حراست تقوا
ممكن است آنچه درباره تقوا گفته شد كه حرز و حصن و حافظ و حارس است
موجب غرور و غفلت بعضی گردد وخيال كنند كه آدم متقی معصوم از خطا است
و توجه به خطرات متزلزل كننده و بنيانكن تقوا ننمايند . ولی حقيقت
اينست كه تقوا هم هر اندازه عالی باشد به نوبه خود خطراتی دارد . آدمی
در عين اينكه بايد در حمايت و حراست تقوا زندگی كند بايد خود حافظ و
حارس تقوا بوده باشد و اين ، به اصطلاح " دور " نيست . مانعی ندارد كه
يك چيز وسيله حفظ و نگهداری ما باشد و در عين حال ما هم موظف باشيم او
را حفظ كنيم . درست مثل همان جامه كه مثال زدم . جامه حافظ و حارس و
نگهبان انسان است از سرما وگرما ، انسان هم حافظ و حارس جامه خويش است از دزد . اميرالمؤمنين (ع)
در يك جمله به هر دو اشاره كرده آنجا كه میفرمايد : « الا فصونوها و
تصونوا بها » يعنی تقوا را حفظ كنيد و هم به وسيله او خودتان را حفظ كنيد
. پس اگر از ما بپرسند آيا تقوا ما را حفظ میكند و يا ما بايد حافظ تقوا
باشيم ؟ میگوئيم هر دو تا . نظير اينكه اگر بپرسند آيا از تقوا بايد كمك
گرفت برای رسيدن به خدا و مقام قرب الهی ، يا از خدا بايد كمك خواست
برای تحصيل تقوا ؟ میگوئيم هر دو تا ، به كمك تقوا بايد به خدا نزديك
شد ، و از خدا بايد مدد خواست كه برای تقوای بيشتر ما را موفق بفرمايد .
و هم از كلمات اميرالمؤمنين است : « اوصيكم عبادالله بتقوی الله فانها
حق الله عليكم ، و الموجبة علی الله حقكم و ان تستعينوا عليها بالله ، و
تستعينوا بها علی الله » . ( 1 ) يعنی شما را به تقوای الهی سفارش میكنم
، تقوا حق الهی است بر عهده شما و موجب ثبوت حقی است از شما بر خدا ،
و اينكه از خدا برای رسيدن به تقوا كمك بخواهيد و از تقوا برای رسيدن به
خدا كمك بگيريد .
به هر حال بايد توجه به خطراتی كه بنيان تقوا را متزلزل میكند داشت .
در مقررات دينی میبينيم كه تقوا ضامن و وثيقه بسياری از گناهان شناخته
شده ولی نسبت به بعضی ديگر از گناهان كه تأثير و جاذبه قويتری دارد
دستور حريم گرفتن داده شده .
مثلا در مقررات دينی گفته نشده كه خلوت كردن با وسيله دزدی يا
شرابخواری يا قتل نفس حرام است . مثلا مانعی ندارد كه كسی شب در
پاورقی :
1 - نهجالبلاغه ، خطبه . 289
خانه خلوتی بسر برد كه اگر بخواهد العياذبالله شراب بخورد هيچ رادع و
مانع ظاهری نيست . همان ايمان و تقوا ضامن انسان است . ولی در مسئله
جنسيت به حكم تأثير قوی و تحريك شديدی كه اين غريزه در وجود انسان دارد
، اين ضمانت از تقوا برداشته شده و دستور داده شده كه خلوت با وسيله
بیعفتی ممنوع است زيرا اين خطر ، خطری است كه میتواند احيانا در اين
حصار هر اندازه منيع و مستحكم باشد نفوذ كند و اين حصار را فتح نمايد .
حافظ در يكی از غزلهای معروفش بيتی دارد كه من هر وقت به آن بيت
میرسم همين مطلبی كه گفتم در نظرم مجسم میشود و مثل اينكه حافظ با زبان
شيرينی كه مخصوص خود او است خواسته اين حقيقت روحی را بگويد . غزل
اينست : نقدها را بود آيا كه عياری گيرند
تا همه صومعهداران پی كاری گيرند
مصلحت ديد من آنست كه ياران همه كار
بگذارند و خم طره ياری گيرند
خوش گرفتند حريفان سر زلف ساقی
گر فلكشان بگذارد كه قراری گيرند
بيتی كه از اين غزل مورد نظر بود اين بيت است :
قوت بازوی پرهيز به خوبان مفروش كه در اين خيل حصاری به سواری
گيرند
در اين بيت تقوا و پرهيزكاری را به حصار تشبيه كرده همانطوری كه در
كلمات اميرالمؤمنين ( ع ) عين اين تشبيه آمده بود . بعد به شدت تأثير و
قدرت فتح خيل خوبان حصار تقوا را توجه پيدا كرده كه اين حصار را به رخ
اين طائفه نمیتوان كشيد . در اين سپاه هر يك سوار به تنهائی قادر است
كه حصاری را فتح كند ، احتياجی به اجتماع و يورش دسته جمعی نيست .
ارزش و اثر تقوا
موضوع ديگر ، ارزش و آثار تقوا است . گذشته از آثار مسلمی كه تقوا در
زندگی اخروی بشر دارد و يگانه راه نجات از شقاوت ابدی است ، در زندگی
دنيوی انسان هم ارزش و آثار زيادی دارد . اميرالمؤمنين سلام الله عليه كه
بيش از هر كس ديگر در تعليمات خود روی معنای تقوا تكيه كرده و به آن
ترغيب فرموده آثار زيادی برای آن ذكر میكند و گاهی يك عموميت عجيبی به
فوائد تقوا میدهد ، مثل اينكه میفرمايد « عتق من كل ملكة ، نجاه من كل
هلكة » يعنی آزادی است از هر رقيتی و نجات است از هرگونه بدبختی . يا
اينكه میفرمايد : « دواء داء قلوبكم ، و شفاء مرض اجسادكم ، و صلاح فساد
صدوركم ، و طهور دنس انفسكم » ( 1 ) تقوا دوای بيماری دلهای شما و شفای
مرض بدنهای شما ، درستی خرابی سينههای شما و مايه پاك شدن نفوس شما
است .
علی ( ع ) همه دردها و ابتلائات بشر را يك كاسه میكند و تقوا را برای
همه آنها مفيد میداند . حقا هم اگر به تقوا صرفا جنبه منفی و اجتناب و
پهلو تهی كردن ندهيم و آنطور بشناسيم كه علی شناخته بايد اعتراف كنيم كه
پاورقی :
1 - نهجالبلاغه ، خطبه . 196
اگر نباشد اساس زندگی متزلزل است .
ارزش يك چيز آنوقت معلوم میشود كه ببينيم آيا چيز ديگر میتواند جای
او را بگيرد يا نه ؟ تقوا يكی از حقايق زندگی است ، به دليل اينكه چيزی
ديگر نمیتواند جای آن را بگيرد ، نه زور و نه پول و نه تكثير قانون و نه
هيچ چيز ديگر .
از ابتلائات روز ما موضوع زيادی قوانين و مقررات و تغيير و تبديلهای
پشت سر هم است . برای موضوعات بالخصوص هی قانون وضع میشود ، مقررات
معين میگردد ، آئين نامه میسازند ، باز میبينند منظور حاصل نشد . قوانين
را تغيير و تبديل میدهند ، بر مقررات و آئين نامهها افزوده میشود و باز
مطلوب حاصل نمیگردد . البته شك نيست كه قانون نيز به نوبه خود يكی از
حقائق زندگی است . گذشته از قوانين كلی الهی مردم احتياج دارند به يك
سلسله قوانين و مقررات مدنی ، ولی آيا میتوان تنها با وضع و تكثير قانون
، جامعه را اصلاح كرد ؟ قانون حد و مرز معين میكند ، پس بايد قوه و
نيروئی در خود مردم باشد كه اين حدود و مرزها را محترم بشمارد و آن همان
است كه به آن نام تقوا دادهاند . میگويند بايد قانون محترم باشد . اين
صحيح است ولی آيا تا اصول تقوا محترم نباشد میتوان نام احترام قانون را
برد .
به عنوان نمونه دو سه مثال از موضوعات روز میآورم :
همانطوری كه میدانيد اين روزها در زندگی ما چندين مشكل است كه رسما
مطرح است و در روزنامهها از مردم تقاضا میكنند كه اظهار نظر كنند و راه
چاره را نشان بدهند . از جمله آن مسائل كه الانمطرح است يكی افزايش روزافزون طلاق است . مسئله ديگر مسئله اصلاح
انتخابات است . مسئله ديگر مسئله رانندگی است .
من نمیخواهم ادعا كنم به علل افزايش طلاق احاطه دارم و میتوانم همه را
بيان كنم . بدون شك عوامل اجتماعی گوناگونی دخالت دارد . ولی اينقدر
میدانم كه عامل اصلی افزايش طلاقها از بين رفتن عنصر تقوا است . اگر
تقوا از ميان مردم كم نشده بود و مردان و زنان بیبند و بار نشده بودند
اينقدر طلاق زياد نمیشد . در زندگی قديم نواقص و مشكلات بيشتری وجود
داشت . حتما مشكلاتی كه در زندگی خانوادگی امروزی است در گذشته زيادتر
بود ، ولی در عين حال عنصر ايمان و تقوا بسياری از آن مشكلات را حل میكرد
، ولی ما امروز اين عنصر را از دست دادهايم و با اينكه وسائل زندگی بهتر
است با مشكلات بيشتری مواجه هستيم و حالا میخواهيم در همين مسئله افزايش
طلاق مثلا به زور افزودن قيد و بند قانون برای مردان و يا زنان ، به زور
مقررات ، به زور دادگستری ، به زور قوه مجريه ، با تغيير قوانين و
مقررات از عدد طلاقها بكاهيم ، و اين شدنی نيست .
در موضوع انتخابات میبينيم كه بعضيها اصرار دارند كه علت خرابی
انتخابات نقص قانون انتخابات است كه در نيم قرن پيش وضع شده و با
مقتضيات امروز وفق نمیدهد . نمیخواهم از قانون فعلی انتخابات دفاع كنم
، حتما نواقصی دارد ، ولی آيا مردم طبق همان قانون رفتار میكنند و فساد
پيدا میشود ؟ و يا علت فساد اينست كه حتی به همان قانون هم عمل نمیشود
، كسی برای خود حدی و برای ديگران حقی قائل نيست . آيا قانون فعلی اجازه
میدهد كه يك نفر وارد شهری بشود كه مردم آن شهر نه او را ديدهاند و نه میشناسند و نه قبل از آن وقت نامش را شنيدهاند و به
اتكاء زور و قدرت بگويد من نماينده شما هستم چه بخواهيد و چه نخواهيد ؟
! اينگونه مفاسد را با تكثير يا تبديل قانون نمیتوان از بين برد ، راهش
منحصر است به اينكه در خود مردم آگاهيی و ايمانی و تقوائی وجود داشته
باشد .
آيا واقعا در امر رانندگی و موضوع سرعت و سبقت و رعايت نكردن
مقررات عبور و مرور ، عيب در كمبود مقررات است يا در جای ديگر ؟
امروز ما مسائل اجتماعی زيادی داريم كه افكار كم و بيش متوجه آنها است
. دائما گفته میشود كه مثلا چرا طلاق رو به افزايش است ؟ چرا قتل و
جنايت و دزدی زياد است ؟ چرا غش و تقلب در اجناس عموميت پيدا كرده
؟ چرا فحشاء زياد شده و امثال اينها .
بدون ترديد ضعف نيروی ايمان و خرابی حصار تقوا را يك عامل مهم اين
مفاسد بايد شمرد .
عجبتر اينكه بعضيها مرتبا اين چراها را میگويند و مینويسند ، از طرف
ديگر چون خود آنها به عنصر تقوا ايمان ندارند ، با اسباب و عوامل مختلف
ريشه اين چراها را از روح مردم میكنند و مردم را به طرف هرج و مرج اخلاقی
و منهدم كردن بنيان تقوا و از بين بردن مصونيت تقوائی سوق میدهند . اگر
ايمانی نباشد و تقوای الهی نعوذ بالله حقيقت نداشته باشد ممكن است طرف
بگويد چرا دزدی نكنم ؟ ! چرا جنايت نكنم ؟ ! چرا تقلب نكنم ؟ ! چرا ؟
چرا ؟ چرا ؟ .