بیانات امام خمینی در دیدار با فرمانده سپاه، سرپرست، مربیان و اعضای بسیج مستضعفین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سراسر کشور
تاریخ: 1361/09/28
ادعای پوچ رضاخان در مورد ارتش
بسم الله الرحمن الرحیم
من اول تشکر کنم از شما جوانان عزیز که علاقه من به شما مثل علاقه یک پدر به فرزند و یک برادر به برادر است. تشکر کنم که تشریف آورده اید و من از نزدیک جمال شما را زیارت می کنم. آقای رضائی راجع به فعالیت هایی که شما آقایان کرده اید، یک گوشه ای را تذکر دادند و من می خواهم چون دانشگاه ها هم باز شده است و انشاءالله باز می شود، از فرهنگ شروع کنم تا به شما برسد. ببینیم که فرهنگ وارداتی به ما چه کرد و ما در مقابلش باید چه بکنیم. من از ارتش شروع می کنم که فرهنگ وارداتی در ارتش و در همه ارگان های دولتی و در قشر توده ها و جمعیت های ما چه کرد. زمان رضا خان، زمانی بود که ادعا می کردند که ارتش قدرتمندترین زمان خودش را دارد و از همه زمان ها به ادعای آنها قدرتمندتر است. من تاریخی برای شما بگویم که گمان ندارم هیچ یک از شما در آنوقت بوده باشید و آن مسائل را از نزدیک لمس کرده باشید. وقتی که ارتش انگلستان و شوروی (روسیه آنوقت) جنگ داشتند با آلمان و طرفدارهای او، قبلاً به دستور آنها در ایران راه ها را ساختند و خط آهن کشیدند برای اینکه تجهیزات آنها عبور کند از اینجا، و بعد در یک ساعتی، از ارتش روسیه و ارتش انگلستان هجوم کردند به ایران. به مجرد اینکه در سرحد (سرحدهای دور) اینها وارد شدند، وضع ارتش ایران به هم خورد. در سرحدات، ادعا اول شده بود که سه ساعت مقاومت کردند و بعد که رضا شاه پرسیده بود چرا (از قراری که نقل کرده اند) چرا اینقدر کم مقاومت کردید؟ گفته بودند: اینکه گفتند سه ساعت، یک دروغ بوده، ما همچو که آمدند، فرار کردیم. و آنوقت معروف شد که آن یکی که دو نمی شود اعلامیه ارتش ایران است در این هجوم که یک اعلامیه داد، دوم نداشت. این در سرحدات بود. در تهران، من آن روز تهران بودم و در یک میدانی که نزدیک به این خط آهن، ایستگاه خط آهن بود، آنجا بودم و دیدم که سربازها در تهران از سربازخانه ها بیرون آمدند و دارند فرار می کنند. هیچ در تهران خبری نبود، فقط در سرحدات بود که خبرش رسیده بوده که بله اینطور شده است. سربازها از سربازخانه ها بیرون آمده بودند و یکی شان را، یکی دو نفرشان را من دیدم که دنبال یک شتری که یک باری به بارش بود می گردیدند که چیز ازش بیفتد بخورند. تمام، تقریباً تمام فرماندهان ارتش
صحیفه نور جلد 17 صفحه 109
چمدان های خودشان را بستند و فرار کردند، از تهران فرار کردند، فرار کردند که بروند بیرون، شاید از ایران بروند بیرون. و ارتش ما که آنقدر برایش صحبت می کردند که قدرتمند است، فقط این کار را می کرد و همین طور قوای نظامی و انتظامی دیگرش که مردم را سرکوب می کرد. مازندران را تمامش را املاکش را گرفت رضا شاه، تمام قدرتش این بود که به ما و به مردم و به ملت بخصوص روحانیت فشار می آورد و زورگوئی می کرد و در مقابل آنها، در صورتی که آنها با ما جنگ نداشتند می خواستند بیایند و عبور کنند از اینجا و اینجا را بگیرند، اینقدر مقاومت کردند که اصل به حسب حرف اول و دروغ اول، سه ساعت و به حسب حرف دوم که شاید آن صادقانه بوده اینکه اصلاً مقاومتی در کار نبوده، آنها آمدند و ما هم رفتیم، فرار کردیم. این وضع ارتش بود در آنوقت و وضع ژاندارمری آنوقت. این را کسانی که حتی ژاندارمری زمان محمد رضا را اطلاع دارند (گفتن ندارد) می دانند چه خبر بود و وضع شهربانی آنوقت که پاسبان ها با مردم چه می کردند. پاسبان ها که باید پاسبانی کنند از این مردم و از این کشور، به جای پاسبانی، یا زور می گفتند یا دزدی می کردند یا رشوه می گرفتند و فشار می آوردند به مردم. این وضع قوای نظامی و انتظامی ما بود که از این بدتر بود، حالا کسانی که اطلاعات عمیق دارند، از آنها باید بپرسید. این را مقایسه کنید با حالا و پاسدارن عزیز ما و ارتش ما و ژاندارمری ما و شهربانی ما. چه شد که آنوقت آنطور بود، در مقابل اجنبی آنطور زبون بودند و اینوقت اینطور است که جوان ها در مقابل آمریکا ایستاده اند و شعار می دهند و می گویند که مرگ بر آمریکا؟
پاسدار و ارتشی ای که در سنگر نماز شب بخواند مثل شیر مقاومت می کند
نکته اینکه این تحول در ارتش پیدا شد، این تحول در سپاه پاسداران پیدا شد، جوان هایی که قبل از این انقلاب در فکر این معنا نبودند که جنگی کنند و جهات جنگی را داشته باشند و نظامی باشند و در بین مردم خودشان سربلند بایستند و حفظ کنند مردم را، این چیست؟ فرق ما بین این دو زمان چی است؟ این فرق، در فرهنگ است. فرهنگ ما در آن زمان با فرهنگ در این زمان فرق کرده است. زبان فرهنگ ما در آن زمان با زبان فرهنگ ما در این زمان فرق کرده است. شما از دانشگاه شروع کنید تا ادارات دولتی، تا ارتش، تا ژاندارمری آنوقت و تا همه اینها و تا توده های مردم، جوان ها، ببینید که ارتش ما و سایر قشرهای ملت و دولتی، مجلس آنوقت و دولت آنوقت و همه اینها در اثر فرهنگ وارداتی چه بودند. ما هر مطلبی را، اگر یک شخصی مریض باشد، تا احساس مرض نکند به طبیب رجوع نمی کند، وقتی احساس مرض کرد آنوقت می رود پیش طبیب. طبیب هم تا مرض را نشناسد، نمی تواند معالجه بکند. جامعه وقتی که مریض باشد همین طور است. تا جامعه احساس نکند که مریض است، احساس نکند که در حال احتضار است، تا این را احساس نکند به فکر طبیب نمی افتد، به فکر معالج نمی افتد. جامعه آنوقت خودش احساس مرض نمی کرد، خیال می کرد که نه، ما خودمان سالمیم، جامعه مان سالم است، سایه اعلیحضرت به سر ماست، ارتش ما، ما را حفظ می کند و امثال اینها. در اثر اینکه احساس درد نمی کرد و اگر احساس درد هم می کرد طبیبی نبود که این مرض
صحیفه نور جلد 17 صفحه 110
را علاج کند، بلکه آنهائی که دست اندر کار بودند، آنها طبیب معالج نبودند، آنها جنایتکارانی بودند که به عوض دارو، سم به مردم می دادند. اگر دانشگاه ما دانشگاه خودی بود، دانشگاه، دانشگاهی نبود که دنبال فرهنگ وارداتی باز بشود، آن درآمدهائی که داشت، آن نبود که در آنوقت بود. شما از آن چیزهائی که از دانشگاه های آنوقت درآمد (البته من نمی خواهم همه را بگویم، استثناء دارد اما استثنایش کم است) آنهائی که از دانشگاه بیرون آمدند و سیل آنها راه افتاد به طرف انگلستان و فرانسه و اخیراً آمریکا، ببینید که اینها در دانشگاه چی تهیه کردند، وقتی رفتند در خارج چی تهیه کردند و برای ما چی سوغات آوردند. افرادی که آنوقت از دانشگاه بیرون آمده بودند و تحصیلاتشان را هم در خارج کرده بودند و برگشتند در ایران، همان هائی بودند که وزرای آنوقت را و بسیاری از وکلای آنوقت را آنها تشکیل می دادند. این وزرای آنوقت و آن وکلای آنوقت چه می کردند در ایران؟ برای ایران چه تحفه می آوردند؟ تمام کوشش آنها این بود که رضایت در یک برهه ای انگلستان را و بعدش آمریکا را فراهم کنند. در رأس همه هم که در آن زمان رضاخان بود و در زمان بعد، محمدرضا خان بود، آن هم تمام کوشش اش این بود که آنها راضی بشوند، برای اینکه می دید که اگر آنها راضی نباشند، این از بین می رود. وقتی خودخواه بود و می خواست خودش باقی بماند، به این کار نداشت ملت است. هر چه می خواهد باشد، من باشم، هر که باشد، هر که نباشد. شما ببینید که منافع این مملکت، منافع این کشور از نفت گرفته تا سایر منفعت هائی که در این کشور هست و غنی است بحمدالله این چه می شد. نفت در آنوقت بیشتر از حالاها صادر می شد، به ایران چه می رسید؟ به دستگاه سلطنتی چه می رسید؟ به خارجی ها چه می رسید؟ کی منافعش را می برد؟ آنهائی که می خواستند منفعت ایران را برگردانند، دستگاه هایی بر می گرداندند و چیزهایی، سلاح ها و - عرض می کنم که - مهمات از آمریکا بر می گرداندند، در ازای پول نفتی که ما نفتش را داده بودیم، برای خودشان پایگاه درست می کردند و خدا خواست که اینها را آنها آوردند برای خودشان پایگاه درست کردند و بحمدالله بر ضد خودشان شد. دانشگاه ما در آنوقت در دست یک دسته از اشخاصی که در یک وقتی انگلیسی و در اخیر آمریکایی محض بودند، یعنی چشمشان طرف آمریکا بود که ببینند چه می گوید تا اینها فرمان ببرند. یک دسته اقلیتی هم که از مردم شریف بودند در مجلس یا در دانشگاه، اینها در اقلیت بودند و نمی توانستند صحبت کنند، همراه کسی نداشتند. اینها باید خون جگر بخورند و در حضور آنها ببینند که این جنایات دارد وارد می شود. شما دست روی هر یک از این ارگان های سابق بگذارید، بروید سراغ مجلس، مجلس چه فضاحتی در این ایران به بار آورد، مجلسی که اسمش را می گذاشتند مجلس شورای ملی ایران، با این ملت ایران چه کرد این مجلس. شماها دیگر این آخرها یادتان هست که این قضیه آخری که گذراندند برای اینکه کسانی که آمریکایی هستند، از آمریکا آمده اند، ارتشی هستند، بستگان آمریکا هستند، مأمون هستند و نباید در اینجا محاکمه شان کرد. این را مجلس درست کرد. البته یک بازی هم در آوردند که دوتایشان هم مخالفت کرد، دوتایشان چه، اما مطلب معلوم بود که از اول باید این بشود و این هم شد. مجلس ما آن بود که ما را اسیر آمریکا کرد و شاه موشان مجلس ما هم، کشور ما هم آن بود
صحیفه نور جلد 17 صفحه 111
که کشور ما را آنطور اسیر کرد، و خود ارتش هم، چون فرهنگ، فرهنگ خارجی بود و تربیت و ارتزاق از فرهنگ خارجی می شد، آنها بودند که جز اینکه جیب های خودشان را پر بکنند کاری نمی کردند. طوری نبود که ما یک ارتش فرض کنید که چهارصد هزار نفری که داشتیم، یک ارتشی باشد که بتواند یک مقاومتی بکند. تربیت، یک تربیتی بود که نباید مقاومت کرد. رفاه در بین آنها به طوری بود که دیگر جای این نمی ماند که بخواهند برای کس دیگر یا برای حفظ کشورشان چه بکنند. در آنوقت هم دفاع از ملت، ملت ایران بود، دفاع از کشور ایران بود، حالا هم هست. آنوقت دفاعشان آن بود که عرض کردم که اصلاً مقاومت نشد و اساساً خراب بود و معلوم شد که ارتش میان تهی است و امروز هم شما حال ارتش را، حال پاسدارها، حال بسیج را، حال اینها را می بینید که دو سال و بیشتر از دو سال است که مقاومت کرده اند و ایستاده اند این جوانها و این ملیت که اینها را اینجور کرده. اگر ملیت بود، آنها هم داشتند این را. این آقایانی که خیال می کنند که از ملیت است این امور، اینها نمی فهمند. اگر - می فهمند خودشان - می فهمیدند، خودشان را به این روز نمی انداختند. این ایمان است که اینها را اینطور کرده. آن پاسدار و آن ارتشی که در سنگر خودش نماز شب بخواند، این ارتشی مثل شیر مقاومت می کند، برای اینکه برای خداست. آن ارتشی که مشروب بخورد آنجا و قمار بازی کند آنجا، برای کی کند؟ آن تا ببیند پاسدار آمد، سی هزار نفرشان اسیر می شوند، می آیند خودشان را به بند هم می اندازند. شما خیال می کنید که ما در مقابل همین عراق که همه کشورها دارند از آن حمایت می کنند، پول سرشار را این شیوخ بدبخت به این جانی می دهند و اسلحه های بسیار هم که از همه جا برایشان می آید، شما خیال می کنید که اگر یک روزی در آن زمان اتفاق می افتاد، او با آن وضعی که داشت و کشور ما با این وضعی که داشت که ملت هیچ کار نداشت به این مسائل، فقط بود ارتشش، ارتش آنطوری، یک ساعت اینها می توانستند مقاومت کنند؟ خدا خواست که آنوقت به این فکر نیفتادند. یعنی آن هم از باب این بود که شاه تسلیم آمریکا بود و دیگر ادعایی نداشتند که نوکر خودشان را چی بکنند. امروز که دو سال بیشتر است شما مقاومت کرده اید و دنبال شما این مردم، زن و مردشان در دنبال شما هستند و دارند کوشش می کنند برای پیشبرد شما، این فرهنگ اسلام است که این را آورده است، نه فرهنگ ملی است و نه فرهنگ شاهنشاهی، اینها بود قبلاً و این مسائل نبود. این اسلام است که جوان را، جوان ها را از کنار دریا و از آن بازی که برایشان درست کرده بودند، از آن چاه هایی که برایشان کنده بودند، نجات داد و به سعادت رساند و مقابل همه قدرت های دنیا ایستاد و خم به ابرو نیاورد. این فرهنگ این کار را کرد.
دشمنان دست به هم داده بودند که اسلام را بکوبند
از دانشگاه اسلامی، انشاءالله بعد از چند سال خواهید دید که نتیجه چه خواهد شد. دولت ها از دانشگاه تشکیل می شود، مجلس ها از دانشگاه تشکیل می شود، دانشگاه در ارتش دخالت دارد، دست دارد، فرهنگ در ارتش تأثیر دارد، فرهنگ در کوچه و بازار و مردم تأثیر دارد. آن روز روزنامه ها را
صحیفه نور جلد 17 صفحه 112
می دیدی، روزنامه هایی بود که همه برخلاف مصالح خود کشور ما و چون اسلام را می دیدند که اگر باشد نمی شود که این اسلام را جلویش را گرفت، برخلاف اسلام بودند. در زمان رضاخان، خوب شد که شما آنوقت نبودید، خون دلی خوردند اشخاصی که در آنجا بودند، در آنوقت بودند. آقا، در روزنامه یا در مجله ای که آنوقت منتشر شد به صراحت به رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و السلام) جسارت کرد، یک نفر جواب نداد. به صراحت، شعرای آنوقت، نویسنده های آنوقت، روشنفکران آنوقت، همه اینها دست به هم داده بودند که اسلام را بکوبند. البته استثناء داشت، اما آنها در اقلیت بودند، نمی توانستند چیزی بگویند. مجلات آن روز، خدا می داند که آن مجلات با این جوان ها چه کرده است. سینماهای آن روز، تئاترهای آن روز، هنرهای آن روز، اینها همه دست به هم داده بودند که اسلام را از اینجا بیرون کنند و آمریکا را وارد کنند. خدا به ما تفضل کرد، ترحم کرد و این تحول حاصل شد و تا این مطلب هست، این تحول هست و باقی هست، شما از هیچ چیز نترسید. کسی که از خدا می ترسد از کس دیگری نباید بترسد. بین شما و آنها، همین بود که شما برای خدا، فی سبیل الله دارید جهاد می کنید. آنوقت، اصل صحبت از خدائی در کار نبود اعلیحضرت فرمودند، چه فرمان یزدان چه فرمان شاه این منطق اینها بود. اینکه روحانیون فریاد می زنند به اینکه اسلام را باید تقویت کرد در یک کشوری، باید ایمان مردم را تقویت کرد، اینها برای همین است که دیدند که کجاهائی که ایمان هست، جاهائی که ایمان هست چی هست و جاهائی که ایمان نیست چی هست. حالا شما خودتان لمس کردید این را. همین جوان هائی که الان هستند، نظیر آنها سابق هم بودند. سابق اینطور نبود که ما جوان نداشته باشیم. به همین مقدار یک خرده کمتر البته، چون جمعیت زیاد شده، جوان آنوقت بود و همین مقدار اشخاص بودند، مردم بودند، جمعیت همین طور بود، اما چی بود؟ خیابانش را وقتی می گشتیم همه فساد، این فرهنگ اجنبی است. در خیابان ها کسی وارد می شد می دید سر تا ته خیابان ها یا مشروب فروشی است یا بساط زدن و چه کردن است، یا زن های لخت در بین مردم راه افتادن است. بازارش را می دیدی همین بود، همین مسائل بود. توی مدارسش می رفتی، توی مدارس دانشگاهی - و چیزیش - همین مسائل بود. در دیوارهای دانشگاه بدگویی بود به اسلام و به قرآن کریم. حتی بعد از انقلاب، آنوقتی که دانشگاه در قبضه منافقین و امثال منافقین بود، در دیوار دانشگاه به اسلام جسارت می کردند. وقتی که ما دست مان را دراز کردیم که هر چه آمریکا می دهد بخوریم و هر چه هم خط می دهد عمل بکنیم و خودمان گوش و چشمها را ببندیم نبینیم، وقتی اینطور می شود، آن حال می شود که دیدیم و دیدید.
آن چیزی که ملت ها را می سازد فرهنگ صحیح است
و این خداست که ما را از این لجنزار و از این چاه هلاکت بیرون آورد و به مقام انسانیت شماها را رساند. مقامی که برای خدا، برای پیشبرد اهداف اسلام شما جنگ می کنید. نظیر مجاهدین این زمان، نظیر این جوان های این زمان، از اول تاریخ تا حالا نبوده است. اگر آنها بوده اند، اما کم بودند. زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تا می آمد به زمان ائمه ما علیهم السلام، آن زمان رشد اسلام
صحیفه نور جلد 17 صفحه 113
بود، پیغمبر چقدر خون دل از این مردم همان بلاد خودشان می خورد، امیرالمؤمنین چقدر شکایت کرده است، قرآن چقدر شکایت کرده است - قرآن از آنها - شکایت از همان مسلمان ها. امیرالمؤمنین از همان مسلمان ها و از همین کسانی که در اطرافش بودند شکایت می کردند، منبر می رفت آروزی مرگ می کرد. امیرالمؤمنین وقتی هم که شمشیر را خورد از آن منافق، (فزت و رب الکعبه) فرمود، برای اینکه راحت شد از این گرفتاری که به دست مردم دارد. می خواستند یک ارتشی را، یک لشکری را به آنطوری که سابق بود، برای دفاع از اسلام راه بیندازند، چقدر خون دل می خوردند، چقدر زحمت می کشیدند، نمی آمدند. امروز داوطلب شما دارید می روید، داوطلب طرف شهادت می روید، طرف مرگ می روید. امروز شما بسیج و پاسداران و کمیته ها و ارتش و قوای نظامی و انتظامی و عشایر و آنها یک جور دیگری بودند، حالا یک جور دیگری شده اند، همه شما امید اسلام هستند، اسلام به وجود شما افتخار می کند، بگذار هر چه می خواهند در خارج بگویند، در خارج بگویند که مردم دیگر برگشته اند - از -، دیگر مردم رها کرده اند. انتخابات می شود اولش می گویند که (همین انتخاب اخیر) اولش در خارج می گفتند که مردم شرکت نمی کنند، مردم شرکت نکردند. می ترساندند که اگر شرکت کنید چه می شود. بعد که دیدند شرکت می کنند، حالا می گویند دروغ است. هر چه می شنوند از این چیزها، یکی شان به دیگری می گوید دروغ است. اینها می خواهند تحلیل ما را، ما را از تحلیل مان اغفال کنند. اینطور بود. می گویند بابا، مردم آنجا در صحنه هستند. می گویند نخیر، هیچ در صحنه نیستند. دانشگاه ها باز می شود می گویند مردم نخیر، نمی روند. انتخابات شد، نخیر انتخابات نبود. انتصابات بود، دولت مردم را با زور برد. بابا، مردم در دانشگاه اجتماع می کنند برای نماز. نخیر، به اینها پول می دهند. همه را می گویند دروغ است. برای اینکه مبادا... می گویند این دروغ است که می خواهند این تحلیل ما، ما شک در تحلیل مان بکنیم. وضع اینجور شده برای آنها. اگر اینها یک آدم هایی بودند، واقعاً انسان تاسف می خورد به بعضی اشخاص که می توانستند آدم باشند، می توانستند مفید باشند، می توانستند برای خودشان مفید باشند، می توانستند برای کشور مفید باشند، همچو جهالت کردند، نفهمی کردند با همه، اصلاً نشناخته بودند اسلام چه هست، قدرت اسلام را نمی دانستند چیست، هی دم از ملیت زدند و هی دم از چی زدند. اسلام اینها را اینطور از خود بیخود کرده و عاشق کرده است، اینها نشناختند، ملت را نشناختند، ایمان ملت را نشناختند، به خیال خودشان می خواستند خدمت برای دیگران بکنند که خودشان به نوائی برسند، خودشان هم به همین نرسیدند. آنها گمان می کردند که بالاخره آمریکا می آید، پس ما یک جای پائی برای خودمان بگذاریم. بعضی شان هم شاید مبعوث بودند از طرف آنها، لکن آمریکائی در کار نیست. تا اینها زنده اند، آمریکا تو کار نیست. حالا اگر یک وقت در تاریخ خدای نخواسته یک چیزی بشود، ایران باز فراموش کند این صحنه های انسانی را، آن مسأله دیگری است، اما انشاءالله این مسائل هست و به قوت خودش هست و اینها باختند، بدبخت کردند خودشان را. و یک دسته های دیگر هم هستند دارند بدبخت می کنند. نکنند اینها دیگر. این جوان ها رها کنند این مسائل را، می بینند که دیگر نمی شود، می دانند که دیگر این منحرفین نمی توانند بیایند اینجا
صحیفه نور جلد 17 صفحه 114
برسند به یک حکومتی. حکومت به کی بکنند؟ به اینها؟ در صورتی که می توانند خوب، بیایند درست مثل آدم مشغول کار بشوند و توبه کنند، برگردند به کارهای خودشان. در هر صورت آن چیزی که ملت ها را می سازد، فرهنگ صحیح است. آن چیزی که دانشگاه را بارور می کند که برای ملت مفید است، برای کشور مفید است، آن عبارت از آن محتوای دانشگاه است، نه درس است. صنعت ماعدای ایمان، فساد می آورد. علم ماعدای ایمان، فسادآورد. (اذا فسد العالم فسد العالم) . هر چه علم بیشتر شد، فسادش هم بیشتر است. اهل جهنم از تعفن عالم به ایذا دارند، اذیت می کشند. عالمی که ایمان دارد آن است که خدا تعریفش می کند، پیغمبر تعریفش می کند، اسلام تعریفش می کند. اگر ایمان پهلوی تخصص نباشد، تخصص مضر است. تخصص در یک کشوری باشد که ایمان تویش نباشد تخصص کشور را به هلاکت می رساند، به بستگی می رساند. اینهمه متخصص ما داشتیم در هر رشته ای، در زمان سابق برای این ملت چه کردند این متخصصین ما؟ جز هی ملت را به عقب راندند، هی وابسته کردند، همه چیز وابسته شد. هر چه اسم می بردند می گفتند باید برویم به سراغ اروپا. لولهنگ سازی را خوب بلدند. آنها - به ما - ما را می بردند برای اینکه تعلیم کنند، تعلیم نمی کردند، جوان های ما را می بردند یک دسته را فاسد می کردند، یک چیزهای ناقصی، میان راه اینها را رها می کردند بیایند. ما را هی بازی دادند، کشور ما را هی بازی دادند، ملت راهی بازی دادند که ما می خواهیم شما را برسانیم به تمدن بزرگ. وقتی رفتند دیدیم که تمدن بزرگ که نبود هیچ، ما را منحط کردند تا حدی که همه چیزمان وابسته به غیر بود و همه دارائی ما را بردند اینها. اینها که رفتند تمام بانک های اینجا را غارت کردند و رفتند. اینقدر بدهکار هستند این فراری ها به این بانک ها. سال های طولانی باید زحمت بکشند تا چیز بانک ها را حالا خود ایران بدهد. برای اینکه فرهنگ، فرهنگ ایمانی نبود، ایمان توی جامعه نبود، ایمان در بازار نبود، ایمان توی - عرض می کنم - خیابان نبود، ایمان توی دانشگاه نبود. هر جا را منتها مؤثرتر می دانستند، آنجا را بیشتر فشار می آوردند. روحانیون هم که الا خیلی خیلی نادر از آن مسائل اولی که صدر اسلام داشته، نگذاشته بودند، همان سر جای خودشان بودند. اینها را دیگر نمی توانستند منحرف کنند، از بین می بردند، اسیر می کردند، تبعید می کردند، حبس می کردند، می کشتند. عده ای از روحانیون بزرگ را کشتند در زمان رضا خان، از شهرهای خودشان بیرونشان کردند بردند یک جای دور دستی آنجا نگهشان داشتند. علمای آذربایجان را از آنجا برداشتند بردند یک جای دیگر. علمای مشهد را همه را اسیر کردند آوردند تهران. یکی از بزرگترین علمای آنجا را در همین تهران بین من خودم این را دیدم که توی یک خیابانی که اجازه داشت تا اینجا بیاید از خانه اش بیرون، با شبکلاه نشسته بود و مردم می آمدند می رفتند خیلی ها نمی شناختند، بعضی ها هم می شناختند جرأت نمی کردند سلام بکنند به او. و همین را که علمای درجه یک مشهد بود، مرحوم آقازاده بزرگ که از علمای درجه یک بزرگ بود، با پاسبان توی خیابان می بردندش برای محاکمه، آخرش هم کشتند او را.
صحیفه نور جلد 17 صفحه 114
خداوند مردم را به یک انسان های اسلامی - انسانی متحول کرد
این ملت، همان ملت بود، اما چرا حرف نزد، برای اینکه فرهنگ خارجی نگذاشته بود. این چشمش را این جوان وقتی باز می کرد، به مجله نگاه می کرد می دید که همه اش یک مسائل جنسی، به روزنامه نگاه می کرد، یا فحش به آخوند بود یا فحش - عرض می کنم که - به ملا بود یا به اسلام یا به این چیزها. بچه را از کوچکی بزرگش کردند به ضد اسلام، به ضد وطن. به ضد ایمان و اگر خدای تبارک و تعالی به این ملت مظلوم ترحم نفرموده بود، آن خواب هائی که اینها دیده بودند، بیشتر از این مسائل بود. شما یکی دو سه تا مسأله اش که در این آخر واقع شد ازدواج پسر یک سرهنگی به پسر سرهنگ دیگر، ازدواج پسر به پسر، این یکی از مسائلی بود که راهش باز شد، بعدها هم اگر مهلت داده بودند مسأله رایج می شد، چرا که در بعضی جاهای دیگر هست. فحشای علنی در خیابان، در شیراز، اینها خیلی خواب دیده بودند برای ما. دیگر قضیه دریایش را که همه آنهائی که رفته اند، دیده اند - و عرض می کنم - یا شنیده اید و قضیه کاباره ها و قضیه میخانه ها و قضیه قمار بازی ها و این قضایائی که سرتاته ایران پر از این مسائل بود. صحبت از اسلام توی کار نبود. خداوند رحم کرد، همه شما را متحول کرد، تمام جوان های ما را از آن منجلاب نجات داد و وارد کرد در یک محیط اسلامی انسانی که در مقابل شرق و غرب ایستاده است و ابداً خم به ابرو نمی آورد که اینها دارای - نمی دانم - چه چیزهای پیشرفته ای هستند و آنها هم، شما این را بدانید که آنها، همیشه اینطور بوده که استعمارگر کوشش اش این بوده است که از خود مردم به جان خود مردم بریزد. همیشه بنابراین بوده که یک کودتائی در خود کشور ایجاد کند، یک اختلافی در خود کشور ایجاد کند. اینها در این صدد هستند همیشه، دست از ما برنمی دارند. بیدار باشد ملت ما، بیدار باشد ارتش ما، بیدار باشد پاسدارهای ما، کمیته ها، بسیج نمی دانم عشایر، همه اینها بیدار باشند بفهمند که اگر یک وقت بنا شد که یک زمزمه خلاف پیدا شد بدانید که نمونه این است که یک مسأله ای درست کنند. دانشگاه که باز شده است، بدانند این جوان ها که دست ها ممکن است در کار باشد که باز مسائل را طور دیگری کنند و شماها را منحرف کنند. همان دفعه اولی که شما از یک استاد یا از یک دانشجو یک چیز انحرافی دیدید، همان دفعه اول گزارش بدهید تا جلویش گرفته بشود. و من امیدوارم که خدای تبارک و تعالی به شما عزیزان که عزیز اسلام هستید، عزیز پیغمبر اسلام هستید، عزیز حضرت ولی امر هستید به شما توفیق عنایت کند که در راه اسلام، در راه میهن خودتان جدیت کنید و انشاءالله آن بسیج عمومی که برای یاد گرفتن باشد، هم تعلیمات دینی و یاد گرفتن قرآن و کتاب و هم تعلیمات نظامی و اینها، یک کشور نظامی بشود، نظامی - الهی. یک همچو کشوری که اینطور شد، دیگر کسی به آن طمع نمی کند، برای اینکه می داند ضررش بیشتر از نفعش است. توجه کنید به افغانستان، در صورتی که کمونیست - هایش، دولتش نمی دانم مخالف بودند با مردم، همین عده مردمی که مال ملت بودند و مال اسلام بودند، همه طریقه اسلامی داشتند، همین ها تاکنون بعد از بیشتر از یک سال مقاومت کردند و شوروی را پشیمان کردند از این کاری که کرده است و یکی از کسانی که از ارتشی های شوروی بود و فرار کرده
صحیفه نور جلد 17 صفحه 116
بود می گفت تاکنون سی هزار جمعیت ارتشی شوروی در افغانستان کشته شده است. اینها می بینند نمی شود در یک کشوری که ملتش یک چیزی را می خواهند، نمی شود خلافش کرد. حالا آنجا دولت شان هم موافق با آنها بود و حزب - نمی دانم - زهر مارشان هم موافق با آنها بود. اینجا که ما نه یک حزب مخالفی داریم و نه یک دولت مخالفی داریم و نه یک مجلس مخالفی، هیچی نیست. در اینجا بیایند چه بکنند؟ هر کوچه بروند کشته می شوند، هر کوچه، اینها باید بروند از ماورای ابرها عبور کنند. بالاخره کشورگیری و منفعت از کشور با آسمان نمی شود، زمین می خواهد، زمین هم نمی توانند بیایند. انشاءالله خداوند به شما توفیق بدهد که ایمانتان قوی بشود. ایمان همه ما، ایمان همه ما انشاءالله قوی باشد. توجه به خدا و آن قرب به خدای تبارک و تعالی هر روز زیادتر بشود و وحدت کلمه و اجتماع ما که در رأس امور است، در باب حفظ کشور بیشتر بشود انشاءالله.