0

علوم قرآن / اعجاز

 
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز تشریعی3

 


«مخلصين له الدين حنفا و يقيموا الصلاة[1]، بندگان خالص خدا در پيش گاه حضرت حق با دروني پاك و آراسته و از هرگونه آلايشي پيراسته، به نيايش برمي خيزند».
«ان الصلاة تنهي عن الفحشا والمنكر ولذكر اللّه اكبر[2]، نماز، آدمي را ازناهنجاري در كردار و رفتار باز مي دارد و از آن بالاتر، ياد خدا را در دل ها زنده نگه مي دارد».
«حافظوا علي الصلوات و الصلاة الوسطي و قوموا للّه قانتين[3]، بر نمازها و (به ويژه) نماز ميانه (نيم روزي) مواظبت كنيد ـ كه درب رحمت الهي بر روي شماگشوده است ـ و در پيش گاه خداوند با حالت خضوع و خشوع بايستيد».
«واستعينوا بالصبر والصلاة و انها لكبيرة الا علي الخاشعين[4]، از خو گرفتن به مقاومت و نيايش به درگاه ربوبيت كمك بگيريد ـ تا شما را هم واره زنده دل ونشاطافزا نگاه دارد ـ همانا نيايش پاك و به دور از آلايش باري سنگين است، جز بركساني كه لذت خشوع و خضوع در پيش گاه الهي را دريافته اند».
«و اقم الصلاة طرفي النهار و زلفا من الليل، ان الحسنات يذهبن السيئات ذلك ذكري للذاكرين[5]، در دو طرف روز (با مداد و واپسين) و پاسي از شب، نماز را به پادار، كه زيبايي ها زشتي ها را از ميان بر مي دارد و اين يادآوري است براي كساني كه يادخدا باشند».
البته اين از ويژگي هاي عبادت در اسلام است كه نخست درون و سپس برون راپاكيزه مي گرداند پيامبر گرامي (ص) در اين باره مي فرمايد: «هرگاه در جلوي خانه هاي شما آبي روان باشد و پيوسته روزي پنج بار در آن آب شستشو كنيد، آياديگر چركي و آلودگي بر بدن شما باقي مي ماند؟».
فرمود: «نمازهاي پنج گانه همانند همان آب جاري است كه هرگاه بنده خالص خدا نمازي به جا آورد، آلودگي هاي حاصله بر طرف مي شود».[6]
امام صادق (ع) مي فرمايد: «اگر مردم با همان تذكر نخستين به خود واگذارمي شدند و شريعت به دست آنان سپرده مي شد، بدون يادگيري مجدد كه به وسيله پيامبران پي درپي انجام مي گرفت، هرآينه بر همان حالت نخستين هم راه باآلودگي ها باقي مي ماندند و همين بود كه شرايع پيشين فرسوده و از ميان رفت لذاخداوند خواست تا شريعت وي به دست فراموشي سپرده نشود، پيامبر اسلام رابرانگيخت و نمازهاي پنج گانه را واجب نمود، تا روزانه پنج بار ياد او كنند و نام او رابه بزرگي ببرند، تا دين و شريعت هيچ گاه به دست فراموشي سپرده نشود» [7] براي توضيح بيش تر به آيات (76 ـ 63) سوره فرقان رجوع كنيد.
از عبادات كه بگذريم، ابواب معاملات و در كنار آن احكام انتظامي اسلام، آن اندازه گسترده و فراگير است كه مايه حيرت دين پژوهان گرديده است اصولاشريعتي به اين گستردگي كه تمامي ابعاد حيات جامعه را زير ديدگاه خود قرار داده باشد و در هر يك نظر داده باشد، همانند شريعت اسلام در دست نيست يگانه دين الهي زنده جهان، اسلام است و بس.
«ان الدين عن داللّه الا سلام[8]، اسلام تنها شريعتي است كه نزد خدا پذيرفته شده».
«و من يبتغ غير الا سلام دينا فلن يقبل منه و هو في الا خرة من الخاسرين[9]، و هركه جز اسلام آئيني بجويد، هرگز از او پذيرفته نمي شود و در نهايت زيان برده است».
شرح و بسط اين مقال از حوصله بحث حاضر بيرون است، گوشه هايي از آن در «التمهيد» (ج 6، ص 340 ـ 262) ارائه شده است.


[1]. بينه98: 5.
[2]. عنكبوت 29: 45.
[3]. بقره2: 238.
[4]. بقره2: 45.
[5]. هود11: 114.
[6]. وسايل، ج 4، ص 12 (مؤسسة آل البيت) شماره 3.
[7]. همان، ص 9، رقم 8.
[8]. آل عمران3: 19.
[9]. آل عمران3: 85.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  1:09 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز علمی 1

 

اعجاز علمی اشاراتی است گذرا كه به برخی از اسرار طبیعت نظر دارد و به گونه تراوشی از لابه لای تعابیر قرآنی ـ احیانا ـ مشهود می گردد، كه با مرور زمان وپیش رفت دانش و قطعیت یافتن برخی نظریه های علمی، پرده از این اشارت هابرداشته می شود و دانش مندان خصوصا با پی بردن به این حقایق، قرآن را از دیدگاه اعجاز مورد ستایش و پذیرش قرار می دهند.
و «اعجاز علمی قرآن» مربوط به اشاراتی است كه ازگوشه های سخن حق تعالی نمودار گشته و هدف اصلی نبوده است، زیرا قرآن كتاب هدایت است و هدف اصلی آن جهت بخشیدن به زندگی انسان و آموختن راه سعادت به او است ازاین رو اگر گاه در قرآن به برخی اشارات علمی بر می خوریم، ازآن جهت است كه این سخن از منبع سرشار علم و حكمت الهی نشات گرفته و ازسرچشمه علم بی پایان حكایت دارد «قل انزله الذی یعلم السر فی السماوات والا رض[1]، بگو: آن را كسی نازل ساخته است كه راز نهان ها را در آسمان ها وزمین می داند» و این یك امر طبیعی است كه هر دانش مندی هرچند در غیر رشته تخصصی خود سخن گوید، از لابه لای گفته هایش گاه تعابیری ادا می شود كه حاكی از دانش و رشته تخصص وی می باشد همانند آن كه فقیهی درباره یك موضوع معمولی سخن گوید، كسانی كه با فقاهت آشنایی دارند از تعابیر وی درمی یابند كه صاحب سخن، فقیه می باشد، گرچه آن فقیه نخواسته تا فقاهت خود را در سخنان خود بنمایاند هم چنین است اشارات علمی قرآن كه تراوش گونه است و هدف اصلی كلام را تشكیل نمی دهد.
چند تذكر
پیش از آن كه نمونه هایی از این اشارات علمی ارائه گردد، ضرورت است كه چند نكته تذكر داده شود:
1. برخی را گمان برآن است كه قرآن مشتمل بر تمامی اصول و مبانی علوم طبیعی و ریاضی و فلكی و حتی رشته های صنعتی و اكتشافات علمی و غیره می باشد و چیزی از علوم و دانستنی ها را فروگذار نكرده است خلاصه قرآن علاوه بریك كتاب تشریعی كتاب علمی نیز به شمار می رود برای اثبات این پندار افسانه وار، خواسته اند دلایلی از خود قرآن ارائه دهند، از جمله آیه «و نزلنا علیك الكتاب تبیانالكل شی[2]، قرآن را بر تو فرستادیم تا بیان گر همه چیز باشد» «ما فرطنا فی الكتاب من شی[3]، در كتاب ـ قرآن ـ چیزی فروگذار نكردیم» «و لا رطب و لایابس الا فی كتاب مبین[4]، هیچ خشك و تری نیست مگر آن كه در كتابی آشكار (ثبت) است» در حدیثی از عبداللّه بن مسعود آمده: «من اراد علم الاولین و الاخرین فلیتدبر القرآن[5]، هر كه علوم گذشتگان و آیندگان را خواهان باشد، همانا درقرآن تعمق نماید».
اگر این گمان از جانب برخی سرشناسان[6] مطرح نگردیده یا به آنان نسبت داده نشده بود، متعرض آن نگردیده در صدد نقد آن بر نمی آمدیم، زیراسستی دلایل آن آشكار است.
اولین سؤال كه متوجه صاحبان این پندار می شود آن است كه از كجا و چگونه این همه علوم و صنایع و اكتشافات روزافزون از قرآن استنباط شده، چرا پیشینیان به آن پی نبرده و متاخرین نیز به آن توجهی ندارند؟!.
دیگر آن كه آیات مورد استناد با مطلب مورد ادعا بی گانه است زیرا آیه سوره نحل در رابطه با بیان فراگیر احكام شریعت است آیه در صدد اتمام حجت بر كافران است كه روز رستاخیز هر پیامبری با عنوان شاهد بر رفتار امت های خود برانگیخته می شود و پیامبر اسلام نیز شاهد بر این امت می باشد، زیرا كتاب و شریعتی كه بردست او فرستاده شده كامل بوده و همه چیز در آن بیان شده است «و جئنا بك شهیداعلی هؤلا و نزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شی و هدی و رحمه و بشری للمسلمین» [7] یعنی جای نقص و كاستی در بیان وظایف و تكالیف شرعی باقی نگذاردیم، تا هدایت و رحمت و بشارتی باشد برای مسلمانان لذا با ملاحظه شان نزول و مخاطبین مورد نظر آیه و نیز صدر و ذیل آیه، به خوبی روشن است كه مقصود از «تبیانا لكل شئ» همان فراگیری و جامعیت احكام شرع است.
اصولا شعاع دائره مفهوم هر كلام، با ملاحظه جای گاهی كه گوینده در آن قرارگرفته، مشخص می گردد مثلا محمد بن زكریا كه كتاب «من لا یحضره الطبیب» رانگاشت و یادآورد شد كه تمامی آن چه مورد نیاز است در این كتاب فراهم ساخته است، از جای گاه یك پزشك عالی مقام سخن گفته است، لذا مقصود وی از تمامی نیازها، در چارچوب نیازهای پزشكی است بر همین شیوه مرحوم صدوق كتاب «من لا یحضره الفقیه» را تالیف نمود، تا مجموع نیازهای در محدوده فقاهت راعرضه كند هم چنین است آن گاه كه خداوند بر كرسی تشریع نشسته، در رابطه باكتب و شرایع نازل شده بر پیامبران، چنین تعبیری ایفاد كند كه صرفا به جامعیت جنبه های تشریعی نظر دارد!.
همین گونه است آیه «ما فرطنا فی الكتاب من شی» [8] اگر مقصود از «كتاب» قرآن باشد در صورتی كه ظاهر آیه چیز دیگر است و مقصود از كتاب، كتاب تكوین ودر رابطه با علم ازلی الهی است آیه چنین است: «و ما من دابه فی الا رض و لا طائریطیر بجناحیه الا امم امثالكم ما فرطنا فی الكتاب من شی ثم الی ربهم یح شرون» [9] یعنی ما همه موجودات و آفریده ها را زیر نظر داریم و هیچ چیزبیرون از علم ازلی ما نیست و سرانجام همه موجودات به سوی خدا است.
آیه «و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا یعلمها و لا حبه فی ظلمات الا رض و لا رطب و لا یابس الا فی كتاب مبین» [10]، در این جهت روشن تر است، كه همه موجودات و رفتار و كردارشان در علم ازلی الهی ثبت و ضبط است و حضور بالفعل دارد.
و اما حدیث ابن مسعود، صرفا در رابطه با علومی است كه وی با آن آشنایی داشته و آن، علوم و معارف دینی است و مقصود از اولین و آخرین، سابقین ولاحقین انبیا و شرایع آنان می باشد، كه تمام آن چه در آن ها آمده در قرآن فراهم است.
2. دومین نكته آن كه به كارگیری ابزار علمی برای فهم معانی قرآنی، كاری بس دشوار و ظریف است، زیرا علم حالت ثبات ندارد و با پیش رفت زمان گسترش ودگرگونی پیدا می كند و چه بسا یك نظریه علمی ـ چه رسد به فرضیه ـ كه روزگاری حالت قطعیت به خود گرفته باشد، روز دیگر هم چون سرابی نقش بر آب، محو ونابود گردد لذا اگر مفاهیم قرآنی را با ابزار ناپایدار علمی تفسیر و توجیه كنیم، به معانی قرآن كه حالت ثبات و واقعیتی استوار دارند، تزلزل بخشیده و آن را نااستوارمی سازیم خلاصه، گره زدن فرآورده های دانش با قرآن، كار صحیحی به نظرنمی رسد.
آری اگر دانش مندی با ابزار علمی كه در اختیار دارد و قطعیت آن برایش روشن است، توانست از برخی ابهامات قرآنی ـ كه در همین اشاره ها نمودار است ـ پرده بردارد، كاری پسندیده است مشروط بر آن كه باكلمه «شاید» نظر خود را آغاز كند وبگوید: شاید ـ یا به احتمال قوی ـ مقصود آیه چنین باشد، تا اگر در آن نظریه علمی تحولی ایجاد گردد، به قرآن صدمه ای وارد نشود، صرفا گفته شود كه تفسیر او اشتباه بوده است.
ما در این بخش از اعجاز قرآنی، با استفاده از برخی نظریه های قطعی علم منقول از دانش مندان مورد اعتماد، سعی در تفسیر برخی اشارات علمی قرآن نموده ایم امابه این نكته باید توجه داشت كه هرگز نباید میان دیدگاه های استوار دین و فراورده های ناپایدار علم، پیوند ناگسستنی ایجاد نمود.
3. نكته سوم، آیا تحدی ـ كه نمایان گر اعجاز قرآن است ـ جنبه علمی قرآن را نیزشامل می شود؟
بدین معنا كه قرآن آن گاه كه تحدی نموده و هم آورد طلبیده، آیا به این گونه اشارات علمی نیز نظر داشته است ؟
یا آن كه بر اثر پیش رفت علم و پی بردن به برخی از اسرار علمی كه قرآن به آن ها اشارتی دارد، گوشه ای از اعجاز این كتاب آسمانی روشن شده است به عبارتی دیگر پس از آن كه دانش مندان با ابزار علمی كه در اختیار داشتند توانستند از این گونه اشارات علمی كه تا كنون حالت ابهام داشته، پرده بردارند و در نتیجه به گوشه ای از احاطه صاحب سخن (پروردگار) پی ببرند ودریابند كه چنین سخنی یا اشارتی در آن روزگار، جز از پروردگار جهان امكان صدورنداشته و بدین جهت مساله اعجاز علمی قرآن مطرح گردیده است !
برخی بر همین عقیده اند، كه این گونه اشارات علمی دلیل اعجاز می تواندباشدولی تحدی به آن صورت نگرفته است، چون روی سخن در آیات تحدی باكسانی است كه هرگز با این گونه علوم آشنایی نداشته اند بر این مبنا قرآن در جهت علمی همانند دیگر كتب آسمانی است، كه صورت تحدی به خود نگرفته اند، گرچه اشارات علمی دلیل اعجاز می توانند باشند.[11]
ولی این طرز تفكر از آن جا نشات گرفته كه گمان برده اند روی سخن در آیات تحدی تنها با عرب معاصر نزول قرآن بوده است، در حالی كه قرآن مرحله به مرحله از محدوده زمانی عصر خویش فراتر رفته و دامنه تحدی را گسترش داده است، نه تنها عرب بلكه تمامی بشریت را برای ابدیت به هم آوردی فرا خوانده است.
یكی از آیات تحدی كه در سوره بقره است و پس از ظهور و گسترش اسلام درمدینه نازل گشته، تمامی مردم را مورد خطاب قرار داده است، پس از خطاب «یا ایهاالناس اعبدوا ربكم الذی خلقكم والذین من قبلكم لعلكم تتقون» ـ با فاصله یك آیه می فرماید: «و ان كنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله وادعواشهداكم من دون اللّه ان كنتم صادقین فان لم تفعلوا و لن تفعلوا» [12] همه مردم مخاطب قرار گرفته اند، تا چنان چه تردیدی در رابطه با صحت وحی قرآنی دردل های شان راه یافته، آزمایش كنند آیا می توانند حتی یك سوره همانند قرآن بیاورند؟هرگز نتوانسته و نخواهند توانست.


[1]. فرقان25: 6.
[2]. نحل 16: 89.
[3]. انعام 6: 38.
[4]. انعام 6: 59.
[5]. غزالی، احیا العلوم باب 4، آداب تلاوه قرآن، ج 1، ص 296.
[6]. مانند ابوالفضل مرسمی (متوفای 655) و ابوبكر معروف به ابن العربی معافری (متوفای 544) و شایدظاهر كلام ابو حامد غزالی و زركشی و سیوطی نیز همین باشد، البته قابل تاویل نیز می باشد كه در مقدمه ج 6التمهید آورده ایم.
[7]. نحل16: 89.
[8]. انعام6: 38.
[9]. همان.
[10]. انعام6: 59.
[11]. ر ك: دكتر احمد ابوحجر، التفسیر العلمی للقرآن فی المیزان، ص 131.
[12]. آیات شماره 21 و 23 و 25.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  1:49 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز علمی2

 


آيه «قل لئن اجتمعت الا نس و الجن علي ان ياتوا بمثل هذا القرآن لا ياتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيرا» [1] آب پاكي را بر دست همه ريخته، تمامي انس و جن رابه نحو جمعي ـ كه عموم افرادي و ازماني هر دو را شامل مي شود[2] ـ موردتحدي قرار داده است و اعلام كرده كه اگر همه انسان ها و پريان پشت در پشت هم بكوشند تا هم چون قرآني بياورند نخواهند توانست.
اكنون مي پرسيم كه اين گونه گسترش در دامنه تحدي ـ كه همه انسان ها را در همه سطوح و در طول زمان شامل گرديده است ـ آيا نمي تواند دليل آن باشد كه همه جوانب اعجاز قرآني، هر كدام به فراخور حال مخاطب خاص خود، مورد تحدي قرار گرفته باشند؟
به سادگي نمي توان از كنار اين احتمال گذشت يا آن راناديده گرفت !.
نمونه هايي از اشارات علمي
در قرآن از اين گونه اشارات علمي و گذرا بسيار است برخي از اين اشارات از ديرزمان و برخي در ساليان اخير با ابزار علم روشن شده و شايد بسياري ديگر را گذشت زمان آشكار سازد دانش مندان ـ به ويژه در عصر حاضر ـ در اين باره بسياركوشيده اند، گرچه افرادي به خطا رفته ولي بسياري نيز موفق گرديده اند نمونه هايي از اين گونه اشارات در بخش اعجاز علمي قرآن در كتاب «التمهيد» ج 6 آمده است، در اين جا به جهت اختصار به چند نمونه بسنده مي كنيم:
رتق و فتق آسمان ها و زمين
«اولم ير الذين كفروا ان السماوات والا رض كانتا رتقا ففتقناهما» [3] «رتق» به معناي «به هم پيوسته» و «فتق» به معناي «از هم گسسته» است در اين آيه آمده است كه آسمان ها و زمين به هم پيوسته بوده اند و سپس از هم گسسته شدند.
مفسران در اين پيوسته بودن وگسسته شدن زمين و آسمان ها اختلاف نظرداشته اند بيش تر بر اين نظر بوده اند كه مقصود از به هم پيوستگي و گسسته شدن، همان گشوده شدن درهاي آسمان و ريزش باران است، «ففتحنا ابواب السماء بماء منهمر[4]، پس درهاي آسمان را با آبي ريزان گشوديم» و نيز شكافتن زمين وروييدن گياه، چنان چه مي فرمايد: «ثم شققنا الا رض شقا فانبتنا فيها حبا[5]، زمين را شكافتيم و پس در آن، دانه رويانيديم» علا مه طبرسي گويد: «و اين معنا از دو امام (ابوجعفر باقر و ابو عبداللّه صادق (ع) روايت شده است[6]، در «روضه كافي» روايتي ضعيف السند از امام باقر(ع) است[7] و در تفسير قمي روايتي كه اتصال سندي ندارد از امام صادق (ع) روايت شده است.[8]
تفسير ديگري در اين باره شده كه آسمان ها و زمين ابتدا به هم پيوسته بودندسپس از هم جدا گشته و به اين صورت درآمده اند چنان چه در سوره «فصلت» مي خوانيم: «ثم استوي الي السما و هي دخان فقال لها و للا رض ائتيا طوعا او كرها قالتااتينا طائعين فقضاهن سبع سماوات[9]، (خداوند) هنگامي كه به آفرينش آسمان روي آورد، آسمان ها به صورت دودي ـ توده گازي ـ بودند آن گاه به زمين و آسمان فرمان داد كه به صورت جدا از هم حضور يابند ـ چه بخواهند و چه نخواهند (يعني يك فرمان تكويني بود)، آن ها (به زبان حال) گفتند: فرمان پذير آمديم سپس هفت آسمان را اين چنين استوار ساخت».
مطلب مذكور در آيه فوق مبين يك حقيقت علمي است كه دانش روز، كم و بيش به آن پي برده است و آن اين است كه منشا جهان مادي به صورت يك توده گازي بوده است بدين ترتيب واژه «دخان» در كلمات عرب، دقيق ترين تعبير از ماده نخستين ساختار جهان است.
مولا اميرمؤمنان ـ مكررا ـ در نهج البلاغه به همين حقيقت علمي كه آيه كريمه به آن اشارت دارد، تصريح فرموده است در اولين خطبه نهج البلاغه ـ كه درباره آفرينش جهان است ـ مي خوانيم: «ثم انشا سبحانه فتق الاجوا و شق الارجا و سكائك الهوا ثم فتق ماء بين السماوات العلي فملاهن اطوارا من ملائكته، سپس خداوندفضاهاي شكافته و كرانه هاي كافته و هواي به آسمان و زمين راه يافته را پديدآوردآن گاه ميان آسمان هاي زبرين را بگشود و از گونه گون فرشتگان پر نمود» درخطبه 211 مي فرمايد: «ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها، آن ها را از هم شكافت پس ازآن كه به هم پيوسته بودند».
علا مه مجلسي ـ در شرح روضه كافي ـ پس از نقل دو روايت سابق الذكرمي فرمايد: «اين دو روايت، برخلاف آن چيزي است كه از مولا اميرمؤمنان (ع)رسيده است» [10] در اين باره تفصيلا سخن گفته ايم. [11]
نقش كوه ها در استواري زمين
در نه جاي قرآن از كوه ها با تعبير «رواسي» ياد شده است[12] «و جعلنا في الا رض رواسي ان تميد بهم[13]، و كوه ها را در زمين پابرجا و استوار نهاديم تا مبادا (زمين) آنان (مردم) را تكان دهد و بلرزاند».
اساسا تعبير از كوه ها به «رواسي» بدان جهت است كه «ثابت هايي» هستند كه برريشه هاي مستحكم استوار مي باشند و از ماده «رست السفينة» گرفته شده، به معناي لنگر انداختن كشتي است كه به وسيله اين لنگرها در تلاطم آب هاي دريا استوار وپابرجا مي ماند ازاين رو، كوه ها هم چون لنگرهايي هستند كه زمين را در گردش ها وچرخش هاي خود، از لرزش و تكان باز مي دارد.
هم چنين از كوه ها به «اوتاد» تعبير شده، به معناي ميخ ‌ها، كه زمين را از هم پاشي و فروريزي نگاه مي دارد «والجبال اوتادا»[14].
مولا اميرمؤمنان در اين زمينه گفتاري دارد، كه به خوبي تعابير اعجاز گونه قرآن راروشن مي سازد مي فرمايد:
«و جبل جلا ميدها، و نشوز متونها و اطوادها، فارساها في مراسيها، و الزمهاقراراتها فمضت رؤوسها في الهوا، و رست اصولها في الما فانهد جبالها عن سهولها، و اساخ قواعدها في متون اقطارها و مواضع انصابها فاشهق قلالها، و اطال انشازها، و جعلها للارض عمادا، و ارزها فيها اوتادا فسكنت علي حركتها من ان تميد باهلها، او تسيخ بحملها، او تزول عن مواضعها فسبحان من امسكها بعدموجان مياهها[15]، هم راه با سرشتن صخره هاي بزرگ زمين و برآمدن دل اين صخره ها و قله هاي بلند سر به فلك كشيده، در جاي گاه هاي خود استواريشان بخشيد پس قله ها را در هوا به بلندا برد و ريشه هاي شان را در آب فرو كشيد بدين سان خداوند كوه ها را با بلنداشان از دشت ها جدا ساخت و پايه هاي شان را چونان ريشه درختان در زمين هاي پيرامون و مواضع نصبشان، در اعماق زمين نفوذشان دادكوه ها را با قله هايي بس بلند و سلسله هايي به هم پيوسته و دراز، تكيه گاه زمين ساخت و چونان ميخ ‌ها برآن بكوفت چنين است كه زمين به رغم حركات گوناگوني كه دارد، براي ساكنانش از لرزش و تكان نگاه داشته شد و از فرو در كشيدن بار خود، باز داشته شد و از لغزش از جاي گاه خود در امان ماند پس بزرگ است خداوندي كه زمين را به رغم تلاطم امواج خروشان آب هاي آن، چنين استوار نگاه داشت».
در بخشي از اين گفتار درربار آمده: «زمين به رغم حركت هاي خود از لغزش ولرزش و فروپاشيدگي نگاه داشته شد» از اين گفتار سه نكته به دست مي آيد:
1. زمين داراي حركت هاي گوناگون است، ولي به رغم اين حركت ها آرامش وتعادل خود را حفظ كرده است.
2. پوسته زمين مستحكم است و از هم نمي گسلد و لايه هايش گسسته نمي شود، تا ساكنان و بارهايش را در درون خود فرو نكشد.
3. زمين در حركت وضعي و انتقالي و برخي حركت هاي ديگر، آرام و استواراست و از مدارهايي كه به طور منظم در آن مي گردد، بيرون نمي افتد.
اين گونه نكته ها امروزه مورد تاييد اكتشافات و پژوهش هاي علمي قرارگرفته است اين اثر بزرگ كوه ها ـ كه حيات را بر پهناي زمين ميسر ساخته است به دليل آن است كه سلسله كوه هاي پراكنده در پوسته سخت زمين، همانند كمربند زنجيره اي اطراف زمين را در بر گرفته اند.
اكنون بهتر مي توانيم به ظرافت و دقت فرموده امام (ع) در خطبه يكم نهج البلاغة پي ببريم، كه به جاي كلمه جبال (كوه ها) واژه صخور (صخره ها) را به كار برده «و وتدبالصخور ميدان ارضه، و به كوه هاي گران، زمين را ميخ كوب نموده به آن استواري بخشيده است» اين گفتار، تفسير آيه فوق الذكر است «و جعلنا في الارض رواسي ان تميد بهم»[16] امام (ع) جنبه «صخره اي» بودن كوه ها را در جهت استحكام واستواري مرتبط مي داند.
سلسله كوه هاي سنگي ـ با پستي و بلندي هايي كه دارند ـ نقش بزرگي در تعادل زمين و ثبات اجزا واستواري پوسته آن دارند تا اين كوه ها با وجود شعله ور بودن درون والتهاب گداخته هاي آن، درهم شكسته و لرزان نشوند.
آشنايان با علوم طبيعي مي دانند كه زمين با حلقه هايي از سلسله كوه ها، محاصره شده است و اين امر عامل حفظ بيش تر ثبات زمين مي باشد حكمت و چگونگي ارتباط اين سلسله كوه ها با يك ديگر و جهت امتداد آن ها نيز بر طبيعي دانان پوشيده نيست اين سلسله كوه ها بر اساس نظمي بديع و محكم و توجه برانگيز، زمين را به شكل حلقه هايي كوهستاني درآورده است كه از چهار طرف آن را در بر گرفته اند.
وقتي به نقشه طبيعي زمين نظر مي افكنيم، ناهم واري هاي زمين را به روشني مشاهده مي كنيم و مي بينيم سلسله كوه ها به طور عموم در طول هر قاره امتدادمي يابد گويا اين كوه ها ستون فقرات قاره ها هستند.
هنگامي كه به شبه جزيره هاي هر قاره مي نگريم سلسله كوه ها را در طولاني ترين شكل ممكن امتداد يافته مي يابيم در طول جزاير كوهستاني ـ بزرگ يا كوچك ـ نيزسلسله كوه هايي يافت مي شود.
امروزه با سير و مطالعه در بستر درياها و اقيانوس ها به طور يقين ثابت شده است كه بيش تر جزيره ها و ارتفاعات آن ها در حقيقت دامنه و امتداد سلسله كوه ها وجزئي از آن ها هستند، به اين صورت كه قسمتي از آن كوه ها در آب درياها فرو رفته وپوشيده شده و بخشي ديگر همانند جزيره ها، برسطح آب آشكار است.
[1]. اسراء17: 88.
[2]. اين يك اصطلاح اصولي است و مقصود همه افراد در طول زمان مي باشد.
[3]. انبيا21: 30.
[4]. قمر54: 11.
[5]. عبس 80: 27 ـ 26.
[6]. مجمع البيان، ج 7، ص 45.
[7]. كافي شريف، ج 8، ص 95، شماره 67 و ص 120، شماره 93.
[8]. تفسير قمي، ج 2، ص 70.
[9]. فصلت 41: 12 ـ 11.
[10]. مرآة العقول، ج 25، ص 232 در نتيجه دو روايت سابق الذكر به جهت ضعف سند، قابل استناد نيستند تنهافرموده مولا اميرمؤمنان كه سند قطعي است مي تواند تفسير آيه باشد.
[11]. ر ك: التمهيد، ج 6، ص 139 ـ 129.
[12]. سوره هاي رعد: 3 نمل: 61 حجر: 19 ق: 7 نحل: 15 لقمان: 10 انبيا: 31 فصلت: 10 مرسلات: 27.
[13]. انبيا21: 31.
[14]. نبا78: 7.
[15]. خطبه شماره 211 (صبحي صالح) ص 328.
[16]. انبيا21: 31.
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  1:50 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز علمی3

 


بنابراين تمام قاره ها به وسيله سلسله كوه ها و از طريق خشكي يا دريا به يك ديگرمتصل اند جالب توجه است بدانيم، حلقه اي از سلسله كوه ها در زير دريا و درنزديكي ساحل شمالي قاره هاي سه گانه شمالي قرار دارد كه كاملا اقيانوس منجمدشمالي را در بر گرفته است و بسياري از جزيره هاي حاشيه اين ساحل برجستگي هاي آن سلسله كوه ها هستند.
يعني در قطب جنوب نيز حلقه ديگري از سلسله كوه ها قرار دارد كه قطب منجمد جنوب را در بر گرفته است بين دو حلقه ياد شده حلقه هاي ديگر سلسله كوه ها كه در طول قاره ها و اقيانوس ها از شمال تا جنوب امتداد دارد پيوندي محكم ايجاد كرده است گويي اين سلسله كوه ها، چارچوب هايي مشبك هستند كه پنچه دردست آويز زمين زده اند و از متلاشي شدن و تجزيه و پراكندگي ذرات زمين در فضاجلوگيري مي كنند.
از جهت ديگر، درون زمين شعله ور است آتش برافروخته و زبانه دار وخشمگيني در درون زمين شعله ور است، گويي نزديك است از خشم به جوش وخروش آيد و اگر ضخامت و سختي پوسته زمين نبود، اين آتش برافروخته زمين رادرهم مي ريخت زمين لرزه ها و آتش فشان هايي كه گه گاه مشاهده مي شود بخشي ناچيز از التهاب و فوران آتش دروني زمين است.
سختي و ضخامت پوسته روي زمين ـ كه از ديرباز سرد مانده است ـ از فوران درون برافروخته زمين مانع مي شود واگر سختي و صلابت پوسته زمين نبود، لرزش هاي شديد و مستمر تمام زمين را فرا مي گرفت اگر خداوند زمين را نگه نمي داشت و آرامش نمي بخشيد، زمين ساكنانش را در خود فرو مي كشيد واطرافش شكافته مي شد و همه چيز در هم فرو مي ريخت اما خداوند آسمان و زمين را نگاه مي دارد تا از استواري كه دارند نلغزند «ان اللّه يمسك السماوات والا رض ان تزولا».[1]
ملاحظه مي شود كه كوه ها صخره هاي كوهستاني سلسله واري هستند كه زمين رااحاطه كرده اثر مستقيمي بر توازن زمين دارد و جلوي لرزش آن را مي گيرد، به علاوه سختي اين پوسته در برگيرنده زمين جلوي اشتعال دروني زمين را نيز مي گيرد، كه دركلام مولا اميرمؤمنان (ع) به اين حقايق آشكار (از ديدگاه علم روز) اشارت فرموده است. [2]
دشواري تنفس با افزايش ارتفاع
«و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد في السما». [3]
در اين آيه از سختي و دشواري زندگي گم راهان سخن مي گويد و آنان را به كسي تشبيه مي كند كه در حال صعود به لايه هاي بالايي جو است و در اثر اين صعوددچار تنگي نفس و فشار سخت بر سينه خود مي گردد.
مفسران پيشين در وجه تشبيه، در آيه فوق اختلاف نظر دارند برخي بر اين باوربوده اند كه مقصود تشبيه به كسي است كه بيهوده مي كوشد تا پرواز كند و مانندپرندگان در آسمان به پرواز درآيد، چون اين كار برايش مقدور نيست ناراحت مي شود و از شدت ناراحتي نفس كشيدن بر او دشوار مي گردد.
برخي گفته اند كه اين تشبيه همانند حالتي است كه درختان نونهال بخواهند درجنگل هاي انبوه رشد يابند، اما درختان كهن سر در هم كرده راه سربرافراشتن رامسدود مي كنند و اين درختان تازه رشد به سختي و دشواري راه خود را به فضاي آزاد باز مي كنند مطالبي از اين قبيل گفته شده كه هيچ كدام مفهوم آيه را به خوبي روشن نمي سازد.
ولي امروزه با پي بردن به پديده فشارهوا در سطح زمين وتناسب آن با فشاردرجه خون از داخل بدن، كه موجب تعادل فشار بيروني و دروني است، وجه تشبيه درآيه بهتر روشن شده و تاحدودي از ابهامات تفاسير پيشين كاسته شده است.
اشتباه مفسران پيشين در اين بوده كه از تعبير «يصعد في السما» ـ با تشديد صاد وعين و به كار بردن «في» ـ كوشش براي صعود به آسمان فهميده اند در صورتي كه اگراين معنا مقصود بود، بايستي واژه «الي» را به جاي «في» به كار مي برد ديگر آن كه «يصعد» ـ از نظر لغت ـ مفهوم «صعود» و بالا رفتن را نمي دهد، بلكه كاربرد اين لفظ از باب تفعل «تصعد» ـ براي افاده معناي به دشواري افتادن مي باشد به گونه اي كه ازشدت احساس سختي، نفس در سينه تنگ شود در لغت «تصعد نفسه» به معناي به دشواري نفس كشيدن و تنگي سينه و احساس درد و رنج است واژه هاي «صعود» و «صعد» بر دامنه هاي صعب العبور اطلاق مي شود و براي هر امر دشوار بسيارسختي به كار مي رود در سوره جن آمده: «و من يعرض عن ذكر ربه يسلكه عذاباصعدا[4]، و هركه از ياد پروردگار خود روي گرداند، او را در عقوبت دشواري در مي آورد» در سوره مدثر نيز آمده: «سارهقه صعودا[5]، او را به سخت ترين عقوبتي دچار مي سازم».
از اين رو معناي «كانما يصعد في السماء» چنين مي شود: او مانند كسي است كه درلايه هاي مرتفع جو، دچار تنگي نفس و سختي و دشواري فراوان گشته است درواقع كسي كه خدا را از ياد برده ـ در زندگي ـ مانند كسي است كه در لايه هاي بالايي جو قرار دارد و دست خوش درد و رنج و سختي تنفس است لذا از اين تعبير (اعجازگونه) به خوبي به دست مي آيد كه اگر كسي در لايه هاي فوقاني جو فاقد وسيله حفاظتي باشد، دچار چنين دشواري و تنگي نفس مي گردد اين جز با اكتشافات علمي روز قابل فهم نيست، كه در آن روزگار براي بشريت پوشيده بوده است.
پيشينيان بر اين عقيده بوده اند كه هوا فاقد وزن است، تا سال 1643 م كه وسيله هوا سنجي بر دست «توريچلي» (1608 ـ 1647) اختراع گرديد[6] و بدين وسيله پي بردند كه هوا داراي وزن است هم چنين پي بردند كه هوا تركيبي از گازهاي مخصوصي است كه هر يك وزن مشخصي دارد و مي توان وزن هوا را در هر كجا بامقدار فشاري كه وارد مي آورد، سنجيد و هرچه از سطح دريا بالا رويم از اين فشاركاسته مي شود اكنون به دست آمده كه فشار هوا در سطح دريا، معادل ثقل لوله عمودي جيوه به ارتفاع 76 سانتي متر است همين فشار در سطح دريا بر بدن انسان وارد مي شود ولي در ارتفاع 5 كيلومتر از سطح دريا، اين فشار به نصف كاهش مي يابد پس هرچه بالاتر رود، اين فشار به طور معكوس پايين مي آيد، به ويژه درلايه هاي بالاي هوا كه تراكم هوا به گونه فاحشي پايين مي آيد و رقيق مي گردد.
در واقع نيمي از گازهاي هوايي، يعني تراكم پوشش هوايي چه از لحاظ وزن وچه از لحاظ فشار، در ميان از سطح دريا تا ارتفاع 5 كيلومتر واقع گرديده و سه چهارم آن تا ارتفاع 12 كيلومتر مي باشد ولي موقعي كه به ارتفاع 80 كيلومتر برسيم، وزن هوا تقريبا به 20000/1 پايين مي آيد به وسيله شهاب هاي آسماني به دست آمده كه تراكم هوا تقريبا تا حدود ارتفاع 350 كيلومتر است، زيرا از فاصله 350 كيلومتري سنگ هاي آسماني بر اثر اصطكاك و برخورد با ذرات هوا ملتهب و شعله­ور مي­گردند.[7]
هوا سنگيني و فشار خود را از تمامي جوانب بر بدن ما وارد مي سازد، ولي مافشار وسنگيني آن را احساس نمي كنيم، زيرا فشار خون عروق بدن ما معادل فشارهوا است و هر دو فشار خارج و داخل بدن متعادل مي باشند ليكن موقعي كه انسان بركوه هاي بلند بالا مي رود و فشار هوا كم مي شود، اين تعادل بر هم خورده، فشارداخلي از فشار خارجي بيش تر مي شود اگر رفته رفته فشار هوا كاهش يابد، گاه خون از منافذ بدن بيرون مي زند اولين احساسي كه به انسان در آن هنگام رخ مي دهد، سنگيني بر دستگاه تنفسي است كه بر اثر فشار خون بر عروق تنفسي تحميل مي شود و مجراي تنفس را تنگ كرده و موجب دشواري تنفس مي گردد.[8]
آب منشا حيات
«و جعلنا من الماء كل شي حي» [9] پيامبر اكرم (ص) فرموده: «كل شي خلق من الماء»[10].
طبق آيه فوق و فرموده پيامبر، همه موجودات منشا هستي خود را از آب گرفته اند مرحوم صدوق از جابر بن يزيد جعفي ـ كه از بزرگان تابعين[11] به شمار مي رود ـ از امام باقر(ع) پرسش هايي دارد، از جمله در رابطه با آغاز آفرينش جهان مي پرسد امام در جواب مي فرمايد: «اول شي خلقه من خلقه، الشي الذي جميع الاشيا منه، و هو الماء[12]، نخستين آفريده اي كه خدا خلق كرد، چيزي است كه تمامي اشيا از آن است و آن آب است».
مرحوم كليني در روضه كافي روايتي از امام باقر(ع) آورده كه در جواب مردشامي فرموده: «نخست آن چيزي را آفريد كه همه چيزها از آن است و آن چيز كه همه اشيا از آن آفريده شده، آب است در نتيجه خدا نسب هر چيزي را به آب رساند، ولي براي آب نسبي كه بدان منسوب شود قرار نداد».[13]
هم چنين محمد بن مسلم ـ كه شخصيتي عالي قدر به شمار مي رود ـ ازامام صادق (ع) چنين روايت كرده است: «كان كل شي ماء، و كان عرشه علي الماء».[14]
آيه شريفه: «و هو الذي خلق السماوات والا رض في ستة ايام و كان عرشه علي الماء[15]، و او است كه آسمان ها و زمين را در شش هنگام آفريد و عرش (تدبير) او (پيش از آن) بر آب بود» ، دلالت دارد كه پيش از پيدايش جهان هستي، ازآسمان ها گرفته تا زمين، آب پديد آمده است، زيرا در تعبير «و كان عرشه علي الماء» واژه «عرش» كنايه از عرش تدبير و منظور، علم خداي متعال است به همه مصالح وشايستگي ها و بايستگي هاي هستي، در برهه اي كه جز آب چيزي نبوده است درنتيجه آيه كنايه از آن است كه خداي تعالي بود و هيچ چيز با او نبود، وخداوند پيش از آفرينش جهان ابتدا آب، سپس همه مخلوقات را از آب آفريد.
قرآن كريم در چند جا اشاره دارد كه ريشه زندگي، هم در منشا و پيدايش و هم درصحنه هستي و تداوم حيات، همه از آب است مي فرمايد:
«و جعلنا من الماء كل شي حي[16]، هر چيز زنده اي را از آب پديد آورديم».


[1]. فاطر35: 41.
[2]. براي توضيح بيش تر ر ك: التمهيد، ج 6، ص 161 ـ 151.
[3]. انعام6: 125.
[4]. جن72: 17.
[5]. مدثر74: 17.
[6]. ر ك: تاريخ علوم «پي ير روسو» ترجمه حسن صفاري، ص 256.
[7]. ر ك: بصائر جغرافية، نوشته استاد رشيد رشدي بغدادي، ص 208 ـ 205.
[8]. ر ك: مبادئ العلوم العامة، ص 57 و نيز كتاب «مع الطب في القرآن الكريم» ، ص 21.
[9]. انبياء21: 30.
[10]. بحارالانوار، ج 54، ص 208، شماره 170 الدرالمنثور، ج 4، ص 317.
[11]. تابعين به كساني گفته مي شود كه پس از اصحاب آمده از ايشان كسب فيض نمودند و خود به ديدار مبارك پيامبر نايل نگرديده اند.
[12]. كتاب توحيد صدوق، ص 67، شماره 20، باب التوحيد.
[13]. كافي شريف، ج 8، ص 94، شماره 67.
[14]. همان، ص 95، شماره 68.
[15]. هود11: 7.
[16]. انبياء21: 30.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  1:52 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

اعجاز علمی4

 


«واللّه خلق كل دابة من ماء[1]، خدا هر جنبنده اي را از آب آفريد».
درباره انسان مي گويد:
«و هو الذي خلق من الماء بشرا[2]، و او است كه از آب بشري آفريد».
مقصود از اين آب همان آبي است كه سرمنشا همه موجودات است چنان چه درآيات فوق آمده، يا منظور از آب، نطفه است چنان چه در آيه «خلق من ماء دافق[3]، (آدمي) از آبي جهنده آفريده شد» «الم نخلقكم من ماء مهين[4]، مگر شما را از آبي پست نيافريديم؟» مقصود از «پست» بدبو و نفرت آور، برحسب ظاهر است ولي بيش تر مفسرين بر اين عقيده اند كه منظور از «ماء» همان پديده نخستين است «اول ما خلق اللّه الماء[5]، نخستين چيزي كه خدا آفريد آب بود»، كه تمامي پديده ها از آن ريشه گرفته اند، زيرا بذر نخستين موجود زنده تنها ازآب پاشيده شد، همان بذر اوليه اي كه به صورت حيوان ساده تك سلولي (آميپ) شكل گرفت و به سوي جان داراني كه اعضاي پيچيده با بيش از يك ميليون سلول پيش رفت كرد.
اما چگونگي پيدايش حيات ـ در آب اقيانوس ها، درياها و باتلاق ها ـ از نكات مبهمي است كه هنوز علم تجربي بدان دست نيافته است ازاين رو است كه تئوري تكامل جان داران ـ به هر شكل و فرضيه اي كه تا كنون مطرح شده ـ به بررسي مرحله پس از پيدايش نخستين سلول زنده پرداخته است، اما برهه پيش از آن هنوز مجهول مانده است همين اندازه معلوم گشته كه حيات به اراده الهي ـ كه بر تماي مقدرات هستي چيره است ـ به وجود آمده است و اين امر مسلمي است كه از پذيرش آن گريزي نيست، زيرا كه هم تسلسل باطل است و هم خودآفريني محال دانش تجربي روز هم خودآفريني را باطل مي شناسد[6].
پوشش هوايي حافظ زمين
«و جعلنا السماء سقفا محفوظا و هم عن آياتها معرضون[7]، و آسمان را سقفي محفوظ (بر فراز زمين) قرار داديم، كه اينان از نشانه هاي آن روي گردانند».
گرد زمين را پوشش هوايي ضخيمي فرا گرفته، كه عمق آن به 350 كيلومترمي رسد هوا از گازهاي «نيتروژن» ـ به نسبت 03/78 درصد و «اكسيژن» به نسبت 99/20 درصد و اكسيد كربن به نسبت 04/0 درصد و بخار آب و گازهاي ديگر به نسبت 94/0 درصد تركيب يافته است اين پوشش هوايي با اين حجم ضخيم و بااين نسبت هاي گازي فراهم شده در آن، هم چون سپري آسيب ناپذير، زمين را دربرگرفته و آن را از گزند سنگ هاي آسماني كه به حد وفور[8] به سوي زمين مي آيند و از همه اطراف، تهديدي هول ناك براي ساكنان زمين به شمار مي روند، حفظ كرده زندگي را برايشان امكان پذير مي سازد.
فضا انباشته از سنگ هاي پراكنده اي است كه بر اثر از هم پاشيدگي ستاره هاي متلاشي شده به وجود آمده اند از اين سنگ ها به صورت مجموعه هاي بزرگ وفراواني پيرامون خورشيد در گردشند و روزانه تعداد زيادي از اين سنگ ها موقع نزديك شدن به كره زمين به وسيله نيروي جاذبه به سمت زمين كشيده مي شوند اين سنگ ها برخي بزرگ و برخي كوچك و با سرعتي حدود (60 ـ 50) كيلومتر در ثانيه به سوي زمين فرود مي آيند، كه سرعتي فوق العاده است ولي هنگامي كه وارد لايه هوايي مي شوند در اثر سرعت زياد و اصطكاك فوق العاده با ذرات هوا، داغ شده شعله ور مي شوند و در حال سوختن يك خط نوري ممتد به دنبال خود ترسيم مي كنند و به سرعت محو و نابود مي شوند كه به نام شهاب سنگ شناخته شده اندبرخي از اين سنگ پرتاب ها آن اندازه بزرگ اند، كه از لايه هوايي گذشته، مقداري از آن به صورت سنگ هاي سوخته با صداي هول ناكي به زمين اصابت مي كند.
اين خود از آثار رحمت الهي است كه ساكنان زمين را از آسيب پرتاب هاي آسماني فراوان در امان داشته و پوششي بس ضخيم آنان را از گزند آفات گرداگردشان محفوظ داشته است كه اگر چنين نبود، امكان حيات بر روي كره زمين ميسر نبود علاوه در مورد پوشش اطراف زمين وجود لايه ازن از اهميت بالايي برخوردار است اين لايه كه در اثر رعد و برق به وجودمي آيد، زمين را در برابرپرتوهاي مضر كيهاني محافظت مي كند اگر اين لايه نبود حيات روي زمين ممكن نمي شد كه تفصيل آن در جاي خود آورده شده است پس هم واره بايد گفت: «سبحان الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنين».[9]


[1]. نور24: 45.
[2]. فرقان25: 54.
[3]. طارق86: 6.
[4]. مرسلات 77: 20.
[5]. تفسير فخر رازي، ج 24، ص 16.
[6]. براي تفصيل بيش تر ر ك: التمهيد، ج 6، ص 61 ـ 31.
[7]. انبياء21: 32.
[8]. روزانه ميليون ها سنگ پرتاب آسماني به سوي زمين هدف گيري مي شود.
[9]. زخرف 34: 13.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  1:52 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

تحدی قرآن1

 

تحدی به معنای هم آورد خواستن است قرآن مكررا ناباوران را به مبارزه وهماوردی خوانده، گوید: «اگر باور ندارید كه این قرآن سخن خدا باشد و گمان می برید ساخته و پرداخته دست بشر است، هرآینه آزمایش آن آسان است، سخن دانان و سخن وران خود را وادارید تا در این راستا نیروی خود را به كار گیرند وسخنی هم چون قرآن، زیبا و شیوا، محكم و استوار، و حكمت وار، بسازند و ارائه دهند، ولی هرگز چنین اقدامی نتوانید كرد، زیرا به خوبی می دانید كه قرآن همانندسخن بشر نیست».
مراحل تحدی
قرآن در چند مرحله، تحدی و هم آورد خواستن خود را مطرح كرده:
1. نخست به طور مطلق سخنی همانند قرآن بیاورند:
«ام یقولون تقوله، بل لا یؤمنون فلیاتوا بحدیث مثله ان كانوا صادقین[1]، آیامی گویند: آن را بر بافته ؟ (نه) بلكه باور ندارند! پس سخنی همانند آن بیاورند، اگرراست می گویند».
2. سپس به اندازه ده سوره را مطرح نمود هرچند كوچك باشند:
«ام یقولون افتراه، قل فاتوا بعشر سور مثله مفتریات وادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كن تم صادقین[2]، آیا می گویند كه آن را به دروغ به ما نسبت داده است ؟
بگو: پس همانند ده سوره آن، حتی اگر افترا گونه باشد بیاورید و هر كس را كه خواهید (به شهادت و داوری) بخوانید، اگر راست می گویید».
3. آن گاه، برای آن كه از اعتبار مدعیان بكاهد، پیش نهاد كرده كه یك سوره همانندقرآن بیاورند:
«ام یقولون افتراه، قل فاتوا بسوره مثله، و ادعوا من استطعتم من دون اللّه ان كنتم صادقین[3]، اگر راست می گویید، همانند یك سوره آن بیاورید».
4. و برای آخرین بار، با قاطعیت هرچه تمام تر، عجز و ناتوانی نهایی آنان را اعلام نمود:
«و ان كنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله، وادعوا شهداكم من دون اللّه ان كنتم صادقین فان لم تفعلوا و لن تفعلوا، فاتقوا النار التی وقودها الناس و الحجاره اعدت للكافرین[4]، اگر ناباورید نسبت به آن چه بر بنده خویش فروفرستاده ایم، پس همانند یك سوره آن بیاورید، یا سوره ای از هم چون فردی بیاوریدو اگر (چنین كاری را) نكردید و هرگز نتوانید كرد، پس پروا كنید از آتشی كه فروزنده آن آدمیان و سنگ خارا می باشد و برای كافران آماده گردیده است».
در این آیه ذكر آدمیان در كنار سنگ خارا كنایه از آن است كه آدمیان فاقد شعور وتهی از خرد و اندیشه، هم چون سنگ خارا بوده و در كنار آن قرار دارند و در آتش سرسختی می سوزند.
5. آن گاه و پس از این تجربه تلخ و ناگوار برای ناباوران، روی سخن را به توده بشریت كرده، برابر ابدیت اعجاز و تحدی قرآن را اعلام نموده است:
«قل لئن اجتمعت الا نس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن لا یاتون بمثله و لو كان بعضهم لبعض ظهیرا[5]، بگو: اگر تمامی انس و جن (كه در بستر تاریخ قرارگرفته اند) گرد هم آیند و بخواهند همانند این قرآن بیاورند، هرگز نتوانند، گرچه همگی پشت در پشت یك دیگر قرار گیرند».
نكته جالب
در آیات تحدی به ویژه دو آیه اخیر، نكته جالبی وجود دارد كه سر اعجاز را بیش از هر چیز روشن و مبرهن می سازد در آیه 24 سوره بقره عبارت «ولن تفعلوا» اخبار ازآینده به صورت مطلق است بدین معنا كه هرگز و برای ابدیت هم آوردی با قرآن نیاید، در سوره اسرا آیه 88 نیز همه جهانیان را از هم آوردی با قرآن ناتوان دانسته است این یك اخبار غیبی است كه جز از زبان «عالم الغیب والشهاده» امكان صدور ندارد هر نیرومند و صاحب هنری كه در مقام تحدی و هم آوردی برآید، حداكثر می تواند هم آوردان معاصر و مجاور خویش را تا حدودی بشناسد و باشناخت اندازه توانایی آنان و مقایسه با توانایی خویش، خود را برتر بداند ولی هرگزكسی جرات آن را ندارد كه برای آینده و برای همه جهانیان، خود را برتر شمارد، زیراشناختی به آیندگان و همه جهانیان نمی تواند داشته باشد.
ولی قرآن این شهامت را نشان داده و با كمال جرات ناتوانی بشریت را در مقابله با قرآن برای همیشه و برای همه جهانیان در پهنای تاریخ اعلام نموده، كه این جرات و شهامت بزرگ ترین دلیل اعجاز قرآن است علاوه برآن كه خود یكی ازبزرگ ترین اخبار غیبی قرآن به شمار می رود، چنان كه گذشت.
دامنه تحدی
همان گونه كه متذكر شدیم تحدی و هم آورد خواستن قرآن فراگیر است، همه جهانیان را شامل می شود و دامنه آن برای همیشه گسترده است، همان گونه كه برای دیروز بوده برای امروز و فردا نیز پابرجا است ولی برخی را گمان است كه تحدی قرآن مخصوص همان دوره اول بوده، مخاطبین آن عهد مورد تحدی قرار گرفته اند واین امر تا امروز گسترش ندارد، گرچه دلیل اعجاز قرآن ـ كه همان عجز عرب آن روزاست ـ برای همیشه است یعنی امروزه برای اثبات اعجاز قرآن، به عجز فصحای عرب معاصر نزول كه از مقابله و معارضه با آن ناتوان بودند، استدلال بایدكرد، و هرگز فصحا و سخن دانان همه دوره ها مورد تحدی قرار نگرفته اند نویسنده مصری معروف «بنت الشاطی» چنین می گوید: «معیار تحدی قرآن همان عجز فصحای عرب در عصر بعثت است ولی دلیل اعجاز آن برای همیشه است و عرب و عجم راشامل می باشد عجز سخن سنجان عصر اول ـ كه اصل بلاغت و فصاحت اند ـ برهان قاطعی است برای روشن شدن مساله تحدی» [6] یعنی عجز سخن وران آن روز كفایت می كند و نیازی به پا برجا بودن موضع تحدی قرآن تا امروز نیست.
شاید نویسنده یادشده بیم آن داشته كه اگر گفته شود قرآن هم چنان در موضع تحدی خود پابرجا است، به ناگاه آتش كفر و الحاد ـ كه در میان سخن دانان عرب كم نیست ـ زبانه كشد، در صدد مقابله برآمده و همانند قرآن سخنی موزون و استوارارائه دهند و در پی آن بزرگ ترین پایه و ستون استوار دعوت اسلامی، از هم فروریزد ولی او باید مطمئن باشد كه چنین اتفاقی نخواهد افتاد، زیرا قرآن بر اسلوب ویژه ای استوار است كه هرگز سخن بشری نمی تواند به آن برسد و حتی نمی تواندنزدیك آن گردد، چون كه اعجاز قرآن تنها بر شیوه بیانی آن استوار نیست، بلكه مجموعه لفظ و معنا، معیار اعجاز می باشد جمال لفظ و كمال معنا، زیبایی وفریبایی عبارات، در كنار بلندای افق محتوا قرار گرفته است كدام دانش ور و سخن ورتوانایی است كه بتواند چنین مفاهیم عالیه و نوآوری های وسیع و گسترده را در همه زمینه های معرفتی و شناختی، در چنین قالب های موزون و دل كش و دارای جذبه معنوی و روحانی در آورد و ساختاری چنین مستحكم و استوار در عین زیبایی منظرارائه دهد؟
تلاش در این راه سرانجامی جز رسوایی نخواهد داشت!
در عرصه تاریخ مواضع عبرت فراوانی وجود دارد كسانی در صدد معارضه باقرآن برآمده اند، اما آن چه ارائه كرده اند نه تنها همانند قرآن نبوده، بلكه از درجه كلام معمولی هم فروتر افتاده است و جز عار و ننگ دست آوردی برای خود فراهم نساخته اند هر كه با خود بیاندیشد تا این تجربه های تلخ تاریخ را تكرار نماید، ومواضع عبرت آن را درست ننگرد، پس اگر شرمنده خویش نگشت هرچه خواست انجام دهد «من جرب المجرب حلت به الندامه، هر كه آزمون شده ای را آزمون كند، جز پشیمانی دست آوردی نخواهد داشت».
دكتر عبداللّه دراز در این زمینه گوید: «هر كه شك و تردیدی دارد و گمان می بردكه در میان سخن دانان كسانی هستند كه توانایی هم آوردی با قرآن را دارند، می تواندبه آسانی آن را آزمایش كند، به ادبا و سخن دانان عصر خویش مراجعه و از آنان پرسش نماید: آیا كسی از شما توانایی هم آوردی با قرآن را دارد؟
اگر گفتند: آری «لونشا لقل نا مثل هذا[7]، اگر بخواهیم می توانیم همانند آن بیاوریم» ! پس به آنان بگوید: «هاتوا برهانكم[8]، شاهد صدق این مدعی را ارائه دهید» و اگرگفتند: «لا طاقه لنا به[9]، ما را توانایی آن نیست» پس به آنان بگوید: چه شهادتی بر اعجاز بالاتر از اظهار ناتوانی است ؟آن گاه به تاریخ رجوع كند و از آن بپرسد: «ما بال القرون الا ولی[10]، حال گذشتگان چگونه بوده است؟» هرآینه تاریخ پاسخ خواهد داد كه هیچ كس سر خود را در مقابل قرآن نیفراشته است و آن گروه ناچیزی كه سر به سوی قرآن تافتند، با رسوایی و بار ننگ بازگشتند و روزگار برآثار آنان خط بطلان كشید و به دست فراموشی سپرد».[11]
تحدی در برتری سخن
گاه گفته می شود كه توانایی در صنعت سخن وری و قدرت بیان در همه مردم یك سان نیست و این قدرت بر حسب ذوق و سلیقه و نحوه اندیشه و بینش هرانسان تفاوت می كند هر فرد از افراد انسانی مواهب و یافته هایی ویژه خود دارد كه ساختار و شخصیت درونی او را تشكیل داده است هر نویسنده یا صاحب سخنی گوشه ای از یافته های شخصی خویش را ـ كه ویژه خود او است ـ ارائه می دهد «ازكوزه برون هر آن طراوت كه در اوست» ازاین رو شیوه های گفتاری و نوشتاری هرنویسنده با دیگری هم سان نخواهدبود لذا چگونه می توان مردم را به تحدی (هم آوردی با قرآن) خواند «فلیاتوا بحدیث مثله» [12] در صورتی كه آنان ازهم آوردی با یك دیگر نیز عاجزند؟!.
ولی پوشیده نباشد كه هم آوردی خواستن (تحدی) در آن نیست كه سخنی هم سان و همانند سخن خدا بیاورند گونه ای كه در شیوه بیان و نحوه تعبیر كاملاهمانند باشد، زیرا این گونه همانندی جز با تقلید امكان پذیر نیست[13] بلكه مقصود از «تحدی» آوردن سخنی است كه هم چون قرآن از نظر معنویت دارای جای گاهی ارجمند و والایی بوده و در درجه اعلای بلاغت و فصاحت قرارگرفته باشد، سخنی توانا و قدرت مند، رسا و گویا، با محتوایی بلند و متین و استوارباشد علمای بیان طبق معیارهای مشخص، درجات رفعت و انحطاط هر كلامی رامعین ساخته اند و برتری كلامی بر كلام دیگر با همین معیارها مشخص می گردد درعلم «بلاغت» به تفصیل از آن معیارها سخن گفته شده است.


[1]. طور 52: 34 ـ 33.
[2]. هود 11: 13.
[3]. یونس 10: 38.
[4]. بقره 2: 24 ـ 23.
[5]. اسرا 17: 88.
[6]. عایشه بنت الشاطئ، الاعجاز البیانی، ص 66 ـ 65.
[7]. انفال 8: 31 این آیه نقل كلام مشركین است كه در آن روزگار گفتند و خود را رسوا ساختند.
[8]. بقره 2: 111.
[9]. بقره 2: 286.
[10]. طه، 20: 51.
[11]. ر ك: عبداللّه دراز، النبا العظیم، ص 75 نمونه هایی از آن رسوایی ها را در التمهید، ج4، ص 227 به بعدآورده ایم.
[12]. طور 52: 34.
[13]. چنان چه مسیلمه كذاب و برخی دیگر همین كار تقلیدی را انجام داده، خود را رسوا ساخته اند ر ك: التمهید، ج 4، ص 228 و 257.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  2:00 PM
تشکرات از این پست
mohammad_43
mohammad_43
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تعداد پست ها : 41934
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:علوم قرآن / اعجاز

تحدی قرآن2


ما هرگز منكر آن نيستيم كه سخن هر كس زاييده نهاد و ساختار دروني او است وكسي را ياراي آن نيست كه با ديگري در آن چه ساختار ذهنيت او بر او القا مي كند، هم سان باشد ولي آن چه در اين جا مطرح است هم سان بودن در درجه و رتبه فضيلت كلام است همان گونه كه ميان دو قصيده شعري يا نوشته ادبي مقايسه مي شود و برتري يكي بر ديگري روشن مي گردد، چنين مقايسه اي بر پايه قدرت بيان و رسايي سخن و اعمال نكات و دقايق سخن وري و سخن سنجي استواراست اين معيارها سخن يك شاعر يا سخن ور را با سخن ديگري نزديك يا دورمي نماياند و نشست هاي ادبي و مسابقات هنري بر اساس همين معيارها انجام مي گيرد.
سكاكي ـ در كتاب «مفتاح العلوم» ـ پس از بر شمردن معيارهاي سنجش كلام، گويد: «ارتفاع و انحطاط شان كلام به مراعات همين نكات و ظرايف بستگي داردهرچه اين نكات بيش تر رعايت شود، كلام بيش تر اوج مي گيرد و هرچه كمتر، موجب انحطاط» [1] آن گاه گويد: «البلاغة تتزايد الي ان تبلغ حد الاعجاز، و هوالطرف الاعلي و ما يقرب منه، بلاغت حالت تصاعدي دارد تا به مرتبه اعجاز پايان يابد و آن، درجه بالاي بلاغت و نزديك به آن است» [2] از اين سخن استفاده مي شود كه «حد اعجاز» نيز درجات متفاوتي دارد ولي اين حد در مرتبه اي قرار داردكه دست بشر به آن نمي رسد.[3]
خلاصه آن كه برتري يا همانندي دو كلام به مراعات نكات بلاغي و ظرافت هاي سخن وري بستگي دارد معيارهاي بلاغت در علم «معاني و بيان» آمده است وبيش تر اين معيارها به معنا و محتوا بيش از لفظ و عبارت اهميت مي دهد، چنان كه شيخ عبدالقاهر جرجاني به اين مطلب تصريح دارد او در اين باره گويد: «اذا رايت البصير بجواهر الكلام يستحسن شعرا او يستجيد نثرا، ثم يجعل الثنا عليه من حيث اللفظ فيقول: حلو رشيق، و حسن انيق، و عذب سائغ، و خلوب رائع، فاعلم انه ليس ينبئك عن احوال ترجع الي اجراس الحروف، و الي ظاهر الوضع اللغوي، بل الي امر يقع من المر في فؤاده، و فضل يقتدحه العقل من زناده[4]، اگرديدي صاحب بينشي كه گوهر شناس سخن است، شعري را مي ستايد يا نثري را به خوبي توصيف مي كند، آن گاه ستودن آن را در جهت لفظ قرار داده مي گويد: شيرين و لطيف است، زيبا و ظريف است، زلال و گوارا است، جالب و دل ربا است، پس بدان كه اين توصيف از نواي ناقوسي حروف آن حكايت ندارد، و به وضع لغوي آن بستگي ندارد، بلكه در رابطه با جنبه اي است كه بر دل آدمي اثر دارد و برتري است كه عقل آن را فروزان مي سازد».
«ان الكلام لفي الفؤاد و انما جعل الكلام علي الفؤاد دليلا، حقيقت هر سخن چيزي است كه در دل مي گذرد و هر سخني از آن چه در دل مي گذرد حكايت دارد».


[1]. سكاكي، مفتاح العلوم، ص 194 ـ 80.
[2]. همان، ص 196.
[3]. در اين رابطه رجوع شود به: تفتاراني، مطول، چاپ اسلامبول، ص 31.
[4]. شيخ عبدالقاهر، كتاب اسرار البلاغة، ص 3.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ یُنشِئُ النَّشْأَةَ الْآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ (بگو در زمین بگردید و بنگرید خداوند چگونه آفرینش را آغاز کرده است، سپس خداوند به همین گونه، جهان را ایجاد می کند خداوند یقیناً بر هر چیز تواناست)   /عنکبوت20
دوشنبه 16 مرداد 1391  2:01 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها