پاسخ به:صحیفه نور امام خمینی
یک شنبه 3 اردیبهشت 1396 8:07 PM
تاریخ: 1361/10/05
بسم الله الرحمن الرحیم
امروز بحمدالله با دو گروهی که هر دو گروه ارزشمندند مواجه هستیم. گروه آموزندگان به ملت در سرتاسر کشور، البته گروهی از آنها و گروهی هم از هلال احمر. ارزش ها در دنیا به حسب مکتب ها و به حسب دیده ها مختلف است. با مطالعه به مکتب هائی که در دنیا هست و به مسلک هائی که در دنیا هست، می توانیم بفهمیم که ارزش ها در مکتب اختلاف دارد و در ایده ها هم اختلاف دارد. شما اگر قطع نظر کنید از مکتب های توحیدی و الهی و به مکتب های مادی و به ایده هایی که دنبال مادیات هستند مراجعه کنید و مطالعه در آن بکنید، می بینید که این دو مکتب متقابل با هم و مختلف هم هستند. مکتب الهیین و موحدین ارزش هایش یک چیزهائی است، یک عناوین است و مکتب های مادیگری، چه مادیگری کمونیستی و چه مادیگری سرمایه داری و بالاخره تمام مکتب هایی که ماورای مکتب الهی است، ارزش ها با هم فرق دارد. شما در همین کشور خودمان در زمان طاغوت و طاغوت ها ملاحظه کنید که در خود آنها ارزش ها چه بود و در ملت که رنگ آنها را به تبع قبول کرده بودند، ارزش ها چه بود. در زمان آنها، آنوقتی که اتومبیل و امثال اینها نبود، در مرکب، ارزش ها به کالسکه های چند اسبه و هر چی بیشتر بود اسب، هشت اسب، گاهی تا بیشتر از این هم و عدد خدمه و عدد آنهائی که هیاهو اطراف این انسانی که، یا غیر انسانی که در آن کالسکه نشسته بود، هم ارزش در بین قشر روشنفکر آن زمان و هم نویسنده های آن زمان و هم شعرا و گویندگان و اهل هنر آن زمان، ارزش به این بود که هر کس بارکش بیشتر و هر کس خدم و حشمش بیشتر، ارزشش بیشتر. طبقه ای که اسم خودشان را طبقه اشراف و اعیان گذاشته بودند، ارزش پیش آنها این بود که چند تا نوکر داشته باشند و چند تا ده داشته باشند و چند تا اسب داشته باشند و چند تا تازی و سگ داشته باشند. در پیش سرمایه دارها هم، ارزش، زیادی سرمایه و روی هم انباشتن سرمایه ها و پرکردن بانک ها یا تجارتخانه ها از اموال، از هر راهی باشد وقتی در قشر توده های مردم نگاه می کردی، در بین زن و مرد هر دو طایفه، ارزش به لباس بود و به طرز پوشیدن و دوختن لباس و آرایش. هر که بهتر لباس می پوشید و شیک تر بود در لباس، ارزشش پیش مردم بیشتر بود و هر زنی که آرایشش به طرز اروپایی بود و لباسش از آنجا الهام
می گرفت، این پیش زن ها هم ارزشش زیادتر بود، البته پیش اکثر. ارزش ها همه به امور مادی بود. وقتی بنا باشد که ارزش انسان به اسب و الاغ و سگ و تازی و امثال اینها باشد، آن مبدأ ارزش، ارزشش از این شخص بیشتر است. اگر اسب ارزش یک انسان شد، آن اسب ارزشش از انسان بیشتر است، برای اینکه او ارزش به انسان داده. اگر فرش و قالی و تجملات و بزک کردن و مو چطور کردن و مد را از اطراف آوردن، این ارزش یک انسان را زیاد کند، آنها ارزش شان بیشتر از این است، برای اینکه آنها مبدأ ارزش هستند. انسان خودش ارزش ندارد، ارزشش به گاوداری است. گاوها ارزش شان بیشتر از خود انسان است. ارزش شان به پارک داری است، ارزش شان به فرش داری است، ارزش شان به امثال این مسائل است. و روی موازین عقلی اگر مبدأ اثر یک جایی باشد و به واسطه آن مبدأ اثر، این آدم یا این شی ء ارزش پیدا کند، آن مبدأ اثر ارزشش بیشتر است. نقل شود که یک عارف مسلکی وارد شده بود به منزل یک امیر، یک سلطان یا یک امیر و دیده بود که مجلس همه چیز مزین است، همه چیز هست، در این بین آب دهان می خواست بیندازد، نگاه کرد به اطراف و آب دهنش را توی صورت آن امیر انداخت. امیر اعتراض کرد که برای چه. گفت من هر چه نگاه کردم، کثیف تر از صورت تو در اینجا نیافتم. شما اگر آن ورق را ببینید، انسان اگر آن صفحه دوم عالم را ببیند و در آنجا ببیند که اینهایی که ارزش شان را به این مسائل می دانند، آنوقت می بینید که در آنجا صورت آنها آنقدر مشوه و صورت انسانی هم نیست، یک صورت دیگر است، تا ببینی سگ باز است و همه دلش را به سگ داده است، صورت سگ است.
مسأله تجسم اعمال و تجسم اخلاق و اینها یک مسأله ای است که در پیش اهل نظر و محققین مسلم است و در روایات ما هم هست کسی که غیبت می کند، در روایات هست که زبانش به اندازه - بین در آنجا بین مکه و مدینه ظاهراً هست، دراز می شود و مردم در روز حشر از روی این زبان عبور می کنند. این نتیجه غیبت است. یک کسی که زبانش از این ور شهر به آن ور شهر دراز می شود و اعراض مردم را ذکر می کند و آبروی مردم را می برد، این زبان در آن عالم تا آن اندازه ای که اینجا دراز بوده، آنجا هم درازی پیدا می کند و اهل محشر از رویش به حسب این روایت می گذرند. وقتی بنا شد ارزش انسان به این مسائل باشد آنوقت هیچ یک از معنویات دیگر ارزش ندارد. شما اگر گمان بکنید در پیش این طایفه هائی که ارزش را به این معانی می دانند، ارزشی که پیش انبیا هست اینها اصلاً ارزش بدانند، باور نکنید که بدانند. ممکن است بگویند، ولیکن باور ندارند. اگر باور داشتند رفتند دنبال آن ارزش، حالا که ندارند و نمی روند دنبال آن ارزش، معلوم شود باور ندارند. ارزش در لسان انبیا و در لسان اولیاء خدا و در رأس آنها قرآن کریم و رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ارزش به علم و تقواست. میزان، ارزش این دو خاصه است، علم و تقوا توأماً. علم تنها ارزش ندارد، یا ضعیف است ارزشش. تقوای تنها یا ارزش ندارد یا ضعیف است ارزشش. در حدیث منقول از رسول خداست
که (قصم رجلان یا صنفان ظهری عالم متهتک و جاهل متنسک) جاهلی که نداند موازین انسانی اسلامی را، این هر چه هم متنسک باشد، برخلاف آن طریقه ای که طریقه انبیاست عمل می کند. و عالمی که تقوا نداشته باشد و متهتک باشد، آن هم ضررش بر اسلام بدتر است از هر کس. آن ارزش علم و تقواست. همه چیز را از متقین قبول کنند. در لسان قرآن، از علم در لسان قرآن بسیار تمجید شده است، لکن در کنارش تقوا. علم تنها فایده ندارد برای انسان، مگر همان روی موازین طبیعت، و تقوا هم بدون علم انسان را نمی رساند به کمال.
شما آقایان و آقایانی که در هر جا هستند و این شغل شریف را در آن وارد شدند که آموزش بدهند به ملت ما و این ملت مظلومی که از همه چیز در رژیم های سابق محروم بود و آنها هی دم می زدند از بزرگی و از تمدن و ملت شان در جهالت غوطه ور بود، شمائی که امروز همت این معنا را گماشتید که مردم را سواد آموزی کنید توجه داشته باشید که ارزش کار شما ارزشی است که قرآن کریم این ارزش را تصدیق فرموده است، لکن در کنار این آموزش، پرورش هم باشد، دعوت به تقوا هم باشد. آموزش تنها نباشد، آموزش و تربیت باشد. انسان تا آن آخر عمرش، هم به علم احتیاج دارد و هم به آموزش و هم به پرورش. هیچ انسانی نیست که مستغنی از علم باشد و مستغنی از پرورش و تربیت. اینکه بعضی از اشخاص گمان می کنند که ما دیگر وقت درس خواندنمان گذشته است، این صحیح نیست. درس یک وقت معین ندارد، علم یک وقت معین ندارد. همانطوری که در حدیث است که علم از گهواره است تا قبر، اگر انسان در حال احتضار هم یک کلمه یاد بگیرد بهتر از این است که جاهل باشد. اینطور نباشد که شما که آنها را تعلیم دهید و انشاء الله موفق خواهید بود، غفلت از تربیت، از این غفلت نکنید. محتاج است انسان به موعظه، محتاج است به تربیت، تا آخر عمر احتیاج دارد. علم را با تربیت، اینها دو بالی است که انسان با آن می تواند سیر بکند الی الله تعالی. مردم را به تقوا دعوت کنید، همانطوری که تعلیم شان می کنید، به تقوا دعوتشان بکنید. آن جمله هائی که می خواهید یادشان بدهید جمله هایی باشد که دعوت به تقوا شده، دعوت به مکارم اخلاق شده. شما اگر کتاب هایی که در زمان سابق تعلیم می کردند ببینید، می بینید که آن کتاب ها خودش مردم را از تقوا دور می کرد. علم به استثناء تقوا می خواستند درست کنند و کشور ما را علم به استثناء تقوا فاسد کرد و حکومت ها را علم به استثناء تقوا فاسد کرد و قلدرها هم به واسطه اینکه تقوا نداشتند علم هم نداشتند، بدتر بودند. شما از آن بچه کوچکی که پیش تان می خواهد سوادآموزی کند تا آن پیرمرد و پیرزنی که با عصا می آید پیش تان و انشاءالله بیاید، علم را، آموزش را با حوصله تمام، چون به این قسم از مردم حوصله لازم است، با صبر تمام، با حوصله و صبر آموزش بدهید و در ضمن این آموزش، آن پر دیگر را هم تقویت کنید که تقواست یعنی جمله هایی که انتخاب می کنید برای اینکه آنها را یاد بدهید جمله هایی باشد که در آن تقوا هم ذکر باشد.
اینکه می بینید که در نماز جمعه که بزرگترین اجتماعات است (در اسلام قاعده اش بود باشد) و بحمدالله امروز در ایران بزرگترین اجتماعات است، در خطبه امر شده است به اینکه دعوت به تقوا بکنید، این برای اهمیتی است که تقوا دارد. دنبال اینکه توحید را تذکر می دهید و صلوات و سلام را بر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و اولیائش می فرستید و از آنها نام می برید، در قبال او امر به تقوا کنید و سرسری از امر به تقوا نگذرند ائمه جمعه، این را یکی از مسائل مهم بدانند. ملت اگر متقی شد می تواند که حفظ کند خودش را از همه آفاتی که در دنیا پیش می آید و ائمه جمعه انشاءالله بیشتر توجه بکنند که مردم را دعوت کنند به تقوا. باید مردم را آشنا کرد با آن چیزی که انبیا برای آن آمدند. برای مکارم اخلاق همه انبیا آمدند، (بعثت لاتمم مکارم الاخلاق) برای تقوا و آدم سازی آمدند انبیا و حالا که این ائمه جمعه شغل انبیا را که نماز جمعه بوده است و نماز بوده است، در سایر جاها این شغل شریف را متکفل شدند، همت کنند به اینکه مردم را آموزش تقوا بدهند، دعوت به تقوا بکنند. ذکر تقوا و تاریخ تقوا گفتن، این در خطبه جمعه کافی نیست. باید دعوت کنند مردم را به تقوا، وادار کنند مردم را به تقوا، اهمیت بدهند به این خاصه الهی که انبیا برای آن آمدند و شما آموزگارها باید اهمیت بدهید به مسأله تقوا و آموزندگان هم باید اهمیت بدهند و اساتید دانشگاه و اساتید حوزه ها هم به این خاصه باید اهمیت خاص بدهند، که اگر علم تنهای بی تقوا باشد ولو علم توحید باشد، ولو علم ادیان باشد، در آن عالم ارزش ندارد. علم تنها اگر ضررش بر ملت ها و بر اسلام بالاتر از نفعش نباشد، که هست، باید گفت که بی تقوا می تواند که یک کشوری را، یک انسان هائی را به باد فنا بدهد و آن کسی که عالم تر است بهتر می تواند که مردم را فاسد کند. پس باید که همراه این آموزش، آموزش تقوا هم باشد. از بچه ها اگر هست، بچه را آموزش تقوا به اندازه فهم شان و بزرگترها را هم همین طور و بزرگترها گمان نکنند دیگر احتیاج ندارند، یا اینکه وقت گذشته است. وقت نمی گذرد، انسان در هر حال اگر یک چیزی را بداند بهتر از ندانستن است. در هر صورت این شغل بسیار شریف است و مسؤولیتش هم بسیار سنگین است و انشاءالله شما موفق باشید.
و دنبال همین قضیه این صلیب سرخ است، صلیب سرخ ایده اش اگر یک ایده انسانی اسلامی باشد، این هم یکی از اموری است که دنبال همان تقواست، دنبال همان علم است. علم و تقواست که می تواند این صلیب سرخ را و این هلال احمر را و این چیزی که هست، هلال احمر که در اینجا هست، آن تواند که ارزش به آن بدهد. ارزش به حجم کار نیست، ارزش به کیفیت است. وقتی کیفیت کار شما خوب شد و حجمش هم زیاد شد آنوقت ارزش ها، ارزش های بسیار ارزنده است. البته این کار بسیار ارزنده است، با معلولین سرو کار داشتن و با ضعفا سرو کار داشتن و با اشخاصی که در
جنگ هستند و در بیمارستان ها هستند سرو کار داشتن، در عین حالی که مشکل است پرارزش است. و اما اینکه این آقا گفتند که به حسب قوانین بین المللی افراد هلال احمر باید مصون باشند، اینها در جاهائی که ارزش را، ارزش انسانی نمی دانند، حرفش هست، معنایش نیست. شما استبعاد نکنید که حزب بعث عراقی دنبال این باشد که قواعد بین المللی چی هست، یا آنهائی که همین جمعیت های بین المللی را به اصطلاح خودشان درست کردند. آنها ارزش را در این مسائل که انبیا می گفتند، در این مسائل نمی دانند، آنها ارزش انسان را به ایمان نمی دانند، آنها ارزش انسان را به شقاوت، خونریزی و بدتر از آن می دانند. وقتی ارزش را اینها آن ندانستند و از اول نفس خبیث شان منحرف است در اخلاق و در همه چیز، دیگر توقع نداشته باشید که آنها به قواعد بین المللی عمل کنند. به چه قواعد اینها عمل می کنند؟ مگر آنهائی که این جمیعت های حقوق بشر و نمی دانم سازمان کذا را درست کردند، خودشان به این قواعد بین المللی عمل می کنند؟ آنهائی که اینهمه فریاد می زنند از حقوق بشر، وقتی که می رسند به اینکه حزب بعث صدامی اینقدر از انسان ها را در اینجا کشته است و آنقدر از انسان ها را در اینجا بی خانمان کرده و علیل کرده، علاوه بر اینکه از آن همین طوری می گذرند، توجیه هم می کنند. توجیه می کنند به اینکه خوب، شما در عراق فلان جا را منفجر کردید، اینها هم عوض دارند. یک دروغ عراق می گوید برای اینکه تصحیح کند کار خودش را. هر روز می گوید که بصره را زدند. این بصره ای که زدند کجاست، این جمعیت بصره کجایند که زدندشان، یا سایر شهرها. اسلام اجازه نمی دهد که ما مردم بیگناه را برای خاطر گناه دیگری آزار بدهیم. منتها آنها می گویند این مسائل را، برای اینکه وقتی یک بمب یا چند بمب می اندازند و یک جمعیت کثیری را، زن و بچه بی گناه را، پیر و جوان بی گناه را می کشند بگویند که ما در ازای آن، این کار را کردیم. شما متوقع نباشید از اینهائی که ادعای این مسائل را می کنند و می گویند مثلاً هلال احمر در هر جا یا صلیب سرخ در هر جا افرادش مصونند، توقع نداشته باشید که در عمل هم همین طور باشند، در عمل اینطور نیستند. ارزش ها پیش آنها ارزش انسانی نیست و همه مسائل همین طور است منتها من بعضی هایش را عرض کردم. شما خودتان مطالعه کنید ببینید که در رژیم سابق در هر جا ارزش چه بود، ارزش شعر چه بود، ارزش روشنفکر چه بود، روشنفکر آنوقت ارزش را به چه می دانست، ارزش انسان ها به چه بود در آنوقت. آنوقت خواهید فهمید که مسأله دو راه هست، یک راه انبیاست و یک راه شیاطین. یک راه طغات است و یک راه انبیاست. راه انبیا ارزش ها را طور دیگری می داند. انسان را صاحب ارزش می داند و ارزشش را به حیوان نمی دانند، به جماد نمی دانند، به دارائی نمی دانند، به آن چیزهائی که در باطن خودش هست می دانند، به علم می دانند، به تقوا می دانند، به مکارم اخلاق می دانند، و این قشر از جمعیت بشر تمام ارزش ها را به غیر آن چیزی که انبیا می دانند، می دانند. خداوند انشاءالله ما و شما را موفق کند که به ارزش های انبیا توجه کنیم و ما دنبال انبیا و در خط آنها باشیم و از ارزش های دنیائی که برخلاف سیره انبیا است پرهیز کنیم. دنیائی را بخواهیم که ارزشش انبیا دادند، خدمتی را بخواهیم که ارزشش را تقوا و علم داده است. انشاءالله همه موفق بشوید.
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.