0

علوم قرآن / اعجاز

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز
دوشنبه 16 مرداد 1391  12:24 PM

اعجاز بیانی قرآن1

 

اعجاز بیانی بیش تر به جنبه های لفظی و عبارات به كار رفته و ظرافت ها ونكته های بلاغی نظر دارد، گرچه در این نكته ها و ظرافت ها در معنا و محتوا نقش اصلی را ایفا می كند.
اعجاز بیانی قرآن را می توان در پنج بخش خلاصه نمود:
الف ـ گزینش كلمات
انتخاب كلمات و واژه های به كار رفته در جملات و عبارت های قرآنی كاملاحساب شده است به گونه ای كه اگر كلمه ای را از جای خود برداشته، خواسته باشیم كلمه دیگری را جای گزین آن كنیم كه تمامی ویژگی های موضع كلمه اصل را ایفاكند، یافت نخواهد شد، زیرا گزینش واژه های قرآنی به گونه ای انجام شده كه اولا، تناسب آوای حروف كلمات هم ردیف آن رعایت گردیده، آخرین حرف از هر كلمه پیشین با اولین حرف از كلمه پسین هم آوا و هم آهنگ شده است، تا بدین سبب تلاوت قرآن روان و آسان صورت گیرد ثانیا، تناسب معنوی كلمات با یك دیگررعایت شده تا از لحاظ مفهومی نیز بافت منسجمی به وجود آید به علاوه، مساله فصاحت كلمات طبق شرایطی كه در علم «معانی بیان» قید كرده اند كاملا لحاظشده است كه این رعایت های سه گانه با ملاحظه و دقت در ویژگی های هر كلمه انجام گرفته است در مجموع هر یك از واژه ها در جای گاه مخصوص خود به گونه ای قرار گرفته است كه قابل تغییر و تبدیل نخواهد بود.
ابن عطیه در این باره گوید: «و كتاب اللّه سبحانه لو نزعت منه لفظه ثم ادیر بهالسان العرب علی لفظه فی ان یوجد احسن منها لم توجد[1]، هرگاه واژه ای ازقرآن را از جای خود برداشته و تمامی زبان عرب را گردیده تا واژه ای مناسب تر پیداشود، یافت نمی شود» ابو سلیمان بستی گوید: «اعلم ان عمود هذه البلاغه التی تجمع له هذه الصفات، هو وضع كل نوع من الالفاظ التی تشتمل علیها فصول الكلام، موضعه الاخص الاشكل به، الذی اذا ابدل مكانه غیره جا منه اما تبدل المعنی الذی یكون منه فساد الكلام، و اما ذهاب الرونق الذی یكون معه سقوطالبلاغه[2]، بدان كه پایه اصلی بلاغت قرآن كه صفات یاد شده را در خود گردآورده، بر این اساس است كه هر نوع لفظی را ـ كه ویژگی های یاد شده در آن فراهم است ـ درست به جای خود به كار برده كه مخصوص به آن و متناسب با آن بوده است به گونه ای كه اگر به جای آن، كلمه دیگری را به كار برند، یا معنا به كلی تغییر می كند وموجب تباهی مقصود می گردد، یا آن كه رونق و جلوه خود را از دست می دهد و ازدرجه بلاغت مطلوب ساقط می گردد» شیخ عبدالقاهر جرجانی گوید: «فلم یجدوافی الجمیع كلمه ینبو بها مكانها، و لفظه ینكر شانها او یری ان غیرها اصلح هناك اواشبه او احری او اخلق، بل وجدوا اتساقا بهر العقول و اعجز الجمهور[3]، ادبا و بلغا از دقت در چینش و گزینش كلمات قرانی، كاملا فریفته و مجذوب گردیدند، زیرا هرگز كلمه ای را نیافتند كه متناسب جای خود نباشد، یا واژه ای را كه در جایی بی گانه قرار گرفته باشد، یا كلمه دیگری شایسته تر یا مناسب تر یا سزاوارترباشد بلكه آن را با چنان انسجام و دقت نظمی یافتند كه مایه حیرت صاحب خردان و عجز همگان گردیده است».
این گونه تصریحات از بزرگان ادب و بلاغت، كه گزینش و چینش كلمات قرآن رادر حد اعجاز ستوده اند، فراوان است البته این دقت در انتخاب و گزینش كلمات، به دو شرط اصلی بستگی دارد كه وجود آن ها در افراد عادی ـ عادتا ـ غیر ممكن است: اول، احاطه كامل بر ویژگی های لغت به طور گسترده و فراگیر، كه ویژگی هر كلمه بخصوصی را در سرتاسر لغت بداند و بتواند به درستی در جای مناسب خود به كاربرد شرط دوم، حضور ذهنی بالفعل، تا در موقع كاربرد واژه ها، آن كلمات مد نظر اوباشند و در گزینش الفاظ دچار حیرت و سردرگمی نگردد، حصول این دو شرط درافراد معمولی غیر ممكن به نظر می رسد.
ابو سلیمان بستی در این زمینه به خوبی سخن گفته و مساله گزینش الفاظ را دررساله خود به طور گسترده مطرح ساخته است گوید: «دانش بشر، امكان احاطه به تمامی ویژگی های لغت را ندارد، علاوه كه حضور ذهنی چیزی نیست كه همیشه رفیق با وفای انسان باشد» در این باره مثال های چندی می آورد از جمله از «نضر بن شمیل» ـ یكی از ادبای بزرگ عرب ـ نقل می كند كه در مجلس «مامون ـ خلیفه عباسی» حضور یافت، مامون به او گفت: «اجلس، بنشین» نضر گفت: ای امیرمؤمنان ! من نلمیده ام تا جلوس نمایم «ما انا بمضطجع فاجلس» مامون پرسیدچگونه است؟
گفت: به كسی كه ایستاده است می گویند «اقعد» و به كسی كه لمیده است می گویند «اجلس» زیرا «قعود» در مقابل «قیام» است و «جلوس» در مقابل «اضطجاع» مامون از این اشتباه و ناآگاهی خود خجل شد و دستور جایزه داد.[4]
معروف ترین شاهد مثال در این زمینه آیه قصاص است: «و لكم فی القصاص حیاه یا اولی الا لباب لعلكم تتقون[5]، در اجرای قانون قصاص، تضمین حیات شده است، ای صاحب خردان، باشد كه (در رفتار خود) پروا را پیشه خود كنید».
عرب را عادت بر این بود كه برای سهولت در حفظ قوانین مدنی و اجتماعی وكیفری خود، آن ها را در قالب جمله های كوتاه و ظریف و ادبی در می آوردند، زیرادر آن زمان كتابت و تدوین در میان آنان رایج نبود، آن چه داشتند در سینه ها نگاه می داشتند ازاین رو برای تدوین قوانین و بهتر محفوظ ماندن، از شیوه های ادبی كمك می گرفتند و ادبا و فصحای عرب در كنار قانون دانان و حكمایشان گردمی آمدند.
برای تنظیم قانون قصاص از فصحای برجسته خود كمك گرفته تا كوتاه ترین وشیواترین جمله را بسازند و پس از كنكاش و نشست و برخواست ها بر تنظیم عبارت «القتل انفی للقتل» اتفاق نظر دادند یعنی كشتن قاتل بهترین بازدارنده است از ارتكاب جنایت قتل ولی در این انتخاب از چند نكته غفلت ورزیدند اول، آن كه هیچ چیزی خود را نفی نمی كند و از لحاظ ادبی اشتباه بزرگی مرتكب شدند كه قتل را نافی قتل شمردند، زیرا قتل نافی را در عبارت یاد شده مطلق آورده اند، درصورتی كه قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافی قتل خواهد بود عرب از این نكته غفلت ورزید با آن كه خود واضع واژه «قصاص» كه به همین معنا است بودولی قرآن از این نكته دقیق غفلت نورزید و درست واژه مناسب را در جای خود به كار برد.
دوم، آن كه در مقابله قصاص با حیات در آیه، فن «طباق» به كار رفته، كه جمع بین ضدین و ائتلاف میان متنافرین است، زیرا قصاص ـ كه نوعی قتل به شمار می رود ضد حیات است، كه در آیه موجب و خواهان حیات به شمار آمده است!.
سوم، در عبارت یاد شده، «افعل التفضیل» به كار رفته، كه از نظر ادبی دچارمشكل حذف «مفضل علیه» گردیده و موجب ابهام شده است، زیرا معلوم نیست كه قتل از چه چیزی بازدارنده تر می باشد[6] در صورتی كه در آیه این مشكل وجود ندارد، صرفا ضمانت حیات را در قصاص به عهده گرفته است.
چهارم، از نظر ادبی، آیه قرآن جنبه ایجابی دارد و عبارت یاد شده جنبه نفی، حال آن كه در سخن سنجی عبارت اثباتی برتر از عبارت سلبی است، به ویژه درتدوین مواد قانونی و احكام.
پنجم، آن كه در به كار بردن لفظ «قصاص» جنبه عدالت قانونی تداعی می شود كه این قانون از منشا عدالت برخاسته است، در صورتی كه به كار بردن لفظ قتل درعبارت یاد شده آن هم ابتدا و بی سابقه، فاقد این خاصیت است علاوه كه لفظ قتل ابتدا حالت تنفر و انزجار دارد، برخلاف به كار بردن لفظ قصاص كه حالت عدالت خواهی و انبساط خاطر و تشفی را ایجاب می كند.
جلال الدین سیوطی تا بیست وجه در ترجیح آیه بر عبارت یاد شده بر شمرده، و زمخشری عبارت یاد شده را به شدت نكوهش كرده و از غفلت عرب در ساختن یك چنین جمله پراشكال تعجب كرده است، همان گونه كه خود عرب در موقع نزول آیه قصاص و پی بردن به اشتباهات خود در ساختن جمله ای در همین معنا و این كه قرآن هرگز غفلت نورزیده، در شگفت شدند و خاضعانه اعتراف نمودند كه «ما هذاكلام البشر و انما هو كلام اللّه عزوجل، هرگز به سخن بشر نمی ماند و جز سخن خدانخواهد بود» چنان كه پیش از این گذشت نمونه هایی از این قبیل بسیارند كه به برخی از آن ها در «التمهید» اشاره شده است. [7]
ب ـ سبك و شیوه بیان
اسلوب و شیوه بیان قرآنی ـ در عین حال كه موجب جذب و كشش عرب گردید با هیچ یك از اسلوب و شیوه های متداول عرب شباهت و قرابتی ندارد قرآن سبكی نو و روشی تازه در بیان ارائه داد كه برای عرب بی سابقه بود و بعدا هم نتوانستند در چنین سبكی سخنی بسرایند.
این از شگفتی های سخن وری است كه سخن ور سبكی بیافریند كه مورد پذیرش و پسند شنوندگان قرار گیرد، با آن كه از شیوه های سخن متعارف آنان بیرون است شگفت آورتر آن كه از تمامی محاسن شیوه های كلامی متعارف بهره گرفته باشد، بی آن كه از معایب آن ها چیزی در آن یافت شود.
در گذشته اشارت رفت كه شیوه های سه گانه متعارف (شعر و نثر و سجع) هریك محاسنی دارند و معایبی سبك قرآنی، جاذبیت و ظرافت شعر، آزادی مطلق نثر، حسن و لطافت سجع را دارا است، بی آن كه در تنگنای قافیه و وزن دچار گردد، یا پراكنده گویی كند یا تكلف و تحمل دشواری به خود راه دهد همین امر مایه حیرت سخن دانان عرب گردید و خود را در مقابل سخنی یافتند كه شگفت آفرین است و در عین غرابت و تازگی، جاذبیت و ظرافت خاصی دارد كه در هیچ یك ازانواع كلام متعارف آنان یافت نمی شود.
امام كاشف الغطا ـ فقیه و دانش مند ادیب معروف ـ در این باره می گوید: «تلك صوره نظمه العجیب و اسلوبه الغریب، المخالف لاسالیب كلام العرب و مناهج نظمها و نثرها، و لم یوجد قبله و لا بعده نظیر، و لا استطاع احد مماثله شی منه، بل حارت فیه عقولهم، و تدلهت دونه احلامهم، و لم یهتدوا الی مثله فی جنس كلامهم من نثر او نظم او سجع او رجز و او شعر هكذا اعترف له افذاذ العرب و فصحاؤهم الاولون[8]، چنان است صورت نظم عجیب و اسلوب غریب (شیوه و سبك تازه) قرآن، كه بر خلاف سبك و شیوه های كلام عرب و روش نظم و نثر آنان بود نه پیش از آن و نه پس از آن نظیری ندارد و كسی را یارای هم آوردی با آن نباشد بلكه درحیرت شدند و اندیشه شان فرو افتاد و ندانستند چگونه با او مقابله كنند، چه در نثرو چه در نظم و چه در سجع یا رجز و شعر كه سخن متداول آنان بود این چنین زبدگان عرب و فصحای اولین آنان در مقابل قرآن به زانو درآمدند».


[1]. مقدمه تفسر وی «المحرر الوجیز» ، ص 279 التمهید، ج 5، ص 21.
[2]. ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، ص 29.
[3]. كتاب دلایل الاعجاز، ص 28.
[4]. ر ك: ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، ص 34 ـ 29.
[5]. بقره 2: 179.
[6]. اگر تقدیر «من كل شی» باشد، كاملا نادرست است و اگر «من بعض الاشیا» باشد حالت ابهام دارد، كه گ گ در متن قانون نباید هیچ گونه نقطه ابهامی وجود داشته باشد.
[7]. ر ك: التمهید فی علوم القرآن، ج 5، ص 130 ـ 9.
[8]. شیخ محمد حسین كاشف الغطا، الدین و الاسلام، ج 2، ص 107.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها