ده گفتار مطهری
شنبه 10 اردیبهشت 1390 5:43 PM
معنا و حقيقت تقوا
از آنچه در اطراف لغت " تقوا " گفته شد تا اندازهای میتوان معنا و
حقيقت تقوا را از نظر اسلام دانست ولی لازم است به موارد استعمال اين
كلمه در آثار دينی و اسلامی بيشتر توجه شود تا روشن گردد كه تقوا يعنی چه
. مقدمهای ذكر میكنم .
انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پيروی كند ،
خواه آنكه آن اصول از دين و مذهب گرفته شده باشد و يا از منبع ديگری ،
ناچار بايد يك خط مشی معينی داشته باشد ، هرج و مرج بر كارهايش حكمفرما
نباشد . لازمه خط مشی معين داشتن و اهل مسلك و مرام و عقيده بودن اين
است كه به سوی يك هدف و يك جهت ، حركت كند و از اموری كه با هوا و
هوسهای آنی او موافق است اما با هدف او و اصولی كه اتخاذ كرده منافات
دارد خود را " نگهداری " كند .
بنابراين تقوا به معنای عام كلمه لازمه زندگی هر فردی است كه میخواهد
انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگی كند و از اصول معينی پيروی نمايد .
تقوای دينی و الهی يعنی اينكه انسان خود را از آنچه از نظر دين و اصولی
كه دين در زندگی معين كرده ، خطا و گناه و پليدی و زشتی شناخته شده ، حفظ
و صيانت كند و مرتكب آنها نشود . چيزی كه هست حفظ و صيانت خود از
گناه كه نامش تقوا است و به دو شكل و دو صورت ممكن است صورت بگيرد ،
و به تعبير ديگر ما دو نوع تقوا میتوانيم داشته باشيم : تقوائی كه ضعف
است و تقوائی كه قوت است .نوع اول اينكه انسان برای اينكه خود را از آلودگيهای معاصی حفظ كند از
موجبات آنها فرار كند و خود را هميشه از محيط گناه دور نگهدارد ، شبيه
كسی كه برای رعايت حفظ الصحه خود كوشش میكند خود را از محيط مرض و
ميكروب و از موجبات انتقال بيماری دور نگهدارد ، سعی میكند مثلا به محيط
مالاريا خيز نزديك نشود ، با كسانی كه به نوعی از بيماريهای واگيردار
مبتلا هستند معاشرت نكند .
نوع دوم اينكه در روح خود حالت و قوتی به وجود میآورد كه به او
مصونيت روحی و اخلاقی میدهد كه اگر فرضا در محيطی قرار بگيرد كه وسائل و
موجبات گناه و معصيت فراهم باشد ، آن حالت و ملكه روحی ، او را حفظ
میكند و مانع میشود كه آلودگی پيدا كند ، مانند كسی كه به وسائلی در بدن
خود مصونيت طبی ايجاد میكند كه ديگر نتواند ميكروب فلان مرض در بدن او
اثر كند .
در زمان ما تصوری كه عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است . اگر
گفته میشود فلان كس آدم با تقوائی است يعنی مرد محتاطی است ، انزوا
اختيار كرده و خود را از موجبات گناه دور نگه میدارد . اين همان نوع
تقوا است كه گفتيم ضعف است .
شايد علت پيدايش اين تصور اينست كه از اول ، تقوا را برای ما "
پرهيزكاری " و " اجتنابكاری " ترجمه كردهاند ، و تدريجا پرهيز از گناه
به معنای پرهيز از محيط و موجبات گناه تلقی شده و كم كم به اينجا رسيده
كه كلمه تقوا در نظر عامه مردم معنای انزوا و دوری از اجتماع میدهد ، در
محاورات عمومی وقتی كه اين كلمه به گوش میرسد يك حالت انقباض و پا
پس كشيدن و عقبنشينی كردن در نظرها مجسم میشود .