ده گفتار مطهری
شنبه 10 اردیبهشت 1390 5:45 PM
در خطبه 16 نهجالبلاغه میفرمايد : « ذمتی بما أقول رهينة ، و انا به
زعيم ، ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوی عن
تقحم الشبهات » . يعنی ذمه خود را در گرو گفتار خود قرار میدهم و صحت
گفتار خود را ضمانت میكنم . اگر عبرتهای گذشته برای شخصی آينه آينده
قرار گيرد تقوا جلو او را از فرو رفتن در كارهای شبههناك میگيرد . . .
تا آنجا كه میفرمايد : « الا و ان الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها و
خلعت لجمها ، فتقحمت بهم فی النار الا و ان التقوی مطايا ذلل حمل عليها
اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنة » . يعنی مثل خلافكاری و زمام را به
كف هوس دادن مثل اسبهای سركش و چموشی است كه لجام را پاره كرده و
اختيار را تماما از كف آنكه بر او سوار است گرفته و عاقبت آنها را در
آتش میافكنند ، و مثل تقوا مثل مركبهائی رهوار و مطيع و رام است كه
مهار آنها در اختيار آن كسانی است كه بر آنها سوارند و آنها را وارد
بهشت میسازد .
در اينجا درست و با صراحت كامل تقوا يك حالت روحی و معنوی كه ما از
آن به ضبط نفس و يا مالكيت نفس تعبير میكنيم معرفی شده . ضمنا در
اينجا حقيقت بزرگی بيان شده . آن اينكه لازمه مطيع هوا و هوس بودن و
عنان را به نفس سركش واگذاردن ، زبونی و ضعف و بیشخصيت بودن است .
انسان در آن حال نسبت به اداره حوزه وجود خودش مانند سواره زبونی است
كه بر اسب سركشی سوار است و از خود اراده و اختياری ندارد . و لازمه
تقوا و ضبط نفس ، افزايش قدرت اراده و شخصيت معنوی و عقلی داشتن است
، مانند سوار ما هر و مسلطی كه بر اسب تربيت شدهای سوار است و با
قدرت فرمان میدهد و آن اسب باآنكس كه بر مركب چموش هوا و هوس و شهوت و حرص و طمع و جاهطلبی
سوار است و تكيه گاهش اين امور است زمام اختيار از دست خودش گرفته
شده و به اين امور سپرده شده ، ديوانهوار به دنبال اين امور میدود ، ديگر
عقل و مصلحت و مال انديشی در وجود او حكومتی ندارد ، و اما آنكه
تكيهگاهش تقوا است و بر مركب ضبط نفس سوار است عنان اختيار در دست
خودش است و به هر طرف كه بخواهد در كمال سهولت فرمان میدهد و حركت
میكند .
در خطبه 189 میفرمايد : « فان التقوی فی اليوم الحرز و الجنة ، و فی غد
الطريق الی الجنة » . يعنی تقوا در امروزه دنيا برای انسان به منزله يك
حصار و بارو و به منزله يك سپر است و در فردای آخرت راه بهشت است .
نظير اين تعبيرات زياد است ، مثل تعبير به اينكه « ان التقوی دار حصن
عزيز ، و الفجور دار حصن ذليل ، لا يمنع اهله ، و لا يحرز من لجأ اليه »
( خطبه 155 ) كه تقوا را به پناهگاهی بلند و مستحكم تشبيه فرموده است .
اين مقدار كه گفته شد برای نمونه بود كه معنای واقعی و حقيقت تقوا از
نظر اسلام شناخته شود و معلوم شود كه واقعا چه كسی شايسته است كه به او
متقی و با تقوا گفته شود . معلوم شد كه تقوا حالتی است روحی در انسان كه
برای روح حالت حصن و حصار و حرز و اسلحه دفاعی و مركب رام و مطيع را
دارد و خلاصه يك قوت معنوی و روحی است .تقوا و آزادی
گفتيم كه لازمه اينكه انسان از زندگی حيوانی خارج شود و يك زندگی
انسانی اختيار كند اينست كه از اصول معين و مشخص پيروی كند ، و لازمه
اينكه از اصول معين و مشخصی پيروی كند اينست كه خود را در چهار چوب
همان اصول محدود كند و از حدود آنها تجاوز نكند و آنجا كه هوا و هوسهای
آنی او را تحريك میكند كه از حدود خود تجاوز كند خود را " نگهداری "
كند . نام اين " خودنگهداری " كه مستلزم ترك اموری است تقوا است .
نبايد تصور كرد كه تقوا از مختصات دينداری است از قبيل نماز و روزه ،
بلكه تقوا لازمه انسانيت است . انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حيوانی و
جنگلی خارج شود ناچار است كه تقوا داشته باشد . در زمان ما میبينيم كه
تقوای اجتماعی و سياسی اصطلاح كردهاند . چيزی كه هست تقوای دينی يك علو
و قداست و استحكام ديگری دارد و در حقيقت تنها روی پايه دين است كه
میتوان تقوائی مستحكم و با مبنا به وجود آورد . و جز بر مبنای محكم ايمان
به خدا نمیتوان بنيانی مستحكم و اساسی و قابل اعتماد به وجود آورد . در
آيهای كه اول سخن قرائت كردم میفرمايد : « افمن اسس بنيانه علی تقوی من
الله و رضوان خير ام من أسس بنيانه علی شفا جرف هار »آيا آنكس كه
بنيان خويش را بر مبنای تقوای الهی و رضای او بنا كرده بهتر است يا
آنكه بنيان خويش را بر پرتگاهی سست مشرف بر آتش قرار داده است ؟
به هر حال تقوا اعم از تقوای مذهبی و الهی و غيره لازمه انسانيت است و
نه خود بخود مستلزم ترك و اجتناب و گذشتهائی است .
27