نقدي‌ ديگر
آيات‌ قرآن‌ و لزوم‌ برپايي‌ حكومت‌

در بسياري‌ از آيات، قوانين‌ جزايي‌ اسلام‌ مطرح‌ شده‌ است‌ كه‌ اطلاق‌ به‌ كار رفته‌ در آن‌ها اشتراك‌ و استمرار چنين‌ احكامي‌ را مي‌رساند. مانند:
)الزانيه` و الزاني‌ فاجلدوا كل‌ واحد منها مائه` جلده`(41
بر زن‌ و مرد زناكار صد تازيانه‌ بزنيد.
)السارق‌ و السارقه` فاقطعوا ايديهما(42
دست‌ مردان‌ و زنان‌ دزد را قطع‌ كنيد.
)فمن‌ اعتدي‌ عليكم‌ فاعتدوا عليه‌ بمثل‌ ما اعتدي‌ علكيم(43
هر كس‌ به‌ شما تجاوز كرد شما نيز به‌ همان‌ مقدار او را مجازات‌ كنيد.
و )و لكم‌ في‌ القصاص‌ حياه` يا اولي‌ الا‌لباب(44
در قصاص‌ براي‌ شما زندگاني‌ است، اي‌ صاحبان‌ عقل.
و آيات‌ ديگري‌ كه‌ با كمال‌ صراحت‌ دلالت‌ مي‌كنند كه‌ اجراي‌ حدود الهي‌ در محدودهِ‌ زماني‌ خاصي‌ نمي‌گنجد.45
هم‌ چنين‌ آيات‌ فراواني‌ كه‌ دربارهِ‌ جنگ‌ و دفاع‌ نازل‌ شده‌ است، هم‌ چون:
)و قاتلوهم‌ حتي‌ لاتكون‌ فتنه‌ و يكون‌ الدين‌ كله‌ لله(46
اي‌ مؤ‌منان‌ با كافران‌ جهاد كنيد تا در زمين‌ فتنه‌ و فسادي‌ نماند... .
)و اعدّوالهم‌ مااستطعتم‌ من‌ قوه` و من‌ رباط‌ الخيل، ترهبون‌ به‌ عدو الله‌ و عدوكم...(47
و شما براي‌ مبارزه‌ با آن‌ها خود را مهيا كنيد و تا آن‌ اندازه‌ كه‌ مي‌توانيد از آذوقه‌ و آلات‌ جنگي‌ و اسبان‌ سواري‌ براي‌ تهديد دشمنان‌ خداوند و دشمنان‌ خودتان‌ آماده‌ سازيد....
افزون‌ بر اين، توجه‌ به‌ اين‌ نكته‌ لازم‌ است‌ كه‌ همهِ‌ فقيهان‌ در مباحث‌ فقهي، اموري‌ را با عنوان‌ <امور حسبيه> مطرح‌ كرده‌ و در تعريف‌ آن‌ گفته‌اند: <امور حسبيه، اموري‌ است‌ كه‌ مربوط‌ به‌ افراد خاصي‌ نمي‌شود و شارع‌ راضي‌ به‌ ترك‌ و اهمال‌ آن‌ها نيست. همانند تصرف‌ در اموال‌ اطفال‌ يتيم، غايبان‌ و...> پس‌ در ولايت‌ بر چنين‌ اموري‌ گفته‌اند تا جايي‌ كه‌ فقيه‌ عادل‌ داراي‌ شرايط، وجود داشت، به‌ يقين‌ متصدي‌ چنين‌ اموري‌ خواهد بود و با فقدان‌ فقيهان، مؤ‌منان‌ عادل‌ و با فقدان‌ عدول، فاسقان‌ متصدي‌ چنين‌ اموري‌ خواهند بود.
اكنون‌ جاي‌ اين‌ پرسش‌ است، كه‌ آيا ممكن‌ است، در شريعتي‌ كه‌ به‌ حفظ‌ اموال‌ ناچيز اطفال‌ و ديوانگان، آن‌ قدر اهميت‌ مي‌دهد و در حفظ‌ و تصدي‌ آن‌ هيچ‌گاه‌ اهمال‌ نمي‌كند، در حفظ‌ كيان‌ اسلام‌ و نظام‌ مسلمانان‌ و حفاظت‌ از جان‌ و ناموس‌ آنان، اجازهِ‌ اهمال‌ و بي‌اعتنايي، داده‌ باشد و گفته‌ باشد كه‌ همهِ‌ اين‌ امور تعطيل‌ بماند تا وقتي‌ كه‌ صاحب‌ الامر(عجل‌الله‌ تعالي‌ فرجه) ظهور كند.48
بنابراين، عقل‌ سليم‌ حكم‌ خواهد كرد كه‌ ادارهِ‌ شئون‌ مسلمانان‌ و حفظ‌ نظام‌ مسلمين، نيكو و در قياس‌ با امور حسبيه‌ كه‌ شارع‌ اجازه‌اي‌ براي‌ اهمال‌ آن‌ها نداده‌ است، داراي‌ اولويت‌ و ارزش‌ بيش‌تري‌ باشد.
از سوي‌ ديگر ثبوت‌ چنين‌ حقي‌ براي‌ عموم‌ سبب‌ هرج‌ و مرج‌ و خود كامگي‌هاي‌ فراواني‌ در اجتماع‌ خواهد شد؛ چرا كه سيرهِ‌ مسلمانان‌ از ابتداي‌ ظهور اسلام‌ و سراسر زمان‌هاي‌ بعد، اين‌گونه‌ بوده‌ است‌ كه‌ اجراي‌ حدود و مجازات‌هاي‌ اسلامي‌ به‌ وسيله‌ حاكمان‌ صورت‌ پذيرفته‌ است.
علاوه‌ بر اين‌ كه‌ احاديثي‌ هم‌ چون‌ حديث‌ حفص‌ بن‌ غياث49 و صحيح‌ داود بن‌ فرقد50 بر اين‌ مطلب‌ تأ‌كيد دارند كه‌ اجراي‌ حدود الهي‌ ويژه‌ حاكم‌ اسلامي‌ و كسي‌ كه‌ داراي‌ ولايت‌ از سوي‌ امامان‌ باشد، وجود دارند.
با توجه‌ به‌ فلسفهِ‌ تشريع‌ قوانين‌ جزايي، وظيفهِ‌ اين‌ قوانين‌ در اسلام‌ حتي‌ در ساير مكتب‌ها، حفظ‌ جان‌ و ناموس‌ مردم، جلوگيري‌ از فساد، تبهكاري‌ها و هرج‌ و مرج‌ و ايجاد امنيت‌ و آرامش‌ در كشور و جامعه‌ است‌ و بديهي‌ است‌ كه‌ در سايه‌ آيات‌ فوق‌ اجراي‌ حدود در زمان‌ غيبت‌ نيز لازم‌ و ضروري‌ است‌ و لازمهِ‌ جدايي‌ناپذير آن‌ داشتن‌ حكومت‌ اسلامي‌ در جامعه‌ است.
در نتيجه، حكومت‌ و امامت‌ و حفظ‌ نظام‌ در همه‌ زمان‌ها ضرورتي‌ اجتناب‌ناپذير است. بنابراين، با توجه‌ به‌ فرامين‌ حكومتي‌ و سياسي‌ اسلام، گمان‌ نمي‌رود كه‌ خداوند حكيم، چنين‌ امر خطيري‌ را متروك‌ و ناقص‌ رها كرده‌ باشد. در سايه‌ ادلهِ‌ عقلي‌ و نقلي‌ ولايت‌ فقيهان‌ در عصر غيبت، به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ كه‌ برپائي‌ حكومت‌ اسلامي‌ و اجراي‌ حدود الهي‌ در نظر عموم‌ متشرعين‌ امري‌ ضروري‌ است.
بر مطالب‌ فوق‌ اين‌ نكته‌ را بايد افزود كه‌ در سنت‌ و احاديث، به‌ وفور لزوم‌ حكومت‌ و اجتناب‌ناپذيري‌ نظم‌ اجتماع‌ از برخورداري‌ از حكومت، اگر چه‌ ناصالح، نمايان‌ و هويداست؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ امام‌ علي‌ (ع) در جواب‌ خوارج‌ كه‌ مدعي‌ بي‌نيازي‌ از حكومت‌ بودند، مي‌فرمايد:
بلي‌ من‌ هم‌ مي‌گويم‌ <لا حكم‌ الا لله>، اما به‌ اين‌ معنا كه‌ اختيار وضع‌ قانون‌ با خداست، ولي‌ اينان‌ مي‌گويند حكومت‌ و زعامت‌ هم‌ با خداست‌ و اين‌ معقول‌ نيست. قانون‌ خدا بايد به‌ وسيله‌ افرد بشر اجرا شود. مردم‌ را از فرمانروايي‌ <نيك> يا <بد> چاره‌اي‌ نيست. در پرتو حكومت‌ است‌ كه‌ مؤ‌من‌ براي‌ خدا كار مي‌كند و كافر بهرهِ‌ دنياي‌ خود را مي‌برد و كارها به‌ پايان‌ خود مي‌رسد. به‌ وسيله‌ حكومت‌ است‌ كه‌ ماليات‌ها جمع‌آوري، با دشمن‌ نبرد، راه‌ها امن‌ و حق‌ ضعيف‌ از قوي‌ باز ستانده‌ مي‌شود تا آن‌ وقتي‌ كه‌ نيكان‌ راحت‌ گردند و از شر بدان‌ راحتي‌ به‌ دست‌ آيد.51
با چنين‌ رويكردهاي‌ ثمربخش‌ در آيات‌ و سخنان‌ معصومين‌(ع) به‌ اين‌ دستاورد مي‌رسيم‌ كه‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ چنين‌ اهداف‌ ارزشمندي‌ (اجراي‌ حدود، گرفتن‌ حق‌ ضعيف، عدالت، جلوگيري‌ از هرج‌ و مرج، پياده‌ كردن‌ اسلام‌ و...) تنها حكومت‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ مي‌تواند جامعه‌ را در رسيدن‌ به‌ آن‌ اهداف، يا حداقل‌ بخشي‌ از آن‌ها ياري‌ دهد تا اهل‌ ايمان‌ با چالشي‌ كم‌تر براي‌ اجراي‌ كامل‌ احكام‌ مستمر الهي‌ بكوشند.