0

تاپیک جامع نهج البلاغه

 
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

ارزش ما به اندازه آرزوهای ماست !

 


آرزوهاى دور و دراز، انسان را گرفتار سوء رفتار و قبح اعمال مى کند. در زبان عرب دو لغت به معناى امید و آرزوست یکى «رجاء» و دیگرى «أمَل» است، اوّلى بار مثبت دارد و منظور از آن امید و آرزوى سازنده است، ولى «اَمَل» گاه بار منفى دارد و به معنى آرزوهاى غیرسازنده است. ظاهراً در فارسى «امید» معادل «رجاء» و «آرزو» معادل «امل» است.
آرزو

قال على (علیه السلام):

«ما اَطالَ اَحَدٌ الاَْمَلَ اِلاّ نَسِىَ الاَْجَلَ و اَساءَ الْعَمَلَ»

«هیچ انسانى آرزوهاى خود را طولانى نمى کند، مگر این که مرگ را فراموش مى کند و اعمال او بد مى شود!».( غرر الحکم و درر الکلم، ج 6، ص 101، حدیث 9676)

حضرت على(علیه السلام) در این روایت پرمعنى به یکى از جنبه هاى منفى «أمل» مى پردازد و تأثیر سوء آن را در اعمال انسان گوشزد مى نماید.

سۆال: راستى چرا «آرزوهاى طولانى» این قدر بد است؟

پاسخ: خاصیّت زرق و برق مادّى دنیا این است که از دور جاذبه قوى دارد، امّا وقتى انسان به نزدیک آن مى رسد به آن عادت مى کند و جاذبه خود را از دست مى دهد. مانند موادّ مخدّر که افراد قبل از رسیدن به آن برایشان جاذبه دارد، امّا وقتى معتاد شدند دیگر جذبه اى براى آن ها ندارد. و باید مرتّباً مقدار آن را افزایش دهند تا در کام مرگ فرو روند.

شخصى که اجاره نشین است و از مشکلات آن رنج مى برد آرزو مى کند که خانه اى ملکى، هر چند کوچک نصیبش شود و این برایش فوق العاده جاذبه دارد، امّا هنگامى که به آن مى رسد، پس از مدّت کوتاهى برایش عادى مى شود و آرزوى خانه اى بزرگ تر با امکانات بیش تر مى کند، امّا به آن هم قانع نیست و هر روز در فکر منزل مرفّه ترى است.

 

هفت اقلیم ار بگیرد پادشاه                                           همچنان در بند اقلیمى دگر!

بنابراین آرزوها مرز و پایانى ندارد، بدین جهت اگر انسان بخواهد به آرزوهاى خویش برسد باید تمام نیرویش را صرف رسیدن به آن نماید و طبیعى است که دیگر وقت و نیرویى ندارد که صرف جهان آخرت نماید. بدین جهت در احادیث معصومین آرزوهاى طولانى مذمّت گردیده و موجب فراموش کردن آخرت شمرده شده است.

آرزوهاى سازنده و بلند انسان را به سازندگى خویش دعوت مى کند و سبب تکامل و ترقّى روحى او مى شود، زیرا مى داند تکیه بر جاى بزرگان زدن بدون آماده ساختن اسباب بزرگى میسّر نیست

این مطلب را نیز در نظر داشته باشیم که زیادى نعمت، که معمولا آرزوهاى طولانى در راستاى تحصیل آن است، در بسیارى از موارد مایه بدبختى است! حضرت رسول (صلى الله علیه وآله) از بیابانى عبور مى کردند، فرمود: بروید مقدارى شیر بیاورید و پول آن را هم به صاحب حیوان بدهید. صاحب آن حیوان از دادن شیر به پیامبر(صلى الله علیه وآله) امتناع ورزید! پیامبر (صلى الله علیه وآله) دعا کرد که اموالش زیاد شود! از آن جا گذشتند و به شبان دیگرى رسیدند و همان تقاضا را مطرح کردند. آن شبان ادب کرد و به سرعت مقدارى شیر در اختیار پیامبر (صلى الله علیه وآله) و همراهان قرار داد. حضرت دست به دعا برداشت و فرمود: خدایا! به اندازه کفاف و عفاف به او نعمت ارزانى دار! اصحاب از تفاوت این دو دعا، براى آن دو نفر پرسیدند؟ حضرت فرمود: زیادى نعمت براى شخص اوّل مایه رنج و عذاب است(بحار الانوار، جلد 69، صفحه 61).

 اگر آرزوها متوجّه ارزشهاى والاى انسانى باشد و یا جنبه مردمى و اجتماعى پیدا کند و در مسیر تکامل و پیشرفت واقعى انسانها و درجات کمال قرار گیرد و انسان را به تلاش و کوشش بیشتر در این راهها وادارد، بدون شک چنین آرزویى هر قدر طولانى بوده باشد، نه تنها نشانه پستى نیست که نشانه کمال انسان است.

اساساً امید و آرزو نسبت به آینده نیروى محرّک انسان براى تلاشها و کوششهاست و اگر چراغ پرفروغ امید و آرزو در دل انسان خاموش گردد، در واقع روح او مى میرد، نشاط زندگى از او رخت برمى بندد و انسان را به موجودى سست و بى هدف و بى تلاش مبدّل مى کند.

سایه روشن‌های باغ «آرزو»

در واقع آرزو بر دو قسم است «آرزوهاى کاذب» که همچون سراب در بیابان زندگى ظاهر مى شوند و تشنه کامان را به دنبال خود مى کشانند و هر لحظه تشنه تر مى سازند تا از شدّت تشنگى هلاک شوند.

و «آرزوهاى صادق» و مثبت و سازنده که همچون آب حیات، گلستان وجود آدمى را سیراب و پرثمر مى سازد و هر چه زحمت مى کشد نشاط و معنویّت بیشترى مى یابد.

این همان چیزى است که در قرآن مجید به آن اشاره شده است: «اَلْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِینَةُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ الْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَوَاباً وَ خیْرٌ اَمَلا مال و فرزندان، زیور حیات دنیا هست و باقیات الصّالحات(ارزشهاى پایدار و شایسته) نزد پروردگارت ثوابش بهتر و امید بخش تر است».(1)

در این آیه به هر دو بخش از آرزوها اشاره شده است(دقّت کنید).

در روایات اسلامى نیز اشارات پرمعنایى به آرزوهاى مثبت و سازنده دیده مى شود از جمله در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «اِنَّ الْعَبْدَ الْمُۆْمِنَ الْفَقِیرَ لَیَقُولُ یَا رَبِّ ارْزُقْنِى حَتَّى اَفْعَلَ کَذَا وَ کَذَا مِنَ الْبِرِّ وَ وُجُوهُ الْخَیْرِ، فَاِذَا عَلِمَ اللهُ ذَلِکَ مِنْهُ بِصِدْقِ نِیَّتِهِ کَتَبَ اللهُ لَهُ مِنَ الاَْجْرِ مِثْلَ مَا یَکْتُبُ لَهُ لَوْ عَمِلَهُ، اِنَّ اللهَ وَاسِعٌ کَرِیمٌ؛ گاهى بنده مۆمن تهى دست مى گوید: خداوندا! به من روزى عطا کن تا فلان کار خیر و نیک را بجا آورم، هرگاه خداوند در او صدق نیّت بداند(نه اینکه این آرزو پوششى براى رسیدن به هوا و هوسها باشد) تمام اجر و پاداشى را که در صورت رسیدن به این آرزو و انجام آن کارهاى خیر استحقاق پیدا مى کرد براى او نوشته مى شود(هر چند هیچ یک را انجام نداده باشد) رحمت خداوند گسترده و کرمش بى پایان است».(2)

در واقع آرزو بر دو قسم است «آرزوهاى کاذب» که همچون سراب در بیابان زندگى ظاهر مى شوند و تشنه کامان را به دنبال خود مى کشانند و هر لحظه تشنه تر مى سازند تا از شدّت تشنگى هلاک شوند. و «آرزوهاى صادق» و مثبت و سازنده که همچون آب حیات، گلستان وجود آدمى را سیراب و پرثمر مى سازد و هر چه زحمت مى کشد نشاط و معنویّت بیشترى مى یابد

اصولا همّت انسان به اندازه آرزوهاى مثبت اوست، هر قدر دامنه آنها گسترده تر باشد همّت او والاتر است و جالب اینکه از روایات اسلامى نیز به خوبى استفاده مى شود که خداوند به مقدار این آرزوها به افراد با ایمان، اجر و پاداش مى دهد، چرا که نشانه آمادگى روح و جسم آنها براى انجام هر چه بیشتر اعمال صالح است و حتّى از روایات استفاده مى شود که اگر انسان آرزوى خوبى براى رضاى خدا داشته باشد از دنیا بیرون نمى رود مگر اینکه خداوند او را به آرزویش مى رساند، در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مى خوانیم: «مَنْ تَمَنَّى شَیْئاً وَ هُوَ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ رِضاً، لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّى یُعْطَاهُ کسى که آرزوى چیزى کند در حالى که رضاى خداوند متعال در آن باشد از دنیا خارج نمى شود مگر اینکه به خواسته خود مى رسد».(3)

البتّه ممکن است در مواردى مصالحى ایجاب کند که انسان به آرزویش نرسد، چرا که اگر برسد آثار بدى مانند غرور و غفلت و عشق به دنیا و مانند آن در او ایجاد مى شود. خداوند با الطاف خفیّه اش او را از وصول به آرزویش بازمى دارد.

این بحث را با اشاره به نکته دیگرى پایان مى دهیم و آن اینکه: آرزوهاى سازنده و بلند انسان را به سازندگى خویش دعوت مى کند و سبب تکامل و ترقّى روحى او مى شود، زیرا مى داند تکیه بر جاى بزرگان زدن بدون آماده ساختن اسباب بزرگى میسّر نیست و به گفته شاعر عرب:

اُعَلِّلُ النّفس بالآمال اُدرکُهَا مَا اَضْیَقَ الْعَیْشُ لَوْلاَ فُسْحَةُ الاَْمَلِ!

«خویشتن را به وسیله آرزوهاى سازنده پرورش مى دهم تا به آن برسم.چقدر میدان زندگى تنگ است اگر گستردگى آرزوها نباشد»!

 

پی نوشت:

1- کهف، 46.

2- بحارالانوار، جلد 8، صفحه 261.

3- بحارالانوار، جلد 68، صفحه 261.

                                                                                                                                                     فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 


منابع : کتاب اخلاق در قرآن ،آیت الله مکارم شیرازی

کتاب 110سرمش از سخنان امام علی علیه السلام 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:41 PM
تشکرات از این پست
hibgfuhuighfyo
hibgfuhuighfyo
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1390 
تعداد پست ها : 5607
محل سکونت : سمنان

پاسخ به:تاپیک جامع نهج البلاغه

تأملی در مسأله تقسیم رزق و روزی

 


پس از این که خداوند موجودات را خلق کرد و در مسیر تکامل و هدایت قرار داد، امام على(علیه السلام) مى فرماید:  «فَقَسَّمَ بَیْنَهُم مَعایِشَهُم وَوَضَعَهُم مِنَ الدُّنیا مَواضِعَهُم»؛ پس روزى و وسائل آسایششان را بین آنها تقسیم فرموده و هر کس را در دنیا (با حکمت و مصلحت) در مرتبه اى (که سزاوار او دانست از قبیل فقر و غناء و خوشى و بدى و مانند آنها) قرار داد.
رزق

معیشت هاى آنها یعنى آنچه به سببش زندگى را سپرى مى کنند، اعم از ارزاق و خیرات و منافع و نعمت ها به آنها اعطاء نمود و هریک را به مقتضاى حکمت بالغه و مصلحت کامل در موضعى که صلاحیت او را داشت نهاد یکى را در فقر یکى را در ثروت، یکى را در عسر و یکى را در یسر، یکى را در سعه و یکى را در تنگى. این کلام على(علیه السلام) در واقع روح آیه 32 سوره زخرف است که حضرت جسم، یعنى الفاظ آن را رها کرد و روح را قبض نموده است. خداوند در این آیه مى فرماید: «نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُم مَعیِشَتَهُم فِى الحَیوة الدُّنیا وَرَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجات»: «ما تقسیم کردیم بین آنها معیشتها و وسائل مورد نیاز در زندگى دنیوى را و بعضى را بر بعضى دیگر از حیث مال و جاه برترى دادیم».

در ذیل این بحث نکته قابل ملاحظه است :

1. شگفتى هاى جهان ارزاق: اگر در نظام ارتزاق موجودات مختلف از منابع طبیعى دقت و اندیشه شود، نکات جالب و شگفت انگیزى از قدرت خداوندى بر ما روشن مى گردد:

الف) اولین مطلب این که مواد غذایى روى کره زمین با این که محدود است، ولى تمام نمى شود، زیرا گردش دورانى مواد غذایى در موجودات چنان تنظیم شده که اگر میلیونها سال مورد بهره بردارى قرار گیرد، تغییر محسوسى در آن دیده نمى شود آب دریا به بخار تبدیل شده و بعد به صورت باران برمى گردد، درختان، مواد غذایى را از زمین گرفته و سپس برگ ها و شاخه هاى آنها پوسیده و به کود و مواد غذایى مورد نیاز گیاهان بدل مى شود، حیوانات که از مواد غذایى استفاده کرده، پس از مدتى خاک شده و جزء مواد غذایى زمین مى گردند، انسان اکسیژن تنفس کرده و گاز کربن پس مى دهد و درختان برعکس گاز کربن گرفته و اکسیژن پس مى دهند.

این مبادلات و گردش دورانى دائماً در حال تکرار است و لذا سفره پایان ناپذیر الهى دائماً گسترده و مخلوقات از این خوان نعمت بهره گیرى مى کنند.

خداوند براى این که مردم در عالم اسباب گم نشوند و روزى را نتیجه منحصر به فرد تلاش و کوشش هاى خود به تنهایى ندانند، گاه به اشخاصى روزى مى رساند ک تلاش چندانى نکرده اند و گاه روزى را از کسانى مى گیرد که تلاش فراوان داشته اند، تا روشن سازد در پشت این دستگاه قدرت دیگرى حاکم است، (ولى نباید فراموش کرد که این در حقیقت یک استثناء است، اما اصل اساسى همان تلاش و کوشش است)

ب) دومین مطلب چگونگى تهیه روزى براى حیوانات مختلف است، بعضى گیاهان مواد غذایى و رطوبت را از زمین مى گیرند، بعضى ها از آب (گیاهان شناور) بعضى از هوا، و بعضى از طریق وابستگى به گیاهان دیگر (مانند بسیارى از پیچک ها).

گاهى مرغان هوا را نصیب ماهى دریا مى کند و گاه ماهیان دریا را نصیب مرغان هوا، گاه گیاهان را غذاى حیوانات قرار مى دهد و گاه حیوانات را غذاى گیاهان گوشتخوار و گاهى از باقیمانده و تفاله غذا یک نوع غذاى لذیذى براى نوع دیگر مى سازد.(1)

امام صادق(علیه السلام) در حدیث معروف مُفَضَّل مى فرماید: «اى مفضّل! درست بیندیش در کارهایى که در انسان قرار داده شده، از قبیل غذا خوردن، خوابیدن و آمیزش جنسى و تدبیرى که در آنها است. خداوند براى هر یک از آنها در طبیعت آدمى، محرک و انگیزه اى قرار داده تا به سوى آن تحریک شود. گرسنگى، انسان را به سوى غذایى مى فرستد که حیات بدن و قوامش در آن است. و خستگى، خوابى را مى طلبد که راحت بدن و تجدید قوا در آن است و شهوت جنسى او را به آمیزشى دعوت مى کند که دوام نسل و بقاى نوع آدمى در آن است».

خلقت

هرگاه انسان این تحرکات را نداشت و مى خواست از طریق تفکر و به خاطر نیاز بدن به سراغ این امور برود، چیزى نمى گذشت که بر اثر سستى و کوتاهى هلاک مى شد، ولى خداوند بزرگ براى هر یک از این نیازمندى هاى مهم و ضرورى محرکى در طبع آدمى قرار داده است که او را به سوى این امور مى راند.(2)

در خاتمه باید گفت تمام شگفتى هاى دستگاه آفرینش دلالت بر عقل و تدبیر گسترده اى حاکم بر سیستم خلقت مى کند که هر کدام ما را در راه خداشناسى و معرفت آن مدبر یارى مى کند.

 

آیا روزى مقسوم است؟

در بعضى آیات دارد که خداوند تقسیم روزى مى کند (قَسَمْنابَیْنَهُم مَعیِشَتَهم)(3): «خداوند بین مردم تقسیم معیشت مى کند و او متکفل رزق هر جنبنده اى است: (وَما مِنْ دابَّة فِى الاَرضِ اِلاّ عَلَى اللّهِ رِزْقُها...)(4): «هیچ جنبنده اى در زمین نیست، الا این که روزى او به عهده خداوند است.»

در بعضى دیگر از آیات آمده که وسعت و تنگى روزى به خواست خدا است: (اَوَ لَمْ یَروَا اَنَّ اللّهَ یَبْسُطُ الرِّزقَ لِمَنْ یَشاءُ وَیَقْدِر)(5): «آیا ندیدند که خداوند هر که را بخواهد صاحب روزى وسیع مى کند و هر که را خواهد تنگ روزى گرداند».

در روایات اسلامى هم به این معنا اشاره شده است امام على(علیه السلام) مى فرمایند: «وقدّر الارزاق فکثّرها و قَلّلها و قسّمها على الضیق والسعة»(6): «خداوند ارزاق را مقدّر ساخته و زیاد و کم نموده و برحسب تنگى و وسعت معیشت آن را تقسیم کرده است».

وسعت رزق

اکنون این سۆال پیش مى آید که اگر چنین باشد، تلاش و کوشش براى تحصیل معاش و روزى و برنامه ریزى براى بهبود وضع اقتصادى مفهومى نخواهد داشت؟ با توجه به سایر آیات و روایات هنگامى که همه در کنار یکدیگر چیده شود، پاسخ این سۆال روشن مى گردد که منظور از تضمین رزق از سوى خداوند و تکفل و تعهد و تقسیم آن فراهم آوردن زمینه ها است، زمینه هایى در خارج از وجود انسان و زمینه هایى در درون وجود او که هرگاه دست به دست هم دهند، انسان سهم خود را از روزى دریافت مى کند، این درست به آن مى ماند که حقوق کارکنان یک شرکت از طرف رئیس آن شرکت تعیین مى شود، ولى هرگز در خانه آنها نمى آورد، بلکه آنها باید شخصاً بروند، و لیست حقوق را پرکنند، و حق خود را دریافت دارند.

این نکته را نیز نباید فراموش کرد که خداوند براى این که مردم در عالم اسباب گم نشوند و روزى را نتیجه منحصر به فرد تلاش و کوشش هاى خود به تنهایى ندانند، گاه به اشخاصى روزى مى رساند ک تلاش چندانى نکرده اند و گاه روزى را از کسانى مى گیرد که تلاش فراوان داشته اند، تا روشن سازد در پشت این دستگاه قدرت دیگرى حاکم است، (ولى نباید فراموش کرد که این در حقیقت یک استثناء است، اما اصل اساسى همان تلاش و کوشش است).

و شاید به خاطر همین مطلب است که در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: «وَاعْلَمُوا اَنَّ الرّزقَ رِزْقان: فَرِزْقُ تَطْلُبُونَهُ وَ رِزْقُ یَطْلُبکُمْ فَاطْلُبُوا اَرْزاقَکُم مِنْ حَلالِ فَاِنّکُم اِنْ طَلَبْتُموُها مِنْ وُجُوهِها اَکَلْتُموُها حَلالاً وَاِنْ طَلَبْتُموُها مِنْ غَیْرِ وُجُوهِها اَکَلْتُمُوها حَراماً...»(7): «بدانید رزق دو گونه است: رزقى که شما به دنبال آن مى روید و رزقى که آن به دنبال شما مى آید بنابراین رزق را از طریق حلال طلب کنید که اگر از طریق صحیح آن را بطلبید، آن را به صورت حلال مى خورید و اگر از غیر طریق صحیح بطلبید همان را به صورت حرام مى خورید».

اولین مطلب این که مواد غذایى روى کره زمین با این که محدود است، ولى تمام نمى شود، زیرا گردش دورانى مواد غذایى در موجودات چنان تنظیم شده که اگر میلیونها سال مورد بهره بردارى قرار گیرد، تغییر محسوسى در آن دیده نمى شود آب دریا به بخار تبدیل شده و بعد به صورت باران برمى گردد، درختان مواد غذایى را از زمین گرفته و سپس برگ ها و شاخه هاى آنها پوسیده و به کود و مواد غذایى مورد نیاز گیاهان بدل مى شود، حیوانات که از مواد غذایى استفاده کرده، پس از مدتى خاک شده و جزء مواد غذایى زمین مى گردند

این دو گونگى روزى در واقع دلیل بر جمع میان آیات و روایاتى است که روزى را مقسوم و تضمین شده مى شمرد و آیات و روایاتى که نقطه مقابل آن جد و جهد و تلاش را شرط بهره گیرى از روزى معرفى مى کنند.(8)

به علاوه آگاهى بر این دو گونگى رزق سبب مى شود که افراد حریص از حرص باز ایستند و مۆمنان خود را آلوده کارهاى حرام براى طلب روزى نکنند و محرومان نیز به یاس و نومیدى کشیده نشوند.

این بحث فشرده را با سخنى از امام على(علیه السلام) به پایان مى رسانیم فرمود: «انْظُر اِلَى النَّملَةِ فِى صِغَرِ جُثَّتِها وَلَطافَةِ هِیئَتِها لا تَکادُ تَنالُ بِلَحْظِ البَصَرِ وَلا بِمُسْتَدْرَکِ الفِکْرِ کَیْفَ دَبَّتْ عَلى اَرْضِها وَصُبَّتْ عَلى رِزْقِها تَنْقُلُ الحَبَّة الى جُحْرِها وَتَعُدُّها فِى مُسْتَقَرَّها تَجْمَعِ فى حَرَّها لِبَردِها وَفى وِرْدِها لِصَدْرِها مَکْفُولَةٌ بِرِزْقِها مَرْزُوقَةٌ بِوِفْقِها لا یَغْفلُها المَنّانُ وَلا یَحْرُمُها الدَّیّانُ وَلَوْ فِى الصفا الیابِسِ وَالْحَجَرِ الجامِسِ»(9): «نگاه کنید به مورچه با کوچکى جثه و نازکى اندامش که به نگاه با گوشه چشم دیده نمى شود، یعنى وقتى دقیق نظر کنیم آن را مى بینیم. و به اندیشه درک نمى گردد، چگونه مسیر خود را مى پیماید و براى به دست آوردن روزى اش مى شتابد، دانه را به لانه اش انتقال مى دهد، و آن را در انبارش (براى روز سختى) آماده مى گذارد و در تابستان براى زمستان و هنگام آمدن (روزهاى گرم) براى وقت بازگشتن (روزهاى سرد) دانه ها را گرد مى آورد، خداوند ضامن روزى اش بوده، مناسب حال راه روزى اش را گشاد، پروردگار -بسیار نعمت دهنده ـ از آن غافل نیست و خداوند جزادهنده، آن را محروم و بى بهره نمى گرداند و اگرچه در سنگ خشک (که چیزى از آن نمى روید) و سنگ سخت (که از جایى به جایى حرکت داده نمى شود) باشد».

 

پی نوشت ها :

1. تفسیر فخر رازى، جلد 24.

2. بحارالانوار، توحید مفضّل، جلد 3، صفحه 79 ـ 78.

3. سروه زخرف، آیه 32.

4. - سوره هود، ایه 6.

5. روم، آیه 37 آیات مشابه این آیه هم در قرآن یافت مى شود.

6. نهج البلاغه، خطبه 91.

7. وسائل الشیعه، جلد 12، صفحه 29.

8. جهت اطلاع بیشتر از این روایات به جلد 12 وسائل الشیعه کتاب التجارة، صفحه 9 و 16 و 18 و 22 و 24 و 26 مراجعه شود.

9. نهج البلاغه، خطبه 227 فیض الاسلام و 185 صبحى صالح.

                                                                                                                                                    فرآوری : محمدی

بخش نهج البلاغه تبیان

 

 


منبع : کتاب اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ج 1،آیت الله مکارم شیرازی 

 

به رنگ سبز

سبز باشیم

 

 

 

سه شنبه 14 شهریور 1391  1:42 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها