تأثير تلقي امامت در زمان غيبت بر نفي حكومت اسلامي
برخي تصور كردهاند كه وظيفهِ شيعيان در عصر غيبت امام زمان (عج)، ضعف و سستي در امور، بيتفاوتي در برابر مفاسد اجتماعي، واگذار كردن همه چيز به اميد آينده و اصلاح امور را به عهدهِ امام زمان(ع) گذاردن است.1
نويسندهاي با استفاده از ديدگاه وبر دربارهِانگيزههاي ديني و تأثير گرايشها و باورهاي ديني شيعيان بر نگرشهاي سياسي متفكران شيعه مذهب، چنين ميگويد:
اين گونه باورها عبارتند از:
باورهايي كه موجب بروز انگيزه موافقت و همراهي با اقتدار حاكمان ميگردد؛ باورهايي كه باعث تشديد تمايلات ستيزه جويانه و مخالفت با ساخت سياسي مستقر، به منظور از ميان برداشتن نظم هنجاري حاكم ميگردد؛ باورهايي كه بيتفاوتي و كنارهگيري سياسي را تقويت ميكند.2
از نظر وي، شيعه با يك ارزيابي منفي از شرايط، عملاً خود را از حوزهِ اقتدار سياسي حاكم كنار ميكشد.3
بر اساس چنين ديدگاهي، در زماني كه امام معصوم(ع) در جامعه حضور فيزيكي ندارد، تشكيل حكومت وظيفه ديگران نيست و حتي انجام آن مشروعيت ندارد. در اين زمان، وظيفه همه رها كردن چنين اموري و واگذار كردن آن به حضور امام (ع) است. در اين انديشه، به كارگيري و به پاداشتن حكومت در عصر غيبت، وظيفهِ مسلمانان نيست؛ زيرا ظرف انجام چنين عملي آماده نيست؛ يعني شرايط غيبت خود كنارهجويي از سياست و حكومت را ايجاب ميكند. چه اين كه اگر ظرف زمان آماده بود، حضرت بقيه` اللّه (عج) خود ظهور ميكرد و گواه عدم مشروعيت به پاداشتن حكومت اسلامي، ادلهِ نفي جهاد در عصر غيبت است.4
آن چه در اين گفتار به عنوان دليل كنارهگيري از حكومت تبيين ميشود، اين است كه نفس غيبت امام، نشانهِ اين است كه پياده كردن احكام اسلامي ممكن نيست و تلاش در اين زمينه نيز وجوبي ندارد؛ زيرا اگر ممكن و واجب بود، بهترين فرد براي به پاداشتن حكومت اسلامي، امام زمان بود. اكنون كه ظرف زمان گنجايش چنين وضعيتي را ندارد، انجام چنين كاري وظيفه خود امام هم نيست؛ چرا كه اين خود يكي از سببهاي مهم غيبت امام عصر(ع) است.5