پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز
دوشنبه 16 مرداد 1391 12:25 PM
اعجاز بیانی قرآن2
بزرگ مرد عرب و يگانه فرزانه آن عصر به ناچار اعتراف نمود: «يا عجبا لما يقول ابن ابي كبشة، فواللّه ما هو بشعر ولا بسحر و لا بهذي جنون و ان قوله لمن كلام اللّه[1]، آن چه محمد(ص) مي گويد مايه شگفتي است، به خدا سوگندسخن او نه شعر است و نه سحر و نه به بيهوده گويي بي خردان مي ماند همانا سخن او كلام خدا است».
سخنان شگفت انگيز ديگر فرهيختگان عرب آن روز را پيش از اين آورديم آري، بيان رسا و دل پذير قرآن گرچه شعر نيست ولي ويژگي شعر را دارد، حتي برشيواترين آهنگ هاي وزين عرب تنظيم گرديده، بي آن كه در تنگناهاي شعري قرارگيرد چنان كه در بخش «نظم آهنگ» قرآن خواهيم آورد متانت نثر و استواري كلام آزاد را نيز دارا مي باشد، كه در چينش و گزينش كلمات و واژه ها راه او فراخ و هرگز بادشواري برخورد ندارد هم چنين از زيبايي هاي سجع و كلام موزون ـ بي تكلف ـ به خوبي بهره مند مي باشد بدين سبب جامع محاسن انواع كلام و فاقد تمامي معايب آن ها گرديده است.
ج ـ نظم آهنگ قرآن
يكي از مهم ترين جنبه هاي اعجاز بياني قرآن ـ كه اخيرا بيش تر مورد توجه دانش مندان قرار گرفته ـ نظمآهنگ واژگاني آن است اين جنبه، چنان زيبا وشكوه مند است كه عرب را ناچار ساخت، از همان روز نخست اقرار كنند كه كلام قرآن از توانايي بشر خارج است و تنها مي تواند سخن خداوند باشد.
نظم آهنگ واژگان قرآن، نغمه اي دل كش و نوايي دل پذير پديد مي آورد، نوايي كه احساسات آدمي را بر مي انگيزد و دل ها را شيفته خود مي كند نواي زيباي قرآن براي هر شنونده اي، هرچند غير عرب محسوس است، چه رسد به اين كه شنونده عرب باشد هنگام گوش جان سپردن به آواي قرآن، نخستين حالتي كه اذهان راجلب مي كند، نظام بديع و شيواي صوتي آن است در اين نظام، حركات و سكنات واژگان به شكلي آرايش شده است كه به هنگام شنيدن، آوايي دل نشين به گوش مي رسد، آوايي كه شوري در دل ها مي اندازد و نشاطي در جان ها مي دمد از جهتي، حروف «مد» و «غنه» در كلمات آن به شكلي حساب شده نشسته اند، به طوري كه مي توانند به پژواك صدا آهنگي ببخشند و به نفس كشيدن قاري كمك كنند تا به سرحد فاصله و آن جايي كه استادان ترتيل به طور قراردادي وضع كرده اند برسد ونفسي تازه كند.
هرگاه كسي براي چند بار به يك شعر گوش مي سپارد، لحن و آهنگ آن براي اوتكراري و ملال آور مي شود، اما به هنگام نيوشيدن آواي گونه گون و هر دم تجديدشونده قرآن كه اسباب و اوتاد و فواصل[2] آن پي درپي جاي خود را عوض مي كنند و هر كدام گوشه اي از قلب را به نوازش وامي دارند، نه تنها خسته و آزرده نمي شود، بلكه عطش او براي شنيدن، هم واره فزوني مي گيرد.
عرب، پيش از نزول قرآن، گاهي در شعر خود از اين تنوع صوت بهره مي برد، امااغلب به دليل اسراف و تكرار، تنوع آنان به ملال مي انجاميد در نثر ـ چه مرسل و چه مسجع ـ نيز، چنين سلاست و رواني و حلاوتي كه در قرآن مشهوداست، سابقه نداشت و در بهترين نثرهاي عرب عيب هايي يافت مي شد كه از سلاست و رواني تركيب آن مي كاست و امكان نداشت مثل قرآن قابل ترتيل باشد اگر هم براي ترتيل آن پافشاري مي شد، بوي تكلف از آن به مشام مي رسيد و از شان كلام نيز مي كاست.
بر اين اساس، هيچ جاي شگفتي نيست كه عرب، در گمان خود كم ترين لقبي كه به قرآن داده بود اين بود كه اين سخن شعر است و اگر شعر نباشد سحر است وافسون ! و اين گفتار خود حيرت زدگي عرب در قبال سخن شكوه مند و بديع قرآن رانشان مي دهد، سخني كه از جلال و شكوه نثر چيزي فراتر دارد و از جمال و حلاوت شعر مايه اي افزون تر.
استاد «دراز» گفته است: «وقتي آدمي مي بيند كه از اين مخرج هاي سخت جوش، چنين گوهرهاي تابناكي با اين ترتيب حروف و چنان آذين بندي بيرون آمده، التذاذي بي حساب مي برد و وجدي بي انتها به او دست مي دهد در اين حروف گويي يكي مي نوازد، ديگري طنين انداز، سومين نجواگر است و چهارمين بانگ برآورنده، پنجمين نفس را مي لغزاند و ششمين راه نفس را مي بندد و شما زيبايي آهنگ را در دست رس خود مي يابيد، مجموعه اي گوناگون و هم ساز، نه تكرار مكررو نه ياوه دار، نه سستي و نه غلظت، نه تنافري در حروف و آواها بدين سان كلام قرآن نه به دش خواري سخن بدويان و نه به نرمي كلام شهريان است، بلكه آميزه اي است از هر دو، صلابت اولي را دارد و لطافت دومي را، گويي شيره جان دو زبان است و نتيجه آميختگي دو گويش.
آري قرآن چنين جامه تازه و زيبايي به تن دارد و اين پيوسته نيز در حكم صدفي است كه در جان خود گوهرهاي گران بها نهفته است و مرواريدهاي ارزش مند را درآغوش مي گيرد پس اگر زيبايي پوسته تو را از گنجينه پنهان درونش باز ندارد و تازگي و شادابي، پرده راز نهفته در ماوراي خود را بر تو حايل نشود و تو پوسته را از مغزكنار بزني و صدف را از مرواريد جدا بنهي و از نظم و آرايش الفاظ به شكوه معاني برسي، مايه اي شگفت تر و شكوه مندتر بر تو متجلي مي شود و معنايي بديع ترمي يابي آن جا، روح و كنه قرآن است، شعله اي است كه موسي را به درخت آتش دربقعه مباركه در كرانه وادي ايمن كشانيد و آن جاست كه نسيم روح قدسي مي فرمايد: «اني انا اللّه رب العالمين». [3]
سيد قطب درباره نظمآهنگ قرآن مي گويد: «چنين نوايي در نتيجه نظام مندي ويژه و هماهنگي حروف در يك كلمه و نيز هم سازي الفاظ در يك فاصله پديد آمده و از اين جهت قرآن، هم ويژگي نثر و هم خصوصيات شعر را تواما دارد، با اين برتري كه معاني و بيان در قرآن، آن را از قيد و بندهاي قافيه و افاعيل بي نياز ساخته وآزادي كامل بيان را ميسر ساخته است در همين حال از خصوصيات شعر، موسيقي دروني آن را گرفته و فاصله هايي كه نوعي وزن را پديد مي آورند اين خصوصيات، قرآن را از افاعيل و قوافي بي نياز ساخته و در عين حال شؤون نظم و نثر، هر دو راداراست.
در هنگام تلاوت قرآن، آهنگ دروني آن كاملا حس مي شود اين آهنگ درسوره هاي كوتاه، با فاصله هاي نزديكش و به طور كلي در تصويرها و ترسيم ها بيش ترنمايان است و در سوره هاي بلند كمتر اما هم واره نظام آهنگ آن ملحوظ است براي مثال در سوره نجم مي خوانيم:
«و النجم اذا هوي ما ضل صاحبكم و ما غوي و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي علمه شديد القوي ذو مرة فاستوي و هو بالا فق الا علي ثم دنا فتدلي فكان قاب قوسين او ادني فاوحي الي عبده ما اوحي ما كذب الفؤاد ما راي افتمارونه علي ما يري و لقد رآه نزلة اخري عند سدرة المنتهي عندها جنة الماوي اذ يغشي السدرة ما يغشي ما زاغ البصر وما طغي لقد راي من آيات ربه الكبري افرايتم اللات و العزي، و مناة الثالثة الا خري الكم الذكر و له الا نثي تلك اذن قسمة ضيزي».[4]
اين فاصله ها تقريبا وزني مساوي دارند ـ اما نه بر اساس نظام عروض عرب ـ وقافيه نيز در آن رعايت شده است و اين هر دو به علاوه ويژگي ديگري است كه مانند وزن و قافيه ظاهر نيست و از هم سازي حروف واژگان و هماهنگي كلمات در درون جمله ها يك ريتم موسيقيايي پديد آورده است ويژگي اخير به دليل حس داخلي وادراك موسيقيايي باعث مي شود كه ميان يك ريتم و ريتم ديگري ـ هرچند كه فاصله ها و وزن يكي باشد ـ تفاوت باشد.
نظم آهنگ در اين جا به پيروي از نظام موسيقيايي جمله نه كوتاه است و نه بلند وطولي ميانه دارد و با تكيه بر حرف «روي» [5] فضايي سلسله وار و داستان گونه يافته است تمام اين ويژگي ها لمس شدني است و در برخي فاصله ها بسيار نمايان تر، مانند: «افرايتم اللات و العزي و مناة الثالثة الا خري ؟» پس اگر بگوييم: «افرايتم اللات و العزي و مناة الثالثة» قافيه از دست مي رود و به آهنگ لطمه مي خورد و اگر بگوييم: «افرايتم اللات و العزي و مناة الاخري» وزن مختل مي شود هم چنين در فرموده خداوند: «الكم الذكر وله الا نثي ؟ تلك اذن قسمة ضيزي» اگرگفته شود «الكم الذكر و له الا نثي، تلك قسمة ضيزي» آهنگ كلام كه با كلمه «اذن» قوام يافته مختل مي شود البته، اين سخن بدان معنا نيست كه كلمه «الاخري» يا «الثالثة» يا «اذن» حشو و زايد است و فقط براي پر كردن وزن و قافيه آمده، نه، وظيفه مهم تر اين كلمات، مساعدت براي رساندن معاني است، و اين يكي ديگر ازويژگي هاي فني قرآن است كه كلمه هم براي رساندن معنا ضروري است و هم آهنگ را قوام مي بخشد و هر دوي اين وظايف در يك سطح انجام مي گيرند و هيچ كدام بر ديگري برتري نمي يابند.
همان گونه كه گفتيم نظمآهنگ در آيه ها و فاصله ها، (يا چيزي شبيه به آن) درجاي جاي كلام قرآن آشكار است دليل سخن ما هم اين است كه اگر كلمه اي را كه به شكلي خاص به كار رفته به صورت قياسي ديگر كلمه برگردانيم يا واژه اي را حذف ياپس و پيش كنيم، در اين نظمآهنگ اختلال به وجود مي آيد.
نمونه نوع اول، ماجراي حضرت ابراهيم (ع) است:
«قال: افرايتم ما كنتم تعبدون، انتم و آباؤكم الا قدمون، فانهم عدو لي الا رب العالمين، الذي خلقني فهو يهدين، و الذي هو يطعمني و يسقين، و اذا مرضت فهو يشفين، و الذي يميتني ثم يحيين، و الذي اطمع ان يغفر لي خطيئتي يوم الدين». [6]
«يا متكلم» در كلمات يهدين، يسقين، يشفين و يحيين، به خاطر حفظ قافيه باكلماتي مانند «تعبدون، الاقدمون، الدين» برگرفته شده است.
[1]. ر ك: تفسير ابن جرير طبري ـ جامع البيان ـ ج 29، ص 98.
[2]. اصطلاحاتي در موسيقي عروض است: يك حرف متحرك و بعد از آن يك حرف ساكن اگر بيايد سبب خفيف ناميده مي شود دو حرف متحرك اگر بعد از آن ساكني نيايد سبب ثقيل ناميده مي شود دو متحرك كه بعد از آن يك ساكن بيايد، وتد مجموع ناميده مي شود اگر حرف ساكن در ميان دو متحرك باشد وتد مفروق ناميده مي شود اگر سه حرف متحرك پي درپي باشد، فاصله كوچك ناميده مي شود و اگر چهار حرف متحرك بيايد و بعد يك ساكن را فاصله بزرگ مي خوانند.
[3]. قصص 28: 30 ر ك: استاد دراز، النبا العظيم، ص 99 ـ 94.
[4]. نجم 53: 22 ـ 1.
[5]. روي، در اصطلاح عروض: حرف اصلي قافيه كه مدار قافيه برآن است.
[6]. شعرا 26: 82 ـ 75.