0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

فوت و فنی برای موفقیت !

 


امام علی (علیه السلام) می فرمایند : «گذشته گذشت، و آینده روشن نیست باید در این میان امروز را غنیمت دانست».

 

 


 

زمان
امروز را غنیمت شمار!

یک دانشجوی دانشکده پزشکی در بیمارستان «مونتریل ژنرال» در بهار سال 1871 نگران بود، نمی دانست چه کند؟ عاقبتش به کجا خواهد انجامید؟ به چه نحو زندگانیش را اداره خواهد کرد؟

اما همان روز کتابی به دستش افتاد که حدود 40 کلمه و یا به تعبیر دقیقتر 37 کلمه آن اثر عمیقی در زندگانی آینده او گذاشت و او را یکی از بزرگترین پزشکان عصر خود کرد و مدرسة پزشکی «ج.ه.» را که معروفیت جهانی دارد تأسیس نمود دانشگاه «آکسفورد» او را پروفسور طب با امتیاز تاج شناخت که این از بزرگترین افتخارات پزشکی در امپراطوری انگلستان است، و پادشاه انگلستان او را به لقب خاص «شوالیه» مفتخر ساخت. و شرح زندگیش را پس از مرگش در دو کتاب در 1466 صفحه منتشر کردند.

این شخص «ویلیام آسلر» نام داشت و آن 37 کلمه معجز آسا که زندگیش را عوض کرد از نویسنده شهیر انگلیسی «توماس کارلایل» از این قرار بود:

«کار و وظیفه اساسی ما این نیست که ببینیم در فواصل دور، در پشت ابر و تاریکی ابهام، چه چیز هایی پنهان است بلکه باید وقت خود را صرف کارهایی کنیم که در دسترس ما قرار گرفته اند»

چهل و دو سال بعد در باغ بزرگ دانشگاه «یال» همین دانشجوی موفق، خطاب به دانشجویان دانشکده مزبور گفت: «درباره شخصی چون من که کرسی استادی در چهار دانشگاه را دارد و کتاب مقبول العامه ای را نوشته است خیال می شود «ساختمان مغزی خاصی دارد، در صورتی که دوستان صمیمی او به خوبی می دانند که مغزش کاملا طبیعی و معمولی است».

کار و وظیفه اساسی ما این نیست که ببینیم در فواصل دور، در پشت ابر و تاریکی ابهام، چه چیز هایی پنهان است بلکه باید وقت خود را صرف کارهایی کنیم که در دسترس ما قرار گرفته اند

 

خواهید پرسید: پس راز موفقیت او چه بوده است؟ بهتر است از زبان خودش بشنوید که چگونه حساب دیروز را از امروز و امروز را از فردا جدا می کرد:

«چند ماه پیش در مسافرت، با یک کشتی اقیانوس پیما بر روی اقیانوس اطلس مشاهده نمودم که فرمانده کشتی می تواند روی عرشه کشتی بایستد و با فشار یک دکمه، کشتی با آن عظمت را به اتاقک ها و قسمت های کوچک و مجزا تقسیم کند که تمام آنها غیر قابل نفوذ باشند»

«آسلر» پس از نقل این مطلب به دانشجویان گفت:

«شما از آن کشتی اقیانوس پیما سازمانی عجیب تر هستید و برای مسافرت طولانی تری ساخته شده اید، من از شما می خواهم ماشین حیات را طوری تحت فرمان خود در آورید که بتوانید دیروز را از امروز جدا سازید و فردا را بی جهت درکار امروز دخالت ندهید تا بتوانید در این مسافرت دور و دراز با اطمینان خاطر پیش بروید» و این است دستوری که حتماً باید به خاطر بسپارید و روی آن تمرین کنید.

پشیمانی

«در تمام مراحل حیات در آهنینی بر روی گذشته، یعنی آن دیروزی که دیگر وجود ندارد محکم ببندید و همین طور یک پرده فولادین جلوی آینده، فردایی که هنوز به وجود نیامده است بکشید، آن وقت با اطمینان خاطر امروز را بگذرانید»

غم گذشته را احمقان می خوردند، و آینده را هنوز وجود ندارد. آینده همین امروز است و روز رستگاری نیز امروز.

اگر بار مشکلات آینده را بر غم و اندوه گذشته افزون سازید نیرومندترین افراد را از پا در خواهد آورد،‌ با تشویش برای آینده بی جهت نیروی خود را تلف نکنید وگرفتاری عصبی برای خود پیش نیاورید»پس «در به روی این دو هیولای عظیم یعنی گذشته و آینده ببندید، امروز را از دیروز و فردا جدا کنید».

 

ارزش زمان حال در روایات

پیشوایان بزرگ اسلام قرن ها پیش، این دستورات جالب را در عبارات کوتاهی برای ما بیان داشته اند:

یک جا از قول امام علی (علیه السلام) می خوانیم: «گذشته گذشت، و آینده روشن نیست باید در این میان امروز را غنیمت دانست».

و درجای دیگر از امام صادق (علیه السلام) رسیده است که: «روزها بر سه قسمند: روزی که گذشته و دیگر به دست نمی آید، و روزی که در آن هستیم که بایست مغتنم شمرد و فردائی که تنها آرزوی آمدنش را داریم»[1]

اکنون خواهید پرسید: بنابراین نباید هیچ قدمی برای آینده برداشت؟ پاسخ آن این است که هرگز چنین منظوری در میان نیست بلکه بهترین وسیله برای تهیه مقدمات آینده همان تمرکز هوش و توجه به کار امروز است که آن را به نحو شایسته باید انجام داد چه اینکه این خود یگانه راهی است که آینده ما را تأمین می سازد.

و تفاوت بسیار است بین نقشة آینده کشیدن و در تشویش و نگرانی برای آینده بودن.

می دانید سعدی شاعر معروف می گوید:

سعدیا دی رفت و فردا همچنان معلوم نیست

                                    در میان این و آن فرصت شمار امروز را

اگر بار مشکلات آینده را بر غم و اندوه گذشته افزون سازید نیرومندترین افراد را از پا در خواهد آورد،‌ با تشویش برای آینده بی جهت نیروی خود را تلف نکنید وگرفتاری عصبی برای خود پیش نیاورید»پس در به روی این دو هیولای عظیم یعنی گذشته و آینده ببندید، امروز را از دیروز و فردا جدا کنید

 

زیان آورترین تمایلات بشر ناراضی بودن از حال و چشم داشت به آینده مجهول است.

«ا.ل» می گوید:

«چقدر عجیب است! بچه می گوید وقتی بزرگ شدم، پسر جوان آرزوی بلوغ و پس از آن از ازدواج صحبت می کند و بعد کم کم طالب گوشه گیری می شود و سپس به عقب برگشته با حسرت به راهی که پیموده است می نگرد، متوجه می شود باد سرد زمستانی بر آرزوهایش وزیده است، چه عمر، بی حاصل گذشت.

«ما چقدر دیر متوجه می شویم که زندگانی و حیات یعنی همان دقایق و ساعاتی که هر روز تند گذشتن آن را خواستار بوده ایم»

رومی های قدیم نیز در این باره دو دستور داشتند و می گفتند:

«از امروز متمتع شو و امروز را از دست مده!».

دستورات اسلامی نیز در این زمینه بسیار پر ارج است، امام علی (علیه السلام) می فرماید: «تشویش روزی که نیامده است بر امروز میافزای».[2]

و در جای دیگر از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) رسیده است: «قلبت را از اندوه گذشته آکنده مساز! که تو را از آمادگی برای آینده باز می دارد»[3]

و در مورد سوم از آن حضرت رسیده است:

«نگرانی های سال را بر نگرانی امروزت اضافه مکن! برای امروز مشکلات خودش کافی است»[4]

بنابراین نخستین دستور این است:

«درهای آهنین را بر روی گذشته و آینده محکم ببندید و دیروز و فردا را در امروز

مداخله ندهید».

 

پی نوشت ها :‌

[1] .قال الصادق (علیه السلام): «الایام ثلاثة: فیوم مضی لایدرک و یوم الناس فیه فینبغی ان یفتنموه و غذ انما فی ایدیهم امله».

[2] . قال علی (علیه السلام): لا تحمل هم یومک الذی لم یأت علی یومک الذی اتاک.

[3] . قال علی (علیه السلام): «لا تشعر قلبک الهم علی ما فات فیشغلک عن الاستعداد بماهوات».

[4] . قال (علیه السلام): «فلا تحمل هم سنتک علی هم یومک کفاک کل یوم بما فیه».

فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع :پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:17 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر

 


این یک واقعیّت است که انسان نمى تواند خلق و خوى باطنى خود را هر چه هست، براى مدت زیادى مکتوم دارد، و هر قدر آدم به اصطلاح زرنگ و هوشیار و تودارى باشد، باز خلق و خوى او ضمن حرکات و سخنانش خودنمایمى مى کند، مخصوصاً سخنان و حرکاتى که آزادى بیشترى در آن دارد مانند شوخی ها و اشتباهات!
ریا

این واقعیتى است که نه تنها روانشناسان امروز به آن معتقدند، بلکه در احادیثى که میراث فرهنگ اسلامى ما را از هزار سال پیش، تشکیل مى دهد به روشنى منعکس است. امیر مؤمنان على (علیه السلام) در حدیث معروفى مى فرماید:

«ما اضمر احد شیئا الا و ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه; هیچکس چیزى را در باطن خویش پنهان نمى دارد مگر اینکه در سخنانى که از دهان او مى پرد، و در چهره و قیافه اش آشکار مى گردد».(1)

و در پهنه ادبیات ما نیز به صورت گسترده اى منعکس است که «رنگ رخساره خبر مى دهد از سّر درون» و حتى «با فکر و فسون نیز نمى توان راز درون را پنهان ساخت».

بنابر این، اگر خود ما هم خویشتن را نشناخته باشیم (که غالبا نشناخته ایم) مى توانیم خلق و خوى هاى خود را که در زوایاى روح ما، از دید همه کس، حتى از دید جان ما نیز مخفى مانده اند، از لابلاى گفتار و رفتار خویش بشناسیم. «جاه طلبى» نیز مانند سایر صفات منفى نشانه هاى متعددى دارد که در لابلاى گفتار و رفتار ما نمایان مى شود که به یکى از آنها در بحث گذشته اشاره شد و آن اینکه جاه طلبان چنان دلباخته جاه و مقام اند که وقتى به آن رسیدند وضع رفتارشان به کلى دگرگون مى گردد، خود را گم مى کنند، و مست مى شوند.

از نشانه هاى دیگر اینکه، افراد جاه طلب اگر کسى را لایق تر از خودشان براى پست و مقامى که اشغال کرده اند ببینند هرگز حاضر نیستند آن را به شخص بالاتر بسپارند، بنابراین اگر ما کسى را لایق تر از خود براى مقامى دیدیم، و بنفع او کنار رفتیم، و کار را به فرد کاردان سپردیم جاه طلب نیستم، در غیر این صورت نباید در جاه طلبى خود شک کنیم. و از اینجا مى توان فهمید که اینگونه صفات زشت چه پیامدهاى اجتماعى خطرناکى خواهد داشت، اگر بنا شود گروهى از افراد نالایق به پست و مقام خود سخت بچسبند و با هر قیمتى شده افراد لایق را کنار بزنند، چه بلایى بر سر چنان جامعه اى مى آید؟! لذا تعجب نیست که امام على (علیه السلام) مى فرماید: «حب الریاسه رأس المحن؛ ریاست طلبى سرچشمه تمام بدبختى هاست»(2) نه فقط جامعه را به بدبختى مى کشاند که خویشتن را نیز هلاک مى کند، چرا که مى دانیم پُست ها و مقام هاى حسّاس اجتماعى از مهمترین امانت هاى الهى هستند و هر گونه خیانت در این امانت بزرگ خشم خدا را بر مى انگیزد و مجازات شدید دارد، چه خیانتى از این بالاتر که فرد نا اهلى افراد اهل را کنار زند و متصدّى چیزى شود که از عهده آن بر نمى آید؟

آن کس که مقامى را از روى جاه طلبى اشغال کند از رحمت خدا دور است، همچنین کسى که تصمیم بر آن گرفته، یا آن کس که خیال آن را در دل مى پروراند

 

در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم:  «من طلب الریاسه هلک؛ هر کس ریاستى را طلب کند هلاک مى شود» (3) مسلماً این سخن درباره کسانى نیست که شایسته ریاستى هستند و فقط به خاطر انجام مسئولیت آن را پذیرفته اند.

نشانه سوم این است که به دست آوردن مقام او را ذوق زده کند و از دست دادنش او را غمگین سازد، چرا که اگر طبق اصل اسلامى بالا که مقام هاى اجتماعى در جامعه اسلامى و حتّى خود حکومت ودیعه و امانت الهى است به این مقامات بنگریم، نه تنها تحویل گرفتن امانت خوشحالى دارد. و نه باز گرداندن امانت به صاحبان شان مى تواند مایه غم و اندوه گردد.

اگر خوشحالى او به خاطر توفیق خدمت و غم واندوهش به خاطر از دست دادن چنین توفیقى باشد، قابل توجیه است و گرنه چیزى جز جاه طلبى و حبّ مقام نخواهد بود.

چهارمین نشانه اینکه، خدماتى که در آن پست و مقام انجام مى شود اگر به دست دیگرى انجام شود به همان اندازه خوشحال باشد که به دست خودش انجام مى شود، او عاشق انجام خدمت است خواه به دست او و خواه به دست هر شخص دیگر. اگر ما دوست مى داریم خدمات و کارهاى بزرگ، هرچند بسیار مفید ومؤثر و خدا پسندانه باشد، به وسیله شخص ما، و به نام ما، و از کانال گروه ما، انجام گیرد، و به همین عنوان نیز در جامعه منعکس شود، و هر گاه بنام دیگران صورت مى گیرد، هر چند به طور کامل انجام گیرد، ناراحت مى شویم، و اگر ناراحت نشویم لا اقل بى تفاوت هستیم. این نشانه جاه طلبى و عدم اخلاص ما است، باید بدانیم این شیطان بزرگ در روح ما لانه کرده است و سر انجام باصطلاح کار، به دست ما خواهد داد.

اگر خود ما هم خویشتن را نشناخته باشیم (که غالبا نشناخته ایم) مى توانیم خلق و خوى هاى خود را که در زوایاى روح ما، از دید همه کس، حتى از دید جان ما نیز مخفى مانده اند، از لابلاى گفتار و رفتار خویش بشناسیم

 

پنجمین نشانه جاه طلبى این است که وقتى متصدى پستى شد که قبل از او دیگران عهده دار آن بوده اند سعى دارد اعمال و برنامه هاى انجام شده پیشین را ناچیز و بى ارزش یا خطا و خلاف بشمرد. هر چند خوب صورت گرفته باشد، تا هم ضرورت وجود خویش را در این پست و مقام ثابت کنه، و هم خدمات آینده خود را بزرگ نشان دهد و موقعیت و مقام خود را تثبیت نماید.

یا در این راستا سعى کند افرادى را که با رئیس و مدیر و مسئول قبلى همکارى داشته اند کنار بزند، هرچند امتحان لیاقت و درستکارى خود را داده اند، و افراد گروه خود را جاى آنها بنشاند هر چند توانایى آنها براى قبول این مسئولیت ها مشکوک باشد. اینها همه دلیل بر این است که او مقام را همانند یک بت مى پرستد و ماوراى الفاظ زیبا و دلپذیرى که به نشانه خلوص نیت خود مى گوید، مطلب دیگرى وجود دارد که مسیر حرکات آینده او را روشن مى سازد، و مسلماً کار کردن براى حفظ مقام راهى دارد و کار کردن براى اداى حق رسالت مقام، راه دیگر، و در دو راهى ها اینها از هم جدا مى شوند. یکى به سوى خیر و سعادت و جنّت فردوس مى رود، و دیگرى به سوى هاویه! امام صادق (علیه السلام) فرمود: «ملعون من ترأس، ملعُون مَنْ هَمَّ بِها و مَلعُونٌ مَنْ حَدَثَ بِها نفسه؛ آن کس که مقامى را از روى جاه طلبى اشغال کند از رحمت خدا دور است، همچنین کسى که تصمیم بر آن گرفته، یا آن کس که خیال آن را در دل مى پروراند»(4).

 

پی نوشت ها :

1- نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 26.

2- غرر الحکم شماره 380.

3- اصول کافى ج 2 ص 297.

4- کافى ج 2 ص 298.

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع: کتاب زندگی در پرتو اخلاق آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:18 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

امید در اوج گناهکاری !

 

امید

خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه ی درخواست داده، و اجابت آن را به عهده گرفته است. تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند، درخواست رحمت کنی تا ببخشاید


امیدت به خدا باشد!

«واعلم أنّ الذی بیده خزائنُ السماوات و الأرض قَد أذن لک فی الدّعاءِ، و تکفَّلَ لک بالإجابة، و أمَرَکَ اَن تَسألَهُ لِیُعطِیَکَ، و تَستَرحِمَهُ لِیَرحَمَکَ و لَم یَجعَل بَینَکَ و بَینَهُ مَن یَحجُبُکَ عَنهُ، و لَم یُلجِئکَ بالنَّقمَةِ، و لَم یُعِیِّرکَ بالإنابة، و لَم یَفضَحکَ حیث الفضیحةُ بکَ أولی، و لَم یُشَدِّد علیک فی قبول الإنابة، و لَم یُناقشک بالجریمة، و لَم یُۆسیک من الرحمة، بَل جَعَلَ نُزُوعَکَ من الذنب حَسَنَةً...»1

امیر متّقیان علی (علیه السلام) در این فراز از کلام دلنشین خود، از لطف و رحمت واسعه ی خداوند بی همتا سخن به میان آورده و خطاب به فرزند دلبند خویش امام حسن مجتبی (علیه السّلام) می فرماید: «بدان، خدایی که گنج های آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه ی درخواست داده، و اجابت آن را به عهده گرفته است. تو را فرمان داده که از او بخواهی تا عطا کند، درخواست رحمت کنی تا ببخشاید، و خداوند بین تو و خودش کسی را قرار نداده تا حجاب و فاصله ایجاد کند، و تو را مجبور نساخته که به شفیع و واسطه ای پناه ببری، و در صورت ارتکاب گناه درِ توبه را مسدود نکرده است، در کیفر تو شتاب نداشته، و در توبه و بازگشت، بر تو عیب نگرفته است، در آنجا که رسوایی سزاوار توست، رسوا نساخته، و برای بازگشت به خویش شرایط سنگینی مطرح نکرده است. در مورد گناهان تو را به محاکمه نکشیده، و از رحمت خویش ناامیدت نکرده، بلکه بازگشت تو را از گناهانی نیکی شمرده است

سخن گهربار مولای متّقیان علی (علیه السّلام) بیانگر آن است که دریای رحمت الهی چنان وسیع و گسترده است که به راحتی می تواند عطش نیاز ما انسان ها را برطرف و طوفان غم و غصه و ناراحتی را فرونشاند.

حال با وجود چنین خدای دلسوز و مهربانی، اگر خطایی در زندگی از انسان سرزد و مرتکب گناهی شد، هرگز سزاوار نیست که رشته ی امید خود را از درگاه الهی بریده و خود را در سیل ویرانگر یأس و ناامیدی گرفتار نماید؟! خدای بخشنده و کریمی که خود ندای ببخشش و مغفرت را سر داده و در کلام نورانی خویش خطاب به گنهکاران فرموده است: « اَلا تحبّون اَن یَغفِرَاللهُ لکم و الله غفورٌ رحیمٌ»2: مگر دوست ندارید که خداوند شما را بیامرزد و خدا آمرزنده مهربان است.

انسان هیچ گاه نباید از درگاه رحمت الهی مأیوس و ناامید باشد، چرا که گناه هر مقدار هم که بزرگ و زشت باشد، اما در مقابل وسعت و گستردگی مغفرت الهی قطره ای بیش نخواهد بود، دریای باعظمتی که به راحتی می تواند کوهی از گناهان را در هم کوبیده و محو و ریشه کن نماید

 

فرمایش حضرت حق جنبه ی عمومی داشته و اختصاص به گروه خاصی و یا گناه به خصوصی ندارد، بنابراین تمام گنهکاران در هر شرایط و موقعیّتی که قرار دارند، باید به آمرزش و مغفرت الهی امیدوار باشند.

کسانی که دچار یأس و ناامیدی شده اند باید بدانند که به بلای خانمان سوزی مبتلا شده اند که به جرأت می توان گفت: پس از شرک هیچ گناهی از آن بالاتر نیست، چرا که اگر گناهی از شخصی سر بزند، تا وقتی مأیوس نباشد درصدد توبه برآمده و با استغفار آمرزیده می شود، ولی هنگامی که شخص دچار یأس شده باشد، چون امیدی به آمرزش ندارد از توبه روی گردان است، و لذا استغفار نمی کند تا بخشیده شود.

خالق هستی به اندازه ای از یأس و ناامیدی تنفّر دارد که در کلام نورانی خویش آن را از صفات کفّار دانسته و در این باره فرموده است: «و لا تایئسوا مِن روح الله، إنَّهُ لا یایئسُ مِن روح الله الّا القوم الکافرون»3 و از رحمت خداوند ناامید نشوید، که جز کافران از رحمت الهی ناامید نمی شوند.

 

با این وضعی که داریم آیا باز هم امیدی هست؟!

بسیاری از انسان ها، نسبت به گناهانی که مرتکب شده اند، توفیق توبه و استغفار پیدا می کنند، اما پس از توبه در اثر پیروی از هوای نفس و وسوسه های شیطانی دوباره به آن گناه بازمی گردند و آن را مرتکب می شوند، که چه بسا بارها همین وضع برای آنها پیش آمده باشد.

نکته ی حائز اهمیّت پیرامون این دسته از انسان های گنهکار آن است که ممکن است آنها از اینکه نتوانسته اند خویشتن داری نموده و خود را از ارتکاب کارهای ناشایست بازدارند، دچار یأس و ناامیدی شوند و از اینکه برای چندمین بار توبه کنند و خداوند نیز پذیرای آن باشد، کاملاً ناامید باشند به این گروه از انسان ها باید گفت: شما نیز نباید خود را با طناب شیطان به چاه مهلک یأس و ناامیدی گرفتار سازید، بلکه باز هم با کاشتن بذر امید در دل، به درگاه رحمت الهی روی آورده، و از آن یگانه خالق هستی طلب عفو و بخشش نمایید، چرا که این وعده ی تخلف ناپذیر الهی است که: «انا توّاب الرحیم»4 من بسیار توبه پذیر و مهربانم.

کسانی که دچار یأس و ناامیدی شده اند باید بدانند که به بلای خانمان سوزی مبتلا شده اند که به جرأت می توان گفت: پس از شرک هیچ گناهی از آن بالاتر نیست، چرا که اگر گناهی از شخصی سر بزند، تا وقتی مأیوس نباشد درصدد توبه برآمده و با استغفار آمرزیده می شود، ولی هنگامی که شخص دچار یأس شده باشد، چون امیدی به آمرزش ندارد از توبه روی گردان است، و لذا استغفار نمی کند تا بخشیده شود

توبه ی جوان کفن دزد!

در طول تاریخ بشریت انسان های گنهکاری وجود داشتند که همواره نامشان بر سر زبان ها بوده، و داستان زندگی آنها درس عبرتی برای دیگران است. کسانی که گناهان بسیار بزرگ از آنها سر زده که در بدو نظر بخشش چنین گناهانی از سوی حضرت حق بعید به نظر می آمد، اما برخلاف تصوّر همگان، خالق متعال قلم عفو و بخشش را به سوی آنها نشانه رفته و چنان آنها را در آغوش رحمت خویش گرفته که چشمان هر نظاره گری را از تعجّب و شگفتی به خود جلب نموده است، که ما در ادامه به عنوان نمونه به یکی از آنها اشاره می کنیم:

«روزی معاذبن جبل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وارد شد و عرض کرد که در آستانه ی درب جوانی است که به شدّت می گرید و تمنای ملاقات دارد.

پیامبر (صلی الله علیه و آله) او را پذیرفت و از سبب گریه ایش پرسید؛ جوان در جواب گفت: گناهان بزرگی مرتکب شده ام و از آنها و از خشم خداوند خیلی می ترسم. حضرت وی را به رحمت و بخشایشگری خداوند امیدوار ساخت و فرمود: خداوند از گناهان بزرگ درمی گذرد، سپس از گناه او سوأل کرد، جوان گفت: هفت سال بود که نبش قبر می کردم و کفن می دزدیدم، تا اینکه شبی، قبر دختر جوانی از انصار را شکافتم [در اثر وسوسه ی شیطانی] با جنازه ی او زنا کردم. چون از آنجا برمی‌گشتم ندایی شنیدم که مرا از عذاب خدا بیم می داد. پیامبر (صلی الله علیه و آله) چون حکایت جوان را شنید او را از نزد خود راند. جوان بالای کوهی رفت و چهل شبانه روز بر حال خود نالید و گریست تا اینکه آیه ی (والذین اذا فعلوا فاحشة...)5 نازل گردید، پس پیامبر نزد آن جوان رفت و به وی بشارت داد که خداوند توبه ی او را پذیرفته است»6

بنابراین انسان هیچ گاه نباید از درگاه رحمت الهی مأیوس و ناامید باشد، چرا که گناه هر مقدار هم که بزرگ و زشت باشد، اما در مقابل وسعت و گستردگی مغفرت الهی قطره ای بیش نخواهد بود، دریای باعظمتی که به راحتی می تواند کوهی از گناهان را در هم کوبیده و محو و ریشه کن نماید.

 

پی نوشت ها:

1- فرازی از نامه ی 31 نهج البلاغه؛ ص 528، ترجمه ی محمد دشتی

2- سوره نور، آیه 22

3- سوره یوسف، آیه 87

4- سوره بقره، آیه 160

5-  سوره آل عمران، آیه 135

6-  بحارالأنوار، ج6، ص23، کتاب العدل و المعاد

مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:18 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مواظب باشیم بین فرزندان فرق نگذاریم !

 


کودکانى که در محیط خانواده، شاهد بى عدالتى والدین باشند، هرگز با صفت عدل و انصاف رشد نخواهند کرد، بلکه طبعاً باروحیه ظلم و اجحاف بار مى آیند و رفتار آنها در اجتماع جز بى بند و بارى و حق کشى و تجاوز به حقوق دیگران نخواهد بود و حتى والدین نیز عکس العمل بى عدالتى را از فرزندان خویش خواهند دید.

 


فرزند
یکى از وظایف اساسى و حساس والدین رعایت اصول دادگرى و مساوات میان فرزندان خویش است، براى اینکه صفت عدالت در نهاد کودکان پى ریزى شود و طبیعت آنها به ستمگرى و تعدى عادت نکند. از لحاظ تربیتى بهترین روش آن است که در تمام جهات یک نوع رفتار عادلانه را در میان فرزندان خود مراعات کنند. کودکانى که در محیط خانواده، شاهد بى عدالتى والدین باشند، هرگز با صفت عدل و انصاف رشد نخواهند کرد، بلکه طبعاً باروحیه ظلم و اجحاف بار مى آیند و رفتار آنها در اجتماع جز بى بند و بارى و حق کشى و تجاوز به حقوق دیگران نخواهد بود و حتى والدین نیز عکس العمل بى عدالتى را از فرزندان خویش خواهند دید.

رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) به همین موضوع مهم روانى و تربیتى عنایت خاص داشته و به پیروان خویش رعایت این نکته را توصیه فرموده است: «اِعْدِلُوا بَیْنَ اَوْلادِکمْ بِالنُّحْلِ کما تُحِبُّونَ اَنْ یَعْدِلُوا بَیْنَکمْ فِی الْبِرِّ وَاللُّطْفِ(1)؛ شما که مى خواهید فرزندانتان در نیکى و مهر و محبت با شما به عدالت رفتار کنند، در اعطا و بخشش به آنهابه عدالت و مساوات رفتارکنید».

«نفس بشرى مانند بخار همیشه رو به اتساع است هدف تربیت از این جهت این است که وا دارد فشار خارجى به صورت عادات، افکار و تمایلات عاطفى در عقل خود طفل در آید نه زدن و نواختن و شکنجه کردن و فکر لازم در این باب عدل است. عدل مفهومى است که ما باید سعى کنیم آن را در افکار و عادات طفل تدریجاً وارد سازیم تربیت صحیح در عدل فقط وقتى به دست مى آید که با بچه مزبور، کودکان دیگر هم باشند جائى که اطفال براى خوشى و لذت که فقط یک نفر در یک وقت مى تواند از آن محظوظ شود با یکدیگر منافسه مى کنند از قبیل سوارى در یک چرخ دستى، مى بینیم که آنان به فوریت عدالت را مى فهمند البته میل هر یک از آنان این است که خوشى را بدون دیگران فقط براى خود بخواهد اما تعجب در این است که موقعى که بزرگها و بالغین بین آنان قرار مى گذارند که هر کدام به نوبت از این خوشى و لذت بر خوردار شوند به چه سرعتى این میل مغلوب مى گردد. من عقیده ندارم که حس عدالت، ذاتى و جبلى است لکن وقتى دیدم که به چه سرعتى مى توان آن را در طفل ایجاد کرد دچار تعجب گشتم البته باید عدل حقیقى باشد و طفلى بر طفل دیگر ترجیح داده نشود اگر شما به بعضى بچه ها بیش از بچه هاى دیگر محبت روادارید باید احتیاط کنید مبادا عواطفتان را در تقسیم مسرات و خوشى ها بین آنان دخیل و مۆثر سازید یک اصل کلى مسلم این است که اسباب بازى باید بطور مساوى براى همه باشد. کوشش در القاى رغبت اطفال به عدل بوسیله هرگونه تمرین وورزش اخلاقى، کارى بیهوده است». «برتراند راسل»

به خدا اگر حکومت دنیا را با همه ثروت و مالى که در آن است، به من واگذار کنند تا در مقابل آن پوست جوى را از دهان مورى به ظلم و ستم بیرون کشم، هرگز نخواهم پذیرفت؛ دنیاى زیبا و دوست داشتنى شما در نظر من از آن پست تر است که مورى را به خاطر آن آزرده و متأثر سازم

 

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) درمورد برقرارى عدالت بین فرزندان مى فرماید: «اِتَّقُوا اللهَ وَاعْدِلُوا بَیْنَ اَوْلادِکمْ کما تُحِبُّونَ اَنْ یَبَرُّوکمْ(2)؛ از خدا بترسید و میان فرزندان خود به عدالت رفتار کنید، همان طورى که مى خواهید با شما به نیکى رفتار کنند».

مولاى متقیان، على(علیه السلام) در یکى از دستورات خود به «محمّد بن ابوبکر» پس از آن که وى را به حکومت مصر نصب مى نماید، چنین توصیه مى کند: «فَاخْفِضْ لَهُمْ جَناحَک وَأَلِنْ لَهُمْ جانِبَک وَابْسُطْ لَهُمْ وَجْهَک وَآسِ بَیْنَهُمْ فِی اللَّحْظَةِ وَالنَّظْرَةِ حَتّى لا یَطْمَعَ الْعُظَماءُ فِی حَیْفِک لَهُمْ وَلا یَیْأَسَ الضّعَفاءُ مِنْ عَدْلِک عَلَیْهِمْ(3)؛ پر و بال خود را براى ایشان (اهل مصر) بخوابان و پهلوى خویش را به خاطر آنان هموار ساز (کارى کن که همه کس از رفتارت سود برد)، نسبت به همه مردم خوش خلق و گشاده رو باش، حتى در نگاه کردن به آنها مساوات و عدالت را مراعات کن تا بزرگان قوم براى حفظ منافع خود از تو توقع ظلم و ستمگرى نکنند و ناتوانان و درماندگان از عدل و انصاف و درستکارى تو نا امید نگردند».

سفراى الهى پایه گذار عدل و آیینه تمام نماى صفات برجسته انسانى از جمله «عدالت» در زندگى فردى و اجتماعى خود بوده اند، در دوران زمامدارى على(علیه السلام) روزى عقیل به پیشگاه برادر زمامدار خود، شرفیاب گردید و با شرح گرفتارى و تهیدستى خویش، اصرار داشت تا تقریباً یک من گندم بیش از حق مقرر خود، از بیت المال استفاده کند. آن حضرت(علیه السلام) به جاى پاسخ مثبت، پاره آهن گداخته اى براى عبرت وى نزدیک بدنش مى برد تا آنجا که فریادش بلند مى گردد. آنگاه على(علیه السلام)برادر را مخاطب ساخته، چنین مى فرماید: «اى عقیل! مادر به عزاى تو گریه کند، تو از این پاره آهنى که انسانى آن را به بازیچه در آتش گرم کرده، چنین مى نالى، ولى من آتشى را که از قهر و غضب پروردگار ناشى مى شود، چگونه تحمّل نمایم؟ آیا سزاوار است تو از تأثّر جسم فریاد و خروش برآورى، ولى من بر عذاب وجدان و روح صبر کنم؟» آن حضرت به دنبال بیانات فوق اظهار مى دارد: «به خدا اگر حکومت دنیا را با همه ثروت و مالى که در آن است، به من واگذار کنند تا در مقابل آن پوست جوى را از دهان مورى به ظلم و ستم بیرون کشم، هرگز نخواهم پذیرفت؛ دنیاى زیبا و دوست داشتنى شما در نظر من از آن پست تر است که مورى را به خاطر آن آزرده و متأثر سازم». حسین بن على(علیهما السلام) با یک نهضت و جنبش عظیم ضد ظلم، آیین عدل و مرام انسانیت را بر صفحه روزگار نوشت که هنوز بر پیشانى تاریخ بشریت مى درخشد.

 

پی نوشت ها :

(1) - نهج الفصاحه، ص 66 .

(2) - نهج الفصاحه، ص 8 .

(3) - نهج البلاغه صبحى صالح، نامه 27 .

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : کتاب بررسی مشخصات اخلاقی روانی ،

سید مجتبی موسوی لاری

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:18 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

شباهت های معاویه به شیطان

 


«اطّلاع یافتم که معاویه نامه اى براى تو نوشته تا عقلت را بفریبد (و گمراه سازد) و عزم و تصمیمت را (در پایمردى بر وظیفه اى که بر عهده گرفته اى) سست کند و در هم بشکند. از او بر حذر باش که او به یقین شیطان است! ...
شیطان پرستی
امام علی علیه السلام در نامه ای به زیاد بن ابیه که معاویه برای سوء استفاده های شخصی او را برادر خود نامیده بود چنین می فرماید :

«اطّلاع یافتم که معاویه نامه اى براى تو نوشته تا عقلت را بفریبد (و گمراه سازد) و عزم و تصمیمت را (در پایمردى بر وظیفه اى که بر عهده گرفته اى) سست کند و در هم بشکند. از او بر حذر باش که او به یقین شیطان است! او از پیش رو و پشت سر و از راست و چپ انسان مى آید تا او را در حال غفلت تسلیم خود سازد و درک و شعورش را غافل گیرانه بدزدد. (آرى) در زمان عمر بن خطاب ابو سفیان سخنى بدون اندیشه از پیش خود و با تحریکى از تحریکات  شیطان گفت (ولى این سخن کاملا بى پایه بود) که نه با آن، نسب ثابت مى شود و نه استحقاق میراث را همراه دارد و کسى که به چنین سخن واهى و بى اساس تمسک جوید همچون بیگانه اى است که در جمع مردم وارد شود و بخواهد از آبشخورگاه آنها آب بنوشد که همه او را کنار مى زنند و همانند ظرفى است که در کنار مرکب مى آویزند که به هنگام راه رفتن پیوسته تکان مى خورد و به این طرف و آن طرف مى رود.»

هنگامى که زیاد این نامه را مطالعه کرد گفت: به پروردگار کعبه سوگند که امام(علیه السلام)با این نامه اش آنچه را من در دل داشتم (که من از نطفه ابوسفیان نیستم) گواهى داد. و این مطلب همچنان در دل او بود (تا زمانى که معاویه بعد از شهادت امیرمۆمنان(علیه السلام)بى اندازه زیاد را وسوسه کرد تا سخن او در وى مۆثّر افتاد و) او را به خود ملحق ساخت.

از این تعبیر و تعبیرات دیگرى که در نامه هاى پیشین گذشت به خوبى استفاده مى شود که مأموران اطّلاعاتى امام(علیه السلام) در تمام جوانب کشور اسلامى حضور داشتند و حتّى نامه اى خصوصى را که براى بعضى از فرمانداران از سوى دشمن مى رسید به امام(علیه السلام) اطّلاع مى دادند تا به موقع جلوى خطر گرفته شود. امام(علیه السلام)در آغاز این نامه به زیاد بن ابیه هشدار مى دهد که معاویه شیطان است مراقب او باش.

سخن امام(علیه السلام) در اینجا برگرفته از آیه شریفه 17 سوره اعراف است که از قول شیطان نقل مى کند: «(ثُمَّ لاَتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمانِهِمْ وَعَنْ شَمائِلِهِمْ وَلا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ)؛سپس از پیش رو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغشان مى روم، و بیشتر آنها را شکرگزار نخواهى یافت».

هنگامى که زیاد این نامه را مطالعه کرد گفت: به پروردگار کعبه سوگند که امام(علیه السلام)با این نامه اش آنچه را من در دل داشتم (که من از نطفه ابوسفیان نیستم) گواهى داد. و این مطلب همچنان در دل او بود (تا زمانى که معاویه بعد از شهادت امیرمۆمنان(علیه السلام)بى اندازه زیاد را وسوسه کرد تا سخن او در وى مۆثّر افتاد و) او را به خود ملحق ساخت

 

منظور این است که شیطان براى فریفتن انسان ها از هر وسیله اى استفاده مى کند. گاه از طریق تطمیع و زمانى تهدید، گاهى شهوات و هوا و هوس نفسانى و هنگامى از طریق آمال و آرزوها و پست و مقام و هدف. در همه اینها یک چیز مدّ نظر است و آن گمراه ساختن انسان و کشاندن او به ورطه هلاکت.

شیطانِ شام نیز از همین روش ها استفاده مى کند و سعى دارد هر کسى را از طریقى بفریبد و به سوى خود جلب کند و از وجودش در مسیر شهوات خود بهره بگیرد.

از یکى از عرفا سخنى نقل شده که مى گوید: در هر صبحگاهان شیطان از چهار سو به سراغ من مى آید گاه از پیش رو مى آید و مى گوید: (اگر گناه مى کنى) نترس خدا غفور و رحیم است من در برابر او این آیه را مى خوانم که خدا مى گوید: «(وَإِنِّی لَغَفَّارٌ لِّمَنْ تابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى)؛ و من هر که را توبه کند، و ایمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدایت شود، مى آمرزم»(1)و گاه از پشت سر من ظاهر مى شود (و مرا دعوت به زیاده طلبى در دنیا مى کند) و از ضایع شدن زندگى فرزندانم در آینده مرا مى ترساند من در برابر او این آیه را یادآور مى شوم: «(وَما مِنْ دَابَّة فِى الاَْرْضِ إِلاّ عَلَى اللهِ رِزْقُها)؛ هیچ جنبنده اى در زمین نیست مگر اینکه روزى او بر خداست»(2) و گاه از طرف راست من مى آید و مى گوید: کارى کن که ثناخوان ها و مداحان تو فراوان باشند. من در برابر او این  آیه را یادآور مى شوم: «(وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقین)؛ و سرانجام (نیک) براى پرهیزکاران است»(3) و گاه از سمت چپ مى آید و مرا به شهوات دعوت مى کند. من در برابر او این آیه را مى خوانم: «(وَحیلَ بَیْنَهُمْ وَبَیْنَ ما یَشْتَهُونَ)؛ (خداوند درباه کافران سرکش و مغرورى که گرفتار عذاب در دنیا مى شوند مى فرماید:) و (سرانجام) میان آنها و خواسته هایشان جدایى افکنده شد».(4)(5)

گناه

براى این چهار جهت که شیطان از سوى آن مى آید روایتى ذکر شده که خلاصه آن چنین است: «شیطان از پیش رو مى آید یعنى مسائل مربوط به آخرت را که در پیش دارد در نظر انسان سست مى کند و از پشت سر مى آید و او را به جمع اموال از هر طریق بى آنکه حقوق شرعى آن را بپردازد و باقى گذاردن براى فرزندان و بازماندگان خود فرا مى خواند و از طرف راست مى آید و امور معنوى را به وسیله شبهات و شک و تردید در نظر او ضایع مى کند و از طرف چپ مى آید و شهوات را در نظر او زینت مى دهد».(6)

آرى وسوسه هاى شیاطین جنّ و انس که از هر درى براى گمراه ساختن انسان ها وارد مى شوند، این گونه است.

در اینجا یک سۆال باقى مى ماند و آن اینکه چرا از جهت فوق و تحت (بالا و پایین) سخنى به میان نیامده بعضى گفته اند براى آن است که جهت بالا جهت رحمت است، زیرا پیوسته رحمت الهى از آن سو نازل مى شود و جهت پایین مایه وحشت است که اگر کسى از زیر زمین سر بر آورد و انسان را به کارى دعوت کند از او مى ترسد و نمى پذیرد.

این احتمال نیز وجود دارد که شیاطین به شکل معمولى انسان ها به سراغ او  مى آیند و مى دانیم کسى از جهت فوق یا تحت به سراغ کسى نمى آید بلکه از یکى از چهار جهت است.

شیطان از پیش رو مى آید یعنى مسائل مربوط به آخرت را که در پیش دارد در نظر انسان سست مى کند و از پشت سر مى آید و او را به جمع اموال از هر طریق بى آنکه حقوق شرعى آن را بپردازد و باقى گذاردن براى فرزندان و بازماندگان خود فرا مى خواند و از طرف راست مى آید و امور معنوى را بهوسیله شبهات و شک و تردید در نظر او ضایع مى کند و از طرف چپ مى آید و شهوات را در نظر او زینت مى دهد

 

تعبیر امام(علیه السلام) به صادر شدن «فَلْتَة؛ سخن بى پایه و بدون اندیشه» از سوى ابوسفیان اشاره به چیزى است که ابن ابى الحدید در شرح خود از کتاب استیعاب ابن عبدالبر آورده است که عمر، زیاد را براى اصلاح بعضى از مفاسد که در یمن واقع شده بود فرستاد. هنگامى که زیاد باز گشت خطبه اى نزد عمر (و جمعى از حاضران) خواند که همانند آن شنیده نشده بود این در حالى بود که على(علیه السلام)و عمرو بن عاص و ابوسفیان حاضر بودند. عمرو بن عاص گفت: آفرین بر این جوان! اگر از قریش بود بر عرب حکومت مى کرد! ناگهان ابوسفیان گفت: او از قریش است و من مى شناسم کسى را که نطفه او را در رحم مادرش نهاد. على(علیه السلام)فرمود: او چه کسى بوده؟ ابوسفیان گفت: من بودم. على(علیه السلام) فرمود: خاموش باش ابوسفیان! و در روایت دیگرى آمده است: فرمود: خاموش ابوسفیان اگر عمر بشنود سریعاً تو را مجازات خواهد کرد.

در روایت سومى آمده است که عمرو بن عاص به او گفت: اگر مى دانى زیاد فرزند توست چرا او را به خود ملحق نمى کنى؟ گفت: از این جمعیت مى ترسم که پوست از سر من بکنند.

روشن است که ابوسفیان هرگز نمى توانست به سبب عمل منافى عفتى که با مادر زیاد داشت ثابت کند که حتماً نطفه اى که منعقد شده از ناحیه اوست، تنها به ظن و گمان تکیه کرد و با وقاحت و بى شرمى در حضور على(علیه السلام) و بعضى دیگر چنین سخنى را بر زبان راند و به همین دلیل، امام(علیه السلام) در نامه بالا به زیاد یادآور مى شود که این گونه ادعاهاى شیطانى در اسلام معیار اثبات نسبت نیست و به همین دلیل تو هرگز نمى توانى از ابوسفیان ارث ببرى زیرا فرزند نامشروع از پدر و مادر خود ارث نمى برد (و تاکنون هم ادعاى میراثى نداشته اى) بنابراین تسلیم وسوسه هاى شیطانى معاویه نشو!

حضرت در پایان مى فرماید: «و کسى که به چنین سخن واهى و بى اساس تمسّک جوید همچون بیگانه اى است که در جمع مردم وارد شود و بخواهد از آبشخورگاه آنها آب بنوشد که همه او را کنار مى زنند و همانند ظرفى است که در کنار مرکب مى آویزند که به هنگام راه رفتن پیوسته تکان مى خورد و به این طرف و آن طرف مى رود».

 

پی نوشت ها :

1 . طه، آیه 82 .

2 . هود، آیه 6.

3 . اعراف، آیه 128.

4 . سبا، آیه 54.

5 . بهج الصباغه، ج 14، ص 372.

6 . مجمع البیان، ذیل آیه 17 از سوره اعراف.

فرآوری: محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

 


منبع : کتاب پیام امیر المۆمنین ج 10 ، آیت الله مکارم شیرازی

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:20 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

مانعی بزرگ بر سر راه برکات

 


در اثر گناه، درِ خوشبختی و سعادت به روی آدمی بسته، و در مقابل، درِ بدبختی و بیچارگی پیش روی او باز خواهد شد.

 


گناه
«اِنَّ الله یبتلی عباده عند الأعمال السیئة بنقص الثمرات، و حَبس البرکات، و إغلاق خزائن الخیرات، لیتوب تائبٌ، و یُغلق مقلعٌ، و یتذکّر متذکّرٌ، و یزدجر مُزدجرٌ. و قَد جعل اللهُ «سبحانه» الاستغفار سبباً لدرور الرزق و رحمة الخلق، فقال سبحانه:استغفروا ربّکم إنّه کان غفّاراً. یرسل السماء علیهم مِدراراً...»1

 

شرح گفتار

امیر بیان علی (علیه السلام) در این فراز از خطبه ی نورانی 143 نهج البلاغه، از گناه و آثار مخرّبی که از خود به جای می گذارد سخن به میان آورده و در این باره به زیبایی می فرماید: «همانا خداوند متعال بندگان را به هنگام ارتکاب گناهان، به کمبود میوه ها، و جلوگیری از نزول برکات و بستن در گنج های خیرات، مبتلا می سازد، برای آنکه توبه کننده ای بازگردد و گنهکار، دل از گناه بَرکَند، و پند گیرنده، پند گیرد، و بازدارنده، خود را از گناه باز دارد.

و همانا خداوند استغفار و آمرزش خواستن را، وسیله ی دائمی فرو ریختن روزی، و موجب رحمت بر مخلوقات خود قرار داده و فرموده است: از پروردگار خود آمرزش بخواهید که او بسیار آمرزنده است، برکات خود را از آسمان بر شما فرو می بارد...»

کلام گهربار مولای متّقیان علی (علیه السلام) بیانگر آن است که منشأ بسیاری از کاستی ها و مشکلات را باید در گناه و اعمال ناشایستی جستجو کرد که از ما انسان ها سر می زند.

آری در اثر گناه، درِ خوشبختی و سعادت به روی آدمی بسته، و در مقابل، درِ بدبختی و بیچارگی پیش روی او باز خواهد شد.

مطابق فرمایش حکیمانه ی امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) آنچه می تواند ما را از سیل ویرانگر گناهان و معاصی رهایی بخشیده، و کشتی زندگی را به ساحل نجات برساند، توبه و بازگشت به آغوش رحمت الهی است.

انسان با ورود به فضای معطّر و ملکوتی توبه، می تواند درهای خیر و برکات را به سوی خود گشوده و از سفره ی بی نظیر رحمت الهی بهره مند شود. پروردگار متعال در کلام نورانی خویش پیوند روشنی میان تقوا و آبادانی و خرّمی برقرار نموده و در این باره به زیبایی می فرماید: «و لو اَنّ اهل القری آمنوا و اتّقوا لفتحنا علیهم برکاتٍ من السماء و الأرض...»2، و اگر اهل شهرها و آبادی ها ایمان آورده و تقوا پیشه می کردند، برکاتی از آسمان و زمین به رویشان می گشودیم.

همانا خداوند متعال بندگان را به هنگام ارتکاب گناهان، به کمبود میوه ها، و جلوگیری از نزول برکات و بستن در گنج های خیرات، مبتلا می سازد، برای آنکه توبه کننده ای بازگردد و گنهکار، دل از گناه بَرکَند، و پند گیرنده، پند گیرد، و بازدارنده، خود را از گناه باز دارد

 

بنابراین مطابق آیه ی فوق می توان گفت: اگر انسان گنهکار قدم در عرصه ی پاکی نهاده، و با توبه و انابه مملکت باطن خویش را از آلودگی گناهان پاک و پیراسته نماید، به یقین از برکات مادی و معنوی خالق متعال بهره مند خواهد گشت.

پس در حقیقت این ما هستیم که باید تصمیم گیرنده باشیم، اگر راه پاکی را پیش گرفته و به عبادت و بندگی خداوند بی همتا روی آوریم، خداوند نیز در مقابل از ما پذیرایی جانانه ای به عمل خواهد آورد و فضای جسم و جان ما را از برکات و خیرات خویش متنعم خواهد ساخت، اما اگر به عکس عمل نموده و به جای قرار گرفتن در مسیر حق، در مسیر ضلالت و گمراهی قدم گذاریم، و از بندگی خداوند به بندگی شیطان و هوای نفس روی آوریم، خداوند متعال نیز در واکنش به رفتار ناشایست ما، به جای برکات، عذاب از آسمان و زمین بر سرمان فرو خواهد ریخت.

شخصی به نام ابوحمزه گوید: شنیدم امام باقر (علیه السلام) فرمود: «هیچ سالی کم باران تر از سال دیگر نیست، ولی خدا باران را به هرجا که بخواهد می فرستد، وقتی مردم مرتکب گناه شوند، خدای عزّوجلّ بارانی را که در آن سال برای آنها مقدّر فرموده، از آنها برگردانده و به سوی بیابان ها و دریاها و کوه ها می فرستد...»3.

در روایتی دیگر سماعه می گوید: شنیدم امام صادق (علیه السلام) می فرمود: «خدا نعمتی را به بنده ای نداده که از او پس بگیرد، جز آنکه گناهی از او سر بزند که به سبب آن سزاوار سلب نعمت خواهد شد.»4.

 

ثروت
رفاه در جوامع بی ایمان!

شاید تاکنون با این پرسش مواجه شده باشید که به راستی اگر ایمان و تقوا باعث نزول برکات الهی و نقطه ی مقابلش باعث سلب برکات است، پس چرا ما شاهدیم که در بسیاری از جوامع انسانی که بویی از دین و ایمان نبرده اند، مردم غرق در ناز و نعمتند؟! اما در مقابل جمعی از افراد با ایمان و خداباور در رنج و سختی به سر می برند؟! چگونه می توان سخن نورانی خداوند متعال را با وضع خوبی که در این نوع از جوامع وجود دارد تطبیق داد؟!

در پاسخ به این پرسش مهمّ باید گفت: با رجوع به کتب ارزشمند دینی، به راحتی می توان پاسخ آن را یافت، که ما در اینجا به اختصار به آن می پردازیم:

اول اینکه: این پندار اشتباهی است که ما ثروت را نشانه ی خوشبختی و سعادت بدانیم، چرا که در جوامع بی دین، بسیاری از افراد ثروتمند با وجود امکانات فراوانی که در اختیار دارند، اما همچنان با مشکلات زیادی دست و پنچه نرم می کنند، مشکلاتی که هریک به نوبه ی خود می تواند کانون گرم زندگی را سرد و بی روح ساخته، و آدمی را به انواع دردهای خانمان سوز روحی و جسمی مبتلا سازد.

دوم اینکه: در آموزه های دینی تأکید بی شماری بر تلاش و کوشش های علمی شده است و لذا اگر در این زمینه نقص و کمبودی در جوامع اسلامی دیده می شود، هرگز نباید دین و مذهب را مقصر دانست، چرا که عقب افتادگی محصول کم کاری و تنبلی مسلمان ها است و ارتباطی به اسلام و آموزه های دینی ندارد.

سوم اینکه: وضع کنونی و فعلی آنها را نباید ملاک و معیار قضاوت قرار داد، بلکه باید صبر و حوصله به خرج داد و منتظر بود که آینده، سرنوشت آنها چگونه خواهد بود؟! آیا تا ابد غرق در ناز نعمت می مانند؟! که در اینجا باید گفت: این چنین نیست، بلکه بالآخره وعده ای الهی در مورد آنها به وقوع خواهد پیوست و عاقبت با طوفان بلا و مصیبت، نعمت های الهی از زندگی آنها رخت بسته و به خاک سیاه بدبختی و بیچارگی خواهند نشست.

چهارم اینکه: هم اکنون ما شاهدیم که بسیاری از جوامع غربی و اروپایی علی رغم پیشرفت و رشد فراوانی که در زمینه های مختلف علمی، پژوهی، پزشکی هسته ای، اقتصادی و ... داشته اند، اما نظام اجتماعی آنها در معرض فروپاشی و از هم گسستگی است، به گونه ای که این امر ذهن و اندیشه ی آنها را به شدت به خود مشغول ساخته و ساعت ها به منظور حل این معضل جدّی، نشست های علمی زیادی برگزار می کنند.

آری وعده ی گریزناپذیر الهی در مورد آنها به زودی تحقق یافته و کشتی زندگی آنها به گِل خواهد نشست.

بنابراین بر این سخن پافشاری باید نمود که ضعف عقیده و ایمان، و آلودگی به گناهان، عامل بسیار مخرّبی است که ساختمان سعادت ابدی انسان را به شدّت به مخاطره انداخته، و سرنوشت تاریکی را پیش روی او خواهد گذاشت، و لذا شایسته است که انسان عاقل از مرکب شیطان و هوای نفس پایین آمده، و با تأسّی به خوبان روزگار، در مسیر توبه و پاکی قدم گذارد، تا در نتیجه باران رحمت الهی، عطش کویر جان او را سیراب، و زندگی ای پر از خیر و برکت را برایش به ارمغان آورد.

 

گشایشی عجیب در زندگی یک دزد!

در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، در شهر مدینه مردی بود با چهره ای آراسته و ظاهری پاک و پاکیزه، آنچنان که گویی در میان اهل ایمان انسانی نخبه و برجسته است.

اگر راه پاکی را پیش گرفته و به عبادت و بندگی خداوند بی همتا روی آوریم، خداوند نیز در مقابل از ما پذیرایی جانانه ای به عمل خواهد آورد و فضای جسم و جان ما را از برکات و خیرات خویش متنعم خواهد ساخت، اما اگر به عکس عمل نموده و به جای قرار گرفتن در مسیر حق، در مسیر ضلالت و گمراهی قدم گذاریم، و از بندگی خداوند به بندگی شیطان و هوای نفس روی آوریم، خداوند متعال نیز در واکنش به رفتار ناشایست ما، به جای برکات، عذاب از آسمان و زمین بر سرمان فرو خواهد ریخت

 

او در بعضی از شب ها به دور از چشم مردمان به دزدی می رفت و به خانه های اهل مدینه دستبرد می زد.

شبی برای دزدی از دیوار خانه ای بالا رفت. دید اثاث زیادی در میان خانه ای قرار دارد و جز یک زن جوان کسی در آن خانه نیست. پیش خود گفت: مرا امشب دو خوشحالی است: یکی بردن این همه اثاث قیمتی، یکی هم در آویختن با این زن! در این حال و هوا بود که ناگهان برقی غیبی به دل او زد، آن برق راه فکرش را روشن ساخت، بدین گونه در اندیشه فرو رفت، مگر من بعد از این همه گناه و معصیّت و خلاف و خطا، به کام مرگ دچار نمی شوم؟! مگر بعد از مرگ خداوند مرا مۆاخذه نمی کند؟! آیا در آن روز مرا از حکومت و عذاب و عقاب حق راه گریزی هست؟!... پس از اندیشه و تأمل به سختی پشیمان شد و با دست خالی به خانه ی خود برگشت.

هنگامی که آفتاب زد با همان چهره ی به ظاهر خوب و غلط انداز به محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد و در حضور آن حضرت نشست، ناگهان مشاهده کرد صاحب خانه ی شب گذشته. (زن جوان)، به محضر پیامبر (صلی الله علیه و آله) شرفیاب شد و عرضه داشت: زنی بدون شوهر هستم، ثروت زیادی در اختیار من است، قصد داشتم شوهر نکنم، شب گذشته به نظرم دزدی به خانه ام آمده، اگرچه چیزی نبرده ولی مرا در وحشت و ترس انداخته، جرأت اینکه به تنهایی در آن خانه زندگی کنم برایم نمانده، اگر صلاح می دانید شوهری برای من انتخاب کنید.

حضرت به آن دزد اشاره کردند، آنگاه به زن فرمودند: اگر میل داری تو را هم اکنون به عقد او درآورم. عرضه داشت: از جانب من مانعی ندارد.

حضرت آن زن را برای آن شخص عقد بست آن دو با هم به خانه رفتند، آن دزد داستان خود را برای زن گفت که آن دزد من بودم که اگر دست به دزدی زده بودم و با تو چند لحظه ای به سر می بردم، هم مرتکب گناه مالی شده بودم و هم آلوده به معصیّت شهوانی، و بدون شک بیش از یک شب به وصال تو نمی رسیدم، آن هم از طریق حرام، ولی چون به یاد خدا و قیامت افتادم و نسبت به گناه صبر کردم و دست به جانب محرّمات الهی نبردم، خداوند چنین مقرّر فرمود که امشب از درب منزل وارد گردم و تا آخر عمر با تو زندگی خوشی داشته باشم.5

 

پی نوشت ها :

1- فرازی از خطبه ی 143 نهج البلاغه، ص262، ترجمه محمد دشتی

2- سوره اعراف، آیه 96

3- کافی، ج3، ص674، حدیث 15

4- همان، حدیث 24

5- برگرفته از کتاب توبه آغوش رحمت؛ نوشته ی حسین انصاریان

 مهدی صفری

بخش نهج البلاغه تبیان

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:20 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

حکایتی جالب از دلبستگان دنیا

 


بدانید اى بندگان خدا، پرهیزگاران هم سود گذراى این جهان و هم نعیم آن جهان را بردند؛ آن ها در بهره‏گیرى از بهره ‏هاى دنیا با دنیاوران شریک بودند، ولى دنیا پرستان را در نعمت هاى آخرت با خود شریک نساختند .

 


 

زمان
دل به دنیا مبند

این حکایت را شنیده ای؟ ... مَثَل اهل دنیا، در مشغولی ایشان به کار دنیا و فراموش کردن آخرت، چون مثل قومی ا‌ست که در کشتی بودند و به جزیره ‌ای رسیدند؛ برای قضای حاجت و طهارت بیرون آمدند و کشتیبان منادی کرد که: «هیچ کس مباد که روزگار بسیار برد و جز به طهارت مشغول شود که کشتی به تعجیل خواهد رفت».

پس ایشان در آن جزیره پراکنده شدند. گروهی که عاقل ‌تر بودند، سبک طهارت کردند و باز آمدند؛ کشتی فارغ یافتند؛ جایی که خوش‌ تر و موافق ‌تر بود، بگرفتند. گروهی دیگر در عجایب آن جزیره عجب بماندند و به نظاره باز ایستادند و در آن شکوفه ‌ها و مرغان خوش‌ آواز و سنگریزه ‌های منقش و ملون نگریستند. چون باز آمدند، در کشتی هیچ جای فراخ نیافتند. جای تنگ و تاریک بنشستند و رنج آن می‌کشیدند.

گروهی دیگر نظاره اختصار نکردند؛ بلکه آن سنگریزه ‌های غریب و نیکوتر چیدند و با خود بیاوردند و در کشتی جای آن نیافتند. جای تنگ بنشستند و بارهای آن سنگریزه ‌ها بر گردن نهادند و چون یک دو روز برآمد، آن رنگ‌ های نیکو بگردید و تاریک شد و بوی ‌های ناخوش از آن آمدن گرفت. جای نیافتند که بیندازند؛ پشیمانی خوردند و بار و رنج آن بر گردن می ‌کشیدند؛ و گروهی دیگر در عجایب آن جزیره متحیر شدند تا از کشتی دور افتادند و کشتی برفت و منادی کشتیبان نشنیدند و در جزیره می ‌بودند، تا بعضی هلاک شدند از گرسنگی و بعضی را سباع هلاک کرد.

آن گروه اول، مَثَل مؤمنان پرهیزگار است و گروه بازپسین، مَثَل کافران که خود و خدای را ـ عزوجل ـ و آخرت را فراموش کردند و همگی خود را به دنیا دادند که «اسْتَحَبّوا الْحَیاةَ الدّنْیا عَلَی اْلآخِرَةِ» و آن دو گروه میانین ؛ مَثَل عاصیان است که اصل ایمان نگاه داشتند، ولیکن دست از دنیا برنداشتند. گروهی با درویشی تمتع کردند و گروهی با تمتع نعمت بسیار جمع کردند تا گران بار شدند.(1)

فکر می کنی من و تو از کدام دسته ایم؟.... از مؤمنینیم یا کافران و یا عاصیان؟ ... در جزیره دنیا که می گردیم، چه می کنیم؟ ... می گردیم، بی آنکه لحظه ای کشتی را فرموش کنیم و به رفتن بیندیشیم یا می گردیم، سنگریزه های رنگی و گل ‌های خوشبو و برگ‌ های سبز و میوه ‌های مختلف، می ‌چینیم؟ ... یا شاید هم از آن گروه که ... کدام یک؟ ... فکر کن ...

مَثَل اهل دنیا، در مشغولی ایشان به کار دنیا و فراموش کردن آخرت، چون مثل قومی ا‌ست که در کشتی بودند و به جزیره ‌ای رسیدند؛ برای قضای حاجت و طهارت بیرون آمدند و کشتیبان منادی کرد که: هیچ کس مباد که روزگار بسیار برد و جز به طهارت مشغول شود که کشتی به تعجیل خواهد رفت

 

نامه امام علی علیه السلام به محمد بن ابی بکر را خوانده ای؟ ... بخوانش و ببین که با چه زیبایی منادی ای می شود نه فقط برای محمد بن ابی بکر که برای من و تو و همه مان که فریب این جلوه‌ ها را نخور؛ این‌ ها ماندنی نیست؛ جز آزار و پشیمانی چیزی برایت به ارمغان نخواهد آورد؛ بگذار و بگذر و چون وزیدن یک نسیم معطر ...

«و بدانید اى بندگان خدا، پرهیزگاران هم سود گذراى این جهان و هم نعیم آن جهان را بردند؛ آن ها در بهره‏گیرى از بهره ‏هاى دنیا با دنیاوران شریک بودند، ولى دنیا پرستان را در نعمت هاى آخرت با خود شریک نساختند، پرهیزگاران در دنیا به بهترین روى زیستند و بهتر از هر کس نعمت هاى دنیا را خوردند و همچون بهره ‏وران دنیوى، از دنیا بهره گرفتند و به مانند قدرتمندان از زندگانى دنیا برخوردار شدند و آنگاه با توشه ‏اى فراوان و تجارتى سود بخش از آن روى برتافتند؛ لذت پارسایى دنیا را بردند و یقین کردند که فردا در دیگر سراى، همسایگان خدایند و هیچ درخواستشان در پیشگاه خدا رد نمى ‏شود و هیچ کامیابى اخرویشان نقصان نمى ‏پذیرد؛ پس اى بندگان خداى، از مرگ و فرا رسیدن نزدیک آن پروا گیرید و خود را براى رسیدن آن آماده سازید؛ زیرا مرگ با هیمنه ‏اى بزرگ و حادثتى خطرناک پیش مى ‏آید، چنان نیکوست که با آن شرى همراه نیست (براى نیکوکاران) و چنان دردناک و خطرمند است که خیرى با خود ندارد (براى بدکاران)؛ پس چه کسى از آن کس که براى رفتن به بهشت می کوشد، به بهشت نزدیک تر است و چه کسى به آتش از آن که راه آن را مى ‏پیماید، نزدیک تر است؟ شمائید رانده ‏هاى مرگ که اگر بایستید، شما را می گیرد و اگر فرار کنید، شما را درمى ‏یابد و از سایه با شما همراه ‏تر است؛ فرمان مرگ بر پیشانى شما گره خورده و دنیا در پشت سرتان پیچیده مى‏ شود؛ پس از آتشى بترسید که ژرفاى آن دور و سوزش آن سخت و رنج و شکنجه ‏اش تازه و دگرگونه است، خانه ‏اى که در آن مهربانى نیست و درخواست کسى پذیرفته نمى ‏شود و راه فرارى از دردها و سختى ‏هاى آن نیست؛ اگر می توانید ترس خود را از کیفر خدا و امیدتان را به بخشایش او با هم درآمیزید؛ زیرا بنده راستین خدا آن کس است که امیدش به پروردگار به میزان ترسش از کیفر او باشد و آن کس که از همه گمان خوبش به خدا بیشتر است، هراسش از عذاب خدا از دیگران زیادتر خواهد بود».(2)

 

پی نوشت ها :

1. غزالی، کیمیای سعادت.

2. نهج البلاغه، نامه 27.

زهرا رضائیان

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:20 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

خطبه ای که آتش به پا کرد!

 


بعد از جریان بستن آب توسط لشکر معاویه و بی آبی و عطش سربازان امیرالمومنین علیه السّلام،لشکر امام وارد شرایط بحرانی شد...

 

امام علی
پیش از آغاز جنگ صفین لشگریان معاویه زودتر وارد صحرای صفین شدند، و رودخانه بزرگ فرات را محاصره کردند تا حضرت علی علیه السلام را در محاصره اقتصادی قرار دهند.

برخی از سیاستمداران، معاویه را از محاصره آب نهی کردند و گفتند: «علی کسی نیست که تشنه بماند.» اما معاویه در غرور خود باقی بود. 

 

ورود امام (علیه السلام ) به سرزمین صفین

چیزی نگذشت که امام علیه السلام با سپاهی گران وارد صفین شد و به طلایع سپاه خود، که مالک اشتر آنان را فرماندهی می کرد، پیوست. امام علی علیه السلام هنگامی قدم به سرزمین صفین گذارد که دشمن میان سربازان او و آب فرات لشکر عظیمی را مستقر ساخته و امکان دسترسی به آب فرات را از سپاهیان امام سلب کرده بود.

عبد الله بن عوف می گوید: ذخایر آب سپاه امام رو به کاهش بود و ابو الاعور فرمانده مقدمه سپاه معاویه مسیر آب را با سواره و پیاده نظام مسدود کرده بود وتیر اندازان را در جلو آنان مستقر ساخته واطراف آنان را نیزه داران و زره پوشان قرار داده بود. سرانجام عطش بر سپاه امام فشار آورد و شکایت به خدمت او آوردند. (الامامة والسیاسة، ج 1، ص 94)

لشکر امام  مدتی در همین حال بود تا در آن شرایط "اشعث بن قیس" به امام رسید و گفت:

 آیا صحیح است که مردم شام ما را از آب فرات محروم سازند، در حالی که تو در میان ما هستی،و شمشیرهای ما با ماست؟! اجازه بده، که به خدا سوگند، یا راه فرات را باز کنیم یا در این راه بمیریم، و به اشتر فرمان بده که با سربازان خود در هر کجا دستور می‏دهی بایستد. امام فرمود: اختیار با شماست.

آن گاه نقطه ای را که مالک اشتر با نیروی خود باید در آنجا موضع بگیرد معین کرد و در میان انبوه لشکریان خود خطبه‏ ی کوتاهی خواند و این خطبه چنان آتشین و مهیج بود که سپاه امام نیروی عجیبی گرفت و پس از آن بود که شرایط جنگ دگرگون شده و اتفاقات حیرت انگیزی افتاد. آن خطبه چنین است:

سپاه معاویه با این عمل (بستن آب بر شما) شما را به پیکار دعوت کرده است. اکنون بر سر دو راهی هستید: یا به ذلت در جای خود بنشینید، یا شمشیرها را از خون (آنان) سیراب کنید تا خود از آب سیراب شوید. مرگ در زندگی توام با شکست شماست و زندگی در مرگ پیروزمندانه ‏تان. آگاه باشید که معاویه گروهی از بی خبران و گمراهان را به همراه آورده و حق را در زیر پرده‏ ی تزویر از آنان پنهان کرده است تا (ناآگاهانه) گردنهای خود را آماج تیرها و شمشیرها کنند

 

«قد استطعموکم القتال فاقروا علی مذلة و تاخیر محلة او رووا السیوف من الدماء ترووا من الماء. فالموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاة فی موتکم قاهرین.الا و ان معاویه قاد لمةً من الغواة و عمس علیهم الخبر حتی جعلوا نحورهم اغراض المنیة». [خطبه ی 51 نهج البلاغه] .

«سپاه معاویه با این عمل (بستن آب بر شما) شما را به پیکار دعوت کرده است. اکنون بر سر دو راهی هستید: یا به ذلت در جای خود بنشینید، یا شمشیرها را از خون (آنان) سیراب کنید تا خود از آب سیراب شوید. مرگ در زندگی توام با شکست شماست و زندگی در مرگ پیروزمندانه ‏تان. آگاه باشید که معاویه گروهی از بی خبران و گمراهان را به همراه آورده و حق را در زیر پرده‏ ی تزویر از آنان پنهان کرده است تا (ناآگاهانه) گردنهای خود را آماج تیرها و شمشیرها کنند.»

سربازان امام در همان حملات آغازین آب را آزاد کردند، وقتی فرات از محاصره لشگریان معاویه خارج شد، برخی پیشنهاد دادند که آب را بر روی معاویه همانند آنان ببندیم.

حضرت امیرالمۆمنین علی علیه السلام پاسخ داد: نه، ما برای آب نمی‎جنگیم، آب را آزاد بگذارید، تا هر دو سپاه از آن استفاده کنند، که تنها تیزی شمشیرهای شما، برای آنان کافی است.

با این حرکت پیامبرگونه امام، بسیاری هدایت شدند، و از لشگرگاه معاویه فرار کرده به اردوگاه حضرت امیرالمومنین پیوستند.(کتاب صفین، ابن مزاحم، و شرح ابن ابی الحدید، ج1، ص329)

 فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منابع : سایت ابو تراب 

شیعه نیوز 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:21 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

گذری بر دریای فضایل امیرالمۆمنین(سلام‌الله‌علیه)

 


پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود : اگر آسمان‌ها و زمین و تمام جن و انس، ایمانشان را روی هم بریزند و در یک کفّه ترازو قرار دهند، و ایمان امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه»  در کفّه دیگر باشد، ایمان حضرت علی«سلام‌الله‌علیه»،‌ از آن ایمان جن و انس و ملائکه، و آسمان‌ها و زمین، بالاتر است!

 


 

امام علی
ایمان حضرت علی«علیه السلام»

یکی از امتیازهای امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» ایمان ایشان است. در روایتی که توسط شیعه و سنّی از پیغمبر اکرم«صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» نقل شده است، حضرت می‌فرمایند:

«لَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وُضِعَتَا فِى كِفَّة وَ وُضِعَ إِیمَانُ عَلِىٍّ فِى كِفَّة لَرَجَحَ‏ إِیمَانُ‏ عَلِى»[1]

 

آسمان‌ها و زمین، بالاتر است!

شبیه این روایت را معمولاً اهل سنّت از قول خلیفه دوّم نقل می‌کنند که در وقت مردن و در جلسه تعیین خلیفه بیان کرده است. وقتی شورای شش نفره را برای تعیین خلیفه ایجاد می‌کند، برای هرکدام از افراد منتخب، یکی از عیب‌هایشان را بیان می‌‌کند، ولی وقتی نوبت به امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» می‌رسد، این روایت پیغمبر اکرم «صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» را نقل می‌کند و می‌گوید: أَنْتَ یا عَلِی فَوَ اللَّهِ لَوْ وُزِنَ إِیمَانُكَ بِإِیمَانِ أَهْلِ الْأَرْضِ لَرَجَحَهُم [2]، یعنی ای علی! تو کسی هستی که ایمانت بر ایمان همه برتری دارد.

به راستی نیز چنین است؛ خود امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» می‌فرمایند:

«لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ یقِیناً» [3]

یعنی مقام حضرت علی«سلام‌الله‌علیه» در عالم شهود است. خدا را یافته و ذرّ‌ه‌ای در آن شک ندارند؛ نظیر آدم تشنه‌ای که با خوردن آب، تشنگی و سیری را می‌یابد، خدا را یافته‌اند و اینگونه پروردگار را عبادت می‌کنند. حضرت در پاسخ فردی که از ایشان سۆال می‌کند آیا پروردگار خود را دیده‌اید، می‌فرمایند:

«أَ فَأَعْبُدُ مَا لَا أَرَى؟»

سپس در مورد چگونگی دیدن خداوند می‌فرمایند:

«لَا تُدْرِكُهُ الْعُیونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ»[4]

خداوند متعال با چشم مادی دیده نمی‌شود، بلکه باید خداوند را به واسطه حقایق و نور ایمان، با قلب یابید.

اساساً شخصیت امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» به گونه‌ای است که وقتی امکان دفاع و جنگ باشد، در میدان نبرد با صلابت شمشیر می‌زند، در هنگام خانه نشینی و وقتی که جنگیدن او به زیان اسلام است، برای فقرا و ضعفا مزرعه آباد می‌کند و در موقع حکومت، عدالت را محور حکومت قرار می‌دهد و شیوه حکومت عادلانه را به جهانیان می‌آموزد

شجاعت امیرالمۆمنین علی«علیه السلام»

شجاعت مراتبی دارد که والاترین مرتبه شجاعت و در واقع معنای اصلی و دقیق شجاعت این است که انسان در جزر و مدّ روزگار، خودش را نبازد و بتواند وظیفه‌اش را به درستی تشخیص دهد و به آن وظیفه عمل کند. امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» به معنای حقیقی کلمه شجاع بودند. در دوران پیامبر اکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» وقتی که باید جنگ کنند،‌ هشتاد و چهار جنگ را با موفقیت پشت سر می‌گذارند. بنابر نظر شیعه و سنّی و همه تاریخ نویسان، حضرت علی«سلام‌الله‌علیه» در همه جنگ‌ها حضور داشتند و با شجاعت تمام، از اسلام و پیامبراکرم«صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم» دفاع نمودند.

از نشانه‌های شجاعت امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» این است که با آن قدرت و هیبتی که داشتند، هنگامی که وظیفه خود را صبر و سکوت تشخیص دادند، ساکت ماندند. پس از قضیه نامبارک سقیفه بنی ساعده، که نقطه آغازین انحراف و انحطاط مسلمانان بود، خلافت آن حضرت غصب شد و ایشان خانه نشین شدند و برای حفظ اسلام، در مقابل شیطنت سقیفه، اقدام نکردند. ولی جالب است که در آن مدّت، بیکار نماندند و  در بیست و پنج سال، بیست و شش مزرعه را برای فقرا و ضعفاء و بیچارگان، آباد کردند. حضرت در این مدّت، طبق وظیفه عمل کردند و  از هیچ کوششی در جهت حفظ اسلام و خدمت به مسلمانان، فروگذار نکردند.  

 

امام علی
توصیه اقتصادی امیرالمۆمنین«‌علیه السلام» به استانداران

امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» در یک توصیه به استاندارها و عوامل حکومتی خود می‌نویسند:

«أَدِقُّوا أَقْلَامَكُمْ وَ قَارِبُوا بَینَ سُطُورِكُمْ وَ احْذِفُوا عَنِّی فُضُولَكُمْ وَ اقْصِدُوا قَصْدَ الْمَعَانِی وَ إِیاكُمْ وَ الْإِكْثَارَ فَإِنَّ أَمْوَالَ الْمُسْلِمِینَ لَا تَحْتَمِلُ الْإِضْرَار»[5]

ای استاندار من! در وقتی که به من نامه می‌نویسی، قلمت را ریز کن و بین سطرها فاصله نینداز و قلم فرسایی نکن و جان کلام  را بنویس، زیرا بیت المال طاقت اینکه تو کاغذ زیاد مصرف کنی و قلم فرسایی کنی و درشت بنویسی و بین سطرها فاصله بگذاری را ندارد! این کارها ضرر برای بیت المال مسلمین است: «فَإِنَّ أَمْوَالَ الْمُسْلِمِینَ لَا تَحْتَمِلُ الْإِضْرَار».

حضرت در امر حکومت، فوق العاده مراقب وظیفه بودند و مکرّر به کارگزاران و استانداران خود می‌فرمودند: من در مدّت عمرم از نظر غذا و مسکن و پوشش فوق‌العاده ساده زیست بودم، گرچه شما نمی‌توانید مانند من زندگی کنید، امّا تا می‌توانید با تقوا، عفّت و تلاش و کوشش مرا یاری نمایید:

«أَعِینُونِی بِوَرَعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سَدَادٍ»[6]

با ساده زیستی خود، به امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» کمک کنید، تا می‌توانید مراقب بیت المال باشید و به جای اینکه خودخور باشید، به دیگران کمک کنید. تا می‌توانید به خلق خدا خدمت کنید. این کارها خدمت به علی«سلام‌الله‌علیه» است.

 

ساده زیستی امیرالمۆمنین«علیه السلام»

سیری در سیره زندگانی امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» حاکی از آن است که آن امام بزرگوار در تمام دوران حیات خویش، چه در وقتی که حاکم دو ثلث جهان بودند و چه در سایر زمان‌ها، همواره ساده زیست بوده‌اند. در تاریخ نقل شده است که حضرت دو پیراهن ارزان قیمت خریداری می‌کردند، پیراهن بهتر را به غلام خود قنبر می‌دادند و پیراهن دیگر را خود استفاده می‌کردند.[7] و گاهی قنبر اصرار می‌کرد که لباس بهتر را خود بپوشید، ولی حضرت می‌فرمودند: تو جوانی و باید لباس بهتری پوشیده باشی.[8] حضرت علی«سلام‌الله‌علیه» در طول سال، دو پیراهن ساده به این صورت از مال خود و نه از بیت المال، می‌خریدند و به آن قانع بودند.

نقل است که فردی نزد معاویه رفت و برای شام نزد او ماند. هنگامی که سفره انداخته شد، غذاهای رنگین و تشریفاتی زیادی در آن بود. امّا غذای مخصوصی نیز برای معاویه آوردند، معاویه غذای مخصوص را نزد آن فرد گذاشت و  گفت: امشب غذای مخصوصم را تو بخور. آن شخص سوال کرد این عذا چیست؟ معاویه شروع به شمردن محتویات آن غذا کرد که: مغز گندم، و مغز بادام و ... خلاصه هفت مغز مقوّی برای او شمرد که در آن غذا موجود بود. سپس بغض گلوی میهمان را گرفت و گفت: هیچ فراموش نمی‌کنم که افطاری در خدمت مولا امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» بودم. برای من یک غذای ساده آوردند و ناگهان دیدم که غذای امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» مقداری نان جو  و مقداری شیر(و به تعبیر برخی روایات مقداری دوغ ترش) بود. ایشان نان جوی خشک شده را با دست تکه می‌کرد و می‌خورد و بعد از هر لقمه، الحمدلله می‌گفت. وقتی غلام برای جمع کردن سفره آمد، گله کردم که چرا چنین است و چرا به امیرالمومنین«سلام‌الله‌علیه» نمی‌رسید؟ ایشان پیر و ناتوان شده‌اند و باید به غذای ایشان رسیدگی کرد! آنگاه مستخدم شروع به گریه کرد و گفت: مگر نمی‌بینید که آقا در این همیان را بسته‌اند که نکند ما روغن زیتون به این نان جو بزنیم و کمی نرم شود!

ای استاندار من! در وقتی که به من نامه می‌نویسی، قلمت را ریز کن و بین سطرها فاصله نینداز و قلم فرسایی نکن و جان کلام را بنویس، زیرا بیت المال طاقت اینکه تو کاغذ زیاد مصرف کنی و قلم فرسایی کنی و درشت بنویسی و بین سطرها فاصله بگذاری را ندارد! این کارها ضرر برای بیت المال مسلمین است

وظیفه‌شناسی امیرالمۆمنین«‌علیه السلام» در تمام مراحل زندگی

اساساً شخصیت امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» به گونه‌ای است که وقتی امکان دفاع و جنگ باشد، در میدان نبرد با صلابت شمشیر می‌زند، در هنگام خانه نشینی و وقتی که جنگیدن او به زیان اسلام است، برای فقرا و ضعفا مزرعه آباد می‌کند و در موقع حکومت، عدالت را محور حکومت قرار می‌دهد و شیوه حکومت عادلانه را به جهانیان می‌آموزد.

امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» در نامه‌ای که در نهج البلاغه نیز آمده است[9]، منشور حکومتی خود را بیان می‌دارند. این نامه بدون فکر  قبلی و هنگامی که مالک اشتر سوار بوده تا به مصر برود، نگاشته شده است. امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» در همان موقع روی تخته سنگی نشستند و این منشور را برای مالک نوشتند.

یکی از عالمان نصرانی بین منشور امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» و منشور سازمان الملل مقایسه‌ای کرده و می‌گوید: دنیا جمع شدند و سه سال زحمت کشید و منشور سازمان ملل را نوشتند، وقتی نامه امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» را با آن منشور مقایسه کنیم، خواهیم دید که آن نور مطلق است و این سراسر ظلمت. نامه امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» یک دنیا علم است.

البته لازم به ذکر است وقتی می‌گوییم امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه» شجاع بودند نه اینکه یک عکس خرافی بسازیم  و  یک شمشیر دو سر بر روی زانوی ایشان قرار دهیم! معنای شجاعت این نیست، بلکه شجاعت آن است که در هشتاد و چهار جنگ دلاورانه می‌جنگد، بیست و پنج سال سکوت و خانه نشینی می‌کند و در پنج سال حکومت، یک دنیا افتخار برای عالم بشریت می‌آفریند.

 

پی‌نوشت‌ها :

1.‌ الأمالى الطوسى، ص 575؛ همچنین ر.ک: مناقب آل أبى طالب، ج 2، ص 370؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 341؛ المناقب(للخوارزمى)، ص 130؛ کنزاالعمال، ج 11، ص 617؛ ینابیع المودّة، ج 2، ص 188و ...

2.‌ شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 259؛ جهت اطّلاع بیشتر از مصادر این روایت در كتب اهل سنّت ر.ك: إحقاق الحق و إزهاق الباطل، ج 5، صص 613- 618؛ ج 16، صص 406- 410؛ ج 21، صص 580- 585 و ...

3.‌ غررالحکم، ص 119؛ شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 8.

4. نهج البلاغة، خطبه 179.

5.‌ الخصال، ج 1، ص 310.

6. نهج البلاغة، نامه 45.

8.‌ اسد الغابه، ج 4، ص 24.

9. مکارم الاخلاق، ص 100.

                                                                                                                                                     فرآوری :محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع :پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:21 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

فرشته ها هم اختیار دارند؟

 


فرشتگان نیز از نوعی اختیار بهره مند می باشند گرچه جنبه نورانیت آنها غلبه دارد . فرشتگان نور و عقل محض هستند و این منافاتی با داشتن مسئولیت و تکلیف ندارد. اگر فرشتگان مانند جمادات محض باشند که هیچ گونه آگاهی یا اختیاری ندارند نمی توانند شایسته این امتیازات باشند .

 


 

فرشته
موجودی به نام فرشته

در روایات و آیات قرآن کریم اشاره به موجودی به نام فرشته شده است که هر یک از ما بنا به درجه ای از شناخت و معرفتمان نسبت به آن، تصوری از آنان در ذهنمان داریم امّا گاهی نسبت به وجود واقعی او دچار شک و تردید شده و آن را افسانه و  داستان پنداشته و یا وجود فرشته را به عنوان نماد قبول می کنیم. اما واقعیت چیز دیگری است و فرشتگان وجود حقیقی دارند.

 

آیات قرآنی که اشاره به فرشته دارند:

خداوند از فرشتگان و مردم رسولانی را برگزید( حج 75) فرشتگان را به همراه روح که از امر است بر کسانی از بندگانش که می خواهد نازل می کند.(نحل 2) موقعی که پروردگار تو به فرشتگان گفت من خلیفه ای را در روی زمین قرار می دهم ( بقره 30) فرشتگان خدا را تسبیح می کنند؛ ما با ستایشت تسبیح می گوییم و ترا تقدیس می نماییم ( بقره 30) و بر خدا سجده می کنند هر چه که در آسمان ها و زمین است و فرشتگان(نحل 49) تمامی این آیات بیانگر این است که فرشتگان به عنوان موجوداتی از خلایق پروردگار وجود دارند.

 

نهج البلاغه و فرشته:

حضرت علی(علیه السلام) نیز در کلام خویش اشاراتی به این موضوع داشته و درخطبه اول نهج البلاغه پس از آنکه خلقت آسمان ها را شرح می دهد می فرمایند: آنگاه خداوند میان آسمان های بلند را شکافت و آن را از انواع مختلف فرشتگان خود پر کرد بعضی از ایشان در سجودند و رکوع نمی کنند و برخی در رکوع اند و بر پا نمی ایستند و گروهی در صف ایستاده و حرکت نمی کنند و دسته ای تسبیح می گویند و خسته نمی شوند. ایشان را خواب در دیدگان و اشتباه در عقل ها و سستی در بدن ها و بی خردی فرا نمی گیرد. طایفه ای امین وحی خدا و ترجمان به سوی پیغمبرانش می باشند و برای رساندن حکم و فرمانش آمد و رفت می کنند.

خسته نمی شوند، نمی خوابند، عقول آنها دچار خطا نمی شود، فراموشی راهی به آنها ندارد، درباره خداوند توهم تصویر ندارند، صفات مخلوقات را به خداوند نسبت نمی دهند، خداوند را محدود به مکان ها نمی کنند، با مثال و نظیر به او اشاره نمی نمایند

 

همچنین حضرت در خطبه 90 می فرماید: «سپس برای ساکن کردن در آسمان هایش و آبادانی قسمت اعلایش فرشتگان را در راه های وسیع میان آسمانها و گشادگی های فضای آن جای داد و بین آن راه های گشاده ، آواز تسبیح کنندگان از ایشان در مکان های پاک و پشت پرده های عظمت بلند است.»

 

توصیف فرشتگان:

در جملات این خطبه ها چندین مسئله درباره فرشتگان مطرح شده است:

1. چگونگی فعالیت و عبادت فرشتگان: سجده، رکوع، صف کشیدن، امین وحی بودن، زبان هایی برای پیامبران، تسبیح، فعالیت در اجرای قضا و اوامر الهی، نگهبانی بندگان، نگهبانی درهای بهشت

2. مشخصات وجودی فرشتگان: در این باره باید گفت فرشتگان موجودات مجرد هستند یعنی مثل موجودات خاکی و زمینی از ماده، بهره ای نداشته و منزه از ماده و خواص آن هستند. انسان ها به دلیل همین مادی بودن دارای محدودیت های مکانی هستند چرا که ماده برای موجودات حدّی را متعین می سازد اما فرشته که از ماده بهره ای ندارد و مجرد است تزاحمی نیز در وجودش نیست و ممکن است این فرشتگان عامل جریان موجودات و رویدادهای زمینی و آسمانی باشند چرا که فرشته را به عنوان مرتبط با عرش الهی در روایات دانسته اند.

3. وضع درونی فرشتگان: خسته نمی شوند، نمی خوابند، عقول آنها دچار خطا نمی شود، فراموشی راهی به آنها ندارد، درباره خداوند توهم تصویر ندارند، صفات مخلوقات را به خداوند نسبت نمی دهند، خداوند را محدود به مکان ها نمی کنند، با مثال و نظیر به او اشاره نمی نمایند.

حضرت در خطبه 90 می فرماید: سپس برای ساکن کردن در آسمان هایش و آبادانی قسمت اعلایش فرشتگان را در راه های وسیع میان آسمانها و گشادگی های فضای آن جای داد و بین آن راه های گشاده ، آواز تسبیح کنندگان از ایشان در مکان ها ی پاک و پشت پرده های عظمت بلند است

آیا فرشته اختیار دارد؟

فرشتگان نیز از نوعی اختیار بهره مند می باشند گرچه جنبه نورانیت آنها غلبه دارد. فرشتگان نور و عقل محض هستند و این منافاتی با داشتن مسئولیت و تکلیف ندارد. اگر فرشتگان مانند جمادات محض باشند که هیچ گونه آگاهی یا اختیاری ندارند نمی توانند شایسته این امتیازات باشند. البته به جهت تقرّبی که به خدا دارند استفاده آنها از اختیارشان همیشه در راه خیر و کمال بوده. دستور خداوند به فرشتگان برای سجده به حضرت آدم نیز بیانگر این مسئله است که آنان از درجه ای از اختیار بهره مند هستند که مکلف به سجده شده اند چرا که تکلیف در جایی معنا پیدا می کند که اختیار وجود داشته باشد.

 

فرشتگان برترند یا انسان ها؟

حضرت امیر در خطبه 109 می فرمایند: آن فرشتگان داناترند به خداوند سبحان از انسان ها و خائف ترند از انسان ها به خدا و مقرب تر از انسان ها به خدا می باشند. از یک سو با نظر به بعضی منابع اسلامی برتری و فضیلت به برخی از انسان ها نسبت داده شده است و از طرف دیگر از این کلام امام بر می آید که فرشتگان از انسان برترند. در این باره باید گفت: اگر انسان ها با تهذیب نفس سیر کمال را در نوردند، به دلیل اینکه از غرایز حیوانی خود عبور کرده و دراین راه مشقت ها و رنج های بی شماری را تحمل کرده اند لذا می توان گفت بر فرشتگان برتری دارند و اینکه حضرت امیر می فرمایند فرشتگان معتبرترین و داناترین  مخلوقات به خداوند هستند به این دلیل است که علم و صفات فرشتگان هیچگونه آلودگی ندارد و در ارتباط مستقیم تری با خدا هستند. احتمال دیگر این است که منظور از داناتر و مقرب تر بودن از دیگر مخلوقات، انسان های معمولی باشد نه انسان های رشد یافته ای که با تحمل رنج ها خود را به بارگاه حضور الهی رسانیده اند.

                                                                                                                                                مریم پناهنده

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع:

1. نهج البلاغه ترجمه دشتی

2. تقسیر نهج البلاغه ، محمد تقی جعفری، ج 2و 20

3. رابطه نهج البلاغه با قرآن ، سید جواد مصطفوی، بنیاد نهج البلاغه

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:21 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

روزى، وسیله بزرگ آزمایش انسان

روزی

امام علی (علیه السلام) در خطبه ای از نهج البلاغه به دو وسیله آزمون الهى نسبت به بندگان در مراحل مختلف تکلیف اشاره مى کند.

نخست مى فرماید: «خداوند روزى ها را مقدّر کرد و اندازه گیرى فرمود; گاه آن را زیاد و گاه کم نمود; گاه با تنگى و گاه با وسعت، روزىِ (بندگان) را تقیسم کرد». (وَ قَدَّرَ الأرْزَاقَ فَکَثَّرَهَا وَ قَلَّلَها، وَ قَسَّمَهَا عَلَى الضِّیقِ والسَّعَة).

و از آنجا که ممکن است این چنین توّهم شود که تفاوت گذاشتن میان بندگان، با عدالت سازگار نیست در جمله بعد مى افزاید: «خداوند ارزاق را به طور عادلانه تقسیم کرد». (فَعَدَلَ فِیهَا).

اشاره به این که عدالت به معناى مساوات و برابرى نیست; بلکه عدالت آن است که به هر کس آنچه مصلحت او است بدهند چنان که در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)آمده است که فرمود: خداوند مى فرماید: «إِنَّ مِنْ عِبَادِىَ الْمُۆْمِنینَ مَنْ لاَیُصْلِحُهُ إِلاَّ الْفَاقَةَ وَ لَوْ أَغْنَیْتُهُ لأَفْسَدَهُ ذلِکَ، وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِی مَنْ لاَیُصْلِحُهُ إِلاَّ الصِّحَّةَ وَ لَوْ أَمْرضْتُهُ لأَفْسَدَهُ ذلِکَ...; بعضى از بندگان با ایمان من هستند که جز تنگدستى آنها را اصلاح نمى کند و اگر آنها را غنى سازم موجب فسادشان مى شود و بعضى از بندگان من هستند که جز سلامت (و غنا) آنها را اصلاح نمى کند و اگر آنها را بیمار (و فقیر) کنم موجب فسادشان مى شود; (بنابراین به هر یک آنچه سبب صلاح حالشان مى شود مى دهم)».(1)

سپس در این زمینه شرح بیشترى مى دهد; مى فرماید: «هدف از آن تقسیم این بوده است که هر که را بخواهد به وسعت روزى، یا تنگى آن بیازماید (و به تعبیر دیگر:) به وسیله آن، شکر و صبر غنى و فقیر را امتحان کند». (لِیَبْتَلِیَ مَنْ أَرَادَ بِمَیْسُورِهَا وَ مَعْسُورِهَا، وَ لِیَخْتَبِرَ بِذلِکَ الشُّکْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِیِّهَا وَ فَقِیرِهَا).

ممکن است این تفاوت در اشخاص مختلف باشد; گروهى از نعمت فراوان بهره گیرند تا در میدان آزمایش نشان دهند که آیا شکر این همه نعمت را به جا مى آورند و بخشى از ثروت خداداد را در اختیار محرومان قرار مى دهند و آنچه را دارند در جاى خود مصرف مى کنند، یا به عکس، فزونى ثروت آنها را از خدا و خلق بیگانه مى کند و در غرور و غفلت فرو مى برد; یا این که تنگى روزى، صبر و استقامت آنها را درهم مى شکند و آنان را به حرام و ناشکرى و اعتراض بر پروردگار وادار مى سازد.

حتّى در یک انسان ممکن است هر دو حالت واقع شود: گاه غنى و بى نیاز، و گاه فقیر و تنگدست; و هر کدام از این دو، میدان آزمون الهى است، میدان آزمون شکر و صبر و عدم استقامت و بى تابى.

بعضى به طور طبیعى عمر طولانى دارند و بعضى عمر کوتاه و در عین حال، گاهى همان عمر طولانى بر اثر اعمال بى رویه، یا انواع گناهان کوتاه مى شود و گاه آن عمر کوتاه به خاطر رعایت مسایل مربوط به تندرستى و یا بر اثر اعمال و کارهاى نیک طولانى مى شود

 

در ادامه این سخن، به این نکته اشاره مى کند که فقر و غنا و سلامتى و بیمارى، چنان از هم جدا نیستند که انسان بتواند بر یکى تکیه کند; بلکه چنان به هم نزدیک یا آمیخته اند که بر هیچ یک نمى توان اعتماد کرد; مى فرماید: «سپس روزىِ وسیع را با باقى مانده فقر و بیچارگى درآمیخت، و تندرستى را با حوادث دردناک توأم ساخت، و شادى و سرور را با غصّه و اندوه قرین کرد». (ثُمَّ قَرَنَ بِسَعَتِهَا عَقَابِیلَ فَاقَتِهَا، وَ بِسَلاَمَتِهَا طَوَارِقَ آفَاتِهَا، وَ بِفُرَجِ أَفْرَاحِهَا غُصَصَ أَتْرَاحِهَا).(2)

تا هیچ کس در حال غنا و سلامت و شادى و سرور مغرور نگردد و همگان بدانند این امور همیشه و همه جا و در مورد هر کس در معرض زوال و نابودى و تبدیل به ضدّ است و به گفته شاعر:

بر مال و جمال خویشتن غرّه مشو کان را به شبى برند و این را به تبى! با توجّه به اینکه «عقابیل» جمع «عقبوله» (بر وزن جرثومه) به معناى بقایاى بیمارى و مشکلات و آثارى که از «تب» به صورت «تبخال» بر لبها باقى مى ماند، مى باشد; تعبیر بالا نشان مى دهد که مشکلات و گرفتارى ها و آثار و بقایاى آن، همواره در کنار خوشى ها و راحتى ها قرار دارد و هرگز از آن جدا نمى شود و جمله «بِفُرَجِ أَفْرَاحِهَا غُصَصَ أَتْرَاحِهَا» تأکید دیگرى بر این معنا است; چرا که «أَتْرَاح» جمع «ترح» (بر وزن فرح) به معناى غم و اندوه است; در نتیجه امام(علیه السلام) مى فرماید: «شادى ها با اندوه ها آمیخته و غصّه ها در کنار شادمانى نشسته است».

دومین نکته اى که از امام(علیه السلام) در ادامه این سخن بیان مى فرماید، زمان دار بودن زندگى است، که بالأخره پایانى دارد و دیر یا زود به پایان مى رسد و چیزى که براى هیچ کس از آن گریزى نیست، مرگ است. مى فرماید: «سرآمد زندگى و پایان عمر را آفرید، آن را گاه طولانى و گاه کوتاه قرار داد، و گاه مقدّم و گاه مۆخّر داشت». (وَ خَلَقَ الآجَالَ فَأَطَالَهَا وَ قَصَّرَهَا، وَ قَدَّمَهَا وَ أَخَّرَهَا).

بعضى از بندگان با ایمان من هستند که جز تنگدستى آنها را اصلاح نمى کند و اگر آنها را غنى سازم موجب فسادشان مى شود و بعضى از بندگان من هستند که جز سلامت (و غنا) آنها را اصلاح نمى کند و اگر آنها را بیمار (و فقیر) کنم موجب فسادشان مى شود; (بنابراین به هر یک آنچه سبب صلاح حالشان مى شود مى دهم

 

«سرانجام مرگ را با عوامل پایان عمر، پیوند داد; (و بیمارى ها را بهانه هایى براى سرآمدِ زندگى مقرّر داشت.) و با آن رشته هاى طولانى حیات را درهم پیچید، و پیوندهاى محکم زندگى (توانمندان و اقویا) را با آن قطع کرد!» (وَ وَصَلَ بِالْمَوْتِ أَسْبَابَهَا، وَ جَعَلَهُ خَالِجاً(3) لأَشْطَانِهَا(4)، وَ قَاطِعاً لَمَرائِرِ(5) أَقْرَانِهَا).

امام(علیه السلام) در این عبارت کوتاه به نکته هاى فراوانى اشاره فرموده، از جمله این که بعضى به طور طبیعى عمر طولانى دارند و بعضى عمر کوتاه و در عین حال، گاهى همان عمر طولانى بر اثر اعمال بى رویه، یا انواع گناهان کوتاه مى شود و گاه آن عمر کوتاه به خاطر رعایت مسایل مربوط به تندرستى و یا بر اثر اعمال و کارهاى نیک طولانى مى شود. همچنین به این نکته اشاره فرموده که براى مرگ اسباب فراوانى است; اگر انسان بتواند از بعضى بگریزد، در چنگال دیگرى گرفتار خواهد شد و حتّى نیرومندترین نیرومندان از مرگ در امان نیست! بنابراین، هیچکس نباید به سلامتى و تندرستى و جوانى و نیرومندى مغرور گردد و هر کس در هر سن و سال و در هر شرایطى باید با اعمال صالحه آماده سفر آخرت باشد.(6)

بعضى از «شارحان نهج البلاغه» این احتمال را نیز داده اند که مراد از تقدیم و تأخیر، این است که خداوند طبق مصالحى بعضى را در زمان هاى گذشته آفریده و زمان آنها را مقدّم داشته و بعضى را در زمان هاى بعد آفریده است، ولى معناى اوّل مناسبتر و آموزنده تر است. 

 

پی نوشت ها :

1. بحارالانوار، جلد 68، صفحه 140. شبیه همین معنا مخصوصاً در مورد غنا و فقر و همچنین سلامت و بیمارى و توفیق عبادت و عدم توفیق، در جلد 5 بحارالانوار، صفحه 284 از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) از خداوند متعال نقل شده است.

2. «أتراح» جمع «ترح» (بر وزن فرح) به معناى غم و غصه است و غالباً آن را به معناى ضدّ فرح تفسیر کرده اند; ولى گاه به معناى هلاکت و قطع خیر و خوبى نیز اطلاق شده است.

3. «خالج» از مادّه «خلج» (بر وزن خرج) به معناى جذب کردن است و خلجان چیزى در ذهن انسان به معناى مجذوب شدن ذهن در برابر چیزى است; و «خلیج» را از آن جهت «خلیج» گفته اند که بخش عظیمى از آب دریا را به خود جذب مى کند.

4. «أشطان» جمع «شطن» (بر وزن وطن) به معناى طناب یا طناب طویل است. این واژه گاهى به معناى دورى نیز آمده است و «شیطان» را به این مناسبت شیطان مى گویند که دور از هدایت و رحمت خداست.

5. «مَرائر» جمع «مریر» به معناى طناب محکم است. 6. درباره مسأله «أجل و سرآمد عمر» بحث مشروحى در جلد سوم ذیل خطبه 62 بیان شد.

 
  بخش نهچ البلاغه تبیان
منبع: سایت آیت الله مکارم شیرازی
ارسال به

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:21 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

چگونه درصد خطا را کم کنیم؟

 


شایسته است که انسان عاقل آراء سایر عقلا را در کنار رأى خود قرار دهد و علوم حکیمان را به علم خود بیفزاید (و برترین را انتخاب کند .

 


مشورت
امام علی(علیه السلام) فرمود: «اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الاْرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ»؛ کسى که از آراى مختلف استقبال کند (و نظرات متفاوت را بررسى نماید) موارد خطا را خواهد شناخت.(مصادر نهج البلاغه، ج 4، ص 144)

 

 شرح و تفسیر

راه شناخت حق

امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه راه به دست آوردن رأى صحیح را در مسائل مختلف نشان داده است. مى فرماید: «کسى که از آراء مختلف استقبال کند (و نظرات متفاوت را بررسى نماید) موارد خطا را خواهد شناخت»؛ (مَنِ اسْتَقْبَلَ وُجُوهَ الاْرَاءِ عَرَفَ مَوَاقِعَ الْخَطَإِ).

بعضى از مسائل بدیهى است و به همین دلیل مورد اختلاف نیست اما بسیارى از مسائل نظرى پیچیده و آراء مختلفى در آن اظهار شده است. در این گونه مسائل هرگز نباید انسان به تنهایى تصمیم گیرى کند بلکه عقل مى گوید: باید آراى دیگران را به ضمیمه استدلالات آنها بررسى کند تا بتواند آنچه را به حقیقت نزدیک تر است انتخاب نماید.

همان چیزى که قرآن مجید به آن دستور داده مى فرماید: «(فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الاَْلْبَابِ)؛ پس بندگان مرا بشارت ده. همان کسانى که سخنان را مى شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى کنند، آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندانند».(1)

در دنیاى امروز نیز به این مسئله اهمیت فراوان داده مى شود که براى رسیدن به رأى صحیح نظرخواهى مى کنند و آراء مختلف را از صاحب نظران جمع مى کنند و آنها را در برابر هم قرار مى دهند تا از این طریق به آنچه صحیح تر است نائل شوند. اگر دنیا، امروز به این مسئله رسیده پیشواى بزرگ اسلام امیرمۆمنان على(علیه السلام)چهارده قرن پیش آن را بیان فرموده است

 

بر این اساس حکما و متکلمان و فقهاى ما همواره در مسائل نظرى نخست به نقل اقوال مى پردازند و در کنار هر قول دلیل طرفداران آن را ذکر مى کنند، سپس از بررسى مجموع آنها ضعف ها و قوت ها ظاهر مى شود و آن قول را که از همه برتر مى بینند انتخاب مى کنند. حتى گاه اقوال کسانى که اختلاف مذهبى با آنها دارند نیز در برابر خود قرار داده و دلیلشان را بررسى مى کنند. این همان روشى است که در بسیارى از علوم از جمله علم فقه از قدیم میان جمعى از دانشمندان متداول بوده و امروز نام «فقه مقارن» بر آن مى نهند و مثلاً پیروان مکتب اهل بیت آراء مذاهب چهارگانه اهل سنت و دلائل آنها را نیز بررسى مى کنند و از مقارنه آنها با آنچه از مکتب اهل بیت آموخته اند به نقاط قوت و ضعف آراء مختلف آشنا مى شوند.

البته یکى از طرق آشنایى با آراى دیگران به مشورت نشستن است ولى کلام امام(علیه السلام) در اینجا منحصراً ناظر به مشورت نیست، بلکه هر گونه بررسى آراى دیگران را شامل مى شود.

این گفتار حکیمانه از یک سو هشدارى است به افراد متعصب و لجوج و صاحبان استبداد در رأى که گاه حاضر نیستند حتى سخنان دیگران را بشنوند تا چه رسد که اگر آنها را صحیح دیدند بپذیرند و از سوى دیگر مسئله آزادى و سعه صدر را در مسائل علمى روشن مى سازد که از چهارده قرن پیش براى ما به یادگار مانده است آن روز که نه سخنى از علم مقارن بود و نه حریت در بررسى آراء و نه احترام به افکار دیگران.

شبیه این گفتار حکیمانه در کتاب من لا یحضره الفقیه از آن حضرت نقل شده که به فرزندش محمد بن حنفیه مى فرماید: «اضْمُمْ آراءَ الرِّجالِ بَعْضَها إلى بَعْض ثُمَّ اخْتَرْ أقْرَبَها إلَى الصَّوابِ وَأبْعَدَها مِنَ الاْرْتِیابِ؛  آراى عالمان یکى را در کنار دیگرى قرار ده سپس آن رأى را که به حقیقت نزدیک تر و از خطا دورتر است انتخاب کن» .(2)

بعضى از مسائل بدیهى است و به همین دلیل مورد اختلاف نیست اما بسیارى از مسائل نظرى پیچیده و آراء مختلفى در آن اظهار شده است. در این گونه مسائل هرگز نباید انسان به تنهایى تصمیم گیرى کند بلکه عقل مى گوید: باید آراى دیگران را به ضمیمه استدلالات آنها بررسى کند تا بتواند آنچه را به حقیقت نزدیک تر است انتخاب نماید

 

این معنا در غررالحکم به شکل دیگرى از آن حضرت نقل شده است: «حَقٌّ عَلَى الْعاقِلِ أنْ یُضیفَ إلى رَأْیِهِ رَأْىَ الْعُقَلاءِ وَیَضُمَّ إلى عِلْمِهِ عُلُومَ الْحُکَماءِ؛  شایسته است که انسان عاقل آراء سایر عقلا را در کنار رأى خود قرار دهد و علوم حکیمان را به علم خود بیفزاید (و برترین را انتخاب کند)» .(3)

به همین جهت از استبداد به رأى در روایات اسلامى شدیداً نکوهش شده است.

در دنیاى امروز نیز به این مسئله اهمیت فراوان داده مى شود که براى رسیدن به رأى صحیح نظرخواهى مى کنند و آراء مختلف را از صاحب نظران جمع مى کنند و آنها را در برابر هم قرار مى دهند تا از این طریق به آنچه صحیح تر است نائل شوند. اگر دنیا، امروز به این مسئله رسیده پیشواى بزرگ اسلام امیرمۆمنان على(علیه السلام)چهارده قرن پیش آن را بیان فرموده است .

 

پی نوشت ها :

(1). زمر، آیه 17 و 18.

(2). من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 384.

(3). غررالحکم، ح 496 .

بخش نهج البلاغه تبیان


منبع :سایت آیت الله مکارم شیرازی

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:21 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

حکایتی جالب از دلبستگان دنیا

 


بدانید اى بندگان خدا، پرهیزگاران هم سود گذراى این جهان و هم نعیم آن جهان را بردند؛ آن ها در بهره‏گیرى از بهره ‏هاى دنیا با دنیاوران شریک بودند، ولى دنیا پرستان را در نعمت هاى آخرت با خود شریک نساختند .

 


 

زمان
دل به دنیا مبند

این ح�%A

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:22 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

 وجود آدم قبل از آدم ابوالبشر

 


در قرآن ، احادیث و روایت داستان آفرینش با آدم ابوالبشر آغاز شده است . انسانهای امروز را از نسل او دانسته و او را پدر بشریت معرفی کرده اند. در نگاه اول حضرت آدم اولین آدمی است که پا بر روی کره خاکی گذاشته است امّا آیا او را می توان اولین آدم دانست و آیا پیش از او انسان دیگری وجود نداشته است ؟

 

حضرت آدم علیه السلام
دیدگاه های مربوط به خلقت آدم :

1. پیش از حضرت آدم، هیچ موجودی از آدم یا شبیه آدم وجود نداشته و حضرت آدم یک دفعه و به طور مستقل خلق شده است.

2. پیش از حضرت آدم موجوداتی شبیه آدم و جن بوده اند و سپس یا از بین رفته اند و یا هنوز هم وجود دارند.

3. پیش از حضرت آدم، آدم وجود داشته ولی تکامل نایافته بود و به هر دلیل از میان رفته و منقرض شده اند و آنگاه حضرت آدم بدون ارتباط با آدم های گذشته به طور کامل مستقل آفریده شده اند.

برخی از دانشمندان مرکز اصلی پیدایش انسان را افریقا می دانند که 20 میلیون سال پیش بوجود آمده اند و چون از لحاظ گلبول های خون شبیه به میمون هستند عده ای انسان را از نسل میمون می دانند. انسان پکن : در حدود 400 تا 500 هزار سال پیش در ناحیه پکن زندگی می کرده اند . تا حد زیادی به حیوان شباهت داشته است . دارای زانوی خمیده و سری کوچک بوده است .نخستین اثر این نوع در سال 1899 در چین یک دندان بود و در سال 1920 اندسن استخوان هایی از آن را پیدا کرد . انسان نئاندرتال :در حدود 140 هزار سال پیش بوجود آمده و در حدود 70 هزار سال می زیسته است . انسان های کرمانیون : این نوع انسان از ابزار های پیشرفته مانند ابزار های سنگی استفاده می کرده است. دانشمندان به واسطه تحقیقات علمی خود به این نتایج رسیده اند. علاوه بر روش تجربی که به نتایجی در این باره دست پیدا کرده است، ما روایاتی داریم که به خلقت آدم پیش از آدم ابوالبشر اشاره می کند .

آیات و روایات در باب آدم  پیش از آدم ابوالبشر:

حضرت علی ( علیه السلام ) در نهج البلاغه باب آفرنش می فرمایند: خلقت را آغاز کرد، موجودات را بیافرید، بدون نیاز به فکر و اندیشه ای ... برای پدید آمدن موجودات وقت مناسبی را قرار داد و موجودات گوناگون را هماهنگ کرد و در هر کدام غریزه خاصّ خودش را قرار داد و غرایز را همراه آنان گردانید. (نهج البلاغه دشتی/ خطبه 1) در ادامه حضرت به خلقت حضرت آدم نیز اشاره می فرمایند و چگونگی خلقت و فریب خوردن او از شیطان را نیز بازگو می کنند امّا در اینکه آدم علیه السلام اولین موجود ، آدم ، بشر و یا انسان بر روی زمین باشد سخنی به میان نمی آورند . از این سخنان حضرت امیر ( علیه السلام ) نباید تصور شود که قبل از حضرت آدم انسان دیگری نبوده است بلکه در اینجا سخن از آدم ابوالبشر است که نسل فعلی از آن است . در كتاب «ناسخ التواریخ» نقل شده كه شخصی به خدمت حضرت علی علیه‏السلام رسید و سؤال كرد كه سه هزار سال پیش از حضرت آدم چه كسی بود؟ حضرت فرمودند: بشر؛ عرض كرد قبل از آن بشر كی بود؟ فرمود: بشر؛ سه بار این سخن تكرار شد، سائل سر به زیر انداخت. آنگاه حضرت علی علیه‏السلام فرمودند: اگر سی هزار بار هم سؤال می‏كردی، همین جواب را می‏شنیدی.

خداوند متعال دائم الفیض است و هیچ وقت منع فیض نکرده است و فیض خدا همیشه جاری بوده است زیرا خداوند اول ندارد بلکه او همیشه بوده است و در نتیجه فیض خدا هم همیشه بوده است منتها هر زمانی فیض خدا به ایجاد یک نسلی بوده است و این نسلی که ما داریم مطابق فرمایش حضرت علی ( علیه السلام ) منتهی می شود به آدمی که از خاک و آب خلق شده است

 

در روایات داریم که خداوند زیاد آدم خلق کرده است. در تفسیر صافی در سوره ق در ذیل آیه شریفه ( بل هم فی لبس من خلق جدید ؛ یعنی مردم در اشتباهند از خلق جدید ) از توحید صدوق روایتی را از امام باقر ( علیه السلام ) نقل می کند که می فرمایند: گویا تو گمان می کنی که خداوند فقط این عالم را آفرید و بس و همچنین گمان می کنی که خداوند بشری غیر از شما نیافریده است؟ آری به خدا قسم خداوند هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفرید و تو در آخر این عالم ها و آدم ها هستی . نمی گوید شما آدم آخر هستید بلکه می فرماید جزء آدم های آخر هستید. برخی از اندیشمندان اسلامی بر اساس این روایات معتقدند که «آدم(علیه السلام)» نخستین انسانی نبوده که گام بر روی کره خاکی نهاده است، بلکه قبل از او انسان های دیگری بوده اند که به دلایل نامعلومی نسلشان منقرض گشته است.

قبل از خلقت انسان، موجوداتی با شعور كه خدا را می‏پرستیده ‏اند، خلق نموده و پس از قیامت نیز موجوداتی را خواهد آفرید و خلقت خداوند منحصر به خلق انسان نیست. بنابر برخی از روایات دیگر، خداوند موجوداتی شبیه به انسان به نام « نسناس» را خلق كرده بود كه قبل از خلقت انسان از بین رفتند.

هر چند آیات و روایات تأكید دارند كه انسان امروزی بدون شک از نسل حضرت آدم (علیه السلام) هستند، امّا بنابر برخی از روایات، خداوند قبل از خلقت انسان، موجوداتی با شعور كه خدا را می‏پرستیده ‏اند، خلق نموده و پس از قیامت نیز موجوداتی را خواهد آفرید و خلقت خداوند منحصر به خلق انسان نیست. بنابر برخی از روایات دیگر، خداوند موجوداتی شبیه به انسان به نام « نسناس» را خلق كرده بود كه قبل از خلقت انسان از بین رفتند. بر اساس آیات قرآن و روایات بی‏شمار، خلقت آدم و حوا(اولیّن انسان‏ها) به طور مستقل بوده و تكامل یافته «نسناس» نبوده است و نسناس به طور مسلّم قبل از حضور آدم و حوّا، بر روی زمین از بین رفته بوده ‏اند. در كتاب‌ شریف‌ بحار الانوار احادیثی‌ وجود دارد مبنی‌ بر این‌ كه‌ قبل‌ از حضرت‌ آدم‌ عوالم دیگری‌ وجود داشته‌ است‌ كه‌ در آن‌، آدم‌های‌ بسیاری‌ زندگی‌ می‌كردند و خدای‌ سبحان‌ را تسبیح‌ می‌گفتند.

نقل شده كه شخصی به خدمت حضرت علی علیه‏السلام رسید و سؤال كرد كه سه هزار سال پیش از حضرت آدم چه كسی بود؟ حضرت فرمودند: بشر؛ عرض كرد قبل از آن بشر كی بود؟ فرمود: بشر؛ سه بار این سخن تكرار شد، سائل سر به زیر انداخت. آنگاه حضرت علی علیه‏السلام فرمودند: اگر سی هزار بار هم سؤال می‏كردی، همین جواب را می‏شنیدی

 

مرحوم صدوق (در كتاب خصال، ج 2، ص 652، ح 54 ) از امام باقر(علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: خدای عزوجل از روزی كه زمین را آفریده، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض كرده است) كه هیچ یک از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده‏اند و خدای تعالی همه آنها را از پوسته روی زمین آفرید و نسلی را بعد از نسل دیگر ایجاد كرد و برای هر یک، عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و ذریه‏اش را از او منشعب ساخت. 

 

دلیل فلسفی بر تصدیق این موضوع:

خداوند متعال دائم الفیض است و هیچ وقت منع فیض نکرده است و فیض خدا همیشه جاری بوده است زیرا خداوند اول ندارد بلکه او همیشه بوده است و در نتیجه فیض خدا هم همیشه بوده است منتها هر زمانی فیض خدا به ایجاد یک نسلی بوده است و این نسلی که ما داریم مطابق فرمایش حضرت علی ( علیه السلام ) منتهی می شود به آدمی که از خاک و آب خلق شده است.  

                                                                                                                                                 

فرآوری: مریم پناهنده

                                                                                                                                                بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع :

1. نهج البلاغه ترجمه دشتی

2. بحارالانوار، ج 11،ج 54 

3. ترجمه تفسیرالمیزان، ج 4

4.  در س هایی از نهج البلاغه ، آیت الله منتظری ، نشر سرایی

ارسال به

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:22 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

دشنام ندهیم ، دعا کنیم ! 


امام علی علیه السلام فرمودند : من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید ولى اگر اعمال زشت شان را شرح دهید و احوال آنها را بیان کنید به گفتار صحیح نزدیک تر و براى اتمام حجّت رساتر است.
امام علی
در کتاب مصادر نهج البلاغه مى خوانیم که حجر بن عدى و عمرو بن حمق که از اصحاب معروف على(علیه السلام) بودند (در ایّام صفین) به شامیان دشنام مى دادند، امام آنها را خواست و از این کار نهى فرمود، عرض کردند: اى امیرمۆمنان مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود: آرى! عرض کردند مگر آنها بر باطل نیستند؟ فرمود: آرى! عرض کردند: پس چرا ما را از بدگویى به آنان نهى مى کنى؟ فرمود: من دوست ندارم زبان شما به دشنام آلوده شود و در ادامه، این گفتار را ایراد فرمود و در آن راه بهترى را ارائه داد و آن دعا براى هدایت گمراهان و وحدت مسلمین و خاموش شدن آتش جنگ است.

این سخن نشان مى دهد که امام(علیه السلام) در عین قاطعیّت در برابر دشمن، از خشونت هاى بى مورد که نشانه ضعف شخصیّت است جلوگیرى مى فرمود. 

إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ، وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ، وَ قُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ: اللَّهُمَّ احْقِنْ دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ، وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ، وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلاَلَتِهِمْ، حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ،وَ یَرْعَوِیَ عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ بِهِ. من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید ولى اگر اعمال زشت شان را شرح دهید و احوال آنها را بیان کنید به گفتار صحیح نزدیک تر و براى اتمام حجّت رساتر است. شما باید به جاى دشنام چنین مى گفتید: پروردگارا خون ما و آنها را حفظ کن (و آتش جنگ را خاموش فرما) میان ما و آنها را اصلاح کن و آنان را از گمراهی شان هدایت نما تا کسانى که جاهلند حق را بشناسند و آنها که گمراهند و بر دشمنى با حق اصرار می ورزند از آن دست بردارند و (به راه راست) باز گردند.

آنچه در این کلام آمده است، دستور مهم اخلاقى و اجتماعى است که مى تواند آثار زیادى داشته باشد و آن نهى از بدگویى به دشمن و سبّ و لعن اوست که ممکن است آتش خشم او را برافروزد و کینه ها را عمیق تر سازد.

امام(علیه السلام) در این عبارت پرمعناى خود سه دعا فرموده و یا به تعبیر دیگر سه تقاضا از پیشگاه خدا دارد: نخست اینکه آتش جنگ خاموش گردد و خون هاى طرفین ریخته نشود. دیگر اینکه علاوه بر آتش بس، صلح و دوستى در میان دو گروه، برقرار گردد و مسلمین متّحد و یکپارچه شوند. سوم اینکه گمراهی هایى که دامان آنها را گرفته و آنان را از رسیدن به حق باز مى دارد از ایشان دور شود ناآگاهان حق را بشناسند و آگاهان از ستیزجویى و دشمنى با حق دست بردارند

 

همان گونه که گذشت این سخن را امام زمانى گفت که در ماجراى صفین شنید بعضى از یارانش به اهل شام بدگویى مى کنند. فرمود: «من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید ولى اگر اعمال زشتشان را شرح دهید و احوال آنها را بیان کنید به گفتار صحیح نزدیک تر و براى اتمام حجّت رساتر است» (إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِینَ، وَ لَکِنَّکُمْ لَوْ وَصَفْتُمْ أَعْمَالَهُمْ، وَ ذَکَرْتُمْ حَالَهُمْ، کانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ، وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ).

«سبّاب» به کسى گفته مى شود که بسیار بدگویى مى کند و حقیقت «سبّ» بدگویى کردن و دشنام دادن توأم با هتک طرف است مانند خطاب کردن طرف به احمق، بى شعور، پست، رذل و امثال آن.

لعن کردن یکى از مصداق هاى «سبّ» است و «قذف» (نسبت هاى نارواى ناموسى دادن) از مراحل شدید «سبّ» است و در بسیارى از موارد، حدّ شرعى هم دارد. به یقین منظور امام در گفتار بالا این نوع سبّ نیست، زیرا قذف حرام و از گناهان کبیره است نه از مکروهات.

امام(علیه السلام) دراین خطبه یارانش را از این کار باز مى دارد، هر چند حق داشتند دشمن را به این گونه خطاب ها مخاطب سازند و به جاى آن دستور مى دهد صفات زشت و اعمال بد آنها را مورد نقد قرار دهند و حجّت را بر آنها تمام کنند که هم تأثیر بیشترى دارد و هم بهانه به دست دشمن براى مقابله به مثل نمى دهد.

سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن با بیان مصداق روشنى، شیوه برخورد با دشمن را در این گونه موارد، تعلیم مى دهد و مى فرماید: «شما باید به جاى دشنام چنین مى گفتید: پروردگارا خون ما و آنها را حفظ کن! میان ما و آنها را اصلاح فرما! و آنان را از گمراهیشان هدایت نما تا کسانى که جاهلند حق را بشناسند و آنها که گمراهند و بر دشمنى با حق اصرار مىورزند از آن دست بردارند و (به راه راست) بازگردند» (وَقُلْتُمْ مَکَانَ سَبِّکُمْ إِیَّاهُمْ: اللَّهُمَّ احْقِنْ(1) دِمَاءَنَا وَ دِمَاءَهُمْ، وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَیْنِنَا وَ بَیْنِهِمْ، وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلاَلَتِهِمْ، حَتَّى یَعْرِفَ الْحَقَّ مَنْ جَهِلَهُ، وَ یَرْعَوِیَ(2) عَنِ الْغَیِّ وَ الْعُدْوَانِ مَنْ لَهِجَ(3) بِهِ).

امام(علیه السلام) در این عبارت پرمعناى خود سه دعا فرموده و یا به تعبیر دیگر سه تقاضا از پیشگاه خدا دارد: نخست اینکه آتش جنگ خاموش گردد و خونهاى طرفین ریخته نشود. دیگر اینکه علاوه بر آتش بس، صلح و دوستى در میان دو گروه، برقرار گردد و مسلمین متّحد و یکپارچه شوند. سوم اینکه گمراهی هایى که دامان آنها را گرفته و آنان را از رسیدن به حق باز مى دارد از ایشان دور شود ناآگاهان حق را بشناسند و آگاهان از ستیزجویى و دشمنى با حق دست بردارند.

این دعاها به خوبى نشان مى دهد که تا چه حد امام(علیه السلام) داراى سعه صدر بوده و لطف و رحمت حتّى نسبت به دشمنان خود داشته است و با آن همه ظلم و جنایتى که در حق امام و یارانش روا داشتند کمترین سخنى که دلیل بر انتقامجویى باشد بیان نمى فرماید و حتّى دوستانش را از سبّ و دشنام و بدگویى به دشمن، نهى مى کند. 

 

پی نوشت‌ ها:

1. «احقن» از ریشه «حقن» بر وزن «حمد» در اصل به معناى نگهدارى و حفظ چیزى است و هنگامى که در مورد «دماء» به کار مى رود مفهومش جلوگیرى از خون ریزى است.

2. «یرعوى» از «رعو» بر وزن «رعد» به معناى خوددارى کردن و بازگشتن از کارى گرفته شده است. قابل توجّه اینکه گاه واژه «رعو» به صورت رباعى (رعوى بر وزن دعوا) به کار رفته و همان معناى فوق را مى دهد و به گفته بعضى از ارباب لغت واژه «ارعوى» از واژه هاى کم نظیر است و در صیغه هاى فعل معتل مانند آن دیده نشده است. براى توضیح بیشتر به لسان العرب ماده «رعو» مراجعه فرمایید.

3. «لهج» از ریشه «لهج» بر وزن «کرج» به معناى وابستگى و شیفتگى به چیزى و حریص بودن به آن است.

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منبع: کتاب پیام امیر المۆمنین (علیه السلام)ج 8، آیت الله مکارم شیرازی 

 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:22 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها