پاییز امسال رنگ و بوی امام حسین داره...
غربت غروبهای اون، توی غربت آقام گم شده...
صدای خش خش برگهاش، در پیش صدای شکستن استخوانهای اربابم در زیر سم اسبها، شنیده نمیشه...
زردی برگهاش در برابر روی زرد شده بچه های آقام که ترسیدن، رنگی نداره...
قرمزی انار پاییز کجا و قرمزی گودال کربلا از خون اربابم کجا؟!
وقتی می بینم برگی از شاخه ای می افته، یاد یاران باوفای آقام می افتم...
روزهای کوتاه پاییز، آدمو یاد عمر کوتاه شش ماهه رباب می اندازن...
به نظرتون شبهای پاییز طولانی ترن یا اولین شبی که زینب دیگه برادری به نام حسین نداشت؟!
آه، ای پاییز، بدجور بوی حسین میدهی...