0

علوم قرآن / اعجاز

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز
دوشنبه 16 مرداد 1391  1:01 PM

اعجاز بیانی قرآن3


مثال ديگر در اين آيه هاست: «و الفجر و ليال عشر، و الشفع و الوتر، و الليل اذا يسر، هل في ذلك قسم لذي حجر؟»[1] در اين جا يا اصلي كلمه «يسر» به خاطرهماهنگي با فجر و عشر و الوتر و حجر حذف شده است.
مثال ديگر: «يوم يدع الداع الي شي نكر، خشعا ابصارهم يخرجون من الا جداث كانهم جراد منتشر، مهطعين الي الداع يقول الكافرون هذا يوم عسر» [2] كه اگر يا «الداع» حذف نشده بود به نظر مي رسيد وزن شكسته است.
مثال ديگر: «ذلك ما كنانبغ فارتدا علي آثارهما قصصا» [3] كه اگر يا «نبغي» راطبق قياس امتداد دهيم، وزن به نوعي مختل مي شود همين اتفاق، به هنگام افزودن ها ساكن بر يا كلمه يا يا متكلم در اين مثال ها خواهد افتاد: «و اما من خفت موازينه فامه هاوية، و ما ادراك ماهيه، نار حامية» [4] يا: «فاما من اوتي كتابه بيمينه، فيقول هاؤم اقراوا كتابيه، اني ظننت اني ملاق حسابيه، فهو في عيشة راضية».[5]
نمونه براي حالت دوم: در اين نوع هيچ گونه تغييري در صورت قياسي كلمه به وجود نمي آيد، اما اگر نظام تركيب كلمات تغيير كند، اختلالي در موسيقي نهفته در اين تركيب به وجود مي آيد، مثلا:
«ذكر رحمة ربك عبده زكريا، اذ نادي ربه ندا خفيا، قال: رب اني وهن العظم مني واشتعل الراس شيبا، و لم اكن بدعائك رب شقيا» [6] كه اگر ـ مثلا ـ كلمه «مني» پيش از «العظم» آورده شود و عبارت به اين شكل در بيايد: «قال ربي اني وهن مني العظم» احساس مي شود وزن شكسته است و «اني» فقط بايد پيش از «العظم» بيايد تا آهنگ حفظ شود: «قال رب اني، وهن العظم مني».
پس همان گونه كه گفته شد، يك نوع موسيقي دروني در كلام قرآن وجود دارد كه احساس شدني است، اما تن به تشريح نمي دهد اين موسيقي در تار و پود الفاظ ودر تركيب درون جمله ها نهفته است و فقط با احساس ناپيدا و با قدرت متعال ادراك مي شود.
بدين ترتيب، موسيقي دروني، بيان قرآن را هم راهي مي كند و از آن كلماتي موزون و با حساسيتي والا مي سازد كه با كوچك ترين حركات دچار اختلال مي شود، هرچند كه اين كلمات شعر نيستند و قيد و بندهاي بسيار شعر را هم ندارند، قيد و بندهايي كه هم آزادي بيان را محدود مي كنند و هم از مقصود دورمي سازند» [7].
رافعي نيز گفته است: «عرب در نوشتن نثر و سرودن شعر، با هم رقابت مي كردندو بر يك ديگر فخر مي فروختند، اما سبك كلام آنان هميشه بر يك منوال بود آنان درمنطق و بيان آزاد بودند و فن سخن وري مي دانستند البته فصاحت عرب از يك طرف فطري و از طرفي الهام گرفته از طبيعت بود اما وقتي قرآن نازل شد، آنان ديدندكه طرح ديگري در انداخته است الفاظ همان بود كه مي شناختند، پي درپي، بدون تكلف و روان آمده و تركيب و هماهنگي و هم سازي در اوج است، از شكوه وفخامت آن در شگفت شدند و ضعف نهاد و ناچيزي ملكه ذهن خود رادريافتندبليغان عرب نيز نوعي از سخن ديدند كه تا آن زمان نمي شناختند آنان، درحروف و كلمات و جمله هاي اين سخن تازه، آهنگي با شكوه مي ديدند تمام اين سخنان چنان متناسب در كنار هم نشسته بود كه به نظر مي رسيد قطعه اي واحداست عرب به خوبي مي ديد كه نظمآهنگي در جان اين سخنان جريان دارد و اين خود ضعف و ناتواني آنان را به اثبات مي رساند.
تمام كساني كه راز موسيقي و فلسفه رواني قرآن را درك مي كنند، معتقدند كه درنزد هيچ هنري نمي تواند با تناسب طبيعي الفاظ قرآن و آواي حروف آن برابري يارقابت كند و هيچ كس نمي تواند حتي بر يك حرف آن ايراد بگيرد ديگر اين كه قرآن از موسيقي بسيار برتر است و اين خصوصيت را داراست كه اصولا موسيقي نيست.
در نغمه هاي موسيقي، گوناگوني صدا، مد و طنين و نرمي و شدت و حركت هاي مختلفي كه هم راهش مي شود، به اضافه زير و بم و لرزش كه در زبان موسيقي، بلاغت صدا مي نامند، باعث خلجانات روحي مي شود چنان چه اين جنبه از قرآن رادر تلاوت مد نظر بگيريم، در مي يابيم كه هيچ زباني از زبان قرآن بليغ ‌تر نيست وهمين جنبه برانگيزاننده احساسات آدمي ـ چه عرب و يا غير عرب ـ است با توجه به اين دست آورد، تشويق به تلاوت قرآن با صداي بلند، نيز روشن مي شود.
اين فاصله ها كه آيات قرآن بدان ختم مي شوند، تصويرهايي كامل از ابعادي است كه جمله هاي موسيقيايي بدان ختم مي يابند اين فاصله در درون خود باصداها تناسب بسيار دارد و با نوع صوت و شيوه اي كه صوت ادا مي شود يگانگي بي مانندي دارد و از جهتي، اغلب اين فاصله ها با دو حرف نون و ميم كه هر دو درموسيقي معمول هستند يا با حرف مد پايان مي گيرند كه آن هم در قرآن طبيعي است» [8].
برخي از اهل فن گفته اند: در قرآن كريم بسياري از فاصله ها با حروف «مد» و «لين» و افزودن حرف نون ختم مي شوند و حكمت آوردن چنين حروفي، ايجادنوعي آهنگ است سيبويه نيز گفته است: «آنان ـ يعني عرب ـ چنان چه مي خواستندبه سخن خود آهنگ بدهند، حروف الف و يا و نون را اضافه مي كردند و با اين كارصدا را كشيده مي خواندند، اما اگر مقصودشان ايجاد آهنگ نبود، از آوردن اين حروف خودداري مي كردند در قرآن نيز اين شيوه بسيار غني تر و شايسته تر به كارگرفته شده است اما چنان چه با يكي از اين حروف خاتمه نيابد و مثلا با يك حرف ساكن پايان پذيرد، يقينا اين حرف به پيروي از آواي جمله و تقطيع واژگاني آن آمده و متناسب با لحن گفتار، به شايسته ترين نحو در موضع خود نشسته است البته، چنين حروفي اغلب در جملات كوتاه آمده و از «حروف قلقله» يا بانگ دار و يا طنين انداز و يا حروف ديگري است كه در نظام موسيقي، لحني براي آن قايل شده اندتاثير شيوه برانگيختن با صدا در زبان بر دل همه آدميان طبيعي است درقرآن كريم نظمآهنگ اعجازگون صوت ها همگان را مخاطب قرار مي دهد، چه آنان كه زبان را مي فهمند و چه آنان كه نمي فهمند.
بنابراين، كلمات قرآن كريم از حروفي تشكيل شده كه اگر يكي از آن بيفتد ياعوض شود يا حرف ديگري به آن افزوده شود، اختلالي پديد مي آيد و در روند وزن و طنين و آهنگ ضعفي آشكار مي شود و حس گوش و زبان را با اشكال روبه روخواهد كرد و سرانجام، انسجام عبارت ها و زبدگي مخرج ها و مسندهاي حروف وپيوستگي آن را به يك ديگر با اشكال روبه رو خواهد كرد و به هنگام شنيدن، ناهنجاري به هم راه خواهد داشت».
گفته اند: اين جنبه از اعجاز قرآن در درجه نخست به احساسات مبهمي برمي گردد كه در قلب خواننده يا شنونده برمي انگيزد به عبارتي ديگر، حروف به شكل بي نظيري در كنار هم قرار مي گيرند كه به هنگام شنيدن، بدون وجود دستگاه هاي موسيقي و بدون وجود قافيه يا وزن و بحر، چنين آهنگ با شكوهي ازآن به سمع مي رسد.
در جايي از قرآن، زكريا خطاب به خداوند مي گويد: «رب اني وهن العظم مني واشتعل الراس شيبا، و لم اكن بدعائك رب شقيا» [9] يا هنگامي كه به كلام حضرت مسيح در گهواره گوش فرا مي دهيم: «اني عبداللّه آتاني الكتاب و جعلني نبيا، و جعلني مباركا اينما كنت، و اوصاني بالصلاة و الزكاة ما دمت حيا» [10] يا آن جمله آهنگين كه درباره فرمان برداري پيامبران سخن مي گويد: «اذا تتلي عليهم آيات الرحمان خرواسجدا و بكيا» [11] يا آن لحن و آهنگ وحشت ناك كه ديدار با خداوند را در روزقيامت توصيف مي كند: «و عنت الوجوه للحي القيوم، و قد خاب من حمل ظلما». [12]
يا آهنگ دل نشين و شيريني كه خداوند رحمان با آن پيامبر گرامي (ص) را موردخطاب قرار مي دهد آهنگي كه دل ها را مسخر مي كند: «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشقي الا تذكرة لمن يخشي، تنزيلا ممن خلق الا رض و السماوات العلي الرحمان علي العرش استوي له ما في السماوات و ما في الا رض و ما بينهما و ما تحت الثري و ان تجهربالقول فانه يعلم السر و اخفي، اللّه لا اله الا هو له الا سما الحسني». [13]
اما هنگامي كه قرآن به سخن از جانيان و عذابي كه براي آنان در نظر گرفته شده مي پردازد، لحن آن به آهنگي مسين مبدل مي شود و در گوش ها طنين مي اندازدواژگان، گويي سنگ هاي سختي اند كه پرتاب مي شوند: «انا ارسلنا عليهم ريحا صرصرا في يوم نحس مستمر، تنزع الناس كانهم اعجاز نخل منقعر» [14] ولي زماني كه ملائكه تسبيح گويان از خداوند براي مؤمنين طلب مغفرت مي كنند، واژگان، مانند شمش هاي طلا روان مي شوند: «ربنا وسعت كل شي رحمة و علما فاغفرللذين تابوا و اتبعوا سبيلك». [15]
اما هنگامي كه از روز قيامت سخن به ميان مي آيد، از كلمات ناآرام و عصبي وعبارات مقطع، هول و هشدار مي بارد: «و انذرهم يوم الا زفة اذ القلوب لدي الحناجركاظمين ما للظالمين من حميم ولاشفيع يطاع» [16] سپس نوبت به گلايه مي رسد وچه گلايه اي كه سودي ندارد: «يا ايها الانسان ما غرك بربك الكريم الذي خلقك فسواك فعدلك في اي صورة ما شا ركبك» [17] و زماني هم مژدگاني داده مي شود ملائكه به مريم مژده مي دهند كه حضرت مسيح متولد خواهد شد: «يا مريم ان اللّه يبشرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسي ابن مريم وجيها في الدنيا و الاخرة و من المقربين» [18] ويا فريادي با كلمه اي عجيب مانند دشنه: «فاذا جات الصاخة يوم يفر المر من اخيه وامه و ابيه و صاحبته و بنيه لكل امر منهم يومئذ شان يغنيه». [19]
ديگر اين كه اين تنوع در سبك و لحن حروف و عبارات در معماري قرآن، بافت بي نظيري است كه نه پيش و نه پس از آن بوده و يا خواهد بود تمام اين امور در كمال سادگي به وقوع پيوسته اند، و اثري از ساختگي و يا تكلف در آن مشهودنيست واژه ها بسيار روان جريان مي يابند، وارد قلب مي شوند و پيش از دست به كارشدن عقل و تحليل و تفكر و تامل آن احساس مبهمي را كه آدمي را به خشوع وامي دارد، بر مي انگيزد به عبارتي، با رسيدن سخن قرآن به گوش و تماس با قلب، احساساتي را بر مي انگيزد كه ما تفسيري براي آن نداريم اين صفت به علاوه تمام صفات ديگر، روي هم رفته از قرآن پديده اي مي سازد كه تفسيرپذير نيست و مانندهم ندارد. [20]


[1]. فجر 89: 5 ـ 1.
[2]. قمر 54: 8 ـ 6.
[3]. كهف 18: 64.
[4]. قارعه 101: 11 ـ 9.
[5]. حاقه 69: 21 ـ 19.
[6]. مريم 19: 4 ـ 2.
[7]. التصوير الفني في القرآن، ص 83 ـ 80.
[8]. رافعي، اعجاز القرآن، ص 216 ـ 188.
[9]. مريم 19: 4.
[10]. مريم 19: 31.
[11]. مريم 19: 58.
[12]. طه 20: 111.
[13]. طه 20: 8 ـ 1.
[14]. قمر 54: 20 ـ 19.
[15]. غافر 40: 7.
[16]. غافر 40: 18.
[17]. انفطار 82: 8 ـ 6.
[18]. آل عمران 3: 45.
[19]. عبس، 80: 37 ـ 33.
[20]. مصطفي محمود، محاولة لفهم عصري للقرآن، ص 447 ـ 445.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها