پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز
دوشنبه 16 مرداد 1391 12:17 PM
وجوه اعجاز قرآن2
ابن رشد اندلسي ـ فيلسوف و دانش مند معروف ـ در كتاب پر ارج خود «الكشف عن مناهج الادلة» [1] كه در همين زمينه نوشته، در اين باره مثال روشني آورده، گويد: «قرآن براي شناسايي ذات حق تعالي، تشبيه به نور كرده «اللّه نورالسماوات والا رض» [2] كه جهان تاب و فراگير است و درخشش و نمود هر چيز به وسيله آن مي باشد همين اندازه تشبيه براي شناسايي ذات حق تعالي و جاي گاه او در جهان هستي، براي عامه مردم كفايت مي كند و آنان را قانع مي سازد ولي در عين حال، اين تشبيه آن قدر دقيق و روشن گر ذات حق تعالي است، كه در راستاي تشبيه غيرمحسوس به محسوسات، شيواترين و دقيق ترين تشبيه به شمار مي رود، تشبيهي كه نمايان گر تمام عيار ويژگي هاي ذات حق تعالي مي باشد.
ذات حق، واجب الوجود و وجود او ذاتي و از حقيقت ذات او برخاسته است وهستي همه موجودات از او است كنه ذاتش در غايت خفا و از همه پنهان است، درعين حالي كه هستي او و وجودش در نهايت ظهور و بر همه آشكارمي باشد.
مفهومه من اعرف الاشيا و كنهه في غاية الخفا.
در عالم محسوس اگر خواسته باشيم چيزي را بيابيم كه عين اين ويژگي ها را داراباشد، جز نور، نمي توان مثالي آورد پرتو آن سراسر موجودات را فرا گرفته و همه اشيا را نمود داده و نمود هر چيز به نور است، ولي نمود نور، ذاتي و از خود آن مي باشد كنه و حقيقت نور، ناشناخته است، ولي درخشش و آثار وجودي آن برهمه آشكار و پيدا است هر حكيم فرزانه اي اگر خواسته باشد براي شناساندن ذات حق مثالي بياورد، از اين تشبيه قرآني بهتر نخواهد آورد».
7. اخبار غيبي كه در قرآن آمده و گوشه اي از اعجاز قرآن را تشكيل مي دهد، برسه گونه زماني (گذشته، حال و آينده) است:
الف ـ خبر از گذشته، سرگذشت انبياي سلف و امت هاي گوناگون كه در بسترزمان بوده اند سرگذشت آنان كم و بيش در كتاب هاي پيشين آمده و بر سر زبان هامتداول بوده، ولي كاملا آلوده و تحريف شده و افسانه وار است.
درباره سرگذشت نوح (ع) و حادثه طوفان مي خوانيم: «تلك انبا الغيب نوحيهااليك ما كنت تعلمها انت و لا قومك من قبل هذا[3]، اين از خبرهاي غيب است كه برتو وحي مي كنيم پيش از اين، نه تو آن را مي دانستي و نه قوم تو» سرگذشت نوح وحادثه طوفان، در نوشته هاي پيشين به ويژه در سفر پيدايش[4] تورات به تفصيل آمده، ولي نه به آن گونه كه در قرآن پاك و منزه آمده است.
درباره سرگذشت يوسف (ع) نيز مي خوانيم: «ذلك من انبا الغيب نوحيه اليك» [5] با آن كه در سفر پيدايش[6] به تفصيل شرح آن آمده است، ولي نه به درستي و پاكي بيان قرآن هم چنين درباره موسي و هارون و بني اسرائيل وفرعون[7] و نيز درباره حضرت مريم و زكريا[8] اين گونه تعبيرها آمده، كه حاكي از امانت در نقل و حفظ قداست مقام انبيا و اولياي خدا است ولي اين جهت در تورات هرگز رعايت نشده، بلكه بر عكس، از مقامات عاليه آنان كاسته است.
ب ـ خبر از حاضر، خبرهاي غيبي است كه قرآن از دسيسه ها و توطئه هاي منافقان و هم دستان آنان، مشركان و يهوديان پرده برداشته و آنان را رسوا ساخته است اين گونه آيات در قرآن فراوان است. [9]
پ ـ خبر از آينده، خبر از پيش آمدهايي است كه در آينده دور يا نزديك واقع مي گرديد، به ويژه حوادث قريب الوقوع تا آن كه اخبار غيبي قرآن مشهود گردد مانندخبر از فتح و پيروزي ها و گسترش اسلام و نابودي و سركوب شدن دشمنان كه يك به يك و پي درپي تحقق يافت خبر از غلبه روم بر فارس پس از اندي سال «و هم من بع د غلبهم سيغلبون في بضع سنين» [10] از اين قبيل است اين جنگ ميان ايران ودولت بيزانس از سال 603 م تا سال 622 م (سال هجرت پيامبر به مدينه) ادامه داشت ابتدا برتري با خسرو پرويز بود و سوره روم كه در مكه نازل گشته، خبر ازتغيير وضع جنگ داد با گذشت چند سال نوبت برتري بيزانس رسيد و اين برتري تاپايان سلطنت خسرو پرويز (سال 228 م)، كه به دست اشراف و سرداران لشكر به قتل رسيد، ادامه داشت[11]، اين امر موجب خوشنودي مسلمانان گرديد، زيراهمسايه قدرت مند آنان به ضعف گراييده بود از همه شگفت آورتر اخبار از ناتواني هميشگي بشر از هم آوردي با قرآن است «فان لم تفعلوا ولن تفعلوا» [12]، كه هم واره شاهد صدق اعجاز قرآن به شمار مي رود. [13]
8. اشاره هاي علمي گذرا، بدين معنا كه احيانا از لابلاي تعابير قرآن به برخي اشارات زودگذر برخورد مي كنيم، كه حاكي از احاطه صاحب سخن به اسرار نهفته طبيعت است.
«قل انزله الذي يعلم السر في السماوات و الا رض[14] بگو: قرآن را كسي فروفرستاده كه از راز آسمان ها و زمين آگاهي دارد».
گاهي در تعابير قرآن به برخي از اسرار طبيعت اشارت رفته، اين اشارت حالت «تراوشي» دارد كه از لابه لاي سخن پروردگار سرزده است، وگرنه مقصود ذاتي وهدف اصلي از سخن، بيان آن جهت نبوده است لذا هيچ گاه در اين گونه اشارات درنگ نشده و به طور كامل بيان نگرديده است، زيرا هدف اصلي قرآن، ارائه رهنمودهاي هدايتي و تعليم و تربيت ديني و معنوي است و تنها نكته سنجان هستند كه به اين رموز و اشارات گذرا پي مي برند، اين نكات براي دانش مندان دربستر زمان، دليل اعجاز قرآن مي باشد.
البته در اين زمينه بايد به اين مطلب توجه نمود كه نبايد دست آوردهاي علمي رابر قرآن تحميل كرد، زيرا دست آوردهاي علمي حالت ثبات ندارند، در حالي كه مسايل قرآني حقايقي ثابت اند و هرگز نبايد چيزي را كه حالت ثبات ندارد، باحقيقتي ثابت مطابقت داد آري مسايل علمي كه حالت ثبات يافته و قطعيت پيداكرده، مي تواند ابزاري باشد براي فهم برخي اشارات علمي قرآن آن هم نه به طورحتم، بلكه با اضافه شدن عباراتي نظير «شايد چنين باشد» اين بدان جهت است كه اگر همين نظريه علمي به ظاهر ثابت تغيير يابد خدشه اي به قوت و استواري قرآن وارد نسازد قطعا هرگاه آيه اي از قرآن با فرضيه علمي يا نظريه ثابت شده ـ فرضا مخالفتي داشت، قرآن را حاكم و آن نظريه يا فرضيه علمي را خطا مي دانيم از نظر مادانش منداني كه چنين نظريه اي را پذيرفته اند دچار اشتباه شده اند.
ما در جاي خود موارد بسياري را يادآور شده ايم كه با ابزار قطعي علم، از روي برخي اشارات علمي قرآن پرده برداشته شده است[15] و در پايان نمونه هايي راارائه مي دهيم.
9. استواري در بيان، گويش قرآن به گونه اي يك نواخت و در سطحي بالا قرارگرفته، از هرگونه اختلاف گويي يا تضاد در گفتار به دور است با آن كه قرآن به صورت پراكنده در زمان هاي متفاوت و جاهاي مختلف و مناسبت هاي گوناگون و در بسترزماني نسبتا طولاني نازل گرديده و در بسياري از موارد برخي قضايا را مكررا به جهات مختلف بيان داشته، ولي هيچ گاه اختلاف و تضادي در گفتارش رخ نداده است در صورتي كه اگر كلام بشري بود، عادتا بايستي در اين طول زمان ومناسبت هاي مختلف و تكرار برخي مطالب اختلافي رخ دهد اين مقتضاي طبيعت انساني است كه خواه و ناخواه دچار اختلاف و تفاوت در گفتار مي گردد، زيرا حافظه انسان اين كشش را ندارد كه سخن امروز را با سخن بيست سال پيش، كه در شؤون متفاوت گفته شده است، كاملا مطابقت دهد قرآن يكي از دلايل اعجاز خود را همين جهت شمرده، آن جا كه گفته:
«افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير اللّه لوجدوا فيه اختلافا كثيرا[16]، آيادرباره قرآن نمي انديشند، اگر از جانب غير خدا بود قطعا تفاوت گويي بسيار در آن مي يافتند». [17]
10. مساله صرفه، شماري از بزرگان از جمله ابواسحاق نظام (متوفاي 231) وشاگرد وي جاحظ (متوفاي 255) و سيد مرتضي (متوفاي 436) و ابن سنان خفاجي (متوفاي 466) بر اين گمانند كه سر اعجاز قرآن در مساله «صرفه» نهفته است، بدين معنا كه خداوند خود بازدارنده كساني است كه بخواهند با قرآن مقابله كنند گرچه ممكن است كساني توان مقابله را داشته باشند ولي اراده قهري خداوندي جلوي انجام آن را از هر كس كه در صدد مقابله برآيد مي گيرد. «ساصرف عن آياتي الذين يتكبرون في الا رض بغير الحق[18]، كساني كه نارواراه خود خواهي و استكبار را در پهناي زمين برگزيده اند، از هرگونه گزند و آسيب رساني به آيات خويش باز مي دارم» ، كه از ديدگاه قايلين به «صرفه» ، مقصود از گزند و آسيب رساني همان مقابله و معارضه به مثل است، كه موجب تباه شدن جنبه اعجاز قرآن مي گردد.
ولي مفسران ـ عموما ـ آيه را به گونه ديگر تفسير كرده اند و مقصود آيه را دفع شبهات ايراد شده مستكبراني دانسته اند كه با هدف تباه ساختن آيات بينات الهي شبهاتي القا مي كنند ولي خداوند با عنايت خود، دلايل خود را به گونه اي روشن ومستحكم مطرح مي سازد كه راه هرگونه شبهه را بسته و از هرگونه تباهي جلوگيري مي كند[19] اساسا «صرفه» را بدان معنا كه گفته اند سلب هرگونه امتيازي از قرآن است و اعجاز قرآن تنها از خارج و به صورت قهري تحقق مي يابد اين گفته با ظاهربلكه با صراحت قرآن منافات دارد كه جنبه اعجاز و خصوصيات آن را در خود قرآن دانسته است.
قول به «صرفه» را مي توان به سه گونه تفسير نمود ـ چنان كه امير يحيي بن حمزه علوي زيدي (متوفاي 749) بيان داشته است[20]: اولا، مقصود از «صرفه» آن باشد كه خداوند انگيزه كساني را كه در صدد مقابله برآيند سلب مي كند يعني آن انگيزه و داعيه اي كه آنان را براي مقابله با قرآن وا داشته، هنگام عمل فروكش مي كند و حالت سردي و بي تفاوتي به آنان دست مي دهد.
[1]. ر ك: ص 93 ـ 92.
[2]. نور 24: 35.
[3]. هود 11: 49.
[4]. عهد عتيق ـ سفر تكوين، اصحاح 6.
[5]. يوسف 12: 102.
[6]. عهد عتيق ـ سفر تكوين، اصحاح 50 ـ 37.
[7]. قصص 28: 3.
[8]. آل عمران 3: 44.
[9]. ر ك: التمهيد، ج 6، صفحات 197 ـ 190.
[10]. روم 30: 4 ـ 3.
[11]. ر ك: تاريخ ايران، نوشته حسن پيرنيا، ص 227 ـ 222.
[12]. بقره 2: 24.
[13]. التمهيد، ج 6، ص 210 ـ 197.
[14]. فرقان 25: 6.
[15]. ر ك: التمهيد، ج 6، بخش اعجاز علمي.
[16]. نسا 4: 82.
[17]. در التمهيد، ج 7، بخش دفع شبهات، به ويژه شبهه وجود اختلاف ميان آيات در اين باره بحث كرده ايم.
[18]. اعراف 7: 146.
[19]. ر ك: مجمع البيان، ج 4، ص 478 ـ 477.
[20]. ر ك: الطراز، نوشته امير يحيي علوي، ج 3، ص 392 ـ 391.