خود را در فهم اهداف سوره ها نشان داده است، و نيز استاد ديگرش دكتر محمد عبداللّه دراز دردانش گاه پيش از تفسير هر سوره در اين باره تاكيد داشته و اين ذهنيت را كه قرآن مجموعه اي از گفته ها و انديشه هاي پراكنده است، به شدت رد مي نمود و مي گفت: با دقتي كه دانش مندان اسلامي امروزه انجام داده اند، به خوبي روشن گرديده كه هرسوره داراي تنظيم خاص و از نظم و ترتيب ويژه اي برخوردار است، كه با يك مقدمه شيوا شروع مي گردد، سپس به مقاصد عاليه خود مي پردازد و با يك جمع بندي كوتاه خاتمه مي يابد[13].


[1]. ضحي 93: 2 ـ 1.
[2]. طه 20: 5.
[3]. مريم 19: 4.
[4]. طه 20: 15.
[5]. طه 20: 74.
[6]. طه 20: 79 ـ 77.
[7]. ايقاع: هم آهنگ ساختن آوازها.
[8]. غافر 40: 15.
[9]. انعام 6: 95.
[10]. انعام 6: 96.
[11]. غافر 40: 19.
[12]. انعام 6: 103 ر ك: محاولة لفهم عصري للقرآن ص 19 ـ 12.
[13]. شحاته، اهداف كل سورة، ص 5 ـ 4.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  1:02 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز بیانی قرآن5

 


لذا استاد محمد عبداللّه دراز مي گويد: «از همين جا نتيجه مي گيريم كه قرآن باآن كه به مقتضاي مناسبت هاي خاص و در زمان هاي متفاوت نازل گرديده، در عين حال وحدت منطقي و ادبي خود را حفظ كرده و اين بزرگ ترين شاهد بر اعجاز قرآن است».[1]
استاد محمد محمد مدني ـ رياست دانشكده الهيات در ازهر ـ نيز بر اين مساله تاكيد دارد و دقت در فهم مقاصد هر سوره را بهترين راه براي فهم معاني آيات دانسته است او مي گويد: «تا منظر عام سوره را با ديد باز ننگري، هرگز نتواني به درك جزئيات ترسيم شده در پهناي سوره دست يابي» اين مطلب با ارزش را در مقدمه تفسير سوره نسا بيان داشته و آن را با نام «المجتمع الاسلامي كما تنظمه سورة النسا، جامعه اسلامي آن گونه كه سوره نسا ترسيم كرده» ياد كرده است.[2]
دكتر محمد محمود حجازي در اين زمينه كتابي دارد به نام «الوحدة الموضوعية في القرآن الكريم» كه به سال 1390 ه و 1970م به چاپ رسيده و به تفصيل سخن گفته است.
خلاصه، متاخرين در اين باره تاكيد دارند كه هر سوره داراي يك جامعيت واحدي است كه در انسجام و به هم پيوستگي آيات نقش دارد و اولين وظيفه مفسر، پيش از ورود به تفسير آيات، به دست آوردن آن وحدت جامع حاكم بر سوره است تا به خوبي بتواند به مقاصد سوره دست يابد.
به علاوه، علماي بلاغت از دير زمان، «حسن مطلع» و «حسن ختام» در هر سوره را از جمله محسنات بديعي قرآن دانسته اند، بدين ترتيب كه هر سوره با مقدمه اي ظريف آغاز مي گردد و با خاتمه اي لطيف پايان مي يابد گويند: ضرورت بلاغت اقتضا مي كند كه سخن ور سخن خود را با ظرافت تمام به گونه اي آغاز كند كه هم آمادگي در شنونده ايجاد كند و هم اشارتي باشد به آن چه مقصود اصلي كلام است اين نحو شروع در سخن با نام «براعت استهلال» خوانده مي شود، يعني ورزيدگي و هنرمندي در جلب نظر شنونده در آغاز سخن ابن معصوم ـ اديب تواناي معروف ـ گويد: «و قد اتت جميع فواتح السور من القرآن المجيد علي احسن الوجوه و ابلغها و اكملها[3]، تمامي آغاز سوره هاي قرآن به بهترين وجهي اين نكته بنيادين بلاغت را رعايت كرده است» ابن اثير نيز در اين باره، ابتداي سوره هاي قرآني را به عنوان بهترين شاهد مثال ياد مي كند. [4]
درباره «حسن ختام» ابن ابي الاصبع گويد: «لازم است كه متكلم سخن خود را بالطافت كامل پايان بخشد، زيرا اين آخرين جملاتي است كه اثر آن در ذهن شنونده باقي مي ماند لذا بايد سعي كند تا با شيواترين و پخته ترين عبارت ها، سخن خود راخاتمه دهد» آن گاه به تفصيل، به تك تك سوره ها پرداخته و شيوايي خاتمه هر يك را از ديدگاه «علم بديع» روشن مي سازد[5] علماي بلاغت اتفاق نظر دارند، كه خاتمه سوره ها هم چون افتتاح آن ها، در نهايت لطافت و ظرافت انجام يافته است ابن معصوم گويد: «خواتيم السور كفواتحها واردة علي احسن وجوه البلاغة و اكملها ممايناسب الاختتام» آن گاه خاتمه برخي سوره ها را بر مي شمرد و حسن آن را ارائه مي دهد، سپس مي گويد: «و تامل سائر خواتيم السور تجدها كذلك في غاية الجودة و نهاية اللطافة». [6]
جلال الدين سيوطي در زمينه حسن افتتاح و حسن ختام سوره ها ـ در كتاب بزرگ قدرش «معترك الاقران» ـ به درازا سخن گفته و از استادان سخن دان، گوهرهاي تابناكي در اين باره ارائه داده است[7] در جلد 5 كتاب «التمهيد» فشرده مطالب ياد شده را با ذكر شواهد و مثال آورده ايم. [8]
اكنون اين پرسش پيش مي آيد: آيا مي شود، كلامي با مقدمه اي شيوا و خاتمه اي زيبا، مقصودي بس والا در ميان نداشته باشد؟
اين همان نكته اي است كه متاخرين بدان پي برده اند استاد بزرگ وار علا مه طباطبايي بر اين نكته اصرار دارد كه هر سوره صرفا مجموعه اي از آيات پراكنده و بدون جامع واحدي نمي باشد، بلكه يك وحدت فراگير بر هر سوره حاكم است كه پيوستگي آيات را مي رساند مساله «وحدت موضوعي» يا «وحدت سياق» در هر سوره ـ كه از قرائن كلاميه به شمارمي رود ـ از همين جا نشات گرفته است علا مه مي فرمايد: «ان لكل طائفة من هذه الطوائف من كلامه تعالي ـ التي فصلها قطعا قطعا و سمي كل قطعة سورة ـ نوعا من وحدة التاليف و الالتئام لا يوجد بين ابعاض من سورة، و لا بين سورة و سورة و من هنا نعلم ان الاغراض و المقاصد المحصلة من السور مختلفة، و ان كل واحدة منهامسوقة لبيان معنا خاص و لغرض محصل لا تتم السورة الا بتمامه[9]، اين كه خداوند هر دسته از آياتي را جدا از دسته ديگر قرار داده و نام سوره بر هر يك نهاده، شاهد بر اين است كه يك گونه انسجام و پيوستگي در هر مجموعه وجود دارد، كه در قسمتي از يك مجموعه و يا ميان هر سوره و سوره ديگر، آن پيوستگي خاص وجود ندارد ازاين رو در مي يابيم كه اهداف و مقاصد مورد نظر در هر سوره باسوره هاي ديگر تفاوت دارد، هر سوره براي بيان هدف و مقصد خاصي عرضه شده كه پايان نمي يابد مگر با پايان يافتن آن هدف و رسيدن به آن مقصد».
وي پيشاپيش هر سوره، فشرده اي از مطالب گسترده آن را بيان داشته و با اين اقدام شايسته، از راز بزرگي كه در متن سوره ها نهفته است پرده برداشته و جهشي ارزنده به جهان تفسير بخشيده است جزاه اللّه عن القرآن خير الجزا.
ما به عنوان نمونه، از انسجام و به هم پيوستگي آيات سوره حمد و نظم طبيعي هفت آيه آن و نيز از مقدمه و اهداف و خاتمه سوره بقره كه حاكي از نظام طبيعي خاصي است، در حد توانايي بحث كرده ايم[10] با تامل و دقت در هر سوره، اين انسجام و جامعيت حاكم به خوبي مشهود است.
امام فخر رازي درباره آيات پاياني سوره بقره و پيوند آن ها با مطالب مطرح شده در متن سوره گويد: «و من تامل في لطائف نظم هذه السورة و في بدائع ترتيبها، علم ان القرآن كما انه معجز بحسب فصاحة الفاظه و شرف معانيه، فهو ايضا معجزبحسب ترتيبه و نظم آياته و لعل الذين قالوا انه معجز بحسب اسلوبه ارادوا ذلك الا اني رايت جمهور المفسرين معرضين عن هذه اللطائف، غير متنبهين لهذه الامور[11]، هر كه در ظرافت نظم اين سوره ـ بقره ـ تامل كند و بدايعي ـ هنرجالب ـ كه در ترتيب آيات آن رعايت شده مورد توجه قرار دهد، خواهد يافت كه قرآن همان گونه كه از لحاظ فصاحت الفاظ و شرف و بلنداي معاني معجز است، برحسب ترتيب و نظم آيات آن نيز معجز است و شايد كساني كه اعجاز قرآن را برحسب اسلوب گفته اند همين را خواسته اند ولي ـ متاسفانه ـ مي بينم كه بيش ترمفسرين از اين نكته غفلت ورزيده اند و بدان توجهي ننموده اند».
آن گاه گفته شاعر را يادآور مي شود:
«و النجم تستصغر الابصار رؤيته و الذنب للطرف لا للنجم في الصغر،.
ستارگان را گرچه ديدگان ما كوچك مي بيند، گناه از ديدگان است نه در ستارگان كه كوچك مي نمايند».
تذكر لازم: برخي علاوه بر تناسب آيات، مساله تناسب سوره ها را نيز مطرح ساخته و خواسته اند ترتيب موجود ميان سوره ها را توقيفي بدانند بلكه برخي از اين فراتر رفته آن را حكمت بالغه الهي گرفته، شاهدي بر اعجاز قرآن در ترتيب سوره ها دانسته‌اند[12] برهان الدين بقاعي (متوفاي 885) تفسير گسترده اي دارد به نام «نظم الدرر في تناسب الايات و السور» كه به افراط در اين زمينه سخن گفته و از حداعتدال بيرون رفته است مطلب را از آن جا شروع مي كند كه تناسب ميان «استعاذه» و «بسمله» در آن است كه «استعاذه» با حرف «الف» شروع مي شود و اشاره به ابتداي آفرينش است، ولي «بسمله» با حرف «با» كه حرف «شفوي» است شروع وبا حرف «ميم» ختم مي شود كه اشاره به «معاد» است پس استعاذه و بسمله مبدا ومعاد را فرا گرفته اند به علاوه، يك تناسب دوراني ميان آخر قرآن (كه به دو سوره معوذتين ختم مي شود) و ابتداي قرآن كه با «استعاذه» شروع مي شود، قايل شده، كه هرگاه كسي بخواهد در تلاوت قرآن، آخر آن را به اول آن وصل كند، اين تناسب رعايت شده است[13] آن گاه در بيان پيوستگي سوره ها به يك ديگر سخنان بسياري گفته كه عموما فاقد دليل و تعجب برانگيز است.
شگفت آورتر، معاصر وي جلال الدين سيوطي، با آن ذكاوت و تيز نظري ـ باآن كه كار بقاعي را ناپسند خوانده ـ خود رساله اي به نام «تناسق الدرر في تناسب السور» نگاشته و در عرضه اين گونه مطالب بدون پشتوانه اسراف ورزيده است، از جمله مناسبت سوره «مسد» با سوره «توحيد» كه پس از آن واقع گرديده را در وزن و قافيه (حرف دال) گرفته، گويد: «سوره مسد به آيه «في جيدها حبل من مسد» [14] ختم مي شود و سوره توحيد به آيه «قل هو اللّه احد» [15] آغازمي گردد، كه حرف آخر هر دو آيه دال است» [16] و از اين گونه تكلفات كه آدمي از شنيدن آن رنج مي برد به گفته سيد قطب: «قرآن آن اندازه شكوه مند و بزرگ قدر است و عظمت آن فراگير، كه نيازي به اين گونه تكلفات بي رنگ و بي مايه ندارد» جاي شگفتي است كه برخي از مفسرين عالي قدر ما، اين گونه گفته ها راپي گيري كرده در كنار مطالب ارزش مند و والاي تفسير خود درج كرده اند. [17]
لذا متذكر مي شويم، كه هيچ تناسب معنوي ميان سوره ها با يك ديگر وجودندارد و هرگز ترتيب موجود بين سوره ها توقيفي نيست، بلكه پس از رحلت پيامبرگرامي (ص) بر دست صحابه، از روي برخي مناسبت هاي اعتباري ـ مثلا بزرگي وكوچكي سوره ها و از اين قبيل ـ انجام گرفته است، كه شرح آن در فصل هاي قبلي آمد.


[1]. استاد دراز، المدخل الي دراسة القرآن الكريم، مقدمه (همان ص 6 ـ 5).
[2]. مدني، المجتمع الاسلامي، ص 7 ـ 5.
[3]. ابن معصوم، انوار الربيع، ج 1، ص 34.
[4]. ابن اثير، المثل السائر، ج 3، ص 98.
[5]. ابن ابي الاصبع، بديع القرآن، ص 343 و ص 353 ـ 346.
[6]. انوار الربيع، ج 6، ص 325.
[7]. ر ك: جلال الدين سيوطي، معترك الاقران، ج 1، ص 79 ـ 75 و نيز كتاب «الاتقان» ، ج 3، ص 319 316البرهان زركشي، ج 1، 181 ـ 164.
[8]. التمهيد، ج 5، ص 304 ـ 290.
[9]. تفسير الميزان، ط تهران، ج 1، ص 14، و ط بيروت، ص 16.
[10]. ر ك: التمهيد، ج 5، ص 251 ـ 248.
[11]. فخر رازي، تفسير كبير، ج 7، ص 127.
[12]. محمد تقي شريعتي، تفسير نوين، ص 20 ـ 19.
[13]. بقاعي، نظم الدرر، ج 1، ص 22 و ص 15.
[14]. مسد 111: 5.
[15]. اخلاص 112: 1.
[16]. سيوطي، تناسق الدرر، ص 71، اين رساله با نام «اسرار ترتيب القرآن» به تحقيق عبدالقادر احمد عطابه چاپ رسيده است.
[17]. هم چون مفسر گران قدر طبرسي عظيم، در تفسير پر ارج و گران قيمت خود «مجمع البيان».

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  1:03 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز بیانی قرآن6


و ـ نكته ها و ظرافت ها
از ويژگي هاي ديگر قرآن ـ كه مايه شگفتي عرب گرديد: دقت در به كار بردن نكات بديعي و ظرافت هاي سخن وري است در قرآن انواع استعاره ها و تشبيه وكنايه و مجاز و نكته هاي بديعي به حد وفور به كار رفته است با وجود آن كه در تمامي موارد چارچوب شيوه هاي متعارف عرب رعايت شده، ولي مورد كاربرد با چنان ظرافت و دقت انجام شده كه موجب حيرت ارباب سخن و نكته سنجان عرب گرديده است سخن دانان پذيرفته اند كه تشبيهات قرآني متين ترين تشبيهاتي است كه در كلام عرب يافت مي شود، اين تشبيهات جامع محاسن نكات بديعي بوده ورساترين بيان در ارائه فن ترسيم معاني شناخته شده است.
اديب بزرگ قدر جهان عرب، ابن اثير درباره تشبيه مفرد به مفرد سخن گفته و ازقرآن آيه «وجعلنا الليل لباسا» [1] را مثال مي آورد به گفته وي قرآن شب هنگام رابه پوششي هم چون لباس ـ كه پوشش تن است ـ تشبيه نموده، زيرا تاريكي شب افراد را از ديد يك ديگر پنهان مي دارد تا اگر از دشمني بخواهد بگريزد، يا در كمين او بنشيند، يا چيزي را از ديد ديگران پنهان دارد، از تاريكي فراگير شب مي تواندبهترين بهره را ببرد ابن اثير گويد: «اين از تشبيهاتي است كه جز در قرآن، در جاي ديگر نتوان يافت، زيرا تشبيه تاريكي فراگير شب به پوشش تن، از جمله ظرافت هايي است كه قرآن به آن آراسته است و در ديگر كلام منثور و منظوم عرب يافت نمي شود هم چنين آيه: «هن لباس لكم و انتم لباس لهن» [2] كه هم سران راهم چون پوششي براي يك ديگر ترسيم نموده است اين از ظريف ترين تشبيهات به شمار مي رود، همان گونه كه لباس زينتي براي انسان است و عورت و ناديدني هاي اندام او را مي پوشاند و از گزند سرما و گرما او را نگاه مي دارد، همين گونه هم سرزينت بخش حيات و پوشش زشتي ها است و از لغزش ها و فروافتادن در چركي ها اورا نگاه مي دارد، پس چه زيبا تشبيه و شيوا تعبيري است».
او مي گويد: «از تشبيهات زيبا و جالب قرآن نيز آيه: «نساؤكم حرث لكم» [3] مي باشد و آن اندازه اين تشبيه گويا و دقيق است كه به حقيقت بيش از مجازمي ماند، زيرا حرث زمين آماده كشت است، كه رحم بدان تشبيه شده و زمينه آماده اي براي كشت فرزندان است» ابن اثير در اين زمينه به درازا سخن مي گويد واين گونه ترسيم هاي فني چشم گير قرآن را با برخي از تشبيهات موجود در كلام عرب مقايسه مي كند و برتري قرآن را در فن تصوير به خوبي ارائه مي دهد. [4]
امير يحيي بن حمزه علوي نيز به تفصيل سخن گفته و به خوبي در ارائه امتيازات قرآن در فن ترسيم معاني، از عهده برآمده است[5] هم چنين سيد قطب نويسنده توانا و با ذوق سرشار مصري ـ كتابي با عنوان «التصوير الفني في القرآن» دارد علاوه برآن چه در تفسير ادبي پر ارج خود «في ظلال القرآن» آورده است و دراين باره به خوبي از عهده مطلب برآمده است گوشه هايي از اين گفتارهاي ذي قيمت در جلد 5 «التمهيد» ارائه شده و در مورد انواع استعاره و كنايه و مجاز و نكات بديعي به تفصيل سخن گفته شده است[6]، كه اين مختصر را گنجايش آن نيست و به همين اندازه بسنده مي كنيم.


[1]. نبا 78: 10.
[2]. بقره 2: 187.
[3]. بقره 2: 223.
[4]. ر ك: ابن اثير، المثل السائر، ج 2، ص 135 ـ 133 و ص 128 ـ 126.
[5]. ر ك: امير علوي، الطراز، ج 3، ص 399.
[6]. ر ك: التمهيد في علوم ا لقرآن، ج 5، ص 333 به بعد.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  1:04 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز تشریعی1

 

اعجاز تشریعی از جهت نوآوری های مفاهیم دینی است، بدین معنا كه قرآن دردو قسمت معارف و احكام راهی پیموده كه تا آن روز، بشریت بدان راه نیافته بود وبرای ابدیت بدون راه نمایی دین، دست یابی به آن امكان پذیر نیست هستی شناسی قرآن، فراگیر و شامل و تشریعات آن همه جانبه و كامل است و از هر دو جهت بدون هیچ گونه كاستی بر بشریت عرضه شده است.
انسان هم واره پرسش هایی درباه هستی و راز آفرینش با خود داشته و پیوسته درتلاش بوده است تا پاسخ ‌های قانع كننده ای برای آن بیابد، سؤال هایی از قبیل آن كه از كجا آمده چرا آمده و به كجا می رود؟
كوشش های او برای یافتن پاسخ ‌هایی در این زمینه، مجموعه مسایل فلسفی را تشكیل می دهد كه هدف آن ها پی بردن به رازهستی است ولی آیا این كوشش ها به پاسخ قانع كننده ای رسیده است و تمامی جوانب این پرسش ها روشن شده است، یا آن كه زوایای تاریك هم چنان در مسایل ومباحث انجام شده وجود دارد؟
در این باره قرآن می فرماید: «و ما اوتیتم من العلم الاقلیلا[1]، هر آن چه از دانش به دست آورده اید اندكی بیش نیست».
دین، آن گونه كه قرآن عرضه كرده، پاسخ تمامی این مسایل را به گونه كافی وشافی داده است با تعمق در آن چه قرآن عرضه كرده، انحراف اندیشه ها تعدیل می شود و راه های نیمه رفته تكمیل می گردد «یا ایها الناس قد جاتكم موعظه من ربكم و شفا لما فی الصدور و هدی و رح مه للمؤمنین[2]، ای مردم ! پند واندرزی از جانب خداوند به شما داده شده است كه مایه بهبودی و آرامش خاطرتان می باشد و رحمت وهدایتی برای مؤمنان است».
مقصود از بهبود بخشیدن سینه ها، رها ساختن انسان از رنجی است كه در راه یافتن گمشده خود، در درون خود احساس می كند، زیرا بیانات وحیانی بهترین درمانی است كه این درد و رنج ها را بهبودی می بخشد.
«و ربك الا كرم الذی علم بالقلم علم الا نسان ما لم یعلم» [3] این اولین آیاتی است كه بر پیامبر گرامی نازل گردیده و مساله تعلیم انسان را مطرح ساخته است البته تعلیم آن چه را كه انسان در پی تعلم آن بوده است و فطرت و نهاد آدمی درخواست یافتن آن را داشته است لذا می فرماید: «و آتاكم من كل ما سالتموه[4]، آن چه راكه (در نهاد خود جویای آن بودید و) درخواست (دست یافتن به آن را) داشتید، (خداوند) به شما ارزانی داشت».
لذا قرآن، چیزی را بر انسان عرضه داشته كه خود جویای آن بوده و نتوانسته به خوبی و روشنی به آن راه یابد، این خود دلیل اعجاز قرآن است اگر این لطف وعنایت نبود، انسان هرگز به مقصود خویش دست نمی یافت و اندیشه كوتاه بشری به این روشنی و گستردگی، به مطلوب خود نمی رسید در ذیل به برخی نوآوری های قرآن در جهت هدایت و تكامل انسان اشاره می شود.
معارف و احكام
نوآوری های دین در دو بعد معارف واحكام است معارف عرضه شده توسطقرآن در جای گاه بلندی قرار دارد و از هرگونه آلودگی و وهم پاك و از خرافات به دوراست از بعد احكام نیز علاوه بر جامع و كامل بودن، از گرایش های انحرافی مبرا وخالص است.
بشریت از دیرباز در مساله شناخت دست خوش اوهام و خرافات بوده است، ازبدوی ترین قبایل تا متمدن ترین جوامع بشری آن روز، باورهایی از جهان هستی ومبدا آفرینش و تقدیر و تدبیر داشتند، كه با حقیقت فاصله زیادی داشت و به تصوراتی خیال گونه می مانست با داشتن چنین شناختی، بشر آن روز هرگزنمی دانست از كجا آمده و چرا آمده و به كجا می رود انبیا با آن كه جواب این پرسش ها را داده بودند، ولی گفتار انبیا با گذشت زمان دست خوش تحول و تحریف گردیده بود، تا آن كه قرآن مجید از نو پاسخ ‌های روشن و قاطعی در تمامی این زمینه ها ارائه نمود.
با مختصر مراجعه به گفته ها و نوشته های سلف، در رابطه با مبدا و معاد و رازآفرینش و صفات جمال و جلال پروردگار و روش و شیوه های انبیای عظام و مقایسه آن با آن چه قرآن بیان داشته، این تفاوت فاحش به خوبی آشكار می گردد شاید تبیین این تفاوت، برای كسانی كه از عادات و رسوم و عقاید جاهلیت با خبر باشند چندان مشكل نباشد چه در یونان كه مركز دانش و بینش جهان آن روز به شمار می رفت، چه در جزیره العرب كه دورافتاده ترین جوامع بشری به حساب می آمد، حتی با مراجعه به كتب عهدین كه رایج ترین نوشته های دینی آن دوران شناخته می شد، این تفاوت آشكار می گردد بررسی ها در این زمینه بسیار است و نیازی به تكرار نیست، نمونه هایی از آن را در ادامه می آوریم. درباره تشریع احكام و قوانین حاكم بر نظام حیات اجتماعی، مبانی تشریعات وحیانی دارای دو امتیاز است كه در دیگر تشریعات وضعی (بشری) وجود ندارد، یاكمتر رعایت شده است.
اول: مبرا بودن از هرگونه گرایش های منحرف كننده كه ممكن است در قوانین وضعیه تاثیر گذار باشد تجربه نشان داده كه این امكان، در اكثریت قوانین وضع شده بر دست انسان ها، تحقق یافته است حتی انسان های بزرگ، هرچند سعی در پرهیزاز گرایش های قومی، نژادی، منطقه ای، گروهی و صنفی نموده اند، باز ناخودآگاه لغزیده اند امروزه، بشریت از ناهنجاری این گونه قوانین وضعی، چه در سطح بین المللی و چه در محدوده های خاص، هنوز رنج می برد.
دوم: رعایت سه بعد در حیات انسان، كه لازمه زندگی اجتماعی وی در این جهان است: رابطه وی با شؤون فردی و شخصی خود، رابطه وی با جامعه ای كه درپوشش آن قرار گرفته، رابطه وی با خدا و آفریدگار وی كه در همین راستا اخلاق، معنویت و كرامت انسانی مطرح می شود.
قوانین وضعیه، تنها شؤون فردی و اجتماعی را جهت بخشیده و حتی در بعداول كمتر توجه نموده، بیش تر همت را در بعد دوم به كار انداخته است ولی از بعدسوم، یعنی رابطه با پروردگار، به كلی غفلت ورزیده است در حالی كه همین بعدسوم است كه به حیات انسان درخشش می دهد و او را كاملا متعادل می سازد و ازصورت «بهیمیت» ـ انحصار در محدوده نیازهای جسمانی ـ به در آورده، به انسان چهره ملكوتی می بخشد.
اسلام، درباره شؤون خاص افراد وظایفی مقرر داشته كه آدمی را در پندار و گفتارو رفتار متعادل می سازد، و نیز در تامین مصالح همگانی و تضمین گسترش عدالت اجتماعی می كوشد تا جامعه ای سالم و سعادت بخش فراهم نماید، تا هر فرد به حقوق طبیعی و مشروع خود به آسانی دست یابد.
علاوه بر این دو جهت، انسان را به علو شرف و بلندای كرامت خویش آشنامی كند، جای گاه و اخلاق و معنویت را در زندگی به او نشان می دهد، تا او را ازسقوط در «حضیض» ذلت نادانی ها و وابستگی های پست نگاه دارد و به «اوج» عزت و رفعت بالا برد.
اسلام، احكام و قوانین تشریعی خود را بر همین سه جهت بنیان نهاده، تا «ولقدكرمنا بنی آدم» [5] را تحقق بخشد، ودایعی را كه در نهاد او قرارداده[6] ظاهر سازد و از حالت استعداد به صورت فعلیت درآورد و از این راه منصب خلافت الهی را كه به او عطا كرده، جامه عمل بپوشاند لذا خداوند بر انسان منت نهاد كه او را این چنین به شریعت خود مفتخر نمود و او را به این زیور گران قدرآراست.
«لقد من اللّه علی المؤمنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلو علیهم آیاته و یزكیهم ویعلمهم الكتاب و الحكمه و ان كانوا من قبل لفی ضلال مبین[7]، خداوند منت (بزرگی) بر مؤمنین نهاد كه پیامبری از میان خودشان برگزید، تا آیات و نشانه های خود را بر آنان بنمایاند، آنان را از درون پاكیزه سازد و كتاب (تعالیم شریعت) را به آنان بیاموزد و بینشی در درون آنان بیافروزد (تا حقایق برایشان آشكار شود) گرچه پیش از این سخت در گم راهی بودند».
اینك به اختصار، به نمونه هایی از اعجاز هدایتی قرآن در دو بعد معارف واحكام می پردازیم:
صفات جمال و جلال الهی
قرآن خدا را با بهترین وجهی وصف نموده، او را مجمع صفات كمال معرفی كرده و از هر زشتی و صفت ناپسندی مبرا و منزه دانسته است در پایان سوره حشرمی خوانیم: «هو اللّه الذی لا اله الا هو عالم الغیب و الشهاده هو الرحمان الرحیم هو اللّه الذی لا اله الا هو الملك القدوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبار المتكبر سبحان اللّه عمایشركون هو اللّه الخالق الباری المصور له الا سما الحسنی یسبح له ما فی السماوات والا رض و هو العزیز الحكیم» [8]، او خدایی است ك جز او خدایی نیست به هرچه پنهان و آشكار است آگاهی دارد مهر او فراگیر و تمامی جهان هستی را چه دراصل وجود و چه در تداوم آن فرا گرفته و این مهر با عنایت خاصی بندگان صالح خدا را شامل شده است او خدایی است كه جز او خدایی نیست فرمان روایی است كه از هرگونه پستی و فرومایگی به دور است پرتو رحمت او همگان را سلامت وسعادت بخشیده است آرامش بخش جهانیان است و همگی در سایه رافت اوآرمیده اند قدرت و شوكت و هیمنت او فراگیراست و بر هركه و هر چیز پیروز وتوان مند می باشد و برتر از همه است منزه است چنین خدایی از هرگونه شریك وانبازی كه برای او پنداشته اند او آفریننده و سازنده و صورت بخش همه موجودات است بهترین نام ها و نشانه های نیك مخصوص او است هر آن چه در آسمان ها وزمین است تسبیح گوی او است و همگان او را می ستایند او است كه هرچه بخواهد نجام می دهد و هرچه انجام می دهد از مقام حكمت او برخاسته است بدین سان هیچ چیزی سد راه او نمی گردد، خواسته های او جملگی وفق حكمت و بینش حكیمانه او انجام می گیرد.


[1]. اسرا17: 85.
[2]. یونس 10: 57.
[3]. علق 96: 5 ـ 3.
[4]. ابراهیم 14: 34.
[5]. اسرا 17: 70.
[6]. اشاره به آیه امانت است (احزاب 33: 72).
[7]. آل عمران 3: 164.
[8]. حشر59: 24 ـ 23.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  1:05 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز تشریعی3


اين گوشه اي از صفات برجسته الهي است كه قرآن خدا را بدان ستوده است ولي آيا در كتب ديگر يا انديشه هاي ديگران، چنين وصفي از خداي متعال آمده، يابرعكس او را به گونه اي وصف كرده اند كه هرگز شايسته مقام الوهيت حق تعالي نيست؟
در تورات كنوني كه كهن ترين كتاب ديني به شمار مي رود و پندار آن مي رود كه معارف خود را از وحي آسماني گرفته، مي بينيم كه خدا به گونه اي ناپسند وصف شده كه خرد آن را نمي پذيرد در داستان آدم و حوا چنين نوشته كه خداوند آدم را ازآن جهت از خوردن «شجره منهيه» منع نمود تا مبادا داراي عقل و شعور گردد، سپس او را از بهشت بيرون راند تا مبادا از درخت «حيات جاويدان» نيز بخورد وهمانند خداوند زندگي جاوداني يابد[1] يا اين كه خداوند در پي آدم آمده بودو آدم در پشت درختان پنهان شده بود، خداوند نمي دانست آدم كجا است و او رامي خواند تا خود را نشان دهد.
در داستان ساختن شهر بابل، خداوند بيم آن داشت كه انسان ها اگر گرد هم آيند، نيروي متشكلي را به وجود مي آورند، آن گاه خطري متوجه ربوبيت خداوندي خواهد بود، لذا به جبرئيل دستور فرمود تا تجمع آنان را از هم بپاشد.[2]
از آن كه بگذريم، در اسطوره هاي يوناني قديم، ترسيمي از خداوند جهان ارائه داده اند، كه انواع خدايان كوچك و بزرگ (آلهه) را در پي داشته است گوشه اي ازآن را ـ كه صرفا خرافه مي ماند ـ تاريخ نويس معروف «ويل دورانت» در كتاب تاريخ ‌تمدن آورده است (رجوع شود به قسمت يونان باستان به ويژه فصل هشتم).[3]
قداست مقام انبيا
قرآن، انبياي عظام الهي را در والاترين مقام قداست قرار داده، سرآمد بندگان خالص حق تعالي شمرده است اينان نخبگان و برگزيدگان خلايق به شمارمي روند «ان اللّه اصطفي آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين[4]، خداوند، آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد».
در سوره انعام (آيه هاي 87 ـ 84) پس از آن كه از پيامبراني مانند اسحاق ويعقوب، نوح، داود و سليمان و ايوب، يوسف و موسي و هارون و زكريا و يحيي وعيسي و الياس و اسماعيل و يسع و يونس و لوط، و پدران و فرزندان و برادران آنان ياد مي كند، آنان را به «محسنين» و «صالحين» وصف مي كند، كه آنان را بر جهانيان برتري داده و به راه راست هدايت نموده است.
در آيات و سوره هاي ديگر با بهترين وصفي آنان را ستوده است كه با مختصرمراجعه به قرآن كريم اين ستايش والا به خوبي آشكار مي شود.
اين گونه تعبيرها در مورد پيامبران و اولياي الهي مخصوص قرآن است در سايرمتون تعبيرات ناروا در اين زمينه زياد به چشم مي خورد درباره حضرت نوح نوشته اند شراب خوار مستي بود كه از شدت بيهوشي برهنه و مكشوف العوره درميان چادر افتاده بود[5] درباره حضرت ابراهيم نوشته اند كه هم سر خود رابه دروغ خواهر معرفي كرد تا جان و مال خود را حفظ نمايد[6] در صورتي كه هاجر در آن هنگام در سنين بالاي عمر خويش در حدود هفتاد سالگي بود و جاي واهمه نبود كه فردي غيور مانند حضرت ابراهيم، ناموس خود را فداي جان و مال خود كند درباره حضرت لوط گفته اند كه در حال مستي با دخترانش درآميخت وآنان را آبستن نمود[7] درباره حضرت يعقوب كه با خداوند كشتي گرفت و براو چيره گشت و نبوت از او بستاد.[8]
هم چنين نوشته اند كه ودايع نبوت را از پدرش اسحاق با تزوير درربود[9] داستان عجل بني اسرائيل و ساختن آن را به هارون نسبت داده اند[10] هم چنين افسانه داوود و اوريا كه هم سر او را با ترفند شرم آوري ازدستش ربود[11] از اين قبيل داستان هاي افسانه آميز در كتب عهدين فراوان است كه در اين جا مجالي بيش از اشاره نبود.
جامعيت احكام اسلامي
اسلام در بعد تشريع احكام از جامعيت كاملي برخوردار است، كه در هيچ يك ازشرايع باقي مانده و نيز تشريعات وضعي، چنين جامعيت و گستردگي به چشم نمي خورد.
اسلام ـ همان گونه كه اشارت رفت ـ در سه بعد عبادات، معاملات و انتظامات، ديدگاه هاي مشخصي دارد و در تمامي جوانب اين سه بعد به طور گسترده نظرات خود را ارائه داده، بشريت را براي رسيدن به سعادت حيات (مادي و معنوي) به پيروي از خود فراخوانده است.
عبادات اسلام، انسان را به پاكي و صفاي درون وا مي دارد، او را از آلايش هاپاكيزه نگاه مي دارد، روح را آرامش مي بخشد و رابطه انسان را با ملكوت اعلا مستحكم مي سازد و اين خود موجب تقويت روح انسان و پاكي و صفاي او است باتامل در اوراد و اذكار نماز و خلوص و توجه قلب به ساحت قدس الهي، و نيزمقاومت دروني كه از روزه حاصل مي گردد، هم چنين با دقت در ديگر ادعيه وعبادات واجب و مستحب، به ويژه به لحاظ انجام دادن آن ها در اماكن مقدسه، تمامي اين ها حاكي از يك برنامه حساب شده براي پاك سازي و طهارت درون انسان و رشد و تكامل او است.
واژه «تزكيه» با تركيب هاي مختلف در قرآن فراوان آمده است و هدف از تشريع، به ويژه قسمت عبادات را مشخص مي سازد و نشان مي دهد كه هدف عبادات همان پاكي و صفاي درون است.
در سوره «شمس» مي خوانيم: «قد افلح من زكاها[12]، به يقين رستگار است كسي كه درون خود را پاكيزه نمايد» و هدف بعثت را همين «تزكيه» خوانده: «يتلوعليهم آياتك و يعلمهم الكتاب والحكمة و يزكيهم» [13] پيامبري كه نشانه ها و آيات الهي را بر مردم بر مي شمرد و تلاوت مي كند، شريعت و احكام الهي را به آنان مي آموزد به آنان بينش مي دهد و آنان را پاكيزه مي گرداند.
انسان در درون خود احساس مي كند كه بر فراز هستي، نيروي برتري هست كه تمامي هستي ها را فراگرفته و خود را ذره اي كوچك مي بيند كه بر روي امواج متلاطم هستي شناور است، آن نيروي برتر و قدرت مند است كه او و ديگر ذرات هستي را نگاه داشته، به علاوه همين عجز و ناتوايي او را به سوي كمال و توانايي مطلق رانده، توجه دروني او را به سوي كمال مطلق معطوف داشته است ازاين رو ازدرون خود مي كوشد تا اين ميل و رغبت و عشق به كمال مطلق را در صورت كلمات و الفاظ (ادعيه و اذكار) ابراز دارد، همين است كه عبارات سرشار از محبت وسپاس، از درون او مي جوشد و سيل آسا سرازير مي گردد و اگر قصوري در خوداحساس كرده درخواست گذشت و آمرزش مي نمايد اين چيزي است كه انسان ازروزي كه خود را شناخته با آن خوگرفته و هم واره سرشت وجود او با آن هم رازبوده است. عبادت ها و نيايش ها ـ به شكل هاي گوناگون ـ صورت هاي تجسد يافته ابرازعواطف دروني او است كه بر ملا مي سازد هر دين و آييني به شكلي، قسمتي ازنمايش هاي نيايش جوشان انساني را سرلوحه عملي خود قرار داده است.
در آيين هاي كهن هندوئي و زرتشتي نمونه هايي از اين گونه نمايش هاي عبادي نيايشي وجود داشته است، گونه هايي نيز از نيايش ميان جهودان و ترسايان رواج داشته و دارد اما به نظر مي رسد كه شكل هاي موسوم آميخته با بسياري از خرافات وبدعت هاي ناروا گرديده است.
اين گونه ناهنجاري ها در تعليمات ديني كم كم وسعت يافت و حجيم تر گرديد تاآغاز قرن هفتم ميلاد كه پيامبر اسلام شريعتي پاك و منزه بر بشريت آن روز عرضه داشت در اين آيين عبادات وادعيه و اذكار حاكي از توحيدي ناب و معنويتي پاك بود معنويتي كه درون ها را به كلي از آلايش ها و تيرگي ها پاكيزه ساخته به آفاقي تابناك هدايت مي نمود و انسان ها كه تشنه چنين آب زلال و گوارايي بودند، گمشده خود را در شريعت اسلام يافتند و از جان و دل آن را پذيرفتند.
بر پايه تعاليم قرآن كريم، دين نيامده كه بر مردم دشواري تكليف را تحميل كند، بلكه آمده تا آنان را از بار سنگين تيرگي درون رهايي بخشد.
«ما يريد اللّه ليجعل عليكم من حرج و لكن يريد ليطهركم و ليتم نعمته عليكم و لعلكم تش كرون[14]، خداوند نمي خواهد بر شما تنگ بگيرد، بلكه مي خواهد شما را پاك و نعمت خود را بر شما كامل نمايد، باشد تا سپاس گذار باشيد».
«هوالذي بعث في الا ميين رسولا منهم يتلو عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب والحكمة و ان كانوا من قبل لفي ضلال مبين[15]، او (خداوند) از ميان مردم جاهل پيامبري از خودشان برگزيد، تا آيات او را بر آنان بخواند و آنان را پاك سازد و كتاب (شريعت حق) را به آنان بياموزد، و بينش حكمت را در دل آنان بيافروزد، گرچه پيش از اين در گم راهي آشكاري به سر مي بردند».
اين آيه به سه مطلب اساسي اشاره دارد:
1. تزكيه، پاك سازي درون و آراسته نمودن شخصيت والاي انسانيت كه در پس پرده كالبد جسماني او نهفته است.
2. تعليم كتاب، يعني شريعت كه حاوي نبشته هاي تكليفي و تشريعي است.
3. آموزش حكمت، يعني بينش دروني كه مايه آراسته شدن رفتار و كردار انسان مي باشد و همين بينش دروني غاية الغايات است كه آدمي را به اوج كرامت انساني مي رساند.
«يؤتي الحكمة من يشا و من يؤت الحكمة فقد اوتي خيرا كثيرا و ما يذكر الا اولواالا لباب[16]، خداوند هر كه را بخواهد (شايسته ديد)، بينش حكمت را به اوارزاني مي دارد و هر كه اين بينش را دريافت نمود، هرآينه بر انباشته اي از ارزش هادست يافته، كه به اين حقيقت جز صاحبان خرد پي نمي برند».
عبادات در اسلام به گونه پاك و خردپسند و موافق فطرت اصيل انساني عرضه شده است دراين عبادات نه فقط نيايش شايسته پروردگار و تقرب او به درگاه الهي لحاظ شده، بلكه پاك سازي درون و پالايش نفس نيز مورد عنايت واقع شده، برآينداين دو گرايش موجب تعادل در ابعاد وجود انسان است.


[1]. ر ك: باب سوم سفر پيدايش ـ عهد عتيق، شماره 12 ـ 1.
[2]. ر: ك: باب يازده سفر پيدايش، شماره 24 ـ 22.
[3]. تاريخ تمدن، ج 2، ص 197 به بعد و عربي آن به نام قصة الحضارة، ج 6، ص 347 ـ 317 (التمهيد، ج 6، ص 262 ـ 258).
[4]. آل عمران3: 33.
[5]. سفر پيدايش، باب 9، شماره 24 ـ 18.
[6]. همان، باب 12.
[7]. همان، باب 19.
[8]. همان، باب 32، شماره 29 ـ 22.
[9]. همان، باب 27.
[10]. سفرخروج، باب 32.
[11]. صموئيل دوم، باب 11.
[12]. شمس 91: 9.
[13]. بقره2: 129.
[14]. مائده5: 6.
[15]. جمعه62: 2.
[16]. بقره2: 269.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  1:06 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها