0

☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂

 
kordabadi
kordabadi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 3073
محل سکونت : مازندران

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

تو هم،همرنگ و همدرد منی ای باغ پاییزی

تو بی برگی و منهم چون تو بی برگم

چو می پیچد میان شاخه هایت هوی هوی باد

بگوشم از درختان های های گریه می آید

مرا هم گریه می باید

مرا هم گریه می شاید

کلاغی چون میان شاخه های خشک تو فریاد بردارد

بخود گویم کلاغک در عزای باغ عریان تعزیت خوان است

و در سوک بزرگ باغ،گریان است

به هنگام غروب تلخ و دلگیرت

که انگشتان خشک نارون را دختر خورشید می بوسد

و باغ زرد را بدرود می گوید

دود در خاطرم یادی سیه چون دود

بیاد آرم که:با « مادر »مرا وقتی وداع جاودانی بود

و همراه نگاه ما

غمین اشک جدائی بود و رنج بوسه بدرود

تو هم،همرنگ و همدرد منی ای باغ پاییزی

دل هر گلبنت از سبزه و گلها تهی مانده

و دست بینوای شاخه هایت خالی از برگ است

تنت در پنجه مرگ است

مرا هم برگ و باری نیست

ز هر عشقی تهی ماندم

نگاهم در نگاه گرم یاری نیست

تو از این باد پاییزی دلت سرد است

و طفل برگها را پیش چشمت تیر باران میکند پاییز

که از هر سو چو پولکهای زرد از شاخه می ریزند

تو میمانی و عریانی

تو میمانی و حیرانی

الا ای باغ پائیزی

دل منهم دلی سرد است

و طفل برگهای آرزویم را

دست ناامیدی تیر باران می کند پاییز

ولی پاییز من،پاییز اندوه است

دلم لبریز اندوه است

چنان زرینه پولکهای تو کز جنبش هر باد می بارد

مرا برگ نشاط از شاخه می ریزد

نگاه جان پناهی نیست

که از لبهای من لبخند پیروزی بر انگیزد

خطا گفتم،خطا گفتم

تو کی همرنگ و همدرد منی ای باغ پاییزی؟

ترا در پی بهاری هست

امید برگ و باری هست

همین فردا

رخت را مادر ابر بهاری گرم می شوید

نسیم باد نوروزی

تنت را در حریر یاس می پیچد

بهارین آفتاب ناز فروردین

بر اندامت لباس برگ می پوشد

هنرور زرگر اردیبهشت از نو

بر انگشت درختانت نگین غنچه می کارد

و پروانه،می شبنم ز جام لاله می نوشد

دوباره گل بهر سو می زند لبخند

و دست باغبان گلبوته ها را می دهد پیوند

در این هنگامه ها ابری بشوق این زناشویی

به بزم گل،تگرگ ریز،جای نقل می پاشد ـ

و ابری سکه باران به بزم باغ می ریزد

درختان جشن می گیرند

ز رنگارنگ گلها میشود بزمت چراغانی

وزین شادی لبان غنچه ها در خنده می آید

بهاری پشت سر داری

تو را دل شادمان باید

الا ای باغ پاییزی

غمت عزم سفر دارد

همین فردا دلت شاد است

ز رنج بهمن و اسفند آزاد است

تو را در پی بهاری هست

امید برگ و باری هست

ولی در من بهاری نیست

امید برگ و باری نیست

تو را گر آفتاب بخت نوروزی

لباس برگ می پوشد

مرا هرگز امید آفتابی نیست

دلم سرد است و در جان التهابی نیست

تو را گر شادمانه میکند باران فروردین

مرا باران بغیر از دیده تر نیست

تو را گر مادر ابر بهاری هست

مرا نقشی ز مادر نیست

تو کی همرنگ و همدرد منی ای باغ پائیزی؟

تو بزمت میشود از تابش گلها چراغانی

ولی در کلبه تاریک جان من

نشان از کور سوئی نیست

نسیم آرزوئی نیست

گل خوش رنگ و بوئی نیست

اگر در خاطرم ابریست ابر گریه تلخست

که گلهای غمم را آبیاری می کن شبها

اگر بر چهره ام لبخند می بینی

مرا لبخند انده است بر لبها

تو کی همرنگ و همدرد منی ای باغ پاییزی؟

شاعر:هوشنگ ابتهاج

 

خوشا دردی که درمانش تو باشی

             خوشا راهی که پایانش تو باشی             

خوشا چشمی که رخسار تو بیند

خوشا ملکی که سلطانش تو باشی  

سه شنبه 8 مهر 1393  4:33 PM
تشکرات از این پست
zare58 fatemexry tahmores moradi92
kordabadi
kordabadi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 3073
محل سکونت : مازندران

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

من متولدِ پاییزم

فصل ِ زردی

فصل ِ بادِ وحشی

فصل ِ شاعرهای پیر

فصل ِ نقاشان بی نظیر

کس چه می داند

شایدم بس دلگیر

 راستی چه کسی می گفت؟

زندگی تر شدن پی در پی در حوضچه اکنون است

گویا سهراب هم تر شده بود…!

 من متولد پاییزم

فصل ِ دلسردی عشق

فصل ِ افتادن ِ برگ

فصل ِ تولد ِ رنگ

 و تـــو هم،متولد پاییز

تو هم ســرد

تو هم بــاد

من متولد پاییزم

فصل دیدن رنگ در بعد نگاه

فصل آرامش دل

فصل غوغای نگاه

فصل خواهش

 فصل سایه

فصل باران

بـــاران...

 


خوشا دردی که درمانش تو باشی

             خوشا راهی که پایانش تو باشی             

خوشا چشمی که رخسار تو بیند

خوشا ملکی که سلطانش تو باشی  

سه شنبه 8 مهر 1393  4:34 PM
تشکرات از این پست
zare58 fatemexry tahmores omiddeymi1368 moradi92
kordabadi
kordabadi
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 3073
محل سکونت : مازندران

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

من و یک پاییز و یک مهر

در جاده ای پر پیچ و خم

از برگ های نم پاییزی

کمی مه و کمی بوی آتش

چه لذتی داشت اگر تو هم کنارم بودی…

خوشا دردی که درمانش تو باشی

             خوشا راهی که پایانش تو باشی             

خوشا چشمی که رخسار تو بیند

خوشا ملکی که سلطانش تو باشی  

سه شنبه 8 مهر 1393  4:35 PM
تشکرات از این پست
zare58 fatemexry tahmores omiddeymi1368
fatemexry
fatemexry
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 5428
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

زرد است که لبریز حقایق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

 شاعر نبودی وگرنه می فهمیدی

 پاییز بهاریست که عاشق شده است.

بس که دل‌تنگم اگر گریه کنم، می‌گویند:

قطره‌ای قصدِ نشان‌دادنِ دریا دارد

السلام علیک یا سلطان عشقــــ♥ علی بن موسی الرضا (ع)

چهارشنبه 9 مهر 1393  7:49 PM
تشکرات از این پست
tahmores kordabadi omiddeymi1368
omiddeymi1368
omiddeymi1368
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 6610
محل سکونت : خراسان جنوبی / بیرجند

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

پاییز که می آید
غمها انگار
در دلم کفش و لباس نو می پوشند . . .

واسه كسي خاك گلدون باش،
كه اگه به آسمون رسيد،
بدونه ريشه‌اش كجاست ...

یک شنبه 13 مهر 1393  8:24 PM
تشکرات از این پست
tahmores moradi92 kordabadi fatemexry
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

من از پاییز می نویسم از پاییزی که فقط

 

سه مداد دارد

 

 برای نقاشی،سرخ و نارنجی و زرد

 

 میان بغض تولد لحظه های بی قراری ام

 

 همیشه کسی است

 

برای آمدن که هرگز نیامده است


 و من به پاییز گفته ام که اگر او بیاید حتما

 

 مداد رنگی هایی که او کم دارد برایش

 

 خواهم آورد


 تا بهار دیگر دلش را نسوزاند با رنگ

 

 و من و پاییز بیست و هفت پاییز است

که او ،را


 از پشت بید مجنون هایی که به باد باج

نمی دهند صدا می زنیم


 و او هنوز نه عشق آورده است

 

 نه مدادرنگی


و من نمی دانم چرا به پاییز قول داده ام که

 

 او آن عصری می آید


که مداد ارغوانی هم ساخته باشند برای

 

 نقاشی،که پاییز سر باشد از بهار،

 

و او دلش به این خوش است که یک

 

 روزمدادی خواهد داشت


از جنس سفر طلایی درد های

 

بر باد رفته اش


من و پاییز می دانیم که اواهل بهار است

 

 و یک روز که در هیچ تقویمی نیست


برای من رسیدن و برای او مداد رنگی

 

خواهد آورد


آمدنش را با فانوس و دعا و بوسه و سنگ

 

فرش مرمری از عشق


به انتظار می نشینیم


از حالا تا بیاید من شاعری می کنم

و پاییز نقاشی...

کاش میشد زمان چند سال، به عقب برگرده!!

اون وقت، حتماً یه راه دیگه رو میرفتم و الان اینجای زندگی نبودم!!

 

دوشنبه 14 مهر 1393  11:21 AM
تشکرات از این پست
kordabadi fatemexry
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

پاییز چه زیباست
 
مهتاب زده تاج سر کاج

پاشویه پر از برگ خزان دیده ی زرد است

بر زیر لب هره کشیدند خدایان

 یک سایه باریک

 هشتی شده تاریک

 رنگ از رخ مهتاب پریده

بر گونه ی ماه ابر اگر پنجه کشیده

 دامان خودش نیز دریده

 آرام دود باد درون رگ نودان

 با شور زند نی لبک آرام
 
 تا سرو دلاران برقصد

پر شور

پر ناز بخواند

 شبگیر سردار

 هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است

 تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی

هر برگ که در روی زمین است

 تا باز کند ناز و دود گوشه دنجی

 آنگاه بپیچند

 لب را به لب هم

 آنگاه بسایند

تن را به تن هم
 
آنگاه بمیرند

 تا باز پس از مرگ

 آرام نگیرند

 جاوید بمانند

 سر باز برون از بغل باغچه آرند

 آواز بخوانند
 
 پاییز چه زیباست

پاییز دو چشم تو چه زیباست

 سرمست لب پنجره خاموش نشستم

هرچند تو در خانه من نیستی امشب

 من دیده به چشمان تو بستم

 هر عکس تو از یک طرفی خیره برویم

 این گوید

 هیچ

 آن گوید

برخیز و بیا زود بسویم

من گویم

نیلوفر کم رنگ لبت را

با شعر بگویم با بوسه بشویم

 ای کاش

 ای کاش

 آن عکس تو از قاب درآید

 همچون صدف از آب براید

 ای کاش
 
 جان گیری و بر نقش و گل بوته ی قالی بنشینی

 آنگاه بتو پیرهن از شوق بدری

 از شور بلرزی

 دیوانه همه شوق همه شور

 بیگانه پریشیده همه قهر

 همه نور

 بر بستر من نقش شود پیکر گرمت

 آنگاه زنم پرده به یکسو

 گویم که

من اینجا به لب پنجره بودم

گویی که

 نه...آنجا

آرام بگیریم

از عشق بمیریم

 آنگاه بپاییز

 هر برگ که از شاخه ی جانم به کف باد روان است

هر سال که از عمر من اید به سر انجام

ببینم که به پاییز دو چشم تو هر آن برگ

هر درد

هر شور

 هر شعر

 از قلب من خسته جدا شد

باد هوس ات برد
 
 آتش زد و خاکستر آن را به هوا ریخت
 
 من،هیچ نگفتم

جز آنکه سرودم
 
پاییز دو چشم تو چه زیباست
 
 پاییز چه زیباست

 مهتاب زده تاج سر کاج

پاشویه پر از برگ خزان دیده زرد است

 آن دختر همسایه لب نرده ایوان

 می خواند با ناله ی جانسوز

 خیزید و خز آرید که هنگام خزان است

 هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است

 تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی

هر برگ که در روی زمین است،به فکر است

 تا باز کند ناز و دود گوشه ی دنجی

 آنگاه بپیچند ، لب را به لب هم
 
 آنگاه بسایند تن را به تن هم

 آنگاه بمیرند

 تا باز پس از مرگ،آرام نگیرند

جاوید بمانند

 سر باز برون از بغل باغچه آرند

 آواز بخوانند

 پاییز چه زیباست

 من نیز بخوانم

پاییز دو چشم تو چه زیباست

 چه زیباست...



شاعر:نصرت رحمانی

کاش میشد زمان چند سال، به عقب برگرده!!

اون وقت، حتماً یه راه دیگه رو میرفتم و الان اینجای زندگی نبودم!!

 

دوشنبه 14 مهر 1393  11:22 AM
تشکرات از این پست
kordabadi fatemexry
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

غروب جمعه ی پاییز می آید

هزاران برگ پاییزی لباس زرد خود بر تَن به زیر گام های

عابری خسته خزان و خشکی خود را به نجوا بازمی گویند

غروب جمعه ی پاییز و

چشمانی که تا باریدنش تنها به قدر یک بهانه فاصله

کافیست

یکی آمد کلید قفل لب

های مرا آهسته بردارد

ولی من این سکوتم را آخرین

سرمایه ام را با کسی قسمت نخواهم کرد

به تنهایی قسم دلتنگ دلتنگم میان آسمان دلگرفته

با دل تنگم فقط

یک پنجره راه است

غروب و جمعه و پاییز،عجب ترکیب دلتنگی

ولی من خسته ام از حس تنهایی

مرا با غم حسابی نیست

مرا با غصه کاری نیست

دلم می خواهد از فردا رها سازم

خودم را از غم و دلتنگی و تشویش...

کاش میشد زمان چند سال، به عقب برگرده!!

اون وقت، حتماً یه راه دیگه رو میرفتم و الان اینجای زندگی نبودم!!

 

دوشنبه 14 مهر 1393  11:23 AM
تشکرات از این پست
kordabadi fatemexry
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

پاییز جان،چه شوم،چه وحشتناک


آنک ، بر آن چنار جوان،آنک


 خالی فتاده لانه ی آن لک لک


 او رفت و رفت غلغل غلیانش


پوشیده،پاک،پیکر عریانش


 سر زی سپهر کردن غمگینش


تن با وقار شستن شیرینش


پاییز جان،چه شوم،چه وحشتناک


 رفتند مرغکان طلایی بال


از سردی و سکوت سیه خستند


وز بید و کاج و سرو نظر بستند


 رفتند سوی نخل،سوی گرمی


 و آن نغمه های پاک و بلورین رفت


پاییز جان،چه شوم،چه وحشتناک


 اینک،بر این کناره ی دشت،اینک


 این کوره راه ساکت بی رهرو


 آنک،بر آن کمرکش کوه،آنک


 آن کوچه باغ خلوت و خاموشت


از یاد روزگار فراموشت


 پاییز جان،چه سرد،‌چه درد آلود


 چون من تو نیز تنها ماندستی


 ای فصل فصلهای نگارینم


 سرد سکوت خود را بسراییم


پاییزم،ای قناری غمگینم...



شاعر:مهدی اخوان ثالث

کاش میشد زمان چند سال، به عقب برگرده!!

اون وقت، حتماً یه راه دیگه رو میرفتم و الان اینجای زندگی نبودم!!

 

دوشنبه 14 مهر 1393  11:24 AM
تشکرات از این پست
fatemexry
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

پاییز محزونی


 که در خون تو می خواند


 گامی به تو نزدیک و گامی دور


آرام همراه تو می آید


 روزی تمام باغ را


 تسخیر خواهد کرد


ای روشن آرای چراغ لالگان


 در رهگذار باد


با من نمی گویی


آن آهوان شاد و شنگ تو


 سوی کدامین جوکنارانی گریزان اند ؟


آه


 شب های باران تو وحشتناک


شبهای باران تو بی ساحل


شب های باران تو از تردید


و از اندوه لبریز است


 من دانم و تنهایی باغی


که رستنگاه آوای هزاران بود


وینک


 خنیاگرش خاموش


و آرایه اش


 خونابه ی برگان پاییز است...


شاعر:شفیعی کدکنی

کاش میشد زمان چند سال، به عقب برگرده!!

اون وقت، حتماً یه راه دیگه رو میرفتم و الان اینجای زندگی نبودم!!

 

دوشنبه 14 مهر 1393  11:26 AM
تشکرات از این پست
fatemexry
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

ای شوق پریدن ، فصل آغاز من ،  پاییز

ای طرح طلا،بر خاک وجود من، پاییز

ای که صدایت، خش خش برگها نیست فقط

این صدای دل ماست به زیر پایت  پاییز

 

ای که صد زمستان و تابستان فدایت ، پاییز

شمع محفل فصلهای خدا ،  پاییز

قدوم پاکت بر روی چشمان کم سوی ما

این چشم ماست که منتظر یک نگاه توست،  پاییز

 

ای رسیده از دیار عشاق ، پاییز

ای که سوغات آورده ای هوای یار ،  پاییز

خبر از یار ما در این دیار دوار ، داری یا نه ؟؟

حال من با تو خوب است ، با تو و خبرهای خوبت ، پاییز

 

ای که دلتنگ میشود قلب کوچکم در هوایت ،  پاییز

این دلتنگی و این حال به صد نسیم بهار نیرزد ،  پاییز

یک نسیم غروبت را به دنیا نمیدهم ، یادت بماند

ای که طوفان تو هم زیباست ،  پاییز

 

ای نفسهایت ، نفسهای عاشقان رنجیده دل ،  پاییز

ای که اسمت ، طرح لبخند میشود بر لبهای عاشق ،  پاییز

این چه سریست که در تو ریخته خدا از روز ازل

از اول تا آخرت ، هوای عشق و عاشقیست ،  پاییز

 

ای که ترانه ها در وصف تو ابترند،  پاییز

ای که اشعار بر قدوم رهت ، تحفه ایست ناچیز ،  پاییز

هر چه در خاک رهت ، واژه قربانی کنم ، کم است

ای که فصل محبوب خدایی نیز ،  پاییز

کاش میشد زمان چند سال، به عقب برگرده!!

اون وقت، حتماً یه راه دیگه رو میرفتم و الان اینجای زندگی نبودم!!

 

دوشنبه 14 مهر 1393  11:36 AM
تشکرات از این پست
fatemexry
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

پاییزت پر از رگبار آرزوهای قشنگ
اولین لحظه های پاییزت از نم نم باران خوشرنگ
و من آرزومند آرزوهایت ...

 

کاش میشد زمان چند سال، به عقب برگرده!!

اون وقت، حتماً یه راه دیگه رو میرفتم و الان اینجای زندگی نبودم!!

 

دوشنبه 14 مهر 1393  11:46 AM
تشکرات از این پست
fatemexry
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

نه بهار با هیچ اردیبهشتی
نه تابستان با هیچ شهریوری
و نه زمستان با هیچ اسفندی
اندازه پاییز به مذاق خیابانها خوش نیامد
پائیز مهری داشت که بر دل هر خیابان می نشست ...

 

کاش میشد زمان چند سال، به عقب برگرده!!

اون وقت، حتماً یه راه دیگه رو میرفتم و الان اینجای زندگی نبودم!!

 

دوشنبه 14 مهر 1393  11:47 AM
تشکرات از این پست
fatemexry
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

دیشب باران قرار با پنجره داشت


روبوسی آبـــدار با پنجره داشت 


تا صبح در گوش پنجره پچپچ کرد

چک چک،چک چک،چکار با پنجره داشت؟

کاش میشد زمان چند سال، به عقب برگرده!!

اون وقت، حتماً یه راه دیگه رو میرفتم و الان اینجای زندگی نبودم!!

 

دوشنبه 14 مهر 1393  11:52 AM
تشکرات از این پست
fatemexry
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )

از پاییز
مهرش برای تو
برگ ریزش برای من

 

کاش میشد زمان چند سال، به عقب برگرده!!

اون وقت، حتماً یه راه دیگه رو میرفتم و الان اینجای زندگی نبودم!!

 

دوشنبه 14 مهر 1393  11:54 AM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 tahmores fatemexry
دسترسی سریع به انجمن ها