پاسخ به:☂☂ دلنوشته های پاییزی ☂☂ ( امتیاز ویژه )
دوشنبه 14 مهر 1393 11:21 AM
من از پاییز می نویسم از پاییزی که فقط
سه مداد دارد
برای نقاشی،سرخ و نارنجی و زرد
میان بغض تولد لحظه های بی قراری ام
همیشه کسی است
برای آمدن که هرگز نیامده است
و من به پاییز گفته ام که اگر او بیاید حتما
مداد رنگی هایی که او کم دارد برایش
خواهم آورد
تا بهار دیگر دلش را نسوزاند با رنگ
و من و پاییز بیست و هفت پاییز است
که او ،را
از پشت بید مجنون هایی که به باد باج
نمی دهند صدا می زنیم
و او هنوز نه عشق آورده است
نه مدادرنگی
و من نمی دانم چرا به پاییز قول داده ام که
او آن عصری می آید
که مداد ارغوانی هم ساخته باشند برای
نقاشی،که پاییز سر باشد از بهار،
و او دلش به این خوش است که یک
روزمدادی خواهد داشت
از جنس سفر طلایی درد های
بر باد رفته اش
من و پاییز می دانیم که اواهل بهار است
و یک روز که در هیچ تقویمی نیست
برای من رسیدن و برای او مداد رنگی
خواهد آورد
آمدنش را با فانوس و دعا و بوسه و سنگ
فرش مرمری از عشق
به انتظار می نشینیم
از حالا تا بیاید من شاعری می کنم
و پاییز نقاشی...
کاش میشد زمان چند سال، به عقب برگرده!!
اون وقت، حتماً یه راه دیگه رو میرفتم و الان اینجای زندگی نبودم!!